جلسه 072 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
72
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
4
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 072 - شرح صحیفه سجادیه

خوب بحث مان در مقصد های شش گانه مقصد اول را تمام نکرده بودیم که این را تمام کنیم و بعد مقصد دوم را هم بخوانیم تا به دعا برسیم.

در مقصد اول بحث این بود که خداوند تبارک و تعالی تمام عالم را با اسماء خودش ربوبیت می کند یعنی اسماء الهی هستند که مشغول به کار هستند. هر چه که ما در عالم می بینیم از نظام قضا و قدر و علت و معلول، با اسماء الهی، همین اسماء که در قرآن می خوانیم و در دعای جوشن کبیر هم هزار تا از آن آمده عالم دارد گردانده می شود. هر کدام از این اسماء چهره و جلوه ی از خداوند را به ما نشان می دهد.

شناخت این اسماء باعث می شود که رابطه ی ما با خودمان، با عالم، با خدا تنظیم شود این تنظیم به این درد می خورد که ما در حرکت جنینی که در رحم دنیا داریم، سالم، قوی و سریع می توانیم حرکت کنیم. وقتی این اسماء شناخته نشده باشد رابطه ی ما با فراز و نشیب است. قطع و وصل می شود. ارتباط ما با خداوند تبارک و تعالی، با خودمان، با معصومین علیهم السلام قطع و وصل می شود ولی شناخت این اسماء به ما فوق العاده در این جهت کمک خواهد کرد.

ایشان در پایان مقصد اول می فرمایند: که نکته ی قابل توجه دیگر اینکه حضرات معصومین علیهم السلام خود را مظهر اسماء الهی بلکه در بعضی روایات خود را ( خواهش می کنم دقت کنید) نفس اسماء حسنی خدا می دانند. یکبار می گوییم مظهر اسماء الهی یعنی تمام اسماء الهی، صفات خدا، تمام کمالاتی که در خدا هست در این شخص ظهور دارد. درست شد؟ مثلا اینکه فرض بفرمایید یک استادی ده تا فن، حرفه بلد است در ده رشته تخصص دارد. می آید و صد تا شاگرد تربیت می کند.

برخی از اینها در یکی از رشته هایی که استاد تخصص دارد، متخصص می شوند. اینها مظهر استادند در یک کمال. برخی در دو تا برخی در سه رشته از رشته هایی که استاد بلد است. برخی در هشت رشته و برخی در تمام ده رشته ای که استاد تخصص دارد، رفته اند و تخصص را از استاد یاد گرفته اند و شده اند مظهر تمام تخصص های استاد، مظهر استاد.

اسماء یعنی همان کمالات وجودی دیگر. مثل مرحوم بوعلی، رحمته الله علیه که در زمان خودش تمام علوم زمانش را از افراد مختلف یاد گرفت و خودش سر آمد همه ی آنها شد. یک موقع می گوییم معصومین مظهر، یعنی محل ظهور، محل تجلی آن اسماء هستند. خداوند تبارک و تعالی تمام اسماء و صفاتش را در این شخص ( معصوم) ظهور داده است. این یک حرف است. و یک حرف این است که نه اصلا معصوم خودش، نفسش، ذاتش همان اسماء الهی است. بلکه در بعضی روایات خود را نفس اسماء حسنی الهی می دانند. حالا شما نگاه کنید وقتی می خواهید با معصوم حرف بزنید.

معصوم کیست؟ معصوم تمام آن اسماء را که شما در قرآن می خوانید یا در جا های دیگر می خوانید را دارا است. همه ی آن اسما را دارد و می تواند ظهور دهد به اذن خداوند. خداوند به او عطا فرموده است و او همه را دارد. برای همین ادب بهتر این است که (امام خمینی سلام الله تعالی علیه می فرماید: وقتی پیش معصوم می رودی نگویید که این معصوم تو از خدا بخواه که مرا شفا دهد، این کوچک کردن معصوم علیه السلام است. شما به معصوم بگویید که تو خودت شفا بده چون خودش شافی است). مگر نداریم هوالشافی، فقط خدا شافی است؟ وقتی او مظهر شد، او هم دیگر شافی است.

می گوییم خودت شفا بده نه اینکه به خدا بگو که شفا دهد درست شد؟ می گوییم خودت شفا بده و او خودش شفا می دهد. بقیه ی اسماء هم همین طور خود امام می تواند ظهور دهد. خیلی دقت کنید این مسئله را، اگر وجود شما به این معرفت پیدا کند، این را در وجود خود بیابید و با او اتحادی برقرار کنید بسیار کمک به شما خواهد کرد که معصوم کیست؟

معصوم مظهر همه ی اسما حق تعالی است. به هر حال، بافت حقیقت اسما غیر از تصور ذهنی و فکری است. شاید یافت حقیقت اسما باشد. یافت بخوانیم‌، یافت حقیقت اسما غیر از تصور ذهنی و فکری است. یعنی یک موقع من اسما را تصور می کنم. بله این همان علمی که در بحث پنجشنبه و بحثهای قبلی خدمت تان عرض کرده ام. علم است یک موقع است که من نسبت به آن به معرفت می رسم و آن را شهود می کنم و آن را می یابیم.

یک موقع است که من می گویم: می خواهم بدانم خدا مرده ها را چگونه زنده می کند؟ و خدا هم مثل حضرت ابراهیم علیه السلام که می گوید چه طوری زنده می کند. خدا هم می فرماید: نگاه کن الان زنده اش می کنم مثلا این را من می بینم فرض بفرمایید چهار تا پرنده را می بینم این چهار تا پرنده حالا زاغ و چی و چی و چی، چهار تا پرنده له شده اند، کوبیده شده اند و در همدیگر ترکیب شده اند مثلا خداوند تبارک و تعالی یک دفعه ای اینها را از هم ترکیب می کند و زنده ی شان می کند من می بینم دیگر و می گویم: این است. خداوند روز قیامت این گونه ما را از همدیگر ترکیب می کند.

این را می گویند علم. من به آن علم دارم می بینم که بله این طوری است. یک موقع است نه. حضرت ابراهیم این را نمی خواهد حضرت ابراهیم علیه السلام پیغمبر اولوالعزم است نعوذ بالله اینقدر نادان نیست که مثلا بخواهد شک کند. در قرآن هم داریم، اولم تومن، قال بلی، و لکن لیطمئن قلبی، آیا تو ای ابراهیم به این مسئله ایمان نداری؟ چرا ولی می خواهم قلبم مطمئن شود. آن ایمانی که دارد غیر از این ایمانی است که ما داریم که می خواهیم داشته باشیم. ابراهیم می خواهد خودش محیی شود. ( می دانید چه می گویم؟) خودش محیی شود.

برای همین هم می گوید فادعوا تو بخوانش. نمی گوید نگاه کن من زنده می کنم. می گوید تو زنده ایشان کن. ابراهیم می خواهد مظهر محیی شود. اینکه آدم خودش محیی باشد و بتواند احیاگر باشد و خودش احیا کند غیر از یافت ذهنی است. مثلا بله ما ذهنا می دانیم که خداوند مرده را زنده می کند. پس این را دقت کنید یافت حقیقت اسما غیر از تصور ذهنی و فکری است. دریافت قدرت مطلقه و علم مطلق و عظمت تامه ی حضرت رب برای حضرات معصومین علیهم السلام به طور شهودی و وقوف و شعور محض بر عالم غیب است. درست شد؟ یعنی در واقع این اسما را دانستن خودش قدرت و یک نوع توانایی است.

یک موقع است یک کسی می گوید: آقا من و جعلنا من بین ایدیهم می خوانم ... مثلا می گوییم بسیجی ها در جبهه و جعلنا می خواندند، دشمن این ها را نمی دید، خوب، دشمن این ها را نمی دید. بعد شما این را می شنوید باور هم می کنید و می گویید: افراد مورد اعتماد نه یکی نه دو تا هزاران رزمنده این را گفته اند ما این را قبول می کنیم که این آیه را می شود خواند و دشمن انسان را نبیند.

این تصور است، علم است، قبول هم می کنید، خیلی هم خوب است خیلی هم مبارک است. ولی یک موقع است که خودت این کار را می کنی یعنی خودت و جعلنا می خوانی و جلوی دشمن هم راه می روی. و جعلنا می خوانی و جلوی دشمن هر کاری خواستی می کنی و دشمن هم تو را نمی بیند. دشمن هم نمی بیند تو را خدا رحمت کند یک فرمانده ای داشتیم، یک بار داشتیم راجع به این وجعلنا صحبت می کردیم، گفت بابای من، در آن اوایل نمی دانم چه مشکلاتی در دوران جوانی اش داشت کار که می کرد به او دفترچه نمی دادند که برود و روی کامیون کار کند. این هم کارش با کامیون بود و هر دفعه که جلوی ایستگاه پلیس می رسید، وجعلنا می خواند و رد می شد و نمی خواست برود ساعتی بزند و اینها. می گفت به این دوست که ما شهید هم شد ( رحمته الله تعالی علیه) شهید مرادی.

