جلسه 085 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
85
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
11
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 085 - شرح صحیفه سجادیه

جلسه گذشته در فراز ششم سوالی را مطرح کردیم که اینکه حمد فصل انسان است و اگر انسان نعمتهای الهی را نبیند و شکر گزار نباشد انسان نیست در حقیقت این سوال را مطرح کردیم که حمد چه کار با وجود انسان می کند یا دیدن نعمتها و شکر چه می کند با وجود انسان اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم باید بگوییم اینکه ما نعمتها را می بینیم چه لزومی دارد که ببینیم و شکر بکنیم چون خداوند به شکر ما احتیاجی ندارد از طرفی حضرت فصل انسان را شکر ذکر می کند یعنی آنی که شکر نمی کند انسان نیست. انسان کی است؟

انسان گفتیم که جسم نیست جماد نیست نبات نیست حیوان نیست در حس و خیال و فهم با حیوانات مشترک است در عقل با کی؟ با فرشته ها کدام بخش ویژه خودش است که به واسطه آن انسان است فوق عقلش فوق عقل چه کار می کند؟ یعنی بالاخره خداوند موجودی داشته که این حس داشته، خیال داشته وهم داشته مثل حیوانات موجودی داشته که مثل فرشته ها تعقل می کرده عقل داشته پس دیگر انسان چی است، انسان آنی است که برتری دارد بر فرشته ها و حیوانات بحث فوق عقلش است.

یعنی در واقع اگر قرار بود انسان فوق عقل نداشته باشد موجودی دیگری تحقق پیدا نمی کرد که برتر از ملائکه باشد برتر از ملائکه باشد یعنی چی یعنی حد عقلانی را پاره کند و به بی نهایت برسد ملائکه مظهر اسم خدا هستند اما مظهر همه ی اسماء خدا به طور بی نهایت نیستند انسان هست که مظهر اسم خدا است و مظهر خداست به طور کامل می تواند خلیفته الله بشود.

یعنی انسان است که بینهایت طلبی دارد و می تواند بی نهایت رشد کند از فرشته ها هم بالاتر برود یعنی انسان هست که می تواند عاشق خدا باشد و در این عشق پیش برود بنابراین انسان فوق عقلش زمانی فعال است فوق عقل همان کودک عزیز روان است زمانی هست که انسان فوق عقلش فعال می شود یعنی می شناسد خدا را خوشش می آید از خدا و شروع می کند به تغذیه کردن تغذیه می کند تا بالغ شود تا بعد عاشق خداوند شود.

خوب، پس ما برای اینکه فوق عقل مان فعال شود به شناخت و محبت خداوند احتیاج داریم برای اینکه بزرگ شویم به محبت بیشتر احتیاج داریم برای همین هم بزرگان دین هر روز محبت بیشتر و وله بیشتری را می خواهند و برای اینکه عاشق شویم باز هم به حد بالایی از عشق احتیاج داریم این در کجا تجلی پیدا می کند در دیدن خدا و نعمت هایش لذا کسی واقعا شکر می کند حقیقتا شکر می کند شکر حقیقی یک موقع هست.

ما یک شکر دستوری داریم می گوییم الحمدلله یک موقع است یک نفر هر لحظه می بیند نعمت ها را و شکر می کند گاهی وقتها هست که غفلت جنبه های جمادی و نباتی و حیوانی انسان را کور می کند و اجازه نمی دهد که انسان درست شکر نعمت بکند نمی گذارند که ببیند شکر نعمت بکند نمی گذارد ببیند و اگر می بیند و آرزویی دارد و تمنایی دارد خدا به عنوان معشوقش نیست خدا به عنوان خالق و رازق مهربانی است که حیثیت جنسی من را می بیند و من هم به عنوان یک جنس با او ارتباط برقرار می کنم نه به عنوان چیزی مثل خودش. خودش می گوید خدایا من یک مردم که آفریدیم گذاشتیم روی زمین به عنوان یک مرد نیاز هایی دارم در اجتماع به عنوان یک انسان اسمش را انسان می گذاریم دیگر به عنوان یک مرد احتیاجی دارم احتیاجات حسی دارم احتیاجات جمادی دارم نباتی دارم حیوانی دارم این ها را تو تامین کن یعنی از او می گیریم ولی خودش محبوب ما نیست معشوق ما نیست ولی می دانیم که باید فقط از او بگیریم هر چی که انسان نعمت بیشتری را ببیند بفهمد که خدا چی به او داده بیشتر از خدا خوشش می آید این خوش آمدن از خدا و محبت از خدا باعث می شود روز به روز فوق عقلش فعال شود یعنی جنبه انسانی اش فعال شود بیاید بالا و حقیقت انسانی و روح انسانی اش بیشتر شکل بگیرد برای همین کسانی که جدایی از خودشان جنبه های حسی و خیای و وهمی خودشان یک علاقه ای ته دل شان برای خدا هست یک علاقه انسانی نه یک علاقه حیوانی اینها در مصائب و مشکلاتی که بعدا در زندگی پیش می آید کمتر از خدا می برند و اگر یک مقدار این علاقه بیشتر شود باعث می شود که اصلا در مصائب و مشکلات زندگی مقاومت بکنند و نشکنند.

این نیاز ماست خداوند چون ما را آفریده که مثل خودش شویم کامل مان کند بنابراین بیشترین چیزی که ما احتیاج داریم چی است؟ محبت به خداوند تبارک و تعالی بیشترین خوراک و نیازی که انسان دارد برای حرکت به سمت انسانیت عشق، محبت خداوند تبارک و تعالی است. برای اینکه این را ببیند احتیاج هست که چی کار کند نعمتها را ببیند و شکر را به جا بیاورد آخر هر چقدر هم شکر به جا می آورد و لئن شکرتم لازیدنکم. هی اضافه می کنم خداوند باز هی جدید جدید غرق نعمت هاست و دائما در این غرق نعمت بودن عاشق خداست محب خداست انسان اگر حالت کفر نداشته باشد، مرحله کفر نرسیده باشد حالتش یعنی روح ایمانی ازش گرفته شده باشد جز کسانی باشد که خدا از آنها بد شان بیاید، آخر انسان گاهی وقتها افراط زیاد می کند در بد بودن در کفر، گاهی وقت ها انسان کافر ولی محبوب خداست بنابراین خدا زمینه ای را فراهم می کند که توبه کند و برگردد مومن بشود چه قدر کافر بودند و ایمان آوردند.

ولی یک موقع هست که کافری هست که ایمان آوردنش ممکن نیست فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ان الذین کفرواسواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم. مهر زده خدا به آنها انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الا الاذقان فهم مقمحون. این طوری هست،‌ و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون فی قلوبهم اکنّه ان یفقهوه و فی آذانهم وقرا.

همه اش این طوری است یعنی اینها خیلی افراط کردند و خدا دیگر مهر زده به قلب شان و قلب اینها دیگر برگشت پذیر نیست از این گروه آدم که بگذریم که اینها آدم هایی بودند که توان آدم شدن را از دست دادند قابلیت آدم شدن را از دست دادند بقیه ما این را خواهش می کنیم خیلی دقت کنید بقیه ما حالت مان مثل حالت کسی است که در دریا اقیانوس بی کران، کران هم ندارد یادتان باشد در اقیانوس بی کرانی از نعمتهای خدا غرق است، توجه کردید و اگر دچار مصیبت و گرفتاری می شود فکر می کند چیزی از او کم شده هیچ وقت از حالت غرق بودن در بینهایت چیزی را از دست نمی دهند اگر کسی غیر از این خودش را نگاه کرد به حد بهیمی نزدیک می شود یعنی می آید به سمت حیوانی خدای ناکرده یک موقع خدایی ناکرده اگر کوری اش را ادامه بدهد می آید به سمت چی کفر می آید به سمت کفر.

