قرار شد که چند حدیث قدسی برایتان بخوانم در مورد توحید. این روایت را امام صادق علیه السلام از قول خداوند تبارک و تعالی نقل می کند: ای موسی چنانچه هفت طبقه آسمان با تمام ساکنین آنها و مجموع زمینهای هفتگانه را در نزد من در کفه ای بگذارند و کلمه ی «لا اله الا الله» را در کفه دیگر، ترجیح خواهد داشت بر کفه مقابل خود (یعنی لا اله الا الله ترجیح خواهد داشت). خوب دقت کنید که اصرار خداوند تبارک و تعالی بر این قضیه برای چیست؟ که به این نحو بیان می کند که هفت آسمان و ساکنینش را و زمینهای هفتگانهرا در یک کفه بگذارند و لا اله الا الله را در یک کفه، این نشاندهنده ی این است که نظام خلقت یعنی انسان و موجوداتش، هفت آسمان وموجوداتش تمام شان هدف شان لا اله الا الله است یعنی بدون هدف هیچ اند. یعنی منظور خلقت تحقق لا اله الا الله است. یعنی بدون توحید بدون توجه به این حقیقت که حقیقت خارجی است حقیقت اعتباری نیست دقت بفرمایید بدون توجه به این حقیقت خارجی، خلقت هفت آسمان و زمین و انسانها و سایر موجودات عبث است. از لا اله الا الله است که همه چیز معنا و رنگ و ارزش می گیرد یعنی مهمترین و شاید این طور بگوییم که تنها حقیقت عالم لا اله الا الله است یعنی معشوقی نیست مگر خدا، تمام. هیچ معشوقی انسان ندارد و وجود ندارد اساساً مگر خداوند تبارک و تعالی. تأکید را دقت بفرمایید که می فرماید ای موسی چنانچه هفت آسمان و ساکنان آن وزمینهای هفتگانه را در یک کفه ترازو بگذارندو لا اله الا الله را در یک کفه، لا اله الا الله ترجیح دارد. این تأکید باید ما را به فکر فرو ببرد که ما بدون پیوند در واقع آن رشته ای که در یک تسبیح دانه ها را شکل می دهد و جمع می کند این لا اله الا الله است بدون آن ما عبث هستیم. و اگر این لا اله الا الله در وجود ما تحقق پیدا نکند که گفتنش اولین مرتبه است (گفتن مربوط به ظاهر است مربوط به زبان است) این باید درخیال ما جا بگیرد در وهم ما جا بگیرد در عقل ما جا بگیرد در قلب ما جا بگید در سر ما جا بگیرد بصورت یک باور در بیاید که لا اله الا الله. اگر این باور بوجود بیاید آن وقت در عمل هم یک ظهوراتی دارد در اخلاق ما، در رفتار ما، در خانواده، در روابط زناشویی، در تربیت، در معاملات در سیاست در همه چیز لا اله الا الله ظهور پیدا خواهد کرد اثر خودش را خواهد گذاشت. همانطور که گفتم باید اثر خودش را مشخص کند و ظهور بدهد. بنابراین ز صدای عشق ندیدم خوشتر یعنی در همه این عوالم که بگردی هیچ چیز زیباتر از عشق نیست.
«لا اله الا الله» عشق بر همه چیز ترجیح دارد «عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد» «عشق». حالا فعلاً من این تذکرات را می دهم تا بعداً خیلی درباره مفهوم عشق باید بحث داشته باشیم. مهمترین حرف عالم، مهمترین چیز که خلق شده، عشق است. انسان عاشق خلق شده هدف خلقت عشق است و در دنیا کسی برد می کند که عاشق شود و وقت بیشتری از او در عشق بگذرد. این برد کرده. بقیه دیگر همه باخته اند «ان الانسان لفی خسر، (الی العشاق)» و السلام. «الا الذین آمنوا و عملوالصالحات» همه اینها در مبنای عشق معنا دارد. همین در ولایت اینها را قبلاً توضیح داده ام که ما بعد از اینکه از دنیا می رویم وارد برزخ می شویم و بعد عوالم دیگر، می فهمیم که چقدر کلاه سرمان رفته که با مالک یوم الدین رفاقت نکردیم. دوست نبودیم. احساس بکنید. یک مقدار فکر کنید که شما رفیق خدا باشید و منتقل شوید به برزخ آنوقت چه اتفاقی می افتد؟ خداوند رفاقتهای پایین و ظاهری و طبیعی را گذاشته که ما ادراک به دست بیاوریم. از کجا به حقیقت برویم. در رفاقتهای پایین بین انسانها چطور دو نفر با هم رفیقند؟ (رفیق جان جانی و خوب) چقدر بین شان صمیمیت و صفا هست؟ چه تأثیراتی دارد؟ اگر کسی رفیق خدا شود، حقیقتاً خدا را دوست داشته باشد و این رابطه دوطرفه برقرار شود (رابطه ی بین الاثنین) بین او و خدا، ببینید وقتی منتقل می شود به برزخ یعنی چی؟ در دنیا یعنی چی؟ در دنیا اثراتش را مفصل در بحث ولایت گفته ام ان شاءالله مراجعه می کنید خیلی نمی خواهیم بپردایم به آن. یک مقداردیگر از آثارش را می خواهم عرض کنم ولی وای به حال کسی که منتقل شود به آنجای بعد کاشف به عمل آید که هیچ رفاقتی با خدا نداشته. اگر هم خدا، خدا کرده مزدورانه خدا خدا کرده به شوق چیز دیگری بود. الان خیلی فرصت مناسب است برای این کار. یک کمی در مفهوم حدیث فکر کنیم که همه خلقت یک طرف، لا اله الا الله یک طرف.
