بحث مان در اثر هفتم دعا بود که تمام شد. البته این اثر هفتم دعا را قسمتهایی از آن را عرض کردیم به خاطر اینکه خوب مطالبش هم سنگین بود هم اگر بخواهیم به تفصیل بپردازیم از اصل درس خودمان که شرح صحیفه است باز خواهیم ماند.
در درس بعدی مان که موانع دعا هست من مطالبی را عرض می کنم که بعد می رسیم به مقصد که البتهه در این باره هم باید توضیحی را عرض کنم که مقاصدی که جناب استاد در این کتاب در پیشگفتار توضیح دادند، خود اینها هر کدامش مباحث بسیار طولانی و مفصلی را می طلبد که از حوصله این مجلس خارج هست. بنابراین من همه ی این ها را نمی توانم کامل توضیح بدهم خدامت عزیزان هر چند که حیف هست.
که بسیار مطالب ارزنده ای هست ولی باز چون با اصل هدف جلسه مان که توضیح فقرات صحیفه هست مقداری منافات دارد، مجبور هستیم آن قسمت ها را حذف کنیم. مضافا اینکه این بحث مقاصد دعا بسیار هم بحث سنگین و فلسفی هست و مقدمات گسترده ای را می خواهد که نمی توانیم آن مقدمات را اینجا عرض کنیم چون همه نگذراندند اینجا. خوب می رویم به سراغ موانع دعا در دعای کمیل امیر مومنان داریم که اگر بر سر دعای مومنان عایق و مانعی قرار گیرد و شخص داعی توجه به مانع نکرده و آن را دفع ننماید، اجابت این دعا را نیز نخواهد گرفت.
حضرت با جمله اللهم اغفرلی ذنوب التی تجس الدعا به این شرایط مهم اشاره می کند و گناه را اساسی ترین مانع دعا قرار و سپس برای علاج آن دستور به استغفار داده اند. در این زمینه نیز روایتی به ما رسیده که معاذ بن جعفر از پیغمبر صلی الله علیه آله و سلم نقل می کند و در آن به بسیاری از موانع دعا اشاره شده است. در آن روایت، پیامبر اکرم اشاره به باطن دعا فرموده اند و آنهم باطنی که حتی از دید و علم ملائکه حامل اعمال مخفی می ماند. ما در اینجا روایت را نقل کرده مورد بحث خود را در اینجا نقل می نماییم و آنچه که فعلا مربوط به بحث ما نیست صرف نظر می کنیم. خوب روایت شانزده مورد را از حالت هایی که جز موانع دعاست ذکر کرده اند که ماقبل از اینکه روایت را بخوانیم یک مقدار توضیح بدهم تا مسئله روشن بشود.
ببینید همانطور که بار ها خدمت عزیزان عرض کردیم، انسان در رحم دوم که دنیا هست، حرکت به سمت آخرت و ابدیت دارد، این حرکت در نتیجه یا با تولد سالم انسان روبرو می شود یا با تولد ناقص، ضعیف یا بیمار. انسان با دوستی خدا از دنیا می رود یا با دشمنی خدا از دنیا می رود، یا در محبت خداوند تبارک و تعالی از دنیا می رود یا با قهر با خداوند تبارک و تعالی از دنیا می رود.
امام امت سلام الله علیه می فرماید که من بالای سر یکی از اهل علم رفتم، ایشان وقتی به او تلقین کردند که لااله الا الله نگفت لا اله الا الله، گفت ظلمی که خدا به من کرده به هیچ کس دیگری نکرده. حالا شما فکر کن لحظه ی آخری است که یک نفر می خواهد بمیرد و نگاهش به خدا چگونه است و ایشان گفت که من موقعی بود خانه دار شدم و اهل عیالم دورم را گرفتند و می خواستم یک چند صباحی با اینها باشم و خوش باشم، خدا می خواهد من را از این ها جدا کند. خدا این ظلم بزرگی است که دارد به من می کند ببینید علم این آقا اصلا به دردش نخورده، البته اساسا نفهمیده که ما برای چه به این دنیا آمده ایم. فکر کرده که آمده به این دنیا که با کمالات جمادی و حیوانی و نباتی سر و کار داشته باشد و اساسا خدا یک وسیله ای هست برای اینکه ما در دنیا خوب بچریم، خیلی از مسلمانها نسبت به خداوند تبارک و تعالی این گونه فکر می کنند.
یعنی وقتی که کلمه خدا، پیغمبر، ائمه، معصوم را می آید، این خدا و پیغمبر و دین یا در راستای کمالات جمادی معنا می شود یا در راستای کمالات نباتی معنا می شود یا در راستای کمالات حیوانی معنا می شود یعنی خدا جایی خوب است که موقعی که در کمالات نباتی به من کمک بکند. یعنی چی؟ یعنی غذا به من برساند حتما من گرسنه نمانم، مشکل تغذیه پیدا نکنم، مشکل مالی پیدا نکنم، مریض نشوم، اگر مریض شدم زود شفا بده ائمه این طوری خوب اند. خدا این طوری خوب است.
بعد یا در کمالات حیوانی همراه من باشد. شوهر گیرم بیاید، زن گیرم بیاید، مشکل پیدا نکنم، مشکل خانوادگی پیدا نکنم. بچه هایم دورم باشد، بچه به من بدهد، اگر بچه دار نیستم، امور حیوانی من مثل شغل من و موفقیت من. اگر اینها را خدا جور کند، خدا، خدای خوبی است، ما نماز هم حاضریم برایش بخوانیم، برای این خدا نماز می خوانیم، روزه می گیریم، حاضریم برای این خدا یک سلسله کار های اسلام را انجام بدهیم به شرط آنکه به امورات جمادی و حیوانی و نباتی ما آسیبی وارد نشود. اساسا خیلی ها خدا را در همین حد مبتذل و پایین می بینند یعنی خدا را از دریچه ی حیوانی و نباتی و جمادی نگاه می کنند.
دین خدا، هدف خلقت، هدف زندگی، خوشبختی، معنای زندگی، جهان بینی همه از این طریق خیلی وقت ما نگاه می شود و بیشتر از این هم نیست. حتی بهشت و جهنم هم همین طوری خیلی ها می بینند. یعنی وقتی می گوییم بهشت چون این اساسا هیچ شناختی از خودش به جز یک حیوانی یا یک گیاه ندارد، راجع به بهشت هم همین قدر و همین طور است. فکر می کند که یک جایی است که کمالات حیوانی اش خیلی خیلی کامل تر و عالی تر کمالات جمادی اش هم خیلی خیلی عالیتر است و باز هم از همین طریق نگاه می کند.
بنابراین این شخص اصالت را در دینداری در زندگی، در هدف زندگی، در جهان بینی به این گونه مسائل می بیند. دین، مسجد، هیئت، عزاداری، قرآن، امام رضا، حج، سوریه، راز و نیاز، همه حول و حوش مسائل جمادی یا گیاهی یا حیوانی هست برای این شخص.
بنابراین وقتی که این طوری هست وقتی که یکی از اینها به خطر می افتد خیلی راحت گناه می کند راحت معصیت خدا را می کند. یعنی خدا مستقلا برایش ارزش ویژه ای ندارد رابطه ی او با خدا حرکت سالم به سمت ابدیت برایش یک معنای مستقل یا ارزش نیست. اگر می گوید معصیت خدا را نمی کند تا موقعی که به یکی از این سلسله امور آسیبی وارد نشود.
اما کافی است که کمبود مالی پیدا کند هم سراغ رشوه می رود، هم سراغ قاچاق فروشی می رود هم سراغ کم فروشی می رود، هم سراغ گران فروشی می رود، حاج آقا هم هست. خیلی راحت. یعنی هیچ منافاتی نمی بیند اینها را. غذایش یک ذره دیر بشود می بینید که هم طور گناهی می کند، یکی شکمش تاخیر بیفتد، غذا دیر شود. از این قبیل خیلی خیلی راحت معصیت خدا را می کند، اشکال هم نمی بیند. امورات حیوانی یک ذره اش به خطر بیافتد همه طور جنایات و معصیتی حاضر است بکند.
