جلسه 129 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
129
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
3
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 129 - شرح صحیفه سجادیه

بحث ما از شرح فراز دوم از دعای صحیفه سجادیه است. و به این نکته رسیدیم که آنهایی که در راه دین فداکاری کردند منشأ نیرو و توان آنها قدرت اینها محبت به خدا و رسول خدا بود که در این رابطه حضرت استاد چندین آیه را ذکر کرده بودند و بعد از بیان آیات یک بیت شعر آوردند که:

« با دو قبله در ره مقصود نتوان زد قدم یا هوای دوست باید یا هوای خویشتن»

یک بیت شعر هست ولی یک عالم معنا دارد از صدر اسلام تا کنون همه انسانها مورد آزمایش در این مقطع قرار گرفتند یعنی مقطع قیام لله جهاد فی سبیل الله بلکه موقع های بوده زمینه های جهاد هم وجود داشته و خط کشی ها مشخص بود مثل زمان 15 خرداد. و از 15 خرداد تا الان ما تا همین لحظه کنونی که نزدیک 50 سال از آن می گذرد 45 سال تقریباً 46 سال گذشته همیشه میدان جهاد وجود داشته و خط کشی ها هم مشخص بوده.

گاهی وقت ها هست که ظاهراً در جامعه میدان جهاد وجود ندارد اما همیشه این یادمان باشد که زمینه قیام لله وجود داشته همیشه وجود داشته همیشه وجود دارد و همیشه وجود خواهد داشت. و اکثر انسانها جزء یک تعدادی مستضعف، در معرض این آزمایش قرار گرفتند یا جهاد و ترک جهاد یا قیام لله و ترک قیام برای خدا.

به قدری قیام لله مهم است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرموده: «قُل انّما اعظکم التقوموا لله مثنی و فردا» خدای علی اعلی خدای عظیم ما را در قرآن فقط یک موعظه کرده یعنی اگر این یک موعظه را انسان عمل بکند به همه اهداف خلقتش نائل می شود. آن چیست؟ قیام لله برای خدا اهل قیام باشد انسان در زندگی اش اهل مبارزه و مجاهده باشد اما برای خدا. آنهایی که در طول تاریخ موفق بوده اند از این امتحان سربلند بیرون آمدند س..... عشق بوده محبت به خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت علیه السلام که در این باره توضیح بیشتری خواهیم داد.

همه ما در زندگی مان از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان همه آدم ها بدون استثناء در معرض آزمایش قیام لله یا ترک قیام قرار گرفته اند. بعضی ها اهل قیام هستند بعضی ها اهل قعود هستند یعنی نشستند. آنهایی که اهل قیام هستند قرآن اسم شان را مجاهد می گذارد، و آنهایی که اهل قعود هستند. قاعدین «فضّل الله مجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما» همه بدبختی ها و نکبت هایی که از زمان امیرالمومنین علیه السلام تا کنون دامن ما را گرفته که قیام للله است.

یعنی اگر مردم زمان امیرالمومنین اهل قیام بودند هیچ وقت امیرالمومنین علیه السلام خانه نشین نمی شد هیچ وقت خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها کشته نمی شد. هیچ وقت حضرت مجتبی تنها نمی ماند. تمام آنچه که شما می بینید ما 11 امام را از دست دادیم برای این هست که مسلمانان و شیعیان، اهل قیام للله در زمان خاص خودش آن زمان که وظیفه شان بوده نبودند.

همه ما امتحان خواهیم شد. چون الان زمینه های، هم جهاد وجود دارد هم قیام لله، وقتی جهاد وجود دارد خط کشی ها مشخصند یعنی مجاهدان و رهبرانی وجود دارد که در حال جهاد هستند و ما هم باید ملحق شویم به آنها.

مثل زمان کنونی که از زمان امام (ره) تا مقام معظم رهبری تا کنون همیشه زمینه های جهاد وجود داشته است ما باید بدانیم در کدام خط باید باشیم و چه کنیم. یک موقع است وضعیت وضعیتی هست که خط کشی ها مشخص نیست انسان باید اهل قیام لله باشد. باید فکر کند حق و باطل را شناسایی کند و بعد حتی اگر کسی نبود به آن وظیفه ای که خداوند گفته عمل کند که چی « مثنی و فردی» یک نفره هم شده اهل قیام باشد. حتی به تنهایی هم شده اهل قیام باشد.

