در جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی معبود و محبوب حقیقی همه ی انسانهاست و همانطور که قرآن می فرماید: «انّ الهکم اله واحد» محبوب همه شما یک محبوب واحد هست یعنی خالق انسان و خالق جهان از مخلوق خودش اینگونه گزارش می دهد می فرماید که شما را یک طوری خلق کردیم که معشوق شما یک معشوق واحد است محبوبتان محبوب واحد است اکثر انسانها گمانشان این است که متفرق در عشق هستند متفرق در محبت هستند یعنی فرض بفرمایید حتی خود مسلمانها و حزب اللهی ها غالباً اینگونه فکر می کنند می گویند خوب ما مثلاً یک معشوق داریم معشوق ما اهل بیت هستند خدا است دشمنان ما یک چیز دیگر را دوست دارند به یک چیزهای دیگر فکر می کنند در انسانها هم درجات مختلفند گاهی وقتها انسان این اشتباه را می کند فکر می کند که انسانها با مدارج مختلف محبوبهای مختلف دارند این از نظر ساختار وجودی هست بحثی که داریم می کنیم نه از نظر نظام تکلیف و اختیار یعنی انسان از نظر فطری و ساختار وجودی حقیقتاً حق تعالی را می خواهد همه ی انسانها همینطوری هستند و به قول امام رحمت الله علیه رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست او هم عشق به خداوند تبارک و تعالی دارد شیطان هم همینطور عرض کنم خدمت تان که کسانی که اصلاً در تاریخ هم اعلام کردند که می خواهند با خداوند هم بجنگند همینطور آنها هم حقیقتاً عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند عرض کردم که علتش هم این است که انسان محتاج و تشنه و فقیر نسبت به کمالات است همه ی انسانها اینگونه هستند اگر چیزی برای کسی محبوب می شود از آن جهت است که انسان در آن یک کمال و قوت تخیل می کند می بیند یک کمال و قوتی را و فکر می کند این همان محبوب و معشوق نهایی او هست که باید به او برسد و به امیداو حرکت می کند همه ی ما که الان نگاه بکنید می بینید که معشوقهایی داریم و به دنبال این معشوق هایمان امید داریم، داریم حرکت می کنیم برنامه های شخصی هر کدام از ما با همدیگر چه هست؟ متفاوت است نسبت به رسیدن به چیزهایی امیدوار هستیم و به خاطر این امیدمان در حال تلاش برای این هستیم که این آینده خودمان را تضمین و ترسیم کنیم همه ما اینطوری هستیم اما اگر دقت بکنید همه ی ما قبلاً هم همین گونه بودیم یک سال پیش دو سال پیش پنج سال پیش در این پنج سال گذشته هم چیزهایی بوده که ما دوست داشتیم به آن برسیم و فکر می کردیم اگر به آن برسیم دیگر همه ی مسائل ما حل است ما آدمهای خوشبخت می شویم ولی وقتی که احرازش کردیم دیدیم دیگر چنین نیست باز ما عطش دیگری داریم حتی آن چیز را احراز کردیم و به سمت آوردیم الان می بینم که ما را اقناع و اشباع نمی کند ما چیز بالاتری را می طلبیم همه ی انسانها همینگونه هستند یعنی هر چند از نظر ظاهر با هم اختلاف دارند اما از نظر باطنی همه یک چیز را می خواهند همه کمال مطلق را میخواهند همه عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند همه بینهایت را می طلبند همه حریت و آزادی نامحدود را می خواهند همه از اسارت ومحدودیت متنفر هستند بیزار هستند هر کدام از ما که داریم تلاش می کنیم برای این هست که می خواهیم شعاع محدودیت خودمان را در عمل کم کنیم و دائماً به شعاع آزادی و قدرتمان اضافه کنیم تحصیلات عالیه حقوق بالاتر، دو شغله شدن، آمدن سر این کلاس، ما برای چه می آییم سر جلسات علمی برای اینکه می خواهیم محدودیت اطلاعاتی مان را کم کنیم و قدرت اطلاعاتی مان را بالا ببریم پس ما در هر چیزی که می طلبیم هر معشوقی که داریم حقیقت خداوند تبارک و تعالی را می خواهیم اختلافاتی که مردم پیدا می کنند و بعد با هم کارشان به سر جنگ کشیده می شود این به خاطر دخالت یک قوه ای هست که من به موقع خودش آنرا معرفی می کنم قوه ی بسیار قوی، کارساز و خطرناک به نام قوه واهمه. قوه ی واهمه درمعرفت نفس تمرینات زیادی هم دادیم به خواهران و برادران که در آن جلسات شرکت کردند و در مورد معشوقهای وهمی و معادلهای قوه ی وهم و معادلهای قوه ی خیال و معادلهای حس و معادلهای عقل و معادلهای فوق عقل تمرین زیادی دادیم حالا ان شاءالله برای شما هم به اندازه همین کلاس توضیح خواهم داد این جلسه ای که در خدمت تان هستیم که این قوه باعث می شود که افراد به جای اینکه توجه کنند که در زندگی معشوق حقیقی که هست؟ از اول دست شان را در دست معشوق حقیقی بگذارند و بیخود این طرف و آن طرف نگردند خودشان را علاف نکنند فکر می کنند اشتباه در مصداق پیدا می کنند یعنی این که به جای اینکه دستشان را روی مصداق و اصلی بگذارند مسائل قلابی می گذارند و بعد عمرشان را تلف می کنند و به نتیجه هم نمی رسند این قوه واهمه است که حالا بعداً می گوییم چه کار می کنند چون شعبات شان را باز کنیم که این چگونه ما را گمراه می کند و بیخود جوانی و عمر ما را تلف می کند و ما را به خیال یک خوشبختی از دست معشوق اصل مان و کمال حقیقی مان جدا می کند به جاهای دیگر می کشاند به سراب می کشاند به جای رسیدن به آب به سراب کشیده می شویم قرآن هم انسانهای اینگونه را انسانهای سراب زده معرفی می کند که حالا در این رابطه ان شاءالله توضیح خواهیم داد یعنی مانعی و موانعی وجود دارد که نگذارد انسانها خودشان معشوق شان را پیدا کنند و این عامل در تاریخ باعث شده انسانهای زیادی به جای اینکه در مسیر اصلی انسانیت قدم بردارند و در مسیرهای دون انسانیت قدم برداشتند در کمالات حیوانی، کمالات گیاهی یا کمالات جمادی قدم برداشتند و آن رشد شایسته خودشان را و سیر شایسته خودشان را نداشند که حالا بعد در بحث وارد شویم که مباحث اصلی زیارت عاشورا اینها مباحث اصلی است ولی خوب به متن زیارت عاشورا برسیم در این رابطه به مصادیق زیادی می رسیم، می بینیم که اینگونه است که مصادیق را یک دانه یک دانه معرفی می کند که چگونه قوه ی واهمه معشوق اصلی را قایم می کند و معشوق قلابی را نشان انسان می دهد انسان از اول همین طور سرگردان به دنبال معشوقهای محدود، ضعیف فکر می کند با آنها خوشبخت می شود حرکت می کند پس این اصل فراموش نشود روی این موضوع به همین مقدار ضعیفی که من خدمت تان عرض کردم متوقف نمایند روی آن باید خیلی فکر کنیم اگر فکر کنیم لااقل در نظام حرکتی خود ما در نظام نفسانی خود ما اثر خیلی زیادی دارد ما را به یک خوشبختی حاضر و نقد می رساند و ما را به یک آرامشی که به هی وجه از ما جدا نخواهد شد خواهد رساند و ما را به یک نشاطی می رساند که هرگز این نشاط با هیچ اضطراب و غمی تهدید نمی شود اگر تک تک انسان معشوق حقیقی خودشان را پیدا کنند و باور کنند، باور کنند این باور خیلی مهم است اطلاعات مهم نیست بله شماالان می روید اطلاع سر جلسه می گیرید فرق باور با اطلاعات مثل فرق ما با مرده شور است در مسئله ای که مرده با انسانها کاری ندارد ما علم داریم اما هیچ کدام جرأت نمی کنیم امشب در قبرستان برویم امشب برویم یک مرده را دست بزنیم یا نزد او بخوابیم اما مرده شور راحت این کار را می کند چون این کار را باور کرده است اگر کسی باور کرد که معشوق او که هست برد کرده است عمرش را در مبنای ابدیت استفاده خواهد کرد. از عمرش در مبنای ابدیت از جوانی اش در مبنای ابدیت اگر کسی به این باور رسید تازه متولد شده است متولد به حیات انسانی شده است که توضیحش را خواهم داد خوب پس ما همه ی حرکتهایی که الان داریم انجام می دهیم همه ی حرکتهایی که داریم انجام می دهیم حرکتی هست که ما بخاطر آن ادراک اولیه ای از زیبایی مطلق و کمال مطلق داریم انجام می دهیم اگر خاطر شریف تان باشد این نکته راعرض کردم که ما چون طالب کمال مطلق هستیم این طلب نشان دهنده ی این است که ما سنخیت داریم با کمال مطلق ظرفیت کمال مطلق داریم کمال مطلق وجود دارد ما کمال مطلق را می شناسیم. و از آن بهره برداری کردیم بهره برداری کردیم یعنی ما غالباً این را در مباحث شب عرفه گفتیم، غالباً فکر می کنیم که از معلولها به علت می رسیم در حالی که ما اگر از گل خوشمان می آید و از زیبایی خوشمان می آید و همه ی انسانها هم در این مشترک هستند برای این بوده که اینها قبلاً به معدن زیبایی راه پیدا کرده است روحشان سنخیت با زیبایی داشتند الان وقتی که می آیند رد پای آن چیزی را می بینند که قبلاً با آن بودند، یاد وطن شان می اندازد اینها را، ما چرا همه اززیباییها خوشمان می آید چون ما را یاد وطن مان می اندازد. قدرت، لذت، و هر کمال دیگری را که ما می بینیم برای این است که ما اول مطلقش را درک کردیم حالا که پایین می آییم با هر چه که روبرو می شویم می بینیم که ناخودآگاه حواسمان هم نیست که ما را به یاد حقیقت خودمان و اصل خودمان می اندازد یعنی خدا قبل از اینکه هر چیز دیگری برای ما شناخته شود اول خدا شناخته شده است اولین چیزی که شناخته شده انسان و معروف انسان است خداوند تبارک و تعالی است درسایه خدا تازه ما داریم سایر اشیا را می شناسیم من دارم خیلی اجمال صحبت می کنم این نکته را امیدوارم کافی باشد یعنی ما اگر به چیزی میل پیدا می کنیم علاقه مند می شویم می رویم به سمت شناخت آن در سایه خداوند تبارک و تعالی است اول معروف ما او است و در سایه او به سراغ بقیه چیزها می رویم.
