جریان اسماء الهی:
بحث مان در مقصد اول، ( که گفتم باید چند مقصد را بخوانیم تا به دعا برسیم) در این باره بود که تمام امور خلقت، وقتی که شما با زبان قرآن ادعیه که زبان عرفان است آشنا می شوید می بینید که تمام امور خلقت را به اسماء الهی انتساب می دهند. معنی اسم را هم توضیح دادیم که اسم یعنی چه بنابراین هیچ اتفاق کلی و جزئی در عالم نمی افتد مگر به وسیله اسماء الهی.
من تصمیمم این است که به خاطر اهمیت فوق العاده ی مقصد اول، آن را برایتان تمام کنم. نکته ی خیلی مهمی که در این مقصد با توجه به کلیتی که ابتدای بحث عرض کردم که هیچ اتفاقی در عالم نمی افتد مگر اینکه اسم خدا، یک با چند اسم در جریان آنها هستند و آن اتفاقات به یک چند اسم منصوب است، می باشد، این است که: ما باید این سعی را بکنیم، این تمرین را بکنیم و این بصیرت را پیدا کنیم، این معرفت را پیدا کنیم که وقتی که به امور نگاه می کنم، به همه ای امور، چه امور طبیعی، چه امور روحی و معنوی چه مسائل تاریخی، اجتماعی، سیاسی نگاه می کنیم جز جریان اسماء الهی چیز دیگری را نبینیم.
اگر شما در محاورات روزمره دقت کرده باشید، در بین ما عوام هم همین طور است که مثلا یک اتفاقی می افتد و ما می گوییم که قدرت خدا را دیدی؟ قدرت خدا چه کرده! مثلا یک درخت تنومند را می بینیم می گوییم قدرت خدا چه کرده! این حس که یک آدم عامی دارد که همه ی ما هم همین طور هستیم، ما را بر می گرداند وقتی که با یک پدیده روبرو می شویم به اسم قادر خدا. بعد در اسم می بینیم بعد می گوییم قدرت خدا. قدرت خدا.
یا یک اتفاقی می افتد بعد می گوییم حکمت خدا چه طوری است!! می گوییم حکمت خدا چه طوری است. یا مثلا فرض بفرمایید یک جا، یک کسی، یک آدم خیلی بدی و یک آدم خیلی ظالمی، یک طاغوتی یک بلایی سرش می آید، ما می گوییم که دست انتقام الهی، پس آنجا چه بود؟ قادر و مورد دومی حکیم و مورد سومی منتقم.
منظورم دقیقا همین است که ما فقط موارد خاص و خیلی برجسته نباشد که بگوییم قدرت خدا، حکمت خدا، دست انتقام الهی، بلکه در تمام کار ها این را ببینیم، یعنی در امور روزمره هم تمرین کنیم که این جریان اسماء الهی را ببینیم. چون اگر ما نتوانیم این را خوب بفهمیم، خیلی با زبان دعا و زبان ائمه آشنا نیستیم. یعنی هر جا می بینید که خداوند یکسره در قرآن. خودش را با اسامی مختلف خطاب می کند که شما بدانید که این اسم، یک جریان است. دارد در این عالم کاری می کند: انّه علیم حکیم غفور، رحیم این هایی آخر آیات زیاد داریم.
باید خوب دقت کنید که این با متن آیه چه نسبتی دارد. این اسم خدا دارد این کار را می کند. یک جایی که مثلا عذاب نازل می کند باید بگوید، انّ الله عزیز، یعنی کسی نمی تواند به خدا زور بگوید کسی نمی تواند تسلطی به خدا پیدا کند. یعنی عزت خدا اجازه ی غلبه ی آن دشمن را نمی دهد لذا فرعون نابود می شود، لذا غرور نابود می شود لذا این همه اقوام که خداوند در قرآن می فرماید: اهلکنا، هلاک شان کردیم.
پس این را خوب دقت کنید که جریان اسماء اگر خوب تمرین کنیم خیلی وضعیت ارتباطی ما شیرین می شود یعنی شما در هر لحظه یک روح واحد یک رویگر تعبیر دیگری نداریم که بگوییم. درست هم نیست که در مورد خداوند بگوییم روح یک تدبیر، یک حکمت، یک اراده را می بینید که دارد در موارد مختلف کار های مختلفی می کند. با هر کس هم یک طور.
از دعای کمیل برایتان بخوانم، و بقوتک التی قهرت بها کل شی. خدایا با قوتت که با آن بر هر چیزی غلبه کردی، و بعزّتک التی لا یقوم له شی و به عزت تو که هیچ چیز نمی تواند در مقابل او مقاومت کند. و بعظمتک التی ملات کل شی به عظمتت که هر چیزی را پر کرده. وقتی می گوییم بعظتک التی ملائت کل شی، انسان در همه ی اشیاء اعم از ریز و درشت عظمت را می بیند. شما در بال یک مگس می خواهی نگاه و مطالعه کنی، عظمت را می بینی.
در یک قطره عظمت را می بینی. در یک قطره ی آب، در یک اتم، در یک مولکول، چه قدر عظمت است. عظمت گندگی نیست، آنجا هم می فهمد عظمت یعنی چی؟ خوب حالا اگر من درست فکر کنم و درست بیاندیشم یواش یواش، شبیه امیرالمومنین علیه السلام می شوم. شبیه امیرالمومنین می شوم یعنی چی؟ یعنی می توانم هر وقت من هم مثل امیرالمومنین علیه السلام در هر شی کوچکی عظمت را دیدم از این جهت شبیه امیرالمومنین علیه السلام می شوم. این یعنی چی؟ یعنی تقرب.
هر وقت نگاه های ما با نگاه خدا، با نگاه معصومین علیهم السلام یکی شد ما شبیه شده ایم. سنخیت پیدا کرده ایم. اصلا یواش یواش آن اسم در خود ما هم تجلی می کند. خوب شب جمعه است و من می خواهم دعای کمیل را باز کنم و در مقابل خداوند تبارک و تعالی حرف بزنم. می گویم و بقوتک التی قهر بها کل شی. پس من باید خودم قوت را بشناسم بدانم این قوت چیست. قهرت بها کل شی، کل شی را مقهور خداوند تبارک و تعالی بدانم و ببینم. یعنی ببینم تمام عالم مقهور قدرت خداوند تبارک و تعالی هستند. هیچ کس و هیچ موجود نمی تواند تخلف کند. آن کاردی که دارد گلوی امام حسین علیه السلام را می برد تحت قدرت خداوند دارد این کار را انجام می دهد همان کاردی که گلوی اسماعیل علیه السلام را نبرید.
