حدیث قدسی از کتاب سخن خدا از حضرت داوود علیه السلام نقل کردیم که: یاداوود من احب حبیب صدق قوله. هر کس، کسی را دوست داشته باشد سخن او را تصدیق می کند قبولش دارد. و من رضی بحبیب رضی فعله. هر کس، کسی را دوست داشته باشد، از کارهای او راضی است، معشوق را زیر سوال نمی برد. کارهای محبوب خود را زیر سوال نمی برد. توضیح دادیم.
و من وثق بحبیب اعتمد علیه. هر کس امیدوار باشد یا اعتماد کند به محبوب خود و اطمینان داشته باشد به محبوب خودش، (حبیب نکره است، یعنی هر کس به دوستی اطمینان کند) به او اعتماد می کند قبولش دارد. و من اشتاق الی حبیب جد فی اسیرالیه. هرکس مشتاق به حبیبی باشد تلاش می کند در رسیدن به او و سعی می کند خود را به او برساند. (این را خوب دقت کنید سعی می کند که خودش را به او برساند. بنابراین درباره ی حق تعالی که بحثمان درباره پیوند با حقتعالی بود از بین اقسام پیوندی که باید انسان برقرار کند تا فاسق نشود از صراط مستقیم خارج و دور نشود اولین مصداق پیوند، پیوند با حق تعالی بود که فعلاً داریم درباره اش صحبت می کنیم. بنابراین اگر ما خدا را دوست داشته باشیم، قول خدا را تصدیق می کنیم و فرمایشات خداوند تبارک و تعالی را زیر سوال نمی بریم، ان قلت نمی کنیم. با دل چرکینی با فرمایشات و با دستورات حق تعالی که در قالب قرآن و فرمایش معصومین علیهم السلام به ما رسیده است برخورد نخواهیم کرد دل چرکین نخواهیم بود. اگر خدا را به عنوان محبوب قبول کردیم و دوستش داریم کارهای خدا را هم باید دوست داشته باشیم.
خود خداوند در حدیث قدسی می فرماید: که هر کس به رضای من راضی نیست به قضای من راضی نیست (فلیتخذ ربا سوای) هر کس به کارهای من راضی نیست برود خدایی غیر از من را بگیرد. (و من وثق بحبیب) ما اعتماد به خدا و اطمینان به خدا داشته باشیم تکیه هم به او خواهیم کرد دخالتش می دهیم در زندگی مان رویش حساب باز می کنیم. وقتی رویش حساب باز کردیم خدا به میزان حسابی که رویش باز می کنید برای شما سرمایه گذاری می کند به میزان حسابی که رویش باز می کنید و دخالتی که به او می دهید. رفتید جایی که منکر است و معصیت خدا انجام می شود و گفتی که اگر من جلوی اینها را بگیرم، عروسی داداشم است عروسی خواهرم است.... اگر بخواهم بلند شوم و بروم یا جلوی منکر را بگیرم بد می شود با من برخورد می کنند خدا را کنار گذاشتی و فراموشش کردی ذلیل می شوی. واگر روی خدا حساب باز کردی و گفتی که من حرفم را می زنم به عشق خدا، به خاطر خدا، خوششان می آید یا نمی آید، مهم نیست عزت را خدا باید بدهد. ممکن است به خاطر فرمان خدا پنج تا راه به رویت بسته شود ولی خدا راههای قشنگ آسمانی را به روی انسان باز می کند که انسان حتی گمانش را هم نمی کرد. (و یرزقهم من حیث لا یحتسب) از جایی که اصلاً فکرش را نمی کرد خداوند روزی را می رساند. عزت را می رساند کارها را راه می اندازد هر طوری که روی او حساب باز کنی بگویی شریکم است شراکت می کند. بگویی وکیلم است به او توکل می کنم توکل یعنی خدا را وکیل قرار دادن، بگویی وکیلم است «نعم المولی و نعم الوکیل؛ نعم المولی و نعم النصیر» حساب کردی رویش، می آید در گود برایت خرج می کند. اما اگر حسابش نکردی و کنارش گذاشتی به همان اسباب و علل مادی واگذارت می کند.
«و من اشتاق الی حبیب جدّ فی السّیر الیه» کسی که مشتاق به حبیبی باشد دوستش داشته باشد اشتیاق به دیدار دوستی داشته باشد، کوشش می کند تا خود را به او برساند. امکان ندارد کسی، کسی را دوست داشته باشد آن هم در حد عشق و تلاشی برای رسیدن به او نکند. آن هم رسیدنی که در آن فراق نباشد. در فراق تلخی وجود دارد. جدایی تلخ است وقتی انسان وصال دارد، دوست دارد وصالی داشته باشد که در آن انقطاع نباشد. (یا داوود ذکری للذاکرین) حالا ادامه بحث که حالا مقداری راجع به این فقره توضیح خواهم داد. ذکر من برای کسانی است که به یاد من هستند. به یاد من خوشند این مال آنهاست. «و جنّتی للمطیعین» بهشت من مال کسی است؟ مال کسانی است که اطاعت می کنند بهشت را هم به آنها می دهم. هر جا که خدارا یاد کنی می فرماید: در جمعی بهتر تو را یاد می کنم اصلاً یکی از قشنگی های یاد و ذکر خدا این است که، ذاکر وقتی دارد ذکر خدا را می گوید آن قاعده این است که اصل خدا یاد آدم را می کند. یکی از شیرینی های ذکر که معمولاً افرادی که ذکر می کنند از آن غفلت می کنند این است که وقتی تو داری می گویی یا الله، سبحان الله، الحمدلله خدا هم دارد تو را صدا می کند او هم دارد لبیک لبیک می گوید زیر هر یارب تو لبیک هاست.
