مقدمه نسبتا طولانی که از کتاب شناخت و شهود در شرح صحیفه خواندیم به فضل و شکر و حمد الهی به شرح اولین دعا از صحیفه رسیدیم که انشاءالله با استمداد از حق تعالی و استمداد از روح منور و پر فتوح حضرت سجاد علیه السلام، شرح دعای اول صحیفه را آغاز می کنیم دعا با حمد الهی و ثنای الهی آغاز می شود که یک ادب هست، شما در بسیاری از دعا ها، و ارتباطات شروعش با حمد الهی است در سوره ی فاتحه هم آغاز قرآن را با حمد خدا می کنیم « الحمدلله رب العالمین» در عرفه« الحمدلله لذی لیس لقواعد دافع و الا العطاعه مانع در افتتاح داریم « اللهم انی افتتح سناء بحمدک» این حمد جایگاه بسیار بسیار ویژه و خاصی در حرکت عبودی انسان به سوی هدف خلقت و ارتباطش با حق تعالی دارد که البته ما نمی خواهیم الان وارد همه ی مسائلی که مربوط به حمد هست، نه می توانیم، نه می خواهیم که وارد بشویم.
چون اگر بخواهیم به حمد بپردازیم این حمد خودش می شود یک موضوع مستقلی که ما باید تا سال آینده، یک سال دو سال دیگر موضوع دیگری را بحث نکنیم و به خود حمد بپردازیم. خود همین دعا خوشبختانه، الحمدلله رب العالمین خودش عمیق ما را وارد مسئله حمد می کند جلوه ها و چهره های گوناگونی از حمد را برای ما باز می کند و آثار زیادی از حمد را به ما معرفی می کند.
آثاری که بدون فهم خود همین دعا و بدون خواندن عمیق دعا ما ها نه می فهمیم و نه از حمد های مان انتظار که این بشود یکی از نعمتهای بزرگ همین هست که ما داریم این دعا را می خوانیم و به واسطه ی این دعا می فهمیم که حمد چه جایگاهی دارد، تا یک حدودی انشاءالله می فهمیم که با حمد چه کار ها می شود کرد با حمد الهی می فهمیم که چه مدارجی را می شود طی کرد، اگر از اول خوب عزیزان دل بدهند به بحث نه فقط ذهن و عقل و هوش. دل بدهند.
با بحث راه بیایند آن وقت وقتی که ما در این دعا می رسیم به این که با حمد انسان چه مدارجی را می تواند طی کند، انشاءالله به فضل خودش، این فهمیدن فقط فهمیدن ذهنی نیست، بلکه ما خودمان به گونه ای حمد خواهیم گفت که با این حمد آن مدارج را هم طی کنیم. و این فوق العاده لذت دارد. نمی دانم این را شما می فهمید یا نه ولی با خواندن همین دعای اول، شما الان نه، مگر بعضی های تان که اگر خدا یاری کند که همه مان انشاءالله بعد از مرگ می فهمیم که سر سفره ی این دعا نشستن چه بهشت با عظمتی هست.
بی نهایت نمی گویم زمین تا آسمان، بی نهایت فرق می کند که انسان زندگی کند، خوب ها، دو تا آدم را در نظر بگیرید که هر دوی شان خوب زندگی کردند، خوب الهی ولی یکی شان این دعای اول صحیفه را داشته و یکی شان نداشته، فاصله این دو نفر بعدا بی نهایت می شود، یعنی ظهورش بعدا ها.
برای همین شما ها خیلی باید خدا را شکر کنید، خیلی حمد الهی را به جا بیاورید، خیلی ممنون خداوند باشید که ما را سر سفره ی امام سجاد علیه السلام نشانده و داریم یکی از رنگین ترین، شیرین ترین و خوشمزه ترین، جذاب ترین سفره ها و غذا ها را و مائده ها را نشستیم و داریم می خوریم. این دعا را بعد ها انشاءالله با آن انس بگیرید. بخوانید متوجه می شوید با خواندن همین دعا، هیچ لذتی وجود ندارد در دنیا، برای شما که از این دعا عزیزتر باشد یعنی وقتی یکبار خواندن دعای اول صحیفه را تجربه کنید و در ذائقه تان انشاءالله بیاید تمام لذات دنیا در مقابل این رنگ می بازد.