آنجا گلوی حضرت اسماعیل علیه السلام را نبرید اینجا گلوی امام حسین علیه السلام را یک کارد دیگری می برد. یک خنجر می برد. همه چیز مقهور خداست همه چیز. حالا جلوتر برویم. و بقوتک التی قهرت بها کل شی. یعنی این طوری نیست چیزی از دست خداوند تعالی در برود. خوب حالا من وقتی که دارم دعا می خوانم این را می فهمم که بقوتک التی قهرت بها کل شی یعنی چه؟ یا اینکه نه. پنجاه سال است دارم دعای کمیل می خوانم. برای مردم هم دارم می خوانم و اگر از من بپرسند چیست؟ می گویم نمی دانم.
و بعظمتک التی ملائت کل شی این خیلی مهم است. هر شی اعم از ریز و درشت فرقی نمی کند چقدر. الان در علوم جدید یک میلیاردم خیلی جالب است دقت کنید. یک میلیاردم متر را حساب می کنند یعنی یک متر را یک میلیارد تقسیم می کنند تا در آن اندازه کار کنند الان بشر دارد چیز هایی می سازد که به همین اندازه است. ما اگر خیلی تقسیم کنیم می گوییم یک متر صد سانتی متر، یک سانتی متر ده میلی متر دیگر میلی متری.
حالا شما حساب کنید یک میلیاردم متر یعنی چه؟ بشر دارد دستگاه تولید می کند حالا فکر کنید؟ قوایی هست که بشر می تواند اینها را استخدام کند و خدا انسان را به آن راهنمایی می کند. می گوید عظمت خداوند تمام اشیای عالم را پر کرده است. یعنی هیچ جا نیست که شما پر از عظمت خداوند نباشید. عظمت خدا. بعد به کجا می رسد؟ به از این قشنگ تر و باسمائک التی ملائت ارکان کل شی: و به اسما تو که ارکان هر شی ای را پر کرده است یعنی شما دست روی هر شی ای بگذاری و لو یک صد میلیاردم میلی متر، آن هم اگر بشر یک زمانی بتواند ببیند و کشفش کند و دست رویش بگذارد می بیند که چند اسم از اسماء خداوند کار کرده اند تا آن توانسته کار کند. وقتی که شما به یک گل نگاه می کنید به چند اسم نگاه می کنید؟ یکی جمیل، یکی قادر، چون توانسته بسازد آن را، دیگر جلال، لطیف، خالق، مصوّر، مرید ( اراده کرده) ببینید چند اسم از اسما خداوند در این تجلی کرده است. مثالهایش را هم برای تان زدم.
دعای سی و ششم صحیفه سجادیه: و انزل علینا ( خیلی جالب است ) نفع هذه السحاب و برکتها و اصرف عنها و ..... خدا یا برکت و نفع این ابر ها را بر ما فرو فرست شما نگاه کنید یک آدم با عظمتی مثل امام سجاد علیه السلام چشمش می خورد به ابر، شروع به مناجات می کند. ما به ابر نگاه می کنیم چه می بینیم؟ به آب نگاه کنیم چه می بینیم؟ به ماه نگاه کنیم چه می بینیم؟
نگاه ما چه طوری است اگر نگاه کنیم؟ شما صحیفه ی سجادیه را که نگاه می کنید و به خصوص صحیفه جامعه که دیگر خیلی عالی تر و دل انگیز تر است تا چشمش به ابر می خورد چشمش به ماه می خورد، چشمش به ستاره ها می خورد، یکی یک مناجات شروع می کند، در واقع چه کسی را دارد می بینید؟ خدا را دارد می بیند که الان او دارد این کار را می کند. به ستاره ها که نگاه می کند، خدا را دارد نگاه می کند. بعد نگاه کن، خدایا برکت و نفع این ابر ها را بر ما فرو فرست. یعنی همه کاره ی این ابر ها خداست. و اذیت و ضرر آن را از ما برگردان. اگر قرار است کاری شود باید خدا بکند. خدایا خشکسالی را از سر زمینهای ما با فرو فرستادن آب دور بفرما.
خداست دارد این کار ها را می کند. و وسوسه و بد اندیشی را با روزی فرستادن خودت از سینه های ما خارج کن، حالا چه ربطی بین اینها است، این هم یک داستانی دارد دیگر. به درستی که بی نیاز کسی است که تو او را بی نیاز کرده باشی و سالم کسی است که تو او را حفظ نموده باشی. ( نموده ای)
حالا شما فکر کنید یک کسی که تمام اشیاء را مقهور خدا می داند، خودش را مقهور خدا می داند الان که دارد حرف می زند، نگاه می کند، فکر می کند، صحبت می کند، غضب دارد، شاد است. دوست دارد متنفر است همه را می فهمد که مقهور خداست. این زندگی کجا؟ با زندگی ای که انسان خودش را مستقل می بیند. البته اگر الان به او بگویی، می گوید نه همه چیز دست خداست، قدرت خداست اینها اما بار ها سعی می کند از دست خداوند فرار کند، خدا را قال بگذارد.
خدا هم در قرآن چند بار می گوید، می فرماید اینها که دارند گناه می کنند یا حرفهای بد می زنند یا ظلم می کنند، کسانی نیستند که بتوانند ما را قال بگذارند. ما سبقونا. سبقونا لاتی اش است خودمانی است عوامش چی است؟ این است که نمی توانند ما را قال بگذارند. از دست ما فرار نمی توانند کنند. یعنی هر لحظه تحت اراده ی خدایی. یک دفعه به یکی از رگهای مغزت اشاره می کند، می بینی که دراز کش شده ای. اوه چقدر در کله ات نخوت و تکبر و برنامه ریزی های معصیت کارانه است، یک اشاره می کند درازت می کند حالا برو فلج شو.
می بینی طرف فیلسوف است ( شوخی نیست) فیلسوف است صبح پا می شود می بیند دیوانه شده است، مرجع تقلید چهل سال زحمت کشیده است. صبح پا می شود می بیند تمام اطلاعاتش از یادش رفته است. هیچ چیز که از دست خدا خارج نیست که.
