«یُضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضلّ به الا الفاسقین الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض و اولئک هم الخاسرون.»
بحثمان در این رابطه بود که انسان به معنای واقعی کلمه یعنی آنکه جماد و حیوان و گیاه نیست، حقیقت انسان، طبیعی ترین حالتش عشق به خداوند تبارک و تعالی و محبت اوست و حرکت به سوی اوست. و عرض شد که اگر کسی از این حالت فاصله بگیرد به تعبیر قرآن از حیات انسانی محروم است و دچار فسق می شود قرآن این حالت را به فسق تعبیر می کند فسق یعنی خروج از طبیعی ترین حالت. و چون طبیعی ترین حالت انسان، عشق و محبت به خدا و حرکت به سوی اوست وقتی که انسان دچار این ضعف می شود انسان فاسق می شود و از حقیقت خودش دور می شود و از حقیقت خودش دور می شود. فاسق را گفتم قرآن اینگونه تعریف می کند «الذین ینقضون عندالله من بعد میثاقه» آن عهدی را که خداوند تبارک و تعالی بعد از میثاق و بسته شدن آن عهد با انسانها در وجود انسان گذاشته، آن را نادیده می گیرند. یعنی خداوند تبارک و تعالی عشقش را بعنوان یک عهد در درون انسان قرار داده و اگر انسان به این عهد درونی پشت کند و آنرا نادیده بگیرد در واقع این عهد را شکسته کنار گذاشتن عشق خداوند یعنی شکستن عهد، عهد شکنی این را قرآن تصریح می کند بعد از اینکه این پیوند محکم شده «من بعد میثاقه» کجا میثاق محکم شده؟ در درون ما این محکم شده و یقطعون ما امراالله به ان یوصل. آدمهای فاسق، آدمهایی که حقیقتاً انسان نیستند اینها قطع می کنند آنچه را خداوند تبارک و تعالی امر به پیوند آن داده، در این رابطه توضیح دادیم تا آنچه خداوند امر به پیوند به او داده اولاً پیوند با خود خداوند است و بعد مراحل بعدی پیوند که ان شاءالله بزودی توضیح خواهم داد. بحثمان در مورد حقیقت پیوند با حق تعالی بود که انسان باید با خداوند پیوند داشته باشد پیوند را هم ابعادش را معنا کردیم و گفتیم که اگر پیوند وجود داشته باشد دارای چه خواص و آثاری است ما چطور می توانیم بفهمیم که پیوند اختیاری، پیوند که به ما حیات انسانی می دهد پیوندی که ما را از فسق خارج می کند و در مدارج انسانیت بالا می برد چگونه بفهمیم که چنین پیوندی را داریم یا نداریم؟ علامتهایی را از خود خداوند تبارک و تعالی خدمت تان عرض کردم چند روایت بود از احادیثی قدسی از قول خداوند تبارک و تعالی که بقیه آن را هم ان شاءالله خواهیم خواند تا یک مقدار این مقوله ی پیوند و ارتباط با حق تعال بیشتر ان شاءالله جا بیفتد. و بیشتر باز شود ان شاءالله. بعد می رسیم به مراحل بعدی پیوند که باید خدمت تان عرض کنم تا به بحث زیارت عاشورا و حقیقت زیارت برسیم. روایتی که برایتان خواندم از کتاب «حدیث خدا» سخن پنجاهم بود این روایتی که می خواهم بخوانم حدیث 155 است.