همه بدون استثناء آزمایش خواهند شد. همین الان ما همه مان داریم. آزمایش می شویم همین جایی که نشستیم یک عده مان روح قیام لله، روح جهاد و روح فداکاری داریم. و آخرین آیه ای که خواندیم از سوره ی مبارکه ی توبه آیه 24 « قُل ان کان آباءکم و انباءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالٌ اقترفتمو ها و تجارهٌ تخشون کسادها مساکن ترفونها احبّ الیکم من الله و رسوله و جهادٍ فی سبیله فتربّصوا حتّی یاتی الله بامره».

من خواهش می کنم همه با دقت و حضور قلب فقط به این آیه توجه کنند و بعد به این سوال من جواب بدهند « بگو اگر پدران شما فرزندان شما برادران تان و همسران تان و عشیره ی شما و اموالی که جمع کردید و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید و خانه هایی که مورد هستند محبوب تر هستند در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد فی سبیل الله منتظر عذاب خدا باشید که خداوند آدم های فاسق را هدایت نمی کند».

هر کدام از شما ها جواب بدهید که ما الان مشمول این آیه هستیم یا نیستیم. ما الان خدا و رسولش و جهاد در راه خدا محبوب تر هست در نزد مان یا خانواده و کس و کار مان هویت زمینی و دنیایی؟ این را هر کس باید به خودش جواب بدهد. یکی از سوال های مهم است قیامت. یکی از خوان های بزرگ قیامت خوانی است که در این آیه آمده، الان ما جواب بدهیم که آیا این کاره هستیم یا نیستیم. اگر نیستیم این فاجعه است یعنی تا الان درست زندگی نکردیم.

ما باید روح جهاد، روح شهادت طلبی روح قیام برای خدا همیشه همه همان باشد. نه این که یک مسلمان خیلی شسته و رفته و تر و تمیز، آهسته برو، آهسته بیا، یک وظایف مان را انجام بدهیم، یک نمازی یک روزه ای یک حجی برویم، نه انسان باید گردو خاک و ژولیدگی، آثار جهاد، آثار قیام لله با او باشد خستگی ها و بی خوابی ها و پول خرج کردنش و فداکاری ها یجهاد باید همیشه با او باشد اگر ترک کند جزء فاسقین است.

اما یک چیزی است. آن این هست که ما دو قلبه اگر باشیم همین گرفتاری ها را داریم اگر می خواهیم بیاییم در چادر امام زمان اگر می خواهیم با سیدالشهدا محشور شویم اگر می خواهیم با امیرالمومنین محشور شویم، باید تصمیم مان را در زندگی بگیریم، باید یک دله کنیم خودمان را اگر یک دل نکنیم هی این وسط بمانیم یکی به نعل یکی به میخ، آن وقت هم دنیای مان خسارت می بیند هم آخرت.

باید تصمیم مان را بگیریم می خواهیم بسیجی باشیم یا نه می خواهیم اهل قیام للله باشیم یا نه می خواهیم در چادر امام زمان باشیم یا نه اگر می خواهید روش این زندگی با روش زندگی کسانی دیگر فرق می کند باید تصمیم بگیریم واقعاً با دو قلبه در ره مقصود نتوان زد قدم.

نمی شود با دو قلب. یک دلمان زندگی دنیا و زمینی مان یک دل مان به آسمان فکر کند. خوب برویم به سراغ فراز سوم « متن عربی خوانا و درست نوشته نشده » ببین حضرت هنوز رها نکرده بحث را یعنی هنوز مسئله ادامه دارد. مسئله محبت به رسول الله « متن عربی » کسانی که چنان دل بسته بودند به دوستی پیغمبر که دل داده بودند به آن تجارتی که است یعنی اینها زرنگ ها و زیرک هایی بودند که فهمیده بودند تجارت دنیا و آخرت تنها تجارتی که ضرر نمی شود در آن قیام للله. تنها این تجارت هست که باخت ندارد. لذا با عشق به رسول الله و عق به اهل بیت علیهم السلام دل بسته این زندگی شدند.