تنها سرمایه ای که انسان می تواند به عنوان انسان، با خودش ببرد سابقه رفاقت با خدای تبارک و تعالی است هر چه بیشتر، بهتر. این تنها سرمایه ای است که انسان بعنوان انسان می تواند با خودش ببرد که در زندگی اش عاشق شده باشد. خواندم این رباعی را برایتان.
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند فرمای که تا باده ی گلگون آرند
تو رَز نِه ای غافل نادان تا تو را در خاک نهند و باز بیرون آرند
همین سرمایه ماست واین برای مامی ماند. بقیه اش هر چه باشد ننگ است هر چه می خواهد باشد ننگ است. در بحثهای کاربردی اینها را بیشتر عرض خواهم کرد. برویم سراغ روایت بعدی که از پیامبر صلی الله علیه و آله: بندگانم را با اعتقادات درست و استوار آفریدیم (خلقت عبادی حنفاء) و لکن شیطان با رفاقت خود آنها را گمراه و از این عقیده منحرف کرده و گفته که برای من شریک قرار دهند از مفهوم و نگاه سنتی که به شیطان داریم باید بیرون بیاییم. زمینه تسلط شیطان را حمله های چهارگانه جلو عقب راست چپ (اینها را در معرفی نفس توضیح دادیم) و آن صور مقدس و شیطان را که عرض کردیم همه را خودمان فراهم می کنیم (اینها را مبسوط عرض کردیم) ما فراهم می کنیم و اجازه می دهیم که این نامحرم به حریم ما نزدیک شود. خودمان این کار را می کنیم.
در بحثهای کاربردی که ان شاءالله بعد از این بحثها خدمت تان عرض می کنم آنجا می گوییم که قوه ی واهمه و شیطان چقدر نقش دارند که ما عشق خدا را فراموش کنیم بجایش عشقهای موقت ومحدود را انتخاب کنیم و سرگرم شویم با آنها تا آخر عمر. و آن هم توضیح خواهیم داد که طبق چه مکانیزمی می تواند این را به ما قالب کند و ما را سرگرم کند بدون اینکه دردمان بیاید، آثار و تبعاتش هست ولی متوجه نمی شویم آنجا توضیح خواهم داد، که چیزی عاملی در کار هست که می خواهد معشوق حقیقی را از ما بگیرد معشوقهای قلابی بیاورد سر راه ما. چه مقدس چه غیر مقدس. خیلی از معشوقها هستند قلابی اند اما رنگ تقدس دارند و این بسیار خطرناکتر است از معشوقهایی که صورت های باطن و حرام دارند. آدم ممکن است بگوید این آقا اصلاً برای چی دارد به ما می گوید ما که اصلاً معشوقهای قلابی نداریم نه دنبال حرامیم نه دنبال فسادیم، اول کار تازه همین جاست که از صور حرام می بریم، تازه صور مقدس قلابی می آید سروقت ما و طوری ما را سرگرم می کند به خودش که خدا را یادمان برود. شیطان ترجیح می دهد اگر ما یک آدم فاسد نباشیم یک حزب اللهی باشیم، در همان حزب اللهی بودن کمک مان می کند، تثبیت مان می کند حزب اللهی ای باشیم که آنقدر مشغله های مقدس دارد که فرصت نمی کند به خود خدا سری بزند گرفتید چطور شد؟ آنقدر مشغله های مقدس دارد که تا وقتی ندارد با خدا خلوتی کند. خودش را می کشد برای اسلام آنقدر شیطان می گوید اسلام در خطر است. بجنب. وقت بگذار آی الان اسلام دارد می افتد آی چنین شد چنان شد بدو! تو هم به هوای اینکه اسلام است دیگر، می دیو، خدا می گوید بابا این اسلام را خود من گذاشته ام تا تو با من رفیق شوی نگذاشته ام که تو بروی جان بکنی (آن وسط یک سره) اگر راست می گویی، تلاشت برای اسلام راست است (برای که می خواهی تلاش کنی برای اسلام؟ مگر برای من نمی خواهی کار کنی؟ خوب تو خود من را گذاشته ای کنار. زیر پایت. برای اسلام داری کار می کنی؟ چه کاریست؟