فراز هفتم از دعای پنجم را می خوانیم، اللّهم انّک من والَیتَ کم یضُرُرهُ خذلانُ الخاذلین و من اعطَیت لم ینقٌصهٌ منع المانعین، و من هدیت لم یغوه اضلال المضلّین فصلّ علی محمد و آله و امنعنا بعزّتک من عبادک و اغننا عن غیرک بارفادک و اسلک بنا سبیل الحقّ بارشادک.
خوب در ادامه ی فراز ششم هست این بحث، که در واقع تقویت بنیه ی توحیدی عبد را در نظر دارد، که خدایا هر کس را تو سر پرستی کنی از خذلان و خواری دیگران، در امان هست. و خواری دیگران نمی تواند به آن صدمه بزند اگر تحت سرپرستی تو باشد. و هر کس را که تو به او عطا کنی، دیگران اگر بخواهند مانع شوند نمی توانند، مانع خیر بشوند و چیزی از او کم بکنند، و هر کس را تو هدایت کنی اضلال و گمراه کردن گمراه کنندگان در او تاثیری ندارد.
خوب این بحث، بحث بسیار قدرتمندی هست که از مباحث مهم توحیدی هست، در قرآن داریم الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. ولایت که همان سرپرستی هست، نسبت به کل موجودات با خداست یعنی همه ی مخلوقات الهی تحت ولایت خداوند تبارک و تعالی هستند به طور عام و مومنین تحت ولایت ویژه خدا هستند به سمت بهشت و هدایت به سمت نور، به طور خاص، خوب حضرت می فرماید که اگر کسی را تو سرپرستی بکنی ای خدا، این سرپرستی سرپرست چی است، ولایت خاصه، ویژه است، که اگر تو کسی را به صورت ویژه سرپرستی بکنی و ولایتش را به عهده داشته باشی، هیچ کس نمی تواند به او ضرری بزند، چرا برای اینکه در نظام الهی، فقط خداوند هست که مرکز قدرت هست، منشا اثر هست.
این اداره ی امور بندگان، مدیریت و تدبیر کنندگان، ربوبیت بندگان به دست خداست. ربّ العالمین هست. همه ی موجودات عالم تحت مدیریت خداوند تبارک و تعالی دارند اداره می شوند بنابراین اگر واسطه ای هم وجود دارد واسطه را کی قرار داده خداوند تبارک و تعالی قرار داده.
بنابراین اصل هدایت زمام امور هدایت، ولایت، رزق، روزی، ربوبیت افراد به دست خداوند تبارک و تعالی است پس وقتی همه چیز به دست اوست، هیچ چیز نمی تواند بدون اذن او و بدون خواست او تاثیر بگذارد، همه چی بدست اوست، لذا اگر خداوند تبارک و تعالی یک نفر به صورت ویژه خودش را تحت ربوبیت خداوند قرار داد، هیچ کس نمی تواند او را خوارش بکند. او را ذلیلش بکند او را صدمه بزند، اگر کسی تصمیم گرفت که با خدا باشد راه خدا را برود هیچ کس نمی تواند او را از این راه باز بدارد.
شما در زمان رژیم گذشته نگاه کنید. که آن هممه فساد بود، آن همه تباهی بود، سلطنت با همه قدرت خودش سعی در فاسد کردن مردم داشت، فقط کسانی را توانست فاسد بکند که خودشان قابلیت فساد شدن، فاسد شدن را داشتند. ببینید ما در جنبه ی سیاسی دو تا بحث داریم یکی استبداد است یکی استعمار است خواهش می کنم به این بحث توجه بفرمایید استبداد و استعمار، در استبداد که زورگویی هست فرد مستبد، فرد قلدر، فرد دیکتاتور به زور می خواهد فرهنگ یک کسی را عوض کند، روح یک کسی را عوض کند.
چیزی را به یک نفر تحمیل کند، شما رضا خان را ببینید، نعمت الله علیه، وقتی رفت ترکیه، تحت تاثیر فساد آنجا قرار گرفت، بی حجابی زنها و عریانی زنان را با این وضیعت وقتی برگشت دستور کشف حجاب را داد به زور با کتک می خواستند از زنان کشف حجاب کنند.
ماموران رضا خان، در یک طرح چند ساله، خلاصه با طرحهای فرهنگی مختلف اول، زدند دانش سرا های دخترانه، هنرستان های دخترانه، تربیت معلم های دخترانه، بعد جشن می گرفتند، برای جشن می گفتند، همه بدون حجاب بیایند در جشن شرکت کنند. مراسم های پیشاهنگی مختلط ایجاد می کردند که به اصطلاح بتوانند فرهنگ بی حجابی و عریانی را ایجاد بکنند.
در آن قسمت که استبداد و زورگویی بود هیچ کس، هیچ وقت موفق نشدند، یعنی بانوان به هیچ زیر بار ظلم و زور نرفتند، افراد اصلاً همان جور محجوب ماندند و مقاومت شان هم بالا رفت این استبداد است. زور گویی است، دیدید که با زور گویی نتوانستند حجاب مردم را عوض کنند زمان شاه این همه بانوان مسلمان محجوب داشتیم که اکثراً هم همین طور بودند. متدین، محجوب، اهل مسجد، اهل منبر، اهل هیئت، اهل دین، در آن زمان هیچ کس نتوانست حجاب را از اینها بردارد، این مرحله اول، مرحله استبداد است، مرحله زور است.
