بحث جلسه گذشته مان در اثر چهارم بود و آن اثر خودباروی و خودشناسی بود در اینجا یک آیه ای را جناب استاد خواندند که و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم. مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند آنها را دچار خود فراموشی کرد در اینجا فراموش خدا همان فراموشی خود معرفی شده حالا استدلالی اینجا آورده اند که انشاءاله خودتان کتاب را خواهید گرفت و مطالعه خواهید کرد.
که روح ما پرتو خداست نفخه خداست حقیقتی الهی است که درون ما است این روح قوتی که به بدن تعلق می گیرد از آن جهت که انسان قرار است روی زمین یک مدتی زندگی کند دارای شئونات زمینی هم می شود یعنی وقتی می آید زمین رنگ و بوی زمین را می گیرد چون باید یک موجودی که دارای نفخه خدا و جنبه زمین هست را اداره کند پیام و لکم فی الارض مستقر و متاعا الی حین. برای شما استقرار و بهره مندی موقت در روی زمین هست این مربوط به همان موجودی است که از خدا آمده می گوید تو در روی زمین استقرار و بهره مندی موقت داری. که این غیر از جنبه ی زمینی و حیوانی ما است چون جنبه زمینی و حیوان ما بهره مندی اش موقت و محدود نیست این همیشه همین جا می ماند آنی که می خواهد برگردد آنی که مهمان است را خطاب می کند وقتی که به ما می گوید شما مثل کسی نباشید که خدا را فراموش کردند در نتیجه دچار خودفراموشی شدند با خدا آنها را دچار خودفراموشی کرد منظور از این خود، خود طبیعی و خود حیوانی نیست چون آنهایی که خدا را فراموش کردند ما داریم می بینیم که هر کس که خدا را فراموش کند خود طبیعی و حیوانی اش را فراموش نمی کند اتفاقا خودخواه ترین آدم کسانی هستند که خدا را فراموش کردند پس این که می گوید هر کس خدا را فراموش کند خودش را فراموش کرده یعنی چی؟
و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم. مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرد این یعنی چی؟ این منظور کدام خود است.
همان خود فطری یا آسمانی ما است که اگر خدا را فراموش کردیم مساوی با فراموش خود ما است چون آن خود آسمانی ما را قرآن می فرماید که یک امر مادی و طبیعی نیست. یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی. از تو ای پیامبر در باره روح سوال می کنند و بگو روح از امر پروردگار من است امر چیست؟ ما دو عالم داریم یک عالم امر، یک عالم خلق، یادتان باشد عالم امر عالم قبل از خلق است. قبل از عالم طبیعت یا عالم ماده به آن می گویند عالم خلق که اشیا با زمان تحقق پیدا می کنند عالی است که در آن زمان وجود دارد ماده وجود دارد و زمان بعد چهارم ماده است که اگر یک فعلیت بخواهد اتفاق بیفتد یک قوه ای به فعل بخواهد برسد باید با زمان برسد یعنی تدریجی طول می کشد در عالم امر انسان اموراتش زمان دار نیست.
یعنی هر نوع فعلیتی بدون زمان تحقق پیدا می کند خصوصیتی عالم امر که قبل از عالم خلق است و عالم خلق را اداره می کند. عالم طبیعت و ماده را اداره می کند این است که در عالمی که احاطه دارد به عالم ماده آن عالم عالمی است که در آن تحقق فعلیت ها که حالا کلمه ی فعلیت در آنجا غلط است چون فعلیت در مقابل قوه می آید و قوه و فعل در دنیا هستند اما بالاخره انجام امور زمان دار نیست یعنی شما ه محض اینکه اراده کنید آن چیز تحقق پیدا می کند. خود عالم امر را هم خدا این طور معرفی میکند می فرماید: انما امر اذا اراد شیا ان یقول کن فیکون. امر خدا این گونه است که به محض اینکه اراده کند چیزی را وقتی که به او بگوید باش می باشد.
می شود تحقق پیدا می کد این به او می گوید باش پس می شود گفتن، گفتن کلامی نیست مثلا بگوید فلان چیز خلق شود فلان چیز باشد، باشد نه (قل) کلمه ( قل) اذا ان یقول شی کن فیکون. یعنی قل همان مساوی است با اراده. قل، اراده خداوند تبارک و تعالی است. مثل شما مثلا من به شما می گویم که شما پدرتان، مادرتان، امام، حرم حضرت رضا علیه السلام را تصور کنید به محض اینکه شما می خواهید آن تصور می شود فاصله ای بین خواستن و شدن وجود ندارد که این مربوط به عالم امر است در شما.
شما پیشرفته ترین رایانه های جهان که می گویند در عرض یک ثانیه یک میلیارد را محاسبه انجام می دهد گفتند بعضی از رایانه ها این طوری هستن اما این یک ثانیه که یک میلیارد محاسبه را انجام می دهد باز یک ثانیه است ضمنا شما باید مقدمات دادن اطلاعات را زمانش ثبت کنید این اطلاعات داده شود بعد از او بخواهی تا به تو جواب دهد ولی در عالم امر انسانی در بخش فوق حیوانی انسان، انسان به محض اینکه چیزی را می خواهد می شود مثلا شما الان می خواهی پدرت را در ذهنت تصور کنی، تصور کن، حتی عالم امر به قدری سریع است. می خواهم به شما بگویم چقدر قوی است این مسئله، که وقتی خود من که الان عالم امر دارم اینجا نشستم باید از عالم امر بیایم در عالم خلق برای شما که شاگرد هستید تجلی کنم مراحلی باید طی شود آن هم زمان دار نیست یا اگر زمانی داشته باشد فوق العاده اندک است.
چون من دارم از عالم امر خودم یا عالم اله خودم با شما سخن می گویم وقتی می خواهم از عالم اله و امر خودم سخن بگویم باید این امر الهی را بیاورم در عالم پایین تر که عالم عقل من است از عالم عقل بیاورم در عالم خیال، یا وهم، از عالم وهم بیاورم در عالم خیال، از عالم خیال اول فکر کنم که چی می خواهم بگویم این فکر زمان دارد یا ندارد باید فکر کنم که چه می خواهم بگویم این فکر کردن که من دارم صحبت می کنم باید فکر کنم که چه می خواهم بگویم بعد او را تصور کنم بعد از این فکر کردن بعد از اینکه فکر کردم بیاورم در عالم ماده خودم از عالم امر بیاورم در عالم عقل تصورش کنم بعد بیاورم در عالم ماده خودم یعنی تبدیلش کنم بیاورم در زبان خودم در حنجره، به حنجره دستور دهم مشغول کار شود بعد تبدیلش کنم به صوت که ماده است آن وقت آن صوت را برسانم به ماده شما که گوش شماست.
شما می گیری این را از ماده شروع می کنی می گیری این ماده را که فرکانس است بعد خیالش میکنی شما تصور می کنی که من دارم چه می گویم این فکر می کنی که چی می گویم این را تعقلش می کنی بعد تبدیل می شود به شما. چقدر طول میکشد این یعنی من از زمانی که اراده میکنم حرف بزنم تا زمانی که این به شما می رسد شما می فهمید آن را چقدر زمان می برد. من می توانم ده ساعت حرف بزنم این را دقت کنید که مکانیزم چقدر پیچیده است.
یک مکانیزم فوق العاده پیچیده است عالم امری که یک نفر تمام این مراحل را در کمترنی زمانی که قابل تصور است بیان می کند پس خدا هم همین طور است خدا وقتی که می خواهد چیز را ایجاد کند فقط کافی است اراده کند به محض اینکه اراده کرد ایجاد می شود شما وقتی اراده میکنی چیزی تحقق پیدا کند تحقق پیدا می کند در درون شما. معطلی آن در عالم خلق شما است. شما الان وقتی یک خانه خوشگل و قشنگ را خواب می بینی به محض اینکه تصور کنی همان می شود دیگر هر کدام خانه ای که بخواهی هست.
ولی در عالم امر خودتان تحقق پیدا می کند در عالم درون تان حالا این نقشه ای که کشیدی از خانه وقتی می خواهی در خارج بیاوری دو سال طول می کشد تا این خانه ساخته شود. خدا هم همین طور است چون عالم ماده عالمی است که از قوه می خواهد به فعل برسد زمان می خواهد عالم ماده عالمی است که زمان دارد بقیه عوالم زمان ندارد. خدا هم اراده اش را که می کند همان لحظه تحقق پیدا می کند. ولی چون این اراده از عالم امر می خواهد بیاید در عالم خلق چقدر طول می کشد برای هر موجودی زمانهای خاص خودش را دارد.
پس نفس ما همچین کاری می تواند بکند خودش از خداست یعنی از عالم ماده و طبیعت نیست مال عالم امر است برای همین هم چون از خداست و مال عالم امر است شما فراموشی خدا یعنی همان فراموش امر الهی یک امر الهی است یعنی حقیقت خودت به محض اینکه فراموشش بکنی خودت را فراموش کرده ای در واقع پس منظور اینکه وقتی می گوید کسی خدا را فراموش کند خودش را فراموش کرده خود طبیعی و حیوانی نیست خود دنیایی نیست.
خود غیر خلقی ما خود آسمانی ما که از خدا است یعنی حقیقت ابدی خودت را فراموش میکنی وقتی خدا را فراموش می کنی. آیات دیگری هم که در قرآن است در این مورد با همین تفسیری که کردم قابل فهم است.