برای اسلام با رفاقت باید کار کنیف با عشق. ما نمی توانیم خدا را بگذاریم کنار هی برای اسلام کار کنیم نه مگر الان در کارهای مادی مان اینطوری هستیم. ما در کارهای مادی مان اگر کار می کنیم دو شیفت هم که کار می کنیم بالاخره یک وقتهای خلوتی هم داریم برای خودمان، با تلویزیون خلوت می کنیم با بچه مان خلوت می کنیم با زنمان خلوت می کنیم خانمها با شوهرشان خلوت دارند با پدر و مادرهایمان خلوت می کنیم یک شمالی، یک مشهدی، یک سفری، یک پارکی... خلوت داریم دیگر. بلدوزر نیستیم که هی بیست و چهار ساعت کار کنیم بلدوزر هم تازه استراحت می کند زیاد از آن کار بکشی می افتد. ما آنقدر برای اسلام کار می کنیم تا وقت خدا را دیگر نداریم می افتیم در دروغگویی. پس دقت کنید شیطان که یم گوید شرک بیاورید این خیلی خطرناک است. شرک مراتب مختلفی دارد پیغمبری که می بینید در بیست و سه سال هشتاد تا غزوه و سریه دارد جنگ دارد یا امیرالمومنین یا ائمه علیهم السلام که آن تلاشهای سیاسی و اجتماعی را داشتند به عشقشان لطمه نمی زدند، عشق و حال و رقص و طرب و می و مطربشان را هیچ کدام شان رها نکردند، آدمهای عیاش، کیاف، اهل بزم و سرور بودند عشقهای فطری، کیف های فطری را رها نکردند. ما نه. ما از امیرالمومنین هم یک موقع بخواهیم در کارهای مقدس تقلید کنیم یک جوری تقلید می کنیم که سر از عشق درنیاورد. خوب اینجا دیگر باخت داریم. خیلی باخت می کنیم عمل، شعار المومن العمل. بله خوب ما باید عمل کنیم اهل عمل باشیم مبارزه با دشمن، توجه به نقشه های دشمن خنثی کردن دشمن، حضور در صحنه. مردگی از کسی پذیرفته نیست، کسی برود در لاک عشق با خدا، دین یادش برود این قابل قبول نیست. تازه اینجا شخص به مقام صادقین می رسد صادق می شود یعنی راست می گوید: یعنی خدایا اگر می روم جبهه، اگر دارم برایت زحمت می کشم باید یک دوسه ساعتی به خودمن خصوصی حال بدهی باید به تو توجه کنم نوازشم کن در آغوشت بگیر مرا، نه اینکه خدایا وقت ندارم آنقدر برای اسلام دارم کار می کنم که وقت ندارم دیگر نماز بخوانم. پس دقت کنید وقتی می گوییم شیطان کسی فکر نکند شیطان کو؟ کجاست؟ ما چه کار می کنیم شیطان می آید سراغمان؟ نه در مقدس ترین چهره ها شیطان می تواند ما را از خدا بیندازد، دور کند. فقط رفیقهای خدا هستند که شیطان نمی تواند با آنها کاری کند «الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» باید بروی در لا اله الا الله که آسیب نبینی. کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. اگر می خواهی در امان باشی حتی از خدعه های مقدس شیطان و صور مقدسی که شیطان با آنها می تواند سرتان کلاه بگذارد و صور حرام باید بیایی در لااله الا الله. ایمن شوی.
سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم با دو صد چنگ و چغانه
چقدر حرف دارد این مخمور شبانه خمر است دیگر، مخمور یعنی از شب مانده، کی می خواهم از آن نتیجه بگیرم؟ سحر.
سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم با دو صد چنگ و چغانه
نگار نازنینم جلوه ای کرد که ایمن گشتم از مکر زمانه
آدم تا عاشق نشود ایمن نمی شود. این را شما بدانید یعنی تا با عقل داری کار می کنی دو دوتا چهارتا داری کار می کنی با برنامه ریزی های بدون عشق داری زندگی می کنی همیشه قافیه را باخته ایم شیطان تا اینجا تسلط دارد روی ما، زمانی که زندگی نشاط پیدا می کند و تو به وادی شادی می رسی در زندگی و کارها دیگر حوادث روزگار نمی تواند تو را بشکند زمانی است که عاشق می شوی. آن موقع است که همه چیز را شاد می بینی آن وقت دیگر هیچ مشکلی نمی تواند تو را زمین گیرت کند غصه دارت کند فقط زمانی انسان ایمن می شود این معنی لا اله الا الله است. سحرگاهان که مخمور شبانه ....
یعنی دیگر بیمه شدم. رفتم در وادی امن. تا وقتی هم در وادی امن نرویم این خطر است و لو مقدس ترین آدمها باشیم. دیده ایم از مراجع تقلید زیاد دیده ایم آدمهایی که چپه کردند در طول تاریخ. به هیچ چیز نباید مغرور شد. هیچ صورت مقدسی بیمه کننده نیست تنها چیزی که می تواند بیمه کند محبت خداوند تبارک و تعالی است محبت حقیقی، عشقی که شوریدگی بیاورد عشقی که در زندگی تجلی داشته باشد. دلتنگی ها، خلوتها، نوها، طربها اینها باید باشد که حالا آنها هم خواص و آثاری دارد.