در دعا داریم ای کسی که زمام امور همه ی موجودات، ریسمان همه ی آنها به دست توست. یک آقایی بود، آدم خیلی خوبی بود یک زمانی، اهل دعا، اهل عبادت، اهل حرم، اهل مسجد نمازش را اول وقت می خواند. آقا این رفت یک شغل بدی را انتخاب کرد افتاد با چهار تا آدم بد ولی چون پول خوبی در آن بود نتوانست جلوی خودش را بگیرد و بر حرام غلبه کند. خانمش هم خانم خیلی خوبی بود یک روزی به من گفت: این دیگر نماز هم نمی خواند چند وقت است که دیگر نماز هم نمی خواند او در محیط کارش نماز نمی خواند با اینها ماموریت هم که می فرستندش، کراوات هم می زند، کار های دیگری هم میکند، برای خودش قیافه های اجق وجق در می آورد با خانمها دست می دهد در شغلش.
به او می گویم چرا این کار را می کنی؟ می گوید من رویم نمی شود که این کار را نکنم، کارم این گونه اقتضاء می کند. خیلی آدمها این گونه می شوند. به او گفتم تو با این سرعت با خدا قهر کردی و این طوری کنار گذاشتی خدا را برای پول، پول را چه کسی می دهد؟ برکت را چه کسی می دهد؟ پول و برکت دست چه کسی است؟ روزی دست چه کسی است، مگر دست خدا نیست. پس چرا تو برای اینکه این روزی را به دست آوری با خدا درگیر شده ای؟ واقعا روزی را خدا می رساند.
حالا هر کدام از شما در دل خود بروید و فکر کنید که آیا واقعا ما همیشه از محل کار های مان و شغل مان و دوندگی های مان، روزی مان گردانده شده است؟ نه. خدا رحمت کند آقای بهلول را یکی به او می گفت: آقا ما خرج مان از درآمد مان بیشتر است. می گفت: فضولی نکنید کاری به این نداشته باشید. همه چیز دست خداست ما فکر می کنیم که اگر با خدا قهر کردیم و رفتیم شغل حرام پیدا کردیم، واقعا پول دارتر می شویم. خوب، بله ممکن است پول دارتر شوی، ماشین بخری، ولی می دانی داری این کار را با چه تبعاتی انجام می دهی؟ اصلا برایت نمی ماند. یکجا می بینی همه را از تو می گیرد و بدبخت می شوی. بیا درستش کن. به او گفتم: من را نگاه کن، یادت است که من سالم بودم، الان من سرطان دارم (آن موقع که سرطان داشتم به او گفتم) یک موقع می بینی سراغ تو هم می آید نمی آید؟ یک موقع می بینی یک سکته کردی هر چه ما گفتیم قبول نکرد. گفتم آقا یک دفعه در حرام قبض روح می شوی. خدا در حال حرام می برد تو را. اصلا حرف گوش نکرد. نمازش را ول کرده بود. با فاسقان شریک مالی شده، لقمه ی حرام می آورد به زن و بچه می دهد بخورند. خوب با این نطفه تشکیل می دهی، زن و بچه بخورند، فردا در قیامت باید جوابگو باشی، این بچه فردا خراب می شود و اعصابت را خرد می کند.
بچه ای را که نطفه اش را با لقمه ی حرام بستی، فردا بزرگ شد، نقش می ریزد تو را چگونه بدبخت کند، چه طوری دق بدهد تو را. چون خداوند هم می فرماید: ما به آنها می دهیم تا به وسیله ای همین دادن ها شکنجه ی شان کنیم. می گوید از من فرار میکنی به خاطر اینکه به آن برسی خوب همان را می کنم مایه ی بدبختی و بیچارگی ات. همین هم شد.
من یادم است سرطانم خوب شد، یک دفعه گفتند این در بیمارستان است. سکته زده چند سالش؟ 27 -28 سالش. رفتم عیادتش گفتم هنوز قبول نکردی در دست قدرت خدا هستی؟ یک ذره سکته قوی تر بود الان در برزخ بودی، بیچاره دست از این مستی ات بردار. یک مدتی آخ خدا جان، خدا به من رحم کرد، خیلی خدا به من لطف کرد... گفتم می توانست یک طوری سکته است بدهد که تا آخر عمر زمین گیر شوی. چه کسی جز خدا به دادت می رسد؟ چرا اینقدر احمقی که اول رابطه ات را با خدا خراب می کنی؟ اصلا شما غیر از خدا چه کسی را داری؟ چه کسی از خداوند برای ما عزیز تر است. فهم اینکه همه چیز ما دست خداست خیلی مهم است در نحوه ی زندگی کردن. آن وقت خیلی احتیاج ندارد خودت را در زحمتهای زیادی بیندازی. یعنی مطلقا سراغ حرام نمی روی سراغ دوندگی های بیهوده هم نمی روی آرامش داری.
به حضرت عرض کرد، آقا من وظیفه ام در مورد روزی در آوردن چیست؟ حضرت فرمود: همین که صبح بیایی مغازه ات را باز کنی. به درستی که بی نیاز کسی است که تو او را بی نیاز کرده باشی و سالم کسی است که تو او را حفظ کنی. اینجا را نگاه کنید که چه قدر زیباست، چشمش خورده به یک روز طوفانی که باران شدید می آید. رعد و برق می زند. ببینید حضرت چقدر قشنگ با رعد و برق یک فرصتی پیدا می کند که یک مناجاتی با خداوند داشته باشد.
خدایا به درستی که این دو ( ابر و برق) دو نشانه از نشانه های تو اند و دو کمک حال از یاوران تو اند. دو تا فرشته اند دیگر. می دانید که رعد و برق اسم فرشته ها هست. رعد و برق، ما فرشته ی باران داریم که تعداد بارانها مشخص است، با هر دانه ای فرشته ای می آید. چه تشکیلات با عظمتی انشاءالله برویم جلوتر به دعای مخصوص فرشته ها هم می رسیم. با آسمان و تشکیلات فرشته ها آشنا شویم آن وقت ببینیم عظمت یعنی چی؟
پیش می گیرند در انجام اوامر تو. با رحمتی نافع یا بلایی ضرر زننده. شما می بینید که هر چند وقت یکبار می گوید، آقا رعد و برق چند نفر را کشت. امروز می گفت: یک دختر خانمی داشته با تلفن همراهش صحبت می کرده، تلفن همراه برای رعد و برق خیلی ضرر دارد، مثلا موقعی که رعد و برق است یا هوا طوفانی است و بارندگی است از تلفن همراه استفاده نکنید چون در جریان رعد و برق است. می گفت: بیست و دو هزار کیلومتر در ساعت سرعتش است شاید بیشتر، شاید من اشتباه عرض کنم. حداقلش این است. سیصد هزار ولت برق را انسان تولید می کند. حالا فکر کنید این تلفن همراه بود زده، یک قسمتی از مغزش را از کار انداخته، پرده ی گوشش را پاره کرده، با این دختر خانم چند تا کار کرده است. بعضی ها را هم که جا در جا می کشد.