یعنی (الله نورالسموات و الارض) همه ی حرکتهای انسان و روشهایی که انسان دارد در سایه اش حرکت می کند نورش را دارد از خدا می گیرد. ما با خدا داریم حرکت می کنیم لذا علی علیه السلام فرمود: (ما رأیت شیئاً الا رأیت اوله قبله و معه و بعده) هیچ شیی را ندیدم مگر اینکه قبل از آن همراه او و بعد از او خدا را دیدم در این سه مرحله جلوتر از هر معروفی و هر شناخته شده ای خداوند معروف ما است و شناخته شده ما است این اصل مسلم است.
به دریا بنگرم دریا ته بینُم به صحرا بنگرم صحرا ته بینُم
بله اینگونه است به هر شی که نگاه می کنی می بینی یاد وطن می افتی. به هر شی نگاه می کنی یاد وطن می افتی که به شبیه ترین اشیاء به خدا اگر انسان نگاه کند آن موقع است که خدا را شناخته و آن چه هست؟ تجلی کامل خداوند است به نام نفس (من عرف نفسه فقد عرفه ربه) پیامبر فرمود: «ان الله خلق الله تعالی آدم علی صورته» خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است انسان را به صورت خودش خلق کرده است اگر توانستی در خودت مطالعه بکنی همان که در این دو جلسه یک مطالعاتی کردیم روی خودمان کم کم می توانیم بفهمیم خدا، وقتی می گوییم خدا یعنی چی؟ یک مقدار معرفت پیدا کنیم خدا یعنی چی؟ اگر ما این مسئله باورمان بشود که همه چیز غیر از خدا سراب است و ما بیخود جای دیگر معطل می شویم طلبهای دیگر نمی تواند ما را سیر بکند هیچ چیز خوراک من نیست بینهایتم.
ذره ذره کاندر این ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست
من فقط باید با بینهایت پیوند بخورم و در سایه این زوجیت تکامل پیدا کنم اگر این باور ما شود به آن وادی امنی رسیدیم که دیگر آسیبی ما را تهدید نخواهد کرد این به ما بماند. بله این باور در ما باید بماند. اگر این باور در ما بماند خیلی برد کرده ایم. کلمه (لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی اگر به لا اله الا الله برسیم یعنی اگر این شعاری را که پیغمبر آمد و گفت نه من و نه هیچ پیغمبر دیگری هیچ شعاری بالاتر از این برای انسان نیاورده ایم که لا اله الا الله اگر این باور ما شود خداوند می فرماید هر کس به این باور رسید نه علم بله. باور، حصن من شده که دیگر آسیبی نخواهد دید (لهم الامن) امن امن است که قبول کنیم ما نباید سرگردانی بکشیم. حالا شاید شما سوال کنید که این چه ربطی به زیارت عاشورا دارد بعداً ان شاءالله متوجه می شویم که ما باید زیارت عاشورا را و هر چیز دیگری را از دریچه نفس مطالعه بکنیم برای ما هیچ مطالعات اسلامی با کنار گذاشتن نفس به نتیجه نخواهد رسید. هر مطالعاتی در زمینه ی مسائل اسلامی صورت بگیرد چه در زمینه ی مسائل اقتصادی چه در مسائل سیاسی چه در مسائل فرهنگی چه در مسائل مدیریت، چه در تعلیم و تربیت چه در هر چیزی صورت بگیرد وقتی نفس را کنار بگذارید مطالعه بی نتیجه و عقیم خواهد بود. اگر ما این حقیقت را باور کنیم دیگر هیچ آسیبی به ما نخواهد رسید. حالا وقتی وارد متن زیارت عاشورا شویم می بینیم که این صحبتهای ما چقدر با متن زیارت عاشورا همخوانی دارد. پس معشوق اصلی ما خداوند تبارک و تعالی است و ما حق تعالی را می طلبیم و می جوییم انبیاء هم آمدند همین را به ما بگویند 124 هزار پیغمبر. حضرت صادق علیه السلام فرمود: «خداوند 124 هزار پیغمبر را برای ما فرستاد 124 هزار پیغمبر آمدند به ما بگویند که مواظب باشید اشتباه نکنید قوه ی واهمه شما روی شما تأثیر نگذارد شیطانهایی که در بیرون هستند شهوت پرستها، طاغوتها، مستکبرین روی شما تأثیر نگذارند. برای شما یک کس بیشتر نیست که شما را ارضا می کند و اشباع تان می کند آن حق تعالی است. برای همین هم همه ی انسانها همانطور که پیامبر فرمود در حالت سراب و تشنگی از دنیا می روند (کل احد لموت عطشان الا ذاکرالله) همه انسانها تشنه از دنیا می روند مگر کسی که ذاکر حق تعالی است. یعنی ذاکر معشوق است ذاکر کمال معشوق است ذاکر یعنی کسی که پیوند برقرار می کند ذکر به معنای حقیقی آن یعنی یاد. در یاد چون خدا مجرد است بلکه فوق تجرد است ما هم مجردیم و بلکه فوق تجردیم در یاد یعنی حضور به محض اینکه شما یاد کردید پیش او هستید ذاکرالله مجالسه. ذاکر خدا همنشین خداست، همنشین خداست تا یاد او می افتی پیش تان نشسته همین هم هست کمتر متاسفانه در معرفت نفس اینها را مفصل صحبت کردیم کمتر به این مسئله فکر کردیم که چرا هر وقت ما خدا را می خواهیم پیش ما هست یک جا نمی توانیم بگوییم اینجا خدا نمی تواند با من باشد اگر توانستی او را کنار بگذاری برای اینکه تا یاد می کنی اتصالت برقرار می شود تو همین که خواستی اراده کردی خدا هست به قول یکی از این اساتید می گوید موبایل خدا هیچ وقت .......... ندارد خودش هم گوشی را بر می دارد نه منشی بر می دارد نه واسطه ها هر وقت خواست خودش گوشی را بر می دارد. شب نصف شب در دریا در آسمان خودش گوشی بر می دارد. یعنی حضور دو شی در نزد هم، دو شی هرگز دیگر غایب نیستند هر وقت بخواهی هست همه جا خداست. (اینما تولوا فثمّ وجه الله) بله هر جا رو کنید خداست عالم پر از خداست. (نور السموات و الارض) (و باسمائک التی ملئت کل شی) همه جا خداوند تبارک و تعالی حضور دارد. پیامبر می فرماید همه انسانها تشنه از دنیا می روند مگر اینکه کسی از اول معشوق خودش را پیدا کرده باشد یافته باشد او فقط سیراب از دنیا می رود یعنی به مطلوب و مقصود خودش رسیده است فقط همین انسانها هستند درست از دنیا می روند و رسیده از دنیا می روند و دیگر خام از دنیا نمی روند.