به این دوستمان می گفت که من همیشه از جلوی ایستگاه پلیس با وجعلنا رد می شدم. در آن زمان، زمان آن رژیم با کامیون کار می کردم، آدم مومن و معتقدی بوده. از این فوت و فن ها هم بلد بوده که نمی گذاشتند کار کند، این طوری از جلوی پلیس رد می شده. بعد می گفت که یک روزی رسیدم به ایستگاه پلیس و یادم افتاد این را نخواندم تا آمدم بخوانم دیدم پلیس در را باز کرد و داخل ماشین شد و من را گرفتند.

حالا این طوری است آدم یک موقعی است که دیگر شده است عادت دارد. یعنی می گوید من اگر این را بخوانم کافی است، خودش می داند. این خیلی مهم است که آدم خودش مظهر شود. وقتی راجع به معصوم صحبت می کنی دقت کنید که معصوم خودش مظهر است یعنی خدا به او داده است خودش می تواند این کار را کند ( درست شد؟) خیلی خوب.

مثل یک شاگردی است که می رود پیش استاد و یک درسی را می خواند و یک دوره ای را می گذراند. بعد خودش مثل استاد تبحر پیدا می کند. اول ممکن است که تعجب کند که استاد چطور می تواند این کار را بکند. ولی وقتی خودش رفت یاد گرفت. مثل سواد آموزی، خیاطی، نقاشی، شنا و..... بعد می بیند که می شود.

آن کسی که دیگران را می بیند که چقدر راحت خودشان را روی آب نگه می دارند می گوید این ها چطور می توانند خودشان را روی آب نگه دارند و شنا کنند، ولی باورش هم شاید نشود که بتواند خودش را روی آب نگه دارد ولی بعد از یک مدت می بیند که خودش هم این را دارد.

این توانایی دیگر با انسان هست. این کمال در نفس می ماند. دریافت قدرت مطلقه و علم مطلقه و عظمت تامه ی حضرت رب برای حضرات معصومین به طور شهودی و وقوف و شعور محض بر عالم غیب است که از سنخ گفتنی ها و شنیدنی ها نیست بلکه دریافتی خاص آن بزرگواران بوده است. آنان در واقع متن عالم اسما الهی و اسم اعظم او هستند. این کار دارد. متن، متن انشاءالله اگر قسمت مان شد در جامعه کبیره می خوانیم متن عالم اسماء الهی و اسم اعظم او هستند یعنی خداوند به واسطه ی آنها دارد این عالم را می گرداند خودشان دارند این عالم را می گردانند.

به طوری که جدایی در کارشان نیست به عبارت دیگر خود آنان آنگاه که به معرفی خود می پردازند، خود را اسم اعظم الهی معرفی می کنند یعنی اگر امام را فقط در حد محسوس عالم گمان کرده اید توهم خام مرتکب گشته اید چرا که بدن او در این عالم و حقیقت او در عالم دیگر است. امام زمان علیه السلام حقیقتی ممتد است که یک حضور مادی دارد. در این عالم که یک حضور بدنی است که بدنش هم یکی نیست می تواند در یک لحظه هزاران بدن تولید کند و حضور داشته باشد و می تواند از خیال شما شروع کند و با شما مکاشفه کند. از خیالت، در خوابت بیاید یا نه در بیداری با تو مکاشفه کند در عالم خیال.

مکاشفه، ارتباط عالم خیال است در خارج مثل اینکه فرض بفرمایید یک کسی که الان امام زمان علیه السلام را اینجا ببیند، بقیه نمی بیند. چون امام زمان اینجا حضور فیزیکی ندارد. اگر الان مکاشفه می شود و یک کسی می گوید من دیده ام او را، این ظهور آن حقیقت است در عالم خیال این شخص. در بیداری ( درست شد؟) کشف است.

خوب، یک حضور در عالم برزخ دارد، پس حضورش هم در عالم ماده است کل عالم ماده برای حضور امام زمان یکسان است. برای همین شما هر جای عالم بروید می بینید که امام زمان علیه السلام با شماست. هر جای عالم بروید می بینید خدا با شماست. اینها هم با هم فرقی ندارند، خدا،‌ ائمه، می بینی پیشت حضور دارد، احاطه دارد. می توانی هر جایی که هستی صدایش کنی.

بعد در عالم برزخ عالم جبروت، عوالم بالاتر حضورش یکسان است. امام صادق علیه السلام می فرماید: نه ائمه ها شاگردان ائمه هم به تناسب رشد خودشان همین طوری بودند. امام صادق علیه السلام می فرماید: و نحن عندنا من الاسم الاعظم اثنانو سبعون حرفا و حرف واحد عندالله. این قسمت اول حدیث است که در اینجا نگفته، من در کتاب آشتی با امام زمان علیه السلام آن را آورده ام و توضیح داده ام. می فرماید: آسف بن برخیا که وزیر حضرت سلیمان علیه السلام بود، اسم اعظم بلد بوده در قرآن دارد که می فرماید آن کسی که نزد حضرت سلیمان بود عنده علم من الکتاب یک علمی از کتاب در اختیارش بود یک حرف، دو حرف از اسم اعظم را بلد بود.

خوب 73 اسم است آسف یکی، دو تایش را بلد بود معصوم می فرماید: ما 72 تایش را دادیم از کل اسماء اعظم 72 تایش را دادیم و از 73 تا یکی اش فقط مخصوص خود خداست آن هم پیش خود خداست و ما اهل بیت دیگر آن را نداریم ولی غیر از آن یکی همه را داریم. این چه قدر نزدیکی را می رساند به خدا؟ چقدر معصوم را با خدا به نزدیکی می رساند؟ من خیلی خواهش می کنم از عزیزان، اکیدا به شما توصیه می کنم که سعی کنید این بحث هایی که در اینجا می آید و می شنوید، فقط در حد شنیدن نباشد که از این گوش بشنوید و از آن گوش در کنید یا در حد یادداشت برداری. سعی کنید رویش فکر کنید و تمرکز برقرار کنید تا یواش یواش وقتی اسم امام زمان علیه السلام می آید، وقتی می روید می خواهید کاری برای امام زمان تان کنید و انتسابی به او داشته باشید به عنوان فرزند حضرت به عنوان سرباز حضرت به عنوان دوست حضرت یا می خواهید رابطه ی عاطفی با او برقرار کنید متوجه باشید که چه وجود با عظمتی را در کنار خودتان دارید.

ما ها الان فقط این را می شنویم که بله امام زمان علیه السلام آدم خیلی بزرگی است. ولی روی تک تک این بحث ها فکر کنید تا ببینید این موجود با عظمتی که ما الان با خودمان روی زمین داریمش کی است؟ و حضورش در همه ی زمین و آسمان و همه ی عوالم وجود، ملکوت و مافوق ملکوت و همه جا یکسان است، این چه کسی است؟ این شخصیت چه شخصیتی است که تو به او این طوری انتساب داری و هی سعی کنید روی این عظمت فکر کنید. خیلی کمک تان می کند. خیلی از موانع را از سر راه تان بر می دارد. خیلی از خیالات و توهمات را از شما می گیرد خیلی از غمها و اضطراب ها را از وجود تان جدا می کند. روی وجود مقدس امام زمان علیه السلام و عظمتش فکر کنید.

دقیق فکر کنید که شما مبلغ و شاگرد و فرزند چه کسی هستید؟ سرباز چه کسی هستی و برای چه کسی داری کار میکنی؟ انتسابش خیلی مهم است که تو به چه کسی انتساب داری؟ خیلی به دقت نیاز است. از کنار این رد نشوید. اگر روی آن چه که خدمت تان عرض می کنم تامل کنید، عمیق شوید انشاءالله آن وجود مقدس روز به روز بیشتر در درون شما تجلی و ظهور می کند آن موقع خیلی از مسائل درونی شما واقعا حل خواهد شد.

بسیاری از توهمات و خیالاتی که مثل مار و عقرب و اژدها روح ما را محاصره کرده و نمی گذارد حرکت بکنیم و جلوی تمام فهم های مان را گرفته باز می شود. هر چه هم که باز شود، آرامش شما، لذت شما، سرمستی شما، شادی شما، و انبساط و سعه ی تان بیشتر می شود. به این احتیاج داریم هیچ کس هم نمی تواند بگوید من همه اش را می دانم و تا تهش رفته ام. نه. هر چقدر شما کار کنید جا دارد. هر چقدر کار کنید امام زمان و معصومین علیه السلام، حضرت معصومه سلام الله علیها و اولیاء الله برای دل شما تجلیات جدیدی دارند. بی نهایت تجلی دارند. با صد هزار جلوه بیرون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.

یعنی هر بار نگاهت به این شخص جدید است. هر بار طوری می بینی اش که دفعه ی قبل این طوری نمی دیدی اش الان برایت یک جلوه ی دیگری دارد. یک ظهور دیگری دارد. یک معنای دیگری دارد یک محبوبیت جدیدی دارد. یک طور دیگر برایت عزیز و دوست داشتنی است. در نزد ما از اسم اعظم 72 حرف وجود دارد و یک حرف نیز در نزد خداست. ( اختصاص به خداوند متعال وجود دارد و در نزد هیچ کس نیست)

معاویه ابن عمار از امام صادق علیه السلام نقل می کند، فرمود نحن و الله اسماءالحسنی ( خیلی قشنگ است) چون در قرآن فرمود که : و للله الاسما الحسنی فادعوه بها برای خدا اسما حسنی است خدا اسما حسنی دارد خدا را با این اسمها بخوانید. امام صادق علیه السلام می فرماید ما آن اسمها هستیم. حقیقت آن اسماء ما هستیم. همانطور که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: انا الصراط المستقیم ما به خدا قسم همان اسماء الحسنی ی الهی هستیم.