با رحمتی نافع یا بلایی ضرر زننده. با رحمت هم همین طور است من یادم است در یکی از عملیات اولین عملیاتی بود که من رفته بودم به کردستان رفته بودیم یک جا عملیات کرده بودیم خوردیم به شب، نیرو کم، امکانات کم، سن های مان هم کم بود. حالا باید می ایستادیم آنجا در ارتفاعاتی و آن ارتفاعات را نگه می داشتیم. نتوانستیم نگه داریم. دشمن اینقدر فشار آورد. دشمن را که می بینی. عراقی ها نبودند که نمی بینی. می بینی از داخل درخت گلوله می آید ولی آدمی را نمی بینی. از توی درخت گلوله می آید کنده ات رفته اند پایین درخت از بغل ریشه. یک لوله آمده بیرون چه کسی می بیند از فاصله 200-300-400 متری فقط می بینی دور و اطرافیانت دارند می افتند و می میرند ولی تو هیچ کس را نمی بینی که بخواهی به او شلیک کنی. اینقدر خبره بودند. آمدیم و رفتیم در یک پایگاه. در یک پایگاهی.
می گفتند که خیلی باید مواظب باشید. تعداد مان هم کم بود. گفتند که بگیرند تان دیگر نمی کشندتان شکنجه می کنند تان، بعد از شکنجه های زیاد می کشند تان. مثلا یک موزائیک را بر می داشتند می مالیدند تا پوست طرف پاره شود بعد رگ ها را دانه دانه می بریدند تا سر از بدن جدا شود. طرف را با زجر می کشتند. با حلبی زنده زنده این جا را می بریدند بعد دست می انداختند و پوست سر را یک دفعه می کندند زنده ها. این وحشی هایی که آنجا بودند کمونو، دموکرات ها.
حالا شما فکر کنید ما در یک فضای تاریک نه چراغ داشتیم و نه نور داشتیم بعد 5 نفر از توی مقّر می آمدند بیرون. ( ببینید کار چه قدر سخت بود) 5 نفر باید می آمدند و در تاریکی در 5 طرف مقر می ایستادند پس می دادند تا صبح. عوض می کردند دیگر.
حالا تو در تاریکی چی کسی را می بینی، نه نور داری، نه چیزی. که اگر آمد تو به عنوان نگهبان مراقب باشی ظلمت مطلق. آنها رزمنده و سابقه ی جنگ و محیط جنگ را می شناسند تو بچه ای 17 – 18 ساله، ناشی، سابقه ی جنگ هم نداری، با فضای آنجا هم آشنا نیستی. خدا شاهد است. خدا شاهد است. که ما هیچ امکاناتی نداشتیم. می دانی چه اتفاقی افتاد تا صبح رعد و برق شد، رعد و برق های طولانی یک دانه می زد چند ثانیه نگه می داشت. ما تا صد متری مان را نگاه می کردیم می دیدیم کسی نیست. فقط وقتی خاموش می شد در این فاصله ی صد متر اگر کسی می خواست خودش را به ما برساند چقدر طول می کشید؟ چند لحظه چند دقیقه تا خودش را به ما برساند. به همین میزان که تو دیگر نمی توانستی تشخیص دهی که کسی نزدیکت هست یا نه؟ برق دوم می زد. دو باره برق را نگه می داشت، برق را نگه می داشت ها این را دقت کنید. تو قشنگ جلویت را می دیدی آرامش پیدا می کردی، دو باره خاموش می شد. تا صبح این اتفاق افتاد این ها فرشته های خدا هستند که حضرت می فرماید: که با رحمتی نافع یا بلایی ضرر رساننده، پس به سبب آنها باران زیان زننده بر ما فرو فرست. باران هایی که الان در تمام دنیا سیل می شود. این همه تلفات و کشتار به بار می آورد و جامه ی گرفتاری بر ما مپوشان.
معصیت زیاد شود، دستور می دهد به رعد و برق که می گوید بروید اینها را تنبیه شان کنید و یک گوشمالی به آنها بدهید یک سیل را بیندازید. سونامی یادتان است. سونامی در اندونی کسی فکر می کرد در ساحل نشسته ای در اوج فساد و غفلت و معصیت از خدا، یک دفعه آب سی متر بالا برود و بیاید و همه را در دریا ببرد و خفه کند. چند هزار نفر را در چند لحظه ببرد و بکشد شان.
اصلا طرف فکر میکند که این دست قدرت خداست و هیچ کاری از دست خودش بر نمی آید. بشر اینقدر نفهمی و بد مستی می کند، از الان شما آمار بگیرید سوم تیر، تا شهریور، ببینید چقدر آدمهای معصیت کار، پا می شوند خانم و آقا و دختر و پسر بروند شمال و به قول خودشان عشق و حال کنند. از اینجا برای این هوس ها پا می شوند و به آنجا می روند دیگر. می روند دنبال فساد و معصیت خدا. شهریور ببینید چند صد تا از اینها را دریا غرق شان کرده است. یعنی فکر می کنند اینطوری می شود؟ حساب کنید ببینید چند تای شان، در تصادف مرده اند. رفته اند در برزخ دیگر هم بر نمی گردند. یعنی از اینجا قصد معصیت خدا را می کند و پا می شود به آنجا برود، به برزخ می رود، حالا این چنین شخصی را که فرشته ها با او روبرو می شوند، چگونه روبرو می شوند؟ خیلی مستی است ها خیلی مستی است.
اصفهان یادتان است دیگر دو سه سال پیش چند نفر داشتند می رفتند اصفهان، یک عقابی می آید و یک ماری را بر می دارد ( داستان را خوب دقت کنید) می برد بالا بعد می آورد و بالای یک ماشین ولش می کند. طرف چهار نفر دارند می روند مار از بالا می آید و می رود درون ماشین و همه را می کشد. خدا رحمت کند شهید دستغیب یک داستان خیلی زیبا می گوید حالا از این چیز ها زیاد دیده ایم ولی تعجب نمی کنیم.
