خلاصه ای تتمه ی از بحث « مدعوّ» وجود داشت که بخوانیم و برویم سراغ بحث سوم. با اندکی توجه به این نتیجه می رسیم که نباید تماما وجه به این اسباب زوال پذیر کنیم و بدانیم آن که موثر است کس دیگری است در واقع بدانیم که حسن آن دارد که یوسف آفرید.
این یک مصرع اگر بر آن تمرکز بگریم نتایج زیادی برای ما خواهد داشت « حسن آن دارد که یوسف آفرید» در بحث معرفت این فوق اعاده به ما کمکم می کند و بحث اخلاص هم همین طور. ما باید خیلی فکر کنیم و تمرکز زیاد بگیریم بدن فکر و تمرکز استمرار فکر قلب یا هیچ رشدی نخواهد کرد. قلب مثل بدن می ماند که با استمرار غذا رشد می کند یعنی اگر قرار باشد بدنی رشد کند مادری بچه اش را از بچگی بخواهد شیر بدهد اگر مرتب شیر ندهد یا می میرد یا به سوء تغذیه و بیماری های مختلفی رشد می کند.
ما اگر به اینجا رسیدیم و زنده هستیم برای این است که مرتب غذا می خوریم. نوشیدنی، مایعات، غذا های متنوع می خوریم. بخش انسانی انسان هم همین طور است. یعنی باید دائما غذا بخورد و این غذا استمرار داشته باشد تا تدریجا این بخش انسانی از آن حالت بالقوه بودن خارج شود و تغذیه کند و کودکی اش را بگذراند و برود به نوجوانی و جوانی و بزرگی برسد. غذای اصلی انسان فکر، یاد، معرفت است. اگر این غذا را نخورد متوقف می شود. خیلی از آدمها در طول زندگی خودشان فکر نمی کند معرفت کمتر به دست می آورند و اگر دارند فعال نیست. غذای حیوانی را دائما استفاده می کنند. فکر شان، به درس، دانشگاه، کار و کار خانه برای خانمها کار می کند. به همسر، فرزند به اینکه چگونه امور زندگی دنیایی شان را بگذرانند.
اینها فکر های حیوانی است فکر انسانی یعنی اینکه چطوری «من» من، خود حقیقی من چطور غذا بخورد؟ چطور رشد کند؟ چطوری مراتب سلوک را طی کنیم تا سالم متولد شویم دغدغه های «من» ابدی.... فکر باید در مورد این مسائل باشد. حالا اگر در باره ی مسائل طبیعی، دنیایی و مادی هم فکر می کنیم و دغدغه هایی داریم در باره ی «من» حقیقی هم باید همین طور باشد فکر کرده و دغدغه داشته باشیم تا این «من» حقیقی رشد کند اگر که فکر و معرفت قطع شود بخش انسانی دچار سوء تغذیه، خواب، غفلت و خدای ناکرده دچار مرگ می شود. بعد موقع مردن و تولد به آن طرف، سالم متولد نمی شویم یعنی متناسب با شرایط زیستی ابدیت متولد نمی شود.
بنابراین ما باید فکر کنیم خیلی وقتها از من سوال می کنند کا ما چطور راجع به چه فکر کنیم؟که من در مباحث معنوی توضیحاتی داده ام. اما فکر یکی از مواردش همین مصرع است حسن آن دارد که یوسف آفرید. این یک مصرع به ما درس بسیار بزرگی می دهد که شه به هر چه که نگاه می کنید ببینید کمالش را از کجا آورده، کمال از کجا آمده شما این دستمال کاغذی را ببینید رنگ به این زیبایی را به آن زده اند. این زیبایی کار کیست؟ چه می بینید در آن؟ هزاران چیز در آن دستمال کاغذی است. هزاران چیز معلوم است یک آقا و یا خانمی که طراحی خوب بلد نیست.
گلهای به این زیبایی را که حکایت از محتوای جعبه دارد. یعنی یک گل لطیف با یک دستمال لطیف و همرنگ هم انتخاب کرده اند. رنگ زیبا، شادی بخش، نشاط آور انتخاب شده و طراحی قشنگی شده، شما این زیبایی را از جعبه می دانید؟ مال جعبه و مقوا که نیست. این زیبایی از آن کیست؟ کسی که این طراحی را کرده فکر زیبایی داشته که توانسته این را درست کند به این شکل. شما هر چی به نمایشگاه نقاشی بروید و نقاشی های زیبا را ببینید هر چه قدر نقاشی های زیبا را می بینید به چی پی می برید؟ به توانایی و روح لطیف و ظریف و زیباشناس نقاش که این قشنگی هایی را آفریده این صحنه ها و تصاویر را آفریده. در عالم طبیعت هم همین طور است وقتی شما به یک گل نگاه می کنید مثل همین گل، که عکس گل است حالا شما به گل طبیعی اش که نگاه کنید آن لطافت، ظرافت، طراحی ها، و بوی خوب، بوی خاص میلیارد ها ریزه کاری در گل صورت گرفته از کی می بینید؟ از خود گل؟ این طور که نیست یک سی به آن داده دیگر، خودش که خودش را به وجود نیاورده است.
