جلسه 137 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
137
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
9
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 137 - شرح صحیفه سجادیه

فراز پنجم : اللّهم صلّ علی محمد و آله و کفنا حدَّ نواهب الزّمان و شرّ مساعد الشَّیطان و مرارته الصَّولت السّلطان. خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و ما را از شدائد و سختی های زمان و شر دامهای شیطان و تلخی غضب و ظلم سلطان حفظ کن.

عالم که ما در آن قرار داریم عالم تزاحم هست یعنی عالم تضادها و برخوردها، حوادث که بطور طبیعی انسان با یک سلسله مصائب و مشکلات سر و کار دارد. گرفتاری‌های زمانه گرفتاری های متنوعی است تصادفات، بیماری ها، تلخیها، برخوردها، گرفتاری هایی که انسان از دست دیگران می کشد در زندگی و باضافه سختی هایی که خداوند تبارک و تعالی از باب امتحان سر راه انسان می گذار. عالمی است با سختی و تضاد و تلخی «یا ایها الانسان انّک کادحٌ الی ربّک کادحاً فملاقیه» مسیر انسان یک مسیر پر تضاد و پر دردسر و توأم با سختی است در باره ی تضاد ها و اختلافهایی که برای مومن پیش می آید.

نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم می فرماید: المومن بین حمش شداید مومن بین پنج شدت است مومن یحسده، گرفتار مومن حسود می شود. مومنهای درجات پایین، مومنهای حسود، مومنهای کم ظرفیت از طرفی مومن هستند از طرفی درک درستی ممکن است نداشته باشند یا خدای نکرده حسادت و کم ظرفیتی داشته باشند. بدبینی های شان، حسادت های شان نیت های شان باعث می شود که برای انسان دردسر درست بشود. آدمهای بدی نیستند آدمهای خوبی هستند آنها هم بندگان خوبی هستند اما به جهت ضعفهایی که دارند می توانند برای انسان دردسر بسازند حالا یا از باب حسادت است یا بابهای دیگر این دردسر را دارد.

کافر یُقاتِلُه انسان گرفتار کافر می شود که با او باید بجنگد. کفار برای مومنین همیشه در طول تاریخ دردسر ساز بودند و هیچ وقت فشار ها توطئه ها مشکلات عدیده ی فراوانی که کفار برای مومنین ایجاد کردند قطع نشده پیغمبر خدا هم که بود کفار به او هم حمله می کردند. امیرالمومنین هم که بود همین طور. آقا امام زمان علیه السلام هم بیاید با کفار درگیری دارد تا انشاءالله پیروزی نهایی حق بر باطل این فشار کفار و توطئه های شان همیشه وجود دارد. کشور ما را نگاه کنید الان آماج هزاران توطئه از سوی کفار هست، نظام استکباری، صهیونیست جهانی این همه گرفتاری ها برای ما درست می کنند، « منافق یبغض» ما گرفتار منافق هم می شویم.

نفاق یک بیماری همیشگی است. همیشه در جامعه اسلامی آدمهای منافقی وجود داشتند که نفع شان را در نفاق دیدند تظاهر به ایمان، تظاهر به اسلام اما بی اعتقادی در درون این هم یک بیماری بسیار خطرناک است که مثل خوره به جان جامعه اسلامی و به جان مومنین هم می افتد مومن با آدمهای اهل سالوس، ریاکار که در ظاهر از خودشان خیلی ابراز علاقه و محبت، ایمان می کنند ولی در باطن کینه نفرت، حسادت، بدبینی دارند روبروست «و شیطانٍ یُضّلُهُ» مومن گرفتار شیطان و حمله های شیطان هم هست، مصاعد شیطان، گرفتاری های شیطان هست، حمله از جلو، حمله از عقب همانطور که قرآن می فرماید: در صراط مستقیم وقتی انسان تصمیم میگیرد آدم خوبی باشد به او حمله می کند، حمله از جلو، حمله از عقب، حمله از راست، حمله از چپ، چهار جهت که قرآن فرموده: ثُمَّ لاقعُدنَّ لهم صراط المستقیم ثمّ لاتینّهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم، از چهار طرف حمله می کنم مومن گرفتار افکار شیطانی می شود، افکار شیطانی به مومن حمله می کند، حمله هایی که انواع و اقسام حالتهای منفی، حالتهای بد در انسان ایجاد می کند. دلسردی، ناامیدی، گاهی اوقات احساس پوچی، بی هدفی و بی غایتی، ترس، اضطراب، غصه و غم همه جور حمله ای شیطان می کند و روی روح انسان اثر می گذارد « و نفس ینازعه» و نفسی که منازعه می کند نفسی که دائماً با خود انسان درگیر است.