«انا اهل ان اُتّقی، فلا یُجعل معی اله فمن اتّقی ان یجعل معی الهاً فانا اهل ان اغفرله» من سزاوار آنم که از من پرهیز شود. (ببینید خداوند تبارک و تعالی چگونه سخن می گوید) پرهیز شود یعنی بترسند از من، که قرار داده نشود با من خدای دیگر. یعنی من معشوقی هستم که عاشق من باید خیلی حواسش را جمع کند بو ببرم غیر از من کسی دیگری را دوست دارد دلش را خون می کنم.
یار بسی نازک مزاج است و غیور غیر او از محفل خود ساز دور
خدا خیلی غیور و نازک مزاج است. بو ببرم که غیر از من کسی را دوست داری، خیر نمی بینی. برای همین فقط کسانی خیر می بینند در زندگی، چه کسی سراغ دارد در طول تاریخ که یک کسی غیر خدا را در زندگی انتخاب کرده باشد و از او خیر ندیده باشد کجا چنین چیزی هست؟ می گوید باید از من بترسید. «بترسید» خیلی هشدار است، با من کسی را در دلتان راه ندهید، خوب زن و بچه را دوست نداشته باشیم؟ چرا، پیغمبر مومنین و خیلی چیزهای دیگر؟ چرا. ولی اینها نباید معشوق باشند. فرقهایش را هم گفته ام برایتان، جلوتر برویم باز توضیح می دهم. معشوق یکی. یعنی آنکه به همه چیز معنا می دهد و مزه می دهد باید خداوند تبارک و تعالی باشد. شرایطش را هم کامل در بحثهای ولایت توضیح داده ایم. و کسی که پروا کند از قرار دادن خدای دیگر، (خدا غلط است اینها ترجمه های دقیقی نیست متأسفانه) اله را گفته ایم یعنی معشوق یعنی معبود. اگر کسی پروا کند از قرار دادن اله دیگری با من، سزاوار است که من او را بیامرزم آمرزش کجاست؟ در توحید. شرک گرفتاری برای انسان می آورد. باید سعی کنیم درجه درجه، ذره ذره از شرکمان کم کنیم «یا ایها الذین آمنوا آمِنوا» ای مومنین ایمان بیاورید. یعنی ما رفته رفته از میزان کفرمان و از میزان شرک مان کم کنیم، همه هستیم همه مشرکیم همه کافر هم هستیم البته کفر عملی داریم بعضی های مان کفر اعتقادی هم داریم باید کم کنیم از درجه آنها تا کم کم به وادی امن و شیرین و شورانگیز توحید برسیم.
روایت بعدی از پیامبر است: «قال الله عزّ وجل اذا احبّ العبد لقائی احببت لقائه» هر وقت بنده ای ملاقات مرا دوست داشته باشد (دوست داشتن ملاقات یعنی تمنای وقت ملاقات داشتن) می گوید من دوست دارم فلانی را ببینم و خودم را فارغ می کنم برای دیدار او فقط، کارهای دیگرم را هیچ کار ندارم. «اذا احب العبد لقائی...» این حدیثهای قدسی مزه اش این است که خودمانی تر است احببت لقائه منهم دوستش دارم من هم ملاقات او را دوست دارم ملاقات با او را دوست دارم. «و اذا ذکرنی فی نفسه» هر وقت مرا پیش خودش در درون خودش یاد بکند «ذکرته فی نفسی» من هم در درون خودم او را یاد می کنم به یادش هستم. چقدر مزه دارد خدا به یاد آدم باشد.
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
تراب کجا رب الارباب کجا؟ می گوید من هم یادتان می کنم هر وقت یاد من باشید. شیرین ترین لحظه همین است که انسان درونِ خودش، آن موقعی که کسی متوجه نیست فقط به خدا فکر می کند. و شیرین تر از آن این است که وقتی داری به او فکر می کنی متوجه شوی او هم دارد به تو فکر می کند، او هم بیاد توست، وقتی تو به یادش هستی او هم به یاد توست. وقتی دل تنگ می شوی او هم همین طوری است. وقتی می دوی که برسی به او، او هم کمکت می کند تلاش می کند که بیایی تلاش می کند به این معنا که اقدام می کند برای ملاقات با تو، موانع را از سر راه بر می دارد کمکت می کند که برسی.
