به حول و قوه ی الهی ماه مبارک رمضان و ماه دعا شرح دعای 5 صحیفه شریف امام سجاد (ع) را آغاز می کنیم با یک صلوات بلند. از روح پر فتوح حضرت در این ماه، برای همه ی واجبات و مستجاب این ماه و فهم بهتر این دعا مدد می گیریم.
(یا من لا تنقضی عجائب عظمته صل علی محمد و آله و حجبنا عن الالحاد فی عظمتک) در این فراز که فراز نخستین هست حضرت در یک جمله ی بسیار کوتاه چند نکته ی بسیار بلند و با عظمت را ذکر می کنند. نخست نوع خطابی است که به خداود تبارک و تعالی دارند. (یا من لاتنقضی عجائب عظمته) ای کسی که عجائب عظمت او پایان نمی پذیرد که یک بحث بسیار مهمی است و بعد خداوند را با صلوات بر پیامبر و آل خطاب قرار می دهند و خواسته ی بسیار مهمی را دارند.
این خواسته خیلی مهم است (صلی علی محمد و آله و حجبنا عن الالحاد فی عظمت) ما را از الحاد و کفر باز دار. و حجبنا یعنی که، حجابی بین ما و الحاد نسبت به عظمت خودت قرار بده. فقره اول قسمت اول این است که (یا من لا تنقضی عجائب عظمته) ای کسی که عجائب عظمت او پایان ناپذیرد.
خداوند تبارک و تعالی یک موجود بینهایت هست تجلیاتش هم بینهایت است و همه ی تجلیاتش هم بدیع هست یعنی سابقه دار نیست ما وقتی که با حجاب عادت با کفر عادت به اشیاء نگاه نکنیم می بینیم دست روی هر یکی از مخلوقات خدا بگذاریم محیر العقول است.
شما آب را نگاه کنید غیر عادی، نگاه کنید که این چیست اصلاً این چی است که اینقدر نرم می غلتد و روی دست شما سیلان دارد و تمام اشیاء زندگی شان به آن وابسته است. آب چی است؟ ساختار آب چی است؟ خاک چی است؟ ساختارش؟ چطوری است می شود که خاک ثابت صدها نوع بذر را می پذیرد و خوراک برای صدها نوع برگ می شود میوه های گوناگون می شود آنجایی که باید میوه ی تلخ بدهد تلخ می دهد آنجایی که باید میوه ترش بدهد می دهد.
آن جایی که باید شیرین بدهد شیرین می دهد. صدها نوع بذر هزاران نوع بذر از یک خاک واحد تغذیه می شوند این خاک چی است؟ آب چی است؟ میوه چی است؟ خاک چی است گل چی است؟ سنگ چی است؟ موجودات را دانه دانه انسان بررسی کند ببیند که چه هستند؟ اگر غیر عادی انسان نگاه کند هیچ چیز برای او در طبیعت عادی و معمولی نمی شود من کیم؟ این نطفه چیست؟ این سلول تخم چی است؟ تخمک چی است؟ جنین چیست؟ رحم چیست؟ این بچه ای که درونش بزرگ می شود به چه شکلی بزرگ می شود؟ به چه شکلی بزرگ می شود؟ چطوری می شود یک موجود به آن شکل تبدیل می شود؟
یک موجودی می آید که احساسات دارد، عواطف دارد، روح دارد، عقل دارد، فکر دارد، ذهن دارد، صورت چی است؟ چهره چی است؟ چشم چی است؟ مو چی است؟ عصب چی است؟ شما دست روی هر چیز می گذارید همه اش حیرت انگیز است.
هیچ چیز عادی نداریم دست روی هر چیزی که شما بگذارید محیر العقول است حیرت انگیز و جالب اینجاست که از اول تاریخ بشر، بشر که اینقدر قدرتمند هست و سرمایه گذاری علمی کرده مغز گذاشته تحصیلات هزاران دانشکده و مرکز مطالعه و مرکز تحقیقات قرار داده میلیونها دانشمند دهها میلیون دانشمند در طول هزاران سال مشغول مطالعات مخلوقات خدا هستند تجلیات خدا را دارند شناسایی می کنند ولی هنوز بعد از هزاران سال حتی یکی از موجودات خدا کاملا شناخته شده نیست.
بشر صدها سوال در باره ی تک تک مخلوقات خدا دارد. اعتراف زیبایی که یکی از دانشمندان ظریف کرده همین است که معلومات ما در مقابل مجهولات مان رابطه اش مثل قطر دایره با محیط دایره است. هر چقدر معلومات ما که قطر دایره است بیشتر می شود مجهولات ما که محیط دایره است بیشتر می شود.
