جلسه 059 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
59
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
10
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 059 - شرح صحیفه سجادیه

سومین اثر دعا، خدا باوری است که کرائم نهفته بسیاری را به همراه دارد و تمامی آنها نهفته ی در رابطه ی بین خالق و خلق است ببینید ما زمانی می توانیم این مطلب را بفهمیم که توجه داشته باشیم که انسان نفخه ی خداوند تبارک و تعالی است که روی زمین آمده ( و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین) شما در روی زمین استقرار و بهره مندی موقت دارید این خطاب ( شما) یعنی چی؟

که شما روی زمین استقرار و بهره مندی موقت دارید این قطعا جنبه طبیعی ما که نیست چون جنبه طبیعی ما روی این زمین استقرار و بهره مندی اش موقت نیست و همیشه هست پس ما یعنی انسان از آن جهت که نفخه ی خداست توجه کنیم که او از خدا آمده روی زمین هست من الهی و به سوی او باز می گردد،‌ انّا لله و انا الیه راجعون تمام داستان خلقت داستان یک نفر این طوری است یعنی یک آدمی که قبلا پیش معشوقش بوده است با او زندگی می کرده است در کنار او خوش و خرم بوده است توی اوج بهجت و سرور زندگی می کرده است در اوج بهجت و سرور یعنی یک بهجت و سرور بی نهایت، توجه فرمودید، حال آمده روی زمین در این ظلمتکده که آمیخته به انواع محدودیت ها و تاریکی ها و ظلمت ها و نیکهاست و وقتی آمده روی زمین هنوز فرهنگ وطن و خانه اصلی خودش را فراموش نکرده است شما نگاه کنید.

وقتی امام می فرماید که رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی نتوانسته فرهنگ قبل از طبیعتش را هم فراموش کند توجه فرمودید یعنی چی فرهنگ قبل از طبیعتش را؟ قبل از دنیایش را، یعنی بی نهایت طلبی اش را نمی تواند فراموش کند چرا؟ چون آنی که پیش خدا بود کی را در آغوش خودش داشت کمال بی نهایت را در پیش خودش داشت (کمال بی نهایت) الان که روی زمین است به یاد وطنش و خانه اصلی خودش باز هم همان رفتار ها را دارد یعنی بینهایت طلبی.

یعنی هم عملا هم رئیس جمهور آمریکا هم معاویه هم یزید مثل پیغمبر و امیرالمومنین دارند می گویند لا اله الا الله، ما اله مان کی است؟ اله ماه خداست خدای بی نهایت واقعیت این طوری است دیگر، در مباحث معنوی این را توضیح داده ایم که همه دارند یک رفتار را از خودشان بروز می دهند همه دارند می گویند که اله مان خداست هم رئیس جمهور آمریکا دارد می گوید هم موحدین اینجا دارند می گویند همه عاشق یک نفر هستند عاشق یک بی نهایت هستند چون قبلا در آغوش بی نهایت بوده و بی نهایت را در آغوش داشته اینجا هم نمی تواند به هیچ امر محدودی اکتفا بکند دائما همان بی نهایت را می طلبد سراغ هر چی که می رود و نشانی از آن بینهایت دارد می خواهدش بویی از او دارد می خواهدش برای این که وقتی این را بدست می آورد فکر می کند که آرام تر هست از محدودیت بیشتر در می آید این طوری احساس می کند حال می خواهد برگردد پیش آن بینهایت، تمام خلقت داستان یک همچنین عاشقی هست تمام خلقت.

یک کسی آمده و یک مدتی اینجا در به در و غریبه است حال می خواهد چه کار کند؟ می خواهد سر جای خودش برگردد تمام خلقت و تمام این ماجرا هایی را که دارید می بینید و می شنوید و در خود قرآن چقدر ماجرا ها دارید می شنوید راجع به یک کسی است که آمده اینجا و می خواهد از اینجا برگردد پیش وطنش، دورافتاده در درد سر افتاده در گرفتاری های زیادی افتاده، حالا باید خودش را از این گرفتاری ها و درد سر ها نجات بدهد و برگردد پیش معشوق خودش و وطن خودش، در داستان ها، رمان ها، فیلم های سینمایی، طولانی شما همیشه می بینید که داستانها همیشه اینطوری است که یک کسی از یک عزیزی جدا می شود و بعد می خواهد بیاید پیش آن عزیز و دچار درد سر هایی می شود بعد در این داستان و ماجرا و سریال این می خواهد برگردد آنجا، برگردد به وطن خودش گم می شود مادرش را و پدرش را گم می کند و می خواهد برگردد آنجا همین طور که در سریالها و فیلمها می بینید این سریال خلقت هم همین طوری هست یک داستان ماجرای دنباله دار هست که یک کسی که در بینهایت پیش خدا بوده است و بعد حال آمده است اینجا.

حجاب ها و موارد بسیاری را رد کرده است و آمده اینجا و در خرابه ای به نام دنیا آمده و حال می خواهد این مسیر را برگردد حال شما نگاه کنید برای یک کسی که دنبال گمشده ی خودش می گردد و دنبال معشوق خودش می گردد مهم تر از آدرسها و نشانه ها و تماسها و ارتباطات چه چیزی وجود دارد این را خوب دقت کنید شما مثلا فرض بفرمایید لیلی و مجنون نظامی گنجوی را بردارید بخوانید شیرین و فرهاد را بردارید بخوانید وامق و عزرا را بردارید بخوانید شاه و طوطی طاقدیس را که من از اول تا آخرش را برای تان خواندم به آنجا مراجعه کنید شاه و طوطی را، این طوطی که می خواهد برگردد پیش شاه، مجنونی که می خواهد برسد به لیلی. عاشق لیلی است لیلی را دیده است لیلی را می خواهد یک فراقی حاصل شده است و حالا دوباره می خواهد برگردد حالا در این مسیر که برگشت هزاران گرفتاری و مشکلات دارد.