چطوری امام سجاد تعریف می کن از این ها در مودت پیغمبر.« والذین حجرتهم العشاعر اذ تعلق به عدوه و تنفد منهم القرابات اذ سکنوا فی ضلته مراتب فلا الله مما ترکوا لک فیک و عرفهم من روضانک و اما هاشو خلق علیک و کانوا معدضولک دعاً لک علیک و شکرهم علی هجرهم فیک دیار قومهم و خروجهم من سعدً معاش الی ذ و من کسرته فیه اذا دینک من مظلومهم.» خوب خدایا آن دسته از اصحاب پیغمبر که به دستی ایشان دل بسته بودند و در جان خودشان امید به تجارتی که هرگز به سبب دوستی پیغمبر ضرر نمی بیند به اینها خدایا درود بفرست. تو زیرا چنان به پیامبر اکرم گرویدند که در سایه قرابت و خویشاوندی با او هر گونه علاقه و خویشاوندی دیگر را بریدند. یکی از لطافت های انسان شناسی و انسانی که قرآن و دین به ما معرفی می کند تغییر خانواده است. این خیلی جالب است که انسان می تواند از خانواده خودش در دین خارج بشود به یک خانواده دلخواه برود عضو بشود.

می گوید آقا من از پدر و مادر و خاندان زمینی ام راضی نیستم، می گوید عیبی ندارد یک خانواده به تو معرفی می کنیم تو می توانی عضو آن بشوی و رسماً می پذیرفت، هم در دنیا رسماً می پذیرفت به عنوان عضو این خانواده آسمانی هم در قیامت. واقعاً عضو این خانواده محشور می شوی.

سلمان که از یک خانواده غیر مسلمان هست می آید می شود « السلمان منّا اهل البیت» این می شود منا هیچ وقت هم پیغمبر ندیده، حضرت می فرماید اینها قرابت های زمینی خودشان را رها کردند به واسطه قرابت و خویشاوندی که با پیغمبر پیدا کرده بودند آدمهایی که چنان شیفته رسول الله و اهل بیت علیهم السلام شده بودند که به کمتر از عضو شان در خانواده آنها راضی نبودند.

خوب حالا کس و کار پیدا کرده بودند. پیغمبر می گوید اینها دیگر از هر کس و کاری بی نیاز شده بودند اصلاً احساس نیاز به خانواده زمینی خودشان نداشتند. زیرا می توانستند با عشق به پیغمبر و قرابت و خویشاوندی که با پیغمبر پیدا کرده بودند از خویشاوندان زمینی خودشان ببرند. نه احساس بی کسی و عقده می کردند که از این خانواده بریدند نه احساس ضعف می کردند و هیج وقت هم پیشمان نشدند.

خدایا می شود ما هم یک روزی عضو این خانواده آسمانی مان شویم. با آنها در آخرت و دنیا با آنها محشور شویم. اگر هر کسی حواسش باشد که یک خانواده آسمانی دارد او هیچ وقت تحقیر نمی شود هیچ وقت احساس کمبود نمی کند هیچ وقت عقده ندارد هیچ وقت خودکم بینی و پوچی در زندگی اش نمی آید.

خدا رحمت کند اموات شما را اخوی ما آقای مهدی بعضی شما می شناختید او را، بچه با فضیلتی بود یک نامه ی ای چند روز آخر قبل از فوتش برایم نوشتند، نوشتند من نه از نظر طبیعی اما از نظر فطری به خاطر پیغمبر و آل، خودم را خیلی بزرگ می بینم و به اهداف آنها خیلی خودم را بزرگ می بینم و باید خودم را به بلندی آن اهداف بسازم اگر آدم حواسش به خانواده آسمانی اش باشد اصلاً از خانواده زمینی اش آسیبی به او نمی رسد. مادرم کی است پدرم کی است خواهرم کی هست دیگر او را آزار نمی دهد خیلی قوی خیلی شاد است.

شما نگاه کنید یک موقعی یک کسی که پدر و مادر خیلی دوست داشتی و بزرگ و خوب دارد یک خانواده خوب دارد که تعلق به این خانواده دارد عشق و علاقه وافری بین او و خانواده اش برقرار است بعد به او ماموریت می دهند می گویند برو تو یک خانواده برای یک مصالحی برو در فلان خانواده نقش بازی کن نقش فرزند اینها را بازی کن بعد از یک مدت هم بر می گردی پیش خودمان.