این اساسا وقتی به او بگویی حرام است یا گناه است نمی تواند بفهمد که حرام است یا گناه یعنی چی؟ اول از این، اینها را اصل قرار داده بعد خدا را با اینها دارد، نگاه می کند یعنی اینها، مبنا هستند در وجودش بعد با وجود مبنا قرار گرفتن این سلسله امور خدا شده برایش یک عزیزی در کنار این امور به نام خدا یا معصومین علیه السلام.
در واقع دین، خلقت، نظام خلقت، مردم، معصومین همه یک ابزاری هستند که برای اینکه من بهتر بچرم و بهتر به مطامع دنیایی خودم برسم. مستقلا یک رابطه ی ویژه با خداوند تبارک و تعالی ندارم به عنوان اینکه از خدا در من نفخه ای وجود دارد، آن کودک عزیز روان در من هست از خدا و من باید این امانت را سالم به خدا تحویل بدهم. و سایر شئون من یعنی شئون جمادی و گیاهی و حیوانی من تابع حرکت من به سمت ابدیت و آخرت باید باشد یعنی مهم این نیست که به مسائل نباتی و جمادی و حیوانی من لطمه وارد می شود مهم این است که رابطه من با خدا و حرکت من به سمت آخرت و ابدیت لطمه وارد نشود.
و الا خیلی ها هستند به محض اینکه به این امور بخواهد لطمه وارد شود هر معصیتی را راحت انجام می دهند و آلودگی را مرتکب می شوند و خدا هم برای شان دیگر معنا دار نیست. یعنی وقتی می گویی خدا ظالم است خدا به فکر من نیست، خدا مثلا اصلا من را فراموش کرده، این کلمه ی من را که شما در نظر می گیرید خوب دقت کنید این چیزی را که دارم می گویم، بروید در خودتان دقت کنید این چیزی را که دارم می گویم بروید در خودتان دقت کنید ببینید این طوری هست یا نه وقتی می گوییم خدا با من کار ندارد و به فکر من نیست و بدبختم و بیچاره ام در این دنیا دارد به من ظلم می شود و همه چیز را دارم تاریک می بینم این من کی است؟ یک ذره خوب فکر کنید رویش.
که هر وقت من جهان را تاریک و بد می بینیم، این من کی است؟ من کی است که دنیا را تاریک می بیند و می گوید خدا به من ظلم کرده دنیا تاریک است و و و ..... خیلی چیز های دیگر.... اگر خوب نگاه کرده باشی می بینی که آن من خدایی ما نیست اصلا. یعنی «من» حیوانی من هست که می نشیند خدا را زیر سوال می برد و الا «من» خدایی من از خداست و خدا معشوقش است هیچ وقت برایش زیر سوال نیست.
این را برای این عرض کردم که بدانیم ما وقتی می خواهیم سراغ فرهنگ دعا برویم گاهی وقت ها به عنوان یک گیاه دعا می کنیم ما گاهی وقت ها به عنوان یک حیوان دعا می کنیم ما، گاهی وقت ها به عنوان یک انسان دعا می کنیم. باید دقت کنیم که آن موقع که داریم دعا می کنیم یک گیاه هستیم و داریم دعا می کنیم یعنی برای کمالات گیاهی و غلبه بر کمالات گیاهی دعای می کنیم یا یک حیوان هستیم و دعا می کنیم و یا یک انسان هست که دارد دعا می کند. این فوق العاده مهم است.
ببینید وقتی که ما از خدا چیزی را می خواهیم خدا ما را چه طوری می بیند ما خدا چه طوری می بینیم. بسیاری از اختلافاتی که بین من و خدا به وجود می آید سر همین است. که من وقتی به خدا نگاه می کنم، خدا را از دریچه کمالات حیوانی و گیاهی نگاه می کنم و او من را از دریچه اینکه از وجود خودش نفخه ای در من قرار داده است، نگاه می کند توجه کردید.
او من را به عنوان یک انسان ممتد تولد تا بینهایت نگاه می کند که یک دنیا، یک وفات دارد، یک ملکوت دارد، یک قیامت 50 هزار ساله دارد یک حیات ابدی بعد از قیامت دارد. خدا به من این طوری نگاه می کند به عنوان آن کودک عزیز روان به عنوان آن موجودی که از خودش در من دمیده شده نگاه می کند، آن من را این طوری دوست دارد یعنی به بلندای ابدیت با گوهر الهی که از خودش در من قرار داده من را دوست دارد به من این گونه نگاه می کند. خداوند در من اصل را به چه قرار می دهد. یادتان باشد! اصل را در نوع رفتارش با من به سعادت ابدی من قرار می دهد. این را خوب توجه کنید عزیزان!!!
به سعادت ابدی من و به تولد سالم من فکر می کند خداوند به این نگاه می کند و این را اصل قرار داده است. و رفتار های هم از این اصل خارج نیست. رفتار هایش هم از این مصلحت خارج نیست. یعنی با گریه و التماس و ضجه و پا فشاری نمی توانی خدا را عصبانی کنی. تحریک کنی و احساساتی اش بکنی چرا؟ چون او همه ی حقیقت تو را نگاه می کند.
مسخره است که یک بچه ای گریه کند و به مادرش بگوید من را دکتر نبر. مادر با همه ی عاطفه ای که دارد تحت تاثیر قرار نمی گیرد چرا؟ پدر یا مادر تحت تاثیر قرار نمی گیرد چرا؟ چون بچه را درست نگاه می کند. مثلا یک بچه بگوید به من واکسن نزن من تب می کنم، دردم می آید آمپول نزن، دندانم را نکش، پایم را جراحی نکن، به تیغ جراحی نسپار من را، با اینکه پدر و مادر خیلی از نظر عاطفی عاطفه دارند دوست هم ندارند بچه شان را این طوری ببینند ولی در نهایت آن را چه طوری می بینند؟ می بینند که به مصلحت بچه شان است.
دوست ندارند این طوری بچه شان را ببینند ولی در نهایت تصمیمی که می گیرند کاملا عاقلانه است یعنی می برند بچه را می دهند به دکتر می گویند پایش را قطع کن. چون این مرض قند دارد اگر پایش را قطع نکنید می زند به قلبش و می میرد. یعنی مادر آنجا واقعا غلبه می کند پدر این کار را می کند. خدا می گوید من دوست ندارم شما را این طوری گریان و نالان ببینم ولی مصلحت شما خیلی وقت ها اقتضا می کند که با شما به گونه ی دیگری رفتار کنم. مصلحت ابدی شما اینگونه اقتضا می کند.
حالا شما می خواهد از من بدت بیاید می خواهد خوشت بیاید. من خدا به اقتضای مهربانی ذاتی که به تو دارم به اقتضای رحمانیت و رحیمیتم این گونه عمل می کنم. خیلی وقت ها شده که ما از خدا دعا هایی را می خواهیم که نشده بعدا هم به خدا گفتیم که خدایا دستت درد نکند که این اجابت نشد. اجابت نکردی چه کار خوبی کردی دعای من را اجابت نکردی چه بدبخت بودم اگر من آن خواسته هایی که خواسته بودم، آرزوهایی که داشتم، آرزو های بچه گانه ای که داشتیم آرزو های حیوانی که داشتیم اگر تو می خواستی اجابت کنی، من الان چه کار می کردم.
سپس دقت کنیم نوع نگاه خدا به ما با نوع نگاه ما به خدا با ما فرق می کند. سعادت یک انسان این هست که با خدا هم نظر باشد یعنی وقتی که دارد دعا می کند چیزی را بخواهد که خدا هم دوست دارد و مصلحت همیشگی خودش هست. به سعادت خودش نزدیک هست. خیلی وقت ها هست که ما با آگاهی که به غلط بودن کار های مان و روش های مان داریم، اصرار می کنیم، اصرار می کنیم با اینکه می دانیم اشتباه هست ولی اصرار می کنیم و معصیت است. می داند که این کار معصیت است.
اصلا خیلی وقت ها می روند حرم و نذر و نیاز می کنند و یک چیز حرام را از خدا می خواهند. یا یک چیز مضر را از خدا می خواهند طرف چقدر به پیامبر اصرار می کند که تو دعا کن که من پولدار شوم. پیامبر هم می داند که اگر دعا کند که این پولدار شود، بدبخت است قارون یک نمونه اش هست در قرآن. یا خیلی چیز های دیگر.
