بحث مان در فراز سوم دعای ششم بود که حضرت یک بحث بسیار مهمی را در این فراز فرمودند و آن این است که خداوند تبارک و تعالی بر سر راه انسان زمانهای است و اوقات مختلفی را قرار داده تا اینکه (بکلّ ذالک یصلح شأنهم) یکی اینکه بتوانند در زمانهای مختلف به برنامه ریزی زندگی شان بپردازند چه برنامه ریزی های دنیایی آخرتی که توضیح دادیم در این رابطه به چه معناست.
دیگر اینکه «و یبلو اخبارهم» اینکه خداوند ببیند مردم در زمانهای مختلف چطوری عقاید و نظرات درون خودشان را بیرون می ریزند چون آدمها در زمانهای مختلف یک طور نیستند شب و سحر نصف و ظهر و عصر و جمعه و پنجشنبه یک جور است.
شما نگاه کنید پنجشنبه ها مثلاً جمعه ها همه شما این را تجربه کردید بعد از ظهر دل آدم اصلاً می گیرد جمعه بعد از ظهر یک وضعیتی هست که غالب اوقات انسان دچار غم می شود و بعضی وقتها هست غمهای بدون علت دارد که، غمهای بدون علت چند ریشه دارد خودش یک ریشه اش کفاره است برای گناهان انسان یک ریشه اش غمهایی هست که امام زمان دارد و آنهایی که دلهای شان ارتباط با حضرت دارد با غم حضرت غمگین می شود و یک موقع هست که غمهایی هست که مربوط به شیعیان حضرت هست و آنهایی که باز لطافت دارند قساوت قلب ندارند وقتی یکجا غصه هست به دلهای انسان منتقل می شود.
به هر حال ما برای غمهای بدون علت ریشه های مختلف و علل مختلف داریم اظهار نظر ها بیان عقاید در زمانهای گوناگون مختلف هست نکته سوم «و ینظر کیف هم فی اوقات طاعته» آدمها در اوقات طاعت الهی چون طاعتهای الهی زمانهای مختلف دارد. صبح و سحر دارد ماه رمضان دارد افطار دارد عرض کنم خدمت تان که جمعه دارد زمستان و تابستان دارد در اوقات مختلف است می خواهد ببیند (کیف هم) آدمها چطوری هستند.
چطوری خودشان را در اوقات مختلف عبادی نشان می دهند یک جا هایی خیلی گرم قوی قدرتمند یک جا هایی کسل بی حال فراری و تنبلی با تنبلی هستند و همچنین می فرماید: «و منازل فروضه» در منزلهای واجبات الهی چون واجبات الهی منزلهای مختلف دارد در منازل واجبات الهی در مواقع واجبات الهی اینها چگونه عمل می کنند.
پس زمانهای مختلف تاثیر دارد در خروجی انسان و یک انسان حالا بعد توضیحش را بیشتر می دهم، یک انسان زمانی یک انسان قدرتمندی هست که می تواند در زمانهای مختلف و منازل مختلف از خودش عبد بودن و بندگی را نشان بدهد و «و مواقع احکامه» در مواقع احکام هم خداوند می خواهد انسانها را آزمایش کند چون این آزمایش برای خودشان لازم است.
جلسه گذشته توضیح دادیم برای خدا، خدا که همه چیز را می داند ولی انسان برای آزمایش خودش لازم است که بداند که چقدر واقعاً اهل بندگی و اطاعت است. یک موقعی انسان توهم بر می دارد نسبت به خودش، خود شیفتگی دارد فکر می کند خیلی آدم قویی هست خیلی آدم پیشرفت کرده و الان باید مثلاً از خودش آنقدر راضی می شود که توقعات عجیب و غریبی از خدا و امام زمان (ع) دارد.
غالباً بخصوص برای کسانی که تازه کار و نوکار هستند وقتی شروع می کنند به یک تحولات بزرگی به یک حرکتهای بزرگی، از خدا توقعات زیادی، می گوید حالا که من اینقدر خوب و نزدیک شدم پس باید برای من خیلی اتفاقاتی بیفتد و من خیلی چیزها مثلاً انجام بشود این توقعی هست که پیدا می شود از خودش، انسان در این مواقع احکام آدم خودش را باید بشناسد که طوری است این مواقع احکام برای این است که طرف بفهمد که خودش واقعاً چند مرده حلاّج است. بسیار بسیار به انسان کمک می کند.
مثلاً شما فرض بفرمایید که خداوند افطار را می گذارد شما قبلاً غذا خوردید، روزه گرفتید بعد سحر را می گذارد سحر باید ببینی از خواب بلند می شوی حال و حوصله این را داری که سحری بخوری و یک عبادتی بکنی تاکید هم شده مثلاً انسان بلند می شود آن زمان هم حال و حس عبادی باید داشته باشد هم سحری باید بخورد بعد موقع افطار که می شود یک طور انسان امتحان می شود بعضی ها مواقع افطار آنقدر آرامش دارند می بینید که خیلی راحت می رود مثلاً با یک طمأنینه ای مستحب هم هست اگر کسی سفره معطلش نیست خانواده یا یک میهمانی نیست تنهاست خودش می تواند تصمیم بگیرد یا با رفیقهای همراه هستند می توانند این کار را انجام بدهند گروهی دسته جمعی یک طور فکر می کنند مثلاً یک نماز جماعت با صفا بخوانند یک گپی با خدا بزنند بعد حالا که شما 17 ساعت صبر کردی یک ربع بیست دقیقه هم رویش اضافه تر.
انسان نمازش را بخواند بعد برود به افطار برسد ببین در همین یک دانه فراز و نشیب 20 دقیقه ای چند جور آدم امتحان می شود بعضی ها می گویند که عجب پیشنماز خوبی است این آقا! این می آید اول افطار یک نماز بدون تعقیبات فوری می خواند یک مغرب و عشاء بعد ما دیگر جنگی می رویم خانه ما هستیم و سفره تا آخر شب ببین به نماز و تنظیم وقت این طوری نگاه می کند. می گوید خوب است دیگر بعد سنگین می شویم می خواهیم حالا کی دیگر با این شکل هم سیر می خواهد نماز بخواند.
بعضی ها می گویند ما می خواهیم حرف بزنیم با خدا اصلاً حال خوشی هم می خواهیم داشته باشیم اول افطار دوست داریم مثلاً لااقل نماز مغرب مان را بخوانیم بعد افطار کنیم در همین 20 دقیقه، بعضی ها آنقدر عجله دارند چقدر فحش و فحش کاری عصبانیت تصادف موقع افطار اتفاق می افتد. همه عجله دارند یک ساعت خاصی سر سفره بنشینند.