در ره منزل لیلی که خطر هاست به جان شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

یعنی صداقت داشته باشی، حالا شما این را در نظر داشته باشید که یک کسی دارد هی این در و آن در می زند که یک چیزی از آن معشوق خودش پیدا بکند یک نشانه ای از او پیدا بکند یک طوری بو بکشد تلفنی، آدرسی، بتواند با آنها تلفنی صحبت کند و یواش یواش خودش را به او برساند این را در نظر بگیرید از این مهم تر چه چیزی وجود دارد یعنی از این مهم تر و شیرین برای یک کسی که در مسیر ابدیت در به در دنبال خدا دارد می گردد و دنبال بی نهایت شدن خودش می گردد مهم تر از آن که بتواند از او یک نشان و نام و راهی پیدا کند وجود دارد در این عالم یا نه.

هیچی نیست برای همین بزرگترین چیزی که خدا به انسان داده یاد خودش هست دعا است ( مکتب دعا) انسان به وسیله مکتب دعا دائما می تواند چه کار کند؟ معشوقش را می تواند ردیابی کند و به وسیله این دعا اضطراب ها، تنهایی ها و غصه های خودش را برطرف کند تا یواش یواش موعد چی برسد موعد وصال برسد حال شما این را از طرف بگیرید یعنی دعا را از او بگیرید یا از یک معشوق عادی اسم و نشانه ها و آدرس را بگیرید ببینید چی برای این می ماند یک مجنونی را تصور کنید که هیچ چیز و هیچ نشانه ای را از لیلی ندارد درست شد خوب این حالا یعنی چه؟

پایین تر بیاییم و یک مثال مبتذل بزنم که یک ذره قابل درک تر باشد یک مادری که بچه اش را گم کرده است و دنبال بچه اش می گردد بچه شیرین و دلبندش در این کره زمین برده باشند نمی دانی کجاست خوب این چه حالی دارد وابستگی و دلبستگی قطع شده یا قطع نشده است بله، نه، شما داستان شیرین آموزنده یوسف و یعقوب را ببینید یعقوب چقدر گریه می کند در فراق یوسف، چقدر گریه می کند چند سال گریه می کند تا برگردد و به او برسد. داستان یوسف را نگاه کندی داستان چرخشی را که از یعقوب به مصر و از مصر به یعقوب، حالا فکر کنید که یک کسی هیچ آدرسی نداشته باشد هیچ نشانه ای نداشته باشد به جنون نرسد و نمیرد بعید است.

هیچ حال خوبی دیگر نخواهد داشت تا آخر عمرش یعنی همیشه چشم براه است که این برگردد شما مادر های شهدا را نگاه کنید آنهایی که گفتند بچه های تان شهید شدند و جنازه را دیدند که هیچ تمام شد ولی آنهایی که مفقود هستند لا اقل ما تا سالهایی بعد از جنگ می دیدیم که بعضی از دوستانم را که مفقود بودند یا هر وقت که می رفتیم می دیدیم که چشم به راه است دیشب خواب محمد را دیدم محمد آمده شاید بیاید حالا اگر از هلال احمر و صلیب سرخی نشانه ای پیدا می کردند یا در تفحص شهدایی چیزی را پیدا می کردند که بله این هم شهید شده بود ولی هیچ وقت حالت انتظار از بین نمی رود خوب حالا این چقدر سخت است حالا اگر بگویند اسیر است آرام می شود بالاخره می داند که اسیر است یا نه شهید شده است یا نه ما جنازه اش را دیدیم معطل نباش نتوانستیم جنازه اش ار بیاوریم ولی اگر نشان نداشته باشد خیلی برایش سخت است دعا این هست که خداوند تو را فرستاده است روی زمین و با مکتب دعا دائما یک ریسمانی بین خودش و تو قرار داده است مثل قرآن می گوید حبل الله المتین قرآن می گوید حبل الله کتاب آسمانی، دعا هم همینطور.

می گوید این را چه کار کنید این را بگیرید بیایید بالا دیگر. بگیرید بیایید بالا تا برسید به مقصد، دیگر اضطراب ها از بین می رود چرا؟ چون وقتی که این طناب در دستت هست خیلی آرامش داری که بالاخره من از اینجا در می آیم خوب چون یک طرف طناب دست اوست برای شما شاید تجربه نشده است من رفتم در چاههای خیلی عمیق زیر آب بعد در آنجا که شما می روید یک دانه سوراخ شاید به قطر 70-80 سانتی متر است که وصل شده است و شما در آن کف هستید آنجا و باید مدت ها زیر آب بمانی حالا اگر این قطع بشود چه کار می کنی قطع بشود همین که بیایی بالا می روی می خوری به سقف و سوراخ را پیدا نکنی طناب هم از دستت رفته چه کار می کنیم خفه می شوی آنجا یک خانمی را چند روز پیش دیدم تلویزیون واقعی بود شوهرش یک همچنین صحنه ای اتفاق افتاد 5 ساعت در آب مانده بود زنده و البته ایشان کپسول زیاد با خودش برده بود 5 ساعت و آن سوراخ را پیدا نکرده بود که برگردد و بیاید. طناب هم چی شده بود؟ قطع شده بود می گفت فقط آن زیر نشستم و وصیت نامه ام را نوشتم قلم و کاغذ برداشتم از این قلم ها که در آب هم می نویسد نشستم برای همسر و فرزندانم یک چیز هایی نوشتم چون که دیگر هیچ راهی نداشتم یک کپسول داشتم و اکسیژن و گفتم لااقل بنشینیم این چیز هایم را بنویسم حالا اگر این دست آدم باشد این طناب دست آدم باشد آدم چقدر راحت است آرامش دارد این خیلی مهم است شما فکر کنید در زمین ما ها الان چون عادت کردیم به کلمه خدا و الله یعنی این علائم ها را پیدا کرده ایم خوب اینها که در جامعه کبیره برای معصومین می خوانیم خوب این پرچم های هدایت و علامتها و نشانه ها، اینها را اگر نداشتیم شما یک سر بروید در غرب، آنها که هیچ چیز ندارند اعم از فیلسوف و بقیه دانشمندان شان،‌ نه از خدا خبری دارند نه از معصومین، توجه کردید.