یک آقایی می بیند که یک عقربی با عجله دارد می رود خیلی با سرعت می رود، به دنبالش می رود و می بیند که این رفت دم رودخانه ایستاد، یک دانه قورباغه آمد و پشتش را به این عقرب کرد. عقرب سوار قورباغه شد و قورباغه از آب شنا کرد و عقرب را آن سمت رودخانه گذاشت این هم از رودخانه رد می شود و می رود آن طرف رودخانه ببیند عقرب کجا دارد می رود. دویدم دنبال عقرب، دیدم رفت رفت رفت یک نفر خوابیده یک مار هم رویش نشسته است عقرب رفت مار را زد و کشت و آمد. طوفان شن طبس که یادتان هست. سگی که کودتای نوژه را لو داد یادتان است. امام فرمود: سگ مامور خدا بود.
الحمدلله الذی خلق الیل و النهار بقوته. شده ما وقتی شب را می بینیم بگوییم خدا شب را فرستاد. وقتی روز را دیدیم بگوییم الحمدلله روز شد. حمد و سپاس. حمد و ستایش از آن خدایی است که شب و روز را به قوت خود خلق کرده با قدرت خود بین آن دو جدایی انداخت و برای هر یک اندازه ای معین قرار داد. چه کسی می تواند این گونه حرف بزند؟ دیدن این طوری خیلی زیباست. آقا شب چی است؟ روز چی است؟ آثار اینها چی است؟ هزاران سال است دانشمندان در مطالعه شب و روز اند که شب چه آثاری و روز چه آثاری دارند.
بله شما فقط در روایت یک کلام می خوانید که شما شب خواستید آب بخورید. بنشینید بخورید ایستاده نخورید ولی در روز اشکالی ندارد، ما نمی فهمیم یعنی چه؟ متوجه نیستیم نمی دانیم. علم نداریم.
مشکل ما این است که آیات الهی را عادی نگاه می کنیم. دیگر با این آیات عادت کرده ایم. شب ـ روز ـ یک بار شما مثلا بروید قطب و ببینید که شش ماه همیشه شب است. شش ماه همیشه روز بعد بیاید در مملکت خودش ببیند12ساعت،12 ساعت شب و روز می شود. یعنی چه؟این چی هست ؟ آن چی هست؟ و با قدرت خود بین آن دو جدایی انداخت. این یک کلمه می دانی چه قدر حرف درونش دارد؟ با قدرت خود بین آن دو جدایی انداخت. یعنی میلیارد ها میلیارد ها موجود، روابط در کارند تا شب، شب شود، روز، روز شود و قابل محاسبه هم باشد از نظر علمی. الان سر ثانیه می گویند کی مغرب می شود کی اذان صبح است کی طلوع خورشید است.
خواهش می کنم عزیزان فکر بکنند و عادی نگاه نکنند یعنی سعی کنیم هر چه بیرون می رویم، پدیده ها را این گونه عادی نگاه نکنیم. این تخمی که وعده کرده بودم بیاورم آوردم. این یک تخم شتر مرغ است. صدایش را گوش کنید. مال شتر مرغ است. به اندازه ی یک شانه ی تخم مرغ زرده و سفیده دارد. ساخت را نگاه کنید. یک دستی و روشنایی را و نفوذ ناپذیری اش را. رنگ را نگاه کنید. این چی است؟ یک موجود زنده را از توی این بیرون می آید. حالا احادیثی که در مورد همین تخم و جوجه ای که درونش شکل می گیرد است، مسائل بسیار بسیار عجیبی که اتفاق می افتد، انسان می خواند، حیرت اندر حیرت. حیرت اندر حیرت و همین طور همین یک دانه را.
می فرماید اگر همه ی تان جمع شوید، نمی توانید یک مگس هم خلق کنید. سعی کنید به هر شی که نگاه می کنید به خصوص خودتان، پوست تان، بند انگشت تان، ناخن تان، چشم تان، به یک کودک که نگاه می کنید، دقت کنید که این را خدا خلق کرده. چه قدر قدرت، چه قدر حکمت، چه قدر عظمت، می فرماید شما نمی توانید تعداد مخلوقات من را حساب کنید.
آن وقت آدم اینقدر احمق باشد با این خدا در بیفتد. به خودت اینقدر نزدیک است که فرمود نحن اقرب الیه من حبل الورید. از رگ گردن هم به تو نزدیکتر است. یک لحظه به تو اشاره می کند و ....
من یادم است موج انفجار گرفته بودم حالا آقا سید اینجا هست نشسته است. یکبار در نوار تعریف می کردم آقای امیری عزیز اینجا نشسته است. من موج که گرفته بودم فکم تعادلش را از دست داده بود یعنی نمی توانستم فک را نگه دارم. ببینید چه اتفاقی می افتد اگر نتوانی کنترلش کن. این فک حرکت می کرد و خودش می رفت کنار سرم ثابت بود فکم می رفت این طرف ( کنار) داد می زدم. جیغ می زدم نمی شد کاری اش بکنی. این فک اینقدر این طرف می رفت که دندانها می رفت درون لثه ها و خون می زد بیرون.
هیچ قدرتی نمی تواند کنترلش کند. یعنی اگر شما این گیره هایی هست که در کارگاه ها می زنند نمی توانی صافش کنی. خداوند یک آن این کار را می کند با تو اشاره می کند می گوید یک تکانی بخور. یک آن به چشمش می گوید دیگر نایست. همین طور تند و تند می زند بیرون چه حالتی پیدا می کند چشمت تند تند می زند یکبار می گوید نه خود این تخم چشم برایت بزند. عدسی و مردمک.
رفتم دیده ام بعضی از مریضها همین طوری اعضای شان می زند. حالا ببین این چه اعصابی برای آدم باقی می گذارد. یک بلایی به سر می آورد که اجازه نمی دهد حرف بزنی. تا می آیی حرف بزنی زبان را گاز می گیری. کلمه ی دوم گاز می گیری. چقدر دردناک است؟ یعنی خون می زند بیرون. خداست. چرا باید آدم حماقت کند با این خدا با غلدری حرف بزند؟ خیلی راحت معصیت کند ادامه بدهی ادامه دهی ادامه دهی یک موقع می بینی که به خاک سیاه و به ذلت می نشاندت و دیگر هم به حرفهایت گوش نمی کند. حالا هی برو التماس کن. هی برو التماس کن. تا آخر عمر در فشار می گذاردش. من به آقا سید گفتم اینطوری شدم گفت: بابا خدا خیلی به تو کمک کرده است من را از کمر چرخاند. قسمت پایین ثابت بدن از کمر می چرخید.