انسان با خودش هم درگیر است نفسش اذیتش می کند با نفس قرار هایی می گذارد. نفس فشار هایی می آورد خواهشهایی دارد تمنا هایی دارد، بهانه هایی دارد. دائماً با نفس خودش هم مومن درگیر است. جدای از اینها آدمهای منفی، آدمهای قلدر، آدمهای بد، حتی شر های طبیعی، سیل و زلزله و تصادف، آتش سوزی، زمین خوردن بیماری که انسان در معرض همه اینها قرار دارد اول از این مومن به همه اینها نیاز دارد کسی ممکن است سوال کند که این چه دنیایی است که خدا درست کرده که پر از مشکلات است و چرا انسان هر چقدر ایمانش بالاتر می رود سختی هایش هم بیشتر می شود.

گرفتاری هایش هم بیشتر می شود، فقر پیدا می کند، غصه بدون دلیل پیدا می کند. و لنبلوّنکم بشیءٍ من الخوف ترس برایش ایجاد می شود و الجوع گرسنگی برایش ایجاد می شود مشکلات مالی برایش ایجاد می شود و نقص من الاموال و الانفس و الثّمرات شکست مالی می خورد. در کار اقتصادی دچار ورشکستگی می شود در تهدید جانی قرار می گیرد. اقوام و دوستان و نزدیکانش از بین می رود.

خودش ممکن است آسیب جانی ببیند، و بشِّر الصّابرین. بشارت بده به صبرکنندگان پس ولنبلوّنکم یعنی ما، یعنی مَنِ خدا حتماً حتماً حتماً شما را آزمایش می کنیم به این چیز ها پس این صحنه ها صحنه هایی است که در زندگی انسان پیش می آید و انسان برای اینکه قوای انسانی اش فعال شود و حاکمیت پیدا کند بر وجودش به این چیز ها احتیاج دارد باید حوادثی پیش بیاید این حوادث حوادثی است که در جنبه ی طبیعی ما پیش می آید.

در جنبه ی حیوانی ما، وهمی ما، خیالی ما، پیش می آید اما اگر انسان با اینها درست برخورد بکند جنبه های انسانی او فعال می شود به عنوان مثال اگر کسی نباشد که ما را اذیت کند، کسی مخالف نظر ما نباشد، کسی نباشد که ظلم به ما بکند، ما چگونه می توانیم اسمهای انسانی و اسمهای خدا مثلاً حلیم بودن، غفور بودن، عفو بودن، در ما چطور تجلی می کند ما می گوییم کمال انسان قرب به خداست قرب به خدا یعنی انسان شبیه به خدا شود مثل خدا شود.

اگر قرار است مثل خدا شود باید آن صفات در او تجلی کند خدا همه صفات خودش را به صورت استعداد به انسان داده، انسان استعداد همه صفات خدا را دارد ولی استعداد اگر بخواهد شکوفا شود احتیاج به محیط دارد احتیاج به زمینه دارد و کره زمین بهترین جا، مناسبترین جا برای شکوفایی استعداد های انسان بوده، تاریکی ها، ظلمتهای گوناگونی که در زمین هست بهترین جا برای شکوفایی این استعداد ها بود.

در فواید ازدواج همین یکی از فوایدش است. مرحوم فیض در نهجته البیضاء یکی از مواردی که برای ازدواج می آورد این است که ازدواج خودسازی های فراوان برای انسان دارد از جمله اینکه انسان با کسی باید زندگی کنند که از همه جهت مثل او نیست. اختلاف نظر، اختلاف سلیقه، گاهی نافرمانی، گاهی اشتباه برای انسان پیش می آید و انسان با این نافرمانی و این اشتباهات، همسر بچه ی کوچک را می گذارد. شما قبلاً خواب راحت می کردید، تن پرور بودید.