ما ها همان در خانواده های زمینی مان همین طور هستیم ما اصلاً عضو این خانواده ها نیستیم. عضو یک خانواده بزرگتر و والاتر هستیم اگر کسی این را در خودش حس بکند این حس تعلق به خانواده محمد صلی الله و علیه و آله و سلم و آلش علیهم السلام باورش بشود به یک آرامش و به یک شادی می رسد دیگر چه کنم چه کنم ندارد دچار پوچی و بی حوصلگی نمی شود. آنهایی که یک لحظه احساس می کنند از همه چیز خسته شدند حال و حوصله هیچی را ندارند هیچی برای شان مهم نیست. اینها مال این هست که خانواده خودشان را گم کردند. شعور شان و نیت شان ضعیف می شود.

خدایا آنچه آنان به خاطر تو و در راه تو از آن گذشتند از نظر دور مدار. ببین چطوری دعا می کند. امام سجاد به خدا می گوید خدایا خیلی فداکاری کردم این ها را از نظر دور مدار، و آنان را با رضای خود خوشنود گردان زیرا آنان از خلق بریدند و به تو گرویدند. و همراه با پیامبر تو خلق را به سوی تو خواندند و جزای شکرانه خود را نسبت به مهاجران که از دیار شان مهاجرت کردند و به جهت ظلم زیادی که تحمل کردند این جزای شکرانه خود را من عربی اش را بخوانم عربی اش لذتش بیشتر است » و شکرهم علی همرهم» خدایا از آنها تشکر کن. امام سجاد به خداوند عرض می کند می گوید خدایا تو از اینها تشکر کن.

به خاطر اینکه هجرت کردند، خدایا شکر شان را بجا بیار. چی دارد می گوید امام سجاد « شکرهم علی هجرهم» جزای شکر از خود را نسبت به مهاجران که از دیار شان رفتند و جهت ظلمی که به آنها شده نصیب شان گردان. پرده که برود کنار اینجا که نمی رود کنار آنقدر ما گناه و معصیت قساوت داریم که اینجا که کنار نمی رود، می ماند مردن اگر بمیریم بعد از وفات مان پرده می رود کنار، یک چیزی معلوم می شود که آنجا خیلی حسرت به دل ما می اندازد آن این هست که ما می فهمیم که همین طوری که امام حسین علیه السلام زهیر را صدا کرد در چادر .. . به خدا قسم به صحیفه سجادیه سوگند، به امام سجاد سوگند به این مسجد سوگند تک تک ما را امام زمان در این مسجد صدا کرده امام زمان در چادر می فرماید من هر روز می گویم « هل من ناصر ینصرنی» ولی وقتی ما به عقب بر می گردیم پیر و جوان مان می بینیم که امام خیلی صدا کرده ما را در چادرش اماما به او گفتیم آقا عذر می خواهیم، وقت نداریم، کار داریم حوصله نداریم گرفتاری مان زیاد است. بعضی های مان که وضع مالی مان خوب است می گوییم آقا من اسب دارم می دهم به شما، شمشیر دارم می دهم به شما این مال شما با خودم کاری نداشته باشید پول مول بخواهید می دهم باز هم اینها شرافت دارند به کسانی که اصلاً......

ولی می دانی امام زمان به ما چی می گوید امام زمان به ما می گوید که اصلاً این داستان غربت غربت مظلومیت من پیش آمده داستان آوارگی و تنهایی من پیش آمده اصلاً خداوند من را مخصوصاً آواره کرده هزار سال که فقط شما ها به واسطه این که من آواره ام به شرافت برسید بیایید و پیش من. من را آواره کرد تا شما ها بتوانید با آمدن پیش من مثل من بشوید و با من محشور شوید من پول تان را می خواهم چی کار، اسب و شمشیر تان را می خواهم چی کار، خون تان را می خواهم چی کار من خودتان را می خواهم با خودتان کار دارم.

