جلسه 094 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
94
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
4
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 094 - شرح صحیفه سجادیه

سپاس خدای را که ما انسان ها را به بهترین چهره آفرید بهترین نوع الطاف را برای ما و به سوی ما روان گردانید و آن فضیلت را به ما عطا کرد که می توانیم بر نظام خلقت مسلط شویم و از آنان در خدمت به خود استفاده نماییم بلکه جملگی را تسخیر کرده و در طاعت خود در آوریم من این را بخوانم بعد اگر نیاز شد توضیحاتی هم بدهم در قرآن کریم آمده است « لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» انسان را در بهترین بینه ی وجودی خلق کردیم که توضیح دادم از بارزترین شئونات انسان که نظام فیزیکی اوست دقیق ترین مراحل روحانی، نفسانی و معنوی او بر سبیل هنر فوق العاده ای که دستگاه خلقت و زبده ترین صنایع عالم آراسته است و انسان در میان سایر موجودات تنها موجودی است که سر به سوی آسمان دارد و بر تمام قامت ایستاده و دو چشمان او بر افق باز فضا بین و حس شنوایی او با قدرت جهت یابی صدا ها در بهترین موقعیت فیزیکی بدن جا سازی شده است همه ی غذا ها و انواع سبزیجات و میوه جات در اختیار اوست.

گذشته از آنکه رنگ هر یک متناسب با خوشایند چشم او و بوی آنان برای قوه ی بویایی جالب و جلوه هاهی آنان برای توجه انسانها به آنها در نهایت جذابیت است اگر کسی به این چیز ها فکر نکند واقعا همانطور که قرآن در شانش فرموده « اولئک کالانعام بل هم اضل» کسی که به این چیز ها که خدا در قرآن معرفی می کند و اهل بیت معرفی می کنند و از ما خواسته شده که فکر کنیم در آن. فکر کردن در این رابطه یک واجب الهی است و کسی که فکر نمی کند و این وظیفه ی مهم فکر کردن را تعطیل کند نتیجه اش سقوط در حیوانیت است یعنی ما واقعا باید وقتی راه زمانی را برای فکر کردن در نظام خلقت بگذاریم، امر شده به ما که فکر بکنیم مثل نماز مثل حج مثل هر چیز دیگری که امر شده باید آن را انجام دهیم دستور داده در نظام خلقت تفکر کنیم و این تفکر آثار بسیار سازنده ای برای ما خواهد داشت اگر کسی این چیز ها را مهم نگیرد عمل نکند، تنبلی کند در آنها، مطمئنا به دایره ی حیوانیت سقوط می کند اگر نیک بنگریم در می یابیم که گویی تمامی آنچه بشر به آن محتاج است چنان آفریده شده که تحت تسخیر وی باشد و آنچنان موجود شده که او می خواهد و تمامی حرکات و فعل و انفعالات آنها و تجزیه و ترکیب عناصر تشکیل دهنده شان تقدیم به مقام انسانیت است این جملات بسیار دقیق انتخاب شده « تقدیم به مقام انسانیت است» یعنی شما باید دقت کنید که کل نظام خلقت هدیه شده به انسان هدیه شدن به انسان، کسی که نمی تواند نظام خلقت را به صورت هدیه ببیند و از این هدیه ای که خدا به او داده شاد شود. تشکر، روح تشکر، روح محبت خدا در او زنده نشود این یک حیوان است ولو عبادت هم بکند، نماز هم بخواند، عبادت های دیگر هم بکند، داریم دیگر در اولین فقره داشتیم که اینان چه کار می کردند.

تصر..... اینجا ( نوار غیر قابل فهم است)

یادتان هست اگر خداوند شکر را نصیب ما نکرده بود ما مانند حیوانات در نعمت ها تصرف می کردیم و حمدی هم به جا نمی آوردیم اینکه انسان وقتی گل می بیند، طبیعت را می بیند و آسمان و ماه و خورشید را مسخر خود می بیند که ماه و خورشید به ماموریت خدمت به شما آمدند در این فضا قرار گرفتند میلیارد ها سال است که خدا اینها را برای شما خلق کرده در خدمت شما باشند. آنها هم در خدمت شان اصلا کوتاهی نمی کنند خیلی مهم است که انسان آن نگاهی را که حق تعالی می دهد نسبت به موجودات پیدا بکند یعنی ببیند، ابر و بادی که دارد می آید بداند که مه رسول خداست، خورشید رسول خداست بداند ستاره ها و گل ها، همه ی اینها ستاره های خدا هستند برای سامان دهی به زندگی ما ولی ما برای چی؟ برای چیز دیگری، فکر این کار را می کند که وقتی انسان با این عظمت آشنا می شود هدف زندگی خودش را پیدا می کند می داند باید به چه چیز هایی دل ببندد و به چه چیز هایی دل نبندد باید چه طوری برنامه ریزی کند برای دل خودش، حریم دل خودش و برای حریم ذهن و روح خودش چه طوری، برنامه ریزی بکند که سقوط در وادی حیوانیت نکند یک مثالی از امام صادق (ع) است کاشکی زمان بود می خواندم از یکی از آثار بسیار زیبای امام صادق (ع) حضرت می گوید شما به اینها فکر بکنید اینا اگر خدا نمی خواست مسخر تان بشوند نابود تان می کردند تمام اینها ولی ببینید شتر با آن بزرگی با آن جثه، اسب، قاطر اینها را خداوند برای شما رام کرده اگر خدا نمی خواست گوسفندان رام نبودند شما نمی توانستید گوسفند داشته باشید.