آن حالت حقیقی که خلقت ایجاد کرده برای ما ها به خصوص ما مسلمانها، شیعیان، شیعیان الحمدلله رب العالمین. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایته امیرالمومنین و اولادهم معصومین علیه السلام.

برای ما ایجاد کرده این حالت است که ما غرق نعمتهای خدا هستیم آن هم بی نهایت گهگاهی ممکن هست از حجم این اقیانوس بینهایت ذره ای کم شد یا به خاطر ی لیاقتی امان هست گاهی وقت ها هم بلا هست که خود بلا هم یک چی است یک نعمت است که خدا داده. ان تکونوا مومنین حتی تئود البلاء نعمته و الرخاء مصیبته.

توجه کردید شما هرگز مومن نیستید و هرگز انسان نیستید تا اینکه بلا را نعمت بدانید حضرت می فرماید صریح فرمایش معصومین تا اینکه بلا را نعمت بدانید. و ان تکونوا مومنین حتی تود البلا نعمته آسایش و رخا چی است هی برخوردار بودن برخوردار بودن این خطرناک است این موجب غفلت می شود و بعد دو تا آدمی که یکی ایشان فلان نعمت دنیایی را دارد یکی ندارد کدام باید شاکر باشد آنی که ندارد هر دو باید باشند اما به چه شکل.

کسی آمد سراغ امام صادق علیه السلام من احادیث را گذاشتیم برای بعد من می خواهم این احادیث یک مقدار جان بگیرد بعد وارد اصل این بحث بشویم آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد آقا جوانمردی چی است؟ حضرت گفت که جوانمردی این هست که اگر خدا به ما نعمتی داد شاکر باشیم و اگر نداد صابر باشیم حرف قشنگی است صفت قشنگی هم هست که اگر خدا به انسان نعمتی داد انسان شاکر باشد و اگر نداد اصلا رابطه اش با خدا به هم نخورد و صابر باشد خیلی صفت خوبی است امام صادق علیه السلام فرمود سگ های مدینه هم این طوری اند که اگر خدا به آنها نعمتی بدهد شکر می کنند اگر ندهد صبر می کنند انشاءالله بعدا برای تان خصوصیات سگ را می خوانم یک تعداد از خصوصیات سگ یا بعضی از حیوانات دیگر را که ما حالا حالا باید زندگی کنیم تا به این مرحله برسیم.

حضرت می فرماید: سگ خصوصیاتی دارد می شمرد سگ ده تا خصوصیات دارد اینهاست دانه دانه می گوید بعد آدم وقتی می خواند واقعا از خودش خجالت می کشد واقعا یعنی می گوید چهل سال از عمر ما گذشته 50 سال از عمر ما گذشته ما حتی این طوری هم نیستیم با خدا حالا حضرت می گوید سگ این طوری است که اگر خدا به او نعمت داد شاکر و اگر نداد صابر است یعنی چی؟ یعنی نمی آید رابطه اش را با خدا خراب کند یعنی غرغر نمی کند، گفت: آقا پس جوانمردی چی است؟

فرمود: جوانمردی این هست که اگر خدا نعمتی به ما داد حضرت فرمود ما این طوری هستیم که اگر خدا به ما نعمتی داد ایثار می کنیم یعنی دیگران را بر خودمان ترجیح می دهیم که این حرف بزرگی است به دهان امثال بنده خیلی بزرگ است این حرف ما حالا این کار را نمی توانیم بکنیم ایثار نمی توانیم بکنیم که بگوییم بقیه به ما ترجیح دارند بگذار بقیه برخوردار باشند ما برخوردار نباشیم ما که این طور نیستیم که از خودمان و منیّت و حیوانیت مان و این خواسته های حیوانی مان بگذریم ولی لا اقل یک کاری می کنیم یک کاری می توانیم بکنیم آن این هست که ما لااقل در نعمتی که خدا به ما داده دیگران را سهیم کنیم حرف قشنگی است که می گوید دیگران را در شادی های مان سهیم کنیم تقسیم شادی کنیم سهیم بودن در غم و در غصه مردم.

امام فرمود سلام الله اقام امت فرمود « ما غم مظلومان عالم را می خوریم یک آدم احمق حیوان صفت مومنی که این طوری مومن نمی تواند باشد می گوید آقا مردم افغانستان به ما چه مردم عراق به ما چه آفریقا به ما چه فلسطین به ما چی نمی دانم این حرف حرف یک انسان نیست ایشان این طوری حرف نمی زند این طوری جوانمردی نیست این فتوت نیست این انسانیت نیست ک یک کسی بگوید آقا من از یک نعمتی برخوردار هستیم نمی خواهیم دیگران را در آن سهیم کنم غم دیگران را نمی خواهم بخورم نمی خواهم شرکت کنم در گرفتاری ها و مشکلات مردم.

خوب در ماه محرم هستیم درسی از سیدالشهدا بگیریم فرمود: ان جوائج الناس الیکم من نعماء علیکم فلا تملوا النعم. اینکه مردم به شما نیاز دارند نعمت خدا هست بر شما، شما از نعمت روی برنگردانید خسته نشوید ملول نشوید یادتان هست مرحوم شمشیری را که وقتی یک فقیری گویی از سادات هم بوده می رود چند بار آنجا این دیگر دفعه چندم به او نمی دهد، وضع اقتصادی اش می ریزد به هم، برکت می رود و می رود پیش شیخ رجبعلی شیخ می گوید این طوری هست تو یک زمانی یکی چند بار به تو مراجعه کرده خسته شدی خلاصه یک حرف درشتی به او زدی و دلش را سوزاندی این است که رفت و تا گشت و پیدا کرد و رضایت داد و چقدر دوندگی دارد می گوید خسته نشوید این انسانیت نیست که انسان خسته شود یا جوانمردی نیست که این یک نعمت هستی چرا انسان نتواند در نیازمندی های مردم شرکت کند شادی هایش را با مردم تقسیم کند اگر نعمتی خدا به او داد به فکر دیگران باشد هر نعمتی که خدا به او داد به فکر دیگران باشد و اگر می تواند غمی از غم های دیگران برطرف کند لازم است و واجب هست که برطرف کند اصلا غیر از این انسان نیست حالا از این بالاتر چی است ایثار است الایثار و تاج المکارم در احادیث داریم تاج هم مکرمت ها این است که انسان دیگران را به خود ترجیح بدهد حالا شما نگاه کنید یک برادری در محبت نسبت به برادر دیگرش حسادت می ورزد این قطعا از انسانیت ساقط است یک خواهری در محبت نسبت به خواهرش حسادت می ورزد خوب حالت شما دقت بفرمایید یک آدمی در نعمتی نسبت به افراد دیگر حسادت بورزد این چقدر بد است چقدر سقوط است حد و همیت کس به فلانی بیشتر از من علاقه دارد بیشتر از من محبت می کند می شود حیوانیت دیدن خود دیگر این دیدن خود حالا فکر یک نفری که اینقدر بیچاره است که در نعمت های انسان ها حسادت می کند. نسبت به نعمت های انسان ها حسود هست که چرا فلانی از فلان چیز برخوردار است من برخوردار نیستم چرا بعضی ها در دوستی حسادت می کنند در دوستی یعنی می گویند با یک نفر خیلی رفیق بود اینقدر برای من نامه می آید از افراد که حد ندارد که آقا من با یک کسی دوست بودم خیلی همدیگر را دوست داشتیم ولی از وقتی که با هم رفتیم دانشگاه رفتیم با هم حوزه رفتیم با هم فلان جا دوست های دیگری هم پیدا شدند که این به آنها هم محبت می کند من تحمل محبت این را به دیگران ندارم من همه محبت این را برای خودم می خواهم خوب این یک امر حیوانی است می شود حسادت در محبت هم کفر هست هم حیوانیت که من می خواهم تنها حاکم قلب فلانی باشم به کس دیگری مهرورزی نکند این خیلی بد است انسان زمانی می تواند از حقیقت محبت و آرامش برخوردار باشد و معنویت را به معنای حقیقی اش که در هیچ یک از اینها حسادت نکند به خصوص در محبت کسی تلاش می کند یک نفر منفور یک نفر دیگر بشود تا خودش سلطان قلب کسی باشد او اساسا محبوب نمی تواند واقع بشود این یادتان باشد محبوبیت امریست الهی با قرب به خدا تحصیل می شود.

