فراز هفتم از دعای سوم: والذی بصوت ذجیره یسمع زجل الّرعود و اذا سبحت به حفیفه السّحاب التمعت صواعق البروق. و مستیعی الثلج و البرد و الها بطن مع قطر المهر اذا نزل و القوام علی خزائن الریاح و الموکّلین بالجبال فلا تزول.
می فرماید: درود بفرست بر آن فرشته ای که با صدای فراخوانی ابرها، صدای مهیب ابرها را به شنوندگان می رساند. و آن گاه که ابر ها در فضا شناگرند شعله های برق می درخشند و نیز بر آن دسته از فرشتگانی که همراه برف، تگرگ و قطره های باران. نازل می شوند و همین طور بر متولیان. خزائن بادها و ماموران نگهداری کوه ها از ریزش درود فرست.
در فراز هفتم حضرت به دسته ی دیگری از فرشتگان توجه دارند می فرماید: که ولذی بصوت ذجره یسمع زجل الرّعود. در دعای دیگری هم هست در رابط با رعد و برق که حضرت فرمود که رعد و برق هر دو از فرشتگان هستند حضرت می فرماید: این فرشته ها صدای رعد را به گوش انسان می رسانند، با توجه به مضامین که در این چند جلسه خواندیم فعلا با فرشتگانی سر و کار دارد که برای عالم ماده هستند و فرشتگان مادی هستند قوای عالم که با عالم ماده سر و کار دارند. بعد می فرماید: و نیز آن دسته از فرشتگانی که همراه برف، تگرگ و قطره های باران نازل می شوند. این صحنه خیلی با شکوه است. که جلسه ی قبل نسبت به فرشتگانی که با ابر ها سر و کار داشتند مطالبی فرمودند: « ذواجر السّحاب» آن هایی که ابر ها را حرکت می دهند و به نقاطی که باید بیاورد می برند و اینجا فرشتگانی که همراه برف و باران هستند و اینها تحت اسم شریف ( مصوّر) دانه ها را تصویر گری می کنند. این خالی که روی آن نشستید سانت به سانت آن تصویر گری شده است.
یعنی یک هنرمند ماهری طرح این ها را در یک نقشه کوچکی میلی متر و میلی متر طراحی کرده جدول بندی کرده و حالا اجرا شده است. فرشته ها روی این ها کار می کنند و می فرماید ضمن این که این کار تحت اسم مصور انجام می گیرد مشایعت می کنند ( مشّیعی الثّلج) یعنی آن هایی که تشییع می کنند یعنی همراه دانه های برف، این دانه ها را به مقصد شان می رسانند. که چی باید به کجا برسد نظام، یک نظام واحد است. در قرآن چند آیه داریم که خداوند زمین مرده را با آب و گیاهان مرده را با آب زنده می کند پس بین ابر آسمان و زمین یک رابطه وجود دارد. به همین جهت هم باید آن دانه برف یا دانه باران یا دانه تگرگ هدف گیری شود. به سمت هدف خاصی بیاید و به جای خاصی اصابت کند.
می فرماید اینها هم محاسبه شده است. این تصور ما است که می گوییم، ابر در اثر تغییر دما شروع به بارش می کند و این دانه ها از آن جا می افتد پایین، ولی تا به پایین بیاید به هر کجا که قرار است بخورد هدف گیری شده است. مثل یک تیری که شلیک می کنیم که گاهی نیز خطا می کنیم آن ها هم شلیک می شوند و بدون خطا قوای عالم آنها را سر جای خودشان می برند. مهم این است که ما درک درستی از نظام حرکت در عالم ماده داشته باشیم، که هیچ چیزی در عالم ماده نمی جنبد، حرکت نمی کند مگر به وسیله ی قوای عالم چون ماده از خود حرکتی ندارد که بخواهد حرکت کند. قانون ثابت شده و علمی در فیزیک است که مطلقا ماده از خودش اراده و حرکتی ندارد. اگر حرکتی انجام شود باید قوا و نیرویی بر آن وارد شود تا کار کند حضرت تک تک حرکت هایی را که ما می بینیم می فرمایند: فرشتگان و قوای عالم مشغول کار هستند، خیلی با شکوه است این صحنه اگر ما می توانستیم ببینیم. امام سجاد (ع) چگونه این ها را می دیده که به این ها سلام می کرده و ارتباط داشته و از کار های تک تک اینها گزارش می دهد. همان طور که گفتیم حضرت نزدیک به 30 نوع از این فرشته ها اشاره می کند و تعداد خیلی بیشتر از این ها است.
