این دعا را خواندیم: حمدا یضیع لنا به ظلمات البرزخ و یسهل علینا به سبیل المبعث و شرف به منزلنا عند المواقف فی الاشهاد یوم تجزی کل نفس بما کسبت....
توضیح که جلسه گذشته دادیم در باره این فراز که: یسهل علینا به سبیل المبعث، که خدایا ما تو را طوری حمد می کنیم که این حمد در ظلمات برزخ را برای ما به روشنایی تبدیل کند که معنایش را توضیح دادیم و یسهل علینا به سبیل المبعث، این یسهل به، یعنی اگر کسی برزخش خوب باشد راه برای قیامتش کاملا باز می شود بد هم باشد باز می شود الحمدلله برای شیعیان اینطوری است که اگر برزخ سختی هم داشته باشند، چون در قیامت قرار است که نجات پیدا کنند، بعضی ها هستند که یک سختی ها را در کجا می کشند؟ در برزخ تحمل می کنند بالاخره برزخ اگر خوب باشد هر چه می رود جلوتر قشنگ تر و خوب تر می شود که آثار این حمد را من توضیح دادم برای تان و اگر بد هم باشد هر چی می روی جلوتر انشاءالله برزخ دوره ای است که ما در آنجا برای قیامت آماده می شویم فقط افراد خاصی هستند که خیلی زیاده روی در گناه کردند، معصیت زیاد کردند، ظلم خیلی زیادی کردند، اینها وقتی از برزخ به سمت قیامت حرکت می کنند از شر به شر تر و از بد به بدتر حرکت می کنند.
یعنی آنجا خیلی خیلی سخت تر خواهد شد برای شان چرا که بعضی از گناهان هست که برزخ ظرفیت پاسخگویی به آن را ندارد. بنابراین اگر در برزخ عذابی نیست برای این نیست که آینده بهتر می خواهد بشود. مشکلی نداریم. برای این است که اساسا برزخ گنجایش باز شدن بعضی از نامه های اعمال را ندارد، گاهی وقتها انسان ها کار های بسیار خیری کردند خیلی خیر، که برزخ با همه عظمتش گنجایش باز شدن آن نامه عمل را ندارد گاهی وقتها کار های بدی کردند که برزخ با همه عظمتش گنجایش پاسخگویی با آن عذاب را ندارد و باز نمی شود پرونده. و می رود تا قیامت و بعد، خوب، و یشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد می فرماید: که حمدی که منازل ما را ارتقا بدهد، بالا ببرد، در موقفهای قیامت، کی؟
یوم لا یجزی کل نفس بما کسبت فهم لا یظلمون، این ها آثار حمد است که انسان را بالا می برد و اهل مقام می کند، هر قدر انسان حمدش عمیقتر باشد، از روی معرفت و محبت بیشتری باشد، از بندگی بیشتری حکایت کند، این آثاری که داریم، می خوانیم عمیقتر هست، بیشتر نصیبش می شود، یوم لا تجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون روزی که جزا داده می شود هر نفس به آنچه کسب کرده و ظلمی هم به او نمی شود، این را ده ها بار توضیح دادیم، که شرایط آخرت مثل شرایط دنیا نیست به رحم می ماند که خودش از نظر کمالات یک شرایط ثابت دارد، جنین نسبت به مکتسبات خودش در رحم با این کمالات ثابت روبرو می شود، بنابراین امکان ندارد به یک جنین در دنیا ظلم بشود، او هر چه که با خودش دارد از رحم آورده، ما به ازاءاش در دنیا برایش به صورت ریاضی و حساب شده آماده است و لا یظلمون فتیلا.
هرگز ذره ای به آنها ظلم نخواهد شد. یعنی « یجزی» جزا داده می شود هر نفسی به آنچه که کسب کرده، خدا رحمت کند مرحوم علامه را، استاد ما می فرمودند که مرحوم علامه می فرماید که قیامت کپسولی است که عصاره و فشرده همه عمر انسان است. شما از اول هر چه دیدنی و شنیدنی و فکر و عقاید و هر چه صادر شده در نفس شما ضبط است و چیزی از آن از بین نمی رود و قیامت همه اینها ظهور می کند، البته الان هم قیامت است، یعنی همین الان هم شما از آنچه کسب کردید می توانید فهمید چه کاره اید، یعنی الان نگاه کن به درون خودت می توانی بفهمی که مکتسبات 20 سال 30 سال 40 سال تو از تو چه شخصیتی ساخته؟ خوراک هایی که در طول این سال ها خوردی چه کرده باتو، همین الان ما می توانیم خودمان را حساب کنیم.
اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا، کتابت را بخوان امروز خودت برای محاسبه خودت کافی هستی، همین الان هم ماجرای محاسبه خودمان کافی هستیم، یعنی ما همین الان هم می توانیم بفهمیم مکتسبات ما چه وضعیتی دارد، چه شخصیتی از ما ساخته، محصولش همین هست که ما الان داریم می بینیم و داریم با آنها زندگی می کنیم. اگر بهشتی هستیم خودمان بوی بهشت را از شخصیت خودمان استشمام می کنیم اگر جهنمی هستیم و چیز های سوختنی داریم الان هم آن بو به مشام مان می رسد، خوب چون در توضیح می فرماید: ( امام آنگاه به نکته دیگری اشاره می کند و آن این است که حساب و کتاب و جزای قیامت به گونه ای است که هرگز ظلم بردار نیست و میزان در آن عالم بسیار دقیق است در قرآن کریم آمده است و لا یظلمون فتیلا. پس کمترین مقدار ظلم در آن راه ندارد. فتیل به آن چیزی می گویند که به هسته خرما می چسبد وقتی از دهان خارج می شود زیرا سازنده آخرت ما تنها اعمال و رفتار خود ماست، در حقیقت ما به خود کرده ها می رسیم، درست همانند روز امتحان که دانشجو به ازای کار و کوشش یا ولنگاری و تنبلی خود نسبت به وظیفه اش را می یابد. تا هیچ کس را جز خود سرزنش یا توبیخ نکند لذا هر مقدار نسبت به وظایف خود بی اعتنا باشد آنروز برای او دردناک تر است و می داند که این عقب ماندگی مربوط به کار شخصی خود اوست. و ربطی به سوال کننده ندارد.)
حتما در دوران مدرسه این را امتحان کردید روز هایی که درس می خوانید خیلی دوست دارد از او سوال کنند چون آماده است همه را بلد است تمام سوال ها را خوب یاد گرفته کشف هم می کند اگر اسمش را صدا کنند و از او سوال کنند. نه سوال، نه سوال کننده، هرگز برای او نگرانی ایجاد نمی کند، اما اگر یک روز آماده نباشد، درس نخوانده باشد، آماده نباشد، از استاد می ترسد، از سوال می ترسد، و خدا خدا می کند اسمش را صدا نکنند.
همچنین موفقیت وی نیز چکیده مجموعه فعالیتها و تلاشهایش می باشد، پس روز قیامت صحنه بروز و ظهور مجموعه اعمال و رفتاری است که انسان در تمام عمر به جای آورده است و از این روی ظلم در آن روز به هیچ وجه معنا ندارد چنانکه در آیه کریمه فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره. آمده.
دقت کنید این یره ضمیرش به چی بر می گردد؟ به خیر و شر. یعنی خود آن خیر و خود آن شر را با معنای آخرتی اش می بینی. درست است، اگر جنینی تنبلی کند این معنای تنبلی در رحم در ساخت اعضایش تاثیر دارد وقتی که به دنیا می آید خود آن تنبلی ها را خواهد دید، به ریاضیات هم خواهد دید یعنی دقیقا به اندازه تنبلی می بیند، دردش، ضعفش، محرومیتش به اندازه ای است که تنبلی کرده. خوب، پس در آخرت خود عمل جزاست. و در این آیه قرینه ای موجود نیست که دلالت بر رویت جزای عمل داشته باشد. یعنی ما جزای عمل مان را نمی بینیم، چی را می بینیم؟ خود عمل را. پس تصریح به خود عمل است که تبلور یافته چه در عذاب و چه در صواب.
خود آن عمل تناسب با شرایط زیستی آخرت ترجمه می شود و به ما بر می گردد. متناسب با آن عالم. خوب می رویم سراغ فراز نهم. هر چه می رویم جلوتر آثار حمد عظیم تر، بزرگتر، جذاب تر می شود.
حمد یرتفع من نار الی اعلا علیین فی کتاب مرقوم یشهده المقربون حمد تقرّ به عیوننا اذا برقه الابصار و تبیض به وجوهنا اذا سودت الابشار.
و نیز خدای متعال را آنچنان حمد می کنیم که می توانیم بدان سپاس به بالاترین مراحل هستی که مقربان در بلندای لوح مرقوم مشاهده کرده اند راه یابیم. و در زمانی که روشنایی از چشم و دیدگان دیگران رفته آن حمد موجب روشنایی دیده های ما گردید و آنگاه که گونه بدکاران به سیاهی نمایان شود برای ما موجب چهره ای نورانی و شفاف گردد.
خوب، پس حمدی که ما را به مقام مقربین برساند در اعلی علیین، اعلی علیین، اینها اصطلاحاتی هست که اگر بخواهیم خیلی مکث کنیم و پاسخ بدهیم خیلی طول می کشد و به همین شرح استاد اکتفا می کنیم. از اقسام دیگر حمد این است که منشاء و باعث آن معرفت و شناخت باشد این معرفت، خود موجب ارتقا، درج دیگری از مراتب کمالات می شود زیرا حمد متناسب با مقام حضرت رب جل جلاله از بزرگترین عبادات بوده و از بهترین راه و رسم هایی است که در ادب عبودیت وجود دارد.