قال رب لم حشرتنی عما و قد کنت بصیرا قال کذالک اتتک آیاتنا فنسیتها فکذالک الیوم تنسا. می گوید اینها چون خود الهی شان را خدا را با همه تجلیاتی که دارد ندیدند. چون خدا می فرماید در دنیا هوالظاهر. فقط خدا ظاهر است پس اگر شما چیز های دیگر را دیدی و خدا را ندیدی معلوم است کور هستی. اگر همه چیز را دیدی و خا را ندیدی علی علیه السلام می فرماید: ما رایت شی. شی مطلق هم هست ما رایت شی هیچ چیز نیست مگر این که من خدا را قبل و همراه و بعدش می بینم.
الی رایت الله قبله و معه و بعده. بنابراین اگر کسی نتواند خدا را اینجا ببیند همانی که (هوالظاهر) است فقط او هم ظاهر است بقیه اگر ظهوری دارند به برکت اوست. چون او ( نورالسموات و الارض) است دیگر چون نورالسموات والارض است با نورالسموات و الارض ما داریم می بینیم و ادراک می کنیم اگر نور السموات والارض نباشد ادراکی صورت نمی گیرد پس نور حقیقی اوست. الله نور السموات و الارض. نور حقیقی اوست.
در حقیقت ما همه چیز را با نور می بینیم ولی چون شدت ظهورش باعث مخفی شدنش می شود وقتی یک چیزی خیلی شدیدا ظهور داشته باشد دیگر آدم نمی تواند احساس بکند مثل آب است برای ماه چون ماهی اساسا در آب متولد می شود و همین جا در آب هم زندگی می کند هیچ وقت متوجه نمی شود آب چیست برای اینکه فهم آب را بکند باید از آب بیرون برود تا بفهمد آب یعنی چی؟
شما هی به ماهی بگو آب چی می فهمد؟ او اصلا قائم به آب است مثلا ناقص بزنم برای تان نه مثال کامل. مثال ناقص: این است که ما هر چه را می بینیم با نور خورشید می بینیم الان هم داریم با نور می بینیم دیگر هر چه را که الان داریم می بینیم با نور می بینیم اما خود نور را شما می بینید ما الان هر چه که می بینیم چیست؟ اشیا است داریم می بینیم آنها را. کی می فهمیم که اشیا هیچکدام دیدنی نیستند و ظهور ندارند قرمز و سبز و سیاه و صورتی و بنفش کی تحقق پیدا می کنند زمانی که نور برود.
وقتی که نور برود همه چی بی نور میشود و رنگ معنادار نیست در پرتو نور است که رنگ معنا دارد. خوب الان اینجایی که نشستیم فضای رنگی است ولی اگر خاموش بشود برقها بروند که قرمز و سبز و آبی نوری ندارند. یعنی معنایی ندارند همه چیز سیاه است چیزی قابل دیدن نیست. چیز وقتی قابل دیدن باشد اینکه همراه یک نور دارد دیده می شود. شما حتی در تاریکی مطلق هم چیزی را نمی توانی ببینی اگر در تاریکی هایی مثل تاریکی بیابان تاریکی شب یک چیزی را می بینی این باز به واسطه مهتاب یک درصدی از نور است که می توانی این کار را انجام دهی. ولی وقتی که نور اصلا نباشد چیز دیدنی نیست.
خوب اگر کسی نتواند الان مثال بزنم برای شما، شما به محض اینکه این دستمال کاغذی را می بینید مثالی که همیشه زدم چند تا چیز با او می بینید جنگل را می بینید یک عده که رفتند جنگل درختهای زیادی را می بینید یک عده که رفتند بریدند این درختها را یک کارخانه یک سرمایه دار یک کسی که می خواسته ثروتمند بشود. هزار تا چیز با او می بینید تا این بیاید برود کاغذ بشود بعد آن چوب تبدیل به این بشود بیاید برود در شرکت و هزار تا چیز دیگر شما می بینید همراه این پلاستیکی اش خوب ماده نفتی است باید شما نفت را ببینی دریا را ببینی چند میلیون سال طول می کشد تبدیل به نفت شوند اول موادی که آنجا هست پالایشگاه را باید ببینید دانشگاههایی را باید ببینید که این دانشمندان را تربیت کرده مهندسها را تربیت کرده عده ای را ببینید که رفتند در دریا و نفت استخراج کردند این نفتها آمده رفته در پالایشگاه بعد رفته پالایش شده بعد در پتروشیمی تبدیل به مواد مختلف شده تا یکی از آن مواد شده پلاستیک.
خوب کی می تواند بگوید من اینها را نمی بینم دیدن با چیست با چشم؟ نه دیدن با چشم نیست الان مگر شما آن همه چیز هایی که من گفتم می بینید؟ نه ولی همه ی آن چیز هایی که گفتم همراه این می بینید قبل از این هم دارید می بینید. این دیدن را می گویند چی؟ دیدن هست یا نیست؟ دارید می بینید یقین هم دارید نسبت به آن این می شود دیدن. بنابراین کسی که نمی تواند خدا را همراه موجودات ببیند یعنی هی فکر می کند خدا کجاست هست نیست کجاست مثلا آن طرف آسمانها یک نفر نشسته آنجا یا خوابیده روی تختی آن طوری که شما در منابع مسیحی می بینید یا حتی در کتابهای اهل سنت، شما اهل سنت شش تا کتاب دارند به نام صحیح به آنها می گویند کتابهای صحیحع دو تای شان صحیح تر از نظر آنها به آنها می صحیحین. یکی صحیح مثنوم یکی صحیح بخاری است شما آنجا که می روی خدا را یک طوری ترسیم کرده که جز با جسمانیت خدا سازگاری ندارد.
متاسفانه این طور نیست یعنی فکر می کند الان یک کسی آنجا نشسته از آنجا این طوری دارد نگاه می کند ما ها را اما اینکه هر شی قائم به اوست او با همه اشیا هست این را چشم سر نمی بیند.
علی علیه السلام می فرماید: مشاهدت القلوب قلبها می بینند این را قلب بینشش خیلی عمیق تر از بینش چشم است شما وقتی با سراب روبرو میشوی گول نمی خوری سراب را می بینی با چشم سر اما هیچ وقت نمی روی سمتش می دانی که آب نیست با کدام دیده می بینی که آب نیست گول نمی خوری بینش عقل خیلی عمیق تر است. خطای بینش حس را هم می گیرد کسی که خدا را نمی تواند در دنیا ببیند می فرماید که کور محشور می شود اگر کسی خدا را اینجا ندید و اعتراف به آن نکرد ایمان به او نیاورد کور محشور میشود.
قال رب می گوید پروردگارا: لم حشرتنی عما. چرا من را کور محشور کردی و قد کنت بنا بصیرا در حالی که من در دنیا بینا بودم می دیدم قال کذالک بله این گونه است اتتک آیاتنا آیات ما آمد برای تو این همه آیات فنسیتها اینها را فراموش کردی فذلک الیوم تنسا. امروز هم تو فراموش شده هستی تویی وجود ندارد دیگر اساسا کسی با تو کاری ندارد دیگر تو دیگر تویی نداری که آنجا قابل عرضه کردن باشد.
اما اینکه ضایعه خودفراموشی چه خواهد کرد حالا خدا می گوید اگر من را فراموش کنید دچار خود فراموشی می شوید حالا که دچار خود فراموشی شدیم ببینیم خود فراموشی چه کار می کند با ما چه اتفاقی می افتد. به کجا می انجامد و نتیجه این جریان هولناک برای انسان که تاب کمترین ناراحتی را ندارد چه خواهد بود شما یک موقعی متوجه می شوی سرت را کلاه گذاشته اند. ده سال پولهایت را جمع کردی زندگی را تلخ به خودت و خانواده ات گرفتی ده سال پول پس انداز کردی رفتی سپردی به یک نفر برایت کار کند. رفتی طلا خریدی یا مال را می کشد بالا و فرار می کند خیلی های شان الان در زندان هستند یا خیلی ها هستند سکته کردند این طوری مردند یا یک کسی طلا هایت را می دزدد یعنی همه زندگی ات را بعد از ده سال می فهمی همه ی هستی تو را بردند چه حسی به تو دست می دهد اینجا می دانی ما وقتی خدا را فراموش می کنیم چی از دست می دهیم.
این را خوب دقت کنید یعنی چه شما به محض اینکه خدا را فراموش می کنی و با خدا ارتباطی ضعیف یا قطع می شود داری چیزی را از دست می دهی که دیگر قابل به دست آوردن نیست. خودت را داری از دست می دهی منافع خودت نیست بلکه خودت را از دست می دهی.
افئدتهم هوی. ببین یک بچه را نگاه کنید از رحم مادر متولد می شود می فهمد که باید چشم داشت، گوش داشت، قلب داشت، دست داشت، پا داشت، می فهمد که باید اینها را می داشته هیچ چیز الان ندارد کاری هم دیگر نمی تواند الان بکند. حس را توجه کنید یکی از این دوستان ما به رحمت خدا رفت شهید شد یک بچه ای داشت که این بچه کر،کور، لال بود بچه نوزاد فلج مغزی کامل فقط حیات گیاهی داشت یعنی نه گرسنگی احساس می کرد هیچ چیز احساس نمی کرد این را به زور دهانش را باز میکردند یک ذره غذا می ریختند در دهانش که زنده باشد یعنی حیات گیاهی حالا تو فکر کن یک لحظه این طوری شوی.
