جلسه 134 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
134
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
7
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 134 - شرح صحیفه سجادیه

از فراز اول دعای پنجم این را خواندیم که:

«یوم لا تنقضی عجائب عظمته صل علی محمد و آل محمد و حجبنا عن الالحاد فی عظمتک» ای کسی که شگفتی های عظمتش پایان نمی پذیرد و صلوات را فرمودند ما را باز دار از انکار عظمت خودت در باره ی عظمت در دعای یکم هم یاد کردیم و اینجا هم بحث کردیم و در فراز های بعدی هم باز مسائلی در این زمینه عرض می شود.

در واقع توجه به عظمت الهی خود یک اسم اعظم است یعنی اگر کسی بتواند یک مقداری ذهنش را و بعد دلش را انشاءالله مشغول این اسم شریف کند خیلی راهگشایی های خوبی را خواهد داشت در حرکت به سمت دنیا از رحم دنیا در حرکت به سمت آخرت توجه به عظمت الهی به انسان خیلی قدرت می دهد. که در این باره صحبت خواهیم کرد.

در ادامه: «یا من لا تنتهی مدّته ملکه صل علی محمد و آله و اعتق رقابها من نقمتک» ای کسی که مدت حکومت تو ملک تو سلطنت تو تمام نمی شود این خیلی مهم است که انسان با خدایی روبرست که (حیّ و قیوم) و حی مطلق هست و خدایی که هرگز نمی میرد.

(الحی الذی لا یموت) و این چقدر عالی است و مژده خوبی هست و چقدر فرحبخش است که انسان با حقیقت ثبات و حقیقت حیات سر و کار دارد، فانی نیست موقت نیست، رفتنی نیست همیشه هست. ما هم که وجه خدا هستیم باقی هستیم به بقاء الهی تا خداوند خدایی می کند ما هم در کنار حق تعالی هستیم.

ای کسی که مدت سلطنت تو پایان نمی پذیرد. درود بفرست بر پیامبر و آلش و رقاب یعنی گردن ما، ما را آزاد کن از نقمت خودت و عذاب خودت و این مهمترین خواسته ی انسان هست که سالم از دنیا برود. و دچار عذاب الهی نشود قلبلاً عرض کردم عذاب الهی و عذاب خدایی نباید تصور کنیم که آنجا کارش عذاب دادن است و یکی از کارهایش است. خیر، خداوند یک حقیقت محض، خیر محض و کمال محض هست.

عوالمی را خلق کرده که ما از آن عوالم به دنیا آمدیم، و باز به آن عوالم بر می گردیم عذاب یعنی برخورد با آن عوالم بدون آمادگی کما اینکه بیماری و مرض و درد یعنی عدم تطبیق با سلامتی عدم تطبیق با شرایط خاص یعنی اینکه یکی مریض بدنیا می آید. و دردش می گیرد. در دنیا درد می گیرد درد در دنیا نیست دنیا یک شرایط زیستی ثابت دارد چرا او دردش می گیرد برای اینکه ساختار هندسی او، ساختار وجودی او، با شرایط اینجا تنظیم نیست.

این عدم تنظیم به او فشار می آورد و او را دردمند می کند. عذاب الیه که می گویند یعنی عذابی که از عدم تطبیق با آئین خدا، عدم هماهنگی با حق تعالی به سراغ ما می آید. ای کسی که مدت سلطنت و حکومت تو پایان نمی پذیرد. درود بفرست بر پیامبر (ص) و آلش که این مهمترین خواسته ی انسان است که باید خیلی به آن توجه کنیم.

در رأس همه ی خواسته هایش باید بخواهد (من لا تفتا خزائن رحمت) ای کسی که خزائن رحمت او پایان نمی پذیرد. تمام نمی شود خداوند از کی بوده چند سال بوده عمر خدا از کی بوده خدا از کی خدایی می کرده؟ خدا حقیقت ازلی است که اولی ندارد، آغاز ندارد.

(اول بلا اول قبل کانه) بدون اول هست، آغاز ندارد. میلیاردها میلیارد سال بر گرد شما هر چی برگردی خدا بوده داشته خدایی می کرده و همیشه هم مشغول خلق و رحمت بوده. (کل یوم فی شأن) دائماً در حال خلقت است هر روز و همیشه الان می گویند عمر زمین را می گفتند قبلاً 4 میلیارد سال عمر کره زمین یک کمی آدم فکر کند 4 میلیارد سال یعنی چی؟

بعد جدیداً می گویند 15 میلیارد سال، است حالا برو پیرتر از زمین هم خیلی هست می روید تا هزار میلیارد سال هم همین طوری بشر با دفتر دستکهای ناقصش و کوچکش هزار میلیارد سال دارد نور و ستاره می بیند این خدایی که همیشه در حال خلقت بوده اینهاست که انسان را وادار می کند این عظمتهاست وادار می کند که انسان در مقابل این خدا کرنش کند سجده کند رکوع کند و با میل هم این کار را کند.

یعنی نه با دستور بلکه از روی رغبت از روی درک و عظمت، بزرگی و قدرت این انسان لذت می برد که در مقابل این عظمت بی پایان به رکوع برود و به سجده بیافتد خاکساری بکند و اگر نخواهد این کار را کند معلوم است آدم بی انصافی است. معلوم است آدم بی انصافی است. معلوم است آدم منسک و بخیلی است چون آدم وقتی یک انسان بزرگی را می بیند در مقابلش احساس کوچکی می کند آدمی که دانشمند است مثلاً 10 الی 15 سال درس خوانده است.

انسانها در مقابل آن مقام علمی چه کار می کنند؟ کرنش می کنند. حالا این خدای بی پایان و نامحدود و با عظمت که خزانه های رحمتش هرگز پایان نمی گیرد چقدر قشنگ است این جمله (یا من لا تفنی خزائن رحمتک) ای کسی که فانی نمی شود.