اگر ذاکر حواسش باشد که در کجاست. دارد ذکر می گوید و خدا دارد دائماً او را صدا می کند ذکر خیلی شیرین می شود و خیلی مزه دارد. توجه به این حقیقت، «ذکری للذاکرین» یعنی یاد من برای کسانی است که به یاد من هستند. «و حبّی، حبّی یعنی محبت من، مهرورزی من للمشتاقین، مال کسانی است که واقعاً مشتاق من هستند. برگردیم به روایت: «من اشتاق الی حبیب جدّ فی السیر الیه» هر کس اشتیاق به دوستی داشته باشد تلاش می کند خودش را برساند. خداوند می فرماید: محبت من، مهرورزی من مال کسانی است که مشتاق من هستند.
اینها مهرورزی ویژه است نه مهرورزی عامه که خداوند نسبت به کفار هم دارد مهر ویژه. عده ای با یاد من خوشند، عده ای با بهشت من خوشند، عده ای مشتاق من هستند من هم محبتم را به آنها تقدیم می کنم. دوستشان دارم چقدر عالی است. ببینید خدایی که مسیحیت ساخته با این خدایی که اسلام دارد معرفی می کند خیلی متفاوت است. خدای فیزیکی که شما از راه فیزیک و شیمی و چیزهای دیگر ثابتش می کنید با خدایی که اسلام معرفی می کند زمین تا آسمان فرق می کند. این خدایی است که تو می توانی با او ارتباط شخصی برقرار کنی. بدون دخالت هیچ کس، و هیچ واسطه ای. خودت و خدا، من و خدا. لازم نیست کسی دخالت کند. خدای اسلام، خدای عشق، رفاقت و محبت است دین هم بر پایه ی عشق بنا نهاده شده است. امام علیه السلام می فرماید: «هل الدّین الا الحبّ» آیا مگر دین، جز عشق چیز دیگری هست؟ دین یعنی محبت. باید سعی کنیم تصاویر را که از خدا داریم را، همه را دور بریزیم و این تصویری را که خودش دارد به امام می دهد از خودش، آن را بگیریم، خدای عشق، خدای عشق، خدای عشق باز، خدای دوست باز، خدایی که می توانی با همه ی این عظمتی که از او سراغ داری با او رفیق باشی. گناهت را می بخشد گذشته ات را جبران می کند هیچ پلی را پشت سرت خراب نمی کند توبه ات را می پذیرد کمکت می کند وقتی هیچ کس تحویلت نمی گیرد تحویلت می گیرد. امکان ندارد کسی بیشتر از او دوستت داشته باشد هیچ کس.این خدایی است که خودش را این طوری به ما معرفی می کند مبنا این است. این خدا وقتی کنار می رود، شیطان می آید و دخالت می کند شروع می کند انواع شبهه ها در دین ایجاد کردن، خدا یک خدای غریبه است برای ما.
یک طرفی است که عشقش کشیده جهانی را با موجوداتی خلق کند. ما را هم خلق کرده حالا یک گوشه ای افتاده ایم. ما ایم و خدا. کشمکش زیادی است. شما تاریخ مباحث کلامی را نگاه کنید چقدر کشمکش بین انسان و خداست. برای اینکه همیشه از دایره محبت خارج شده است از حقیقت دین اسلام خارج شده. ولی وقتی محبت بود، عشق بود، همه ی حرفها کنار می رود. در عشق سوالی نیست، حتی عقلانیت هم نیست. در عشق تحیّر هست حیرت. این خیلی مهم است. انسان وقتی در عشق می افتد دوست ندارد خیلی هم سوال کند خیلی هم مغز صرف کند و فسفر بسوزاند ولی وقتی عشق نیست حتی اگر دینداری هم هست دینداری ای است که دائماً سوال و جواب و سوال های منطقی جلویش است و خشک و بی روح و بی رمق. این دین نیست. اگر منطق را داده، اگر فلسفه را داده اگر عقل را داده، اگر ریاضیات را داده برای این است که جلوی شیطان را بگیرید، جلوی ابهامات را بگیرید. ولی بعد، آدم باید وارد عشق شود و فقط هم با آن است که می تواند در زندگی اش، شیطان را می زمین گیر کند. محبت است که به هیچ وجه درونش شبهه نیست دیگر هیچ کس نمی تواند انسان را گول بزند انسان تا وقتی وارد وادی محبت نشود وادی امن نشود. تا وقتی با خدا دو دو تا چهارتا می کند، هی زیر سوال می برد و بعد از زیر سوال درش می اورد و هی در مغزش با خدا درگیر است شیطان برایش دام زیاد دارد اما وقتی دوستش دارد و یقین هم دارد که خدا هم او را دوست دارد تازه کم کم گام بر می دارد در وادی امن. مسیر امنی را دارد طی می کند «و حبّی للمشتاقین و انا خاصه المحبین» من ویژه ی محبین هستم. محب کسانی هستم که دوستم دارند. (ماه مبارک است امروز اولین روزش را پشت سر گذاشتیم. ماه مبارک محصولش زیاد صحبت نمی کنم راجع به ماه مبارک چون سالهای قبل صحبت کردیم) الان هم فرصت نیست اگر فرصت بود بعضی ادعیه ماه مبارک رمضان را مرور می کردیم خوب بود. ولی آنچه که به موضوع بحث مان ارتباط دارد عرض می کنم. می فرماید: «الصوم لی و انا اخری به» روزه مال من است و جزایش خودم هستم «و انا أجزی به» محصول یک ماه روزه داری، رفاقت با خداست. یعنی باید بعد از یک ماه روزه یک رابطه ی خوب و گرم و صمیمی بین انسان و خدا برقررا شود چون که جزایش من هستم. عید فطر یعنی چی؟ یعنی عید فطرت. فطرت شما جشن می گیرد چون به معشوق رسیده است. یعنی تو از پوست گناه، طبیعت گرایی و حیوانیت درآمدی و تولد انسانی پیدا کردی حیات انسانی پیدا کردی عاشق شدی زندگی جدید. زندگی با عشق که خیلی فرق دارد با زندگی بی عشق. اینطوری نیست که حالا شما فکر کنی قرار است شب قدر یک اتفاقی بیفتد قرار است شب قدر است. از همین الان معلوم است انسان ورود می کند به ضیافت، ضیافت یعنی با صاحبخانه ارتباط داشتن. ضیافت یعنی ملاقات داشتن با صاحبخانه. نمی شود که ما را به یک مهمانی دعوت کنند که خود صاحبخانه حضور نداشته باشد که. می گوید من هستم دعوت تان کرده ام. «دعیتم الی ضیافه الله» در ماه مبارک دعوت شده اید به مهمانی خدا. کی دعوت شده؟ انسانها، فطرت ها دعوت شده اند. نه طبیعتها، طبیعت حق ندارد بیاید در مهمانی خدا. غریبه حق ندارد در مجلس انس عاشق و معشوق دخالت کند. عاشق و معشوق باید تنها باشد. وقتی قرار است عاشق و معشوق تنها باشند همه چیز باید برود کنار، همه حجابها، همه ی مزاحمتها، همه ی اشخاص، غیر، هر چند هم که خوب باشند باید بروند کنار. جلسه موآنست غیربردار نیست. وقتی قرار است مهمان خدا باشیم دیگر باید از روزهای اول، از قبلش از ماه رجب اینها با ما می آمد دیگر در شعبان باید محبت خداوند تبارک و تعالی انس با خداوند ظهور پیدا کند. لذت اینکه من با خداوند تبارک و تعالی هستم. خلوت با خداوند تبارک و تعالی این باید بیاید. شبها باید یک مزه ی دیگر داشته باشد سحرها باید یک مزه ی دیگری داشته باشد روزها یک مزه دیگری داشته باشد چون پای طبیعت بریده می شود و فرمود: شیاطین دربندند. خداوند همه را کنار گذاشته یعنی خداوند کمک کرده همه ی درها را به روی غیر بسته و می گوید حالا بلند شو و بیا.
چون دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده ی لقمه های راز شد
حیوانیت فکر های باطل، همه باید بروند کنار. این را در کتاب پرتوی از اسرار روضه توضیح داده ایم. صیام یعنی خودداری از برخورد با طبیعت همه باید برود کنار. خیال، فکر، حواس پنجگانه دهان، شکم، فقط روزه های شکم نیست که ما چیزی نخوریم که همه چیز باید روزه بگیرد. یعنی ما باید در ماه رمضان این حالت عزلت و گوشه گیری و کنج نشینی و قهر با طبیعت را یاد بگیریم. نه، خدای نکرده در روزه عقده کنیم و پژمرده شویم از اینکه چرا با طبیعت نیستیم. چرا من نباید به خوراکی و نوشیدنی برسم. همینطور عقده ی خوردنی و نوشیدنی تا افطار داشته باشم. و در افطار هم انگار به معشوق خودمان رسیده ایم. این خوب نیست. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد. آشتی کنان می شود و ما دیگر رفیق هستیم و جشن گرفته ایم. «من اشتاق الی حبیب جدّ فی السیر الی الیه» هر که مشتاق دوستی باشد تلاش می کند خودش را به او برساند. تلاش برای رسیدن مساوی است با جا گذاشتن خیلی چیزهای دیگر و بی توجهی به خیلی چیزهای دیگر. نمی شود ما بخواهیم طبیعت را با همه ی جوانب داشته باشیم و در ضیافت هم شرکت کنیم. مهمانی است دیگر، آدم یک مهمانی می خواهد شرکت کند باید هزار جا بگوید نه تا در یک مهمانی شرکت کند شما الان آمده اید در این میکده و ضیافت نشسته اید به چند نفر گفته اید نه. ضیافت صد تا «نه» است یک دانه «آری». وقتی در ضیافت است مثل جشن عروسی است وقتی یک عروسی می خواهد برود به هزار جا می گوید نه. نمی توانم. یعنی خودش را سبک می کند تا بتواند شرکت کند خدا هم ما را سبک کرده است. گفته طبیعتت با من، برایت واجب می کنم که طبیعتت با تو نیاید، راحت می شوی. به الاغ مان به مرکب مان می گوییم تو دیگر نمی توانی در کاخ بیایی تو باید بروی در طویله. یک کسی باید بفهمد که خدا چقدر کمک مان کرده خدا برای اینکه با ما خلوت کند ماه رمضان را گذاشته. لطافت را دقت کنید برای اینکه با ما خلوت کند ماه رمضان را واجب کرده که تو بروی پیشش و آشتی کنان شود. به خدا می گوید خدایا شکرت. الحمدلله. تشکر می کنم که جلوی همه چیز را گرفتی و من را به سمت خودت کشاندی و دعوت کردی. دیشب، شب اول بود و اعمال داشت امروز هم اعمال داشت اعمال ویژه.
