جلسه 001 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
7
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - شرح زیارت عاشورا

به حول و قوه ی الهی از این جلسه در باره زیارت عاشورا و شرح فقرات آن مطالبی را خدمت تان عرض خواهیم کرد «السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلّت بفنائک علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علیّ ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین».

استمداد می جوییم از روح مطهر و پر فتوح سیدالشهدا و علی ابن الحسین علی اکبر و اولاد معصومین و طاهرین امام حسین علیه السلام و اصحاب عزیز سیدالشهدا علیه السلام برای اینکه قلب و دل و سرّ و روح و ذهن ما را باز کند در گفتن و شنیدن در فهم معارف بی نظیری که در زیارت عاشورا وجود دارد و برای همراه شدن با محتوای بینظیر و عالی این زیارت چون بحث مستقلی هست من ناچار هستم بعضی از مطالبی را که عزیزان در جاهای دیگر شنیده اند را تکرار کنم تا دقیقاً بتوانیم به زعم و خیال و فکر خودمان در گفتن و شنیدن درباره زیارت عاشورا مصیب باشیم و درست عمل کنیم این زیارت یکی از زیارات بسیار بسیار مهمی هست که در شیعه وجود دارد بنابر نقلی حدیث قدسی است یعنی خداوند تبارک و تعالی این زیارات را تنظیم کرده است و این زیارت توسط امام باقر علیه السلام به شیعیان تعلیم داده است. به این زیارت سفارش خیلی زیادی کردند و یک دنیا، یک دوره درسهای معرفتی، انسان شناسی امام شناسی در این زیارت وجود دارد در واقع زیارت عاشورا منشور زندگی یک انسان حقیقی و یک شیعه ی حقیقی هست قبل از اینکه بخواهیم این ادعای خودمان را ثابت کنیم یا بهتر بگویم برای اینکه این ادعای خودمان را ثابت کنیم که زیارت عاشورا یکی از مهمترین زیاراتی هست که در شیعه هست و منشور زندگی یک انسان هست برای این کار باید مفهوم زیارت مشخص شود ما چرا در اسلام چیزی به اسم زیارت داریم در زمانهای مختلف به ما دستور داده شده که ما زیارت بکنیم ای زیارت اصلاً چه هست؟ شما اگر مفاتیح را باز کنید مفاتیح تنها کتاب ما که نیست که ما اقبال داریم «بلد الامین» داریم «الا بما شاء الله» زیادند کتابهای بسیار زیادی هستند که کتابهای ادعیه هست وارد شده، در اینها توصیه به زیارت شده، توصیه به زیارت شده و به خصوص زیارت سید الشهدا شما مثلاً فرض بفرمایید که روز مثلاً تولد پیغمبر است می گوید شما مراسم این هست، آداب این است که شما بروید زیارت امام حسین علیه السلام مربوط به یک امام دیگر است اما ورود زیارت به کجا هست؟ به سیدالشهدا است، یا مناسبت خاصی دارد جشنی هست وفاتی هست عزایی هست سروری هست توصیه کردند به چه؟ به زیارت غیر از این که دائماً در مفاتیح وجود دارد که شما یکسره همه ما به زیارت توصیه شدیم شما به زیارت بروید عمل امروز این است که شما به زیارت بروید در مورد خود اهل بیت علیهم السلام هم سایر معصومین غیر از سیدالشهدا هم همین وجود دارد توصیه کرده اند که ما به زیارت اینها برویم عمل زیارتی وارد شده است حالا اینها را من مفصل دانه به دانه خدمت شما عرض خواهم کرد در جلسات آتیه به حول و قوه الهی ان شاءالله که چه گفته اند راجع به زیارت راجع به زیارت تک تک اهل بیت علیهم السلام چه چیزهایی گفته شده است اینها را دانه دانه برایتان خواهم گفت.

خیلی سفارش کرده اند که حالا شما مرتب به زیارت بروید اینجا اگر کسی زیارت کند مرا حضرت می فرماید مثلاً چنین پاداشی دارد اگر کسی علی را زیارت کند چنین پاداشی دارد اگر کسی حسین را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود اگر کسی فرزندم رضا را در مشهد زیارت کند چنین و چنان خواهد شد «من زار ولدی عبدالعظیم بری لمن زار ولدی الحسین بکربلا» هر کس ببین هنوز قبل از اینکه حضرت عبدالعظیم به دنیا بیاید و قبل از اینکه امام حسین علیه السلام کشته شود امام حسین علیه السلام آن موقع سن زیادی نداشته است هر کس فرزندم عبدالعظیم را (کجا تا حضرت عبدالعظیم به دنیا بیاید) بالای صد سال بعد می خواهد به دنیا بیاید در ری زیارت کند مثل کسی است که فرزندم حسین را در کربلا زیارت کرده است نه کربلا موضوعیت دارد فعلاً نه ری این یعنی چه اصلاً چه اصراری هست به این کار. هر کس دخترم فاطمه را در قم زیارت کند هر کس خواهرم فاطمه را در قم زیارت کند چنین و چنان (وجب له الجنه) بهشت برایش واجب می شود این چیست این قاعده ی زیارت چه هست که از آن جمله یک زیارتی هم مثل زیارت عاشورا به ما توصیه شده است البته خوب با تأکید خیلی بیشتری که در مورد زیارت عاشورا فرمودند که حدیث قدسی هست نقل این است که اصلاً خود خدا تنظیم کرده این زیارت را و اصرار زیادی روی آن هست که بعداً مفصل برایتان خواهم گفت که چقدر روی قضیه این زیارت عاشورا چه اصراری دارند چه آثاری دارد این زیارت عاشورا که اینقدر روی آن اصرار می کنند.