خزائن الهی پایان ناپذیر است یعنی شما دست روی هر چیزی که بگذارید هزاران سال مطالعه لازم دارد و بشر هم هیچ وقت به انتهایش نخواهد رسید یک زمانی در قرن 18 بشر به پایان علم رسیده است بعد از چند وقت خودشان خجالت کشیدند از این حرفهایی که زدند. زمانی مشکل شان ملکول و جسم بود رسیدن به اتم و میلیونها سوال برای آنها پیش آمد.
اتم را شکافتند سوالهای آنها چند برابر شد. خیلی از سوالهای اتم برطرف شد وقتی آن را شکافتند به الکترون، نوترون، پروتون رسیدند سوالها چند برابر شد، حالا که به اجزای پایین تر از آن هم دست پیدا می کنند و می رسند روابط بین اینها و نظامی که بر اینها حاکم است محیر العقول است و بشر روز به روز به سطح تعجب و سوالاتش اضافه می شود.
درست است کسب دانش می کند معلوماتی را بدست می آورد مجهولاتی را حل می کند ولی در مقابل حل هر سوال ده ها سوال دیگر و در مقابل هر کشفی صدها سوال و مجهول برایش ایجاد می شود. (یا من لا تنقضی عجائب عظمته) ای کسی که عجائب عظمت او پایان نمی پذیرد. هیچ وقت بشر به پایان آن نخواهد رسید.
یعنی همین طور ادامه می دهد شما فکر می کنید سیر شکافت ماده محدود است یعنی ما به یک جایی می رسیم که دیگر آن جا قابل شکافتن نیست این بشر است که می رسد به یک جایی که می گوید نمی توانم. اما وقتی که ابزارش را پیدا می کند و می شکافد به یک دریا می رسد به یک اقیانوس بی کران می رسد.
شما نانو تکنولوژی را ببینید. 50 سال پیش حرفی از نانو تکنولوژی نبود حرفی از رایانه های امروز و سیستم های امروز نبود. ببینید الان بشر به کجا رسیده است. شما این روایت را کنار این ماجرا و واقعیت بگذارید که تا زمان ظهور امام زمان (عج) از 27 پله ی علم 2 پله ی آن طی نمی شود.
ما با چه کسی و چه چیزی طرف هستیم؟ با چه عالمی در ارتباط هستیم، از خودمان تعجب کنیم، از آدمهای دیگر تعجب کنیم، از موجودات تعجب کنیم هوا چی است؟ اکسیژن چی است؟ نور چی است؟ منشور چی است؟ رنگین کمان چی است؟ درخت چی است؟ جزر و مد چی است؟ شب قطبی چی است؟ همه اینها سوال است ما یک شناختی از پدیده ها پیدا می کنیم از مخلوقات.
بعضی از خواص و آثار شان را پی می بریم از بعضی از این خواصها و آثار استفاده می کنیم در زندگی مان و کنه واقعیت موجودات هنوز ناشناخته است. اصلاً ماده چی است؟ بشر توانسته به این سوال جواب بدهد؟ خود ماده چی است؟ کربن چی است؟ آهن چی است؟ طلا چی است؟ این همه خواص و آثار بینهایت. یعنی انسان دائماً دچار حیرت است.
ما با چه کسی طرف هستیم؟ این الله که می گوییم الله اکبر، انسان وقتی که یک مطالعه می کند می فهمد که به غیر از الله اکبر چیز دیگری نمی تواند بگوید چی بگوید بگوید من هر چی بخواهم فکر کنم هر چی می خواهم توصیف کنم او بزرگتر است.
معنای الله اکبر چی بود؟ امام صادق (ع) فرمود : «الله اکبر من ان یوصف» برتر از آن است که بشود وصفش کرد. انسان می ماند انسان از درک این عاجز است. وقتی که انسان چشم نابینا و کور عادت را شفا می دهد عادت را از چشم های خود از قلب و ذهن خودش می گیرد با چشم صحیح نگاه می کند به اشیاء به عالم دست روی هر قسمتش بگذارید شما بخواهی مطالعه کنید مجبورت می کند که رکوع بروی و بگویی (سبحان ربی العظیم و بحمده).