که می فرماید عنوانش این است: مردم را دوست من کن. «اوحی الله الی موسی (خداوند امر کرده وحی کرده به موسی) یا موسی احبّنی و حبّبنی الی خلقی و حبّب خلقی الیّ» ای موسی چون وظیفه موسی بعنوان یک پیغمبر این است پیامبران مبعوث شدند که این عهد درونی انسان را به انسان تذکر دهند و این پیمان درونی را به یاد انسانها بیاندازد. علی علیه السلام می فرماید که خداوند متواتراً خداوند انبیاء را فرستاد. (در نهج البلاغه می فرماید: و واتر الیهم یعنی پیغمبر، پشت سر هم فرستاد انبیاء را فرستاد) تا پیامبران از مردم اداء آن میثاق فطرت را بخواهند. «لیستأدوهم میثاق فطرته» یعنی میثاقی که در درون با خدا بستند و آن عشق به خداوند و عبودیت حق تعالی است و نه هیچ کس دیگر. آزادی و آزادگی از هر عاملی غیر خداوند تبارک و تعالی. حرّیت و آزادی، بی نیاز بوده و غنا نسبت به هر چیزی غیر از حق تعالی که این غنای بالله است. در مناجاتهای حضرت سجاد علیه السلام در دعاهایی که حضرت بین نماز شب دارد (اگر فرصت کنیم دعاهای حضرت را بین رکعات نماز شب شان برایتان بخوانم) می فرماید خدایا غنی فقط کسی است که بوسیله تو از غیر تو بی نیاز شده باشد هر کسی که بوسیله تو از غیر تو بی نیاز شده باشد او غنی نیست او فقیر و بدبخت است او گرفتار و اسیر است. فقط و فقط کسی غنی است که با تو از غیر تو بی نیاز شده، بوسیله تو از غیر تو بی نیاز شده (و واتر الیهم... متواتراً پیامبران را رفستاد لیستأدوهم میثاق فطرته) آن میثاق فطرت یعنی عشق به خداوند و آزادی و آزادگی از غیر حق تعالی را، ادای آن را از مردم بخواهند. بگویند ای مردم بیایید به عهدی که با خدا بستید پا بند باشید این عهد کجا بسته شده؟ در درون بسته شده که مفصل توضیح دادیم در درون بسته شده یعنی ما ذاتاً چه بفهمیم و چه نفهمیم و چه بخواهیم و چه نخواهیم عاشق حق تعالی هستیم و غیر از حق تعالی را دوست نداریم و اگر حقیقتاً به چیزی میل پیدا می کنیم به کمالی گرایش پیدا می کنیم بخاطر این است که رنگ و بویی از کمالات خداوند تبارک و تعالی را می دهد نه اینکه خودش مستقلاً چیز ارزشمند است و مطلوب و معشوق ماست. انبیاء کارشان همین است حالا خداوند همین را به موسی هم می فرماید، می فرماید یا موسی، مرا دوست بدار و مردم را دوست من و مرا دوست ایشان گردان یعنی کار انبیاء این است که برای عشق بیاید برنامه ریزی کنند. برنامه ریزی انبیاء برنامه ریزی عشق است پیروان انبیاء هم دنبال عشق هستند شما نگاه کنید وقتی حجابها کنار می رود و در دوران دفاع مقدس و جنگ عصاره ی تلاش انبیاء در وجود امام امت و به بسیجیهایش تبلور پیدا می کند می بینید که همه جا سخن از عشق است یعنی شما لطیفتر، ظریفتر، عاشق تر از یک نیروی رزمنده ی بسیجی ندارید علی الظهار باید چون نیروی رزمنده است خیلی خشن باشد اما فوق العاده لطیف و مهربان است این یعنی اینها جزو قبیله ی عشق هستند. انبیاء کارشان عاشق پروری است خودشان عاشق بودند و آمدند برای عاشق پروری و این کار دین است چون فرمودند: «هل الدّین الا الحب» دین جز محبت چیز دیگری نیست محصول کار یک پیغمبر و محصول کار یک دین پرورش عشاق است.