خزینه های رحمت تو (صلّ علی محمد و آل محمد) و «جعل لنا نصیباً فی رحمتک» خدایا ای کسی که خزینه ی رحمتت پایان نمی پذیرد. درود بفرست بر پیامبر و آلش و از رحمت خودت نصیبی برای ما قرار بده. اینکه انسان ادراک بکند رحمت بی پایان خدا را قدرت و امید می دهد تا رحمتهای بزرگتری را دریافت کند هر چقدر شما ظرفیت وجودی بیشتری باز می کنی رحمت بیشتری را هم جلب می کنی.

خداوند تبارک و تعالی انسانها را با ظرفیت نامحدود خلق کرده و این ظرفت را از طریق عبادت و عبودیت گستردش و بازش می کند این قوه ی محض را خداوند تبارک و تعالی به استعداد می رساند. هر چقدر انسان از طریق عمل کسب معرف و عبادت و عبودیت سعی وجودی بیشتری پیدا بکند خودش را با ظرفیت تر کند خودش را بازتر کند رحمت بیشتری را جلب می کند و یکی از آن چیزهایی که انسان رحمت بیشتری را جلب کند همین که توجه داشته باشد که خداوند رحمت بی پایان است.

خداوند مهربانی و رحمت بی نهایت است آن وقت دیگر بخیل نیست وقتی می خواهد بگیرد از خدا کم نمی آورد (اللهم انّی اسئلک من بهائک ببهائک کل اللهم انی اسئلک من رحمتک کلها کلاما) در ماه رمضان می گوییم (کُل) را بخواهید. (کل، کل ....) این خیلی مهم است در دعای سحر انسان اول با مظاهر محدود حرف می زند بعد می رود سراغ نامحدود بودن مظاهر بعد وقتی دارد دعا می کند بی پایان دعا می کند دعای سحر یک دعایی است که فوق العاده به انسان ظرفیت می دهد و انسان را از مسیر های نامحدود از تجلیات گوناگون الهی عبور می دهد.

البته ما ها الان نمی فهمیم ما همین عادت کردیم یک دعای سحری بخوانند ما هم وسط آن سحری مان را بخوریم کاری نداریم حالا این کلمات یعنی چی؟ این مفاهیم یعنی چی؟ چی می گوید؟ ما خیلی کاری با اینها نداریم. «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» وقتی آدم به رحمت بی نهایت میافتد خواسته هایش این طوری است.

(اللهم اغن کل فقیر اللهم اشبع کل جائع اللهم اکس کل عریان) اصلاً روحیه ی آدم عوض می شود اصلاً آدم بزرگ و بزرگ منش می شود و از بخل و تنگ نظری و حسادت از محدود بینی از سخت گیری و از ریز بینی از قطره ای کار کردن از اینها در می آید.

روحیه اش یک روحیه بزرگ، قدرتمند وسیع امیدوار است یک کسی که توجه به رحمت بی پایان خداوند دارد اضطراب و ترس اصلاً سراغش نمی آید. ناامیدی مطلقاً به سراغش نمی آید، بخل به سراغش نمی آید سخت گیری به سراغ او نمی آید ما هستیم که چون محدود نگاه می کنیم یک چهار تومان هم مثلاً می خواهیم صدقه بدهیم کوچکش می کنیم می خواهیم به آن نیت کنیم، مثلاً می گوییم می خواهم بیندازیم در حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) مثلاًاین برای فلانی محدود می کنیم نمی گوییم خدایا برای هر کی دلت می خواهد برسان.

اصلاً ما کی هستیم که بیاییم تعیین تکلیف کنیم خدایا ما این پول را می اندازیم در این صندوق در این حرم اصلاً ما کی هستیم که در مقابل تو حرفی بزنیم بیخود جلوی رحمت تو می ایستیم که چه بشود. خدا تو به هر کی دلت می خواهد به هر کی شایسته اش است برسان.

مگر من از تو مهربان تر هستم که تو به بابا و ننه ی من بده، به مُرده ی من برسان به کس دیگری نرسان. این حمدی که خواندم این صلواتی که فرستادم این قرآنی که خواندم خدایا به ما چه اصلاً، ما می فرستیم تو به هر کس دوست داری بده.

تو هر کس مصلحت می دهی بده. ما چه کاره ایم آخر. ای بابا. این همه بدبختی های ما این محدودیتها و حد زدن ها و این و آن را تعیین کردن چیزهای این طوری مالِ کوچکی های خودماست. مال ریزی های ماهاست. ما ریزیم همه چیزم را کوچک می بینم. اما وقتی انسان در مقابل عظمت حق تعالی قرار می گیرد آن عظمت بی پایان و آن رحمت بی پایان.

(یا من لا تفنی خزائن رحمتک) یعنی خزینه های رحمت الهی بی پایان هست آدمی که این طوری تربیت می شود یعنی کنار یک خدای بی پایان تربیت می شود همیشه یک خدای بی پایان و همیشه یک خدای بی نهایت و با عظمت را می بیند اصلاً سخت گیر نیست محدود نیست محدود نگاه نمی کند ریز نگاه نمی کند.

کوچک نگاه نمی کند انسان کریم می شود انسان بزرگوار می شود، انسان یک روح پر قدرت بی پایان می شود این ها مکتب تربیت است اینها ما را تربیت می کنند حق تعالی که اصل حقیقت ماست یک همچین موجودی است همچنین عظمتی دارد یک همچنین کسی است که ملکش تمام نمی شود عجائب خلقتش تمام نمی شود خزائن رحمتش تمام نمی شود عجائب عظمتش تمام نمی شود.

برای همین هم است که آدم وقتی جلوی خدا می ایستد هر قدر هم گناه داشته باشد می گوید در تعقیب نماز داریم: (الهی ان کان ذنبی عندک عظیماً فعفوک عظیم من ذنبی) خدایا اگر گناه من نزد تو بزرگ است عفو تو از گناه من خیلی بزرگتر است یک آدمی که درست تربیت می شد هیچ وقت ناامیدی، رحمت خدا را محدود نمی کند هیچ وقت نمی گوید خدا دیگر اینجا نمی کند خدا نمی شود اینجا خدا کم می آورد نه.

اگر خدا کنار آدم هست هر کاری، ممکن است بشود هر اتفاقی ممکن است بیافتد عظمت بی پایان حکومت بی پایان، رحمت بی پایان، این سه تایی که تا الان تا اینجا خواندیم. این در نظام تربیتی خیلی مهم است. لذا خداوند تبارک و تعالی غالباً انبیاء خودش را تکی می فرستاد این طرف و آن طرف دست خالی، فقیر، تکی.