آقا شما که مثلاً 17 ساعت 18 ساعت 16 ساعت روزه بودی خلاف نکنی الان در رانندگی خلاف می کند داد می زند عصبانی می شود خانه می آِیند می بینی که طرف چون می خواهد افطار باز کند خیلی چیزها را نمی بیند اصلاً خیلی چیزها را یک زن خانه یک جور امتحان می شود.
مرد خانه یک جور امتحان می شود بعد یکموقعی تلفن زنگ می زند زنگ خانه را کسی می زند می گوید الان ولش کن جواب نمی دهم می خواهم الان افطارم را بخورم. در حالی که این می تواند مثلاً با یک دانه خرما هم یک لیوان آب هم افطارش را باز کند اگر واقعاً بی رمق ست به یک رمقی برسد.
ولی می بینید این طوری نیست بسیار عصبانیت سر سفره ممکن است ایجاد شود در آن لحظه و ببینید مواقع احکام آدمها را نشان می دهد شخصیت آدمها را نشان می دهد که اینها چطور آدمهایی هستند درست موقع افطار یک کسی صدا می کند یک مسلمانی یک شیعه ای یک نیازی به آدم دارد آدم آن لحظه باید ببیند که چطور آدمی هست می رود دنبال کار یک آدم یا می گوید نه الان افطار است بماند برای بعد. بماند برای بعد حالا بعداً این هم یک امتحان است.
برار بعضی ها 17 ، 18 ساعت صبر کردن راحت است اما بعد از اذان یک ربع صبر کردن نیم ساعت صبر کردن اصلاً کار آسانی نیست یعنی دقیقاً نمی تواند به آن آرامش زمان قبل از اذان به وظایفش عمل کند این خیلی بد است هول شدن! نق زدن! غر زدن! از زیر کار در رفتن! از وظایف فرار کردن! مسائلی از این قبیل، خوب من چند تا مثال بزنم خدمت عزیزان تا این نکته را خیلی خوب برای ما جا بیفتد که ما در زمانهای مختلف آزمایشات مختلف می شویم و خداوند در مواقع احکام و منازل فروضه ما را چطوری باز، اکثر تان شنیده باشید داستان بوعلی و شاگردش، بوعلی خوب یک استاد خیلی برجسته است رحمت الله علیه.
خیلی آدم بی نظیری است در زمان خودش یکی از شاگردها هم که سالهای سال در محضر استاد بوده از او درس یاد گرفته بالاخره مدیون استاد است حیات حقیقی اش را حیات انسانی اش را روحش را مدیون [استاد] خودش است، به مرحوم بوعلی می گوید که تو اگر الان با این درجه علمی ات ادعای نبوت کنی همه به تو ایمان می آورند الان شما نگاه کنید در کشور ما، کشور ما.
یعنی کشوری که از نظر فرهنگی بخصوص فرهنگ مذهبی جزء ثروتمندترین کشور های دنیاست الان در این کشور کسانی ادعا می کنند خدا هستند همین یک ماه پیش یک بنده خدایی ادعایی کرد که من خدا هستم. بعد یک عده هم می آمدند در ساعتهای مختلفی به او سجده می کردند در همین مملکت خودمان شما مثلاً تصور کنید کسانی داشتیم خدا.
دین شان خدا بود یک چند تا دانشجو بودند یکی از آنها خدا بود یکی از آنها پیغمبر بود، یکی از آنها جبرئیل بود یکی از آنها امام زمان بود. تقسیم کرده بودند بین هم و پیرو داشتند یعنی ما الان جای جای گهگاهی یک کسانی یک ادعاهایی می کنند و یک عده ای به اینها ایمان می آورند. واقعاً اینها به عنوان منشأ اثر با آن ادعاهایی که می کنند می پذیرند.
حالا شما فکر کنید داستان مال هزار سال پیش است. و در آن جوّ فرهنگی یک استادی مثل که مردم نمی دانم چهار دست و پا خیلی ها راه می رفتند یک جوّ این طوری حالا یک موقع یک کسی مثل به بزرگی بوعلی که یگانه ی دوران خودش است آن هم شاگردش نه یک آدم عادی، شاگردی که درس خوانده سالها. می گوید استاد به نظر من دیگر شما الان ادعای نبوت کنید خیلی ها به شما ایمان می آورند ادعای زیادی هم نیست نبوت حالا تا خدایی خیلی فاصله است.
الان که فعلاً ادعای خدایی هم می کنند بعضی ها به آنها هم ایمان می آورند. گفته بود ادعای نبوت کنید. باز خدا خیرش بدهد انصاف داشته، نگفته خدایی گفته فقط نبوت مثلاً دیگر حالا. بوعلی می گوید من جوابش را ندادم گفته بود من بعداً جوابت را می دهم راجع به این قضیه قدیم حالا تا همین سالها اخیر هم شاید اوایل انقلاب همین طور بود که خیلی از شاگردها با اساتید شان زندگی می کردند یعنی یک طوری اصلاً زندگی داشتند با همدیگر و کنار هم بودند.
زندگی شان غذا خوردن شان مسافرت شان کارهای شان با هم بوده، یک شب بوعلی یک شب زمستانی دم اذان نزدیک اذان به همین جناب شاگردش که گفته بود تو اگر ادعا بکنی به تو ایمان می آورند، می گوید بلند شو یک لیوان آب برای من بیاور. این شاگرد می بینید زمستان زیر کرسی خلاصه گرم از خانه برود در سرما، آب بیاورد مدام بهانه می آورد برای مرحوم بوعلی. آخر هم نمی رود می گوید حالا فعلاً سرد است حالا نمی دانم چنین و چنان و اینها نمی رود بعد صدای اذان موذن بلند می شود اذان می گویند بوعلی می گوید یادت است این سوال را از من کردی این حرف را به من زدی؟
که تو چرا ادعای نبوت نمی کنی! گفت: تو که مهمترین شاگرد من هستی نزدیکترین کس من هستی به تو گفتم یک لیوان آب بیاور این همه تو توجیه کردی شل بازی در آوردی آخر هم نکردی این کار را! ببین پیغمبر چه کسی بوده که چند صد سال پیش چی آورده که مردم را چند صد سال است سحر در این زمستان سرد می کشاند بالای مأذنه خیلی شوخی نبوده مأذنه ها ارتفاع شان را دیدی در مساجد خیلی بلند است به اندازه ی 2 طبقه 3طبقه باید می رفتند بالا روی مأذنه اذان می گفتند.
در زمستان سرد هوا خیلی اذیت می کند گفت آن پیغمبر چه چیزی با خودش داشته که این شخص را الان کشانده آنجا این حاضر است برود در این سرما بالا اذان بگوید و نه پیغمبر را دیده نه چیز دیگری چند صد سال از آن پیغمبر گذشته این بابا دارد این بالا اذان می گوید و تو الان یک دانه آب می خواهی برای من بیاوری این همه توجیه می کنی.
