جلسه 140 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
140
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
12
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 140 - شرح صحیفه سجادیه

آخرین فراز را از دعای پنجم در آخرین جلسۀ از سال 88 می خوانیم.

این فراز فوق العاده مهّم است، در این فراز چند قاعدۀ کلیدی و بسیار حساس را بیان کرده و اگر همۀ صحیفه سجادیه را یک طرف بگذاریم و این دو سه تا قاعده را که در این فراز می خوانیم یک طرف یعنی صحیفه بود و همین یک قاعده می ارزد، یعنی عظمت صحیفه.

و در این فراز امام سجاد(ع) دو سه تا راهکار فوق العاده کلیدی و کارساز را به ما معرفی می کند، در تأمین سعادت دنیا و آخرت. و قطعاً هم همین یک جلسه که می خوانیم در موردش صحبت بکنیم برای این فراز کافی نیست. شاید این فراز مهّمترین و کلیدی ترین فرازهای صحیفۀ سجادیه است.

من دعا را بخوانم: «اللهم صل علی محمد و اله، واجعل سلامة َ قلوبنا فی ذکر عظمتک، و فَراغَ ابداننا فی شکر نعمتک، و انطلاق السنتنا فی وصف منَّک. اللهم صل علی محمد و اله،و اجعلنا من دعائک الداعین الیک، و هداتک الدالین علیک و من خاصَّتکَ الخاصیّنَ لدیک، یا ارحم الراحمین.

خوب اولین فقره از این فراز بعد از صلوات بر پیامبر و آل این است که سلامت قلبهای ما را در ذکر عظمت خودت قرار بده. خوب سلامت قلب یعنی چی؟ انسان تمام هستی اش قلبش هست. یعنی تمام دارایی های انسان قلب انسان هست. شئون دیگر انسان مثل عقل، مثل وهم، مثل خیال، مثل حس، این اینها شئونات مقدماتی برای انسان هستند. یعنی ابزار و آلاتی هستند که در نهایت خوراکهای این اینها وعملکردهای این اینها سرازیر می شود به قلب انسان، ما اگر به فرمول توجه کنیم که رابطۀ دنیا به آخرت مثل رابطۀ رحم مادر است به دنیا، به این فرمول توجه کنیم جنین وقتی در رحم مادر است که یک سلول هست این سلول که تشکیل می شود تا بزرگ شود با خیلی چیزها در ارتباط است، یک محیط خوبی دارد، یک محیط آبی خونی دارد که بند ناف و جفت به آن وصل هستند، در نهایت بعد از تولد چی به دنیا می آید، یک سلسله انفکاکها صورت می گیرد و اینکه به دنیا می آید یک بچه است.

یک بچه سالم، و این بچه با همۀ دارایی هایش مبناست برای اینکه بدانیم این سالم است، قوی است، ضعیف است، ناقص است و یا بیمار است وضعیت زندگی آیندۀ این بچه به چی بستگی دارد؟ به اینکه آن دوران نه ماه را چه طوری طی کرده، خروجی این است، ما موقع مردن خروجیمان چی است موقع وفات از اینجا که می رویم خدا، فرشته ها، ائمه به چه نگاه میکنند که آن چیزی می شود مبنای زندگی برزخی ما و مبنای سیر منازل آخرت چه چیزی از ما به آخرت می رود چه چیزی از ما موقع مردن تعیین کنندۀ قیافۀ عزرائیل است، چه چیزی تعیین کنندۀ نوع برخورد عزرائیل (ع) است.

لحظۀ وفات انسانها، اولیاء خودشان را می خواهند، می خواهند ولی شان باشد می خواهند ولی شان پیغمبر باشد اولیاء خودشان را می بینند، من الان موقعی که می خواهم از این دنیا خارج بشوم چه چیزی تعیین می کند که من کی را می بینم لحظۀ وفات چه کسی بالای سر من می آید؟ 14 معصوم می آیند یا دوازده تا شان می آیند یا فقط پنج تن می آیند یا از پنج تن فقط امیر المومنین می آید یا چنانچه امیر المومنین می آید خوشحال می آید یا غضبناک می آید یا اینکه اصلاً خبری نیست آیا فرشته های دیگر می آیند عزرائیل چه طوری هست؟ وقتی که به برزخ می روم چه معامله ای با من می شود در مسیر برزخ تا قیامت من چه مسیری را طی می کنم؟

در قیامت 50هزار ساله در این 50 تا ایستگاه آخرت چه به روز من می آید که هر کدام 1000سال است، بعد از صحنۀ قیامت که 50000سال است من را کجا می برند؟ چه چیزی تعیین کننده است؟ قیافه ما، هیکل ما، خوشگلی و زشتی ما، پول ما، تحصیلات ما، عبادات ما کارهای خیر ما تدریس ما، کتاب نوشتن ما، رساله نوشتن ما؟ هیچکدام از اینها مبنا نیست.همۀ اینها مقدمه است و سرریز می شوند مثل موادی که مادر می خورد، مادر دربارداری هر غذایی که می خواهد بخورد هر چه می خواهد بشنود هر چه می خواهد ببیند سیگار می خواهد بکشد تریاک می خواهد بکشد قرص می خواهد بخورد همۀ اینها آخر سر یک چیز را می سازد و آن هم بچه است.

ما موقعی که از این جا متولد می شویم همۀ زندگی ما، موقعی هر کاری که کردیم دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها، لمس کردنی ها، بوییدنی ها، در وفات در برزخ و بعد از آن فقط یک چیز هست قلبت به چه شکل است، قلب تعیین کننده است.

این کار را کردم، آن کار را کردم من رئیس جمهور بودم، من مرجع تقلید بودم، من چنان بودم. یکی از مراجع تقلید خودش نقل می کرد سکوت می گفت چند وقت پیش خوابی دیده ام اینطوری به شما بگویم، خیلی سر بسته بگویم می گفت: وقتی دیدم دارند مرا به برزخ می برند دیدم تمام سالهایی که من گذراندم یعنی این شصت، شصت و خوردهای سال در موقع منتقل کردم هیچ چیز نداشتم، التماس کردم که من را برگردانند که یک کاری بکنم گفتم حالا که من هیچ چیز ندارم با آن همه سوابق، کارها و زحمات، گفتند شما را بر می گردانیم: به شرط اینکه از این به بعد این چند سال را که زنده هستی این کارها را بکنی باز خیلی خوب است که بهآدم همچنین فرصتی را بدهند.