لذا شما می بینید که امیرالمومنین علیه السلام وقتی در زمان خلافت شان گذرشان به کربلا می افتد حالا خیلی سال مانده تا واقعه ی کربلا اتفاق بیفتد ولی می نشیند آنجا نگاه می کنند این خاک را این سرزمین را این قطعه ای را که قرار است در آن این واقعه ی عاشورا اتفاق بیفتد می فرماید «هذا مسارع العشاق» اینجا قتلگاه عشاق است. این کلمه کلمه ی لطیفی است. حضرت نمی گوید رزمنده، مبارزه نمی گوید حزب الله، جندالله.... این تعابیر را به کار نمی برد می فرماید اینجا محل جنگ و قتلگاه عشاق است. عشق. کربلا عشق است. جایی است که هر کس آمده آنجا با خدای تبارک و تعالی با خدا عشق بازی کند و عشقش را به خداوند نشان بدهد به خدا بگوید که من دوستت دارم. اینکه می گویم فدایت شوم «بابی انت و امی و نفس و اهلی و مالی و اسرتی» راست است خدایا آمده ام بگویم که دوستت دارم. کار انبیاء همین است. بسط عشق. بنابراین کسی نمی تواند خودش را جز حزب انبیاء حزب الله بداند مگر اینکه عاشق باشد. «اللهم اجعلنی من جندک فانّ جندک هم الغالبون» خدایا مرا از جند خودت قرار بده که همیشه پیروزند، «هم الغالبون» فقط آنها پیروزند. جند یعنی عاشق. نمی شود انسان جندالله باشد اما عاشق نباشد. اگر کسی خواست جزء حزب الله باشد نمی شود عاشق نباشد: «اللهم اجعلنی من حزبک فانّ حزبک هم المفلحون» حزب الله یعنی عشق، لطافت، شوریدگی. این جز خصوصیات اصلی است. در ولایت در توصیف حزب الله اینها را توضیح داده ام. حزب الله یعنی عاشق. نمی شود کسی خود را جز طرفداران انبیاء بداند، جزء حزب الله، حزب نور، حزب خدا بداند جبهه ی نور، طرفدار انبیاء بداند. اما عاشق نباشد. باید عاشق باشد چون آنها آمده اند که عاشق پروری کنند. لذا هر مقدار میزان عشق و محبت انسان به حق تعالی بیشتر می شود شباهتش هم به انبیاء بیشتر می شود. ثابت قدم تر می شود رهروی او هم نسبت به انبیاء بیشتر خواهد شد. می فرماید: موسی اولاً مرا دوست بدار. در نگاه اول کلمه ی (مرا دوست بدار) شاید خیلی اهمیتش جا نیفتد. چند لحظه ای به خودتان فکر کنید دوست بدار مرا. حالا در درون خودتان این مطالعه کنید ببینید که ما حقیقتاً خدا را چقدر دوست داریم این خیلی سوال مهمی است معنی دوست داشتن را توجه بفرمایید «دوست داشتن» در آن دلتنگی است خاطره است خیال هست بیداری است در آن خرج کردن و وقت گذاشتن است. دوست داشتن، همینطوری می گوییم ما خدا را دوست داریم، پیغمبر را دوست داریم مثل علاقه ای که هر کس مثلاً به صورت رسمی به یک چیزی دارد. اما این دوستی آن دوستی نیست یک دوستی ماشینی نیست یک دوستی حقیقی است که گرما دارد دل را گرما می دهد. معنا می دهد به زندگی، موضوعیت دارد در زندگی انسان، مرا دوست بدار، این دوست داشتن باعث می شود انسان رابطه ی دو طرفه را خوب درک کند یعنی بفهمد خدا هم او را دوست دارد. یعنی در دوستی پیام می رود و می آید. یک مقدار به این مقوله فکر کنید که خداوند مرا دوست دارد چند لحظه به این فکر کنید خدا مرا دوست داشته باشد من محبوبش باشم یعنی وقتی وضو می گیرم بروم نماز بخوانم او هم منتظر من باشد. برای خدا من موضوعیت داشته باشم او هم مرا دوست داشته باشد. بعد می فرماید مرا دوست بدار ما یک وقت خدا را می گوییم خوب آفریننده ی این جهان است. لطف کرده در حق ما، نعمتهایی به ما داده کارمان را راه می اندازد. به او احتیاج داریم خوب ارادت به او داریم اما یک موقع هست که جدای از همه اینها شخصاً دوستش داریم اصلاً خودش دوست داشتنی است چون خداست.
