جلسه 048 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
48
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
6
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 048 - شرح صحیفه سجادیه

جلسه ی گذشته بحث مان در مورد توضیح آن دو روایتی بود که از نبی اکرم در بحث اخلاص در دعا مطرح شده بود‍. صاحق عده الداعی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایتی آورده است که فرموده است: در حالی دعا کنید که یقین به اجابتش داشته باشید. (عدالله موانتم موقنونه بالاجابته.)

حالا ما توضیح می دهیم مطلب مهمی است. در این فراز این حکیم فرزانه به سری از اسرار الهی اشعار فرموده تبین آن منحصرا در تفسیر عظیم آمده است. (تفسیر المیزان) و خلاصه ی آن مبتنی بر این تفسیر هست.

اخلاص در دعا حتما باید رعایت شود یعنی بدانید که موثر نام خدای تعالی است. لذا کس دیگری را با او نخوانده و در کار ها موثر ندانید. اینکه انسان بفهمد که اگر اجابت بشود و چیزی به او برسد، از کجا رسیده؟ از خداوند تبارک و تعالی به او رسیده.

منظور از اخلاص چیست؟ دفعه چندم است دارد اخلاص را چی کار می کند؟ معنا می کند. که ما باید دعا را با اخلاص بخوانیم. با اخلاص بخوانیم یعنی چی؟

عبارت است از توحید مطلق به موثر حقیقی، پس دخالت دادن هر چیزی یا هر کسی دیگر غلط می باشد. اگر دیدید حاجتی به منزل رسیده و با اجابت قرین شده باید بدانید که ما در این زمینه فقط دست توسل به ذیل عنایت خدا زده ایم و لذا آن حدیث قدسی معنایش روشن می شود که اگر کسی متوسل به غیر من شود اسباب زمین و آسمان از او قطع می شود.

پس اگر شما دعا کردید، دعای تان به اجابت رسید یقین بدانید اخلاص داشتید و اجابت شده، چون خدا تضمین کرده هر کسی در درون خودش اخلاص داشته باشد من دعایش را چی کار می کنم؟ اجابت می کنم. پس اگر شد معلوم است که شما اخلاص داشتید. باطنا اخلاص داشتید و شده. اگر نشد معلوم است که چی داریم ما، یکی از دلایل عدم اجابت این است که اخلاص نیست خالصانه دعا نشده. ما در کنار خداوند آن گوشه دل مان به اسباب و علل دیگری هم امیدوار بودیم. حالا این نکته خیلی مهم است ممکن است شما سوال کنید:

بعضی از یهودیها، بعضی از مسیحی ها دعا می کنند، دعایشان هم چی است؟ به اجابت می رسد یا کسانی دیگر از اقوام دیگر در ادیان دیگر دعا می کنند؟ این را خوب توجه کنید جواب می دهد:

در واقع ممکن است کسی با ذهن وهمی اش خدا را نشناسد خدا را نشناخته ولی فطرت او تکوینا با خدا آشنا باشد. در دل خودش به یک قدرت ماوراء طبیعه که تمام اسباب و علل به دست اوست در دل خودش به او بینش دارد، اما حالا این خدایی که ما معرفی می کنیم ممکن است نشناسد.

تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت

این ها این طوری است. ممکن است این حرفها را هم بزند به خدا. یعنی همین قدر بداند که سببی غیر قابل تخلف درکار است ولی نداند که او خداست در حالی که حاجات او با همین سبب غیر قابل تخلف انجام پذیرفته است. یعنی این مقدار که در دلش اخلاص باشد، دعایش چی می شود؟ به اجابت می رسد چون باطن، خدا در قرآن هم دارد که ما با باطن شما کار داریم « ینظر الی قلوبکم» خدا به چی نگاه می کند؟ به قلبهای شما نگاه می کند. البته گاهی این فطرت خواب آلوده بیدار شده و به آن مبدا حقیقی، شعور عقلی پس از شعور فطری پیدا می کند، لذا در آیه شریفه آمده که « فاذا رکبوا فی الفلک دعوالله مخلصین له الدین کلما نجا هم الحی البر اذا هم یشرکون.»

هنگامی که سوار کشتی می شوند .... شما یک موقع سوار هواپیما می خواهید بشوید سوار کشتی می شوید دل تان همچین می لرزد می خواهید دعا بخوانید با اخلاص دعا می خوانید چون رو هوا هستی و به جایی بند نیستی دو تا تکان هواپیما می خورد با این تکانهایش همه ناخالصی های شما می ریزد.

در کشتی دو تا موج به شما می خورد می لرزید زود می چسبید به فطرت می چسبید به حقیقت خودش به خداوند تبارک و تعالی خدا را خیلی می شود آنجا پیدا کرد. وسط دریا، روی هوا، یا جا هایی که خطر هست خیلی انسان آنجا ها اخلاص دارد یا آن موقع که اضطرار دارد در فشار طبیعی به سر می برد. این طوری است.

می فرماید: خود قرآن می فرماید: در سوره ی عنکبوت آیه ی 65: هنگامی که سوار کشتی می شوند خدا را با اخلاص می خوانند غیر او را فراموش می کنند، اما هنگامی که خدا آنها را به خشکی رسانید و نجات داد باز مشرک می شوند.