برای چی این کار را می کرد؟ برای اینکه از نظر تربیتی همه بفهمند که آدم با خدا نه به کس دیگری احتیاج دارد. نه احتیاج به قدرت و پول دیگری دارد نه احتیاج به نفری دارد پیغمبر تنها حضرت موسی تنها اینها غالباً هم یتیم بودند حضرت موسی (ع) از پدر و مادرش جدا بود.

پیغمبر (ص) جدا بود و یتیم بود. امیرالمومین (ع) یتیم بود. انبیاء الهی غالباً این طوری بودند تک و تنها شما نگاه کنید امامت امت (ره) از بچگی بابایش را می کشند این تربیت کجا و آن تربیت کجا که می گویند مثلاً فرض بفرمایید اگر بچه یتیم بشود بدبخت و بد تربیت می شود نه خیلی از بچه ها هستند بابا ننه ندارند ولی خیلی خوب تربیت می شوند و تکیه شان به خدا بوده آدم وقتی درست باشد کسی را ندارد خدا کس همه ی بی کسان است دیگر درست تربیت می شود دیگر درست بزرگ می شود تکیه اش فقط به خداوند تبارک و تعالی باشد.

لذا خداوند تبارک و تعالی در خیلی از مقاطع اسباب و علل را از انسان می گیرد تا آدم بداند که بدون اینها می شود چقدر کار کرد وقتی خدا در کنار انسان قرار بگیرد خداوند اصرار دارد که انسان به دنبال اسباب و علل باشد اما اسباب و علل را نبیند.

(و ما رمیت اذ رمیت فلا کن الله رما) بدانیم بفهمیم که (لا موثر فی الوجود الا الله) جز خد کسی کاره ای نیست. تاثیر گذاری نیست جز خداوند تبارک و تعالی. لذا حضرت موسی (ع) با آن عظمتش می گوید چی؟ می گوید (رب الشرح لی صدری و یسرلی امری و حلل عقده من لسانی یفقهو قولی) خدایا سینه من را تو گشایش بده، عقده را تو از زبان من بردار، کارم را آسان کن عقده را از زبان من بردار تا مردم حرف من را بفهمند.

تا تو این کار را نکنی، لذا خداوند به پیغمبر (ص) می فرماید: (انک لا تهدی من احببت ) تو بخواهی نمی توانی کسی را هدایت کنی فقط کی می تواند این کار را کند؟ (و لا کن الله یهدی من یشاء) خداوند هر کس را بخواهد هدایت می کند تو فقط کارت تبلیغ و بذر پاشی است. رویش کار خداست. آدمی که با بینهایت روبرو می شود با یک وجود بی نهایت تربیت می شود خیلی آدم قدرتمند و شاد و امیدواری هست. آدم ناامیدی و ضعیفی و تو سری بخوری نیست.

ببینید حضرت موسی (ع تنهاست چه می فرماید: «ان هی ربی سیهدین» همراه من یک خدایی هست یک پروردگارم با من است،، رب من مالک مدبر، عالم رب العالمین پیش من است با من است، او حتماً من را هدایت می کند بسته به این است که ما چقدر او را ببینیم. و چقدر ظرفیت برای جلب رحمت او و خیرات او و برکات او باز کنیم.

(و جعل لنا نصیباً فی رحمتک) خدایا در رحمت خودت، ای رحمت بی پایان، ای کسی که خزائن رحمتت بی پایان است برای ما نصیبی از رحمتت عنابت بفرما. این مهم است که انسان وقتی که می خواهد رحمت را جلب کند توجه داشته باشد که دست روی کدام خزینه گذاشته؟

یک خزینه ی بی پایان از آنجا می خواهد بگیرد. شرح این فراز اول را که خواندیم می رویم سراغ شرح فراز دوم، در این فراز همین عرایضی که خدمت تان عرض کردم حضرت یک مقدار دقیقتر ظریفتر و ریزتر اینها را بیان می کند:

(یا من لا تنقطع دون رویته الابصار صل علی محمد و آل محمد و عدننا الی قربک) درود بفرست بر پیامبر و آلش (ص) و ما را به قرب خودت نزدیک کن. قرب یعنی چی؟ قرب یعنی نزدیکی. خدا کجاست که ما به او نزدیک شویم در کجاست؟ ما فاصله ی زمانی داریم فاصله ی مکانی داریم با خدا، خدا همه جا حضورش یکسان است.

(اینما تولوا فثمّ وجه الله) همه جا خداست. همه جا چهره خدا، جلوه ی خداست. تقرب به خدا یعنی چی؟ یعنی می خواهم جایی برویم نزدیک بشویم به خدا؟ خدا کجاست؟ که نزدیک به او شوم؟ جایی نیست که بخواهیم نزدیک به او شویم. در همه جا یکسان حضور دارد تقرب یعنی چی؟

جسم هم که نیست ما به آن فاصله ی جسمی داشته باشیم. پس این قرب چی است؟ این قرب عبارت است از شباهت و سنخیت انسان اخلاقش شبیه اخلاق خدا شود (تخلّق باخلاق الله). این قرب می شود. در فلسفه و حکمت بزرگان فرمودند: (السنخیت العلّه الانضمام) سنخیت علت انضمام دو تا چیزی که به هم نزدیک می شوند براساس چه به هم نزدیک می شوند شباهت.

مومنین چرا با هم نزدیک می شوند در مسجد با هم نماز می خوانند همدیگر را دوست دارند؟ براسس چی شان است؟ براساس قیاقه ی شان است؟ براساس هیکل شان است؟ براساس کدام شباهت است؟ سنخیت روحی ست روح شان شبیه هم است.

ذره ذره کاندرین ارض و سماست جنس خود را همچون کاه و کهرباست

لذا انسان هر چقدر با اسمهای بیشتری از اسمهای خداوند تبارکو تعالی را ظهور بدهد در خودش شبیه تر و مقرب تر می شود. نزدیکتر می شود. پس وقتی می گوییم نزدیکتر یعنی نزدیکتر به امیرالمومنین (ع) نزدیکتر به امام زمان (ع) نزدیکتر به پیامبر (ص)، نزدیکتر به خدا، یعنی چی نزدیکتر، یعنی از مقربین، یعنی شباهتش بیشتر است.