بنابراین نباید دلخوش باشیم به اینکه الان کارما چه هست؟ چقدر اثر دارد؟ چه کاری داریم می کنیم؟ موضوع این است که آیا بالاخره تو چیزی به نام قلب تشکیل داده ای یا نه؟ قلب هم در شرایطی بدرد می خورد که سالم باشد.

کل دارایی ما این یک چیز است آن هم قلب سلیم، پس همۀ حقیقت انسان به قلب اوست به دل اوست، این دل تعیین کننده ترین مسئله انسان است« لاسلامة» این خیلی مهّم است از امام باقر(ع) اول از این می فرماید:«لا علمَ کطلب سلامة» هیچ علمی مثل این نیست که آدم دنبال سالم سازی برود. اگر دانشگاه پزشکی، دانشکده پزشکی واطباء نباشند یا اصلاً در کشور تعطیل شوند و دکترها به خانه هایشان بروند مملکت هر چه داشته باشد در عرض چند سال همه میمیرند، یک آنفولانزای نوع A می آید و همه را بکشتن می دهد، یک ایدز می آید همه را بکشتن می دهد یک سرماخوردگی هم می تواند این کار را بکند این پزشکها هستند که عامل سلامتی یک جامعه هستند در بخش روحی هم همینطور است. «ولاسلامة کسلامة قلب» هیچ چیز مثل این نیست که آدم دلش را سالم کند. شما می خواهید دست به انتخاب بزنید دست به ارتباط بزنید دست به رفتار بزنید می خواهید یک چیزی را مطالعه کنید، یک چیزی را ببینید یک چیزی را بشنوید اول فکر این باشید که این تضمین سلامتی دارد یا نه اگر ندارد نمی توانید جلو بروید و دست به این انتخاب بزنید.

مقدس ترین انتخاب ها می تواند قلبت را خراب کند، مقدس ترین و مهّمترین انتخابها می تواند تو را فاسد کند تو اگر دلت سالم نباشد قاری قرآن حافظ قرآن، مدرس قرآن هم باشید بدرد نمی خورد چون شکست خوردی قلب ساخته است اگرقلب بسازد بدرد می خورد اگر نسازد بدرد نمی خورد.

شما در این انقلاب دیدید کسانی را که مرجعیت داشتند، یار امام بودند، انقلابی بودند. در جبهه و جنگ زحمت کشیدند ولی اینها به قلبشان نخورده است. قلبهایشان این ثوابها و کارها راهمه خراب کرده است، چون گفتیم حمله سمت راست به این صورت است، در حملۀ سمت راست کمالات یک شخص را به جهنم می برد. نمازها، روزه ها، قرآن خواندنهایمان، خدمتی که به مردم کردیم، تقوای آدم می تواند یک آدم را جهنّمی کند. این را به یاد داشته باشید دل پاک می تواند آدم را جهنّمی کند عقل سالم می تواند آدم را جهنّمی کند لذا شما در دعای عالیة المضامین می گویید: الهم الرزقنی عقالاً کاملا لنجَ راجعا قلباً ذکیّا اَدَب بارا همه را می گویند بعد می گویند ولا تجعلهُ علیه خدایا این اینها ضد من نشوند این دل پاک خرابم نکند گاهی اوقات آدم ظرفیت یک دل پاک هم ندارد انسانی دلش پاک هست ولی همین دل پاک او را عوض می کند آدم را منت گذار بر خلق منت گذار بر خدا می کند.

همه را عوض می بیند همه را کوچک می بیند چون خودش هیچ وقت گناه نکرده است و آدم با تقوایی هست همه را عوضی می بیند که این خودش برای آدم فساد می آورد. اینکه خودش خیلی خدمات کرده دیگران نکرده اند این برایش عجیب می آورد یکدفعه قاطی می کند، چهار تا کار خیر انجام می دهد او را بهم می ریزد.

چهار روز جبهه می رود چهار روز عملیات می رود چهار روز زندان می رود و شکنجه می شود بعد می بینی که طلب کار هست پس اینها مهّم نیست مهّم این هست که ته قضیه چه چیز به قلب وارد می شود و چی می سازد گاهی وقت ها گناهان یک نفر قلبش را سالم می کند گاهی وقتها عبادتها، خیرات و عمل صالح یک نفرقلبش را فاسد می کند، نهایت مهّم است پس ما باید دنبال یک چیز باشیم و آن هم قلب سالم هست بقیّه چیزها بدرد نمی خورد من می خواهم دست به کاری بزنم هر کاری به کار من نمی آید اگر تضمین نباشد که قلب من سالم می ماند این بدرد نمی خورد ولو کارخیلی خوبی هم باشد مثلاً به شخصی می گویند امام جماعت فلان جا باش می گویداگر امام جماعت آن جا شوم روحیه ام خراب می شود نباید برود. اگر قلبت سالم می ماند برو امام جماعت باش برو تدریس کن، برو تحصیل کن، برو تبلیغ کن، برو فعالیت کن اما اگر سلامت قلبت حفظ نمی شود مقدس ترین کارها می شود حرامترین کارها.

شما باید سالم باشید اگر سلامتتان تضمین نمی شود جلو نروید هر چیزی که خوب بود واقعاً خوب نیست، خوب است ذاتاً خوب است، ولی برای من بد هست مثل سرطان من، من سرطان که داشتم دکتر می گفت: خیار نخور، سیب نخور، گلابی نخور،هلو نخور، انگور نخور، کباب نخور. کباب که تقویت بدن هست می گفت: نه آنها استریل نیستند به سیخ چیزی خورده باشد و می توانند خرابت بکنند، آدمهای سالم چطور؟ آدم سالم کباب بخورد خیلی هم برایش خوب هست امّا ما سیستم نداریم به سلامت نزدیک نیست داغانت می کند هر چقدر بشوئید باز هم استریل نیست و فایدهای ندارد پس هر چیزی که خوب است خوب نیست واقعاً چون خوب است به دنبالش برویم، یک دفعه بریم دنبال این کار بگوییم که خوب است، نه سلامت قلب من مهّم است. سلامت قلب من به چه صورت تنظیم می شود پس ما احتیاج به سالم سازی قلب داریم که این خیلی کار دارد.