خود خدا خواستنی است. انسان بالاخره در طول روز در طول ایام عمرش عاشق خیلی چیزها می شود از خیلی چیزها خوشش می آید یک موقع شده ما بگوییم یک چند وقتی است من از خدا خیلی خوشم آمده. چند وقتی است علاقه ام به خدا زیاد شده در دلم جا کرده وقتی جا می کند فارغ از همه حسابها و بهشت و جهنم و تکلیف و هر چیز دیگری انسان دوست دارد یک رابطه متقابل طرفینی بین خودش و خداوند تبارک و تعالی برقرار کند. اصلاً دوست دارد. علامتهایش را هم خدمت تان عرض کردم. مرا دوست بدار لذا این پیام همیشه در گوش تان باشد که خداوند دارد می فرماید که «مرا دوست بدار» یعنی آدم شو. از سطح کمالات جمادی و نباتی و حیوانی دربیا و بیا در مقام انسانیت اینجا قدم بگذار دوستم داشته باش. یعنی موضوعیت دارد وقتی دوستش داشته باشی با او رابطه خصوصی برقرار کنی در زندگی ات تأثیر دارد. رفقا در زندگی هم دیگر تأثیر دارند. حساب باز می کنند روی رفاقت های همدیگر. بیرون می خواهند بروند هوای همدیگر را دارند به هوای همدیگر خیلی کارها را نمی کنند، چون می دانند دوستش خوشش نمی آید. ادب به خرج می دهد رعایت می کند جلوی دوستش حیا دارد از دوستش جدا می شود دلتنگ می شود، بالاخره دوستی یک آدابی دارد. فکر کنیم چقدر آدمیم چقدر از فسق داریم دور می شویم. به حالت طبیعی خودمان نزدیک می شویم. از بیماری دور می شویم و هی داریم شفا پیدا می کنیم خوب می شویم کم کم. یعنی داریم خدا را دوست می داریم داریم عاشق خدا می شویم محبت خدا دارد در دل ما می افتد محبتی که خودش موضوعیت دارد. خود این محبت موضوعیت دارد. خودش گرما می آورد برای انسان. این را من خواهش می کنم جز دغدغه های مان قرار بدهیم. بخصوص یک جوان باید این جزء دغدغه های زندگی اش باشد که چقدر به سلامت نزدیک است. برای سلامتی خودش نگران باشد فرمود: «اعلم انّه لا سلامه کسلامه القلب» بدان که هیچ سلامتی بالاتر از سلامت قلب نیست. یعنی هیچ سلامتی بالاتر از داشتن قلب سلیم نیست. امام صادق علیه السلام فرمود: «السلیم الذی یلقی ربّه و لیس فیه احد سواه» قلب سلیم یعنی انکه خدا را ملاقات می کند و چیزی جز خدا در آن نیست. هوای دیگری جز خدای تبارک و تعالی ندارد. واقعاً دوست داشتن خدا برایش موضوعیت دارد. دوست داشتن خدا برای زندگی او گرما بخش است. واقعاً این طوری است. مرا دوست بدار خوب در قلب مان جا بدهیم این را، بعد هم یک موقع خداوند این پیام را (مرا دوست بدار) به رخ ما می کشد می گوید به گوشتان نرسیده بود که من گفتم با من رفیق شوید؟ کی؟ یک جایی که اصلاً آنجا اگر آدم عاشق نشده باشد خیلی باخت کرده یعنی تنها دوست داشتنی ترین چیز را، یعنی تنها چیزی که قابل دوست داشتن است را دوست نداشته باشیم خوب خیلی باخت کرده ایم. این رودررویی یک زمانی صورت خواهد گرفت که نرسید پیام من که «مرا دوست بدار» حالا عزیز من، جوان، خواهر من، برادر من، می آیی می پرسی که ما چه کار کنیم می خواهیم برنامه ریزی کنیم برنامه ریزی علمی، درسی، معنوی، هر برنامه ریزی که می خواهی بکنی باید منجر به این شود اگر منجر به حقیقت انسانیت به سلامت تو نشود فایده ای ندارد برنامه ریزی. حالا تو می خواهی رئیس جمهور مملکت بشو، می خواهی هر کسی شو، محبوبترین انسانها مشهورترین انسانها، ثروتمندترین انسان ها وقتی سالم نیستند فایده ندارد. وقتی طبیعی نیست فایده ندارد، وقتی شاکله آلوده و یک طرفه است تعادل ندارد هیچ فایده ای ندارد. تعادل در «عشق» است. لذا هر کار می خواهی بکن. برنامه ریزی درسی، علمی، دانشگاه می خواهی بروی حوزه می خواهی بروی، ازدواج می خواهی بکنی، داخل کشور یا خارج کشور می خواهی بروی، سراغ هر کار می خواهی بروی یک چیز یادت نرود «مرا دوست بدار» عاشق شو. بدون آن تمامش توهم است. وقتی محبت خداوند نباشد همه ی زندگی وهمی است انسان دائماً دچار توهم است و بقول حضرت دائماً دچار حماقت است. هر کس می خواهد باشد احمق است. اصلاً این لفظ را خود حضرت به کار برده، «احمق»، در اجتماع ممکن است موقعیت خیلی بالایی داشته باشد اما چه فایده که نتوانسته دوست داشتنی ترین چیز را دوست داشته باشد. یعنی قلبش سلامت نیست.
