جلسه 128 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
128
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
3
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 128 - شرح صحیفه سجادیه

خوب در شرح دعای چهارم صحیفه مبارک سجادیه بودیم، در فراز دوم، حضرت گوشه ای از فداکاری ها و زحمات اصحاب پیامبر و اصحاب ائمه علیهم السلام را ذکر کردند، شارح محترم فرمودند که تحمل این زحمات که خودشان به هفت، نوع ایشان آوردند این زحمات را، 1- دوری از فرزند، 2- کارزار با فرزندان یا پدران، 3- طرد شدن آنان از طرف فامیل و عشیره، 4- خروج از کشور و پناهنده شدن به کشور همسایه، 5- ابتلا به تنگی معیشت، فقر و رها کردن باغ و زمین و سرمایه، 6- ابتلا به شکنجه های سخت از طرف کفار، 7- از دست دادن عزیزان و فرزندان خود در راه خدا.

ببینید، این چیز هایی که اینجا ما داریم می شمریم و شارح محترم ذکر کردند، اینها علامات بندگان خاص خدا، علامات مجاهدین، و مومنین حقیقی است که اینها در زندگی شان وجود داشته، که انسان به این چیز ها معمولاً دلبستگی های زیادی دارد، و باید در راه خداوند تبارک و تعالی، از اینها بگذرد، برای اعتلای دین حق، برای احیا دین حق، برای بقای دین خدا، لازم می شود در مسیر زندگی انسان، گاهی مواقع از این چیز ها باید بگذرد، اگر انسان در معرض امتحان قرار گرفت، ببیند که مبارزین و مجاهدین زمان پیامبر و انبیا گذشته چه زحماتی کشیدند و او هم از اینکه در زمره اینها باشد استنکاف نکند. خود داری نکند.

من به جهت اهمیتی که این مطلب دارد و زمینه و قدرتی که می تواند این توانایی ها را ایجاد کند خواهش می کنم من یک بار دیگر این هفت مورد را می خوانم رویش یک مقدار تامل کنیم فکر بکنیم که اگر هر کدام از این هفت مورد به سراغ ما بیاید ما چه خواهیم کرد آیا از پس این امتحانات بر خواهیم آمد، یا نه، شما در واقعه ی عاشورا، می بنید که چند هزار انسان، چند هزار نفر، با سیدالشهدا راه می افتند می آیند تا کربلا، و این چند هزار نفر، سر راه فقط به دلیل اینکه در مقابل آزمایشهایی این چنینی که الان این هفت مورد را می خواهیم بگوییم خدمت تان.

یک یا چند تای شان قرار گرفتند، سعادت ابدی و سیدالشهدا را فروختند و فکر نکردند که اگر آن چیزی الان از فداکاری و ایثارش می ترسند، چقدر می خواهد برایشان بماند، چقدر اینها دوام دارد برای ما در زندگی ما آیا ما واقعاً از اینها خیر می بینیم، آیا ما واقعاً از اینها می توانیم لذت ببریم، خداوند در مورد کفار، می فرماید که شما اگر می بینید ما وضع مالی اینها را، بعضی های شان را خیلی خوب کردیم ناراحت نباشید، خداوند اراده کرده با وضع مالی خوب اینها را عذاب کند. با تعداد فرزندان شان، با ثروت شان با خدم و حشم شان مایه ناراحتی و فشار عصبی و غصه برای اینها ایجاد بکند، حالا شما نگاه بکنید انسان در زندگی یک سلسله دلبستگی های دارد که این دلبستگی ها به نوبه ی خودش مثل مار و اژدها و عقرب به جان انسان می افتند و خودش انسان را آزار می دهد. غصه می آورد.

الان بارها عرض کردیم، تجربه ثابت کرده که هر چقدر سطح ثروت و آسایش بالا می رود در زندگی، حجم آرامش کم می شود، یعنی اصلاً رابطه ی عکس دارد، آسایش که بیشتر می شود ثروت و رفاه که بالاتر می رود، آرامش روحی و نشاط کمتر می شود.

خوب، حالا شما نگاه کنید یک آدم چقدر باید بدبخت باشد که برای چیزی که ظاهرش خوش آیند، اسمش آسایش است، بیاید هم آرامش دنیایی خودش را خراب کند، هم سعادت آخرت خودش را خراب بکند، یعنی انسان در محاسبه چقدر اشتباه می کند، در ارزیابی ها چقدر خطا می رود که یک همچنین تصمیم های مخوفی در زندگی اش می گیرد.

خوب شما نگاه کنید در عاشورا اگر اینها آمده بودند با سیدالشهدا، حتی اگر کشته هم می شدند به کجا ها می رسیدند، اینها، سعادتمندترین انسانهای تاریخ بشریت می شدند، کما اینکه سیدالشهدا فرمود من هیچ اصحابی بهتر و وفادارتر از اصحاب خودم ندیدم، خوب آنها الان کجایند، آنها دیگر الان در کنار سیدالشهدا، یا سیدالشهدا هستند تا کی، تا کی با سیدالشهدا هستند، در کنار خدا هستند اصلاً، و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءٌ عند ربّهم یرزقون.

اصلاً آدم، قند در دل آدم آب می شود، وقتی این کلمه را می شنود، آقا شهدا عند ربِّهم هستند الان کجایند شهدا، حتی نمی گوید در بهشت، می گوید نزد خود خدا روزی می خورند، ما همین طوری یک چیزی در سر مان می آید، می شنویم یک چیزی، باید یک مقدار در موردش فکر بکنیم واقعاً، عند ربّهم یعنی چی، حالا، مثال ما ها که چقدر عقب افتاده هستیم، یعنی با اینها بودیم در همان خط، در همان جبهه، در همان خاکریز، در همان عملیاتها، الان نگاه می کنیم ما کجا آنها کجا، ما رو زمینیم، هنوز در جهنمیم، آنها عند ربّهم هستند.

واقعاً آدم چطوری حسابش را بکند، که یک کسی که همسایه ات بوده، داداشت بوده، دوستت بوده، همسنگرت بوده، آن الان، با تو در جبهه بوده، با تو در یک عملیات بوده، او الان به شهادت خدا، به گواهی خدا، عند ربّهم، نزد پروردگار شان هستند با دوستان شان، یستبشرون بالّذین لم یلحفوا بهم، دارند به آنهایی که در دنیا هستند، بشارت می دهند. می گویند شما ها هم به ما ملحق شوید، اگر آدم لیاقت داشته باشد به آنها ملحق بشود، اگر انسان طوری زندگی کند که به آنها ملحق شود، ببین این دعایی که ما داریم می خوانیم، امام سجاد دارد می گوید، اینها اصحاب رسول الله این طوری بودند، این طوری بودند، آن زمانی بوده که امام سجاد علیه السلام نمی توانسته حرفهایش را بزند.