کر،کور، لال حسهایت را هم از دست بدهی می دانی هستی ولی می دانی هیچ چیز نداری. توجه کنید یک همچنین حالی آنجا به آدم دست می دهد یک غصه این طوری اس که می دانی برای همیشه باید این طوری باشی قابل جبران هم نیست آدم وقتی خودش را فراموش می کند یک همچنین جنایتی دارد با خودش می کند. وقتی با خدا رابطه اش ضعیف می شود با خدا کم می شود دارد یک همچنین کاری با خودش می کند چون من حقیقی از جفت خودش و زوج خودش و همسر خودش که خداست تغذیه نمی شود فقط یک (من) حیوانی دارد تند و تند غذا می خورد ولی این هیچ چیزی ندارد این هیچ چی نداشتن ما خیلی مشخص است ما الان فکر می کنیم داریم این هیچ چی نداشتن خیلی مهم است چون وقتی برای ما حوادثی اتفاق می افتد ما چیزی نداریم جلوی غصه ها و غم های ما را بگیرد.
یک مگس می آید یک بچه را اذیت می کند دل ما برای بچه می سوزد یا نمی سوزد؟ بچه گریه می کند یا نمی کند؟ می فهمد این حیوانی که آمده اذیتش کرده دارد پایش را گاز می گیرد این مورچه نمی تواند از خودش دور کند می فهمد ما اگر خود حقیقی داشته باشیم خود حقیقی امکان ندارد بگذارد ما غصه بخوریم بدبختی ما این است که ما مثلا با پول مان این طرف و آن طرف می شود یک سری از شئون گیاهی مان این طرف و آن طرف می شود بدن مان، طبیعت مان، امور حیوانی مان این طرف و آن طرف می شود غصه می خوریم می دانیم هم که نمی توانیم کاری کنیم گاهی وقتها این قدر گریه می کنیم این قدر غصه می خوریم تا بمیریم از غصه.
گاهی وقتها سکته می کنیم گاهی وقتها افسرده می شویم هیچ چیز نداریم که بیاید به ما بگوید این طبیعت است غصه نخور این جنبه ماندنی نیست این نیز بگذرد. استاد ما همیشه همین را می فرمود، می فرمود: این نیز بگذرد وقتی انسان یادش می افتد این نیز بگذرد امکان ندارد افسرده بشود پژمرده بشود داغان بشود چون یک زمانی می آید که واقعا این نیز بگذرد و می گذرد و خبری هم از او نیست.
شما ببینید چقدر اموراتی بوده که قبلا خیلی اعصاب تان را خرد می کرده، ذهن تان را مشغول می کرده برایش چقدر غصه خوردید حرص و جوش خوردید ولی الان از آن خبری هست یا نیست؟ شادی هایی بوده که تو در دلت قند آب می شده که اگر من به او برسم چه می شود بعد رسیدی و رد شده و تمام شده و تو هیچ چیز از آن لذت ها را نداری چه غصه های فاجعه آمیزی بوده که سراغت آمده و الان هیچ چی دیگر از آن اثری نیست این نیز بگذرد. یعنی که من هر وقت با یک چیزی روبرو می شوم دقیقا آن طوری که هست نگاهش کنم حس نکنم که من به تهدید افتادم و نابود دارم می شوم.
دارم همه چیزم را از دست می دهم اینکه من دارم فکر می کنم همه چیزم را دارم از دست می دهم تو برخورد با حوادث علتش این است که من همه چیزم همانی است که در حادثه دارد از بین می رود. همه ی من همان است که در حادثه در برخورد در رابطه نا موفق در نمی دانم یک زندگی در یک معامله در یک تصادف دارد می رود یک دوستی هست از دوستان خدا واقعا خوب شما فکر کنید این نابینا مثلا جانباز معلول دهانش هم داغان، بستنش به هم این لبها را دوختند همین طوری فکر کنید یک آدم این طوری روز تولد حضرت اباالفضل دارد می رود یک جا یک کاری انجام بدهد یک تصادف شدید می کند چند تا اتفاق دیگر برایش می افتد حاجی می گفت من به زور گوشم را رساندم به این لبهایی که دوخته شده گفت همین طوری با این لب گفت که دیدی ابوالفضل چه هدیه ای داد به من امروز، جدی ها.
احساس نمی کند از دست داده اتفاقی برایش افتاده احساس می کند به دست آورده خیلی فرق است بین این. این اگر آدم است ما کی هستیم. پیغمبر تا یک نفر دستش بود یا پایش قطع شد گفت این اول دیدش یک جوانی سالمی را وقتی رفت جبهه داشت می رفت جبهه گفت این یکی از اعضایش زودتر از خودش می رود بهشت این کجا وقتی من پایم از دست می رود و دستم قطع می شود و چشمم را از دست می دهم بفهمم که پا و چشم و دستم را به دست آوردم. چون رفت در بهشت تا اینکه من فکر کنم معلول شدم.
چشمم را پایم را از دست دادم خیلی فرق دارند این دو تا آدم با هم. ما وقتی که در مقابل حوادث اصلا من حقیقی نداریم که جلوی شکست و باختن و داغان کردن و آبرو رفتن و چیز های داغان شدن و آبرو رفتن های ما را بکند. پس من نداری تو اصلا من الهی نداری که جلوی تو بایستد و در حوادث گیاهی، طبیعی و حیوانی بتواند به تو بگوید که در این نیستی اگر آسیبی جمادی، نباتی و آسیبی حیوانی دیدی شکر کن فقط شکر کن که از تو چیزی کنده شد و ذخیره ی ابدیت شد.
امام حسین علیه السلام فرمود: مالت را بخور قبل از آنکه مال تو را بخورد. مالت را بخور یعنی بفرست ابدیت برایت نگه دار تو مال را بخور نگذار مال تو را بخورد. این کجا انسان در زندگی بینشش و فلسفه اش این باشد که اگر به من آسیبی، صدمه ای رسید تو هر جنبه از جنبه های جمادی و نباتی و حیوانی در واقع چیزی برای من ذخیره شده رفت برای من و ماندگار شد اگر آبروی می رفت، اگر مالم می رفت، اگر سلامتی من رفت، اعتبارم رفت، اگر مسخره شدم، اگر حرف بد شنیدم اگر کتک خوردم اگر دستی از دست دادم اگر پایی از دست دادم به نفعم شد و پس انداز شد و آن کجا که یک کسی وقتی اینها برایش اتفاق می افتد عزا می گیرد شما وقتی پولی را می گذاری بانک غصه می خوری یا خوشحال می شوی وقتی می روی سهام یک شرکت را می خری خوشحالی یا ناراحتی احساس به دست آوردن می کنی یا احساس از دست رفتن. پول دادی چهار تا کاغذ قراضه هم به تو دادند 50 میلیون تومان پول دادی یک برگه کاغذ به تو دادن خوب این چه شد چون تو نظام طبیعی این اعتبار و قائله است که این برگه معادل سهام این قدر است راحت هستی. و خوشحال هستی.
فرق فهم خود با نفهمی این است که ما اگر من داشته باشیم من ما خیلی ثروتمند و قوی است ما اگر من داشته باشیم من ما خیلی با حیثیت و آبرو است. من اگر «من» داشته باشم اگر زنم را طلاق بدهم یا زنم از من طلاق بگیرد یا دختر خانمی طلاق بگیرد یا طلاقش بدهند یا اینکه بابا و مامانم بمیرد یتیم بشوم یا نمی دانم فرض بفرمایید بی پول شوم احساس نمی کنم که اصلا چیزی از من کم شده چون من، «من» خودم را نگاه می کنم من انسانی و حقیقی را نگاه می کنم که او همیشه شریف است چون انتساب به خدا دارد. او اصلا احساس بی آبرویی معنا ندارد که ما زمانی حالت خجالت کشیدن بدبخت شدن به ما دست می دهد زمان عقده ای می شویم زمانی احساس می کنیم که خوب الان اگر من وضع مالی ام خوب نیست دیگر رویم نمی شود نزد رفیق های پولدارم بروم باید بروم یک گوشه ای مثلا با آنها دیگر نمی توانم بپرم زمانی یک دختر احساس می کند که اگر طلاق گرفت یا ازدواج نکرد در بین بقیه نمی تواند سرش را بالا بگیرد این را بی آبرویی می داند که همه آبرویش را یک جنبه جمادی یا نباتی یا حیوانی می بیند که اگر او نبود من «من» ندارم، حیثیت و آبرو ندارم. اگر پول نداشتم این طوری ام اگر آن موقع خوشگل بودم حالا بر اثر یک بیماری زشت شدم آن موقع خیلی زیبا بودم حالا بر اثر یک حادثه چشمم را از دست دادم قیافه ام ریخته به هم، دیگر کور شدم، نابینا شدم، معلول شدم، الان «من» ندارم.