ان الذین آمنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا. فقط با ایمان و عمل صالح هست که انسان محبوب می شود تلاش خودش کاری برای محبوبیت خودش نمی تواند بکند شما هر چه تلاش کنید منفورتر می شوید از بین دو تا خواهر یا دو تا برادر یا یک خواهر و برادر کسی که برای برادرش می زند و دائما سعی می کند برادرش و خواهرش را از چشم پدر یا مادر بیاندازد دائما این بچه واقعا می تواند محبوب پدر و مادر باشد به معنای حقیقی اش نه محبوب خدا هم نیست ما باید از گسترش محبت استقبال بکنیم استاد من غیر من ده نفر دیگر را هم دوست داشته باشد صد نفر دیگر را هم دوست داشته باشد با آنها بگوید بخندد چه اشکالی دارد این خیلی بد است یادم هست من یک جایی جلسه ای می رفتم یک آقایی بود یک آقایی محترم و خوبی بود شاگرد های این آقا دوست نداشتند که کسی دیگری به کلاس اینها اضافه بشود یعنی اصلا حاضر نبودند یک تازه وارد را به این کلاس خصوصی قبول کنند که این خودش منشاء خیلی از نفسانیت هاست.

یعنی ده تا بیماری در این وسط خوابیده تا آدم این حس و پیدا می کند نمی گذاشتند این آقا یک موقع به من گفت شما بیا سر این کلاس می خواهی بیا. یک دوستی داشتم دو نفر بودیم با هم گفت شما بیا سر کلاس خیلی داستان برای چند ده سال پیش خیلی سال گفتم چشم ما دوست داریم استفاده کنیم شاگرانش داشتند از شدت حسادت چشم های شان در می آمد یعنی نه می توانستند بخندند به آدم.

خوب مومن وقتی که یک نفر از در وارد می شود وظیفه دارد سلام کند یا وظیفه کسی که نشسته شرع می گوید کسی که نشسته باید زودتر سلام کند باید بخندد حتما حتی در خانه هم همین طور است شما در خانه یک مهمانی دارید مهمانی خودمانی است دختر خاله ها پسر خاله ها همه با هم ندارید و آشنایید ولی می گویند لکل داخل وحشته برای هر واردی وقتی می خواهد داخل شد یک وحشتی دارد هر وقت می خواهد وارد مجلس بشود ممکن است یک حس غریب به او دست بدهد حتی برای آشنا ترین آشنا ها برای همین می گویند همیشه آنهایی که داخل دور هم نشسته اند آنها باید نفر تازه وارد را تحویل بگیرند سلام کنند جلو پایش بایستند با روی خوش و لبخند این را یادتان نرود این اصل است غفلت نباید کنیم.

ما اگر کسی وارد شد بگوییم آقا سرم شلوغ است حال ندارم، در اداره هم همین طور در مجموعه یا اداره هم یک نفر وارد می شود باید اعضای آن اداره حتما به محبت و لبخند استقبال کنند اینها این کار را نمی توانستند بکنند این قدر سخت شان بود که نگو به زور جواب سلام می دادند بعدا ما به این آقا گفتم آقا این مطالب ....

دیگری بود ما هم زمان با این کلاس آشنا شدیم با او وقتی وارد می شدی یک آدم بزرگتر قوی تر شاگردانش که مثلا همه نزدیک اجتهاد بودند یعنی طلبه ها و روحانیونی که قریب الاجتهاد بودند آنقدر سواد داشتند اصلا ما جلوی آنها بچه و جوجه بودیم بعد وقتی که فهمیدند ما می خواهیم برویم و آنجا حالا استاد تشخیص داده بود ما می رسیم به این کلاس به قدری با محبت با ادب. باز انگار که ما ارباب آنها هستیم این طوری وارد نشده بودیم یعنی حتی اگر استاد هم نبود اینها با ما که کوچکتر بودیم تازه واردتر بودیم مثل یک غلام برخورد می کردند مثلا مواظب بودند من آن موقع یادم هست که دوران مجروحیتم هم بود و عملم کرده بودند خیلی مواظب بودند حتما پشتم تکیه باشد صندلی داشته باشم خودشان می رفتند از راه دور صندلی می آوردند بعد در پذیرایی حتما تازه وارد ها را مقدم می شمردند این ادب انسانی است کسی که تحمل یک تازه وارد را ندارد و اصلا نمی فهمد او را نمی بیند کور است نسبت به او انسان نیست که این علوم دیگر به درد انسان نمی خورد معنوی ترین توحیدی ترین علوم هم باشد می شود زهر مار آدمی می شود عالم حجاب انسان، دور می شود انسان از اینها آن وقت دوره ی ما که تمام شد یک کلاس خصوصی برای ما گذاشتند یعنی بنده و یک نفر دیگر بعد من هم آن بنده خدا دوست ما هر دفعه می گفتیم که استاد این کلاس به این مطالب عالی حیف است بگذار دیگران هم بیایند گفت خوب اگر شما تشخیص می دهید که بیایند، بیایند این کلاس یعنی موقعی که ما آنطوری کردیم تک خوری کار خیلی بد است چه صد نفر الان ما لذت می بریم یک کلاس صد نفر داریم همه با هم می گویند می خندند صفا می کنند نورانیت، معنویت، ثواب بیشتر ملاقات دوستی بر طرف شدن نقمت ها صلوات بیشتر، بیشتر هم گیر خودمان می آید.

واقعا انسان بیشتر گیر خودش می آید یک کسی که می آید بروم پیش استاد یک درس خصوصی بگیرم یا دو نفر بشوند بیشتر گیرشان می آید واقعا بیشتر نصیب شان می شود اما نمی فهمد وقتی نفهمد محروم می کند خودش را یک پدر و مادر وقتی که یک خواهر بزرگ یک برادر بزرگ نسبت به خواهر تازه وارد خواهر برادر تازه وارد نسبت به عروس نسبت به داماد حسادت می کنند چون باجناق ها ممکن است نسبت به داماد جدید جاری ها نسبت به خواهر شوهر جدید خواهر برادر نسبت به خواهر برادر جدید وقتی حسادت می کنند بزرگتر ها چی می گویند اینها را چه طوری توجیه می کنند یعنی از نق نق کردن این را غرغر کردن این و توطئه کردن این و هی تلاش برای اینکه طرف مقابل را خرابش کند وقتی یک بزرگتر می خواهد یک عملیات اصلاحی انجام بدهد چی می گویند من حس می کنم از وقتی که این آمده تو به ما دیگر توجهی نداری عوض اینکه انسان محتاج توجه دیگران باشد محبت دیگران باشد این خودش است بدبخت است بعد هم بزرگتر ها و ظیفه شان هست بعد آمدن تازه وارد محبت شان را به بچه های قدیمی بیشتر کند احترام بیشتر توجه بیشتر باید زمینه نفوذ شیطان را بگیرند درست است این خواسته، خواسته ی وهمی هست این تفکر یک تفکر وهمی هست.