یک همچین دعا های بلندی را در حق کسانی که در مورد انبیا، حضرت از انبیا، گذشته هم شروع کرده، یک همچین دعای بلندی را در حق اصحاب و یاران و وفاداران انبیاء گذشته دارد می گوید، بعد می آید به اصحاب پیغمبر، تا مردم زمان خودشان بفهمند که باید چه کار بکنند و چه کار باید می کردند که نکردند، حالا ما خوب دقت بکنیم، ببینید می خواهد بگوید که اگر شما می خواهید ملحق شوید به آنها، و شریک در اعمال همه ی انبیا شوید، شریک در مقامات همه انبیا و اولیاء بشوید اگر می خواهید عند ربهم یرزقون باشید، مثل آنها، اگر می خواهید آن بشارتهایی که شهدا می دهند، شما هم مشمول آن بشارتها بشوید و شما هم یک زمانی ملحق بشوید به آنها، از این راه باید بروید، اول سختی های راه را من یک مرتبه برای شما بخوانم، که البته این لزوماً همیشه سر انسان نمی آید ولی انسان قلباً باید از این ها دل بکند.

و آماده ی تقدیم اینها به خداوند تبارک و تعالی باشد، اول سختی ها را می گوید، بعد راهش را به دست بیاوریم، این راهش خیلی مهم است، می خواهیم امروز یک مقدار در مورد راهش صحبت کنیم، حالا ببینید دوباره یک مرتبه می خوانیم، دوری از فرزند، زن و خاندان، یعنی این یکی از راههایی هست که رسیدن به حق تعالی، عند ربّهم یرزقون شدن، ملحق شدن به شهدا و شریک انبیا و اولیا شدن، ممکن است یک زمانی لازم بشود، همیشه هم این طوری نیست ولی یک زمانی ممکن است که لازم بشود چسبندگی به فرزند، به خاندان، به خانواده خیلی خطرناک است.

نمی گذارد آدم وظایفش را انجام بده، دو، کارزار با فرزندان یا با پدر و مادر، گاهی وقتها خانواده انسان، موضع گیری ضد دینی دارد، انسان باید در مقابل خانواده اش بایستد. در مقابل فرزندانش، همسرش، پدر مادرش باید بایستد، در مقابل عزیزترین کسانش، سه: طرد شدن از طرف آنان، طرد شدن آنان از طرف فامیل و عشیره، یک موقعی هست انسان ممکن است طرد بکنند، ما حتی در این زمان الان من سراغ دارم، در همین زمان، دانشجویان مومن، از ایرانی ها یا حتی از خارجیها، اروپاییها، دختر پسر های اروپایی، دختر پسر های آمریکایی، من سراغ دارم.

یک موقع هایی با خودمن تماس می گیرند، می گویند ما به خاطر اینکه اینجا در قلب آمریکا، در قلب اروپا، ایمان آوردیم، از طرف خاندان مان طرد شدیم، اصلاً ما را بیرون کردند از خانه، در همین تهران خودمان من سراغ داشتم جوانی که تصمیم گرفته بود نماز بخواند در خانواده اش، در خانواده متمول تصمیم گرفته بود، نماز بخواند تصمیم گرفته بود ایمانش را حفظ کند.

پدر و مادرش به شدت او را طرف کردند از خانه، و این شبها می آمد می رفت، ماهها، می رفت مرقد امام می خوابید، چرا، جون هیچ جایی را نداشت، روز ها روزه می گرفت، که می خواهد ایمانش را حفظ کند، الان ما داریم، دختران اروپایی، پسران اروپایی، دختران آمریکایی، پسران آمریکایی، در همین تهران خودمان، دختران، پسران عزیزی سراغ داریم که خانواده مسیحی خودشان، یهودی خودشان، از خاندان بهایی خودشان توبه کردند. مسلمان شدند. شیعه شدند. ولی جان شان هم در خطر است. یعنی با این سختی ها در همین شهر تهران خودمان دارند ایمان شان را حفظ می کنند، یک جوانی امروز برای من نامه نوشته بود، نوشته بود من سیزده چهارده سالم است تنها هم در خانه، من فقط نماز می خوانم، کلی دارم اذیت می شوم از طرف پدر و مادر و خانواده ام که می خواهم مسلمان بمانم، چهارده سالش است.

خوب حالا این را نگاه کنید با این سختی ها، ببینید ما الان در چه وضعیتی از رفاه هستیم، آیا این سختی ها سراغ ما آمده یا نیامده و ما چه راهی را باید طی کنیم الان، ببینید گاهی وقتها هست که ما به سراغ مان نیامده این قضیه، ولی ما در رفاه هستیم هیچکدام از این سختی ها را ما انجام نمی دهیم، الان دچارش نیستیم، ولی حمایت امام زمان، تنها نگذاشتن امام زمان، کمک به امام زمان، در تنهایی و اضطرابش، اقتضا می کند ما خودمان به سمت فداکاری ها برویم.

حالا لزوماً خانواده ما این طوری نیستند، پدر و مادر ما مومنند، اعضای خانواده ما متدینند، خودشان عاشق اسلام و امام زمان هستند، الحمدلله رب العالمین. چقدر باید شکر کنیم چقدر باید شاکر باشیم، که مجبور نیستیم پدر و مادر مان را بکشیم، مجبور نیستیم در مقابل فرزندان مان بایستیم، مجبور نیستیم همسر را طرد کنیم، و طرد هم نکردند ما را الحمدلله، ولی آیا آن صحنه های جهاد، آن صحنه های مبارزه، در جای خودش هست یا نیست.

وقتی امام زمان شما الان در اضطرار است، در تنهایی است، در غیبت است، واقعاً خدا وکیلی اضطرار هست، هنوز ما خیلی جا داریم برای جهاد، و یکی از شیرینی ها و چیز هایی که باید شکر کنیم. هنوز هم ما می توانیم جهاد کنیم ما هنوز می توانیم فداکاری کنیم درست است، از این صنفی که ایشان می گویند نیست، دوری از فرزند، زن و خاندان، کارزار با فرزند و پدران، طرد شدن آنان از طرف فامیل و عشیره، خروج از کشور و پناهنده شدن به کشور همسایه، آقا این ها راحتی نیست.

