بحثمان به اینجا رسید که همه ی انسانها مسلح به فطرت الهی و نفخه ی الهی هستند و به واسطه ی داشتن این نفخه الهی بینهایت طلب هستند و عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند بحث ما در عشق به خداوند تبارک و تعالی بود که یک امر فطری و ذاتی انسان است و جداشدنی از انسان هم نیست حتی کسانی هم که مخالفت با خداوند تبارک و تعالی دارند و دشمن خدا هستند باز هم عاشق خداوند هستند به خاطر عشق شان به خداوند و گم کردن راه با خداوند دشمنی می کنند و الا اگر راه را پیدا کنند دست از دشمنی شان بر می دارند یک محاوره ای دارد شیطان با معاویه در یک جلسه ای شیطان به معاویه می گوید: من هنوز هم از وقتی که رانده شدم خدا را دوستش دارم و نمی توانم علاقه به خدا را از دلم بیرون کنم یک امر ذاتی هست بنابراین انسان وقتی خودش را درست بشناسد برنامه های زندگی اش را، تصمیماتش را ارتباطاتش را باید طوری تنظیم کند که با این عشق هماهنگ باشد و الا از ذاتی خودش منحرف می شود از آنچه که در درون خداوند به ودیعت گذاشته انحراف پیدا می کند و پشت پا می زند به آن حقیقت درونی خودش عرض کردیم که همه انسانها این حقیقت در نهادشان گذاشته شده وقتی به طبیعت می آیند وارد طبیعت می شود و در طبیعت متولد می شود آنچه که از عشق خداوند تبارک و تعالی در نهادش گذاشته شده اشت فعال می شود به صورت طلب کمالات و به صورت فعالیت برای رفع محدودیتهای وجودی در درون خودش. هر کمالی را می بیند لذت می برد آن را می خواهد تمنای او را دارد وقتی به او رسید چیز بالاتری را می خواهد مرتب کمال بالاتری را آرزو می کند خوب گفتیم که چون احتیاج به 7تخصص هست در حرکت انسان از دنیا به آخرت و این تخصص جزء در دست خداوند تبارک و تعالی و رهبران الهی معصوم نیست اگر ما بخواهیم طی طریق کنیم و به کمال مطلق و خواسته ی اصلیمان برسیم تا به آرامش برسیم. مطلق شویم، مثل خدا شویم باید به همان طریقی که خداوند تبارک و تعالی معرفی کرده تن به دستورات بدهیم تا رشد کنیم فقط خداوند هست که می تواند ما را راهنمایی کند و علم راهنمایی پیچیده ترین مخلوق خدا به دست خداست هیچ کس نمی تواند انسان را راهنمایی کند مگر خود خداوند تبارک و تعالی که آن هفت تخصص را دارد و رهبران الهی که از ناحیه ی خداوند تبارک و تعالی این تخصص را دارند عرض کردیم که اگر انسانها خودشان را به دین بسپارند آن بعد انسانی شان فعال می شود و حیات انسانی پیدا می کنند و اگر خودشان را به دین که مخصوص انسان است برای انسان آمده نسپارند از حیات انسانی محروم می شوند و شعاع حیات شان و فعالیتهای شان محدود به حیات حیوانی و کمالات حیوانی، گیاهی و جمادی می شود. انسانهایی که حیات انسانی ندارند چون حقیقتاً انسان هستند و باید حیات انسانی داشته باشند در واقع از طبیعی ترین شکل زندگی خودشان منحرف شده اند طبیعی ترین، عادی ترین معمولی ترین شکل زندگی انسان از آن جهت که حامل نفخه ی الهی است عشق به خداوند تبارک و تعالی است یعنی عشق به خداوند تبارک و تعالی، محبت خداوند تبارک و تعالی عادی ترین حالت زندگی یک انسان هست برای اینکه ذاتی او هست ما از یک ذاتی انتظار داریم خودش را چه کار کند؟ نشان بدهد آب را شما ببینید این آب خصوصیت ذاتی اش این است که سیال است نمی توانید شما آبی داشته باشید که سیال نباشد یا خیس نکند یا تشنگی را برطرف کند این خصوصیتش است اگر ظهور ندارد معلوم است از خصوصیت اصلی خودش چه شده؟ خارج شده است خروج از خصوصیت اصلی را در قرآن کریم فسق نامیده اند. فسق، ماده ی عربی فسق، فَسَقَ زمانی است که یک موجود کارکرد اصلی خودش را نشان نمی دهد وقتی از صراط اصلی خودش و حالت طبیعی و عادی خودش خارج می شود عرب لفظ فسق را استعمال می کند فرض کن یک گوسفند باید چه بخورد؟ علف بخورد اگر علف خوار نشد رفت گوشتخوار شد این انحراف مزاج پیدا کرده است مزاج طبیعی اش که علف خوری هست به گوشتخواری تبدیل شده. از یک پلنگ انتظار طبیعی این هست که گوشت بخورد حالا اگر به جای گوشت علف بخورد به این می گویند فسق. قرآن کریم انسانهایی را که حالت طبیعی ندارند می گوید فاسق هستند یعنی حالت معمولی و عالی که باید داشته باشند آن حالت ذاتی خودشان که باید داشته باشند ندارند می گویند اینها فاسق هستن فاسق یعنی کسی که از حقیقت خودش منحرف شده است. حقیقت انسان عشق به خداوند تبارک و تعالی است این را در جایگاه خودش هم در دو سه جلسه گذشته ثابت کردیم که ما عاشق به حق تعالی هستیم چه بخواهیم و چه نخواهیم خداوند ما را عاشق خودش خلق کرده است عشق به خودش یعنی کمال مطلق را یا مطلق کمالات را در نهاد همه انسانها نهاده است همه انسانها به طور طبیعی عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند و نمی توانند او را دوست نداشته باشند بنابراین وقتی یک انسان با اختیار خودش از این وضعیت خارج می شود لفظ فسق در مورد او به کار می رود. یعنی حیات انسانی ندارد و طبیعی نیست.