یک خانمی چند وقت پیش به من اصرار می کرد از شاگرد های ما بودند خیلی هم خانم محترم و خوب و شوهرش هم بسیار خوب و دوست داشتنی. اصرار که من می خواهم بچه دار شوم. من عرض کردم که خدا که بخلی ندارد برای بچه دار شدن شما. اگر که می خواست و مصلحت شما بود بچه به شما می داد. اینقدر اصرار اصرار به صد نفر متوسل شد که دعا کنند برایش و روش های مختلف، خودش را به سختی انداخت. چند وقت پیش گفتند خانم باردار شده است الان بچه متولد شده است هم حال مادر بد است و هم وضعیت بچه.
در حال وخامت و مرگ است. بعد گفتم حالا خوشحالی که بچه دار شدی. گفت از وقتی که بچه آمده روزگارم سیاه شده خوب چه اصراری داریم ما. وقتی خدا نمی خواهد ما دعا کنیم خوب حالا دعا می کنیم ولی واقعا به هر قیمتی می خواهیم خدا را تحت فشار قرار می دهیم یا یک کاری کنیم که به خواسته مان برسیم و بعد نمی شود یا می شود که بعدا می فهمیم که چه فاجعه ای رخ داده است.
گاهی وقت ها می خواهیم برویم با یک کسی دوست شویم، با یک کسی ازدواج کنیم، اصرار می کنیم از امام زمان جمکران شروع می کنیم تا ابوالفضل و نمی دانم شش تا امام و امام های عراق و امام های مکه و مدینه که با این آدم ازدواج کنیم با این خانم ازدواج کنیم وقتی هم به او می رسیم می بینیم که دو سال هم نمی توانیم با او زندگی کنیم و سر از طلاق در می آوریم.
خیلی وقت ها ما واقعا نمی فهمیم. در این بحثی که الان می خواهیم بکنیم یعنی بحث موانع دعا، ما خیلی وقت ها می دانیم آنچه که می خواهیم در حرکت مان به سمت ابدیت، مصلحت مان نیست، یا اینکه نه می دانیم روش مان، روش غلطی است. یعنی داریم به سمت آخرت حرکت مثبت اصلا انجام نمی دهیم. یا متوقف هستیم یا حرکت غلط داریم انجام می دهیم یا متوقف هستیم یا حرکت غلط داریم انجام می دهیم، یعنی داریم جهنم خودمان را هی شعله ور تر می کنیم و بعد در این راستا هی از خدا می خواهیم در جهنم رفتن کمک مان کند. در این غفلت کمک مان کند.
داستانی را می خواندم در باره ی یک نفر از اولیای خدا، که این ولی خدا یک شاگردی داشت که آن شاگرد گویا سمت استادی آقای ریشهری را داشت. همین آقایی ریشهری تولیت استان حضرت عبدالعظیم، می گفت من از استاد ذکر گرفتم، این ذکر را گرفتم، حالا چند تا خواسته داشت. این شاگردش که استاد آقای ری شهری بود تلاش هم می کرد که استاد خودش که مستاجر بود، صاحبخانه بشود خوب دقت کنید. استادش مستاجر بود، این اصرار داشت که صاحبخانه بشود در یک مکاشفه خدمت آقا امام زمان می رسد و حضرت می فرماید که ما به این آقا هرگز خانه نمی دهیم. برای اینکه اگر ما به او خانه بدهیم می رود خانه نشین می شود و از خدمتی که برای مردم می تواند بکند، باز می ماند. خدمتش چی بود؟ این آقا که از اولیای خدا بوده به مریض ها سرکشی می کرد، چون می دانید که آقا امام زمان یک تعدادی شاگرد دارند که اینها را تربیت می کنند که به امور شیعیان رسیدگی کنند الان همه ی ما نشستیم اینجا و داریم دعا می کنیم می گوییم خدا یا مریض ها را شفا عنایت بفرما یا مریض فلان کس را شفاعت کن وقتی که ما دعا می کنیم خداوند می خواهد اجابت کند دیگر کی را می فرستد برای این کار ها؟ بله؟ اولیای خدا، سرباز های امام زمان دوستان امام زمان هر کدام جایی می روند، به کسانی رسیدگی می کنند، من از نزدیک بعضی از این آدم ها را دیدم که می روند و رسیدگی می کنند یا برای شفای کسی، مثل مرحوم آقای شیخ جعفر آقا رحمت الله علیه، که می رفت آلمان یک نفر را شفا بدهد و پا شود و بیاید، یا فلان جا به فلان مریض سر بزند و او را خوب بکند و بیاید.
گفت تو یک لحظه نگاه کردم دیدم در یک بیمارستان هستم و رئیس بیمارستان دارد می آید، آمد جلو خود وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام هست، که مریض های خاصی را داشتند شفا می دادن، گفت من به فلانی خانه نمی دهم به خاطر این که او اگر بخواهد صاحب خانه بشود، می رود گرفتار خانه اش می شود و دیگر نمی تواند بیاید به ما کمک کند و برود این مریض ها را شفا بدهد. دقت کنید چی دارد می گوید حضرت. یعنی گاهی وقت ها به قول علی علیه السلام: ربّ من بلائهی هود وای چه بسیار مواردی هست که ما دل مان می سوزد برای یک نفر که خدایا آخر این چرا این طوری است چرا وضعش این طوری است؟ حضرت علی می فرماید همان که تو دلت برایش می سوزد، درمان این است، این دارد درمان می شود ولی تو دلت می سوزد نمی خواهی، ولی خدا نه، خدا این طوری نیست، می داند که این باید به همین وضعیت دچار بشود. خیلی وقت ها مریضی، خیلی وقتها بچه دار نشدن، خیلی وقت ها شکست خوردن، خیلی وقت ها طلاق گرفتن، خیلی وقت ها تنها بودن، خیلی وقت ها ازدواج نکردن، خیلی وقتها سرطان داشتن، خیلی وقت ها گرفتاری های دیگر درمان انسان هستند. لازم است برای تربیت انسان است لازم است ولی ما توجه نداریم به آنها.
پس این را خوب دقت کنید اصل در ارتباط مان با خداوند تبارک و تعالی این هست که رابطه مان را با خدا تنظیم باشد. یعنی در رحم دنیا درست حرکت کنیم. درست به سمت تولد سالم به آخرت، این مبنا هست. خوب حالا اگر مبنا هست خیلی وقتها دیگر باید وقتی می دانیم روش های مان غلط است باید روش های مان را تغییر بدهیم روش های مان را تغییر بدهیم. نه این که به خدا درس بدهیم، به خدا، خدایی یاد بدهیم. به ائمه بخواهیم بزرگواری یاد بدهیم، آقایی یاد بدهیم، که آنها باید با ما چگونه عمل کنند، دستورالعمل به خدا و ائمه ندهیم، تکلیف برای خدا معین نکنیم.
تو خودت می دانی روشت غلط است، تو خودت می دانی داری گناه می کنی، تو خودت می دانی الان ساقط هستی، تو خودت می دانی به جنگ با خدا رفتی و از خدا می خواهی در این جنگ کمکت کند. تو می دانی الان اصلا حرکت سالمی به سمت آخرت نداری داری گناه می کنی شب و روز همه اش داری معصیت می کنی. بعد به خدا می گویی، خدایا من را در این روش تثبیت کن. تو می دانی اگر در این شغل باشی، فاسد می شوی، خراب می شوی، لقمه ی حرام می آید دستت ارتباطات نا مشروع پیدا می کنی. خیلی گرفتاری های دیگر پیدا می کنی یا خدا برکت بدهد. می دانی این بچه ای که باعث می شود تو از مادرت دور شوی، از خدا دور شوی، هزار و یک جور فساد آورده در این خانه، حالا سرطان گرفته تو هم هی دعا می کنی خوب بشود.