برای جریان سالم سازی امام(ع) می آید در این فراز برای آنکه زحمت ما را کم کند یک راه کوتاه یاد می دهد برای سالم سازی فقط یک فرمول می دهد و می گوید: می خواهی قلبت برای همیشه سالم باشد و اصلاً آسیبی نبیند و هیچ مشکلی برای شما ایجاد نشود هر وقت هم مشکلی برای شما پیش می آیداین عامل را زیاد بکنی این مشکل حل می شود که یک عامل می دهد مثلاً می گویید ما می خواهیم مشکل سرما را در خانه ها و منازل حل کنیم به چه صورت می توانیم حل کنیم مشکل سرما را و مشکل گرما را در فصل تابستان به چه صورت حل می کنیم؟

هیچ راهی ندارداگر بخواهیم زمستان گرم باشد باید هر اختراعی را انجام دهیم، چه بخاری نفتی باشد چه بخاری گازی باشد چه شوفاژ باشد هر چه که می خواهد باشد عرضۀ چی را داشته باشد باید تولید چه چیزی را بکند؟ گرما اگر گرم شود شما از زمستان نجات پیدا می کنید گرما نباشد چی؟ نمی شود فومول را عوض کرد گرما که باشد مشکل زمستان حل می شود، تابستان باید چه مشکلی را حل کنیم؟ چه چیزی ایجاد کنیم؟ هر دستگاهی که می خواهد باشد باید خنکی تولید کند یک جایی دماها را پایین بیاوریم مثلاً شیشه دو جداره بزنیم دما پایین می آید که می تواند کمک کند به خنک بودن، دیگر چی؟ عایق کاری پشت بامهایمان کاری می کنیم که گرما کمتر به فضای خانۀ مابرسد و دما کلاً کنترل شود حالا یک پنکه هم ممکن هست که بتوانیم خنک کنیم ولی باید هوای خنک بیاید پنجره ها باز باشد بالاخره یک طوری باید خنک شود.

در این معجزه ای که امام سجاد(ع) انجام داده است شما در هیچ کتاب اخلاقی در هیچ کتاب عرفانی همچنین راهکاری ندارید فقط در این فرازگیر می آید. الان گفتیم این فراز مهّمترین فراز هست یعنی اگر همه صحیفه را کنار بگذاریم همین یک فراز.......

حالا الحمدلله شما امروز نصیبتان شده است که این یک فراز را باشید خیلی مهّم هست در این یک فراز حضرت راه را کوتاه کرده زحمات را کوتاه کرده است مثلاً می گویند شما می خواهید قلبتان را سالم کنید باید با نفست، یعنی نفس اماره انواع و اقسام کارها را داشته باشید یعنی باید مراقبه، محاسبه، معاقبه داشته باشید مبارزه های منفی با نفس داشته باشید که خیلی مفصل هستند.

جهاد مثبت، ذکر خدا، عبادت، عمل صالح، علم آموزی و......باید داشته باشید تا منجر شود به کنترل و تسلط بر نفس اماره که همۀ اینها را حضرت در یک راه به ما یاد داده است. در این دعا می گوید اگر شما می خواهید سلامتتان تضمین شود فقط یک چیز را رعایت بکنید همین یک چیز و بقیه اش را رها کنید ببینید همین که می گوییم بقیه اش را رها کنید کلی مقدمات دارد، پدر آدم در می آید تا همین یک چیز را رعایت کند. همۀ این اینها را که گفتیم باید منجر شود به این که در واقع به این برسیم که اگر بخواهد علم آموزی کند، کار معرفتی کند، کار عبادی کند، مبارزه با نفس کند، ریاضت بکشد روزه بگیرد چه و چه........ در آخر قضیه آن میوه را بدست آورد مثل چی؟ مثل انرژی هسته ای که هزار تا مقدمات دارد همه را باید انجام بدهیم تا در آخر منجر شود به تولید چی؟ تولید اورانیوم آن هم کیک زرد، کیک زرد خیلی مهّم است. در مملکت کیک زرد تولید کردند جشن گرفتند که ما کیک زرد تولید کردیم خیلی خوب است ولی ته قضیه چیز دیگری است کیک زرد خودش مقدمه است.

آخر قضیه باید برسیم به تولید اورانیوم آن هم نه فقط اورانیوم، اورانیوم چی؟ غنی شده و برای هر کاری هم اورانیوم خاص خودش را می خواهد، اورانیوم 3% می خواهیم برای تحقیقات 20% می خواهیم برای رادیو و برای بم اتم هم که باید بالای90% باشد.

اورانیوم دارید یا ندارید در این قضیه فرمولی که حضرت می گوید اورانیوم را می خواهد بگوید. یعنی می گوید مجموعۀ فعالیتهایی را که شما یاد داشته باشید از جمله علم آموزی، تذهیب، اخلاق و چه وچه باید به یک چیز برسد اگر این بود شما قلبتان سالم هست اگر نبود نه و آن چیست؟ آن ذکر عظمت خداوند است فهمیدنش هم یک مقدار مشکل هست.

ذکر عظمت خدا چه ربطی به سلامت دل دارد. ببینید این معجزه هست نمی توانیم کلمه شاهکار را به کار ببریم زیرا شاهکار توهین به حضرت است نمی دانم چه اسمی برایش بگذارم فقط می توانم بگویم این معجزه است امام معصوم هست که به این صورت می تواند حرف بزند، ببینید چقدر زیباست.

وَجعل سلامة قلوبنا فی ذکر عظمتک یعنی همۀ حقیقت ما، سلامت دل ما را در چه چیز قرار بده در ذکر عظمت خودت قرار بده حالا می رویم سراغ کاربردهای این مسئله که کاربردهایش خیلی مهم است.

شناخت عظمت خدا: اگر من خدا را با آن عظمت بشناسم یعنی معرفت به عظمت حق تعالی داشته باشم خدا همه کاری برای من می کند من را تبدهیل می کند به یک آدم فوق العاده قدرتمند در همۀ جهات ما به چه مقدار قلبمان سالم است به چه مقدار از سلامت برخوردار هستیم به چه مقدار قوی هستیم به مقداری که عظمت خدا بزرگی خدا در دلمان افتاده باشد در انسان. چرا؟ بگذارید من مثال بزنم، مثلاً خسته هستید شب رفتید بخوابید مثل آدم داغان و خسته که می خواهد برود بخوابد از صبح ساعت 5 صبح سر پایی تا ساعت 12 شب کار سنگین کرده ای می روید که بخوابید می بینید که خوابتان نمی برد به طور طبیعی تو باید می خوابیدی، درست وقتی که خسته هستید باید خوابتان می برد ولی خوابتان نمی برد بدن به طور طبیعی باید بخوابد الان من خسته ام می خواهم بخوابم چه چیزی به بدن می گویید نخواب و بدن قوی می ماند و نمی خوابد.