خوب اگر ما اینها را نداریم، ما باید قسم دیگری مبارزه را آغاز کنیم ما باید گرد مبارزه در زندگی مان بیاید، در حدیث داریم، هر کس که اثری از جهاد در زندگی اش نباشد، منافق می میرد، آدمهای رفاه زده، راحت طلب، عافیت طلبی که تمام زندگی شان را بستند، دارند زندگی شان را می کنند، هیچ فشاری به خودشان و اعضای خانواده شان نمی آید، فشاری در باره ی جهاد به آنها نمی آید، بله یک صدقه ای هم به اسلام امام زمان می پردازند، برای اینکه عذاب وجدان نداشته باشند، این کجا، تا اینکه انسان واقعاً در زندگی شخصی خودش، در این بیست و چهار ساعتی که وقت می گذارد، واقعاً ساعتی را از شبانه روز، احساس بکند که برای این جهادی که دارد برای امام زمان می کند، باید تحمل خیلی سختی ها را بکند، باید هزینه بپردازد، وقت بگذارد، از شبش از روزش، از تعطیلاتش، از خانواده اش، از پولش اگر یکبار امام زمان از ما سوال کند که شما به خاطر ما، به خاطر من که در غیبت بودم، در اضطرار و تنهایی بودم چه فشاری را تحمل کردی، چه خون دلی را خوردی، کجای زندگی ات را لنگ گذاشتی، به خاطر ما.

خوب این مجاهدان و مبارزان را فردا می آورند با ما روبرو می کنند، اینها شهدا هستند، شاهد هستند، شاهد می دانی یعنی چی، می گویند شهید شاهد است. یکی از معنایش این است که خدا اینها را به عنوان الگو و نمونه می آورد می گوید ببینید اینها چه کار کردند، اینها از شهواتی، از چه موقعیتی، چه امکاناتی گذاشتند، شما ها در زندگی تان واقعاً چه کار کردید، ما چه جوابی داریم بدهیم.

برای همین نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: که کسی که جنگ نکند و یا آثار جنگ و در زندگی و بدنش حتی نباشد مات علی شعبته من نفاق. بر شعبه ای از نفاق می میرد، حالا ما دلمان را با یک دانه ای حجی یک چهارتا عمره ای، کربلایی، حالا چند سال مسجد آمدیم در عافیت طلبی، نشستیم اینجا نماز مان را خواندیم.

چای مان را خوردیم، یک موقع هایی شامی هم به ما دادند، پا شیم رفتیم خانه های مان، واقعاً اگر یک موقعی ما بمیریم خدا می گوید خوب شما در زندگی تان، کجای زندگی تان فشار آمد، لنگ آمد کجا سختی به خاطر من کشیدید، بگوییم چی، بگوییم ما کجای زندگی مان سختی کشیدیم به خاطر تو، درد کشیدیم، زجر کشیدیم، خون دادیم، مجروحیتی داشتیم.

معلولیتی داشتیم، ایثار مالی کردیم، چه کار کردیم، دیگر چی، ابتلا به تنگی معیشت، فقر و رها کردن باغ و زمین و سرمایه، ببینید این امتحانی هست که سراغ همه می آید خیلی از ما ها می توانیم به آن امتحان بشویم. می گوید اینها نه تنها باغ و زمین و سرمایه داشتند. بلکه همه اینها را به خاطر دفاع از پیغمبر، دفاع از امام و دفاع از این خدا دادند و خودشان به فقر زندگی کردند، خیلی آدمهای بزرگی بودند اینها، چقدر ایمان شان قوی بوده، ابتلا به شکنجه های سخت از طرف کفار، برای امام زمان زندگی کردن، وقف امام زمان شدن، هزینه دارد، یک کسی که می خواهد همه ی شرایط زندگی آدمها را داشته باشد و در زندگی اش چیزی به نام فداکاری، ایثار، سختی نباشد، این فقط دارد سر خودش را کلاه می گذارد.

از دست دادن عزیزان و فرزندان خود در راه خدا، این خیلی سخت است، چیز های دیگر هست در زندگی ما. سراغ تک تک ما ها می آید، خوب حالا ما بخواهیم یک همچین کاری کنیم بخواهیم برای خدا اذیت شویم أذونی فی سبیلی، چقدر زیبا می گوید خدا، این بنده هایی که برای من، در راه من، اذیت شدند بخواهیم شریک، آقا میدان خیلی باز است، مگر ما چقدر از زندگی مان باقی مانده مگر ما چند سال دیگر زنده هستیم، اصلاً بگو من جوانم هفده، هجده سالم است.

درود بر شما، ما این همه بچه بسیجی داشتیم، در جوانی پاک و عالی زندگی کردند و فداکاری کردند، حالا ما خودمان را می گوییم که دیگر پیر شدیم، بگوییم چی، چقدر دیگر ما قرار است زنده باشیم، خدا می گوید هر چقدر قرار است زنده باشی، خوب گوشها را باز کنید عزیزان، انشاءالله که گوش جان مان باز شود یک صلوات ختم بفرمایید.

خدا می دانی چی می گوید، می گوید: ببین چند سال دیگر تو زنده ای، پنج سال، یک سال، دو سال، ولی به تو یک مژده بدهم، خدا می گوید، می گوید تو الان می توانی در ثواب صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و همه ائمه معصومین شریک باشی. می توانی یک کاری بکنی موقعی که می میری بالاتر از بهشت بیایی پیش خودم، راهش چی است، راهش هم یکی بیشتر نیست، در قرآن فقط یک راه گفته، قُل، به همه مردم بگو، انّما، فقط فقط، أعظکُم بواحده، فقط یک موعظه من بیشتر شما را نمی کنم شما را موعظه می کنم فقط به یک چیز، أن تقوموا لله مثنی و فرادی، اینکه اهل قیام باشید برای خدا در زندگی تان، چه دو نفره، چه یک نفره، یعنی هر کس تصمیم بگیرد، بگوید خدایا من از این به بعد می خواهم زندگی ام یک زندگی مجاهدانه، یک زندگی توأم با قیام باشد، من از زندگی معمولی و عادی در رفاه و عافیت، بیزارم، من نمی خواهم این طوری زندگی کنم.