الحمدلله اول بلا اول کان قبل و الاخر الی آخرین یکون بعد الذی قصرت ان وویته الابصار الناظر و عجزه ان نعته او ترجمه کنیم این قسمت را.
الحمد: این الف و لامش را معمولا استقرار می گیرند یعنی تمام حمد، همه ی ستایش، اول و وسط و آخر و همه ستایش ویژه مخصوص خداست، لله، مخصوص الله است که اول است بلا اول کان قبل. در باره ی خدا داریم هو الاول و الاخر، او اول است و آخر است.
حمد هایی که شما در قرآن و روایات و ادعیه با آنها سر و کار دارید، این حمد ها تفسیر و علتش بعد از خودش می آید یعنی اگر الان داری همه ی ستایش را می کنی، همه ی حمد را به جا می آوری این برای چی است حمد مخصوص خداوندی است که پیش از همه ی موجودات است، یعنی قبل از اینکه موجودی به وجود بیاید خدا هست و هیچ چیز قبل از آن نیست. بلا اول کان قبل هیچ اولی قبل از خدا نیست.
و الاخر بلا آخر یکون بعد. و آخری که بعد از او هم چیزی نخواهد بود. آخر است یعنی چی آخر است یعنی چون موجودات هر کدام آخری دارند. آخر همه ی موجودات یعنی آن هدفی که موجود می خواهد به آن برسد آخر جماد چی است نبات است جماد وقتی نبات می شود به آخر خودش می رسد. اما آخر نبات حیوان است و جماد، گیاه، نبات وقتی به حیوان تبدیل می شود کمال پیدا میکند چرا؟ چون دارای نفس حیوانی می شود دارای شعور و ادراک و حیات بالاتر می شود از عبادت و حمد و وجود بالاتری برخوردار می شود. بقا پیدا می کند.
تا مقام حشر هم می رساند خودش را. روح پیدا می کند روحی که این روح تا مقام حشر هست و بقا دارد حیوان غایتش چی هست؟ انسان. برای گوسفند وقتی یک آدم سرش را می برد و می خورد آن را کمال است که جذب یک انسان می شود و بعد تبدیل می شود به ذکر تبدیل می شود به انسان. و انسان تبدیل می شود به کی؟ انسان غایتش خداست، خدا غایت و آخر انسان است. اگر کسی در آرزو هایش در لذاتش، در برنامه ریزی های زندگی اش حواسش به آخرش نباشد، انسان این طوری است که اگر به آخر خودش توجه نداشته باشد تنزل پیدا می کند و می شود حیوان. یا بدتر از حیوان.
اولئک کل الانعام و الحمزه بدتر از حیوان. حتی قرآن می فرماید: می شود جماد و بدتر از جماد هم ممکن است بشود یعنی دیگر از او بدتر وجود ندارد، چرا می گوید و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا. کافر روز قیام به قدری بی ارزش است به قدری احساس بدبختی و شقاوت می کند و می گوید ای کاش من خاک باشم. اینقدر بدبخت است و احساس شقاوت و عذاب می کند که آرزویش این هست که سنگ و خاک باشد.
قرآن هم در سوره ی بقره می فرماید ثم قست قلوبهم من بعد ذالک فهی کالحجاره او اشد قسوه. قلبهای شما قسی شد و شد مثل سنگ بلکه بدتر از سنگ بعد خودش خصوصیات سنگ را می گوید و ان من الحجاره لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق و یخرج منه الماء و ان منها لما یعبت من خشیته الله. سنگها ادراک خشیت الهی می کنند ذکر که می گویند، ذکر که می شنوند سنگی که باز می شود و شکاف بر می دارد این از کوه که می ریزد پایین و خرد می شود یهبت من خشیت الله و از خوف خدا یک دفعه فرو می ریزد. شما بدن تان را دیدید وقتی که روح شما جذب ذکر می کند این جذب را وقتی بدن می کند دقت کردید گهگاهی بدن تان به لرزه می آید سر دعا ها بعضی از وقتها می بینی یک دفعه یک لرزش خاصی به شما دست می دهد این لرزش مال ادارکی هست که این جماد از ذکر خداوند می کند که یک دفعه می بینی روی بدن هم تاثیر می گذارد، این رعشه و حالتی که به انسان دست می دهد غایت و آخر ما خداست. غایت همه ی کار های ما هم خداست.
قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. بگو این بگو یعنی باید از تو تراوش پیدا کند و ظهور پیدا کند وقتی من نگاهت می کنم ببینم داری می گویی که نماز من، عبادت من، و حیات و ممات من لله رب العالمین است این قل یعنی تجلی کند از تو، ظهور کند. قول است ها دقت کنید تلکم نیست قول است یعنی باید بیاید از تو بیرون تجلی کند ظهور داشته باشد قل ان صلاتی یعنی این باشد، یوسف هست، با یکی از دوستانش سلام الله علیها خیلی مانوس بودند با همدیگر آنطور که مرحوم فیض در معجته البیضاء می گوید خیلی با هم جفت بودند بعضی ها هستند خوب دو تا دوست هستند خیلی با هم مانوسند. یوسف که تن به ازدواج داد این همچین یک دفعه احساس تنهای و احساس حسادت و یک احساس خلائی به او دست داد بعد به یوسف گفت بابا ما را تنها گذاشتی، رفتی ازدواج کردی، یوسف می دانی در جواب می گوید چی؟
می گوید اگر نه اینکه خداوند امر کرده من ازدواج کنم و صاحب فرزند بشوم که فرزندان من با تسبیح شان زمین را سنگین کنند، هرگز تو را رها نمی کردم و بروم ازدواج کنم. غایت ازدواج را ذکر و تسبیح می گوید، حالا بعضی ها ازدواج می کنند، ذکر را و تسبیح را از دست می دهند، مجرد است وضعش بهتر است، توفیق ذکر، عبادت و کمال دارد، ازدواج می کند از عبادت و ذکر و مناجات و آخرت خودش می افتد. آخر خودش می شود یک حیوان، یک زندگی حیوانی و نباید باشد اگر ازدواجی هم هست.
بچه داری هم هست این بچه را من حواسم هست که باید ذاکر بار بیاید و اهل عبادت و اهل سجده بار بیاید، هدف دار است زندگی، شغل، تحصیلات، خیلی ها هستند وضع معنوی شان خیلی خوب است وضع روحی شان خیلی خوب است اما می روند دانشگاه، کسب علم کنند بعد می بینی تمام وضعیت روحی شان می ریزد به هم، از آخر می افتند از ذکر می افتند، یک موقع تغییر یک شغل این طوری است، گاهی وقتها انسان یک شغل دارد با آن خدا را هم دارد، به آخرتش هم توجه دارد طمع میکند، از این شغل می رود در یک شغل بالاتر وضعش را بهتر می کند می بیند از آخر افتاد. از هدف افتاد. جریانش به سمت هدف، متوقف می شود.
و از بین می رود، هر چیزی که ما را از آخر بیندازد نامبارک هست، در حدیث داریم اگر یک کارگری دوشیفت کار کند، پولی به دست بیاورد اضافه تر از نیازش، آن پول حرام است، می دانی یعنی چی؟ الان کسی اینطوری فکر نمی کند. بعضی ها الان شغل سوم هم دارند پول اضافه می کنند تا بتوانند دنیای شان را تامین تر کنند. مسابقه گذاشتند با بقیه، می گوید کفاف را در نظر بگیر، اگر بیش از کفاف بخواهی در بیاوری، آن پول حام است و لوکار هم کردی، پول حلال گرفتی، دزدی که نکردی، کار کردی در مقابلش. حضرت می فرماید این حرام است. این حرام چه حرامی است حرام رساله ای است. حرام عرفانی و اخلاقی است.