نمی توانی نگهش داری مچاله میکند ببینید چه فشاری به آدم می آید نمی توانی نگهش داری دست خودت نیست که. مثلا یک نفر را همین طوری بکنی. یک دفعه برش گردانی. خیلی خوب است آدم بترسد. خیلی خوب است یعنی هر کاری می کند مواظب باشد با خدا غلدری نکند. حالا وقتی می خواهی با بابا و ننه ات حرف بزنی، برو فحش بده، برو با بی ادبی و با خیره سری در چشم بابا و ننه ات نگاه کن و با آنا حرف درشت بزن. حیا نمی کنی، این طوری می کنی یک دفعه خدا به خاک سیاه می نشاند تو را.
حالا به بچه کوچکتر رحم نکن. با آنها با خشونت حرف بزن سرش داد بزن، بترسان او را، یک کاری کن از تو حساب ببرد. کتکش بزن تا آن وقت نوبت انتقام خداوند برسد. شوهرت را اذیت کن، یا زنت را اذیت کن، ببین چه اتفاقی می افتد. اگر ما دقت کنیم که اسماء الهی در کجا جریان دارد، اینقدر بی مهابا کار نمی کنیم.
آقا و الله قسم همه چیز حساب و کتاب دارد ما آزاد نیستیم هر کاری دل مان خواست بکنیم و با هر کس هر طور دل مان خواست رفتار کنیم. راحت به یک نفر فحش بدهی، راحت به یک نفر تهمت بزنی راحت دست روی کسی بلند کنی راحت یک نفر را مسخره کنی، فکر می کنی حساب و کتاب ندارد؟ همان دستی که بلندش می کنی و در سر و صورت یک نفر می زنی. با تو یک کاری می کند که این دست عفونت کند. چرک کند، فلج شود تا آخر عمر ما یه ی زجرت شود. جلوی خدا، در محضر خدا، می گوید به بچه رحم کن. آن وقت سر بچه داد می زنی؟ بچه را کتک می زنی چوب می زنی. شلاق می زنی. سوزن می زنی. له می کنی. در محضر خدا.
فرمود: بترسید از این که به کسی ظلم بکنید که جز خدا هیچ کسی را ندارد. آدم باید چه قدر قسّی القلب و جنایتکار باشد که بتواند این کار را کند و بگوید: بچه ام است. بچه ات است؟ کسی به تو همچنین اجازه ای داده است. هر یکبارش هزاران سال فشار قلب برای ما می آورد. نیش زدن، دل خور کردن افراد، رنجاندن افراد، هر یکبارش حالا بگویید بلا چیز بدی است. ببینید بلا چه قدر قشنگ است. بلا هایی که در زندگی افراد است بروید ببینید که چه قدر این بلا ها زیباست.
یک آدم گردن کلفت متکبر پر رو مست بی ادب را ادبش می کند. می بینی طرف در مملکت در اوج عزت است. ده ها میلیون نفر دعایش می کنند در مساجد، یک دفعه بی ادبی می کند که خداوند به همان مردم می فرماید نفرینش کنید. محبوبیت دست خداست می گوید نفرینش کنید. خدا رحمت کند یکی از بزرگان را وقتی در تهران سخنرانی می کردند گفته بودند، مردم همه انبیاء آمدند و به شما گفتند که مومن باشید من به شما می گویم مشرک باشید، چون شما اصلا واقعا دین ندارید. اصلا خدا را به حساب نمی آورید. لااقل مشرک یک مقداری خدا را می بینید. یک کمی هم خدا را در کار هایش می بیند. یک کمی هم در کار های تان خدا را ببینید. در شوهر داری، در زن داری، در تربیت بچه، در ارتباط با پدر و مادر تان ارتباط با همسایه ها، ارتباط با دوستان یک کمی هم خدا را در نظر بگیرید.
به خدا اینقدر شیرین است وقتی انسان در همه ی روابط خدا را در نظر می گیرد. اصلا رمز شادی و آرامش همین است که من بگویم، خدایا من از خودم هیچ چیز ندارم. عرضه هم ندارم، نمی دانم باید چه کار کنم. تو بگو من باید چه کار کنم؟ هر چه تو بگویی خدایا من همان را انجام می دهم. هر چه تو بگویی همان را انجام می دهم. دیگر تو با فرمول های خدا کار می کنی، با دستورات خدا بچه داری می کنی. غصه هم نمی خوری، می دانی داری درست عمل می کنی. خدا گفته اینطوری، خیالم راحت می شود، چه قدر شیرین می شود؟
و خلق لهم اللیل لیسکونوا فیه من حرکات التعب. برای ایشان شب را خلق کرد تا در آن بیاسایند و بیارامند. تا حالا شده واقعا ما از خدا به خاطر این کار را تشکر کنیم. یکی از دوستان من خدا انشاءالله نصیب هیچ مسلمانی نکند. بعضی بلا ها، بعضی وقتها اینقدر سخت است که آدم می گوید: خدا نصیب هیچ کافری نکند. ایشان کودکی (اینها را خداوند می گوید برای اینکه آیه را بفهمید. بلا را نصیب می کند که همه آیات را بفهمید. بلا باب بزرگ خداشناسی است این یادتان نرود. یکی از بزرگترین بابهای معرفت الله باب بلا و مصیبت است. نکند خدای نکرده سر شما مصیبتی بیاید و از او درس نگیرید ها) مصیبت باید انسان را با خدا رفیق تر کند. دوست تر، نزدیکتر کند درس است عظمت می شناساند.
ایشان، مادرش، دو سالش بوده سه سالش بوده، بغلش می کند، در آغوش می گیرد بچه از دست مادر می افتد، یک ضربه به سرش می خورد. ایشان الان حدودا 35-36 سالش است یک شب نخوابیده است. خواب از او برداشته شده است. به خدا قسم آدم نگاهش می کند، گریه می کند می دانی چرا؟ چون فشار کار روز است. شب که باید بخوابد، خوابش نمی آید. و چون نمی خوابد. هیچ وقت خستگی اش راحت در نمی رود. تا صبح باید بیدار بماند تا صبح باید بیدار می ماند. ببین یعنی چی. فردا، پس فردا، یک هفته، یک سال. آقا مگر این شوخی است. آن وقت التماس می کنی خدا به تو اجازه بدهد یک ساعت بخوابی، می رود چهار تا پنج تا والیوم می خورد که بتواند یک ساعت، دو ساعت، بخوابد. می خوابد ولی آثار این قرصها و دارو ها چی؟
تا حالا یک شب بی خوابی به سرتان زده تا ببینید بی خوابی یعنی چی؟ بعد که صبح که می خواهی بروی دنبال کار و زندگی ات، درس و مغازه و شغل و دانشگاه و این طرف و آن طرف می بینی که بدنت کوفته ی کوفته است. نه می فهمی. یعنی سر درس هر چی می گویند نمی فهمی. خسته ای. داغانی.
