جلسه 087 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
87
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
12
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 087 - شرح صحیفه سجادیه

فراز هفتم یک چند قسمت آن ماند که در شرح هم نیامده است الحمدلله ما عرفنا علی من نفسک و رحمنا من شکوه و فتحنا لنا من ابواب ربوبیه و دلنا علینا من اخلاص له من توحیده و جنبنا من الاحاد و شک فی امره. حمد نعمر نا به فی منحمده من خلق و نسبق به من سبق الی رضاه و عفوه.

حمد خدایی را که خود را به ما شناساند و شکر نعم خود را در فطرت ما قرار داده و ابواب آگاهی نسبت به ربانیت خود در هایی را به روی ما گشوده و به سوی اخلاص توحید خود ما را دلالت فرموده است. و از الحاد در اعتقاد و شک در توحید ذات و صفات بر حذر داشته است.

این شکر را کسی می تواند بکند که واقعا شکی در وجود خداوند نداشته باشد این شکر کار هر کسی نیست وقتی شما می گویید سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر. شک در ذات ما نداریم و در بودن و نبود او تردید نداریم اما در صفات ممکن است انسان تردید کند. آن موقعی که انسان مورد امتحان واقع شود. یعنی با خود می گوید آیا خدا من را می بیند خدا صدای من را می شنود پس چرا این همه دعا می کنم اجابت نمی کند خدا که من را می بیند در این همه فشار و عذاب هستم چرا هر چه دعا و نذر و نیاز می کنم به جایی نمی رسد این چه طور خدایی است. اینجا است که انسان در سبحان بودن خدا، منزه بودن خدا و عادل بودن او تردید کند.

حالت قلب به گونه ای تنظیم شده است که معشوق خود را شفاف دوست دارد وقتی معشوق زیر سوال برود به علاقه کم می شود علاقه ی شوقی انسان کم می شود این خیلی خسارت بزرگی است که خدا برای یک نفر زیر سوال برود و از محبوب بودن در بیاید قلب انسان هیچ وقت نمی تواند محبوب نداشته باشد بالاخره یک محبوب دارد این محبوب یا محبوب بخش انسانی است یا محبوب بخش حیوانی است. یعنی محبوب های انسان یا موسوم یا ماده است یا خدا است.

البته انسان می تواند محبوبش علم باشد که این فرشته ای است. چون وقتی کسی خدا محبوبش نباشد نمی تواند از علم استفاده کند خود به خود علم یک امر موهوم قرار می گیرد. عقلش تحت تسلط وهمش قرار می گیرد. اگر انسان محبوبش خدا باشد یعنی خدا از همه چیز برای او محبوب باشد این انسان است باطنش هم انسان است آیه ای است سوره ی توبه آیه 24، اگر محبوب ترین کس انسان خدا نباشد فاسق است. و الله یهدی القوم الفاسقین.

شک در صفات باعث می شود انسان از چهره ی انسانی به چهره ی حیوانی منتقل شود چون شما به محض اینکه شک می کنید به خدا که این عادل است، نیست، حق است، نیست می شنود و نمی شنود پس این همه گرفتاری های من از چیست؟ چرا من باید این طور شوم؟ اگر این حالت پیش آمد او از حالت معشوق نهایی بودن در می آید وقتی در آمد باطن تو هم عوض می شود و باطنت غیر انسانی می شود برای همین، اینکه انسان باورکند سبحان کند.