این بچه که اگر بمیرد هم به نفع توست هم به نفع خودش. قرآن داریم دیگر وقتی خضر می رسد به آن بچه می کشد او را، جلوی موسی علیه السلام می گوید این یک پدر و مادر ( قرآن است که دارم برای تان ترجمه می کنم)یک پدر و مادر مومن و صالح و سالم داشت این بچه نزدیک بود باعث کفر و طغیان پدر و مادرش شود. خدا این بچه را در عصمت جانش را گرفت که ای بچه بزرگ نشود و کافر شود و پدر مادر هم به واسطه این بچه از خدا دور نشوند.
به جایش بچه های بهتری هم برای شان داد چند وقت پیش یکی از این بچه ها، خانم های ما، اقوام و محارم ما باردار بودند در بارداری سقط کردند، من پرسیدم چی بود گفت رفتم حرم حضرت عبدالعظیم گفتم خدایا اگر این بچه قرار است دوست تو باشد، باشد ولی اگر قرار است یک موقع دشمن تو بشود و باعث جدایی من از تو بشود، از من بگیرش، تا من برگشتم سقط شد.
نتیجه، چند تا برویم سراغ حدیث؟ نتیجه این است که خیلی وقت ها رفتار های ما در زندگی مان، روش های ما که در زندگی مان داریم و داریم زندگی می کنیم، ارتباطاتی که داریم غلط است، توجه فرمودید، فساد انگیز است، ما غرق گناه هستیم. بعد در غرق بودن گناه، اصرار داریم که خدا به ما کمک کند. توجه کردید. خدا هم می داند که اگر بخواهد در این دعا ها کمک مان کند. در واقع ما از خودش دور می شویم. به جهنم نزدیک می شویم خیلی وقت ها هم ما دعا می کنیم چیزی را که به نفع ما هم هست. این هم عرض کنم به نفع مان هست، به مصلحت مان هست ولی خودمان با عمل مان داریم دفعش می کنیم. خودمان با عمل مان دفع می کنیم، یعنی کار هایی می کنیم که اگر خدا بخواهد اجابت کند، ما با این کار ها نمی خواهیم، فقط زبان دارد می گوید ولی در قلب دوست ندارد باشد، در زبان دارد می گوید، قلب دارد می گوید رفتارت این را نمی گوید. برای همین گناه مانع اجابت دعا هست.
شما وقتی معصیت داری می کنی این خودش نمی گذارد دعا ها اجابت بشود. نمی گذارد و مایل هست که نمی گذارد دعا اجابت شود. نتیجه چی می شود؟ نتیجه این شد که عزیزان ما باید در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی با خداوند صادق باشیم صادق باشیم. چون اگر صادق باشیم دعا که می کنیم، می بینیم که چقدر به اجابت نزدیک است و آن چیزی که اجابت نمی شود خودت هم می پذیری که اجابت نشود. دیگر درگیری ندارد، دیگر مشکلی نداری، دیگر اجابت نشدن دعا بین تو و خدا فاصله نمی اندازد غر غر دیگر نمی کنی.
اگر انسان با خدا صادق باشد نه تنها مشکل برایش پیش نمی آید بلکه یک روابط خوب با خداوند تبارک و تعالی خواهد داشت و آرامش پیدا خواهد کرد. این روابط هم روز به روز رشد خواهد کرد روز به روز رشد می کند. حالا بیایید شما این روایت را نقل کرده اند: از جمله موانع اعمال به طور مطلق قطعا شامل دعا نیز می شود اینها را می توان نام برد:
به طور مطلق که می گوییم نه اینکه دعا را خراب می کند، می گوید نمی گذارد اعمال دیگر هم قبول شود، که نمی خواهیم زیاد توضیح دهم راجع به اینها چون واضح است.
1- غیبت برادران دینی. غیبت کردن نمی گذارد دعا به اجابت برسد، نمی گذارد دعا برآورده شود و اعمال دیگر را هم نمی گذارد قبول بشود. این را توجه کنید. ما حتی در رساله داریم یک بچه ی ممیز هم می خواهی صحبت کنی باید دقت کنی که راجع به این بچه ممیز صحبت میکنی، یک بار صحبتی می کنی که به مصلحتش هست یا اینکه صحبتی داری می کنی در خوبی این بچه کار های این بچه خوب هست ولی یک موقع هست بچه اگر بشنود که تو راجع به او همچنین حرفی را زدی، ناراحت می شود بشنود ناراحت می شود حرفی که تو خودت هم جرات نمی کنی جلوی کسی به او بگویی می شود غیبت. یکی از مبانی شناختش همین هست.
2- عملی که به وسیله آن بنده در پی منفعت دنیایی باشد، یعنی اخلاص نداشته باشد. عمل واجبی، عملی که انسان باید انجام دهد، در این اخلاص نداشته باشد، ریا کاری کند این مانع دعا می شود.
3- تکبر بر خلائق: یعنی خود بزرگ بینی راجع به بندگان خدا. خود بزرگ بینی نسبت به بندگان خدا. یعنی فکرکنیم آبروی تو از آبروی بقیه بنده ها پیش خدا بیشتر است تو از بقیه آدمها بهتری، بقیه را ریز ببینی، توجه کردی بقیه را ریز ببینی نخواهی کمال دیگران را ببینی، دیدن کمالات دیگران آزارت بدهد، ما حتی بچه هایی داریم که پدر و مادر خودشان را هم نمی توانند درست ببینند، یعنی یک سلسله بزرگی ها هست که خدا داده، شما باید بزرگی ها را ببینی آنهایی را که خدا داده، اگر نبینی این را تکبر کردی، نمونه عالی اش در قرآن چیست؟ شیطان، شیطان با آدم. خدا به فرشته ها می گوید باید سجده کنید، البته شیطان جز فرشته ها نبود، جز جن ها بود و در مقام فرشته ها بوده آن موقع سجده نمی کند. خدا آدم را بزرگ می کند و می گوید باید همه به این سجده کنید خضوع کنید چون این بزرگ هست واقعا!
شیطان سجده نمی کند. همه ی فرشته ها سجده می کنند بلااستثناء ولی شیطان سجده نمی کند چرا؟ چون شیطان به جنبه ی ظاهری توجه می کند، به خدا می گوید خدایا این را از خاک خلق کردی و من را از آتش. من قوی تر هستم پس برای چه من سجده کنم در حالی که خداوند به مسئله ظاهری انسان کاری ندارد، به چه کار داشت؟ به باطن آدم کار داشت، چون این باطنش بزرگ است. به این باید سجده کنی. شیطان نتوانست سجده کند، سجده نکرد. می گوید من دارم به تو می گویم سجده کن. می گوید من نمی توانم زورم می آید. الان چقدر خانم داریم نسبت به شوهر شان همین طوری هستند یعنی حاضر نیست حق شوهرش را که خدا گفته به او رعایت کند. رعایت نمی کند. حقوق شوهر تعریف شده است یک زن نسبت به شوهرش این گونه امور را باید رعایت کند. شرعی شرعی در رساله نوشته، در مسائل دینی هم آمده خیلی از خانم ها حاضر نیستند. دقیقا کار شان کار شیطان است تکبر!!
آقایانی هستند حقوق خانم ها مشخص است برای شان می گویی باید رعایت کنی رعایت نمی کند کاملا تکبر می کند خدا می گوید باید رعایت کنی من به تو می گویم که رعایت کنی می گوید نمی کنم. فرزندانی هستند خداوند می گوید پدر و مادر تو کافر باشند، ظالم باشند مقصر باشند، تو باید پدر و مادر ذلیلانه و خوار و مودب برخورد کنی. می بینیم با بی چشم و رویی با بی ادبی و بی حیایی با پررویی با خیرگی با پدر و مادرش برخورد می کند. آن هفته دو تا خانم آمده بودند پیش من و می گفتند دختر های ما، ما را کتک می زنند، دختر های ما! این دو سه هفته اخیر دو تا خانم آمده اند که دختر های ما دست رو ما بلند می کنند. این عبد خدا نیست، این عبد شیطان است.