خوب دقت کنید فرق بین این دو تا خیلی است آن کجا که بگویند تو یک هفته ی دیگر می میری یک سال دیگر می میری سرطان گرفتی اصلا احساس نکند که تمام شده یا کم آورده تزلزل اصلا برایش ایجاد نشود چون من او که این نیست من، من که بدن من نیست که از من بگیرند بترسم برای چه بترسم آن کجا که به او بگویند مریض شدی حالا ممکن است مریض باشی خودش زودتر بمیرد.
خدا رحمت کند شهید مطهری می فرمود: بعضی ها از ترس اینکه مبادا یک زمانی فقیر شوند و مجبور شوند نان و پنیر بخورند یک عمر نان و پنیر می خورند. ما این طوری هستیم. گاهی وقتها قرار است یک حادثه ای برای ما اتفاق بیفتد آن حادثه را اینقدر بزرگ می کنیم که عین آن حادثه را همین الان برای خودمان ایجاد می کنیم ایجاد می شود دیگر چون اصل صورت خارجی اش که آدم را اذیت نمی کند حقیقت ذهنی او آدم را اذیت می کند و برای او هم عزا می گیرد. شما الان اگر به شما بگویند عزیز ترین کسان تان مثلا مرده است چی شما را آزار می دهد اینکه الان در درون خودت به این نتیجه می رسی که او مرده و تو چیزی را از دست داده باشی حالا خبر دروغ باشد صورت خارجی که اتفاق نیفتاده که تو را ناراحت بکند که خبر دروغ است اصلا بعد می بینی که اشتباه بود یک کسی دیگری بوده اصلا آن که تو را می آزارد یک حقیقت درونی است.
بعد ها متوجه می شوی که انسان تا آخر عمرش همیشه از خودش خارج نمی شود اصلا ارتباط مستقیم با خارج ندارد. انسان هر چه لذت درد شادی و غم دارد همه اش فقط در عالم درون خودش دارد اتفاق می افتد الان مگر یک حسینیه فرق می کند این حسینیه یک حسینیه است یک فضا است بعضی ها می آیند همین جا می نشینند کیف می کنند بعضی ها می آیند همین جا می نشینند غصه می خورند اعصاب شان خرد می شود مگر غیر از این است یک حقیقت بیشتر وجود ندارد آن که کیف می کند یا غصه می خورد در حقیقت کیست؟
در واقع حقیقت درونی شماست. بنابراین وقتی که انسان این امر درونی خودش مهم است که برایش چه اتفاقی می افتد چه طوری ارزیابی می کند این را چه طوری نگاهش می کند این را لذا شما هر چقدر «من» تان ثروتمند تر باشد بیشتر منت را پیدا می کنی امنیت روانی و درونی ات بیشتر شادی تو هم بیشتر است. علت این که مومن فرمود: دائم نشاط. نشاطش دائمی است این است که مومن (امن) است ایمان آورده به چیزی خارج از این نظام طبیعی، امنیت پیدا کرده به یک امر دائمی و جاودانه پیوند برقرار کرده با حی قیوم که تکان نمی خورد وقتی حی قیوم با تو است چه تکانی می خوری اینکه می فرمایند ذکر یا حی یا قیوم برای احیا دل لازم است و مفید هر کس بگوید بیشتر هم بگوید خیلی خوب مداومت داشتن به حی و قیم یا حی یا قیوم مداومت برای احیا قلب خوب است. برای همین شما وقتی که هی یا حی یا قیوم می گویی اساسا هر چیزی غیر از حی و قیوم رنگ می بازد.
برای شما یعنی اعتبارش را از دست می دهد. توکل علی الحی القیوم الذی. توکل یعنی من او را وکیل خودم قرار می دهم نه چیز های موقت و سست و از بین رونده را آدم وقتی با او پیوند می خورد دیگر تزلزل معنا ندارد بنابراین شما کی می توانی به حی قیوم توکل کنی ما مثلا بگوییم تولکت علی الله توکل بر خدا حالا بگذار ببینیم خدا چی می خواهد این حرفها را می زنیم ولی کی می تواند این را عمل کند.
کسی که من داشته باشد شما به میزانی خدا در شما هست و می توانی به او تکیه کنی که من داشته باشی وقتی منی وجود ندارد خدا هست ولی تو تکیه به کی می خواهی بدهی تو من نداری که تکیه بدهی درست است یا نه؟ آقا الان هوا هست من قفسه سینه ام خراب است وضعش هوا که بد نیست من دستگاه تنفسم مشکل دارد. در آب، آب کشنده نیست مشکل این است که من دستگاه تنفس در آب را ندارم ماهی دارد خوب کیف هم می کند در آب. برعکس او اگر بیاید در هوا خفه می شود حی قیوم همه جا هست من نمی توانم ببینم او را. من نمی توانم به او توکل کنم.
او همه جا دستش در دست ماست ما نمی توانیم دستش را بگیریم از او استفاده کنیم مصیبت ما است شما به میزانی خدا داری که من داری. یادتان نرود، به میزانی انسان هستی و سالم هستی که «من» داری، به میزانی قدرتمند و شاد هستی که «من» حقیقی داشته باشی من حقیقی با تقویت مادی و گیاهی و حیوانی قوی نمی شود و به وجود هم نمی آید بلکه باید از غذای متناسب با خودش بخورد که می شود دعا، ذکر، شما با یاد حی قیوم، حی و قیوم هم می شوی خودت با یاد حی قیوم قدرتمند می شوی درست حضور دارد وقتی ارتباط نداشته باشی چیزی در تو به وجود نمی آید.
این نحوه به وجود آمده هر کمالی در باطن انسان است. نحوه پدید آمدن هر کمالی در باطن انسان الان شما خوشنویس را نگاه کنید خوب دستهایش با دستهای من فرق می کند؟ نه یک نفر بافنده خوب یک نفر تایپیست خوب انگشتهایش با انگشتهای من فرق می کند؟ نه اول هنر تایپ سریع و زیبا خوشنویسی نقاشی در کجای این است این را از کجا بدست آورده آیا نقاشی هنرمند بودن، تایپ کردن، خوشنویسی کمال جسمی است یا روحی.
نفس است دیگر که می تواند او را بگیرد و این کار را بکند نفس می تواند این کار را بکند الان یک نفر که خوش خط قلم را از دست راستش بدهد به دست چپش، خوش خط، دست چپ نمی تواند مثل دست راست بنویسد ولی اینکه چپ دست می شود و می خواهد بنویسد باز خطش از خط خیلی خوش خط ها بهتر است.
همین را می خواهد بنویسد بعد هم کمی تمرین کند دست را نفس در استخدام خودش می تواند بگیرد دقت کردید تمرین خوشنویسی یعنی اینکه نفس چگونه بتواند با ماده ارتباط برقرار کند و این را در استخدام خودش در بیاورد. الان مقام معظم رهبری چند سال با دست چپش می نویسد چقدر زیبا می نویسد دست راست شان که آسیب دید با دست چپ دارند می نویسند خوب چقدر زیبا می نویسند پس این نفس است.
بنابراین اینکه نفس به یک کمالی برسد که خدا را ببیند و با او ارتباط برقرار کند و به او تکیه کند منش اضافه شده این در اثر تکرار و تمرین و ارتباط مرتب، منظم و مداوم نفس به این کمال رسیده برای همین شما در نماز تکرار دارید یعنی صبح باید بخوانی، ظهر باید بخوانی، عصر باید بخوانی، مغرب بخوان و عشاء و کلماتی که می تواند یک انسان را شبیه خدا کند در نماز گنجانده اند شما وقتی نماز را هی تکرار میکنی تکرار می کنی ذکر را هی به زبان می آوری و می گویی بعد نفس در ارتباط قدرتمند می شود به شما می گویند آقا یک شب تا صبح بیدار بمان عبادت کن اذیت می شوی بخواهی احیا بگیری ولی بیا این را ماهی یک شب احیا برایت آسان می شود یا نه الان ما این یکی دو سالی که احیا می گیریم خیلی ها می آیند آسان می گیرند بعضی ها یواش یواش می توانند هفته ای یکبار هم احیا بگیرند.
الان شبهای چهارشنبه کسانیکه انس ندارند با جمکران بروند جمکران هزار مرتبه چرت می زنند ولی شما ببینید چه آدمهایی می آیند آنجا تا صبح با امام زمان عج حرف می زنند فکر می کنید روز اول این طوری بوده الان کسانی هستند که اسم سیدالشهدا می آید جگر شان می سوزد اشک از چشم شان جاری می شود این مال کسی نیست که روز اول این طوری این به قدری این ارتباط را برقرار کرده که این حضور دارد سیدالشهدا در وجودش. خدا هم اگر بخواهد حضور داشته باشد و ما به او تکیه کنیم ببینیم او را، و از او کمک بگیریم باید تمرین کنیم روی این ارتباط اینجاست که ذکر به داد ما می رسد.
مهمترین مکتبی که اسلام تشریع کرده عبادت و ذکر است. واجب ترین و ضروری ترین مکتب عبادت و ذکر است تو اگر تمرین ارتباط با ماوراء الطبیعه نداشته باشی نمی توانی ببینی که به او تکیه کنی اگر تمرین ارتباط با فرشته ها را نداشته باشی نمی توانی از فرشته ها کمک بگیری ما فکر می کنیم اسم اعظم می گوییم اسم اعظم چیست به ما یاد بده اسم اعظم در روایت ها آمده آقا فرمودند فاصله بین اسم اعظم یعنی اسم اعظم این است دیگر ( بسم الله الرحمن الرحیم) این اسم اعظم است کمتر از این هم هست حتی ولی خوب این اسم اعظم استفاده کن از آن می توانی استفاده کنی از آن.