( نامفهوم بود .... ) خاصی است که از نسبت بین جایگاه بندگی با مقام عظیم ربوبیت حاصل می شود یعنی چی؟ یعنی آدمها به مقدار ربوبیت شان، و به مقدار نسبتی که حق تعالی دارند می توانند حمد به جا بیاورند. یعنی شما کی می توانی از یک نفر بیشترین تعریفی که متناسب با آن شخصیت هست بکنی؟ زمانی که به این شخصیت خیلی نزدیکتر بشوی و ابعاد بیشتری از شخصیت آن شخص را بشناسی تا بتوانی تعریفش بکنی. حمد یعنی تعریف کردن دیگر. یعنی گزارش از کمالات او موجود و محمود شما بدهی. بنابراین چه کسی می تواند بالاترین حمد را به جا بیاورد. با آنها به اعلی علیین برسد. کسی که بیشترین شناخت را از محمود دارد.
حال اگر چه این نسبت به واقعیت نزدیکتر باشد روح انسانی در افق بلندتر دست به ستایش خواهد زد. ستایش که جز در کتاب مرقوم که فقط مقربان شاهد آن می باشند در جای دیگری نیامده است البته اگر در سایه تعالیم وحی، تربیت صحیح و سالم نصیب کسی شود و قلب و جان او با نظام قدسی و ملکوتی آشنا گردد روح او نیز هم نسخ ملائکه علیین می گردد و به مقامی بلندتر از مقام فرشتگان می رسد. و در مقامی قرار می گیرد که در آن همراه با مقربان از شاهدان کتاب مرقوم و نوشته شده ای باشد که اسرار اولین و آخرین را واجد است.
کتاب مرقوم همان کتابی هست، همان لوحی هست که تمام گزارشات آینده عالم در آن نوشته شده یعنی آنچه که او اول خلقت تا آخر خلقت اتفاق می افتد بر اساس اختیار بندگان خدا همه اش در آنجا آمده، بتواند شاهد آن کتاب شود. یعنی به آن محتوی راه پیدا کند، شما در زندگی اولیاء الهی می بینید که مثلا مثل مرحوم آقا میرزا علی آقایی قاضی رحمته الله علیه وقتی که آقایی خویی می رود برای ذکر گیری خدمت ایشان یک مدتی که اذکار را انجام می دهد ایشان آینده خودش را می بیند، آینده خودش را می بیند یعنی به چی دست پیدا می کند؟ تا حدودی به آن کتاب دست پیدا می کند دیگر یعنی آینده را می بیند، بعد خیلی وحشت زده می شود و می آید خدمت آقای قاضی رحمته الله علیه می گوید آقا من خیلی ترسیدم یک همچنین مکاشفه ای شد که دیدم مرجع تقلید شدم دیدم که دارند تشییع جنازه من را اعلام می کنند گفت خوب شما دیگر کافی است پیش از این دیگر ذکر نگویید. بروید به بقیه درس های تان برسد بعد فرمود این طاقت نداشت اگر طاقت داشت من تا قیامتش را هم نشانش می دادم.
کی می تواند تا قیامت یک آدم را به او نشان بدهد؟ بله؟ مقرب دیگر کسی که آنقدر مقرب شده که شهده المقربون. یعنی آن کتاب را شاهد می شود یعنی به آن لوح و اطلاعات آن لوح دسترسی پیدا می کند. درست شد. خوب، ایشان از مظاهر خداوند تبارک و تعالی می شوند و اطلاعات آن کتاب را دارند که می فهمند این شخص کی چه کار خواهد کرد منتهی نه جبرا بلکه از روی چی؟ از روی اختیار.
چه وضعیتی خواهد داشت و چه وضعیتی دارد و چه کار خواهد کرد. می گوید خدایا ما تو را چنان حمد می کنیم که ما را به این مقام اعلی علیین برسانی، ببینید حمد چقدر کار برد دارد، ما خیلی ساده از کنار این رد می شویم، به جرات می گویم یکی از حسرتهای بزرگ ما، حسرتهای بزرگ، شما فکر نکنید جهنم یعنی اینکه فقط آدم را ببرند آنجا نمی دانم در حمیم و ذقوم بیندازند و بدهند و نمی دانم نیزه های آتشین در قلب و مغز و بدن ما فرو کنند و بدهند آنجا ما را عقربها بزنند مار ها را، ن یکی اش همین است که انسان می فهمد که با حمد چه کار می توانسته بکند، کجا ها برسد، و عرضه نداشته از حمد استفاده کند.
با سبحان الله چه کاری می توانسته بکند و نکرده، دستش بوده این ابزار و بساط همه دستش بوده نماز دستش بوده حمد دستش بوده لااله الا الله دستش بوده لا حول و لا دستش بوده، استغفار دستش بوده ولی عرضه نداشته استفاده کند یعنی وقتی که انسان می رود آنجا، خطرات و وحشتها و گرفتاری های آنجا را می بیند، بعد که خوب می خواهد راحت شد از دستش، از آن وضعیت نجات پیدا کند. می بیند نمی تواند بعد به او می گویند که آره آنجا اگر تو استغفار کرده بودی الان این وضعیت را نداشتی اگر آنجا تسبیح گفته بودی حمد گفته بودی دیگر الان این وضعیت را نداشتی.