ببینید امام سجاد علیه السلام دیشب چه می گوید: خدایا شکرت، الحمدلله، الحمدلله. (هر شب دعای افتتاح را بخوانید) با حمد شروع می شود الحمدلله، الحمدلله، خدایا ممنونم که دعوتم کردی. ممنونم موانعی که می خواست اذیتم کند را، برداشتی. ممنونم در جمع تحویلم گرفتی ممنونم که وقتی رفقا، خواص ویژه هایت را دعوت کردی من را هم لایق دانستی و دعوتم کردی. طرف یک مشاور وزیر یک آدم درجه چندم برایش کارت می فرستد چقدر پز می دهد. فلان مجلس دعوت داریم با فلان کس. خدا دنبال آدم فرستاده. چه می تواند بگوید وقتی فکر میکنی می بینی چه تمهیدی کرده در این دین که تو با او قهر نباشی، رفاقتت برقرار باشد عشقت برقرار باشد خدایا جانم به فدایت شود که دعوتم کردی. فطرت وقتی می فهمد که خدا دوستش دارد معشوق دوستش دارد یار پسندید مرا، دعوتم کرده، خیلی شنگول می شود. دائماً شکر می کند لذا می بینید ماه رجب، هم برای اینکه بتواند ادای عشق بازها را دربیاورد و ضیافت، یواشکی یک سری به خدا می زند و از الان بیشتر ماه ضیافت را تمرین می کند ماه مبارک دیگر می چسبد و شکر می کند. اما طبیعت این طوری نیست وقتی ماه مبارک می آید برای طبیعت غم می آید. از حضرت سجاد علیه السلام وداع و سلام را از صحیفه بخوانید. مجرم ناراحت است می گوید اینها که ناراحت می شوند از آمدن ماه مبارک مجرمند. اینکه ماه مبارک آمده برایشان تلخ است. کی می شود تمام شود، کی می شود از دست این خدا راحت شویم و دوباره به آغوش طبیعت بازگردیم. رفقا اینطوری نیستند. حتی اگر شعبان هم کاری نداشته باشند یکی دو روز جلوتر می آیند استقبال. عید فطر را خدا حرام کرده که کسی روزه بگیرد. اما بعد از عید فطر خدا مستحب کرده چند روز روزه را که این فراق آدم را نکشد. مستحب کرده اند که چندروزی بعد از عید فطر آدم روزه بگیرد یعنی دور ریختن همه چیز یعنی نه گفتن. یعنی خدا من را دعوت کرده یعنی بابا من آدم حسابی ام.
من طائر قدوسی ام مرغ گلستان نیستم مست می لاهوتی ام زین می پرستان نیستم
من مال آنجام. مال مهمانی های بزرگ هستم باید در مهمانی های اشرافی شرکت کنم. در مجالس بزرگان شرکت می کنم. من در مهمانی هایی که سیدالشهدا شرکت می کند شرکت می کنم. مهمانی های که مادرم زهرا سلام الله علیها است شرکت می کنم. من با شهدا و صدیقین و صالحین می پرم. رفیق های من اینها هستند. روزه، بخصوص قبل و بعد از ماه مبارک رمضان یعنی وقت ندارم دعوت دارم جایی. این طبیعت گراها را دیده اید، وقتی می خواهند پز دهند می گویند امروز کمیسیون داریم، جلسه داریم، شورا داریم، سیمینار داریم نمی رسیم بیاییم. فطرت همینطوری است می گوید امروز، امشب کار دارم. این سه روز را اعتکاف دارم. با بزرگان می خواهم بپرم. نشست داریم جلسه داریم، بزم است نمی رسم بیایم. وقتی هم بزم است رُک بگویم برایتان، شما از بزمهای طبیعی بگیرید می فهمید باید چه کار کنید. وقتی بزم هست، عروسی است به خیلی چیزها باید بگوید نه. خودش را سبک کند تا سبک نکردید نیایید.