اسم اعظم عبارت است از یک حقیقت نفسانی در درون انسان این حقیقت نفسانی وقتی با این کلمات جور می شود و آن کلمات به معنای حقیقی خودش استفاده می شود اسم اعظم. شهید محمد منتظری وقتی در زندان به او گفتند برو بنشین روی بخاری خوب زندانی ها را می نشاندند روی بخاری می سوزاندند. بخاری داغ بعد می گفتند برو بنشین روی بخاری. بسم الله الرحمن الرحیم یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم. رفت و نشست حالا این بخاری که برای خودش کار می کند رفت نشست روی بخاری فرمانده ما می گفت که تو چه کار داری که این دشمن ایستاده جلوی تو یک متری تو من دارم می گویم تو کارت را بکن. من و جعلنا خواندم تو کارت را بکن خب فکر می کنید و جعلنا یعنی چی؟
خوب مثلا و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون. می شود کی بگوید این و جعلنا را کی صلوات را بفرستد؟ کی بگوید یا حی و یا قیوم، کی بگوید بسم الله الرحمن الرحیم آمدند به یکی از اولیا خدا گفتند فلانی مریض است گفت: چقدر تسلط دارد چقدر تسلط دارد گفت رفتی خانه یک قند بردار از طرف من یک بسم الله الرحمن الرحیم بخوان خودش هم بسم الله الرحمن الرحیم نگفت سوره حمد را هم نگفت گفت تو بگو یعنی خودت بخوان سوره حمد را آن شفا پیدا می کند.
دقت کن اینقدر تسلط دارد که حتی حمد من که اگر من بدهم یک نفر بخواند به یک چیزی بدهم یک نفر بخورد سرطان می گیرد می میرد این حمد، حمد من را هم تصرف می کند درش این را وقتی بفهمیم متوجه می شویم یبدل الله سیئات حسنات. یعنی چی؟
یعنی حمد درب داغان بدون حضور قلب و قراضه ما را می کند یک حمدی که اگر به یک قند بخوانی دادی یک نفر خورد شفا پیدا می کند از کجا از یک فاصله آن قم بود من تهران بودم. کی بگوید این را شما اگر می خواهید بشوید در کدام مکتب در مکتب دعا می توانید به این خودشناسی و خود پیدا کردن برسید به این خودباوری برسید در ذکر در خلوت در تمرین در تمرکز البته به شرط اصلی اش معرفت است هر چقدر معرفت بالاتر می رود ذکر ها حقیقت بیشتر و تاثیر بیشتری را خواهند داشت و آن حقیقت وقتی می آید شما تسلطت هم به خودت بیشتر می شود قوایت را هم می توانی تحت تسلط خودت هم نگه داری. حالا هی برو بگرد دنبال استاد حالا هی برو مثلا استادت را عوض کن هی برو نمی دانم از این کتاب به آن کتاب مشکل این نیست به یکی از اولیا خدا یکی گفته بود آقا من می خواهم یک مدت بروم در غار در کوه گفته بود آنجا می روی خودت را هم می بری با خودت گفته بود آره نگفته بود خب مشکل حل نمی شود موضوع این است که ما باید این خود طبیعی را جا بگذاریم با خودمان برویم در کوه ما می رویم کوه می رویم جمکران می رویم حرم حضرت رضا خودمان را نمی بریم ما اصلا خودمان را جا می گذاریم خود حقیقی را بی خود می رویم آن تو.
خوب وقتی می رویم داخل بعد می گوییم امام رضا علیه السلام می خواهد با تو چه کار کند تو چه نبردی که امام رضا به تو بدهد شما باید این ظرف را ببری بگویی حالا بریز داخلش. وقتی ما اصلا ظرف مان بسته است هوس و تمنایی نداریم بی ظرف می روی در حرم چرا ظرف طبیعی تو باز است کاملا ظرف گیاهی، ظرف جمادی، ظرف حیوانی باز است تمنا های این طوری داری.
تا حالا رفتی امام رضا، خود امام رضا را بخواهی جدی آدم وقتی روبرو می شود با خدا نگاه کن دعا های امام سجاد علیه السلام ( اللهم ارزقنی) اللهم می دانی یعنی چی؟ یعنی من و خدا همین الان چشم در چشم ایستادیم دارم با او حرف می زنم بدون حجاب، اللهم ارزقنی خدایا بده به من روزیم کن یکبار تمرین کنید این را همین که دارم می گویم این را جدی بخواهید از خدا جدی، به خدا بگویید خدایا این را به من بده اگر توانستی خودت را همراهت نبری فقط آن خودت اصلی ات باشد تو و خدا و من و خدا بدون هیچ نوع خودی، بعد یکبار وقتی این طوری به خدا بگو خدایا (اللهم ارزقنی حبک) آدم این طوری حرف می زند خدای حبت را نصیب من کن ( و حب من یحبک) دوستی کسی که تو را دوست دارد نصیبم کن( و حب کل عمل یوصلنی الی حبک یا الی قربک) و دوست داشتن هر عملی که من را به تو نزدیک می کند خیلی فرق می کند ها تو اگر برای مشهد رفتن حرم رفتن، زیارت رفتن، عبادت کردن، نماز شب خواندن، ازدواج کردن، نمی دانم فلان کار هر کاری قرار است تو را به یک مقامی برساند محبت نسبت به آن کار پیدا می کنی خوب این کار را انجام می دهی.
ولی ما مثلا به ما می گویند آقا برویم احیا واقعا احیا خوش مان نمی آید ولی می گوییم برویم دیگر باید برویم اگر نرویم که نمی شود می رویم صبح تا شب مثلا سه شب احیا می رویم احیا می گیریم ماه رمضان ولی واقعا هم دوست نداریم که بیدار باشیم چی دارد به ما می گوید که بیدار باشیم دل نمی گوید بیدار باش از بیدار بودن لذت نمی برد ولی خوب مصلحت اندیشی می کنیم می نشینیم بیدار می مانیم هی هم به ساعت نگاه می کنیم که تمام شود دوستش نداریم آقا می گویند نماز، نماز معراج است ذکر قربان کل تقی است نماز (قربان کل تقی ) است وی ما عاشق نماز نیستیم که ( قره عینی فی الصلاه) ما هم می توانیم مثل پیغمبر بگوییم که شاد ( قره عین) بعضی ها چشم روشن معنا کردند که غلط است ( قره عین یا قره عینی) یعنی شادی دلم شادی دلم نماز است.
یعنی وقتی که می خواهم نماز بخوانم شاد می شوم خستگی من می رود کیف می کنم می خواهم ذکر بگویم از سجاده لذت می برم از نشستن از رکوع و سجود مست می شوم از تسبیح خوشم می آید از قرآن مست می شوم از ریخت قرآن از ریخت کلمات و از رسم الخطش هم کیف می کنم چه برسد بخواهم بخوانم آن را. رسم الخطش هم شادم می کند شما نگاه کنید اگر الان همین الان بلند شوید بروید امام رضا علیه السلام به شما بگویند می خواهید بروید مکه می بینید از دیدنش کیف می کنید وقتی نگاه می کنید به مکه کیف می کنید، مسجد می روی کیف می کنی، حرم می روی کیف می کنی لذت می بری. با تنفر نمی نشینی بخوری با لذت می نشینی و میخوری آنجا هست که انسان تبدیل می شود گیرش می آید ولی خیلی ها هستند مثلا به آنها می گویی آقا برو این سی دی را گوش کن با اعمال شاقه میرود یک سی دی را می خواهد گوش کند.
بعد می گویی گوش کردی می گوید آره. می گویی تاثیری هم داشت میگوید نه برای چی تاثیر نداشت گوش کرده ها ولی تبدیل نشده یعنی حس اتفاق افتاده حس گرفته گوش گرفته به خیال داده فهمیده چی می گوید ولی دیگر به قلب نرسیده تبدیل هم نمی شود می گویی برو این کتاب را بخون اینکه به شما می گوییم بروید یک کتاب بخوانید یا یک سی دی گوش کنید و امیدواریم که شما اگر این را گوش کنید و تحولی درست اتفاق بفتد مشروط به این است که فاصله بین فهمت و دلت آلوده نباشد معصیت نباشد پاک باشد که به محض اینکه فهمیدی دلت هم یکی می شود با آن.
و الا هی ما می رویم کتاب می خوانیم کتابهای قلمبه و سلمبه و خیلی عرفانی می خوانیم بعد از یک مدت اگر نماز هم می خوانیم می گذاریم کنار چون تبدیلی صورت نمی گیرد باید بخوری که تو نمی خوری تو می خوری هی می آوری بالا خوردن مثل اینکه شما یک لیوان آب را می خواهی بخوری وقتی تشنه هستی یک غذای خوشمزه را بخوری وقتی گرسنه ای چه طور جذبش می شود جذب وجودت می شود بخوری ما خوردنی در کار نیست ما نمی خوریم.
