آخرین فراز از دعای پنجم است که انشاءالله به حول قوه الهی دعای پنجم را تمام خواهیم کرد. در دعای پنجم فراز یعنی آخرین صلوات حضرت است. یعنی اللهم صل علی محمد و اله و جعلنا من دعائیک و اعین الیک و
بحث خیلی مهم که قبلاً راجع به آن صحبت کرده ایم و شما را ارجاع می دهم به آن بحث برای فهم بیشتر این فقره، بحث مهندسی آرزوهاست. گفتیم که حال ما از چهار چیز تشکیل شده است. انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها، افکار. سپس چهار چیز در گذشته ی ما است که حال ما را می سازد.
ما الان همه بدون استثناء سر سفره ی گذشته امان نشستیم ما الان هر آدمی که هستیم، آدم خوب، آدم بد، آدم کم ایمان، آدم شاد، مضطرب، آرام آدم نا آرام، آدم خوشبخت، آدم بدبخت و هر چه که هستیم با هر احساس و شخصیتی چه خودمان از خود این برداشت را داشته باشیم یا چه حقیقتاً در پشت پرده در نفس الامر در نزد خدا هر چه که باشیم و هر قیمتی را که داشته باشیم، معلول گذشته ی ماست.
ما یک گذشته ای را طی کرده ایم و الان به این قیمت، حال و وضعیت و درجه رسیده ایم. هر جور که باشیم. خوب یا بد. یا مثبت یا منفی. آن چه که در گذشته ی ما این وضعیت فعلی را ساخته چهار چیز بود: انتخاب ها ارتباط ها، رفتارها و افکار. که گفتیم ما باید گذشته ی ما حال ما را ساخته و حال ما آینده ی ما را می سازد.
ما اگر در آینده چه وضعیتی خواهیم داشت بستگی به این چهار چیز دارد: انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار ها و افکار این چهار چیز در وضعیت فعلی ما آینده ی ما را می سازد، آینده ی ما را شکل می دهد. که آینده ی ما دو گونه است: یک آینده ی مشکوک است که عبارت است از آینده ی دنیایی و نمی دانیم چقدر زنده ایم و چقدر قرار است زندگی کنیم و نمی دانیم قرار است چه کار کنیم و نمی دانیم چه قرار است به سر ما بیاید، نمی دانیم چند دقیقه، چند روز و چند ماه و سال زنده هستیم.
اما اگر قرار باشد زنده باشیم، آن چه که قرار است بر سر ما بیاید بسته به این چهار چیز و حال ما است. انتخاب ها ارتباط ها و رفتار ها و افکار ما و آینده ی دوم ما، آینده ی قطعی ماست که آن منازل آخرت است.
چهار منازل آخرت است که عبارت بودند از: وفات، حیات برزخی، قیامت و حیات بعد از قیامت که شد چهار مرحله. این حیات ابدی ما هم بستگی به این انتخاب ها، ارتباطها، رفتار ها، افکار ما در حال دارد که در حال ما این ها را چگونه تنظیم می کنیم.
گفتیم اگر ما بخواهیم آینده ی خوبی داشته باشیم (چه آینده ی مشکوک، چه قطعی) هر کدام را که بخواهیم داشته باشیم باید کیفیت این چهار چیز را بالا ببریم. از جمله چیزهایی که می توانیم کیفیت این چهار مورد را بالا ببریم.
دانش و دانستن قیمت ها و قدرهاست یعنی علم به قدر ها علم به قیمت ها و اندازه هاست تا انسان بتواند مهمترین نتیجه ها را بگیرد. ببینید به شما می گویند یک سفر پر مخاطره دارید. توی سفر آینده تان هیچی پیدا نمی شود هر چه که نیاز دارید در سفر آینده تان باید از اینجا با خود ببرید. اینجا پول هم به شما می دهند و می گویند مشکل هزینه هم ندارید.
این پولی که در دست شما آن قدر است که شما تمام وسایل مورد نیاز برای سفر تان را تهیه کنید. خوب خیلی ها می روند بازار خرید کنند. اما بسیاری از شما آن طوری که متناسب با سفری که دارید نمی توانید خرید کنید چه سانی می توانند بهترین وسایل متناسب را بخرند؟
کسانی که با جنس ها و قیمت ها آشنا هستند. آنهایی که با قیمت و جنس آشنایند می روند و بهترین وسایل را برای سفر تهیه می کنند. الان می گویند مثلاً شما یک سفر دارید سردسیر است یک فردی که ناشی باشد می رود دو سه تا پتوی کلفت و سنگین می خرد و وزن دارد.
ولی کسی که وارد است می رود یک پتوی طبی می گیرد اندازه ی کف دست است و در جیب جا می شود و این را اگر باز کنند و بکشند روی آدم، آدم دم می کنند. این پتوی مسافرتی است و اگر باز کنند و بکشد روی خودشان خیلی گرم می کند.
او آدمی که نمی داند باید این پتو های سنگین را ببرد و نمی داند چطوری این پتو ها را جا بدهد و ببرد. می گویند شما سبک بیایید. مثلاً به یک آدمی یک میلیون می دهند و می گویند همه ی این پول را پنجاه تومانی و صد تومانی می گیرد و این ها را می خواهد با خود بیاورد و کس دیگری هم این پول را چند برگ تراول می گیرد یا کارت بانکی تبدیل می کند و می گذارد در جیبش با خود می آورد.