عشق به خداوند تبارک و تعالی که در نهاد بشر گذاشته شده و بشر به صورت ذاتی و طبیعی، چه بخواهد و چه نخواهد عاشق خداوند است را در قرآن کریم تعبیر به عهد کرده اند. میثاق یا عهد. من از شما عهد گرفتم که من را عبادت کنید. مرا بپرستید عاشق من باشید من را دوست داشته باشید این عهد را چگونه خداوند تبارک و تعالی از ما گرفته است (الست بربکم، قالوا بلی) این چه زمانی بوده است همان زمانی که مارا خلق کرده است در دنیا هم هست در دنیا هم همین گونه است ما الان داریم عهد می بندیم همین الان هم ما در عهد با خداوند تبارک و تعالی هستیم می بینیم که نمی توانیم دوستش نداشته باشیم می بینیم همه ی انسانها روی کره ی زمین عاشق کمالات هستند هر کس دارد برای هر چه می دود به خاطر این است که در آن چیز کمال سراغ دارد و باید بفهمد که این مصداق حقیقت چیز دیگری است آن چیزی که ما عاشقش هستیم و می خواهیم آن را و با رسیدن به آن آرامش پیدا می کنیم این چیزهایی نیست که ما الان داریم برای آن می دویم بلکه خود حقیقت کمال مطلق هست خود ذات اقدس اه است که با رسیدن به آن آرامش پیدا می کنیم بنابراین خداوند تبارک و تعالی با قرار دادن روح خودش در ما از ما چه گرفته؟ پیمان و عهد گرفته است و بعد این پیمان فطری، ادای به این پیمان فطری را از ما خواسته است گفته شما به آن پیمان و فطرتی که در شما قرار دادم وفادار باشید و خیانت به خودتان و خیانت به خدا نکنید (لا تخون الله) به خدا خیانت نکنید یعنی چی؟ یعنی معشوقت خداست به خدا خیانت نکن معشوق دیگری را انتخاب نکن چون معشوقی مناسب تو وجود ندارد حقیقت (لا اله الا الله) را برایتان توضیح دادم(لا اله الا الله) یعنی معشوقی برای انسان وجود ندارد که بتواند انسان را اشباع و ارضا کند جزء او چیز دیگری وجود ندارد (لا تدع مع الله الهاً آخر لا اله الا هو) همراه خداوند خدای دیگری را نخواهید چون اله دیگری برای شما وجود ندارد این باید باور ما بشود. اگر ما باورمان شود وارد وادی امن و آن حصن الهی شدیم. که کلمه (لا اله الا الله حصنی من دخل حصنی امن من عذابی) این باید باور شود تا باورمان نشود ما هنوز به مرحله ی طبیعی زندگی خودمان نرسیدیم عادی نیستیم هنوز دچار چه هستیم؟ درجه ای از فسق و انحراف و درجه ای از کفر هستیم باید با این که مومن هستیم ایمان ما زمانی به حالت اوج خودش می رسد و حالت خوب خودش می رسد که عشق خدا حاکم بر ما شود. (یا ایها الذین آمَنوا آمِنوا) ای کسانی که ایمان آورده اید. ایمان بیاورید بله باید باورتان بشود ایمان تان بیشتر شود این که من حواسم باشد که هر کاری می کنم اگر از دایره ی محبت خداوند تبارک و تعالی خارج شوم دچار فسق شده ام هر چه که می خواهد باشد هر چیزی را که بخواهم و بطلبم و خدا در آن فراموش شود و محبت خدا و عشق خدا در آن فراموش شود هر چند مقدس باشد باز هم من دچار نوعی از کفر، نوعی از فسق است نوعی از فسق است و رسولخدا صلی الله علیه و آله از کوچه که رد می شدند یک بچه می آمد و خیلی با شیفتگی به حضرت نگاه می کرد حضرت یک روز صدایش کرد و گفت بیا اینجا ببینم. گفت مرا دوست داری بله آقا دوست دارم گفت من را بیشتر دوست داری یا پدر و مادرت را گفت آقا شما را بیشتر دوست دارم. فرمود: من را بیشتر دوست داری یا خدا را؟ گفت: شما را به خاطر خدا دوست دارم این بچه فاسق نیست این بچه طبیعی ترین حالت را دارد یعنی تو هر چقدر هم محبوب باشی از خدا برای من عزیزتر نیستی. از خدا. ول یکارهای حزب اللهی و صورتهای مقدس هستند خیلی از افراد انجام می دهند اما به عشق خدا هم نیست شهوتهای شخصی است علی اللّهی ها یا کسان دیگر که هستند انجام می دهند گفته بود که آقا من ده روز است نماز نخوانده ام کفشهایم را از پاهایم درنیاورده ام گفته بود برای چه گفته بود کارهای هیئت داشتیم همه اش درگیر کارهای هیئت بودم. یعنی نماز و بی نماز دنبال کار هیئت هستیم. مثلاً شب جمعه است شب دعای کمیل است من می خواهم با خود محبوب حقیقی ام حرف بزنم می بینی مداح بی سلیقه شروع می کند اول دعای کمیل نیم ساعت روضه می کند وسطش چهل دقیقه قطع می کند عزاداری می کند یعنی من را از اوج خدا می کشاند به معصوم در خود دعا به اندازه کافی صلوات هست قسم می دهیم خدا را به معصوم سرجای خودش. من دارم با خدا حرف می زنم و ما چون خودمان معمولاً مداحان معلمین ما کسانی که می خواهند با خداوند ارتباط برقرار کنند این حرکت برایشان سنگین است نمی توانند مستقیم با ذات خدا ارتباط برقرار کنند واسطه قرار می دهند معصومین را. و شروع می کنند به روضه خواندن معصوم این خوب است واسطه باشد (فتبعوا الیه وسیله) خود خداوند فرموده است شما اگر نزد من بخواهید بیایید با معصوم باید بیایید بدون معصوم نمی شود اما یک جایی هست می گوییم خدایا ما حرف داریم می خواهیم با خداحرف بزنیم. باخود خدا دوست داریم حرف بزنیم مناجات کنیم آنجا هم می گوییم به حق پیامبر و آلش اینها را می گوییم بله در تمام مناجاتهای حضرت سجاد علیه السلام پیامبر و آلش هست درست سر جای خودش و باید هم باشد.