آدم با این نگاه بلند شود و به مشهد برود بداند پیش چه کسی رفته و می خواهد زیارتش کند. این خیلی مهم است و نیز حماد بن عثمان از ابی الصباح نقل می کند که امام فرمود: یا ابا الصالح نحن و الله الناس المحسودون ما به خدا قسم همان مردمی هستیم که مورد حسد واقع شده ایم. این یک هشدار است که این را قبلا هم به صورت اشاره و گذرا خدمت عزیزان عرض کرده ام این محسودون آیه ی قرآن است که بعضی از انسانها به بعضی از انسانها حسادت می کنند، داستانی دارد. این داستانش را من امروز توضیح مفصل بدهم برای تان.

نیاز ما این است که چون خداوند تبارک و تعالی فقط هدایت ما را به عهده دارد یعنی اوست که هوالهادی قل ان هو الله هوالهدی. فقط اوست که باید ما را هدایت کند چون مسیر تخصسی دنیا تا ابدیت را خدا ساخته است و ریاضیات آن عالم را خدا تعیین کرده است.( دقت کنید این رمزی که دارم می گویم خیلی مهم است هیچ چیزش نباید از ذهن و قلب شما دور شود) و چون خدا باید هدایت کند پس در واقع من باید هدایت را از چه کسی بگیرم؟ از خدا باید بگیرم دیگر یعنی از خدایی که هم دنیا را تمام اطلاعاتش را می شناسد. تمام ریاضیات دنیا را می شناسد. همان هفت دسته اطلاعات اساسی که همیشه برای تان گفته ام و در کتاب آشتی با امام زمان علیه السلام آورده ام در راه شناسی و مباحث دیگر هم گفته ایم.

این هفت دسته، اطلاعات تخصصی یعنی شناخت کامل جسم، شناخت کامل روح، روابط جسم و روح، کل عالم طبیعت، یعنی همه ی دنیا و روابط بین عالم طبیعت با جسم و روح و شناخت انسان قبل از دنیا و شناخت انسان بعد از فوتش تا ابدیت. تمام این اطلاعات را باید یک نفر داشته باشد تا بتواند انسان را هدایت کند. این دست خداست حالا خدا می خواهد چگونه برای ما ظهور کند؟ او بی نهایت است دیگر. ما که قدرت درک بی نهایت را نداریم. به این معنا که به بی نهایت احاطه پیدا کنیم بی نهایت در یک شخص انسانی ظهور می کند آن خدا، در این آدم تجلی می کند.

گرفتید چه طور شد؟ آن خدا در این حقیقت بدنی، حالا پیامبر، الان که یک حقیقت بدنی دارد به عنوان یک انسان به خاطر من گرفتار این پوست و بدن شده خوب دقت کنید به خاطر من روی کره زمین آمده است یعنی اینکه آنجا در آن شیفتگی پیش معشوق خودش حضور داشته است و خداوند به او ماموریت داده که تو به خاطر من پایین برگرد. خوب، برگرد برو پایین به خاطر من تحمل کن.

مردم اذیتت می کنند، می زنندت، کتک می خوری، بچه هایت را می کشند، به تو سنگ می زنند مسخره ات می کنند، به تو می گویند جادوگری، دروغ می گویی، برو پایین و به خاطر من تحمل کن، من این بندگانم را دوست دارم. می خواهم همه ی شان مثل خودم شوند، به خاطر من برو تحمل کن. تو برو برای من مشتری جمع کن. به قول مولانا در مورد حضرت نوح علیه السلام خیلی زیبا می گوید:

مشتری شو تا بجند دست من لعل زاید معدن آبست من

تو مشتری شو تا این اتفاقات برایت بیافتد. آن معدن آبست لعل بزاید. آبست یعنی آبستن یعنی دائما خداوند تبارک و تعالی، آن معدن بی نهایت برای ما خیرات و کمالات تولید می کند. انبیا آمده اند تا همین را بگویند:

مشتری شو تا بجند دست من لعل زاید معدن آبست من

ولی از این طرف هم به انبیاء می گوید که برو سراغ این مشتری ها اذیتت می کنند چون حضرت حضور تام در محضر خدا دارد آن کمالات را همه را دارد. چقدر سخت است یک آدم از آن بالا پایین بیاید بعد بخواهد در قالب بدنی گیر کند. جسم داشته باشد روی زمین. آن حقیقت بخواهد بیاید پایین و با عرب های سوسمار خور دختر زنده به گور کن، نفهم جاهل، رو در رو شود می خواهد اینها را مسلمان و آدم کند شکنجه ای از این بالاتر برای انسان هست؟ یک موجود به لطافت خدا بیاید در بدترین شرایط جغرافیایی مثل عربستان، با خشن ترین مردم روی زمین متعصب ترین، خشن ترین، ببنید حضرت علی علیه السلام چگونه می گوید: می فرماید: شما آب گندیده می خوردید، غذای تان ما رو سوسمار بود، در این شرایط زندگی می کردید خداوند پیامبر را برای تان مبعوث کرده یعنی بی نهایت لطافت از آن بالا آمده در بی نهایت خشونت چقدر این سخت است؟

می گویند حضرت مسیح علیه السلام یک اسب راهواری را دید، به اصحاب نشان داد و گفت: می دانید این اسب به چی دردی می خورد؟ هر کسی یک چیزی گفت، حضرت فرمود نه این اسب به این درد می خورد که انسان سوارش شود و از احمق ها فرار کند. حالا شما نگاه کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چقدر زجر کشیده. شما حقیقت خودتان را، یعنی حقیقت نبوی را با آن لطافت و زیبایی ببینید. حضرت بدنش هم همین طور بود، این بدن این قدر لطیف است که سایه ندارد. سایه نداشت با آن زیبایی در نظر بگیرید، بعد بخواهد به خاطر من و شما ها این همه کتک بخورد. این همه فحش بشنود این همه اذیتش کنند خون دل به او بدهند.

مشتری گر چه سست و بارد است دعوت دین کن که دعوت وارد است

خدمتی می کن برای کردگار با قبول و رد خلقانت چه کار

پیام خداوند است به همه ی انبیاء و به من و شما می گوید: تو چه کار داری که اینها قبول می کنند یا نمی کنند. تو به خاطر من تحمل کن. به خاطر من این سفر را قبول کن. خیلی سفر سختی است سخت ترین سفر است که یک کسی بالا برود و از آن بالا دل بکند و بیاید پایین روی زمین. در حدیث حضرت آدم وقتی خلقش کردند، چنان چسبید به خدا، ول نمی کرد خدا را، خدا دید هر کاری می کند این دل نمی کند حاضر نیست یک ذره از خدا جدا شود چون ادراک است. ادراک مجرد است. انسان وقتی آن جمال مطلق را ادراک می کند دیگر نمی تواند رهایش کند.

دید این اصلا ول کن نیست گفت من یک بلایی سر این بیاورم که بتواند بکند و روی زمین برود بالاخره این را خلق کردم که برود ابوالبشر شود، این باید برود آنجا، روی کره ی زمین زاد و ولد راه بیاندازد. قرار است جریان خلقت من را راه بیاندازد. خلاصه شیطان را بر او مسلط کرد که این فریبی بخورد و دست از خدا بردارد و پایین بیاید،‌ داستان جالبی است.

ما چون آن حقیقت بی نهایت را در قالب بدنی می بینیم بل او هم از لحاظ بدنی از یک لقاح اسپرم و تخمک زاده شده است از آمنه و عبدالله علیه السلام ولی این ازدواج آمنه و عبدالله یک بهانه ی بوده که یک قالب جسمانی به نام بدن برای آن حقیقت بی نهایت ایجاد شود که او بتواند در قالب بدنی بیاید با من حرف بزند. قال: انا بشر مثلکم من هم یک بشری مثل شما هستم. می گوید من هم مثل شما هستم. ولی عکسش غلط است. یعنی نمی توانیم بگوییم که شما هم مثل من هستید هیچ کس مثل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست. لا یقاش بآل محمد علیهم السلام احد. هیچ کس قابل مقایسه با آن پیامبر نیست.

مردم وقتی که او را در این قالب می بینند می گویند خوب مگر این کیست؟ این هم بچه ی آمنه است دیگر او که مرد. عبدالله که زودتر مرد این هم یک آدمی است مثل ما. به این وحی نازل می شود؟ این پیامبر است. خوب چرا این چرا ما نه. در قرآن است. بار ها افراد می گویند این پیامبر است؟ این علی بعد از تو وصی تو است؟ اینکه شما می گویید علم اولین و آخرین دست علی است قسم الجنه و النار این است؟ بچه ی فاطمه و ابوطالب.