می گوید آره من رفتم 60 تا سی دی گوش کردم می گویم خوب سی دی دشمن شناسی می گویم خوب حالا چه می گوید شیطان ولم نمی کند باز فکر می کنم شیطان این طوری بعد فکر می کنم آن طوری باز وسواسم حل نشده برای اینکه عزیز من تو اصلا نخوردی تو فقط گوش کردی نخوردی این بحث را اگر خورده بودی اگر آن کتابی که به تو داده بودم خوانده بودی و خورده بودی الان شاد بودی ولی تبدیل صورت نگرفته سه مرحله بود دیگر در معرفت نفس توضیح دادم جذب، هضم، تبدیل شما جذب می کنید، هضم می کنید، دفع می کنید تبدیل نمی شود یا می آوری بالا.
یا دفع می کنی خوب وقتی تبدیل نمی شود تو انتظار داری چه اتفاقی بیفتد دقت کنید وقتی می خواهیم ذکر بگوییم یا دعا بخوانیم این ذکر و دعا باید بخوریم آن را. پیغمبر می گوید من گرسنه تو هستم ای خدا، تشنه تو ام این تشنه توام و گرسنه تو ام یعنی چی؟ یعنی جذب می شود یاد تو، تشنه یادت هستم گرسنه یادت هستم شما الان مثلا ساعت چند است چهار پنج ساعت دیگر گرسنه تان می شود می گویی گرسنه ام غذا می خواهم بخورم بخورم. یعنی می خواهم تبدیل بشوم یعنی الان می طلبم این را حالا سوال ما چند بار در عمر مان تشنه شده ایم تشنه خدا، تشنه ذکر، تشنه نماز، ببین تشنه ایم می دانی یعنی چی تشنه و گرسنه یعنی اگر ادامه پیدا کند می افتی به ضعف و وقتی هم به او می رسی لذتت هم بیشتر می شود.
تشنه و گرسنه یعنی این نه که دستوری به تو می گویند چهل شب پا شو و نماز شب بخوان حالا تو چهل شب برو نماز شب بخوان بیست تا چهل شب هم برو بخوان تو اشتها نداری اصلا مثل کسی که سیر است به او بگویند آب بخور، سیراب است.
غذا خورده می گویند غذا بخور. یا غذا نخورده بیمار است نمی تواند بخورد مثل یک نفر که زکام دارد هی می گویند عطر بو کن غذای خوشبو را می گویند ببین چقدر بویش خوب است مشکل ما این است در ارتباط برقرار کردن حالا کی میداند چی این مشکل را ایجاد می کند گناه، آلودگی که گفتم اگر فاصله بین قوه عقلانی شما و قوه فوق عقلانی شما ظاهر باشد شما به محض اینکه یک چیزی را می گویی تبدیل می شود توانت را هم می برد بالا. مصیبت ما این است که ما فاصله بین دل و عقل مان را آلوده می کنیم با گناه آن وقت در این آلودگی که انجام می دهیم آن وقت یک چیزی می شنویم نمی فهمیم آن را. می فهمیم می خواهیم درس می بدهیم ولی تبدیلی صورت نگرفته هیچ تبدیلی صورت نمی گیرد چون جذبی صورت نمی گیرد.
اما اینکه ضایعه خود فراموشی چه خواهد کرد چه کار می کند با ما وقتی خودمان را فراموش می کنیم معنی این را دقت کنید نمی توانم وسیع تر از این توضیح بدهم برای تان. به کجا می افتیم و نتیجه این جریان هولناک برای انسانی که تاب کمترین ناراحتی را ندارد چه خواهد بود با اندک نظری در حال کسی که چشم او نمی بیند و گوش او نمی شنود ولی هنوز خود را فراموش نکرده روشن خواهد شد که اگر چنین شخصی را در بیابانی سهمگین و پر از خطرات رها کند حالتی رقت بار و سخت هول انگیز دارد چه رسد به کسی که خود را هم فراموش کرده است به چی وادی سفت و چه گردابهای ضلالت باری دچار شده و به چه دره ها و چاه های هولناکی سقوط خواهد کرد به راستی او به چی زمانی متوجه سقوط خود خواهد شد چون خودش را هم فراموش کرده دیگر.
این سوالی است که جواب آن خارج از تصور و توهم هر ذهن و فکری است اتفاقی که موقع مردن می افتد همین است که تو خودت را فراموش کردی تازه آنجا می فهمی چه اتفاقی افتاد ببین جنین وقتی در رحم مادر است چشم و دست و پا و گوش ندارد که دردش نمی آید که دردش می آید مگر؟ نه کی متوجه می وشد درد یعنی چی؟ نداشتن یعنی چی؟ فقدان یعنی چی؟ درحالی که می آید در شرایط زیستی اینجا که آن فقدانها را به او نشان می دهند توجه فرمودید.
اینها را گفتم تا برسیم به این آیه خوب دقت کنید: راجع به شرح صدر هم است اتفاقا ان شاءالله خداوند تبارک و تعالی به همه ی ما همین الان شرح صدر به حق امام زمان علیه السلام به حق خودش عنایت بفرماید. که ما این آیه را بفهمیم برای اینکه انشاءالله قلب ما پاک شود گناهان ما تاثیرش را از دست بدهند و مانع فهم ما نشود هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام یک صلوات ختم بفرمایید.
افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکرالله اولئک فی ضلال مبین. ترجمه را دقت کنید آیا سوال می کند. دارد سوال می کند از شما می خواهد بگوید فرق بین کسی که خود دارد با خود ندارد من انسانی دارد با ندارد چیست. افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه، آیا کسی که خداوند به او شرح صدر داد در پرانتز فرموده اند استاد( روح او را پر ظرفیت گردانید) تا اسلام آورد و در روشنایی نوری از طرف پروردگار قرار گرفت همانند کسی است که این گونه نیست پس وای بر سنگدلان آیه را برای تان بخوانم ببین چقدر تکان دهنده است. فویل للقاسیه قلوبهم من ذکرالله اولئک فی ضلال مبین. ترجمه دیگر اصلا نمی تواند کاری بکند یعنی ترجمه کاملا چیز است تسلیم و دستش بالا است نمی تواند کاری کند اینجا را می گوید آقا آنی که خود دارد با آنی که خود ندارد یکی است ببین شما وقتی که من داشته باشی من تو مگر از خدا نیست یکبار توضیح بدهم( الله نور السموات والارض) درست است یا نه من شما از کیست؟
من شما از الله است دیگر شما به میزانی که من داری الله در تو تجلی دارد پس باید نور داشته باشی یعنی چیزی باید تاریک نباشد وقتی می گویند ( هوالظاهر) بتوانی خدا را ببینی. وقتی می گوید هوالظاهر چون یا راست گفته یا دروغ گفته خدا، اگر دروغ گفته که هیچ چیز اگر راست گفته هوالظاهر، هوالاول پس تو چرا نمی بینی این بحث را دیگر تو چرا نمی بینی الان باید ببینی دیگر پس تو خود نورانی نداری که ببینی تو خودت یا طبیعی است یعنی یا جمادی یا نباتی یا حیوانی است.
اگر خود الهی داشته باشی که این می بیند دیگر چون از نور اصلا سنخش از نور است مگر غیر از این خوب حالا اگر از نور تو نباید مشکلی داشته باشی دیگر آن وقت این نور هم در همه جای انسان ظهور می کند که در یک قسمت یعنی انسان چی یواش یواش ابعادش نورانی می شود. دستش، پایش، گوشش، چشمش، شنیدنی هایش حرف زدن هایش همه نور است. خوابهایش هم نورانی می شود. بنابراین ما کی نور داریم زمانی که خدا داریم به میزانی که تو خدا داری نور داری. خود خدا کی بوده ولا تکونوا کالذین نسی الله فانساهم انفسهم. خدا آن را دچار خود فراموشی کرد بنابراین تو هی نمی توانی خدا خدا بکنی ولی نور نداشته باشی اگر خدا هست در وجودت باید نور باشد. خوب تو نور نداری اگر نور داشتی اشتباه کمتری می کردی.
تشخیص هایت درست تر بود چون خدا می فرماید که خدا هدایتش می کند به او فرقان می دهد قدرت تشخیص می دهد هان راست است یا دورغ این می گوید چشمش می شوم که با آن می بیند، گوشش می شوم که با آن می شنود از خوابهایت معلوم است که تو چه کاره هستی اگر غذا خوردی و جذبت شده خوابهایت چرا این طوری کلامت چرا نور ندارد؟
کار هایت دیگر چرا نور ندارد؟ ما چقدر روشنیم؟ هر چقدر جذب خدا کردیم و اگر این طوری هستی تو نور داری. نور یعنی قدرت این یادتان باشد آن وقت تو با یک حادثه اقتصادی می ریزی به هم اگر نور داشته باشی اگر پایت بشکند می ریزی به هم تو اگر نور داشته باشی شغلت را از دست بدهی افسرده می شوی همسرت بمیرد فرزندت بمیرد پدر و مادرت بمیرند می ریزی به هم نه اگر نور باشد که کسی نمی تواند نمی رود بنشیند زانوی غم بغل بگیرد اعصابش خرد نمی شود که نمی رود قرص اعصاب بخورد برای آرامش خودش چون تو حقیقت جذبی ندارد می روی قرص می خوری قرص هم مشکل را حل نمی کند. صورت مسئله را پاک می کند یا می خواباندت یا بی خیالت می کند منگت می کند اگر صورت مسئله را پاک کردی خوب بله دیگر مسئله ای نیست که حلش کنی فویل للقاسیه قلوبهم. این خیلی کار دارد این یک آیه.