که با زور نتوانستند فرهنگ را چه کار کنند، عوض کنند در استعمار که قرآن هم ریشه های عجیبی را در تاریخ ذکر می کند، در استعمار اصلاً زور نمی گویند، می گویند آقا ما اصلاً کاری با شما نداریم، شما می خواهی حجاب داشته باش می خواهی نداشته باش، می خواهی نماز بخوان می خواهی نماز نخوان، اصلاً ما کاری با این قضایا نداریم، زور نمی گویند. فرهنگ را به گونه عوض می کنند که شخص با میل خودش با خواست خودش بی حجاب می شود.
یعنی خودش گناه می کند خودش می خواهد که معصیت کند الان خانمهایی که چادر سرشان می کنند، با زور چادر سرشان نمی کنند، خانمهایی هم که حجاب ندارند بی حجابند در جامعه ی ما، کسی به زور آنها را بی حجاب نکرده، با میل و رغبت خودشان بی حجاب شدند. فرق استبداد و استعمار هم همین است. یکی از فرق های شان که در استبداد یک زور گویی وجود دارد. و در مقابل زور گویی همیشه چی هست مقاومت است، در استعمار نه در استعمار، اصلاً از کلمه اش معلوم است، استعمار یعنی ما آمدیم که کشور شما را آباد کنیم.
کلمه استعمار یعنی طلب عمران و آبادانی کردن، فرهنگ را عوض می کنند الان در افغانستان در عراق دارند همین کار را می کنند اول با زور می روند، حمله ی نظامی می کنند. سرزمین را می گیرند. بعد دیگر با مردم کاری ندارند، اگر کسی با آنها کار نداشته باشد. نخواهد کار جنگی و نظامی کند اینها هم کاری ندارند. یک زهر چشمی می گیرند، ولی شروع می کنند به چی، الان شما بروید افغانستان ببینید، به من خبر دادند، دوستانی که در افغانستان بودند مبلغینی که افغانستان بودند و آمدند می گویند، انواع فیلمهای مبتذل، مجلات، مراکز مبتذل ایجاد کردند، در عراق هم همین طور، گروه گروه مردم را به سمت، بهائیت و وهابیت و مسیحیت و فساد انجام می دهند.
دیگر وقتی شخص می نشیند این فیلم ها را نگاه می کند، آن مراکز فساد و فحشا را برایشان آباد می کنند، کسی مقاومت می کند آنهایی که نمی خواهند مطیع خدا باشند نمی خواهند خودشان را به خدا بسپارند. نمی خواهند تحت ولایت خدا باشند اینها فقط فریب می خورند، و الا زمان شاه در همین شهر تهران، تعداد مشروب فروشی ها بیشتر از مساجد بود، ولی ما آن همه جمعیت مومن و متدین داشتیم. بانوان اسلامی، آقایان اسلامی، جوانان مسلمان و پاک، در دانشگاه ها چقدر ما جوانهای پاک داشتیم، در همین دانشگاه هایی که دختر ها و پسر ها آزاد رابطه برقرار می کردند یعنی راحت در گوشه ی این درخت به درخت این دانشگاه دختر و پسر همدیگر را بغل می کردند هر غلطی هم که دل شان می خواست می کردند در همان جَو، ما جوانهای انقلابی، مجاهد، مبارز، شهید، شهید شدند در همان وضعیت، پاک داشتیم.
کما این که در اروپا هم همین طور هست، در اروپا هم الان چقدر از بانوان ما در آمریکا سالی صد هزار نفر مسلمان می شوند، در آن فساد آمریکا با هزار کانال ماهواره و غر ماهواره تلویزیونی و غیر تلویزیونی که از در و دیوارش فساد می بارد، میلیونها انسان الان در آمریکا دارند با تقوا، با ایمان زندگی می کنند، زن و مرد، اگر کسی واقعاً خودش را به خدا بسپارد، تحت ولایت خدا خودش را قرار دهد، از خدا با التماس، با اخلاص هدایت را بخواهد هیچ وقت محیط رویش تاثیر نمی گذارد، در محیط فقط کسانی تاثیر می پذیرند که به هیچ وجه خودشان را به خدا نمی سپارند، دوست دارند، زمینه دارند دوست دارند که تغییرات در آنها صورت بگیرد لذا کسانی هم که شما می بینید در خانه ها با زور شوهر، زور فرزندان، زور محیط حجاب را قبول کردند خودشان نپذیرفتند، اینها وقتی که فشار از روی شان برداشته می شود، یک سف خارج می روند یا آن زور دیگر از سر شان برداشته می شود می بینید که حجاب را کنار می گذارند.