من با آنها زیاد بودم آقا دل اینها واقعا مثل قبر کافر می ماند خیلی پر آشوب است چند وقت پیش استاد ما تعریف می کرد که بالای سر یکی شان بودم 90 سال کار فلسفه کرده است بی ارتباط با خدا و معصوم، موقع مردن که یکی بالی سرش بوده است گریه می کرده است که من 90 سال، به هیچ جا بند نیستم که الان دارم می روم ببینید چقدر این کار خطرناک است ما ها نه خدا برای مان علامت زیاد گذاشته است حرم گذاشته، ما این حرمها را نمی فهمیم الان یعنی چی؟

شما اصلا متوجه نمی شوید که وقتی این طراحی شده است که این حرمها در کجا ها قرار بگیرد چه طوری طراحی شده است اینها مثل حضرت موسی بن جعفر باید ازدواج بکند و 17 تا پسر و 18 تا دختر و یا مثل 18 دختر و 17 پسر را درست کند و بعد به عنوان علامت ها و ائمه دیگر هر کدام و همه را بفرستند در کشور های مختلف، چند تا بروند مصر، چند تا بروند عراق، و چند تا بروند ایران، چون ایران پایگاه اصلی دین خدا، چند تا بفرستند در ایران و پخش بشوند در شهر های مختلف که مردم راه را گم نکنند ما چه می فهمیم که یعنی چی؟

ما چه می فهمیم حضرت عبدالعظیم یعنی چی؟ و برای چه طراحی شده است که در شهر ری بیاید و همین جا بمیرد و همین جا دفن شود ما نمی فهمیم که چرا ابالفضل باید یک کمی دورتر کشته شود و قبرش آنجا باشد و پیش سیدالشهدا دفن نشود چرا باید فامیلهای حر بیایند حر را بردارند و کیلومتر ها دورتر از کربلا ببرند و دفنش کنند چه می دانیم؟

چرا کشتی نوح باید بماند و بیاید تا یک جایی پیدا شود که برای بعضی ها علامت باشد؟ و خیلی چیز های دیگر، خیلی طراحی عجیب بوده است محیرالعقول، ما حال این را بردارند و از ما بگیرند امامزاده و حرم و امام رضا را بگیرند مسجد را بردارند امام جماعنها را بردارند دعا ها را بردارند و هر جایی که افراد می روند خودشان را با یاد معشوقشان آرام می کنند این را بردارند ببینید از آدم چی می ماند یک دانشجوی سنی می گفت شما شیعه ها چیز هایی را دارید که ما سنی ها به آنها حسرت می خوریم جالب است آن می گوید با اینکه آنها به قول خودشان خدا را دارند قرآن را دارند پیامبر را دارد گفت شما ها خیلی با توسل سر پا هستید با این امامهای تان خیلی سر پا هستید خیلی کار می کنید اصلا ما نداریم یک همچنین چیزی انسان احتیاج به پناهگاه دارد احتیاج به اسم و آدرس دارد احتیاج به نشانه و ارتباط دارد اگر نباشد قلبش می میرد کاملا می میرد اگر این علامت ها نباشند واقعا ما چه کار می کردیم؟

دعا یک همچنین مکتبی است که شما دائما سر طناب دستت هست هیچ وقت دیگر اضطراب بر نمی دارد تو را، دعا یعنی اینکه تو همان بی نهایت را همان بی نهایت را همیشه در کنار خودت ببینی اش. در عین حالی کهه می دانی راه داری به خودش برسی و باید در این دنیا یک مدتی را تحمل کنی و فشار ها و گرفتاری ها و بلا ها و آفت ها و خطر های زیادی را تحمل کنی اما این کنارت است دعا یعنی این حالا شما این را بگذارید بغل اجابت یا اجابت نشدن دعا هایی که داریم که مثلا اجابت یا اجابت نشدن ارزشی دارد اصلا، اهمیتی دارد در کنار اینکه تو در کنار خدا هستی ما از دعا چی می خواهیم اجابت می خواهیم این را خوب توجه کنید ببینید خداوند در مورد نیاز فطری ما هیچ وقت نه نگفته و شوخی بردار نیست این مسئله، توجه کردید مثل چی می ماند؟ مثل آب و هوا می ماند که خداوند نمی تواند شوخی بکند مثل خداوند در روی کره زمین یک جایی طرف را از آب و هوا محروم کند که طرف خفه شود همه جا قرار داده است برای شما آب و هوا و غذا را که اگر نباشد می میرد این شوخی بردار نیست نبودن خدا در کنار انسان شوخی بردار نیست.