اگر انسان تمرین کند وقتی به اشیا نگاه می کند کمالاتش را می بیند که این کمالاتی که اینجا جمع شده اند از کیست؟ این جمالات و کمالات از که آمده؟ چه کسی اینها را به این موجودات داده است؟ این نحوه فکر کردن را سرمشق قرار دهید. تمرکز بگیرید، استمرار داشته باشید تا روح تان قوی شود.
اگر بچه را می بینید که دست و پای قشنگ دارد ظریف است، لطیف است و حالتهای خوبی دارد چشم، دست،و پا ... کوچولو و ظریفی دارد و دوست داشتنی است حالتهای بچه مثل نیاز و اخلاص، در ابراز نیاز دارد. فقر و ضعف زیبایی که به نمایش می گذارد و حالتهای که انسانها در اوج عرفان دوست دارند مثل بچه ها باشند می خواهند این را ظهور دهند. کسانی که از نظر عرفان بالا می روند به این حقیقت می رسند که ما ضعفی را که در اول کودکی داشتیم را ابراز کنیم تا به جایی برسم. توحید یعنی همین: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. یعنی من خودم هیچ چیز نیستم. وقتی که نگاه می کنم به یک بچه، ببین این از کجا آمده این حالتهای قشنگ را که به او داده؟ چه کسی به او آموزش داده؟ گریه را که به او یاد داده؟ مکیدن سینه ی مادر را چه کسی به او یاد داده؟ از کجا یاد گرفته؟ و خیلی چیز های دیگر. شما اگر کتابهای کتابخانه تان را باز کنید گاهی وقتها لای کتاب موجود بسیار ریزی را می بینید که اصلا زندگی اش در کتاب و لای کاغذ هاست. بروید ببینید.
از آن موجودی که سفید هم هست به رنگ کاغذ، یک موجود زنده ی زنده که زندگی اش اصلا برای کتابهاست تا موجودات با عظمت جهان خلقت. اینها ماهیت صرف هستند. ماهیت از خودش هیچ چیز ندارد هر چه هست مال وجود است. ماهیت فقر و وابستگی مطلق است. این را ما تمرین کنیم که:
حسن آن دارد که یوسف آفرید. یوسف که حسنش را از خودش ندارد هنری ندارد که زیبا بوده چه هنری داشته؟ چقدر در زیبایی خودش نقش داشته؟ هیچ. و هر زیبایی دیگری هم همین طور. این فرشهای زیبایی که شما الان دارید می بینید که به این ظریف کاریها طراحی شده از خودشان چیزی داشتند؟ هیچ چیز. یک موجودی که چیزی نداشته آورده اند نخش را رنگ کرده اند. خامه اش را درست کرده اند رنگ کرده اند. کس دیگر نقشه اش را ریخته، کس دیگر تار و پود آماده کرده، کس دیگر بافته. از خود چیزی برای نمایاندن نداشته، از خودش چیزی ندارد. دائما ای مصرع گوشه ی ذهن تان باشد و تمرین کنید و به خاطر بسپارید که هر وقت به کمالی برخوردید چه در مورد خودتان که خدا نکند چیزی را در خودش ببیند ولی اگر یک موقعی دیدید که کس آمد تعریف کرد از شما، کمالی ذکر کرد، چیزی گفت که شما چنین هستید یا چنان هستید شما این را دارید فلان صفت خوب را دارید.... یادت باشد لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. لا موثر فی الوجود الا الله. و از همه مهمتر، الحمدلله یکی از عرفا وقتی از او تعریف می کردند که چنین و چنان، همیشه می گفت الحمدلله دیگران فکر می کردند این الحمدلله برای این است که از خودش راضی است در حالی که او می خواست به ما بفهماند این کس که از او تعریف می کند خودش از خودش هیچ چیز ندارد لا املک لنفسی نفعا و ضرا و موتا و لا حیواته و لا نشورا. هیچ چیز ندارم.
بنابراین باید دقت کنیم شما باید برای فکر کردن از این الهام بگیرید خیلی وقتها دیگر نه احتیاج دارید و نه دوست دارید که کس پیش شما باشد. تنهایی را بیشتر می پسندید با همین مصرع آدم ساعتها می تواند لذت ببرد. یعنی فکر کند که حسن آن دارد که یوسف آفرید بعد به تک تک موجودات که نگاه کردید که این را چه کسی به او داده روح این، حس این و درکش از کجا آمده؟ همین طور عواطفش، ترسش، غضبش، دشمن شناسی اش و.... که در موجودات دیگر هست. از کجا آمده؟ چه کسی داده؟ چه کسی طراحی کرده؟
الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی بنابراین برخورد با اشیا عالم از این نگاه یک برخورد دقیقی است. یعنی وقتی با دشمن برخورد می کنی آن هیمنه ی دشمن را که می بینی آن زیادی تعداد شان اسلحه های که دارند و کمی خودتان و کمبود اسلحه تان را نمی ترسید. و قال الذین انهم یظنون ملاقوا ربهم کم من فئته قلیله غلبت فئته کثیره. باذن الله. وقتی طالوت و جالوت روبرو شدند بعضی از سرباز های طالوت ترسیدند گفتند: لا طاقته لنا الیوم بجالوت و جنوده ما نمی توانیم در مقابل اینها دوام بیاوریم اینها لشکر دارند سرباز دارند اسلحه های خیلی مهم دارند. ما چطوری می توانیم در مقابل جالوت مقاومت کنیم با این تعداد کم؟ بعضی از اینهایی که: یظنون انهم ملاقوا ربهم. به لقا پروردگار فکر می کردند قبول داشتند لقا پروردگار را، می گفتند، کم من فئته قلیله غلبت فئته کثیره باذن الله. چه بسیار گروههای کوچکی یا گروه کوچکی بر گروه یا گروههای بزرگی غلبه کرده اما قیدش خیلی مهم است: باذن الله. و همین هم شد.