تو را به سجده می کشاند و به سجده می افتید در اختیار خودت هم نیست به سجده می افتی می گوییم (سبحان ربی الاعلی و بحمده). وقتی یکی نور بی نهایتی مثل نبی اکرم (ص) عرض می کند (ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبودیتک) ما آن گونه که حق لازم شایسته اش است تو را نشناختیم پیغمبر (ص) دارد این را می گوید. و آن گونه که شایسته هست تو را عبادت نمی کنیم. ما دیگر چی می توانیم بگوییم؟
برای همین است باید در ماه مبارک رمضان به این اسماء انسان زیاد توسل کند. (یا علی یا عظیم) و از آن طرف ( یا غفور یا رحیم)، علی عظیم. چقدر علی؟ بینهایت، چقدر عظیم؟ بینهایت، در تک تک مخلوقاتش عظمتش را با بینهایت بودنش به ما نشان می دهد. شما دست روی هر مخلوق بگذارید هر چند ریز و کوچک بگو یک اتم بگو یک الکترون، در آن الکترون بینهایت عظمت تجلی کرده است. لازم نیست انسان برود سراغ اجرام خیلی بزرگ، دست روی هر چیز بگذارید کبریایی و عظمت را انسان می بیند. سراغ اجرامی که صدها برابر بزرگتر از خورشید بودند لازم نیست بروید.
سراغ فضایی که به گوش مان به ذهن مان عادت کردیم اینها یک میلیارد سال نوری، یعنی چی یک میلیارد سال نوری؟ راست است! شما بگو دروغ است دانشمند می گوید من همه را دیدم از آن عکس گرفتم این زمان یعنی چی؟ یک میلیارد سال نوری؟ هزار میلیارد سال نوری؟
آقا با سرعت 300 هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت بکند هزار میلیارد سال دیگر می رسد به آنجا!!! برو برو برو، مگر تمام می شود بشر نتوانسته که تا حالا به پشت ستاره ها برسد که بعد هم خدا می گوید (و زیّن السّماء الدنیا بزینه الکواکب) ما همان آسمان اول را آسمان کوچک بالای سر تان را آسمان نزدیک شما را به زینت کواکب مزین کردیم.
چند تا یعنی صدها میلیارد ستاره و کیهان و کهکشان گذاشتیم بالای سرتان، بعد خدا می گوید: (این که اصلاً چیزی نیست اینها در مقابل آخرتی که قرار دادیم ما واقعاً خیلی شوخی زندگی می کنیم. ذهنیت های ما خواسته های ما، آرزو های ما، دغدغه های ما، غصه های ما، خنده های ما، افکار و خیالات ما، کجا ها پر می کشد؟ شما می توانید بگویید ما دنبال عظمت خدا می گردیم کجا می خواهی بگردی چی عظیم نیست؟
کجا عظمت ندارد؟ یک ملکولش؟ یک اتمش؟ دست می خواهی روی چی بگذاری؟ یک سلول بینهایت عظمت در هر کدام از اینها ریخته است. حد هم ندارد. یعنی این طوری نیست که یک دانشمند بگوید رفتم تا ته آن همه ی آن همین بود. کتاب می نویسند، هزار صفحه، دو هزار صفحه، پنج هزار صفحه، چهل جلد، پنجاه جلد، نفر بعدی می آید تازه از اول شروع به نوشتن می کند.
هشت هزار سال است این بدن را مطالعه می کنند به کجای آن رسیدند؟ (یا من لا تنقضی عجائب عظمته) ای کسی که عجائب عظمت تو پایان ندارد ته ندارد آخر ندارد این داغ روی دل آدم می ماند. که یک بار یک کسی بگوید ما از این بچه های آدم در این 10، 15 هزار سال بگذریم از این بچه های معصوم شان (ع) بگویند آقا ما رفتیم به کُنه یک موجود رسیدیم.
بالاخره توانستیم یک اتمی، خاکی، سنگی، چوبی، مولکولی، سلولی، حیوانی، پشه ای، پرنده ای، چیزی را انتهای آن را کشف کردیم. این طوری خدا خودش را نشان می دهد. (سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبیّن لهم انّه الحق) این طوری من خودم را به شما نشان می دهم همه چیز آیه است همه چیز من را فریاد می زند همه چیز مظهر من است همه چیز من را نشان می دهد.