تنبل بودید، گرایش به خواب و آسایش، با سکوت خوابیدن، لی لی به لالای بدن گذاشتن خدا یک بچه به شما می دهد مادر از زمانی که باردار می شود باید سختی هایش را بکشد پدر هم بعد از تولد گریه ها، شب بیداریها، مریض شدنها، بعد که کمی جان می گیرد و مثلاً دوساله می شود شروع به مقاومت در برابر در مقابل پدر و مادر چون می خواهد شخصیت سازی کند و منش را پیدا کند هر چه پدر و مادر می گوید او عکسش را می گوید یعنی درست می زند در ذوق مادر و پدر، پدری که نظرش حاکم است، مادری که نظرش حاکم است حالا باید کسی را تحمل کنند یک بچه فسقلی، یک الف بچه کاملاً پدر و مادر را اذیت می کند.

هیچ کاری هم نمی توانند بکنند به قول پیغمبر هفت سال اول هفت سال سلطنت بچه هست آدم گرفتار یک سلطان زبان نفهم مثل بچه می افتد که هر جوری که دلش بخواهد پدر و مادر را اذیت می کند بهانه گیری می کند گریه می کند مزاحم خوابشان می شود. نصف شب مثل یک پادشاه عُرد می دهد. شیر به من بدهید. غذا به من بدهید. مرا بشویید. هر وقت دلش بخواهد می خواهد هر وقت دلش می خواهد بیدار می شود. هر وقت دلش می خواهد فرمان می دهد پدر و مادر هم مثل کلفت و نوکر در خدمت این بچه باشند هی بدوند تا به خواسته های این بچه برسند.

مرا به تفریح و گردش ببرید. این را می خواهم، آن را می خواهم پول هم ندارید حالی ام نمی شود برو هر کاری می خواهی بکنی بکن و پول تهیه کن، من این را باید بخورم، من این را می خواهم می بینید که پدر و مادر تربیت می شوند در این مشکلات، یاد می گیرند که مثل یک کلفت و نوکر بله قربان گو باشند. تمرین اطاعت می کند و این فوق العاده برای سازندگی پدر و مادر لازم و سازنده است. چون از منیتها و خودخواهی ها از جنبه حیوانی شان کم می کند. این دائماً یاد می گیرند که هر وقت بخواهند نمی توانند بخوابند یاد می گیرند که مهرورزی کنند، یاد می گیرند که محبت کنند، یاد می گیرند عاشق باشند یاد می گیرند بخاطر عاطفه خیلی هزینه ها بکنند و ربوبیت را یاد می گیرند. رب بودن را یاد می گیرند که مثل خدا تربیت کنند دیگران را رب باشند برای بچه.

پدر و مادر رب بچه هستند « اللهم ارحم هما کما ربیانی صغیرا» آنها مرا در کوچکی تربیت کردند «ربیانی» مربی من بودند. رب من بودند. ببینید چقدر سازندگی دارد. یک بچه این همه سازندگی دارد با آثار خیر. خدا رحمت کند حضرت امام را سلام الله علیه وقتی که نوه شان شکایت کرده بود به امام از اذیتهای دو فرزندش امام فرموده بود من حاضرم ثواب عبادت عمرم را به تو می دهم تو هم ثواب اذیت بچه را به من بدهی.

اینقدر اذیت بچه اجر و ثواب دارد. اذیت همسر اجر دارد. یک عده که ا ین را ندانند و آگاه نباشند، بی ظرفیت باشند، نادان باشند از همان اذیت زن و بچه عصبی می شوند، پرخاشگر و بی حوصله می شوند، طاغوت می شوند. درشت و بداخلاق می شوند. غلیظ می شوند و به جهنم می روند. پس یک نعمت است که به سراغ انسان می آید. اگر انسان با آن درست برخورد کند می شود غفور، کریم، بزرگوار، مرد، انسان، حلیم، صبور، شاکر ولی وقتی نتواند با آن درست برخورد کند می شود نامرد، جفاکار، بی وفا، قلدر، طاغوت، لوس، زودرنج، حساس، عصبی، و سر از جهنم در می آورد.

خداوند بزرگواری می کند یک همسر نصیب انسان می کند. یک فرزند نصیب انسان می کند می بینید مرد اصلاً عرضه ندارد نقش خدا را بازی کند در زندگی اش، زن را تباه می کند. مرد را تباه می کند بداخلاقی می کند، غرغر می کند، تهدید می کند. حرفهای دلسرد کننده می زند، حرفهای ناراحت کننده می زند. اعصاب زن و بچه را خورد می کند. یکسره نق و غر، عُرد این می رود به جهنم انّه کان فی خلقه مع اهلی سوء.