خدایا، من یک زندگی عادی را دوست ندارم، من می خواهم همیشه بسیجی باشم، و به خودش بگوید، یک دو رکعتی نماز بخواند، عهدی ببندد با خدا و امام زمان، بگوید خدایا من الان هر چند سالم ام، جوانم بیست سال، هفده سال، هیجده سال، هر چی هست، خدایا برای من زندگی معمولی و مرگ معمولی قرار نده، من نمی خواهم عادی زندگی کنم، بروم ازدواج کنم یک ساعتی، یک ساعتی هم بچه دار شوم، بعد هم بچه ها را بزرگ کنم و زن شان بدهم و شوهر شان بدهم و بمیرم، نه می خواهم واقعاً درد جهاد، زخم جهاد، عرقی که در جهاد می ریزند و می ریختند، در زندگی من هم باشد، من می خواهم فرق داشته باشم با آدمهای عادی.

خدایا نه مرگ عادی برای من بیاور، نه زندگی عادی، من می خواهم نزد خودت باشم، اگر کسی بخواهد ویژه بمیرد، یک آدم ویژه ای باشد، پیش خدا ویژه باشد، باید در دنیا ویژه زندگی کند، اصلاً نوع زندگی اش باید ویژه باشد، اینکه ما یک زندگی همراه عافیت طلبی داشته باشیم، فقط به فکر خودمان و خانواده مان باشیم، هیچ ویژگی ندارد مثل بقیه ام دیگر. بنابراین نه مردن ویژه ای دارم، نه مقام ویژه ای، نه ابدیت و آخرت ویژه ای داریم. ویژه ادواردو آنیه لی هست، که ثروتمند ترین، بابایش ثروتمندترین مردان کشور خودشان هست، باشگاه یوونتوس شرکت فیات، آن ثروت افسانه ای را که مال این بودن، به خاطر شیعه شدنش، عشقش به امام است کنار گذاشت، هر چی هم نصیحتش کردند که این طرفی نرو، یواشکی از ایتالیا پا می شود می آمد اینجا نماز جمعه تهران، ملاقات امام، چقدر این طرف و آن طرف نصیحتش کردند که بابا بی خیال شو، زندگی ویژه می خواست آن. تا به شهادت رساندندش.

اگر پول است، ثروت است، یک کسی بیاید بگوید من ثروتم از آنیه لی بیشتر بوده، خدا آنیه لی را شاهد می گذارد دیگر، شهید است، شاهد می گذارد او را، تو بیشتر از این پول می خواستی بیشتر از این موقعیت داشتی، در کشور خودش بابا و مامانش، خانواده اش طردش کردند، از همه ثروت گذشت، خیلی چیز های دیگر را فدا کرد تا دین خودش را حفظ کند، از جانش هم گذشت.

حالا ما کجا و این جناب آقای ادواردو کجا. این فاصله من با اینها چقدر است، روز قیامت، فاصله ما با ادواردو چقدر است، چقدر فداکاری کردیم. از چی ها گذشتیم، و ادواردو از چی ها گذشته، حالا استاد می فرماید، ولی باید دانست تمامی این تحمل ها و صبر ها نشأت گرفته از محبتها و مودتهاست، پس رمزش را هم دارد می گوید، کی می تواند، یک همچین امتحانی را بگذراند به سلامت، می گوید این طوری نیست من بیایم پای منبر به شما بگویم این کار ها خیلی خوب است، یک کسی هم بگوید، خوب باشد دیگر مجبوریم دیگر حالا که این طوری هست چه کار کنیم می گوید این طوری نمی توانی موفق شوی، این راه راه عشق است راه محبت است راه مودت است هیچ کدام از مبارزین و مجاهدین که به این مقامات رسیدند موقعی که داشتند این فداکاریها را می کردند، عشق و علاقه شان را به خدا از دست ندادند. سرد نشدند. پشیمان نشدند عاشقانه جان دادند، آن قدر محبت و مودت و شیفتگی شان زیاد بود، که منت خدا را می کشیدند، این سیدالشهدا چقدر منت خدا را کشید تا خدا برایش این کار ها را بکند از خدا طلبکار نبود.

زینب کبری که چقدر منت کشید از خدا، که خدا عاشورا را برای شان ایجاد کردند، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمومنین می فرماید که یا علی، شقی ترین مردم خون تو را در محراب می ریزد، پیغمبر وقتی خودش یاد این صحنه ی شمشیر خوردن به فرق مبارک امیرالمومنین می افتد، می خواهد گزارشش را بدهد، خبرش را بدهد به امیرالمومنین خودش گریه کند که علی جان تو را این طوری می زنند می کُشند، بعد حضرت می فرماید تو آن موقع صبرت چگونه هست، به امیرالمومنین می فرماید، امیرالمومنین می فرماید یا رسول الله اصلاً جای صبر نیست آنجا، آنجا فقط جای شکر است.

اگر آدم بداند قرار است یک روزی بکشندش، آخ آخ، تو راه خدا، قرار است سرش را ببرند، تکه تکه اش کنند قرار است کشته شود تو راه خدا، چه مژده ای از این بزرگتر، من یک موقعی این بچه های شیمیایی را می بینم خیلی جگرم می سوزد، وقتی می بینم اینها پانزده سال، بیست سال، سوختند لحظه به لحظه، بعد وقتی می گویند این فلانی شهید شد، آخیش، ما یک کلمه می گوییم شهید شد، اما این کجا رفت، الان چه اتفاقی برایش افتاد، کجا رفت این.

پانزده سال، بیست سال، دست و پا زدن، سوختن، در رختخواب، برای خدا، یک ابدیت آرامش، آسایش، عند ربهم، صبروا ایّاماً قلیلاً. چقدر قشنگ می گوید امیرالمومنین می گوید اینها یک چند روزی صبرکردند یک محدوده ای را صبر کردند و تحمل کردند ولی خوب دیگر یک ابدیت، بی نهایت را بردند، لذا شما نگاه کنید در قرآن، نمونه هایی را که می آورد، خداوند خوب به ما آموزش می دهد می گوید اگر کسی می خواهد به این مقام برسد، این کار ها را انجام بدهد، احتیاج به چی دارد، احتیاج به عشق دارد، احتیاج به مودت دارد.

قُل لا اسئلکم علیه اجراً الّا الموده فی القربی مودت می خواهد، عشق امام حسین می خواهد، عشق امیرالمومنین می خواهد، عشق ابالفضل می خواهد که انسان این طوری باشد عشق لن تنال البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبون. سوره ی آل عمران آیه ی نود و دو، هرگز به مقام نیکی و نیکوکاری نمی رسید، تا اینکه از آنچه که دوست دارید انفاق کنید. آن چیزی که خوشتان می آید ببینید یک موقعی هست انسان انفاق می کند زیاده ها را می دهد می رود ثوابش را می برد، ولی خدا دست می گذارد روی جای حساس، می گوید که از آن چیز هایی که علاقه دارید.