تفکر انسانی نیست باید چه کار کنند باید جلویش بگیرند باید خودشان زمینه را از بین ببرند ولی بزرگتر ها یک چیز دیگر را هم می گویند، می گویند این که آمده محبت مان نسبت به تو کم نشده محبت تو سر جای خودش هست این هم یک بچه هست که آمده و احتیاج به چی دارد احتیاج به احساسات دارد احتیاج به عاطفه دارد و محبت اصلا شما ببینید عاطفه از مقوله محبت از مقوله مجردات است.

مجردات قابل تقسیم نیستند الان سر این کلاس وقتی من دارم حرف می زنم وقتی پنج نفر تازه وارد بیایند از سهم شما ها کم می شود چه بسا اضافه بشود ولی کم نمی شود محبت هم این طوری است محبت هم این طوری است. این طور نیست که مثلا بچه جدید آمد در خانواده یا عضو جدید آمد در خانواده از سهم قبلی ها کم بشود ممکن است اضافه بشود به سهم قبلی ها ولی از سهم قبلی ها کم نمی شود به خاطر اینکه محبت مجرد و قابل تقسیم نیست این شیطان قوه واهمه است که تقسیم می کند می گوید نه حالا که این آمده می شود چه تقسیم می شود محبت البته بعضی رفتار های بزرگتر ها هم نیز حس را القا می کند و ایجاد می کند پس ما باید یا دیگران را در نعمت های مان سهیم کنیم اگر بخواهیم انسانیت بیشتری داریم باید دیگران را به خود ترجیح بدهیم اگر چیزی خوب است و قشنگ است بگذاریم همه استفاده کنند از آن انحصار در هیچ نعمتی مطلق دارم می گویم اعضا در هیچ نعمتی انسانی نیست چه نعمتهای حسی چه نعمتهای خیالی و چه نعمتهای وهمی چه نعمتهای مادی و چه نعمتهای معنوی اصلا خوبنیست کسی که انحصار طلب هست او به حد وهمیت و حیوانیت و خدایی ناکرده یواش یواش به کفر نزدیک می شود برای همین هم حسادت از ریشه های کفر است یعنی به کفر می کشاند انسان را.

مثل کی مثل شیطان مثل قابیل نسبت به هابیل این هست بنابراین انسان هر وقت دچار حسادت بشود کفر در آن فعال می شود یعنی دارد به سمت جهنم حرکت می کند اگر نتواند در وجود خودش از بین ببرد سر هیچ چیز سر از جهنم در می آورد خوب حالا من این حد ها را توضیح دادم برای تان پس یک حد این هست که اگر خدا نعمت داد شاکر باشیم اگر نداد صابر باشیم.

این هر چقدر خوب است ولی حیوانات هم این را. امام صادق علیه السلام می فرماید: سگ های مدینه هم این طوری اند که اگر خدا نعمت داد شاکر هستند و اگر نداد صابر هستند خوب و حد اعلایش آن است که امام صادق علیه السلام می فرماید که اگر خدا نعمت داد ایثار کند انسان و اگر خدا نعمت نداد شکر بکند حد های کفر این هست که انسان اصلا نعمت را نبیند از خدا طلبکار باشد اینها می شود حد های کفر این که انسان با اینکه غرق در نعمت خداست اگر نعمتی از او کم شد در رابطه اش با خدا یا معصومین تاثیر ندارد و کاهش پیدا نکند صمیمیتش و علاقه اش به خدا کم شود کسی از او مرد حالا همسری، فرزندی، پدری مادری اینها ضرر اقتصادی کرد ورشکسته شد در رابطه اش با خدا در اخلاقش تاثیر بگذارد این حیوانیت است.

این نزدیک بودن به کفر است من آدم می شناختم از رفیق های خودم خیلی رفیق دوست داشتنی صمیمی خوب این خیلی ثروتمند بود یک ثروت خیلی زیادی داشت واقعا در ثروتش بقیه را سهیم می کرد یعنی در شادی های دیگران تقسیم می کرد غم و غصه دیگران را هم می خورد حالا دقت کنید حالا انسانی ک این طوری هست غم و غصه های دیگران را می خورد هیچ کس را نشد من در طول سال بفرستم در خانه اش با لبخند با این برخورد نکند یعنی در و با لبخند باز می کرد با لبخند می شنید سخن های آنها را بعد با لبخند با آنها پاسخ می داد هیچ وقت نشد اینطوری باشد این دوست عزیز من یک دفعه ورشکسته شد ورشکست نه به معنای اینکه سرمایه اش را از دست داد هر چی داشت از دست داد خیلی بدتر از این آخر یک بار به طرف می گوید ورشکسته شدم نسبت به سرمایه می گوید نسبت به خیلی چیز های دیگر نه این حتی برای نانش لنگ ماند واقعا، حالا کدام یک از شما می توانید بگویید که آقا من برای نان امشب لنگم همین امشب یعنی نمی توانم یک لقمه غذا بخورم یک آدم متمول قدرتمند آبرو دار آن طوری برای نانش لنگ بود بری نانش تصور کنید تعارف نیست یک حقیقت است برای نانش لنگ شده بود خدا شاهد است ذره ای از لبخندش آرامشش معنویتش از خوش اخلاقی اش کم نشد بعدا به او گفتم حال و روز چطور است گفت عجب ورشکستگی مبارکی بود گفتم چرا گفت الان فرصت بیشتری دارم برای عبادت هم برای مطالعه هم برای عبادت این هم از این.

حد های معمولی حد های حیوانی اش که خوب است انسان داشته باشد این حد حیوانی هم خوب است که امام صادق علیه السلام فرمود: سگ ها هم این طوری هستند چی که اگر خدا نعمتی داد شاکر باشیم اگر نداد صابر باشیم. صبر بکنیم حد انسانی اش چی است این که انسان امام صادق علیه السلام فرمود این که انسان اگر خدا به او نعمتی داد دیگران را سهیم بکند و نه بالاتر از این ایثار بکند و اگر نعمتی نداد شکر کند. فرمود فحمدک الی بلائک کما نهدک الا آلائک امام سجاد علیه السلام ما این طوری که بلا را نداده شکر می کنیم تو را آن طوری شکر می کنیم که بر داده هایت شکر می کنیم انگار که دادی.می شود حد انسانی. اگر کسی این طوری نیست معلوم است که گذشته خرابی داشته خرابکاری کرده در گذشته که نرسیده به این حد و از خدا طلبکار است.