می گفت: من فردا یک ده میلیون تومانی دارم چکار کنم نمی گذارد بخوابم، در اینجا چک 10 میلیون تومانی برایش عظمت دارد و قلب را اشغال کرده و دستور به خواب نمی دهد، می گوید فردا چک دارم چه کار کنم، محاکمه دارم، زندان باید بروم، دادگاه باید بروم، درگیری دادگاهی دارم، درگیری قضایی دارم فردا یک مسافرت باید بروم این مسافرت نمی گذارد بخوابم. بچه ها را دیدید که می خواهند بروند مسافرت بعد به آنها مژده می دهید که فردا می خواهیم برویم مسافرت، برویم اردو از شوق اردو خوابشان نمی برد، به آنان بگویید فردا می خواهم یک کفش نو برایتان بخرم اصلاً خوابش نمی برد. بچگی هایتان یادتان هست سر چه موضوعاتی خوابتان نمی برد، یادتان هست یک دوچرخه که برایتان می خریدند صبحها که تا ساعت 9صبح می خوابید حالا ساعت 6صبح، می خواهی ساعت را زود هل بدهی که زورتر بلند شدم صبحانه بخورم بروم دوچرخه سواری، کتونی خریده باشید می گویید کتونی هایم را بپوشم.

سر موضوعات مختلف مثلاً فردا یک موضوع آبرویی دارم یا اینکه دختر خانمی که فردا عروسی اش هست خوابش نمی برد، یا خانم خانه داری که فردا ناهار 50نفر میهمان دارد شب اصلاً خوابش نمی برد تا نصف شب جارو می کند غذا را آماده می کند مقدمات را آماده می کند و خوابش نمی برد چرا؟ چون این موضوع برای شخص عظمت دارد بزرگ است لذا خواب ندارد، وقتی به او می گویید چرا خوابت نمی برد بگیر بخواب می گوید نمی توانم و کار می کند، فردا کنکور امتحان دارم، باید درس بخوانم درس نخواندم فردا رد می شوم دیگر خواب برایش مهّم نیست خواب از چشمهانش گرفته می شود امّا اگر موضوعی بود که برایش اهمیت نداشت شما به او بگویید فردا فلان مسئله را داری حواست جمع باشد می گوید برو بابا برای من مهّم نیست. فلانی می آید، فلانی می رود، فلان جلسه هست می گوید: به من چه، تخت می گیرد می خوابد چون برایش اهمیت ندارد.

امّا موضوعی که برایش خیلی مهّم باشد باعث می شود شب خوابش نبرد و دلش کاملاً با موضوع قاطی می شود، مثلاً به شخصی بگویید یک سخنرانی مذهبی گوش کن شب رادیو معارف سخنرانی دارد گوش کن می گوید باشد می گذارد ولی همان پنچ دقیقه اول می بینی که خوابش می برد، یا به او می گویید که یک برنامه تلویزیونی هست گوش کنید می گوید فردا صبح می خواهم بروم سر کار خوابم می آید نمی توانم نگاه کنم و می خوابد، مثلاًمی گویید یک جلسه ای هست که یک آدم مهّمی هست که می خواهد بیاید شما را ببیند می گوید والا من که نصف شب نمی توانم کسی را ببینم اگر سر شب باشد می بینمش من خسته ام نمی توانم.

دیدید در یک جلساتی آدم قرار می گیرد در یک جلساتی چرت می زند خمیازه می کشد یعنی دیگر برای من مشغولیتی ندارد، آقا همین جوانی که حوصلۀ فیلمی را ندارد حوصلۀ برنامۀ رادیویی را ندارد حوصلۀ سخنرانی مذهبی را ندارد به همین شخص بگویید مسابقه تیم فلان با تیم فلان ساعت یک نصف شب پخش می شود پلک نمی زند. الان بگویید فلان تیم با فلان تیم می خواهند مسابقه بدهند جام حساس هم هست اصلاًفینال هست چند نفر از شما می نشینید و می بینید.

بعضی ها هم می گویند حالا به ما چه تخت می گیرم می خوابم فردا تلویزیون، رادیو، روزنامه نتیجه را اعلام می کنند نتیجه مهّم هست. امّا شما ببینید در این مملکت جوانهایی هستند که تا ساعت 2و 3نصف شب بیدار می مانند پلک نمی زنند مسابقه را نگاه می کنند تمام دلشان را به مسابقه می دهند و چشم هم دستور خواب ندارد. یادم هست که زمان شاه می گفتند مسابقه بوکس محمّدعلی کِلی با جوفریزر هست ساعت 5صبح در آن موقع 5صبح آمریکا نبود 12ساعت بعدش، یعنی 5صبح مردم بیدار می شدند تلویزیون روشن می کردند و مسابقه بوکس را نگاه میکردند، چرا چون این موضوع برایشان عظمت دارد این موظوع برایش مهم است، لذا وقت می گذارد سرمایه گذاری می کند و دستور خواب ندارد مهّم این هست نمی خوابد چون برایش مهّم است. وقتی نخوابید تمام دلدادگی اش را می دهد، مثلاً می گوید آقا بنشینم ساعت 12 شب جلسه بگذارم برای اسلام و امام زمان و..... می گوید: آقا شما را به حضرت عباس آخر، امام زمان هم خواب دارد این حرفها چی است بگذاریم 8 صبح ساعت الان 12 شب من فقط الان باید بخوابم می گوید باشد و می رود می خوابد بعد دوست دخترش، نامزدش به او زنگ می زند شنگول و سر حال تلفن را جواب می دهد بعد دوست دخترش می گوید یا نامزدش می گوید وقت داری من بیایم پیشت یا می آیی خانۀ ما، می گوید با سر می آیم نامزدش می گوید آخر الان نصف شب هست چه طوری می خواهی بیایی این راه دور است، ماشین پیدا نمی کنی می گوید تو اصلاً کاری به این حرفها نداشته باش بال درمی آورم می آیم یک ساعت دیگر یا دو ساعت دیگر می آیم خودم را می رسانم، بالاخره می توانیم 2 ساعت تا صبح با هم باشیم یا نه.

دو ساعت پیش هم هستند خوابشان هم نمی برد اصلاً پلک هم نمی زنند وقتی باهم هستند نه احساس خستگی دارند و با نشاط هم هست، تو از ساعت 5 صبح تا 12 شب بیدار بودی حالا 2 ساعت رفتی برسی به لیلی حالا رسیدی، لیلی را هم دیدی همه اش به عشق لیلی، تا کجا دو ساعت رانندگی کردم رسیدم به لیلی آن هم با سرعت 180 کیلومتر تو جاده. رسیدم به او اصلاً خوابم نمی آید، فردا کار داری؟ الان خوابم نمی آید، موضوع این است یا لیلی در مقابله یا فوتبالتیم مورد علاقه ام، قلیون، سیگار، تریاک، فلان فیلم سینمایی و سریال مورد علاقه ام، دارم یک رمان می خوانم این اینها برایم خیلی جذابیت دارد اصلاً پلک نمی زنم تا صبح درس می خوانم.