خیلی دوستش دارید خیلی برایتان موضوعیت دارد در زندگی، گاهی وقتها، برای امام زمان، برای خدا، باید بگذرید، از هوس های تان، از آرزو هایتان، از دلدادگی های تان، از دلبستگی های تان، برای رضای خدا باید بگذرید نمونه هایش هم که این هفت مورد را دارد می گوید، اساساً مقامی که نیک هست، یعنی خدا تعریف می کند. تمجید می کند، می گوید این خوب است، این درست است، کلاً خوبی فقط با گذشتن از محبوب امکان پذیر هست.

یعنی کسی چیزی را دوست داری، موقعیتی، مقامی را خوشت می آید. باید بگذری از آن، بدون این که معشوق های زمینی را انسان رها کند، به خاندان آسمانی راه پیدا نمی کند، بدون اینکه محبوب های حسی و خیالی و وهمی را بگذرد، حتی محبوب های عقلی را، به ابدیت به خداوند به دوست راه پیدا نمی کند. باید بگذرد انسا، بزرگان از عرفا فرمودند اولین اثر محبت و عشق ایثار است، اولین برای عشق آثار زیادی گفتند، برای محبت در راه خدا، این کلمه ی حُب که در قرآن آمده، اوج یک ارتباط است، عشق، ببین خداوند این کلمه را انتخاب کرده برای عمیق ترین روابط بندگان با خودش، کلمه ی حُب را، محبت، مودت، می فرماید که لن تنالوالبرّ حتّ تنفقوا ممّا تحبون، باید اهل انفاق باشید از آن چه که خوشتان می آید دلبستگی ها و وابستگی های تان تا به محبت برسید.

انسان تا فداکاری نکند محبوب نخواهد شد، انسان بدون فداکاری بدون ایثار محبوب نمی شد، تازه یان یکی از آثار محبت هست اولین اثر که بزرگان دین ما، فرمودند، در مورد اثر حقیقی محبت، اینکه می گوید آقا من دوست دارم، می گوید اولین اثرش ایثار است. شما ببینید یک کسی، یک کسی را دوست دارد، از چیز های محبوب خودش می گذرد به خاطر او، شما این زندگی های مسخره ای که خیلی ها انجام می دهند زناشویی های مسخره، می گوید خوب تو من را دوست داری می گوید آره می گوید خوب حالا اگر من را دوست داری، باید برایم این کار ها را بکنی.

خوب چه کار کنم برایت، می گوید باید ماشین بگیری، خانه بگیری، اسباب اثاثیه این طوری بگیری، دلالی شده عشق و محبت، در محبت دادن هست نه گرفتن، ایثار هست، یعنی آدم می گوید خدا من دوستت دارم، یا امام زمان من دوستت دارم، امام زمان دارد می بیند، شاهد و ناظر دارد می بیند،که این آدم به خاطر عشق به من از چه چیز های گذشته، چه نوع فداکاریهایی کرده، دو، اینها همه شان بحث دارد. ما فرصت نداریم اینها را دیگر بگوییم و یطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً.

در مودر پنج تن آل عبا، در مورد امیرالمومنین، حضرت زهرا، حسنین، به اضافه ی فضه، یک صلوات به محضر شان ختم بفرمایید، می گوید اینها علی حبه، به خاطر محبت خدا، سه بار اطعام کردند، یطعمون الطّعام علی حبّه. کی ها، مسکینها، و یتیم و اسیر، داستانش را که همه تان بلدید، روی عشق به خدا، روی محبت خدا، اصلاً این هم که روی محبت خداست، چی است.

این هست که اصلاً دوست ندارد کسی از او تشکر کند، اینکه توقعی ندارد در مقابل کاری که کرده، اینکه این کاری را که کرده هیچ وقت به رخ محبوبش نمی کشد، لا نُریدُ منکم جزاءً و لا شکوراً انّما تطعمکم لوجه الله ما این کار را فقط به خاطر خدا کردیم، لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً از شما نه جزا می خواهیم نه تشکر می خواهیم، علامت ایثار، فداکاری، علامت مودت این هست که یک نفر کاری را انجام بدهد. منتی هم سر کسی نگذارد، اینکه در قرآن بین زن و شوهر خداوند می گوید.

و جعل بینکم مودتهً و رحمه، زن و شوهری مودت حقیقی دارند که هیچکدام زحمات عمر شان به رخ همسرشان نکشند، بلکه در نقطه مقابل، مرد زحمات همسر را ببیند هی به زبان بیاورد، که در این کارها را کردی برای من، تو اگر نبودی این طوری بود، تو این زحمات را در زندگی من کشیدی، در این نقش های قشنگ را در زندگی من داشتی، زن هم متقابلاً فقط قشنگی های مرد را بیان کند. فرزند، یک فرزند صالح، یک فرزندی که اهل تقواست، یک فرزندی که بهشتی هست، آن فقط زیبایی های پدر و مادرش را می بیند و خوبی های پدر و مادر را دائماً به یاد می آورد. از آنها یاد می کند و تشکر می کند، و بزرگش می کند و تجلیل می کند از آنها، هیچ وقت ضعفها را نمی گوید، هیچ وقت متوقع نیست یک پدر خوب که برای خدا زندگی کرده، هیچ وقت به فرزندانش منت نمی گذارد.

کار هایش را بگوید، بلکه قشنگی های بچه های خودش را می بیند، کمالات شان را می بیند، از آنها تشکر می کند خوبی های شان را بزرگ می کند، هر کس هر رابطه ای وجود دارد، انسان باید زیبایی ها را ببیند و بزرگ بکند ضعفها را، لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً. از شما نه جزا می خواهیم نه تشکر می خواهیم، ما به خاطر خدا این کار را کردیم دوست داشتیم، می دانی در محبت، انسان فقط نزدیک شدن به محبوب برایش مهم است.