اگر از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
او کشش دارد. ولی خوب وای بر ما که مواقعی که او کشش دارد ما هی می گوییم نه. او می کشد، هی دعوت می کند ما را به ملاقات، ما می گوییم وقت نداریم، کار داریم. می گوید چقدر دوست دارم که بنده ام وقتی نمازش تمام می شود بنشیند با من حرف بزند، بنشین حالا با هم صحبت کنیم بعد می بینید زود بلند شد و رفت. کجا داری می روی حدیث داریم می گوید: «بنده من کجا می روی از اینجا بهتر، کجا می روی از سر نمازت با این عجله... دیر می شود. دیر می شود چهل سال است ما داریم همین کار را می کنیم به امیدی که یک روزی وقت می گذاریم با خدا حرف می زنیم رفیق خدا می شویم، نمی شود عزیز من همه اش داریم دروغ می گوییم به خودمان. شور عاشقی گلش همان جوانی است. جوانی عاشقی کنی خیلی خوبست مثل بچه بسیجیها. احتیاج به خیلی مقدمات نداریم این همه بچه بسیجی سیزده چهارده ساله دیدیم چقدر عاشق بودند ما هی به خدا می گوییم وقت نداریم، کار داریم. گاهی وقتها هم کارمان را خراب می کند (نازک مزاج است دیگر) کارمان را خراب می کند بلکه بفهمیم که داریم از کجا می خوریم باز هم متوجه نمی شویم با عجله از سر نماز بلند می شوی می روی می گویی کار دارم بعد یک گره می زند در کارت، ده برابر آن وقتی که می خواستی بنشینی با خدا حرف بزنی در خیابان معطل می شوی. یا فلان جا کارت گره می خورد وقتی گره خورد دوباره با بی حیایی بر می گردیم دوباره می گوییم خدایا، اینقدر نذر می کنیم اینقدر قرآن می خوانیم مشکلم را حل کن. باز خدا را برای حل مشکلمان می خواهیم دوباره می آییم در خانه خدا. خدا می گوید هر وقت با من هستی من هم در کار تو هستم من هم کارهای تو را حل می کنم ولی ما به خدا اعتماد نداریم. خدا را راستگو نمی دانیم اگر اعتماد داشته باشیم می گوییم بابا من با خدا هستم خودت برو درست کن. مگر اسباب و علل دست من است. دست خودت است. ما را پیش خودت نگه دار کارمان را هم راه بینداز. ما می گوییم درس داریم وقت خدا را نداریم بعد می رویم در درس خراب می کنیم. یک چند وقتی که می گوییم با خدا هستیم رفاقت کنیم بعد می بینی درس ات هم جلو افتاد. هوش و حافظه خوبی هم بدست آوردی. کارهای دیگرت هم روی روال می افتد. ولی همه اش به خدا می گوییم وقت نداریم. خدا هم کاسه و کوزه ما را خراب می کند می ریزد به هم باز هم متوجه نمی شویم این همه معطلی در کارهایمان مال کجاست. مال این است که «لعلهم یتذّکرون، یذّکرون، یرجعون، یتضرّعون...» شاید برگردند شاید توبه کنند شاید گریه کنند. باز هم همین طوری می رویم جلو. اشتباه روی اشتباه. اعتماد به خدا نیست. آرامش هم اینطوری نداریم، یکسره دلشوره داریم دلشوره ی (آینده چه می شود) همین باعث می شود که دیگر فرصت خدا را هم نداشته باشیم خیلی بد است که ما بخاطر دلشوره ی کارهایمان رفاقت را فراموش کنیم یعنی آنچه که برایش خلق شده ایم. خیلی بد است. لاطها اینکاری که ما می کنیم نمی کنند اراذل و اوباش این کاری که ما می کنیم نمی کنند، فاسدها، فاسقها، اینها چقدر شرکت داشته باشند سرشان شلوغ باشد روابط خارجی داشته باشند کار این طور و آن طرف داشته باشند اصلاً از عشق و حالشان کم نمی گذارند یعنی همیشه باید بساطشان برای عشق و حال کردن به راه باشد. ولی ماها این طوری نیستیم. ما هی کار می کنیم به خدا می گوییم وقت نداریم. اصلاً همه این کارها برای این است که ما بتوانیم به عشق و حالمان برسیم لاطها، اراذل و اوباش ثروتمندها متولهای فاسد اینها برای چه دنبال ثروت هستند خوششان می آید هی کار کنند و حرص و جوش بخورند؟ نه. می خواهند زیاد عیاشی کنند بودجه داشته باشند عیاشی کنند. عیاشی برایشان اصالت است اگر کارهم می کنند اگر سه ماه می رویم عوضش تابستان می رویم دوبی تخلیه می کنیم خودمان را. عشق دوبی او را کشته، عشق یک سفر اروپایی کشته عشق کیش او را کشته آنجا می رویم همه تلافی ها در می آید. سه ماه بدویم که یک ذره در کیش و دوبی و اروپا خواستیم حال کنیم بتوانیم. چون عیاشند کار می کنند. ما؟ نه. ما نمی فهمیم حضرت زینب سلام الله علیها وقتی دهه را با مصیبت می گذراند بخصوص آن دو روز تاسوعا و عاشورا را که حضرت خواب نداشته بعد پا به پای سیدالشهدا و همه بزرگان لشکر حق ایستاده، آنها کشته شدند رفتند راحت شدند، تازه کار حضرت زینب شروع شده، بدو بچه ها را جمع کن. با هزارتا نامحرم روبرو شو، با هزار تا آدم فاسد و لجن مجبور شوی حرف بزنی مجبور شوی جواب اینهارا بدهی. خودش می گوید از مصائبی که برای من هست این است که مبجورم با آدمهایی مثل تو (عبیدالله) حرف بزنم برای من خیلی سخت است با یک پستی مثل تو بخواهم بروبرو شوم. این فشارها را تحمل می کند بعد می بینی شب دارد نماز شبش را هم می خواند کم نیاورده نماز شبش را می خواند. اصلاً آن نماز شب یعنی خدایا آمده ام بگویم این چند روز برای تو دویدم. آمده ام خستگی ام را در کنی. ولی ما اینطوری نیستیم ما به خدا می گوییم خدایا برای تو دویده ایم، خسته هستیم حال تو را هم نداریم. مسخره ترین نحوه ی زندگی همین است اگر آدم می دود، کار می کند موقع خواب باید بخوابد دیگر. موقع استراحت باید استراحت کند. مگر غیر از این است؟ مگر می شود بگویی من خیلی کار کرده ام خسته ام وقت استراحت هم ندارم. خوب خسته ای باید استراحت کنی عزیز من چقدر می خواهی 24 ساعت به 48 ساعت؟ دیگر روز سوم می افتی. خواب را می طلبی، اگر ما کارمان برای خدا باشد خستگی را با خدا درمی کنیم. «المومن فی المسجد کالسّمک فی الماء» مومن در مسجد مثل ماهی در آب است. اگر واقعاً راست بگویی صادق باشیم خدا می گوید بیا پیش خودم خستگی ات را در کن. غیر از من که کسی نمی تواند خستگی تو را در کند. بیا پیش خودم. ما به خدا می گوییم خسته هستیم ولی وقت تو را نداریم که خستگی ما را در کنی. خدایا اسلام تو از خودت مهمتر است. تناقض را می بینید؟ (در زندگی ما). تازه اگر ما عرضه داشته باشیم برای خدا کار کنیم اینهمه خوش یک توفیقی است. خیلی ها که اصلاً فعالیتهای روزمره شان، ساعتهایشان را که بگذاری از صبح که از خواب بیدار می شوند تا شب، چیزی از آن بدرد امام زمان نمی خورد. چیزی از آن به دست اسلام نمی رسد. همه اش دارند برای خودشان می دوند هر وقت و کارنامه شان، ساعت سربازی ندارند اصلاً. ساعتی که در بسیج باشند سرمایه گذاری جدا، بدون پول فی سبیل الله برای خدا کار کنند نیست حالا اگر بود دارم می گویم من خیلی خوشبینانه دارم به خودمان نگاه می کنم. از این وصله های ناچسب به خودمان می چسبانیم، «و اذا ذکرنی فی ملاه ذکرته فی ملاء خیر منه» هر وقت یاد من را بکند در میان گروهی من در میان گروهی بهتر از آن جمع یاد او را خواهم کرد. «و اذا تقرّب الیّ شبراً تقرّبت الیه ذراعاً» هرگاه به اندازه ی یک وجب بمن نزدیک می شود من به اندازه ی ذراغ به او نزدیک می شوم. وجب از سرانگشت شست است تا سرانگشت کوچک. ذراع یعنی نوک این انگشت تا اینجا این را می گویند ذراع. از یک وجب بیشتر است. می گوید وقتی یک وجب بمن نزدیک می شوی من از یک وجب بیشتر به تو نزدیک می شوم. «و اذا تقرب الیّ ذراعاً تقربت الیه باعاً» وقتی که یک ذراع پیش من بیاید من یک باع می آیم. وقتی دستهایت را از دو طرف باز کنی زاویه ی قائمه با بدنی بسازی فاصله بین انگشت بزرگ دست راست تا انگشت بزرگ دست چپ را می گویند یک باع. یک ذراع بیایی من یک باع بطرفت می آیم از تو حرکت از خدا برکت. بیا همتی بکن، ببین من می آیم یا نمی آیم. همت کن ما هم تا الان هر چه خدا دعوت مان کرده، خدا دعوتمان کرده و الا وقتی به خودمان نگاه می کنیم جز تنبلی و کسالت چیز دیگری نمی بینیم تا اینجا هم که آورده است ما را، همین عشق خداوند تبارک و تعالی است. از آن طرف لطف بوده تا اینجا آمده ایم و تا اینجا ما را کشانده اگر ما یک ذره جدیت بخرج بدهیم خداوند برکت می دهد یعنی دغدغه ی ما شود، موضوعیت داشته باشد در برنامه ی زندگی ما، قضای ذهن ما را این قضیه اشغال بکند، ببینید چطوری با بنده اش حرف می زند بی پرده، راحت. چقدر راحت می گوید دوستت دارم چقدر راحت می گوید بیا پیش من. خدای با عظمت اینقدر راحت به بنده اش می گوید تو بیا پیش من دوستت دارم ما که اینطوری نیستیم ما زمختیم حالا در بحث زیارت که