دانستن قیمت ها و قدرها بسیار مهم است. دانستن قدرها باعث می شود هرگاه تصمیم به انتخاب کردن گرفتیم یا یک ارتباط یا یک رفتار با خود تفکر کنیم که آیا می ارزد که من دست به این انتخاب بزنم یا نه؟ اصلاً می ارزد بیاورم این را در ذهنم یا نه؟
چون هزینه باید بپردازد. چون ما باید در ارتباط با افکار و توهم و خیال مان باید هزینه بپردازیم و هیچ فکر و خیالی مفت به پای آدم تمام نمی شود. این یادتان باشد. بنابراین ما باید خیلی از چیزهایی را که باید هزینه بپردازیم را از ذهن خود خارج کنیم. چون فکر اصلاً مفت نیست. هیچ اندیشه ای مفت نیست.
شب اول قبر خیلی از آدم ها گرفتار می شوند. فقط به خاطر افکار و خیال و اندیشه های شان. خیال مفت نیست خیال آلوده، باطل داشته باشد یا آرزوهای پست داشته باشد یا محبت های بیجا داشته باشیم. در روایت داریم این که شما همین طوری کسی را دوست داشته باشید یا از کسی خوشت بیاید یا از کارش خوشت بیاید به واسطه ی همین محبت تو، تو را در تمام کار های این آدم شریک می کنند.
این آدم اگر بد یا آلوده یا شر است. ما حق نداریم هر کسی را دوست داشته باشیم به هر صورت نباید به هر چیزی میل کنیم. تنظیم نظام محبتی، شخصیت انسان را می سازد. قبلاً بارها گفتیم که خدا در مراحل بعدی به صورت کار، کار دارد.
مثلاً نماز می خوانید یا نمی خوانید، روزه می گیرید یا نمی گیرید. حجاب دارید یا ندارید اینها در مرحله ی بعد است. در مرحله ی اصلی ارزیابی ما از شب اول قبر بیشتر خدا با چه چیزی کار دارد؟ با نظام محبتی تو کار دارد که تو در دلت هوس های چه می کنی؟ عقربه ی دل تو به سمت کجاست؟ از چه کسانی خوشت می آید از چه چیز هایی خوشت می آید؟
این ها خیلی تعیین کننده است لذا ما چه قدر خانم با حجاب داریم که روز محشر بی حجاب محشور می شوند چرا؟ چون این حجاب را تحمل کرد ولی تمایل به بی حجابی داشته و عشقش بی حجابی بوده است و تمایل به بی حیایی و بی حجابی داشته است.
حالا یا گرفتار پدر یا شوهر یا محیط اجتماعی و شغلی یا رودر بایستی این طور ایجاب کرده است ولی با ملاحظاتی اهل حجاب بوده است. خدا می گوید دل تو مهم است «ینظر الی قلوبکم» خدا به دل های تان نگاه می کند. به آرزو ها، میل ها، هوس های تان نگاه می کند. یک کسی آمد نزد پیغمبر و گفت: من نه مثل آدم های صالح نماز زیادی دارم و نه روزه های زیاد داریم و عمل کمی دارم و توان من کم است ای پیغمبر ولی تو را دوست دارم خدا را دوست دارم.
حضرت فرمودند: « المرء مع من احب» انسان با دل خود محشور می شود. ممکن است یک آدم یک یک عمر به علم صالح بپردازد ولی دلش با آدم های ناصالح، فاجر و فاسق و بی گناه، بی نماز، چه خوب و چه بد در آن شریک هستی. می گوید اگر خوب باشد و عمل صالح و خوب دارد و نتوانی پا به جای او عمل کنی خداوند می گوید تو را به او می رساند.
می خواهد پیغمبر باشد، امام زمان باشد همین که او را دوست داشته باشی به پای او می رسی و با او شریک می شوید. خدا تو را به او می رساند می فرماید: ای پیغمبر من ناراحتم (چه قدر این روایت قشنگ است) من می ترسم قیامت بشود و من بهشت بروم ولی بهشت من که با بهشت تو یکی نیست تو را می برند نزد اولیا و انبیاء من تو را نمی بینم.
من در دنیا که چند روز تو را نمی بینم دلم این قدر تنگ می شود برایت که کم می آورم هی تند تند باید بیایم و تو را ببینم تو فردای قیامت. اگر جهنم هم بروم که دیگر بدتر دیگر اصلاً نمی بینم تو را. ای پیغمبر ولی من همین الان هم دلم برایت تنگ می شود.
حضرت فرمود: تو در آخرت و قیامت با کسی هستی که در دنیا او را دوست داری. نگران نباش. فرمود هر کس آن جا بود و شنید خوشترین خبر عمرش همین بود که شنید فرمود بعد از اسلام هیچ خبری خوشتر از این نیست که انسان با معشوق و محب خودش محشور شود. خیلی مژده ی بزرگی است. و خدا نکند که انسان ظاهر اهل دین و تقوا را داشته باشد و نماز را یدک بکشد حجاب را یدک بکشد، هیئت را یدک بکشد ولی معشوق او فساد و بی دینی باشد.
آزادی های کاذب باشد دلت هر جا هست تو هم همان جا هستی دل تو با اولیای خداست با شهداست یقیناً تو هم با آنها محشور خواهی شد اصلاً تردید نکن با انبیاست با صدیقین با اولیاست. محبت خیلی کارها می کند. حالا بحث محبت را نمی خواهیم اینجا بکنیم. همین مقدار مقدمه گفتم که مطلب را بگیری.