پس حرکت همه ما به سوی حق تعالی یک حرکت حبّی است مثل سایر موجوداتی که به سمت کمال می روند حرکت انسان به سمت حق تعالی حرکت حبّی است عشق به حق تعالی خوب راه نجات مان هست؟ اول باید با مطلوب و معشوق خودمان پیوند برقرار کنیم و از او جدا نشویم. در مسیری که ما به سمت حق تعالی داریم در که ما قرار گرفتیم این عوالم را اسم گذاری کردیم گفتیم مرحله ی ذات را (هاهوت) می گویند مرحله ی اسماء را که خداوند تجلی می کند اسم آن (لاهوت) است در اولین تجلی (جبروت) را خلق کردند بعد (ملکوت) و بعد هم (ناسوت) در مسیری که روح به عنوان مثل اعلا، اینها را توضیح دادم طی می کند (نفخت فیه من روحی) روحی که خداوند خلق کرده شبیه ترین مخلوق به حق تعالی است در انسان عالم در قوس نزول عالم جبروت، ملکوت را طی کرده و در ناسوت یعنی همان نظام طبیعت مستقر شده البته ماالان در طبیعت هستیم برای اینکه به حقیقت اولیه خودمان برسیم اول از این که چون ما از اینجا آمدیم وطن مان اینجاست دوست داریم برگردیم به آن وطن مان چیزی غیر از حقیقت اولیه ما را ارضا نمی کند باید برگردیم یعنی این قوس صعود را که در ادیان به اسم معاد یعنی بازگشت یاد شده گفتیم معاد یعنی بازگشت قبلاً یک رفت وجود داشته است حالا داریم بر می گردیم. از اینجا که ما قرار داریم می خواهیم حرکت کنیم به سوی حق تعالی عرض کردم این حرکت، حرکت حبی است حرکتی است که فقط با عشق می شود طی کرد یعنی عشق به مبدأ متعال یعنی به حقیقت اولیه ی خودت و وطن خودات این باید باورمان شود که وطن ما کجا بوده است؟ اگر اشتباه بگیریم حرکت مان در طبیعت صورت می گیرد قرآن می فرماید: (اخلاد الی الارض) یعنی شخص جاودانگی خودش را می خواهد در کجا صورت دهد؟ در روی زمین خودش را جاودانه کند. بله سنگین می شود روی زمین در طبیعت اخلا الی الارض پیدا می کند اما اگر بفهمد که معشوقش که هست؟ با عشق باید مسیر را طی کند کمال انسانی این است که با عشق حرکت کند و نظام عالم را هم خداوند براساس عشق خلق کرده است و براساس محبت و عشق خلق کرده است حرکت حرکت حبی هست. در این حرکت که ما به سمت حق تعالی داریم حرکت حبی که داریم در واقع توشه ما این است که اول از آن، مبدا را خوب بشناسیم و بعد عشقمان را به آن مبدا حفظ کنیم و نگذاریم چیزی بین عشق ما و خداوند تبارک و تعالی حایل شود تا بتوانیم مسیر را تا آخر طی کنیم اگر ما به عنوان انسان که گفتیم انسان هست که ظرفیت نامحدود دارد حیوانات را معرفی کردیم گیاهان را معرفی کردیم و جمادات را اگر که ما بخواهیم حیات انسانی داشته باشیم انسان برای این مطلق شدن خلق شده است. ببین تعابیرش مختلف است مطلق شدن، صمدیت، خلیفه اللهی، تشبّه به حق تعالی مثل خدا شدن برای اینها همه روایت داریم برای آن روایت داریم سند داریم یا آیات داریم یا روایت یعنی در نهایت ما می خواهیم مثل خداوند تبارک و تعالی شوی. این در نهاد همه ما هست و عاشق این هم هستیم که این بشویم و از محدودیت بدمان می آید اگر ما در آنچه که لایقش هستیم برایش خلق شدیم و حرکت کردیم به این حرکت که به اصطلاح حرکت حبی هست اصطلاح دیگرش حرکت انسانی هست و حیات چی؟ حیات انسانی، یعنی حیاتی که انسان در طبیعت دارد و رفته رفته می تواند طبیعت را پشت سر بگذارد و خودش را وارد ملکوت کند و بعد مسیر را طی کند تا به حق تعالی با اختیار خودش و با عشق خودش ملحق شود نائل شود به لقاء حق تعالی این شد حرکت انسانی این حرکت ویژه انسان است. سایر موجودات این حرکت را به این صورت و کامل ندارند خوب حالا چون گفتیم مسیر، مسیر تخصصی هست یعنی گفتیم 7 تخصص احتیاج است که هیچ کدام از این 7 تخصص دست انسانهایی که انسانهای معمولی وجود ندارد اینکه انسان قبل از اینکه به طبیعت بیاید چه نظامی را طی کرده این که در طبیعت چه وضعیتی را دارد گویی در طبیعت 5 اطلاعات تخصصی احتیاج دارد و یکی هم این است در کجا می خواهد برود از کجا آمده در کجا هست به کجا برود گفتیم چون این اطلاعات تخصصی در اختیار ما نیست مسیر هم ابدیت است شوخی نیست یعنی یک مسیری نیست که حالا فرض بفرمایید بشود جبرانش کرد بعداً به جایی هم که بر نخورد مسیر، مسیر ابدیت است و ما باید ابدیت به آن مسیری که برای مان قرار داده شده است به عنوان یک انسان خوشبختی برسیم تنها کسی اطلاعات مسیر را می تواند در اختیار ما قرار بدهد که کل مسیر را به آن چه هست؟ علم داشته باشید می بینیم حرف عقلی هم هست هر عقلی این را می پسندد که باید به کل مسیر آگاهی داشته باشد تنها خود خداوند که بشر را خلق کرده است دائماً در قرآن خداوند علم خودش را به رخ بشر می کشد «والله یعلم و انتم لا تعلمون» خدا می داند شما نمی دانید حالا که می تواند در مورد خداوند بگوید نه آقا خدا ما می دانیم بله کسی نمی تواند بگوید چه می دانیم کدام یک از این 7 تخصص را داریم که می تواند ادعا کند که یک نفر در تاریخ پیدا شده است که این اطلاعات را داشته یاد دارد غیر از خود خداوند و کسانی که علمشان را که تضمین کرده است؟ خداوند تضمین کرده گفته این اطلاعات تخصصی 7 گانه را آنها دارند خوب بر خداست که به انسان عاشق خودش مسیر عشق و عشقبازی را بیاموزد که چگونه می توانی خودت را اشباع کنی و به من برسانی راه عشق را باید که بیاموزد؟ معشوق یعنی اگر راهنمایی معشوق نباشد کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. باید راهنمایی کند چون مسیر، مسیر تخصصی هست مسیر مسیر تخصصی است احتیاج به اطلاعات دارد از کجا باید برویم خوب خداوند تبارک و تعالی انبیاء را می فرستد که بعداً در این مورد هم بیشتر صحبت خواهیم کرد رهبران الهی را می فرستد با بیّنات با معجزه با چیزهایی که بشنود اینها را دیگر در راهشناسی مفصل گفتیم بتواند ثابت کند که از طرف خدا آمده اطلاعات از طرف خدا دارد و به مردم ثابت کند که من تخصص این کار را دارم لذا این آیه مهم را خدا به پیغمبر می گوید به مردم گوشزد کن «قل» گفتیم هر وقت کلمه ی قل در قرآن هست یعنی مسئله بسیار مهمی است و روی آن تأکید زیادی شده است «قل ادعوا الی الله انا علی بصیرتی» من بر بصیرت چه کار می کنم دعوت می کنم من با بصیرت یعنی می گوید به مردم بگو که تو تخصص داری خوب انسانهایی که خودشان را به این نظام می سپارند یعنی طالب حرکت انسانی و حیات انسانی. انسانهایی که خودشان را به این نظام نمی سپارند از حرکت انسانی و حیات انسانی محروم هستند لذا مجموعه ی مقرراتی را که خداوند تبارک و تعالی توسط انبیاء می فرستد که ما از ناسوت به عالم اله راه پیدا کنیم به این دین گویند دین مقرراتی است برای اینکه راه عشق را به ما بیاموزد راه عشق. که چگونه عشق بازی کنیم برای همین هم در قرآن می فرماید دین را ما برای چه فرستادیم؟ برای کسانی که عاشق خداوند هستند خدا را دوست دارند قل باز قل دارد، بله «ان کنتم تحبوّن الله فتّبعونی یحببکم الله» ببینید حرف حرف عشق است بگو اگر دوستم دارید خدا را دوست دارید من را تبعیت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد اگر کمال مطلق انسانی دوست داشته باشد می دانید یعنی چی؟ بله خداوند انسان را دوست داشته باشد بگوید بنده ی من، اینگونه صحبت کن با آدم بله مثلاً اینگونه به ما بگوید، بگوید من دوستت دارم من از تو راضی هستم بله چقدر انسان همه چیز برای انسان همین است دیگر خدا به انسان بگوید من دوستت دارم من از تو راضی هستم و گفتم خداوند کسی را که از او راضی هست اولین کاری که با او می کند این است که همه چیز خودش را به او می دهد می گوید تو را مثل خودم می کنم تو را مثل خودم می کنم هر اراده ای که بکنی همان است اصلاً هر اراده ای بکنی ببین دین در مراحل ابتدایی صحبتی از بهشت و جهنم و تکلیف و این حرفها نیست حرف و نهاد دین براساس عشق است عشق و آزادی، آزادی چه؟ آزادی مطلق، آزادی انسان، می گوید بگو اگر دوستم داری اگر دوستم دارید دستتان را به من بدهید بله دیگر بیایید «ان کنتم تحبّون الله فتّبعونی» اگر آی مردم من از طرف خدا آمده ام به شما بگویم اول از همه تخصص دارم. این هم مدارک من که از طرف خدا آمده ام هر که خدا را دوست دارد بسم الله. هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله هر که خدا را دوست دارد می خواهد پیش خدا برود در آغوش خدا، معشوق قرار بگیردا دنبال من بیاید من رهبر عاشقان هستم آمدم ببرم آنجا هر کس می خواهد بیاید، بیاید.