یعنی موقعی که می خواست شبیه خداوند شود از خودش مقاومتی نشان نداده است. موقعی که می خواسته حسود نباشد حسادت نورزیده، حسادت انسان را از شبیه تر شدن به خدا باز می دارد. می خواسته تکبر نورزد تکبر نورزیده فروتنی کرده بزرگ شده بخل نداشته وقتی آنجایی که باید خرج می کرده خوب خرج کرده. درست خرج کرده، بدون اینکه دستش بلرزد کریم شده است.

موقعی که می خواسته به دیگران انفاق کند زکات بدهد خمس بدهد تزلزل تردید و شک و امروز و فردا نداشته است. خوب به کریم و رحیم و وهاب نزدیک می شود. موقعی که یک نفر در حقش ظلمی کرده راحت بخشیده و گذشت کرده است برای همین به اسم غفور به اسم توّاب نزدیک است.

عقده در دلش نگه نمی دارد کینه در دلش از دست کسی نگه نمی دارد دل چرکینی نگه نمی دارد راحت رد می شود مردم به این طور آدمه می گویند اینها آدمهای پخمه و ساده لوحی هستند. همان جور به پیامبر (ص) هم می گفتند، می گفتند خیلی آدم ساده لوحی است. خود پیامبر (ص) هم می فرمود: « مومن به خاطر ایمانش به سادگی و ساده لوحی متهم می شود».

در حالی که این عین زیرکی است. وقتی که یک کسی راحت رد می شود و عبور می کند ریز نیست وقتهای آنچنانی ندارد سختگیری های آنچنانی ندارد بخل های آنچنانی ندارد حساب کشی های آن چنانی ندارد از افراد. این زود شبیه خدا می شود. اما یک نفر هی حساب کشی می کند سوال می کند ریز بینی می کند نمی دانم تو قصدت این طوری بود این طوری گفتی این طوری کردی.

این طوری می خواستیم این طوری شد. آدمی که ریز شد نمی تواند حرکت جدی به سمت (تخلّق) به اخلاق الهی پیدا کند این آدمی هست که کوچک می ماند. ریز می ماند شبیه هم نمی شود تقربی هم ندارد جز مقربین نیست جز ملعونین است.

یعنی جز چه کسانی است؟ کسانی است که دور هستند، ای کسی که چشم از دیدن او باز می ماند. ابصار و چشمها نمی توانند او را ببینند. خوب چشمها خدا را می توانند ببینند؟ نه چون وجود بی پایان را چشم نمی بیند. چشم فقط چیزهای محدود را می بیند. آن هم بعضی از چیزها، آن هم از نظر طول موج، موجها و رنگهای بین قرمز تا بنفش این فاصله را. نه مادون قرمز را می تواند ببیند و نه ماوراء بنفش را.

اینها را نمی تواند ببیند. گوشش هم همین طور بین 20 تا 20 هزار فرکانس را می شنود زیر 20 فرکانس را نمی شنود. بالای 20 هزار تا فرکانس را هم نمی شنود. محدود است بشر. خدایی که با چشم دیده شود خدا نیست چون محدود است و جسم است.

چون چشم فقط جسم را می تواند ببیند چیز دیگری را نمی تواند ببیند اگر خدا را کسی با چشم بیند پس این خدا چند تا عیب دارد یکی اینکه ماده است و تجزیه می شود و وابسته است. یکی اینکه هم محدود است. یا وقتی محدود بود مخلوق هم هست. وقتی مخلوق بود نیازمند هم هست و هزار تا عیب دیگر هم می آید.

خدایی که با چشم کسی بخواهد ببیند آن خدا، خدا بشو نیست. قشنگی خدا، زیبایی خدا، خدایی خدا، به این هست که دیده نشود کسی می گوید قیامت می شود خدا را ببینیم در دنیا ندیدیم می شود در قیامت خدا را دید؟

نه با چشم سر امکان پذیر نیست چون آن که تو می خواهی ببینی او را یعنی موجود بیچاره بدبخت ریز مادی که آن هم در حیطه ی رنگهایی که تو می بینی در می آید مرئی می شود و این به چه درد می خورد وقتی می گوید که (یا من لا تنقطع دون روسه الابصار) یعنی نامحدودی کسی نمی تواند تو را ببیند.

خوب جناب استاد اینجا، شرح را نخوانیم فراز دوم را بخوانم و ترجمه کنیم بعد شرح (و یا من تصغر عند خطره الاخطار صلّ علی محمد و آله و کرّمنا علیک. (به به) خطر یعنی بزرگی اخطار یعنی بزرگها. یعنی این کسی که در کنار بزرگی تو چیست؟

ما کوچکیم اصلاً در کنار خدا چیزی معنا ندارد خدای بی نهایت داریم و بقیه اش هم تجلیات است. ای خدای بی پایان ای خدایی که همه بزرگها در مقابل تو کوچکند، درود بفرست بر پیامبر (ص) و آلش و کرّمنا علیک چقدر هم این قشنگ است. ای خدا ما را نزد خودت گرامی بدار پیش خودت ما را عزیز کن اکرام کن ما را پیش خودت.

چقدر هم خوب است و این اوج خوبی است که انسان پیش خدا گرامی بشود اصلاً می دانید گرامی یعنی چی؟ گرامی و عزیز کسی است که پیش خدا عزیز و گرامی بشود. و الا هر کس نزد غیر خدا گرامی باشد در واقع ذلیل و خوار است. و مورد اهانت خداوند قرار می گیرد. در دعاهای ماه مبارک رمضان خواندیم که (لا تهنّی بکرامت باحد من اولیائک یا مخلقک) خدایا من را با بزرگ کردن بنده های دیگرت کوچک نکن.