ببین امام سجاد علیه السلام چقدر قشنگ ترسیم شان می کند می فرماید:« آنان از خلق بریدند و به تو گرویدند و همراه با پیامبر تو خلق را به سوی تو خواندند.» الان امام زمان تک تک ما را صدا می کند می گوید پسرم تو حاضری دست از وضعیت زمینی ات برداری بیایی پیش ما یا نه؟ نه خدا وکیلی از این مسجد رفتی بیرون امام زمان دم در وایستاده بود بگوید که هر کی می خواهد با من بیاید همین الان بیاید برویم همین طوری می شود دیگر تو راه کربلا داشتن می رفتند می خورد به این آدمهایی که زن و بچه دار بودند کلی خدم و حشم داشتن حضرت گفت بیا برویم.

یک احمقی تا کربلا آمد ببین تا کربلا رسانده خودش یک موقع به امام حسین می گوید که آقا جدی جدی مردن در کار است، حضرت می گوید بله کسی زنده نمی ماند اینجا می گوید خوب پس حالا ما وایستادیم اینجا چه کار، من مفید نیستم برای شما. اینجا را نگاه کن فکر می کند امام حسین علیه السلام محتاج بوده آمده آنجا می گوید من مفید نیستم برای شما باشم یا نباشم ما ها که کشته می شویم پس با اجازه تان ما رفع زحمت می کنیم برویم دنبال کار و زندگی مان.

حضرت گفت: بفرمایید. حضرت هم چه سخاوتمندانه برگشت گفت: هر کسی می خواهد برود، برود. این که « هیهات من الذلته» امام حسین نسبت به اصحاب شان هم محتاج نبود ذلیل نبود به همه گفت بروید، آنقدر راحت هر کس می خواهد برود، برود آنهایی که ماندن را مبنای عشق ماندن که الان می خوابم راجع به آن صحبت کنیم. روی مبنای حب ماندن اصلاً بحث تکلیف و وظیفه چیز های دیگر بماند عاشق امام حسین بودن کجا برویم آقا ما دوست داریم هزار بار کشته شویم زنده بشویم باز کشته شویم در راه تو.

امام حسین علیه السلام گفت: خب برو راه افتاد رفت وسط راه عمر سعد چشمش خورد به این گفت: این عجب اسب با حالی دارد خوش را بکشید اسبش را بردارید بیارید اینجا کشته شد ولی چه مردنی اسبش را هم داد به آنها. عجب امتحاناتی در هشت سال دفاع مقدس شد یک عده همین طوری بودند چسبیدند به زندگی شان به درس شان به کار شان اصلاً به روی خودشان هم نیاوردند که مملکت اهل بیت دین اهل بیت در خطر است حتماً بروید فکر کنید در این کلماتی که خواندید و به خصوص روی این عرض بنده که امام زمان تک تک ما را در چادر صدا می کند نفر به نفر دارد صدا می کند الان می گوید هستی پا کار یا نیستی؟

نوع زندگی ما پاسخ دادن به امام زمان است ما الان داریم چطوری زندگی می کنیم الان داریم چطور زندگی می کنیم اهل قیامم اهل جهادیم شب نخوابی بیداری و خستگی و ایثار و فداکاری در زندگی ما هست هر که باید از خودش این سوال را بکند باید جواب بدهد.

چقدر قشنگ امام سجاد ترسیم می کند اینها در راه خوشنودی تو از همه بریدند پیوند با رسول خدا برقرار کردند با پیغمبر همراه شدند همراه پیغمبر مردم را به تو دعوت کردند یعنی چی؟ یعنی عاشق امام زمان خودت باشی همراه امام زمان مردم رو به امام زمان دعوت کنی.

خوب شرح را بخوانیم« ظرف دل و جان اگر از تعلق محبوب لبریز و در هماهنگی بین عاشق و معشوق اشباعگردد آن دل خود به خود به روی غیر بشته شده و از توحید به دیگری بیزار و نسبت به هر جلوه ای روی گردان است» این خصوصیت عشق که اصلاً در دل را می بندد « الحبک لشی یومی یومن» آدم کر و کور می کند نسبت به معشوقش اگر کسی عاشق امام زمان بشود و عاشق خداوند و عاشق رسول خدا و عاشق جهاد در راه خدا باشد مثل بچه های ما در دوران دفاع مقدس رزمنده های ما در دوران دفاع مقدس عاشق جهاد خدا بودند یک شب یک صحنه نشان داد در عملیات طرف پا هایش را قطع کردند بریدن کار هایش را کردند در مطب دو دو عصا گرف دستش آمد عملیات.