دقت می کنید، مثلا جهنم کفر، جهنم ناسپاس از خدا، این خیلی عذابش زیاد است. انسان یک دفعه مثلا فرض بفرمایید که یک نعمت از او گرفته می شود، کسی عزیزی از آن می میرد، یا خودش مریض می شود، ناراحتی برایش پیش می آید. سرطانی می گیرد، گرفتار می شود، این وقتی شکایتی می کند دارد از کی شکایت می کند؟ بله؟ از خدا دارد شکایت می کند. وقتی به خدا می گوید خدایا چرا؟ یعنی خدا را بردی زیر سوال، این خدا دیگر محبوب تو نیست، کارش زیر سوال رفته، اصلا به او می گویی تو نباید این کار را با من می کردی، خدایا چرا مرا اذیت کردی چرا یک همچنین رقمی را برای من زدی چرا یک همچنین تقدیری را برای من جاری کردی؟ این خودش جهنم دوری است. این کجا تا یک نفر بگوید الحمد لله علی کل حال. خدایا در همه حال شکرت.
یک پدری یک جوان خیلی نازی داشت خیلی دوست داشتنی بود این جوان، من هم می شناختم او را، خیلی جوان خوبی بود دوست داشتنی بود. این به رحمت خدا رفت، جوان تصادف کرد و به رحمت خدا رفت من وقتی که پدر این را می دیدم که این چقدر می سوزد، از نظر عاطفی که یک همچنین جوانی را از دست داده، خوب گریه طبیعی است خدا هم مانع نمی شود از اینکه کسی گریه کند فقط باید در آن ناشکری و ناسپاسی نباشد، بی صبری نباشد، ایشان گریه می کرد من می دیدم که این گریه می کند، بعد از چند دقیقه سرش را بلند می کرد، و با چه حال قشنگی می گفت الحمدلله. خدایا شکرت، الحمدلله، واقعا هم می گفت، راست می گفت، با رضایت می گفت، از لحاظ عاطفی هم خوب برای بچه اش گریه می کرد. ولی این آن جهنمی است که اگر الان به جای آن حمد می گفت چی؟ می گفت چرا؟ خدایا چرا یک همچنین بلایی سر من آوردی؟ این آن جهنم است جهنم را با چی رد کرد؟ با الحمدلله که اینجا گفت.
اصلا آن جهنم سراغش نمی آید. حمد این کار را رد می کند. تا جایی که انسان برسد، همان طور که خود حضرت سجاد علیه السلام می فرماید، نشکرک علی بلائک کما نشکرک علی آلائک، نحمدک علی بلائک کما نحمدک علی آلائک. ما تو را آنطور شکر می کنیم. حمدت را به جا می آوریم در بلا ها مثل حمدی که می کنیم در نعمتهایت، یعنی تو هر کاری می کنی، و هر تصمیمی می گیری نعمت است. هر تصمیمی می گیری قشنگ است چه خوشایند من باشد چه نباشد، تو هر کاری می کنی عین محبت است. عین ربوبیت است که برای من رقم می زنی. تو داری من را تربیت می کنی تو داری من را پرورش می دهی با مهربانی بینهایتی که به من داری. داری من را ربوبیت می کنی. گاهی وقتها این ربوبیت در آغوش کشیدن است بوسیدن است نوازش کردن است. گاهی وقتها راندن است.
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد ای عجب من عاشق این هر دو ضد
پدر و مادر را دیدی، گاهی وقتها به دلیل شدن محبت، بچه را بغل می کنند، می بوسند، گاهی وقتها به خاطر شدت محبت تنبیه اش هم می کنند، هر دویش از روی چی است؟ از روی محبت، گاهی وقتها داد می زنند سرش، گاهی وقتها اخم می کنند، گاهی قهر می کنند باهاش، چه قهرش، چه در آغوش کشیدنش، هر دوی شان چی است؟ محبت است، پدر و مادر اینطوری است دیگر، گاهی وقتها کتک می زنند بچه را. گاهی وقتها، می جسبانند به خودشان، گاهی وقتها هم با کتک می گویند تو باید بروی مدرسه، بیرونش می کنند، می گویند تو باید صبح بلند شوی از خواب هر طوری هست بروی مدرسه، باید درس بخوان، درس نخوانی تنبلی کنی، کوتاهی کنی ما ناراحتیم. ما تنبیه ات می کنیم. محدودیت می کنیم، ما محرومت می کنیم، از خیلی از امتیازات برای اینکه درس بخوانی، خوب، معنای آن فشار ها و سنگدلی های والدین کی برای بچه کشف می شود؟ وقتی بزرگ شد، سواد دار می شد، از سواد لذت می برد، می بیند عجب اخم و تخم مبارکی بود.
عجب خشونت خوبی بود. ما خودمان یادم هست، در دوران آموزشی، خوب ما 17 سال مان بود رفتیم جبهه، گاهی وقتها این مربی های ما به قدری خشونت داشتند که اصلا ما تعجب می کردیم، اصلا می شود آدم اینقدر خشن باشد، اینقدر بی رحم باشد، اینقدر اذیت کننده باشد، اینقدر بی ملاحظه باشد خیلی اصلا دوره آموزشی ما یک دوره سختی بود. خیلی سخت، در فضای در بسته ای که هیچ راهی به بیرون نداشت گاز اشک آور می انداختند در را می بستند شما باید جیغ می زدی، داد می زدی می سوختی سرفه می کردی، زورت می رسید در را می توانستی بشکنی، می گفت بشکن بیا بیرون نمی توانستی، جهنم، وایستا آنجا.