گاهی وقتها انسان کارش به یکجایی می رسد که خداوند در کنار او انسانهای بزرگی را قرار می دهد که این در کنار آن انسانهای بزرگ کوچک و ریز و تحقیر است. می گوید خدایا من یک طوری با تو درگیر نشوم که وقتی من را کوچک می کنی بقیه را بزرگ کنی. بقیه می خواهند بزرگ باشند، باشند.

ولی من در قبال بزرگی دیگران تحقیر نشوم گاهی وقتها خداوند تبارک و تعالی در مورد بعضی از انسانهای متکبری که بزرگی می کنند نسبت به خلق خدا، یک دفعه از آستین غیبش یک آدمهایی را در می آورد و این آدمها را چه کار می کند؟

بزرگ شان می کند و این بزرگی باعث می شود که آن آدم متکبر کوچک شود. در مقابل نمرود ابراهیم (ع) خدا قرار می دهدکه با بزرگی ابراهیم (ع) نمرود را له می کند، با بزرگی موسی (ع) فرعون را خارش می کند با بزرگی پیغمبر (ص) ابوسفیان و ابولهب و ابوجهل و منافقین و مشرکین را خوار می کند که انسان خداوند در مقابلش یک بزرگی را بگذارد که او را خوار کند.

بنابراین ما اصلاً دو تا بزرگی داریم یک بزرگی نزد خداست که حقیقت بزرگی است اگر انسان نزد خدا عزیز بود گرامی بود نزد خدا خوب این عین بزرگی است، اما اگر نزد دیگران عزیز شد و نزد خدا ذلیل شد این عین خواری است.

مبنای عزیز بودن گرامی بودن خداست. خاک بر سر کسانی که با معصیت خدا بخواهند نزد دیگران عزیز شوند. یک آقایی رفته خواستگاری یک خانمی، دیده این خانم یک شرطهای غیر مشروع می گذارد برای اینکه دل این خانم را به دست بیاورد و با این خانم ازدواج کند می رود معصیت خدا را می کند یعنی با ذلت نزد خدا می خواهد در دل این خانم می خواهد جا کند.

خداوند یک کاری هم می کند در دل این خانم هم جا پیدا نمی کند چه می شود؟ در دل همین شخص هم منفور می شود. بعد از یک مدت هم زندگی شان به هم می ریزد، با معصیت. برای اینکه پیش دایی و عمو و فک و فامیل خانم، فک و فامیلش عزیز شود. مجلس عروسی می گیرد که پر از معصیت خداوند است.

خوب این ذلیل می کند انسان را. خوار می کند، یا اینکه یک خانم می خواهد پیش یک آقایی پیش همسرش عزیز شود. می بینید که از غیر از طریقی که خدا می خواهد عزیز شود خوب این هیچ وقت عزیز نمی شود چون عزیز کسی است که خدا عزیزش بکند عزیز کسی که با معیار های خدا عزیز بشود وقتی ما با گناه و معصیت و فرار از خدا، با خباثت، بار رذیلت، با بد جنسی با حسادت، با تکبر، با نخوت، با فخر فروشی، با چشم رو همچشمی با ثروت و تجملات می خواهیم عزیز بشویم.

این عزیز نمی کند ما را شما ببینید، چقدر ثروتمندان هستند دائماً هزینه می کنند برای اطرافیان شان، اما اطرافیان شان از خدای شان است که این بمیرد زودتر تا بقیه ی پولهایش را بالا بکشند. محبوب نیست. عزیز نیست، لذا (و لله العزّه و لرسوله و للمومنین) عزت دست خداست فقط، و برای رسول خدا و مومنین.

یعنی انسان از طریق تقوا، از طریق ایمان، به عزت، به بزرگی، به شکوه، به عظمت، به محبوبیت دست پیدا می کند. (انّ الذین آمنو و عملوالصالحات سیجعل ام الرّحمن ودّا) آنهایی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دهند، خداوند در دل بندگاش برای اینها مودت قرار می دهد. خدا دوستی قرار می دهد.

یک خانمی آمد پیش پیغمبر (ص) عرض کرد می خواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد، الان خانمها برای اینکه بیشتر عزیز شوند پیش شوهران شان چه کار می کنند؟ دقیقاً به خاطر نادانی شان کارهایی انجام می دهند که روز به روز منفورتر می شوند روز به روز علاقه ی شوهر به آنها کمتر می شود. اما پیغمبر (ص) فرمود: برو نماز شب بخوان.

اگر انسان مودت می خواهد باید به کانون مودت نزدیک شود اگر محبوبیت و عزت می خواهد از طریق قانونی آن عزت را بدست می آورد از طریق شرعی اش از طریق درستش. (قد جعل الله لکلّ شیء قدراً) خدا برای هر چیز قدری قرار داده اندازه قرار داده

اگر یک کسی می خواهد بزرگ شود با کوچک کردن دیگران با تحقیر کردن دیگران، با تمسخر با تجدید، با زورگویی، با حسادت، با تنگ نظری، با حذف دیگران عزیز نمی شود. بلکه با ظرفیت، با مهربانی، با گذشت، با بزرگواری، این طوری انسان عزیز می شود.

پیغمبر (ص) نگفت برو آرایش کن، لباس بپوش، آن جوری کن، این طوری کن عزیز بشوی گفت: اگر می خواهی، پیش شوهرت عزیز تر بشوی چه کار کن. نماز شب بخوان این خیلی حرف بلند خیلی حکمت با عظمت که انسان اگر می خواهد محبوبم باشد باید حواسش باشد.

(و ما رمیت اذ رمیت و لا کنّ الله رما) ما کاره ای نیستیم که خودمان را در دل دیگران محبوبیت ایجاد کنیم محبوبیت را فقط خدا می دهد. امروز در دعای روز شنبه خواندیم (ولا توحش بی اهل انسی) خدایا یک کاری کند، دوستان من، خانواده من که هل انس با من هستند از من وحشت زده نشوند. من منفور آنها قرار نگیرم.

پس کی باید این کار را بکند؟ خدا باید این کار را بکند. می خواهد خودش برای خودش عزت درست کند برای خودش محبوبیت درست کند این نمی تواند کاری کند این کاره ای نیست. ما منشاء اثر نیستیم. (لا موثر فی الوجود الا الله) خدا موثر است.