بعد توضیح می دهد حضرت اگر گوسفندان را به صحرا می بردید هر کدام به یک طرف در می روند چوپان چه کار می تواند بکند؟ حضرت می گوید هر کدام از این گوسفندان یک طرف هر جایی می روند ولی چه طوری منقاد شما گرده این را که به حرف شما جمع میشوند یک بچه من در روستا زیاد بودم و خودم از این کار ها کردم دامداری کردم کار کشاورزی کردم یک موقع به ما می گفتند که مثلا این گوسفندان را به چرا ببرید من ده سالم بود یک الاغ سوار می شدم الاغی که اگر یک لگد مان می زد. له مان می کرد، رام هر وقت می خواستیم می نشاندیم آن را، هر وقت می خواستیم زانو می زد، قد ما هم نمی رسید که سوار الاغ شویم که از او خواهش می کردیم او می نشست، می نشست ما سوارش می شدیم بعد گوسفندان را راحت، خیلی راحت از در یک طویله ما خارج می کردیم همه ردیف می شدند و می رفتند، خودشان می دانستند کجا بروند، می رفتند سرزمین خاص خودشان، چرا می کردند، هر وقت غروب می خواستیم برگردانیم شان خودشان می آمدند و می رفتند در طویله گاهی وقت ها من الاغ را رها می کردیم یعنی با آن می رفتم سر زمین بعد یک دانه پشتش می زدم یعنی برو، خودش از داخل کوچه، پس کوچه ها رد می شد می رفت طویله ی خودش اصلا ما به هیچ وجه، حیوان را هدایت نمی کردیم که مثلا از این طرف برو، از آن طرف برو، خودش می دانست باید بیاید خانه، وقتی صبح خارج می کردیم آن را خودش می دانست، باید بیاید سر زمین، آن خودش مسیر بلد بود می آمد، گاو ها همین طور، شما گاو ها را ببینید گاو های وحشی که تلویزیون نشان می دهد می خواهند رامش کنند در اسپانیا می دهد دیگر، قوی ترین مرد ها می خواهند یک گاو را رام کنند. رام نمی شود شاخ دارد، می زند، می کشد، یک جشنی دارند که یک جشن وحشیانه هم هست که گاو ها را رها می کنند.

در مردم کی می تواند گاو را با این قدرت بگیرد کی می تواند؟ چند نفر را با شاخ می کشد. له می کند و می رود بعد از این طرف، این گاو رام انسان، رام یک بچه، با این بزرگی، آدم نباید فکر کند که کی این را منقاد کرده و این تسبیح احتیاج ندارد، حمد احتیاج ندارد؟ گاهی وقتها خداوند استثنا هایی در طبیعت می گذارد برای اینکه تو قدر قدرت را بفهمی همه ی خلاف ها و استثنا ها برای این است که تو بفهمی مریض برای این است که تو بفهمی قدر سلامتی و تعادل بدن یعنی چی؟ گاو با آن هیبت و بزرگی به شما اجازه می دهد به سینه اش نزدیک شوید و شیرش را بدوشید در حالی که می داند این شیر برای بچه ی خودش است، حس دارد که بچه اش باید از این شیر بخورد، اجاز می دهد یک بچه. یک خانم جوان کاملا شیرش را بدوشد و چیزی هم نمی گوید. ولی یک موقع هم این گاو یک لگد می زند که استخوان طرف می شکند تا بفهماند که اگر خدا نخواهد این گاو از رام بودن در بیاید یعنی چی؟

چون دیگر زندگی نمی توان روی زمین کرد حضرت خیلی زیبا این را تشریح می کند، می فرماید اگر حیوانها بخواهند علیه انسانها قیام کنند یک انسان بر روی کره زمین عرضه ندارد، خودش را نگه دارد همین الان شما می بینید در تلویزیون نشان می دهد که ملخ ها حمله کردند، زندگی را مختل می کنند، پریروز در چین دیدید که دو میلیارد موش حمله کردند، دو میلیارد موش، خداوند لشکر های مخفی دارد، اصلا بشر عددی نیست در مقابل حیوانات از نظر قوت جسمی، کاری نمی تواند بکند ولی حضرت می فرماید شما به اینکه اینها منقاد هستند.

فکر کنید و همان آفتی که جلسه ی پیش عرض کردم، آفت چی؟ عادت. اینکه ما به عادت نگاه می کنیم به امور، بله یک بچه 500 گوسفند را به چرا برد و برش گرداند، به همین راحتی. خوب این را شرحش کن فکر بکن در موردش، تفسیرش کن، یعنی چی؟ یک بچه مثلا 500 گوسفند را به چرا ببرد و بگرداند. سگ به اندازه ی گرگ خطرناک است، بیشتر از گرگ، گرگها از سگ می ترسند آن وقت سگ به این حالت را که گرگها از آن فرار می کنند، مطیع انسان و دوستدار انسان قرار داده، مدافع انسان قرار داده، اگر ما فکر نکنیم به اینها، هرگز مزه ی انسانیت را نخواهیم چشید، چندی قبل در جریان یک تحقیق فوق العاده بعضی از اختر شناسان با استفاده از تلسکوپ های بسیار دقیق، فاصله ای بیش از میلیون ها سال نوری دیدند که بسیاری از کرات و منظومه ها از هم فرو پاشیده و تبدیل به گاز های پراکنده در هوا می شوند و نیز بسیاری از توده های پراکنده در فضا جذب یکدیگر شده و کرات و منظومه های جدیدی را تشکیل می دهند و به این نکته رسیدند که این فروپاشی و شکل گیریها و جملگی در خط زندگی انسان است « سخر لکم» به مین راحتی رد می شویم، سخّر به همین یک کلمه دقت کنید، بعد راجع به آن فکر کنید.

با چ قدرتی سخر « سخّرلکم» تمام آنچه در آسمان ها و زمین می بینید برای شما تسخیرش کردم من خدا مسخر قرار دادم برای شما و برای اینکه قدر بدانید خیلی وقتها به طبیعت دستور می دهد از انسان تبعیت نکن، طغیان کن، رودخانه طغیان می کند می بینید که چند هزار نفر می میرند چقدر شهر خراب می شود، گاهی وقتها به یک طوفان دستور می دهد که برو یک سری به شهر اینها و بیا.