بعد بی خوابی های خیلی زیاد، کم غذایی ها، گرسنگی، خیلی فشار های زیاد، بعد که رفتیم جبهه دیدم اوه، اوه وقتی که ثانیه به ثانیه توپ می آمد شما یک صدم ثانیه دیر می خوابیدی ترکش پا و دستت را قطع می کرد، شوخی بردار نبود. آنجای هایی که ما رفتیم در درگیری های در کردستان در ارتفاعات وحشتناک در زمستان، با دشمنی که دیده نمی شد باید درگیر می شدیم آن موقع می فهمیدیم که قدرت بدنی، سرعت خیز رفتن، اینها یعنی چی؟ یعنی واقعا موقع آموزش شاید خیلی آدم ناراحت هم بشود، ما ها جور اساتید، فشار اساتید، کتکی که می زدند در مدارس، یک آدم عاقل ست که خدا را چنان شناخته، اصلا حقیقت زندگی یعنی همین، ما آمدیم به دنیا که این معرفت را پیدا کنیم.
این شناخت را پیدا کنیم که آقا هر کاری می کنی قشنگ است به این می گویند مقام چی؟ مقام تسلیم. و بالاتر از آن مقام رضا، یعنی فرقی نمی کند که چطوری رفتار می کنی. فرقی نمی کند می خواهی نعمت بدهی بده، می خواهی بگیری بگیر. می خواهی مریض کنی بکن، می خواهی شفا بدهی بده، می خواهی بگیری از من بگیر. بدهی بده تنهایم بگذاری بگذار، هر کاری می خواهی بکن. ما اصلا به دنیا آمدیم که این بشویم.
خوب کسی که در همه حالتهای زندگی اش عرضه دارد حمد می کند، خوب شیطان کجا ها حمله می کند به ما؟ موقع بلا ها، مصیبت، گرفتاری، غم زدگیها، محرومیت ها، در کدورتها، در اینطور جا ها حمله می کند دیگر، وقتی یک کسی در همه اینجا ها با خدا رفیق است، تحریکی ندارد، دوست دارد خدا را می پسندد خدا را، بنابراین در همه جا با خدا رفیق است، اصلا شیطان نمی تواند در هیچ حالی او را علیه خدا تحریکش کند، به هیچ وجه نمی تواند، وقتی تحریک پذیر نیست، یعنی جهنم رفتنی هم نیست، این اثر حمد است، اثر مهم حمد است.
اگر کسی واقعا بتواند حمد را به جا بیاورد، در همه حال، اظهار رضایت و رفاقت با حقتعالی بکند، بتواند همچنین موضعی داشته باشد، این حمد حمدی است که ما داریم اینجا می خوانیم، که ما را کجا ها می رساند. این کجا انسان حمد الهی را بجا بیاورد موقعی که چیزی که دوست ندارد، تلخ است برایش، برایش پیش می آید و آن کجا که غر غر کند به خدا و خدا را زیر سوال ببرد، و لذا حضرت حق در سوره مطففین آیه 18 تا 20 فرمود: کلاّ انّ کتاب الابرار لفی علیین و ما ادراک ما علیین کتاب مرقوم شهده المقربون.
ابرار یک مرحله پایین تر مقربین هستند، می گوید کتاب ابرار را کی می بیند؟ مقربین می بینند، مقربین احاطه بر ابرار دارند. خوب یعنی انسانهای وارسته در مقامی هستند که شاهباز فکر هیچ انسانی در اوجی که او سیر می کند پر نتوان کشید، آنان شاهد کتابی هستند که به دست تکوین قدرت الهی رقم خورده و همه چیز را بر حسب نظم دقیق رقم زده است. آدمی باید به بلندترین مقامات فرشتگان دست یازد و در مقام آنان قرار گیرد و به مشاهده آن کتابی که در افق فوق زمان و مکان قرار دارد و به درجه ای که بالاتر از وهم و عقل است که به عالم اعلی علیین تعریف شده است نائل گردد کسانی که بتوانند به این مقام واصل شوند و هم طراز بلکه بالاتر از فرشتگان مقرب قرار گیرند در صحنه قیامت که مردمان در حالتی سخت به فزع در می آیند در حالتی امن و امان و آرام و مطمئن قرار خواهند داشت. خوب داریم در روز قیامت که عده ای در فزع و فشار هستند.
عده ای اساسا دور از مقرب یعنی کنار کشیده؛ خدا می کشدشان کنار، در روایت داریم حتی از محاسبات قیامت هم کنار اند. اصلا در آن صحنه وارد نمی شوند صحنه مال کسانی است که حساب دارند کسانی هستند که خیلی حساب و کتاب دارند و آن وسط هستند طبیعی اش هم همین طور است دیگر. یعنی شما اگر دقت کرده باشید حساب، کتاب مال کسی است که کار دارد آنجا، اگر کسی کار را حسابی نداشته باشد آنجا معنی ندارد بماند، می گوید آن موقع که همه در فشار هستند این دیگر در فشار نیست.