توجه فرمودید چطور شد. باز مشرک می شوند حالا توضیحش بدهم این را، ببینید هر وقت یک قدرتی بتواند توهمات طبیعی شما را از بین ببرد فطرت فعال می شود. مثلا سرطان گرفتن، قدرت خوبی است دیگر، سرطان می آید عاجزت می کند درست است، انقطاع به تو می دهد. می بینی درسها، تحصیلات، سوادت، زنت، مالت، مقامت، هیچکدام به دردت نمی خورد. هیچکدام به دردت نمی خورد. بعد چی می شود؟

بعد وقتی این طبیعت از تو کنده می شود خانواده، بچه، مال، موقعیت، عاجز می شوی. می دانی چی می گویم؟ کاملا تو عاجز شدی این طبیعت برداشته شده دیگر. چی می ماند از تو، یک فطرت می ماند. آنجا می بینی که خیلی راحت، دعا می کنی. با اخلاص دعا می کنی. یعنی وقتی می روی سر نماز، وقتی می روی سر دعا می بینی که خیلی حالت خوبی داری. درست است! خیلی حالت خوبی داری. و دل شکسته تر دعا می کنی، به اجابت هم چی است؟ نزدیک تر است.

سوار هواپیما می شوی همین طور، شما وقتی سوار هواپیما می شوی، وقتی می روی بالا، بغل دستی ات هم دیگر کمک، کاری برای تو نمی کند. اگر تمام اعضای خانواده هم پیشت باشند دیگر هیچ کمکی به تو نمی توانند بکنند. یعنی اگر هواپیما سقوط کند تمام است. درست است. آنجا هم رو هوا جایی بند نیستی. البته این شرک است که انسان فکر می کند که روی زمین به جایی بند است و رو هوا به جایی بند نیست.

و الا این همه مرگ و میر بیشتر در کجا اتفاق می افتد، روی زمین دارد اتفاق می افتد. این همه تصادفات در ایران ما هر چند دقیقه یک نفر کشته می شود. خوب، در تصادفات. حالا ببینید این شرک است، ولی بشر این طوری است. بشر قوه ی واهمه اش می آید جلوی واقع بینی را می گیرد. معمولا رو هوا که می رود به آن چیز هایی که روی زمین بند بود دیگر بند نیست. بعد کنده می شود. یعنی می داند تا وقتی رو هواست واقعا همه چیز رو هواست خوب هیچی مال خودت نیست.

در آنجا هم دعایش خیلی خوب است. یعنی اخلاص دارد رعایت می کند. خیلی مراعات. در کشتی هم این طور است. در کشتی، شما وقتی سوار می شوید یک چهار تا موج این طرف و آن طرف بخورد یا خودت ترسی داشته باشی که در آب بیفتی می بینی که به مرگ، هر وقت انسان به مرگ، مرگ یعنی چی؟ مرگ مظهر انقطاع است به مرگ نزدیکتر می شود اخلاص تان چی است؟ بیشتر است.

چون انقطاع دیگر یعنی من از همه ی کس ها قرار است ببرّم. به محض اینکه این حس دست می دهد به انسان، اخلاص انسان زیاد می شود. فطرت فعال، شفاف، تمام توهمات می رود کنار تمام توهمات می رود کنار، حالا این را داشته باشید، در این حالت جبری اثر تربیتی اش را هم بگویم برای تان.

در ماشین، اتومبیل که می نشینید می روید باز این طوری است، در جاده کافی است این طرف و آن طرف بشود، مثلا طرف اسم امام زمان را هم سالها نبرده می گوید یا امام زمان علیه السلام، یا ابالفضل علیه السلام خوب این از نهادش در می آید و الا بطور طبیعی سال به سال اصلا اسم امام زمان را هم نمی آورد. ولی آن لحظه که مثلا ممکن است در دره بخواهد برود یا آویزان لب دره تا بخواهند بیایند نجاتش بدهند، یا بیفتد اصلا، مجروح یک گوشه، می بینی که ذکر شروع می کند به گفتن، همین طور ذکر می گوید تا این حالت می ماند برایش اخلاص پیدا می کند این اثر تربیتی اش.

اذکروا هادم الشهوات اذکروا هادم الذات. در روایت داریم: منهدم کننده ی شهوات و لذات را به یاد بیاورید. وقتی به یاد می آوری می بینی که خیلی راحت می شوی، در نماز الان می خواهی نماز بخوانی حضور قلب نداری حضرت می گوید اگر می خواهی حضور قلب داشته باشی چی کار کن؟ تلقین کن به خودت در حدیث داریم حضرت هر وقت نماز می خواند همیشه این طوری می خوانده نماز را. خوب ما که همچین عرضه ی نداریم این طوری بخوانیم نماز را، ولی می گوید به خودت تلقین کن چند لحظه قبل از نماز، چند لحظه قبل از نماز به خودت تلقین کن که این آخرین نماز من است.

صلوا صلواته مبدع. نماز کسی را بخوانید که دارد وداع می کند.