یعنی انسان رجوع می کند به میل خودش، قلب خودش و به باطن خودش ، حالا در این دعا می فرماید که اللهم انّک من والیت لم یضررهُ خذلان و الخاذلین. خدایا آن کسی را که تو سرپرستش شوی، تو سرپرستی بکنی، دیگران بخواهند این را نابودش بکنند، خوارش بکنند، نمی توانند کاری با او بکنند. چون تمام قدرتها دست خداست ولی مطلق است خداوند، و اگر عاملی بخواهد تاثیر بگذارد، بدون اذن خدا تاثیر نمی گذارد، و اگر یک کسی خودش را تحت سرپرستی خدا قرار داد، گفت خدایا تو من را کمک بکن، من از تو پناه می خواهم، عوامل روی من تاثیر نگذارند، با اخلاص، امکان ندارد انسان در بدترین فضا ها، در بدترین جاها، خراب شود و فاسد شود، چون با اخلاص خودش را به خدا سپرده آنی که می شود یعنی خودش هم زمینه دارد، خودش هم می خواهد و خودش را به صورت جدی به خدا نمی سپارد، هیچ کس نمی تواند رویش تاثیر بگذارد، من دو تا مثال بزنم برای شما، یکی از اساتید بزرگ، که تبلیغات فراوانی در خارج از کشور کرده و میلیونها انسان را مسلمان کرده همین یک نفر حضرت آیت الله موسوی لاری، آقا سید مجتبی موسوی لاری، نماینده مقام معظم رهبری در لار هستند پیرمرد بسیار با صفا و نورانی هستند ایشان، می فرمود: من خیلی سال پیش که کتاب های من رفته بود به آمریکا، از جمله جاهایی که کتاب های من نفوذ کرده بود زندان های آمریکا بود، می گفت: در زندان، زندانیان که این کتابها را می خواندند، مسلمان می شدند و خوب یکی از قوانین اسلام که روزه بود در آن شرایط وحشتناک زندانهای مخوف آمریکا گفت اینها روزه می گرفتند کم هم نبودند، زیاد بودند، می گفت یک طوری بود که من خودم رفتم آمریکا، دعوتم کردند رفتم زندان این ها را دیدم و برایشان هم سخنرانی کردند آنجا، خوب می گفت اینها در رژیم غذایی در آمریکا، رژیم غیر اسلامی است دیگر غذای شان گوشت های حرام است، نجس است، پاک نیست آن غذا ها، می گفت اینها شش ماه تمام برای اینکه مبادا یک موقعی حرام بخورند چیز حرامی بخورند روزه گرفتند، شش ماه روزه، ایمان را نگاه کنید که یک موقعی گوشت حرام، غذای نجس و آلوده نخورند، که می گفت بسیاری از اینها به خاطر اینکه شش ماه، روزه گرفتند آن هم با یک غذای محدود، بعضی از بیسکویت ها میوه و چیز های دیگر اکتفا کردند، بدنهای شان ضعیف شده بود و مریض شده بودند.
که بعد به من گفت که نماینده اینها اعتراض می کند و رئیس زندان می بیند که تعداد زیادی از زندانیان دارند این طوری از بین می روند. به خاطر اینها و مقاومتی که کردند، دستور می دهد برای اینها غذای اسلامی طبخ کنند، ایمان را شما نگاه کنید. مجرمها، زندانی ها، وقتی که مسلمان می شوند، آن درجه از ایمان و تقوی را در بدترین شرایط، در زندان آمریکا رعایت می کنند پس این خودش را به خدا سپرده، محیط هم نتوانسته روی اینها تاثیر بگذارد اینها غلبه کردند به شرایط محیط، محیط جلوی اینها را نتوانست بگیرد، خاطره ی دوم من بگویم، که یک کسی با من از خانواده ی شهدا بود خودش، آمده بود، به یک مناسبتی یکی از کشور های خارجی من می دیدم ایشان آنجا هیچ چیز را رعایت نمی کند.
خیلی راحت با خانمها دست می داد هر چیزی که می خواست می خورد، رستوران هم که یک موقعی با من آمد من به او گفتم اینجا غذای شان ما باید غذای گوشت ندارد سفارش بدهیم گفت من این حرفها حالی ام نمی شود، من باید گوشت بخورم، نمی توانیم جلوی شکمم را نگه دارم. خوب این مسلمان است، در خانواده مومن و متدین بار آمده شهید داده ولی خودش نمی خواهد خودش را تحت سرپرستی خدا قرار دهد، نمی خواهد تحت سرپرستی قرار بگیرد. شُل می کند، محیط هم هر طوری دلش می خواهد، راحت خودش را می سپارد به محیط، پس اگر کسی واقعاً خودش را تحت سرپرستی خدا قرار دهد خداوند مانع می شود از این که کسی به او آسیب برساند.
در سخت ترین شرایط، بدترین محیط ها هم کسی نمی تواند به او غلبه کند این از این، بعد می فرماید که پس اگر انسان باز تاکید می کنم اگر انسان تحت حمایت خدا باشد، هیچ کس نمی تواند به او ضربه بزند شما پیغمبر را نگاه کنید امام امت را نگاه کنید موسی را نگاه کنید وقتی خودشان را به خدا سپردند، نوح را نگاه کنید پیروان حقیقی نوح را، در بدترین شرایط خداوند اینها را سالم سالم حفظ کرد تو همه شرایط اگر انسان واقعاً خودش را به خدا بسپارید، خدا در همه شرایط حافظ اوست، خیراٌ حافظاً، بهترین حافظه، دیگران هم اگر اراده بکنند به او صدمه بزنند. نمی توانند به او صدمه بزنند نمی توانند با او کاری کنند و من اعطیت لم ینقصه منع المانعین. اگر تو بخواهی عطا بکنی، چون همه چی تحت سرپرستی خداست روزی ها را خدا دارد می دهد، خدایا اگر تو بخواهی عطا بکنی، منع مانعین به او ضرری نمی زند، ضرری نمی رساند، چیزی از او کم نمی کند، اگر در روزی را تو باز کنی دیگران هم بخل بورزند.
خداوند نمی گذارد بنده اش بی نصیب باشد، خیلی وقتها شده حتی یک پدر و مادر فاسد، پدر و مادر گنهکار بچه ی متدین خودشان را محروم کردند از مواهب اقتصادی، گفتند می خواهی ازدواج کنی به ما ربطی ندارد، او اقدام کرده خداوند از راه های حلال و خوب در را به رویش باز کرده ازدواج هم کرده زندگی هم تشکیل داده منع هیچ کس حتی پدر و مادر هم جلوی روزی او را نمی تواند بگیرد اگر انسان برود به سمت خدا، از خدا روزی بخواهد دیگران هم بخواهند برای او مشکل ایجاد بکنند، بخواهند منع بکنند منع دیگران هیچ تاثیری ندارد.