اگر به ما استدلالی بگویند خدا سبحان است می گوییم سبحان است اگر بگوییم خدا ظلم نمی کند می گوییم نه خدا ظلم نمی کند یک خلاء که ناشی از ضعف و ترس و نیاز و جهل می شود در مورد خداوند تبارک و تعالی که نه جهلی وجود دارد، نه منفعتی، نه ترسی، نه نیازی. از نظر عقلی و فلسفی راهی که انسان به سمت اینکه خداوند عادل نیست بسته است هیچ شعوری نمی تواند قبول کند چون ریشه های ظلم در خدا نیست آیا دلت هم این را باور می کند ما آقایی را می شناختیم در یک ماه زنش و دو تا بچه هایش را از دست داد آن هم با وضع بدی از دست رفت یک بچه اش مریض شد برد بیمارستان نجات پیدا کند آن بچه دیگر گاز گرفتگی گرفت تا برساند از دنیا رفت زنش هم به خاطر علت دیگر مرد. وقتی این فشاری به سراغ انسان می آید از آن طرف هم فشار اقتصادی، محاصره کند از آن طرف هم دکتر بگوید مریض لاعلاج داری. کافی است انسان به یکی از امور جمادی، حیوانی، گیاهی تعلق داشته باشد چی می شود؟

ولی اگر تعلق نداشته باشد از محبوبیت خدا از او کم نمی شود وقتی به امام صادق گفتند بچه ات مرد فرمود سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزد له الا حبا. منزه است کسی که بچه های ما را می کشد و ما جز محبت در دل مان نسبت به او اضافه نمی شود. چه کسی غصه می خورد وقتی چیزی را از دست می دهد؟ کسی که به اینها تعلقات جدی دارد و خودش را با اینها سر پا می داند. لذا ما الحمدلله شک در ذات نداریم ولی در صفات ممکن است تردید کنیم.

این ذات و صفات در دعا نیامده است استاد در ترجمه ی گنجانده است. امام سجاد علیه السلام به خاطر این که این شک صفات را در خود ندارد خدا را شکر می کند ما خیلی آدمها داریم که شک در صفات می کنند نماز می خوانند، حج می روند، روزه می گیرند، ولی شک می کنند با اینکه شیعه هستند در صفات خدا و ائمه شک دارند. مثلا می گویند این امیرالمومنین نمی تواند آمریکایی ها را از عراق بیرون کند اگر نمی تواند بیرون کند لااقل نگذارند به نجف بیایند. از این حرفهای بچه گانه می زنند این آدم یکی از کمالات جمادی مثلا خانه اش دو تا شود ماشینش دو تا شود، پول زیاد بدهد ثروت و محبوبیت و شهرت بدهد اگر آدم خوبی باشد خدا را شکر می کند می گوید الحمدلله ولی چند تا آدم است بیاید بخاطر اعتقادات اش خدا را شکر کند از اینکه آدم است، گیاه نیست، جماد نیست، خدا را شکر کند، حیوان نیست، فرشته نیست، انسان است.

از اینکه مسلمان است، این شکری که سیدالشهدا در عرفه دارد. شکر کنی از این که شیعه هستی، پیرو رسول الله است اینکه اهل بیت و امامزاده ها را دارد، توفیق پیدا می کند که سراغ اینها برود با این ها ارتباط داشته باشد چند نفر آدم داریم واقعا از اینها از خداوند تشکر کنیم. یعنی روز به روز علاقه اش به خدا زیاد می شود که خداوند این طوری به او نعمت میدهد نعمتهای این طوری.

ما این ها را نعمت نمی دانیم برای همین نمی توانیم ارتباط دوستانه و بی دغدغه داشته باشیم چرا؟ با اینکه خداوند نعمتهای زیادی به ما داده است. اگر بشماریم اینها از همه بالاتر است هیچ کس در این کلاس نیست که خداوند به او عظیم ترین نعمتها را نداده باشد. همه داریم. آیا دادن این نعمتها باعث شده است که رابطه ی ما با خدا خراب نشود؟ نه متاسفانه.

باعث شده از آن چیزی که لااقل داده است قدر بدانیم. به خاطر عظیم ترین نعمتها. اگر ما غصه دار هستیم. غصه ی چیز هایی که در شان ما نیست ولی حاضر نیستیم به خاطر عظیم ترین نعمتهایی را که داریم شاد و آرام باشیم. خداوند هم به ما نگاه می کند که به ما فرصت داده است عظیم ترین چیز ها را داده است. غذا دادم، میکده دادم، ساقی به او دادم که شراب بخورد ولی آرام نیست، راضی نیست. ولی همین که آب و علف به او می دهند شنگول می شود.