خدا بر موجودی که از پیش خودش آمده است روی زمین کم نگذاشته است یعنی دعا هایش را از نظر فطری تمامش را اجابت کرده است این اجابت است همه نیاز هایش را در کنارش گذاشته و راحت می تواند راه را پیدا کند حالا بله انسان یک موقع هایی گرفتاری های طبیعی پیدا می کند یک محبوب و معشوق جمادی و محبوب و معشوق گیاهی و محبوب و معشوق حیوانی از او فوت می شود و به او نمی رسد آن یک بحث دیگر است و خیلی هم اهمیتی ندارد مهم این هست که تو به عنوان اینکه تویی، تو یعنی کی؟ یعنی آن نفخه خدا، تو از آن جهت که تو هستی و نفخه ی خدایی و بعدا به خدا بر می گردی و هیچ کس دیگری هم با تو نیست و تنهای تنها خواهی بود در این بازگشت، تو از او جدا نشوی این مهم است و تمام اهمیت این قضیه این است که خداوند این را برایت تدارک دیده است. این ثروت عظیم را گذاشته بنابراین شما هیچ وقت نمی بینید در مکتب اسلام ناب، شما ذره ای معطل باشید.

شما مفاتیح را که باز می کنید می بینید که دعای ساعت اول، ساعت دوم، ساعت بیست و سوم و ساعت بیست و چهارم همه را دارد شنبه را دارد چند تا. یکشنبه را دارد چندتا، زیارت دارد شب جمعه اش از صبح، بروید شب جمعه را اجرا کنید من چند بار این مسئله را اجرا کردم ببینید، شما بعد از مغرب شما شروع کنید تا سحر جمعه تا جمعه صبح تا جمعه ظهر نمی توانی همه اعمال را انجام بدهی، تا ظهر جمعه بخواهی با خدا خلوت کنی اینقدر خوراک گذاشته اند با کیفیتهای مختلف و شکلهای مختلف که تو اصلا همه اش را نمی توانی انجام بدهی شما فقط قرائتها را دعاهایش هیچی، نمازش و دعا ها و مناجاتها هیچی، همین قرائت قرآنهایی که در شب جمعه وارد شده است بخواهی بخوانی سوره های را که وارد شده است خیلی است و در این مرحله خیلی اشرافی برخورد کردند ولی حیوان وقتی می رود در حرم، من خودم را می گویم یک جانوری که می رود در حرم و یک موقعی که مفاتیحی را باز می کند این ها را که نگاه می کند می گوید اینها چی است؟ این دعا ها مال کی است؟ اعمال شب جمعه یک مشت بی کار می خواهد؟ نمی فهمد که می گوید یک مشت بیکار می خواهد مفاتیح خواندن یک بیکار می خواهد صحیفه جامعه یک بی کار می خواهد صحیفه علویه یک بیکار می خواهد صحیفه مهدویه یک بیکار می خواهد صحیفه صادقیه، صحیفه کاظمیه، صحیفه محمدیه صل الله علیه و آله و سلم اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یک آدمهای بیکار می خواهد برای چی؟

برای اینکه ما از کدام منظر داریم نگاه می کنیم به کتاب دعا، ما مسلمانهایی هستیم که تسلیم شده ایم تا انسان ایمان بیاورد و این مسله را باور کند خیلی طول می کشد برای همین اصلا ما چیزی به نام دعا، مناجات، نماز شب، سحر، نمی دانم صبح جمعه عرض کنم خدمت تان که مناجات واقعا اشمذاذ آور و بی معنی است نمی فهمیم چرا؟ چون ما داریم از دریچه حیوانیت خودمان نگاه می کنیم اصلا زبان فطرت را متوجه نمی شویم اگر کسی یک مقداری الان به ما ها که عادت های حیوانی داریم بگوییم از یکی از معشوقهای حیوانی مان جدا شویم مثل از پدر مان یک مدت از مادر مان یک مدت از همسر مان یک مدت از بچه ی مان یک مدت جدا باشیم ببینید اعصاب مان خرد می شود اصلا تصور اینکه می خواهیم جدا بشویم اعصاب مان خرد می شود طرف می گوید قرار است یک ماه بیمارستان بخوابی یک ماه بیمارستان بخوابی جایی هم نیست بیمارستان در شهر خودشان است در کنار خودشان و با همه هم از طریق تلفن ارتباط دارد و هفته ای چند بار هم می آیند بالای سرش.

دلش می گیرد که برود بیمارستان بگویند که زندان می خواهی بروی یک سال زندان هفته ای هم ملاقاتی دارد و مرخصی هم به تو می دهیم وحشت برش می دارد به طرف می گویند برو سربازی، اضطراب بر می دارد او را که چه من بروم سربازی، ما سرباز داشتیم مگر چقدر با خانواده اش فاصله دارد من خود این را دیدم سرباز داشتیم که به او گفتند آقا یک ماه تمدید شده است و یا اضافه خدمت آورده ای از همان برج خودش را با سر انداخت پایین این طوری است اصلا یک موقع که به ما اعلام کنند که قرار است از این کمالات حیوانی، جمادی که قرار است جدا شویم چه حالی به ما دست می دهد ما اگر بهفمیم خدا کی است و ما کی هستیم آن وقت تصور اینکه مکتب دعا نباشد تصور این که مکتب دعا وجود نداشته باشد مثل چی می ماند؟ مثل این که روی زمین هوا وجود نداشته باشد یک برهه ای و دقایقی هوا وجود نداشته باشد غذا چند روز نباشد ببین چه اتفاقی می افتد غیر طبیعی ترین و وحشتناک ترین فرضیه همین فرضیه است که چیزی به اسم دعا و انبیا و ائمه و اولیای الهی وجود نداشته باشند.