این اصلا ساقط است از نظر آخرتی، یعنی اگر بمیرد، نماز خوان، نماز شب خوان، بسیجی در اوج کار های مذهبی باشد، جایش وسط جهنم است. چرا چون فرمود: یقال الاق اعمل ما شئت انی لا اغفر لک ابدا به آق والدین کسی که پدر و مادرش را ناراحت کند، گفته می شود هر کاری می خواهی بکنی، بکن من هرگز لا اغفر لک ابدا من هرگز نمی بخشم. مگر اینکه انسان از آق بودن دربیاید و الا تا زمانی که آق هست هیچ کدام از کارهایش فایده ای ندارد. این اگر بمیرد وسط جهنم است، اگر بمیرد. خیلی ها هستند در مقابل پدر و مادر تکبر می کنند در مقابل استاد تکبر می کنند در مقابل بزرگ، پدر بزرگ و مادر بزرگ تکبر می کنند حاضر نیستند حقوق بزرگتر ها را رعایت کنند.
در اسلام ریش سفید ها یک حرمتی دارند. شیوخ یک حرمتی دارند. باید رعایت شود ریش سفید، بزرگ، ما خیلی وقتها حاضر نیستیم چون آن بزرگ بیسواد است، دهاتی است، مریض است من لیسانس، من دکترا دارم، طلبه هستم، نمی دانم چنین و چنان هستم واجب الحرمه است و قرو کبارکم دستور دادند هر وقت به یک بزرگتر برخورد می کنی باید وظیفه ات هست بزرگتر را توقیرش بکنی یعنی وقارش را حفظ کنی ریش سفید بودن آن را حفظ کنی. در مسائل شخصی. در مسائل قانونی کاری ندارم. در مسائل قانونی بله بنده اینجا یک قاضی ام و یک ریش سفید هم آوردند مجرم هست، بله باید مجرم برود و جرمش معلوم شود. این یک بحث دیگر است.
مدیر یک جایی هستم و یک کارمندی که بزرگتر از من است 20 سال بزرگتر است ممکن است جرمی مرتکب شود، این را موظف هستم با آن برخورد کنم. بله بی ادبی نباید بکنم، قانونی هم باید برخورد کنم، این یک بحث دیگر است. من روابط شخصی را دارم می گویم.
مادر زن، پدر زن، مادر شوهر، پدر شوهر هست. اینها حقوقی دارند احترامی دارند، کبار هستند باید به آنها حرمت گذاشته شود. باید حق و حقوق اینها را رعایت بشود. پدر بزرگ ها، مادر بزرگ ها اینها تکبر می کنند در مقابل شان خود بزرگ بینی، تکبر، ندیدن بزرگی اینها، وقتی کسی را خدا می گوید بزرگ است، تو باید بزرگ ببینی در مقابل کوچکتر ها هم نباید بزرگی کنی. این هم خیلی خطرناک است گاهی ما با آدمهایی که از خودمان کوچکتر هستند، روبرو می شویم و برای اینها بزرگی می کنیم. برای بچه ها، برای بچه های خودمان، برای همسر های خودمان.
من فکر می کنم اگر من اینجا آیت الله العظمی هستم در خانه هم همین هستم، اگر اینجا رئیس جمهور هستم، در خانه هم همینم، اینطوری نیست. برای خواهر کوچکتر، برادر کوچکتر، به قول امروزی ها کلاس می گذاریم، رفتیم چهار تا چیز یاد گرفتیم یکسره با تحقیر، بابا تو حالی ات نمی شود، تو بلد نیستی، تو نمی فهمی، تو حالا زود است، تو هنوز کوچکی، تو هنوز ریزی این خیلی این ادبیات، ادبیات بدی هست. شما نگاه کنید پیغمبر دیگر از پیغمبر بزرگتر نداریم که! با بچه ها چه طوری رفتار می کند؟ با نادان ها چه طوری رفتار می کند؟ با کوچکتر ها چه طوری رفتار میکند؟
خود بزرگ بینی و عجب که من توضیح آن را در تکبر هم دادم، یعنی انسان برای خودش یک شان خاصی قائل باشد، کمالات خودش را ببیند، شیفته ی خودش باشد. خیلی این خود شیفیتگی خطرناک است. 5- حسد به آنان که به علم و عمل اشتغل دارند. این یکی از آن چیز های خیلی خطرناک است. خیلی وقتها آدم هایی هستند که خودشان تنبل اند. خانم هایی هستند که بی حجاب اند، بدحجاب اند، در اثر تنبلی رعایت حجاب را نمی کنند به شدت یک آدم با حجاب که می بینند به شدت به او حسادت می کنند و یک حزب اللهی را که می بینند نسبت به او بد گویی می کنند. خودش فاسد است، فاجر هست ولی راجع به یک حزب اللهی متدین که می خواهد رعایت ظواهر کند حجاب را یک طور ایراد می گیرد که این گناه خودش را پوشش بدهد.
در یک خانواده ای که یک برادر حزب اللهی هست یک خواهر حزب اللهی خوب هست و یک دو تا هم خواهر نخاله هم هستع برادر نخاله هم وجود دارد که اینها تن به ارزش های شرعی نمی دهند. به جای اینکه آنی که موفق هست را بزرگ ببیند و حسادت نکند، دعایش بکند که از خدا بخواهد که آن را هم این طوری توفیقات را نصیبش کند می بینی که دائما می خواهد طرف مقابل را ببرد زیر سوال.
دائما می خواهد طرف را کوچک کند اگر عمل انجام می دهد می گوید ریاکاری است کلاه برداری، می خواهد سر مردم را کلاه بگذارد. اگر علم زیادی داشته باشد می گوید بابا هیچی حالی اش نیست. این طوری هست. این نمی گذارد که هیچ عملی پذیرفته شود. نمی گذارد دعا هم به اجابت برسد انسان نسبت به کسی که موفقیت در عمل و عبادت دارد، باید برای توفیق او دعا کند. من قبلا عرض کردم ما دو حالت بیشتر نداریم. عزیزان خوب دقت کنید. اگر در دلت دیدی یک نفر از تو موفق تر هست چه در عمل و چه در علم خوشحال شدی، دعایش کردی، خداوند هر پاداشی که به آن می دهد به تو هم می دهد.
ولی اگر در دلت نپسندیدی یک کسی که از تو موفق تر هست در علم یا در عمل در دلت ریز دیدی یا از او دل چرکین شدی تو با این کارت داری راه خیرات خدا را روی خودت می بندی. باز بگویم شاید شهود بکنی. خوب گوش کنید. شما هر وقت دلت از یک کسی می گیرد یا کینه ی کسی را به دل می گیری داری از باطن گلوی خودت را فشار می دهی یعنی راه فیض را بر خودت می بندی. راه اینکه خدا به تو بخندد و باب فیض خودش را برای تو باز گرداند این هست که در تو، دل تو نسبت به هیچ کس گرفتگی نداشته باشد.
و لا تجعل فی قلوبنا غلّ للذین آمنوا خدایا هرگز در دل من، هیچ گرفتگی نسبت به هیچ مومنی پیدا نکنم چون به محض اینکه شما از کسی دل چرکینی و دلگیری پیدا می کنی روی خودت راه را بستی، تو خودت راه را بستی. یادت نرود یعنی قبل از اینکه بتوانی ضرری به کسی برسانی به خودت ضرر می رسانی. یعنی بلافاصله تو حرکتت به سمت آخرت تاثیر دارد. الان اگر بنده رگ قلبم گرفته بشود، بسته بشود، به شما که فشار نمی آورد، بنده سکته می کنم.
یک جنین را در رحم مادر تصور کنید، رگ تغذیه ای اش بسته شود خفه می شود. باید بتواند رابطه ی کامل با رحم مادر داشته باشد و غذا بگیرد. شما به محض اینکه نسبت به یک مومن کینه به دل می گیری، عقده می کنی نسبت به کسی به هر کسی فرق نمی کند، بچه ات باشد، خواهرت باشد، برادرت باشد، همسرت باشد، بابات باشد، مادرت باشد دوستت باشد شاگردت باشد، به محض اینکه عقده می کنی راه بسته می شود، دیگر فیض به تو نمی رسد. مواظب باشید از هیچ کس عقده به دل نگیرید و نگه ندارید.
بد کسی را نخواهی و بی خود از کسی بدت نیاید. اینکه من نمی توانم کسی را دوست داشت باشم اینکه من نمی توانم کسی را که باید دوست داشته باشم و نمی توانم دوست داشته باشم، این نشان دهنده ی این هست که من درگیری دارم یک تصویری وحشتناک از خودخواهی در خودم دارم از تکبر و حسادت در من هست که نمی توانم دوست داشته باشم. این یک قاعده است.