فویل اللقاسیه حالا این ویل را کی می گوید وای بر، این وای بر را کی دارد می گوید خدا می گوید خدا به راحتی به خشم نمی آید ها یعنی خدا این طوری نیست که یک دفعه به یکی بگوید وای برای او خیلی مهم باشد خدا یک چیزی برایش عظمت داشته باشد خدا فکر کن این مسئله به قدری عظیم است که خدا صدایش در آمده خدا که روز عاشورا نشسته امام حسین علیه السلام را دارد می بیند بچه هایش را دارد می بیند جلویش تکه تکه می شوند زینب کبری را می بیند بچه هایش دارند جلویش تکه تکه می شوند زینب را می بیند در حالی که دارند سر برادرش را جلویش می برند آنجا خدا نمی آید.
ولی وقتی خدا یک دفعه صدایش در می آید می گوید وای عزیزان من خواهش می کنم این کلمه وای را از خدا بشنوید خدا گفته وای ها اگر او بگوید وای یعنی او می داند برای ما وای یعنی چی ما می گوییم وای اگر پولم گم شود، وای اگر فلانی بمیرد وای نمی دانم اگر طلاق بدهم طلاق بگیرم. وای اگر نمی دانم مقامم را از دست بدهم وای اگر کسی من را تحویل نگیرد وای اگر آبرویم برود اینها را می گوییم وای ولی خدا دقت کنید وقتی می خواهد وای بگوید این وای خیلی بزرگ است می دانی یعنی چی می خواهد چه به شما بگوید یکبار برایتان بخوانم سوره ی زمر آیه 22: فویل للقاسیه القلوبهم من ذکرالله. یعنی چی عزیزم یعنی وقتی قلبت ذکر نمی پذیرد وای به ای قلب، وقتی هوسی خدا را نمی کند وای به این قلبت وقتی ذکر نمی توانی بگویی. وای به این قلب، وقتی حضور نداری. وای به این قلب وقتی لذت نمی توانی ببری از خدا وای به این قلب، مگر می شود لذیذ ترین موجود عالم آدم از او لذت نبرد، زیبا ترین موجود عالم از او حض نبرد و مست با او نشود مگر می شود کانون آرامش آدم از کنارش آرامش نگیرد.
بابا وقتی خودش به این صریحی گفت: لا تدع مع الله اله آخر لا اله الا هو. با خدا دنبال معشوق دیگر نگردی با خدا دنبال دلبر دیگری نگردی دلبری جز او نیست معشوقی جز او نیست وقتی خودش دارد می گوید چرا قلب ما از این معشوق خوشش نمی آید.
چرا قلب ما حاضر است به خاطر نفس خبیث و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی سر خدا داد بزند چرا ما سر خدا عصبانی می شویم چرا یک ذره فشار به ما می آید خدا می رود زیر سوال برای ما چرا؟ مثل زینب سلام الله علیها نیستیم که اگر آن همه فشار آمد برای مان بگوییم جز زیبایی هیچ چیز ندیدم تشکر کنیم از خدا چرا وقتی یک چیزی از ما گرفته می شود به جای اینکه شکر کنیم و تشکر کنیم نق می زنیم به خدا، چرا هوس خلوت تنهایی عبادت و ذکر به سراغ ما نمی آید چرا لذت نهایی ما خلوت ما با خدا نیست چرا نمی توانیم با ذکر خدا و لذت بردن از او فقدانهای دیگر را فراموش بکنیم یک کسی که مشروب می خورد و مواد مخدر استفاده می کند این قدری لذت می برد که مشکلاتش را فراموش می کند اصلا برای همین این کار را می کند که به مشکلات فکر نکند خارج بشود از آن مشکلات و جذب لذت مواد شود که این فراموش شود چرا ما وقتی می خواهیم با دیدن خدا مشکلات مان یادمان نمی رود. چرا ما این طوری هستیم.
چرا ما با امام حسین علیه السلام با امام زمان علیه السلام نمی توانیم بگوییم بی خیال این نیز بگذرد چرا ما نمی توانیم بگوییم توکلت علی الحی الذی لا یموت. چقدر زیباست چقدر هم خوش است خبر خیلی خوش است لا یموت. یعنی نمی میرد چه مژده ای خوبی به ما داده چون فرمود هر وقت خبر مرگ من را شنیدید ناراحت شوید و نگران شوید دیگر خداوند فرمود یک نگرانی با از دست رفتن خدا آدم باید نگران بشود ما که فویل للقاسیه قلوبهم . یعنی قلب وارونه است واقعا یعنی از چیز های که نباید بترسد می ترسد از چیز هایی که نباید لذت ببرد لذت می برد از چیز هایی که نباید خوشش بیاید خوشش می آید. از چیز هایی که باید لذت ببرد، خوشش بیاید، دوستش داشته باشد نمی آید این فویل القاسیه القلوبهم من ذکرالله. ما همه اش این طوری می کنیم بیچاره کافر ها یک کمی فکر کن عزیز من شاید این آیه یک پرشی هم تو را بگیرد یک ذره فکر کن ببین با ما نیست واقعا یک کمی فکر کنید ببین با ما نیست واقعا این آیه. فویل القاسیه قلوبهم من ذکرالله.
قساوت میدانید یعنی چی؟ یعنی پس زدن نمی تواند قبول کند سخت شدن یعنی این ذکر که می تواند با دل چه ها کند. یاد ما کن یاد ما شیرین بود راحت هر خاطر غمگین بود
یاد ما هر زشت را نیکو کند ای خنک آن دل که با ما خو کند
یعنی یاد خدا هر چه زشتی است می کند قشنگ . هر چه اضطراب است می کند آرامش. هر چه تلخی است میکند لذت. این حدیث قدسی که یا داوود بی ففرح و بذکری فتلذذ. ای داوود با من شاد باش و از من لذت ببر ما این طوری هستیم با خدا می توانیم بگوییم یک شب لذت بردیم در آغوش خدا اصلا این لذت تا به حال باعث شده ما از این لذت چون بعضی ها می آیند لذت جنسی می برند یا لذت خیالی و وهمی می برند مثل کارتون نگاه می کند فیلم سینمایی لذتهای وهمی است دیگر یا لذتهای عقلی می برند با علم سرخوش هستند.
با شعر سرخوش هستند این لذتهای خیالی لذتهای علمی لذتهای عقلی است بعضی ها لذت های خوراکی می برند ببین این باعث می شود که با این لذت خلوت کند بقیه را قال بگذارد که برود با این لذت خلوت کند ما شده تا به حال به خاطر خدا کسی را قال بگذاریم بگوییم بابا در ها را ببندیم قبول نکنیم برویم یک جا که من و خدا باشیم دیگر کسی هم کار با ما نداشته باشد به خاطر لذتی که می خواهم با خدا باشم به این خاطر یعنی این لذت من از او اینقدر لذت می برم که دوست دارم تنها باشم خوب راست بگوییم دیگر این طوری هستیم نیستیم.
این تهدید خدا را جدی بگیریم یک مقدار بدانیم ما ها خیلی سرمان کلاه می رود خیلی بدبخت خواهیم بود بعدا می فهمیم باید از چی لذت می بردیم با چی خلوت می کردیم خوش به حال کسی که از خودش خوشش بیاید خوش به حال کسی که اصلا خود داشته باشد که از خودش خوشش بیاید می دانی علت اینکه من و شما در خانه 5 دقیقه نمی توانیم خلوت کنیم چیست؟
این که اصلا با کی می خواهیم خلوت کنیم چون تنهایی آزار دهنده است عزیز من شما نگاه کن تا خلوت می شود یا باید تلویزیون را روشن کنیم که از تنهایی در بیایی نترسی یا رادیو باید گوش کنی یا ضبط باید روشن کنی یا تلفن باید برداری با تلفن هی خودت را ارضا کنی هی زنگ بزنی این طرف و آن طرف یا پیش زنت باشی یا پیش شوهرت باشی یا بچه های پیشت باشند. یا اگر یک ساعت تنها باشی زنگ می زنی همسایه پا شود بیاید پیشت چون تو اصلا منی نداری که با او خلوت کنی من زیبا و نورانی نیست که آدم با او خلوت کند برای همین چون تو من نداری به محض این که اسباب از کنارت بروند کنار می ترسی ما آن قدر استاد دانشگاه و استاد های معارف و استاد های دیگر داریم که نمی توانند با خودشان خلوت کنند یعنی کافی است کتاب پیشش نباشد شاگرد با او ارتباط نداشته باشد. تدریس نکند دانشگاه نرود، حوزه نرود، ظهور نداشته باشد نمی تواند حالا به او بگو 40 روز نرو سر کلاس می گوید پژمرده می شوم 40 روز شاگرد هایت را نبین. شاگرد هایت را می گوید پژمرده می شوم 40 روز کتاب را بگذار کنار می گوید پژمرده می شوم.