انسان مسیر خدا را برود انسان تقوایش را حفظ کند انسان آنچه که خدا می خواهد را التزام داشته باشد، ببینید خدا چطوری راضی است. ببینید خدا چطوری حکم می کند. همان مسیر را برود با آن مسیر محبوبتر، عزیزتر، بزرگتر می شود.

اما یک کسی بخواهد بدجنسی کند یک کسی را له بکنند یک کسی را تحقیر کند یک کسی را کنار بزند، تا خودش عزیزتر بماند. همچین چیزی خداوند قرار نداده. همچین راهی را خدا قرار نداده. وجود ندارد در نظام، عزت دست خداست، کرامت دست خداست.

حالا نگاه کنید حضرت چقدر قشنگ می فرماید: «یا من تصغر عند خطره الا الاخطار» ای کسی که همه ی بزرگها در نزد او کوچک هستند. چقدر تناسب دارد، درود می فرستند بر پیغمبر (ص) و آلش حالا که این طوری هست خدایا تو ما را پیش خودت عزیز کن تو ما را نزد خودت گرامی کن.

(کرّمنا علیک) اگر یک کسی پیش خدا عزیز بشود پیش بندگان هم عزیز می شود اما یک کسی خواست این را طی نکند. خواست که توجه نداشت که خدا دوستش داشته باشد برایش این جزء آرمانها و آمالها و آرزوهایش نبود، برایش مهم نبود که از چشم خدا بیفتد، این پیش خلق خدا هم ذلیل می شود. خوار می شود. انسان باید خیلی خیلی حواسش باشد که نکند که من از چشم خدا بیافتم. خدایا من از چشم تو نیافتم که اصلاً سر راه انسان آزمایشها و امتحانهای زیادی قرار می گیرد. اگر انسان فقط به فکر این باشد که از چشم دیگران نیافتد عزیز می شود.

شیطان را شما نگاه کنید اگر خداوند گفته بود سجده کن اگر سجده می کرد عزیز می شد پیش خدا یا رانده می شد پیش خدا؟ تقرب پیدا می کرد، عزیز می شد، بزرگ می شد. ولی مقاومت کرد حسادت ورزید و این حسادت او را رانده کرد. انسانهایی بودند که حسادت را کنار گذاشتند و بزرگ شدن نزد خداوند. این حضرت عبدالعظیم (ع) که آنقدر بزرگ است خدا رحمت کند مرحوم علامه را چرا عبدالعظیم الحسنی (ع) می گوییم؟

یا عبدالعظیم الحسنی (ع)؟ عبدالعظیم الحسنی (ع) اینها حسنی بودند چون جزء اولاد امام حسن (ع) بودند. یک تعدادی از اولاد امام حسن (ع) بعد ها در نسلهای بعدی بن الحسن (ع) فرزندان امام سجاد (ع) فرزندان امام باقر (ع) فرزندان امام صادق (ع) امام کاظم(ع)، امام رضا (ع)، امام جواد (ع) حسادت می کردند. پسر بودند اما حسادت می کردند.

حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) می آید این حسادت را می شکند، خدا اینها را عزیز کرده امام قرار داده ما باید برویم نزد اینها به اینها عرض ارادت کنیم بگوییم ما را بپذیرید. برای چی مقاومت می کنید در مقابل اینها. برای همین می رود نزد امام، می گوید آقا آمدم عقائدم را به شما عرضه کنم شما ایمان من را تایید کنید بعد هم می گوید من شهادت می دهم شما امام من هستید بزرگ می شود پیش خدا و ائمه. آنقدر بزرگ می شود این شخصیت که (من زار عبدالعظیم کمن زار الحسین بکربلا) این قدر بزرگ می شود هر کس حضرت عبدالعظیم (ع) را در ری زیارت کند حضرت حسین (ع) را در کربلا زیارت کرده است چرا؟

چون حسادت را کنار گذاشت. ما دنبال راه باشیم اگر می خواهیم نزد خدا گرامی باشیم (انّ اکرمکم عندالله اتقاکم) مگر نمی خواهی عزیز باشی پیش خدا و مردم تقوا را رعایت کن، هر چی تقوا بیشتر رعایت بشود انسان پیش مردم عزیز تر و محبوبتر می شود. خودت برای خودت بخواهی درست کنی نمی توانی با غیبت کردن دیگران، با تهمت زدن به دیگران، دیگران را دور کردن، دیگران را حذف کردن، نان دیگران را قطع کردن، انسان عزیز نمی شود.

محال است انسان عزیز بشود، محال، محال، محال است. خداوند (قد جعل الله لکل شیئ قدرا) خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه و طریقی قرار داده است. (لکلّ شی ء طریق) پیغمبر (ص) فرموده: هر چیزی راهی دارد. آدم باید راهش را برود. راههای من درآوردی نمی شود. شیطان اگر عرضه داشت خودش را پیش خدا عزیز می کرد. شیطان دید حضرت آدم (ع) آمد دید یک تازه وارد آمده ترسید جایش را بگیرد من جلوی این کوتاه نمی آیم می خواست عزتش حفظ شود دیگر. بزرگی اش حفظ شود چی شد؟ خوار شد. اینکه کسی را نمی تواند تحمل کند.

افکار شیطانی هر وقت می آید سراغ ما، نقشه ی شیطانی داشتن برای دیگران، کینه گرفتن در دل نسبت به دیگران، حسادت گرفتن در دل نسبت به دیگران، دل چرکینی، نقشه های بد برای آدمهاف همه اش به خودمان بر می گردد. لذا قرآن می فرماید: « مکر بد جز به اهلش بر نمی گردد آدم مکر بکند بد مکر کند به خودش بر می گردد. خودش ذلیل و خوار می شود.»

ما اگر گرامی بودن محبوبیت را بخواهیم باید از راه خدا برویم از مسیر خدا برویم (به به) و (یا من تظهر عنده بواطن الاخبار) ای کسی که ابواطن جمع باطن، بواطن اخبار، باطن اخبار، خبرهای باطنی خبرهای پوشیدگی برای او ظاهر است. برای خدا باطن و پوشیدگی معنا ندارد. همه چی برای خدا (محیط علی کل شیء) (بکل شیئ محیط) ای کسی که همه ی باطن ها نزد تو ظاهر است.