موضوع دیگر فوتبال دیدن بچه ها، ماه رمضان اهل روزه، روزه می گیرند می خوابند و این جوانها در ماه رمضان میروند از 12شب تا سحر بازی می کنند و خسته هم نمی شوند عاشقانه تا صبح با موضوعشان بیدارند موضوعشان هر چی که می خواهد باشد دل می دهند و دل هم می شوندیعنی قلب درگیر است و ذهن درگیر نیست که بخواهد بخوابد چون دل تو کاره اصلاً احساس خستگی نمی کند و دل قدرت دستور دادن به بدن دارد و به بدن می گوید نخواب بدن هم تا صبح بیدار هست. این یادتان باشد اگر به بدن بگوییم نخواب این دستور را کی باید بدهد؟ عقل دستور می دهد بدن می گوید بابا اینحرفها چی است و تخت می خوابد امّا دل اگر بگوید نخواب دیگر نمی خوابد.

این شعر را برایتان می خوانم:

دائماًغفلت ز گستاخی بود که بَرَد تعظیم از دیده رَمَد

تعظیم یک امر است از دیده دمد یعنی خواب را می گیرد تا موضوع برای یک نفر قلبی، دلی نشود باعث خستگی و بی حالی و بی دلی نشود مثل شخصی که جایی می نشیند ولی دل نمی دهد حواسش جای دیگری است، دارند صحبت می کنند، تلفن بازی، sms بازی می کند چون موضوع اصلاً برایش جذابیتی ندارد، مثلاً سر کلاس جدول حل می کند، بافتنی می بافد، نقاشی می کشد و معلم هم دارد حرف می زند چون اصلاً دل نمی دهد اگر موضوع برایش جذابیت پیدا کرد، اهمیت پیدا کرد شخصی شد، قلبی شد می بینید که اصلاً پلک نمی زند پس چی شد؟

تعظیم، یعنی عظمت داشتن یک مسئله، عظیم دیدن یک مسئله، خستگی را می برد.و به جای خستگی قلب و دل می آورد، حالا ببینید چه اتفاقی می افتد این آقا وقتی نامزدش را دید خواب از سرش پرید نصف شب تلفن نامزدش به او نشاط داد اصلاً خواب را از سرش برد و این خانم هم همینطور دیگر هم نخوابیدند و با نشاط تا صبح با هم صحبت کردند امّا اگر به او می گفتید که نماز شب بخوان عمراً این کار را می کرد می گفت بابا خسته ام، اگر سر سجاده برود چرت می زند پنجاه تا خمیازه می کشد چرا چون تعظیم ندارد امّا اگر کسی برای او عظمت پیدا کرد، خدا برایش عظمت پیدا کرده مثل فوتبال مثل معشوق مثل هر چیز دیگری خوابش می پرد چه اتفاقی می افتد تمرکز ایجاد می شود، دل دادگی ایجاد می شود آدم دلش را می دهد دست خدا.

به به اگر کسی این را تجربه کند یک شب دو شب سه شب به خدا دل دهد عاشقانه، چون برایش عظمت دارد خیلی بزرگ هست، طرف خواب است، طرف خواب است، طرف خواب است. می گویند آقای رئیس جمهورآمده خانۀ تان رهبر آمده از خواب می پرد می گویند آقا امام زمان(عج) می خواهد بیاید به خانه ات دیگر خوابش نمی برد، فلان مرجع تقلید فلان عارف فلان عالم می خواهد بیاید خانۀ شما خوابش نمی برد.

در فرودگاه تو سرما می ایستد تا حاجی اش بیاید تا صبح هم خوابش نمی برد چون موضوع برایش مهّم هست، اگر خدا عظمت پیدا کرد آدم با این خدا رابطه دوستی پیدا می کند رفت و آمد برقرارمی کند دل چی می شود؟ دل سالم می شود چون خدا را بزرگ می بیند کس دیگر را بزرگ نمی بیند آن وقت این خدایی که آدم با عظمت نگاهش می کند. در عشق یک حریف کامل برای دل هست. در نهی هم آدم ترس برش می دارد از این خدا می ترسد که معصیت کند چون با یک موضوع با عظمت رو بروهست خدا برایش خیلی عظمت دارد. الان جاهایی که شما گناه نمی بینید، چرا گناه نمی بینید؟

می گویند آقا جریمه سرعت زیاد 10هزار تومان است، می گوید می دهیم، امّا جریمه را که می برند بالا، می گویند آقا جریمه سرعت بالا 50هزار تومان هست و اتومبیل را هم می خوابانند می بینید که دیگر جریمه مرتکب نمی شود، برایش 50هزار تومان خیلی عظمت دارد از آن مهّم تر خواباندن ماشین است. می گوید اتومبیل را از دست می دهم، لذا در جاده رعایت می کند می گویند آقا دوربین گذاشتند عکس می گیرند از ماشین و آن طرف هم ماشین را می گیرد تو جاده که سرعت رفت دوربین عکس می گیرد همان لحظه هم ارسال می کند به 40کیلومتر جلو تر عکست را نشان می دهند می گویند تو ده دقیقه پیش اینجا 130کیلومتر رفتی بیا پایین، ماشین را بگیرند چه اتفاقی می افتد. اگر آدم بداند یک مسئله برایش جدی بشود رعایت می کند جوانبش را. نحوۀ برخوردش و با او چکار می کنند را تنظیم می کند اصلاً شوخی بردار نیست شما الان برق را نگاه کنید ما چقدر نسبت به برق معصوم هستیم اصلاً دست نمی زنیم آتش را نگاه کنید چقدر معصوم هستیم بچۀ کوچک هم دست نمی زند می گوید آقا می کشد، به همین دلیل ما معصومانه نسبت به برق نگاه می کنیم ما با خدا چرا معصومانه برخورد نمی کنیم چون خداوند در دل ما عظمتی ندارد نه در جنبۀ عشق و رفاقت و نه در جنبۀ تقوا و رفاقت وترس عظمت ندارد بزرگ نیست لذا دو رکعت نماز هم که می خوانیم هزار جا ذهنمان می رود این بد بختی ماست بی معرفتی ماست نمی توانیم بایستیم با خدا دو دقیقه حرف بزنیم ذهن من متوجه موضوعاتی هست که آن موضوعات برایم مهّم است.