مهم این است که انسان این را خوب فهمد، با قلبش داور کند، که منع دیگران نمی تواند برای من مشکل ساز باشد، با صاحب کارش به خاطر این که فعل حرام انجام می دهد معاملات حرام می کند، شرایط محیط کاری فاسد را ایجاد کرده یک مومن درگیر می شود می گویند یا همین است یا برو، از کار بیکارت می کنیم، مومن با عزت نمی ترسد اصلاً خداوند کار بهتری برایش فراهم می کند، شرایط بهتری را فراهم می کند.
البته انسان گاهی وقتها هم امتحان می شود، گاهی وقتها انسان درگیر می شود کارش را از دست می دهد یک چند وقتی ممکن است بیکار بماند، فشار اقتصادی به او بیاید قرض بگیرد، خدا امتحان می گیرد، سنت خداست، می خواهد ببیند این چقدر در مرام خودش پایدار هست.
برای خودش خوب است خودش تثبیت می شود در ایمان خودش، ولی لنگ نمی ماند، من دو سه چهار تا از رفقا، آمده بودند پیش من در طول این سالها می گفتند آقا ما چند تا مشکل اقتصادی برای ما پیش آمده واقعاً گرفتار شدیم می خواهیم برویم پول به همراه بگیریم، یعنی الان گیر کردیم مشکل مان حل نمی شود، گفتم شما پول بهره ای بگیرید، ممکن است تصور کنید مشکل تان حل می شود، ولی چندین برابر ضربه می بینید، مقاومت کنید خدا به شما برکت می دهد، زیر بار پول حرام نروید، خداوند به شما خیر می دهد. برکت می رساند، آنهایی که تسلیم می شوند آسیب می بینند و آنهایی که مقاومت می کنند خداوند از من حیث لا یحتسب از جایی که فکرش را نمی کنند خداوند برایش می رساند منع دیگران نمی تواند مانع رزق ما شود، تهدید دیگران نمی تواند مانع رزق ما باشد. صاحب کار تهدید کند، پدرت تهدید کند شوهر تهدید کند نمی دانم یک کسی، هر کس دیگر که ولایت دارد، تا خدا اراده نکند این طور نیست.
انسان هم تا وقتی روزی را به دست خدا می داند هیچ منع و قهر دیگران تاثیری در رزق و روزی او ندارد، اصلاً از جایی که حساب نمی کند، خداوند روزی را برایش می رساند. پس این اگر جز اعتقاد ما باشد که روزی بدست کی است، بدست خداست، صاحب کار و رئیس شرکت و نمی دانم کی و کی و کی هیچ کاره اند، قطع هم بکنند اخراج هم بکنند خدا شرایط خیلی بهتری را برای انسان فراهم می کند، این فقط مشروط به چی بود، گفتیم مشروط به اینکه انسان واقعاً بخواهند تحت سرپرستی خدا، قرار بگیرد، خدا را فراموش نکند، وقتی عزا گرفتی ه فلان کس بیکارم کرد، خدا هم واگذارت می کند به همانها، اما اگر گفتی، خدایا من بنده ی توام، مال تو هستم، در هر شرایط روزی ام بدست توست، این روزی را خدا می رساند، به خاطر شرایط سخت اقتصادی، وقتی شخص به سمت حرام می رود به سمت خواری و ذلت می رود خدا واگذارش می کن به همانها، عوامل باطل.
میگوید آقا من الان رفتم یک جا پول خوبی می دهند ولی صاحب کارم بهائی است، مراجع را نگاه کنید همه حرام می دانند کار این طوری را یک مومن تحت ولایت یک بهائی که کافر هست باشد وقتی می گوید چاره ای ندارم می رویم، می روی و این رفتن خیلی آسیب ها به آدم می رساند، اما اگر انسان پیشنهاد های چرب و شیرین را مقاومت کند خداوند روزی اش را برایش می رساند، چاره ای نداشتم نمی شد، فایده ای نداشت نداریم، و مَن هدَیتَ لم یغوِهِ اضلال المضلّین. اگر تو یک کسی را هدایت کنی اصلاً تلاش دیگران برای گمراه کردن او تاثیری نخواهد گذاشت رو مخش کار کنند نمی دانم، آموزشش بدهند سعی کنند فاسدش کنند نمی شود شما نگاه کنید چقدر جوانها و مردم ما زمان رژیم گذشته، مجلات، روزنامه ها، سینما ها، تلویزیون، سعی می کرد اینها را فاجر و فاسد کند بی غیرت شان کند بی حیای شان کند اینها هرگز حیا و دین و غیرت خودشان را از دست ندادند.
در دانش سراها، در دانشگاهها، در ارتش حتی در شرایط بسیار سخت ارتش، آن موقع مراسم های بسیار وحشتناکی در ارتش می گرفتند. ارتشی ها را دعوت می کردند در این باشگاه ها، کثیف ترین خوراک ها را به اینها می دادند، خوراکهای فرهنگی، در آنها من در درجه دار ها، در افسران، درجه دار ها، افسران بالا، سرگرد، سرهنگ، آدمهایی بودند که ارتباط شان با خدا امام حسین عزاداری قطع نشد، ساواکی من می شناختم، ساواک کار می کرد، شما از این بدتر، در فضای اداری ساواک کار می کرد. درجه دار هم سرهنگی هم بود به همه ی فرمانده ها و روسایش گفته بود من نمازم را می خوانم، روزه ام را می گیرم هیئت و عزاداری ام را هم می روم نمی خواهید کار نمی کنم.