سعدی شعر قشنگی دارد در دوران پیری و اواخر عمرش می گوید:
سعدیا وقت آهن دلی هست یعنی باید آهن دلی کنی و دلت را نسبت به خیلی چیزها سفت کنی، نوبت عاشقی است چند روزی دیگر وقت عاشقی است. ماها هم دیگر دارد وقت مان می گذرد خون نکردیم که همه اش باید در این دنیا بدویم زن و بچه کار بکشند جامعه کار بکشد کی کار بکشد ما هم حق داریم ما هم دل داریم ما هم می خواهیم عاشق شویم. عاشقی هم بخواهی بکنی آن طرفش آهن دلی است. عاشقی یعنی دلدادگی، یعنی شل شدن، یعنی مست شدن یعنی انداختن خود در بغل معشوق. این آهن دلی می خواهد آن طرفش باید خیلی ها را قال بگذاری. به خیلی ها باید بگویی نه تا بتوانی به معشوقت برسی. اگر می خواهی به خدا برسی باید اول (لا اله) را بگویی تا بعد (الا الله) تثبیت شود. لا اله یعنی هیچ معشوقی نیست:
یار دل آرام دل برده از ما آرام و آرام الحمدلله
آره، بعد (الا الله) می آید یعنی تا نفی طاغوت نباشد نمی شود. «الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات» اگر با طاغوت بخواهی باشی نمی توانی بروی. باید به غیر خدا کفر بورزی تا راهت بدهند. باید بروی در خانه خدا. چقدر این قشنگ است خداوند با «قل» مطلب را گذاشته در دهان ما، (گفتم هر وقت با قل شروع شود یعنی مطلب خیلی مهم است) «قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون» آهای کسانی که غربیه اید با شما نیستم. سوره ی کافرون سوره ی عشق است. وقتی می گوییم کافرون هی نرویم بزنیم به شمر و یزید و صدام و آمریکا، کافرون همه ی قوای طبیعت خودمان هست. روزه یعنی همین یعنی تجلی سوره ی کافرون. «قل یا ایها الکافرون، لا اعبد ما تعبدون، و لا انتم عابدون ما اعبد» شما هم اهل مجلس ما نیستید. با ما کنار نمی آیید. « و لا انا عابد ما عبدتم» من هم آن چیزی را که شما قبول دارید را قبول ندارم. باز تأکید می کند «و لا انتم عابدون ما اعبد» شما با ما کنار نخواهید آمد طبیعت، حیوانیت با ما کنار نمی ایید شما یک جای دیگر می خواهید ببرید «لکم دینکم و لی دین» دین من عشق است. دین من جداست. شما بروید دنبال دین خودتان. ماه مبارک یعنی همین یعنی قال گذاشتن طبیعت. ماه مبارک چون ماه عشق است یک مقدار باید تجلی داشته باشد عشق یعنی قال گذاشتن خیلی چیزها یعنی سبک کردن خودت از مشغله ها، ماه مبارک را از همین امشب ببینید و فکر کنید ببینید چه کارهایی در طول هفته دارید که می توانی اصلاً محلشان نگذارید و بگذارید شان برای بعد ماه مبارک. آدم وقتی شب عروسی، که چه عروسی خودش باشد چه عروسی دیگری، (ماه مبارک عروسی همه مان است) بلند نمی شود برود جای دیگر کسی که عروسی اش است تلفن همراهش را به کمرش نمی بندد که هر کسی کار داشت زنگ بزند الو الو کند. به همه می گوییم نه. امام رحمت الله علیه یادتان هست ماه مبارک که می شد فتیله کارهای حکومتی، کارهای نظام فتیله اش می آمد پایین می گفت می خواهم با معشوقم باشم. آهن دلی کنیم عاشقی کنیم این یک ماه، عاشقی هم بلد نیستیم حتی خودمان را بزنیم به عاشقی، ادا دربیاوریم ادایش هم قشنگ است.
دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی
این هم خوب است. البته هیچ وقت بیهوده نیست. کسی ادای عاشق ها را درآورد این هم خیلی خوب است به خیلی چیزها می توانیم بگوییم نه. یک مقدار وقت بگذاریم برای خلوت با خدا. وحشت زده با خدا عمل نکنیم نماز که خواندیم بنشینیم صبح و سحر که شد بنشینیم بین الطلوعین را سعی کنیم بیدار باشیم امشب که می روید خانه چه بزمی هست استفاده کنید افتتاح را شروع کنید این افتتاح مستی دارد. این دعای ابوحمزه ثمالی را برای کی گذاشته اند، 20 صفحه است برای کسی که شدت شوقش خیلی است با یک قولپ و دو قولپ سیر نمی شود نمی تواند مستی کند باید زیاد بخورد تا مست شود. برای آنها گذاشته اند. حالا شما به اندازه ی ظرفیت خودت استفاده کن. از دعاهای دو خطی داریم تا 20 صفحه از نماز های دو رکعتی داریم تا هزار رکعت. هر چقدر غذا می خواهی بخوری سر این سفره بلند شو بیا. باید مقداری خودمان را فارغ کنیم اینکه بخواهیم به همه کارهای روزمره مان برسیم بعد هم عشقبازی کنیم نمی شود. عشق یعنی اینکه یاد بگیری آهن دلی کنی. یک طرفش شیدایی ودلدادگی است یعنی باید بایستی و بگویی وقت ندارم. الان نه بعداً.