آدمها اگر همان موقع که داشت این حرفها را برای استادش می زد استادش می گفت: تو به من ایمان می آوری؟ گفت: تو به من ایمان می آوری؟ گفت: بله آره من به تو ایمان می آورم تو حرفهای من را گوش می کنی؟ گفته بود گوش می کنم اطاعت می کنم اما وقتی شد سحر زمستان، در هوای سرد نگاه آدمها و ایمان آدمها یک طور دیگر است احساس آدمها یک طور دیگرست.
اینکه در زمستان سرد بزنی بیایی بیرون بایستی نماز بخوانی مسجد بروی نماز جمعه در آن سرما بروی بنشینی دیدید مردم می روند در این سرما نماز جمعه می نشینند راهپیمایی می روند. می گویند: بمب می ریزند آقا بمب، موشک، می زنند می روند هر کس این کار را نمی کند. امروز برای اولین بار در افغانستان یک انتخاباتی صورت گرفته همین امروز روز شنبه که اولین بار اینها می خواهند خودشان مستقلاً برای اولین بار انتخابات داشته باشند و نماینده مجلس بفرستند طالبان اعلامیه زده که هر کس برود در انتخابات می کشیمش. خونش با خودشان است. خیلی ها نرفتند رأی بدهند.
اینجا می گفتند که بمب می زنند موشک می زنند رأی گیری نروید چنین و چنان جمعیت بیشتر می شود. دین، بعد بوعلی می گوید، می گوید شما فکر کردید ادعای پیغمبری چیز شوخی است کسی ادعا بکند؟ آن پیغمبر حقیقی است که آن چند صد سال پیش هنوز فداکار دارد جانفشان دارد هنوز شب آدم زیر کرسی بنشیند، عرفانش کف می کند می آید بالا همچنین تصمیم ها و حرفها و اینها.
سه و چهار ساعت، خوابش ببرد بیفتد در خواب ناز اگر بخواهند صدایش بکنند اصلاً عقایدش یک جور دیگر است اصلاً یک کسی بتواند در سحر سرد، با سر شبش با تابستانش با جمعه اش با تعطیلش با غیر تعطیلش یک جور فکر کند خیلی آدم قوی است.
یعنی هیچ خللی در عقایدش تصمیماتش و باورهایش اتفاق نیفتاده در زمانهای مختلف شما نگاه کنید طرف اینقدر آدم متین خانم محجوب خیلی می بینی خانم خیلی محجوب مسجد می رود ماه رمضان خیلی خوبی ها دارد، عرض کنم خدمت تان احیاهای خیلی خوبی این خانم برقرار کرده چقدر گریه کرده چقدر التجاء داشته به درگاه خداوند تبارک و تعالی فردای عید فطر یک عروسی دعوتش می کنند اصلاً انگار نه انگار.
این خانم یک ماه، ماه رمضان بوده می بینید یک حجاب و حشتناک آن طوری در عروسی ها این طوری اصلاً انگار، انگار وقتی جشن تولد است و عروسی آدم یک آدم دیگر می شود کلاً باورهایش را از دست می دهد اینکه در ماه رمضان آدم نمی خواهد امتحان شود در ماه رمضان گبر هم خوب می شود الان شما نگاه کنید بدترین آدمها در ماه رمضان آرام می شوند. آمار نیروی انتظامی این است که در محرم و ماه مبارک حجم زیادی از بزهکاری ها کم می شود دزد ها دیگر دزدی نمی کنند فواحش از قدیم این طور بوده نمی رفتند کارهای زشت انجام دهند.
می گفتند: اصلاً ماه رمضان خوب نیست یوم ندارد محرم یوم ندارد اصلاً کارشان را تعطیل می کردند گناه نمی کردند، تو را عروسی باید امتحانت کنند که تو در عروسی چطوری هستی؟ شب طوری و روز جشن تولد و در مسافرت طوری هستی بعضی ها در شهر خیلی آدمهای خوبی هستند مسافرت می خواهند بروند حالا بخصوص جا های که فساد وجود دارد می روند لب دریا می بینند اصلاً تمام باورهایش را تهران جا گذاشته اصلاً در دریا این باوری ندارد.
اصلاً تمام آدمیتش از بین رفته مرد راحت عریان می شود در مقابل زنها، زنها عریان می شوند در مقابل مردها. مردها اصلاً باورهایشان را از دست می دهند می گویند بابا اینجا دریاست اینجا دیگر خدا که نیست که دیگر نه خدایی و نه فرشته ها و نه امام زمان اینجا نیستند. اینجا لب دریاست اصلاً لب دریا خودش یک عقیده است اصلاً انگار یک عالمی است غیر از عالم که خدا دارد یک طور دیگر است عروسی انگار یک طور دیگر است مسافرت انگار خارج از کشور که انگار که آنجا خدا وجود ندارد خارج از کشور امام زمان دیگر اصلاً آنجا نیست خدا نیست.
فرشته ها نیستند می رود خارج از کشور می بینی اصلاً یک طور دیگر شده خدا رحمت کند شهید چمران را وقتی می خواست برود آمریکا مادرش به او گفت پسرم هر جا می روی خدا را فراموش نکن سالها بعد برای مادرش نوشت مادر در موقعی که می خواستم بیایم به من گفتی پسرم خدا را فراموش نکن من الان می خواهم به تو بگویم که من یک لحظه در اینجا خدا را فراموش نکردم.
فرق نمی کند آمریکا می خواهد باشد می خواهد مشهد مقدس باشد می خواهد مکه باشد می خواهد قم باشد طرف در تهران اینجا کار می کند در موسسه اشک و آه و سوز و دکمه عرفانش بسته است اینجا از اینجا رفته در یک شرکت دیگر کار کرده آن شرکت آدمهایش یک طور دیگر اند اولین کاری که کرده صورتش را تراشیده، لباسهایش عوض شده نماز را هم گذاشته کنار.
نه اینجا، اینجا یک طور دیگر است اینجا در محیط کار اینجا نمی شود خانم اینجا هست خیلی محجوب خوب کلاس جلسات اینها می آید می رود در فلان شرکت آنجا می بینی مانتویی جلوی آقایان مانتوی ناجور حالا یک موقعی مانتویش جور است. یعنی مشروع است می بینی نه نامشروع لباس تنگ و جلوی نامحروم و آنجا بگوید. اصلاً اینجا نمی شود من جلوی این خانمها اگر بخواهم چادر سرم کنم مسخره ام می کنند دانشگاه می رود یک طور دیگر است پس آدمها در زمانها و مکانهای مختلف یک طور عقیده ندارند آدمیت شان ایمان شان فرق می کند.