برای اینکه تو را از آخر می اندازد داشتن خیلی از نعمتها این طوری است نعمت نباید انسان را از آخر بیندازد، نعمت باید با آخر انسان هماهنگ باشد، ما زمانی می توانیم سراغ یک نعمت یک ارتباط، یک انتخاب، یک پیوند یک بهر برداری برویم که این من را از آخرم نیندازد اگر قرار باشد از آخر بیندازد نامبارک هست. والاخر بالاخر کان قبل یکون بعد الذی قصرت ان رویته ابصار الناظرین. خدایی که قاصر است ناتوان هست از دیدنش چشمان بینندگان. ابصارالناظرین. نمی تواند ببیندش، و عجزت ان ناته اوهام الواضعین. اگر یک کسی توانست واصف بشود، یعنی قدرت وصف پیدا کرد بعضی ها عرضه این وصف را هم ندارند بلد نیستند وصف کنند، بعضی ها واصف هستند و می توانند وصف کنند. میگوید وهم آنجایی هست که قوه ی انسان بی نهایت جلویش باز است، یعنی هیچ چیز جلویش را نمی تواند بگیرد شما در واهمه و فکر وقتی می خواهید بروید چیز هایی که امکان ندارد در خارج تحقق پیدا کند در واهمه تحقق پیدا می کند. یعنی خیلی قدرت خلاقیتش زیاد است واهمه، عقول هم همین طور ولی می گوید تو واصف بشوی، همه واصف ها هم جمع بشوند اوهام شان را بریزند روی همدیگر دریای بی نهایت اوصاف را بریزند روی هم توان وصف صفت خداوند را ندارند.
عجزت ان فاته. از توصیف او اوهام الواصفین عاجز است، نمی تواند حالا چرایش را در شرح می خوانیم، اما این حمدی که مربوط به اولیت خداست، یک بحثی است که در شرح نیست من این را اول بخوانم اگر فرصت شد علت این حمد را بگویم که چرا حمد چون ما داریم گزارش می دهیم می گوییم آقا تمام حمد مال این خداست، درست است یک موقع است شما به یک نفر می گویی تو ماهی، تو خوبی، تو عالی هستی، تو فوق العاده ای، تو بی نظیری، یک کسی ممکن است بیاید به این حرفهای ما خدشه وارد کند بگوید تو وقتی به این شخص می گویی تو بی نظیری باید سند بدهی، باید ثابت که به این بی نظیر است. این حس تو است. فکر تو است که می گویی این بی نظیر است ولی ممکن است بهتر از این هم باشد یا نظیر این هم باشد، ما اینجا داریم ادعا می کنیم، می گوییم تمام حمد، هر چی خوبی است. هر چی تعریف است هر چی ستایش است هر چی قشنگی است هر چی کمال است مربوط به این خداست. در این فراز حضرت سجاد علیه السلام خداوند را به اولیت ستوده است.
ولی از آنجا که اذهان عموم مردم، پیوسته از کلمه اول، اولیت زمانی را فهمیده و در امتداد زمان پیوسته پیش و پس را در نظر می گیرد امام به این نکته اشاره می فرمایند که: اگر چه برای هر اول زمانی، زمانی قبل از ان قابل تصور هست ولی منت اولیت برای خداوند متعال غیر از اولیت نسبی است که قبلیت دیگری را می پذیرد. شما هر وقت بگویید اول چون زمانی فکر می کنیم. چون محدود به زمان هستیم دیگر و ماده هستیم، هر وقت بگوییم اول، می گوییم قبلش چی هست؟ برای همین هم این سوال احمقانه به ذهن می رسد که اگر هر چیزی را خدا آفریده، خدا را کی آفریده؟ چرا؟ چون ما زمانی فکر می کنیم بر می گردیم به این که یک زمانی بالاخره این خدا سر از کجا در آورده؟ اگر عقلی همان بحثی که ما در مباحث که از خدا گفتیم در انسان شناسی که تصور بی نهایت چه طوری ممکن پذیر است شما وقتی همان تصور عقلانی را می کنید، عقلت دیگر قبول نمی کند قبل از خدا کسی باشد یعنی اگر هزار نفر، میلیون نفر بیایند و بگویند قبل از خدا کسی بوده قبول نمی کنی.
می گویی امکان ریاضی ندارد. ذاتا محال است قبل از خدا چیزی باشد. ببین خیلی فرق است ما یک موقع یک کسی این قدر گیج است که گنگ و نادان هست و ابهام دارد که می گوید اگر هر چیزی را خدا آفریده، خدا را کی آفریده باید قبل از خدا یک کسی باشد، تا انسان به شعور و ادراک برسد که محال است قبل از خدا، چیزی وجود داشته باشد، توضیح این که قبل از خدا هیچ چیزی امکان ندارد که بار ها عرض کردم.