و همین طور بر متولیان خزائن بادها، بادها هم همین طور. می فرمایند: که ( خزائن الریاح) یعنی باد خزینه دارد. ( ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم) هیچ شی و چیزی نیست مگر این که خزائن دارد. خزائن نه خزینه، یک چیز خزائن متعدد دارد. بعد می فرماید: ما این ها را به اندازه ی معلوم نازل می کنیم. این جا اشاره می کند به متولیان بادها، که بادها اگر می وزند نسیمی اگر می وزد تمام اندازه ی این باد و اینکه از کجا باید بوزد و چه چیزی را سر راه خودش بجنباند. کجا باید برود حساب شده است. از گرد باد گرفته تا طوفان.
خدا رحمت کند حضرت امام سلام الله علیه را فرمود: ملائکه الله، ماموران خدا در طبس بودند. شما نگاه کنید آن ها اصلا حساب نمی کردند که در آن وضعیت یک باد بیاید، درست موقعی که می خواهند عملیات را انجام دهند مامور خداوند آن ها را به هم می زند و نقشه ی آنان به هم می خورد. در جبهه این ها به وضوح دیده می شد. بچه ها کاملا این ها را درک می کردند که قوای طبیعی چگونه با بچه ها در عملیات همکاری می کردند. روایت فتح مقداری از آن معجزات را به تصویر کشیده است در عملیات مسلم ابن عقیل بچه ها وقتی روی سطح می آمدند ابرها حرکت می کردن جلوی ما را می گرفتند.
اینجا می گوید: ( زواجر السّحاب) حرکت دهنده ی ابرها، می خواهد بگوید: تمام حرکات شعور دارند. یک شعوری که مافوق تصور ما است. چون انرژی به طور کامل اندازه گیری و ریاضیات وجود دارد یعنی چه حجمی از ابر، با چه رنگی سفید یا سیاه، چقدر؟ 50متر 100متر چقدر؟ که جلوی ماه را بگیرد. ما می گوییم یک توده ابر آمد. اما تمام جوانب این توده ی ابر حساب شده است. بعد که ما سرازیر می شدیم در شیار هایی که تاریک بود تا خودمان را برسانیم به ارتفاعاتی که دشمن بود، ابرها کنار می رفتند. مهتاب می شد و نور عالی برای حرکت ایجاد می شود. روی سطح که می آمدیم که احتمال شلیک دشمن و دید دشمن بود دو باره همه چیز تاریک می شد. به کرّات این اتفاق می افتاد تا بچه ها خودشان را به سنگر دشمن می انداختند معنای آیاتی را که در قرآن می فرماید با 5 هزار فرشته یا سه هزار فرشته شما را کمک کردیم.
در جنگ بدر پیغمبر 313 نفر بیشتر سرباز ندارد ولی دشمنان حضرت قسم می خورند که با لشکر عظیمی از سفید پوشان شمشیر به دست رو به رو بودیم، خودشان دیدند و گزارش می دهند. همان طور که در جنگ ما هم اتفاق افتاد. دشمنان ما می گفتند ما این سفید پوش ها را دیدیم. این ها در کتاب های خاطرات ما نیست، این خاطرات دشمن است که می گویند: وقتی ایرانی ها به ما حمله می کردند دسته های سفید پوشی به سمت ما حمله می کردند که هر چه شلیک می کردیم به آنها نمی خورد. اینکه قرآن می فرماید: یک انسان و مومنی که حرکت می کند لهم معقّبات، جلوی انسان و پشت سر یک انسان فرشته ها هستند با انسان حرکت می کنند می آیند و می روند. با یک بچه کوچک تا یک انسان بزرگ همراه هستند. چقدر لشکر خداوند کار های ما را رتق و فتق می کند. یعنی ما در یک عالم بی نهایت شلوغ تر از آن چه که آرام می بینیم خالی و خلوت می بینیم زندگی می کنیم. ولی ما حد بینایی و حد احساسی ما کم و کوچک و محدود است. اما مسئله خیلی فراتر از این حرف ها است و نکته ی مهم این که ملکوت و ماده با هم حرکت می کنند و کار می کنند.
یعنی این طور نیست که یک فضای فیزیکی عالم ماده داشته باشیم که یک جایی ای عالم ماده تمام می شود و می رسیم به ملکوت. ملکوت و ماده و جبروت و بالاتر از آن همه یک جا دارند کار می کنند. مثل نفس که قوای حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل آن را هم کار می کنند هیچ نوع رابطه ی زمانی و مکانی هم با هم ندارند و الا چه کسی هست که نفهمد عالم خیال غیر از عالم وهم است.