این را خوب دقت کنید. در قالب بدنی دیدن اینها و انس و عادت بدنی داشتن به اینها و اینکه اینها یک بدنی داشتند و یک نطفه ای داشتند، باعث می شود که وقتی ما اینها را در عظمت و جلالت می بینیم، حسودی کنیم، نا خود آگاه حسودی کنیم. من سراغ داشتم که یک نفری در عالم بدی بوده، آمده توبه کرده و رفته در حوزه ای طلبه شده، بعد از چند سال که گذشت می گوید چرا خدا این مقامها را به من نداده؟ حسادت.

محسودون اینطوری است. این محسودون که در قرآن داریم که اینها حسادت کردند، دشمنان پیامبر به او حسادت می کردند، به خاطر این است که چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قالب بدنی دارد. اینها می گویند خوب من هم مثل این هستم دیگر، پس چرا این داشته باشد و ما نداشته باشیم. نمی گوید که این یک حقیقت الهی است. خود تجلی خداست آمده روی زمین با این بدن، به خاطر ما هم هست که دارد این بدبختی را تحمل می کند و اصلا من کی ام؟ من تجلی خود این آقا هستم. خود من هم مصنوع همین آقا هستم. فرزند حقیقی اش هستم.

اینکه امیرالمومنین و امام زمان علیهما السلام هر دو فرمودند: نحن صنائع و ربّنا و الخلق بعد صنائعنا ما صنایع خداییم ولی مردم ساخته مایند. برای این است. اگر فهم درستی از این حقیقت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم داشته باشیم، فهم دقیقی کنیم دیگر این سوالها و حسادت ها برای مان پیش نمی آید. آنها چون این فهم و شعور و درک را نداشتند می گفتند یعنی چی؟ مثلا زنان پیامبر به حضرت فاطمه خیلی حسادت می کردند و می گفتند این دختر 9-10-12 ساله، سید زنان عالم است از مریم بالاتر است؟ از آسیه بالاتر است؟ این است؟

مثلا یک زن عرب خشن بی فرهنگی، حضرت زهرا سلام الله علیها را در قالب بدنی اش می ریزد. انسیّه و حوراء. این را می داند و میگوید : این فردا می خواهد سید زنان عالم شود. بنابراین خیلی ها وقتی که با این ها روبرو می شوند از شدت حسادت می گفتند که اگر این می خواهد رهبر ما شود ما نمی خواهیم او را. بعضی ها اینقدر لجوج بودند که می گفتند ما جهنم می رویم ولی زیر بار این نمی رویم. این می خواهد رهبر ما شود؟ مقایسه می کنند. شیطان هم همین کار را کرد. این پرتو شیطان است که انسان را به حسادت وادار می کند. شیطان هم وقتی خدا حضرت آدم علیه السلام را خلق کرد، نگاه نکرد که آدم علیه السلام حقیقت خداست علّم الادم اسماء کلّها خلیفه الله است. اسمائی که آدم می داند از بقیه ی انبیاء بالاتر است ولی این پیغمبر وقتی شیطان با او روبرو می شود چون از نظر ساختار فیزیکی با هم فرق می کند و شیطان به ساختار فیزیکی او نگاه ی کند می گوید خلقتنی من النار و خلقته من طین. او خاک است من نارم. پس من بالاترم. برای چه سجده کنم؟

توجه کردید مسئله به کجا خورده؟ یعنی آن ساختار خلقی و ظهور خلقی آدم را که می بیند جنبه ی وجه الربی اش را نگاه نمی کند که از نظر وجه الربی و از نظر ارتباط با ماوراء الطبیعه این چه کسی است؟ این ظهور مادی گوش می زند. پس میگوید: این است؟ من به این سجده نمی کنم.

خدا رحمت کند مرحوم علامه جعفری را، شما هم علامه محمد جعفری را دیده بودید دیگر. یک ظاهر خیلی ساده داشت از نظر لباس و ظاهر اینها. می گفت که یک آقایی، کتاب من، چیزی از نوشته های من، به هر حال یک چیزی از نوشته های من به او رسیده بود، یکی از علمای بزرگ در یکی از این شهر ها بود. خلاصه نامه نوشت و من را دعوت کند. خوب فیلسوف است دیگر، یک فیلسوفی است که شاخ فلاسفه های گردن کلفت دنیا را شکسته بود. به زانو در آورده بود. یک آدم خیلی قدر این از علامه خوشش آمده بود و گفته بود من یک همچنین فیلسوف و علامه ی بزرگی را دعوت کنم که به شهر ما بیاید و چند شب شهر ما باشد و منبر برود و مردم استفاده کنند. مرحوم علامه می فرمود که ما رفتیم در وسیله سوار شدیم و می رفتیم. می گفت: در آن قطاری که ما بودیم یک عالم سید بزرگواری بود که خیلی علامه ی علمایی و ریش و محاسن و لباس خیلی مرتب ( دیدید برخی آخوند هها خیلی با جلالت لباس می پوشند. ریختی برای خودشان درست می کنند.)

می گفت: حالا این بنده ی خدا یک روضه خوان معمولی بود که آنجا آمده بود. می گفت در ایستگاه ایشان پیاده شدند و مردم او را گرفتند. من هم پیاده شدم. اصلا کسی به من نگاه نکرد. مردم سراغ او ریختند و ماچ و بوسه و صل علی محمد و آل محمد. آقا بنده ی خدا هاج و واج مانده بود که چه کارش دارند.

خلاصه سوار کرده بودند و برده بودند منزل آن آقا، من هم هیچ کس نبود که تحویلم بگیرد. خودم پرسان پرسان رفتم تا به منزل آن آقا رسیدم. آدمهای این طوری اند. وقتی نگاه کنند که مثلا آقای محمد تقی جعفری با آن ظاهر و لباس است می گویند، علامه این است؟ این علامه ای که می گویند این است؟ علمای دیگر هم همین طور است. در قم هستند بعضی ها نگاهش می کنند می گویند این است که با ماوراء غیب ارتباط دارد. این است همه جا می داند، امام زمان علیه السلام کجاست. هر لحظه می داند امام زمان علیه السلام کجاست.

یک موقع است وقتی انسان به این گونه عالمی نزدیک می شود ممکن است جنبه ی وجه الربی عالم را نبیند. می گوید: اگر این عالم است و ارتباط دارد پس چرا قیافه اش این طوری است؟ چرا چروک دارد؟ چرا عینک زده؟ چرا لباسش پاره است؟ این چه خانه ای است؟ این چه نظامی است فکر می کند اگر کسی با ماوراء الطبیعه ارتباط داشته باشد همه چیزش باید خیلی عجیب و خیلی شاق و راق باشد. نه. آن جنبه ی وجه الربی خیلی مهم است. انبیاء همه شان همین طوری اند.

همه انبیاء با این مشکل روبرو بودند یکی نجار بوده مثل نوح علیه السلام. غالب شان، قریب به اتفاق کشاورزی می کردند، روی زمین کار می کردند. با اسب و گاو و شتر و گوسفند و شیر و زمین سر و کار داشتند. بعد، طرف متوجه نمی شود. مثل کسی مثل هاشم حداد: آهنگر است دارد آهنگری می کند. شاگردش یک خطایی می کند می گوید، می خواهی به تو بگویم الان آسمان هفتم فلان چیز را برایت بیاورم. مواظب باشیم این جنبه ی وجه الخلقی اشیاء با معصوم، حرمها، قبر ها، مطالعه ای که از آنها می کنیم ما را فریب ندهد.

در زندگی ائمه هم داشته ایم. که اینها مثلا کار تجاری می کردند، بازار، قیمت، بده بستان ها تاجر بودند و غالبشان کار تجاری می کردند. یک کسی می گفتند خوب، این هم پول دار است و کار های تجاری و بخر و بفروشی و بازرگانی می کند. این حجت خداست همین است. این مردی که روی شتر نشسته، روی الاغ است و با الاغ می آید این است؟ خیلی حواسمان جمع شود که این اتفاقی که برای خیلی ها افتاد، برای ما نیافتد. جنبه ی وجه الخلقی گول مان نزند. این جنبه ی وجه الخلقی باعث حسادت شد. یعنی چون جنبه ی وجه الخلقی را می دیدند که مثل خودشان است. آن جنبه ی وجه الربی را نمی دیدند. بعد که آن جنبه ی وجه الربی ظهور می کرد، خبر می دادند که حسن و حسین سیدی شباب اهل الجنه. خوب طرف صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله است. در رکاب ایشان به جبهه رفته است جنگ کرده، مجروح شده بعد دو تا بچه ی فسقلی که دارند می روند و خاک بازی و گل بازی می کنند حسن و حسین علیهما السلام این طوری بودند دیگر. گل بازی می کردند و از در و دیوار بالا می رفتند. سید اهل الجنه هستند. امامان الحسن و الحسین اینها هستند؟ به بچگی شان نگاه می کردند. برای همین خیلی شان وقتی امام رضا علیه السلام به شهادت رسید برای شان خیلی سخت بود که یک بچه ی 9 ساله مثلا امام باشد.