بعضی ها از وجود شان تعجب می کنند تعجب ندارد نبود مثال تعجب دارد اگر نبود باید جای سوال بود چون خداوند تمام خلقت را بر اساس آنی که از خودش آمده است روی زمین و قرار اس برگردد پیش خودش، قرار داده است اصالت با آن است نه اصالت با من طبیعی ما، نه اصالت از این جهت که ما یک من دنیایی و یک بدن داریم و یک نیاز های جمادی و حیوانی داریم شما نگاه کن وقتی که روی طبیعت می آید خداوند هم برای همین اینقدر دهن کجی می کند به طبیعت که تو بفهمی این نیستی یک دفعه مثل تا می آیی دل ببری؟ بابا و ننه را از طرف می گیرد بچه کوچک دختر یک ساله و دوساله بابا و ننه اش در تصادف مرده اند این مانده این جا خوب کی مانده برای این بچه؟ کی مانده؟ خود خدا مانده است ولی ما این را خیلی فاجعه می دانیم می گوییم او بچه مثل یتیم شده است یا من همه اعضای خانواده ام مرده اند. در زلزله و تصادف و ..... این اصلا برای آن موجود که از خدا آمده و می خواهد برگردد پیش خدا، براساس این نظام شما نگاه کنید در واقع هیچ اتفاقی نیافتاده است، شما حضرت زینب سلام الله علیها را نگاه کنید یک دختر بچه چهار ساله است مگر چقدر بچه تحمل دارد مصائبی که این بچه دیده است از بچگی تا بزرگ شده و به رحمت خدا رفته است را تصور کنید این را دقت کندی بیش از مصائب خود سیدالشهدا، چون تمام صحنه هایی که سیدالشهدا و حضرت زینب مانده است حضرت زینب مصائب دیگری را هم تحمل کرده است خود مصیبت از دست دادن سیدالشهدا و بعد از آن تصور کنید که این یعنی چه؟

ببینید وقتی از نظام طبیعت نگاه کنیم خیلی خشن است اما از وقتی که از چشم یک مسافری که از بالا آمده در طبیعت و می خواهد برگردد همه اش قشنگ می شود خود پیغمبر را بابا و مادرش را از همان کوچکی می کشد خداوند، برود بالا، بگذارید خالص و درست تربیت بشود در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی خیلی وقتها خیلی از بهره مندی ها آفت است.

خیلی از بهره مندی ها و داشتنی ها آفت و حجاب است یعنی اگر آدم برسد به آنی که می خواهد ذوب می شود در آن و چیزی به اسم خدا را فراموش می کن من هزاران مشاوره داشتم دختر ها و پسر های طلبه در این سال ها می گویند آقا ما قبل از اینکه برویم ازدواج کنیم روحیات معنوی خوبی داشتیم غیر طلبه ها هم همین طور اند می گویند ما قبل از اینکه برویم ازدواج کنیم از لحاظ معنوی آدمهای خیلی خوبی بودیم بعد از ازدواج افت کردیم من هم به همه شان می گویم این هم طبیعی است طبیعی است ولی فطری نیست یعنی ما خیلی وقتها فکر می کنیم گمشده ی ما همین است و اگر به او برسیم و ازدواج کردیم آنها خیلی بی معنی می شود و خیلی وقتها هم همین طوری هست برای همین آدم می بینید رکود خیلی شدیدی پیدا می کند که خدا و حرم و احیاء و نماز شب مال بچه های مجرد و بیکار است وقتی که ازدواج کردند اینها را دیگر ندارند.

بله طبیعی است که انسان وقتی ازدواج می کند نوع مشغله ها و کار هایش تغییر می کند ولی حس چی؟ اینکه تو دیگر به همان داغی به خدا نمی پردازی چی؟از وقتی که بچه دار شدی از وقتی که شوهر کردی از وقتی که زن گرفتی از وقتی که تغییر شغل دادی از وقتی که وضع اقتصادی ات بهتر شده از وقتی که کارخانه دار شدی از وقتی که ماشینت دو تا شده است از وقتی که خانه ات عوض شده ببین ما چقدر این جا ها افت پیدا می کنیم واقعا این بهره مندی ها مبارک است اصلا خداوند برای پسیژی برایش ارزش قائل نیست خدا اگر بو ببرد زنت بچه ات پدرت مادرت آدم ارزشمندی باشی دارد حجاب می شود همه را در یک زلزله و یک تصادف همه را برایت می کشد با یک سرطان، و با یک بیماری همه را می کشد تا تو آزاد شوی ما این را چه می بینیم؟

خیلی خشن می بینیم درست است بی رحمی است قساوت است خشونت است ( درست چنگال بی رحم طبیعت) این را دیدید شما. دست چنگال بی رحم طبیعت، روزگار، اینها را از ما جدا کرد این طوری نیست دارند می کنند تا تو آزاد شوی برای اینکه تو اصلا عرضه نداری ظرفیت نداری توان نداری که به تو نعمت بدهند و بعد مست نشوی تا یک ذره وضعت بهتر می شود نماز جماعت نمی روی تا ازدواج می کند دیگر حرم نمی رود تا دانشگاه می رود و لیسانس می گیرد می بینید که دیگر در هیئت و مسجد پیدایش نمی شود تا یک کمالی گیرش می آید غافل می شود این طوری است ولی حالا شما نگاه کنید برای یک فطرتی که آمده اینجا هست و غایتش بازگشتن پیش خداست غایتش بازگشتن است چه چیزی از این بهتر، این را خوب دقت کنید به این کودک عزیز روان فکر کنید که معصوم و مظلوم و ضعیف افتاده است در این طبیعت با هزار تا گرگ و اژدها و مار جمادی و نباتی و حیوانی که محاصره اش کرده اند و هر کدام از او سهم می خواهند هم یقه اش را گرفته اند و طلبکار هستند از او، لباس می خواهد آرایش می خواهد انواع لباس ها، انواع آرایش ها، انواع فرش ها، انواع خانه، چیز های دیگر، دائما از او طلبکارند تا این کودک عزیز روان می خواهد یواش به خودش برسد مدعی های گیاهی و نباتی و حیوانی محاصره اش می کنند و می گویند تو حق نداری تا ما هستیم چه کاره ای؟