حالا حرفم چی است این که عزیزان روی آرزوهایتان خیلی دقت کنید خیلی کار کنید. آرزو ها و هوسها و دغدغه های یک آدم، قیمت یک آدم را تعیین می کند که چقدر قیمت دارد. آرزو های شماست که چهار چیز را تعیین می کند انتخاب ها، ارتباطها، رفتار و افکار کیفیت این چهار چیز را می خواهی ببری بالا که آینده ی آسمانی داشته باشی در دنیا یک آینده ی راحت و آرام یک آینده مشکوک و یک آینده ی قطعی که مقرون به سعادت و خوشبختی در آخرت است باید روی آرزوهایت کار کنی.
حالا بحث مهندسی آرزوها را قبلاً کردیم به آن مبحث رجوع کنید. آرزوها خیلی مهم است دغدغه ها هوسها، دلتنگی های تان روی این ها خیلی کار کنید. می گوید ظاهراً آدم با تقوایی است ولی در دلش از خدایش است که آبروی یک مومن برود می زند این طرف و آن طرف که پشت سرش غیبت می کند که یک طوری زیر سوال ببرد او را و یک طوری از حیثیت بیاندازد او را، و آبرویش را ببرد.
لابد یک لغزشی داشته یا یک فحشایی داشته یک طوری آبرو را ببرد حالا او یک لغزشی داشته فحشایی داشته، انحرافی داشته حالا یک طوری آبرویش را ببرد. خودم هم اصلاً اهل فحشا نیست قرآن می فرماید: «والذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب علیم فی الدنیا و الاخره و الله یعلم و انتم لا تعلمون»
کسانی که دوست دارند یک مومن آبرویش برود یک مومن ضایع شود و یک مومن رازش فاش شود و هی این طرف و آن طرف در راجع به او غیبت می کند و حرف می زند، این در دنیا و آخرت دچار عذاب خواهد شد هم در دنیا رسوایی دارد و هم در آخرت.
الذین یحبون تشیع الفاحشه. خودش اصلاً ممکن است اهل فحشا نباشد خودش کارهایی را که یک مومن نمی کند انجام نمی دهد. ولی حالا کسی یک لغزشی داشته قرآن می فرماید: مومن هم ممکن است لغزش داشته باشد توبه می کند پاک است نزد خدا.
ولی کسی که از مومن لغزش می گیرد و این لغزش را پخش می کند یا دوست دارد که این عیب پخش شود این آدم هم در دنیا اهل عذاب است هم در آخرت و عذاب دنیا و هم آخرت به محور دوست داشتن و محبت دارد می چرخد. دوست دارند که فحشا منتشر شود و آبروی یک آدم برود راز یک نفر فاش شود. خوشش می آید سر یک نفر فاش شود خوشش می آید. این آدم، آدم بدبختی است.
هم در دنیا گرفتار عذاب می شود و هم در آخرت. پس محبت ها را خوب دقت بفرمایید آرزوها خیلی مهم است. قیمت هر آدم به نوع آرزو ها و هوس ها و دغدغه هایش است. به نوع افکار هایش است. که برای خودش چه افکار و آرمان و آرزوهایی تنظیم کرده است.
تا الان ما چند هدف بسیار مهم را توضیح دادیم که این ها قیمت هایشان صد است. که از این ها بالاتر یعنی قیمت نیست. اگر کسی می خواهد هوس بکند و آرزو بکند به خصوص جوانها که می خواهند زندگی شان را تنظیم کند و هوس کنند و هدف تعیین کنند که اینها را توضیح دادیم در شرح زیارت عاشورا، در آشتی با امام زمان مفصل توضیح دادیم.
الان حضرت چند تا قیمت می خواهد به ما بعد که آدم بداند که اگر می خواهد وقتش را بگذارد چطوری عمرش را بگذارد چطوری وقتش را بگذارد به جوان ها هم فقط ربط ندارد. جوانها بهتر می توانند انجام دهند ولی پیرها هم می توانند انجام دهند. ببینید « و جعلنا من دعاتک داعین الیک» این یکی از آرزوها و آرمان های بزرگ آدم است. که خدایا مرا از کسانی قرار بده که بنده ها را به سوی تو دعوت می کنند.
آقا در میان آدم ها، خدا وقتی چشم می اندازد در کره ی زمین می گوید بیشترین نمره و قیمت را به کسانی می دهد که یتیم ها را، ایتام آل محمد (ص) را و کسانی که با خدا قهر کردند و از خدا دور افتاده اند را به معشوق اصلی می رسانند. مردم را به حق دعوت می کند و بیشترین قیمت و بالاترین محبت و بیشترین توجه خداوند در دنیا و آخرت به کسانی تعلق می گیرد که دعوت کننده ی مردم به حق هستند.
چه کسی می گوید چرا؟ هر کسی بگوید آقای وکیلی سمند خودش را به او جایزه می دهد. هدف خلقت انسان همین است. انسان زمانی باطن انسانی دارد که با خدا آشنا باشد، با خدا دوست باشد خدا معشوقش باشد به سمت خدا و اسماء الهی و اهداف الهی آشنا بشود و برود به سمت حق و هدایت شود یعنی روز به روز بتواند خصوصیت های معشوق را در خود بروز دهد.