طوفان مطیع خداست، از خدا دستور می گیرد، چند هفته ی پیش ندیدید طوفان در جنوب عمان و ایران چه کار کرد، می خواهد به تو بفهماند که تو هیچ چیز نیستی، یک موقع به زمین دستور می دهد چند ثانیه لرزش داشته باش برای چی؟ برای اینکه قدر آرامش زمین را بدانی « الم نجعل الارض مهادا». زمین را گهواره و مایه ی آرامش قرار ندادیم با این عظمت در طبیعت با آن سرعت سرسام آورو حیرت آور دارد دور خودش حرکت می کند خورشید چند تا حرکت دارد، دو تایش این است انتقالی و وضعی با کل منظومه هم دارد حرکت می کند با چه سرعتی؟ بعد شما همه اش احساس سکون و آرامش می کنید انگار... هیچ کدام از چرخش ها و حرکات زمین را احساس نمی کنید ما نکردیم را برای شما؟ « الم نجعل الارض مهادا».

« والجبال اوتادا و خلقناکم ازواجا» و جعلنا نومکم سباتا. » خواب شما را برای شما مایه ی ثبات قرار ندادیم؟ دیدید بعضی ها خوابشان مایه ی عذاب شان است این کار را می کند گاهی وقتها این کار را برای خود شما هم می کند که بفهمی آرامش یعنی چی، من یک دوستی دارم که این سی سال است که نخوابیده، سی سال است، بچگی سقوط کرده سرش خورده به جایی، آن قسمت سرش (مغزش) که مربوط به خواب است کار نمی کند. دستور خواب نمی دهد شبها تا صبح زجر می کشد می گوید گاهی وقتها ده تا والیوم می خورم که بخوابم چند دقیقه بتوانم بخوابم. آن هم با عذاب زیاد، حالا فکر کن بدنی که شب را نتوانسته بخوابد، استراحت کند، صبح هم باید برود سر کار.

در جبهه یادم هست خدا بیامرزد شهید همت را در همین عملیات رمضان ما شب را تا صبح رفته بودیم عملیات کرده بودیم، صبح را در خطی ایستاده بودیم، ایشان فرمودند عقب نشینی کنید دشمن دارد حمله می کند دهها نفر که خودم هم جز آنها هستم خوابیدیم نتوانستیم حرکت کنیم با کتک مسئول دسته را. بلند شدم با لگد می زد به پهلو و بدن ما، بلند مان می کرد که یا الله عراقی ها دارند می آیند. باور کنید می گفتند عراقی ها دارند می آیند خواب آلوده نگاه می کرد می گفت بگذار یک ده دقیقه بخوابم اسیر شدند، دهها نفر اسیر شدند فقط برای اینکه می خواستند بخوابند نمی توانستند خودشان را نگه دارند سلطان خواب وقتی بیاید سراغ آدم، چی کار می توانی بکنی؟ اصلا اوج عجز انسان است وقتی خواب آلوده است آن وقت یک نفر نتواند بخوابد، بدن نتواند استراحت کند، صبح ها باید دنبال کار برود رانندگی کند با چه بدنی، با چه ذهنی این را می گذارد آینه جلویت تا بتوانی شکر خدا را بکنی.

به همین خاطر فرموده اند هر وقت که یک نفر مبتلاست بدون آنکه بشنود، سه مرتبه آرام بگویید« الحمدلله الذی آفات ممن ابتلاک به و العافیه علیه.» سپاس خدای را که از آنچه تو را به آن مبتلا کرده من را عافیت بخشیده و اگر می خواست من را مبتلا می کرد من هم مثل تو می شدم و بار ها شده ما مایه ی عبرت دیگران شدیم.

بنده سه سال سرطان داشتم مگر مایه ی عبرت دیگران نبود. می شود این طوری می شود که نازل ترین کار هایت را هم نمی توانی بکنی الان افرادی هستند که نمی توانند پلک های شان را باز نگه دارند. نمی توانند حرف بزنند. زبان شان را گاز می گیرند. دیدید گاهی وقتها زبانتان را گاز می گیرید، لای دندان های تیزت گیرش می دهم، دادت تا کجا می رود هوا، آن وقت یک نفر مثل من ده ساعت در روز حرف می زند این زبان را با سرعت میان این دندان های تیز می برد و می آورد و زبان هم گیر نمی کند و اگر نه خون می زند بیرون.

دادت به هوا می رود. همین موج انفجار که گرفته بود بنده را، فکم را نمی توانستم نگه دارم فکر می کنیم این چیز ساده ای است که فک ما الان سر جایش است. این فک من تکان می خورد، می رفت کشیده می شد آن قدر می رفت که جیغ می زدم فکرش را بکن که صورت آدم را بخواهند برگردانند چه اتفاقی می افتاد؟ آن وقت این دندانهای بالای من می رفت در لثه های پایین، نمی توانستم کنترلش کنم، دست خودم نبود که جیغ و داد می زدم، خون می زد بیرون، ده دقیقه خوب بود، از این طرف فکم را نمی توانستم نگهش دارم، یکبار خدا آقای سعید که شما دیدنش می آید سر همین کلاس گفتم این طوری شده گفت باز هم تو!

می دانی من از کجا این طوری شدم؟ از کمر، در خانه بدنم یک طرفش این طرف می پیچد، یک طرفش آن طرف. فکرش را بکن آدم را بگیرند، این طوری مچاله اش کنند، دیدید دست را می گیرند می پیچانند چه طوری می شود؟ آن وقت از کمر بگیرند شما را و پیچ تان بدهند. چه اتفاقی می افتد. تعادل بینی ات را از تو بگیرد، همین طوری بینی ات تکان بخورد، تعادل لبت را بگیرد همین طوری تکان می خورد تعادل گوشت را بگیرد همین طوری تکان می خورد، نمی توانی کنترلش کنی که، بیماری « ام اس» را دیدید که حاد می شوند همین طوری می زند، نمی توانی نگهش داری، یک چیز را نگاه کنی نمی شود همین طوری یک سره می زند تا قدر بدانیم. شکر کنیم مست نباشیم غفلت نکنیم.