(اینما تولوا فثم وجه الله) هر جا نگاه کنی چهره یخداست وجه خداست. جلوه ی خداست هر جا، به هر چیز، استثناء هم ندارد. همین نگاه کنیم به اطراف مان دست بکشیم به اشیاء شاید یک تکه چوبی، سنگی، خاکی، پوشالی، می آید دست ما، آن را ببر به آزمایشگاه اصلاً آزمایشگاه هم نبر، همین طوری آن را نگاه کن ببین تو را به زانو در می آورد یا نه؟
ببین انسان را می گیرد یا نه؟ این چی است؟ همه چیز آیات عجائب الهی آیات عظمت خدا است. این بخش اول، شرح را بخوانیم. نکته خیلی مهم است که در مورد آن صحبت می کنیم. فرمود که خداوند متعال وجودی است که در ذات و جمیع صفات و افعال غیر متناهی یعنی شما در هیچ تجلی خدا محدودیتی ندارید.
ذات بینهایت صفات بینهایت، افعال بینهایت، بینهایت حد نداریم اصلاً و هیچ گونه حد و مرزی را در هیچ گونه از شئون خود ندارد و بر ماست که جناب حق را به صفات غیر متناهی اش بستائیم این ستایش راست ترین، حقیقی ترین، شیرین ترین، و شایسته ترین ستایش عالم است.
که بگوییم (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) از این کاملتر اگر کسی قرار بود بگوید به ما می گفتند. فقط این فکر ما قلب ما باید راه بیافتد بعد بتوانیم با تمام وجود با تمام ذرات وجود خود از صمیم و حاقّ نفس مان بگوییم (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر ) آدم می بیند کاری قشنگتر از این هم نیست.
ذکر گفتن به رکوع رفتن به سجده افتادن، کار آدم های بیکار نیست کار آدمهای خیلی بزرگ است آدمهای خیلی فهمیده، آدمهای اهل تفکر، آدمهای اولوالالباب، آدمهای خیلی عاقل است، شما تعجب نکنید که مثلاً می فرماید: فرشته هایی هستند که از وقتی که خلق شدند در رکوع در سجده هستند و نمی توانند کاری بکنند تنها کاری که آدم می تواند با این موجود اگر می شد دوست داشت تا آخر عمر سرش را روی سجده بگذارد و فقط تسبیح بگوید.
می گویند به یکی از بزرگان اولیای الهی که دو، سه هزار سال عمر داشتند یک عدد دیوار درست کرده بود صبح ها که آفتاب می زد می رفت آن طرف دیوار استراحت و زندگی اش در آن طرف بود شبها غروبها می آمد این طرف و می گوید مگر من چقدر در این دنیا هستم که کار دیگری بکنم.
حضرت نوح (ع) می فرماید: که آخر زمان مردمی می آیند که برای خودشان خانه هایی از سنگ و آهن می سازند کاخ های مجلل برای چند سال عمر، برای 50،60 سال یا 100 سال عمر. ای بابا، آنها دیگر کی هستند. اگر ما باشیم 100 سال که بود ما با یک سجده تمام می کردیم. با یک رکوع تمام می کردیم. 100 سال هم شد عمر.
ما حالا نگاه کن عمر ما چقدر کم، کم، کم است چقدر آن در هوس بازی، در خلاف، و در فرار از خداست. (ابلی و شبابی فی اسکرت تبادن ) در مناجات شعبانیه می گوییم من تمام جوانی ام را فانی کردم در مستی فراز از تو، دوری از تو، اگر ما را الان بچلانند خودم را عرض می کنم این 40، 45 سالی که عمر گرفتیم از خدا این را هم بچلانند بگویند از این 45 سال عمری که کرده یک ساعت عبادت با حضور انجام داده یا نه؟
یک ساعت 45 سال عمر یک ساعت عبادت با حضور عصاره اش را بکشیم ببینیم در می آید یا نه؟ توجه به خدا ذکر، توجه خالص به حق تعالی، نه اینکه خدایا نان بده، آب بده، خانه بده، ماشین بده، آن که توجه به خودت است تو و خدا ما و خدا، عمراً اگر کسی بگوید از این 40، 50 سال عمر ما ذکر در بیاید و آن وقت آن بزرگوار می گوید اگر ما 100 سال عمر می کردیم اینکه اصلاً ارزشی نداشت که این صد سال را به یک سجده تمام می کردیم.
ما رغبتی به این کار ها نداریم. انسان در مقابل این عظمتها که قرار می گیرد طبیعی ترین، عکس العملش سجده هست، طبیعی ترین عملش رکوع هست طبیعی ترین عکس العملش ساعتها بنشیند و بگوید (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) سبحان کیست؟ الحمد الله؟ لا اله الا الله و الله اکبر؟ وقتی که دائماً دائماً غرق عظمت الهی هستید غرق نعمتهای خدا هستید غرق تجلیات خدا هستید چی کار کنید اینقدر بیاید از این پشیمان شویم که خلوت کم داشتیم عمر مان را به مشغله گذراندیم.