سر نماز ذهن من کجا می رود، می رود رو موضوعاتی که عظمتش برای من از خدا بیشتر است با اینکه جلوی خدا ایستادم ولی ذهنم می رود روی موضوعاتی که آنها می تواند دل من را ببرد دل من جایی می رود که برایم موضوع چی باشد؟ موضوع برایم مهّم باشد لذا من سر نماز وقتی می گویم الله اکبر از همان الله اکبر ذهنم پیش خدا نیست تا سلام دلم پیش موضوعاتی می رود که این موضوعات بیشتر می تواند قلب من را سمت خودش طلب کند به خاطر همین ما اصلاً نماز نمی خوانیم.

شما نگاه کنید یک نفر در خانۀ خلوت با خانمش آنقدر بی ادبانه، جسورانه، متکبرانه برخورد می کند که حد ندارد یا یک خانم با شوهرش به همین صورت. امّا اگر یک میهمان در خانه باشد چطور؟ یک عالم باشد یک استاد باشد، امام زمان در خانه باشد این آقا انقدر نسبت به خانمش مهربان و مؤدب می شود که نگو چون امام زمان را می بینید برایش مهّم است اگر کسی خدا را دید که در خانه است کنار همسرش، کنار بچه هایش است در آن وقت رفتارش خیلی تغییر می کند چون ما خدا را نمی بینیم برایمان عظمت ندارد لذا اگر کسی بخواهد قلبش را سالم سازی کند این قلب با دو چیز سالم می شود این یادتان باشد سلامت یک قلب با دو چیز است که هر دوش در یک جا پیدا می شود.

1-پرهیزاز گناه2-در دلدادگی به خدا یاد خدا و هر دوش کجا ایجاد می شود اگر بخواهیم نسبت به هر دویش موفق بشویم باید کجا موفق بشویم باید عظمت خدا دردلمان باشد عظمت برای دلدادگی وارتباط وعشق وعاشقی وعظمت برای چی؟ برای پرهیز از گناه اکر ما پرهیز از گناه نداریم چون خدا برایمان کوچک است نمی بینمش فکر می کنیم نیست و اگر عاشق اش نمی شویم دلدادگی نداریم با خدا رفت و آمد برقرار نمی کنیم چون از دل ما غایب می شود یعنی تو قلب ما نیست عامل سلامتی قلب خداست و وقتی نیست هم گناه می آید و هم انسش می رود اگر خدا آمد همه چیز می آید سلامتی می آید الله نورالسموات والارض ذکرالله مَترَدَتُ الشیطان یاد بی نهایت یاد عظمت حق تعالی شیطان را طرد می کند و درآن حیطه اصلاً شیطان حضور پیدا نمی کند پس فورمول نهایی را دقت کنید فورمول نهایی یاد عظمت حق تعالی است ما اگر بخواهیم موفق به سالم سازی شویم چه در بخشش تقوا و چه در بخش عشق و دلدادگی باید یک چیز در ما ایجاد شود و آن این است که ما خدا را به عظمت بشناسیم.

تمام گناهان آنجایی است که خدا در آن کم می شود، خدا کوچک می شود، خدا دیده نمی شود. تمام ضعف ها در عشق بازی این است که طرف برای ما در دوستی قدر و قیمت ندارد نمی توانیم دوستی بکنیم مثلاً بابای شخصی به فرزندش بگوید بیدار باش با هم صحبت کنیم 50بار خمیازه می کشد و در آخر می گوید بابا الان حوصله اش را ندارم امّا اگر نامزدش بگوید اصلاً خمیازه نمی کشد هیچی، کاملاً هم سر حال هست و تا صبح هم خوابش نمی برد و تمرکز100% دارد، اصلاً تا زمانی که با نامزدش هست ذهنش به هیچ جای دیگر هم منتقل نمی شود سر نماز، سردعا، دردلدادگی چرا خدا حذف می شود در نماز هزار تا چیز دیگر می آید در ذهنمان، چون آن هزارچیز دیگر از خدا برای ما مهّمتر هست. ما خدا را اصلاً نمی شناسیم و برای ما هیچ عظمتی ندارد.

عظمت خدا آن چیزهایی که ما از خدا می شناسیم نمی تواند مانع آمدن افکار دیگر ما شود اگر شما با یک موضوع بر عظمت درگیر هستید ذهنمان درآن لحظه با آن موضوع بر عظمت درگیر است افکار دیگر اصلاً نمی خواهد مبارزه کنید و بیرونشان کنید چون اصلاً نمی آید چطور وقتی دارید فوتبال مورد علاقه تان را نگاه می کنید سریال مورد علاقه تان را نگاه می کنید هیچ چیز دیگر در ذهنتان نمی آید نه بد بختی ها، نه گرفتاریها، نه مشکلات، نه فردا کار دارم فردا باید بروم سر کار هیچکدام در ذهنتان نمی آید می گوید دارم این فوتبال را نگاه می کنم که ببینم نتیجه چه می شود، باید این سریال را نگاه کنم، با نامزدم باشم این آدم دیگر اصلاً خوابش نمی برد دور هم نمی خواهد بزند ما داریم زور می زنیم مشکل ما در این هست که ما خدا را به عظمت نشناختیم برای همین امام رضا(ع) می فرماید: اوَّل ُعبادت الله معرفتُ دراردو این را توضیح دادیم.

آغاز بندگی خدا شناخت خداست شما بدون اینکه این خدا را بشناسید چی را می خواهید عبادت کنید و اگر کسی خدا را به عظمت شناخت و این عظمت در دلش قرار گرفت این قلب سالم می شود در بخش گناه سالم می شود و در بخش عشق بازی هم سالم می شود و توان عشق بازی را دارد پس ما به جای اینکه روی حجم زیاد عبادت سرمایه گذاری کنیم روی حجم زیاد ذکر حجم زیاد عمل حجم زیاد کارهای دیگر سرمایه گذاری کنیم روی دل روی اینکه قلب من با عظمت خدا کار کند سرمایه گذاری کنیم این را تمرین کنیم.