محبوب را آزار نمی دهد، و از او هیچ تشکری نمی خواهد، اصلاً نمی خواهد محبوب حتی اینها را ببیند، بلکه این کار ها را که انجام می دهد خود محبوب را می خواهد، فقط خود محبوب را می خواهد لقاء خود محبوب، نزدیک شدن به خود محبوب را می خواهد، هیچی دیگر نمی خواهد، فقط خودش را می خواهد، لذا اینها می گویند، انّما نطعمکم لوجه الله. ما فقط روی خوش خدا را می خواهیم، خنده ی خدا را می خواهیم، ما این را می خواهیم که خدا از ما راضی باشد، دوستمان داشته باشد، هیچ چیز دیگر نمی خواهیم، خدا این طوری دوست دارد، ما هم همین را می خواهیم، چون ایشان، خدا این طوری دوست دارد.

ما این کار را می کنیم، دیگر هیچی نمی خواهیم اصلاً انگیزه ی دیگری نداریم، خدا این طوری راضی است به به، یک کسی در مورد خداوند تبارک و تعالی، خوش به حالش اگر کسی این طوری باشد، می گوید خدا این طوری خواسته، خدا این طوری دوست داشته، پس ما هم همین طوری می خواهیم دیگر چیز دیگری نمی خواهیم، و الذین آمنوا اشدُ حباً، این سوره ی دهر بود آیه هشت، والذین آمنوا اشد حبّاً لله. سوره ی بقره آیه 165، می فرماید مومنین همیشه محبت شان به خدا بیشتر است، یعنی کفار هم محبت خدا را دارند، امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، انسانها هیچکدام نمی توانند اله شان غیر خدا باشد.

همه عاشق خدا هستند، همه محبوب شان خداست، شما سراغ هر کمالی می گردید در واقع خدا را می خواهید، اله همه انسانها خداست و می گوید مومنین، أشدّ حبّاً لله. حب شان شدت بیشتری دارد، برای چی مومنین حب شان شدت بیشتری دارد چون معرفت دارند، با شناخته، یک شناخت عاشقانه هست، محصول زندگی، اگر یک کسی گفت من سی سال زندگی کردم، چهل سال زندگی کردم، این نیست که تو چقدر نماز خواندی، چقدر روزه گرفتی، چند بار حج رفتی، چند بارکربلا رفتی، چقدر جبهه بودی، اینها، ته قضیه می گوید الان که اینجا نشستی چه حجم و سرمایه ای از محبت خدا در دلت هست.

آنها هم اگر قیمت دارد ارزش دارد ثواب دارد برای چی، بله، برای چی ارزش دارد، برای اینکه انسان را به محبت خدا برساند، مهم ترین سرمایه یک انسان این هست که عرضه کرده باشد با چهل سال زندگی با سی سال زندگی، این عرضه را کرده باشد، که چه کار کرده باشد، که دل خدا را بدست بیاورد، در دل دوست رهی باید کرد، آدم باید راه پیدا کند در دل خدا، دیگر آدمهایی که می خواهند یک نفر را، جلب توجه بکنند، در دلش بروند، دلش را بدست بیاورند، شکارشان کنند، چه کار می کنند برای اینکه یک نفر را شکارش کنند، دلش را بدست بیاورند، چقدر برنامه، چقدر طرح و برنامه، چقدر نقشه، چقدر دوندگی، چقدر وقت گذاشتن چقدر تمرکز، چقدر پول خرج کردن، چقدر تواضع، چقدر خواری، چقدر تذلل پیدا می کنند تا یک نفر را شکارش بکنند.

خوب حالا یک کسی واقعاً برای ما مهم است ما دل خدا را بدست بیاوریم، یک کسی من می خواهم دل خدا را بدست بیاورم، آن فرمول یادتان نرود، انسان عاشق هر کس یا هر چیز، قیمتش هم همان است، برای همین همه کسی به فکر بدست آوردن دل خدا، بله، نمی افتند، چون یک کسی که هوس خدا را بکند، خیلی قیمتی هست، خیلی طرف باید قیمتی باشد، که هوس شاده زده باشد به سرش، من خودش را باید شکار کنم، خیلی این دل باید قیمتی باشد، خیلی هوس باید بزرگ باشد، خیلی باید آدم بزرگی باشد که به فکر شکار کردن خدا باشد، در معامله و تجارت با خدا سر و کار، حریف خدا بشود، بگوید آمدم با تو تجارت بکنم.

اصلاً ما یکبار هم در زندگی یک همچین نقشه ای ریختیم بگوییم نقشه بریزیم، دل خدا را بدست بیاوریم، من که دارم می گویم خودم از شرمندگی اینجا دارم می میرم، بگویم یک دقیقه در زندگی مان، فکر گر نباشیم، خودم را عرض می کنم که بگویم من، دغدغه ام این باشد که یک دقیقه این را از خودم راضی اش کنم. دل این را بدست بیاورم، با این رفیق بشویم.

محصول زندگی ما چی است، چقدر قشنگ می گوید خدا، رضی ا لله عنهم و رضوا عنه. به به، خدا از آنها راضی است. اینها هم از خدا راضی اند. حالا راجع به ایرانی ها که خدا دوست شان دارد اینها هم عاشق خدا هستند ببین چقدر قشنگ گفته. این ایرانیها کی ها هستند که این آیه دارد می گوید، آیه 54 سوره ی مبارکه مائده است، به زودی خدا قومی را می آورد که خدا آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند، حضرت فرمود این آیه در مورد سلمان و همشهری هایش هستند، فقط مصداق بارزش امام امت و بچه بسیجی های خودمان، در هشت سال دفاع مقدس، از اینها یاد بگیریم، چون با اینها زندگی کردیم دیگر، چطوری عاشق خدا بودند چطوری دنبال به دست آوردن دل خدا بودند، فسوفَ سوفَ یعنی بعداً، در آینده ی آن طرفتر، دورتر، یأتی الله بقومٍ خدا قومی را خواهد آورد چقدر خدا تجلیل کرده از ایرانی ها چه کلماتی بکار برده، یحبّهم، از خدا هم شروع می شود محبت.

به به می گوید خدا اینها را دوست شان دارد یحبّهم و یحبّون. آنها هم خدا را دوست دارند من در این سالهایی که در جبهه بودم، از هفده سالگی تا بیست و پنج سالگی، اعتراف می کنم، درمحضر خدا در این جای مقدس، اعتراف می کنم با اینکه در تمام این صحنه ها با بچه ها بودم الان که بعدا از گذر، بیست، بیست و چند سال دارد از این صحنه دارد می گذرد، بیست و یک سال است دارد می گذرد از آن ماجرا، دارم نگاه می کنم، اعتراف می کنم که این بچه ها را نشناختیم ما.