اما دعای کمیل اینگونه تنظیم کرده علی علیه السلام اگر لازم بود می گفت به ما. بیست دقیقه هم بیشتر نیست دعا خواندنش یک دفعه می بینی دعا شد دو ساعت و نیم ملت خسته و ذله از این دو ساعت و نیم. دوساعت تنها روضه بوده مداح وقتی می خواهد با خداوند روبرو شود جمعیت را می خواهد تکان بدهد باید بنشیند با خدا مناجات کند یا چندتا مناجات بخواند ورود به کمیل می کند و انسان را با خدا درگیر کند. به اصطلاح یا تمرین کند ما تمرین با معصوم داریم اما تمرین با خدا کمتر پیش می آید. با خدا بنشینم حرف بزنم حرف داشته باشم. خداوند دین را برای که فرستاده است برای کسانی که خدا را دوست دارند (قل ان کنتم تحبّون الله فتّبعونی یحببکم الله) اگر دوستم دارید بگو پیامبر به همه مردم اعلام کن اگر دوستم دارید مرا تعبیت کنید ان کنتم تحبون الله اگر خدارا دوست دارید من را تعبیت کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد یعنی یک رابطه ی محبت دو طرفه از روی اختیار و معرفت برقرار شود اگر دوست دارید اگر دوست دارید تعبیت کنید آنجا دیگر من نمی گویم که آقا من مثلاً نمی توانم نوار ترانه گوش نکنم نمی توانم در مجالس مختلط نروم نمی توانم بزن و برقص نداشته باشم. اما اگر کسی دوست داشته باشد کافی است نیاز ندارد به خودش زور بگوید اینکه ما در اجرای احکام می مانیم برای این است که محبتی نیست برای اینکه کسی که دوستش داشته باشیم یا برای او این کار را بکنیم وجود ندارد احکام دین از محور عشق خارج شده است یا آمده روی ترس از جهنم. باز این هم مزدوری است یا روی شوق بهشت هر دوی اینها هیچ کدام شان لیاقت شوق انسانی ندارد که من با خود خدا کاری ندارم چون می ترسم به جهنم بروم تقوا پیشه می کنم. باخود خدا کاری ندارم ولی چون بهشت جای خوبی است بیشتر از اینجاست ماندنی تر است و بهتر و چرب و نرمتر است. به خاطر بهشت رعایت می کنم. تقوی داریم نه خودت را دوست دارم چون تو را می خواهم خوب دین هم همین را می گوید پیغمبر می گوید اگر من را دوست داری تبعیت کنید بله نمی گوید اگر بهشت را می خواهید یا از جهنم می ترسید تبعیت کن نه. تهدیدهایی هم که در قرآن شده در مورد جهنم و عذابها مربوط به این مرحله نیست برای یک چیز دیگری است برای آن تولد ها هست که برایتان توضیح دادم که اگر شما تولد سالم به بهشت نداشته باشید خود به خود عدم ورود به بهشت می شود جهنم اینکه شما نتوانید از بهشت لذت ببرید می شود جهنم و الا محور دین نه طلب بهشت است نه ترس از جهنم محور دین محبت به خداوند تبارک و تعالی است و این در نهاد ما گذاشته شده است در نهاد همه ی ما گذاشته شده است. لذا در تعریف دین، دین را این گونه معرفی می کند: «فاقم وجهک لدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله» یعنی چهره ات را به سمت دین ببر. قاقم وجهک لدین، بله خیلی حرف بزرگی است وجه یعنی صورت انسان منظور از صورت این نیست منظور از صورت روی دل است روی دل. توجه بده خودت را، متوجه باش، وجهک، آن وقت فاقم، فاقم یعنی چهره ات را تثبیت کن توجهت را تثبیت کن روی دین، کدام دین؟ دین حنیف خدا دینی که حنیف است دینی که فطری است بعد توضیحش می دهد دینی که (فطرت الله التی فطرالناس علیها) همان دین و فطرتی که خداوند. (فَطَرَ) یعنی خلق کرد مردم را براساس همان دین خلق کرده است دقت کنید که چگونه شد یک نظام خلقت داریم که براساس این نظام خلقت دین تنظیم شدهاست و یک دین داریم که براساس آن نظام خلقت خلق شده است. یعنی این دوتا با هم تطابق کامل دارند تکوین و تشریع نظام خلقت با نظام قانونگذاری با هم کاملاً منطبق هستند دوتا تکوین و تشریع با هم کاملاً انطباق دارند یعنی من اگر به شما هر آره یا نه می گویم یا هر باید و نبایدی می گویم خلقتتان را هم همان گونه آفریدم و خلقت شما پذیرای این مسئله هست براساس نظام خلقت از عالم اله تا جبروت و ملکوت و ناسوت شمارا همانگونه خلق تان کردم لذا شما وقتی که به قوس نزول توجه می کنید و قوس صعود می بینید