اینقدر بیاید که حسرت بخوریم که چرا نماز نخواندیم؟ چرا سجده نکردیم؟ چرا اعتکاف نداشتیم؟ چرا سحر نداشتیم؟ چرا قرائت قرآن نداشتیم؟ چرا ذکر نداشتیم؟ چرا ارتباط با حق تعالی نداشتیم؟ چرا همصحبتی و مجالست با حق تعالی نداشتیم؟ آن قدر افسوس بخوریم، آنقدر حسرت بخوریم که نگو.
حضرت فرمود: هیچ مجلسی انسان نمی نشیند که در آن ذکر خدا نگوید (الاّ کان ذالک المجلس حسرتً علیهم یوم القیامه) روز قیامت حسرت می خورد که چرا این طوری وقتم را عمرم را، گذراندم و تلف کردم. اینکه جناب استاد (حفظه الله تعالی علیه) فرمودند: که برماست که پیوسته جناب حق را به صفات غیر متناهی اش بستائیم.
یک محدود در مقابل یک بینهایت قرار می گیرد غیر از ستایش چی کند؟ غیر از تعظیم چه کار کند؟ غیر از فروتنی و خاکساری چه کار می کند؟ غیر از ذکر این عظمتها که چقدر لذت دارد این ذکر، ذکر این عظمتها، ذکر این نعمتها، چقدر عظمت دارد. در آن مهربانی است شما دانه دانه نعمتها را بشمار، دانه به دانه نوازشهای خداست. دانه به دانه مخلوقات را نگاه کن دانه به دانه هدایای خداست.
در این فراز از دعای امام (ع) خدای متعال را چنین ستوده است. چطوری؟ (یا من لا ینقضی عجائب عظمته) ای کسی که عجائب عظمت او پایان نمی پذیرد. که البته بینهایت از هر حد و مرزی خارج است و کسی را توان آن نیست که بتواند بینهایت از هر جهات او را بستاید.
لذا در قرآن کریم می فرماید: « چقدر قشنگ است بفرمایید: سبحان الله عما یصفون الا عبادالله المخلصین» یک ذره فکر کنید این یعنی چی؟ سبحان الله عما یصفون ... سوره صافات آیه 160. منزه است خدا از آنچه که شما توصیفش کنید ما توصیف مان به اندازه ی فهم مان است. به اندازه ی احاطه علمی مان است. ما آن که می فهمیم توصیف می کنیم و آنی را ادراک می کنیم توصیف می کنیم، ولی بینهایت را چطوری می شود توصیفش کرد؟
لذا حتی الحمدلله هم نمی توانی بگویی وقتی می گویی الحمدلله، حمد ستایش است ستایش یعنی من می شناسم یک چیزی را می فهمم قدر چیزی را می دانم نسبت به آن شناخت دارم حالا می خواهم تمجیدش کنم ستایشش کنم. می گوید قبل از الحمدلله باید بگویی سبحان الله بعد بگویی الحمدلله چرا؟ چو ستایش تو به اندازه ی خودت است. ستایش خدا نیست که تو یک چیز محدودی را می فهمی یک تجلی را از این ادراک می کنی.
گفتیم که هیچ کدام از مظاهر خدا محدودیت ندارد، عجائب هیچ یک از مخلوقات خدا پایان ندارد. چه چیز را می خواهی ستایش بکنی چیزی را که نمی شناسی چیزی را که به کُنه آن راه نداری می خواهی بگویی من همه را شناختم. اولش بگو (سبحان الله) بعد بگو، (الحمدلله).
اول به تو بگویم خدایا سبحانک تو منزهی که بخواهم تو را توصیفت کنم بخواهم به یکی از مخلوقاتت احاطه پیدا کنم بشناسم. اول خودم دستانم را بالا می برم سبحان الله تو منزهی از توصیف من. هیچ کس نمی تواند تو را توصیف کند. بعداً می گویم خدایا به مقداری که شناختم بگویم الحمدلله.