وارد شویم کم کم می گوییم چقدر ما زمختیم ما عرضه نداریم در خودمان اینقدر محبت ورز باشیم به همدیگر و با هم رفیق باشیم. یک زن وشوهر بی عرضه نمی توانند با هم رفاقت کنند هی هزار تا مانع می آید سر راهشان یک تحصیلاتش مانع می شود من فوق لیسانسم، این کلاس پنجم است من رئیس فلانم... این نمی گذارد با زنش رفیق شود همین کمالات قلابی، خدا را نگاه کن معدن کمالات است با این بنده ی ضعیف و ذلیلش که «لا یملک لنفسه نفعاً و ضراً و لا موتا و لا حیواه و لا نشوراً» هیچ چیز از خودش ندارد اینقدر راحت می گوید دوستت دارم کم هم نمی آورد. به او هم بر نمی خورد تازه می گوید اگر با من آشتی کنی من خوشحال می شوم آن وقت ما درخودمان نمی توانیم با هم رفاقت کنیم. در خودمان اینقدر ضعیفیم هی برای خودمان آنقدر شئونات قلابی مقدس و غیر مقدس درست کرده ایم که نمی گذارد که با هم رفیق شویم. نمی گذاریم دو روز دنیا را خوش بگذرانیم، شاد باشیم، از خدا یاد بگیریم محبت به زیردستها را. از خدا یاد بگیریم «ندیدن خود» را. هیچ احتیاجی به ما ندارد ولی می بینی چطوری است؟ همه کمالات را دارد به یک موجود پستی مثل انسان اینقدر مهرورزی می کند. ما چقدر زمختیم. حالا اینها را بعداً کم کم توضیح خواهم داد در بحث زیارت که ما کمتر عرضه ی دوستی داریم با هم دوست باشیم خدا با این حرفهایش دارد به ما اخلاق یاد می دهد. خدا می گوید: نگو دیگری یک قدم برایم برداشته من هم برایش یک قدم بردارم. یا «او برای من چه کار کرده؟» خوب ما برای خدا چه کار کرده ایم که خدا برای ما اینقدر سرمایه گذاشته؟ این تشریفات عظیم را راه انداخته «هوالذی خلق لکم ما فی الارض» جمیعاً همه آنچه روی زمین است برای شما آفریدم. ما چه کار کردیم برای خدا؟ تازه نه فقط روی زمین «ثم استوی الی السماء فسوّهنّ سبع سموات» هفت آسمان را هم برای شما آفریدم، ما یاد نگرفته ایم که اگر کسی یک ذره محبت کرد ما بیشتر سرمایه گذاری کنیم. ما یاد نگرفته ایم یک ذره محبت دیگران را با چشم مان ببینیم آنقدر خودخواهیم که دوست داریم دائم یک طرفه باشد، هی دیگران به ما خدمت بکنند. دیگران برای ما باشند ما برای دیگران نباشیم. ما برای دیگران وقت نگذاریم، ما برای دیگران سرمایه گذاری نکنیم. پدر و مادری که همه هستی شان را برای ما سرمایه گذاری کرده اند ما از بابا و مادر عقبیم تا یک کار کوچکی هم می کنیم جلو چشم مان است که ما این کار را برای پدر و مادر مان کردیم این کا را برای مادرمان کرده ایم هیچ وقت فکر نمی کنیم که طرف مقابل چقدر لطف به ما داشته چقدر خیر از او به ما رسیده این خداست می گوید یک وجب بیایی یک ذراع می آیم. یک ذراع بیایی یک باع می آیم، قهر هم بکنی منتظرت می نشینم. مشتاقت هستم. در دعاهای شبهای ماه مبارک می خوانیم که خدایا من به تو بد می کنم تو یکسره به من خوبی می کنی. من بغض می ورزم «فاتبغضّ الیک» من همواره با بغض با تو رفتار می کنم «فتتحبّب الیّ» تو به من محبت می کنی. این خداست. خودمان هم اعتراف می کنیم «فلم ار مولی کریماً اصبر علی عبد لئیم..» من هیچ مولایی کریم و صبورتر از تو ندیدم که به یک بنده ی پست و لئیمی مثل من صبور باشد. ما با خدا چه کار می کنیم او با ما چه کار می کند؟ همین را یاد بگیریم در روابط انسانی هم با دیگران داشته باشیم. هی دیگران را نبینیم و پستی شان و ضعفهایشان را و اشتباهاتی که در حق ما کردند و جفاهایی که به ما کردند چه کار داریم ما؟ مگر قرار نیست ما شبیه خدا شویم؟ ما چرا دیگران را الگوی رفتار مان قرار می دهیم. الگوی رفتار ما خداست. یاد بگیریم که اگر کسی بغض ورزی کرد به ما، ما عرضه ی محبت داشته باشیم خیلی بد است که ما مزدورانه کار کنیم فقط کسانی را که مؤدبند و با ما مهرورزی می کنند و خدمتی به ما می کنند و یک چیزی به ما می رسد به آنها محبت می کنیم، یاد نگرفتیم کسی که به ما سلام نمی کند ما به او سلام کنیم کسی که به ما قهر می کند زنگ بزنیم و تماس بگیریم و نامه بنویسیم و ما سر بزنیم یاد نگرفتیم اخلاق الهی یعنی این. اخلاق الهی شبیه خدا شده است یعنی این. آدم با پدر و مادرش قهر می کند؟ به چه حقی؟ غرق نعمتهای پدر و مادر هستیم ما. چقدر ما باید نمک نشناس باشیم که بخاطر اینکه پدر و مادرمان یک جفایی در حق ما کردند اصلاً ظلم و جفا کردند رابطه مان را ضعیف کنیم همسری که در خانه ما یک عمر زحمت کشیده بخاطر یک چیز، زندگی را به هم بریزیم و خراب کنیم و دادو بیداد و جار و جنجال بکشانیم. دقت نکنیم که ما چقدر مدیون او هستیم. زن به مرد، مرد به زن. اوحی الله تعالی الی داوود (وحی کرد خداوند به داوود علیه السلام) یا داوود و من احبّ حبیباً صدّق قوله. اصلاً حرف زدن خدا را نگاه کن چطور حرف می زند اسم کوچک را صدا می کند معمولاً رفیقها به اسم کوچک صدا می کنند. وقتی خدا می خواهد آدمهای بد را صدا کند می گوید (ابولهب) فامیلی و کینه را می آورد، تبت یدا ابی لهب و تب. رفیقها را که می خواهد صدا کند اسم کوچک را می آورد. پیغمبر را، حالا داریم خیلی قشنگ است فرصت کنید شما این نامه، کلام خدا را بخوانید به پیغمبر می گوید چون پیغمبر در آسمان یک اسم دیگری دار دوقتی با خدا خلوت می کرده به اسمی که ما پیغامبر را صدا می کنیم صدا نمی کرده می گفته: یا احمد ائمه هم اینطوری اند رفیقهایشان را با اسم کوچک صدا می کنند. نمی گذارند آقای فلانی. خیلی خودمانی با اسم کوچک صدا می کنند. در مناجات شعبانیه توصیه می کنم عزیزان هر روز این را بخوانند یک قسمتش راجع به همین ایاق بودن یک چیزی از مناجات یادم آمد برایتان بگویم که خداوند به اسم کوچک صدا می کند داشتم فکر می کردم می شود خدا هم یکبار ما را به اسم کوچک صدا کند؟ ما هم اینقدر دوست باشیم که صدایمان کند. ائمه علیهم السلام ما را اینطوری صدا کنند آنقدر با هم ایاق باشیم که منتظر باشیم کاری به ما دستور بدهند با اسم کوچک، فلانی این کار را انجام بده. می شود؟ این را برای ما گذاشته اند. در مناجات شعبانیه خیلی زیباست «الی انظر الیّ نظر من نادیته فاجابک» خدایا بمن یک جوری نگاه کن، اینطوری به من نگاه کن اینطوری روی من حساب کن مثل کسی که من دوست دارم تو اینطوری به من نگاه کنی «نظر من نادیته فاجابک» مثل کسی که صدایش کرده ای آمده جوابت را داده. ندا می کند تو را، تو بدوی بگویی بله. «واستعملته بعونتک فاطاعک» مرا برای کمک به خودت صدا کرده ای خدایا، فلانی بیا این کار را برای من انجام بده. منِ خدا دارم به تو می گویم بدو بیا این کار را برای من انجام بده. فاطاعک من دوست دارم خدایا اینطور باشد هر کاری داری به من بگویی خدایا! کاری داری که باید انجام شود دوست دارم کارگر تو باشم. دوست دارم بگویم چشم. بله. در خدمت هستم. «ان تنصرالله ینصرکم» اگر خدا را کمک کنید خدا شما را کمک می کند. نه اینکه خودش نتواند بکند دوست دارد بدهد به بنده هایش این کارها را انجام بدهند. دوست دارد وظایف دینی را کارها را بنده هایش بدون انجام دهند چقدر خوبست آدم وقتی به خودش نگاه می کند می بینید عُمّال خداست. جزو عمال خداست. «اللهم اجعلنی من جندک» خدایا مرا سرباز خودت قرار بده. وقتی به زندگی اش نگاه کنی می بینی یک گوشه کاری را بلند کرده دارد برای خدا انجام می دهد خدا هم هیچ احتیاجی ندارد همه مان این شبهای ماه رمضان هر شب بعد از دعای افتتاح می خوانیم «اللهم اجعلنی ممّن تنصر به لدینک و لا تستبدل بی غیر» خدایا مرا از کسانی قرار بده که دینت را بوسیله من یاری می کنی. خدایا یک گوشه کاری را هم بده به دست ما. ما را هم بازی بگیر و لا تستبدل بی غیری. کسی را هم جای من نگذار خدایا. خوش به حال کسی که وقتی از اینجا می رود در برزخ می رود در آغوش اهل بیت علیهم السلام با سابقه ی نوکری برود عمرش را به این چیز برکت و زینت داده باشد سابقه نوکری برای اهل بیت سابقه کار کردن برای خدا. کارنامه را که می برند آنجا بگویند این ساعتها را هم برای خدا کار کرده عاملِ خدا بوده، چه سعادتی از این بالاتر. ای داوود هرکس کسی را دوست داشته باشد حرفش را قبول دارد بماند می خواهم وارد این بشوم می ترسم وقت بگذرد حیف هم هست این مطالب می ترسم ضایع شود چون حدیثش هم بلند است. فقرات زیبایی دارد بماند برای بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.