امام سجاد می فرماید:القصدُ الی الله تعالی...... بالقلوب البلق من اتعاب الجواده بالاعمال. حدیث دیگر شما هم در مورد نماز بود که پریشب که احیاء داشتیم خواندیم از امام صادق(ع) فرمود: والله قسم خورد والله ازشما کسانی هستند که50سال نماز می خوانند و خداوند یک رکعتش را هم قبول نمی کند(نمی پذیرد). چون فقط عمل است و مردم ما بیشتر دوست دارند روی چی سرمایه گذاری کنند؟ اگر بخواهند روی کار خیر سرمایه گذاری کنند می خواهند کار خیرشان ظهور داشته باشد عملیات باشد کار باشد کار بدنی باشد درونش تلاش(بدو بدو) باشد ولی اگر به آنان بگویید این کارهای ظاهری است این کارهای شلوغ و بدنی را تعطیل کنید بیشترین کار در دلت و فکرت باشد باید قلبت سالم باشد می بینید حاضر نیست با قلبش تنها باشد خوشش نمی آید بیشتر دوست دارد سرش شلوغ باشد مثلاً پیاده روی می کنیم از شاه عبدالعظیم تا مشهد برویم این را دوست دارد و پیشنهاد بدهید حاضر هست تا مشهد پیاده بیاید امّا اگربه او بگویید یک صدم مسیر را بنشین تمرکز کن نمی تواند این کار را بکند اگر بگویید فلان ذکر را 1000مرتبه 500مرتبه بگو حاضر است بگوید چون زبان هست و کاری هم ندارد همینطور دستش را تکان می دهد و می گوید.

امّا حرکت قلبی کار هرکسی نیست برای همین هم اگر ماها بعد از40، 50، 60سال مسیر زیادی را طی نمی کنیم امّا می بینیم یک نفر از همان جوانی یا نوجوانی می افتد تو کار دل و با دل کار می کند و از بقیه سبقت می گیرد و این رمزی است که پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین(ع) داد که اِذا رایتُ الناس وقتی می بینید مردم زیاد دنبال عبادت هستند علیک بالعقل در اینجا کار عقلانی، تمرکز روی عظمت خدا و کشف عظمت خدا خیلی مهّم است. این که یک دلی عظمت خداوند تبارک و تعالی برایش جا بیافتد بُرد کرده است پس تمام شخصیت انسان، سرمایه انسان، گذشته اش خدماتش عباداتش و رفتارش نیست، تمام سرمایه انسان موقع انسان موقع وفات از اینجا دلش و قلبش است.

کیفیت قلب مهّم است و این که کیفیت قلب به این بستگی دارد که چقدر حق تعالی با عظمت درآن قراردارد معرفت خیلی مهّم است علم به درد نمی خورد علم مقدمه است علم برای این بدرد می خورد که به معرفت برسد اگر به معرفت نرسید به درد نمی خورد اطلاعات، کلاسهایی که رفتید، جلساتی که رفتید، کتابهایی که خواندید، چیزهایی که شنیدید اگر منجر به این شد که قلب تشکیل شود پس تو بودی اگر به معرفت رساند درست است وَ الا علمی که معرفت نیاورد اطلاعات غلط است.

اطلاعات ذهنی این بدرد نمی خورد موقع مردن از علوم ما علمی به درد می خورد که تبدیل به چی شود؟ تبدیل به معرفت شده باشد یک عامی یا یک روحانی روی منبر یا پای منبر یک مطلبی را می گوید که این برایش می شود یک معرفت و پایش محکم می ایستد یک متخصص سالها درس می خواند که این برایش معرفت نمی شود و از اطلاعات هیچی برایش نمی ماند.

شخصی تعریف می کرد یک شب یک تعدادی از این روستاییها را برده بودیم پادگان این را دوستمان تعریف می کرد که مربی تاکتیک جبهه بود برای آموزش به آنها به دروغ گفته بود ممکن است منافقین حمله کنند می خواستیم این اینها را امتحان کنیم بنابراین شب آماده بخوابید گفت لباسهایمان را آماده کردم یک چیزی روی سرمان کشیدیم تغییر قیافه دادیم نصف شب ریختیم تو خوابگاه به اسم منافقین، گفت این اینها که آمده بودند بروند جبهه هر کدام یک سوراخی پیدا می کردند و فرار می کردند گفت من رفتم یکی از آنها را گوشۀ دیوار پیدا کردم با اسلحه رفتم آنقدر التماس کرد که نکشمش، گفتم نمی کشمت فقط به امام یک فحش بده، گفت: اسم امام را که آوردم پرید اسلحه را از من گرفت و من را کمی زد. امام این معرفت است.

طیّب را شما نگاه کنید طیّب هزار تا استاد اخلاق هم می خواستند بنشینند بگویند این کاررا نکن نمی کرد رسید به جایی که در معرفتش بود در بخش باورهای قلبی اش بود بخش اطلاعات علمی نبود.

طیّب کلاس نرفته بود اینهاد ندیده بود حوزه و دانشگاه نرفته بود اما فاطمه زهرا را پای درس منبر معرفتی کرده است به او می گویند بگو امام خمینی این کار را کرده به دروغ بگو دستور داده چنین کاری را بکنید می گوید نه این دیگر شوخی بردار نیست روز قیامت جواب مادرش فاطمه زهرا را نمی توانم بدهم ببینید باور قیامت برایش جدی می شود جهنّم جدی می شود حّررا نگاه کنید برایش جدّی می شود.

شمر استاد است آدم باسوادی است آدم لات و اراذل و اوباش نیست، استاد حدیث و قرآن است امّا اصلاً پیغمبر(ص) امام حسین(ع) و آخرت برایش نهادینه نیست، معرفتی نیست، به صورت اطلاعاتی علم دارد در قلبش نرفته است راحت می نشیند سر امام حسین(ع) را می برد، حّر چطور؟ حّر نه، طیب چطور؟ طیب نه. طیب هم مسئله کاملاً برایش نهادینه شده است می گوید من در قیامت نمی توانم جواب جدّه اش فاطمه زهرا را بدهم می گویند می کشیمت، می گوید: بکشید.