شخصی که در رکاب پیغمبر مجروح شده و به شهادت رسیده، پیغمبر کفن و دفنش را بعهده گرفته به خاط همین درشتی ها و مقداری بداخلاقی در خانه سر از فشار قبر در می آورد. چون پرونده حق الناس است انسان حق ندارد و مفت عصبانی شود و مفت حرف بزند، مفت غر بزند. نق بزند. حرفهای بی عاطفه بزند، حرفهای خلاف محبت بزند، بدبخت می شود.

از طرف مقابل وقتی بدی می بیند. می بخشد، سختی می بیند عفو می کند، نافرمانی و اشتباهی می بیند عفو می کند مغفرت دارد این تمرین غفور بودن می کند، تمرین عفو بودن می کند و یواش یواش این شخص به خدا نزدیک می شود و بزرگ می شود پس دقت کنید ببینید، مایه های سقوط و اوج مان با خودمان هست. همین بابا و ننه و زن و بچه و خواهر و برادر و دوستان و نزدیکترین کسان و همکارانت می توانند عامل این باشند که تو اوج بگیری همان ها هم می توانند عامل این باشند که تو سقوط کنی پس یک موقع نگوییم چرا در عالم سختی وجود دارد؟

سختی ها نیاز ماست ما به این سختی ها نیاز داریم چون نیاز ماست خداوند قرار داده، در قالب سختی ها در برخورد با سختی ها، قدرتها، استعدادها، ظهور می کند و انسان به بزرگی می رسد. بزرگ مثل ورزشکاری است که جام جهانی را برنده می شود بیش از همه ورزشکارها توانسته موانع را از بین ببرد. اما کسی که نتوانسته در جام جهانی برنده شود در مقابل مشکلات کم آوردهف کی قهرمان جهان می شود؟

کسی که بار بیشتری را، سختی بیشتری را حمل کند، قهرمانی و بزرگی منوط به تحمل سختی هاست. اگر شبیه خدا شدن را گنج بگیریم نابرده رنج گنج میسر نمی شود. آدمهای بی حال، بی انگیزه، سست، آدمهای تنبل، آدمهای اهمال کار، آدمهایی که شدن را جدی نمی گیرند. تشبه به حق تعالی را، تخلق به اخلاق الهی را جدی نمی گیرند.

اینها آدمهایی هستند که اهل مسامحه هستند و خیلی زود در هر صحنه ای می بازند. در هر مرحله ای قافیه را خراب می کنند و نبرد را به نفع شیطان واگذار می کنند. کافر می آید انسان از کفر او بالا می گیرد به درجه جهاد می رسد « ان الجهاد بابٌ من ابواب الجنه و دعوالله لخاصّته اولیائه» با منافق همین طور در برخورد با شیطان همین طور ما نیاز به این صحنه ها داریم.

خوب حالا در دانش آموزان، ورزشکاران، در هنرمندان کدامیک بزرگ می شوند؟ آنکسی که امتیاز های بیشتری را کسب کرده است، صحنه های بیشتری را گذرانده است. سوالهای شان سختتر بوده در این مسابقات تلویزیونی دیدید؟ می گوید سوال چند امتیازی می خواهید؟ اگر سوال ساده می خواهید ده امتیازی و سخت تر بخواهید بیست امتیازی است و هر چه سخت تر می شود امتیازش بیشتر می شود.

کسی که قوی است هیچ وقت دنبال سوال ده امتیازی نمی نرود بلکه درخواست سوال پنجاه امتیازی را می کند چون می داند که توان جواب دادن را دارد و پس از جواب دادن پنجاه درجه بالا می رود. پنجاه امتیاز می گیرد لذا کسی نباید به خدا بگوید خدایا چرا چنین سوالی سر راه من قرار دادی؟ چنین مشکلی را سر راه من قرار دادی؟ خدا با ما رو بازی کرده، همه سوالات امتحانی را خدا لو داده، از اول گفته ببین من تو را امتحان می کنم با گرسنگی، با مشکل مالی و فقر، با یک خانواده زبان نفهم احیاناً ممکن است باشد، با یک آدم بداخلاق، با یک پدر و مادر بی منطق، با یک منافق، با ضد انقلاب، با یک کافر، با یک فاسق، با یک رئیس زبان نفهم بداخلاق قلدر، با یک سلطان و حاکم زبان نفهم یا هر کس دیگر.