لذا خداوند تبارک و تعالی می گوید من زمانهای مختلف را قرار داده ام تا آدمها در زمانهای مختلف (لیبلو) بیاید بیرون آن باطن شان که اینها چطور آدمهایی هستند. (وقالوا) در سوره ی توبه دارد آیه 81 (وقالوا لا تنفروا فی المر قل نار جهنم اشد حراً) گفتند در تابستان و گرما نروید جنگ به پیغمبر می گفتند تو چرا این طوری می کنی؟
الان ماه رمضان است هم ما باید روزه بگیریم و هم جهاد. جنگ خندق این طوری شد جنگ احزاب اینها روزه بودند خندق می کندند می گفتند بابا نمی شود که ما هم روزه بگیریم هم جهاد کنیم. یا مثال می گویم حالا (وقالوا لا تنفروا فی الحر) در زمان گرما جنگ چه معنا دارد؟ صلح بکنیم سازش بکنید حالا گرم است نمی شود. که در این گرما بلند شود برود بجنگد.
(قل نار جهنم حراً لو کانوا یفقهون) بگو آتش جهنم حرارتش خیلی بیشتر است اگر بفهمید (یعلمون) نمی گوید (یعقلون) هم نمی گوید. (یفقهون) می گوید فقه. یعنی فهم عمیق این کار کدام بخش از وجود انسان است؟ فقیه شدن، فقه کار کدام بخش از وجود انسان است؟ کار کدام بخش است؟ دل «لهم قلوب لا یفقهون بها» فقه کار دل است کار قلب انسان است می گوید اینها قلبهایی دارند که تفقه نمی کنند فکر می کنند کار عقل نیست که بگوید آقا این عقل است شعورش می رسد که گرمای جهنم بیشتر از گرمای تابستان است. نه استدلال یاد گرفته لال است اما دل ندارد با دلش باور نکرده برای همین ماه رمضان خیلی محجوب است.
آن طرف ماه رمضان یک طور دیگر است داخل کشور شخصیتاً یک طور است خارج کشور یک طور دیگر است. موقع عادی آدم محجوب و خوبی هست در عروسی ها یک آدم وحشتناک است در حضر آدم خوبی است در سفر بی حیا می شود لب دریا یک طور دیگر است چون تفقه ندارد. می گوید: «لو کانوا یفقهوا» لو هم آورده.
لو وقتی می آید یعنی آرزوی نشدنی (لوکانو یفقهون) اگر بفهمد اگر بفهمند آتش جهنم حرارتش بیشتر است نروید بجنگید تابستان است؟ ما در این کشور چقدر آدم داشتیم زمان جنگ اصلاً به روی مبارک شان هم نیاوردند این مملکت جنگ است شیعه اسلام نوامیس شیعه در خطر هستند اصلاً ولی صبح تا شب تسبیح دستش است و ذکر می گفتند.
زیارت عاشورا می انداختند هیأت می انداختند شام می دادند ناهار می دادند اما جبهه جنگ اینها اصلاً عمراً. از آخوندش بگیر روحانی اش تا غیر روحانی اش پر بودند آدمهایی که اصلاً به روی شان نیاوردند که جنگ است در این مملکت. هیچ (قل نار جهنم اشد حراً لو کانوا یفقهون) به آنها بگو آتش جهنم خیلی سخت تر است یا آتش تابستان را بپذیرید. یا آتش جهنم را یکی اش را انتخاب کنید این نشان می دهد انسان هر جا برای خدا یک گرمایی تحمل کند.
آیه قران هم داریم می گوید: هر اذیتی هر کس در راه من بشود من جبران می کنم برای او و اجر دارد برای او و برایشان نوشته می شود آدم برای خدا عرق بریزد رزمندگان ما 8 سال شما عظمت رزمندگان ما را هنوز که هنوز است وجود دارد خیلی ها درک نکردند حتی خودی ها آقا طرف می خواست برود چند روز با پیغمبر تابستان هم بود جنگ کند حالا مثلاً 20 روز 30 روز یک ماه طول می کشید 2 ماه طول می کشید حالا جنگهای طولانی مثل جنگ امیرالمومنین.
جنگ صفین 19 ماه طول کشید 8 سال. یعنی از زمان جنگ جهانی ها هم بیشتر بوده این جنگ از جنگهای جهانی هم بیشتر بوده هشت سال جنگ. این تابستان بچه ها خدا شاهد است من با آنها بودم ماه رمضان روزه می گرفتند در گرمای 40 درجه 50 درجه در هوای آزاد. منطقه کار می کردند با چه عشقی. نه غر می زدند نه نق می زدند نه روی ایمان شان تاثیر داشت نه پشیمان می شدند هیچ جای تاریخ همچین اتفاقی نیفتاده مگر نادر.
نادرش هم که من می گویم: مثلاً کربلا را استثناء کنیم. با یک چند تا صحنه از جنگهای پیغمبر و امیرالمومنین و الا دیگر اصلاً سابقه نداشته طرف تیر بخورد دستش قطع شود پایش قطع شود باز برود جبهه چطوری بوده اینها؟ چه آدمهایی بودند اینها؟ لذا می گوید من زمانهای مختلف را قرار می دهم تا آدمها، خودشان را نشان بدهند.
در روز اینقدر دماز توحید می زند دم از خداشناسی می زند شب می ترسد 100 قدم برود در بیابان. اقا بیابانهای شلمچه اهواز حسینیه برو کوشک بیابانهای که دستان در دل شب! زمستان سرد در کوه طرف می زد بیرون تاریک ظلمات کوموله ها بودند دموکرات ها بودند منافقین بودند عراقی ها بودند می آمدند نماز شب می خواندند با چه آرامشی اصلاً انگار در این کوهستان هیچ کس نیست نه ترسی انگار حیوان درنده نیست. انگار سرما نیست انگار دشمن جان شان نیست اینجا. بدتر از حیوانات این با تکیه بر کدام خدا؟
این چه خدایی است که اصلاً آنها اضطراب ایجاد نمی کند شب می زند بیرون از تاریکی نمی ترسد آن هم تاریکی که هزار تا خطر در این تاریکی هست یک موقع هست یک کسی در تاریکی در خانه ی خودش است بخاری روشن است ترس تمام وجودش را بر می دارد اتاق تاریک است ببین می توانی دو رکعت نماز بخوانی؟
می بینی شب از تاریکی می ترسد توهم است دروغ است شب هم مثل روز است و فضا فضای روز هست. الان هوا تاریک است، پس زمانهای مختلف آدمها یک طور نیستند لذا خدا می گوید من مواقع را خیلی غوغا کرده اینجا امام سجاد (ع) که خداوند زمانها را مختلف قرار داده جدای از اینکه انسانها به برنامه ریزی های زندگی شان بپردازند آزمایشهای شان هم در زمانهای مختلف پس بدهند یک مادر را شما نگاه کنید.
یک مادر می گوید من بچه دار نمی شوم از بچه داری چه می داند؟ که یک بچه خوشگل و ناز به او بگوید مامان مثلاً، این هم بگوید مثلاً پسرم، دخترم از تنهایی در بیاید اما اگر بخواهد به این برسد باردار شود یک موقعی برای اینکه یک زایمان کند ما الان چند تا از شاگردهای خودمان که باردار شدند به سلامتی من احوال شان را پرسیدم دو تای از آنها گفتند دکتر برایشان استراحت مطلق داده یعنی باید تا زمان زایمان فقط اینها استراحت کنند هیچ کاری نمی توانند بکنند شوهرش باید آزمایش شود.
چون زنش باید استراحت کند بچه می خواهی بچه می خواستی؟ این بچه این است بعد که به دنیا آمد با چه دردی، دردش اینقدر شدید است که تا دم مرگ می برد مادر را طوری که وقتی بچه زایمان می شود مادر آنقدر درد کشیده که خداوند تمام گناهانش را می بخشد ببین چقدر درد کشیده یک مادر!
اگر بمیرد از این درد شهید از دنیا رفته بعد تا می آید به این بچه یک ذره انس بگیرد بچه صدایش درآمد گریه اش درآمد جمع و جور کردنش کار راحتی نیست یک بچه لطیف کوچولوی ظریف اصلاً من چطوری بغلش کنم چطوری بگیرم چطوری لباس تنش کنم.
بعد می خواهد شیر بخورد یک مسخره بازی در می آورد و اذیت می کند مادر را و هزار و یک جور فشار می آورد جایش را خراب می کند شب است باید کهنه شویی کنند نمی دانم حالا الان کهنه شویی هم ندارند به برکت این پوشک ها یک ذره راحت تر شدند قدیم این طوری نبوده مردم هزاران سال کهنه شستند هزاران سال کهنه شستند، شستند پهن کردند خشک کردند در آفتاب. کنار بخاری، دوباره کهنه را استفاده کردند تا مادر بیاید یک کاری انجام بدهد یک دفعه می بینی فرش را نجس کرد حالا باید تمام این فرش آب کشیده شود.
پدر آزمایش می شود اینجا، ببنید عصبانی می شوی یا نمی شوی نصف شب سر زن، زنی که گرفتار است الان این زایمان کرده باید این بچه را بزرگ کند مرد بزرگ اصلاً خجالت نمی کشد حیا نمی کند با تمام نامردی داد می زند. که این را ساکتش کن من می خواهم بخوابم.
آقا بی خوابی چه کسی گفته برای مادر است برای پدر هم هست. در موقع های مختلف آدم امتحان می شود یک برنامه ریزی کردی برای خودت یک دفعه بچه مریض می شود باید سه روز دنبالش بیمارستان بروید یک آدمی را به او ابراز علاقه می کنی خیلی دوستش داری پدرت است مادرت است ادعا می کنی که من وظایفم را انجام دادم یک دفعه مادر مریض می شود باید بروید بیمارستان یک هفته دو هفته سه هفته پیش مادرت بخوابی، مادرت زمین گیر می شود باید بچه ها پیش پدر و مادر باشند.
به شوهرت علاقه داری مادر شوهرت مریض می شود شوهر هم گیر است به خاطر مادرش باید برای این مادر پرستاری کند به او برسد می بیند که عروس چقدر شوهر را اذیت می کند پس تو مرد را برای چه کسی می خواهی؟ مرد را برای اینکه این مرد زمانی من با او خوش اخلاق هستم دوستش دارم که صبح برود سر کار ساعت دو بعد از ظهر چهار بعد از ظهر بیاید بعد خانه با هم یک چای بخوریم میوه بخوریم.
بعد میهمانی بوریم دریا برویم مسافرت برویم همه چیزش میزان باشد ولی اگر این مرد مریض شود مرد داشتیم خدا شاهد است مرد مریض شده یا مثلاً مجروح بوده زنش طلاق گرفته بارها ما دیدیم مرد مریض شده مجروح شده شیمیایی شده یا مثلاً موج گرفته اش یا هر اتفاق دیگر زن اصلاً رها کرده رفته طلاق گرفته تصادف کرده رها کرده رفته ورشکسته شده زن هم او را رها کرده رفته.
آقا خوب ورشکستگی که دست این نبوده که این بنده خدا حالا یک اتفاقی برایش افتاده، زن قهر کرده رفته من مرد ورشکسته نمی خواهم پس تو این شوهر را برای چه موقع می خواستی؟ چه موقع هایی دوستش داری؟ اینها خیلی ادعا حرفهای زیادی است که ما می زنیم (ونبلو أخبارکم) خیلی حرف است آیه قرآن است حالا حضرت اینجا فرمودند که خداوند حرف زدنهای شما را اخبار و اظهار و عقاید تان را در زمانهای مختلف می بیند.
آیا این شوهر را در تمام زمانها واقعاً دوستش داری؟ زنت را در همه ی مواقع دوست داری؟ اگر مریض شد یک خانمی، بنده خدا، خانم جوانی هم بود گفته به من که یک بیماری گرفتم الان روی صندلی باید بنشینم صندلی چرخدار. جوان بودم 20 سال با این آقا زندگی کردم از 16 سالگی با این آقا زندگی کردم الان (هنوز هم جوان بود یعنی مثلاً 20 سال 26 ، 27 سالش بود) می گفت که حالا که پادرد گرفتم رو ویلچر می نشینم می خواهد طلاقم بدهد.
مرد هر چه گفتم نکن این رسم مردانگی نیست گفت: من زن این طوری دوست ندارم. پس آدمیت؟ انسانیت ؟ اصلاً آدم در زمانهای مختلف باید جواب بدهد مادر که فقط یک مادر جوان و تر و تمیز که فقط کلفت ما باشد یک پدر جوان و میزان که فقط نوکر ما باشد بریزد در حلق ما، همیشه ما را پشتیبانی کند یک کسی بگوید مامان جان، بابا جان، هنری نکرده این مادر وقتی که مریض می شود زمین گیر می شود تو هنوز همان آدمی؟
تو شعورت می رسد مادر زنت مریض است پدر زنت مریض است بچه ات زنت نیست به آنها احساساتی دارد و باید این احساسات را تمکین کنی؟ کمکش باید کنی؟ همیشه من من بازی در نیاوری. مادر شوهر مریض است پدر شوهر مریض است نمی دانم باید پشتیبانی کرد شوهر را.
می فهمی این را یا نه؟ آدم معلوم نیست بفهمد معلوم نیست طرف رفته بود خواستگاری گفته بود که به شما بگویم از روز اول من روز های جمعه ام مال خودم است میهمان مطلقاً جمعه قبول نمی کنم پدر زن مادر زن نمی دانم خانواده اینها پدر و مادر خودم به راحتی نمی پذیرم.