آدم این جا امتحان می شود. چقدر آدمها در اینجا بریدند؟ چه قدر سخت شان بود؟ شما یک بچه ی 9 ساله را در نظر بگیرید که یعنی چی. می گفتند این؟ این جای امام رضا علیه السلام است؟ او با آن عظمت. عظمت ایشان چقدر بود؟ مثلا یک آدم 50 ساله؟ اینها ( مردم) گفتند این بچه ی همان است همان آدم است؟ چون فرمود: کلّنا نور واحد. همه ی مان یکی هستیم. این بچه ی نه ساله همان آدم است؟ بله همان آدم است. آن امام رضایی که شما دیدید به شهادت رسید با همه ی عظمتش همین شده، شده این بچه ی نه ساله امام عسگری 29 ساله همان رسول الله است. اینجاست خیلی ها اذیت می شوند یعنی نمی توانند فهم درستی از این معنا کنند.که بابا به جنبه ی وجه الخلقی افراد کاری نداشته باشید. تاکید.

این خطرناک است. حالا این در رابطه با پیامبر صلی الله علیه و آله است و معصومین که حسادت ایجاد می کند گاهی اوقات این جنبه وجه الخلقی مومنین را نسبت به سایر مومنین اولیا خدا و سایرین اذیت می کند ( خوب مومنین هستند) که مومن اعظم من الکعبه است. وقتی من حواسم است که مومن اعظم من الکعبه است یعنی به روح ایمانی یک نفر کار دارم که حرفش از کعبه بالاتر است غیر از جنبه ی وجه الخلقی اش است. در اخلاق این خیلی موثر است. دقت می کنید؟ یک آقایی حواسش باشد که زنش، درست است که زن اوست، الان همسر اوست. ضمن اینکه زن اوست، مومن هم هست یک زن مومن هست و حرمتش از کعبه بالاتر است.یک خانم حواسش باشد که هر چند این آقا شوهر اوست از نظر وجه الخلقی بله این قیافه اش این است کارگر است شغلش هم شاید یک شغل پستی باشد مثلا شغل درجه پایین است. بی سواد است ولی حواس مان باشد که در جنبه ی وجه الربی این کی است؟

این مومن است. ممکن است فردا شهید شود، این سلمان، ابوذر است. این هست. ( وقتی سلمان رفته بود به مدائن همه می گفتند که وای با یک الاغی آمد بدون تشریفات به مدائن، مردم گفتند که امیرالمومنین علیه السلام این را به عنوان فرماندار ما فرستاده است. ما الان فکر کردیم که یک آدم با جبروت و جلال با چند هزار نفر پشت سرش با شمشیر و اسلحه و چی و چی، محافظ دارد همه می آیند. با یک جبروتی، این می شود فرماندار مدائن. سلمان آمد و با یک الاغی رفت به فرمانداری این خیلی خطرناک است که ما حواس مان به این مسئله نباشد اینکه در قرآن خیلی در رابطه با این صحبت کرده که آدم ها را به جنبه ی وجه الربی شان نگاه کنید، به ایمان شان، به تقوای شان، به مقام علمی شان این ها جنبه ی وجه الربی است. یک موقع آدمها برای ما کوچک نشوند. به خصوص کسانی که به یک آدم بزرگ نزدیکتر هستند بیشتر در خطر اند.

هر کس به آدم بزرگی نزدیک باشد، خطرش خیلی بیشتر است، چرا؟ چون این آدم بزرگ با او خودمانی رفتار می کند دیگر، می بینی پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه می آید، می خوابد، چرت می زند، غذا می خورد، خوب سخت است این همان آدم بزرگ است؟ نمی تواند جنبه ی وجه الربی اش را نگاه کند. برایش عادی می شود.

الان شما نگاه کنید کسانی که دور از یک مرجع تقلید، دور از یک ولی خدا هستند بهتر او را می شناسند و به او ارادت دارند تا کسانی که به او نزدیکند. چون شیطان روی جنبه ی وجه الخلقی و نزدیکی قضیه کار میکند. می گوید: بابا این همان کسی است که ما با هم روی یک بالش می خوابیم دیگر، با هم غذا می خوریم با هم دیزی می خوریم، چای می خوریم، این را بقیه برایش یک حرمتی قائلند. تعظیمش می کنند، دستش را می بوسند، نه بابا این کسی نیست که.

من برخورد کرده ام. خدمت بزرگان رفته ام دیدم پسرش بی ادب است. سر بابایش داد می زند با زیر شلواری خیلی زشت زیر پیراهنی خیلی ناجور جلوی بابایش ظاهر می شود و می رود. فکر می کند این فقط بابایش است. دقت نمی کند که این یک ولی خداست. ظهور این در اینجا این است که بابای توست. در خانه ی توست. می خوابد، می آید و می رود. می روی حمام پشتش را می کشی، ولی حواست باشد نزدیکی به یک آدم بزرگ ممکن است قلب انسان را ذوب کند و برای انسان قساوت بیاورد.

اگر یک آدم بزرگی ما را به حریم خودش راه داد، گول نخوریم و بگوییم، خوب حالا خودمانی شدیم حالا توی سر و کله ی همدیگر بزنیم. اگر زیارت برود که باید ادب و احترام را رعایت کنی، بدبخت می شوی. پدر و مادر این طوری اند. یک جنبه ی ظاهری دارند که حالا بابا، ننه ماست دیگر، ما با اینها بزرگ شده ایم. این ها می روند و جیش ما را می شویند. بچه این طوری می گوید دیگر، می گوید من را دستشویی می برده می شسته کهنه های من را می برده، می شسته حواسش نیست.

امام سجاد علیه السلام می گوید: خدایا یک کاری که من از پدرم و مادرم به اندازه ی یک سلطان ستمگر بترسم یعنی انسان عظمت پدر و مادر را دقت کنید. اگر تو نمی فهمی پدر کی است؟ مادر کیست؟ مقام وجه الربی پدر و مادر را در نظر نمی گیری، مقامی که خدا گفته این مقام واجب التعظیم است. اگر به این مسئله توجه نکنی، در همین ارتباطات خود مانی با پدر و مادر انسان به راحتی آق می شود. خیلی راحت، حرف این که پدر و مادر هست خیلی عظمت دارد، بگذریم که حالا ممکن است غیر از پدری و مادری، عظمت دیگری هم داشته باشند. مادر عالمه ای باشد، مادر مومنه ای باشد، مادر عابده ای باشد، پدر دانشمندی باشد، پدر با عظمتی باشد، خوب حرمت خیلی بالا می رود، بچه اگر حواسش نباشد این وسط بدبخت می شود.

شاگرد اگر حواسش نباشد این وسط بیچاره می شود. مواظب باشیم جنبه های ظاهری حواس ما را از آن جنبه های باطنی که باید تعظیم و احترام کنیم، با زمان ندارد که انسان روحا خیلی فاسد می شود و خیلی قساوت قلب پیدا می کند. این را خیلی دقت کنیم. قم عن مجلسک لمعلمک و ابیک و ان کنت امیرا.

به احترام معلمت و پدرت از جایت بلند شو حتی اگر پادشاه باشد. ما الان آدم داریم که بابایش جلویش راه می رود همین طوری بی ادب دراز می کشد جلوی بابایش. بابایش ایستاده یا از در می آید، همین طوری خوابیده. معلمش از در می آید، همین طوری خوابیده، اصلا انگاه نه انگار. خوب این قساوت قلب می آورد و باعث می شود که هیچ یک از حقایق معنوی در قلب انسان استقرار پیدا نکند. دقت کردید؟ ممکن است ظاهرا رشدی حاصل شود اما باطنا روحانیتی ایجاد نمی شود. ارتباطی با ماوراء الطبیعت برقرار نمی شود چون بی ادبی.

از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از فیض رب

بی ادب تنها نه خود را داشت به بلکه آتش بر همه آفاق زد

ما خدا شاهد است یک موقع هایی در خانه هستیم و خوابیده ایم، استادمان به ما زنگ می زند، بلند می شویم و به تعظیم می ایستیم. می ایستیم به تعظیم استاد در حالی که او آنجاست و ما اینجا هستیم. این تعظیم خیلی مهم است. این نکته را توجه داشته باشید. حالا یک موقع شما دیدی یک دختر از یک بابا و ننه ی مسیحی قبلا با یک ظاهر خیلی بدی زندگی می کرده، حالا توبه کرده و شیعه شده، حواست باشد یک موقع کوچک نشماری اش و بگویی بابا این هم تازه آمده برای ما مسلمان شده یا مثلا بچه ی آمریکایی فلان فلان شده حالا آمده مثلا چی شده، نه عظمت دارد.

بچه ی فرانسوی، آمریکایی، ایتالیایی است که طلبه شده، روحانی شده، واجب التعظیم است. حواست باشد. به اینکه آمریکایی یا اروپایی است کاری نداریم. این الان هویت الهی پیدا کرده انتساب پیدا کرده. روح الهی مقدسی که داشته، زنده شده است. قدرت و حیات پیدا کرده و الان هم واجب التعظیم است. جنابعالی هم باید بروی و به عنوان یک بچه ی ایرانی، به او تعظیم کنی سر کلاسش بنشینی و دستش را هم ببوسی.

در اینها بعضی های شان، شهید است، اولیاءالله است، بله. بابا، ننه اشان هم مسیحی بودند خیلی هم یک طور دیگر. حواس مان باشد فردا این جنبه ها گول مان نزند. بسیار خطرناک است. ممکن است از یک کشور خیلی عقب افتاده باشد. از یک کشور خیلی فقیر باشد اما مومن است. واجب التعظیم است. حواست باشد یک موقعی کشورش را به رخش نکشی ها. آفریقایی فلان فلان شده، سیاه پوست، و نه... فقیر ترین کشور، باشد.