عالم وهم غیر از عالم عقل است. قوا با هم قاطی شدنی نیستند ولی در آن واحد با شخصیت واحد کار می کنند. چقدر این قضیه محیر است و ما چقدر ساده انگار هستیم. علم بشر اگر راهنمایی های معصومانه نباشد دوران طفولیت علم وارد سر می شود. چه زمانی بشود که بین دانشمندان تجربی و دانشمندان الهی صلح و آشتی صورت بگیرد که این اطلاعات ارزشمند به دست آزمایشگاه سپرده شود و روی آن آزمایش انجام دهند. متاسفانه قرن ها آن هایی که علم اصلی دستشان بود با آن هایی که کار تجربی می کردند بین شان فاصله افتاد. دانشمندان ما باید رشد بکنند تا بداند همه ی علوم را حتی علوم تجربی را از معدن خودش بگیرند بعد بین فلاسفه حقیقی، عرفای حقیقی که این اطلاعات در دستشان است با آن دانشمندان آشتی صورت بگیرد.
بعد ببینید علم چقدر جهش پیدا می کند بشر چقدر پیشرفت خواهد کرد حالا اگر بین دانشمندان کسی شعور داشته باشد. که فقط بسنده نکند و منابعی که از آن طرف آب می آید یا تحقیقات صرفا فیزیکی اینجا. بلکه خودش با متافیزیک ارتباط برقرار بکند، و مطالعات و تحقیقات متافیزیک داشته باشد این در فیزیک تحولات بسیار با عظمتی می تواند ایجاد کند. یک زمانی باید این اتفاق بیفتد که دانشمندان تجربی با این اطلاعات به سمت تحقیقات و قرینه ها و نظریات بروند. می فرماید: که مکانیسم حرکت ابر ها و برق های درخشنده ی آنان و غرش بی پروای شان اگر چه معلول یک سلسله علت های ویژه می باشد که در نظام طبیعت مورد شناسایی قرار گرفته است ولی باید دانست که آن چه که ما شناخته ایم علت و سبب همه مسائل نیست.
گذشته از آن، این که ما به تمامی اسرار پی نبرده ایم و آن چه را هم که می شناسیم تمام حقایق موثر در عالم نیست. بلکه بنا به فرموده ی قرآن کریم ( و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا) از علم به شما جز اندکی چیزی ندادیم. اندکی علم به شما رسیده است. از این رو است که جهل دانشمندان قرن گذشته در قرن بعد روشن می شود و این خود دلیلی بر محدودیت علم انسان است.
ما در قرن هجدهم دانشمندان را داشتیم که می گفتند علم به پایان خودش رسیده است و ما به نهایت علم رسیده ایم، الان، چند دهه بعد از آن، دانشمندان آمدند که به آنها می خندیدند و می گفتند، چه ادعایی کرده اند، حالا که با آنها مصاحبه می کنیم می گویند علم ما در برابر مجهولات ما مثل قطر دایره است. در برابر محیط دایره، هر چه علم ما بیشتر شود محیط دایره که جهل ما است بیشتر می شود.
سوالات ما بیشتر می شود بشر هیچ وقت به اندازه ی الان سوال نداشته است. اگر می خواستم سوالات دانشمندان صد سال پیش را جمع کنیم با سوالات دانشمندان الان، سوالات دانشمندان الان بیشتر شده است. و تحیر شان بیشتر شده است و این آنقدر ادامه پیدا می کند تا هیچ دانشمندی روی زمین نماند مگر این که به زانو در آید و به سجده در آید و بگوید: ما خلقت هذا باطلا) یک زمانی می رسد همه ی دانشمندان در برابر این نظام محیر العقول به زانو در می آیند. ولی علما و دانشمندان ما و فلاسفه و عرفای ما زودتر این چیز ها را می فهمند. بنابراین قرن ها جلوتر سر به سجده می گذارند و وقتی به آسمان نگاه می کنند قرآن می فرماید: تفکر می کنند در آیات آسمانی ما ( ربّنا ما خلقت هذا باطلا، سبحانک و قنا عذاب النار) گذشته از این ها علت های غیر مادی عالم که خداوند متعال از آنان به فرشتگان تاویل فرموده قابل دیدن یا آزمایش از سوی ما نیستند به همین دلیل انکار آن چه که ما نمی بینیم از نهایت بی خبری ما حکایت می کند.