خوب حالا وظیفه ما این است ضمن اینکه می دانیم بطور طبیعی اینها سر راه ما قرار می گیرد. اینها اصلاً قانون خلقت است، بدانیم که این هست وقتی دانستیم می گوییم خدایا حالا که این سختی ها هست تو تنها کسی هستی که مستعانی. « انت المستعان» تو تنها کسی هستی که می شود به تو پناه برد و از تو کمک گرفت « لا حول و لا قوته الا بالله» الهی لم یکن لی حولاً فان معصیتک الاّ ف وقت ایقضتنی لمحبتّک»

خدایا من نمی توانم جلو گناه کردنم را بگیرم تو به من کمک کن وقتی تو مرا با محبت خودت زنده می کنی من به عشق تو می توانم از گناه دوری کنم به محبت و رفاقت و صمیمیت با تو می توانم از گناه دوری کنم تو به من قدرت بده، اگر شیطان به من حمله می کند تو به من کمک کن، در درگیری با منافق و کافر تو به ما کمک کن ربّنا ثبّت اقدامنا» لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه افرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا وانصُرنا علی القوم الکافرین» تو کمک کن، ثابت قدم کن مرا و به من قدرت بده در برخورد با نفسم، « الیک اشکو نفس بالاماره سوء» به تو شکایت می کنم از نفس اماره ام که مرا به سمت بدی می کشاند، از شیطان و نفسم به تو شکایت می کنم.

تو در مقابل اینها به من کمک کن. توحید در استعانت، توحید شناخت خدا، معرفت خدا باعث می شود که انسان در تمام این صحنه ها به خداوند تبارک و تعالی پناه ببرد و واقعاً پناه ببرد.

ببینید شما طرف برای اینکه یک چِکش برگشت نخورد می رود و التماس به بندگان خدا می کند. برای حل یک مشکل هزار جور التماس و گریه می کند جلو بندگان خدا ما این خطرات کوچکی نیست که انسان گرفتار شیطان شود.

شیطان او را تا سخت ترین درجات جهنم می برد. یکبار ما را بتواند عصبانی کند مدتها جشن می گیرد چون جبران یکبار عصبانیت، یک حرف بی ربط زدن، یک حرف خلاف محبت زدن، یک حرف تلخ زدن، خیلی جبرانش سخت است. باید از دل طرف دربیاوری، شجاعت معذرت خواهی داشته باشی که خوب نیست. سخت است نمی توانی جبران کنی، این آتشش می ماند برای انسان.شیطان بتواند ضربه بزند، کافر بتاند ضربه بزند، منافق بتواند ضربه بزند نفس بتواند انسان را آلوده بکند. راحت جبران نمی شود کرد.

خوب انسان باید واقعاً بترسد و پناه به خدا ببرد. یعنی از صمیم قلب گریه بکند، از صمیم قلب با ذلت از خدا بخواهد خدایا من ناتوانم و هیچ ادعایی ندارم و قدرت دارم، منم منم نمی کنم حضرت یوسف سلام الله علیه می گوید: « و ما اُبَرّءٌ نفسی» من اصلاً خدایا نفسم را تبرئه نمی کنم که گناه نمی کنم، آلوده نمی شوم انّ النفس الامارته باسُّوء الاّ ما رحم ربّی» مگر خدا به من رحم کند این پیغمبر خداست چقدر معرفت دارد، چقدر ترس دارد و قُل ربّی اعوذ بک من همزات الشیاطین» بگو ای پروردگار من به تو پناه می برم از حمله های شیطان، این پیغمبر خداست. قویترین انسانها التماس شان به خدا بیشتر بود. ترس شان بیشتر بود. ما ها، نه.

ما نرفتیم تا به حال در خانه خدا التماس بکنیم خدایا من از تو خواهش می کنم از تو می خواهم کمکم کن یا قوی، یا عزیز به عزتت، به قدرتت نگذار من بیافتم، عایشه می گوید من دیدم پیغمبر در رخت خواب نیست، تعقیبش کردم دیدم یک گوشه ای سرش را به سجده گذاشته، رسول خدا، اشرف مخلوقات، با چه سختی و چه حالتی پیغمبر گریه می کرد خدایا مرا به خودم وا مگذار رسول خداست با این قدر ترس.

ما اصلاً ترسی نداریم، ما یک شب نشده در خواب به سر مان بزند از شدت ترس بلند شویم برویم در خانه خدا وضو بگیریم و دو رکعت نماز بخوانیم یا اصلاً نماز هم نخوانیم سر مان را به سجده بگذاریم بگوییم خدایا من می ترسم واقعاً از شر خودم، خدایا من از دست خودم بیزارم، من خطرناک هستم من بی عرضه ام، من ضعیفم خدایا به دادم برس از شر شیطان از شر وسوسه ها، از شر خواهشها، از شر نفس اماره، از شر منافقین، از شر حسود ها خدایا پناهم بده. تو کمکم کن سختی های زمانه را تو کاهش بده تو مشکلات من را حل کن.