عرض کردم ما در دریا و اقیانوس بی کران نعمت غرقیم اگر با حادثه و بلایی رو به رو شویم اولا این بلا ها مقدار زیادی اش خودش نعمت است که باید شاکر باشیم مثل این دوست ما که آدم بصیری بود خیلی خوب دید که این ورشکستگی باعث شد که هم عبادتش بیشتر شد و هم معنویت و مطالعاتش و گاهی وقتها هم اگر مصیبتی می آید به خاطر گناه های خودمان هست یک معصیت هایی کردیم و مستحق یک حرمان هایی هستیم بنده حقیر هم این را برای شما یک حدی گذاشتم بین این دو تا چون او خیلی ممکن هست هر کسی یک همچنین خونی نداشته باشد که امام صادق علیه السلام که اگر ما اهل ایثار و ترجیح دیگران به خودمان نیستیم حداقل کاری که می توانیم بکنیم این هست که دیگران را در نعمت های خودمان شرکت کنیم در شادی های خودمان سهیم بکنیم دیگران را و غم دیگران را بخوریم نامرد نباشیم عهد شکن نباشیم جفا کار نباشیم این چیزی هست که ما باید در نظر بگیریم خوب پس ما چرا به شکر احتیاج داریم شکر آب حیات بخش کودک عزیز روان است آب حیات فوق عقلانی ماست برای اینکه شما وقتی که نعمت را می بیند دائما به محبت می افتی محبت بیشتری از خدا در دلت می افتد بخش انسانی هم به چی احتیاج دارد در حرکت به محبت خدا احتیاج دارد خداوند تبارک و تعالی این همه حرف زدم تا این حدیث را برای تان معنا کنم خداوند تبارک و تعالی به موسی فرمود: موسی من را محبوب بندگانم کن خدا احتیاجی ندارد که محبوب باشد من را محبوب بندگانم کن یعنی کی ها را او احتیاج دارند این بندگان من هستند که به محبت من احتیاج دارند پس به آنها بده موسی گفت خدایا چگونه من این کار را بکنم فرمود نعمت های من را به آنها معرفی کن، بشناسان این نعمت ها را.

سوال: از چه راهی بتوانم این نعمت ها را بیشتر بشناسیم؟ بالاترین و بهترین راه، راه های مختلف هست که بالاترین و بهترین راه برای شناخت نعمت ها چی است از چه راه هایی می توانیم به شناخت نعمت های خدا نائل شویم خودشناسی انسان معرفت خودش با معرفت نفس هست که می تواند خودش را نعمت های الهی را بشناسد در واقع شما با شناخت خودت عاشق خدا می شوی هر چقدر به خودت شناخت بیشتری پیدا کنی انسانیت در تو فعال تر می شود تا نفهمی که کودک عزیز روان را و دوستش نداری از او می ترسی و بیزاری و فرار می کنی وقتی فهمیدی کودک عزیز روان هستی علاقمند می شوی به او تا کودک را پیدا نکند انسان کودک دار شود مهر عاطفه پدری و مادری ندارد که من بچه ندارم خوب مهر و محبت پدری هم ندارم اما اگر یک روز در خانه ام را باز کردم و دیدم یک بچه گذاشتن در خانه ام و رفتن نسبت به این بچه پدر و مادری می کنم محبت می کنم یا اینکه خودم بچه دار می شوم اصلا وقتی خودم بچه دار شدم دیگر حس پدر مادری هم چی است می آید. ما اصلا خودمان را پیدا نمی کنیم علت اینکه ما در تمام بلا ها با خدا درگیر هستیم در حوادث بدبین به خدا می شویم سوء ظن به خدا پیدا می کنم و یکسره از خدا توقع داریم و خدا رحمت کند میرزا را فرمود توقع بد است حتی از خدا علت اینکه ما همیشه در نداری ها مشکلات و ورشکستگی ها می ریزیم به هم در حوادث در یک تصادف اتفاق می افتد هزار و یک طور اتفاق می افتد اعصابش خورد می شود می ریزد به هم در کار هایش اثر می گذارد یک کسی می میرد خودش مریض می شود یک مریضی سخت ناعلاج می گیرد یک ذره درد می کشد می بینی رابطه اش با خدا خراب می شود علت این هست که او اساسا خودش را پیدا نکرده خودش را چی معنا می کند خودش را همین بدن معنا می کند و جنبه های حیوانی بدن باید سالم باشد اگر مریض باشم من از خدا خوشم نمی آید نیاز های حیوانی و طبیعی من باید تامین باشد اگر تامین نشد من دیگر عبادت نمی کنم خلوت ندارم و اساسا خلوت خود خدا جایگزین فقدان ها نمی شود.

و الا آدم حسابی ها اینطوری هستند می توانند تا یک حدود خیلی زیادی خیلی از کمبود ها را با چی پر کنند با خود خدا پر کنند می توانند پر کنند خوب حالا با توجه به این نکته می رویم سراغ فراز هفتم. «صلوات»

قبل از اینکه شروع کنیم به توضیح اعتراف می کنم که نمی توانم این بخش را آنطوری که باید توضیح بدهم چون معارفش بی نهایت است همین یک فقره یعنی شما هر چی بگویی کم است در این فراز هفتم یک شراب خاصی نهفته است یک شراب خیلی ویژه که انسان باید خیلی زحمت بکشد ریاضت بکشد تا به آن شراب خالص برسد به آن شراب خالص بنابراین به خاطر اینکه من توانایی ندارم این قسمت را برای تان توضیح بدهم و آنچه که حق مطلب هست به جا بیاورم سعی کنید شما خودتان این زحمت را بکشید هم در این فقره فکر کنید و مطالعه کنید و هم مقداری ریاضت احتیاج دارد در این فقره یعنی باید انسان مدتی درگیر شود با خودش ریاضت بکشد یک ذره تو دهن بخش حیوانی اش بزند یک مقدار بخش انسانی اش را فعال کند تا بفهمد که این فقره یعنی چی.

چون دیگر از این فقره به بعد ما داریم می رویم در بخش انسانی یعنی با زبان انسانها کلا حیوان متولد می شوند اول حیوان متولد می شوند اجازه بدهید من این را روی تخته بنویسم، صلوات.

ببینید ما وقتی که این روح دمیده می شود در ما از خداوند این روح دمید می شود یعنی از آن حقیقت اولی می آید در طبیعت اینجا که طبیعت دنیا، بدن ماست ما بدن دار می شویم این روح وقتی دمیده می شود به بخش انسانی، می آید جفت که اینجا نیست جفتش کجاست زوجش اینجا، اینجا با چی همراه می شود اینجا انسان به معنای ما ها با بدن های خودمان تشکیل می شود خوب یعنی دارای چی هست آن بخش اصلی اش که چی بود فطرت چی پیدا می کند آن چیزی که دمیده شده طبیعت یا حیوانیت پیدا می کند خوب وقتی این را پیدا کرد ترکیب می شود حالا باید خودش را باید از این ترکیب نجات بدهد یعنی از این جهنم دنیا باید در بیاید آنی که خالص است مال خداست از خداست این باید در بیاید قوس چی را باید طی کند قوس معاد یا بازگشت یا قوس نزول و این قوس صعود را طی کند اینجا که می آید وقتی که می آید در رحم قرار می گیرد رحم مادرش این را که اگر رحم در نظر بگیریم در رحم مادر وقتی که هست موقعی که سلول تخم تشکیل می شود این یک سلول جماد وقتی شروع می کند به رشد کردن چی پیدا می شود نبات وقتی متولد می شود اینجا خوب دقت کنید وقتی به دنیا می آید شهوت پیدا می کند یعنی دارای میل می شود مطلق میل را به او می گویند شهوت، اشتها، اشتها به چی به شیر مادر به غذا به چیز های دیگر پس وقتی که شهوت پیدا کرد می شود چی، می شود حیوان پس در این جا حیوان می شود شهوت پیدا می کند اشتها می خواهد هی چیز های دیگر می خواهد تا یواش یواش به سن حدودا 2- 2.5-3 که می رسد. صلوات