برای همین هم خدا شاهد است من تلویزیون نگاه می کنم، فیلم جبهه را نشان می دهد، مثل آدمی که اولین بار دارد نگاه می کند، نگاه می کنم اصلاً انگار همین الان تازه متوجه یک همچین آدمهایی شدم، اینقدر اینها برایم تازگی دارند اینها، اینقدر برایم جدیدند. اینقدر برایم بزرگ و قشنگ هستند اصلاً باورم نشده که من هم قاتی اینها بودم، با اینها بودم، به هیچ وجه، چقدر آنها از ما فاصله دارند، چقدر فاصله دارند از ما، فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّون، ببین چقدر کلمات قشنگی خدا انتخاب کرده.

ببین همه چیز را آورده روی محور چی، محبت، اگر بیایند روی محور محبت دیگر، ایثار و فداکاری و جهاد و شکنجه و غربت، هجرت و ترک خاندان و خانواده و مطرود شدن در نزد فک و فامیل و خانواده و همه اش قشنگ می شود دیگر سخت نیست. وقتی محور می رود روی مودت و عشق، می بینی همه چی راحت است، ولی ما ها این طوری نیستیم ما ها تا می رویم جلو می بینیم، یک ذره خطر است، دیگر عقب نشینی می کنیم از این طرف شعار دادیم، خدایا دوستت دارم. بعد خدا می گوید دوست داری من را، اینجا خطرناک است الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها.

چند هزار نفر با سیدالشهدا راه می افتند به کربلا که می رسند، چهل پنجاه نفر می مانند، چون مودت نبوده، معامله ای آمده بودند، چرتکه انداخته بودند، اگر محبت بود، اصلاً کاری نداشتند که چی می خواهد بشود، ما کنار حسینیم، چه اتفاقی می خواهد بیفتد، هر چی می خواهد بشود شود، امام حسین کجا می رود، ما هم همان جا می رویم، چه کار داریم، درود بر مردم شریف ایران، که دنبال رهبر شان افتادند، دنبال امام امت، گفتند این آقا هر جا برود ما هم همان جا می رویم اگر قرار است کشته شویم می شویم جنگ است جنگ می کنیم کردستان است، جنوب است، غرب است شیمیایی است. اسارت است هر چی هس کاری نداریم که این آقا هر جا برود ما می رویم دنبال این آقا.

درود بر کسانی که الان، عاشق رهبر شان هستند، و تمام دل و ذهن شان این هست که مقام معظم رهبری به کجا اشاره می کند همان جا می روند با نتیجه اش هم اصلاً کاری ندارند، دنبال ولی فقیه شان دنبال نائب امام زمان شان هستند، اینها یقیناً، والله، بالله، تالله، بدون مبالغه عرض می کنم اینها کسانی هستند که خدا دوست شان دارد خدا دوست شان دارد حتماً دوست شان دارد خدا، دیگر چی.

ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه، عجب آیاتی جمع کردند حضرت استاد، حفظه الله، سوره احزاب آیه 4 خداوند برای هیچ کس دو تا دل در درونش نگذاشته، خود، اصلاً یک شعر هم آورده،

با دو قلب در ره مقصود نتوان زد قدم یا هوای دوست باید یا هوای خویشتن

آنهایی که جبهه نرفتند در این سالها، برای این که دلشان جا دیگری بود، دلشان خدا نبوده دلشان پیش خدا و اهل بیت نبود، ادعا می کردند چه آدمهای من سراغ دارم زیارت عاشورا برقرار می کردند زمان جنگ، چه آدمهایی عجب، زیارت عاشورا برقرار می کردند، بعد، به مداح و سخنران می گفتند حرف سیاسی نزن، فقط از همان سال 61 هجری بگو، گریه کنند مردم، مال رقیه بگو، علی اصغر بگو علی اکبر بگو از الان هیچی نگو، از آمریکا، از ابرقدرتها، از جنگ از شهادت، هیچی نگو، ادعای محبت به دروغ، دلشان و شهوتشان جای دیگر بود، ادعا می کردند ما اهل بیت را دوست داریم.

اهل بیت می گویند بابا ما یک کشور در این کره ی زمین داریم، شیعه بود به خطر افتاده بود، پایگاه شیعه، این عُش آل محمد صلی الله و علیه و آله و سلم آشیانه ی آل پیغمبر را اینجا بمباران کردند، این حرم حضرت معصومه چند بار بمب به آن خورد، موشک خورد به آن، شما ها برای دفاع از این خانواده هم حتماً هیچ تکانی نخوردید، چه ادعایی دارید، ادعای محبت دارید، می گوید خداوند در درون هیچ کس دو تا دل نگذاشته یک دل گذاشته، یا خدا یا دنیا، یا شیطان یا خدا، یک دل دارد انسان خوش به حال کسی که در زندگی، دغدغه ی این را دارد که دل خدا را بدست بیاورد تمام مدت زندگی اش به این فکر می کند که خدا از او راضی باشد، امام زمان راضی باشد.

آنها زا او خوشحال باشند معشوق را از دست ندهد لازم است انسان خیلی وقتها برای رضای خدا، برای نزدیکی به امام زمان، برای خشنود کردن خداوند، از عزیزترین کسانش بگذرد، از همسرش از پدرش، از معشوقش، محبوبش از آرزوهایش بگذرد، و خوش به حال کسی که خدا به دلش نگاه می کند می بیند که آن این طوری است. او برای یک اقدام حق، یک وظیفه حق حاضر است جلوی خیلی ها، بایستد، آدمهای بزدل، آدمهای ترسو، آدمهای بدفهم، اینها نمی توانند به وظایف شان عمل کنند، اگر مختصر حبی هم دارند، نمی توانند این حب را رشدش بدهند لذا در نهایت در میدان عشق، می بازند، آیه بعدی که دیگر.