من یادم است که در درگیری با منافقین آنها سازماندهی می کردند مثلا دو هزار آدم به میدان می آوردند. از همه جا جمع می کردند بچه های بسیج یک موقع هایی اضطراری وارد می شدند. مثلا یک اتوبوس دو اتوبوس اینها می زدند به این دو هزار نفر. جنگ بود بکش بکش یعنی آنها دختر های شان تیغهای موکت بری سمی، اسید، آلوده یا اصلا غیر سمی، هر کس می آمد دختر هی شان می کشیدند دل و روده را بیرون می ریختند.
کلت، نارنجک، اسلحه، لانچکو و ... ولی مثلا می دیدیم 50 نفر زده اند به دو هزار نفر. نتیجه چی می شد مثلا ما هم دو تا شهید می دادیم و چند تا مجروح. آن طرف می دیدیم جنازه ردیف افتاده بود. چقدر دستگیر شده بودند، چقدر زخمی شده بودند و چقدر کشته شده بودند.چرا؟
قرآن می گوید: لانّهم قوم لا یفقهون. اگر یک نفر شما معادل بیست هزار نفر است آنها نمی فهمند. شما می فهمید، قرآن هم قدرت و غلبه را از کجا می داند؟ از زور بازو نمی داند. از چه می داند؟ از روح می داند می گوید آن روحی که می خواهد مبارزه کند اگر قوی باشد طرف شکست می خورد. روح خیلی مهم است. امیرالمومنین علیه السلام یک نفره به دوازده هزار نفر حمله می کرد. این یعنی چی؟
دوازده نفر حلقه ای محاصره اش می کردند. یکی یک سنگ هم به او می زدند می توانستند نابودش کنند. می گویند که ته قضیه 9 نفر بیشتر از آنها زنده نمانده که آنها هم فرار کردند اگر می ایستادند که حتما کشته می شدند چی کسی است دارد می جنگد در جبهه الی ماشاءالله ما از این صحنه ها دیدیم 4 نفر،5، 10، 20، نفر تعداد زیادی از دشمن را از بین می بردند، مقاومت می کردند آن هم پیروز مندانه. کسی که متوجه هست که تاثیر را چی کسی می دهد؟ خدا می دهد. مسبب الاسباب اوست. دقت این نیست. این می خواهد شلیک کند و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی.
تو وقتی تیر انداختی تو نبودی خدا تیر انداخت. حالا او هی شلیک کند نمی خورد یکی از دوستان طلبه ی ما مرد فاضلی هم هست می گفت عراقی آمد جلوی من، با فاصله ی نیم متر، مسلسل را گرفت روی صورت من شلیک کرد. تیر بار، رگبار، همین شلیک می کرد. من گفتم که تمام است من الان می میرم. تیر هایش تمام شد من دیدم هیچ اثری نیست. وقتی خدا بخواهد نمی شود. بنابراین ما خیلی بیچاره ایم که فکر کنیم با اسباب و عللی که می بینیم و نظام سبب و مسبب که در نظام خارج می بینیم علّی و معلولی خارج، فکر کنیم همه چیز فقط همین است. نه. هزاران اسباب و علل هست که پشت صحنه دارد کار می کند. دارند اثر می گذارند آنها. برای همین هیچ وقت یک نفر که واقعا موحد است و اخلاص دارد و اهل معرفت است در مبارزه با مسائل زندگی یا مشکلات فردی یا اجتماعی هیچ وقت ناامید نیست. ضعف هیچ وقت او را بر نمیدارد.
یعنی این طوری نیست که اگر با پنج تا مشکل روبرو شود بگوید به بن بست رسیدم. نه. خیلی چیز های دیگر هست پشت صحنه که می تواند بیاید این مشکلات را ریشه کن کند قرآن می فرماید: هر کس تقوی داشته باشد، اخلاص داشته باشد، یرزقه من حیث لا یحتسب. از جایی که فکرش را نمی کند روزی اش می کند. یعنی خیلی جا هایی هست برای روزی دادن ما که ما اصلا گمان نمی کنیم. اصلا احتمال نمی دهیم و چه بسا احتمال خلاف هم بدهیم. حل می شود. یکی از دوستان که هر سال قرار داریم نیمه ی شعبان مشهد باشیم با ما می آمد مشهد. امسال گفتیم می آیی؟ گفت: مشکلات دارم ممکن است نرسم بیایم. نمی دانم حالا شما بروید ببنیم چه می شود.
ما رفتیم مشهد. مغرب به ما زنگ زد که شما کجایید؟ گفتم: مشهد هستیم. احوالپرسی کردیم و خدا حافظی کردیم. ساعت 10.5 زنگ زد شما کجا هستید؟ گفتم: مشهد. گفت: کجای مشهد؟ گفتم: چه کار داری؟ گفت: من مشهد هستم و می خواهم بیایم پیش شما. گفتم: یعنی چی؟ گفت: باور کن من مشهد هستم. گفتم: چطوری شد؟ آمدی گفت: رفتم فرودگاه، شما می دانید که مواقعی که مبعث، نیمه شعبان، تولد یا وفات امام رضا علیه السلام ... کسی بخواهد بلیط بگیرد هفته ها جلوتر پر هست.