که خداوند تبارک و تعالی ادراک همه ی این عوالم را در انسان قرار داده است. یعنی به انسان در جایگاه خودش اینها در دروس معرفت نفس توضیح دادیم در جایگاه خودش مفصل آنجا گفتیم به انسان می گویند (کون جامع) یعنی هستی کامل. کون جامع از آن موقعی که خداوند تبارک و تعالی تجلی کرد و ازجبروت و ملکوت و ناسوت انسان را رد کرد. در ناسوت آورد و بعد که انسان بخواهد برگردد به ملکوت و جبروت تا عالم اله از جبروت در انسان چیزی قرار داد از ملکوت در انسان چیزی قرار داد عقل را از جبروت قرار داد خیال را از ملکوت قرار داد و بدن را از ناسوت، از همه ی عوالم، از خودش هم همینطور. (و نفخت فیه من روحی) از خودش هم گذاشت انسان یک موجود مرکب از طبیعت تا خداوند تبارک و تعالی است همه چیز را دارد و در وجودش از خدا دارد از طبیعت هم دارد یعنی از ماده هم دارد به انسان کون جامع می گویند کون جامع بعد دینش را براساس این نظام خلقت تنظیم کرده لذا خیلی دقت کنید مقررات دینی یک رساله که ما بر می داریم می خوانیم این رساله فکر نکنید که حالا مثلاً یک کسی نشسته این را بافته است این رساله تنظیم شده از فقهی که این فقه براساس چه هست؟ براساس یک نظام بسیار پیچیده خلقت هست که رمز و رازش را فقط خدا می داند. فقط رمز و رازش را خدا می داند. خوب آن وقت خیلی حماقت است یک کسی بیاید بگوید آقا من باید همه مسائل دینی را برایم منطقی شده باشد تا من به آن تن بدهم در هیچ تخصصی هیچ کس نمی گوید که باید برای من منطقی شود مثلاً وقتی می روید پیش دندان پزشک آیا کار دندان پزشک این است که باید برای شما همه را توضیح بدهد که چه کار می کند؟ پیش چشم پزشک می روید پیش پزشک قلب می روید آنجا فقط خودتان را می سپارید شما می گویید چون متخصص است من حقی نداریم اظهار نظر بکنم تخصصی ترین حرکت انسان این است که این هیچ علمی هم به اندازه این پیچیده نیست. علم خلقت انسان و ترکیب او از خدا تا طبیعت خیلی پیچیده است برای همین هم انسان پیچیده ترین مخلوق خدا هست و راهنمایی او پیچیده ترین مقررات را احتیاج دارد خوب در این قانون می گوید من دینم را فطری خلق کردم برای شما دین را فطری قرار دادم یعنی منطبق با این ساختار برای شما یک دین تنظیم کردم که این دین قوانین خارجی، ساختار خارجی، نظام خلقت براساس این دین است و این دین هم براساس نظام خلقت است. (فطرت الله التی فطر الناس علیها) من مردم را براساس دین خودم خلق شان کردم می دانید چطوری است یعنی دین و حقیقت دین و حقیقت این نظام چیزی که ما اسمش را دین می گذاریم انسان براساس این خلق شده است برای همین هم هست پذیرایی انسان نسبت به دین خیلی خوب است چون کاملاً با فطرت او جور در می آید اما دین با چه جور در می آید با فطرت، بله توجه کنید نه با طبیعت. طبیعت از دین بدش می آید طبیعت می خواهد چموش باشد می خواهد خودسر باشد می خواهد آزاد باشد می خواهد ول باشد می خواهد هر کاری دلش خواست بکند فطرت است که اینها را قبول می کند لذا فقط کسانی دین را می پذیرند که حیات انسانی داشته باشند و خیال حیات انسانی داشته باشند لذا دین را می پذیرند و احکام دین هم خیلی برایشان راحت و شیرین است در احکام دین فشاری احساس نمی کنند و در احکام دین فشار به هیچ وجه روی انسان نمی آید یعنی شما یک دانه از حکام دین را قبلاً توضیح دادم سراغ ندارید که به انسان فشار بیاورد. انسان را محدود کند به انسان فشار بیاورد انسان اذیت شود از یک دانه از مقررات دینی. انسان یعنی که؟ یعنی فطرت. فطرت به هیچ وجه چون همه احکام برای این است که او را به معشوقش نزدیک می کند به شیرینی قبول می کند چون می داند هر کدام را رعایت کند به خدا نزدیکتر می شود. تقرب پیدا می کند به این عبودیت می گویند اما طبیعت اینگونه نیست طبیعت ما بله از دین اذیت می شود به طبیعت بگو نگاه نکن اذیت می شود نخور اذیت می شود ولی این طبیعت است که اذیت می شود حیوانیت ما هست که اذیت می شود انسانیت که اذیت نمی شود انسانیت لذا می برد از اینکه اینهمه انسانها دیدید ماه رجب آمدند اعتکاف. کی به آنها گفته بود بیایند اعتکاف کنند سه روز روزه بگیرند واجب بوده برایشن نه. اینهمه انسان ها من الان می بینم زیاد هستند رفقا ماه شعبان دارند روزه می گیرند کی به آنها گفته کی به آنها نگفته است دارد از آن لذت می برد. می فهمد هم آغوشی با خدا یعنی چی. این فطرت الهی در نهاد ما قرار داده شده است به این عهد خدا و میثاق خدا می گویند. عهد و میثاق. قیامت هم براساس همین ما را محاکمه می کنند.