بعد کسی می گوید آقا من اصلاً نمی توانم زیارت بروم من کجا کربلا کجا، من در خراسانم، من در شهر ری هستم، در عراق هستم در یک شهر دیگری از عراق، نمی رسم که بروم شما که مثلاً زیارت عاشورا وارد می شود از دور شما بخوانید از دور هم می توانید زیارت بخوانید زیارت برای امام حسین علیه السلام می بینی که ما تعداد زیادی زیارت برای امام حسین علیه السلام وارد شده از اهل بیت علیهم السلام یکی، دوتا، سه تا، پنج تا همینطوری برو بالا. زمانهای مختلف، مثلاً در زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه، زیارت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا زیارت امام حسین علیه السلام در فلان موقع زیارت امام حسین علیه السلام در شب قدر، زیارت امام حسین علیه السلام در کجا و کجا و ... به انحاء مختلف زیارت از نزدیک، زیارت از دور، زیارت یک امام، زیارت دو امام زیارت همه ائمه آن زیارت باز هم چند تا زیارت جامعه داریم ما یکی همین زیارت نیست بعد به اینجا هم ختم نمی شود زیارت امامزاده ها باز می بینی که اینها را ماداریم. این چیست چه فرهنگی است؟ چه می خواهند به ما بگویند با این زیارت تا این حل نشود ما اساساً تقلید می کنیم زیارت را و به باطن زیارت راه پیدا نمی کنیم ممکن است لذت هم از آن ببریم خیرات و برکاتی هم از این زیارت به ما برسد اما آن حق معرفتی که در زیارت به ما گفتند به آن نائل نمی شویم این باید حل شود چون به ما گفتند هر وقت می خواهید زیارت کنید هر کس امام رضا را زیارت کند حق زیارتش این کلمه ی حق زیارت در احادیث زیارت هست اگر کسی به زیارت کسی رفت، اما می رفت حق زیارت را به جا آورد بله بهشت بر او واجب می شود من اصرار دارم که یک مقدار روی این کار بکنیم که اصلاً حق زیارت یعنی چی؟ یعنی من دارم می روم زیارت می خواهم بروم آنجا چه کار کنم؟ می خواهم بروم آقا زن ندارم به من زن بده یا یک خانمی بگوید من شوهر ندارم شوهر می خواهم مشکل مالی دارم مشکلم را حل کن مریضم آقا بروم آنجا مثلاً قفل بزنم. نخ ببندم زنجیر ببندم به گردنم بزنم به ضریح که مثلاً خوبم بکند می خواهم بروم چه کار کنم؟ اصلاً این زیارت چه هست؟ ما می خواهیم برویم ثواب می خواهیم ببریم با آن می خواهیم بهشت برویم چه هست بالاخره این چه صیغه ای هست در اسلام که خیلی هم مهم است و جدی هم گرفته شده است. خیلی ها هم این حرفها را مسخره می کنند. زیارت کیلویی چند است بابا این حرفها کدام است دلت پاک باشد این چی است که می روی آنجا را بوس می کنی که الان تا شرک هم رفته و این اتهاماتی که زده اند می گویند آقا این اصلاً شرک است چرا آن را می بوسی سرت را روی آستانه می گذاری امام چه احتیاجی دارد به این کار تو. مثلاً از اینجا بلند شوی بروی این راه و این فاصله را، فرض کن مشهد می خواهی بروی می گوییم برویم، حالا، الان همین امشب برویم ماشین را سوار می شویم برویم صبح زیارت می کنیم و غروب هم بر می گردیم ولی قدیم این گونه نبود قدیم خیلی مقدماتمی خواست طول می کشید پیاده می رفتند وسیله نبود کربلا که می رفتند و بر می گشتند یک عمر می گذشت. برای یک تمتع شش ماه، هفت ماه یک سال طول می کشید. این یعنی چی؟ یعنی ما کار و زندگی نداریم که از اینجا بلند می شویم می رویم زیارت خانه ی خدا، زیارت ائمه بقیع، زیارت مدینه پیامبر، بعد برویم زیارت کربلا، آنجا زیارت بکنیم امام را. بعد هم برگردیم بیاییم. برای کربلا رفتن چاووشی می خواندند هر کس دارد هوس کرببلا بسم الله. این چه ماجرایی است این کلمه زیارت، بعد هم با آن خون دل هایی که عده ای برای زیارت می خوردند، یک داستانهای عجیب و غریبی هست راجع به این زیارت که بعداً به شما خواهم گفت. طرف مثلاً حاضر هست دستش را قطع کنند ولی برود زیارت امام حسین علیه السلام، و بیاید که چه مثلاً من خودم را از کار و زندگی بیندازم دستم قطع شود، پا شوم بروم زیارت کنم و بیایم حالا دستم هم قطع نشود از همین جا عرض ارادتی به حضرت سیدالشهدا بکنم، اصلا این همه زیارت از راه دور وارد شده، می شود از همین راه دور یک زیارت بخوانم برای امام حسین، این همه زیارت از راه دور داریم چرا پا شوم بروم آنجا که مجبور شوم دست هم قطع کنند بالاخره این قضیه باید حل شود تا از نسبت خرافه و مسائل بیهوده و سبک سری به زیارت و زیارت نامه ها داده شده تا شرک به خداوند تبارک و تعالی از این طرف هم می بینیم که در فرهنگ تشیع هم به هیچ وجه حاضر نشدند عقب نشینی کنند از این مقوله. به هیچ وجه عقب نشینی نشده است. ائمه مسئله زیارت را مطرح کرده اند سفت پای آن هم ایستاده اند و لو یک شیعه جانش را هم در این راه از دست بدهد سفت ایستاده اند قیمت های گزاف هم پرداخته اند برای این مسئله زیارت، و می گویند که می ارزد. چه زمانی که خود ائمه زنده بودند برای زیارت خود ائمه و چه زمانی که از دنیا رفته اند برای زیارت قبور انها این ماجرای زیارت چیست؟ باید روی این ما خیلی با تأمل بحث بکنیم بلکه ان شاءالله بفهمیم که حق زیارت یعنی چی. من می روم زیارت برای چی دارم زیارت می روم؟ زیارت حق معرفت این جوری تکیه کردم رویش. گفتم حق معرفت. بفهم کجا داری می آیی. چون قرار است از زیارت یک برداشت خاصی بشود یک نتیجه خاصی گرفته شود.