فکر کن آخرین نماز است که می خواهم بخوانم. اعدام می خواهید بشوید، می خواهید بمیرید، نفس آخرت است. عزرائیل ایستاده بالا سرت، از او وقت گرفته که چی کار کنی؟ نماز بخوانی. ببین چقدر نمازت راحت می شود آنجا این خیلی کمک خوبی است یعنی شما خودت آن حالت مرگ را برای خودت ایجاد می کنی. به محض اینکه مرگ بیاید، طبیعت چی کار می کند، همه ی نقشه هایش را رها می کند. یعنی دیگر در آن لحظه به هیچ چیز امیدوار نیستی. هیچ کس به دادت نمی رسد نه موقعیت، مقامت، شهرتت، محبوبیتت، مدرکت، نمی دانم، همسرت فرزندانت، مالت هیچ چیز. وقتی آدم می خواهد نماز بخواند تمرکز بگیرد که من این آخرین نمازم هست. شما نگاه کنید ببینید چقدر حضور قلب قشنگی پیدا می کند.

در مکه، حرم و مسجد هم که شما می روید باز همین طور است، توجه فرمودید یعنی الان کلاس ما به جایی اینکه اینجا برگزار شود در یک محیطی مثل حسینیه، در سالن اجتماعات باشد، در جای غیر مقدس مثلا در محیط فرهنگسرا، خوب محیطی است پر از آلودگی اطراف سالن. اینقدر که اینجا موثر است در آنجا موثر نیست. چرا چون انسان به طور طبیعی وقتی که وارد محیط عبادت می شود مسجد، حرم، زیارتگاه، خود به خود مقدار زیادی از تخیلات ناپاک از ذهنش می رود. شدت پاکی محیط تخیلات ناپاک را بر می دارد.

لذا شما می بینید در حرم خیلی راحت تر سیر و سلوک دارید درست است. در حرم، جا های مقدس، فضا های مقدس اینها‍. یک موقع هم تنها می خواهی بنشینی متن مذهبی بخوانی می بینی سه طور فکر خراب ممکن است در ذهنت بیاید چون عرضه نداری به تنهایی بر علیه این افکار غلبه کنی. قیام کنی. ولی می روی در یک جمع مقدس می نشینی می بینی همه چهره های نورانی مقدس مومن می بینی در روح جمعی تو قوی تر هستی. از روح جمعی در بحث زیارت عاشورا توضیح دادیم.

بحث مهرورزی در زیارت عاشورا فواید زیارت را. آنجا دیگر شما قویتر هستی چرا چون از روح جمعی کمک می گیری چرا؟ یعنی چشمت می خورد به آدمهای منور و مومن خود به خود از او چی می گیری نور می گیری الهام می گیری و قویتر می شوی. برای همین نقش دوست خیلی مهم است. نقش دوست فوق العاده مهم است. دوستهای را انتخاب کنید که شما را به یاد خدا بیاندازد. دوستهای ضعیف به درد نمی خورد دوستهای غافل به درد نمی خورد. اینها خوب نیستند. اینها به درد نمی خورند.

چند نفر را گفتند که با آنها رفاقت نکنید یک نفر آدم احمق، با آدم های احمق رفاقت نکنید. آدمهای که اهل معصیت هستند. راحت گناه می کنند برای شان آلودگی کار راحت است. قساوت قلب دارند اینها به درد رفاقت نمی خورند. و لا تطعمن افلنا قلبه عن ذکرنا. کسانی که قلب شان را از ذکر خودمان غافل کردیم. با اینها راه نرو، با اینها نشست و برخاست نکن. ارتباط نداشته باش. اطاعت نکن. جماعت هم برای همین می گویند، شما در نماز جماعت شرکت کنید چون شما وقتی می روید نماز جماعت شرکت می کنید فضای مسجد یا یک جای مقدس، تعدادی روح های مومن نشستند که برآورد اینها فضا را نورانی و معطر می کند.

شرف المکان بالمکین. شرف یک مکان به آن کسی است که در آن مکان قرار میگیرد.

وقتی آدمهای قوی، قدر، مومن، متدین، جمع می شوند یکجا خود به خود روح آنها هم محیط را می سازد و محیط را آماده می کند نماز جماعت که سفارش می کنند شما بروید شرکت کنید در نماز جمعه برای این است که شما وقتی جمعه وارد فضای جمعه می شوید آن همه مومن جمع شدند یکجا سازندگی زیادی دارد. شما بدون استثنا بروید اگر این حالت را تجربه نکردید بیایید من را لعنت کنید. بروید نماز جمعه، نماز جمعه را بخوانید نماز ظهر و عصر تان را بخوانید وقتی بر می گردید می بینی که حالت چی داری نشاط و سبکی داری نشاط و سبکی، چون نماز جمعه خیلی قوی است. بخاطر همین در روایت داریم: تمام گناهان هفته شخص آمرزیده می شود آنجا.

شما در حالی می آیید که روح تان پاک شده از نماز. حرم دیدید شما می آیید چه حالتی دارید. همین پنجشنبه ها اگر مثلا به جای حرم فرض بفرمایید اینجا باشد آن لذت را دارد. سازندگی را ندارد. به جای اینجا در فرهنگسرا باشد باز می بینید درصد سازندگی اش کمتر است. پس در بحث تغذیه یکی از چیز هایی که خیلی مهم است ما می توانیم از این بحث استفاده کنیم اینکه ما باید برای خودمان محیط سازی کنیم خوب.