خدایا چقدر این نزد تو قشنگ است خدایا ما را پیش خودت ضایع نکن. یک موقع است انسان می گوید که خدایا تو عالم اسرار و نهان و آشکار هستی ما را پیش مردم مفتضح نکن، در مناجات شعبانیه می گوییم (فلا تفضحنی یوم القیامه علی رئوس الاشهاد) خدایا من را در مقابل مردم رسوا نکن.

اینجا می گوید، (حرف خیلی بلند است) خیلی بلند تر از مناجات شعبانیه است. می گوید: « خدایا تو که باطن و ظاهر من را می دانی هیچ چیزی مخفی نیست، من را پیش خودت مفتضح نکن. ای خدا قربان این خدا بروم چیزهایی در دهن آدم می گذارد. چه خدایی. خدایا من پیش خودت هم رسوا نشوم، پیش خودت.

چقدر این خدا مهربان است چقدر بزرگ است همچنین طمعی امام سجاد (ع) به او دارد این طوری خدا را شناخته است. این طوری حضرت به ما یاد می دهد اینکه می گوید خدایا پیش مردم رسوا نکن این یک درجه از خداشناسی است درجه بالایی اینکه آدم می فهمد رسوایی و عزت دست کی است؟ دست خداست. می گوییم خدایا حالا که رسوایی و عزت دست تو است ما را پیش مردم ضایع و رسوا نکن.

اما یک موقع است که این درجه از خدا شناسی آنقدر بالاست آنقدر درجه دارد اوج گرفته این خداشناسی که انسان به خدا می گوید خدایا من را پیش خودت هم ضایع نکن. چقدر بالاست. (فلا تفضحنا لدیک) خدایا ما را پیش خودت ضایع نکن. پیش خودت رسوا نکن.

ببین چقدر فرق دارد درجات خداشناسی. هر چقدر انسان با این وجود بی نهایت سر و کار دارد نوع خواسته هایش هم متنوع و کاملتر و بزرگتر است. هر چه شناختش معرفتش تکیه اش به وجود لا یتناهی بیشتر می شود منشش شخصیتش بالاتر هست. برای همین است آدمها را می شناسند و کنار این خدا شاد هستند. کنار این خدا آرام هستند. بخور بخور و بدزد بدزد نیست کنار خدا.

در خلق ممکن است این اتفاقات بیفتد اما کنار خدا نگران نمی شود. برای اینکه جایی نمی رود. یکی از دوستان می گفت: کنار یک حلیمی ایستاده بودیم یک چهار تا جوان آمدند با ماشین شان گفتند که آقا یک ذره حلیم بده ما بخوریم آن وقت آقا چهار تا حلیم ریخت در سینی و گذاشت جلوی شان گفتند در ماشین می خواهیم بخوریم گفت: اشکالی ندارد. گفت: در ماشین حلیم را خوردند و گاز را گرفتند و رفتند.

گفت: یک دفعه به او گفتم: که شمارش را بردارم به پلیس زنگ بزنم، گفت: نه بابا خوردند که خوردند، بالاخره روز قیامت یک چیزی از ما کم می شود یا نه یک چیزی هم برای قیامت ما بماند. ببین آدم چقدر آدم می شود. مگر می شود از این آدم چیزی دزدید. اگر بدزدند به نفع او دزدیده. اگر یک کسی غیبتش را می کند به نفع او غیبتش را می کند اگر یک کسی را تمسخر کند تحقیر کند به نفع او دارد تحقیرش می کند.

در واقع اصلاً کارش نمی کند مومن را. یک آدمی که کنارش خدا را دارد، هیچ کارش نمی توانی بکنی. هر کاری هر بدی می خواهی بکنی داری به او خدمت می کنی. هر ضربه ای می خواهی به او بزنی بزرگش می کنی هر بدجنسی می خواهی بکنی عزیزترش می کنی آدم باید این مکانیزم دستگاه خدا را بشناسد که اشتباه عمل نکند.

چقدر خوب است آدم یک خدای این طوری کنارش باشد با یک خدای این طوری هیچ آسیبی نمی بیند. هیچی از او کم نمی شود همین طوری دنیایی خوب، عزیز، محکم دارد آخرتش هم خوب و شاد است. شرح را بخوانیم حضرت استاد (حفظه الله تعالی) برای سلامتی اش یک صلوات ختم بفرمایید.

ندیدن خداوند متعال با چشم و ایمان آوردن به او امری غریب نیست چرا که حقایق بسیاری از هستی را که چاره ای از تصدیق آنها نداریم، هرگز با چشم رویت نمی کنیم. ما در دنیا به بسیاری از چیزها اعتقاد داریم اما با چشم هم آنها را نمی بینیم عقل، شعور، ترس، اضطراب، امید، ناامیدی، عشق، نفرت حقایق کلی عالم دو × دو = چهار تا. سه × سه = نُه تا. اینها دیدنی نیستند یک حقیقت کلی هستند که ایمان هم به آنها داریم و چه بسا اگر دقت کنیم قسمت عمده ی پایه های زندگی انسانی بر واقعیت های عقلانی نباشد هر که چشم و گوشی و لمس سهمی در دریافت آنها ندارد.

یعنی زندگی انسانی براساس یک سلسله اموری است که این امور هیچ کدام دیدنی نیست که آقا مثلاً مردانگی، صداقت، شرافت، اخلاق، بزرگواری. کدام با چشم دیدنی است؟ هیچ کدام. پس قسمت اعظم زندگی دنیایی ما براساس اموری هست که این امور قابل رویت نیستند. محسوس نیستند. این حس گرایی خیلی مهم است که انسان می خواهد ملموس و محسوس کند و این چنین نیست که بتوان هر چیزی را براساس حواس ظاهری دریافت کتابهای جهان همگی با عقل انسان رابطه دارند. با او سخن می گویند و هرگز چیزی را که به چشم و گوش ارائه نمی کنند. کتابها را می خوانید علم تان زیاد می شود اما آیا عملت را که زیاد شد. نشان می دهد؟ نه.