به میزانی که بقیه را قال می گذاری معلوم می شود که اهلش هستی که در مجلس راهت بدهند آره انس حق توست. بعد می بینی که کم کم به تو ذکر می دهند که هیچ وقت دور نشوی یکسره در یادی. حب می دهند به آدم، عشق می دهند می فهمند تو راست می گویی، بلدی در خانه را بزنی، بلدی سماجت کنی. البته این باعث نشود که ما برخی وظایف و تکالیف شرعی را کنار بگذاریم درست نیست. لذا خطبه شعبانیه ی پیامبر صلی الله علیه وآله درباره وظایف ماه مبارک رمضان خیلی مهم است. همان کسی که می گوید با خدا انس بگیر همان می گوید ماه رمضان ماه صله ی ارحام است اینها جدای از هم نیستند ولی خیلی کارهای شخصی هستند که ما می توانیم بگذاریم شان کنار. به هیچ جا بر نمی خورد که ما یک هفته از محل کارمان مرخصی بگیریم. می خواهم در خانه بنشینم ختم قران کنم با خدا حرف بزنم. طرف بچه اش مریض می شود مرخصی می گیرد.می خواهد نامزدبازی کند مرخصی می گیرد می خواهد هر کاری بکند مرخصی می گیرد آیا برای خدا نمی ارزد؟ مرخصی بگیر بگذار پای خدا خدا خودش می داند چه کار کند. بعضی ها هستند ادب دارند درون شان محبت هست. چون محبت هست وقت جدی می گذارند فرقی نمی کند چه کاره باشد آدم در هر شغلی می تواند عشقبازی کند خیلی به شغل ربط ندارد هر کاره ای باشد. خدا رحمت کند مرحوم علامه محمد تقی جعفری رحمت الله تعالی علیه را یک کسی می گفت یک روز تعقیبش کردم دیدم یواشکی رفت در یک ساختمان بعد، ساختمان نیمه ساخته ای بود رفتم در ساختمان دیدم یک پیت حلبی را زیرش گذاشته نشسته دارد روضه می خواند برای کی؟ برای کارگرها. کارگرها چقدر بد مست بودند. که آخوند را دیدند می گویند وسیله ی خوبی است حالا کارگرهایی هستند که همینطور یکسره کار می کنند اصلاً این حرفها حالی شان نیست. نگاه کنید عمله چقدر هوشیار است. دید حاج آقا دارد می رود گفته حاج آقا بیا دوتا روضه بخوان. علامه هم حواسش است که علمش گولش نزند. بداند شرافت روضه خوانی اش برایش خیلی بالاست اگر کسی باسواد شد، دکتر و مهندس شد طلبه شد فاضل شد بعد دید در آن نمی آید که بنشیند روضه بخواند و سینه بزند بداند که قافیه را باخته است.
مرحوم مطهری رحمت الله تعالی علیه وقتی که در دانشگاه تجلیل کردند از او در زمان طاغوت در دانشگاه شیراز، رئیس دانشگاه گفت آقا اسلام به عمامه ی ایشان افتخار می کند گفت: آقا این چه حرفی است که می زنید؟ من کی هستم که اسلام به من افتخار کند؟ افتخارم این است که روضه خوان امام حسین علیه السلام هستم.
یک علامه، یک فیلسوف آنجا قاعده ی رفاقت را بلد است. با چهارتا علامه و آیت ا... فیلسوف و حجه الاسلام گفتن و استاد، استاد گفتن حواسش نیست که معشوقش را رها کند دست از نوکری اربابش بردارد و ارتباطش را با اربابش ضعیف کند. به علامه گفتند بیا روضه بخوان گفت چشم. بهترین کار برای من روضه است. نمی گوید آقا من مشغله های علمی دارم نمی رسم آی عمله ها این همه آخوند بروید پیش نماز مسجد را بیاورید برایتان روضه بخواند. از بحث منحرف شدم. عمله را می گویم چقدر هوشیار است عمله می گوید ماه محرم آمده باید برای اربابم روضه بخوانم. باید گریه کنم برای اربابم، کار تعطیل آخوند را بکشیم بیاوریم برایمان روضه بخواند. کار بس است. این هوشیاری است یعنی فتیله پایین. برویم دنبال عشق و حال. تا کرکره پایین کشیدن و نه گفتن را یاد نگیریم نمی توانیم برویم در بحث رفاقت. از حیات انسانی نمی توانیم پیدا کنیم. یکی از اساتید رحمت الله علیه از دنیا رفت از علمای تهران. رفقا به مناسبت سوالهای علمی می رفتند در خانه شان و سوال های علمی می پرسیدند بچه ها طبق عادت که سوال علمی داشتند جمع شدند و چند نفری رفتند در خانه اش و گفتند خوب حاج آقا مثل همیشه با روی باز می آیدو ما را به خانه می برد پذیرایی می کند می نشیند و سوالات مان را جواب می دهد. رفتند در زدند خانمش آمد و گفت: کی؟ گفتند بگوید بچه های سپاه و بچه های عقیدتی آمدند و سوال دارند خانمش رفت و آمد و گفت: معذرت می خواهم ایشان در حالت ذکر هستند ساعت ذکرشان است معذرت می خواهم. با خدا دارم حرف می زنم.
در پاریس در بحبوحه بکش بکش جمعه صبح می روند با امام مصاحبه کنند امام می فرماید الان که وقت مصاحبه نیست الان وقت اعمال صبح جمعه است بروید بعداً بیایید ده صبح تازه می پذیرد خبرنگارها را. از بعد نماز صبح تا ده صبح مشغول اعمال خودش است ملاقات دارم وقت ندارم.