گفت: من رفتم آنجا به هر کدام از شرکتها می گفتم می خندیدند که بلیط می خواستم برای مشهد آن هم امشب می گفتند: هفته ها پیش پر شده اصلا راه ندارد. بعد رفتم سراغ شرکت اصلی همان شرکتی که بلیط هایش زودتر از همه به فروش می رود خود شرکت هما، ایران ایر، رفتم گفتم: آقا بلیط دارید برای مشهد؟ طرف من را نگاه کرد و گفت: می روی الان؟ گفتم: بله، گفت: بیا بگیر برو. یک بلیط داد دست ما و ما سوار شدیم و آمدیم.
حالا شما بنشین حساب کن دو دو تا چهار تا کن. اصلا روال پرواز ها را ببین چطوری ممکن است؟ واقعا ما نمی دانیم پشت این پرده خیلی خبر هاست. وقتی یادت باشد، که حسن آن دارد که یوسف آفرید. بنابراین در زندگی اصلا ناامید نیستی احساس شکست نمی کنی. فقط دل خوش به اسباب و علل ظاهری نیستی ممکن است اسباب و علل دیگری باشند اتفاقا ظاهی هم باشند ولی باذن خدا مخفی هستند عمل می کنند این طور نیست که فکر کنی سد هایی که سر راه تو سبز می شوند و موانعی که هستند و همین ها هستند و چیز دیگری نیست.
می دانی خیلی چیز های دیگر هستند که اثر می گذارند. حالا بحث امروز را بخوانیم بحث شیرینی است. « سببیّت و تاثیر موجودات قابل انکار نیست اما آنچه مهم است این است که بدانیم هیچ کدام از موجودات مستقل در تاثیر نیستند بلکه وسائطی هستند که خداوند متعال بین خود و موجودات دیگر قرار داده و تاثیر و تاثر آنان در راستای ساختار نظام عالم است.»
هر وقت نخواهد تاثیری نمی گذارد. « اطمینان به این که بسیاری از موثرات در نظام وجودی خود خنثی بوده و امید قطعی به تاثیر و تاثر آنان نیست زیرا معارضات بسیار است.» یعنی اگر از یک چیزی می ترسی آن هم خودش آفت زیاد دارد قطعی نیست که بتواند ما را از بین ببرد. معارض زیاد دارد. الان بنده سرطان گرفتم فلان بیماری را گرفتم دکتر هم طبق روال طبیعی می گوید که این این طوری اثر می گذارد. ولی ما نمی دانیم شاید چیز دیگری باشد که اثر او را از بین ببرد. اگر آن یک سبب است. سببهای نقطه مقابل او را هم آفریده، لکلّ داء دواء. هر دردی دارویی دارد. بنابراین ناامیدی معنا ندارد. اگر یک مرضی، ویروسی، بدن من را از بین می برد حتما معارض دارد، در طبیعت یک چیزی وجود دارد که جلو این کار را بگیرد و مانع شود. «..... و محدودیت تاثیر هر یک از آنها مسلم می باشد. حتی دیده شده که آنها از مقتضیات خود تخلف کرده اند...» یعنی چیزی که باید ضرر برساند اتفاقا سود رسانده. چیزی که می خواسته سود برساند ضرر رسانده. چیزی که خیلی به آن دلخوش و امیدوار بودی مضر بوده است برایت. چیزی که خیلی از آن می ترسیدی کمکت کرده. در حقیقت آنچه را ما موثر انگاشته ایم برخلاف انتظار عمل کرده است مثلا آنچه عامل پشتیبانی دیده شده از عوامل ذلت گردیده. موجوداتی که توهم شده اند در دوام و بقا موثرند تبدیل به عامل منهدم کننده شده اند. از قضا سرکه انگبین صفرا فزود. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: یا ایهاالناس کل امرء ... » ای مردم بدانید هر که از هر چه فرار می کند با او برخورد خواهد نمود و اجل مسیری است که انسانها به سوی او می روند و فرار از آن منجر به ملاقات اوست. معروف است آقایی قالیچه ای داشته که با آن پرواز می کرده به این طرف و آن طرف. داستان معروفی است یک بار عزرائیل علیه السلام را می بیند فرار می کند و می رود هندوستان با قالیچه ی پرنده. به محض اینکه می رسد حضرت عزرائیل علیه السلام منتظرش بوده همان جا جانش را می گیرد.