پدر هست مادر هست خواهر هست برادر هست شوهر هست زن هست بچه هست هزار تا اعتبار دیگر می آید سر وقتش این تمام کمالش این است که برگردد بیاید برود کجا؟ برگردد برود پیش خدا. غیر از این راهی برای کمال و نجات این کودک عزیز روان راهی وجود ندارد و الا سقط می شود می دانید یعنی چی؟ این چه فاجعه ای است یک کسی برگردد در برزخ دست خالی، می گوییم سقط می شود یعنی تولد ناقص پیدا بکند این یعنی چی؟ یعنی یک دوران جنینی داشته در رحم مادر، یک دانه سلول تخم، قرار بوده است که تمام تجهیزات کامل را برای دنیا بیاورد بعد در یک مسیر اشتباهی افتاده است و به جای دست و پا، دم آورده است شاخ آورده است خوب ببینید این چه فاجعه ای می شود حالا در حق یک همچنین موجودی که دارد می آید و خیلی ها طلبکارش هستند کدام کار بهتر از اینکه شر این طلبکار ها از انسان کم شود از این کمکی بالاتر هست یعنی برای خدای مهربانی که آن بالا نشسته از این قشنگ تر می شود تصور کرد که عمل بکند وقتی در مورد خداوند می گویم حسن بلات، جمیل البلا این است یعنی خیلی به موقع می آید با شمشیر می زند آن چیز هایی که دارند تو را له می کنند و نمی گذارند که تو خودت باشی و برای مردن و تولد آماده باشی می گذاردش کنار حالا می خواهد این بچه ات باشد شوهرت باشد می خواهد زنت باشد. آبرویت باشد گاهی وقتها اعتبار و آبرو انسان را بدبخت می کند می خواهد پولت باشد می خواهد مرجعیت باشد می بینی طرف 50 سال درس خوانده یک فیلسوف گردن کلفت قدرتمند شده است یک فقیه بسیار توانا ولی همین شده حجاب برایش، همین اجتهاد و مرجعیت و فیلسوف شدن برایش حجاب شده است یک دفعه می بینی که خدا هم دوست دارد این را و نمی خواهد این نابود بشود یک دفعه، صبح می گوید چی؟

به ملائکه می گوید یک تکانی به مغزش بدهید که همه را فراموش کند و صبح از خواب بلند می شود می بیند 50 سال زحمت علمی، هیچی نیست اه چرا من یادم نمی آید فراموش شد. فقه و فلسفه فراموش شد تو سالم باشی بهتر است تو سالم بمان فقه و فلسفه را می خواهی چه کار، استاد هم نمی خواهی باشی درست شد برای همین امام صادق علیه السلام عرض می کند سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزداد له الاحبا. منزه است خدایی که بچه های ما را می کشد و ما جز محبت چیزی به او اضافه نمی کنیم آن شاکی کی است؟

آن من حیوانی است که شاکی از خدا می شود و خدا هی دارد می گیرد از طبیعت، فطرت کی است؟ فطرت این را دارد می فهمد خوش به حالت که اینجا بفهمد خیلی بد است که ما بعدا بفهمیم که خدا در حق ما لطفهایی کرده و این همه از خدا بی خود بد مان می آمد این همه خدا برای مان زیر سوال بود خیلی بد است که بعدا آدم فهمیده بشود الان خوب است که فهمیده بشود و بگویی سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزداد له الا حبا. و بگویی انا لله و اذا اصابتکم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون با این آرام شوی خوش به حال کسی که این طوری نگاه می کند یک ذره به اینها فکر کنیم چی از این بهتر که خدا می خواسته انجام بدهد.

خلق را با تو بد و بدخو کند تا تو را یکباره دل آن سو کند

هر جا که می خواستی عشق بورزی دل بدهی و فکر کنی آره دیگر مثل با این بابا ننه و با این زن نروی غافل و با این بچه ها دیگر، همه را قیچی می زند که حواست باشد که این طرف و آن طرف نروی غافل نشوی تا می آیی برای بزرگ شدن و نقشه هایت برنامه ریزی بکنی برای خیلی از آینده هایت یک دفعه چه کار می کند؟ یک قضا و قدر جدیدی را سر راهت می اندازد که اصلا مسیرت عوض می شود در برنامه داشتی که مثلا بشوی مجتهد و فیلسوف و نمی دانم عارف و چی و چی.

علی علیه السلام خیلی زیبا می فرماید: آفت المجد عواق القضا آفت بزرگ شدن و مجد پیدا کردن عوائق یعنی حجابهای قضا و قدر است تو شهوت بزرگ شدن داری تو شهوت فیلسوف شدن و مرجع شدن و عارف شدن و محبوب شدن و مشهور شدن داری خدا هم می بیند که تو داری یک طرف دیگر می روی خدا رحمت کند ابن سینا را، فرمود من طلب العرفان للعرفان فقد قال بصاره کسی که عرفان را برای خود عرفان می خواهد مشرک است تو عاشق عرفانی و نه عاشق خدا، تو عاشق علمی، عاشق سخنرانی هستی عاشق آنکه دل مردم را بدست آوری عاشق تسلط به قلب مردم هستی خدا هم می آید یک قیچی می زند و می گوید برو دنبال کارت، اگر آدم باشی و دوستت داشته باشی این کار را با تو می کند و می گوید برو دنبال این کار، برگرد بیا و مسیر را درست برو، تو برای اینها خلق نشده ای که، برای مین برای کسی که می رود درس بخواند فرمودند که باید فقط فقط یک هدف داشته باشد در حوزه علمیه یا در دانشگاه و یا در هر جای دیگر و آن قصدش فقط رسیدن به حق تعالی باشد ما اینقدر آدم داریم که می آیند می روند در این حوزه های علمیه درس می خوانند که فیلسوف و استاد بشوند یک زمانی بروند به بحثهای آکادمیک و بحث های علمی بپردازند دهان به دهان هم بشوند یک زمانی بروند به بحثهای آکادمیک و بحث های علمی بپردازند دهان به دهان هم شوند کتاب بنویسند مقاله بنویسند نمی دانم کار های دیگر بکنند این یک شهوت شده است خیلی عجیب است پیغمبر می فرماید: اگر کسی این طوری باشد باید جایش را در جهنم ببیند که برود شروع کند با دانشمندان دیگر دهن به دهن گذاشتن، لاس زدن های علمی الان ببینید چقدر زیاد شده است.