چه فایده مثلاً من بهترین و بیشترین موقعیت را داشته باشم ولی نتوانم آب بخورم و از داخل رگ به من آب تزریق کنند که بدنم بدون آب نباشد یا غذا نتوانم بخورم تنفس به طور طبیعی نتوانم بکنم بطور غیر طبیعی دستگاه تنفس مرا راه بیندازند وقتی سلامت نباشد چه فایده ای دارد فطرت وقتی که سالم نیست انسان به هر جایی هم که می خواهد برسد دچار توهم است. دچار خیال است، خیالزده است. وقتی که عشق نیست وقتی محبت خداوند تبارک و تعالی نیست هر کاری که می خواهی بشوی بشو، هر درجه که می خواهی برسی برس هیچ فایده ای ندارد چون تو سالم نیستی. بعد می فرماید: «وحببّنی الی خلقی و حبّب خلقی الیّ» مردم را دوست من و مرا دوست مردم گردان. اینکه مردم را دوست من گردان مهمتر است چون خداوند وقتی مردم دوستش باشند، دوستشان دارد از خداوند منعی نیست. حالا موسی خدمت خداوند اینطوری عرض می کند: «خدایا من که دوستت دارم حالا چه کار کنم که بقیه مردم را دوستدار تو کنم؟ خداوند می فرماید: «اذکر لهم الایی علیهم و بلائی عندهم لیحبّونی فانّهم لا ینکرون اذ لا یعرفون منّی الا کلّ خیر» نعمتهایم را به یاد مردم بیاور. این مقداری بحث دارد. نعمتهای مرا به یاد مردم بیاور. مردم غالباً دچار کوری هستند نمی توانند نعمتهای خدا را درست ببینند. ضرب المثل داریم ماهی آخرین کسی است که آب را می شناسد. تا وقتی در آب است نمی فهمد آب یعنی چی؟ باید از آب بیرون بیاید تا قدر آب را بداند. ما چنان غرق نعمتهای خدا هستیم که خداوند می فرماید نه تنها تک تک شما بلکه همه شما هم جمع شوید جنها و ملائکه هم بیایند به کمک تان دریا ها مرکب شوند درختان قلم شوند همه نویسنده شوند نمی توانند نعمتهای مرا به شما بنویسند. نامحدود است. تا وقتی ما اینطوری نگاه می کنیم مثل یک ماهی در آب نمی توانیم بفهمیم که محبت خدا به ما چیست؟ در سوره ی بقره خداوند خیلی با گله از انسان یاد می کند گله می کند از انسان و نعمتهایش را با گله از انسان به یاد انسان می آورد می فرماید: «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحیاکم ثمّ یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون» شما چطور می توانید به خداوند کفر بورزید شما مرده بودید یک نطفه ی مرده به شما حیات داد خداوند تبارک و تعالی به شما حیات داد به این جریان فکر کنید امام سجاد علیه السلام این جریان را خیلی زیبا بیان می کند در یکی از صحیفه هایشان در آن دعاهایی که بعد از نماز شب شان می خوانند گویا آن طور که یادم است عرض می کند به خداوند تبارک و تعالی که خدایا تو مرا –هیچ بودم- بصورت یک نطفه در رحم کنیزت قرار دادی این تعبیر خیلی قشنگی است در رحم کنیز خودت، در جوف کنیز خودت در شکم کنیز خود قرار دادی مرا. در آن تاریکیهای رحم مرا هدایت کردی. خطرات زیادی را از من دفع کرد، حضرت از کجاها شروع می کند خوب بعد من شدم نطفه، علقه، مضغه، استخوان به من دادی، روح در من دمیدی دانه دانه می گویم تمام این مراحل تو مهربانانه از من محافظت کردی تا من به دنیا آمدم بعد اگر می خواستی به من رحم نکنی من از گرسنگی و تشنگی می مردم. محبت مرا به دل پدر و مادر و دور و بری هایم انداختی تا آنها به من برسند در حالی که من در عجز کامل بودم. آنها به من رسیدند آب و غذا به من دادند مرا بزرگ کردند در حالی که من هیچ توانی برای دفاع از خودم و نگهداشتن خودم برای تأمین نیازهای خودم نداشتم، عجز کامل، ضعف... بعد مراحل را یکی یکی می گوید تا من بزرگ شدم. بعد عرض می کند خدایا من هنوز هم به رعایت تو احتیاج دارم. رعایت کن.