ائمه مظاهر خدا هستند حکیمند. عبث که کاری نمی کنند که به ما بگویند بلند شوید بیایید زیارت، زیارت نامه هم بخوانید فلان روز زیارت نامه بخوان فلان روز برو زیارت، وقت بگذار، یک سال شش ماه، با خرجی، با روزه در گرما، در سرما، حتی در راه کسی کشته شود، بلند شود بیاید زیارت، باید حکمتی داشته باشد. چی میخواهند از زیارت، این همه اصرار در فرهنگ شیعه شده نسبت به زیارت، تا این قضیه حل نشود ما عمق آن مسئله زیارت را نمی فهمیم، بله درست است عرض ارادت داریم، اعتماد داریم به معصومین، زیارت معصومین هم می رویم و می آییم،‌ کک مان هم نمی گزد کلی هم فیض می بریم هم به حاجات دنیوی می رسیم هم به حاجات اخروی می رسیم. اما این آن نیست که از ما می خواهند. آنی که از ما می خواهند که بفهمیم کجا داریم می رویم،‌ این یک چیز دیگر است. بفهمیم کجا داریم می رویم. این رمز اگر در دست بیاید خیلی از مسائل ما حل خواهد شد، این رمز اگر به دست بیاید، بسیاری از موارد ما می فهمیم می خواهیم چه کار کنیم و باید چه کار کنیم می توانیم مختصات خود را پیدا کنیم هیچ وقت خودمان را گم نمی کنیم هیچ حادثه ای هیچ مصبیتی، هیچ فشاری به قول علی علیه السلام هیچ باد تندی نمی تواند ما را از خودمان جدا کند وقتی این رمز به دست بیاید. سفت سر جای خودمان هستیم و استقرار پیدا می کنیم. این خیلی اهمیت دارد این هم بخیلی به درس حوزه خواندن و چیزهای دیگر نیست این باید مستقلاً آدم باید درباره این دوره ای ببیند معارفی کسب کند و الا ما در روحانیون مان کم نداریم که ارادتی به درس حوزه و زیارت به طور جدی ندارند تقلیدی این کار را می کنند. نمی فهمند برای چی، ولی چون تعبد دارند آدم های خوبی هستند، به معصوم اعتماد دارند به حکمت خدا، اعتماد و اعتقاد دارند از باب اعتقاد به حکمت خدا، که خدا حکیم است و کار عبث نمی کند از آنجا که معصومین حکیم هستند کار عبث نمی کنند، اعتماد کرده این کار را انجام داده است برای همه هم تبلیغ می کند آقا بروید زیارت خودش هم می رود تا آخر عمر سفت پای آن می ایستد اما این غیر از این است که ما بفهمیم این زیارت چیست آنرا کشف کنیم. گاهی وقتها افرادی هستند در یکی از حوزه های علمیه حدود 18 یا 19 سال پیش داشتیم فلسفه می خواندیم اعلام کردند که آقا شهادت امام کاظم علیه السلام است طلبه ها جمع شدیم یک مراسم روضه ای گرفتیم بزرگداشتی، عرض ادبی یک آقای روحانی که آنجا خیلی سال هم سابقه داشت و تدریس فقه می کرد گفت آقا روضه به چه درد ما می خورد بنشین درسمان را بخوانیم در ما همینگونه است نه اینکه بخواهم بگویم من نقصی نمی خواهم به آن آقا وارد کنم خود ما هم یک مواقعی می گوییم این حرفها چیست، حالا من اینقدر کارهای مهم تر دارم که بروم انجام بدهم این چه صیغه ای است من ده شب بلند شوم بروم هیئت یا در خانه ما هیئت بیندازم پول قرض بگیرم، خرج بدهم اینجا، خانه ما روضه بیفتد، اصلاً ائمه چه احتیاجی دارند که من در خانه ام برنامه بیندازم یا دوره ای است یا فلان آقا ده روز در خانه اش می گیرند همه شرکت می کنند اما روز دهم تمام نشده اعلام می کند ده روز دیگر هم داریم دهه دوم، فلان جا، آن هم نه یک مجلس، چندتا مجلس. مجلس نمی دانم یک دانه صبح داریم یکی دم مغرب یکی داریم ده تا دوازده، اینجا بیایید روضه بخوانید تا تمام می شود، می شود بیست روز. بعد اعلام می کند که دهه سوم هم داریم، فاطمیه اول، فاطمیه دوم، و ... غیره و ما باید با این مقوله ها با معرفت برخورد کنیم من می خواهم چند جلسه ای را قبل از این که بخواهیم وارد شرح زیارت عاشورا شویم می خواهیم این قضیه حل شود چون اگر حل نشود خود زیارت عاشورا هم حل شدنی نیست. زیارت عاشورا جدای از محتوایش یک زیارت است و زیارت کسی است که بیش از هر معصوم دیگری سفارش به زیارتش شده است خود خدا هم سفارش کرده است بیش از هر معصومی، این داستان باید حل شود ان شاءالله این را خواستم اول از این طرح مسئله شودکامل برای عزیزان که می خواهیم دنبال چی هستیم بعد ان شاءالله راجع به مسائل دیگر هم در این رابطه برسیم.