این را چطوری توجیه اش کنیم، ما یک پا قطع دو تا چشم، دو تا چشم از او گرفتن پا شده آمده عملیات این برای چی آمده آنجا وظیفه شد نگذارند دیگر اینها به هیچ وجه، چطوری شده اینها آمدند آنجا چطوری پا کله وایستادن عشق این کار را می کند. اصلاً اینها از مقوله تکلیف و وظیفه و حالا باید چی کار کنیم اینها نبوده، اینها اینقدر سرمست بودند آنقدر عاشق بودند که نگو.

داریم سیدالشهدا در تمام روز عاشورا که مبادا یک موقعی نزاع بشود و خداوند بگوید بس است دیگر. مثل ابراهیم می ترسید نکند خدا مثل ابراهیم دیگر سر نبر یا بس است. خدا شاهد است بچه های ما قول و قرار شان را با امام زمان گذاشته بودند با خانم فاطمه زهرا گذاشته بودن با خانم زنیب کبری گذاشته بودند اصلاً خانم به آنها گفته در فلان روز فلان جا شهید می شوی چون نمی دانی اینها با چی شتابی خودشان را می رساندند مثل باز شکاری به آن محل شهادت شان خانم به من قول داده اینجا.

آقا گفته اینجا در این نطقه شهید می شوی رفته منتظر وایستاده تا کی نوبت آن بشود چطوری در میدان مین اینها خودشان را می انداختند عشق بود عشق. نه آهی نه آخی نه دردی هیچی. ترکش می آمد می مردند در جا یا چند دقیقه فرصت داشتند که بدن می بینی در این چند دقیقه فقط می گوید یا حسین یا زهرا یا الله تمام.

چقدر خوب است آدم به امام زمان بگوید آقا تو الان با من چه کار داری هر کاری داری بگو من انجام بدهم. می خواهی ایتامت را جمع کنی؟ من در جمع کردن ایتام کمکت می کنم. می خواهی ایتامت با تو آشتی کنند؟ من همه عمرم را می گذارم برای اینکه ایتامت بچه هایی که از تو بریدن را با تو آشتی بدهم می خواهی مردم بشناسنت دوست داشته باشند تو را؟ می خواهی بچه هایت جهنمی نشوند؟ من تمام جانم را تمام عمرم را تمام زندگی ام را می گذارم برای این کار که بچه های تو را مثل خودت دوست داشته باشم.

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

به عشقی که به تو دارم به بچه هایت و ایتامت هم همین طوری مهر می ورزم و نه با روحیه طلبکاری و آقایی نه روحیه بزرگی بلکه با یک روحیه خدمتکارانه به بچه های تو خدمت می کنم دست تک تک یتیمانت را می گیرم و آنها را به دست تو می رسانم هر کاری از دستم بربیاید برای اینکه بچه هایت با تو آشتی کنند بچه هایی که نمی شناسند تو را بشناسند تو را آنهایی که قهرند با تو آشتی کنند امام زمان من قسم.

خدا نکند این طوری بشود اگر نداریم تلاش کنیم زودتر این اشتها برگردد شوق به امام زمان اشتها به خدا اشتها به اهل بیت اشتها به جهاد اشتها به امام زمان علیه السلام سعی کنیم این را در خودمان ایجاد کنیم تلاش کنیم که این بیاید اگر نیاید و ما بمیریم با این وضعیت بد مردنی داریم خیلی خجالت آور و شرم آور است مردنش خجالتش هم تمام شدنی نیست متاسفانه شرمندگی اش هم تمام شدنی نیست.

خدایا تو را قسمت می دهیم به حق امام زمان (عج) به حق امام سجاد علیه السلام به حق رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قسمت می دهیم روز به روز محبت خودت و اهل بیتت را در دل ما بیشتر بگردان خدایا توفیق جهاد در راه خودت قیام در راه خودت نصیب ما بفرما. خدایا ما را در قیامت از انصار امام زمان (عج) محشور بفرما.