داریم یک روایت که وقتی اینها آن مقامات علیین و بزرگان را می بینند، می گویند ربنا اخواننا کنّا معهم فی الدنیا فبما فضلتهم علینا؟ خدایا اینها برادر های ما نیستند، اینها را که ما می شناسیم شان، ما در دنیا با هم بودیم که! رو یک سفره می نشستیم در یک کلاس بودیم یک جا کار می کردیم با هم یک غذا می خوردیم. اینها چه طوری شد از ما اینقدر اوج گرفتند رفتند بالا؟ می فرماید اینها آن موقع هایی که شما در امنیت بودید اینها جان شان را به خاطر من به خطر انداختند شما ها اهل خطر کردن و به خطر انداختن خودتان نبودید اما اینها به خاطر خدا، به خاطر اسلام، به خاطر امام زمان عج الله خیلی آرامش خودشان را، جان خودشان را، امنیت خودشان را به خطر انداختند. خوب کسی که اینجا دچار سختی می کند خودش را آنجا معلوم است که در وادی امن است چون هر چی سختی و فزع و گرفتاری بود کجا تحمل کرده؟ اینجا تحمل کرده آنها آن موقعی که شما شکم های تان سیر بود اینها گرسنه بودند. آن موقع که شما سیراب بودید اینها تشنه بودند. دارد حدیث قشنگی است.
بالاخره انسان باید تقسیم کند بین ترس و فزع و معطلی و تشنگی و گرسنگی قیامت و راحتی دنیا یکی اش را انتخاب کند آدمهای عافیت طلب اصلا درکی از آدمهای فعال ندارند یعنی هیچ وقت یک آدم عافیت طلب و لو مومن هم باشد نمی فهمد یک بسیجی یعنی چی؟ یک خانم غیر بسیجی نمی فهمد یک خانم بسیجی یعنی چی؟ مثلا آن جمعه اش در خانه است، پای تلویزیون و محیط گرم خانواده و این خانم مثلا بنا به یک وظیفه الهی، با حفظ شرایط شرعی دارد مثلا چادر سر کرده و معنعه سرکرده و در برق آفتاب یک جا دارد فشاری را برای خدا و دین خدا و نظام اسلامی تحمل می کند.
خیلی فرق دارند این دو تا با همدیگر، این دو اصلا قابل مقایسه نیستند. یک خانمی در شهر، در امنیت، یک خانمی تو خط مقدم، زیر بمباران، گرفتاری، گرمای، 50-40 درجه دارد مجروحین را مداوا می کند، خیلی، اصلا دو تا مقوله جدا هستند.
ولی ما عافیت طلب ها اصلا نمی فهمیم که اینها چه عالمی دارند، یعنی اصلا درکی از اوضاع آنها نداریم. ما مثلا ساعت کار داریم از دو بعد از ظهر باید حتما در خانه باشیم، جمعه، تعطیلات، تابسان، چی،چی، اصلا به هم نمی خوریم ولی آنها نه، همه آسایش و آرامش شان فدای امام زمان است. خوب به هر حال سختی می کشند، خون دل می خورند، حرف تلخ می شنوند، تهمت می شنوند، غیبت شان می شود، گرفتاری دارند، از جیب خودشان باید خیلی وقتها خرج کنند. و..... نه این دو تا با هم یکی نیستند.
و در روزی که برقت الابصار یعنی انسان از شدت فزع و تحیر نبیند چشمش، حیرت زده گردند. آخر صحنه آنجا خیلی عجیب است که انسان واقعا تحیر می گیرد، من یک شب که بردن مرا جهنم آنجا دیدم، خلاصه، توصیف کردنی نیست، می گوید آن روز که این چشم ها از کار می افتد از شدت تحیر، آدم دیگر نمی بیند، شما یک موقعی دیدید که یک چیزی آنقدر نگران تان می کند که دیگر جلوی پایت را هم نمی بینی، می خوری اصلا به در به دیوار، به شیشه، ذهن مشغول است، قیامت آنطوری است که اصلا حواس از کار افتاده است. ولی اینها نه.
اینها خیلی آرام طبیعی چشمها باز چشم ایشان همچنان نورانی و بینا است. در آنروز وقتی تبهکاران جملگی شرمنده شده و نامه سیاه آنان در معرض محاکمه قرار میگیرد، و توانایی نگاه به صفحه اعمال خود را ندارند و سرافکنده در آن مقام ایستاده اند صالحان و پاکان با قلبی آرام و روی سفید که کنایه از سرفرازی است صحیفه جان خود را که صحیفه حساب و کتاب شان است. در اعلی علیین می یابند. فقط یادتان باشد آن کتب مرقوم و اعلی علیین اینها مقامات نفس خودت هستند یادت باشد، مقامات نفس خودت هستند.