یعنی خودمان شرایط غذایی خودمان را آماده کنیم. شما ممکن است صرف و نحو بخوانی، معانی بیان، این را در حوزه بخوانی، یک طور روحت می شود، همین را برو در دانشگاه بخوان، در محیط عجق و وجق دانشگاه می بینی محصول شان دو نفری است درس را خواندند دیگر. یک درس را خواندند ولی محصول شان یک طور نیست. یک درس است، درس عرفان، هم نخواندند. درسهای معنوی نیست، درس ذهنی است صرف، نحو، معانی، بیان، منطق، فلسفه، بیان، حقوق، ولی آنی که این را در محیط حوزه خوانده با آنی که در محیط دانشگاه خوانده وقتی می آید خروجی هایش بعد از 4 سال، 5 سال با هم خیلی فرق می کنند.

یک بچه ای که می رود مثلا مدرسه ی مذهبی درس می خواند. همان علوم و ریاضیات و ادبیات و اینها با یک بچه ای که می رود در یک محیط فاسد درس می خواند ببین زمین تا آسمان فرق می کند اثرش. یک درس خواندن وقتی می آیند می بینی خروجی ها یکی نیست. پس خود ما هستیم که باید برای خودمان محیط سازی کنیم یعنی شرایط اخلاص را برای خودمان فراهم کنیم.

شما بدون استثناء همه ی کسانی که می روند مکه بپرسید ببین حال شان آنجا چطور است. یعنی اصلا انسان یاد کسی نمی کند. اگر تنها مجرد رفته باشد. با همسر و فرزندانش هم رفته باشد آنجا زیاد از اینها یادی نمی کند. مثل حالت قیامت می ماند آنجا. اصلا حال قیامت است عرفات، خود مسجد الحرام و اینهایی که رفتند ما که از دور خبر داریم. کش را دیدید وقتی می بندی اش یکجا، بکشش، هر جا ولش کنی بر می گردد سر جای خودش شما باید در زندگی تان نوع برنامه ریزی تان یک طوری باشد که یک جا هایی که اخلاص شما را زیاد می کند حال به شما می دهد، وصل باشید. و ارتباط تان هم قطع نباشد.

حالا اگر سفر خارجی می روید، دو باره بر می گردید سر جای خودش. دانشگاه می روی بر می گردی، ازدواج می کنی بر می گردی. داشتن پاتوقها برای همین خیلی مهم است. یک نفر 10 تا 15 تا 20 تا 30 پاتوق مختلف داشته باشد که در آن بزمهای مختلف باشد از نظر معنوی و الا دل مرده می شود انسان پژمرده می شود نشاط دیگر ندارد. توجه فرمودید چطوری شد؟ برای همین هم در روایات ما داریم: آیه قرآن است قو انفسکم واهکی کم نارا خودتان و خانواده تان را از جهنم نجات بدهند. یعنی چی؟ یعنی شما فکر نکن اگر ازدواج کردی، خاله خاله بازی های زندگی وظیفه ات، یک مدت که در زندگی بیفتی یادت برود، بروی نماز جماعت، یادت باشد خانواده ات را مثلا باید ببری مکانهای مقدس، بعد از یک مدت خیلی فاجعه بار می آید در خانواده، اینکه داریم که سه تا وظیفه دارد انسان، هم زن، هم مرد، هم بچه، پیغمبر می فرمایند:

همه ی اعضای خانواده مسئولند نسبت به خانواده. هم زن مسئول است مرد مسئول است فرزندان هم مسئولند که چی کار کنند؟ که مواظب جهنم خانواده باشند که جهنم نرود کسی. یعنی باید حواس شان باشد که اعضای خانواده با پاتوقهای ایمان، اخلاص معنوی سر و کار داشته باشند. اگر مثلا شمال می روی مشهد هم بروی، دریا می روید کسی نمی گوید نروید آنجا هم خوب است، جز لذتهای حلال است، خیلی هم موثر است. در معنویت انسان. اگر انسان پاک برود و بیاید ولی حرم هم بروید موظف است انسان. هیئت باید خانواده باید اعضای خانواده بروند. بروند هیئت، با هم بروند حرم. با هم برود مشهد. با هم بروند عمره. با هم بروند زیارت، عبادت در خانه، جلسه بیفتد این واجب است واجب است.