الان بعضی از عزیزان می آیند و می گویند آقا ما خیلی زود خسته می شویم. خستگی مفرط داریم، اولین سوالی که از این عزیزان می پرسم این است که شما قیلوله داری یا نداری؟ خواب نیمروزی داری یا نداری؟ خواب نیمروزی جز رموز مهم سلامتی است شما وقتی خواب نیمروزی داشته باشی اگر قرار است 15 سال بعد سکته کنی دیگر نمی کنی، اگر قرار است سکته ی قلبی کنی دیگر نمی کنی.
خواب نیمروزی، نیم ساعت، بیست دقیقه، بالاخره آدم بخوابد. من با استثناء کار ندارم. یک موقع است استثنا است آدم نمی تواند. مهمان دارد، درس دارد، کاری پیش آمده برایش حساس است. فردا امتحان دارد بالاخره سعی می کند یک روز را بیداری بکشد. ولی امام امت سلام الله تعالی با اینکه شاید سر چهار ساعت بیشتر نمی خوابید ولی حتما باید بعد از ظهر می خوابید. جالب هم اینجاست که امام برای همان یک ربع هم که می خواست بخوابد رخت خواب می انداخت می گفت حالا که قرار است بخوابم چرا خوب نخوابم. این خواب نیمروزی این قدر اثر دارد. که برای ما ها که شب خواب داریم، اگر این خواب نیمروزی را نداشته باشیم. زود پیر می شویم استعدادت زود از بین می رود. بدنت زودتر داغان می شود عوارض خیلی زیادی در بدنت دارد. در قلب و مغز و اعصابت و نشاط و همه چیز. پوست و همه جا.
حالا اینش اینقدر اثر دارد. ببین کسی شب هم نتواند بخوابد چی می شود. حمد و ستایش از آن خدایی است که برای بندگان شب را خلق کرد تا در آن بیاسایند و از سختی های روز بیارامند. یک مقدار از این اثر آرام بخشی شب، فکر کنید، یا حتی در مورد شخص خودتان بنویسید. این خواب با انسان چه کار می کند؟ این آرام بخشی.
شما خیلی وقتها می گویی حالا بگذار امشب را برویم و بخوابیم تا ببینیم فردا چه می شود. این آرامشی که در این چند ساعت است خیلی چیز ها را تغییر می دهد. و برای ایشان روز را روشن آفرید تا از فضل خداوند در روز بهره ببرند و وسیله ای روزی اش را به دست آورند و در زمین او سیر کنند تا بتوانند به منافع کنونی دنیای شان و سعادت آخرت شان برسند.
روز چه قدر برای ما مفید است. حالا بروید جایی که 6 ماه شب است، شش ماه شب است! ملاحظه می شود که در این فراز ها هر حرکت و سکونی ( خواهش می کنم خوب توجه کنید این فرمایشات استاد حفظه الله تعالی خیلی مهم است) به طور مستقیم در نظام عالم منسوب به حضرت ربوبی است یعنی خداوند. و کل تاثیرات به جعل و قرار داد دستگاه علیم و حکیم نسبت داده شده است. هر چه که دارد اتفاق می افتد. این خدای پر کار است. خدای پرکار.
امام فرمود: خدا منشاء کار است، خدا کارگر است. هیچ کس به اندازه ی خدا در عالم کار نمی کند کل یوم هو فی شان. دائم در کار است. دائما در خلق است. در حکمت متعالیه به جای خودش ثابت شده که خداوند یک موجود را خلقش نمی کند، کوکش کند، بعد یک زمانی هم بمیراندش. بلکه شما هر لحظه می میرید و زنده می شوید. یعنی دمش آن به آن است. مثل صورت ذهنی که وقتی می خواهی یک تصویر را نگه داری خودت باید دائما از روحت به او عنایت کنی تا بماند.
به محض این که عنایت نکنی از بین می رود خداوند دارد ما را این طوری اداره می کند. آن به آن. لحظه به لحظه دارد به موجودات حیات می دهد. نه اینکه حیات بدهد و بگوید حالا زنده باشد هر وقت خواستم روحش را می گیرم. نه. این مرگ و حیات دائما دارد اتفاق می افتد. جبرئیل و عزرائیل علیه السلام و اسرافیل علیه السلام دائما دارند کار می کنند. فرشته های خدا. تمام گلها، تمام حیوانها که قبض می شوند، این مگس ها و پشه هایی که شما ها می کشیدشان یک وقت در خانه همین طوری می میرند. اینها دانه دانه قبض می شوند.
حضرت عزرائیل علیه السلام با انصار و اعوانش در این دنیا مشغول کار اند. دارد اینجا کار می شود. این کار نیست؟ این قوه نمی خواهد؟ این دست نمی خواهد؟ این تدبیر نمی خواهد؟ فکری پشتش نیست؟ برای یک گل، تا برود در خاک و متولد شود و بیاید و شکوفا شود و بمیرد، ببین چقدر دست در کار است!چه قدر فرشته ها دارند کار می کنند شب و روز. شب و روز لحظه و لحظه دارند کار می کنند. خوب برویم در یک اوج دیگر، نکته ی قابل توجه دیگر این که: حضرات معصومین علیهم السلام خود را مظهر اسما الهی، بلکه در بعضی روایات خود را نفس اسماء حسنی ای الهی می دانند. این خود معصوم اسم خداست. چون خداوند در اولین تجلی خود پیامبر و چهارده نور علیهم السلام را خلق کرده است. تمام خلقتای بعدی از اینهاست. برای همین هم امیرالمومنین و امام زمان علیه السلام هر دو فرموده اند: نحن صنائع و ربنا و الخلق بعد صائعنا. ما ساخته ی خداییم ولی مردم ساخته ی ما هستند یعنی ما اینها را ایجاد کرده ایم.
اسمی که خداوند با آن اشیا را خلق می کند ما هستیم. در اصول کافی هست که مثلا خداوند از حضر زهرا سلام الله علیها چه چیز هایی را خلق کرده. از امام حسن علیه السلام چه چیز هایی را خلق کرده از کدام یک از اینها بهشت را خلق کرده است. آسمان و زمین از کدام یک از اینها خلق شده اند. بدان معصوم کی است امام زمانت کی است. به هر حال بافت حقیقت اسماء که این همه الان در دعا ها خواندیم و بعدا هم می خوانیم، غیر از تصور ذهنی و فکری است. دریافت قدرت مطلق و علم مطلقه و عظمت تامّه ی حضرت (حق) رب برای حضرت معصومین علیهم السلام به طور شهودی و وقوف و شعور محض برای عالم غیب است که از سنخ گفتنی ها و شنیدنی ها نیست. بلکه دریافتی خاص، خاص آن بزرگواران بوده است. یعنی نوع نگاه معصوم.