حضرت حق در آیه 27 سوره یونس می فرماید: کانما اغشیت وجوههم قطعا من الیل مظلما اولیک اصحاب النار هم فیها خالدون. چقدر تند ( کلام استاد) گویی صورت آنان پاره ای از شب تاریک است. اینقدر صورتهای شان سیاه می شود. که می گوید خدا روزی که در دعای وضو هم داریم دیگر اللهم بیّض وجهی یوم تسود فیه وجوه. خدایا صورتم را سفید کن هنگامی که انسانها رو سیاه میشوند آنجا من رو سفید کن.
تاثیر گذاری این آیات زمانی بهتر هست که شما توجه داشته باشید که این آیات از دهان چه کسی خارج می شود خداوند دارد گزارش می دهد و می فرماید که در روز قیامت صورتهای شان چنان سیاه می شود که انگار تکه ای از شب سیاه است.
صبور باش که عاقبت از آن مردمان با تقوی است.
حالا که خانمی شوهرش شر است اذیت می کند فحش می دهد تحقیر می کند خرجی نمی دهد گرفتاری درست می کند یک آقایی زنش همین طور است اذیت می کند بد قلقی می کند بی حیایی می کند یک آقایی پدر و مادرش یک دختر خانمی آقا پسری پدر و مادرش، اذیت شان می کند، شر می رساند، بداخلاقی می کنند نسبت به بچه ها، یا کسان دیگر در حق شما یک ظلم هایی می کنند، اینها مطمئن باشید برای شما هر کدام شان رو سفیدی می آورد، اگر این سختی اش را چه کار کنید؟ قورت بدهید و تحمل کنید مرگ را تحمل کنید.
لذا در قرآن کریم در آیه 49 سوره هود آمده است: فاصبر ان العاقبته للمتقین. صبور باش که عاقبت از آن مردم با تقواست) چقدر خدا قشنگ نوازش می کند و دلداری می دهد. فاصبر یعنی چقدر صبر کنم بعضی فکر می کنند خیلی زیاد صبر می کنند مثلا می گوید خدایا دیگر تا کی صبر کنم، چقدر صبر کنم بابا همه اش این یک دوران رحمی است می گوید وقتی می روید آن طرف به شما می گویند چند روز دنیا بودید می گوید یک روز یا نصف روز، یک ابدیت است شوخی نیست بگذاریدش در مقابل این عمر دنیا. هیچ است، هیچ، این عمر دنیا در مقابل ابدیت، خیلی زیاد نیست، چشم به هم بزنی تمام می شود انسانی که با پرتو هدایت آیین الهی اسلام زندگی خود را تطبیق می کند یعنی شرعی می کند زندگی اش را طبق رساله، نمازش، روزه اش، حجابش، رفت و آمدش، خورد و خوراکش، دیدنی هایش، شنیدنی هایش، کار هایش طبق شرع انجام می شود. و به سوی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رهنمون فرموده اند حرکت می کند که می فرمایند، ادعوا الی الله علی بصیره خیلی زیباست انا و من اتبع.
ببینید عزیزان پیامبر برای اینکه خیال همه ما راحت بشود، یک چیزی دارد می گوید که آن چیز نفس انسان را خیلی آرام می کند، ببینید شما یک موقعی هست که یک بیماری داری، یک بیماری سخت، حاد خیلی حاد، می روی پیش یک دکتری، می گویی من چند تا دکتر را انتخاب می کنم می روم با اینها مشورت می کنم، می روی پیش نفر اول، می گوید برو پیش آقای الف، می روی پیش نفر دوم می گوید برو پیش آقای الف نفر سوم، نفر چهارم و الی آخر همه می گویند برو پیش آقای الف، حرف اول و آخر را او می زند، چقدر دل انسان محکم می شود؟ که می خواهد در این مریضی خودش را بسپارد به کی؟ به آقای الف. چون تخصص دارد دیگر. بی خیال، هر کاری تو می کنی بکن، تو متخصصی، تو یک سفر دریایی شما خودت را می سپاری به کی؟ به ناخدا، تو سفر هوایی می گویی هر چی مهندس پرواز و خلبان بگویند ما هیچ کاره ایم. خودت را می سپاری به آن. درست شدت، پیامبر برای اینکه ما خیالمان راحت بشود، یعنی دیگر هی شک نکنیم، تردید نکنیم، نگوییم چرا قوانین اسلام اینطور است، چرا وظایف مرد را اینطوری گفته اند چرا وظایف زن را اینطوری گفته اند، چرا گفتید ما نسبت به پدر و مادر باید این طوری کنیم، نسبت به همسایه باید اینطوری باشیم، چرا در ارث اینطوری گفتید.
برای اینکه هی شیطان دغدغه نیاورد برای مان، پیامبر حرفی می زند، خدا هم به او می گوید بگو، می گوید که این ادعوا که الان دارد اینجا در سوره یوسف آیه 108 است می گوید تو بگو یک قل دارد تو به آنها بگو که بابا، من که دارم شما را دعوت می کنم ادعوا، الی الله، شما را، اینکه من دارم دعوت می کنم علی بصیره هست تخصص دارم این کار را می کنم یعنی من از پیش خدا آمدم تجلی خود خدا هستم، خود خدا یک تجلی کامل کرده شده رسول الله. هیچ فرقی هم بین این و خدا نیست.