مستحب هم نیست باید باشد تا اعضای خانواده متعادل و شاد بار بیایند. در مورد اخلاص هم همین طور است یعنی شما باید فضای اخلاقی را برای خودتان فراهم کنید تا دعایت به اجابت برسد. گاهی وقتها شما یک مشکلی داری، دعا هم می کنی ولی اخلاص هم نداری، دعا هم اجابت نمی شود بعد می بینی دعا دارد عقب می افتد. مشکلات اضافه می شود اضافه می شود حاد می شود مسئله ای که داری این مسئله وقتی حاد می شود چه اثری می گذارد در روحیه انسان. بله یعنی فکر می کردید دو ماه دیگر حل است ولی مثلا الان می بینی شده شش ماه دیگر حل هم نشده.خوب چی فشاری می آورد به انسان وقتی حل نمیشود، به اجابت نمی رسد، هی ناامید تر می شود انسان. از چی نا امید می شود انسان. در شرایط بیرون یعنی اضطرار بیشتر به او می آید. اخلاقش بالاتر می رود، برای همین هم داریم:

عند تناهد شده یکون الفرج. وقتی شدت به اوج می رسد فرج آن موقع حاصل می شود. چرا؟ اثر اوج شدت در فرج چیست؟ اخلاص را زیاد می کند. دقت کردید یعنی انسان دیگر واقعا از همه ی عوامل و علل طبیعی می برد و یک دعای خالصانه می کند. آنجاست که به اوج می رسد انسان.

در مسایل اجتماعی، سیاسی هم همین طور است. ما زمانی دعای فرج می خوانیم که بعد از آن دعای فرج خداوند ظهور امام زمان را می رساند که بدون امام زمان به اضطرار برسیم. متاسفانه این وضعیتی هست که ما الان احساس نمی کنیم. لذا وقتی دعای فرج هم می خوانیم با اخلاص نیست. فرج نمی خواهیم. در واقع انسان باید برسد به یک جایی که بداند واقعا کار از دست کسی به جز امام زمان بر نمی آید. از خودش از دیگران بر نمی آید.

امید های کاذب باعث می شود انسان از اخلاص دعا نکند خدا هم می گذارد در سطح جهان مردم هی به آنها حادثه وارد شود خوب هی کشته بدهند، هی مصیبت بکشند هی چون خودشان نخواستند لزومی ندارد ما برای امام زمان عج الله فرجه الشریف برای آمدن شان به فاجعه ی بزرگ برسیم تا دست مان را بالا ببریم. ولی اگر بخواهیم دست مان را ببریم بالا برای بالا بردن دست مان با اخلاص احتیاج به چی هست. به دعای با معرفتی است که توضیح دادم دعای با معرفت در آشتی با امام زمان عج الله فرجه الشریف توضیح دادم یعنی چی که ما الان بتوانیم دعای با معرفت کنیم.

یعنی بگوییم خدایا برسان پدر مان را، امام مان را برسان.این طوری دعا کنیم. با گریه، با اضطرار، همین الان ولی خوب چند نفر از ما وقتی که می خواهد برای امام زمان عج دعا کند اضطرار دارد. یعنی واقعا در درونش به یک بن بستی رسیده و می گوید دیگر واقعا درست نمی شود. آقا بیا دیگر. بیا.

ولی ما کمتر این طوری هستیم. جان مان به راحتی به لب نمی آید اگر با معرفت فهمیدی که باید وقتش است که دعا کنی این خیلی ارزش دارد اگر نه چون غالب مردم جهان این معرفت را ندارند. وضعیت طبیعی برای این که مردم به دعای حقیقی برسند، تا آن دعا اجابت شود و امام زمان بیاید.

وضع طبیعی این هستکه این مشکلها چی می شود؟ به مرور زمان زیاد می شود. جنگها، مصائب، کشتار ها، قحطی ها، وبا ها، مرگ ها، طاعونها، ظلم ها، تا بالاخره آدم بفهمد بابا پدر می خواهد امام می خواهد بالا سرش. اگر با شعورت با معرفتت رسیدی به این مرحله خوب انسان دعا می کند حضرت هم می آید ولی چون آدمهای این طور کم هستند غالبا تا به اینجای شان نرسانی دست به دعا نمی برند. غالبا تا به اضطرار نیفتند و شدت شان اوج نگیرد دعا نمی کنند. مجبور است این وضعیت طی شود درست شد.

کار ما ها این هست که ما بیاییم چی کار کنیم ما بیاییم این معرفت را زیاد کنیم که آقا ما لازم نیست که حتما بابای مان را بکشند جلوی چشم مان، ناموس مان را بکشند، نمی دانم بچه های مان را جلوی روی مان تکه تکه کنند وضعیتی که در افغانستان هست در عراق هست در فلسطین هست طرف اصلا امنیت ندارد در خانه امنیت ندارد لازم نیست این طوری شود.

دعا کنیم واقعا برای امام زمان از صمیم قلب دعا کنیم اما دعای چی؟ دعای غریق، یعنی چی؟ یعنی کسی که در حال غرق شدن هست، چطوری دعا می کند به همه جا از همه جا بریده دیگر در حالت غرق شدن چطوری آدم دعا می کند این طوری اگر کسی دعای فرج بخواند خیلی موثر هست باید این طوری دعا کنیم وقتی می خواهیم بگوییم سنتی و روی آداب و اینها این بحث را فقط نگوییم حالا در فرج امام زمان تعجیل بفرما.