کلاس زبان تشکیل شود کدام شاگرد مقرب می شود به استاد. شاگردی که سریع تر زبانش خوب شود. کلاس کامپیوتر، کلاس ورزش. کدام شاگرد به استاد مقرب می شود؟ کسی که دارایی استاد را زودتر بتواند بگیرد و واقعاً دارا شود.
جهان تشکیل شده که ما به خدا برسیم. جهان آفریده شده است که ما مثل خدا شویم، شبیه او شویم بنابراین مهم ترین کار این است که یک نفر بتواند یک نفر را شبیه خدا بکند. انبیاء برای همین کار، نزدیکترین هستند به خدا چون شبیه ترین به خدا هستند. مهم ترین کار است.
یک کسی می گوید: آقا من پزشکی می خوانم. پزشکی خیلی ثواب دارد خیلی هم مهم است و اجر دارد ولی پزشکی نجات بدن هاست یک موقع است که یکی می گوید من می خواهم هم روح خودم را نجات دهم دیگران را نجات دهم. انسان ها را با هدف خلقت شان آشنا کنم. ما برای چه تولد پیدا کردیم برای چه خلق شده ایم و آمدیم روی زمین؟؟
این خیلی فرق می کند خیلی قیمت بالاست. به همین نیت هر کس مشارکت داشته باشد. خودم الان نمی توانیم هدایت کنیم چهار تا کتاب بخرم هدیه کنم، چهار تا سی دی بخرم هدیه کنم. به همین مقدار هم خیر می دهد چهار تا راهنمایی می توانم به یک نفر بدهم. یک کتاب آموزنده یک کلاس آموزنده پیدا کنم و معرفی کنم. به همین مقدار هم انسان واسطه شود خدا ثواب می دهد.
می گوید تو کمک کردی که یکی از بنده های من که قیمت او معادل همه ی خلقت زمین است با من آشنا شود. با من آشتی کند با حق آشنا شود با هدف خلقت، با هدف زندگی اش آشنا شود. خیلی قیمت بزرگ است. حالا که قیمت آمد دستم و فهمیدم که چه باید کنم حالا وقتی من قیمت آمد دستم خیاط باشم، آرایشگر باشم، بنا، بزاز باشم، کارمند باشم، کارگر باشم که هر کاری بخواهم بکنم، دانشجو باشم یا هر چه در این راه می توانم کار کنم یادی کنیم از مرحوم بذرپاش خدا رحمت کند مرحوم آقا رضای بذر پاش را در آرایشگاه سر نمی زد، مغز می زد.
روح را شکار می کرد و روح را آرایش می کرد. که شما وقتی می رفتید در آرایشگاه چقدر کتاب و سی دی خریده بود و با عشق به امانت می داد چی باعث شده بود که این قدر شوق و ذوق داشته باشد به این کار؟ دهها و صدها نفر را آشنا به هدف خلقت کرد. درست است که خودش در جوانی به رحمت خدا رفت اما همه ی کسانی که به وسیله ی او هدایت شدند تا قیام قیامت، اعمال آنها و خودشان و نسل و بچه های شان در نامه ی اعمال آقا رضا است.
یک آرایشگر است اما از یک روحانی یا یک استاد دانشگاه موفق تر است. می خواهم این را بگویم که این اختصاص به اساتید ندارد. استاد یک درجه است یک مرحله است. لازم نیست این طوری باشد. یک کارگر باشد یک راننده باشد هر که می خواهد باشد همین که بتوانی یک نفر را احیا کنی یا در احیاء دیگران مشارکت کنی نیت داشته باشی، کمک کنی در احیاء دیگران نیست داشته باشد و کمک کند به احیا دیگران در بهترین کار ها مشارکت کرده است.
حالا یک کسی است که خودش هم می تواند این کار را کند. (و جعلنا من دعاتک داعین الیک) خدایا مرا از کسانی قرار بده که از دعوت کنندگان مردم به سوی تو باشم. حداقل نمی توانی مشارکت کن. (وهداتک دالین علیک). دعوت غیر از هدایت است. دعوت این است که یک کسی است دعوت می کند واسطه گری می کند دعوت می کند و به اجر خودش می رسد.
یک کسی است که خودش هادی است. خودش هدایت گر است. خودش هادی می شود همین طور که از خودش حفاظت می کند از همسایه و دوستش هم حفاظت می کند. یک کسی می گوید که من که به فلانی گفتم فلان جا کلاس است. می خواهد بیاید می خواهد نیاید. یک کسی هم می گوید نه این طوری نیست چون می داند که اگر او هدایت شود، سودش برای من می آید.
مثل شرکت های هرمی، دیدید که دعوا می کنند که آدم ها را به زور ببرند یک جا عضو کنند و سر مشتری جذب کردن دعوا می کنند چون آن جا می گویند که اگر مشتری بیاورید به شما درصد می دهد. اما آخرت همه اش گلد کوئیستی است. چقدر با خودت مشتری آوردی چقدر واسطه بودی؟
خودت را آوردی می خواهی بروی بهشت، بیا برو ولی اگر بیشتر می خواهی بروی بالا چند نفر را آوردی برای چند نفر واسطه شدی؟ لذا پیامبر ها در دعوت مردم حریص بودند. طبیبٌ دوّارٌ به طب. پیامبر مثل پزشک طبیبی بود که با طب خودش دور می زد و این طرف و آن طرف می رفت.
من در اروپا یک موقع هایی می دیدم کشیش ها صبح ها در می زدند و می رفتند خانه به خانه چهره به چهره دعوت می کردند. کشیش ها می آمدند خانه ی مسلمان ها را در می زدند (مسیحی ها که جای خودش) و آنها را دعوت می کردند و اجازه می گرفتند با هم بنشینیم یک قهوه ای بخوریم و کار می کرد و حرف می زد و باور داشت حرفهای خودش را.
دانه به دانه، نفر به نفر، چهره به چهره، کار می کردند. به من چه!! خوب باشد به تو چه! اما یکی هست به دیگران به این چشم نگاه می کند که این نسل اگر احیا شوند خداوند از من چقدر راضی می شود پیغمبر از من چقدر خوشحال می شود. برای چی حرف نزنم برای چی اوج نگیرم و استعداد خودم را بالا نبرم برای چی قدرت ارشاد و هدایت خودم را بالا نبرم.
هدایت، هدایت بکشاند و ببرد. جلسه قرآن، نماز جماعت، راجع به حجاب راجع به چیزهای دیگر است. همه ی ما ها توسط یک آدم هدایت شدیم. یک کسی دلش برای ما سوخت و راهنمایی مان کرده و ما را دعوت کرده. دوست مان داشته و دعوت کرده، آرزو خیلی مهم است. اگر در دلت آرزوی خوب باشد و حتی اگر استاد هم نباشد خدا با همان آرزو نجاتت می دهد هیچ شرایطی هم نداشته باشی.
من خودم توسط یک آدم فاسق هدایت کرد و نجاتم داد. بچه که بودم خانه ی یک آدم فاسقی رفته بودم دیدم دو تا کتاب آن جاست. کتاب شهید دستغیب، همین طور باز کردم و خواندم دیدم خیلی قشنگ است گفتم این را می دهی به من، گفت نه.
می دانی چقدر خریدم؟! آنموقع هر چی عیدی جمع کرده بودم دادم به او چند برابر قیمت کتاب بود و او هم دید که معامله ی خوبی است، پولها را گرفت و کتاب ها را داد به من. ما کتاب را که گرفتیم که گرفتیم سلام خدا و درود خدا بر شهید دستغیب. آدم که به آرزو برسد خدا بالاخره دستش را می گیرد و لو توسط یک آدم فاسق و گناهکار کمک می کند به آدم.
این ها خیلی آرزوهای بزرگی است که آدم رویش کار کند من وقتم را روی چه چیزی بگذارم. اگر قرار است وقت بگذارم، عمرم را بگذارم، مطالعه کنم، رشته انتخاب کنم مشغله پیدا کنم در اجتماع چه کار می کنم چه کلاسی چه اجتماعی چه جمعی چه رفیق هایی داشته باشم که ارزش داشته باشم.
خیلی فرق می کند امام دارد قیمت می دهد. امام سجاد می فرماید: خدایا من از این آدم ها باشم وقتی امام سجاد داده آرزویش را می گوید تو باید حواست باشد هر جا که امام سجاد می گوید: ربنا تو باید حواست باشد و بگویی خدایا هر چه امام سجاد می گوید ما هم همان جاییم هر چی آقا گفت.
لذا در نماز می گوید تو خیلی زور نزن، اضطراب الگو نمی خواهد داشته باشی. الگویم چه کسی باشد؟ استادم چه کسی باشد، اضطراب نمی خواهد داشته باشی یک لحظه در نماز به خدا بگوید (اهدناالصراط المستقیم) آن کسانی که تو به آنها نعمت دادی آنهایی که محبوب ترین آدم ها هستند نزد تو آن ها را کجا می بری ما را هم آنجا ببر.
من یک موقعی در میدان 72 تن ایستاده بودم، راننده ای آمد به او گفتم تهران دیدم رفت جلوتر جلوی چای دو تا روحانی ایستاد. آنها گفتند: تهران، گفت: بفرمایید. من هم رفتم جلوتر گفتم آقا من هم از این هایم. دوست دارم این ها را. خندید و گفت: حالا که از مایی بیا بالا. دوستی کار می کند.
خدایا هر جا امام سجاد را می بری ما را هم ببر. خدایا به حق امام سجاد قسمت می دهیم که ما را با امام سجاد (ع) محشور کن. به امام سجاد عرض می کنیم آقا ما تو را خیلی دوست داریم ما کسانی هستیم که در دنیا وقت ما ن را گذاشتیم که معارف تو را یاد بگیریم و پای درس تو بنشینیم و دل مان به تو خوش است و خوش است به این که خداوند انشاءالله ما را با تو محشور کند.
تو هم برای ما دعا کن. انشاءالله همه ی ما مشمول ادعیه ی امام سجاد قرار بگیریم.
(و من خاصتک الخواصین لدیک) هی دارد اوج می گیرد دعا، اوج می گیرد یا ارحم الراحمین. خدایا من را، من دوست دارم در جوار تو باشم اما خدایا من دوست دارم از دوستان ویژه و خاص تو باشم. اگر گفتی خاص ویژه خدا می گوید: «انا خاصّه للمحبین» زیارتی للمشتاقین زیارت من شامل کسانی می شود که مشتاق من باشد اشتیاق من را دارند.
(و انا خاصّه اللمحبین) و آنهایی که دوستم دارند دوست داشتن معنا دارد می خواهی خاص باشی باید جزو محبین باشی باید محبت خدا عشق خدا دلدادگی خدا داشته باشیم. نه از این دلدادگی ها همه خدا را دوست دارند و الا قرآن می گوید کفار هم خدا را دوست دارند فاسق ها و فاجر ها هم خدا را دوست دارند.
(من الناس) خود خدا می گوید در قرآن. (یجعلون للله انداداً یحبونهم کحب الله) شریک قرار می دهند برای خدا در زندگی شان، خانواده شان، بابا ننه شان، پولشان، همسر شان، رفیق های شان بچه های شان، آنها که در سوره ی توبه آیه ی 24 آمده این ها را به اندازه ی خدا دوست دارند. و اما (الذین امنوا اشدُّ حبّاً للله) مومنین هستند که بیشترین، شدیدترین عشق و علاقه را به خدا دارند.
محبت شخصی خدا عشق شخصی خدا این که خدا، خدا یک شخص، یک حقیقت است یک شخص است. (لیس کمثله شیء) البته ولی یک شخص است دوستش داشته باشیم پیامبر فرمود: (احبّ الله من کل قلوبکم) از تمام دل تان خدا را دوست داشته باشید. از تمام وجودتان خدا را دوست داشته باشید محبت خدا را از صمیم دل تان بخواهید.
خدا می گوید: اگر خاص و ویژه ی من شوید (و من خاصتک الخاصین لدیک) خیلی حرف مهمی است. اگر می خواهی بنده ی خاص و یک آدم ویژه باشی، ویژه ها که می دانید حساب و کتاب هم ندارند حواستان باشد ویژه ها حساب و کتاب ندارند. (یرزقون من حیث لا یحتسب، یرزق من غیر حساب) مریم نبود؟ وقتی زکریا آمد دید مریم همین طوری میوه های غیر فصل پیشش است. گفت: (انا لک هذا؟) (قالت هو من عندالله) از ناحیه ی خود خداست.
(انّ الله یرزق من یشاء بغیر حساب) بی حساب بی حساب. چون خاص است. آدم با آدم های خاص خودش حساب و کتاب ندارد چون ویژه است. می خواهی ویژه ی خدا باشی قیمت آن را هم باید بپردازی بیافتی در رفاقت. در معراج گفتم باید چه کار کنی؟ قمار بازی. آدم در عشق با خدا باید قمار باز باشد. امتحان پس بدهد. در رفاقت. فکر کردی حضرت زهرا مفتی شده عزیز و دُر دانه ی خدا، ناموس خدا محبوبه ی خدا یک عزیز در دانه ی بدون سختی کشیده بدون امتحان؟
شما هر روز یکشنبه در زیارت شان می خوانید (السلام علیک یا ممتحنه امتحنک الذی خلقک قل ان یخلقک) امتحان دادند. آن قدر سختی ها کشیدند حضرت زهرا که؟! سختی های دنیای شان را دیدید!!
حضرت زینب سختی هایشان را دیدید؟! امام حسین را سختی های شان را دیدید؟ آدم باید امتحان پس بدهد، و اهل قمار باشد و بگوید خدایا به عشق تو به عشق تو بیافتد در قمار، و اگر اعتماد کردی به عشق خدا. خدا می گوید: بابا این اصلاً اهل قمار است این با ما ندارد اصلاً اهل حساب و کتاب نیست. این اصلاً بی حساب بنده ی ماست. بی طمع بنده ی ماست بهشت نمی خواهد از ما. من را عبادت نمی کند برای بهشت، خودم را کار دارد.
خیلی آدم زیرکی است خیلی آدم با هوس است خیلی آدم بلند فکری است که چه کسی را می خواهد؟ فقط خودم را می خواهد. اگر خودش را بخواهی باید در عمل معلوم بشود باید هزینه بپردازی. هزینه ی عشق به خدا را باید بپردازی. وقتی می گوید (بین خاصت خاصین لدیک) خدایا من بهشت نمی خواهم. این که من را ببخشی. نمی خواهم این که من بروم بهشت نمی خواهم من می خواهم ویژه تو باشم.
به موسی می گوید: (و انا خالصه للخاصین) یعنی من ویژه ی کسانی هستم که دوستم داشته باشند. دوست داشتن علامت دارد. دوست داشتن قواعد و فرمول دارد. قرآن را باز کنید و نگاه کنید ببینید خدا کجا چه کسانی را دوست دارد؟ کجا ابراز محبت کرده؟ لذا ما باید دنبال این باشیم یکسره که معشوق چه کسی را دوست دارد؟ اله چه کسی را دوست دارد؟ محبوب چه کسی را دوست دارد؟ او چه می خواهد از ما؟
اینکه خودم چه چیزی دلم می خواهد، اینکه عشقم به چه چیزی می کشد، اینها قیمت ندارند. آدمهایی که قیمت دست شان نیست خودشان را مفت می فروشند. آدم هایی که قدر ها دست شان نیست در بازار دنیا با قیمت ها آشنا نباشند اینها ممکن است کار ثواب و خیر هم انجام دهند، یک عمر کار ثواب و خیر چهل سال پنجاه سال انجام دهند ولی وقتی محشور می شوند خدا می گوید تو چه کردی برای ما در دنیا؟
می گوید: خدایا من چهل سال ریشم سفید شد در راه تو و یک عمر است که فلان کار را کردند. حالا بعضی ها موهای شان سفید می شود ولی کچل نمی شوند، حالا بعضی ها که کچل هم می شوند مثل ما. خدا هم می گوید: درست است، دستت درد نکند. می خواهی بروی بهشت بیا برو. اینجاست که یک دفعه تو چشمت به آشنا ها می افتد و ولی آشنایان را چطور نگاه می کنی؟ سرت خیلی می رود بالا مثل ستاره آن بالا ها درجات بی نهایت بهشت. به تو می گویند: تو 50 سال زحمت کشیدی ما هم به تو یک بهشت جاودان دادیم بفرمایید.