رحمت و درود خداوند تبارک وتعالی بر پیامبر عظیم الشأن او و ولی اعظم او رسول خدا و امیرالمومین علیهم السلام که فرمودند: هر کس می خواهد دین را بفهمد، هر کس و اجزاء دین را بفهمد باید خودش را بفهمد، خودش را یعنی شما هر وقت در دین سوالی برایتان پیش آمد به جای اینکه مرتب بخواهی در خود دین غور کنید و هی و جر و بحث کنی این کتاب و آن کتاب، این عالم و آن عالم، اول خودت را بشناس اگر کسی با خودش آشنا شود همه سوالها حل می شود برای او همه سوالها، (من عرف نفسه فقد عرفه ربه) عجب جمله ای است، ما تعداد زیادی از جلسات را در معاد و معرفت نفس راجع به همین بحث معرفت نفس صحبت کردیم که ما نفس را باید بشناسیم بالاخره خداوند تبارک و تعالی وقتی زیارت را برای ما واجب می کند و اصرار زیادی روی مسئله زیارت دارد وقتی معصومینی را برای ما واجب کردند از آن کوتاه هم نیاورند یعنی هیچ وجه عقب نشینی نکردند این باید جوابش را در نفس پیدا کنیم وقتی تو نفس را بشناسی خدا را شناختی دیگر پایین تر از خدا به طریق اولی شناخته شده است چون عظیم ترین وجود خداوند تبارک وتعالی است عظیم ترین وجود خداوند تبارک و تعالی است الله اکبر اگر کسی با نفس آشنا شود اکبر را بشناسد بله شوخی نیست نفس ببینید چقدر عظمت دارد نفس انسان که شناخت آن مساوی است با شناخت اکبر، معرفت و نفس «انفع المعارف» پرسودترین معرفت است فرمود هر کس که معرفت نفس را نشناسد هیچ چیز را نشناخته است و هر کس که نفس را بشناسد همه چیز را شناخته، ما باید روی نفس کار کنیم. در خودمان باید برویم جستجو کنیم اینها را که این چیست؟ زیارت چه جایگاهی در نفس دارد با نفس چه کار می کند این زیارت.

من خیلی دارم فشرده می کنم میان بر می زنم از بحث ها. نفس را وقتی می شکافیم، می بینیم این نفس، بدون استثناء همه نفوس انسانی این چنین هستند از وقتی که به دنیا می آیند حریص بر کمالات هستند وقتی به دنیا می آیند حبّ ذات دارند یعنی هیچ کس را به خودشان ترجیح نمی دهند انسان حب ذات دارد عاشق خودش است و هر کس هر چیزی را میخواهد برای خودش می خواهد و کمالات را هم برای خودش می خواهد تشنه و شیفته ی هر چیزی هست که یک اثر وجودی داشته باشد یعنی کمال، این را قبلاً هم برایتان گفته ام، در مباحث ولایت، معرفت، معاد، وقتی خودش را بررسی می کند می بیند به هیچ حدی از کمالات قانع و راضی نیست هر چه به او می دهند مرتب بالاتر آن را می خواهد در لذت، انواع لذت، لذت خوراکی، لذت جنسی، لذت شنیدنی، لذتهای دیدنی، لذتهای خیالی، لذتهای عقلی، لذتهای فوق عقلی و بینهایت طلب، لذتهای های وهمی می بینیم انسان بینهایت است و دائم هم برای خودش تولید می کند لذتهایی را که بتواند لذت ببرد کار بشر این شده است که سطح لذات خودش را در زندگی بالا ببرد دائماً چگونه؟ تولید کمال می کند واز آن کمال چه کار می کند؟ لذت می برد این همه غذاها و میوه ها را خداوند تبارک و تعالی برای انسان خلق کرده است انسان از اینها لذت می برد ولی برایش کافی نیست می نشیند این میوه ها را به هم پیوند می دهد تصرف می کند یک مدل دو مدل، ده مدل نان درست می کند اما تعداد نانها را نمی دانم چقدر است زیاد است ممکن است در محله ی زندگی ما بگوییم بله یک لواش و یک تافتونی و یک سنگکی و یک بربری ولی اینگونه نیست مدلهای نان خیلی زیاد است بیسکویت درست می کند انواع و اقسام کیک درست می کند انواع و اقسام شیرینی درست می کند شکلات، ماکارونی درست می کند انواع و اقسام، دائم تنوع پیدا می کند می خواهند حد لذت خودشان را ببرند بالا در همه مسائل، در همه جا انسان این گونه است در علم بینهایت طلب است هر چقدر به او می دهی کافی نیست در قدرت بینهایت طلب است. در ثروت، هیچ کمالی پیدا نمی کنی که در انسان، انسان با آن برخورد کند و آنرا به صورت همان کمالی که برخورد کرده است بپذیرد و قانع شود. انسان هر کمالی را که شیفته است تلاش می کند به دست می آورد، اما چیز بالاتری را قبول می کند. همه انسانها از بررسی خودشان این را به دست می آورند که عاشق مطلق کمال هستند و عاشق کمال مطلق است و عاشق مطلق کمالات، این در جای خودش مبرهن است مفصل هم گفتیم قابل انکار هم نیست یعنی یک اصل برهانی است که هیچ کس نمی تواند رد کند یعنی شما یک آدم عاقل پیدا نمی کنید در روی کره ی زمین که بیاید بگوید بشر طالب کمال مطلق نیست خداوند این حقیقت را در نهاد همه ی انسانها بدون استثناء قرار داده است که ما عاشق کمال مطلق هستیم ما بینهایت طلب هستیم در نهاد همه ی ما قرار دارد خوب چرا داستان این طوری است؟