ماها اینطوری یاد نگرفتیم بلد نیستیم برای بقیه ی معشوقهایمان بلدیم یک مسابقه فوتبالی باشد بلدیم به بقیه بگوییم نمی آییم. بلدیم به خدا بگوییم نه از نماز جماعت افتادیم، افتادیم چون می خواهیم فوقتابل تماشا کنیم. از درس افتادیم افتادیم ... خوب بلدیم به فطرت بگوییم نه. به طبیعت بلد نیستیم که نه بگوییم. بگوییم دیگر بس است. بگذار یک ذره هم مال خودمان باشم. ما عادت نکردیم در دهن طبیعت بزنیم. اگر هم بزنیم یک جوری رفتار میکنیم که به طبیعت برنخورد مثلا روزه هم که می گیریم به طبیعت می گوییم ببین خدا گفته روز بگیر، اگر نگیرم میرویم جهنم. تو صبر کن من افطار تلافی اش را در می آورم. همه ی این بی مهری ها را جبران می کنم. به خدا اگر خدا نبود من با تو رفیق بودم. من اصلاً از تودست بر نمی دارم. اگر روزه نگیرم خدا من را می برد جهنم. حالا واسه اینکه جهنم نرویم و بهشت برویم و دوباره آنجا هم نفس چرانی کنیم میوه بخوریم قصر و حور و قلمان... یک کم تحمل کن بعداً چرب ترش هم گیرمان می آید. وقت افطار یک سفره ای می اندازیم که اصلاً قبل از ماه رمضان خبری از این سفره ها نبود که از طبیعت دلجویی کرده باشیم. سفره رنگین که هفت رقم غذا در آن باشد. که طبیعت بگوید خوب عیب ندارد می ارزید. حالا چند ساعتی تحمل کردیم عوضش دیگر دل ما را به دست آورد. یک وعده غذا می شود دو وعده غذا. افطار و شام. تا سحر هم همینطور عیاشی و کیافی که دیگر طبیعت آن چند ساعت را ببخشد و کنار بیاید. با طبیعت مداهنه می کنیم یکسره ماس مالی می کنیم هی کولی دادیم به او. ذلیلش هستیم نمی شود که دم افطار بیایم به او بگویم بیا بنشین و چای شیرین بخور برو تا سحر همین هم زیادی ات است منت می گذارم سرت برو دیگر رویت را کم کن. در شب های احیا و غیر احیا هم که باید بیدار بمانیم اینقدر می خوریم که خوابمان بگیرد حتی حاضر می شویم این سه شب احیا هم که هست به طبیعت بگوییم کوفتت شود صبر کردی حالا هم صبر کن یک ذره بخورکه صدایت درنیاید یک ذره دیگر بگیر حالا دستت باشد. نه. آنجا هم باز ادا در می آوریم. یعنی نزدیم در دهانش. خدا رحمت کند شهید آوینی را رفقایش می گویند رفتیم چلوکبابی هر کس لیست را گرفت و چیزی سفارش داد آوینی هم نگاه کرد هی لیست را از بالا تا پایین نگاه کرد و گفت من یک ماست می خورم. بد است مگر حالا. یک ماست بخورد. به جایی هم بر نمی خورد آن وقت چون ذلیل طبیعت هستیم دو دقیقه از وقت اذان دیر می شود وای اعصابها به هم می ریزد. فطرت گرا این گونه نیست طبیعت را له کرده است. دم اذان تا طبیعت می خواهد سر درآورد سرش می زند و می گوید می خواهم بروم نماز بخوانم. فعلاً نماز اول وقت را بخوانیم جماعت، مسجد نماز است. سر حوصله می آید غذا می خورد.
طبیعت گرا این طوری نیست وقتی روزه گرفته به خانه می آید و می بیند افطار آماده نیست حالا مادر شما، همسر شما نرسیده افطار را آماده کند مریض بوده، دکتر بوده حال نداشته پنج دقیقه مانده به اذان حالا می خواهد چا بگذارد غرغر می کنی همه چیز را در خانه گند می زند و خراب می کند که چرا طبیعت عزیز من باید درست موقعی که در را باز می کنند باید برود سر آخورش و شروع کند به خوردن. حالا چه می شود نیم ساعت دیرتر افطار کنیم. به جایی بر نمی خورد اتفاقاً بهتر است بیشتر در ضیافت می مانیم چه هولی داریم چرا سر زن و بچه داد می زنی؟ چرا به مادرت غر می زنی؟ ماه مبارک یعنی مسخره کردن طبیعت. یعنی له کردنش، یعنی قال گذاشتن یعنی نه گفتن. یعنی اینقدر ذلیلش کنی که بعد از ماه مبارک هم که جلویش باز است جرأت نکند تو را به سمت چیزهایی بکشاند که نباید بروی. اینها مال نظام شخصی تان است فردا نروی مهمان دعوت کنی جلویش نان و پنیر بگذاری و عرفانت کف کند و بگویی همین است که هست بیا بخور صدایت هم درنیاید نه با رفقایتان که هستید (المومن یأکل بشهوت اهله) مومن با میل خانواده اش دوستان و اهلش غذا می خورد در ذوق کسی نمی زند این نظام فردی خودت است عزیزم راست می گویی در نظام فردی خودت آدم باش. (من اشتاق الی حبیب جدّ فی السیّر الیه) تلاش می کند خودش را برساند ماه رمضان یعنی رسیدن یعنی وصال. عید فطر یعنی دوستی و صلح بین من و خدا محصولش باید این باشد رفیق شده باشیم رفیق شده باشم می دانی یعنی چه؟ یعنی این رفیق در زندگی من نقشی دارد عزیز من. نقش دارد. نقش دارد یعنی آدم با او سر مست است. می دانی چه می گویم؟ یعنی با او شاد است یعنی چون که صد آمد نود هم پیش ماست.