اگر چه برای هر اول زمانی، زمانی قبل از آن تصور است، ولی صفت اولیه است برای خداوند متعال غیر از اولیت نسبی است که قبلیت دیگری را می پذیرد. چرا که آن اولیت، یعنی اولیت خداوند هرگز، قبل پذیر نیست. شما یک بی نهایت را در نظر بگیرید. امکان ندارد که قبل از آن چیزی وجود داشته باشد چرا چون پذیرش چیزی قبل از بی نهایت به معنای نفی بی نهایت است به معنای این هست که شما دیگر بی نهایتی نخواهی داشت توضیح آنکه جملگی پدیده ها در نظام، هستی معلول هستند یعنی شما دست روی هر موجودی بگذاری، روی زمین، آسمان، فرشته ها، ملکوت، جبروت همه مخلوق هستند، معلول است علت نیست و هیچ چیز نیست که از این سنخیت خارج باشد، و پر واضح است که هر معلولی از علت خود متاخر است، یعنی اول علت است بعد معلول پس باید جلوتر باشد اما این جلوتر همیشه زمانی نیست، مثلا من الان دارم برای شما حرف می زنم و با سرعت معانی عمیقی که در دعا هست یا در نفس من هست تبدیل می کنم برای شما به صوت ببین چند مرحله باید بگذرانیم، من باید از فوق عقلم بیایم تو عقلم، فوق عقلی تجلی کند توی عقلم، عقل تجلی کند بیاید در وهم و خیال و حس، حس آن معنا را تبدیل صوت کند و صوت را به شما برساند، خوب الان از زمانی که من تصور می کنم تا کلام به شما می رسد چقدر طول می کشد، زمان دارد، همین که اراده کنم و همان هم دارد تحقق پیدا می کند.
نفس اراده من قبل است یا گفتن من قبل است. اراده دیگر. من اراده می کنم که به شما چیزی بگویم، بین اراده و کلام فاصله ای وجود ندارد. چون عالم امر من دارد این کار را می کند نه عالم خلق من، چون با موجود مجرد سر و کار داریم، زمانی وجود ندارد بنده به محض اینکه اراده کنم، بین اراده و تحقق اراده من زمانی وجود ندارد، فاذا اراد ان یقول لشی کن فیکون.
ما هم همین طور هستی مثل خدا، هر چی که اراده کنیم بشود می شود و زمان بردار هم نیست از این بالاترش را هم ما داریم، دقت کنید من می خواهم دستم را تکان بدهم ببینید دست من تکان می خورد، انگشترم هم به واسطه دست من تکان می خورد، حرکت کدام شان جلوتر است، فاصله است بین حرکت انگشتر و دست ولی ذاتا اولیت با کی هست؟ با دست است اولیت، پس وقتی می گوییم معلول متاخر از علتش است یعنی تصور نکن متاخر از علتش است یعنی چی؟ حالا شما هر تاخری را که می خواهی حساب کن چه تاخر زمانی، چه تاخر ذاتی یا ربطی فرقی نمی کند اینا را در فلسفه توضیح دادیم.
ذات معلول متاخر از علت است کلام من که با اراده من برای شما گفته می شود بین اینها فاصله زمانی وجود ندارد. اما ذاتا کلام متاخر است یا اراده، کلام متاخر است چون معلول است. پس هیچ چیز قبل از او وجودی نخواهد داشت همچنین او آخری است که پس از او آخری قابل تصور نیست. زیرا، اولا هیچ موجودی نسبت به خداوند متعال استقلال ندارد، هر چی هست وابسته به ذات حق تعالی است، تا بتوان آنرا آخر دانست، و ثانیا خدای متعال غایت همه موجودات عالم است و غایت هر چیز غیر از خود آن چیز است آخر بودنش یعنی این.