خیلی وحشی است همچین آدمی خیلی خودخواه است آدم ازدواج می کند منیتش کم شود رو به انسانیت برود سطح حیوانیتش بیاید پایین نه اینکه ازدواج کند که حیوانیتش را ببرد بالا. بعضی ها به خاطر شدت حیوانیت شان ازدواج نمی کنند یا ازدواج هم کنند موفق نیستند سه تا شوهر کرده با همه دعوا کرده نمی تواند شوهر داری کند زن گرفته نمی تواند با زن بسازد.
برای اینکه خودخواه است می خواهد همه چیز باب میل این طبق میل این طبق سلیقه این باشد خودخواه است یعنی اینکه فکر نمی کند این زندگی برای این هست که من بخش شخصی و منیت خودم باید حذف شود (المومن یاکل بشهوه اهله و المنافق یأکل بشوته) وقتی می گوید مومن ترجمه ی واقعی اش انسان است چون خداوند غیر مومن را اصلاً در قرآن انسان نمی داند همه انسانها را قرآن می فرماید یا ارزش جمادی دارند یا کمتر از جماد یا گیاه و کمتر از گیاه یا حیوان و کمتر از حیوان.
الا الذین آمنوا و عملوالصالحات، فقط این آدم است اگر ما می گفتیم مومن را انسان ترجمه کردیم یعنی همین انسان حقیقی با میل دیگران با میل خانواده اش رفتار می کند خوردنش، خوابیدنش مسافرتش نه با میل خودش آدمها زمانهای مختلف امتحانهای مختلف باید پس بدهند ولی اگر آدم بتواند در زمانهای مختلف عقاید خودش را حفظ کند روح خودش را حفظ کند.
این آدم پاک پاک پاک به محضر خدا می رسد، خیلی فرق است بین مادری که بچه داری می کند و می فهمد که این بچه داری دارد او را تزکیه می کند این بچه داری گریه های بچه کثیف کردن جای بچه نمی دانم شستن جای بچه این که این بچه تمام برنامه های مادر را به هم می زند این مادر با بصیرت می داند که این دارد آزمایش می شود تا یک کسی که نمی داند اعصاب خودش را و همسرش را به هم می ریزد.
دو جور آدم هستند تحمل اذیتهای بچه داری آنقدر بزرگ است که یک کسی مثل امام امت (ره) می فرماید: که من حاضرم عبادتهای همه ی عمرم را بدهم و ثواب اذیت های بچه را داشته باشم ثواب اذیت زن داری زن داری اذیت دارد تحمل زن اینکه آدم مثل آدم زن را تحمل کند و وحشی نشود شوهر داری تحمل می خواهد صبر می خواهد که یکمرد را یک زن تحمل کند.
عصبانی و بداخلاق و وحشی نشود اخلاقش تغییر نکند در زمانهای مختلف بتواند آرامشش و علاقه اش و صمیمیتش و مودتش را نگه دارد اصلاً عرفان اسلامی یعنی همین عرفان نیست آدم فرار کند برود یک گوشه ای عبادت کند. این اصلاً آزمایش نشده است این آدم دست نخورده است اصلاً این آدم به درد نمی خورد این طوری عرفان کجا ظاهر می شود به معنای حقیقی؟
در شوهر داری و مادر شوهر داری و خانواده شوهر در زن داری و پدر زن داری و مادر زن داری ارتباط با خانواده همسر در صله ارحام در همسایه داری در محیط کار و در اجتماع. عرفان آنجا ظهور پیدا می کند اصلاً این چقدر آدم شده است چقدر اسماء الله را جذب کرده؟ آنجا معلوم می شود اینکه تو صبح جمعه مثلاً زن را تنها بگذاری با بچه ها و با کلی گرفتاری، من بروم دعای ندبه بخوانم بخورد تو کمرت بخورد در سرت این دعای ندبه وظیفه انسانیت را تعطیل کردی.
بروم این چه عرفانی است؟ ندبه ات بخورد در سرت. آقا اینها هزینه دارد آدم باید صبر و حوصله داشته باشد در زمانهای مختلف یک موقع می بینی 2 تا 3 بچه ریختند سر یک مادر بعد با هم دعوای شان شده هر کدام شان هم در این دعوا یک خواسته ای دارند هر کدام شان هم از مادر یک چیزی را می خواهند شما فکر کنید یک مادری که باید بایستد اینها را تحمل کند و آرامشش هم حفظ کند. جیغ و داد نکند. این مادر چقدر به خدا نزدیک و پاک می شود.
تا یک کسی که اصلا ً زحمت بچه داری را نمی داند، شوهر داری را نمی داند، زحمت زن داری نمی داند، زحمت پدر داری و مادر داری و پدر زن داری و مادر زن داری را اصلاً نمی فهمد چیست. خیلی فرق می کند با همدیگر، مردم داری همسایه داری از اینها آدمیت بیرون می آید برای همین آدم نباید مدام خیلی نه راجع به دیگران نه راجع به خودش خیلی صریح اظهار نظرها و چیزهای قطعی حکمهای قطعی صادر کند.
شخصی را خیلی شما می دانید فاسد و آدم منحرفی می دانید از او گناه و معصیت دیدی ولی می بینی این آدم برخلاف تو در خیلی از مواقعی که تو امتحان پس دادی و در آن امتحانات عصبانی پرخاشگر بودی وظیفه ات را نتوانستی انجام بدهی شسکت خوردی در شوهر داری ات و مادر شوهر داری ات و پدر شوهر داری و مادر زن داری و فرزند و برادر ن داری و بچه داری اصلاً در آنها کاملاً باختی آن آدم درست است. یک معصیت کبیری هم کرده است اصلاً یک فحشا از او صادر شده ولی می بینید که برخلاف تو خیلی آدم صبوری است او برخلاف تو که حالا مثلاً رفته یک گناهی کرده یک زنایی کرده یک شرابی خورده یک کاری کرده خیلی آدم بدی می دانید او را.
اوه اوه اوه این فحشاست اهل این اصلاً اهل فحشاست بله. فحشا کرده درست است ولی رفتارش با مادرش خیلی بهتر از توست این 15 سال مادرش را در همه حالت نگه داشته همین آدم، همین آقایی که تو می گویی نمی دانم ریش تراش است نمی دانم گناه انجام می دهد، یا معصیت کار است می بینید با پدرش خیلی موفقتر از تو عمل کرده فحشا که فقط زنا و شراب و قمار نیست که بدتر از اینها این است که آدم نداند با پدر و مادرش چطوری باید رفتار کند این فحشا نیست؟
اینکه آدم نداند با شوهرش چطوری رفتار کند با زنش چطوری باید رفتار کند بله حجاب را رعایت نمی کند اما مثل تو هم بد دهن و وحشی و پرخاشگر نیست در مورد خودمان هم خیلی چیز نکنیم مدام از خود متشکر باشیم و خیلی خودمان را تعریف و تمجید کنیم و خیلی خودمان را تأیید کنیم و فکر کنیم خیلی کارمان درست است چون خداوند مزانهای مختلف می گذارد آدمها یک موقع هایی در شرایط خاصی خیلی خوب خودشان را نشان می دهند.