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
اینها را می گویم که مبنا در دست مان بیاید. اگر مبنا داشته باشیم انس بگیریم با حق تعالی با اصل و ریشه خودمان نتیجه این می شود که ما همیشه خودمان را شاد و خوشبخت می بینیم. آدمی که در وصال است شاد است باعث نمی شود تصویر بدی از جهان داشته باشد خودش را بدبخت بداند و گوشه ای گریه کند. دامادها و عروس ها را دیدید تا خرخره زیر قرض است ولی شب عروسی اش شاد است چون تو وصال است. کی به مشکلات فکر می کند، وصال را بچسب لقا را بچسب. اگر کسی واقعاً خدارا کنارش داشته باشد هیچ وقت تفسیر بدی از زندگی نمی کند. هیچ وقت مشکلات او را زمین گیر نمی کند. چون با خدا بودن یعنی با همه چیز بودن. چون که صد آمد نود هم پیش ماست. اثر این شادی این است که: (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) نه اضطراب در وجودش است نه ترس دارد و نه غصه دار است. اگر با داشتن خدا خودمان را بدبخت بدانیم معلوم است واقعاً خیلی آدمهای بدبختی هستیم اگر با داشتن اهل بیت رفیق های به این با حالی، به این خوبی به این نازی خودمان را مشکل دار بدانیم معلوم است آن چیزهایی که به او تعلق داریم و به خاطر نداشتن شان غصه می خوریم پیش ما بزرگتر از خدا هستند بزرگتر از اهل بیت هستند و الا اگر کسی بداند خدا را دارد مالک یوم الدین چقدر قشنگ است. این القاب را که در نماز به کار می بریم (بسم الله الرحمان رحیم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین) یعنی مالک و مدبر همه ی جهان همه ی عالم یعنی دوستم دارد. الرحمن الرحیم یعنی دوستم دارد مالک یوم الدین. اگر کسی با اینها می پرد رفیق هایش اینها هستند با خدا نشست و برخاست دارد هیچ وقت خودش را بدبخت نمی داند به خاطر اینکه ماشینم این طوری شد خانه ام، ... غصه دار هست ما بی عاطفه نیستیم، عاطفه سر جای خودش اما از دنیا تفسیر بدی نمی کند. دنیا میکده اش است در دنیا شاد است شاد است. بلا نمی تواند او را زمین گیر کند در عزلت غم و غصه و زمین گیری نمی برد او را نمی تواند زمین گیرش کند چقدر بد است که خدا دارد ما را می بیند. خیلی بد است که اهل بیت دارند ما را می بینند آنها می گویند ما مال تو هستیم. بعد ما پشتمان را به آنها کرده ایم و داریم غصه ی چیزهای دیگر را می خوریم غصه نداشتنهای دیگر را داریم می خوریم. با داشتن خدا و اهل بیت پشت مان را به آنها بکنیم انگار نه انگار که آنها را داریم بنشنیم و افسرده باشیم کز کنیم که چه را نداریم. با همه دعوا کنیم. همه اش سر یک قران دو هزار دعوا کنیم. اینکه مرحوم الهی حالا مانده کم کم باید غزلهایش را برایتان شروع کنم و چند شبی برایتان غزل بخوانم قصائدش را برایتان بخوانم تا ببینیم که چقدر بد مستی داشته و چقدر هم خوب است وقتی می گویند آقا دزد خانه ات را برده است می گوید آقا من قیامت کار دارم وقت این حرفها را ندارم حلالش باشد. اگر صحنه قیامت بایستم و بپرسم که چی بردی چه نبردی، چند دقیقه از رفیقم غافل شدم از دست می رود حالا دزد نه. بابات خورده، داداشت برده اینقدر بابات درگیری سر چی؟ ول کن دیگر بی خیال شو. اگر بخواهی بایستی خیلی خودت را گرفتار کردی. اگر مومن هستی شیعه هستی بیا بیرون. وایستی خودت را گرفتار کردی. آنهایی که خلوت می کنند تلاش می کنند همه چیز را بگذارند کنار، سیدالشهدا می فرمایند (انت الذی عزلت الاغیار عن قلوب احبّائک حتی لم یحبوا سواک) خدایا تو همان کسی هستی که غیرها را عشق هر چیزی را از دل دوستان خودت بردی تا اینکه غیر تو را دوست نداشته باشند اصلاً معنای محبت را جز تو معنا نمی کنند. معنا نمی کنند جز تو. اصلاً وقتی می گویی عشق یک معشوق می شناسد (لا اله الا هو) یک معشوق.
همین سیدالشهدا در کربلا هر چه کشته می دهد یعنی هر چه عزیز قربانی می کند برای معشوقش شادتر است. هی هدیه فرستاده دیگر. اهل بیتش شروع می شود علی اکبر را باید بدهد علی اکبر شوخی است؟ (اشبه الناس برسوله الله خَلقاً و خٌلقاً و منطقا) باید این را بدهد ببرد آنجا جلویش تکه تکه کنند برای خدا قربانی کنند. علی اصغرش را باید سر دستش بدهد هدیه کند. رباب سلام الله علیها باید بایستد برای خدا نگاه کند که چگونه تیر به گردن علی اصغرش می خورد زینب سلام الله علیها بچه هایش را می دهد اصلاً نمی رود جنازه شان را بیاورد. برای همه رفت. اما برای بچه های خودش اصلاً نمی رود دادم برای خدا.
مادر وهب، سر وهب را می برند و جلوی مادرش می اندازند، بر می دارد سر پسرش را پرتاب می کند و می گوید ما برای خدا دادیم پس نمی گیریم. عشق یعنی این. عشق یعنی این لحظات آخر سیدالشهدا است. دیگر ناامید است. بی رمق افتاده زمین یک سری بلند می کند می بیند دیگر کار از کار گذشته به خیمه ها حمله کرده اند بعد شروع می کند به حرف زدن با خدا الهی رضاً برضاک تسلیماً لقضائک آنجا حرف از عشق است خدا را خوب بغل کرده. لا معبوداً سواک. هیچ معبودی جز تو ندارم یا غیاث المستغیثین.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.