در آیاتی از قرآن کریم نیز به این نکته عمیق بر می خوریم: علیه ترجع الامور به سوی او امور باز می گردد. این کلمه الی حرف دارد چون در شش آیه این آمده به سوی او کار ها باز می گردد نه، به او، دقت کنید نمی گوید به خدا کار ها باز می گردد می گوید به سوی خدا. الی الله المسیر به سوی خدا بازگشته است فقط چون اول هم «الی» را آورده، تقدیم ما حقه تاخیر... افاده حسر کنید یعنی فقط بازگشت به سوی خداست یعنی فقط او آخر است همه چیز فقط و فقط به سوی او بازگشت می کند. علیه تسیرالامور. امور فقط به سوی او باز می گردد.
تصیر غیر از تسیر با سین است با «ص» است یعنی اموری که ما داریم می گوییم به سوی او می رود مثل حرکت جنین در رحم است، جنین در رحم به سوی تولد به دنیا می رود اما کجا می رود مگر در رحم تکانی می خورد جایی می رود، حرکت مکانی ندارد جنین، جنین یک جا ساکن هست « فی قرار مکین» قرآن می گوید استقرار از جایش یک سانت هم تکان نمی خورد حرکت ندارد در جای خودش دارد به سمت تولد به سمت دنیا سیرورت پیدا می کند یعنی تحول پیدا میکند، یعنی دارد می شود همان جا سر جای خودش است، ولی حرکت دارد اما حرکت مکانی ندارند بگوییم « الی الله تصیر الامور» فکر کنیم که خدا میلیارد ها میلیارد سال از ما دور هست، ما می خواهیم حرکت کنیم بروی یک روزی به او می رسیم به خدا.
نه تصیر الامور یعنی تو سر جایت هستی داری به سمت خدا حرکت می کنی توبه است، اگر من یک موقع تحول پیدا کردم، توبه کردم، آشتی کردم از جای خودم تکان خوردم سر جایم این تحول اتفاق افتاد، فدایی شدن، به فدا رسیدن حرکت مکانی ندارد « الی الله رجعا» فقط بازگشت به سوی خداست « و الی ربک المنتهی» نمی گوید « و ربک المنتهی» می گوید « و الی ربک المنتهی» « کل الینا راجعون» شما به سوی ما رجوع می کنید همه به سوی ما بازگشت کنند.
بعد « هوالاول و الاخر» این آیات را دقت کنید تا معنای ...... دست تان باشد همه چیز آخرش می رسد به خدا حالا چرا « الی» آورد نگفت خدا منتهی است سوی خدا منتهی است برای اینکه وقتی شما به خدا می رسید، سیر بی نهایت داری، دو باره این به سوی خدا حتی زمانی هم که در آغوش خدا هستی ادامه دارد، یا ایتها النفس المطمئنه الرجعی الا ربک » خطاب به سیدالشهدا است، شوخی نیست. سیدالشهدا آنکه را از او خبر آورده ای، بی حجاب اکنون در آغوش من است، امام حسین علیه السلام خدا را بغل کرده دیگر کی بیشتر از امام حسین علیه السلام خدا را بغل کرده است.
در آغوش خدا، خدا بی حجاب در آغوش امام حسین علیه السلام است. ولی باز الی دارد گرفتی چی طوری شد، یعنی انتها پذیر نیست و سیر بی نهای است، قل رب زدنی علما، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم، عرض کرد به حق تعالی رب زدنی علما این خیلی مستی می آورد، خدایا تحیر من را زیاد کن، هیچ لذتی و هیچ مستی از تحیر بالاتر نیست. تحیر هم از شناخت، معرفت و تفکر می آید، وقتی انسان عمیق می شود و یاد می گیرد که به امور عادی نگاه نکند از اینجا یواش یواش، حیرت برش می دارد و این حیرت مست می کند آدم را. چه مژده ی خوبی است « و ان الی ربک منتهی» الی ربک نه « و ربک المنتهی» این که بگویی من رسیدم به خدا پس توقف نه، برسی به خدا مثل دریاست که شما وقتی پایت را می گذاری در دریا می گویی رسیدم به دریا، اما این کجا و آن که دهها کیلومتر بروی در عمق، هی ادامه پیدا کند این بروی در بی نهایت، اصلا عالم ماده را برای همین خداوند متعال بی حد و حصر و اندازه آفریده که تو معنای سیر در بی نهایت را بفهمی، یک دفعه می گوید آقا دو هزار میلیارد سال نوری، حالا تو هی بنشین در این سفینه گاز بده با سرعت سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه برو، فکرش را بکن چند سال مان هست ما مگر الان، فکر کن آدم چقدر باید مسیر را طی کند، تازه می رویم آنجا می فهمی هیچ چیز نیامدی، گذاشته برایت تا بفهمی عظمت یعنی چی؟
حالا انشاءالل برسیم به اسما شیرین و دلکش برایتان توضیح می دهم. شهید دستغیب رحمته الله تعالی علیه حدیثی می آورد از یکی از معصومین در رابطه با عظمت بهشت که جبرئیل علیه السلام، جبرئیل یعنی کل عالم ماده، اگر انسان به شهود برسد و جبرئیل را ببیند، جبرئیل از شرق و غرب عالم قد و قامتش می زند بیرون کل عالم در دستش است.