چون من ندارد این بیچاره هنوز. این منش را از کی می گیرد مثل اینکه به یک نفر بگویی 40 روز فوتبال بازی نکن بازی کن های فوتبال، فوتبالیست ها این اگر نرود بازی نکند مثل یک هنرمندی که با دوربین زنده است که اگر پشت دوربین نرود می میرد. واقعا من ندارد بدبخت امام سجاد علیه السلام می فرماید که اگر همه بمیرند ما فکر می کنیم راحت شویم می گوییم خوب حالا عیبی ندارد درست راحت من هم باشم همین هستم ما 16نفر اعضا خانواده مان یک نفر کم می شود می نشینیم این قدر احساس تنهایی به ما دست می دهد که نگو.
بابای مان، مادر مان، همسر مان، بچه مان بمیرند ما فکر می کنیم آسمان آمده به زمین و دنیا دیگر نمی توانیم تحمل کنیم. ما این قدر بدبخت هستیم امام سجاد علیه السلام می فرماید اگر همه اهل زمین بمیرند و من تنها باشیم روی زمین با قرآن با هیچ چیز دیگر وحشت نمی کنم وقتی قرآن با من است. قرآن یعنی همان حقیقت انسانی خودت نه یک کتاب که لای دو تا جلد که رویش آیات نوشته شده.
فویل القاسیه قلوبهم من ذکرالله را هم یک مقدار به خودمان بگیریم هی نسبتش به کفار و فساق و معصیت کار ها ندهیم یک مقدار هم به خودمان نسبت بدهیم این را هی بگوییم فویل القاسیه قلوبهم من ذکرالله. قلبهای ما، ما قلب داریم واقعا قلب داریم وقتی می گوییم یک مومن احتیاج به قرص و روانپزشک ندارد این را دقت کنید بعضی ها می روند پیش پزشک دارند قرص می خورند به خصوص قرصهای روان پزشک ها چیزی نیست که یک دفعه بگذاری کنار بگویی آقا شجاعی گفته مومن که قرص نمی خورد ما هم ول کنیم ما داشتیم کسی که قرص نخورده خرابتر شده وضعیتش یا به تشنج افتاده قرص یک جا دارو نباید قطع بشود.
عزیزان این را دقت کنید این حرفهای که می زنم ما می گوییم اصلا مومن باید خودش طوری ارضا بشود که نیفتد به قرص خوردن یا اگر می خورد یواش، یواش با اشباع و ارضا که می شود از کانون آرامش بتواند قرصهایش را آهسته بگذارد کنار اما به هر حال این قرصها با سیستم بدنی یک ارتباطی دارند که اگر ناگهان قطع شود مشکلات درست می کند یک وقعی کسی سوء برداشت نکند که الان من باید بروم یک دفعه بگذارم کنار قرصم را نه.
چرا اولیاء الهی یا حتی ائمه در کار های شان تحقیق و بررسی و مشورت می کردند مگر آنها همه چیز برای شان روشن و واضح نیست نه این طوری نیست اولیا الهی همه چیز را از همه ابعاد نمی بینند ما به یک نفر که این طوری باشد که ممکن است ولی خدا یعنی دوست خدا مانوس با خدا است اما به این معنا نیست که هر چه را که بخواهد بفهمد و بداند این طور نیست یک موقع اشتباه برداشت نشود ممکن است یک نفر در نظام شخصی و عرفانی خودش با خدا خیلی ارتباط داشته باشد اما در نظام سیاسی کم بیاورد.
در نظام سیاسی فهم درست ما الان خیلی کسانی داریم که بهتر از مقام معظم رهبری ممکن است باشند از نظر عرفان ولی در زمینه فهم سیاسی طفولیت را می گذرانند بچه ی شان هم محسوب نمی شود بنابراین دقت کنید ائمه هم همین طور اند. ائمه هم مامور بودند که در یک تعدادی خود پیغمبر مامور بودند در یک سلسله از کار ها مشورت کنند. خود پیغمبر فرمود که من در بعضی از کار ها از خدا دستوری به من نمی رسید وقتی دستور نمی رسد با مردم مشورت می کنم.
سوال کردند در مقابل توهین به پیامبر اکرم توسط مطبوعات دانمارک ما باید چه کار کنیم همین کاری که همه می کنند. اعتراضهای مردمی تظاهرات عرض کنم که در نماز جمعه به خصوص که بازتاب داشته باشد خانمها نماز جماعت به آنها لازم نیست حضور در اجتماع از نظر سیاسی برای خانمها خیلی لازم نیست.
امام مقام معظم رهبری فرمودند مثل واجب می ماند مثل نماز باید در خیلی از صحنه ها حضور داشته باشند اما نماز جماعت نه می توانند شرکت نکنند ولی بکنند هم خوب است.
مگر تمام نظرات مراجع در مورد رساله گرفته شده از معصوم نیست پس چرا در بعضی از مسائل با هم اختلاف نظر دارند؟
این به خاطر این است که در کلیاتش تقریبا 99 درصد اختلافی نیست یک درصد اختلاف آن هم نسبت به نحوه بررسی ادله است یعنی شما اگر مثلا یک اختلافی دارید می بینید این اختلاف دقت کنید این اختلاف برداشت از فقیه نیست. مثلا معصوم در چند زمان در حالتهای مختلف نظرات مختلف داده تطبیق به اینکه این مسئله با این نظر چگونه در می آید یک مقدار مشکل است برای فقیه این هم چون معصوم نیست واقعا این کار بتواند انجام بدهد این مقدار اشکال ندارد. 99 درصد تطبیق را ول می کنیم بیاییم بچسبیم به یک درصد بعضی ها قلب شان مریض است این عزیز را عرض نمی کنم که این سوال را خوب نوشتند می گویند رساله ها به درد نمی خورد چون مراجع خودشان هم با هم اختلاف دارند این طوری نیست. 99 درصد مسائل فقهی یکی است یک درصد در آنها ممکن است آن هم نزدیک به هم هستند. که نباید کسی قلبش مریض باشد قرآن هم می فرماید: آنهایی که در قلب های شان مرض است همیشه می روند سراغ چیز های شبه انگیز. مومن این طوری نیست.
سوال کردند که شما گفتید که خودتان را از خوابتان بشناسید و در نوار دشمن شناسی گفتید شیطان در خواب هم انسان را رها نمی کند خوب وقتی شیطان در خواب انسان را رها نمی کند برای این است که زمینه حضور شیطان در خواب را هم خودم فراهم کردم توجه کردید چه طوری شد اگر ما خواب بد می بینیم خواب ناجور می بینیم شیطان می تواند بیاید اذیت کند ما شیطان را راه می دهیم در خودمان که بتواند بیاید اذیت کند اگر حمله جلو در روز می تواند کند و تو را نسبت به آینده مضطرب کند حمله از عقب کند نسبت به گذشته خاطرات را ذکر کند که اعصابت را خرد کند یا حمله راست و چپ برای است که اجازه دادی و الا شما فرض کنید چرا الان تحریک نمی شوی. بروی زنا کنی. چرا تحریک نمی شوی بروی مشروب بخوری برای این که بستی راهش را نمی تواند بیاید در تو بعدش می آید مگر تو زنا کنی یا مشروب بخوریم نه چرا نمی تواند بیاید شما را تحریک کند چون شما معصوم هستید نسبت به این قسمت در خودت عصمت ایجاد کردی.
یعنی وقتی به تو می گویند مشروب، زنا، قتل، اصلا تصورت نمی آید که یک روزی بخواهی این کار را انجام بدهی بنا براین شیطان هم می داند تو معصوم هستی دسترسی ندارد شیطان آنجا که ما خودمان فضا سازی می کنیم می آید جلو.
سوال خیلی خوبی کردند آیا دیدن و درک کردن ناهنجاری های اطراف دلیل بر غصه خوردن و در خود فرو رفتن را دارد؟ نه پیغمبر از اوضاع غصه می خورد امام حسین غصه می خورد ولی شاد بود دقت می کنید یعنی ما یک حریمی داریم که خیلی از مسائل غصه می خوریم اما حریم دل و شخصی خود ما با خدا همیشه شاد است این را توجه کنید ما گاهی وقتها غصه مان است بیشتر از خدا می خواهیم غصه بخوریم این نمی شود آدم نباید آن قدر غصه بخورد که آن نشاط ایمانی اش از بین برود قدرتش از بین برود نه مصیبتی که از انجام گناه به ما می رسد باید برایش استغفار کنید.
خیر این طبیعی است که انسان وقتی با خداوند خلوت می کند یک مدتی علاقه اش به انسانها و خدمت به آنها بیشتر می شود ببینید علاقه به خدمت به انسانها عشق به انسانها و عشق به خدمت به انسانها غیر از شهوت خدمت به انسانهاست.
عشق عبادت عشق مطالعه عشق درس غیر از شهوت به دراست این دو را باید فرق بگذارید بین آن.
عشق تدریس عشق مشاوره عشق کمک کردن به انسانها غیر از شهوت تدریس و مشاوره و کمک کردن به انسانهاست.
چطوری می تو تفکیک کنیم؟ در شیطان و صور مقدس توضیح دادم آنجا در معرفت نفس که فرق بین در چیست. از کجا بفهمیم که ما واقعا عاشق خدمت به اسلام هستیم یا این شهوتی است در قالب خدمت به اسلام دارد می آید. عاشق امام حسین و هیئت هستیم یا شهوت هیئت بازی داریم.
هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام یک صلوات بلند ختم بفرمایید.