نه وقتی طرف دارد می گوید در فرج امام زمان عج تعجیل بفرما بفهم این را داشته باش که چقدر تو احتیاج به این ظهور داری و یک روز دیرتر نفس کشیدن در حکومت امام زمان عج خسرانهای زیادی برای ما خواهد داشت. گاهی وقتها هست انسان ممکن است خودش مشکلات زیادی نداشته باشد مومن است شاد است در اوج بلا هم آرام است ولی زندگی دیگران را شما نگاه کنید زندگی دیگران را نگاه کنید مصایبی که دیگران در زندگی شان دارند یتیم ها آدمهای تنها، آدمهای بی سر پرست آدمهای گرسنه آدمهای که برای لباس شان برای شام شان مشکل دارند برای غذای شان مشکل دارند برای لباس شان مشکل دارند همین هم در کشور خودمان هست. آدمهای این طوری هم در سطح جهان، در جامعه ی اسلامی، در سطح جهان زیاد هست. این خیلی مهم است.

از این می خواستم یک درس جامع بگیریم از این مسئله که اخلاص زمانی هست که انسان واقعا از عوامل طبیعی قطع امید کرده باشد بعضی ها هستند شعور شان می رسد معرفت دارند در زمانی که همه چیز دارند اصلا نگاه نمی کنند یعنی پول در خانه اش پر است حساب بانکی اش پر است عرض کنم خدمت تان که بدنش سالم است در اوج محبوبیت است خانواده همه میزان، همه چی میزان، ولی وقتی دست می برد، بالا به دعا می خواهد به خدا بگوید خدایا می خواهد دعا کند ثبّت قلبی علی دینک و اکفنی یا قاضی الحاجات و یا کافی المهمات.

نه تحصیلاتش را می بیند نه محبوبیتش را می بیند نه پولش را می بیند نه اعتبارش را می بیند این دعایش دعای خیلی خوب است می داند که اگر خدا نخواهد در یک لحظه سلامتی را می گیرد. ایوب یادتان هست دیگر حضرت ایوب علیه السلام در اوج محبوبیت قدرت و احترام و ثروت همه چیز را خدا از او گرفت، امتحان سختی بود بچه هایش را از او گرفت درست است بنا براین ما باید هیچ وقت این چیز هایی که می آید سراغ مان خیلی آرام و شادمان نکند پولداری دلت قرص نشود که خوب پول دارم حالا همسر داری دلت قرص نشود بچه داری دلت قرص نشود محکم نباید به این قضیه.

فقط انسان باید به حبل الله اطمینان داشته باشد والسلام. و الا گاهی وقتها انسان همه ی اینها را دارد می افتد به ذلت، می افتد به خواری، و بی کسی و بی چیزی. این خیلی مهم است در اخلاص که ما دارایی های مان لوس مان نکند. دارایی های مان آنی که داریم، اطمینان به ما ندهد. فقط ما به کسی تکیه کنیم به خدا.

حالا نگاه کنید می فرماید: اینها وقتی سوار کشتی می شوند فاذا رکبوا فی الفلک دعواالله مخلصین له الدین خدا را می خوانند در حالی که دین شان را خالص کرده اند برای خدا.

دین خالص یعنی چی؟ یعنی در آن لحظه شخص فقط و فقط کی را می بیند خدا را می بیند که می تواند همه کاری بکند و هیچ چیز برای او وجود ندارد که جز خدا بتواند به او دست ببرد و کمک بگیرد از او. دیگر آنجا دین خالص پیدا می کند، انسان. در هواپیما و کشتی دین خالص پیدا می کند حالا اگر ما خودمان را تحت تربیت قرار بگیریم معرفت کسب کنیم با این کسب معرفت این حالت اضطرار را همیشه با ما بود آن وقت دین خالص می شود. انسان همیشه دیگر حال خوش دارد، همیشه حال خوش دارد دیگر هر چی که بدست می آورد موفقیت، پیروزی، پول، ثروت، امکانات، همسر، فرزند، دلخوشی اینها نیست.

کسانی بودند که سالها بچه می خواستند خدا به آنها بچه داد بعد سالها. ده سال 15 سال 20 سال بچه داده، بچه بزرگ شده این ها را کافر شان کرده شده بلای جان شان. این طوری است دیگر می شود بلای جان شان، ای کاش از خدا بچه نخواسته بودم ای کاش بچه نداشتم. ثروت می خواستند، پول خواستند بدست آوردند بعد از خدا دور شدند همسر خواستند ازدواج کردند بواسطه اینکه نمی دانستند باید چه کار کنند با همسر شان جهنمی شدند. به اینها دل خوش بودیم. اینها هم باعث عذاب مان شد. محبوبیت، شهرت، می بینی که اینها هم با ذلت می آورد، برای مان. آبروریزی می آورد برایمان. واقعا چی بخواهیم از خدا؟