همین هم عاقبت به خیری برایش می آورد، همین مقاومتش برای او عاقبت به خیری می آورد، دیگر از این بدتر، ما کسانی داشتیم در کاخ شاه زندگی می کردند، در همین کاخ شاه با خود شاه بودند، ولی رعایت حلال و حرام واجبات و اینها را می کردند، در همان شرایط، فساد آن موقع نتوانست روی اینها تاثیر بگذارد، یک کسی را خدا بخواهد هدایت کند یعنی خودش را تحت هدایت خدا قرار بدهد واقعاً اخلاص داشته باشد در پیدا کردن راه گفتم خدمت تان شاید که یکی از بسیجیان خوب، طلبه های روحانی بسیجی خوب آمریکایی هست در قم، می گفت من وقتی که مسیحی بودم شروع کردم به مطالعه، برای اینکه اسلام را بشناسم، مطالعه کردم به اسلام رسیدم یکی از دوستانم که سنی بود، سنی خیلی تندی هم بود، زنگ زدم، گفتم می خواهم مسلمان شوم گفت آن هم خیلی خوشحال شد گفت که خوب تو می خواهی مسلمان شوی می خواهی شیعه شوی یا سنی، گفتم و الله من نمی دانم من حالی ام نمی شود، شیعه و سنی فرقش را نمی دانم، گفت: من الان وقت ندارم برایت توضیح بدهم، فقط به تو بگویم اسلام دو فرقه هست یک گروه شیعه هستند و یک گروه سنی هستند، شیعه بر حق است، آن سنی گفته بود، گفته شیعه برحق است، بعد می گفت: هیچی گوشی را قطع کرد ما هم یک چند وقتی روی شیعه کار کردیم دیگر عاشق شیعه شدیم، آن بعداً زنگ زد گفت: بابا من آن شب اشتباه گفتم، می خواستم به تو بگویم سنی ها حق اند. از دهنم این طوری در رفته بود، این هم گفته بود من آن چیزی که می خواستم پیدا کنم پیدا کردم، یعنی خدا اگر یک کسی اخلاص داشته باشد من دهها مورد سراغ دارم در خارج از کشور، کسانی در بدترین شرایط، خداوند هدایت شان کرده به تشیع مشرف شدند.
با اهل بیت آشنا شدند حتی با یک خواب دیدن آشتی کردند، اگر کسی اخلاص داشته باشد، گمراه کنندگی گمراه کنندگان فساد و تبلیغات دیگران روی ذهن شخص تاثیر نمی گذارد هر کس را شما دیدید چپه کرده، هر کس را دیدید خراب کرد، هر کس را دیدید این حتماً زمینه ها را خودش فراهم کرده، ثمّ کان عاقبته الذین اساء السوءَ ان کذّبوا بایات الله اگر شما دیدید یک کسی متدین مومن انقلابی، بسیجی، رزمنده، خانواده شهید، آخوند، سپاهی، پاسدار، اطلاعاتی، برید قرآن می گوید این فساد را خودش پذیرفته، در خودش راه داده به مرور زمان گناه پشت گناه، گناه پشت گناه تا به یک جایی می رسد، که آیات خدا را هم مسخره می کند تکذیب می کند، خودش می خواهد، می گوید آره محیط در من تاثیر گذاشت. من حجاب را کنار گذاشتم.
محیط در من تاثیر گذاشت من نماز را کنار گذاشتم، خداوند می گوید که می آید این جوانان پاک آمریکایی، اروپایی را می گذارد در کنارش می گوید ببین محیط تو فاسد تر بود یا محیط اینها، به خانمهای ما می گویند، به بانوان ما که الان حجاب را رعایت نمی کنند خداوند می گوید که محیط کدام شما فاسد تر بود، اینها یا شما، اینها چطور پاک ماندند. چطور در آمریکا، در اروپا در بدترین شرایط حجاب را رعایت کردند و شما نکردید در ایران اسلامی، آنجا حجاب مصادف است با محروم شدن از بسیاری از حقوق اجتماعی، دانشگاه نمی گذارند بروی، مدرسه نمی گذارند بروی مسخره می شوی، خیلی جاها قبولت نمی کنند حتی در آلمان در فرانسه که جمعیت زیادی مسلمان هستند می گوید خانه نمی دهند به کسی که حجاب داشته باشد می بیند اگر مستاجری بفهمد که زنش حجاب دارد خانه به او نمی دهند.
اینقدر شرایط سخت است و آنها اصلاً حجاب شان را کنار نمی گذارند، نماز شان را کنار نمی گذارند، اگر کسی نخواهد هیچ کس نمی تواند رویش اثر بگذارد، اگر کسی گمراه شد، انحراف پیدا کرد، فاسد شد، از دین در آمد، برید، باید ببینی خودش با خودش چه کار کرده که بریده، بریدن از طرف خدا هیچ وقت انجام نمی شود اگر یک کسی برید، کی بریده، خودش قیچی را زده، اگر گمراهی دیگران روی یک نفر تاثیر بگذارد، خودش یک کاری کرده که تاثیر بگذارد، خودش با خودش یک زمینه هایی را ایجاد کرده که آن گمراهی را پذیرفته، زمینه را خودش فراهم کرده خوب حالا که این طوری هست فصلّ لی محمد و آله خدایا درود بفرست بر محمد و آلش و امنعنا بعزّک من عبادک خدایا بعزتت قسم، چرا به عزت خدا قسم داده، عزت، یعنی نفوذ ناپذیری، زمینی که سنگ است، به آن می گویند ارضٌ عزاز، زمین عزیز، چون هیچی در این سنگ فرو نمی رود، آب نمی رود هیچی دیگر سنگ است نفوذ ناپذیر است.