در مناجات خمس عشر داریم «ولا تعرنی من رعایتک» خدایا مرا خالی از حمایت و رعایتت نکن من احتیاج دارم به حمایت و رعایت تو. خداوند می فرماید «و کیف تکفرون و کنتم امواتاً» شما مرده بودید «فاحیاکم» به شما زندگی دادیم. یک کم باید به این فکر کنیم به جریان زندگی یک نطفه مراحلی را طی می کند تا یک دفعه زنده می شود. ما همینطوری می گوییم بله خوب یک دفعه زنده می شود عادت کرده ایم به این حرف، یا در کتابهای درسی خوانده ایم یا در فیلمها دیده ایم بعد یک دفعه زنده می شود. یک موجودی است بعد به دنیا می آید که قرار است شبیه خود خدا شود می خواهد خلیفه خدا شود ما همین طوری می گوییم یک دفعه زنده شد، روح در آن دمیده شد به همین راحتی با یک کلمه می خواهیم حلش بکنیم «و کنتم امواتاً ثم یحییکم» شما مرده بودید شما را احیاء تان کردیم به شما حیات دادیم انسان به دنیا می آید این همه نعمتهای کثیر که حالا می گویم برایتان «ثمّ یمیتکم» بعد هم شما را می میراند می روید در برزخ «ثم یحییکم» سپس دوباره زنده تان می کند مرگ چیست؟ حیات بعدش چیست؟ ثمّ الیه ترجعون. سپس بسوی او باز می گردید. عجب داستانی است؟ عجب جریانی است؟ ما چون عادت کرده ایم عظمتش را خوب درک نمی کنیم با نگاه عادی نگاه می کنیم متوجه نیستیم یعنی چی؟ خدا می گوید شما چطور می توانید مرا کنار بگذارید کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاض فاحیاکم ثم یمیتکم ثمّ الیه ترجعون.
بسوی او باز می گردید. به سوی «او» باز می گردید یعنی یک روزی من با خداوند تبارک و تعالی روبرو می شویم من هم و خدا. داریم میت به محض اینکه روحش خارج می شود از طبیعت، از دنیا این بدن و تعلق را قطع می کند و بالا می رود او را به عرش می برند و روبرو می شود با حق تعالی خیلی صحنه عجیبی است. انسان با اصل خودش، و با حقیقت خودش روبرو می شود با حق تعالی خیلی صحنه عجیبی است. انسان با اصل خودش، و با حقیقت خودش روبرو شود. چه ملاقاتی است؟ چه ملاقاتی ثم الیه ترجعون. بعد نگاه کنید چطوری ادامه می دهد: «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً ثم استوای الی السماء فسوّیهنّ سبع سموات و هو بکل شی علیم. می توانید مرا کنار بگذارید مرا ندیده بگیرید«هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً» او کسی است که برای شما خلق کرده هر چه که روی زمین است. خالق جهان دارد در کتابش گزارش می دهد می گوید هر چه خلق کردم برای تو خلق کردم. ارض را در نظر بگیرید اینکه حضرت می گوید کسی که هیأت و نجوم بلد نیست توحیدش هم ضعیف نیست، خدا را نمی شناسد حق است دیگر. کسی موقعیت منظومه ی شمسی را مطالعه کند بعد زمین را شناسایی کند تا بفهمد زمین یعنی چی؟ «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً» یعنی چی؟ آنچه که روی زمین است برای شما خلق کردم. دوتا کار خوب بکنید یکی اینکه حتماً روی این فکر کنید که زمین کجاست؟ در این منظومه شمسی در کهکشان راه شیری و در کیهان زمین کجاست؟ به این فکر کنید و یکی ما فی الارض را فکر کنید آنچه که روی زمین هست آنچه که روی زمین هست برای شما خلق کرده، برای تو.
می توانی بفهمی یعنی چی؟ وقتی مطالعه اش کردی آن وقت این آیه یادت باشد که این را من خلق کرده و وقتی به ما فی الارض جمیعاً می رسی می بینی می گویی برای تو خلقش کردم. برای «تو» «من» کی ام؟ که می گوید من این را برای تو خلق کردم به این قضیه فکر بکنید تا جلسه بعد مفصل به آن بپردازیم.
والحمدلله رب العالمین وصلی الله علیه و آله و الطاهرین.