تا اینجا حیوان است حدودا سه سالگی که می شود یواش یواش یاد می گیرد در مقابل پدر و مادرش مقاومت کند مثلا وقتی مادر می گوید فلان کار را نکن می گوید نه من می خواهم کنم مثلا می خواهد چای هم بزند می گوید قاشق را بده خودم می خواهم هم بزنم یا می خواهد آب بریزد می گوید پارچ را بده خودم می خواهم بریزم بعد فلان کار را به او می گویند می گوید نمی کنم یعنی می رسد به سمت «من» خودش « من » خودش را می بیند و تشکیل «من» می خواهد بدهد از این به بعد تا آن موقع من ندارد اصلا کاملا تسلیم هست این هم خوب است بد نیست. می خواهد «من» تشکیل بدهد وقتی می خواهد برود سراغ تشکیل من یواش یواش وقتی به « من» توجه می کند این داستان خیلی مهم است وقتی به من توجه می کند من برایش چی پیدا می کند اصالت به خاطر همین «من» حاضر جلوی کی بایستد جلوی پدر و مادر بایستد بعد به خاطر حفظ همین «من» هست چون عزیزتر از پدر و مادر که برایش مهم نیست به خاطر حفظ همین «من» دیگر با همه دعوا می کند یعنی با خواهرش دعوا کرد می خواهد مداد آن را بگیرد دکتر این را بگیرد می خواهد خوراکی آن را بگیرد بخورد خوراکی خودش را به کسی ندهد اینجا حس چی پیدا می کند روح شیطانی پیدا می کند یواش یواش شیطان می شود شیطنت اسمش را گذاشتند.

در روایت اینجا شان شیطان هم پیدا می کند دروغ می گوید یواش یواش یاد می گیرد سر پدر و مادر کلاه بگذارد به بقیه حقه بزند بعد کار های مخفیانه یواشکی انجام بدهد پدر و مادرش نبیند این طوری می شود که بچه یواش یواش روح شیطانی پیدا می کند بعد که ذهنش فعال می شود ذهن که ندارد هر چی هی یاد می گیرد چی است؟ به اسم عقل، عقل نظری یعنی تشخیص چیستی ها رنگ ها شماره ها اشیاء اسماء شان هی دانه دانه عقلش چه کار می کند شکل می گیرد سواد یاد می گیرد معلومات یاد می گیرد مدرسه می دهد راهنمایی دبیرستان دانشگاه می رود یک حیوان عاقل یعنی یک حیوانی که عقلش فعال است.

اما انسانیت کی در انسان ایجاد می شود زمانی که فوق عقل فعال می شود یعنی می فهمد که عقل کافی نیست عاشق خدا می شود خوب این اگر بخواهد که عاشق خدا بشود اول باید خودش را پیدا کند «من» خود را پیدا کند تا بعد تغذیه اش کند باید اول «من» را پیدا کند بفهمد که نه من اینها نیستم من پرفسور نیستم دکتر و مهندس نیستم اینها که شان من نیست من از خدا هستم روح خدا را دارم باید برگردم به این وضعیت اولیه ی خودم خوب باید حالا این را فعال کند این فطرت را آنی که در دنیا با هیچ کس درگیر نمی تواند بشود آن آدمی که می خواهد فطرتش را فعال کند نه می تواند حسود باشد نه می تواند سوء ظن داشته باشد نه می تواند عصبی باشد نه می تواند پرخاشگر باشد نه می تواند بداخلاق باشد نه می تواند بدجنس باشد اینها هم صفات چی است حیوانات هست. باید خوب بشود خوب بشود.

باید مثل خدا بشود یعنی رحمان و رحیم بشود این اسامی را پیدا کند یعنی در دنیا وقتی با آنها برخورد می کنی اخلاقیات الهی داشته باشد در آن بدجنسی و سر دیگران کلاه گذاشتند و حقه بازی ندارد خوب حالا چند مرحله دارد صلوات.

خوب بعد حیوان چی پیدا می کند شیطنت پیدا می کند پس اگر نصیبش شد یعنی همزمان با بخش حیوانی که دارد فعال می شود هم شیطنت پیدا می کند هم عقل پیدا می کند یعنی قدرت تشخیص چیستی ها باید و نباید ها خوب اینها را پیدا می کند اینها را پیدا کرد اگر آشنا با خدا شد یا آشنا با کی بشود با خود آشنا شد فوق عقل اینجا انسان می دهد بیرون. یعنی شروع تولد بخش انسانی در انسان هست. یعنی تازه «من» خود را پیدا می کند اینجا که می گوییم انسان یعنی همان کودک عزیز روان.

بعد از اینکه این را پیدا کردی چی می شود تغذیه می شود فرآیند تغذیه را داریم بعد از تغذیه این رشد می کند تغذیه رشد، بلوغ، عشق، عشق به کی، عشق به خدا، وقتی عشق به خدا پیدا کرد می تواند از وجود خودش نه به عنوان یک دستوری که از دین گرفته از وجود خودش این کلمه را بگوید که لااله الاالله هیچ لبری و معشوقی جز خدا ندارم. خودش می تواند این را بگوید یعنی معتقد است به آن. قبولش دارد و به آن هم پای بند می شود آخر یک موقع هست ما می گوییم دروغ می گوییم، می گوییم لااله الاالله ولی دروغ می گوییم یک موقع هست نه من می دانم واقعا قبول هم دارم می دانم که عاشق کسی جز خدا نیستم خدا حرف آخر را در دل من می زند یعنی هیچ معشوق دیگری نمی تواند بیاید از حجم عشق من یا مسیر عشق من به خدا من را چی کار کند؟ از حجم عشق من به خدا کم کند یا من را از مسیر عشق به خداوند باز بدارد اینجا انسان این می شود انسانی که تازه آنی که خدا می خواهد بعد در این رشد می کند و هی همین طور مرحله به مرحله جلو می رود صلوات.

خوب حالا این را گفتم برای چی برای چی عرض کردم این مقدمه را برای اینکه شما بدانید که زبانی که امام صادق علیه السلام در فراز ششم و هفتم دارد زبان این مرحله است توجه کردید یا اگر خیلی به شما تخفیف بدهم می توانم بگویم فقط زبان مرحله قبل است یعنی کسی که بالغ شده برای اینکه اگر شما بخواهید این فقره ای که من الان دارم توضیح می دهم بفهمد اگر بالغ نیامدید سر کلاس ذهنا یک چیز های می فهمید ممکن است یک خط و لذتی هم برای تان داشته باشد خوب است ولی واقعا این کلاس یعنی کلاس صحیفه این فقراتش مال آدم هایی هست که بالغ شده باشند و یا بیشتر از بلوغ اگر شما مراحل قبلش هستید باز هم خوب است یعنی اگر فهمیده باشید کی هستید خوشتان می آمده باشد از خدا در حال تغذیه هستید از این کلاس یک لذتی می برید نه عرایض بنده. از این فرمایشات و این ادعیه یک لذتی می برید یک حظی می برید و الا برای تان خیلی نمی تواند مفید باشد خیلی مفید نیست این کلاس با کلاس های دیگر خیلی فرق دارد رمز اینکه بسیاری از کسانی که پای درس اساتید می روند پای درس عرفا می روند بزرگان می روند اینکه فرمودند خیلی از شاگرد های مرحوم حاج ملا حسین همدانی فاسق از کار در آمدند درس های بزرگان علما اما امت این هم شاگرد داشت درس های عرفانی داشتند کسانی دیگر این هست که شاگرد هایی که می روند سر کلاس بیشتر دنبال برطرف کردن عطش علمی خودشان هستند یعنی معشوق شان عقل است.