می گوید خدایا تو عزیز هستی که هرگز ذلت در تو تاثیری، هیچ ذلتی در تو تاثیر ندارد بعضی آدمها عزیزند، عزت نفس دارند می گوید خدایا به عزتت قسم ما را ذلیل نکن، نگذار کسی از بندگانت در ما نفوذ کند و امنعنا بعزّک من عبادک خدایا از بندگان بدت ما را حفظ کن، انسان پناه ببرد به عزت خدا، بگوید خدایا تو عزیزی نگذار من ذلیل شوم تو قوی هستی نگذار من ضعیف شوم، تو هادی هستی نگذار من گمراه شوم، من خودم را به تو می سپارم، بخواهد واقعاً انسان از خدا، این اهدناالصراط المستقیمی که می گوید از اعماق وجودش بگوید اهدنا، خدایا ما را واقعاً هدایت کن.
نماز خوانهایی که رفتند سر امام حسین را بریدند، شمری که استاد قرآن و حدیث است می رود سر امام حسین را می برد نماز خوانهایی که آمدند کربلا همه ای شان نماز خوان بودند بی نماز که نداشتند نماز خوانهایی که آمدند به جنگ امیرالمومنین در نهروان، دوازده هزار نفر نماز خوان است، آن هم نماز شب خوان روزه بگیرد، در کربلا آن طور، اینها اهدناالصراط المستقیم های شان، اهدنا نبود. یک لقلقه ی زبان بود هدایت را از خدا نخواسته بودند، و یک چیز خیلی مهمی است که انسان ترس داشته باشد واقعاً.
ما که اطراف خودمان را در این فتنه ها می بینیم، به خصوص زمان ما، زمان بسیار خاصی است عزیزان، من الان دارم به شما عرض می کنم هشدار می دهم ما در دورانی هستیم که بدترین فتنه ها اتفاق می افتد این چیزی که شما در این چند ماه گذشته دیدید، شروع کار است تازه است، و تا زمان، ظهور آقا امام زمان علیه السلام انشاءالله بسیار هم نزدیک است ما خیلی فتنه خواهیم داشت.
اینقدر فتنه زیاد است که همانطور که شما دیدید، مومن، صبح با ایمان از خانه خارج می شود و عصر با کفر به خانه بر میگردد، کافر می شود، در شرایط این چنینی انسان باید واقعاً خودش را به خدا بسپارد، باید یک چند دقیقه ای بنشیند گریه کند، به خدا بگوید یا هادی، تو هدایتم کن تو نگذار من بیست سال سی سال چهل سال دیگر من ریشم دیگر سفید شده در دین، در مذهب، در مسجد، نگذار من یک موقعی از دست بروم، مگر مراجع ما از دست نرفتند، بعضی های شان، مجتهدین ما مگر از دست نرفتند بعد از چهل سال پنجاه سال در حوزه ها از دست رفتند.
کی می تواند بگوید ما از آنها قوی تر هستیم ما فقط واقعاً باید برویم در خانه ی خدا، گریه کنیم سر به سجده بگذاریم، گریه کنیم، التماس کنیم خدایا این چند روزی هم که من زنده هستم، این چند تا نفسی هم که من قرار است بکشم، خودت دین مرا نگهدار، واقعاً اهداناالصراط المستقیم، نیفتم به رفقای بد، محیطهای بد، دوستان بد، مدیران بد، لقمه حرام خدای نکرده یک موقعی من بیفتم و گرفتار شوم، آدم هی باید برود گریه کند هی باید برود به خدا بگوید، هی باید از خدا بخواهد، یک موقعی به دینش به اطلاعاتش به معلوماتش، به سوادش به سابقه اش، گذشته اش، به زحماتی که برای خدا و دین خدا کشیده مغرور نشود یک موقعی، یک موقعی آدمهایی هستند که این همه آدمهایی هستند که اینها کمتر از، خیلی خیلی بیشتر از من و شما زندان رفتند، شکنجه دیدند، ماجراها داشتند برای اسلام، جنگیدند بابا عمر سعد سرباز امیرالمومنین است، شریح قاضی، قاضی حکومت امیرالمومنین است شمر سرباز قدرتمند در لشکر امیرالمومنین در جنگ صفین است این ها می آیند سر امام حسین را می بُرند.
طلحه و زبیر یار های پیغمبر هستند ما باید واقعاً به خدا پناه ببریم، و واقعاً باید بترسیم، آدم باید به خدا بگوید خدایا تو نجاتم بده، خدایا من لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً تعقیب نماز عصر می گوییم، خدایا من عرضه ندارم نفعی به خودم برسانم، عرضه ندارم یک ضرر را از خودم دفع کنم، ای خدا، و لا موتاً و لا حیواتهً و لا نشوراً من نه اختیار حیاتم را دارم نه اختیار مماتم را دارم خدایا تو به دادم من برس، تو من را هدایت کن، تو نگذار در این فتنه ها، در این آب گل آلود شدن ها که یک مقدار تشخیص حق و باطل شاید مشکل بشود من نتوانم راه را تشخیص بدهم و بروم به یک سمت دیگر.
در این فتنه ها دیدید خانواده ی سردار های بزرگ اسلام خانواده شهدا، خیلی از روحانیون، علما، مدرسین، به کجاها، سر از کجاها در آوردند، شهید داده، اسیر داده، آزاده بوده خودش سر از کجا درآوردند، ما چطور یک دفعه مفرور شویم و ایمن شویم خدای نکرده، بگوییم نه ما هیچ طور مان نمی شود انسان اگر با کانون معنویت با کانون قدرت با کانون هدایت ارتباطش ضعیف شود می بُرد خراب می شود شما نگاه کنید کسانی که از عزاداری امام حسین، از هیئتها بریدند خیلی های شان آسیب دیدند.