آن مقداری که شناختم بگویم بی نظیر است. حکیمانه است. عظیم و جمیل است می توانم این طوری توصیف کنم ولی من به اندازه فهم خودم می توانم بگویم به اندازه ی درک خودم دارم این حرفها را می زنم. من چه می دانم آب چیست؟ شگفتی هایش را از کجا بفهمم؟ چقدر درک کنم؟ مولکول چیست؟ سلول چیست؟ خاک چیست؟ من از کجا بتوانم به اینها احاطه پیدا کنم؟
چند هزار سال است نسل اندر نسل را ما شناسایی کنیم میلیون ها آدم به کجا رسیدیم؟ خدایا ما فقط می توانیم بگوییم سبحان الله، تو منزهی از توصیف ما، (سبحان الله عمّا یصفون) فقط یک گروه هستند که می توانند خدا را توصیف کنند. آنها کی هستند؟
الاّ عبادالله المخلصین. اگر مخلِصین نه مخلَصین، مخلِصین هم نمی توانند مخلَصین یعنی آنهایی که تمام وجود شان فقط (انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین) نماز و عبادت و مرگ و حیات شان همه چیز شان برای خداست. تازه آنجا که خدا می گوید آنها می توانند من را توصیف کنند.
گل سر سبد همه آنها رسول الله است که رسول الله دستش را بالا برده و عرض می کند (ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبودیّتک) آن گونه که شایسته است ما تو را نشناختیم آن گونه که شایسته است نمی توانیم عبادت کنیم پیغمبر که اول از همه دستش را بالا برده دیگر بقیه حساب کار خودشان را بکنند.
لذا ما به تسبیح خیلی احتیاج داریم، (سبحان الله) اگر می خواهی حمد بکنی می گوید اول قبل از حمد بگو سبحان الله بعد بگو الحمدلله، (سبحان الله عمّا یصفون). استاد می فرماید: «این مهم است (یعنی ستایش) فقط در توان امام معصوم (ع) است حضرت امام سجاد (ع) است که بتواند چنین ادبی را رعایت کند و ترجمه آیه را فرمودند: که منزه است خداوند از آنچه که آن جاهلان آنرا توصیف می کنند مگر توصیف بندگان پاک.
در اولین فراز از این دعا می فرماید: (یا من لا تنقضی عجائب عظمته) عجائب عظمت او پایان ندارد. یعنی عجائب خلقت تمام نشدنی نیست برای نمونه به علم طب می نگریم که از عمر این علم بیش از 4 الی 5 هزار سال می گذرد و پیوسته دانشمندان مستعد و تیز فهم عمر شان را در این فن گذرانده اند و چه کتابخانه ها که مالامال از نوشته ها و تحقیق ها نکرده اند ولی پس از گذشت این عمردراز است که هنوز می بینیم جراحی در این علم سهم بسیار زیادی دارد.
جراحی یعنی چی؟ استاد توضیح می دهد: ابن سینا می گوید: جراحی دلیل بر عجز طب است. زیرا علم طب باید از تدابیر امراض و انحرافهای بدن برآید این را ابن سینا می گوید این کلام دلیل خوبی است که انسان و عوارض طبیعی آن پس از گذشت چندین هزار سال هنوز از ابهامات بسیاری برخوردار بوده است و دقایق وجودی او هنوز کشف نگردیده است.
آقا من مریضم قلبم درد می کند دریچه ی قلبم گشاد شده، تنگ شده، مغزم یک مشکل دارد یک غدّه درآورده است چه کار باید کنیم، ما کاری نمی توانیم بکنیم ما باید باز کنیم تیغ بزنیم و آن را برداریم. آقا دارویی گیاهی چیزی نیست من بخورم آب شود. سرطان خوب شود. باید به طور طبیعی این طوری باشد. جراحی یعنی چی؟
آقا چشمم مشکل پیدا کرده، عمل برای چی؟ من دارویی ندارم بخورم دارویی نیست که تزریق شود که اگر تزریق شد چشم به حالت اولش باز گردد. ما نداریم. فلان جا آب جمع شده عفونت جمع شده چاقو می زنیم و آن را در می آوریم پوست را می شکافیم. گوشت را می شکافیم استخوان را می شکنیم، کاری نمی شود کرد؟ نه نمی شود.
بالاخره باید دارو باشد که این قضیه را حل کند، چقدر در بخشی دارو های گیاهی اطلاعات داریم؟ گیاهها را چقدر می شناسیم؟ خیلی اندک است، هر چند علم بشر در شناخت داروهای گیاهی زیاد است اما در مقابل آن چیزی که نیاز دارد خیلی اندک است. من دو تا نمونه به شما عرض کنم در سرطانی که خود بنده داشتم خود من 4 ماه تب و لرز داشتم هر چه رفتم دکتر، دکتر می گفت ما نمی توانیم این سفره ها وتب لرزها را قطع کنیم هر چقدر آنتی بیوتیک و چرک خشک کن به ما می زدند و می دادند می خوردیم این تب و لرز از شدت و عفونت قطع نشد.