می گوید مگر تو عاشق کمالات نبودی؟ بله. تو مگر نمی خواستی که به یک جایی برسی که قدرت مطلق شوی؟ بله. تو مگر نمی خواستی که هر چه اراده می کردی می شد؟ بله چه کسی باید تو را به این مسیر راهنمایی می کرد خودت می خواستی خودت را راهنمایی کنی یا من باید تو را راهنمایی می کردم؟ خوددرمانی چه در روح و چه در جسم هر دو محکوم است در روح بیشتر محکوم است چون روح تخصصی تر از جسم است همان طوری که ما در مورد بدن مان نه خود درمانی می کنیم و نه می گذاریم یک نفر غیر متخصص در مورد بدن ما اظهار نظر کند و ما را وادار به انجام کاری کند در مورد روح که پیچیده تر است دیگر کون جامع است شوخی که نیست از خدا در آن هست از جبروت در آن است از ملکوت در آن است از ناسوت دارد همه ایناه را دارد اینکه کسی نمی تواند که دست به چنین روحی بزند این روح خطرناک است. بیچاره جوانها و انسانهایی که خودشان را مرتب به دست این و آن می سپارند مثل موشهای آزمایشگاهی چهار روز این مکتب، چهار روز کتابهای این آقا، چهار روز نمی دانم دستورالعملهای او را. چه و چه ... ما که از سر راه نیامده ایم که خودمان را به کمتر از معصوم بسپاریم، بی سلیقگی است آدم خودش را به کمتر از معصوم بسپارد یک موجود به این عظمت که از خدا تا طبیعت در او هست این فقط باید با تخصص به آن دست بزنی و به آن بگویی فلان کار را بکن فلان کار را نکن این خیلی پیچیده است این دستگاه خیلی عظمت دارد غیر از خدا و معصوم نباید برای ما تعیین تکلیف کنند نباید تعیین تکلیف کنند خوب حالا از این بحث بیرون بیاییم. آیاتی را می خواهم برایتان بخوانم در رابطه با همین عهد و میثاق که خداوند تبارک و تعالی با ما بسته است و انسانهایی که این میثاق را در درون خودشان ندید می گیرند با اینکه می فهمد عاشق خداست. با اینکه می فهمد عاشق خداست اما مخصوصاً بااراده ی خودش نمی خواهد این راه را طی کند دنبال شهوت دنیا و طبیعت گرایی می گردد اینها را خداوند فاسق می داند یعنی منحرف از ذات خودشان. یعنی وقتی می گوید فسق است یعنی این کاری که داری می کنی با حیثیت تو با سلامت هستی تو و سلامت قلب تو سازگاری ندارد یعنی شایسته مقام انسانی تو نیست شایسته یک عاشقی که معشوقی مثل خدا دارد نیست شایسته یک موجود ابدی نیست این کار فسق است.
اول در سوره احزاب آیه 33 می فرماید عهدی که خدا می بندد از آن سوال خواهد کرد (و کان عهدالله مسئولاً) این یک یعنی یک روزی ما در دادگاه الهی نگه می داشته می شویم روزی که (کان مقداره خمسین الف سنه) پنجاه هزار سال است ما را نگه می دارند و می گویند به عهد دروی خودت وفا کردی یا نه درون تو به تو چه می گفت؟ آنجا انسان نمی تواند بگوید آقا فلانی من را منحرف کرد پدرم اینگونه گفت مادرم این گونه گفت می گوید من در درون تو به اندازه کافی معلم و حجت قرار داده بودم وفا کردی به این عهد یا نه. این مسئولیت است.
سوره نحل آیه 95 خیلی خداوند با گله از انسان که او را توبیخ هم می کند می فرماید: (و لا تشتروا بعهدالله ثمناً قلیلاً انما هو عندالله خیر انما هو عندالله خیرلکم ان کنتم تعلمون) عهد مرا مفت نفروشید. عهد مرا مفت نفروشید یعنی چی؟ یعنی خودفروشی نکنید هرزه نشوید.
دل به این و آن مده ای بوالهوس دل به آن ده کان دلت داده است و بس
(لا تدعوا مع الله الهاً آخر لا اله الا هو) همراه خداوند معشوق دیگری را نخواهید نیست معشوق دیگری وجود ندارد. (و را تشتروا بعهدالله ثمناً قلیلاً) خودتان را مفت نفروشید خودتان را به قیمت اندک نفروشید. با محدودها خودتان را نفروشید انما، انّما یعنی حواستان را خوب جمع کنید (انّما هو عندالله) آن چه که نزد خدا است برای شما بهتر است اگر بدانید.