بدانیم برای چه آفریده شده ایم بدانیم اگر خدا قهرش بگیرد افراط کنیم، زیاده روی کنیم، چه بلایی سرمان می آید، بعد حاضریم میلیون ها، ده ها میلیون خرج کنیم تا بتوانیم لبمان را کنترل کنیم، بتوانی چشمت را کنترل کنی، عصبش کار نمی کند می افتد پایین نمی توانی بلندش کنی یا می زند تند تند، نمی توانی کنترل کنی، چند حاضری بدهی، بهلول به هارون می گوید هارون اگر یک قطره بول در مجرای تو گیر کند چقدر حاضری بدهی تا این قطره بیرون بیاید اگر در نیاید. چه کار می کنی؟ گفت نصف مملکتم را میدهم، گفت هارون اگر یک قطره آب درگلویت گیر بکند چقدر حاضری بدهی، آب حالت خفگی به آدم دست می دهد، دیدید که یک موقع که آب می خورید به سرفه می شوید می افتید سر سفره یک تکه آب یا غذا در مجرا اشتباهی می رود چقدر سرفه می کنی، سرخ می شوی تمام، آب از چشمانت می زند بیرون چند نفر باید بیایند با مشت بزنند پشتت ناراحت شوی هارون گفت من حاضرم نصف مملکتم را بدهم برای اینکه یک قطره آب از گلویم برود پایین پس گفت مملکتی که به دو قطره آب بند است که این قدر تکبر ندارد که به چی تکبر می کنی؟ به چه فخر می فروشی به جی من من می کنی؟ نمرودی که ادعای خدایی داشت یک پشه را خداوند فرستاد برود در بینی اش،کاری کرد که سرش را آنقدر به دیوار زد که مرد.

ما باید بدانیم که در محاصره ی چقدر قوا هستیم، چقدر قوا در اختیار ما است که ما می توانیم راه برویم. نفس بکشیم و تعادلمان را حفظ کنیم به یکی از آنها، خداوند بگوید کار نکن، به روز سیاه می نشانند ما را، هلاک می شویم به یکی از آنها بگوید کار نکن، دهها عضله در صورت کار می کند شما می خواهید بخندید، گریه بکنید این دهها عضله تکان می خورند تا شکل خنده و گریه را شما بتوانید داشته باشید به یکی از عضله ها بگوید کار نکن آن وقت تو می خواهی بخندی، عضله چهره با آن راه نمی آید، ببینید چه کار می کند با انسان می خواهی گریه کنی، عضله هایت با تو کنار نیاید فراز دوازدهم « والحمدلله الذی اغلق عنها باب الحاجه الا الیه فکیف نطیق حمده؟ ام سی نودی شکره؟ لا متی؟ حمد سزوار آن خدایی است که ابواب فقر و حاجت را روی ما بست؟ و ما را فقط به خود محتاج کرد؟ و ما چگونه می توانیم سپاس گوی او باشیم؟ نه، هرگز نمی توانیم این هم بحث بسیار شیرین و مهمی است خداوند در قرآن کریم آیه 41 سوره ی عنکبوت می فرماید: مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اهون بیوت لبیت العنکبوت لو کانو یعلمون». آنان که دوستانی غیر از خدا اتخاد و انتخاب کنند همانند عنکبوتی هستند که به خود پناه برده است در حالی که سست ترین خانه ها، خانه ی عنکبوت است اگر انسان بخواهد ارتباطش را با خدا قطع کند بدون خدا بخواهد به حاجتی برسد، به مسیری برسد، بدون خدا بخواهد موفقیتی کسب کند مثل عنکبوتی است که به خانه ی خود پناه برده است، تمام قوایی که دادم مال خودت است تو فقط قهر نکن. با خدا. لج نکن با خدا.

خداوند متعادل بزرگتر از آن است که بندگان خود را به غیر واگذارد یعنی محتاج غیر بکند بلکه عزت نامتناهی او ایجاب می کند که خود جملگی حاجات بندگان را برآورد و به خانه ی ارباب بی مروت دنیا حمله نیاورد، امام سجاد در دعای ابوحمزه ثمالی می فرماید: « و لم یکلنی عن النار» سپاس خدای را که من را به دیگران واگذار نکرد تا آنکه مرا خوار و خفیف کند آنهایی که ارتباطشان را با خدا قطع می کنند از غیر خدا عزت می خواهند سنت لا یتغیر الهی این است که خوار و خفیف می شوند. له می شوند و تو سری می خورند، این سنت الهی است بنابراین اگر عزت می خواهید در خانه ی خدا روید و جایی که خدا راضی نیست کسب عزت نکنید در روایت داریم اگر کسی به خاطر پول یک نفر در مقابلش تواضع بکند آن تهدید های تند در باره اش در نظر گرفته می شود اینکه عزیز شود تحویلش بگیرد، به او محل بگذارد، از غیر مسیر خداوند تبارک و تعالی به دنبال عزت و محبوبیت است این سنت الهی است که شما ذلیل شوید من یادم هست که یک بنده خدایی، خودش را به آدم های پر نفوذ خیلی می چسباند در روایت داریم در صاحب السلطان کواکب اسد مثل پادشاهان همچون کسی است که سوار شیر شده است یعنی درست است که الان سوار شیر است، یک حسی به او دست می دهد ولی هر لحظه ممکن است شیر بخورد او را، گفتم اینقدر دور و بر با نفوذ ها نگرد خوار و ذلیل می شوی و همین هم شد و به خاطر طمع دنیا، بعضی ها خودشان را به بعضی ها می چسبانند تا عزت کسب کنند بزرگی کسب کنند.