معشوق شان الله نیست. یعنی می خواهد برود به مجهولاتش پاسخ پیدا کند تازه اگر معشوقات وهمی و خیالی نداشته باشد بعضی ها معشوقات وهمی و خیالی دارند می گویند ما برویم سر فلان کلاس من یادم است یک وقت استاد ما به ما گفت که یک کلاس خصوصی داشت خیلی کلاس سنگینی بود درس عرفان بود به ما فرمودند که شما بیایید سر این کلاس بعد خوب این آرزوی هر کلاسی هست از کسانی که رشد کرده باشد که یک موقع سر همچنین کلاسی بنشینید من هر چه فکر کردم گفتم ما استاد نمی توانیم سر این کلاس بیاییم برای اینکه ما خدا را هم شکر می کنیم که نرفتیم برای اینکه گفتیم این یک مقدماتی می خواهد و ما خودمان باید به آن برسیم تا نرسیم نمی آییم سر این کلاس.

حالا بعضی ها هستند الفبا را بلد نیستند یک جای کلاس دانشگاهی گذاشتند سر کلاس دانشگاهی شرکت می کنند یعنی الان حتی بلد نیست با پدر و مادرش چه طوری برخورد کند با همسرش درگیر است اصلا نمی تواند مشکلش را برطرف کند با بچه اش درگیر است حسود است بدبین است هزار و یک طور گرفتاری دارد این مثلا می خواهد بیاید سر یک کلاس بنشیند که مخصوص مکانی هست که این حرف ها را ندارند اصلا دقت می کنید هم برای استاد خیلی هزینه دارد چون استاد همه اش باید بیاید بکشد پایین از مثال های اینطوری بزند تا تو را بکشد بالا هم برای بقیه که آمادگی دارند هزینه دارد خوب آنها هم عقب می مانند این شهوت های وهمه که من بگویم خوب حالا که یک کلاس خوب و قوی تشکیل شده اگر نروم سر کلاس عقب می مانم چرا فلانی برود من نروم بعد بگذار ما هم برویم که بعد بگویم ما هم رفتیم سر این کلاس نشستیم ما الان کسانی هستیم که تمام بحث های ما را گوش کردند معرفت نفس را گوش کرده راه شناسی را گوش کرده دشمن شناسی را گوش کرده حلم و غضب را مهرورزی را گوش کرده علم و یقین را گوش کرده ولی الان وقتی نگاهش می کنی فقط ذهنش پر از این طور مسائل شده و الا نتوانسته حتی تنظیم کند رابطه اش را با نزدیکترین کسان خود هنوز نگاهش رفتار هایش انسانی نیست. هنوز خشمگین است عصبانی است هنوز حسود است هنوز سوء ظن دارد هنوز خود خواه است هنوز متکبر است خود این درس ها چه فایده ای دارد این درس ها برای این است که ما شبیه خدا بشویم نزدیک به خدا بشویم این صفات درون ما نباشد اینها می شود معشوق های وهمی و خیالی بعضی از معشوق ها معشوق عقلی هست یعنی شخص ممکن است واقعا هم خودسازی کرده باشد و این طور رذایل را هم نداشته باشد ولی می آید که اطلاعاتش زیاد شود معلوماتش زیاد بشود می آید که دانشش را اضافه کند عقلش را بالا ببرد این معشوق عقلی اش خوب است می خواهد فرشته ای خودش را اضافه کند جنبه فرشته ای خودش را اضافه کند ولی این آنی که حضرت می خواهد این آن نیست آنی که حضرت می خواهد این هست که ما جنبه فوق عقلانی مان را تقویت کنیم زبان این فراز ها بعضی وقتها که من به شما هی می گویم نمی توانم نمی شود چیز هایی دارد که گفتنی نیست زبان این فراز ها زبان یک بالغ است حداقل، حداقل یک نفر بالغ شما نسبت به یک آدمی که بالغ شده ببین قبل از بلوغ تو نمی توانی بگویی عاشق شو دوست دختر، دوست پسر، نامزدی، ازدواج به غیر از بالغ که تو نمی توانی این حرف ها را بزنی اصلا نمی فهمد این حرف ها را.

چون حسش در او ایجاد نشده شما راجع به ازدواج و جنس مخالف و این چیز ها کی می توانی با یک نفر حرف بزنی که یکنفر به چی رسیده باشد به نبوغ رسیده باشد بعد می شود با او حرف زد مثلا دو نفر می گویند آقا جلوی بچه ها این حرف ها را نزن بچه ها نمی فهمند این حرف ها را درست شد این مال بلوغ است. این ادبیاتی که اینجا دارد مال بالغ هاست، یا کسانی که واقعا افتاده باشند در محبت خداوند تبارک و تعالی واقعا دوستش داشته باشند خوششان بیاید از خدا، لذت ببرند از مصاحبت با خدا از اینکه خدا دارند خدا هست می توانند با او حرف بزنند لذت ببرند واقعا خدا کسی هست در زندگی شان یک حضوری دارد یک حضور موثر دارد در زندگی شان یک حضور فعال دارد در زندگی شان برای شان موضوعیت دارد که اگر نباشد می میرند.

ببینید گاهی وقت ها مثلا ما می گوییم آقا من بچه ام موضوعیت دارد هشت تا بچه دارم همه شان برایم موضوعیت دارند یکی شان هم نباشد مادر کلی برای او گریه و زاری می کند هفت تا بچه دارد ها ولی می بینی تا سال ها در فراق آن یک بچه گریه می کند چرا چون آن بچه نان داده خودش را در زندگی جا باز کرده در دل مادر در دل پدر جا باز کرده برای همین در فراق آن گریه می کند می گوید یک چیزی از من کنده شده یک چیزی که مال من بوده با من بوده در دل من بوده به دلم چسبیده الان نیست این ادبیات این صحبت کردن مال کسی هست که خدا در زندگی اش واقعا مفهوم دارد یعنی موضوعیت دارد این طوری نیست که اگر یک زن و شوهر هستند با هم معنا دار باشند.

من توصیه ام به همه دختر پسر هایی که می خواهند ازدواج کنند همین بوده هر دختر و پسرهایی که می آیند پیش من برای ازدواج می گویم شما زمانی می توانید از عشق تان لذت ببرید و این عشق را افزایش بدهید که حتما عاشق نفر سومی باشید به نام خدا اگر معشوق ثانویه نداشته باشید فقط عاشق هم باشید کافی است فقط یکی تان بمیرد طرف بعدی اصلا دیگر انگیزه ای برای زندگی ندارد می گوید می افتم به قرص خوردن و خیلی گرفتاری ها تا جنون این هست که فکر کرده این نعمت می ماند برایش. هیچ نعمتی نمی ماند برای انسان تمام اشتباه انسان این هست که خودش را در کنار کسی معنار دار بداند اینکه انسان به بلندای ابدیت دیگران عشق بورزد و به آنها محبت کند آن هم محبت خدایی یک چیزی است و اینکه بگوید من با او معنا دار هستم. نه ما فقط با یک نفر معنا داریم ما یعنی کی هیچ کدام از این قسمت ها را نمی گویم ما یعنی چی یعنی از آن مرحله انسان ما آنیم بقیه اش که حیوانی است ما فقط با یک نفر معنا داریم با الله خودمان برای همین هم مفهوم زندگی برای کسی هست که معشوق خودش را پیدا کرده یعنی می تواند بگوید لااله الا الله کی می تواند بگوید لا اله الا الله.