دنبال من بیاید بعد هم علم پیغمبر را تضمین کرد علم ائمه را هم تضمین کرد. «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت لیطهّرکم تطهیرا» آی مردم اینها معصوم مطلق هستند و اشتباه، خطا هیچ چیز در آنها راه ندارد مطمئن باشید خودتان را بسپارید هر چه گفتند همان است هر چه گفتند همان است. دنبال اینها راه بیفتید بیایید بنابراین دین برای چه آمده است؟ دین مبتنی بر چیست؟ مبتنی بر عشق و محبت برای همین فرمود: «هل الی الدین الا الحب» آیا دین جز محبت چیز دیگری هست (حضرت فرمود) دین یعنی عشق یعنی آدمهای عاشق. بله آدمهای عاشق نه حیوانات عاشق، نه گیاهان عاشق، نه جمادات عاشق، آدمهای عاشق (دین برای آدمهای عاشق آمده مبتنی بر این است هر کس که عاشق است یعنی معشوقش را پیدا کرده است عاشق که همه ی ما هستیم ولی معشوق را هم پیدا کرده خودش را به که می سپارد به راهنمای معشوق می سپارد می آید دیگر می آید خودش را به چه برساند به معشوق خودش. لذا می فرماید که اگر شما می خواهید غیر از حیات انسانی و حیات گیاهی و حیات جمادی حیات جدیدی و دیگری غیر از این حیاتها به نام حیات انسانی داشته باشید دستتان را به دست پیغمبر بدهید سوره انفال آیه ی 29 «استجیبوا لله و للرّسول اذا دعاکم لما یحییکم» اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که دعوت می کنند شما را به چیزی که آن چیز به شما می دهد حیات می دهد یعنی پیغمبر آمده به شما حیات بدهد اما چه حیاتی؟ حیات انسانی آمده حیات بدهد به شما اگر می خواهید زندگی کنید به حیات انسانی اسم این حیات انسانی را خداوند یک جای دیگر در قرآن حیات طیبه گذاشته است.
«فلنحییّنه حیاه طیّبه» حیات پاک، حیات سالم، حیات طیب، حیات طیبه یعنی حیات انسانی یعنی از عوارض طبیعت پاک است، منزه است مثل ذات خود انسان. انسان ذاتش معصوم است پاک و منزه. ذاتش از خداوند تبارک و تعالی است در حقیقت ذاتی خودش پاک و منزه است مبرّای از طبیعت است خوب پس دین را اگر کسانی قبول کردند یعنی کسانی، عاشقانی دین را قبول می کنند که معشوق خودشان را می شناسند و راهنمای معشوق را هم می شناسند و با عشقی که به راهنما دارند و عشق مجازی است چون حقیقتاً چه کسی معشوق نهایی است؟ خداوند تبارک و تعالی، حرکت می کنند و مسیر را طی می کنند دوستانه با هم می روند تا برسند تمام کسانی که دست نمی دهند به پیغمبر یعنی طالب حیات انسانی نیستند حرکت انسانی نخواهند داشت لذا خداوند از آنها تعبیر به مرده می کند می گوید هر کس که حیات انسانی ندارد چه هست؟ مرده است اما مرده حیات انسانی نه مرده حیات حیوانی و از نظر حیوانی و گیاهی اینها حیات دارند اینها مرده هستند «انّک لا تسمع موتی» تو مرده ها را نمی توانی چیزی بفهمانی پیغمبر تلاش نکن چون مرده است نمی توانی آن را کاری کنی آنها را می گوید مرده کسانی که حرکت می کنند یعنی ایمان می آورند به این حرکت و اسم قشنگی، یکی از اسامی خودش را خدا بر رویشان گذاشته به اسم مومن، اسم خود خداست گذاشته روی آنها یعنی کسانی که این عشق را باور کردند و می خواهند بیایند اسمش را مومن گذاشته اند.