خوب این کار بد است که خدا نگاه کند به ان شکل که رضایت ما از او بسته به چیز هایی است که در شان ما نیست بعد ما قرآن می خوانیم بعد می گوییم قوم بنی اسرائیل بعد از اینکه به آنها غذا فرستاد موسی فرستاد، وحی فرستاد، آمد گفتند ما غذای آسمانی نمی خواهیم بگو برای ما سیر بفرستند خیار بفرستند، من برای شما مائده آسمانی می فرستم، نمی خواهید یک چیز پست می خواهید بعد خدا را به آنها معرفی کرده، تورات را داده است. بعد که وارد شهر می شوند و می بینند مردم بت می پرستند گفتند موسی یک کاری کن ما هم از این بتها داشته باشیم. ما خودمان بنی اسرائیل را مسخره می کنیم در حالی که خودمان هم اینطور هستیم. داستان موسی و بنی اسرائیل داستان نفس انسان است. موسی خودت هستی و بنی اسرائیل خودت هستی.

حالات انبیاء، حالات نفس انسان است بنابراین در عرفان وارد می شوی خص ابراهیم، خص موسی، خص نوح، خص عیسی، در خصوص الحکمه آن داستانها، داستانهای نفس ماست. موسی و هارون خودمان هستیم. فرعون، گوساله خودمان هستیم. اینکه انسان چنان به نعمتهای پست شیفته می شود که این طور می شود که خیر دارد ولی عاشق ادنی است. معصوم از خدا آمده، دنیا را دیده، برزخ را دیده، بهشت و جهنم را دیده با تمام عذابهایش. بهشت را با تمام طبقاتش. بعد برای ما جهنم را نپسندیده ولی بهشت را در عالی ترین چهره اش برای ما خواسته است.

آن موقع در عذابهای جهنم بدترین عذاب مال کسانی است که ناقص است. کفر بعد از کفر شک و تردید است. حضرت از اینکه عظیم ترین عذابها دور شده شکر می کند که نه ما الحاد داریم، نه شک داریم. ما شک نطری نداریم ولی شک عملی داریم. اگر بچه ات مرد یک ذره از محبتت از خدا کم نشد، یا عزیزترین کس تو مرد. معلوم است توحید عملی داری. اعتقادات جز باور هایت است.

ما ادب انسانیت را باید از معصوم یاد بگیریم که باید چگونه خدا را شکر کنیم که قشنگی خدا به چیست؟ هر موقع قشنگی خدا به سفره ات و مادیات بود قیمتت همین است ولی اگر به خاطر عقایدت بود این صفت انسانی است. خدا را شکر کن به باطن انسانی ات که داری که عظیم ترین نعمت است که خدایا الحمدلله.

خدایا اگر تو نبودی از این امتحان پیروز نمی آمدم تو برای ما جهاد به وجود آوردی. دیدی که کم نگذاشتیم جدایی از خانواده را برای ما گذاشتی دیدی کم نگذاشتیم. عزیزترین کسان من را گرفتی ذره ای از محبت به تو کم نشد. در امتحان مالی مثل یعقوب، ایوب دیدی کوچکترین از ارادت و علاقه و شیفتگی ما از تو کم نشد. این خیلی شکر دارد. اگر شما سر کلاس بیایید و من برای شما عقلی بگویم شما شاید چیزی بفهمید اما شدن در کار نیست شدن زمانی است که جز باور شما باشد. در قلب شما و عمل تان پیاده شود.

در صحنه ی عمل معلوم می شود. این کلمات، کلمات بخش انسانی است. اگر کس بخش انسانی اش بلوغ نکند این کلمات را نمی تواند بچشد. شاید از نظر عقلی بفهمد ولی از نظر دل نمی چشد. این کاری است که حمد با ما میکند. بهشتی ها در عالی ترین مدارجی که هستند کسانی که در مدارج پایین بهشتند این را نمی فهمند اگر بفهمند کم است. وقتی آنهایی که در عالی ترین مدارج بهشت هستند وقتی به آنها می گویند بر می گردید دنیا دوست دارند برگردند به آنها گفته می شود برای چی دوست دارید به دنیا برگردید می گویند فقط برگردیم بگوییم الحمدلله رب العالمین.

ولی ما این چیز ها را نمی فهمیم. بخصوص حمد ها ویژه و خاص، حمد های بی نهایت چه به او دادند. حمدا نعمر به من صحمدا خلق و نسبق به سبق الی رضاه و عفوه.

آنچنان سپاسی که ما را در زمره ی شاکرین قرار دهد. چون قیامت درجه بندی است. الان هم درجه بندی است. مناجاتی است حداقل این کار را بکنند مناجات خمس عشر مناجات شاکرین. ترجمه ی آن را بخوانید مقام بزرگی است در فراز های بعدی می فهمیم از این مقام بزرگتر نداریم کسی عرضه ی حمد داشته باشد به مقام حمد برسد چون حمد یعنی دیدن و تعریف کردن، فهمیدن و تمجید کردن است.

حمد آنهای بسته به معرفت آنهاست. قیمت حمد یک نفر بسته به معرفت اوست. حضرت می فرماید خدایا ما تو را یک طوری می خواهیم حمد کنیم ما زندگی کنیم و باشیم در زمره ی کسانی که حمد او را بجا می آورند. ما در زمره ی شاکرین باشیم خیلی ها حمد می گویند ولی حمد گیاهی، جمادی و حیوانی دارند خیلی کم است افرادی که حمد انسانی داشته باشند. اینکه انسان در زمره ی حمد شاکرین باشد خیلی برد کرده است و الا موجودات دیگر ذکر دارند، نماز دارند، اما چه کسی شکر کند؟ اینکه انسان خود را مانند انسان بداند و رابطه اش را با رابطه ی حیوانی اش جدا کند. خدا را به عنوان انسان حمد کند حتی به عنوان انسان راجع به بخش های حیوانی، جمادی، گیاهی اش خدا را بخواند و حمد کند این درجه ی ویژه ای است.

حال شاید برای شما سوال شود این چیز قشنگ چگونه می شود رسید؟ فرمولهای اساسی اش این است خودشناسی است انسان هر موقع خود را بشناسد و ببیند و جز باورش شد انسان را به این مقام می رساند. از نظر عملی این است که زیاد شکر کنید و حمد بجا آورید. با مقوله ی شکر و حمد انس بگیرید در لبان تان باشد. اگر کسی شکر کند خداوند حمد های خاص به او می رساند اینکه امام صادق چیزی را گم کرده بود فرمود اگر من پیدا کنم خدا را طوری حمد می گویم که هیچ کس این طور حمد نکرده باشد همه گفتند حضرت می خواهد چه کار کند وقتی پیدا کرد فرمود الحمدلله. گفتند این را هم که ما بلد هستیم. این را خدا نصیب شما می کند که طوری حمد گویید که کسی نگفته باشد و بتوانید از همه سبقت بگیرید یادتان باشد که خداوند نصیب تان هم می تواند بکند.

خداوند می تواند با شما کاری کند که وقتی محشور می شوید قیامت به صورت حمد محشور شوید. داستان لیلی و مجنون را شنیدید که فصّاد می خواست رگ زن تیغ بزند به دست مجنون، گفت تیغ نزن چون تمام وجود من لیلی است می ترسم این تیغ به لیلی بخورد. پر شدن از حمد و رضایت خدا این چیزی است که واقعا شما خواهید رسید. یک مقدار لیاقت به خرج دهید و با حمد انس بگیرید خدا را زیاد حمد کنید و چشم تان دنبال دیدن خدا و نعمتهای او باشد نه تنها نعمتهای جمادی، گیاهی، حیوانی، در نعمتهای انسانی شکر کنید.

بعد از نماز واقعا شکر کنید نه از باب استحباب خودمان هم نفهمیم که چی می گوییم. واقعا شکر کنید که امروز از نماز گزاران بودم، از زیارت کنندگان بودم و بعد امام سجاد می فرماید خدایا شکرت که شکرت را به من دادی. شکرت از این که کلمه ی حمد را دادی، از اینکه توانستم حمد تو را بگویم. حضرت می فرماید هر موقع من حمد می گویم دوباره واجب است دوباره حمد بگوییم. این هم نعمت است. چه کسی می تواند حمد خدا را بگوید؟ مگر مفتی است در این 7 میلیارد جمعیت چند نفر می گویند الحمدلله رب العالمین. اگر تو عرضه کردی و رسیدی به اینجا که خودت حمد گفتی نعمتی است.

منت سر خدا نگذار بیشتر زیر بار منت هستی. به خاطر آن حمدت هم حمد بگو. انشاءالله شما می توانید به این حمد برسید و با حمد محشور شوید. عزیزان بیایید در بخش انسانی شخصیتها را هدف گذاری کنیم. یعنی ما در بخش جمادی شخصیتها را هدف گذاری می کنیم می گوییم اگر ازدواج کنم جهیزیه ام باید اینقدر باشد اگر کمتر از این باشد افت دارد که این احساس را دارد کوچک است. یا آقایی بیاید زنش را به خاطر جهیزیه تحقیر کند. یا گیر بدهد این چی است که خریدی، یک موقع است هدف گذاری ما در قسمت گیاهی است من زن ندارم، چرا فلانی زن دارد، چرا شوهر من این طور است؟ شوهر فلانی آنطور است. چرا دیگران شوهر دارند من ندارم. اینها گیاهی است.

خانه دار بودن، تلفن دار بودن، اتومبیل دار بودن، کسی که خودش را با اینها قیمتی دانسته است خود را کوچک کرده است. خوشگلی و قدرت بدنی و هیکل و .... اسیر این چیز ها است این هم گرفتار گیاهی است. مسائلی که در بخش حیوانی است که من باید به آن شان برسم. حضرت می آید شما را از این ظلمات می کند از تاریک جهنم در می آورد و به سوی بهشت می برد. ( بهشت شکر) بعد هدف گذاری می کند. خداوند به پیامبر می فرماید رها کن بگذار بخورند. بهره مند شوند به اینها نگاه نکن. خداوند می فرماید آن قدر این دنیا در نظر من بی ارزش است اگر حسادت نمی کردید ناودان خانه ی کفار را طلا می کردم. ولی مومنین طاقت ندارند تا از این چیز ها می بینند سریع از خدا گله مندی می کنند. چرا به اینها به ما ندادی. هر چه خدا می گوید من خود را به شما دادم، پیامبر دادم حضرت معصومه دادم، حضرت عبدالعظیم دادم ولی ما حالی مان نمی شود.

یکی از بزرگان به امام خمینی سلام الله علیها گفته بود. ای آقا من در قیامت حوری می خواهم گر چه خود از اولیاءالله بودند ولی با امام شوخی می کردند. خداوند به پیامبر می فرماید به این کفار که دادم نگاه نکن من ندادم بخاطر اینکه دوست شان داشتم اینها را دادم عذاب شان را در دنیا زیاد کنم. هر چقدر سطح طبیعت بالا می رود اضطراب بیشتر و آرامش کمتر می شود.

و لذات معنوی اش هم کمتر می شود. این قاعده است هر که بیشتر دارد دلشوره و اضطرابش بیشتر است. امام سجاد علیه السلام ما را بالا می برد در مقامات انسانی می گوید حال من یک مقامی به شما نشان می دهم که وقتی نگاهش کنید شیفته اش شوید مست شوید و حسرت بگیرد شما را و آن مقام شاکرین است. عزیزان سعی کنید اگر می خواهید به شادی و آرامش برسید هدف گذاری تان جدی کنید واقعا از صمیم قلب تان این اهداف را معین کنید و اهداف انسانی را معین کنید. با این خودتان را بسنجید. ببینید کجای کار هستید و نسبق به من سبق الی رضاه و عفوه. حمدی کا ما را به مقامات عالی می رساند حمد ویژه باعث می شود مادر زمره شاکرین قرار گیریم یک کار دیگر این حمد می کند و آن این است که از کسانی که از همه ی انسانها جلو زدند سبقت گرفتند به سوی رضایت خدا و عفو خدا حمد باعث می شود از سبقت کنندگان هم سبقت بگیرد.

الله اکبر که انسان سر کلاس معصومین با چه وسایلی آشنا می شود من می توانم با حمد از سابقین سبقت بگیرد. و بوسیله آن از کسانی که سبقت به عفو و رضای تو گرفتند پیش بگیرم. حرکتها چند مرتبه بود. 1- عقب گرد 2- توقف 3- سرعت 4- سبقت. می شود بین توقف و سرعت هم حرکت کند را در نظر گرفت. یعنی از این پنجمی ها که اهل سبقت است سبقت بگیرم. اینها راهی است که بسوی ما باز است. هیچ کس نیست که نتواند نرود. فقط یک غیرت می خواهد. آیا این محبوب ما است یا نه؟

من با یقین نمی توانم بگویم که این محبوب ماست. این چیزی نیست که دل ما آب شود. یکی است با جاری، دختر خاله، پسر خاله، .... مسابقه در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی می گذارد. آن کنکور در فلان رشته قبول شده من هم باید قبول شوم. آن نمره اش این شده من هم باید این باشم.... در مسائل وهمی این طور است که فلانی حج رفته من هم باید بروم که به من بگوید حاج آقا، حاج خانم... راههای حمد برای تو باز است به شرط اینکه شیفته ی آرامش باشی، بخواهی حجم طبیعت را کم کنی. تعلقات را کم کنی، یک کسی بود خیلی ثروتمند بود بازرگان بود، باغ داشت، ولی همه را فدای انقلاب کرد. دارد ولی تعلقی ندارد. ائمه، رسول الله تاجر بودند ولی تعلق نداشتند حضرت مجتبی دو بار زندگی اش را داد حضرت خدیجه تمام ثروتش را به اسلام دادم. نمی خواهد خانم مکه شود، می دانست با رسول الله ازدواج کند خوار و ذلیل می شود ولی این کار را کرد. آن قدر حضرت خدیجه سختی کشید وقتی می خواست وضع حمل کند هیچ کس نخواست به او کمک کند. او اصلا در قید اینها نبود اگر با رسول الله ازدواج کنم چی می شود؟

ما آقا داریم خانمی که مورد انتخابش است انتخاب کرده است، دوستش هم دارد ولی می گوید اگر ازدواج کنم فردا به ما چه می گویند؟ اصلا هیکل ما به هم نمی خورد به او می گویم آیا این مشکل خودت است نرو جلو و اگر خودت مسئله برایت حل است این چه شرکی است که مردم به من چه می گویند؟ این چه بدبختی است؟ چرا باید برای ما مهم باشد. یا واقعا دختر خوبی است. فردا بگویند این با این شان اجتماعی بگویند با این دختر ازدواج کرده است؟

به او می گویم تو قبول داری این توهم است می گوید آره. قبول داری نباید به اینها توجه شود می گوید آره. چه اشکالی دارد تو با او هم کفو هستید ازدواج کنید. حالا ما واقعا حمد جز کمالات ما است می خواهیم. اگر کسی بخواهد به اینجا برسد باید عاشق شادی و آرامش باشد نخواهد که تو چشم بعضی ها عزیز باشد. و بقیه چه قضاوتی در مورد او کنند مهم باشد. بلکه وظیفه اش را انجام دهد. اگر کارت حق است خدا از این کارت راضی است بقیه را کاری نداشته باش چیزی از عزت و آبروی تو چیزی کم نمی شود ممکن است طرد شوی ولی عزتت پیش خداست.

آیا بعد از طول سالها معاویه عزیز است؟ یا اهل بیت عزیز است؟ این بحث خیلی بحث خاصی است من واقعا توان آن را ندارم. توضیح دهم. ولی این را بدانید حمد باعث سبقت شما می شود. انسان را سابقین قرار می دهد. اگر با معرفت حمد بگویید.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.