6- عدم ترحم و شفقت نسبت به دیگران. خدا می گوید از من می خواهی نسبت به تو رحم کنم دیگر، مگر نمی خواهی گناهانت را ببخشم، گناهانی که با آگاهی کامل انجام دادی جرم مرتکب شدی مگر نمی خواهی من ببخشم پس چرا خودت نمی خواهی نسبت به دیگران شفقت و مهربانی داشته باشی. چرا اینقدر سخت می گیری نسبت به دیگران. در روایت داریم بعضی از شما ها، پیغمبر صلی الله و علیه و آله وسلم می فرماید: بعضی از شما ها درخت را در چشم خودش نمی بیند ولی خار را در چشم دیگران می بیند. درخت را به این بزرگی در چشم خودش نمی بیند ولی خار را در چشم دیگران می بیند شفقت نداریم، رحم نداریم نسبت به همدیگر.
در سی دری مهر ورزی اینها را عرض کردم. من به مرز قاطع این را عرض می کنم ما خیلی روابط مان بی رحمانه است. هنوز در روابطی که داریم نمی توانیم یکدیگر را به عنوان بنده ی خدا دوست داشته باشیم. به عنوان یک خواهر و برادر که همه مان بچه های امام زمان هستیم هنوز با هم روابط عاطفی و مهرورزی خوبی نداریم. شما نگاه کنید ببینید چقدر بین پدر و فرزندان، پدر و اعضای خانواده کلا الان بی عاطفگی های زیاد داریم. کاری به دولتی ها افراطی ندارم این هم یک دشمنی هست خودش. در روابط همکاری ببین چقدر با هم اختلاف داریم، چقدر فاصله داریم در روابط اجتماعی چقدر از هم دور هستیم و مهرورزی نداریم دیگر؟
7- عملی که بنده به واسطه ی آن قصد معروف شدن در بین مردم داشته باشم.
8- عمل را به خاطر خدا به جا نیاورد.
9- زبان او موجب ایضا دیگران است. آزار دیگران.
این هم بگویم بس هست برای امروز. یک نکات خیلی کلیدی و مهم هست برای دعا. خواهش می کنم به این توجه کنید. ببینید ما وقتی متولد می شویم به آخرت، در واقع یک جنین هستیم که متولد می شویم به این دنیا. وقتی جنین که می آید برداشت هایش از دنیا تابع دنیاست یا تابع خودش است؟ تابع خودش است. دنیا شرایطش ثابت است. فقط و فقط تابع خودش است. یعنی بسته به اینکه چه طوری خودش را با دنیا تنظیم کرده است. توجه فرمودید. البته این حرف دارد و الان نمی رسیم که توضیح کامل بدهیم کار دارد. کسی که یک عمر با زبانش دیگران را اذیت کرده و به دیگران نیش زده وقتی که متولد می شود به آخرت هر چی از آن مار و عقرب هایی که در قبر می گویند می آید اینها مخلوقات خودش است. یادش باشد. حضرت می فرماید: عقربین هستند که به بزرگی شتر که وقتی آدم را نیش بزنند انسان از شدت حرارتی که به او دست می دهد انسان خودش را در مس مذاب می اندازد. مس در حال غلیان دارد می جوشد این خنکش می شود از نیش آن عقرب. این خودش هست.
آن سخن های چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دمت
این طوری می شود. من خواهشم این است که عزیزان اگر می خواهید از حجم زیادی از عذاب رهایی پیدا کنید این که در روایت داریم که مومن در قرآن هم داریم چند جا توضیح دادم برای تان که مومن یک شخصیت آرام و شادی دارد توجه کردید که شخصیت او آرام و شاد هست حجم 50 درصد آن این است. 50 درصد آرامش شما این هست که هنگام صحبت کردن شما با دیگران یک طوری صحبت کنید که از جانب شما رنجی، رنجش خاطری به کسی نرسد و این روی ادبیات حرف زدن خیلی باید کار کنیم که کسی را آزار ندهیم. یک شبه هم به دست نمی آید. تلاش ما باید این باشد. با یک بچه کوچک که می خواهی حرف بزنی چگونه حرف بزنی با همسرت با خواهرات با برادرت چه کلاماتی را باید استفاده کنیم تا یکدیگر را آزار ندهیم.
این را باید مواظب باشیم. پنجاه در صدش، پنجاه درصد آرامش و شادی اش و سعادت یک انسان و موفقیت انسان در حرکت به سمت دیگران این هست که نرنجاند. این را خوب دقت کنید و مبنا قرار دهید در شوخی ها. بعضی وقتها می گوید آقا شوخی کردم بعد تو شوخی بگویی که آقا شوخی کردم. در همه ی کلمات، وقتی می خواهی ارتباط برقرار کنیم. آدم ها با هم یک طور نیستند، روابط آنها گاهی وقتها پدر و فرزند، مادر و فرزند، زن و شوهر هستند گاهی وقتها شاگرد و استادند. گاهی دوست هستند گاهی وقتها شریک هستند. ولی مبنا باید این باشد که نوع کلماتی که داریم به کار می بریم باعث آزار و رنجش دیگران نشود. در آن نیش، تحقیر، توهین، تمسخر دیگران نباشد. بوی گند تکبر، خود برتر بینی، داشته باشد.
شما یک روستایی ها اینطوری هستید، شما دهاتی ها این طوری هستید. ما نمی دانم ترک ها اینطوری هستیم، شما نمی دانم این طوری هستید این شاید خیلی کلی هست ولی در این تحقیر هست. یک موقع هست داریم بحث جامعه شناسی داریم می کنیم. مثلا جامعه شناسی عربها، جامعه شناسی ترک ها، پیغمبر فرمودند عرب ها این طوری هستند، قرآن فرمود: عرب ها این طوری هستند. این یک چیز دیگر است و کاری با این نداریم. ولی یک موقع است داریم با تحقیر با او سخن می گوییم. می خواهم کسی را له کنم.
در تمام اقوام آدم های خوب و بد هستند. ما نمی توانیم وقتی داریم در مورد یک قوم صحبت می کنیم، اینکه قرآن می گوید اعراب از همه بدتر هستند قرآن می گوید دیگر. یا یهود از همه بدتر هستند. همین قرآن تعداد زیادی از اعراب را به عنوان دوستان خدا معرفی می کند. از یهودی ها تعریف می کند. مطلق نیست. ترک ها این طوری، کرد ها اینطوری، همه خانواده تان این طوری هستند. همه فامیل شما این طوری هستند خیلی بد هست این طوری حرف زدن. این حرف زدن ها هست که نمی گذارد هیچ کدام از اعمال قبول بشود، هیچ کدام از دعا اجابت بشود.
باید انسان مواظب باشد. یک موقع یک کسی را می رنجانیم بعد توقع نداشته باشیم که الان برویم پیش خدا در را به روی ما باز می کند. می گوید بندگان من را تو له کردی، خرد کردی، شخصیت آنها را از بین بردی بعد حالا آمدی و از من اجابت دعا می خواهی. با شفقت با بندگان من رفتار کردی؟ می خواهی آبرویت را ببرم؟ می خواهی رسوایت کنم؟ می خواهی یک کاری کنم تا همه بفهمند که تو چه حیوان وحشتناکی هستی؟ می خواهی رسوایت کنم؟ می خواهی گناه را برملا کنم؟ خوب تو رفتی پیش خدا که بگویی خدایا ستارالعیوب باش، خدایا ندید بگیر، خدایا شفقت داشته باش، خدایا جنایت کردم، خدایا جرم کردم، پس چرا نسبت به گناهان دیگران این همه بی شفقت هستی؟ چرا اشتباهات دیگران اینقدر جلوی تو بزرگ می شود؟ چرا نسبت به این همه جنایات و جرمی که خودت می کنی خیلی راحت ماست مالی می کنی و شیره سر خودت می مالی ولی چرا چهار نفر گناه کردند و معصیت کردند را نمی توانی ببینی که خوب اینها هم اشتباه کردند، این هم بنده ی خداست و اشتباه کرد. تو بوق و کرنا کردن دارد؟ به رخ کشیدن دارد؟ حال گرفتن دارد؟ در ذوق زدن دارد؟
حتی می فرماید من بدم می آید اینکه یک نفر از یک نفر گناهی، معصیتی، اشتباهی، چیزی ببیند و در خاطره اش نگه دارد که بعدا حال طرف را بگیرد. یعنی الان داریم با هم حال می کنیم بی خیال بعدا اینجا نگه دارم که یک موقع که با هم درگیر شدیم می کشم بیرون و این برگ برنده ام باشد.