دو بار مسائل تغییر می کند این طرف آن طرف می شود معلوم می شود این آدم چه کاره است (فی تقلب) فرمولش را بگویم برایتان فرمول کل این بحثی که کردم این است (فی تقلب الاحوال علم جوارح الرجال) تقلب یعنی دگرگونی در دگرگونی حالتها جوهره ی افراد معلوم می شود جوهره ی انسانها و باطن انسانها معلوم می شود.
بله تو نه زحمت شوهر داری کشیدی نه زحمت بچه داری کشیدی بی کار بودی نشستی به کار های علمی و معنوی پرداخت کردی در یک سکون و سکوت و آرامش و وضعیت نسبی بدون درد سر پدر و مادرت هم تأییدت کردند کمکت کردند هزینه ات را دادند درس خوادی حوزه رفتی و مباحث معنوی یاد گرفتی یک آدمی که وقت آزادی داشتی وقت خوبی داشتی حالا یک خانمی را می بینی مثلاً فرض بفرمایید چهار تا ایراد روی حجابش یا روی اخلاقش یا روی نمازش دارد ولی این خانم یک شوهرداری موفقی داشته است.
تو اصلاً عمراً زیر بار این زحمت ها نتوانستی بروی بعد این خانم سه تا بچه بزرگ کرده یعنی هر کدام یک چیز می خواهند دعوا می کنند نق می زنند غر می زنند و توقع دارند و این مادر را نگاه کنید می بینی بدون اینکه اخلاقش تغییر کند و وحشی شود و خلقش تنگ شود خدا را و چون در نظر گرفته بالاخره می فهمد که این نق و غر ها و حمله های بچه همان جهنمی هست که دارد این را آدمش می کند دارد می سازد او را.
او با شیرینی دارد اینها را تحمل می کند و خیلی چیزها را گذرانده است بله در بعضی از جنبه ها که شما فکر می کنیم ضعیف است و این خیلی اوج دارد این شخص خیلی سختی ها را گذرانده اگر مهم نبود امام نمی گفت من حاضرم تمام عبادتهای عمرم را بدهم ثواب اذیتهای بچه داری را بگیرم پس خیلی کار کرده شوهر داری یک دوره ی ریاضتی هست که یک زن را بارها و بارهار و بارها پاکش می کند. یعنی یک خانمی که ده سال پانزده سال و بیست سال و سی سال شوهر داری کرده فقط بخاطر همین شوهر داری اگر درست به وظایفش عمل کند مثل یک فیلتری است که این خانم را بارها و بارها و بارها پاکش می کند.
مثل روز اولی که از مادر متولد شده این شوهر داری انسان را پاک می کند حالا شوهر نکردی نشده امکانش وجود نداشته مادر داری و پدر داری و مریض داری همین کار را انجام بدهید پیغمبر می فرماید: اگر یک کسی به یک مریضی رسیدگی کند و بخواهد برای یک مریضی یک کاری انجام بدهد همین تصمیم بگیرد برای مریضی کاری انجام دهد.
مثلاً مریض خیلی درد دارد می گوید بروم برایش یک دارو تهیه کنم یا بروم پرستار را صدا کنم بیاید بروم جایش را تغییر دهم یک بالشت برای بگذارم بخصوص آنهایی که باید پیش مریض تا صبح بیدار بمانند مریض روی تخت خوابیده است نگاه می کنی که این خانم یا این آقا بالای سر مادرش، پدرش، خواهرش، برادرش همسرش یا فرزندش نشسته است خیلی کار سختی است آقا رو صندلی نشسته کنار تخت مدام چرت می زند خوابش می آید ولی باید با این بیمار باشد و این بیمار تا می گوید آخ یک دفعه از خواب می پرد چه چیزی می خواهی چی کار؟
باید بلند شود کار مریض را انجام بدهد پیامبر می فرماید: حتی اگر نتواند کمک بیمار هم کند همین که می خواهد یک کاری برایش انجام دهد خودش را برای خدمت به این بیمار آماده کرده است خداوند او را مثل روزی که از مادر متولد شده پاک می کند. این شوهر داری اش و بچه داری اش هم همین طور بچه داری یک مادر یک بچه دو بچه یک دوران زایمان با آن همه چیزهایی که حضرت می فرماید: که با زایمان تمام گناهان مادر بخشیده می شود.
بالاخره زمانهای مختلف الان زمانی شده که خیلی از مادرها متاسفانه شما نگاه کنید دیروز یک جا بحث بود یک خانم مدیری می گفت که مدرسه ما امسال کمبود دانش آموز داشتیم برای ثبت نام اولی ها و دبستانی ها، کمتر جذب دارد برای اینکه مادرها خیلی ها حاضر نیستند دیگر رنج بچه داری تحمل کنند یکی و دو تا بچه بس است حالا جدا از جنبه های کفران که دارند شرک دارند سوء ظن به خدا دارند برای بچه دار شدن که کی هزینه اش را می دهد چه کسی خرجش را می دهد حالا بگذار باشد تا بعد آن جنبه های عقیدتی آن را کار نداریم تنبل هستند تن پرورند بی حوصله اند چه کسی حوصله بچه داری دارد آن کسی که 5 تا بچه بزرگ کرده این روز قیامت می دانید با چه درجه و مقامی محشور می شود.
5 تا مسلمان به دنیا آورده 5 نفر شیعه به دنیا آورده حالا به کیفیتش کاری نداریم بالا و پایین و ضعیفش یک موقع ممکن است آلودگی هم داشته باشد اما آقا 5 تا روح شیعه به این دنیا آورده مگر شوخی است این کار به آنها دین منتقل کرده محبت اهل بیت را توانسته زحمت کشیده منتقل کرده محبت امام حسین و ولایت به آنها داده بالاخره ممکن است یک ذره شیطانی هم کند این طرف و آن طرف گناهی هم کند ولی خیلی فرق می کند این تا یک کسی که این زجر ها را نکشیده زن داری اش هم همین طور است.
انسان اگر زن داری به انسانیت به مردانگی به اخلاق وحشی نشود خودخواه نباشد نق و غر نداشته باشد بله همین خود نفس زن داری اش بسیار تزکیه کننده است برای انسان پاک می کند انسان را شوهر داری کند بدون نق و غر اخم و تَخم و بداخلاقی و منت گذاشت و آزار و اذیت و نیش زدن. بله این خیلی بزرگ است. این پاک پاک پاک می کند انسان را.