اگر یادتان باشد در شب عرفه، باز قرار شد، من نمی خواهم استناد کنم، اگر بخواهم استناد بکنم خیلی ها می گویند ما شب عرفه نبودیم، ممکن است بعضی ها حاضر نبودند دوباره برایتان می گویم ما وقتی کمال مطلق را می طلبیم این طلب معنادار است، این طلب معنادار است. معنایش را امشب من ان شاءالله بگویم تا جلسه بعد، ادامه خواهیم داد بحث را که چیست. طلب کمال مطلق که غیر قابل انکار هست در همه انسانها، معانی مختلفی دارد، چون قاعده است قاعده اش را در معرفت نفس اثبات کردیم خواستید آنجا مراجعه کنید که همیشه بین طالب و مطلوب باید سنخیت وجود داشته باشد اگر ما کمال مطلق را می طلبیم بین ما و او یک سنخیت و شباهتی وجود دارد و الا ما مثلاً وقتی گرسنه مان هست نمی رویم سنگ و خاک بخوریم هر چقدر هم گرسنه مان باشد نمی رویم یک چیز نجسی را بخوریم می گوییم چیزی را می خوریم که با ساختار ما سنخیت داشته باشد. طلب خود به خود سنخیت را می طلبد یعنی چیز را که با آن شباهت دارد. اگر ما بینهایت را می طلبیم مفهومش این است که با بینهایت سنخیت و شباهت داریم. چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «خلق الله تعالی آدم علی صورته» خداوند آدم را به صورت خودش خلق کرد. به صورت خودش یعنی شبیه خودش خلق کرده است که در این رابطه توضیح خواهیم داد ما شبیه خدا هستیم شبیه کمال مطلق و بینهایت مطلق. قاعده ی دوم: این است که طلب هر چیزی معلول یا نشانگر ظرفیت آن چیز است قاعده ی اول این بود طلب هر چیزی نشانگر سنخیت و شباهت با آن چیز هست قاعده ی دوم این است که طلب هر چیزی نشانگر و معلول ظرفیت آن چیز است ما اگر بینهایت طلب هستیم پس معلوم است ظرفیت ما هم بینهایت است. اگر ظرفیت ما محدود بود با دادن محدودها یا با به دست آوردن محدودها راضی می شدیم چرا هیچ انسانی تا به حال روی زمین پا نگذاشته از اول تاریخ که با محدود راضی شود چرا؟ هر چه به او داده اند بیشتر خواسته است پس نشاندهنده ی این است که ما بینهایت ظرفیت داریم. که می توانیم بی نهایت را جذب کنیم و بدون جذب آن هم به آرامش نمی رسیم.

قاعده ی سوم: طلب هر چیزی نشانگر وجود آن چیز است. چون طلب معدوم مطلق امکان ندارد اگر طلبی هست حتماً مطلوب وجود دارد. امکان ندارد خداوند تبارک و تعالی موجودی را با طلب خلق کند و مطلوب آن در خارج وجود نداشته باشد. اگر ما چیزی را می طلبیم حتماً آن چیز در خارج وجود دارد. امکان ندارد نباشد، چیزی که مطلقاً وجود ندارد مطلوب هم نیست وجود دارد پس کمال مطلق هست وجود دارد و می طلبیم آن را. اگر نبود تمنای آن در ما بیهوده بود. اگر گرسنگی هست غذایی در خارج هست، اگر عطشی هست آبی در خارج است. اگر چشمی است طول موج در خارج است اگر گوش است در خارج فرکانس است باید باشد نمی شود نباشد استدلالهای من همین چند دقیقه ای است. اگر مثالهای بیشتری خواستید در همان دروس معرفت نفس مراجعه کنید.

قاعده چهارم: طلب هر چیزی معلول آگاهی و شناخت ما نسبت به آن چیز است چرا؟ چون در جای خودش ثابت شده است طلب مجهول مطلق محال است. امکان ندارد چیزی مطلقاً مجهول باشد از نظر ما، ماهم آن را بطلبیم چیزی که ما اصلاً از آن خبر نداریم چگونه می توانیم بطلبیم آن را، شما کیوی را که چند سال پیش نبود طلب می کردید؟ نه. وقتی آمد چشیدی حالا هوسش هم می کنی میوه هایی هست که در کشور ما نیست ولی در جاهای دیگر هست ما هم هیچ هوسی نسبت به آنها نداریم. بالاخره ما یک شناختی داریم نسبت به آن چه که می طلبیم آن را، یا شناخت کامل یا شناخت متوسط یا یک شناخت ضعیف بالاخره داریم. مثلی که الان شما می گویید آقای شجاعی گفت ما در خارج میوه هایی داریم که در ایران نیست، پس من باید به این میوه ها برسم و بخورم از کجا طلب در شما ایجاد شد؟ از گفتن من. این که من گفتم چیزهایی است که شما خبر ندارید حالا شما می گویید خوب اگر هست من می خواهم. اگر مزه اش را بچشید طلب تان بیشتر می شود. لذا اگر ما بینهایت را می طلبیم نشان دهنده ی این است که بینهایت نسبت به آن شناخت داریم آگاهی داریم به یک نحوی معروف ما هست در روایات و ادعیه مثل جوشن کبیر به خداوند می گوییم تو معروف هر موجودی هستی یعنی همه موجودات عالم تو را می شناسند همه موجودات عالم شناخت دارند شما اصلاً یعنی مجهول نیستی خدایا، اینکه سیدالشهدا، می فرماید عرض می کند به خداوند «متی غب حتی تحتاج الی دلیل یدول علیک» تو کی غایب بودی که اصلاً احتیاج به دلیل داشتی که تو را ثابت بکنیم کی تو غایب بودی یعنی اینکه هست همه جا هست پُر خداست. همه از خدا پر است. معروف معروف هم هست به قول استاد ما می گوید ما قیامت که می رویم می گوییم ای این بود خدا، اینکه ما با او همیشه سر و کار داشیتم که:

یار نزدیکتر از من به من است این عجبتر که من از وی دورم

حالا اینها را بعداً برایتان، توضیح می دهم. «نحن اقرب الیکم» «نحن اقرب الیه من حبل الورید» ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم. چقدر نزدیک است به ما این دیگر خیلی قرب است باز در این رابطه هم صحبت خواهم کرد.