ما اصلاً آنقدر خیالمان راحت است که پا می شویم فردا می رویم کلاه کلاه می کنیم یا در خانه این و آن می رویم تا حالا اصلاً به اضطرار و اضطراب نیفتاده ایم که برویم در خانه خدا و التماس خدا را بکنیم خدا را به اولیائش قسم بدهیم که کمک مان کند. آبروداران را به در خانه اش ببریم، وسیله ببریم در خانه خدا، خدایا به این شخص به من رحم کن. ما خیلی خیال مان راحت است، خیلی مغروریم، ترس نداریم چرا؟

چون ما معرفت نداریم گناه را آسیب نمی دانیم. وقتی که صد سال علی علیه السلام می فرماید به خاطر یک گناه انسان در جهنم گرفتار می شود صد سال، مگر ما چقدر عمر داریم که یک گناه در این عمر صد سال ما را در جهنم نگه دارد. یک اخلاق بد، زودرنجی، حساسیت، تکبر، بی منطقی، بی عاطفگی، می تواند قرنهای آخرتی انسان را در جهنم نگه دارد.

ما ترس نداشته باشیم؟ حضرت فرمود: یک عقربی در جهنم هست که وقتی انسان را نیش می زند. انسان بقدری آتش می گیرد و حرارت به او دست می دهد که برای خنک کردن خودش را در مس مذاب می اندازد. عقربی که خودتی، حرف بی ربط می زنی، با قلدری حرف می زنی، منم منم می کنی، مرد سالاری، زن سالاری، بیچاره می کند انسان را و خانواده را. خانواده ای زن سالار است حرف مفت و نیش و می زند به شوهرش می زند و جان شوهر را به آتش می کشد مواظب اش به سراغ تو آن عقرب خواهد آمد.

آن اژدها خواهد آمد. آن مار خواهد آمد مرد سالار و تکبر است. زن متواضع و با تقوا گیرش آمده قلدری می کند زبان بسته است قلدری می کند. فرمود بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خدا کسی را ندارد. بچه ی شما جز شما چه کسی را دارد که به او ظلم می کنید این قدر حرفهای زور می زنید به بچه ات. به او می گوید من پدر هستم، خدا رحمتن کند مرحوم آیت الله اشرفی اصفهانی را شهید محراب پسرش، می گفت بابایم برای اینکه ما عاق والدین نشویم از ما درخواستی نمی کرد که مبادا یک موقعی با ما چیزی بگوید و ما آماده نباشیم انجام بدهیم عاق شویم، بچه ام یک موقع جهنمی نشود. حالا الان پدر متکبر می نشیند و لنگش را روی هم می اندازد و می گوید مگر من بابای تو نیستم به تو دستور می دهم تو این کار را بکنی.

البته بچه باید ادب داشته باشد قبل از اینکه پدر و مادر چیزی را بگویند خودش بداند که نیاز دارند برود دنبال نیاز آنها ولی به پدر و مادر هم می گوید تو هم اینقدر قلدری نکن برای بچه ات. هی عُرد نده ادای سلاطین را در نیاور، متکبر نباش، حالا خدا به تو یک اذنی داده گفته تو شوهری حق اطاعت داری، دیگر هی سوء استفاده نکن، تو رئیسی حق دستور داری خیلی عُرد نده این طرف و آن طرف که کسی خلاف نظرت کاری کرد باید اخراج بشود نانش را ببری چرا به حرف من گوش نکردی، آلت ریاست فرمود حلم است.

حلم آلت ریاست است. صبوری آلت ریاست است. هر چه انسان مقامش بالاتر می رود باید یاد بگیرد که برای بخشیدن و عفو کردن شایسته تر اوست او سزوارتر است به ندیدن و عفو کردن. هر چه با تو مخالفت می کنند در ذوقت می زنند به قول امروزی ها توی برجَکِت می زنند تو بیشتر باید ببخشی آی من حلالت نمی کنم آی من نمی بخشمت، این خوب نیست.