کسی که خدا برایش موضوعیت دارد در زندگی اش مفهوم دارد در زندگی اش با خدا هم چی هست و بی خدا لنگ است انسان بی خدا هیچ چی نیست همه چیز سراب است و سایر نعمت ها غیر از خدا سایر انسان ها و سایر موجودات زمانی برای ما عزیزند که ما با جنبه الهی شان سر و کار داشته باشیم یعنی به خاطر خدا به آنها نگاه کنیم عشق الهی و علاقه الهی به آنها داشته باشیم آن روح الهی شان را ببینیم بپسندیم و دوست شان داشته باشیم. عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.

این طوری و الا اگر مستقلا به یک چیزی نگاه کنی برایت موضوعیت پیدا کند بدون خدا منحرف شدی از مسیر یک موقع هست من می گویم آقا من می آیم سر این کلاس برای اینکه می خواهم واقعا روز به روز به معشوقم نزدیک تر شوم می آیم سر این کلاس روز به روز از آن چیز هایی که دارم بیشتر بگیرم می آید یعنی دارم به یک کسی نزدیک می شوم در این کلاس پای درس امام سجاد که می بینم خیلی آدمها هستند که در زندگی من هستند من هم به شدت دوست شان دارم عاشق شان هستم دوست شان دارم در زندگی مهم اند مثل پدرم و مادرم همسرم کسانی دیگر ولی من سر این کلاس به درد همین آدمها می خورد دارم یک کسی را پیدا می کنم ک از همه کس، کس تر است از همه کس برایم قشنگ تر است از همه کس برایم مهمتر است تازه دارم کس و کار پیدا می کنم اگر این احساس را نداری باید برسانی خودت را.

این که من تاکید کردم عزیزانی که درس های قبلی را گوش نکردند عمل نکردند سر کلاس نیایند و خیلی ها هم به این حرف گوش نکردند ما هم کاری نداریم با آنها. درس برای این مهم است اگر احساس کردی سر این کلاس داری کسی را پیدا می کنی با کسی آشنا می شوی که از پیغمبر از امیرالمومنین از امام زمان برایت عزیزتر است این کلاس مفید است برایت درست آمدی نه از زن و بچه ات و نامزدت و معشوقت و انسانی تو نه از آنها که هیچی بلکه از امام زمان از امام زمان بالاتر است برایت یک چزی بالاتری داری گیر می آوری.

این کلاس مال شماست این حرف ها مال این است دعای امام سجاد این است اینکه حقیقت لا اله الا الله در ما تجلی پیدا کند اگر احساست این هست که داری می آیی سر کلاس این بخش انسانی ات دارد رشد می کند یواش یواش به یک چیزی می رسی واقعا بعد از یک مدت از حالت دانایی به چی می رسی به دارایی داری می رسی این خوب است دارا یعنی چی؟ بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود.

دارایی یعنی این که این را داری اگر چیز دیگر داشتی غصه نخوری این می شود دارایی، دارایی یعنی دیگر با این عصبانی نشوی دیگر حسود نباشی، دارایی یعنی دیگر با این احساس کمبود نکنی خیلی بد است ما در محضر خدا با خدا باشیم بعد با خدا غصه چیز دیگری را بخورم و خدا هم شاهد و ناظر دل ما باشد خیلی شرم آور است ما باید دق کنیم گاهی وقت ها که ای خدا تو پیش ما هستی و ما چیز دیگری را آرزو می کنم. زبان را نگاه بکند حالا ما چند تا دعا دیگر آن طرف تر می رسیم دیگر من ذالذی ذاق حلاوته محبتک فرام منک بدلا.

مناجات محبین هست از امام سجاد علیه السلام در خمس عشر خدا یکی است که چشمه محبت تو را ذوغ کند یعنی دارایی است رام منک بدلا به جای تو چیز دیگری را بخواهد اینکه من می گویم نمی توانم این فراز را توضیح بدهم به شما این فقرات را توضیح بدهم خوب لیاقتش را ندارم این حرفها را بزنم این حرفها خیلی حرف بزرگی است فقط هم کسی می تواند این شکر ها را به جا بیاورد و حمد دروغ هم نگوید من همان اولی اش را گفتم گفتم سکوی پرواز است فراز ششم، فراز ششم چه بود خدا را شکر الحمدلله بخوانم برایتان ( متن عربی در دست نویس خوانا نیست نمی شود تایپ کرد)

خوب دیگر وقتی وارد این مرحله شد بعد از این مرحله حالا شما نگاه کنید ادبیات فوق العاده زیبا و قشنگ است یعنی اصلا شخص تمام این مراحل را طی کرده. بیایید عزیزان شهوت علم را از دلمان بیرون کنیم شهوت کلاس و استاد و درس خواندن را که می خواهیم یک چیزی به ما اضافه شود را بیرون کنیم بیاییم بالاخره شاید دیگر تا آخر عمر دیگر هیچ وقت فرصت نشود بنشینیم سر کلاس امام سجاد علیه السلام شاید تا هفته دیگر مردیم دو هفته بعد سال بعد مردیم ولی حالا دیگر که هستیم برای علم و اطلاعات و جمع و کلاس نیاییم اینجا ببینیم واقعا ما چه کار داریم می کنیم اینجا می توانیم یک بار راست بگوییم این حرف ها را یعنی وقتی حمد ها را به جا می آوری صدق داشته باشیم صدق در حمد داشته باشیم حمد مقام انسانی است اگر کسی نصیبش شد این به حد انسانی رسیده و هی دارد در آن رشد می کند و هر چقدر این حمد عمیق تر شدیدتر می شود حد انسانی در انسان توسعه اش بیشتر می شود و بیشتر وجود انسان را می گیرد بنابراین این را دست کم نگیرید.

دیگر مهم تر از این حرفها برای انسان وجود ندارد یادتان باشد امام در بهجت السروش نشسته این ادعیه را گفته در عالی ترین نزدیک ترین حالت هایش در زمانی که غرق لذت از خدا بوده و مست خدا بوده این حرف ها را زده موقعی که شراب طهور می خورد و سقا هم ربهم شراب طهورا.

حضرت فرمود شراب طهور شرابی هست که هر چیزی غیر از خدا را از دل انسان بیرون می برد پاک می کند شرابش خورده مست شده بعد این حرف ها را زده ببینید کار هر کس نیست برای همین عرض کردم جلسه قبل عزیزان یا باید به این حدی که من دارم برای تا به حد ضعیف حد این کلاس نیست حد این دعا ها نیست چیزی که باید بگویم نمی توانم بگویم هی مجبورم مثال هایی مثل درس های قبلی خودم مثال های بچه گاانه تی تی بکنم مبتذل حرف بزنم. آنوقت هی درسها شما را خسته می کنم خودم هم ناراحتم یک کمی باید ریاضت بکشید انشاءالله اگر یک کسی ریاضت بکشد یک مقدار درگیر شود با خودش ریاضت بکشد نمی شود رد شد از آن من همین یک دانه اش را می خواهم بگویم برای شما الحمدلله الی ما عرفنا من نفسه چی بگویم از این نعمت بالاتر اصلا کی می تواند این نعمت را ببیند والحمنا من شکر تازه یک چیز دیگر حمد حمد خدای راست که شکرش را الهام کرده به ما هر وقت الهام شد به قلب شما شکر هر وقت چیزی به نام حمد به شما داده شد بدانید که چقدر شراب به شما خوراندن ولی شراب زمانی موثر است که قرآن هم شراب است حضرت فرمود شراب مومن است چرا ما مست نمی کنیم برای اینکه ما ظرف پاک برای استفاده از این شراب نداریم چیز های دیگر قاطی می شود اثرش را از دست می دهد.

والحمدلله رب العالمین. صلوات