خوب کافی است برسیم به سوالات مان.
- خداوند اصرار در دعا را دوست دارد. فرمودند که حد و مرز دعا چیست؟ دعا حد و مرز ندارد، دعا کنید فقط چون عرض کردیم تا الان چون دعا فقط یکی از خواص آن اجابت هست بنابراین اصرار کنید چون اگر هم اصرار کنید حتی اگر خداوند دعای شما را مستجاب نکند به هر باری که شما دستت رو می بری بالا و رو می اندازی به آن چیزی را برایت ذخیره می کند برای همین اصلا دعا بدون اجابت وجود ندارد. این را بدانید.
- دعا اجل حتمی را نمی تواند برطرف کند ولی قضا های ابرام شده را چرا می تواند قضا های ابرام شده مثلا قرار است طرف سرطان بگیرد، یا تصادفی کند، نوشته شده، چه و چه ولی دعا می تواند برطرف کند. عذاب قرار بود برای قوم یونس بیاید رفتند دعا کردند عذاب برطرف شد.
- انسان به نفرین پدر و مادر دچار است چه کند؟ می تواند با دعا برگرداند. به شرطی که با دعا عمل همراه باشد. این مهم است.
- چرا آثار و علائمی که در مورد مانع دعا می شود در مورد افراد یکسان نیست؟ چون گناهان آنها یک طور نیست و شخصیت افراد و نوع ارتباط آنها با خدا یکسان نیست. خیلی وقت ها گناهانی هست که مانع اجابت دعا نمی شود یک گیاهی هست که دارد انجام می شود ولی دعا هم به اجابت می رسد. خیلی وقتها هم به اجابت رسیدن دعا هم به مصلحت نیست، شاید آن یک فتنه باشد برای شخص. این را خوب دقت کنید گاهی وقت ها دعا مستجاب می شود این یک فتنه است این نیست که حتما به نفع من باشد. بگویم دیدی من دعا کردم و به اجابت رسید. نه معلوم هم نیست که به نفع من باشد.
- در باره ی تکبر خیلی به خودمان تلقین می کنیم که از هم کمتریم و این تکبر ما را جهنمی می کند ولی همیشه این احساس برای ما وجود دارد و این وسوسه برای هر چیزی وجود دارد؟ هر چه ما به خودمان شناخت بیشتری پیدا کنیم و به حق تعالی نیز، بیماری تکبر او نیز از بین می رود. سطح معرفت را ببریم بالا، کتاب های اخلاقی من توصیه می کنم عزیزان مطالعه کنند مثل کتاب شهید دستغیب، قلب سلیم که روش های خوبی در آن هست برای درمان مطالعه کنید.
- منظور از اینکه یک فروغ رخ او بود که در جام افتاد؟ یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد. این سوال توحیدی هست و به کلاس دو سه جلسه آینده ی ما مربوط است. البته من پنج شبه این را توضیح خواهیم سر کلاس تفسیر.
- منظور از درگاه خدا چیست؟ آیا خدا در آسمان جای مخصوصی دارد؟ نه خداوند همه جا است جسم هم نیست که فقط در آسمان باشد. خدا حضورش در همه یکسان است. قرب و بعد مکانی در باره ی خدا صادق نیست. درگاه خدا کنایه از مقام قرب خداوند است یعنی نزد خداوند.
- ما حق نداریم در مورد ظلمی که دیگران با ما می کنند صحبت کنیم با کس دیگر مگر آنکه آن کسی که داریم با او صحبت می کنیم قادر به رفع مشکل ما باشد یا آن ظلم باشد. و الا اگر کسی بدی کرد حق نداری بروی بگویی فلان در حق من بدی کرد. این کار ها را کرده این کار ها را کرده، این غیبت است دیگر. حق نداری گناه دیگران را بگویی و لو بدی کرده به تو، حق نداری بروی بگویی. آقا به من این طوری گفت، این خانم آمده به من این کار را کرده فلانی آمده این کار را کرده با من، مگر به کسی که بتواند رفع ظلم بکند از شما.
- نوشتن یک کسی آمده از خانواده اش برای من صحبت کرده و من از او درس هایی گرفتم آیا این هم غیبت می شود؟ بله با هم غیبت است. می توانست نگوید از خانواده ام، بگوید یک کسی این طوری بوده مشخص نباید کند که خانواده ام بودند.
- حسن ظن داشتن به بندگان خدا به این معنا هست که اقتضا زمان عمل کنیم. در روایت داریم اگر زمانه زمانه بدی است و شما حسن ظن پیدا کنید شما اشتباه کردید. اگر زمانه، زمانه خوبی هست حسن ظن نداشتن شما ظلم به مردم است بنابراین اگر شما می روید یک جا در مسجد، می بینی دو بار کفش هایت را دزدیدند، خوب خدا هم هیچ وقت نمی گوید به بندگان من حسن ظن پیدا کنید، کفش را بگذار و برو بدبین نباش. آنجا اگر کفشهایت را بردند خودت مقصر هستی آنجا باید کفش هایت را بگذاری داخل مشما و برداری با خودت ببری. یا بسپاری به کفشداری این حسن ظن اسم آن نیست.
- نه اگر یک کسی به یک کسی بگوید من دوست ندارم موسیقی گوش بدهم نباید حریم خصوصی دیگران وارد شد. بعضی ها از امور مثل حجاب مثل موسیقی مثل بوی بدن مثل سیگار امور اجتماعی هستند، امور شخصی نیستند. هفته قبل در مجلس تصویب شد که در مجامع عمومی سیگار نباید بکشید چون یک امر شخصی نیست. اگر شما در خانه ی خودت نشستی و تنهای تنها فرق می کند. با اینکه همسر من، فرزند من هم در خانه هستند. آقا اینکه می گویند شما در مسجد سیر نخورید، پیاز نخورید و بروید، بوی پا اینها حریم شخصی نیست اینها حق مردم است. موسیقی را هم همین طور است حریم دیگران است. موسیقی حرام گوش می کنم چهار دیواری اختیاری. اگر به دیگران صدایش برسد حق دیگران را ضایع کردی. شما می توانی به او بگویی که نباید مرا اذیت کنی. این ورود به حریم دیگران است. یک خانمی که حجاب را رعایت نمی کند نمی تواند بگوید که این یک امر شخصی است و به کسی ربطی ندارد این اشتباه هست چرا؟ چون به حقوق معنوی و فطری دیگران تجاوز می کند ظلم بر دیگران است.
- اگر کسی به کسی ظلم کند و هرگز جبران نکند آیا این دل گرفتگی و عقده ظالم، گناه است و باعث بسته شدن فیوضات می شود؟ بله. تا وقتی که تو در حق یک نفر ظلم کردی و او حلال نکرده این حلال نکردن او اثر می گذارد روی تو چه بسا یک عمر اثر می گذارد روی تو برای همین رد مظالم باید کرد. دعای روز دوشنبه خیلی برای این کار مفید است. دعای روز دوشنبه برای اینکه دیگران را خداوند عقده های شان را بگشاید بسیار مفید است. برای اینکه حق الناس دامن ما را نگیرد بسیار مفید است. یکی از راههای دیگر، از دعای روز دوشنبه مفیدتر، عقده هایی که در دل دیگران ایجاد کردیم سد راه شما نشود بهترین راه این هست که از کسی عقده نگیریم. توجه کردید از کسی عقده نگیریم تا راه به روی تو بسته نشود. کینه گرفتن از کسی باعث می شود که راه به روی تو بسته شود. حسادت به کسی باعث می شود راه به روی خودمان بسته شود. حلال نکردن کسی باعث می شود دیگران حلالمان نکنند مگر مسائل مهمی باشد که انسان حلال نکند. مرحوم مطهری رحمت الله علیه به یکی از کسانی که آمد گفت آقا من از شما غیبت کردم گفت آن چه که مربوط به استادی من و روحانیت من است من حلال نمی توانم بکنم ولی آنچه که مربوط به خود من است حلال.
این را که شما دارید یک روحانی را زیر سوال می برید را نمی شود حلال کرد. این دیگر حلال کردنی نیست.
- یک سوال نوشتن که من می خواهم با یک کسی دوست شوم ولی وقتی با او صمیمی می شوم زبانش من را آزار می دهد. خوب اینقدر صمیمی و نزدیک نشو که بخواهی زخم زبان از هم دیگر نشنوید. اگر می بینی نمی توانی و این ظرفیت را نداری که دوستی نزدیک برقرار باشد و با زبانش شما را اذیت می کند به او نزدیک نشوید.
- کسی که از آدم توقع بیجا دارد، لازم نیست که انسان توقع او را اجابت بکند، دوستی نیست. توجه کردید، خلاف دوستی نیست. انسان باید در توان خودش به دوستش خدمت کند. یکی از اشتباهات بزرگ، این رمز را بگویم خیلی در زندگی کمک تان می کند. یک صلوات ختم بفرمایید.
اگر می خواهید مسیر خدا را درست طی کنید و آرامش شخصیتی و شرافت تان لکه دار نشود و شخصیت تان لکه دار نشود له نشود اگر می خواهید شادی تان صدمه نبیند. اگر می خواهید موفق باشید در طاعت خدا، هیچ وقت برای کسی تعیین نکنید که چقدر شما را دوست داشته باشد. این خیلی بد است. بگذارید هر کس هر چقدر ک من را دوست دارد دوستی اش را اعلام بکند. من هم هر چقدر دوست دارم اعلام می کنم. ولی گدایی از کسی نکنیم. این یادتان باشد به محض اینک شما در دل تان توقع ایجاد بشود خطرناک است. اینکه مرحوم آقا میرزا اسماعیل رحمت الله علیه که می گوید توقع بد است حتی از خدا، این است همین است.
اجازه بدهید هر کسی که هر چقدر دوستتان دارد، داشته باشد. ما هم دوست شان داشت باشیم بیشتر هم دوست داشتیم عیبی ندارد محبت کنیم ولی هیچ وقت، هیچ وقت نگویید من به فلانی این همه محبت کردم ولی این به من اینقدر یک سوم محبت کرد. چرا؟ این بد است. چون تو از مسیر حرکت انسانی خارج می شوی. فقط و فقط باید با خدا خودت را ارضا کنی. مومن عزتش مال خودش نیست تادتان باشد عزت مال خداست. اگر یک نفر به تو سلام میکند و تو سلام علیک گرم می کنی و او فقط یک سلام می کند با شیرینی آن سلام را بپذیر و قانع باش. هیچ وقت نگو به او اینطوری، من کادو سالگرد ازدواج خریدم نمی دانم اینقدر خریدم ولی آن فقط یک جفت جوراب خریده است و آورده. این را بی محبتی نبینید و ترجمه هم نکنید. بگذارید دیگران در محبت کردن به شما آزاد باشند. بگذار هر طوری دوست دارند ابراز کنند. معلم هستم و روز معلم مثلا 50 تا شاگرد داشتم 48 تای آنها رفتند برای من هدیه خریدند ولی این دو نفر نخریدند و به من اهمیت ندادند. این خیلی اشتباه بزرگی است. خیلی اشتباه بزرگی است که ما دائما اندازه گیری بکنیم و چشم انتظار باشیم، توقع داشته باشیم، نه.
بگذاریم هر کسی به ما می گوید دوستت داریم همین را بپذیریم، کم یا زیاد و او را هم بزرگ ببینیم. خوب ببینیم همان را و قبول کنیم این خیلی مهم است. همین را بپذیریم. کم یا زیاد و او را هم بزرگ ببینیم. خوب ببینیم همان را و قبول کنیم. این خیلی مهم است. هیچ وقت یک کاری نکن که بابات به اندازه ای که به داداشت احترام می گذارد به تو بگذارد به اندازه ای که به خواهرت احترام می گذارد به تو بگذارد. بابات، بابات است مادرت، مادرت است. حقش پایان پذیر و ابدی است. تو حقی به این صورت به گردن او نداری. تو درست است که آن اشتباه می کند که بین که این بچه هایش فرق می گذارد.
اما آنی که دارد به تو می دهد آن خالص را دریافت بکن و توقع نداشته باش به همان قانع باش. و الا دچار کفران می شوی یعنی من این محبتی را که دارد و لو کم نمی بینم و عقده ی بیشتر را دارم و چون بیشتر نمی کند از طرف مقابل ناراحت می شوم ولی همین کم را از طرف مقابل قبول نمی کنم. این خیلی بد است خیلی بد.
بگذاریم هر کسی هر چقدر ما را دوست دارد همان طوری با ما باشد. می خواهد هفته ای یکبار با ما سلام علیک کند، دو هفته یکبار سلام علیک کند. نمی دانم سالی یکبار به ما سر بزند، ماهی یکبار بیاید خانه مان. هر طوری که راحت است. هیچ وقت دیگران را برای محبت کردن به خودتان تحت فشار قرار ندهید و لازمه ی این کار چی است این هست که انسان خودش را مشغول خداوند بکند. گدا نباشد، بی شخصیت نباشد، خودش را از چشم دیگران معنا نکند این خیلی بد است که همه ی عقده ی من این باشد که بیایند دست و پایم را ببوسند و کفش پایم را جفت کنند، نمی دانم به من چی چی بگویند. چی چی کار کنند. این خیلی بد است که من از چشم دیگران بخواهم خودم را نگاه کنم و با این نگاه خودم را معنا کنم. از این مقوله ها و توهمات بیاید بیرون عزیزان من. اینها همه اش توهمات جهنمی است و مانع بزرگی برای پیشرفت شما در حرکت به سمت معصوم می شود.
- لطیفه گویی اگر به حرام مرتکب نشود، اشکال ندارد.
- هر مسلمانی مومن است حتی اگر ببینیم او را یاد دشمنان خدا بیافتیم؟ ببینید اگر کسی شیعه است و پذیرفته تشیع است و ولایت را پذیرفته دوست داشتنی است ممکن است عمل زشتی انجام بدهد ما نسبت به عملش متنفریم ولی روحش پاک است. این یادتان باشد.
- بله کار هایی که مانع قبولی اعمال می شود ممکن است شاکله سازی بکند و ممکن است تثبیت نشود. اگر تکرار شود اگر نه یک بار اتفاق افتاده این را نمی گویند شاکله سازی. ولی اگر شخصیت من بر اساس این گناهان شکل بگیرد به این می گویند شاکله سازی.
- به گفته ی شما آیا امام زمان (عج) به بعضی از اولیاءالله احتیاج دارند؟ نه. احتیاج ندارند. مثل رابطه خداست با ملائکه رابطه ی خدا با ملائکه چگونه است؟ خودش خلق کرده و خودش آنها را وادار به کار کرده است. نه که به فرشته ها احتیاج دارد. امام زمان هم در کار هایش به اولیاءالله احتیاج ندارد. ولی تربیت می کند اینها را تا شئون ربوبی را انجام دهند. یعنی مثل خداوند تبارک و تعالی بتوانند تاثیر گذار باشند. این اصلا کمال انسان است که بتوانند اسماء خداوند را در خودش تجلی بدهد یعنی اگر خداوند کریم است این هم بتواند نسبت به بندگان خدا کریم باشد. اگر فرض بفرمایید که کار راه اندازی می خواهد از خدا خودش هم کار راه انداز باشد نسبت به دیگران و خدا. خدا می خواهد ما شبیه خودش باشیم. برای همین امام زمان وقتی تربیت می کند یعنی دارد افرادی را مثل خودش تربیت و درست می کند. برای همین به آنها امور انسانی و معنوی را واگذار می کند این به معنای وابستگی نیست احتیاج نیست. والحمدلله رب العالمین.