قاعده پنجم: طلب هر چیزی معلول چشیدن آن چیز هست یعنی بهره برداری از آن چیز است ما اگر چیزی را می طلبیم نسبت به آن بهره برداری داشتیم حتی اگر از نظر نوع شناخته شده نیست وقتی من به شما می گویم یک میوه ای است که شما نخوردید در شما طلب ایجاد می شود می گویید آقای شجاعی ما نخوردیم میوه را، بهره برداری هم نکردیم پس چرا آن را می طلبیم می گوییم نه شما میوه را از آن جهت می خواهیم که میوه است و میوه را شما قبلاً چشیدید الان هم برای همین می خواهی که قبلاً مثل آن را چشیدی، حالا این نوع را نخوردی اما چشیدی بنابراین ما اگر بینهایت طلبیم بینهایت را چشیده ایم قبلاً با آن بوده ایم در ذائقه ما در وجود ما، بینهایت جا دارد برای همین الان آن را می خواهیم. پس وقتی خودمان را بررسی کردیم نفس خودمان را بررسی کردیم با بررسی خودمان، چندتا چیز فهمیدیم. فهمیدیم ما بینهایت طلبیم، به این بینهایت شباهت و سنخیت داریم، ظرفیتش را داریم هست، آن را می شناسیم و قبلاً هم با آن بوده ایم. غیر قابل انکار است این پنج تا چیز. دیگر چی را شناختیم این که وقتی می گوییم ما کمال مطلق را می طلبیم، طلب یعنی آن چیز وجود دارد وقتی ما هم بینهایت را می طلبیم یعنی بینهایت وجود دارد وقتی بینهایت وجود دارد آن بینهایت در موردش این گزارشها را نفس ما و عقل ما به ما می دهد صرف نظر از اینکه هر دینی داشته باشی عقلت به عنوان یک انسان این گزارشها را راجع به بینهایت به تو می دهد که این بینهایت اولاً:

احد است چرا احد است؟ احد یعنی یکی که دو بردار نیست اگر چیزی دوتا باشد دیگر بینهایت نیست بینهایت یعنی چیزی که همه چیز را پر کرده، همه جا هست، از نظر ریاضی و منطقی امکان تصور دو برایش وجود ندارد اگر یک دویی کنار این بخواهد بیاید این را محدود می کند. وقتی محدود شد دیگر بینهایت نیست اگر بینهایت هست پس معلوم است یکی بیشتر نمی تواند باشد آن هم نه یکی ریاضی یعنی مطلق است یعنی قیّوم است یعنی امکان دو برایش وجود ندارد یکی ریاضی امکان دو برایش وجود دارد اما این به هیچ وجه عقل نمی تواند از نظر ریاضی و منطقی بپذیرد که برای این چه وجود دارد؟ دو وجود دارد اصلاً نیست نمی تواند چون هر چیزی که بخواهد در کنار این ظهور مستقلی داشته باشد به بینهایت بودن آن خدشه وارد می کند در حالی که عقل ما می گوید که بینهایت یکی بیشتر نیست. هست، اولاً هست وجود دارد و یکی هم بیشتر نمی تواند باشد برای همین در دعای کمیل من مرتب داریم برای شما آیه و روایت می گویم نه اینکه می خواهم با این چیزها حرفم را ثابت کنم شما بحث من را کاملاً کفرآمیز و فقط منطقی و ریاضی بگیرید، «و باسمائک التی ملئت ارکان کلی شی» خدایا اسما تو رکن هر چیزی، ارکان همه اشیا را پر کرده است. بله همه چیز خوب این احد است نکته بعد این هست که صمد است این هم عقل می گوید صمد کاری با دین نداریم عقل می گوید صمد است یعنی چی؟ یعنی فرض اضافه کردن یک موجودی به آن یک کمال به آن امکان عقلی را ندارد یا ریاضی را ندارد چون خارج از آن چیزی نیست که بخواهد به آن چیزی داده شود درست است؟ خارج از وجودش هیچ چیز نیست که بخواهیم به آن بدهیم این وجود مطلق و بینهایت است. بعد از وجود هم عدم است، عدم هم که وجود ندارد نیستی است دیگر نیستی هم که نمی تواند منشأ هستی و چیزی باشد لذا خارج از این صمد است صمد است یعنی مطلق است پر است امکان اضافه کردن چیزی به آن وجود ندارد امکان اینکه خارج از آن کمالی وجود داشته باشد که این آن را نداشته باشد، امکان پذیر نیست از نظر ریاضی، هیچ مغز ریاضی و هیچ مغز منطقی این را نمی تواند بپذیرد که خارج از بینهایت یک چیزی هست که می تواند به بینهایت چه بدهد؟ کمالی بدهد لذا آن صمد است عقل ما می گوید صمد است خوب دیگر چی؟ چه نتیجه ای می توانیم بگیریم از این مطالعه ای که روی بینهایت داشتیم. اینکه بی نهایت زایش ندارد زایش ندارد چرا زایش ندارد چون لازمه ی اینکه بخواهد بینهایت زایش داشته باشد یعنی باید چیزی را خارج از وجود خودش تولید کند که غیر از خودش است در حالی که غیر از خودش هیچ چیز نیست اگر قرار باشد چیزی غیریت بپذیرد دیگر مطلق نیست. زایش ندارد نکته دیگری که می توانیم از آن بگیریم این است که زاییده هم، زاییده هم نیست یعنی کسی نمی تواند آن را به وجود بیاورد. نگوییم خدا، یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود پس چه کسی خدا را بوجود آورده است؟ راسل می گوید من معتقد بودم، مسیحی و مؤمن بودم وقتی این سوال برایم پیش آمد دیگر کافر شدم که اگر هر چیزی را خدا به وجود آورد خدا را کی به وجود آورده. نمی شود خداوند را کسی به وجود بیاورد عقل نمی پذیرد اگر عقلی پذیرفت خدا را، یا بینهایت را کسی به وجود آورده باید در آن عقل چه کار کرد؟ شک کرد چون هیچ عقلی جواب نمی دهد چیزی که مطلق و بینهایت است بتواند چه شده باشد؟ زاییده شده باشد یعنی کسی به وجودش آورده باشد چون بعد از بینهایت دیگر کسی وجود ندارد غیری نیست که بخواهد به وجودش بیاورد اگر زاییده شده بود دیگر بینهایت هم نبود عقل جواب نمی دهد عقل به مایه صراحت می گوید او امکان ندارد زاییده شده باشد و کسی به وجودش آورده باشد این را عقل به ما می گوید همه ی عقلاء دنیا هم این را قبول می کنند دیگر چی؟ دیگر این بینهایت مثل و مانند چیست؟ ندارد چون بینهایت اصلاً چیزی غیر از او نیست که بخواهد مثل او باشد و مانند او باشد. مثل و مانند ندارد، درست شد خوب اگر تا صبح که هیچ اگر تا چند سال دیگر بایستیم پای تخته می توانیم از همین اضافه هایی که کردید از نظر عقلی یا غیر دینی خودتان احکامی را برایتان خارج کنم همین گونه دانه به دانه حکم دربیاوریم راجع به این، تمام هزارتا، می توانیم بیش از هزار تا اسماء بتراشیم از خودت در می آوری حالا خوب دقت کن با چند دقیقه مطالعه در خودت به چی رسیدی؟ به این اولاً بینهایت مطلوب است مطلوب است یعنی چی؟ در عربی به مطلوب می گویند چی؟ اله، هر چیزی را که بخواهیم می شود مطلوب. هر چیز که دل من را می برد به سمت خودش می شود اله من. واله می کند مرا شیدای خودش می کند من را، هر چیزی که من را شیدای خودش می کند اله من است حالا که من عاشق بینهایتم، طالب بینهایتم پس بینهایت اله من است. اما این بینهایت چون یک موجود بیشتر نیست یعنی یکی هست که بینهایت است و زایش ندارد و زاییده نیست مثل و مانند ندارد پس از نظر حقیقی در خارج، خارج از ذهن و شخصیت من یک کسی به اسم بینهایت مطلق وجود دارد که مشخص است کیست؟ او را می شناسم کیست؟ هر کی را می نمی توانم جای او بگذارم نمی توانم بروم بگویم آی خورشید تو هستی، آی ماه تو هستی مثل کسان دیگر در هند بگویم آی گاو تویی، بله نمی توانم بروم به اینها بگویم این یک کسی هست که مشخص است برای من، او را می شناسم وقتی می شناسم او را، باید الف و لام تعریف بیاورم سر آن در ادبیات وقتی می خواهیم یک چیزی را نکره بگوییم می گوییم کتاب اما وقتی که می خواهیم بگوییم کتاب مشخص، می گوییم الکتاب. مثل همین دِه انگلیسی است.