می گویند داستان چی بوده؟ می گوید من قرار بوده در هندوستان جانش را بگیرم آنجا خودم را نشان دادم که بیاید اینجا جانش را بگیرم. قالیچه کمکش کرده به چیزی که از آن فرار می کرده. این طوری است خیلی وقتها در زندگی ما ها این مسئله پیش آمده. در زندگی خودتان ببینید چند مرتبه پیش آمده. خیال می کردید که اگر فلان کار را بکنی به نفعت تمام می شود نهایت به ضرر تو تمام شده خیال می کردید آرامش پیدا می کنید اضطراب آمده سراغ تان خیال می کردید لذت دارد ولی دیدید که درد و رنج دارد. مگر قرآن مجید نمی فرماید: و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا؟
علم به شما ندادیم مگر اندک. « ... در نتیجه توجه به موثرات و نظام سبب و مسببی در خارج بسیاری غلط انداز است....» می گویند مثلا فلان رابطه ی جنسی نامشروع گناه دارد انجام ندهید بشر لج می کند و در مقابل خدا می ایستد الان بالای صد میلیون سر لجبازی با خدا در اثر بیماریها مرده اند. بیماری به نام سوزاک ایجاد شود. سوزاکی که وجود نداشته ولی مخفی بود و ایجاد شد. سیفلیس عمل کرد. ایدز دارد عمل می کند. بدتر از ایدز هم هست. بشر فکر می کرد که اگر همین طوری بخواهد باز در بیاورد بمیرد؟ نه. طرف رفته لذت ببرد ولی به یک بیماری مبتلا می شود که بدبختش می کند. «.... لذا بسیار دیده ایم که مقاصد و ارادات غالبا به بن بست می خورد..» نقشه می کشی به بن بست می خورد اراده می کنی به چیزی برسی به نقطه ی مقابلش می رسی به جای اینکه به خود آن برسی. دقت کنید از امیرالمومنین علیه السلام سوال شد: بماذا عرفت ربک؟ چطوری پروردگارت را شناختی؟ پاسخ دادند: لفسخ الاعزائم و نقض الهمام عرفت الله... لما هممت و حیل بینی و بین همی و عزمت... علمت ان المدبر غیری. خدا را به سست شدن اراده های قوی و گشوده شدن گره های دشوار و درهم شکسته شدن تصمیمها شناختم.
یک موقع هایی یک نفر تصمیم جدی دارد که کاری را بکند. بعد می بیند که این طوری نیست. ادامه ی حدیث: زمانی که اراده ی انجام کاری را کردم بین من و اراده ام حایل شد و چه بسا عزم بر انجام کاری کردم و قضا و قدر با من مخالفت کرد. پس دانستم که مدبر فردی غیر از من است. شما نقشه می ریزی برای کاری بعد می بینی که چقدر معارض اینجا هست.
شما اصلا حسابش را نکردی ما خیلی وقتها (دقت کنید) معارضهایی هم هست که می توانیم حسابش را کنیم یعنی عقل حسابگر است می تواند این معارضها را در بیاورد ولی حساب نمی کنیم. شما نگاه کنید مثلا چند صد نفر هر سال می روند خوشگذرانی لب دریا. یک هفته جلوتر می گوید قرار است برویم لب دریا شنا کنیم و ..... چقدر لذت می برند؟ قند در دل شان آب می شود. درست است؟ در میان آنها صد نفر غرق می شوند. دهها نفر در راه با تصادف می میرند، تا آخر عمر معلولند یا زخمی می شوند یا می میرند حساب کنید. آن هفته عروس و داماد با خانواده شان رفتند ته دره مردند. حالا این ها چه خیالهایی داشتند برای آینده. اما اصلا چیز دیگری از کار در می آید. تصمیمها یک چیز دیگری از آب در می آید.
اینها را هم ما می توانیم حساب باز کنیم. درست است؟ برای همین انسان باید دائما توجه به مسبب الاسبابع حق تعالی داشته باشد. «.... با آنکه هر کسی در توجیه علل و اسباب به حد بسیار زیادی می کوشد سعی بلیغ در منتج بودن آنان می کند ولی بسیاری از آن علل و مقدمات عقیم مانده و از غرض و غایت مطلوب بسیار در می ماند..» یعنی شما تلاشهای زیادی می کنید که اسباب را توجیه کنید و نتیجه بدهد ولی نتیجه نمی دهد.
خشک ابری که شود ز آب تهی ناید از وی صفت آب دهی
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
اگر اسباب را می بینید هیچ کدام شان مال خودشان نیست. «البته توجه به این نکته ضروری است که خدای تعالی در این عالم نظام ( این نکته خیلی مهم است و به شما خیلی کمک می کند. توجه کنید) سببیّت و مسببیّت را متعارض با یکدیگر قرار داده..» می گوید دیدیم عقربی دارد می دود و می رود گفتم خدایا این عقرب با این عجله کجا دارد می رود؟ تعقیبش کنم، گفت آمد دم آب، یک قورباغه آمد روی آب عقرب سوار قورباغه شد و قورباغه شناکنان عقرب را برد آن طرف آب، عقرب رفت و رفت و رسید یک شخصی که خوابیده بود آنجا که ماری می خواست او را نیش بزند عقرب رفت و مار را از بین برد. ماموریت است.
خداوند اینگونه معارض قرار داده. مثلا شما فکر می کنید که مثلا فلان طور است و هیچ مشکلی نیست همه ی فکر ها را که کردی صد تا معارض در این طبیعت است سبقت می گیرند و آن چیز هایی که تو فکر می کردی همه را از بین می برند. لاستیک در راه می ترکد ماشین کنترلش را از دست می دهد می خورد به کوه آتش می گیرد و چهار نفر می سوزد. یادتان هست سال پیش عقابی می آید مار را بر می دارد و می برد در جاده ی اصفهان، از بالای ماشین رد می شده می افتد روی ماشین می رود داخل چهار نفر را نیش می زند و می کشد.