الان که هست مومن است. ممکن است عظمتش پیش خدا خیلی بیشتر از تو باشد. از این بحثی که امروز داشتیم درس بگیریم که این جنبه ی وجه الخلقی، و الیه. حضرت می فرماید والله ما الان مردمی هستیم که مردم به ما حسادت می کنند. چرا؟ در قرآن هم این بحثش را داریم. مواظب باشیم. که به حسادت و به کوچک بینی آدمها نیفتیم. حتما آن جنبه های وجه الربی را نگاه کنیم.

یک زن اگر به مقام شوهرش، نه به عنوان اینکه شوهر این است نگاه کند مقام شوهری نگاه کند، مقام شوهری پیش خدا یک اعتباری دارد. به آن مقام نگاه کند. یک آقا به مقام همسری خودش نگاه کند و بگوید بابا این همسر من پیش خدا خیلی ارزش دارد. مقام همسری یک مقام خاصی است. فرزندی یک حرمتی دارد. باید اینها رعایت شود. یعنی احترامها گذاشته شود اگر اینها رعایت شود، زندگی ها خیلی خوب و شیرین خواهد شد. ولی وقتی خیلی خودمانی و بی ادب می شویم و فکر می کنیم حریمها برداشته شده، خیلی خطرناک است. این را توجه کنید.

ممکن است یک آدم لات، لاابالی کاری که سابقه ی بدی هم در محله و شهر شما دارد، یک موقعی توجه کند، و بیاید از شما جلوتر بزند و جنبه ی وجه الربی اش خیلی قوی تر شود آن وقت شما هستی که پیشش بروی و بگویی آقا تو را به خدا من را دعا کن. من واقعا از تو التماس دعا دارم. اگر مرد به سر قبرش بروی و به او توسل کنی. ما الان سر قبر طیب می رویم و از او حاجت می خواهیم، می خواهیم یک شهید بزرگ، نیازی هم داشته باشیم به او می گوییم. هر کدام از شهدای ما همین طوری هستند. نگو بابا این بچه محل خودمان بوده، شاگرد خودمان بود، در مسجد اینقدر هم کتکش می زدم اینقدر شیطان بود بچه ی طغسی هم بود، مسجد را هم می ریخت، رفت جبهه شهید شد بالاخره شهید شده، رفته جبهه، رفته شهید شده، خیلی حرف است، تو از آن خیلی عقب هستی جناب عابد زاهد مسلمان. تو خیلی از او عقبی.

می گویی من بروم سر قبر این شهید و از او حاجت بخواهم؟ این را خودم اینقدر کتکش می زدم، کلی از من سیلی خورده، اینقدر از او ایراد گرفته ام. حمد و سوره اش را خودم به او یاد داده ام. نمازش را خودم به او یاد داده ام حالا بروم سر قبرش. و بگویم که از این حاجت می خواهم؟ بله تو باید از همین حاجت بخواهی. حواست باشد. یک صلوات ختم بفرمایید.

یعنی در واقع آنان به عالم الهیت، از هر ملک مقرب و نبی مرسلی نزدیکتر اند، دقت کنید. از هر ملک مقرب و نبی مرسلی نزدیکترند. به عبارت دیگر در عالمی فوق این عالم قرار دارند. لذا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: لو کشف القطاء فزددت یقینا. اگر همه ی پرده ها کنار برود خیلی به یقین من اضافه نمی شود. ( چون من همه را بلدم. من به راه های آسمان از راه های زمین آگاهترم.) حالا شما قیافه ی امیرالمومنین علیه السلام را نگاه کنید. یک کسی است، با قد کوتاه و سرش هم مو ندارد تاس است. تقریبا مقداری هم شکم شان چاق بوده، مثلا می گویند یعنی این کچله نماینده ی خدا روی زمین است این چاقه است.

خود حضرت رسول صلی الله علیه و اله می گفت: هر کس می خواهد به خدا برسد باید به این کچل متوسل شود ( خود حضرت می گفت) حالا یک کسی میگوید این آقا؟ بابا این ظهور حسرت است، ظهور جسمانی حضرت این گونه است. این ها هم برای امتحان است ها و الا خداوند می توانست به امیرالمومنین علیه السلام یک عظمت ظاهری بدهد، هر چند داشتند ولی نه. از آنهایی که مردم می پسندند. یک زلف خیلی خوشگلی مثل زلفهای پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان بدهد. خود پیامبر واقعا تک بوده، خودشان می فرمایند، یوسف بوده من از او نمکی ترم، یک موجود خیلی خوردنی بوده سلام الله تعالی علیه و آله چه دلی می برد رسول الله.

خداوند همین امتحان را از تو می گیرد. می گوید امیرالمومنین علیه السلام باید این طوری باشد قدش کوتاه و سرش تاس باشد و شکمش هم مقداری جلو آمده باشد ببین عرضه داری حقیقت الهی اش را نگاه کنی یا نه؟ امتحان است. حواست باشد آقا زنت امتحان است خانم شوهر امتحان است. پدران و مادران فرزندان تان امتحان اند. خواهر و برادر تان امتحان اند. علمای مسجد تان، پیش نماز تان، معلم تان، همه امتحانند. حواس تان باشد یک موقع گلو نخورید انسان باید به اینها توجه کند.

بعضی از عزیزان حاجت دارند، گرفتارند، شفا می خواهند امام خمینی رحمت الله علیه به این بزرگی اینجاست، چیزی کمتری از حضرت عبدالعظیم علیه السلام ندارد، خیلی بزرگ است. به قول جوادی آملی که فرمود: و از بسیاری از این بزرگان اسم آورد، علامه طباطبایی و امام خمینی از بزرگترین امام زاده ها بزرگتر هستند. می گوید من بروم از او ( امام خمینی) شفا بگیرم. بله برو از امام خمینی با جنبه های سیاسی و ظهور سیاسی شفا بگیر. حاجتت را بگیر، برو مقامات معنوی از او بگیر، برو راهنمایی های علمی از او بگیرد برو بگیر.

همچنین علی علیه السلام در مورد بندگان خالص خدا فرمود بدن آنها در دنیا و ارواح آنان معلق در عالم دیگر است. این سینا در مورد عارف وارسته در نمط نهم کتاب اشارات می گوید: همنشین آنان گمان می کند که او در این عالم است چرا؟ چون پیامبر یکی از ظریف ترین کار هایش این بود که ما یاد بگیریم. هر گاه با مردم می نشست هیچ وقت حرفهای آسمانی نمی زد. مثلا یکجا نشسته بود مردم داشتند در مورد تجارت حرف می زدند ایشان هم در مورد تجارت صحبت می کردند آنها می گفتند زمین و مسابقه و اینها، آقا می خواهیم اسب سواری مسابقه بدهیم، حضرت می فرمودند: خوب است ما هم می آییم. خودش می رفته و مسابقه می داده اصلا ظهور آن چنانی نداشت. اگر قرار بود در مقام استادی، پیغمبری، وحی و دعوت، دعوت کند، حرفهایش را می زده ولی ظهور زندگی شان یک ظهور معمولی بوده شما بنشین راجع به ساده ترین مسئله صحبت کن. پیامبر صلی الله علیه و آله هم در باره ی همان مسئله صحبت می کند. موضوع بحث را هم عوض نمی کرده اند. اینقدر بوده که وقتی در یک جمع بوده، مردم نمیدانستند رسول الله کدامیک از اینهاست. می گویند، هر تازه واردی که می آمد نمی دانست کدام یک از اینها پیغمبر است. نمی توانست تشخیص بدهد. برای همین آدمها گول می خوردند که می گوید.

همنشین آنان گمان می کند که او در این عالم است و حال آنکه او در سفر است ( در سیر دیگری به سر می برد، من در میان جمع و دلم، ... پیغمبر جای دیگر حضور داشته) برای همین بیشتر کسانی که به پیغمبر صلی الله علیه و آله جنایت کردند و اصلا به او ایمان نیاوردند یک لحظه، کسانی بودند که خیلی به پیامبر چسبیده بودند، پدر زنهایش دو تا پدر زنهایش و بسیاری از اصحابش، همسرانش، و خیلی از اصحابی که به او نزدیک بودند چرا؟

چون پیامبر همین طوری بود می گفت آقا ما به این نزدیک شدیم که وحی به او نازل می شود، بابا بی خیال بابا. این که الان رفتیم با هم ناهار و شام خوردیم و با هم در غار رفتیم و با هم خوابیدیم و... این است؟ مثلا به این وحی نازل می شود، بله به این وحی نازل می شود، نتوانستند حقیقت وجه الربی پیامبر را بشناسند برای همین خیلی راحت زیر قول و قرار رهایی زدند که با پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشته بودند. و آن جنایت را کردند.