بعد تو می گویی پس آنها چی؟ می گویند: ببین 50 سال عمر تو معادل 5 دقیقه ی عمر فلانی ا ست. او هم بهشتی است تو هم بهشتی هستی. ولی او کجا و تو کجا. چون او خیلی آدم زیرکی است. او قبل از اینکه وارد بازار شود قیمت ها را گرفته همین طوری ناگهان نزد در بازار یک چیزی در بیاورد. این طوری نبوده است. خیلی آدم تیزی است. زده رفته بزرگترین آرزوها، هوس ها، قیمت ها، دغدغه ها، قشنگ ترین و بالاترین اهداف، شأن ها را شناسایی کرده و رفته سراغ آنها.
در کنکور مگر ما به کنکوری ها چطور راهنمایی می کنیم؟ می گوییم اول رشته ات را مشخص کن اینکه حالا فقط می خواهم بروم دانشگاه، حالا یک رشته ای بزنیم. این خیلی خود فروشی است خیلی خود کم بینی است. می خواهی چه کاره شوی؟ عمرت، جوانی ات را چطوری می ارزد که صرف کنی که هم دنیا را سود کرده باشی هم آخرت و ابدیت را.
اول این را مشخص کن. اگر با قیمت ها، آرزوها آشنا نیستی، هی اجازه نده که تلویزیون و چهار تا فیلم سینمایی برایت آرزو درست کنند. از آن هنرمند و ورزشکار و ... دختر خاله و پسرخاله اینهایی که اطراف ما هستند که نمی توانند به ما قیمت بدهند که این ها کننده ی بازار نیستند و آشنا با قیمت ها نیستند. دختر خاله ام، پسر خاله ام، آقای فلانی اینها آشنا به قیمت ها نیستند.
قیمت را باید امام سجاد به تو بدهد. جوانی ات را کجا بگذرانی. روی هوس یک رشته ای انتخاب می کنی بعد از 50 سال می بینی بله ممکن است بروی بهشت، ممکن است. بعد می فهمی که یک نفر یک دقیقه خوابش برابر بوده با 50 سال تو، فقط بلد بوده که می خواهد برود به خواب با معرف چه ذکری بگوید و آن چه که در آن جا گفته معادل 50 سال است.
خدا شاهد است. توالت رفتن اینها یک تقرب هایی حاصل شده، قیمت هایی تولید شده. همان یک توالت رفتن قیمت داشته، بلد بوده چه کار کند که چطوری جوانی و عمرش را بگذارند، چطوری عمر و وقت و ذهن بگذارند. صرف اینکه یک کار خوب است و ارزش دارد که نباید انجام داد. عزیزم بعداً حسرت می آید سراغت.
لذا همین امام سجاد (ع) بعداً فرمود: من تضمین می کنم شما شیعیان را بهشت در قیامت. برزخ را هیچ کس تضمین نمی کند. فرمود من قیامت تضمین می کنم. (امّا فتنافسوا فی الدرجات) عشق تان در درجات باشد. بهشت رفتن که به قول آیت الله جوادی آملی هم حیوانات به بهشت می روند هم دیوانه ها.
حیوانات و دیوانه ها را به بهشت می آورند. هنر نیست که به بهشت بروی. فتنافسوا فی الدرجات. دنبال درجه باشید. اوج بگیر. برای همین آدم قبل از آن چهار مرحله (انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار ها، افکار) آرزو و مهندسی فکر را به مهندسی فکر مراجعه کنید. قبل از اینکه بخواهید انتخاب کنید و آرزوهای تان را چینش کنید. دغدغه ها و حواس تان را بیابید.
قبل از تعیین اهداف در زندگی اول قیمت دستت باشد. آقا درجات را در نظر بگیرید. ما تضمین می کنیم (فتنافسوا فی الدرجات) قیمت ها چی است؟ من تا کجا می توانم بروم تا کجا می توانم داشته باشم اوج بگیرم؟ قبل از اینکه آدم این چهار مرحله را داشته باشد اول آرزوها، انتخاب ها، دغدغه ها، هوس هایی که می تواند داشته باشد را در نظر بگیرید بعد بگوید حالا من کجا می خواهم بروم؟ کجا می توانم بایستم. خانم می خواهد برود بازار یک چادر بخرد بعداً می فهمد که 5000 تومان، 10000 تومان سرش کلاه گذاشته اند.
همان چادری که می خواسته را خریده. بعد می آید ن همسایه می گوید ببینم این چادری که خریدی اصل نیست این چادری که خریدی تلویزیون چی خریدی؟ این که بازار مشترک است. بابا من به حساب ساخت فلان جا خریدم. تو 5000 تومان دیگر می دادی یک چیز عالی تر می خریدی. بعد حسرت می خورد. حالا آدم برود در قیامت می فهمد که چه کلاه هایی گشاد سرش رفته است. برای اینکه بلد نبود، سوال نکرده اگر هم سوال کرده باور نکرده، قبول نکرده از آنهایی که اهل خبر هستند روی هوس هایش وقت گذاشته است.