حرف می زند، شعورش کتاب شعور، کتاب عقلانی انسان غالب می شود. بلکه جملگی قواعد را به گوش یا چشم ارائه نمی کند جملگی قواعد علمی است که ابزار فهمیدن آنها عقل محض اند. و بر همین گونه است شناخت اخلاق مردمان و حالات روحی آنان که با خر خاص قابل رویت است و هرگز با چشم نمی توان به آن پی برد. بزرگی و کوچکی عظمت و کوتاهی موجودات امری نسبی است بسیاری چیزها که از نظر بعضی مهم و بزرگ است چه بسا از نظر ما کوچک و حقیر باشد و هر کس به هر مقدار دارای عظمت و قدرت باشد در برابر بسیاری از حوادث و واقعیات به عجز و ناتوانی می رسد و چاره ای جز تسلیم ندارد. این توضیح که دادیم بالا در مورد دیدنی ها بود از این به بعد بزرگی و کوچکی در مورد عظمت هست.

بزرگی و کوچکی عظمت و کوتاهی موجودات امری نسبی است.... یعنی نسبی و هر کس به هر مقدار..... بهلول به هارون الرشید گفت: اگر یک بول تو مجرای بول تو گیر کند تو چه کار می کنی؟ گفت: نصف مملکتم را حاضرم بدهم که قطره در بیاید برای اینکه آدم را می کشد. گفت: اگر یک قطره آب در گلویت گیر کند؟ گفت: نصف مملکتم را می دهم. گفت: ای هارون یک مملکت که به دو تا قطره ی پست و ناچیز بند است پس چرا اینقدر تکبر و غرور دارد.

این حکومت بزرگی کردن دارد. آدم هر چقدر بزرگ باشد خدایا یک چیزهایی خوارش می کند. شیر را با آن عظمت فیل را نگاه کنید با آن عظمت دشمنش یک مورچه است. یک مورچه فیل را خدا فرستاد او را کشت. دیگر کوچکترین مخلوقم را می فرستم توی خیره سر را نابود کند. چطوری سرش را می زد به دیوار و این طرف و آن طرف نابود شد.

چنان که نسل انسانی در مقابل دستگاه تکوینی عالم غیر از رابطه ها را شناخته غیر از آنکه رابطه ها را شناخته و خود را بر حسب آنان تطبیق دهد کار دیگری از او ساخته نیست. خدا یک سلسله مقررات را گذاشته ما خودمان را با آن هماهنگ بکنیم تا بتوانیم زندگی مان را کنیم کاری از ما ساخته نیست. بهر حال هر جا که باشد و هر جا که برسد عاقبت در مقابل ناملایمات چاره ای جز تسلیم خاضعانه نخواهد داشت.

حالا آنهایی که مقاومت نمی کنند نا ملایمتی پیش آمده مدام می خواهند خیره سری کنند در مقابل این ناملایمات می خواهند در مقابل خدا مقاومت کنند له می شوند. لذا علی (ع) فرمود: «اذا لم یکن ما ترید فعرد مایکون» اگر اوضاع آن طوری که تو می خواهی نیست آنی که هست را بخواه.

چون این طوری دیگر له نمی شوی و فرمود: مومن مثل یک گیاه نرم است وقتی باد می آید به هر طرف که باد بیاید او می تواند انعطاف نشان بدهد و هرگز نمی شکند. ولی آدمهای منافق مثل یک چوب خشک اند. در مقابل طوفان و باد مقاومت می کنند و چه می شوند؟ می شکنند.

اوضاع آن گونه که تو می خواهی نیست آن گونه که هست آن را بخواه. و در مقابل ناملایمات بیخود از خودت مقاومت نشان نده و هماهنگ شو تا له نشوی. اینک آن خدایی که از نظر او کوچک بود. و هیچ بزرگی نیست مگر آنکه در پیشگاه او خرد و ناتوان هست و هر مهمی در کنار او ناچیز است اگر بنا بگذارد که کسی را تحقیر نماید و پرده از اسرار او بردارد او به هیچ مخفی گاهی راه ندارد.

خدا نکند که کسی را رسوا بکند فرمود خدا: من دو جا خنده ام می گیرد یک جا آنجایی که می خواهم یک کسی را عزیز بکنم بقیه تلاش بکنند تا او را ذلیل کنند. او بزرگ می شود دیگر جایی که می خواهم یک کسی را ذلیل کنم بقیه تلاش می کنند که او را عزیز کنند. بزرگش کنند.

عزت، ذلت دست خداست. و به هر جا که بگریزد به سرعت سوی هدف قرار گرفتن می گیرند حرکت می کنند. یعنی هر چی دارد تلاش می کند که آبرویش را جمع کند دارد تلاش می کند آبرویش برود و رسوا شود نمی تواند فرار کند. هیچ مانعی نمی تواند او را از این نصیب حتمی کنار بزند. زیرا با تقدیر الهی هیچ تدبیری سود نمی دهد. نمی شود تدبیر الهی را با قضا و قدر الهی با آزمایش الهی نقشه ریخت و آنها را از بین برد یا خنثی کرد.

لذا امام (ع) بعد از آنکه کهن ترین را نزد خدا کوچکترین دانست بدان معنی که (ذلّت لقدرتک ثعاب) همه چیز یعنی بزرگها در مقابل قدرت او کوچک هست. و کوچک و بزرگ در آن افق بی معنی است و با درود بر پیغمبر (ص) و آلش درخواست فرمود که با ما با اسم ستاری خود معامله کن و پرده اسرار را کنار نزنند.

در مورد صلواتهایی که وسط دعا ها می آید قبلاً هم عرض کردیم این صلوات، صلوات اسم اعظم است در روایت ما داریم که اگر دعایی بدون صلوات برود فایده ندارد و اگر دعایی همراه صلوات اول و آخر و وسط دعا ( شما می گویید حضرت وسط دعا چند صلوات فرمودند) همراه صلوات باشد خداوند حیا می کند از اینکه آن دعا را رد بکند چون می گوید اولش را پذیرفتیم که صلوات بوده است آخرش را هم پذیرفتیم به خاطر صلوات نمی شود دیگر وسطش را نپذیریم. می پذیرم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.