طرف اصلا فکر می کرده که از آسمان مار بیاید و بکشدش. مار اگر قرار بود بکشد در جاده، در بیابان، لای بوته ها، از آسمان مار بیاید در ماشین و 4 نفر را بکشد. اصلا فکرش را نمی کند. می گفت من فکر همه جا را کرده بودم غیر از این خیلی چیز های دیگر هست که ما اصلا حسابش را نمی کنیم ولی اثر خودش را می گذارد.
خوب دقت کنید می خواهم یک اصل را بگویم« به طوری که هر یک دیگری را تحدید و تهدید به زوال می کند( تحدید یعنی محدود کردن اسباب و علل یکدیگر را خنثی می کنند. خداوند اصل تضاد در این عالم قرار داده بدون تضاد اساسا عالم چرخش ندارد. لولا التضاد ماصحّ دوام الفیض من مبداء الجواد. لذا در قرآن آمده است والصابغات صبحا. و السابقات سبقا. فالمدبّرات امرا. سوره ی نازعات.
قسم به ملائکه که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت می کنند. ملائکه قوای عالم هستند تمام قوای عالم جز فرشته ها هستند. مثلا جاذبه یکی از فرشته های خداست. آن که برف و باران را به تعداد می فرستد باد و .... تمام این امور قوای عالم و فرشته ها هستند. و سپس بر یکدیگر سبقت می گیرند. درست است از طرف خدا هستند ولی در بین اینها از یکدیگر سبقت می گیرند یعنی یک موقعی یک آیه غضبی دارد به سمت تو می آید صدقه ای می دهی، توبه ای می کنی، کار خوبی می کنی، آیه ی رحمت می آید و از آیه ی غضب سبقت می گیرد.
فرمود: این عروس خانم که دارد می رود امروز بر نمی گردد روز آخر زندگی اش است. می بینید که آمد صحیح و سالم. می گویند که صدقه داده ماری قرار بوده بکشد او را صدقه داده به عمرش اضافه می شود. صله ی ارحام می کند از مرگ نجات پیدا می کند. شما بروید صحیفه های تصادف را نگاه کنید یقین می کنید کسی که در این ماشین است حتما مرده ولی می بینید نه این طوری هم نیست یک زخم کوچک برداشته چطوری شده ما نمی دانیم. برای هر کدام از ما ها از این اتفاقها زیاد افتاده. من 5 بار در جبهه روی مین رفتم. مین برای انفجارش بعضی شان یکی دو میلی متر فشار بیاورید و سیم تکان بخورد منفجر می شود. با شکم روی زمین رفتم نشد. به یکی از رفقا عراقی ها تیر خلاص زدند به سرش ولی زنده ماند. تیر در گلویش خورده بود آن هم تیر دوشکا نه تیر معمولی، به آن بزرگی، سبقت می گیرند از یکدیگر بنابراین هیچ وقت نباید ناامید شد. انسان در معرض سقوط است تا پایین برسد خیلی از عوامل هست که ممکن است انسان را نجات دهد.
من یادم هست یک وقتی داشتم منزل مادر بزرگم را می ساختم گفتم بروم تیر آهنها را ضد زنگ بزنم. حواسم نبود روی یک از این تیر آهنها در طبقه ی سوم نشسته بودم،رنگ می زدم و یواش یواش می آمدم عقبتر و حواسم نبود که این تعادلش به هم می خورد و سقوط می کند. اصلا حواسم نبود یک مقدار که عقبتر که آمدم تیر آهن و من از طبقه ی سوم سقوط کردیم. آن پایین هم آهن و سنگ است. تیر آهن در طبقه ی دوم به تیر آهن دیگر گیر کرد. و من آنجا آویزان ماندم حالا اگر این تیر آهن از آن همه فضای خالی می توانست رد شود از میان آنها رفته به آن پانزده سانت آهن گیر کرد. خوب حالا اگر گیر نمی کرد مغز ما ترکیده بود. در همین فاصله هم چیز هایی هست که نمی تواند حسابش را کرد.
بنابراین اسباب و علل از همدیگر سبقت می گیرند خوب و سپس بر یکدیگر سبقت می گیرند و آنها که امور را تدبر می کنند یعنی آن دسته از ملائکه مدبره ای که سرعت کنند و سبقت گیرند آنها مدبرند و حکم آنها بر دیگر مدبّرات غالب است. فرشته هایی دارند می آیند که شما را نابود کنند ولی فرشته هایی هم هستند که می آیند تا از شما محافظت کنند. این طوری است یک عواملی در کار است بله لاستیک شما ضعیف است و در این جاده می ترکد. یک تصادف قرار است بشود. یک بهمن قرار است روی سر شما بیاید ولی چیز های دیگری هم هست و عمل می کند. شما اصلا باورتان می شود یک بچه ی کوچک نوزاد نه روز بدون آب و غذا زیر خاک در زلزله زنده بماند؟
حتی آدم بزرگ هم. چطوری ممکن است شما حسابش را بکنید. مگر می شود؟ شما حساب دو تا دو تا چهار تا بکنید. من یادم است در یکی از عملیاتها خوردیم به رمل خیلی حالت وحشتناکی بود. داشتیم محاصره می شدیم نتوانستیم کاری از پیش ببریم مجبور به عقب نشینی شدیم چند تا از بچه ها تیر خوردند مانده بودند. عراقی ها هم به فاصله ی دویست متری ما بودند و می خواستند بیایند و ما را بگیرند. حالا ما می خواستیم عقب نشینی کنیم نه وسیله داشتیم رمل هم بود. باید تا زانو باید رد رمل می رفتیم. چند تا از بچه ها که مانده بودند من هم داشتم از غصه می مردم خیلی صحنه ی سختی بود. می خواستم بروم و جان خودم را نجات دهم از طرفی اینها هم شکستگی داشتند و من بار نمی توانستم بردارم. از طرفی چطور بگذارم و بروم.