پیش خدا چیزی است که آن چیز خیلی بهتر است برای شما (ان کنتم تعلمون) اگر بفهمید. مگر شما چیزهای بهتر را نمی خواستید مگر این بهتر خواهی و احسن خواهی را من در نهاد شما قرار ندادم مگر شما در کارهای دنیایی خودتان هر کاری می کردید دنبال بهتر نبودید بهتر از من چه کسی؟ مگر دائمش را نمی خواستید مگر همه چیز های ثابت نمی خواستید مگر همیشه شما جاودانگی و چیزهای ماندنی نمی خواستید چه کسی بهتر از من؟ اینجا به طور ضعیف خداوند می گوید (عندالله هو خیر لکم) چیزی که پیش خداست بهتر است ولی در جای دیگر می گوید (والله خیر و ابقی) بله خدا خودش بهتر است کاری با عندالله هم نداشته باشید خود خدا بهتر است و الله خیر و ابقی خدا بهتر و ماندنی تر است.
(یا جنّتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی) خدا هم جنت است بهشت ما هست هم نعمت ما هست هم دنیای ما و هم آخرت ما است چه کسی بهتر از خدا که انسان خودش را وقف او بکند به او بفروشد. ولی هشدار دارد که خودتان را مفت نفروشید و لا تشتروا بالله ثمنا قلیلا. این امانتی که به شما دادم مفت نفروشید. (انّا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشرقنا منها و حمله الانسان انه کان ظلوماً جهولا) ما امانت را به آسمان و زمین دادیم یعنی عشق خودم را دادم به آنها و کوهها اِبا کردند از اینکه بپذیرند این ولایت را، این ارتباط را و ترسیدند که قبول کنند اما انسان این امانت را قبول کرد (انّه کان ظلوماً جهولاً) ظلوم و جهول یعنی بسیار ظلم کننده و بسیار نادان. بزرگان فرمودند ظلوماً جهولاً مفعول است یعنی مظلوماً مجهولاً یعنی انسان خیلی مظلوم و مجهول است ارزش خودش را نمی داند مجهول، ناشناخته است قیمت و قدرش بسیار ناشناخته است خوب این امانتمان را به شما دادیم حالا ادای امانت را هم می خواهیم ادای امانت را هم می خواهیم پس ذات خودت او را می طلبد دوستش داری می گوید به این عهد عمل کن در جای دیگر در مورد کفار می فرماید (ما وجدنا لاکثرهم من احد و ان وجدنا اکثرهم لفاسقین) می فرماید که ما اکثر این کفار را اکثر انسانها را که کافر و فاسق هستند اینها چی هست؟ (لاکثرهم من عهد) عهدی ندارند به عهدشان عمل نکردند کافر یعنی کسی که عهد را شکسته است. کافر اسم فاعل است دیگر یعنی پوشنده روی عهد هستی. عهد را پوشانده، خودش را مدیون جی دیگری کرده است عهد های قلابی قبول کرده است. تعهد با جای دیگر بسته است عهد قیمت دار الهی را فروخته، خودفروشی کرده با جای دیگر قرارداد کم بسته است قرارداد ضعیف بسته با جای دیگر، خیانت کرده است دل را که (القلب حرم الله) بله حرم خداست حرم کس دیگری کرده است. حرم کس دیگری کرده است. این ببین با خودمان داریم حرف می زنیم دقت کنید مرتب نگوییم راجع به کفار ما هم خودمان همین گونه هستیم. اگر دل من با صاحب دلم پیوند بخورد آن طور که امام صادق علیه السلام فرمود: (القلب حرم الله) حرم خدا شود مگر ممکن است که در زندگی انسان را غم و غصه بگیرد مگر ممکن است ترس سراغ او بیاید (الا انّ اولیاءالله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) اگر نازی کند یارم/ فرو ریزد قالبها.
(اللهم اجعلنی من جندک فانّ جندک هم الغالبون و اجعلنی من حزبک فان حزبک هم المفلحون) من را جزء سربازان خودت قرار بده چون همیشه پیروزند من را جز حزب خودت قرار بده چون حزب تو همیشه رستگارند. (واجعلنی من اولیائک) من را جز دوستان خودت قرار بده. (فان اولیائک لا خوف علیهم و لا هو یحزنون) نه ترسی دارند و نه غمی دارند امکان ندارد انسان زمین گیر شود در زندگی ما وقتی زمین گیر می شویم احساس بدبختی و دنیارا تاریک می بینیم اضطراب ما را می گیرد گرفتار می شویم به خاطر این است که اسیر حبهای غیر حب خدا شده ایم حب دیگران را در دلمان گذاشتیم به جای خدا و بعد اینها موقت و رفتنی هستند ماندنی نیستند ما را گرفتار می کند غمگین می شویم چون به جایی که باید پیوند بدهیم پیوند ندادیم چیزی که اصلاً شماره اش با قلب تو نمی خورد سازگار نیست متناسب قلب بینهایت طلب تو نیست یک قلب بینهایت با یک معشوق کوچک موقت آورده ایت هر کس می خواهد باشد یا شی است یا کسی است یا ساختمان است یا مقام است یا درجه است هر چه که هست اصلاً پادشاهی یک دنیا به همه دیگر رسیدی بالاخره باید رهایش کنی باید بگذاری برای دیگران اسکندر ی گوید وقتی که من مُردم دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید که همه بفهمد من دارم دست خالی می روم من جهانگیر دارم دست خالی می روم هیچ چیز با خودم نمی برم خوب اینجا آدم را غصه می گیرد بنابراین امکان ندارد کسی با خداوند رفاقت کند و خدا رفیق او بشود با خدا رابطه ولایی برقرار کند دوست او شود مگر اینکه این دو خصوصیت در زندگی او همیشه شادی، شادی قدرت و شجاعت نه می ترسد نه غمگین است چون که صد دستش است چون که صد آمد نود هم پیش ماست.