الا له یعنی معشوق مشخص و معین معبود معین که بعد می شود الله، الله را مفسرین خیلی زیبا ترجمه کرده گفتند الله یعنی ذاتی که همه ی کمالات را جمع کرده است در خودش. انصافاً خدای ما در فارسی یا (God) در انگلیسی این را نمی رساند حالا ما مرتب بیاییم داد بزنیم بگوییم بابا شما باید ادبیات عرب یاد بگیرید بعد هم نمی دانم تعصب داشته باشی عربها چه کار داری اصلاً ما کاری با عربها نداریم، موضوع این است که آن خوراکی که برای حرکت تو از طبیعت تا بینهایت فرستاده شده است مربوط به کدام ادبیات است؟ با ادبیات عقل یعنی ادبیات عرب تنظیم شده است. «انا انزلنا قُرآناً عربیّاً لعلکم تعقلون» عربی فرستادیم تا شما بتوانید تعقل کنید اگر بگوییم God، گاد یعنی تمام، فرهنگهای انگلیسی بگوید الان در فرهنگهای انگلیسی را نگاه کن فرهنگهای دیگر را نگاه کن هر کدام را که نگاه کنی می بینی نوشته قدیم، معنای متوسط و معنای جدیدش هیچکدام از آن معانی این را به ما در God نمی دهد در خدا هم کسی این معنی را به ما نمی دهد باید آن را با الله بفهمی، پس مطلوب ما شد الله حالا چیزی که باید به آن توجه کنیم قبلاً هم گفتیم باز هم می گویم این است که شما باید از خودتان آن را درآورید از بس فهم این معارف در پیمودن مسیر سعادت اهمیت دارد که خداوند یک قل سر آن می آورد گفتم قل به چه معناست هر وقت در قرآن، یعنی خیلی اهمیت دارد، آمد «قُل» یعنی پیغمبر برو به آنها بگو این را، قضیه خیلی حیاتی است برو بگو که چه؟ قل هوالله احد، هو آن کسی که شما می خواهید و آن را می طلبید الله است هر کس دیگری نیست. و این الله چیست؟