چرا، چون دست شان از دامن سیدالشهدا کوتاه شد دست شان از هیئت ها، آنهایی که از نماز جماعت و مسجد تنبلی کردند و نرفتند، یواش یواش می گفتند سرمان شلوغ است، درس داریم، کار داریم، زندگی داریم، نمی رسیم، سر از خیلی از آفتها درآوردند، آنهایی که مرتب با مسجد، با هیئت، با امام حسین، با عزاداری ها سر و کار بودند، سر و کار داشتند اینها خیلی حفظ شدند، لذا انسان واقعاً باید بترسد که خدایا ما در این فتنه ها، تا دم مردن ایمان ما را نگهدار.
خدایا ایمان ما را حفظ کن، دین مان را سالم نگهدار، ما را از دنیا سالم خارج کن، اللهم در دعا ها داریم اخرجنی من الدنیا سالما، خدایا من را با قلب سالم، ایمان سالم از دنیا خارج کن و این باید جزء بزرگترین درخواستهای ما از خدا باشد، چند نفر وقتی می روند حرم امام رضا علیه السلام، حرم امام حسین علیه السلام حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام، حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، نماز می خوانند مسجد می روند، وقتی دست شان را بالا می برند با التماس ممکن است خیلی از حاجتهای دنیایی را انسان بخواهد، اما با التماس به خدا بگوید، خدایا دلم را نگهدار، ربّنا، ببین خدا در مورد ابرار و بزرگان می گوید وقتی اینها دعا می کردند، این طوری می گفتند، ربّنا لاتزغ قلوبنا آیه قرآن است.
ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا خدایا بعد از اینکه دل ما را هدایت کردی دیگر دل ما نلغزد خدایا، لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا، این را آدم باید از خدا بخواهد. با ترس با ذلت، با التماس، مهمتر از همه با صداقت از خدا بخواهد، هیچ کس به هیچ چیزش مغرور نشود، نه به دینش نه به ایمانش، نه به سوادش، نه به تقوایش، نه به سابقه اش، اگر انسان مغرور شود یک دفعه ول می شود.
قٌل ما یعبیءُ بکم ربّی لو لا دعاءکم آیه شریفه قرآن چقدر مهم است، این خدا می گوید که بگو اگر دعای شما نباشد، خدا به شما هیچ اعتنایی نمی کند هر کس می خواهی باش، ما الان زمان خودمان داریم آدمهایی قدر و گردن کلفتی را می بینیم که هرگز ما......
پای شان لغزید دعا خیلی مهم است، دعا، دعا، توسل، توسل، توسل، انسان توسل داشته باشد، خدایا دلم نلرزد، خدایا هدایتم کن، خدایا عاقبت به خیرم کن این را بخواهیم، هر وقت می رویم حرم، هر وقت دست به دعا می بریم، جزء مهمترین چیز های مان اول این باشد، خدایا این چهار روزی که باقی مانده به دادم برس، عاقبت به خیر شوم عاقبت به خیر.
این خیلی مهم است مهمترین خواسته ی یک مومن همین است. برای هر کس هم دعا می کنید همین دعا را بکنید اول دعای کنیم خدا دیگران را اول خودمان و دیگران را خداوند عاقبت مان را به خیر کند. و اغننا عن غیرک بارفاد.....
خدایا این را قریب به این مضمون را قبلاً خواندیم، فقط ترجمه می کنم، خدایا ما را از غیر خودت با فضل خودت بی نیاز کن، با بخشش خودت بی نیاز کن حالا که اگر تو عطا کنی، دیگران، منع شان نمی تواند تاثیر بگذارد پس تو به ما عطا کن تو به ما عنایت کن حرف های کلی زدن با لقلقه ی زبان فایده ندارد اینکه انسان خدا را ببیند و به خدا بگوید می خواهم واقعاً خدا خوشش می آید از بندگانی که بندگانی که آویزان خدا می شوند، به قول لات های امروز چی می شوند سِرِش هستند، از سرش ها خوشش می آید خدا، خدا را اینقدر باوردارد، جدی باور دارد خدا را، می گوید خدایا من از تو می خواهم تو به من عطا کن انسان یقه بگیرد، بگوید آویزان به خدا شود خدا خیلی خوشش می آید، بنده ای اصرار کند و باشد.
اینقدر باور داشته باشد خدا را، که از خدا بگیرد، یک پزشکی در تهران برای من نقل می کرد، رئیس یک بیمارستان بود، گفت من آمدم بالا سر یکی از این جانبازان شیمیایی، دیدم که این گوشهایش، چشمهایش، را که از دست داده، جفت چشمهایش از بین رفته، امعا و احشا داخلش هم که همه از بین رفته گفت: که به او گفتم: این هم خیلی رک بود هم شوخ بود و هم رک بود گفت به او گفتم که تمام کار، خیلی وقت نداری وصبت را بنویس اگر می توانی دو سه روز بیشتر زنده نیستی بعد می گفت این در همان حالتی که بود به من گفت: دکتر تو فکر کردی ما بی صاحبیم این طوری با ما حرف می زنی، گفت: من گفتم: نه من قبول دارم که تو صاحب داری مگر صاحبت به دادت برسند و اگر نه از نظر پزشکی تو مُردی، تمام است، گفت: ما این را به او گفتیم، صبح آمدیم بیمارستان، دیدیم بیمارستان شلوغ است، در اتاق این بسته است پرستار ها هم دارند جیغ و داد می کنند که هر طوری هست در را باز کنند نمی توانند خلاصه زدیم کنار پرستار ها را، خودمان گفتیم، گفتیم من دکترم باز کن رفتیم دیدیم شنگول و منگول و سالم نشسته، چشم دارد، بدن میزان، گفت آقا دیدی گفتم ما صاحب داریم، بی صاحب نیستیم، خوب یک کسی اینقدر حساب می کند روی صاحب هایش، چقدر خدا خوشش می آید که بندگانش رویش این طوری حساب کنند می گوید من نزد گمان بنده هایم هستم.