میز گرد و سمینار و کنفرانس و کنگره و هر کدام برای خودش یک مرکزی هست که من خودم را برای آنجا نشان بدهم که من هم کسی هستم و چیزی هستم و چیزی دارم مسابقه سر دکترا گرفتن و مسابقه سر اجتهاد و مسابقه سر چی چی و له کردن، یک کسی رفته زنش را طلاق بدهد با بچه هایش که مزاحم درس خواندنم هستند و نمی گذارند من لیسانس بگیرم و واقعا طلاق داده است یک مورد مشاوره ای در همین حرم حضرت عبدالعظیم داشتیم که زن و بچه ها را طلاق داد و گفت شما بیایید بروید یک جای دیگر و زنش را هم طلاق داد چقدر ظلم کرد در حق اینها که من باید برسم و من اهدافی دارم الان خیلی ها به خاطر شهوتهای عرفانی و علمی درسی و شهوتهای عقلی و وهمی و خیالی و حسی این همه راحت جنایت می کنند و همه هم چقدر متدین هستند عرفان های خونین، حالا اگر یک کسی آدم حسابی باشد، خدا می آید یک قیچی می زند یک دفعه یک شبه همه را از او می گیرد.

تا یک ذره راحت شوی و خوب شوی راحتت می کند و یک نفسی می گیری و می گویی آخیش، حالا من هستم و خدا گریه ات را هم در می آورد ولی راحتی، توجه کردید استادیت را می گیرد حافظه ات را می گیرد علمت را می گیرد گاهی وقتها آبرویت را هم می گیرد که بروی در خانه بنشینی و راحت شوی حالا که در خانه نشستی سلام. من اینجا هستم پولت را می گیرد سرمایه ات را می گیرد ثروتت را می گیرد همچنین قشنگ لهت می کند تا آزاد شویم بعد می گوید ببین بدون اینها هم حالا می شود زندگی کرد.

ببین حالا که می شود بدون اینها راحت نفس کشید ببین واقعا شرط زندگی آدم شدن آدم بودن طی طریق کردن به مقصد رسیدن شرطش اینها نبود که تو همه اش فکر می کردی که اینهاست ببین که هیچکدام از اینها شرط نبود دعا این است مکتب دعا اینقدر اصالت دارد دیگر داریم نزدیک می شویم به اصل دعا دیگر.

انشاءالله وارد شویم به اصل دعا و شروع کنیم صحیفه را بخوانیم اگر این قضیه برای ما حل نشده باشد از صحیفه هم هیچ چیز نمی فهمیم صد سال هم که از این کلاسها بیاییم هیچی نمی فهمیم بفهمیم که در این عالم خدا بزرگتر از نماز و دعا چیزی قرار نداده است و خلقت بدون نماز و دعا بی معنا است بدون دعا بی معنا است ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخلا. کسانی که از عبادت من تکبر می روزند بزودی با خواری داخل جهنم می شوند. شما وقتی که عبادت نکردی اساسا این کودک عزیز روان با مقصد خودش ارتباط ندارد سر از کجا در می آورد یک بچه ای که بابا و ننه اش را گم بکند و آدرسی هم نداشته باشد سر از کجا در می آورد طبیعی است قل ما .. لو لا دعا و کم به آنها بگو قل حرف خیلی بزرگی است به آنها بگو پروردگار من هرگز به شما توجه نمی کند اگر دعا های شما نباشد حالا این سوال را از شما ها می کنم چند تا.

چند نفر از ما به عنوان اینکه آن مقصد را دارد در 24 ساعت یک ساعت را خلوت می کنیم و دست مان را بالا می بریم و میگوییم خدایا دست ما را بگیر چند نفر دو رکعت نماز می خوانند بگویند اهدناالصراط المستقیم و ابدیت را نشان بدهند بگویند صراط الذین انعمت علیهم خدایا ما می خواهیم به آنها برسیم نبیئین، صدیقین، شهدا، صالحین، و خدایا ما دغدغه این را داریم و دل نگرانی این را داریم چند نفر واقعا این طوری هستند ما آنقدر که برای فیلسوف شدن و مرجع شدن و استاد شدن و دکترا و مدرک تحصیلی و ازدواج و خانه دار شدن و این چیز های مان غصه می خوریم غصه و دغدغه یک همیچین چیزی را داریم ما اصلا دغدغه معیت با پیامبر و آل را داریم.