کی خدا از خدایی خودش این طوری سوء استفاده کرده برای ما میلیون میلیون گناه برویم برایش اصلاً یکبار خدایی اش را به رخ ما کشیده؟ یکبار گفته نمی بخشمت؟ یکبار گفته چنین و چنان؟ تهدید هایی کرده آن هم برای کفار نه برای مسلمان مومن تازه آخرش هم گفته اگر بخواهم می بخشم کفار را هم می بخشد اگر بخواهد و کسی نمی تواند جلویش را بگیرد. یعنی چی؟ هی آدم از موقعیتش سوء استفاده کند. هی موقعیتش را به رخ دیگران بکشد. هی قلدری بکند. اینها خوب نیست. اینها خطرناک است. حالا خدا به تو ریاست داد، دارد امتحانت می کند، مرد خانه شدی امتحان داری، زن خانه شدی امتحان داری، فرزند خانه شدی نسبت به پدر و مادر امتحان داری، رئیس شدی در جایی در معرض امتحانی همین ریاست تو را نبر به جهنم، همین مسئولیت نبرد تو را به جهنم، مرئوس شدی امتحان شدی امتحان داری باید اطاعت بکنی.

ولایت یعنی اگر خلاف نظرت بود به شیرینی بپذیری و نق نق نکنی و غر نزنی، این طرف و آن طرف پچ پچ نکنی فلان کس ولایت دارد روی تو که به تو دستور می دهد. استادت حق عظیمی بالاتر از پدر مادر هر کس دیگر گردن تو دارد. اگر در دلت هرج آمد مریضی، گرفتاری، بیماری، انسان امتحان می شود. یک صاحب حق چیزی را می گوید که انسان خوشش نمی آید و دوستش ندارد باورش ممکن است نداشته باشد. می گوید چشمت نرم و دندت هم کور باید اطاعت کنی، خوشت می آید یا نمی آید.

اگر غر بزنی، نق بزنی بدبخت کردی خودت را. آدم احمق می گوید مراجع بی خود کردند گفتند که در مراسم جشن اهل بیت می شود دست زد. اشتباه کردند مراجع آقا مگر تو مرجع تقلیدی یا مجتهدی؟ مرجع تقلید است نظر داده. حالا به مراجع هم ایراد می گیرند، این امتحان می شود و اصلاً آدم خوبی نیست، مومن خوبی نیست مقلد خوبی نیست بی حرمتی نسبت به مراجع، خلاف نظر توست، تو سختگیری به مراجع ایراد می گیرد، نه مرجع برای چه گفته می شود کف زد؟ برای چه امام گفته موسیقی اشکال ندارد؟ موسیقی حرام بوده همیشه. تشخیص آن با توست یا با ولایت فقیه؟

ولی فقیه یک نظر می گوید گوش نمی کنی خودت را جهنمی می کنی. در جنگ امام فرمود: فرمانده هر چه گفت و لو خلاف نظر شماست، و لو غلط است و تو می دانی غلط است فقط باید اطاعت بکنی. نمی توانی به فرمانده بگویی حرفت غلط است. حالا ولی فقیه یک حرفی بزند کسی جلو ولی فقیه بایستد و این همه بازی در بیاورد؟ آقا ولی فقیه را خدا حاکم کرده اطاعت نکنی در جامه فتنه می شود. بی نظمی در جامعه می شود تو می گویی غلط است؟

آن غلط وظیفه ات است اجرا کنی، همان را که نمی فهمی همان را که صلاحش نمی دانی همان را باید اطاعت بکنی. انسان امتحان می شود آدم باید پناه ببرد به خدا. خدایا در این امتحانات ( چون خدا تمام سوالات امتحانی را لو داده و گفته امتحان تان می کنم و این هم سوالات امتحانی بدبختی این است ما با اینکه می دانیم نسبت به زن بچه مان داریم امتحان می شویم. نسبت به شوهر، نسبت به پدر و مادر همه می بازیم یکسره.