امام زمان عج الله فرجه دارد دیگر: لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک، جز یک جهت که این مخلوق است هیچ فرقی از نظر اطلاعات و تخصیص با خدا ندارد. خدا هر چی که لازم داری به این داده، یعنی این یک منبع و یک دریای بیکران از تخصص و علومی است که تو برای حرکت به سمت خدا به آنها نیاز داری.
جهلی در آن نیست مطلقا. دیگر اگر به تو گفت حجاب، حدود حجاب این قدر است، بازی درنیاور کم بکنی از حجابت، اگر گفت آقا صورتت را نتراش، بگو نمی تراشم، اگر گفت طلا استفاده نکن، بگو نمی کنم، اگر گفت مثلا روابط زن و مرد این طوری باشد، این موسیقی حرام است، این کار حرام است، آن کار حرام است انجام نده، تخصص دارد، اگر گفت این کار را بکن تخصص دارد. جهالت در کار نیست که اگر یک چیزی به ما بگویند انجام بدهیم، اصلا اجازه داشته باشیم، این احمقانه ترین کار است که ما به خودمان اجازه بدهیم به خدا بگوییم چرا.
خدا می گوید که تو مگر نمی دانی که من خلقت کردم، دنیا و آسمان و زمین را هم من خلق کردم، اتم ها و الکترونها را من خلق کردم، موجودات را من خلق کردم، روح تو را من خلق کردم، آخرت را من خلق کردم، مالک دنیا و آخرت من هستم، پس فکر می کنی من جهالتی داشتم که به شما یک چیزی گفتم انجام بدهید، نمی دانستم، نمی فهمیدم، آخر خیلی وقتها ما می گوییم اگر من جای خدا بودم این کار را می کردم، یا چرا خدا این کار را دارد می کند؟
کار خدا برای مان می رود زیر سوال، کار خدا می رود زیر سوال یعنی چی؟ کار ائمه و پیامبر زیر سوال می رود یعنی چی؟ یعنی گاهی وقتها می گوییم نکند اینها نمی دانند. نکند اینها مثلا متوجه نبودند که یک همچنین چیز هایی را دستور دادند. این طوری نیستعکسی که تردید می کند بی ایمانی است، ضعف ایمان است شک می کند یا زیر سوال می برد.
ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبع ( در هیچ یک از پیچ و خمهای مسیر انسانی چه در عالم دنیا و چه در عالم دیگر پس از این جهان به گرفتاری و پریشانی مبتلا نخواهد شد) کسی که پیروی می کند از متخصص.
به طوری بسیار سریع از تمامی عقبات سهمگینی که در جهان دیگر بر سر راه انسان قرار دارد می گذرد. این بسیار سریع چقدر است؟ این بسیار سریع این است که چون این اساسا در دنیا پیروی می کرده هر چی به او گفتن انجام داده و هر چی به او گفتند نکن نکرده، اصلا به اندازه ای که شما در دنیا نماز عصر می خوانی، چقدر طول می کشد؟ خوب، اینقدر شما آنجا معطل می شوی بعدش هم می روی در بهشت، چند دقیقه طول می کشد؟ بروی در بهشت، اینقدر است اصلا حسابی ندارد، اینقدر سریع، چرا؟ چون این آن 50 تا سوال را، آن هفته هم عرض کردم خدمت تان، این 50 تا سوالی که قرار است آنجا از او بپرسند که درست انجام دادی یا نه؟ اینجا همه را بلد بوده درست هم انجام داده دیگر.
در رابطه با پدرش، مادرش، خواهرش، برادرش، همسایه، دوستانش، استادش، شاگردش، خمسش، زکاتش، نمازش، روزه اش، حجش، قرآنش، امام زمانش، اینها همه سوالهای قیامت است. اینها را شمردم یک ذره دیگر برویم جلوتر می شود 50 تا درست شد؟
خوب همه را بلد بوده دیگر. همه را درست رعایت کرده، ضعفی هم نداشته، اگر هم ضعف داشته، اشتباه کرده، خطا کرده، آلودگی کرده، با استغفار چه کار کرده؟ و توبه حقیقی، جبران کرده، مسیر را اشتباه رفته برگشته جبران کرده خوب اینکه معطلی ندارد آنجا، اصلا معنا ندارد معطلی آنجا، این همه کار ها را اینجا کرده، بنابراین چرا چون معتقد است خدا و رسول خدا او را بیهوده هدایت نمی کنند. هر چی که می گویند عین حق است، سزاوار هست همان را انجام بدهیم ما، شک نمی کنیم چه خوش مان بیاید چه خوش مان نیاید، حق است حالا دوستم نداشته باشی حق است و لو تلخ باشد برای مان و لو خوش مان نیاید تلخ باشد. محدود مان می کند اما من را محدود نمی کند حیوانیتم را محدود میکند من الهی ام را محدود نمی کند که . می گوید آقا سخت است، خوب بله سخت است اما سخت برای کجاست؟ سخت برای کی؟ برای حیوانیت مان، نه برای انسانیت مان، ادامه بحث برای جلسه آینده.
ولسلام