به یک ثروتمند، صاحب مقام که پیش آنها باشند، نوکری کنند، خواری کنند، تا عزیز شوند و بزرگ شوند، خیلی کار بدی است که انسان به خاطر کسب عزت و آبرو خود را به کسی بچسباند. خدا واگذارش می کند به خودش و ذلیلش می کند این سنت الهی است اثر بخشی ندارد، خوار می شوی، میگوید حضرت عرض می کند « و لم یکلنی عن الناس و یهیمونی» خدایی که مرا به مردم واگذار نکرده که پستم کنند یهبینونی» اهانت کنند خوارم کنند. این قاعده است سنتی است که تغییر نمیکند، مانند دو دو تا چهار تا است هر وقت دو در دو شد سه تا یا پنج تا یک کسی هم می تواند با جسباندن خودش به دیگران عزت و آبرو کند کسب شخصیت و آبرو کند امکان ندارد حتی به معصوم هم نباید انسان خودش را اینطوری بچسباند.

یادتان باشد آدم یک وقت است خودش را به معصوم می چسباند و این معصوم، عزیز است، محترم است و این حق است که در مقابلش تواضع کنیم، در مقابلش کوچکی کنیم امیرالمومنین به منزل ساسعه رفت ساسعه از اصحاب امیرالمومنین بود مریض بود حضرت رفت به عیادتش بعد وقتی که آمد گفت ساسعه یادت باشد مواظب باش به خاطر اینکه من خانه ات آمدم به برادرانت فخر نفروشی که فردا بگویی امیرالمومنان آمد بالای سر من خانه ی من آمد به من سر زد خیلی خطرناک است این.

از اینکه چهار دفعه حج برود، چهار دفعه سوریه برود کربلا برود یک حس بالاتر بودن به او دست می دهد از اینکه فلان عالم و فلان ولی خدا آدم را تحویل می گیرد با آدم هست، با آدم یک چای خورده است در خانه اش رفته یک ناهار را با هم خورده اند یک احساسی به انسان دست بدهد که فکر کند نسبت به دیگران بالاتر است بگوید من به این ولی خدا اینقدر نزدیکم به این عالم به این آدم بزرگ به این آدم پر نفوذ اینقدر نزدیکم خود این حس ذلیل کننده است انسان فقط و فقط و فقط باید عزتش را از خداوند تبارک و تعالی بگیرد. از انتسابش به خدا عزت بگیرد.

« کفی بی عزا ان اکون بی عدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا» برای من همه ی این عزت بس است که بنده ی تو هستم این افتخار بس که به هیچ افتخار دیگری احتیاج ندارم به هیچ کس احتیاج ندارم خودم را نچسبانم تا کسب عزت کنم که تو رب منی از این بالاتر چی؟ انتساب من به خداست به کی احتیاج دارم؟ وقتی که صد آمد نود هم پیش ماست. وقتی که انسان، انتساب حق تعالی داشته باشد بخواهد غیر خدا را داشته باشد تا به آن انتساب دهد خودش را کوچک کرده است و آن کس و آن شی را بزرگ کرده و این کفر است و لا تدعوا مع الله اله آخر لا اله الی هو.»

با خدا دنبال محبوب دیگری نباشید محبوب دیگری وجود ندارد تا شما بخواهید در کنار او عزیز باشید و محترم باشید ما ها می دانید عزتمان به چی است؟ عزت مان به سوادمان، لباس مان، و مجرد و متاهل بودن مان است نمی دانم شوهر دارد یا ندارد زن دارد یا ندارد کی شوهر کرده کی شوهر نکرده کی پذیرفته است کی نپذیرفته است کی تعریفش را کرده، کی تعریفش را نکرده کی فحش داده کجا رای آورده یا نیاورده کجا ریاست می کند یا نمی کند تمام شرک، شرک، شرک شرک، لذا بنده راستین حضرت حق در پنا بندگی او از هر تعلق و وابستگی به دیگران آزاد هست در حدیث قدسی فرمود و عزتی و جلالی خیلی این حدیث تند خیلی تند است اگر ما خوب دریافتش کنیم تعیین کننده است وقتی خدا قسم می خورد یعنی تو نباید شک بکنی یعنی برای اطمینان دلت می گوید همین است و جز این نیست.

و عزتی و جلالی و مجدی و ارتفاعی علی عرشی لاقطعن عمل کل معمول غیری و لا کسونه و سوب الذلته علی الناس. قسم می خورد خدا که به عزت و جلال و مجد و ارتفاع خودم ( بزرگی خودم) و بلندای عرشم قسم که آرزوی آرزومندان به دیگران را به یاس تبدیل کنم خدا را رها کند و منت این و آن را بکشد کسی که عزت و آبرو شخصیت و بزرگی را از این و آن بخواهد لاقطعن سه تاکید دارد یکی لام و یک نون تاکید ثقیله حتما است ببین چه شکلی می شود، به عزت و جلال و مجد و ارتفاع، سه تا هم تاکید کرد حتما حتما حتما دیگر چه بگوید خدا هفت بار قطع می کنم امید کسی که به غیر من امید داشته باشد حتما قطع می کنم دیدی خیلی جا ها در خانه ی عزیزترین کست می روی حتی پدر و مادر قبولت نمی کنند تکیه داری به کسی که خیلی علاقه داری به او ولی می بینی تکیه گاه خوبی نبود رهایت کرد چون تو می خواستی خدا را دور بزنی چون از طریقی که خدا راضی بود نمی خواستی کارت را جلو ببری با نقشه می خواستی بروی نمی شود با حیله گری بخواهی بروی نمی شود موسی دید یک نفر خیلی عبادت می کند دلش سوخت رفت و برگشت دید هنوز مشغول عبادت است عرض کرد خدایا اگر من بودم تا حالا حاجت او را داده بودم. این بیچاره دیگر کشت خودش را.