همیشه می بینیم در امتحان هستیم و سوال امتحانی را می دانیم باز هم غلط جواب می دهیم. گفته بود طرف دوپینگ کرده بود در ورزش و باید اول می شد ولی آخر هم می آید به او گفتند تو چرا آخر رسیدی؟ تو که دوپینگ کرده بودی؟ گفت: می خواستم نفهمند دوپینگ کرده بودم. ما دقیقاً به همین وضعیتی که این آقا می گوید ما هم این گونه امتحان پس می دهیم. زرنگ بازی های مان همه حماقت است و باختن مثل اینکه هنری جز باختن نداریم با اینکه سوال امتحانی را هم می دانیم ولی موقع امتحان خراب می کنیم سوال ها را داده راهنما هم داده به مسئول مراقب امتحانها گفته به او برسان، به او بگو شماره چند را بزن، فرشته ها را فرستاده، عقل را به ما داده، انبیا را به ما داده علما را به ما داده اساتید را به ما داده قرآن را به ما داده همه هم سوالها را به ما می رسانند جالب اینجاست با همه اینها ما باز می بازیم، با همه اینها ما غلط می زنیم با اینکه همه جوابها را می دانیم ما هیچ حجتی در روز قیامت نداریم بگوییم نمی دانستم که خدا می گوید من که همه سوالها را داده بودم، کسی به ما نگفت، می گوید به شما شعور و عقل دادم عقل پیامبر باطنی بود و پیامبر خارجی هم دادم، قرآن را هم که برایت فرستادم، علما، اساتید و بزرگان همه بودند تو با همه اینها باز خلاف کردی.

می دانستی کارت غلط است ولی اصرار به کار غلط داشتی با هزار یک توجیه از زیرش در رفتی خوب نتیجه همان می شود که آخر برسی و آخر بشوی. ما خودمان را دور می زنیم. کلاه سرخودمان می گذاریم قرآن می گوید مکر شما به خودتان باز می گردد ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسئتم فلها» کار خوب بکنید برای خودتان کرده اید و بد هم بکنید به ضرر خودتان کرده اید.

لذا یک آدم هشیار، یک آدم عاقل یک آدم با معرفت دائماً از این مسائل ترس دارد حتی ترسهای طبیعی راجع به مسائل طبیعی هم ترس دارد، خدایا این لقمه را می خورم در گلویم گیر نکند و خفه ام کند. دارم الان راه می افتم بروم تصادف نکنم. اینقدر این مسئله مهم است که خدا چنین پیامی را فرستاده بسم الله الرحمن الرحیم، قُل اعوذ بربّ الناس. بگو پناه می برم به رب مردم مَلِک النّاس، پادشاه مردم، اله النّاس، معبود و معشوق مردم، پناه می برم به اینها من شرّالوسواس الخنّاس. چقدر تاکید از شر شیطانی که وسوسه می کند الذی یوسوس فی صدرالناس شیطان نه، وسواس و خنّاس انسانی هم داریم من الجنته و الناس از شر آدمهای وسوسه گر پناه می برم به خدا، خدایا اطراف مرا آدمهای وسوسه گر نگیرند، آدمهای ضعیف نگیرند، آدمهایی که دائماً هی تو گوش من چیز هایی می خوانند که مرا ضعیف می کنند، بی ایمان می کنند دور می کنند مرا از مراکز قدرت، از مراکز علمی، از مراکز معنویت هی دورم می کنند، ما چقدر آدمهای خوب داشتیم که با وسوسه این و آن گذاشتند رفتند خارج از کشور و بدبخت شدند چقدر آدمها داشتیم شرایط کاری حلال را رها کردند و رفتند دنبال شغل حرام، لقمه حرام آدمهای زیادی بدون آگاهی وارد آلودگی های شغلی شدند.

آلان بیست پنج هزار نفر ما در زندان داریم سر همین چک و چک بازی و کار های اقتصادی، قانع نبودند رفتند در جایی خیلی چیز های شان را باختند. بسم الله الرحمن الرحیم، قل اعوذ برب الفلق، چقدر قسم بزرگی است. من شر ما خلق از شر هر چیزی که خدا آفریده به خود خدا پناه می برم، پس اینها را برای کی گفته سوره ناس، سوره فلق با این عظمت برای کی آمده. قل بگو پناه می برم و پناه ببر ما فقط می خوانیم آن را، اگر تازه بخوانیم، پناهندگی نداریم ما فرار نداریم، پناهندگی یعنی فرار یعنی تنظیم رابطه، یعنی تصمیم، ما از این نعمت استفاده نمی کنیم.

هنر ما پناهندگی به حق تعالی است کمک گرفتن از حق تعالی است، استعانت از حق تعالی است خوب در مورد شرح این فرمایش هم که خودتان مطالعه بفرمایید من توضیحات کافی دارم همین مطالبی که عرض کردم خدمت تان در همین عرایض بنده این شرح هم وجود داشت که انشاءالله بماند برای فراز ششم و الحمدلله رب العالمین و صلّ الله علی محمد و آله الطاهرین.

هدیه به محضر مقدس امام زمان علیه السلام صلوات ختم بفرمایید.