پس در واقع بندگان وارسته ی خدا، بدن شان در این عالم است و ارواح شان در جانب اعلای نظام آفرینش و مسانخ با همان جا است. حالا ما فعلا درجه معصومین علیهم السلام این را بفهمیم. این جمله مقدمه برای درک این نکته بود که اگر در کلمات ائمه اینگونه یافتیم که پیوسته در ادعیه خدا را به اسمائی که به وسیله ی هر یک گوشه ای از عالم را آفریده است می خوانند باسمائک، باسمائک، التی. می خوانند آنان همانند ما با الفاظ سر و کار دارند.(اسم را که حضرت می فرماید یعنی همه ی آن کمالات، همه آن ظهور)و اگر تمام موجودات این عالم را معلول دقت کنید آنهایی که کتاب دارند زیرش خط بکشند تمام موجودات این عالم را معلول و دقیق اسماء دیده و به پیکره ی جهان از نظام ربوبی نگاه می کنند.

یعنی یک ذات است در اسماء تجلی کرده تا به اینجا آمده یعنی هر چه می بیند تجلی است هر چه می بیند رقیق شده ی یک اسم است آن اسماء مختلف رقیق شده هاست. ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم دست روی هر چه بگذارید خزائن آن چیز دست ماست ما به اندازه ی معلوم نازل کردیم.

برای همین افراد وقتی به اشیا نگاه می کنند اشیا ظهور شان گول شان می زند کاری ندارد که این الان در قالب کاغذ برایش ظهور کرده، با این کاری ندارد، او فقط اسم می بیند، یک ذات می بیند و تجلیات یک ذات، یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد. این همه عکس می و نقش مخالف که نمود، یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد. درست نگاه میکند، اگر این نگاه درست شود، خیلی از مسائل ما هم حل می شود.

آنها به اقتضای همه ی اسماء الهی آگاهند و می دانند که هر یک اقتضایش چیست؟ آنان نظام محسوس و ملموس را چکیده و و دقیقه و وابسته و متعلق و مرتبت( همه ی اینها معنا دار است) مرتبط به غیب عالم می داند. و لذا اگر در دعای کمیل می فرماید: و باسمائک التی ملائت ارکان کل شی اسمهای تو که ارکان هر شی ای را پر کرده، در واقع از نظام علوی (بالا) به جهان مادون نظر کرده و دیده که هیچ موجودی نیست جز آنکه اسمی از اسما الهی قائم است.

از بالا ربطی، یک چیزی دارد آنجا تولید می شود، هر چه ماهی که دارد می چرخد، شکل ماهی که دارد می چرخد الان شما دارید می بینید که دارد حرکت می کند این فقط این ماهی را نمی بیند آن غذا و مرجان و گل و گیاه و یاقوت و زمرد و مروارید را نمی بیند، این یک ظهور دارد. ولی حواسش است که این دارد توسط چندین اسم، این ظهور همین طوری دارد حفظ می شود. حفظ می شود ظهورش اصلا.

به عنوان یک مرواریدی که در دست توست دائما یک کسی دارد تجلی می کند تا این مروارید در دست تو حفظ شود. متوجه شدی چه شد؟ دائما دارند تجلی می کنند تا این به شکل مروارید الان در دست توست دائما دارند تجلی می کنند تا شما آن گلهای زیبا را در دریا موجودات قشنگ و گیاهان در دریا را می توانی ببینی ولی فقط این نیست که تو داری به آن دقت می کنی.

حواست باشد مستقل نگاهش نکن. از بالا که نگاهش کنی می بینی یک مقدار چشم باز شود، نگاه کند که چه قدر از موجودات و از فرشته ها دارند از همانجا این موجود را دارند اداره اش می کند. چه قدر موجود درکار است که یک دانه تخم توی زمین شکافته شود و همین طوری بالا بیاید، بکشندش و بالا بیاورندش. این دستهایی که دارد این را شکل می دهد و از دل خاک بالا می آوردش بعد همین طوری به او شاخه می دهد و بالا می آوردش. گلش می کند این ها را آدم می بیند. ولی خوب است آدم اینها را ببنید و بمیرد. حیف است کور باشیم و بگوییم بله یک دانه کاشتیم و آمد بالا و شد درخت.

اگر این رمز ها را نفهمید بعدا دو سه جلسه ی دیگر که می خواهم برویم داخل دعا آن وقت گیج می شوید. این رمز ها را روی شان دقت کنید و حتما رویش مطالعه کنید. در واقع از نظام علمی به جهان مادون نظر کرده و دیده که هیچ موجودی نیست جز آنکه به اسمی از اسماء الهی قائم است به عبارت دیگر عالم را اقتضا های مختلف اسماء دیده است و می داند که در عالم چه خبر است و باید باشد او هندسه ی این عالم را در نظام اسماء الهی شناخته و می داند که مثلا این اسم اقتضاء اش لیل و دیگری نهار و سومی شمس و چهارمی قمر است. یعنی وقتی به خورشید نگاه میکند،‌ می داند کدام اسم نور و خورشید را ایجاد کرده است کدام اسم قمر را ایجاد کرده؟ کدام اسم شب را ایجاد کرده کدام اسم روز را ایجاد کرده؟ کدام اسم گل و گیاه را ایجاد می کند؟ کدام اسم دریا را ایجاد کرده؟ حواسش است که چه تجلی و کمالی ایجاد شده تا این آمده. الان بنده و شما می آییم اینجا روی این فرشها می نشینیم. یک کسی که خبره ی فرش است خبره ی خامه و رنگ فرش است نگاهش به این فرش با نگاه من و شما خیلی فرق می کند، یک کسی که متخصص صوت است، فیزیکدان است. صدای بلندگو را که می شنود نگاهش با ما فرق می کند.

ما چه چیزی از بلند گو می فهمیم؟ چه چیز باعث می شود که صدا بلند شود، ما نمی دانیم. بله این دستگاه را درست کردند که این کار را می کند و ما هم از آن استفاده می کنیم اما آن متخصص که فیزیک خوانده متوجه می شود. یعنی متخصص صدا، یعنی کسی که 15 سال در دانشگاه روی صوت کار کرده او وقتی می شنود صدا برای او با من و شما فرق می کند. این صدایی که می شنویم، آن چیزی که او از این صدا می فهمد خیلی بیشتر از فهم ماست. من و شما شب ها به آسمان نگاه می کنیم. چه می فهمیم؟ یک مشت اجرام درخشان ولی کسی که 50 سال در نجوم کار کرده، او وقتی نگاه می کند هزاران معنی از درون این برای ما در می آورد هزاران منی از آن در می آورد چون با هندسه ی فضا آشنایی دارد و می داند چه خبر ا ست. ما نه. ما ها همین طوری نگاه می کنیم و رد می شویم. و می رویم.

خوب مقصد اول تمام شد، معذرت می خواهم یک مقدار هم طولانی شد گفتم زیاد روی این مقصد اول زیاد معطلتان نکنم، تمام کردیم به فضل خدا. مقصد دوم هم مهم است که چرا معصومین اعتراف به گناه و آلودگی و معصیت می کردند؟ این اعترافات چه معنایی دارد این رمز را هم برای جلسه ی بعد انشاءالله باز کنیم و بعد انشاءالله برویم سراغ اصل دعا.

سوالات:

در حدیث داریم که حضرت پیامبر هر روز اعمال ما را می بیند ولی امام زمان دوشنبه ها و پنجشنبه ها ؟

نه این عرضه ی نامه ی اعمال به امام زمان غیر از حضور ایشان در کنار ماست. ایشان مثل پیامبر همیشه در کنار ما حضور دارد.

این هیچ منافاتی ندارد که تجلی خدا در دنیا زندگی مادی داشته باشد یعنی آن تجلی کامل خدا که همه ی اشیا از او خلق شده اند، خودشان هم روی زمین این تجلیات را داشته باشند و زندگی مادی داشته باشند، هیچ منافاتی ندارد. یعنی امام حسینی که زیر شمشیر و خنجر خوابیده و دارد به سینه ی حضرت خنجر می زند و سر حضرت علیه السلام را دارد می برد همه ی انرژی لازم و تمام قوه و بنیه ای که شمر دارد از خود حضرت دارد دریافت می کند ولی خوب خودش متوجه نیست که دارد از این شخص می گیرد همه چیز را دارد از این شخص می گیرد.

کدامیک از اسماء را جز خدا کسی ندارد؟ اسم اعظم الهی بحثش مفصل ا ست ولی این طوری به شما بگویم حضرت علی علیه السلام فرمود: ما را خدا نگویید نزلونا عن الالوهیه، و قولوا فینا ما شئتم. خدا ندانید واجب الوجود ندانید. ( این واجب الوجود یادتان باشد یعنی هستی اش از خودش است این مال خداست فقط که هستی اش از خودش هست در بحث های قبل هم این را ثابت کردیم. غیر از آن هر چی می خواهید بگویید.

اولیا خدا از بچگی مورد فیوضات خدا قرار گرفته اند؟

همه ی اولیا خدا حتی فاطمه زهرا، حتی ائمه، حتی پیغمبر صلی الله علیه و آله دوران های سختی را گذرانده اند تا به آن مقامات رسیده اند. شما در زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها دارید، اسلام علیک یا ممتحنته امتحنک الذی خلقک قبل از یخلقک. سلام بر تو که خدا قبل از اینکه به تو خلقت دهد ( یعنی به این صورت خلقت پیدا کنی) امتحانت کرده، ( دقت کنید) حضرت زهرا، ائمه، تمام امتحانات سختی را پس داده اند تا به آن مقامات رسیده اند، بعضی هایشان ظهور دارد مثل حضرت ابراهیم علیه السلام که باید بیاید، دست زنش را بگیرد، با اسماعیل در آن مکه، در آن بیابان رها کند و برود. حتی نگوید چه دارید؟ غذا دارید؟ آب دارید؟ اینجا پر از حیوان است؟ کسی نیست؟ می گوید تو برو و زنت را آنجا بگذار با بچه ات، ول کن بیا بعد از چند سال هم که رفتی دیدی او را و دیدی بزرگ شده برو سرش را ببر خوب، حال ائمه بعضی هایش ظهور دارد ولی اینها همه امتحان شده اند. مفتی خدا به کسی چیزی نمی دهد.