بنده هایم هر طوری روی من حساب کنند برای من خیلی از شماها ، شاید همه این اتفاق ها زیاد افتاده که آن موقع هایی که حساب کردید دیدید اصلاً روی تان زمین نینداخته، آن موقع هایی که خودمان شک کردیم، کار مان گره خورده، در روایت داریم، وقتی انسان دعا را فراموش می کند مشکلش طول می کشد، دیدی گاهی وقتها انسان دعا یادش می رود، بکند.
مشکلش طول می کشد دیدی گاهی وقتها انسان دعا یاشد می رود بکند، یک گرفتاری برایش پیش می آید، شروع می کند این را صدا می کند به آن زنگ می زند بیایید ببینیم چه کار کنیم حالا باید چه کار کنیم، شروع می کند اصلاً یادش می رود اول برود در خانه ی خدا، دو رکعت اول نماز، و دو رکعت، مشکل، کار اول، دو رکعت اول برود در خانه خدا نماز را بخواند، بعد پا شود، ما یادمان می رود وقتی یادمان می رود از کی باید کمک بخواهیم خدا می گوید خوب تو رفتی سراغ عوامل، برو ببینم بااین عوامل چه کار می کنی، اگر آدم کارش گره خورد اول گفت من کسی را جز خدا ندارم یک وضو، دو رکعت نماز، با خدا صحبت کند بعد اگر خواست دنبال هر کاری می خواهد برود دعا خیلی مهم است، ما اصلاً از این کار ها نمی کنیم حالا گفتند فلان اتفاق افتاده، خیلی خوب دست نگه داریم دو رکعت نماز بخوانیم انسان برود دو رکعت نماز بخواند، بعد برود سراغ کارهایش ما اصلاً این کار را نمی کنیم، اصلاً نمی کنیم، اول سراغ خدا نمی رویم.
می فرماید: من هر جوری روی من حساب کند من همان جوری با او رفتار می کنم، ما به علت ضعف شناخت و ضعف معرفت، کمتر پیش می آید روی خدا و اهل بیت حساب کنیم آنها را از خودمان بدانیم، یک آقایی را می شناسم آدم کم سوادی هم هست ولی اعتقاداتش خیلی قوی است. مشکلات خیلی زیادی داشت، ابتلائات خیلی زیادی داشت، می گفت: من هر وقت رفتم در خانه ی اهل بیت در خانه خدا رفتم وانماندم، کارم حل شده، دوبار من از ایشان صحنه ای را دیدم خیلی عجیب، یک بار بدهکاری، خیلی سنگینی برایش پیش آمده بود، خیلی سنگین، کارش را هم از دست داده بود. من آن را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها دیدم، گفتم اینجا چه کار می کنی، گفت: آره من بیکار شدم کارم را از دست دادم در یکی از شهرستانها، در همدان تقریباً زندگی می کنم بدهکاری زیادی بالا آوردم هیچ شغلی هم ندارم، گفتم: حالا اینجا چه کار می کنی، گفت: اول آمدم خدمت خانم.
گفتم: خوب الان چه کار می کنی، گفت: هیچی. آمدم وایستادم ببینم چه کار می کنم گفتم: خوب شب کجا می خواهی بخوابی، گفت: جا ندارم، خدا بزرگ است، یک جایی بالاخره گیر می آورم، گفتم حالا امشب را بیا پیش ما ببینم، امشب را ما بردیم، صبح گفت: آره یک کسی زنگ زده گفته یک جایی یک کار می خواهند کار جور شد، برویم ببینیم چه طوری است برو ببین انشاءالله.
رفت آنجا کارش هم جور شد و از کارش و از شخصیت او خوششان آمد به او هم کمک کردند همه ی بدهکاری هایش را هم داد، چند سال پیش یک همچین اتفاقی بود، چند روز پیش داشتم در قم راه می رفتم، دیدم اِ این دوباره جلوی من سبز شد گفت: اینجا چه کار می کنی گفت: آره یک کسی پول از من می خواسته، در همین قم، هر چی با او تماس گرفتم که بابا به من یک ماه فرصت بده، شروع کرده تهدید و داد و بیداد و فحش آمدم الان رفتم پیشش، قبول نکرده بعد دارم می روم حرم، به خانم بگویم، یک ساعت بعد من دوباره ایشان را دیدم، گفتم: خوب چی شد، گفت: آره اصلاً خودم هم باورم نمی شد، قبل از اینکه برسم به حرم، و پایم را بگذارم حرم یکی از دوستان قدیمی را که چند سال بود ندیده بودم احوال پرسی کرد گفت چی شد ماجرا را گفتم، گفت: برویم من همین الان پولت را می دهم، آدمی که اهل بیت را فراموش نکند برود در خانه ی اینها.
با خواری، با ذلت، با مهربانی، با عذر، با اینکه من عضو این خانواده هستم، با صمیمیت با اخلاص، اصلاً وا نمی ماند. تو هیچ کاری وانمی ماند. وامنعنا عن غیرک بارفادک و اسلک بناسبیل الحق بارشادک، خدایا حالا که اگر تو هر کس را هدایت کنی اضلال هیچ کس رویش تاثیر نمی گذارد تو خودت ما را هدایت کن خدایا، تو نگذار اضلال دیگران در ما تاثیر بگذارد، فساد دیگران، وسوسه ی دیگران، در ما تاثیر بگذارد خوب این هم از این، فقط یک فراز هشتم ماند، که بسیار فراز مهمی است، برای انشاءالله جلسه آینده به امید خدا.
والحمدلله رب العالمین.