می بینیم که 5 دقیقه دیگر عراقی ها بالا سر اینها هستند و یا می کشند یا اسیر می برند. خیلی حالت سختی بود بعد نزدیک یکی شدم گفت اورکت خودت را بیانداز روی من سردم می شود شب اینجا. من نمی دانم روی چه حسابی بود. سردم می شود که او یا کشته می شود یا می برند او را و به شب نمی رسید چون ساعت 11 و 10 صبح بود که ما می خواستیم عقب نشینی کنیم. اورکت را در آوردم به او دادم گفتم دستت نگهدار. رفتم ولی دلم همه اش آنجا بود. رسیدم به بچه های اطلاعات عملیات گفتم این صحنه را دیدم و حالم گرفته شد. چاره ای هم نبود باید می گذاشتیم می آمدیم جنگ است. مدتی گذشت و من همیشه این صحنه دلم را آزار می داد. حدود سه هفته بعد، خدا رحمت کند دوستی داشتیم از بچه های اطلاعات عملیات بود. خیلی بچه ی خوب و نازی بود آقای ملکی. بچه شجاع و با اخلاص. رفتم به چادر عملیات سر بزنم. گفت: آن بچه های که نگران شان بودی یادت است؟ گفتم: آری گفت: رفتیم بعد از 17 روز رفتند آقایان را در آوردند.
بسیار دیده شده که سبب غیر قابل زوال و قطعی التاثیری در کار است که اگر حوائج با آن برخورد نماید دعا بدون هیچ گونه مانعی اجابت می شود. این سبب بدون شک غیر قابل تخلف و تاثیر آن دائمی و اثر آن حتمی است در واقع موثری فائق و مسلط بر سایر موثرات بوده و از همه ی موثرات قابل تخلف و ضعیف، برتر می باشد. فطرت انسانی به این سببیّت تام رسیده و می داند که این سبب تام است که عمل می کند. عقل سلیم هم این را پذیرفته و می داند ولی بسیار اتفاق افتاده که تخیلات و اوهام به غلط غیر علت را به جای علت و غیر سبب را به جای سبب نشانده اند و لذا آرزوی انجام یافتن مقاصد را از غیر مجرای آن دارند. تخلف اجابت درست از همین جا واقع می شود. چرا شما دعا می کنید و اجابت نمی شود؟ چون برای اجابت آن مجموعه ی اسباب و علل و آن علت تام باید همراه باشند و نیستند. چرا نیستند؟ برای اینکه ما خیلی وقتها اطلاعات مان ناقص است و با تسلط بر همه ی اسباب و علل دعا نمی کنیم. با شناخت با اسباب و علل و در نظر گرفتن آنها دعا نمی کنیم.« اینگونه موارد غالبا از شعور صحیح خالی بوده و شعور فطری آن را نخواسته است بلکه داعیه های خیالی و وهمی در آن دخالت کرده است. چنانچه بسیار اتفاق افتاده که باطن انسان از خدا چیزی را می خواهد ولی ظاهر و خیال و وهم امر دیگری را درخواست می کنند. همانند طفل مریضی که فطرت او صحت را خواسته و دوا طلب می کند....» درست است؟ شما بچه ای که در حال مردن است یا ضعیف است خواسته ی حقیقی و فطری این بچه چیست؟ غذاست دیگر، مواد غذایی، دارو و درمان. ولی خیال این بچه این است که از پزشک دارو و درمان و غذا بیزار است من خودم آنقدر در خانمها و آقایان بخصوص خانمها که خیال شان قوی تر است دیدم که 20 -30 سالش است می داند مریض است مثلا آمده مشاهده پیش من. می گویم بروید پیش دکتر یا این دارو را بخورید می گوید نمی خورم خوشم نمی آید حالم به هم می خورد یعنی این قدر نادان.
می داند این مشکلش چشم دردش، ضعف بدنی، سیاهی رفتن چشم و.... ولی حاضر نیست این کار را بکند. شما چقدر آدم بزرگ سراغ دارید که می داند عسل شفاست برای همه ی بیماری ها ولی اگر تن دادند به خوردن عسل، ولی چیپس و پفک را می خورد. یعنی اینقدر نادان، بین طلب حقیقی و خیالش خیلی فاصله است. یعنی اصلا رغبت نمی کند. چقدر آدمها می دانند که اگر میوه بخورند و سبزیجات اصلا به بسیاری از بیماری ها مبتلا نمی شوند اما این کار را نمی کنند. صبر می کنند خوب مریض شوند بعد خرجهای کلان می کنند و دارو های تلخ، قرصهای ناجور به آنها می دهند. آنها را خیلی مرتب می خورند. کسی آمده می گوید بچه ی من یک مریضی سخت دارد چند سال است این بیماری بچه مرا اذیت می کند. هر دفعه هم باید بروم دکتر چند ده هزار تومان دارو می خرم برای این بچه، باید دارویش را هم مرتب به او بدهم. اگر ندهم حالش خراب می شود. برندش پیش یک متخصص، کارشناس گیاهی، کارشناس حقیقی. گفته بیا این دارو را بگیر دو ماه بخورد خوب می شود. بعد از چند وقت پرسیدم بچه تان خوب شد؟ میگوید نه چون پول نداشتم بروم دارو هایش را بخرم.