گروههای دیگر را خداوند اینگونه معرفی می کند نمی گوید مومن در مقابل، وقتی مومن را می آورد می گوید انسانها یا مومنند یا مرده اند توجه بفرمایید حیات را برای چه کسانی خداوند قائل است برای مومنین می گوید «یا ایها الذین آمنوا استجیبوالله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم» اجابت کنید خدا و رسول هنگامی که دعوت می کنند شما را به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد حیات این می شود ایمان یعنی حیات انسان. حیات انسان بقیه کسانی که ایمان ندارند یعنی به این راه به این مسیر خودشان را نمی سپارند دیگر مرده هستند و بسته به میزان فعالیت هایشان درجه بندی می شوند بنابراین خداوند انسانها را در قرآن به 5 دسته تقسیم می کند حالا من اینجا بنویسم خوب پس این را دقت کنید تقسیم انسانها یا تقسیم بندی انسانها در قرآن. دقت کنید قرآن که می گویم یعنی کتاب تخصصی یعنی کتابی که متخصص خالق برای راهنمایی انسان در این حرکت تخصصی فرستاده است. راهنمای تخصصی، می فرماید بعضی از شما ارزش جمادی دارید فقط به اندازه جماد ارزش دارید بیشتر از این نه «ثمّ قست قلوبکم من بعد ذالک فهی کلحجاره» کالحجاره قلب شما قسی شد مثل سنگ شده شما ارزشتان همین مقدار است سنگ. بعد می فرماید دسته دوم پست تر از جماد ادامه همین آیه «او اشدّ قسوه» سوره ی بقره این دوتا آیه ی 70 پست تر از جمادات بعد شروع می کند خداوند با تقسیم ریاضی همین تقسیمی که ما در معرفت نفس بحثهایی قبل از این گفتیم همین گونه می گوید خداوند تبارک و تعالی می گویند سنگ خصوصیات دارد شروع می کند سه خصوصیات از سنگ را بیان می کند می گوید هیچ کدام از این سه خصوصیت در شما وجود ندارد یعنی تقسیم، تقسیم چه بوده علمی و تجربی و ریاضی در اختیارمان می گذارد می گوید چون این سنگ این خصوصیات را دارد شما قلبتان این تواناییهای سنگ را ندارد بنابراین شما قلبتان از سنگ چه بدتر است «و انّ من الحجاره لما یتفجّر» بعد بگذار از اول بخوانم که تا خصوصیت هم داشته باشید «ثم قست قلوبکم من بعد ذالک فهی کالحجاره او اشدّ قسوه و انّ من الحجاره لما یتفجّر و یخرج منه الماء» خارج می شود منفجر می شود در مقابل آب از خودش چه نشان می دهد؟ مقاومتی نشان نمی دهد و آب از اینها خارج می شود از سنگ. آیه 74 می باشد.
«انّ من الحجاره لما یتفجّر منه الانهار» معذرت می خواهم از حجاره یتفجّر منه الماء. آب بیرون می زند و «انّ منها لما یشّقّق فیخرج منه الماء و ان المنه لمّا یحبط من خشیه الله» سنگها از خشیت خدا می ترسند سنگ در مقابل اسم خدا واکنش نشان می دهد به مرحوم فیندرشکی گفتند چرا مساجد شما اینقدر مرتب شکسته شکسته است معابد ما اینقدر شیک و تر و تمیز است ایشان که از اولیاء خدا بودند گفتند برای اینکه مساجد ما دائماً اسم خدا در آن برده می شود و سنگ تحمل ندارد اینقدر چون این اسم را دائماً می شنود ریزش می کند. می ریزد گچش دیوارش فرسوده می شود گفتند اگر راست می گویی بیا در معبد ما اسم خدا را بگو ببینم اگر اسم خدا اینگونه است گفت باشد رفت اذان گفت تا گفت الله اکبر معبد ریخت سر همه. ریخت همه فرار کردند گفت من هنوز اذان تمام نکردم بگذارید دو رکعت نماز بخوانید بله خداوند دارد گواهی می دهد می گوید سنگ، من این را خلق کردم. این وقتی اسم من می آید واکنش نشان می دهد قلبهای شما با اسم خدا تکان نمی خورد شما اینگونه هستید ارزشتان ارزش جمادی است لذا خصوصیت دل زنده این است اسم خدا یعنی اسم معشوق وقتی اسمش می آید دل آدم را می برد آدم واکنش نشان می دهد قلب. ما نه عادتاً مرتب اسم خدا را شنیدم حواسمان نیست این حجاب عادت خیلی روحهای ما را فاسد کرده است.
از حجاب عادت دربیاییم و توجه داشته باشیم خدا یعنی که؟ آن وقت می بینیم که قلب ما چقدر واکنش نشان خواهد داد نسبت به این «و انّ منها لما یهبط من خشیه الله» سقوط می کنند از خشیت خدا، وقتی اسم خدا می شود می ریزند باید قلبهایمان را به هر حال مورد بازرسی قرار بدهیم ببینیم که چگونه هستیم انسان باید دائماً خودش را محاسبه کند ببینیم ما واقعاً وقتی اسم خدا می آید این تکان را می خوریم یا نمی خوریم میزان مستی خودمان و خواب بودن و غفلت خودمان دستمان بیاید گفتند اولین قدم در سلوک چه هست؟ یقظه، یقظه یعنی بیداری. بیداری در رابطه با یاد خدا و اینکه یاد خدا با دل انسان چه می کند ان شاءالله بیشتر توضیح خواهیم داد چون بحث ما بحث زیارت است نمی دانیم یعنی چه زیارت، زیارت عاشورا دیگر بحث ما بحث ملاقات است بحث هم آغوشی است همه اش بحث عشق است همه اش بحث انس است بحث محبت است خدا بیدار کند نمی گویم لعنت بکند بیدار کند آنهایی که می گویند زیارت عاشورا خشن است زیارت عاشورا تمامش لطافت است تمامش عشق است و حراست از یک عشق پاک، محافظت از خودمان که از معشوق جدا نشویم بعد می فرماید که سومین گروه شما مثل حیوان است «اولئک کالانعام» بعد می فرماید پست تر از حیوان، پست تر از حیوان «بل هم اضلّ » بلکه پست تر از حیوان این چهار دسته پنج انسان حقیقی که فقط خداوند تحت عنوان چه اسمش را می گذارد مومن اینها انسانهای حقیقی هستند. خدایی که انسانها را خلق کرده راجع به مخلوق خودش اینقدر حق دارد یک ذره اجازه بدهیم یک ذره در زندگی ما دخالت کند اینقدر به او حق بدهیم به این خدای مظلوم که لااقل در مورد موجودات خودش یک اظهار نظری بکند بگوید موجودات که ما خلق کردیم ما خلق کردیم اینطوری هستند ارزش شان این هست ما خیلی وقتها می شود که به خداوند اجازه ی حرف زدن در زندگی مان را نمی دهیم یعنی می گوییم آقا می خواهی دو رکعت نماز بخوانیم برایت می خوانیم روزه می خواهی بگیریم می گیریم دیگر بله ولی دخالت بیشتر از این نکن دیگر شما چهار رکعت نماز از ما می خواهی، 17 رکعت دیگر می خوانیم یک روزه ماه رمضان را می خواهی می گیریم حالا جهنمی خمس را هم می دهیم گفته بود خدا باید کلاهش را خیلی هم بالا بیندازد من این چهار رکعت نماز هم می خوانم ولی دیگر خیلی از ما اجازه نمی دهیم به خدا که حرف بزند یعنی می گوییم که خدا دخالت نکن راجع به این. بابا من دانشجویم بابا من دیپلم دارم برای خودم، می خواهم دکتری دارم به من می گویند پروفسور نمی دانم چه و چه من می خواهم خودم. حرف داریم ما هم برای خودمان مصیبت بشر این هست که انسان جاهل در مقابل تخصص قد علم کرد و اجتهاد به مقابله به نصّ آمد مشکل مصیبت بشر این هست خدا می گوید من خلقتان کردم پنج دسته بیشتر نیستید یا جماد یا پست تر از جماد یا حیوان یا پست تر از حیوان یا آدمید شما آدم حقیقی تمام. یا مرده اید یا مومنید حالا بحث نور را امشب مخصوصاً نگفتیم چون ضایع می شود جلسه بعد یک بحث بسیار شیرین و مهم داریم در همین رابطه که به این تقسیم بندی و مسیری که می خواهیم طی کنیم بیشتر ان شاءالله پی ببریم تا بعد ان شاءالله به متن برسیم. خوب انواع انسانها را هم گفتم این آیاتی هم که برایتان نوشتم سوره ی اعراف آیه ی 179 دوتا شماره 3 و 4 ، 179 خیلی دوست داشتم برایتان یک مقدار طاقدیس می خواندم یک ذره مثنوی طاقدیس را می خواندیم ولی مثنوی یک طوری است که وقتی آدم شروع می کند دیگر نمی تواند از آن خیلی راحت دربیاید اشعار مرحوم ملا احمد نراقی در رابطه با داستان خلقت انسان. حالا ان شاءالله جلسه ی بعد یک کمی برایتان از آن خواهم خواند جلوی خودمان را می گیریم زیاد نمی خوانیم که واقعاً دلی که در آن عشق خدا نیست حتماً انسان در ورطه یکی از این چهار نوع انسان می افتد. انسان یا عاشق خداست یعنی حقیقتاً محبت خدا را دارد یا جماد است یا پست تر از جماد یا حیوان است یا پست تر از حیوان فقط دلی که خدا را دوست دارد حقیقتاً محبت دارد به خدا محبت هم علامت دارد. ان شاءالله علامتهایش هم یک مقداریش را می گوییم.
هر چند به ضرر خودمان هست که می گوییم ولی خوب می گوییم دیگر حالا می گوییم ببینیم چه می شود که مشخص بشود که اصلاً ما داریم چه کار می کنیم چه زندگی داریم میزان زندگی مان یک ارزیابی از خودمان داشته باشیم تا الان ببینیم چه خبر است چه کار کردیم؟ این خیلی مهم است ولی آنچه که هست خود خدا دارد ما را معرفی می کند می گوید یا من را دوست دارید یعنی تابع هستید.
تبعیت معلول عشق است معلول ترس از جهنم و شوق به بهشت نیست دوستم دارید پیغمبر به آن با حالی را فرستادم به آن خوشکلی به آن نازی سلام الله تعالی علیه را برایتان فرستاده ام چقدر هم شما را دوست دارد چقدر هم به شما علاقه دارد حرص می خورد که شما را پیش من بیاورد کتک می خورد حضرت از دست مردم کتک می خورد سرش را بالا می کرد نفرین می کرد می گفت «اللهم اغفر قومی فانّهم لا یعلمون» خدایا اینها را ببخش اینها نمی دانند خدایا غضب نکنی بله یک چنین کسی را که اینقدر شما را دوست دارد «عزیز علیه ما عنتّم» سخت است بر او اگر به شما سختی برسد تحمل سختی شما را ندارد تحمل دردسر شما را ندارد آمده آزادتان کند آمده مشکلاتتان را برطرف کند بله یک پیغمبر اینگونه برایتان فرستادیم «رحمه للعالمین» اینگونه فرستادم خوب به این حالی دوستش دارید دوستم دارید راه بیفتید بیایید حقیقتاً همینطور است اگر کسی محبتی ندارد واقعاً صعود می کند در یکی از این چهار حیطه فعالیتی انسانی بله باید محبت داشته باشیم.
«السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و معدن ....»