خداوند گفت اگر آنقدر عبادت کند که تکه تکه شود و استخوان هایش بند بند شود حاجتش را نمی دهد، چون این می خواهد از طریقی که خودش می خواهد نه از طریقی که من می خواهم اصرار دارد از طریقی که خودش می خواهد به حاجتش برسد ما خیلی وقتها می نشینیم نقشه می کشیم برای خدا برای خودمان نقشه می کشیم می گوییم من باید این طوری این کار را انجام دهم من این اتومبیل را باید بخرم این خانه را باید بخرم با فلان کس باید ازدواج کنم نمی دانم خیلی وقتها تو می گویی آره ولی خدا می گوید نه!

من چیز دیگری می گویم تو می گویی من باید نماز شب بخوانم، عبادت کنم خدا می گوید از الان مریض تا سی سال مریض، می گویی می خواهم سجده های طولانی کنم هر شب چهار صد بار در سجده بگویم لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین. می گوید سجده ی معمولی ات را هم به زور می گذارم انجام دهی می گویی دوست دارم بروم سینه بزنم پیاده تا کربلا و مشهد و کجا، می گوید من دوست ندارم.

تو این کار ها را بکنی هر چه که من بگویم می گویی دوست دارم کسب علم کنم به درجات عالی برسم من راضی نیستم تو کسب علم کنی همین قدر که خداوندی بس است همین را عمل کن از سرت هم زیاد است از این به بعد هم توقف، توقف می دهد به تو بعد می بینی نمی توانی بروی جلو، می گوید من چون رب تو هستم دوستت دارم می دانم چی برای تو خوب است چی برایت بد است من به بلندای ابدیت به تو نگاه می کنم و می دانم با نقشه کش هایی که تو داری هرگز به مقصد نمی رسی با نقشه و تدبیر برای خود هرگز نمی توانیم راه به جایی ببریم در حدیث « عنوان بصری» امام صادق فرمود: اولین قدم عبودیت چی است؟ اینکه بنده برای خود تدبیر نکند که بنشیند و نقشه بکشد برای خود خدا این را نمی خواهد می گوید من دوست دارم تو مریض باشی، ناله کنی، بیمارستان بروی، یک نماز ضعیف بخوانی، این را دوست دارم خوشم نمی آید قرآن طولانی بخوانی، اصلا دوست ندارم قرآن حفظ کنی، دوست ندارم نهج البلاغه بخوانی، چون اگر بخوانی فاسد می شوی، تمام ثوابش را به تو می دهم یک موقع چشم آدم را از آدم می گیرد، می گوید ملائکه این بنده ی من می خواست با این چشمش خیلی نقشه ها داشت انجام بدهد تمام برنامه هایی که داشت ثوابش را به او بدهید و بیشتر هم بدهید اما بهتر است که موفق نشود نبیند. چشمش را از او بگیرید.

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ ای عجب من عشق این هر دو ضدّ

خوب عملش را قطع می کنم آرزویش را قطع می کنم، نمی گذارم به هدفش برسد بعد دیگر چه کار می کنم و حتما حتما حتما لباس خواری به تنش می کنم، لباس خواری یک بنده خدایی را نصیحتش می کردم این نشسته بود برای خودش برنامه هایی ریخته بود، یک اهدافی را مشخص کرده بود‌، به او برسد آمد پیش من، به او گفتم ببین این نقشه هایی که تو ریختی، آمال و آرزوهایت است که دوست داری به آنها برسی، ولی به هر قیمت نمی شود. به هر قیمت چون آمد پیش من گفت می خواهم یک چک چی چی جا به جا کنم،‌ غیر قانونی پولی را هم نزول کرده بود گفتم تو دوست داری راه خلاف می روی تمام سرمایه اش سوخت، زن و بچه اش را از دست داد، افتاد گوشه زندان، ذلت یعنی این، ذلت یعنی این، یعنی اگر بخواهی غیر از مسیری که من می گویم بروی تو مطمئن باش من ذلیلت می کنم و خوارت می کنم. شما بروید زندان ببینید ما چقدر آدم هایی را داریم که به پشتیبانی مال پدر و مادر و حمایت همسر راهی را انتخاب کردند ولی نه پدر، نه مادر و نه همسر به او کمک نکردند به کی ها اعتماد کردند.

به پشتیبانی ثروت عمو و کی و کی و کی .... این طوری نیست اراده ها و قلب دست خداست مقلب القلوب خداست خداوند متعال که مژگان چشم ها را برای زیبایی قیافه ی انسان با چنان ظرافت خاصی ابداع فرموده و بهترین قیافه های موجود در نظام طبیعت و بهترین لباس و جالب ترین نوع تغذیه و بهترین آشامیدنی ها و زیباترین مناظر طبیعت را در خدمت لذائذ و بهره وری انسان قرار داده آیا ممکن است آنجا که گره های زندگی مشکلات عظیمی را فراهم می آورد بندگان خود را رها سازد و آنها را به یکدیگر واگذارد؟ نه مگر چی؟ مگر آنکه بندگانش بخواهند غیر از طریقی که خدا می خواهد طی طریق کنند آن گاه آنها را به خودشان وا می گذارد.

می گوید من به تو این راه ها را دادم و سر راهت گذاشتم، رفتی، رفتی نرفتی، دیگر با تو کاری ندارم، نرفتی با تو کاری ندارم، فرمود دختر اگر سه بار خواستگار برایش آمد بهانه گرفت، یک موقع بهانه های انسان درست است. انسان قبول نمی کند و بهانه های معقول و مشروع یک موقع است به بهانه های واهی قبول نمی کند با توهمات و خیالات می گوید بعد از خواستگار سوم واگذارش می کنم به خودش ، حالا تو هی برو شمع آب کنی و خودت را گردنت را ببند به این حرم و هی برو نذر کن و داد و بیداد کن به هر نکبتی دچار شدی، دیگر کاری به کارت ندارد می گوید من را مسخره می کنی دیگر.