عمر گذاشته به کارهای با ثواب و خوب و خیر هم رسیده، زندگی اش هم کرده ولی مثل یک کامپیوتر پر سرعت بوده که فقط به اندازه ی یک ماشین حساب از آن استفاده کرده اند. اکثر ما، اکثر ما اکثر قریب به اتفاق ما، با یک میلیاردم استعداد های مان نیز زندگی نمی کنیم و استفاده نمی کنیم و بارورش نمی کنیم. استعدادهای ما، غالباً شکفته نشده وارد برزخ می شویم به قول یکی از بزرگان اکثر آدمها آک و دست نخورده و باکره به برزخ وارد می شوند باکره باکره.
اَ اصلاً این بارور نشده، هیچ شکوفا نشده حالا در برزخ تا بیایند این افکار بیهوده، آرزوهای باطل، اوهام را از او بگیرند. عقاید اشتباه را بگیرند چقدر آدم باید عذاب بکشد تا این ها از روح آدم جدا شود چقدر آدم باید بدبختی بکشد تا کنده شود غصه، عذاب، تنهایی، فشار تحمل کند تا از وجود آدم در بیاید. حالا که در آمد تازه بفهمد چی به چی هست.
تازه به آدم بگویند حالا این ها که کنده شده برو کلاس اول بنشین تا به تو درس بدهیم. برزخ کلاس داریم، قیامت هم کلاس داریم. آخرت هم کلاس داریم به بعد. اما یک دفعه تو می بینی 50 هزار سال در برزخ کلاس داشتی در یک میهمانی برزخی با کسی آشنا می شوی می بینی می گوید اوه من یک شب جمعه دنیایم همه ی این هایی که در این همه مدت گذراندی، گذراندم.
یک شب جمعه؟! یک ساعته همه را گذراندم. چرا؟ چون عرضه داشته، سه تا رحم گفتیم انسان دارد. رحم استاد، رحم زمان، رحم مکان. یک کسی رفته در رحم یک استاد. استاد این را برده در رحم خود و او را 50 سال برده جلو، 100 سال جلو برده است. رفته است در ... الان ما در رحم امام سجاد با صحیفه سجادیه داریم درس می خوانیم. قیمت هایی که دارد حضرت می دهد یک دفعه می بینی یک میلیون سال آدم را می اندازد جلو.
یک میلیون سال کم نیست. اینجا شما یک سال بیفتی جلو، برو در نظام برزخی ببین چه می شود چند سال. خوبی اش این است که در دنیاست و بدون درد است افکارت را نظم می دهد و سر و سامان می دهد و به تو می گوید چطوری باید زندگی کنی. چطوری آرزو کنی. چه آرزوهایی داشته باشی و چه آرزوهایی نداشته باشی.
چه هوس هایی داشته باش چه هوس هایی نداشته باش. با چه کسانی دوست باشی چه کسانی دوست نباش و دوست نداشته باش چه رشته ای برو و چه رشته ای نرو. اصلاً آن چهار چیز، انتخاب، ارتباط، رفتار، و افکار، را امام سجاد (ع) کاملاً در رحم صحیفه سجادیه برای تو مشخص می کند. صحیفه سجادیه از نهج البلاغه خیلی بزرگتر است.
هیچ کتابی بعد از قرآن به اندازه ی صحیفه سجادیه قیمت ندارد. به صحیفه سجادیه می گویند قرآن ساعد. به نهج البلاغه نمی گویند قرآن ساعد، چون نهج البلاغه کلمات امام در باره ی شمر و یزید و عمر و ابوبکر و هزار تا خر و خرس است. حضرت کلام و صحبت داشته با مردم هم صحبت داشته با مردم بدجنس با نامردها حرف زده در نهج البلاغه.
ولی امام سجاد (ع) در صحیفه ی سجادیه فقط با خدا حرف زده است. همه ی قدرت امام سجاد (ع) رفته با خدا حرف زده است. خیلی فاصله است بین صحیفه و نهج البلاغه تا قرآن تا کتاب های دیگر. قرآن ساعد. یعنی همان قیمت قرآن. می برد قشنگ انسان را در رحم امام سجاد (ع) قرار می دهد. رحم زمانی رحم های مکانی می برد عرضه باید داشته باشد می اندازد انسان را جلو. پس این دغدغه ها را که آخر گفت خیلی مهم است.
(وجعلنا من دعاتک داعین الیک) من را از کسانی قرار بده، قیمت خیلی بود که دعوت کننده ی به سوی تو باشند و از کسانی قرار بده که دلالت به سوی تو می کنند. (وهداتک دالّین علیک) هادیانی که هدایت و راهنمایی به سوی تو می کنند (و خاصتک خاصّین لدیک) از آنها باشم. خیلی بزرگ است خیلی مهم است ویژه است. فقط با گفتن من هم شما هوس نمی کنید.
همه ی فرمول و رمز هم اینجاست. ما با این هوس هایی که امام سجاد می اندازد در دل مان همه ی ما این هوس ها را نمی کنیم. چرا؟ امام سجاد این درجه ها را نشان می دهد. ما نمی توانیم هوس کنیم می گوید می توانی. ولی ما نمی خواهیم. این هم یک رمزی دارد. چرا ما نمی خواهی چرا ما از این هوس ها نمی کنیم. چرا ما به کم اکتفا می کنیم؟ چرا خودفروشی می کنیم روی چرای این باید فکر کنیم. ولسلام.