اوه، اوه، چه خبر است این آیه، یک اتمام حجت و یک آبرو ریزی برای خیلی ها، من که هر وقت این آیه را می خوانم، فقط خجالت می کشم، قُل، قُل خیلی حرف بزرگی است، بار ها گفتم در قرآن، قُل یعنی این فصل الخطاب هست، بخشنامه است. قانون است، اصل است شاه کلید است بگو به همه بگو به آنها، قل به همه بگو:

ان کان اباءُکم و ابناءُکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارتهٌ تخشون کسادها و مسکن ترضونها احبّ الیکم من الله و رسوله و جهادٍ فی سبیله فتربّصوا حتّی یأتی الله بامره و الله القوم الفاسقین. بگو: اصلاً رد خور ندارد، به همه این را اعلام کن، هر کس که باباش، بچه هایش، برادرش، برادرهایش، همسرهایش، همسرهای تان، عشیرتکم خاندان و فامیل تان، اموال تان، آنها که جمع کردید، بیزینس، خانه هایی که دارید به آنها دل بستید، منزل، بعد از نود و بوقی یک خانه خریدی، یک خانه ساختی، خدا رحمت کند امام را گفت بالا سر کسی رفتم، گفت: داشت می مُرد، گفت: خدا خیلی در حق من ظلم کرده، بعد از مدتها خانه ساختم و حالا می خواهم به زندگی بپردازم، دارد من را از دنیا می برد وای وای، و خانه هایی که ترضونها، دوست شان دارید، راضی هستند از این خانه ها، دلتان را بدست آورده، اگر همه ی اینها، أحبّ الیکم من الله محبوبتر است نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا، فتربّصوا حتّی یأتی الله بامرهِ، منتظر عذاب خدا باشید منتظر امر خدا باشید. شما ها این آدم نیستید بعدش این را می گوید.

می گوید: والله لا یهد القوم الفاسقین. خدا هرگز آدمهای منحرف را هدایت نمی کند، می گوید کسی که در دلش خدا و رسول و جهاد در راه خدا، محبوبترین چیز ها نیست، این از فطرت انسانی، منحرف شده، خیلی اتمام حجت سختی هست. دیگر حرف من و تحلیل من و حدیث را که بتوانی تردید بکنی این حرفها نیست نص قرآن است، سوره ی توبه آیه 24 این آدم باید بنویسد، در اتومبیلش، در خانه، حتماً این کار را بکنیم ها، خیلی سازندگی دارد این آیه.

تابلو کنیم یک خط زیبا، بدهیم یک نفر بنویسد، آدم چند هزار تومان خرج این تابلو کند بدهد بنویسند برایش می ارزد چون این آدم تمام سرنوشت انسان را رقم می زند یک الگوی کامل برای زندگی است، یک عقربه ای هست که همیشه به تو نشان می دهد که تو داری به سمت جهنم می روی یا سمت بهشت می روی. سمت خدا می روی سمت شیطان می روی می گوید تو هر روز می توانی دلت را با این آیه بسنجی، من هر روز خودم را به این آیه عرضه بکنم ببینم محبوبترین انگیزه ی زندگی من چی است، من برای چی زنده ام، برای چی دارم نفس می کشم، هدفم از ازدواجم چی است.

هدفم از بچه دار شدنم چی است من اینقدر لذت می برم از این خواهر ها و دختر های خودم که یک مدتی به من نامه می نویسند، می گویند ما می خواهیم بچه دار شویم شما برنامه بدهید ولی حتماً ما می خواهیم بچه های مان سرباز و فدایی امام زمان بشوند، بارک الله، بچه دارد به دنیا می آورد، ولی همه ی آرزویش می گوید خدایا این بچه ی من یک فدایی امام زمان بشود. یک شهید سعید در رکاب امام زمان بشود.

ببین چقدر زیبا بارداری را می گذرانند، چقدر زیبا متولد می کنند بچه را، چطوری به بچه نگاه می کنند مادر همین طور، پدر همین طور، از پول در آوردن، از نمی دانم کاسبی، یک اتومبیل می خرد، بعد به او می گویی انگیزه ات چی است از این اتومبیل می گوید اتومبیل خریدم انشاءالله با آن برویم، دیگر راحت شدیم راحت می توانیم با آن برویم زیارت، راحت با آن می توانیم برویم حضرت عبدالعظیم، راحت با آن می توانیم برویم جا های خوب، راحت می توانیم با آن برویم مشهد، نیتش را نگاه کنید چه ماشین مبارکی، یک مغازه دارد می گوید خدا را شکر از این به بعد من می توانم چقدر با این به دین خدا کمک کنم با این یک دانه مغازه ام، چقدر با همین یک ذره شغلم، با این یک ذره کارم.

یک آقایی بود در زیرزمینی کوچکی، خیلی کوچک، یک زیر زمین شاید یک متر در یک متر بود، یک متر در یک متر شاید یک ذره بیشتر، یک دستگاه کوچک کپی گذاشته بود اینجا کار می کرد گفت آقا من کاری نمی توانم برای امام زمان انجام بدهم ولی شما اگر در موسسه تان در جایی، کار کپی دارید بیاورید من برایتان رایگان بزنم.

من این کارم را می توانم بکنم، یک دستگاه کپی با آن چه کار می کند آدم، اصلاً مقدار مهم نیست فقط کیفیت مهم است انگیزه،کیفیت، در راه عشق، در راه معشوق، در راه محبوب، انسان از صمیم قلب فداکاری کند، از صمیم قلب، این آیه را بگذاریم انشاءآلله باز توضیح دارد که بماند برای جلسه بعد ولی این آیه همه ی زندگی ما را گذشته ی ما را ارزیابی می کند، حال را ارزیابی می کند آینده را به ما نشان می دهد می گوید شما در صورتی انسان به معنای حقیقی با باطن انسانی هستید خواهش می کنم دقت کنید تنها در صورتی انسان با باطن انسانی و باطن حقیقی هستید انسان حقیقی هستید که محبوبترین چیز های زندگی تان اینها باشد.

خدا، اهل بیت، جهاد در راه خدا، قیام در راه خدا، آدم این کاره باشید، در غیر این صورت ما ساقطیم، برای همین کسانی که هشت سال دفاع مقدس شرکت کردند، تا الان توانستند خودشان را نگه دارند با آرزوی شهادت، با آرزوی جهاد، اصلاً بسیج و بسیجی بودن را رها نکردند، مبارزه را رها نکردند اینها خیلی آدمهای بزرگی هستند، خوش به حال شما، آدمهای بزرگی هستید، خدایا ما را به نفاق و شبهه های نفاق از دنیا نبر، خدایا، به حق محمد آل محمد ما را مشمول این آیه، مشمول فسق قرار نده.

خدایا بزرگترین آرزوی ما را، بزرگترین عشق ما را خودت، امام زمان، وقف باشدن برای امام زمان، جهاد در راه خودت، قیام برای خودت قرار بده، خدایا ما را در امتجانها موفق و پیروز بدار، خدایا به ما عشق خودت را عنایت بفرما.

الحمدلله رب العالمین.