بله این شخص تازه می فهمد (لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم) یعنی چه؟ با این حقیقت پیوند می خورد تازه می فهمد ان شاءالهل از این به بعد راجع به این مسائل بیشتر توضیح خواهم داد. این راجع به کفار بود می گوید بله کفار از نظر اینکه ما قانون را نگاه می کنیم می بینیم که بله اینها عهد خد ا را شکستند ولی خودما هم اینگونه هستیم حرص و جوشهایی که الان ما می خوریم فشار خون هایی که می گیریم غم و غصه ها، اختلافات درگیریهای که داریم در زندگی. تاریکیهایی که می بینیم همیشه یک سره دنیا را تاریک می بینیم همه اش به خاطر این است که ما با چیزهایی پیوند برقرار کردیم معشوق ما چیزهایی هستند که در دست ما نیست رفتیم سیلی خوردیم، زمین خوردیم، قال ما گذاشتند دورمان زدند کله سرمان گذاشتند بعداً فهمیدیم قلابی از کار درآمده اعصاب مان خرد است به هم می ریزیم ممکن است کسی مطلق دست او باشد غصه بخورد.
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
ان شاءالله شروع می کنیم یک مقدرا بینیم شرح حال عشاق چطوری بوده آنها چگونه زندگی کردند چه گفتند این خیلی مهم است
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند فرمای که تا باده گلگون آرند
تو رهزن نه ای ای غافل نادان که تو را در خاک نهند و باز بیرون آرند
درخت نیستی گیاهی نیستی که تو را در خاک بکنند و باز یک جای دیگر تورا بکارند. فرصت تمام شود باختی اگر عاشقی نکرده باشی باختی. بعداً که آن طرف می روی در سر خودت می زنی یک همچین خدایی را 5 دقیقه با او رفاقت نکردی پنج دقیقه چقدر آغوش به روی ما باز کرد چقدر ما را با مهربانی صدا کرد چقدر بنده نوازی کرد توبه را گذاشت که آشتی شود. بنده اگر تو هر وقت توبه جدی بکنی من از این آشتی همه ی گذشته هایت را می بخشم بیا و بعد ما می رویم آن طرف می بینیم که چه باختی کرده ایم می گوید وقتی که بنده ای که گناهکار است توبه می کند بر می گردد حالت من خدا مثل کسی می ماند که در یک بیابان بی آب و علف گیر کرده غذایش را کم کرده آب ندارد می میرد یک دفعه نگاهش به آب و غذا می افتد چقدر خوشحال می شود خداوند می گویند من انگار گم شده ام را پیدا کرده ام وقتی یک بنده ام می آید با من آشتی می کند خوب دیگر ما در عشق ورزی کردن با خدا روز قیامت چه میخواهیم بگوییم می گوید من چگونه خودم را در اختیار شما گذاشتم پیغمبر عزیزم را فرستادم برای اینکه بیاورد شما را با من عشق بازی کنید رفیق ما بشید رفتید خودفروشی کردید.
(لو علم المهد برون کیف اشتیاقی بهم کماتوا شوقاً) اگر کسانی که پشت کردند به من قهر کردند با من می دانستید چگونه به شوق شان نشسته ام اشتیاق من را به خودشان می فهمیدند از شوق می مردند ما دیگر نمی فهمیم. (عاشق شو ور نه روزی کار جهان سرآید) برگردیم به گله های خداوند.