بله، فرموده اند چرا حضرت معصومین علیهم السلام که خود شان مظهر و تجلی اسماء بودند خدا را با اسمائش می خوانند؟ یعنی خدا را به خودشان می خوانند؟ بله، خدا را به خودشان قسم می دهند و این کار درستی هم هست. انبیاء خدا را به همه ی مظاهر جمالی قسم می دهند. حالا انشاءالله یادم باشد یک دعایی برای تان بیاورم، و بخوانم، می گوید خدایا تو را قسم می دهم با آدم تو را قسم می دهیم به ....دانه دانه بچه ها را می گوید. به نوح، به ابراهیم، به کی، بعد خود حضرت به خودش هم می رسد، می گوید قسمت می دهم به رسول الله به فاطمه زهرا، قسمت می دهم به کی، قسمت می دهم به حسن، به حسین، به خود حضرت سجاد علیه السلام بعد قسمت می دهم به علی بن الحسین، یعنی خودش. باید هم همین طوری باشد دیگر این طبیعی ترین چیز است.

این که فرمودید اسماء خداوند مثلا خورشید و قمر را به وجود آورده اند، یعنی همه این ها را معصومین علیهم السلام که اسماء خدا هستند به وجود آورده اند؟

بله، تمام ماه و خورشید و ستاره ها و بهشت و جهنم و فرشته ها را معصومین به وجود آورده اند یعنی خداوند تبارک و تعالی این ها را روح معصومین به وجود آورده است از نورانی ها در اصول کافی است که هر کدام از قسمت های خلقت توسط کدام نور از معصوم خلق شده. از حضرت زهرا سلام الله علیها چه چیز هایی خلق شده، از حسنین چه چیز هایی خلق شده؟ از امیرالمومنین علیه السلام چه چیز هایی خلق شده، اینها هست. اطلاعات بیشتر را مراجعه کنید به آنجا.

زمان احیا بعدی را وقت داریم اعلام می کنیم یکی دو هفته ی دیگر کار داریم.

بعضی از آقایان در قالب شوخی خانم های شان را کتک می زنند بعد خانم ناراحت می شود آقا می گوید: مگر کلاس استاد شجاعی نمی روی پس چرا ناراحت می شوی؟ بعد این دیه دارد. اولا که آدم با زنش هم نباید شوخی بدنی بکند با بچه اش، در حد کم باید ظرفیت داشته باشند. من به همه ی دوستان توصیه کرده ام که در هیچ وقت با هیچ کس شوخی بدنی نکنید مگر در جا های احساس ضرورت باشد یک هدف مشروع عقلانی، انسان از شوخی بدنی داشته باشد که بخواهد به یک غایت ماوراء طبیعی برسد، توجه فرمودید؟ در غیر این صورت اصلا در حالت های عادی عزیزان این کار را نکنند حتی با هیچ کس. شوخی حالا در لفظ آن هم با یک وقت و ظرافت دیگر در بدن ظهور پیدا نکند چون دشمن می آورد. لکلّ شی بذر و بذر العداوته المزاح.

برای هر چیزی تخمی است. تخم دشمنی شوخی کردن است. شوخی بدنی بیشتر دشمنی و کینه می آورد من دیده ام که آقایان خانمها را زده اند روی بدنش و روی صورتش اثر گذاشته این دیه دارد شرعا اگر نپردازد فردا تازیانه ی جهنمی می خورد. مثلا طرف بچه را دوست دارد او را گاز شدید می گیرد. روی بدن بچه هم می ماند. خوب بچه اذیت می شود دقت کنید. این را عزیزان دقت کنید ک این صحبت ها ی ما را بهانه نکنید و روی همدیگر دق دلی در بیاورید. همدیگر را کتک بزنید و بگویید ناراحت هم نشوید.

معصوم علیه السلام مظهر خداست اگر در انسان، در سرنوشت انسان ها دخل و تصرفی کنند به نفع او دخل و تصرف می کنند نه به ضررش، یادتان باشد.

نه اشکالی ندارد که اگر پدر و مادر کسی اشتباهی کردند با احترام به آنها تذکر بدهد.

کلمه ی بزرگ در مورد علما به کار بردن اشکالی ندارد ولی این اشخاصی که شما نوشته اید فلانی بزرگ اخلاق است، بزرگ فقه است، اینها را که نمی شود یک وقتهایی انسان قضاوت این طوری کند.

نه عزیزانی که در خانه روابط شان با هم صمیمی است اشکالی ندارد، وقتی خودشان راضی هستند و می دانند که طرف مقابل هم راضی است مثلا کتاب همدیگر را دستکاری کنند مطالعه کنند و استفاده کنند عیبی ندارد اگر می دانند طرف ناراضی نیست. فرهنگ طرف را می دانند.

کسی که گناه می کند، کدام یک از اسماء الهی در آن دخیل است؟ خواست خدا در این است که شخص گناه کند؟ گناه کردن، از این جهت که خداوند خواسته ما در این دنیا بیاییم خواسته که گناه کنیم. بله به اسماء الهی مربوط است. به این ها می رسیم.

ولی به این شکل نیست خداوند با اسماء ی ( اول خدا به ما اختیار داده، در اختیاری که به ما داده اجازه داده که ما گناهش را بکنیم، معصیت خدا را کنیم. به این معنا خواست خداست ولی چون خدا اراده کرده که ما اختیار داشته باشیم گناه ما هم به خدا انتساب پیدا می کند اما اینکه خدا مقصر است در این قضیه یا اینکه اراده اش به این تعلق گرفته که ما گناه کنیم به این معنایی که معصیت کنیم نه. خدا نمی خواهد هیچ کس معصیت کند ولی می گوید چو تو رشدت در این است که مختار باشی، آزادی، می خواهی گناه کن می خواهی نکن. به این معنا آری، مثل یک مربی که به شاگردش می گوید تعلیمت داده ام دیگر پشت ماشین بنشین و برو در خیابان، این به این معنا است که وقتی او به خیابان می رود ممکن است که تصادف هم بکند با اجازه ی استاد بوده ولی این به این معنا نیست که استاد می خواهد شاگردش تصادف کند دوست دارد؟ نه. خدا گناه را دوست ندارد. کفر را دوست ندارد. ولی اجازه داده که اگر می خواهی کافر شوی، بشو می خواهی انتخاب کنی، مسئولیتش با خودت است.

چرا سنّی ها و دسته ای می گیوند شیعیان از امامان شان حاجت می گیرند، به جای خدا و در حقیقت امامان شان را می پرستند؟ نه پرستش به این معنا نیست. ما می دانیم مظهر خداست خود خدا هم اجازه داده که ما از اینها حاجت بخواهیم، در قرآن هم اجازه داده است.

بچه های پیامبران از ایشان حاجت می خواستند، دیگر، توسل در قرآن زیاد داریم. اذن خداست خدا خودش این اجازه را داده است. پرستش نیست. ما می دانیم این آقا به اذن الله، نه مستقلا می تواند این مشکل ما را حل کند خدا به او این اذن را داده بنابراین ما هم از آنها می خواهیم دیگر.

کاملترین را اگر خواستید کتابی داریم در موسسه به نام شیعه پاسخ می دهد،‌ ایراد هایی است که اهل تسنن بر شیعه گرفته اند، یکی دو تا هم نیست همه اش را مطالعه کنید برای تان لازم است.

این عزیز نوشته اند که در نوار ها مکررا گفته اید که ما نهایت کمال مان این است که شبیه خدا شویم شبیه خدا شدن یعنی همان مثل خدا شدن، یعنی کمالات خدا در ما ظهور پیدا کند ظهور بدهیم آن تجلیات را. بعد فرموده اند مگر خدا شبیهی دارد؟ لیس کمثله شی این را در نوار های شب های احیا، توضیح داده ام ما اگر ربط بین خودمان و خدا را بفهمیم دیگر این مشکل پیش نمی آید.

خداوند خلق مان کرده که تجلیات او را نشان دهیم، آینه ی او باشیم، الان هم تجلی او هستیم. نفخه ی خدا با ماست هر چه قدر رشد کنیم شبیه تر شویم هر چقدر با آن نفخه ای که در ما هست آن کودک عزیز روان را رشد دهیم به اصل شبیه تر می شود. اسماء بیشتری از خدا در ما تجلی پیدا می کند.

با هم دیگر حمد شفا می خوانیم به نیت شفای بیماران، بیماران خودتان.

جهت رفع اضطرار از امام زمان علیه السلام از شیعیانشان، مسلمانان، مستضعفین جهان 5 مرتبه آیه ی ام من یجیب را بخوانیم.