فرق اطلاعات و معرفت، اطلاعات یک مقدمه است خیلی خوب است ثواب دارد و ارزش هم دارد خداوند می گوید: هر کس که می رود دنبال علم فرشته ها برایش استغفار می کنند، خیلی خوب است ولی اگر منجر به قلب نشود چی؟ اگر منجر به معرفت نشود چی؟ ببینید یک شخص الان چقدر در دانشگاه چقدر درحوزه درس می خواند ما الان آخوندهایی در حوزه داریم من الان دیگر طلبه هستم 30سال در حوزه هستم، آخوندهایی داریم که ولایت فقیه برایشان مسئله است نمی فهمد با ولایت فقیه مشکل دارد قلبش نتوانسته باور کند یک عامی خیلی خوب گرفته ولایت یعنی چه؟

در همین فتنه های اخیر شما دیدید که چقدر مردم و عوام قدرت تشخیصشان بیشتر بود معرفتشان بیشتر از خواص بود اجنبی، خارجی، جاسوس این اینها راخوب تشخیص می دادند می فهمیدند که چه کسی حق است و چه کسی باطل. امّا خوّاص این فهم را نداشتند چرا؟ چون کور شده بودن چون برایشان قلب نمانده بود بنابراین معرفت فوق العاده مهّم است. لذا امام سجاد(ع) فرمود: این رمز که می خواهم بگویم خیلی مهم است که در صحیفه است، اگر یک کسی زحمت بکشد و چند سال روی این موضوع کار کند خیلی بیشتر برایش می ارزد تا چند سال روی موضوعات دیگر کار کند که این راهی که امام سجاد(ع) دارد به ما می گویدراه50سالۀ ما را کوتاه می کند کلاس می خواهی بروید پیش اینهاد می خواهید بروید، درس می خواهید بخوانید می گوید آقا همین یک کار را بکنید.

وَ جعل سلامة قلوبنا فی ذکر عظمتک اگر کسی بتواند به این عظمت برسد و بااسم شریف عظیم پیوند بخورد دلش همیشه سالم می ماند همۀ بد بختی ها، تنبلی ها، بی حوصلگی ها و ضعف های ما مال کجاست؟ مال آن جایی است که ذکر را از دست میدهیم.

این را در آغاز شرح صحیفه یعنی 2و3سال پیش به عزیزان عرض کردم در بحث مقدماتی که ما باید با این اسم خیلی پیوند بخوریم عظیمٌ یا، عظیمٌ یا، عظیمٌ یا، عظیمٌ اگر انسان به این پیوند بخورد دلش سالم می ماند. اگر خدا رنگ باخت اگر خدا از یادها رفت، اگر رفت در تاریکی، عظمت است از دست رفت آدم باید در این صورت منتظرهربلایی باشد بزرگترین آدمها کثیف ترین گناهان را مرتکب می شوند و نزدیکترین آدمها دورترین فاصله را پیدا می کنند.

در شرح حال رسول خدا این مسئله را خواندیم امّا اگر یک آدم از یاد عظمت خدا بیافتد ببیند طیب می گوید: من قیامت نمی توانم جواب بدهم. این قیامت، آخرت برایش عظیم است. می گوید من قیامت گرفتار می شود نمی توانم جواب بدهم سپس این کار را نمی کنم اگر عظمت آمد تقوا، خودداری، قدرت سر جای خودش می آید و تولید می شود و زیاد می شود. اگر عظمت رفت آدم آلوده می شود اگر عظمت آمد عشق بازی، رفاقت، صمیمیت زیاد می شود ولی اگر عظمت رفت رابطه کم رنگ می شود و یک چیز دیگر جایش را می گیرد آنهایی که مدتها دلدادگی دارند و های هوی دارند اما یک دفعه با یک پیشنهاد بایک چشمک کی روید جای دیگر برای اینکه آن چشمکی که به آنها زده شد عظمتش در دلشان بیشتر است که رشوه می گیرند و خودشان را می فروشند ما داریم پیش کسوت جهاد خونی که الان دیگر نماز نمی خواند داریم انقلابیهای زمان امام از یاران امام امّا بعد از انقلاب را شما نگاه کنید خیلی ها از این اینها باورهای مذهبی را از دست دادند.

ساده ترین چیزها را از دست دادند و یک چیز دیگر جایش را گرفت برای اینکه همان موقع هم این اینها را داشتند برایشان عظمت نداشت مقام معظم رهبری می فرماید: چرب و شیرین دنیا آدمها را به اشرافیت با بیت المال می اندازد این بیچاره ها تا بحال رنگ پول را ندیده بودند وقتی به یک باره یک میلیارد پول تو حسابشان آمد حاضر شدند همه کاری انجام بدهند اینکه خوّاص اهل حق را می فرمایند که: 50سال بعد از پیغمبر خوّاص می آیند سر پسر پیغمبر را می زند، چرا اتفاقی برایشان افتاده است؟ شما عمر سعد را نگاه کنید عمر سعد تردید دارد امّا ملک ری برایش جذابیت و عظمتش بیشتر از قیامت و جهنّم است می گوید: اگر حسین را بکشیم جهنّمی می شوم ولی ملک ری برایم مهّمتر است همۀ ما یکسره داریم کاسبی می کنیم این یادتان باشد ما داریم چرتکه می اندازیم همیشه و در هرکاری که می کنیم، همۀ ما خریدنی هستیم، قیمت داریم، اگر قیمتمان را بپردازند ممکن است که خودمان را بفروشیم خدا کند ما با گرانترین چیزها دلمان پر شود یعنی خداوند، که هرگز خدا را به چیزی نفروشیم لذا امام حسین (ع) در دعای عرفه این طور می فرمایند: ماذا فقد من وجدک چی ندارد کسی که تورا دارد.

چو که صدآید نودهم می آید اگر کسی خدارا داشت دیگر با چیزی عوض نمی کند امام سجاد(ع) در مناجات خمس عشر دارد که من ذالذّی ذاق حلاوةَ محبَّتک فرام منک بدلاً در مناجات محبین: کسی که مزه محبّت تو را بچشد و غیر تو را بخواهد، ما نچشیدیم که می فروشیم تا وقتی خرید و فروش هست نچشیدیم، لذا حاضر هستیم عوض کنیم.

پس میان برترین راه، کوتاهترین راه، موثرترین راه، ماندگارترین راه این است ما با اسم شریف عظیم بتوانیم ارتباط برقرار کنیم یعنی یک جنبۀ معرفتی این مسئله که اطلاعاتی هم نیست و معرفتی است یعنی باید کشفش کنم تو وجودم او را با عظمت ببینم وقتی خدا را بزرگ با عظمت کنارم دیدم آن وقت دیگر به آرامش میرسم.

یا ایتهاالنفس المطمئنة عظمت به آدم اطمینان می دهد. یک شعر برایتان بخوانم چون فرمول مهّمی است:

دائمأغفلت ز گستاخی بود که برد تعظیم از دیده دمد

بدانیم باید چکار کنیم بقیه فرمولها هم انشاءالله بماند برای بعد. فکر می کردیم این طرف سال می توانیم آخرین فراز را بخوانیم امّا حضرت چیزی بسر راه ما گذاشته که 10جلسه هم در موردش صحبت کنیم جا دارد فعلاً همین جا بماند.

انشاالله جلسۀ بعدی ما در خود مؤسسه خواهد بود.

و الحمدالله رب العالمین و صل علی محمد و آله طاهرین