صمد است این است. (لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد) یعنی قرآن هیچ چیز نیست جز تجلی نفس انسان شما قرآن را الان سوره توحید به تک تک شما نازل شد و مزه دارد قرآن همین گونه به ما نازل شود ما وقتی کسب معرفت می کنیم همه قرآن غیر از اینکه به پیغمبر نازل شده است به تک تک ما هم نازل می شود وقتی نازل شد دیگر نازل شده است نمی توانیم کارش کنیم. قابل انفکاک هم از وجودت نیست شما خودت را بکش بالا ببر پایین ببر نمی توانی توحید را از وجود خودت جدا کنی با بحث و استدلال نیست. توحید در در وجود همه ما است یعنی نمی توانی از خودت جدایش کنی. یعنی ما این گونه فطرت مان را خلق کرده اند اصلاً ما اینگونه آفریده شده ایم براساس توحید آفریده شدیم خوب بحث دینی نکردم برایتان، بحث دینی کردم؟ همه دانشگاه های دنیا شما بروید اینها را ببرید بعد از بیست دقیقه بحث، یک ساعت بحث به همه ی آن معارفی که پیغمبر فرستاد. تازه برای سوره ی توحید یکی از مهمترین سوره های قرآن است فرمود اگر آخر الزمان نبودند انسانهایی که توحید را می شکافند و می فهمند ما سوره توحید را نازل نمی کردیم سوره توحید را فرستادیم بریا آخرالزمانی ها توحید را بفهمند ما حالا این به خود ما نازل شد کاری به قرآن مجید هم نداریم با قرآن کریمش هم کاری نداریم الان این به ما نازل شده است نمی توانیم از خودمان دورش کنیم هرچه به خودم ور می روم می بینم که یک کسی مرتب به من می گوید قل هوالله احد، الله صمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد. از من جدا شدنی نیست. ذات من توحید است ذات من قل هوالله احد است آن را کاری نمی توانم بکنم همین است که هست همین است که هست. من در فرهنگسرای بهمن همین کار را داریم می کنیم روز های شنبه قبل از این کلاس از اول سوره بقره شروع کرده ایم دانه دانه آیات را همین گونه استخراجش می کنیم و در می آوریم یعنی تفسیر معرفت نفسی قرآن کریم که بدانیم هر آیه در کجاست؟ اینجاست آنچه که گزارش می دهند از بیرون یک واقعه ای است که اتفاق افتاده و همه ی آن حقیقت اینجاست، همه ی قرآن اینجاست لذا سیر در مدارج معرفت نفس مساوی است با سیر در قرآن کریم و برای اینکه کسی بتواند سیر کند بدون قرآن کریم هیچ کاری نمی تواند بکند ما باید با قرآن مأنوس باشیم یعنی کتاب نفس خودمان کتابی که ما را تفسیر می کند برای خودمان ما باید با اینها ارتباط داشته باشیم نمی توانیم کاری بکنیم قرآن کتاب انسان هست من قرآن خارجی هستم آن هم کتبی است همه انسانها هم همین گونه هستند لذا قیامت اینکه می گویند آقا قرآن بخوان برو بالا یعنی چی؟ یعنی به میزانی که به تو نازل شده بخوان و برو بالا. نه اینکه فکر کنی مقوله، مقوله ی ذهنی است من بگویم همین الان بنشینم بخوانم و یک ساله قرآن را حفظ کنم و بروم بالا نه به میزانی که قرآن به تو نازل شده و آن را می فهمی بخوان و برو بالا. سوره توحید هم خیلی پیش خدا عزیز است خدا قیامت ما را به اندازه توحید بالا ببرد خیلی است اگر آن را بفهمیم، اگر آن را بفهمیم و خواهش من این است عزیزان دارم توصیه می کنم به شما بلکه وصیت می کنم که یادتان باشد قرآن را باید همینگونه دانه دانه آیاتش را در بیاورید از نفس خودتان تا بعد قرآن خواندن معنی داشته باشد اینکه گفته اند قرآن را با صدای خدا بخوانید یادتان هست گفتند با صدای خودت نخوان با صدای خدا بخوان یکی از مراتب خواندنش با صدای یعنی وقتی قاری دارد قرآن می خواند حواست را جمع کن که دارد از کجا انشاء می کند از کجا گزارش می دهد از نفس تو دارد گزارش می دهد نگو این آیات چی هست دارد به بنی اسرائیل می گوید به فرعون می گوید نمی دانم یهود می گوید این اصلاً چیست؟

قرائت قرآن و قاری که دارد می خواند یعنی خود آینه است نگاه کن خودت را در آن قرآن مزه دارد اینگونه خوانده شود بازش می کنی چقدر مزه دارد وقتی بازش می کنی خودت را در آن ببینی، و از همه قشنگ تر خدا را در آن ببینی و خیلی مزه می دهد انسان با صدای خدا قران را بخواند. ما باید بفهمیم که خلقت عبث نیست باید بفهمیم که خداوند یک جا گفته بس است، پیغمبر بس، تو خاتم الانبیاء این هم قرآن تا قیامت بس تان است. ما باید بفهمیم که بعد از قرآن هیچ کس حرفی برای گفتن ندارد مگر نسخه های خارجی کامل قرآن. انسانهای کامل یعنی اهل بیت. هیچ کس حرفی برای گفتن ندارد تا وقتی هم این را نفهمیم مومن نیستیم. تا وقتی این برای ما جا نیفتد که اول و آخر همه حرف در قرآن است دست اهل بیت علیهم السلام است تا این را نفهمیم مومن نخواهیم شد وقتی که می گوییم که برویم نظریات فلان کس را هم بخوانیم غمر و جوانی که با قیامت پای ما حساب می کنند با ابدیت پای ما حساب می کنند برویم ببینیم فلان دانشمند هم در فلان دانشگاه چه گفته است آن هم را بیاییم بگذاریم بغل قرآن بگوییم خوب این هم حرفی است برای خودش هیچ حرفی بالاتر از قرآن و مهمتر از قرآن نداریم اگر حرف خوب و حسابی هم هست حتماً رجوع آن به چیست؟ رجوعش به قرآن هست ولی یک نفر غیر مسلمان زده باشد کما اینکه الان هم من سوره توحید را برای شما درآوردم از نفستان کاری با قرآن نداشتیم آخر یک نفر به یک جایی برسد حرف قشنگی هم بزند حرف قشنگی بزند اما این حرف قشنگ هر جا باشد بالاخره اصل و ریشه اش درکجاست؟ در قرآن کریم است خارج از این نمی شود چون حقانیتی، حقی، کمالی، معرفتی، حق پیدا کنید که نباشد در کتاب الانسان، کتابی که خداوند فرموده بعد از آن بشر احتیاج به هیچ کتاب دیگری ندارد خوب داستان برای امشب کافی است که ما فعلاً می خواهیم مفهوم زیارت را بفهمیم. بدانیم که فعلاً داستان از این قرار است ما فعلا فهمیدیم که ما در خودمان وقتی خودمان را بررسی می کنیم می رسیم به اینجا که یک موجود بینهایت طلبی که با بینهایت شباهت سنخیت داریم ظرفیتش را داریم می شناسیم و از او بهره مند شدیم می خواهیمش. با غیر آن هم آرام نمی شویم. نفس را که شناختی خدا را هم می شناسی. من عرف نفسه عرف ربه. یک مقدار با نفس کار بکنیم می بینیم که همه آیات قرآن از نفس خودمان در می آید. آن وقت تو خودت حدیث می گویی می بینی این حدیث را پیغمبر هم گفته امیرالمؤمنین هم گفته. همه معارف می آید دیگر. ای کاش فرصت بود راجع به معنی این با شما صحبت می کردم که یعنی چی؟ حواستان باشد دنبال یعنی این قضیه باشید که یعنی چی من عرف نفسه عرف ربه. ته قضیه چی می خواهند به ما بگویند. خیلی حرف بزرگی می خواستند به ما بزنند. اگر این جا بیفتد هیچ سوالی برای انسان نخواهد ماند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.