دغدغه پذیرفته شدن در حزب الله را داریم اللهم الجعلنی من جندک فان جندک هم الغالبون. این خیلی است تو اگر جند خداوند نباشی ول معطلی و اجعلنی من حزبک فان حزبک هم المفلحون. واجعلنی من اولیائک فان اولیائک لا خوف و لا هم یحزنون ما خدا وکیلی بی خوف و بی حزن هستیم یعنی دوست هستیم چون دوست حزن و خوف ندارد ما این طوری هستیم دل های مان این طوری است حزن و خوف اصلا نداریم شاد هستیم با خدا، بی ففرح و لذکری فتلذذ با من شاد باش و از من لذت ببر وقتی می نشینیم و به عمر گذشته مان فکر می کنیم که تمام شد ولی ما یک ساعت از خدا لذت نبردیم یک لذتی که عاشق از معشوق می برد 5 دقیقه هم این طوری نشدیم بعد هم می خواهیم بمیریم می دانید خسارت این خسران این است بدبختی است حالا هر هدف دیگری رسیده باشی فرقی نمی کند کلما الهاک ان مولاک فهو دیناک این یادتان نرود همین را بگذارید در ذهن تان و دائما هم این را بگویید هر چیزی که تو را از یک ارتباط مستقیم و دوستانه با خدا غافل می کند دنیایت است و لو مقدس ترین چهره ها را داشته باشد می شود دنیا.

فکر می کنید دنیا یعنی چی؟ دنیا یعنی شراب و قمار و نمی دانم شهوات دیگر می شود دنیا، خانه و ماشین و مقام دنیایت نه حسینیه و هیئت و امام زمان و امام حسین و عزاداری و نمی دانم عرفان بازی های مختلف و اینها هم همه اش می تواند دنیا باشد کلاس و بحث و تدریس هم می تواند دنیا باشد دنیا یعنی این، یعنی ما واقعا بنشینیم فکر کنیم که چند دقیقه و چند ساعت از وقت مان را درست زندگی کردیم( طبیعی) واقعا اصلی ترین کاری که خدا برای مان کرد همین بود که مکتب دعا را گذاشت مکتب نماز را، بدبختیم فکر کردیم دعا و نماز یعنی اینکه من هر وقت در کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی کم آوردم بلند شوم بروم دعا کنم و راز و نیاز کنم نذر کنم سفره بیاندازم که باز حیوان بمانم ما خیلی وقتها از خدا می خواهیم که خدایا حیوانی ام را نگه دار خدایا این حیوانیت را از ما نگیر خدایا این حیوانیت را به ما بده خدایا روز به روز برکت بده به این حیوانیت ما.

یکی گفت ننه جان یک دوستی دارم واقعیت دارد می گفتش آقا شجاعی ببین ننه ام گفته داوود جان عاشق هر کی می شوی عاشق خدا نشو بدبخت می شوی اگر عاشق خدا بشوی آن خطرناک است اصلا عاشق ان نشوی ولش کنی این وضعیت ما است خوب وقتی که ما فرهنگ دعا را نمی فهمیم که چی است اصلا دعا و ذکر و شب و حرم همه چیز را وارونه می بینیم خوب متن را برای تان بخوانم سومین اثر دعا خدا باوری است که کرائم نفهته بسیاری را به همراه دارد و تمامی آنها نهفته ( دقت کنید) تمامی آن کرائم نهفته در رابطه بین خالق و مخلوق است خالق و خلق است همین راز نهفته مهم که اگر بفهمیم یعنی چی؟

یک ساعت برای تان حرف زدم که همین یک خط را بفهمیم یکی از علل اصلی تاسیس مکتب دعا می باشد کلمات را دقت کنید علل اصلی تاسیس مکتب دعا که خود از سنن بزرگ الهی است که این چنین بار عام داده است و همه را دعوت فرموده و سپس به خلعت معرفت جملگی را خلعت بخشی می نماید اگر کسی ذائقه و فهم این عطیه ی والا را پیدا کند ما تا حالا شده از خدا تشکر کنیم یکبار اینکه خدایا ممنون که به ما دعا دادی نماز دادی خیلی ممنون که یادت افتادیم و در این وادی قدم بر دارد خواهد فهمید که خداوند متعال همتی عظیم تر از این بارعام بر خلائق ارزانی داشته است.

بر آستان جانان گر سر توان نهان زد گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

اگر سر ما بخورد بر آستان جانان می توانیم گلبانگ سر بلندی به تمام عالم بزنیم داد بزنیم خوشبخت تر از من کی است؟ اما اینکه چگونه دعا خداباوری را به همراه می آورد نقطه دقیقی است که در این رساله به تبیین آن می پردازیم اینکه انشاءالله جلسه بعد.

الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی محمد و آله الطیبین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بله می شود شب جمعه تحصیل علم کرد تحصیل علم کرد عبادت کرد مطالعه کرد فکر کرد تا معرفت بیشتری پیدا کنیم چون انسان نمی تواند از شب جمعه بهره مند بشود و جز با معرفت.

بله آن یک تذکر اخلاقی بود که ما گفتیم ما نباید بگوییم که خود خدا را می خواهیم چون ادعای این خیلی بزرگ است و اگر یک کسی الان ادعای این را بکند باید امتحانها پس بدهد ما نمی توانیم تشخیص بدهیم واقعا که داشته ها به درد ما می خورد تا نداشته ها، توجه کردید ما باید تلاش مان را همانطور که شرع مقدس گفته انجام دهیم ولی با نتیجه اش خیلی کار نداشته باشیم یک کسی بچه دار نمی شود تلاشش را کرده و حسش را هم دارد که بچه دار بشود ولی اگر خدا نداد ناراحت نیست چون خود خدا پیش این هست دارد می گوید برای تو صلاح ندانستم تمام. دیگر واقعا غصه ندارد.

بین معرفت کسب کردن و نماز و دعا و ذکر گفتن تعادل ایجاد کنیم چطوری؟

با برنامه ریزی، برنامه ریزی داشته باشید.

هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان سه صلوات بلند ختم بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.