نعمت فرستادم در خانه ات این طوری با آن برخورد می کنی، سلامتی به تو دادم، سوء استفاده کردی، عزت و آبرو به تو دادم، سوء استفاده کردی، پول به تو دادم، خرابکاری کردی می توانستی به من تکیه کنی، مشکلات را حل کردی، اصلا توجهی به من نکردی، اصلا من را ندیدی، من هم تو را نمی بینم.«اتتک ایتاتنا فنسیتها و کذالک الیوم نفسی» من آیاتم را برای تان فرستادم، خودتان را به نفمی زدید، انگار نه انگار این نعمت های من به سوی شما آمد، آیات من به سمت شما آمد امروز هم من شما را فراموش می کنم خدا می گوید.

تهدید از این بدتر ما نداریم که خدا می گوید من شما را فراموش می کنم اصلا چنان بنده ای ندارم در روایت دارد بنده ی من، من چنان با تو رفتار می کنم که انگار فقط تو یک بنده را روی زمین دارم و تو چنان با من رفتار می کنی که انگار همه، خدای تو هستند جز من. در حدیث قدسی است اما خدا اگر یک موقع قهرش بگیرد آن موقع یک دفعه فراموشت می کند فراموشت می کند یعنی ولت می کند به حال خودت.

حال هی برو و بکش خودت را، تکه تکه کن، داد بزن خدا انگار من را فراموش کردی خدا می گوید انگار نیست من قطعا تو را فراموش کرده ام، کاری با تو ندارم که. تو داری بی ادبی می کنی، با نظام خلقت بازی می کنی من برای تمام قوانین خلقت، قانون گذاشته ام اگر کسی خودش را از کوه پرت کرد فکر می کنی فرشته ها جلویش را می گیرند تا نمیرد. این همه آدم دارند خودشان را می اندازند جلوی ماشین اگر اینقدر بی شعور هستند خدا می گوید بمیر این همه آدم دارند خودکشی می کنند کجا یک فرشته آمده جلویش را بگیرد بگوید تو را خدا نمیر، وقتی اینقدر نادانی، برو خودت را بکش، برو جهنم فکر می کنی طوری می شود می اندازد در یکی از سلول های جهنم، درش را هم می بندند تا روز قیامت.

کسی نمی آید سراغت، این همه آدم مسواک نزدند، خدا به آنها دندان خوب داد می گوید مسواک نمی زنی، کرم دندان هایت را می خورد، با نعمت من مسخره می کنی، پیامبر فرمود اگر مسواک زدن سخت نبود دستور می دادم مانند نماز واجب باشد برای هر نماز مسواک بزنند حالا یک مرتبه در روز می خواهد مسواک بزند جانش به لبش می آید بعد می گوید خوب بله این چه بدبختی است من با وضع مالی خراب، مستاجر، الان هم باید یک میلیون تومان بدهم پول دندان خدا چرا مشکلات اقتصادی من را حل نمی کنی، خدا چه می گوید نادان مسواک می زدی تا آخر عمرت مشکل پیدا نمی کردی تو تنبلی می خواهی بکنی، وظایفی را که من به عهده ات گذاشته ام، انجام ندهی، بعد هم بیفتی در مشکل بگویی من مشکل پیدا کردم.

نمی توان به قوانین الهی توهین کرد یک دفعه خدا رهایت می کند یکی از بزرگان فرمود من در استفاده از چشمم افراط کردم، افراط کردم، زیاده روی کردم، در استفاده از چشمم، چشمانم توانایی اش را از دست داد گفت خدمت امام رضا (ع) رسیدم گفتم این چشم حضرت فرمود تحمل کن، می خواستی این کار را نکنی یک موقع است یک نفر مادرزادی مریض است یک اشتباهی، حادثه ای پیش می آید یک نادان جاهل این شکل است ولی یک کسی که قوانین و فرمول ها را می فهمد اگر بخواهد با خدا بازی کند، خدا اصلا بازیچه ی خوبی نیست می گوید برای هر چیزی حدی گذاشتم، مقرراتی گذاشتم، شئونی گذاشتم رعایت کن.

رعایت نمی کنی خفت، زاری و بدبختی نصیبت می شود « و من یتعدّ حدود الله فاولئک هم الکافرون و من یتعدّ حدود الله فاولئک هم الفاسقون و من یتعدّ حدود الله فاولئک هم الظالمون.» کافر، ظالم، فاسق، ریاضیات خدا را احترام بگذارید، حدود الهی را احترام بگذارید بعد می افتی در یک درد سر و حالا بیا و درستش کن، نمی شود من یکی از بزرگان را می شناختم گفت 20 سال است، 20 سال از خدا یک حاجتی دارم به من نمی دهد، گفت هر شب بدون استثنا نماز شب خواندم تا صبح زار زدم از خدا خواستم، خیلی خدا حوصله دارد، یک موقعی با آدم راه می آید اما اگر بخواهی با او بازی کنی، یک دفعه می بینی که می گذارد تو را در نظام علت و معلولی و قضا و قدر. این هم جز قضا و قدر الهی است دیگر.

وقتی خودت را پرت کنی، می میری، وقتی حدود الهی را رعایت نکنی نتیجه اش می آید سراغت، یقه ات را می گیرد حالا هی سعی کن درستش کنی مگر درست می شود به این راحتی. هرگز درست بشو نیست بنابراین دقت کنید عزیزان، این نکته بسیار مهم است که تا وقتی بنده ی خدا هستی تا وقتی می خواهی عاجزانه دستورات خدا را اطاعت کنی دنبال این هستی که خدا از تو چه می خواهد، خدا واگذارت نمی کند، رهایت نمی کند اما وقتی شروع کردی به نقشه کشی و من من کردی اگر شروع به اجتهاد در مقابل خدا کردی می گوید برو ازدواج کن اگر وضع مالی ات خوب نیست برو ازدواج کن به خدا اعتماد نمی کند، اعتماد نمی کند به خدا.