می گوید می خواهم بروم بهشت خداوند می فرماید خسته نکن خودت را تو کجا می خواهی ته بهشت بروی فرمود سی هزار سال رفت خسته شد گفت خدایا توانی بده، دو باره توان گرفت در روایت داریم سی هزار بار اجازه گرفت و هر بار سی هزار سال رفت همین که داشت می رفت دید یک حوری بهشتی سرش را از یکی از غرفه ها در آورد و گفت جبرئیل چه طوری؟ کجا؟ این طرف ها، گفت دارم می روم ته بهشت، گفت برگرد، خودت را خسته نکن، روز اول که آمدی هنوز از خانه ی من بیرون نرفتی، عظمت این حوری را شما در نظر بگیرید، من شب احیا راجع به عظمت حوری بحث کردم که این حوری یعنی چی؟ باطن این حوری غیر از نگاه جنسی هست که توصیف می شود. این یعنی چه که یک حوری بیاید بیرون و بگوید نمی توانی به ته برسی، برگرد از وقتی که آمدی هنوز از خانه من بیرون نرفتی می گوید تو کی هستی، می گوید من یکی از حوری های مومن هستم وقتی میگویم به نسبت فکر کنید یعنی همین ها رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیاست.
یعنی شما الان هر اندازه بگو دو هزار میلیارد سال، هر چی بروی ته اش وقتی منتقل بشوی به آسمان سوم می گوید تمام آسمان اول چون خداوند فرمود تمام ستاره ها را ما در آسمان اول قرار دادیم، فرمود آسمان اول در برابر آسمان دوم مثل یک حلقه است در آسمان اول. خدا رحمت کند امام می فرمود اگر این منظومه شمسی ما در کهکشان گم بشود، جبرئیل فقط باید پیدایش کند هیچ کس دیگر نمی تواند پیدایش کند این قدر ریز است، روحت ببین چقدر عظمت دارد روح تو که خدا می گوید:
« لا بسط ارضی و لا سمائی» آسمان و زمین من جای من را نمی گیرد. بل یعنی قلب عبد، قلب بنده مومن جای من را می گیرد این را داشته باشید، نظام خلقت را. سید حیدر رحمته الله تعالی علیه فرمود اگر عرش خدا را یک میلیون برابر کنند در سینه ی من جای می گیرد، ما این هستیم تو را ز کنگره عرش می زنند سفیر ندانست در این دامگه چه افتاده است.
چقدر ما بد فکر می کنیم و بد زندگی می کنیم، رمز الی ها را برایتان گفتم چون شش آیه بود، الی ربک.... الی الله.... الیه ... این الی را دقت کنید، الی را که می آوری تو با بی نهایت سر و کار داری. و بسیاری از آیات دیگر که حاکی از این حقیقت می باشند که غیر از او چیز دیگری منتهی الیه نیست زیرا اوست که کمال است و همه ی عالم به طرف کمال مطلق در تکاپو است، گر چه خود نمی داند.