در جنبه های دیگر ممکن است ضعیف باشد ولی خود نفس این کار. بخصوص اگر انسان حواسش باشد که برای خدا دارد انجام می دهد اگر حواسش هم نباشد که برای خدا انجام بدهد خدا اجرش را به او می دهد ولی اگر حواسش باشد و نیت بکند او دیگر خیلی اوج می گیرد اگر نیت کند برای خدا بچه داری اش را شوهر داری اش را مادر زن داری و پدر زن داری و فامیل زن داری و فامیل شوهر داری و نمی دانم آقا اینها همه اش سازندگی می آورد برای انسان.
پس به این فرمایش عمیق امام توجه کنید که انسانها در زمانهای مختلفی یک طور نیستند خداوند زمانهای مختلف حالا مختلف را سر راه انسانها قرار می دهد تا انسانها امتحان پس دهند و خودشان را بشناسند در فرائض یک طور نماز صبح می بینی طرف کافر کافر است اصلاً برایش مهم نیست نماز صبحش قضا شود ولی ماشاءالله ظهر و عصرش خوب است الحمدلله.
حالا بعضی ها ظهر و عصر شان هم خوب نیست مغرب و عشای شان هم خوب نیست هر وقت خواندند خواندند، ولی بعضی ها نه واقعاً رعایت می کنند ظهر و عصر را توجه دارند من در خیلی از نامه هایی که دریافت کردم از خانمها آقایان این چند هزار نامه ای که نوشتم برنامه ها یکی از مهمترین دغدغه های خانمها و آقایان همین بوده که من نماز اول وقتم یک مقدار نگرانی دارم به آن خوب انجام نمی دهم می ترسم بالاخره این طوری باشد مشمول شفاعت پیغمبر نشوم چنین و چنان واقعاً دغدغه دارند.
نماز صبح خیلی ها هستند کافر هستند نماز صبح یعنی وقتی صدای شان کنی نماز صبح است قضا دارد می شود می بینی اصلاً مهم نیست قضا شود برای شان اگر بدانند نمی توانند نمی کنند این کار را. لذا آدمها در زمانهای مختلف یک طور نیستند از نظر ایمان شان یک کسی که وقتی می گویند نماز صبح دارد قضا می شود یا اذان دارند می گویند یا مثلاً بداند که نماز صبح است مثل فنر از جایش بلند می شود.
و اعتقاد دارد یک کسی می گوید حالا بگذار باشد حالا قضا شد بعداً قضایش را می خوانیم اصلاً مهم نیست یک طور نیست لذا می فرماید که دعا را دقت بفرمایید یک بار دیگر بخوانم زمانهای مختلف. (خلق لهم النهار مبصراً) روز را خلق کرد با خواصی که گفتیم برایتان، و خواص نهار و خواص لیل هم که اول گفت همه را گفت که اول شب را خلق کرد روز را خلق کرد (بکل ذالک یصلح شأنهم).
شئون انسانها با زمان بندی الهی مشخص می شود پس انسان برنامه ریزی های دنیایی و آخرتی اش را در زمانهای مختلف انجام می دهد احتیاج به گوناگونی زمانهای مختلف دارد انسان، (و ینظر کیف هم فی اوقات طاعته) آدمها را ببینید در اوقات طاعتش چه شکلی عمل می کنند اگر همیشه نماز ها ظهر بود همیشه نماز ها مغرب و عشا بود آدمها راحت می خواندند اما نه خدا این طوری امتحان نمی گیرد.
خدا جمعه برایت تعطیل روز غیر تعطیل جمعه که تعطیل می کند نماز امتحان است دیگر سوره جمعه را نگاه کنید (واذا رأ و جارت او لهواً ان فضوا لها و ترکوک قائما) نماز جمعه پیامبر ایستاده دارد خطبه می خواند شما تصور کنید رسول خدا یک آدم به این بزرگی خطبه می خواند وقتی یک دفعه یک کالای تجارتی می آید یک نفر داد می زند آی خیار دارم، و... (ان فضوا الیه) می روند طرف او (و ترکوک قائما) تو را که تنها ایستاده ای تنها می گذارند .
یعنی رسول خدا می بیند نماز گزار ها نیستند پس چرا جمعیت نصف شد جمعیت یک چهارم شد پس بقیه کجا رفتند آقا فلان کاروان تجاری آمده رفتند آنجا ببینند چه چیزی خرید و فروش می کنند الله اکبر و ترکوک قائما در حالی که ایستاده ای ترکت می کردند.
(قل ما عندالله خیر من الهو و من التجاره الله اکبر) عجب حرفی است به آنها بگو آن چیزی که نزد خداست از بازی و تجارت بالاتر و بهتر است و بعدش هم می گوید من که نمی گویم شما خرید و فروش نکنید که (فاذا قضیت الصلاه فنتشروا فی الارض وبتغوا من فضله) موقعی که نماز تمام شد بروید دنبال خرید و فروش تان به اندازه ی نماز شما خطبه های پیامبر را که شما نگاه کنید مجموعه خطبه های پیغمبر سخنرانی هایش دو خطبه و نمازش غالب وقتها مثلاً یک ربع و بیست دقیقه و نیم ساعت بوده و اینها این مقدار هم تحمل پیغمبر را نداشتند برای همین این طوری نیست که یک کسی جمعه ایمانش با روز شبنه اش یکی باشد.
الان خیلی ها نماز جمعه نمی روند چون ایمان شان ایمان روز جمعه شان با ایمان پنجشنبه شان یکی نیست می توانند مشکلی و عذر شرعی ندارند حالا یا مریضی یا عذر های شرعی ندارند می تواند برود نماز جمعه واقعاً نمی رود چون ایمان جمعه برای همین خدا می گوید من روزها را تغییر می دهم ساعتها را تغییر می دهم ایمانها.
ایمان موقع سحر و اذان صبح با ایمان شب خیلی فرق می کند ایمانها باید یکی شود ایمان مجردی با ایمان زن داری شوهر داری یک طور نیست آدم مجرد است مومن می شود خیلی مومن می تواند باشد ولی بعد از ازدواج جهنمی می کند خودش را. برعکس هم دارد. ایمان یک کسی که پدر و مادر پیر دارد با ایمان آن موقعی که پدر و مادرش جوان بودند یک طور نیست.
پدر و مادر پیر می شوند ایمان آدم هم ممکن است در خطر بیفتد. اصلاً کلاً این تغییر و تحولاتی که حضرت می فرماید: (تقلب احوال) است اینها که نشان می دهد یک نفر واقعاً چقدر خدا را باور کرده است.
والحمدلله رب العالمین.