حال گله ی دیگر خداوند: (ان الذین یشترون بعهدالله ایمانهم ثمناً قلیلاً اولئک الاخلاق لهم فی الاخره) (و لا یکلّمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیامه) (و لا یزکیهم و لهم عذاب عظیم) کسانی که عهد خدا را دلشان و ایمان را فروختند (یشترون ثمناً قلیلاً) مفت فروختند اولئک لاخلاق لهم فی الاخره. دیگر آنجا بهره ای ندارند آخرت و بهره برداری اش با دل عاشق خداست به میزان رفت و آمدی و رفاقتی که با خداوند داری بهره مند می شوی. به این میزان بهره مند می شوند دیگر بهره ای ندارند تعبیر بعدی اش خیلی کشنده است می گوید(و لا یکلّمهم الله) خدا دیگر با آنها حرف هم نمی زند میگوید مگر شما با من قهر نبودید ما هم دیگر قهر هستیم ما هم دیگر قهر هستیم این از همه بدتر است که خدا با انسان حرف نمی زند ببین چگونه تهدید می کند می گوید الان پیغمبر را فرستادم، قرآن، نماز را گذاشتم هر وقت دلت خواست بیا نماز بخوان، هر وقت دوست داشتی با من حرف بزنی بله نماز بخوان من می شنوم هر وقت خواستی من با تو حرف بزنم قرآن بخوان با هم گفت و شنود داریم شب و نصف شب ... اصلاً برو همه را قال بگذار فردا که هیچ کس کارت ندارد بلند شو بیا پیش خودم، من بیدارم (اذا سالک عبادی عنّی فانّی قریب) هر کدام از بنده ها سوال می کنند راجع به من به همه ی آنها بگو من نزدیکم. (اجیب دعوه داع اذا دعان) اجابت می کنم دعوت هر کسی را که مرا دعا کند (فلیستجیبوا لی) آنها هم خوب بیایند به دعوت من لبیک بگویند. خوب ما دوست نداریم خدا را وقتی هم نداریم برای خدا. با خانواده و درس و کارهای علمی و شهوت های مختلف علمی و پست و ریاست و سیاسی کاری ها می گذارند که ما به خدا سر بزنیم. ببین چه تهدیدی کرده است فطرت گرایی است دردش می آید از این تهدید و الا کافر که از الان با خدا قهر است و اذا ذکرالله وحده اشمأزّت قلوب الذین مع الکافرین. وقتی اسم خدا می آید حالش به هم می خورد (اشمأزّت قلوب) یعنی دلش به هم می ریزد. خدا کیست فطرت گراست که وقتی خداوند به او می گوید اگر دلت را بفروشی دیگر با تو قهر هستم بله (و لا یکلّمهم الله) یعنی دیگر با تو قهر هستم حرف نمی زنم خدا نیارد آن روزی که خداوند با انسان قهر کند. دیگر تحویل نگیرد یک مهر بزند بگوید برو گم شو دیگر کاری با تو نداریم. می فرماید: (و لا ینظروا الیهم) نگاه هم به آنها نمی کنم. حرف که نمی زنم هیچی نگاه هم به آنها نمی کنم. (قال رب لما حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا) خدایا آخر چرا مرا کور محشور کردی اینجا من بصیر بودم (قال کذالک اتتک آیاتنا فنسیتها فکن لک یوم تنسی) آیات خودم را فرستادم با این همه تجلی خودم را به تو نشان دادم کور بودی ندیدی (فکذالک الیوم تنسی) امروز هم تو فراموش شده ای. این آدم را می کشد وقتی انسان آن طرف برود و بفهمد خدا با او قهر بوده است بفهمد یک عمر کرده 5 دقیقه با خدا رفاقت نکرده است. شوخی نیست در 24 ساعت ما 5 دقیقه دلمان تنگ نمی شود. برای همه چیز و همه کس دلتنگ می شویم طالب همه چیز و همه کس هستیم اما 5 دقیقه نمی توانیم. من اگر نماز نخوانم دق می کنم.
آقامیرزاعلی احمدآقا رحمت اله علیه فرمود خدایا اگر قیامت ما نماز نخوانیم چه کار کنیم اگر با تو حرف نزنیم چه کار کنیم؟ و لا ینظروا الیهم. نگاه هم به آنها نمی کند یوم القیامه و لا یزکیهم پاکشان هم نمی کند و لهم عذاب عظیم. به عذاب دردناکی گرفتار خواهند. عذاب این که دیگر خدا با تو حرف نمی زند خیلی دردناک است. از این که با تو حرف نمی زند از این که پاکت نمی کند اینها همه عذاب است دیگر. عهد را نشکنیم باید حواسمان باشد. اینها برای چیست نمی توانم برای شما بگویم عاشق شوید شما هم عاشق شوید. ولی خدا حافظ به ما می گوید عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید اما عشق مراقبت می خواهد عزیز من عشق یعنی باید مواظب باشی کسی در دلت نیاید یعنی من عرض می کنم شما این لا اله الا الله را بگویید همین گونه که خدمت تان عرض کردم دروغ هم بگویید عیب ندارد کم کم راست می شود بگوییم لا اله الا الله برای اینکه دل ما کم کم آن وقت دیگر هر چه که می آید می بینیم دیگر مزه ندارد و راحت می پذیریم خیلی چیزها را، راحت به خیلی چیزها نه می گوییم شجاعت و قدرت پیدا می کنیم دل که عاشق خدا هست مصیبت ما و مشکل ما موانعی است که خود ما ایجاد کرده ایم باید آنها را برداریم شجاعت مبارزه با موانع. کاری نمی خواهد که بکنیم تا عاشق شویم دل خودش عاشق است عاشقی که زوری نیست که برویم عاشق شویم، عاشق هستیم برای رسیدن به این معشوق موانع وجود دارد موانع را فقط ما برداریم باید معشوقهای قلابی را دور کنیم اینها را باید دور بزنیم تمرین کنیم من اصرار دارم قبل از اینکه وارد شرح فقرات زیارت عاشورا شویم چون امکان ندارد کسی این مفاهیم را نفهمد و بتواند زیارت عاشورا را بفهمد حقیقتاً ما تمرین کنیم که مانع شناسی کنیم دور بریزیم این کار ماست کار جدی ما این هست راههایش را در مباحث ولایت گفتیم می توانیم آنجا مراجعه کنید آنجا فرمولهایی عرض کردم که چگونه می فهمیم که کجای کار هستیم چگونه می فهمیم اینجا در بحث قواعد مبحث توضیح دادم به آنجا مراجعه کنید دیگر اینجا فرصت نداریم که مرتب بحث تکراری برای شما بکنیم خوب این کافی است.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.