عرض کردم شما هر وقت با کلمه ی حمد روبرو شدید، حمد تان تفسیر این حمد، علت این حمد بعد از حمد می آید، یعنی یک ادراکی اتفاق افتاده، یک حقیقتی روبرو شدید، یک چیزی را شهود کردید که به واسطه ی آن چیز گفتید الحمدلله. الان چرا همه حمد، حقیقت حمد مخصوص خداست برای اینکه او،اول است و آخر خوب دقت کنید تصور کنید ببینید اول و آخر است یعنی اولی است که قبل از او اولی وجود ندارد و آخری است که آخری بعد از او وجود ندارد بنابراین شروع تمام تجلی ها و کمالات از کی است یعنی قبل از او که کمالی نیست کمال مطلقی است که هر چی بعد از او به وجود بیاید، مخلوق همین است و هر کی هر چی دارد کمالش مال خود این است، و همه اش هم آخر بر می گردد، به خود او و فانی در او می شود بنابراین شما این میانه یعنی بین خداوند تا خداوند از خدا، تا خدا هر چی داری کمالاتش مال خداست. برای همین در قرآن می فرماید: که هر چه در آسمان و زمین است خودتان و هر چه که می سازید مال خداست.
الان حمد این میکروفن که ما می توانیم بلند صحبت کنیم یعنی صد را راحت می رساند اگر این نبود که ما نمی توانستیم راحت حرف بزنیم اگر نبود ده دقیقه که حرف می زدیم صدای مان می گرفت. این حمد مال انسان است یعنی می گوییم به به چه انسانی این کار را کرده سفینه فضایی، رایانه، اختراع کرده، اتومبیل اختراع کرده، هیچ چیزش مال خودش نیست، تمام علمش و هوشش و مغزش و روحش و درکش « الذی علم بالقلم» تعلیمش و زبانش هم برای خداست.
همه چیز بنابراین و ما تصنعونی که می گوید هر چی که شما می سازید مال خداست وقتی که شما یک ساعت را می بینید، باید بگویید الحمدلله. یک عینک را و یا یک سفینه ی فضایی را می بینید باید بگویید الحمدلله بشر چه کاره است این وسط. هر چی می بینید ا لحمدلله، همه اش مال خداست. پس چون اول است و آخر است الحمدلله. اینجا ادعا کردیم حالا می خواهیم اثبات کنیم. چرا همه قشنگی ها، همه تمرینها و حمد ها و ستایش ها مال خداست؟ چون خدا اول و آخر است بعدش ما غیر از این نوع حمد، این وسط معصومین هزاران نوع حمد دیگر با شیوه های دیگر به جا آورده شما امشب بروید بزم پر شور و رقص افتتاح را واردش بشوید. اصلا انسان سماعی است برای خودش این دعای افتتاح، آن وقت این حمد هایی که شما در افتتاح دارید دیگر تعلق و تفسیر و علتش این نیست که اول است و آخر.
علتش چیز دیگری هست، آنها هم هر چیزی که باشد با هر علت و با هر زمینه ای که شما حمد به جا می آورید دو باره بر می گردد به این حمد. امام سجاد علیه السلام چه کار کرده، کی می تواند این کار را بکند، کی می تواند برای ما این طوری مفاهیم را تنظیم کند منطقی جز معصوم ببین از کجا شروع کرده. غیر از این که این مظهر خود خداست.
یعنی امام سجاد علیه السلام تمام نظام خلقت در مشتش است غیر از همه را دیده، خدا را هم می بیند بعد می گوید الحمدلله رب العالمین الحمد لله بلا اول. این طوری می گوید. اگر خودش تمام قوس صعود و نزول را طی نکرده بود این حرف را هیچ کس نمی تواند بزند ها، این حرف فقط فقط کار کسی است که قوس صعود و نزول را طی کرده تمام حرکت از خدا تا خدا را رفته، همه چیز را دیده، تمام کمالات همه موجودات را دیده بعد راحت نشسته و می گوید نحن صناع ربنا الخلق بعد صناعنا ما ساخته خدا هستیم اما همه مخلوقات ساخته ی ما هستند.
اگر این طوری نباشد نمی تواند همچین گزارشی بدهد. اینکه خداوند تمام نظام خلقت را از نور محمد صل الله علیه و آله و سلم خلق کرده به همین معناست. والحمدلله رب العالمین.