خوب این قطع نمی شد، عمل هم نمی توانستند بکنند، چون یک غده بزرگ ده سانتی سرطانی در گردن من ایجاد شده بود اینها را، می خواستند در بیاورند کای بود می شکافتند، من یک سرفه می کردم بعد از بهوش آمدن تمام اینها را می شکافت. سرفه اول باید قطع می شد من نمی توانستم کاری کنم. هر جا در این تهران رفتیم هرجای دیگر که سراغ داشتیم گفتیم آقا حتی شهرستان های دیگر هم رفتیم پزشکان و بیمارستانهای دیگر که سراغ داشتیم رفتیم ولی نشد.
رفتیم سراغ همین حضرت آیت الله آل اسحاق مجتمع پژوهشگران طب بوعلی چقدر ساده با من برخورد کرد گفتند زودتر می آمدی این که چیزی نیست برو بخواب ببینم برو چهار تا زالو بیانداز روی غده، این آقا چهار تا زالو انداختند تب و لرز و سرفه ی چند ماهه تمام شد.
اِ زالو چه ربطی دارد؟ در طب به آن کرم مقدس می گویند. بله آقا کار می کند تا این تب و لرز قطع نشد پزشکان نتوانستند دست بزنند. تازه راه دیگر هم داشت یک کسی به ما گفت: اصلاً لازم نیست این غده را عمل کنی من یک کاری می کنم این غده خودش در بیاید. این خودش در می آید و این جایی هم که می شکافد در میاید. خودش هم خوب می شود پوست آن هم به حالت اول بر می گردد.
ولی دستور العملش خیلی سخت است. آن قدر سخت بود که من دیدم باید یک دستورالعمل سختی را عمل کنم، اطرافیان ما هم موافق نبودند می گفتند تو می میری اگر بخواهی این طوری کنی و ادامه پیدا کند، پزشکان هم می ترساندند مرا. ولی آدم بود که می گفت من جراحی نمی کنم ولی این غده خودش آب می شود می رود پی کارش. بالاخره پس یک راهی دارد.
حالا نگذاشتند و ما را از وسط راه به شیمی درمانی و جراحی و کارهای دیگر بردند. واقعاً اگر کسی سرطان گرفت حتماً باید برود شیمی درمانی کند حتماً باید بدنش را شکاف دهد. نمی شود یک کاری کرد آن غده ای که هست آب شود ذوب شود دفع شود حتماً این طوری است ولی طب ناقص است. خدا رحمت کند حضرت امام را که می فرمود: طب ما، طب استعماری است یک جانبازی آمده بود پیش ما پزشکان می خواهند قلبم را عمل کنند رگهای قلبم همه بسته است عمل هم می دانید یعنی چی؟
یعنی قفسه سینه را می شکافند با یک ارّه می اندازند این جناق را می شکافند می برند این قفسه را این طوری بازش می کنند قلب را بیرون می کشند کارهایی می کنند که حالا آن رگها باز بشود بعد سر جایش می گذارند قفسه را می بندند که جوش بخورد. رویش را که بخیه های بزرگ می زنند که دیگر آدم رغبت نمی کند آن را نگاه کند.
همین طوری خدمت آقای آل اسحاق آمده بود گفت که: یک چند تا زالو بیندازید ببینم یک دو سه جلسه من آن روزی که آنجا بودم دیدم یک جعبه شیرینی گرفته بود و آمده بود و گفت که قلبم باز شد، از آمریکا یک خانم و آقایی آمده بودند آنجا قلب شان باز شده بود این شکاف و جراحی و تیغ و بزن، بشکنف بِبُرّ، بدوز.
یکی از بزرگان به من می گفتند: که یکی از اولیاء خدا مهمان من بود آدم خیلی عجیبی بود طی العرض داشت کار های خیلی عجیب و غریب می کرد می گفت: ما نمی توانستیم در خانه او را نگه داریم من یک هفته خواستم در خانه مان او را نگه دارم ولی او از خانه ی ما در رفت. مهمان ما بود نمی دانستم هم کجاست؟ بالاخره یک موقعی فهمیدیم که در یکی از خیابانهای یکی از شهرستانها دیده شده، رفتیم بالاخره پیدایش کردیم. به گفت: که ما یک چند روز آمدیم در این بیابان ها با این گیاهها صحبت می کردم گیاهها به ما می گفتند که شما ها خیلی آدمهای نادانی هستید قدر ما را نمی دانید همه ی گیاهان را خدا برای شما آفریده.
(هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا) دیگر خود خدا که می گوید هر چه که روی زمین است را برای تو آفریدیم شما چرا از ما استفاده نمی کنید ما برای شما آفریدیم و آفریده شدیم شما اصلاً نمی دانید ما کی هستیم؟ ما گیاهها کی هستیم؟ چی هستیم؟ به چه درد شما می خوریم همین پا را می گذارید روی ما رد می شوید و می روید از کنار ما خیلی هم بشر کار کرده اینها را زینتی استفاده می کند از بعضی هایش، باقی اش بلااستفاده افتاده است.
بعد می گفت: که به این گیاهها گفتم که شما به چه دردی می خورید؟ گفت من و این یکی و این یکی و این یکی را بگیرید ترکیب کنید پماد ضد سوختگی می شویم که اگر شما به سوختگی 100درصد بزنید جا در جا پوست در می آورد، این پوست سوختگی می ریزد. یک پوست جدید در می آید و می گفت من با چشم خودم این پماد را که از چند تا گیاه گرفته بود دیدم و روی سوختگی ها امتحان هم کردیم.
بعد هم این ولی خدا مرد این اطلاعات با او رفت بشر چه می داند؟ الان تا می گویند دو بیشتر است یا سه، تیغ را می کشد شمشیر را بیاور و قطع کن و ببر و دور بیانداز، این اصلاً به درد نمی خورد. دیدید الان دیگر بعضی از قسمتهای بدن را دورمی اندازند. لوزه ها را دور می ریزند. پس خدا این را برای چی آفریده اگر دور ریختنی است می گویند لوزه اش را بردارید.
یک جا می رسند آپاندیس. آی چه کارش کنیم بشکاف درش بیاور، بینداز آن را دور، مشکل دیگر حل می شود. به یکیاز این جراحها معده گفتم شما ها عمل جراحی می کنید معده را، که خوب می شود چه کار می کنید؟ گفت: هیچی، عصبش را قطعمی کنیم. که دیگر درد احساس نکند چه کارش کنیم؟ بعضی جا ها کاری نمی توانیم بکنیم. تازه بشر این همه پیشرفتهای علمی کرده.
این همه توانایی ها، دارد می دهد یک چیز خوب می شود، ده تا چیز خراب می شود. من یک دارویی خودم می خوریم باید مصرف می کردم عوارضش را به دکتر گفتم دکتر این دارو من را اذیت می کند من تا مرز مرگ می روم تا وقتی این دارو را می خورم، یا در شرف سکته قلبی هستم یا در شرف سکته ی مغزی.
واقعاً وقتی یک دانه از اینها را می خورم این قدر اذیت می شوم. با خونسردی دکتر مغز و اعصاب هم بود او گفت: جدیداً یک عدد با عارضه ی کمتر آمده می گویند، عوارض ندارد. بیا برایت بنویسم برو بگیر. رفتم داروخانه گرفتم این جدید که بی عوارض است نوشته بود که 50 عارضه دارد. سکته قلبی، سکته مغزی، نمی دانم چی چی چی. آب ریزش چشم، سوزش پوست، سرخ شدن پوست نمی دانم دو بینی کم شدن سوی چشم و صدای گوش، نمی دانم اوه خیلی......
آیا این دارو می خواهد خوب بکند یا نه. اصلاً شما داروی بدون عوارض ندارید. بگویند این عارضه ندارد. این که امیرالمومنین علی (ع) می فرماید: اینکه درد می کشید بتوانید درد را تحمل کنید ولی دارو نخورید همین است. درد کشیدن بهتر از این است که دارو بخورید. یک موقعی که کارد به استخوان می رسد آدم دارو بخورد کشور ما هم یک کشوری هست پر مصرف، مردم همین طور کیلو کیلو می خورند.
امام سجاد (ع) خدا را به این صفت خوانده است پس با درود بر ولی مطلق او حضرت محمد (ص) و آل او درخواست فرموده که الحاد را از ما دور ساخته، قسمت دوم بخثش اینجاست. حجاب الحاد: اینکه انسان کفر در عظمت خدا نداشته باشد کفر در عظمت خدا.
شاید شما تعجب کنید که یعنی چی؟ کفر در عظمت خدا یعنی چی؟ آدم در عظمت خدا الحاد نداشته باشد نسبت به آن، انکار نکند. ماه رمضان بالاخره اساتید به شاگردان شان باید تخفیف بدهند ما هم تخفیف می دهیم به شما بقیه بحث برای جلسه بعد بماند.
الحمدلله رب العالمین.