مگر همه چیز دست من نیست من می گویم برو ازدواج کن، مشکل هایت را حل می کنم اعتماد نمی کند به خدا. خدا سر راهش گرفتاری ایجاد می کند، مشکلات درست می کند اینکه امام فرمود تدبیر نداشته باشید یعنی تدبیری خارج از حدود و قضا و قدر الهی نداشته باشید یعنی به وظایف تان برسید وظایف شرعی تان را در مقابل هر کس و هر چیز رعایت کنید این می شود تدبیر خوب کردن اینکه حضرت فرمود تدبیر نکنید یعنی یک تدبیری نکنید که با عبودیت تان سازگاری نداشته باشد.

هر وقت به تو می گوی، می گویی وقت ندارم مثلا یک طوری برنامه ریزی کنی که قرآن نتوانی بخوانی، یک طوری برنامه می ریزی که تعقیبات نماز نمی توانی بخوانی، یک طوری برنامه می ریزی که از عبادت های سحر و شبانه می افتی، یک طور برنامه ریزی می کنی که از مطالعه دین و مطالعات عقیدتی و اخلاق و احکام می افتی این ها تدبیر های شخصی است خدا به این تدبیر ها راضی نیست بنابراین ما باید درست برنامه ریزی کنیم به طوری که به برنامه های عبودی مان لطمه ای نخورد مثال کاملش جنین است جنین در رحم مادر برای خودش استراحت دارد. غذا خوردن دارد، اما این استراحت و غذا خوردن هیچ کدام منافاتی با آماده شدن برای دنیا ندارد این سوالات که به کلاس ربط ندارد نمی توانم جواب بدهم. اگر کسی دارد و مصرف می کند باید به خواستگار بگوید نا نگوید؟ دارویی که داروی موقتی است که مشکلش درمان می شود نیازی نیست اگر عامرانه باید بخورد باید بگوید یا مشکلاتی که ماندنی هستند. نه اشکال ندارد انسان بعضی از حلال ها را برای خدا کنار بگذارد البته نه به صورتی که نیاز های شرعی اش برآورده نشود. مثلا مواد غذایی را اگر بخواهیم حذف کنیم بدن به یک سلسله مواد نیاز دارد اگر می خواهید بعضی چیز ها را نخورید آن ویتامین و پروتئین و چیز های لازمباید به بدن برسد از بعضی از مواد نمی خواهی استفاده کنی باید به نحو دیگری به بدن برسد از کجا می توانیم بفهمیم شکست در راه کسب ثواب و معنویت ها خواست خداست و انسان نباید تلاش بیهوده کند و غصه بخورد شکست یعنی به طور طبیعی شما جلوی راهت بسته می شود اراده داری ولی به طور طبیعی نمی شود، پا درد داری، مریض می شوی نمی توانی کاری انجام بدهی خوب می شود خواست خدا دیگر.

چرا باید از اینکه خدا به ما اعضای سالم داده تشکر کنیم در صورتی که اگر نبود در آخرت بیشتر به درد مان می خورد؟ نه، این همین طوری نیست که آدم مریض شود در آخرت به دردش بخورد نه این طور نیست باید ما سلامتی، نعمت وفور نعمت را، لذت، پول و ثروت را از خدا بخواهیم، طول عمر و چیز های مثبت و اگر نداد برای مان و حادثه ای پیش آمد باید راضی باشیم این برای آخرت مان خوب است اما اگر خودمان، خودمان را بخواهیم محروم کنیم و نعمتی را که خدا می دهد، نخواهیم، سلامتی داده، نخواهیم آن را، پول داده، نخواهیمش، فرزند داده قدرش را ندانیم نعمتی را که داده طرد کنیم و قبول نکنیم است که گرفتار عذاب هستیم این کتابهایی را که عزیزان نوشته اند در موسسه است می توانند بروند بخرند، بله خیلی وقتها است شما چیزی را می خواهید و تنبلی هم نمی کنید ولی خدا نمی خواهد و به شما نمی دهد آن را. بله این طوری است الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود ولی افتد مشکل ها.

اوایل در حس های معنوی کسانی که شروع می کنند رشد شان خوب است ولی بعد مشکل ها و توقف ها و قبض و بسط های خاصی برای شان پیش می آید این به این معنا نیست که از آن مقام دور شده بلکه به این معناست که مسیر خداوند، مسیر امتحان است آزمایش پیش می آید، انسان گاهی وقتها حال معنوی اش هم گرفته می شود اگر کسی حال معنوی اش از او گرفته شد به این معنا نیست که از خدا دور شده، گاهی وقتها خدا لازم می داند که این طوری شود، این جمله ابهام دارد گاهی وقتها که ما موفق نمی شویم تنبلی خودمان هست یا خواست خدا؟ باید دید دلیل عدم موفقیت چه چیزی است نمی توان همین طوری در موردش قضاوت کرد.

انسان اگر اشتباه کرد خدا از او نعمتی را گرفت نباید ناامید شود باید التماس خدا کند در خانه ی خدا رود از خدا بخواهد، به خدا تعهد کند به هر حال نذر و نیاز این طور موقع ها خیلی به درد می خورد. نذر و نیازی بکند، توسلی به اهل بیت کند.

کسی را شفیع قرار دهد که ان شاءالله مشکلش رفع شود محل کار هایی که خانم ها و آقایان می روند اگر از لحاظ شرعی حدود شرعی رعایت شود مشکلی ندارد جزوه ی روابط زن و مرد در موسسه بگیرید احکام روابط زن و مرد، این جمله دقیقا اشاره به چه نکته ای دارد همه ی این فروپاشی ها و شکل گیری ها در خط زندگی است.