گفتم: چند ده هزار تومان هر ماه می دهید این مزخرفات را می خرید برای بچه، که هر کدام شان خود پزشکها قطعی می گویند هیچ دارویی نیست که ما بدهیم و اثر جانبی و عوارض نداشته باشد امکان ندارد. یک چیزی را خوب می کند چند تا مشکل ایجاد را درست می کند. گفتم نتوانستی که 5-6 هزار تومان بدهی دارو بخری بدهی به بچه ات؟ زورش می آید. حالا خودم رفتم دارو را گرفتم دادم به او. دو سه ماه بعد دیدم او را گفتم دادی به بچه؟ می خواست صبح و شب یک وعده بدهد به بچه، وی یک مشت داروی آشغال را سر حتی ثانیه اش به بچه می دهد و نمی گذارد تخلف شود. داروی گیاهی که خدا گفته در قرآن شفاست. نمی خواهد این کار را کند.
آقا تو نمی خواهی خیلی دارو بخوری و خیلی کار ها را بکنی. صبح به صبح ناشتا بعد از نماز سر یخچال برو.. تمام مصیبتهای مان از بی حوصلگی است یک سیب بردار بخور. صد ها مریضی به سراغ شما نمی آید. اگر مشکلات دیگر داشته باشید حل می شود با خوردن سیب. سیب یک گیاه معجزه آساست.صد ها شفا در سیب است. در گوشتش، پوستش، تخمش، چوبش، یک کارشناس خیلی قوی را دیدم که وقتی سیب می خورد همه اش را می خورد. فقط آن چوب را می کند. گفت تمامش خاصیت است. و تخم سیب که ما دور می اندازیم. زیرا ما اسیر شهوت شکم هستیم. شهوت شکم.
می گوید فلان چیز را بخور می گوید خوشم نمی آید. عسل دوست ندارد. فلان میوه را خوشش نمی آید. این یعنی اوج ذلت انسان در شهوت شکم. من به همه ی عزیزان توصیه می کنم اگر می خواهید آدم موفقی بشوید با مواد خوراکی هیچ وقت با میل تان برخورد نکنید. یک وقت است آدم میلش می کشد و می خورد میل چیزی است که خدا گذاشت ولی اگر لازم شد، با عقل تان غذا بخورید نه با شهوت شکم. حیف است که آدم اسیر شهوت شکمش باشد خیلی زشت است آدم اینقدر پست شود. این چیز مفید است ولو من دوست ندارم، با عقل می توانم بخورم. می گوید حالم به هم می خورد. من به شما 100 درصد بگویم آن که می گوید اگر فلان چیز را بخورم حالم به هم می خورد این خیال و واهمه است اصلا این طوری نیست یعنی عقل اگر حاکم باشد جلوی حالت تهوع را هم می گیرد. آدمهای ضعیف هستند که اگر یک چیزی را می خورند می گویند حالم را به هم می زند. این ضعف عقلانی و روحی دارد.
شما خودتان را تقویت کنید با عقلتان غذایی را بخورید و تلقین کنید دارید بهترین چیز را می خورید. تمام می شود و هیچ اثر دیگری هم نخواهد داشت. من بیماری داشتم رفتم خدمت کسی که خبره بود در کار. گفت ببین این دارو را به تو می دهم ولی سردرد و حالت تهوع و دل درد می گیری. اینقدر ترساند مرا و گفت باید فلان چیز را بریزی در آن تا خوشمزه شود. گرفتم تا آخر سر کشیدم و آن ماده را هم نزدم. بعد چند ساعت هم نشستیم پیش او. نه سردرد و نه دل پیچه کردم.گفت: مگر می شود گفتم آره من یک چیز خوشمزه خوردم. تابع فکر شماست. شما فکرت را عوض کن ببین خوشمزه می شود.
مانند طفل مریضی که فطرت او صحت را خواسته و دوا طلب میکند ولی نظام توهمی او از داروی تلخ فرار می کند. و نیز در بسیاری از موارد انسان درخواست نفی امری را می کند و پیوسته از آن گریزان است ولی وقتی واقع مطلب برای ما روشن می شود در می یابد چیزی که از آن فرار میکرده به مراتب از آنچه که در حفظ آن می کوشیده نافع تر می شود. در روایت داریم که مومن آخرالزمان می گوید ای کاش مرا با قیچی تکه تکه می کردند تا من به این درجات برسم. ای کاش دعا های من هیچ کدام به اجابت نمی رسید چون در ازای هر دعایی که کردم و خدا به اجابت نرساند درجات و مقامات بی نهایت به من داده شده.
ای کاش ما نمی دانیم واقعا یک کسی از همسرش بدش می آید متنفر است. ده سال بعد می فهمد که این فرشته ی نجاتش بوده همین همسر، از کس فراری است بعد می فهمد او بوده که به درد او می خورده یا چیز های دیگر.
خوب این بخش هم تمام شد. الحمدلله رب العالمین. و صل الله علی محمد و آل محمد.