ما باید به این نوع نگاه نزدیک شویم که وقتی به یک گل به یک پشه به یک درخت، به یک کودک، به یک خنده به یک گریه به یک ابر و باد، به یک قطره ی آب، یک رودخانه نگاه می کنیم، متوجه باشیم که چه قدر از اسماء در حال کار کردن هستند. آنان در واقع متن عالم اسمای الهی و اسم اعظم او هستند که این بحث دیگری است که انشاءالله جلسه ی بعد به آن می پردازیم که معصومین اسم اعظم هستند یعنی چی؟ مقصد دوم هم در مورد خود معصومین است که این هم یک بحث مهمی دارد.
سوالات: نوشته اند آیا معصوم می تواند به اذن خدا خلق کند؟ بله امام معصوم نه، غیر معصوم هم می تواند خلق کند. خود شما ها هم می توانید این کار را بکنید. به اذن الله انسان می تواند خالق باشد.
غمهایی که می گوییم مزاحم انسان است غمهای طبیعی و دنیایی است غمهای آخرتی مزاحم نیست.
ببینید این خیلی مهم است دقت کنند عزیزان، یک موقع است خدا گناه شما را به رخ تان میکشد که شما از خدا حیا کنید و بروید آشتی کنید، یک موقع است شیطان گناه شما را به رخ تان می کشد که اینقدر خودت را آلوده ببینی که نروی با خدا آشتی کنی. فرقش این طوری است.
اینکه گفته اند شما ها در دعا ها یاد گناهان تان را بکنید، گناهان تان را بسیار به یاد بیاورید، برای این است که بروی و آشتی کنی. هر وقت یاد آوری گناهان منجر به دوستی و آشتی و معذرت خواهی شود مال فرشته ها است اما اگر یادآوری گناهان باعث شود که انسان رویش نشود برود و معذرت خواهی کند، یادآوری گناهان باعث شود که انسان بگوید من کجا و خدا کجا؟
دیگر من آدم نمی شوم، در روایت داریم وقتی کسی این طوری می گوید خدا به او می خندد. می گوید نگاه کن این بنده ی نادان من را گناه خودش را از من بزرگتر می داند. از عفو من بزرگتر می داند این بد است. آنجایی که می گویم شیطان گذشته ی شما را به رخ تان می کشد، آلودگی هایی را به رخ تان می کشد، برای این است که تو هوس توبه و آشتی با خدا را نکنی. هر وقت چیزی درونش ناامیدی و قطع ارتباط باشد، مثلا من دیگر خیلی آلوده هستم، نماز نمی خوانم، شراب خوردم، زنا کردم، قمار کردم، نماز نخوانم، این مال شیطان است خدا هیچ وقت این را به تو نمی گوید. ولی یک موقع است که شما به یادت می آید و می روی و اصلاح می کنی، می روی جبران می کنی، می روی آشتی می کنی، می روی گریه و زاری می کنی و می روی معذرت خواهی می کنی، این مال فرشته هاست. این دو با هم دیگر فرق دارند.
نه خیلی وقتها انسان خطا ها و اشتباه ها مربوط به خودمان است گاهی وقتها انسان ها دچار برخی فراموشی ها و خطا ها و اشتباهاتی می شوند که در کار های شان شکست می خورند ( دقت کنند عزیزان) در کار شان شکست می خورند، این خطا و اشتباه و فراموشی را خدا می دهد چرا؟ چون یکی از اسامی خدا مانع است. یا مانع در جوشن کبیر می گوییم یا مانع، یا مانع یعنی چی؟ منع میکند. بنده اش را دوست دارد. بنده اش نقشه ریخته که برود یک کار خلافی بکند. یک تصمیمی گرفته که اگر این تصمیم را انجام دهد، هم خودش و هم خانواده اش و هم خیلی های دیگر ممکن است ضرر کنند خدا نمی گذارد جلویش را می گیرد. این می شود مانع بله اینجا ها خدا ربوبیت می کند.
یکسری جا ها است که ما ها شکست می خوریم مربوط به خودمان است. یعنی ضعف از ماست. خودمان کار مطالعاتی و خوب نکرده ایم، تحقیقات خوبی را انجام نداده ایم، کار کارشناسی نکردیم، شکست می خوریم. این به خدا ربطی ندارد. یک سلسله از جا ها. بعضی از جا ها است که خدا به اسم مانع خودش، منع ایجاد می کند یعنی نمی گذارد که یک اتفاقی بیافتد. جلویش را می گیرد.
تصمیم گرفته ای با خدا قهر کنی، نمی گذارد و مانع می شود. یکی تصمیم گرفته خودکشی کند. واقعا هم تصمیم گرفته، ولی اسباب خودکشی فراهم نمی شود اگر هم فراهم شود، می بینی موفق نمی شود. خداوند مانع ایجاد می کند.
گفتید ترس خوب است ترس از چی؟ ترس از اینکه اگر بی حیایی و غلدری کنیم و پا فشاری در معصیت کنیم خداوند عذاب دنیا و آخرت را برای ما نازل می کند، اگر قهرش بگیرد با ما به جای اسم الرحمن، الرحیم، با اسم منتقم با ما رفتار کند. با اسم حیّار با ما برخورد بکند. این که می گوییم انسان بترسد اگر هم ترسید ظلم هم نمی کند، کسی که ظلم می کند مال بی حیایی و نترسی است این نترسی ها خیلی خطرناک است.
این بحث دعای توسل و این حرکات را باید فرصت بیشتری باشد که بتوانم توضیح مفصل تری در باره اش بدهم. در مورد بعضی از کار ها.
خوب جهت شفای بیماران اهل اسلام. شفای خودتان، عزیزان منظور سوره حمد را می خوانیم. جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام و شیعیانش و مسلمین و مستضعفان جهان، با هم دیگر آیه ی ام من یجیب را می خوانیم.
جهت اجابت دعا ها، آمرزش گناهان. مغفرت اموات و بد وارث ها و بی وارثها سه صلوات بلند به محضر مبارک آقا امام زمان علیه السلام بفرستید.
ولسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .