جلسه 065 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
65
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
12
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 065 - شرح صحیفه سجادیه

پنجمین اثر دعا آن است که گذشته از برآمدن حاجت و پیدا شدن مقصود و مطلوب شخص داعی آثار بی حد و حصری بر آن مترتب است که در تمام موطنهای وجودی انسان اثر مطلوب خود را باقی می گذارد لذا بر خلاف تو هم بعضی کوتاه بینان که گمان کرده اند که اگر درخواست آنان ظاهر نشود، دعا بی اثر بوده است، باید گفت که اجابت دعوت در قبال آنچه که با توجه و دعا دریافت کرده اند، کمترین اثر دعا است. آری آن را به انسان می دهند که خود شعور دریافت آن را ندارد.

یعنی مجموعه چیز هایی که در دعا گیر انسان می آید اصل اجابت از همه ی آنها کمتر است، یعنی چند چیز در دعا گیر انسان می آید، نصیب انسان می شود که رسیدن به خواسته کمترین آنهاست. چیز های خیلی بالاتر در دعا نصیب انسان می شود آری آن را به انسان می دهند که خود هرگز شعور دریافت آن را ندارد یعنی اگر انسان را رهایش کنی این قدر شعور ندارد که بخواهد، این را.

حضرت سجاد علیه السلام در یکی از مناجات های شان در صحیفه هم دارد: و من اعظم نعم علینا جریان ذکرک علی السنتنا‍. از بزرگترین نعمتهای تو بر ما این است که یاد تو بر زبان ما جاری می شود نام تو بر زبان ما جاری می شود.

یک موقع هست انسان این را می خواهد بفهمد یک موقع می چشد‍، فهمیدن بله. ممکن است انسان یک بحث عقلی و علمی کند که خوب جاری بودن یاد خدا و نام خدا بر زبان نعمت بزرگی است، چیز خوبی است، ولی یک موقع هست که انسان از پوسته ی حیوانیت در می آید به عنوان یک انسان در برابر نعمتهای مختلف که نصیبش شده نسبت به نعمتهای مختلف که نصیبش شده، قضاوت می کند و تو قضاوت به اینجا می رسد که بله از لذیذترین، شیرین ترین، جذاب ترین، بهترین چیز هایی که نصیب من شده در دنیا این هست که یاد خدا با من هست اسم خدا بر زبان من جاری هست یعنی وقتی می گذاری بغل هم نعمتها و لذتها و سعادتها و خوشبختی ها را و دارایی ها را کنار هم می گذارد قضاوت می کند.

و من اعظم نعم علینا از عظیم ترین بر ما این هست که نام تو بر زبان ما جاریست. کی می فهمد این را. ببین فهم عقلی این که انسان قضاوت کند خوب همه می فهمند بله خیلی نعمت بزرگی است که انسان کار خوبی است که به یاد خدا باشد اسم خدا بر زبانش جاری شود خدا خیلی خوب است، تیمنن، تبرکا، اسم خدا بر زبان ما باشد خیلی خوب است، مبارک است. این کجا و این که انسان وقتی که تمام نعمتهای الهی را نگاه می کند لذتها را، سعادتها را، داراییها را نگاه می کند، این که بتواند، اسم خدا را به زبان بیاورد را جز عظیم ترین نعمتها ببیند.

ببینید ما براساس ارزیابی که از کمالات مختلف می کنیم برایش سرمایه گذاری می کنیم، این اصل را یادتان نرود. میزان سرمایه گذاری سعی و تلاش یک کسی برای یک چیزی بستگی مستقیم دارد با ارزیابی آن شخص از آن چیز. یعنی شما هر چیز را همان قدر که مهم می دانی برایش حاضری وقت بگذاری.

سرمایه گذاری کنی. چقدر می دوی دنبال یک چیز، چقدر عاشق یک چیز می شوی، چقدر یک چیز را دوست داری، بسته به این که چقدر برایش ارزش قائل می شوی. دنبال هر چی که بدوی، همان هستی دیگر. قیمت تو هم همان هست.

عاشق هر چیزی باشی قیمتت همان هست چقدر از وقت ما صرف کمالات جمادی و نباتی و حیوانی می شود از عمر ما عمر می دانید یعنی چی؟ وقتی می گوییم عمر هی نگویید 20سال، 30 سال، 40 سال وقتی می گوییم عمر یعنی ابدیت، کلمه عمر هر کجا آمد اگر خواستید، درست فکر کنید افکار تان تنظیم شود، عقلتان سر جایش قرار بگیرد، درست، کور نشود هر وقت کلمه عمر یا جوانی یا وقت آمد شما چی را بگذارید جایش، جای آن ابدیت را بگذارید. ابدیت.

چقدر از وقت ما صرف کمالات جمادی و نباتی و حیوانی می شود، چقدر صرف کمالات انسانی می شود، انسانی که می گوییم یعنی پایدار، ماندنی، ابدی، آن وقت آدم می تواند بفهمد که کجاست، کی هست، قیمتش چقدر هست، این را می تواند تشخیص بدهد. از میزان دویدن و وقت گذاری و دغدغه های یک شخص می شود فهمید که این شخص کجا قرار دارد تو چه موطنی هست، از نوع قیمت گذاری هایی که می کند، هر کس نمی تواند این حرف را بزند که ( و من اعظم نعم علینا جریان ذکرک علی السنتنا) این از عظیم ترین نعمتهایی که به ما دادی این هست که ذکر تو بر زبان ما جاری است.

کی می تواند این حرف را بزند، کسی که در ارزیابی به اینجا رسیده باشد، شما کجا غصه دار می شوید، غصه های تان را نگاه کنید شما کجا عصبی می شوید، کجا غصه دار می شوید، کجا به پرخاشگری و ناامیدی می رسید، چی را نداشته باشید ناراحت می شوید، بعضی ها کافی است نان به آنها نرسد، صبحانه نخورند، ناهار نخورند، یا اگر ناهار بخورند فلان چیز از غذا به آنها نرسد، لباس شان یک ذره این طرف و آن طرف بشود، یا وضع مالی شان، اشیا خانه شان، یک ذره این طرف و آن طرف بشود، بالا و پایین می شود، یا چیز های دیگر.

آدم یعنی کسی که بزرگترین نعمت را در نعمتهای خدا این می داند که می تواند با خدا حرف بزند بزرگترین بلا را، این می داند که نتواند با خدا حرف بزند، بزرگترین غصه را این بداند، بزرگترین محرومیت را، محرومیت از یاد خدا بداند. خوب توجه کنید چی دارم می گویم.

آدم کسی هست، آدم به معنای حقیقی یعنی آن کسی که باطنش انسان است کسی است که بزرگترین محرومیت را این می داند که ذکر خدا از دهانش جدا شود، محروم بشود از یاد خدا، از سخن گفتن با خدا، از همنشینی با خدا محروم شود، این را خیلی خسارت می داند، خوب نتیجه چی می شود، نتیجه این می شود اگر یک نفر به معنای حقیقی انسان باشد. یعنی باطن انسانی داشته باشد با یاد خدا خیلی شاد است و متوجه محرومیتهای دیگر نیست. محرومیتهای جمادی و نباتی و حیوانی آزارش نمی دهد. اگر یاد خدا با آنها باشد.

احساس بدبختی و محرومیت و غصه نمی کند اگر که یاد خدا با آنها باشد، یعنی فرصت خلوت کردن با حق تعالی را داشته باشد، خودش و خدا. یعنی این طوری نیست واقعا احساس بدبختی کند، دلشوره بگیردش، اضطراب بیاید سراغش، افسرده شود، داغان شود، با آن شاد است. بدون آن غصه دارد، بدون آن احساس بدبختی و محرومیت می کند، با آن هر محرومیتی را به راحتی تحمل می کند.

ما الان در جریان ذکر خدا بر زبان مان، رابطه مان این طوری هست وضعیت ما این طوری هست که ما مثل یک ماهی در آب می مانیم که چون جریان ذکر خدا بر ما زبان ما داده شده، مفت هم داده شده، قدرش را نمی دانیم، اصلا قدرش را نمی دانیم متاسفانه.

اگر بگویند که آقا شما در تمام مدت عمرتان، فقط به اندازه چند دقیقه اجازه داری با خدا حرف بزنی، چند دقیقه، شما نگاه کنید وقتی که می گویند فلانی خیلی آدم مهم و بزرگی است، اولیا خدا که شما دوست شان دارید همه تان، سنخیت دارید با آنها الحمدلله، دوست شان دارید وقتی می خواهیم بگوییم یک ولی خدا آدم بزرگی است، خیلی آدم دوست داشتنی است خیلی آدم قوی بوده خیلی شرافت مند بوده، روی چه حسابی شما این را می گویید. مثلا وقتی می خواهید قضاوت کنید که یک آدم خیلی بزرگ بوده روی چه مبنایی همچنین کاری را می کنید مثلا می گویید این اهل کرامت بوده، اهل مکاشفه بوده، غیر از این است، این آقا مثلا مرحوم سید حیدر آملی، سید حیدر آملی می گوید اگر عرش خدا را یک میلیون برابر کنند در سینه ی من جای می گیرد، سینه من از عرش خدا میلیونها برابر بزرگ تر است، این حیدر یا بزرگان دیگر را مثلا مرحوم میرزا هاشم آملی، مرحوم، بزرگان دیگر، کسانی دیگر تعریف می کنند مرحوم کوهستانی رحمت الله تعالی علیه، مرحوم بحرالعلوم که از کمل اولیا الهی بوده وقتی شما دارید تعریفش را می کنید از بحر العلوم شما چی دارید که مثلا می گویید خیلی آدم کار درست و بزرگی بوده که همه ی ما آرزو می کنیم ای کاش یک زمانی مثل آنها بشویم. دهان مان آب می افتد دیگر درست است.

این هست که می گوییم مرحوم بحرالعلوم این قدر بزرگ بوده که مثلا بار ها، مرحوم مقدس اردبیلی بار ها خدمت امام زمان علیه السلام رسیدند. مشرف شده خدمت امام زمان علیه السلام. امام زمان علیه السلام را در آغوش می گرفته، بزرگی اش این است. یا فلان ولی خدا با امیرالمومنین صحبت می کرد، امیرالمومنین علیه السلام جوابش را هم می داده. که یک زمانی جوابش را نمی دهد و می گوید برو سوالت را از امام زمان خودت بکن، می گوید امام زمان را از کجا پیدا کنم می گوید برو در مسجد کوفه نشسته آنجا، ببنیش، می رود آنجا خدمت حضرت می رسد. بزرگی به این است دیگر درست است.

شما اگر در عمرتان تاریخچه ی این را داشته باشید که خواب امام زمان علیه السلام را دیده باشید، خواب پیغمبر را دیده باشید، چقدر کیف می کنید، خواب دیده باشید، خیلی به شما خوش می گذرد. من دیشب خواب رسول الله را دیدم یا خواب امیرالمومنین علیه السلام را دیدم، دیشب خواب حضرت زهرا سلام الله علیها را دیدم، حالا چه برسد انسان در روز هم مکاشفه بشود و در روز هم بتواند ارتباط برقرار کند. چند ثانیه ای، چند دقیقه ای.

می گویید بابا مسیر را خوب آمدیم جلو، یک سال، دو سال، پنج سال، زحمت کشیدیم یک همچین اتفاقی یک همچین تماسی بین ما و امام زمان اتفاق افتاد، گاهی وقتها طرف می گوید می ارزید این همه زحمت کشیدم چهل هفته پا شدم رفتم جمکران، یک آقایی را دیدم همچین چیز گفت وقتی رفت فهمیدم امام زمان علیه السلام بوده، من به حاجتم رسیدم امام زمان را دیدم ولی افسوس که نشناختم.

این درک و فهم ما همین است دیگر ظاهر بین هستیم، این را شما در نظر بگیرید یک کسی مثلا توانسته یک کلام با امام زمان حرف بزند و نشناخته اش آدم یعنی کسی که می خواهم بگویم وقتی ما نمی فهمیم، این نفهمی ها چقدر کار دست ما می دهد، ما هر روز برای کسی که امام زمان ذلیلش است، پیغمبر ذلیلش است، فاطمه زهرا سلام الله علیها ذلیلش است چهارده معصوم، 124 هزار پیغمبر ذلیل و شیفته و عاشق او هستند یعنی حق تعالی، اجازه داده به تو که آنی که 124 هزار پیغمبر ذلیلش هستند آن اجازه داده که تو بدون واسطه بروی و با او حرف بزنی خداوند تبارک و تعالی بدون واسطه، تازه می آید و دعوتت هم می کند، شب جمعه دعوت نامه می فرستد و می گوید اگر می خواهید بیایید، پا شوید و بیایید.

در طول عمرتان چقدر خدا فرصت داده شما خصوصی با او حرف بزنید. در اتوبوس می روی می بینی هم صندلی ات خداست در مسافرت می روی، هم صندلی ات خداست، در رختخواب می روی می بینی هم آغوشت خداست، (الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم) خوابیده در آغوش خداست، ما یک موقع احساس تنهایی می کنیم می گوییم تنها در این اتاق نمی خوابم یا اگر هم ترس نداشته باشم وقتی می رویم در رخت خواب دوست داریم یک کسی همراه ما باشد، خدا می فرماید: هر کسی نباشد من همراهت هستم، ولی ما اصلا نمی فهمیم این را و قدر نمی دانیم.

تا حالا شده لذت ببرم از این و خدا را شکر کنیم و این را یک نعمت بزرگ بدانیم، نه حداقل یک نعمت بدانیم، یک نعمت شیرین و خوب بدانیم، تا اینکه به اینجا برسیم که بدانیم و من اعظم نعم علینا جرین ذکرک علی السنتنا. بزرگترین و عظیم ترین نعمتها این است که من می توانم با تو خلوت کنم اجازه دارم با تو حرف بزنم.

آقا اگر خدا این کار را نمی کرد و می گفت هر کدام از شما ها فقط در تمام عمر تان دو دقیقه یا به اندازه ی دو رکعت اجازه می دهم با من حرف بزنید، اولیا خدا برای بهره برداری از امام زمان سهمیه دارند.

مثلا طرف در شصت سال، هفتاد سال، عمر دو ثانیه امام زمان علیه السلام سهمیه می دهد به هر کس، مفت در اختیار هر کس نیست که ولی خدا این طوری نیست. حالا اگر سهمیه بندی می کرد خدا می گفت شما ها، در تمام عمر تان دو رکعت می توانید نماز بخوانید اجازه می دهم دو رکعت نماز بخوانید مثلا می گویند آقا 25 سالگی هر کس، نه سن تکلیفش، اذن دارد، فقط بیاید دو دقیقه با خدا حرف بزند و برود، دو رکعت نماز بخواند و برود، خوب شما چند سال منتظر می شوی تا این دو رکعت خودت برسد، برای این دو دقیقه ای که می خواهی خدا را ببینی، با او حرف بزنی چقدر لحظه شماری می کردی، و بعد چی به او می گفتی. این را خوب دقت کنید دارم چه می گویم چون مطلب خیلی خیلی مهم است.

یعنی این چیزی را که دارم برای شما می گویم شما فقط می فهمید، می گویم به امید روزی که ببینید او را‍. این حرف نتیجه ی 30 سال زحمت من است که می گویم.

آقا خدا به ما دو دقیقه اجازه بدهد با او حرف بزنیم، بیشتر هم نه، چی می گویید شما در این دو دقیقه، یا دو رکعت نماز اجازه می دهم بخوانید، دیگر هم نمی بینم تان، دیگر فرصت ندارید با من حرف بزنید، برو تا قیامت، مثل این که بگویند امام زمان علیه السلام 5 دقیقه شما را می بیند.

زان شبی که وعده کردی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب

رو دقیقه بگویند آقا خدا را می بینی و بیشتر از آن هم نمی توانی ببینی، چه کار می کنی شما، حالا این خدا تمام مدت عمرت در کنارت هست، دنیا زشت واقعا. خاک بر سر کسی که با یک همچین نعمتی از دنیا بدش می آید. شما بعدا که بروید انشاءالله در بهشت، این را قول می دهم به شما، بدون استثناء قول می دهم بعدا که انشاءالله رفتید در بهشت می زنید در سر تان در بهشت حسرت می خورید که خدایا چرا ما را از بهشت در آوردید، و آوردی در این بهشت، ما در بهشت بودیم نمی فهمیدیم، این قدر حسرت بخوریم که برگردیم به دنیا که نگو.

برگردیم آدم زندگی کنیم. برگردیم به ما اجازه دو رکعت نماز بدهند. تمام بهشت را حاضری بدهی که به تو دو رکعت اجازه بدهند. نماز بخوانی به خدا. لفظ جلاله است دارم برای تان قسم می خورم. ما وقتی مردیم در قیامت همه ی نعمتها را به ما می دهد خداوند دیگر همه چیز بهشت را با همه ی عظمتش.

جنت الارض و سموات و الارض. بهشتی که به اندازه ی همه آسمان و زمین هست ولی وقتی همه را گذاشتی کنار، در آن بهشت تازه شما می گویی قشنگ تر از لحظه ای که با خودش حرف می زدم، در آغوش خودش بودم و سرم روی زانوی خودش بود، قشنگ تر از آن لذتی وجود ندارد، این نفهمی های ماست که با وجود نماز، فحش می دهیم به خدا. که خدایا این چه دنیای مزخرفی است که خلق کردی خدایا این چه دنیای پر درد سری است که خلق کردی، چرا من باید در دنیای تو این قدر اذیت بشوم. زجر بکشم، درد بکشم، این همه اش مال بی شعوری و نفهمی است. مال بی معرفتی و کوری است که ما حاضریم سر فقدان کمالات نباتی و جمادی و حیوانی سر خدا داد بزنیم. بد و بی راه به خدا و اهل بیت علیه السلام بگوییم و دنیا را قشنگ نبینیم.

بی انصاف دنیا کجایش زشت است وقتی خود خدا همیشه پیش تو هست. در آغوش هست و هم کلامت می شود، قشنگ نیست واقعا، دنیا، دنیا نماز دارد، می دانی یعنی چی نماز در آن هست، دنیا در آن قرآن وجود دارد، دنیا در آن مسجد هست. دنیا در آن مسجد الحرام و قبور اهل بیت هست، دنیا در آن مساجد هست، می فهمیم یا نه. خدا کند لااقل یک نفر بفهمد.

دنیا را لذت ببر از آن، و از این که زنده است کیف کند، آنهایی که مسیر طبیعت را طی کرده اند رفته اند در بهشت و برگشته اند از اولیا خدا بگوییم برایتان من مکرر خدمت شان رسیده ام، وقتی رفتند ته بهشت را دیدند و برگشتند، اینجا لذتی را بالاتر از نماز پیدا نکردند، بالاتر از ذکر پیدا نکردند، بالاتر از خواندن قرآن پیدا نکردند، قشنگ تر از سجده، قشنگ تر از رکوع پیدا نکردند.

خادم حرم امام رضا علیه السلام می گوید: مرحوم نخودکی آمد یک شب می آمد برای عبادت، من در را به رویش باز می کردم، می رفت پشت بام، می گوید یک شب آمد و من هم در را می بستم و می رفتم صبح می آمدم، برف گرفت، من هم تا صبح دلشوره داشتم، مجبور بودم بروم تا سحر دلشوره داشتم که این زیر برف نمیرد، گفت سحر آمدم دیدم این هنوز در رکوع است می گفت هر شب هم یک حالت داشت، آن شب که آمده بود، شب رکوعش بود، آمدم دیدم یک وجب برف روی کمرش نشسته و آقا هنوز در رکوع هست اصلا نفهمیده برف آمده تا سحر در رکوع. ما می فهمیم یعنی چی، همه می گوییم بله می فهمیم ولی نمی فهمیم. واقعا نمی فهمیم.

این که در دعا و تماس با خدا، مناجات و نماز کمترین چیزی که به آدم می دهند این است که حاجت آدم را به آدم بدهند همین هست، آقا می گویی من خواب امام زمان علیه السلام را دیدم، چقدر خوب است، چقدر کیف می کنی، امام زمان علیه السلام را دیدم، دو کلمه با او حرف زدم، چیزی هم از ایشان گرفتی، می گوید نه همین که دیدمش خیلی بود. خوب این امام زمان علیه السلام کسی است که ذلیل خداست.

امام زمان علیه السلام کسی است که مغرب سرش را می گذارد روی سجده، سحر بر می دارد. جلوی این خدا، همان خدا که خودش را در اختیار امام زمان علیه السلام گذاشته، در اختیار تو هم گذاشته بی پرده، خوب استفاده می کنیم ما، ما بدبختیم به خدا، به خدا بدبختیم، ما عزادار حیوانیت مان هستیم ما هر وقت می رویم پیش خدا، با عزای حیوانیت می رویم، تا مشهد می رویم تا کربلا می رویم تا مکه می رویم شب جمعه می رویم هر وقت دست مان را می گیریم بالا می خواهیم دعا کنیم به شدت گریه می کنیم ولی برای چی گریه می کنیم؟ برای طبیعت عزادار هستیم یا بچه مان هست، یا همسر مان هست یا نمی دانم بدن مان هست بالاخره این است دیگر.

یا جهنم است،‌ یا بهشت است، یا نهایتا خیلی آدم حسابی باشیم جهنم و بهشت است. ما این هستیم ولی ادعای مان خیلی زیاد است. بعد هم می آید به من می گوید یکی از این اولیای خدا را نمی شناسی آدم برود درد دل کند پیشش.خوب می خواهی بروی پیش این چی بگویی، من خیلی دوست دارم یک ولی خدایی را ببینم به من بگوید باطنم چی هست؟ بابا هزار تا آیینه خدا گذاشته تو باطنت را در آن نگاه کنی یک ولی خدا بیاید چه بگوید به تو. یک بار هم اوایل جنگ خدمت یکی از این بزرگان رسیدیم. یکی از این دوستان ما اصرار داشت می گفت نه من باید بدانم باطنم چی هست، بابا چه کار داری، آن آقا هم دلش را نشکست هر چی این گفت، آن اصرار کرد گفت نه تو را خدا حاج آقا قسم می دهم گفت تو الاغی حالا خوب است آدم بفهمد الاغ هست. من دارم به تو می گویم دیگر ده جلسه است دارم می گویم آدم باطن خودش را راحت می تواند ببینید و احتیاج به هیچ ولی خدا ندارد هر وقت احساس کردید دنیا خیلی قشنگ است چون خدا در آن هست، چون خدا را الان داری و بعدا خدا را نداری.

قرآن را نگاه کنید، قرآن بزرگترین عذاب روز قیامت را این می داند که خدا حرف نمی زند با بنده اش، تو فکر می کنی بزرگترین عذاب روز قیامت جهنم است ولی این طور نیست. بزرگترین عذاب این هست که تو می خواهی یک کلام با او حرف بزنی ولی جوابت را نمی دهد.

لا یکلمهم الله یوم القیامه. حرف نمی زند با تو همه اش در حجابی، بابا تان را نگاه کنید امیرالمومنین علیه السلام: کیف اصبر علی. می گوید من صبر می کنم بر جهنم تو. کیف اصبر علی فراقک. دوریت را چه طوری تحمل کنم. اگر خدا فقط به ما اجازه داده بد که ما دو رکعت نماز بخوانیم الان این کلمات امیرالمومنین را می فهمیدیم یعنی چی؟ ما نمی فهمیم یعنی چی، داریم استفاده می کنیم از آن ها ولی خوب نمی فهمیم یعنی چی؟

کی باطنت آدم است عزیزم، زمانی که دنیا را زیبا ببینی و قشنگ ببینی و از آن کیف کنی چون می توانی نافله بخوانی چون می توانی با خدا حرف بزنی، چون می توانی ذکر بگویی، چون فرصت داری که در آن بزرگ شوی، پایت را از اینجا بگذاری بیرون دیگر هیچ خبری نیست. تمام استعداد ها برای شدن از بین می رود. آن وقت حسرت دو دقیقه اش را می خوری. آدم گاهی وقتها هول برش می دارد واقعا سر نماز یا سر ذکر، داری می گویی سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. داری می گویی اللهم صل علی محمد و علی آل محمد داری این را می گویی بعد می گویی اگر نفسم قطع بشود چی.

اندازه کافی صلوات دارم با خودم، اندازه ی کافی سیر شدم از خدا، آدم وقتی می خواهد ذکر بگوید می گوید اگر من بمیرم ناکام مردم واقعا هیچ کیفی نکردم از خدا. بزرگترین عذاب بعد از مرگ این هست که یک کسی به کام خدا نرسیده باشد بزرگترین عذابی که واقعا غصه های طولانی می آورد همین است. اهل بیت علیه السلام هم همین طور هستند.

یک موقع می روم حرم حضرت معصوم سلام الله علیها دارم زیارت می کنم دارم حرف می زنم با خانم، می گویم خانم خدا من و تو را به هم معرفی کند روز قیامت با هم باشیم و سقانا باالکاس جدکم من ید علی ابن ابی طالب علیه السلام. این حرفهای خیلی بزرگ و مهم است. ما چون نمی فهمیم چشم و گوش بسته می رویم.

همین زیارت نامه می خوانیم، هیچی هم نمی فهمیم می دانی چی داری می گویی به خانم به حضرت عبدالعظیم می دانی چه می گویی. عرف الله بینکم و بیننا فی الجنه. حشرنا فی مرتکم و عوردنا حوض نبیکم و سقانا بکاس جدکم من ید علی ابن ابی طالب علیه السلام خیلی حرف بزرگی است یک بار من می روم حرم می بینم که ا ا ا ما اصلا با این خانم چون قرار است معرفی شویم دیگر بعد من می بینم ما رفتیم کنار حوض کوثر من را معرفی کردند به خانم معصومه سلام الله علیه بعد می خواهم بر اساس کدام رفاقت با خانم آنجا رفاقت برقرار کنم چون شما زمانی می توانید با ایشان رفاقت برقرار کنید با هم بروید در بهشت بگویید، بخندید، حرف بزنید، گپ بزنید براساس سابق رفاقتی دنیای تان می توانید فقط بروید و الا آنجا تو تحمل نمی کنی با سیدالشهدا علیه السلام راه بیفتید بروید در چادر حضرت سیدالشهدا علیه السلام آنجا می خواهد ببرد در چادرش تو نمی خواهی بروی در چادرش چون میل تو براساس اینکه بروی در چادر سیدالشهدا علیه السلام براساس میل می گذارند خلوت هایی بود که تو اینجا با آنها داشتی در چادرش بودی و امام زمان علیه السلام هم همین طور.

ما الان چقدر داریم از عمر و جوانی مان را در خیمه امام زمان علیه السلام صرف می کنیم اصلا انسی نداریم ما، شما خیال می کنید آنجا همین طوری می گویند بیا برو در چادر ما در چادر حضرت باز تو نمی روی در آن اصلا آنجا من می خواهم بنشینم با حضرت معصومه سلام الله علیها نشست و برخاست کنم خوب وقتی اصلا اینجا با او هیچ رفاقتی ندارم یعنی چی؟ یعنی آنجا با هم رفیق می شویم آخرت یعنی دنیا یعنی دنیا در اصلا اینجا حرکتی نداشتی نه انسی با حضرت معصومه سلام الله علیها داشتی، نه انسی با حضرت عبدالعظیم علیه السلام داشتی، نه با اولیا خدا رفت و آمد کردی نه نشست و برخاست داشتی با خدا هم که غریبه ی غریبه.

هر وقت رسیدی پیش خدا هی گفتی خدا جلویت بوده اصلا به این قشنگی ندیدی اش هی گفتی بدبختم، بیچاره ام نمی دانم فلانم گرفتارم مشکلات دارم هیچ وقت تو خدا را کنار خودت ندیدی که از او لذت ببری هر وقت نشستی هی برای خدا روضه خواندی مرثیه خواندی برای خدا همیشه از در مورد حیوانیت یکبار نگفتی از این که پیش تو ام از این که دوستم داری از اینکه دوستت دارم کیف می کنم.

ما تا به حال در عمر مان یک دقیقه با خدا دوستی کردیم دوستی ها مثل دو نفری که همدیگر را دوست دارند 5 دقیقه پیش هم هستند خوششان می آید پیش هم اند از اینکه پیش هم هستند لذت می برند ما با خدا این طوری بودیم خوب فردا براساس کدام رفاقت می خواهیم با خدا حرف بزنیم در نماز هم هی به ما یاد می دهند با اینها رفاقت برقرار کند اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم من می خواهم با این چهار گروه باشم انسی داشته باشم خودش هم فرمود: حسن اولائک رفیقا. اینها رفقای خوبی هستند این چهار گروه، انبیا و شهدا و صدیقین و صالحین رفقای خوبی هستند اما خوب کو رفاقت ما، ما دنیا را برای چیز دیگری می خواهیم متاسفانه ما آنقدر حسرت و عزاداری داریم که نگو.

دل مان مثل قبر کافری می ماند الان دائما غصه چیز هایی را می خوریم که قرار نیست با آنها برویم آن طرف دائما چیز هایی را از خدا می خواهیم که بعدا نسبت به داشتن شان انزجار پیدا می کنیم دائما در دعا های مان چیز هایی را از خدا می خواهیم دائما چیز هایی را می خواهیم از خدا که بعدا متنفر میشویم از آنها ای کاش با ما نبودند ای کاش وقتم را نگرفته بودند ای کاش با اینها انس نمی داشتم فرصت دعا اینها. و من اعظم نعم علینا جریان ذکرک علی السنتنا. بزرگترین نعمت است خوب یک آدم کسی که باطنش آدم شده وقتی در مقابل خداوند قرار می گیرد چشم در چشم خدا می اندازد می گوید خدایا خیلی سپاسگزارم. بزرگترین چیزی که در این دنیا به من دادی خودت هستی. اینکه من می توانم با تو حرف بزنم می توانم با تو خلوت کنم می توانم درد دل کنیم با تو.

امام فرمود: ربنا آتنا الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه. حسنه یعنی خود خدا زیرک است اینها را می خواهند آدم حسابی ها اینها را می خواهند که می گویند خدایا حسنه دنیا و آخرت خودتی در مناجات مریدین داریم یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی. بهشت من، نعمت من، دنیای من، آخرت من، حالا من و تو بدبخت باید برویم از اینکه فلان کس به ما سلام نکرد یا به ما نگفت دوست دارم یا اینکه مثلا تحویل مان نگرفت یا اینکه وقت به ما نداد یا حاضر نشد با ما باشد یا حاضر نشد با ما ازدواج کند هی بیاییم برویم در سر خودمان بزنیم احساس بدبختی کنیم خدا می گوید تو حقت است که ذلیل شوی اگر از اینکه یک آدم تحویلت نگرفت احساس کوچکی می کنی آن کوچکی به تو حلال باشد.

سزاوار آن کوچکی و ذلت هستی که تحقیر شوی دائما تحویلت نگیرند دائما به تو بی محلی کنند سزوارش هستی وقتی تو اینقدر کوری که در پیوند با رب عظیم و اعلای خودت لذت نمی بری از اینکه خم بشوی جلوی خدا بگویی سبحان الله ربی العظیم و بحمده سبحان ربی الاعلی و بحمده. از این اعلا و عظیم احساس عظمت و بزرگی نمی کنی و دائما تشنه محبت دیگران هستی و عواطف دیگران، وقتی که تو اینقدر نادانی که با من با فرشته های عظیم من مقرب من با انبیاء احساس بزرگی نمی کنی احساس شخصیت نمی کنی خوب نقطه مقابلش این هست که باید با کمالات جمادی و نباتی و حیوانی احساس بزرگی کنی اصلا انسان خارج می شود از باطن انسانی از فطرت انسانی خارج می شود بالاخره انسان باید یا با خدا بزرگ شود یا با حیوانیت یا با دنیا وقتی تو با خدا احساس بزرگی نمی کنی نمی توانی مثل بابایت بگویی کفا بی عز ان اکون لک عبدا. خدایا برای من این شخصیت و این عزت بس که بنده تو ام. وکفا بی فخر ان تکون لی ربا. این افتخار برای من بس، بس یعنی من دیگر بعد از این افتخار دیگری را نمی خواهم بعد از این دنبال کس که تحویلم بگیرد و به من به چشم بزرگی نگاه کند و دوستم داشته باشد نیستم. اصلا که تو پروردگار منی. این عزت برای من بس که من بنده تو ام مال توام.

حضرت سجاد دعا های خیلی زیبایی دارد در صحیفه یک جا هایی می گوید فانالک خدایا اینها را .... از تو خواستم می دانی چرا می خواهم برای اینکه من مال تو هستم خدایا حرف زدن ببین چقدر قشنگ بلد هستند حرف بزنند می گوید خدا من مال تو هستم تا حالا شده از اینکه مال خدا هستیم احساس عزت به ما دست بدهد احساس شرافت به ما دست بدهد. تا حالا شده با خدا دیگر هیچ وقت دنیا را بی پناه نبینیم فکر نکنیم در دنیا بی پناهیم دنیا را تاریک نبینیم.

شده از اینکه مال خدایی تا حالا شده تمام اضطراب های آینده را بردارد. از وجودت همین که من مال تو هستم آقا شیطان دائما آینده را تیره و تار می کند چی می خواهد بشود آینده وقتی من مال خدا هستم یک اتفاق بدی می خواهد بیفتد وقتی من مال خدا هستم من از چی می خواهم محروم بشوم چی می خواهد از من گرفته بشود آدم فقط زمانی اضطراب می گیرد که فکر کند یک روزی از دست خدا خارج می شود خدا دیگر به او نگاه نمی کند از اینجا اضطراب برش می دارد آدم حسابی تنها نقطه ای که در آینده بد است این هست که بین من و خدا به هم بخورد بین من و پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم خراب بشود رابطه مان این خیلی بد است.

بقیه اش دیگر بد نیست هر چی می خواهد بشود قشنگی چون هر چی اتفاق بدی بیفتد تو بیشتر در دامن خدا می افتی همه چیز هایی که بد هستند ما از آنها می ترسیم در واقع خوب اند چه اتفاقی می افتد مثلا چی می خواهد بشود مثلا مالم می خواهد از بین برود و زن و بچه ام می خواهند از بین برود یک خانم شوهرش می خواهد از بین برود هر کدام شان که گرفته بشوند تو بیشتر در آغوش خدایی.

بیشتر می چسبی به خدا اضطراب چی است؟ اضطراب یعنی چی اصلا چی را می خواهد از تو بگیرند که تو ترس برت می داشته سلامتی ات را می خواهند بگیرند خوب بگیرند بنده که دارم برای شما حرف می زنم از 19 سالگی یک شب و روز بدون درد نداشتم قبل از آن هم چندین عمل داشتم قبل از 19 سالگی 17 سالگی به ندرت یادم می آید که درد نکشیده باشم به ندرت شاید در خاطرات دوران بچگی یک چیز هایی یادم باشد که درد نکشیده باشم درد نداشته باشم حالا چی مثلا چی می شود این درد ها چه کار کرده چی را می خواهند از ما بگیرند. مثلا سرطان بگیرم مثلا آقا خودم را از خودم نگیرند.

این خیلی مهم است خدا را از من نگیرند بین من و خدا تیره نشود چون اگر این بشود شما هر چی داشته باشی بدبختی هر چه بیشتر بدبختتر. هر چی بیشتر در جهنم طبیعت بیشتر فرو می روی هر چه بیشتر داشته باشی عذابت هم بیشتر است هر چه بیشتر داشته باشی تنهایی هایت هم بیشتر است هر چه بیشتر داشته باشی غصه های دنیایی ات. آخرتت که دیگر بماند. غصه های دنیایی ات بیشتر است فکر می کنم.

امیرالمومنین علیه السلام آدم نادانی بود نعوذ بالله خیلی آدم ساده و پخمه ای بوده که مثلا هر وقت بش دنیا بوده کیشش می کرده دست این و آن طرف دست این و آن می رساندش مادر مان فاطمه زهرا سلام الله علیها خیلی راحت لباس عروسی اش را می داده به یک کسی بپوشد فقیر می دانی با این کار چه کار می کرده؟ لباس عروسی اش را وقتی می داده چه کار می کرده از این دادن ها چی بدست می آورده و یطعمون طعام علی حبه مسکین و یتیما و اسیرا. چی می خواسته بگیرد از این دادن ها چرا آن موقع که می توانستند داشته باشد نخواستند داشته باشند برای اینکه می دانستند اگر داشته باشند غافل می شوند از خدا.

چرا مسیح می گوید خدایا بیشتر از یک نان جو نصیبم نکن. برای اینکه فرصت نیست دیگر برای این که می گوید من اگر این را استفاده کنم پس کی با تو حرف بزنم وقت کم دارم خدایا از اینکه با تو باشم حالا فکر می کنید باطن ما چی است که ما همیشه به خدا می گوییم خدایا تو دست از سر ما بر نمی داری چرا این 5 نوبت نماز دیگر چی بود ول مان کن دیگر.

یک روزه که می خواستی که گرفتیم دیگر 30 روز، یک پنج رکعت نماز دست از سر مان بردار بگذار به کارمان برسیم ما این طوری هستیم با خدا حرف می زنیم. ولی آدم ها این طوری نیستند آدم ها به خدا می گویند خدایا نده به ما هیچ چیز هیچ چیز نده به ما، من فرصت ندارم با تو حرف بزنم بعدا می روم ناکام از دنیا. می روم ها طرف می خواهد از ننه اش جدا بشود ننه اش دارد برایش می خواهد برود در آشپزخانه برایش غذا درست کند بهترین غذا را می خواهد برایش آب میوه بگیرد. بیاورد ننه میگوید ننه تو را به خدا این کار را نکن من دلم تنگ می شود برایت آنجا از بی مادری دارم می میرم تو بیا بنشین یک لحظه پیش ما حرف بزن. من دو ساعت دیگر پرواز دارم دو ساعت دیگر ماشینم دارد می رود تا یک ماه دیگر نمی بینمت.

بیا با من حرف بزن مادر جان آدم هوشیار در مسائل عاطفی این طوری است می گوید بابا من پول می دهم غذا از بیرون می آورم تو غذا درست نکن این لطفی که داری در حق من می کنی لطف نیست تو داری خودت را از دست من می گیری مادر جان تو بیا بنشین پیش من با هم باشیم گپ مان را بزنیم.

به سادگی بگذرانیم یک نان و پنیر، بیار بخوریم. وقتت را در آشپزخانه تلف نکن چون در آشپزخانه تلف کردن وقت تو می خواهی به من لطف کنی ولی نتیجه اش این است که من کمبود مادر پیدا می کنم. ولی اگر بگویم دو ساعت با مادرم نشستم حرفهایم را زدم بعد پر می شوم آن وقت انرژی دارم ذخیره مادر دارم ولی اگر قرار باشد ما دو ساعت وقت داریم تو همه اش بخاطر من 1.5 ساعت را آشپزخانه باشی خوب من کمبود مادر پیدا میکنم.

ما این را در معشوق های حیوانی خوب می فهمیم این را در معشوق های حیوانی. می گوییم بابا سوار ماشین نشویم در حالتهای عادی این طوری می کنیم با هواپیما برویم و بیاییم ولی وقتی عشق حیوانی هست می گوید بهترین وسیله برای سفر به مشهد یا هر جای دیگر اتوبوس است چرا چون چهارده ساعت ما می نشینیم بغل همدیگر. گل می گوییم و گل می شنویم. در قطار می نشینیم در کوپه کیف می کنیم این قدر با هم حرف می زنیم هواپیما چی هست، یک ساعته می رسیم و آنجا هم از هم جدا می شویم.

این که بهتر است ما این را در معشوق حیوانی خوب می فهمیم، ولی در رابطه با خدا همیشه عجله داریم بدبختی ما این بوده آن وقت جالب است خدا هم صدایش در می آید، چون می فهمد تو داری چی را از دست می دهی، خود خدا هم صدایش در آمده، در روایت داریم تا بنده عجله می کند سر نماز یا بعد نماز می فرماید آخر ملائکه این نمی فهمد کجا دارد، می رود کجا دارد می رود بهتر از اینجا، چرا این قدر عجله دارد بلند شود برود مگر دنبال دنیایش نمی خواهد برود. مگر دنیایش غیر از این هست که دست خود من هست بنشین با من حرف بزن دنیا می خواهی، دنیا به تو می دهم ولی بنشین عجله نکن.

آمد خدمت امام گفت آقا اگر من یک کاری داشته باشم می توانم نمازم را زود تمام کنم، بروم. کار دارم، حضرت فرمود کجا می خواهی بروی مگر آن کاری که تو داری دست خدا نیست، خوب بنشین دیگر همین جاست آن که می خواهد مشکل را حل کند خود این است تو می خواهی بروی که مشکلت را حل کنی، از خدا فرار می کنی. آخر کلید این مشکلات دست این است دیگر. کجا داری فرار میکنی.

برای همین هم آن حدیث معروف را هم که برایتان خواندم از امیرالمومنین علیه السلام ما ترک ناس شیا من امر دین هم لا مردنیا هم. هیچ وقت در نهج البلاغه دارد می فرماید: هیچ وقت مردم چیزی را از مور دینی شان و آخرتی شان را به خاطر دنیای شان تعطیل نمی کنند مگر این که حتما ضرر دنیایی بیشتری می بینند.

یعنی تو دست از خدا، نماز و خلوت و سجده و تعقیبات نماز و قرائت قرآن روزانه ات و دعا و شب جمعه و احیا ات و اینها بر می داری، برای اینکه به دنیایت بیشتر برسی، بعد برای دنیایت بیشتر لنگ می مانی، امتحان کنید، شما ها. ما که همه اش در امتحان هستیم و داریم امتحان پس می دهیم.

آن وقت شما هر وقت عجله هم نمی کنی وای می ایستی با خدا حرف می زنی می بینی از یک جایی که اصلا فکر هم نمی کردی آن مسئله حل شد، اصلا گمان نمی کردی حل بشود، حل شد. گمان نمی کردی که خدا برساند برایت یک امداد این طوری ولی می رساند، فکرش را نمی کردی خدا برایت برساند ولی رساند. لطفش را به تو می رساند، ولی ما باز هم قدر نمی دانیم که باز هم بد و بی راه به خدا می گوییم باز هم بی ادبی می کنیم می دانید چرا کسی که خودکشی می کند آمرزیده هم نمی شود برای همیشه در جهنم است؟

برای اینکه خدا را ندیده در دنیا، محجوب از خداست، با خدا نمی تواند لذت ببرد، با معنویت نمی تواند لذت ببرد، وقتی می میرد، چون محجوب است در دنیا، برای همیشه محجوب از خدا می میرد، هیچ وقت از داخل جهنمی نمی تواند در بیاید. چرا؟ چون جهنم یعنی باطن خودت، این را یادتان باشد. ما در جهنم خودمان می رویم. هر کس جهنم خودش را باید تحمل کند جهنم من یعنی این است دلم این قدر بی قرار و ناآرام هست که با خدا و معشوقم آرام نمی توانم بگیرم. خوب حقت است.

دنیای پر از دلشوره و دلهره داشته باشی، آخرت هم که خودت هستی دوباره همان جا می روی جای دیگر نمی روی، که آخرت خودت هستی برای همین علامت مومن این است که شاد است در دنیا. آرام است در دنیا برای همین هم می تواند در بهشت، از مرکز شادی و آرامش لذت ببرد. چون بهشت یعنی باطن خودت دیگر. یادتان باشد بهشت یعنی برداشت کسی با درون خودش از شرایط زیستی آخرت، نسبت را که یادتان نرفته.

رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه ی چی بود؟ رحم مادر با دنیا بود، بچه ای که به دنیا میآید از دنیا چی می فهمد از دنیا فقط خودش را می فهمد. چون کسی که مستقیم با دنیا ارتباط ندارد هر کس از دریچه ی درون خودش، ابزاری که آورده با دنیا ارتباط برقرار می کند، درست است پس خودت هستی دیگر.

حالا فهمیدیم که وقتی می گوید اثر پنجم دعا چیزی هست، این جمله را دقت کنید: آری آن را به انسان می دهند که خود هرگز شعور درخواست آن را ندارد، حالا بگو این دعاها، مفاتیح و صحیفه برای چی هست؟ ما صحیفه ی پیامبر داریم، صحیفه ی علویه داریم، صحیفه داریم از ائمه دیگر. صحیفه ی امام حسن داریم، دعا های امام حسن، صحیفه ی امام حسین داریم، صحیفه ی سجادیه داریم فکر نکن فقط یک صحیفه داریم، آن هم صحیفه سجادیه هست. ائمه هم کتاب دعا دارند.

کتابهای شان هم همه هست، دعا های امام کاظم علیه السلام مثل اندازه ی صحیفه سجادیه ی خودمان هست ولی دعا های امام کاظم هست. اینها آدمهای بیکاری بودند، هی صبح تا شب نشستند دعا کردند، چی حاجت داشتند اینها چی می خواستند در این دعا ها. شما بروید بخوانید، ببینید چی می خواستند اینها، هی زن و شوهر می خواستند از همدیگر از خدا، پول و چی می خواستند، آدمهای حریص بودند هی حاجت می خواستند از خدا.

یکسره بگیرند برای کجای شان برای چی می خواستند اینها، می دانسته که تو به او احتیاج داری، برای همین مکتب دعا را تاسیس کرده می دانسته کم می آوری و باید با آن حرف بزنی و اگر با او حرف نزنی، بدبختی، بیچاره ای افسرده و داغان می شوی، ببین خارجی ها را شما نگاه کنید با چی ها خودشان را سرگرم نگه میدارند، طرف مجبور است یک عمر برود تمبر بازی کند، پاکت سیگار جمع می کند، قوطی کبریت جمع می کند، سکه جمع می کند، سگ بازی می کند با گربه ها مانوس می شود با پرنده ها مانوس می شود دیگر اگر خیلی نتواند بدبخت شود پولهایش را جمع می کند بعد سی و چهل پا می شود می آید می رود جهانگردی و این طرف و آن طرف ولگردی با آثار تاریخی و آثار باستانی و عکس و فیلم و اینها، بیکار این طوری عمر می گذرد.

این تاتر و این فیلم را نقد کنیم بنشینیم ببینیم که کارگردان چی می گفت منظورش چی بود آنجا بازیگر چه کار می کرد عمر تلف کردن دیگر، ولی آدم حسابی ها را نگاه کنید مرحوم دستغیب رحمت الله علیه شهید محراب به استاد شان عرض کرد آقا دعا کنید من به مقام فنا برسم، فنا یعنی فدای خدا شوم وقتی رفت بیرون آشیخ جواد آقا گفته بود که نمی داند که با شهادت به مقام فنا می رسد. مرحوم دستغیب همه ی دور و بری هایش می گویند، میگویند این اواخر عمر یک سره فقط صحیفه سجادیه دستش بود همین فقط با این مانوس بود. این صحیفه پر است که همه اش چسبیده در بغل این و این را می خواند، چی می خواهد از این صحیفه ما چی ما چی می خواهیم.

حالا بفهمید وقتی خدا می آورد تان سر کلاس صحیفه نشانده تان چی به شما داده، آن وقت بعد هم هی نروید غرغر کنید، شاکر باشید چون می گیرد از آدم، اگر آدم نفهمد و لئن شکرتم الازیدنکم. اگر بفهمید و شاکر باشید اضافه می کنم به شما اما و لئن کفرتم ان عذابی لشدید.

کفر بورزید می فرستد تان سراغ چند تا معشوق دنیایی که حال کنید با آنها. دعای تان را هم اجابت می کند ولی دیگر خبری از تو و خدا نیست. می فرستدت ان عذابی شدید، یعنی همان دنیای شیرین می دهد به آدم، این می شود مایه ی عذاب تان تا کاملا دیگر این قدر به شما می دهد که یادتان می رود بگویی خدا، نماز هایت را هم با شوق معشوق های دنیاییت می خوانی، سر نماز به محض اینکه می گویی الله اکبر، این معشوق های دنیایی ات می آیند تا سلام بدهی نمی گذارد یادش کنی خدا، در رکوع و سجده و تشهد و قنوت و همه جا معشوقهای دنیایی با شما هستند، افتخار نمی دهد به تو که یک بار بگویی یا الله.

از دل چون لیاقت نداشتی. شما روی کره چند میلیاردی زمین، این کرده که شش هفت میلیارد جمعیت هست چند نفر موفق می شوند صحیفه سجادیه بخوانند، اصلا به فکر شان می آید، وقت بگذارند بیایند صحیفه بخوانند دعا بخوانند با دعا آشنا بشوند، مهارتهای دعا را یاد بگیرند، روشهای عشق بازی با خدا را یاد بگیرند چند نفر است.

خدا نصیب شان می کند در دل چند نفر می اندازد بروند بنشینند، دل چند نفر را نرم می کنند که بروند بنشینند و این کار را کنند. وقت چند نفر را بازمی کند برای این کار.

مشکلات چند نفر را برطرف کرده که آنها زمانی که قرار است صحیفه درس داده شود، کار نداشته باشند بروند بنشینند صحیفه گوش کنند، ما ها نمی فهمیم وقتی می آییم می نشینیم اینجا یعنی چی؟ نه اینجا یعنی کلاس من، هر جایی دیگر که شما اسم خدا باشد. برای اینکه ما یاد نگرفتیم که الحمدلله، همه قشنگی ها و خوبی ها فقط مال خداست یاد نگرفتیم که لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. همه قوا، کی ما را آورده اینجا، از بنده ای که نشستم اینجا دارم برای شما می گویم تا شمایی که نشستید، کدام مان لیاقت اینجا را داشتیم، یک ذره فکر بکنید، کی می تواند ادعا کند لیاقت داشته اینجا نشسته، به لیاقت خودش آمده اینجا نشسته کی می تواند ادعا می کند می توانیم همچین ادعایی کنیم، که ما لایق بودیم، آمدیم اینجا نشستیم.

یا اینکه فقط بگوییم فضل خدا ما را آورد اینجا‍. لطف خدا ما را آورده اینجا، مهربانی خدا ما را آورده اینجا. خوب حالا چه طوری می خواهیم تشکر کنیم از خدا، چطوری شکر این نعمت را به جا خواهیم آورد، چطوری می خواهیم جبران کنیم که نمی توانیم. بفهمیم لااقل.

حضرت می فرماید: خداوند شکر خودش را در فهم شما قرار داده، این که بفهمی خدا چی نصیبت کرده این می شود شکر، بگویی خدایا من می دانم تو داری با من چه کار می کنی خدایا من فهمیدم تو من را کجا آوردی، خدایا ممنونت هستم. من می دانم که تو چه لطفی در حق من کردی من می فهمم که تو من را دوست داری، اگر دوستم نداشتی، نمی آوردی من را. الهی ان ارت فزهیتی لم تعافی. درست نمی دانم خواندم یا نه.

در مناجات شعبانیه، اگر می خواستی بدبخت شوم هدایتم نمی کردی اگر می خواستی خوار و ذلیل شوم دستم را نمی گرفتی، دستم را گرفتی تا اینجا آوردی پس میخواهی که من بروم جلو، کاشکی بفهمیم. می گوید همین که بفهمی که نمی توانی این لطف خدا را جبران کنی، نمی توانی شکرش را به جا بیاوری این را به عنوان شکر خدا از تو قبول می کند. بالاخره خدا به هر کسی یک چیزی داده در این دنیا، یکی از این چیز هایی که به ما داده این است که بتوانیم بیاییم بنشینیم اینجا، کلمات و اسم خدا را بگوییم راجع به خدا حرف بزنیم، قشنگی هایش را ببینیم. خدا شناسی کنیم خودشناسی کنیم صحیفه بخوانیم با همدیگر راجع به قشنگی های عالم معصومین حرف بزنیم خوب شما چقدر قدرش را می دانید.

عزیز من بلند نشوی بیایی در این جلسه برای وقت تلف کردن وقت مان بگذرد دلم مان خوش باشد یک جلسه ای رفتیم یک کلاسی رفتیم و راستی اگر باب رحمت دعا بر بندگان مسدود بود بسیاری از بندگان صالح خدا از مکارم و کرائمی محروم می شدند که یوم تبل السرائر. یعنی روزی که باطنها معلوم می شد سخت بر از دست دادن آن کرائم متاثر و متاسف می گشتند ما بزرگترین تاسف مان روز قیامت کمبود نماز و ذکر خداست نه اینکه خدا محتاج کرده ما را و گفته آخرت به کسی می دهم که بیشتر کیلویی نیست نه تو می فهمی آنجا که قشنگترین ساعت هاست و لحظاتت همین بوده که با خدا گذاشتی.

ما حاصل خود در سر خم خانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم

حافظ می گوید رحمت الله علیه. دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت

امام صادق علیه السلام می فرماید: علیکم بدعا فانکم لا تقربون الی الله بمثل بر شما باد به دعا کردن چرا که با هیچ چیز همانند دعا به خداوند نزدیک نخواهید شد. چرا خدا این طوری گذاشت دعا بخوانید به ما نزدیک شوید هر چه از ما یاد کنید من خوشم می آید؟ نه تو باید خوشت بیاید اگر دعا خواندی و خوشت آمد نزدیک می شوی هم چنین ایشان می فرماید: ما یعلم اذ ثواب الدعا و تسبیح العبد فی ما بینه و بین نفسه الا الله تبارک و تعالی. ای کاش بفهمی این ها را هیچ کس ما یعلم نمی داند عظمت ثواب، ثواب را دقت کنید به معنای پاداش نگیریم یعنی جزایش یعنی آنی که متقال به تو می رسد نتیجه، ثواب را نتیجه بگیرید یعنی آن محصولی که قرار است تو کجا ظاهر بشود در دعا ظاهر بشود هیچ کس بزرگی پاداش دعا و تسبیح بنده (فی مابینه و بین نفسه) آن زمانی که بین خودش و خدا این تسبیح انجام می شود را نمی داند. جز خود خدا. یعنی خود بنده هم نمی فهمد چه اتفاقی دارد می افتد دارد با خدا حرف میزند.

و می گوید سبحان الله، سبحان الله، لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین. نمی فهمیم، می گوید فقط خود خدا می داند. امام صادق علیه السلام، دیگر، دروغ که نمی گوید نعوذبالله، می گوید فقط خدا می داند که چه نتیجه ای دارد روی قلب بنده، بین خودش و خدا می گوید سبحان الله.

عزیزان اگر می خواهید که بفهمید، رمزش را هم به شما بگویم به این فرمایش امام رضا علیه السلام عمل کنید، تا این چه که من می گویم، ببینید و بچشید، آن چی هست؟ اول عباده الله، معرفته آغاز بندگی و عبادت خداوند شناخت خداست. ما همه ی این بدبختی های مان مال این هست که نمی فهمیم با کی حرف می زنیم، نماز در مقابل کی می خوانیم، رکوع و سجده ی مان با کی هست، قنوت و تشهد مان برای چی هست نمی فهمیم، اگر آن را بفهمید، دو رکعت نماز خیلی کار می کند برایتان. دیگر خودش می گوید هیچ کس جز خدا نمی داند چه اتفاقی می افتد. چه ثوابی دارد عظمت ثواب بنده آن موقعی که بین خودش و خدا ایستاده و دارد تسبیح می کند جز خود خدا نمی داند، ما اگر بفهمیم خدا کی هست یک بار بگوییم سبحان الله، سبحان الله، خیلی ثروتمند رفتیم از این دنیا، اگر بفهمیم.

امام علیه السلام فرمود: اگر فلان چیز پیدا شود چنان خداوند را حمد می کنم که هیچ کس این طور خداوند را حمد نکرده باشد، پیدا شد بعد حضرت فرمود: الحمدلله، گفتند ای آقا همین الحمدلله، الحمدلله امام صادق علیه السلام با الحمدلله ما خیلی فرق می کند. پس بروید وقت بگذارید روی شناخت خداوند روی کیفیت کار کنید تا دل های تان آرام شود شما تا خدا را نشناسید روی شادی و آرامش را نخواهید دید.

حالا هی برو قرص بخور برو روان پزشک، هی برو شادی بخش بخور، نمی دانم چی بخور تا آرام شوی، نمی بینی رنگ آرامش را نخواهی دید تا وقتی نفهمی کی هستی، از کجا آمدی، در کجا هستی، و به کجا می روی. تا بفهمی او کی هست و تو کی هستی اگر می خواهید آرام باشید عقل های تان را به کار بیندازید. بیشتر به جای اینکه وقت بگذارید روی دولاراست شدن های بی معرفت وقت بگذارید روی فهم، روی شنیدن، روی این که بفهمی که کسی هستی از کجا آمدی و کجا می روی این را بفهم اول.

تفکر ساعته خیر من عباده سبعین سنه. یک ساعت فکر، فکر درست و حسابی کاری با آدم می کند که بیش از هفتاد سال عبادت کار می کند و خیر و بهتر است از عبادات هفتاد سال. و نیز آن حضرت فرمود: ما ابرض ابر یده الی الله عزو جل الی الله عزیز الجبار عزوجل الااستحیا استحی الله عزوجل ان یردها صغرا حتی یجعل فیها من رحمته هی ما یشاء. هیچ بنده ای دستانش را به طرف خداوند عزیز و جبار و عزو جل بالا نمی گیرد مگر آنکه خداوند شرم می کند از این که دستان او را خالی باز گرداند و در دستان او آنچه که از رحمت خود بخواهد قرار می دهد.

حالا برو بگو چرا من رفتم حرم زیارت کردم از او یک خواسته داشتم به من نداد. چرا رفتم کربلا و مکه فلان چیز را خواستم، نادان آن چیزی را که به تو داده میلیارد ها برابر بالاتر از آن چیزی هست که تو می خواستی به تو داده نمی فهمی، یک کاری نکن بگیردش از تو بعد دلت بشود جهنم، دیگر هم نتوانی به راحتی برش گردانی، بر همین اساس است که فرمود دعای بدون اجابت در خارج نیست حضرت فرمود امکان ندارد تو دستت را ببری بالا اثر نداشته باشد.

شما چه حاجتت را بدهند، چه ندهند، آنی که به تو می دهند میلیارد ها برابر بالاتر از آن چیزی هست که تو می خواهی امکان آب هست این همه دعا کردم چه فایده ای داشت واقعا آدم خیلی نفهم است اگر بگوید دعا کردم بی فایده بود. می شود تو بروی پیش خدا دستت را بلند کنی دست خالی برگردی شما در مورد یک آدم معمولی این طوری احساس نمی کنی من بروم در خانه اش دست خالی به من نداد مگر آدم خیلی رذل و پستی باشد آن وقت در مورد رب العالمین، جواد، کریم، رئوف، رحیم فکر کردی اگر یک موقع رفتی دستت را بلند کردی تو یک امام زاده ای، در یک مسجدی بعد از نماز دعایی کردی هیچ خیر به تو نداده.

اینقدر به تو داده که الان ظهور شاید نکند برایت چون نمی فهمیم ما ولی اینقدر هست که مومن می گوید ای کاش وقتی در دنیا بودم هیچ کدام از دعا هایم اجابت نمی شد ای کاش اجابت نمی شود بجایش همین هایی که الان داده بدهد به من. اصلا ما دعای بی اثر نداریم شما دستت را ببری بالا رسیده بهت.

اصلا این دست رفتن بالا خودش خیلی ماجرا دارد. خیلی چیز هاست. این دست برود بالا برای همین عزیزان یادتان باشد هر وقت یک کاری دارید میکنید حتی اگر شده از رادیو از تلویزیون دارد پخش می شود غیر مستقیم یک سخنرانی بوده یک بیست سال پیش یک آقایی آخر سخنرانی گفت اللهم انا نسئلک و ندعوک زود دستت را ببر بالا ببین 20 سال پیش چه گفته تو الان بگو الهی آمین خدا را نگاه کن و بگو آمین آمین به کارت مشغول نشو آمین هایت را بگو خیلی چیز گیر آدم می آید.

آدم های بی ادب داریم که وقتی سخنران یا داعی (دعا کننده) یا مداح دارد دعا می کند با بغل دستی اش حرف می زند می دانی چی داری از دست می دهی، هر که هر جا دستش را برده بالا تو هم ببر بالا فرصت خیلی خوبی است ببر بالا بگو آمین در آیه ی شریفه ادعونی استجب لکم من را بخوانید تا اجابت کنم نیز اجابت را به طور مطلق معلق بر دعا فرموده است. حال آنکه با آمدن شرط یعنی دعا جزا یعنی تحققش حتمی است اجابت شده حتمی قطعی در صورتی که در بعضی از دعا ها ظاهرا خواسته و حاجت مورد سوال متحقق نمی شود این ظاهریست ولی خیلی چیز گرفتی تو وقتی دستت را بردی بالا چه بسا بسیاری نمی دانند که حال دعا حالیست که انسان با صرف نظر از عالم کثرات اینها را دیگر نمی توانیم توضیح بدهم چه بسا بسیاری نمی دانند که حال دعا حالیست که انسان با صرف نظر از عالم کثرات به عالمی وارد شده که نام و نشانی ندارد و در آن لحظه صحیفه ی نفس بریده از همه چیز به ملکوت پیوسته است و هرگز از آن عالم قدسی دست خالی بر نمی گردد.

میدانی ما ها چون عادت کردیم به این کار نمی فهمیم یعنی چی میلیارد ها آدم در این زمان دارند زندگی می کنند که از اول تا آخر عمر یک بار نتوانستند دستشان را ببرند بالا و از طبیعت خارج شوند بگویند یا الله تو آن موقع که داری می گویی یا الله می دانی از طبیعت خارج شدی این تمرین ها را دو روز ادامه بده بعد ببین خروج از طبیعت یعنی چی.

همین تمرین ها را ادامه بده قدر خودتان را بدانید عزیزان من خیلی قدر خودتان را بدانید ببینید تا به حال از اول زندگی تان که یاد تان می آید از بچگی های تان چقدر خدا نصیب تان کرده که از طبیعت خارج شوید شما ها نمی دانید الان خدا به شما چی داده باید با آدم هایی روبرو شوید که انکار خدا می کنند و همه چیز را فقط طبیعت می دانند بعد هی جان می کنی که به او بفهمانی خدا کی است نمی فهمد آن وقت تو به راضی می گویی یا امام حسین علیه السلام یا فاطمه زهرا سلام الله علیها، یا ابالفضل علیه السلام کی دل تو را از این جا خارج می کند می برد پیش ابوالفضل علیه السلام تو از این جا به راحتی مثل یک آب خوردن طی الارض می کنی، طی الارض یعنی چی؟

طی الدنیا می کنی تو چند ثانیه می گویی یا الله می دانی تا کجا می روی و می آیی هر بار که به این راحتی می روید می گویی یا امام حسین علیه السلام یا فاطمه زهرا سلام الله علیها یا امام زمان علیه السلام هر بار که نفست می رود پیش امام زمان علیه السلام و بر می گردد تمرین و دقت بکن چه اتفاقی درون تو افتاده و دارد می افتد خوب آن وقت نمی ارزید خدا خلق کند یک همچنین دنیایی به این قشنگی را که در آن این همه آدم های پیدا بشوند که هزاران بار تجربه خروج از دنیا و رفتن به آن طرف را دارند کیف نمی کنید واقعا از خودتان لذت نمی برید از خودتان، نمی دانیم چه قدرتی خدا به ما داده آن وقت هی احساس بدبختی کن احساس دلشوره کن نادان هی احساس غم و غصه کن ببین خدا چند بار تو را خارج کرده از خودت برده تو را تا بی نهایت و برده گردانده چند بار ببین چند نفر در این میلیارد ها جمعیتی که روی زمین دارند زندگی می کنند یک همچین سعادتی به آنها دست داده.

تو فکر می کنی یک زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام رفتن عملیات ساده ای هست از این جا بلند شوی می روی کعبه می روی مدینه می روی بقیع می روی امام رضا علیه السلام می روی حضرت معصومه سلام الله علیها یک چیز ساده است فکر می کنی خیلی ساده است که یک دفعه دلت می گوید آخ من هوس جمکران کردم پا شوم بروم آنجا دو کلام با امام زمان حرف بزنم آی هوس ذکر کردم فکر می کنی خیلی ساده است عزیزان من قدر این دل های تان را بدانید اینقدر دل های شما شریف است اینقدر این دل ها پاک است با چهار تا آلودگی ظاهری که پیدا شد شیطان شما را پیش خودتان بدبخت نکند دل های شما اینقدر قشنگ است که هوس امام زمان می کند هوس خدا می کند هوس حرم می کند هوس نماز می کند هوس مناجات می کند هوس جبهه می کند هوس ببین چقدر هوس های قشنگ شما دارید.

هی فقط طبیعت را نگاه نکنید خیلی خدا را شاکر باشید خدا می گوید اگر ببینید من چی به شما دادم زیادش می کنم ببینید بعد بگو خدا را شکر. یکی از بدبختی ها در دعا همین هست که من خودم را می بینم که دارم دعا می کنم این وقتی الحمدلله وقت لا حول و لا قوه الا بالله خوب آن وقت که هوس جمکران و مسجد را کردی هوس ذکر و دعا را کردی هوس علم و معرف را کردی هوس امام رضا علیه السلام و کعبه زد به سرت خودت را حذف کن ببین کی هوس کرد کی برد، کی نشاند، کی حرف زد کی گریه کرد کی خواست کی دست را برد بالا. کی شنید کی گفت، یک ذره فکر کنید ببینید چی دادند به شما کی دارد این کار را می کند کی می برد کی می آورد کی می نشاند کی مفاتیح می دهد دستت کی می گوید بخوان، کی می گوید گریه کن کی اشکش را می دهد ما فکر می کنیم یک عملیات ساده است یک دفعه من هوس کنم پا شوم دعای کمیل، هوس کنم بروم حرم، هوس کنم بروم دعا بخوانم هوس کنم بروم فلان جلسه علمی، هوس کنم بروم مشهد این شوخی نیست.

از میان صد تا کاری که امکان دارد بشود فقط این به سرم می زند که دست کنم تو ببینم تسبیح را در بیاورم و حرف بزنم شما هر بار این تسبیح را می گیری دستت می گویی اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم از طبیعت خارج می شوی، می شوی تو و خدا و محمد و آل محمد علیهم السلام.

جمع قشنگی ها مگر نه، تو صلوات تو و خدا و پیامبر و آلش هستید خلوت قشنگی ها، محفل زیبایی، من و خدا و پیامبر و آل. صلوات یعنی این حالا این طوری می کند آنها چه احتیاجی به صلوات ما دارند نادان تو احتیاج داری به این جمع حواست را جمع کند تو به این محفل احتیاج داری تو احتیاج داری که خدا و پیامبر صل الله و علیه و آله. راهت بدهند.

ما یک مادری داشتیم این داشت از دنیا می رفت من یادم نمی رود این مادرم را ببینم یک وقت و ذکر نگوید یعنی اصلا امکان نداشت دهن این یک لحظه ذکر نگوید نصف شب همه اش ذکر می گفت یا نماز شب می خواند این طوری بود یک پیرزن مکاشفه داشت مادر بزرگ من چندین بار مکاشفات را خوب کرده بود بعد خانمی بود یک خانم ساداتی آمد خانه مان گفت آره مریم خانم دیشب خواب امام حسین علیه السلام را دیدم آمده پیشت گفت این مریم خانم را ما خیلی دوست داریم چون همه اش صلوات می فرستد این صلوات می دانی چی است؟ ما چه می فهمیم تکراری است ما طرف 80 سال سیگار می کشد هیچ دو تا سیگار کشیدنش تکرار نیست صد سال چای می خورد تکراری نیست کدام صبحانه و ناهار و شام شما تکراری بوده؟ که صلوات تکراری بشود سبحان الله هر یک سبحان الله یک بوسه است هر یک الحمدلله یک بوسه است تکرار تو شد تکرار خیلی خبر هاست فرشته ها با ما خیلی کار ها می کنند یک کمی عزیزان چشم های تان را باز کنید تو همین اتفاقی که دارم می گویم بفهمید برزخ یعنی چی وقتی می گویم برزخ یعنی همین جا وقتی می گویم فرشته ها پیشت هستند یعنی چی همراهت هستند می فرمود که دستت را می کند تو جیبت می اندازد به ذهنت خیلی ساده است من به ذهنم افتاد دستم را کنم جیبم تسبیح را در آورم می دانید چقدر باید میلیارد ها مقدمه فراهم شود تا ذهن تو برود سمت تسبیح یا برود سمت صحیفه را باز کنی بخوانی دعای روز قرآنت را بخوانی.

هوس امام رضا کردن می دانی چقدر اتفاق باید بیفتد تا این دل از میان یک میلیارد خواسته فقط بگوید امام رضا علیه السلام ساده است این اتفاق امام صادق علیه السلام فرمود: و لا کن الاول من المذکور و مانع من اذکر. اول معشوق یاد دل شما را می کند تا به تو یاد معشوق را کنی هر بار که هوس کردی او هوس تو را کرده قضیه این بوده هر چی بیشتر هوس کنی یعنی او بیشتر هوس تو را کرده.

تو عرضه داری پا شوی بروی امام رضا علیه السلام ضریح را ببوسی. ما عرضه این کار را داریم این داستان هم برای تان بگویم تمام کنم. من یک بار رفتم حرم امام رضا علیه السلام خیلی هم شلوغ بود کاری نداشتم سرم را انداختم پایین رفتم دیدم راه باز شد رفتم یک جای خیلی خوب نشستم پایین پا نشستم خیلی عادی خیلی جمعیت بود شاید چند هزار نفر در حرم جمعیت بود روز نمی دانم تولد امام بود روز شهادتش بود یادم نیست. یا یک مناسبت دیگری بود رفتم نشستم بعد قشنگ دعا هم کردم یک دو ساعتی آنجا بودم آن مراحل زیارتی که دارد همه را انجام دادم و آمدم بروم یک آقایی بود خیلی آدم عجیبی بود این کلاهی هم داشت از این اورکت ها داشت کلاه کشیده بود روی سرش همین طوری بود این دو ساعتی که من نشستم همین طوری بود نشسته بود پیش من آمدم بروم گفت آقا گفتم بله برگشتم گفت اینجا مکاشفه کردند نگفت کی حالا گفت مکاشفه کردند هر کسی می آید خود امام رضا علیه السلام می آید می نشاندش موقعی هم که می برد خود امام رضا علیه السلام می بردش تمام. می خواست به من بفهماند این طوری نمی آید راه باز می شود از میان هزار نفر جمعیت در آن جا می نشینی اینجا عرضه داری رد کنی بیایی بنشینی اینجا.

این باید بفهمد کی میاوردش کی هوس می کند کی ماشین را جور می کند کی بلیط را جور می کند کی سلامتی را می دهد کی موانع را برطرف می کند تا ما برسیم آنجا زیارت کنیم و برگردیم این را بفهمیم الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خدایا به حق محمد و آل محمد افضل تحیات را درود و صلوات خودت را به روح پر فتوح محمد و آل محمد و صل الله و علیه و آله و سلم عائد و واصل بفرما. خدایا به حق محمد و آل محمد معرفت خودت را نصیب ما بفرما به حق محمد و آل محمد صل الله علیه و آله توفیق دعای خالصانه نصیب مان بفرما.

پروردگارا به حق محمد و آل محمد لذت خلوت با خودت را مناجات با خودت را به ما نصیب بگردان خدایا بحق محمد و آل محمد توفیق دعا و خلوت با خودت را از ما مگیر.

سجادیه فهم کلام معصومین علیهم السلام و دعا ها را نصیب ما بفرما. خدایا بحق خودت بحق محمد و آل محمد تا نفهمیدیم ما را از دنیا مبر. در فرج آقا امام زمان علیه السلام تعجیل بفرما. ما را از سربازان فداکار فرزندان با معرفت و وفادار حضرت قرار بده. ما را مشمول ادعیه ذاکره حضرت قرار بده. نائبش را در پناهش حفظ بفرما.

دشمنانش را خوار و ذلیل بفرما. دعا های ما را به اجابت برسان.

و الحمدلله رب العالمین.