می دانید می خواهم چی بگویم؟ می خواهم این را بگویم ما در زندگی مان وقتی می خواهید دلخوشی را، داشتن یک زندگی ایده آل، را معنا کنید خوب. معنا بکنید یک زندگی ایده ال، یک زندگی شما، خوب خوشبخت را. وقتی می گویند یک زندگی خوب یعنی چی؟ الان به اکثر ما بگویند به اکثر ما بگویند یک زندگی خوب یعنی چی؟ می گوییم یک زندگی خوب، یعنی این که من اندازه کافی درآمد داشته باشم، یک همسر خوب داشته باشم، بچه داشته باشم، مشکل مسکن نداشته باشم، عزت و آبرو داشته باشم در جامعه، شکم سیر، عرض کنم خدمت تان، دستم به دهنم برسد. وقتی می گوییم ولی اینها هیچکدام جز زندگی خوشبخت نیستند. زندگی خوشبخت و خوب این هست که انسان بداند با محبوب خودش، با حق تعالی پیوندش درست است. یعنی در نظام فطری دارد خوب غذا می خورد خوب اینهایی که ما گفتیم غذا های شبش چی بود بخش طبیعی بود بخش حیوانیت بود هر چند اینها موثر است در خوشبختی فطری انسان موثر است. اما اینها اسباب است خدا حتما لازم نیست اینها را به آدم بدهد تا آدم خوشبخت شود می تواند هیچکدام را نداشته باشد ولی آدم باشد خوشبخت باشد.

زندگی خوب و مقرون با خوشبختی این هست که انسان بدانند اخلاص دارد در زندگی بداند ارتباط گرمی با حق تعالی دارد بداند خدا دوستش دارد بداند می تواند با خدا رفت و آمد کند بداند می تواند در خدمت امام زمانش باشد بداند می تواند وقف امام زمان عج باشد و او از انسان راضی باشد او تایید بکند انسان را. بداند می تواند به طور اشرافی غذا های فطری بخورد. خوراک بخورد. بقیه اش دیگر حالا باشد یا نباشد. بود الحمدلله نبود هم الحمدلله.

ولی اگر یک چیزی هست که اگر او نباشد دیگر فاجعه است و انسان خوشبخت نیست. و او همه ی این ها را هم داشته باشد، آن چی هست. آن یک دین درست و حسابی هست یک اخلاص یک پیوند با خداوند تبارک و تعالی او اگر نباشد شما بدبختید به صورت انسان محشور نمی شوی هیچ وقت.

حالا همه ی اینها را هم داشته باشی. همه ی اینها را هم که داشته باشی محشور نمی شوی به صورت انسان. اما اگر هیچکدام اینها را نداشته باشی ولی یک پیوند سالم با خدا داشته باشی یک قلب سالم آن موقع دیگر خیلی خوشبخت هستی هم در دنیا شادی و آرام. هم آخرت شاد و آرام هستی البته گاهث این فطرت خواب آلوده بیدار شده، عجیب آن است که آنکه اصلا خدا را نمی شناخت اکنون مخلصانه او را می خواند.

یعنی می خواهد بگوید خدا شناسی واقعا در نهاد ما هست فطری هم هست همه ی انسانها. بار ها عرض کردم در جریان کشتی تایتانیک یک بنده خدایی می گوید من با یک بنده خدایی که اعتقاد به خدا نداشت بحثم شده بود در کشتی و اصلا زیر بار نمی رفت خدا را هم قبول نمی کرد گفت وقتی کشتی خورد به کوه داشت غرق می شد هی حالا همه می دویدند این طرف و آن طرف من هم داشتم می دویدم رفتم در یکی از کابین ها را باز کردم دیدم این نشسته دارد دعا می کند و با گریه و ذلت می گوید خدایا نجاتم بده.

به او گفتم این خداست دیگر همین است که الان تو می توانی پیدایش کنی. عجیب آن است که اصلا آنکه خدا را نمی شناخت اکنون مخلصانه او را می خواند: قل ارءیتکم ان اتکم عذاب الله او اتتکم الساعته اغیر الله تدعون ان کنتم صادقین. بگو آیا اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آید یا رستاخیز بر پا شود قیامت شود یا انسان موقع مردن بخواهد بمیرد غیر خدا را برای حل مشکلات خود می خوانید. سوره ی انعام آیه ی 40

می خواهد بگوید همیشه خدا با شما هست. شهوتها و غفلتهای تان باعث می شود روی این فطرت پرده بیفتد دچار قساوت قلب بشوید اما کافی است صحنه ای پیش بیاید که شما نتوانید یک لحظه یک آن از همه ی چیز هایی که به آنها دل خوش هستید ببرید آن موقع ببین همچین خدا را صدا می کنید همچین خدا را می خوانید قشنگ برایت شفاف می شود.

سوره ی انعام آیه 63 قل من ینجیکم من ظلمات البرّ تدعئنه تضرّعا و خفیته لئن انجنا من هذه لنکوننّ من الشاکرین قل الله ینجیکم فیها و من کل کرب ثم انتم تشرکون. ای کاش فرصت داشتیم این آیات را همه ی ابعادش را می خواندیم مطالعه می کردیم با هم بحث می کردیم. می گوید: بگو به مردم وقتی می گوید بگو یعنی خیلی مهم است. به آنها بگو ببینیم ینجیکم من ظلمت البر و البحر در تاریکی های خشکی و دریا کی شما را نجات داده کدام قدرت می تواند شما را نجات بدهد تدعونه تضرّعا و خفیه با زاری و گاهی وقتها هم پنهانی، یواشکی او را می خوانی. انعام آیه 63 و 64.

بعضی وقتها انسانها هستند تکبر ندارند یعنی تا به اضطرار می افتند زود دست به دعا می برند، تکبر هم ندارند، به زاری و گریه می کنند. دعا می کنند بلند با صدای بلند آنجا وی می ایستند با امام رضا علیه السلام صحبت می کنند. دستش هم این طوری می کند اصلا انگار که نسبت به همه ی کسانی که اطرافش هستند چی است کور است با اخلاص یک امام رضا را فقط می بیند من همیشه به دوستهایم می گویم شما وقتی می خواهید دعا کنید دل تان قساوت قلب می گیرد در حرفها، عرضه ندارید دعا کنید بروید پیش این دعاتیها بایستید یواش بایستید پیش شان یک ذره اخلاص را از آنها بگیرید ببینید آنها چطوری دعا می کنند. قشنگ حرف می زنند.

ما 20 سال درس می خوانیم بلد نیستیم مثل یک دهاتی حرف بزنیم با امام رضا آن قشنگ می داند این باباش است، غیر از امام رضا علیه السلام هم هیچ کس وجود ندارد هیچ کس وجود ندارد یعنی این سنگ برداشته برده اینقدر سنگ می گوید یا شفا می دهد یا همه ی شیشه هایت را می شکنم.

این یعنی چی یعنی من می دانم غیر تو کسی شفا دهنده ی بچه ی من نیست چرا نروم پیش یک کسی دیگری مثل تهدید بکند می گوید تو باید شفا بدهی یا شفا بده یا شیشه هایت را چراغهایت را همه را می شکنم. این هم قشنگ است چون می داند غیر از این کسی نیست. ما ها نه ما ها مثلا هزار و یک طور مریضی ها با خودمان داریم در حرم هم می بریم نمی دانیم این آقا همه کاره است.

حضرت امام خمینی سلام الله تعالی علیه می فرمود: هیچ وقت به امام نگوی تو از خدا بخواه که من چنین و چنانم امام خودش مستقیم اختیار دارد نگو که آقا تو از خدا بخواه من شفا پیدا کنم. تو از خدا بخواه. بگو آقا تو شفایم بده. امام خودش می تواند این کار را بکند. تصرف می کند همه کاره است. بگو آقا تو این کار را بکن تو مشکل من را حل کن تو حل کن. بعضی ها نه پنهانی دعا می کنند پا می شود نصف شب می رود که زن و بچه اش نبینند کسانی دیگر نشناسند. کلاه هم سرش می گذارد رو سرش می کشد حالا بگذریم از جنبه ی قشنگی این کار از آن جهت که می خواهد اخلاصی داشته باشد و کسی نشناسد ولی بعضی وقتها هم آدمها روی شان نمی شود برود جلو بقیه دعا کنند.

خدا می گوید ما خوفیا هم قبول داریم تو بیا اینجا خودت را بشکن. این شکستن نه اینکه خدا عقده ای آنجا احتیاج دارد تو خودت را بشکنی. موضوع این است که تو باید طبیعت و دروغ را از خودت بیرون کنی دروغچی است دروغ این است که کسی غیر از خدا می تواند کاری انجام بدهد. این دروغ است. نه این که خدا عقده ای نشسته آنجا تا تو کارد به استخوانت برسد بعد بگوید خوب حالا دیگر ضایع شد دیگر من ضایعش نکنم بیشتر از این، حاجتش را بدهم.

خدا کینه نمی کند از این کار تو زمانی که کارد به استخوانت می رسد آدم می شوی، اگر با معرفت آدم شدی دیگر لازم نیست کارد به استخوانت برسد. لازم نیست وقتی در اوج ثروت و دارایی ذلیلی و هیچ چیز از خودت نمی بینی دیگر خالص است دعایت دعایت خالص است.

خیلی سال طرف می زد برود امام زمان عج را ببیند بالاخره در یکی از این عبادتگاهها یک آقایی آمد سراغش گفت: بیایید برویم امام زمان فلان جاست بیایید رفتند و خلاصه تا به یکی از این بزرگان و اولیا خدا رسیدند گفت: آماده ای برویم. گفت: بله گفت: راه بیفت برویم. گفت: اسبم را چه کار کنم؟ مثل همان رجل چی بود رجل که آن هفته گفتم صابونی. گفت: من این همه اموال دارم ولش کردم در بیابان، تو نگران اسبت هستی؟

این طوری است مشکل ما این است. مثل امیرالمومنین علیه السلام مثل پیغمبر در اوج ولی شما دعا هایش را نگاه کنید ببینید چقدر قشنگ فرشته می آید می گوید این کلید تمام خزائن زمین و تمام خزائن آسمان مال تو، به پیغمبر می گوید این کلیدش است مال تو. حالا دعا وقتی می خواهد بکند ببین چطور دعا می کند معصوم است بهشت برایش تفهیم شده است اما اصلا عصمت خودش را هم نمی بیند. اصلا منی ندارد پیغمبر فقط یک عبدی هست در مقابل مولایش امام سجاد علیه السلام دارد: الهی کیف ادعوک و انا انا خدا من چطوری دعا کنم تو را در حالی که من من هستم یعنی من وقتی به خودم نگاه می کنم اصلا نمی توانم دعا کنم. به حقارت و پستی خودم که نگاه می کنم ولی و کیف ابتع رجایی منک و انت انت. ولی چطوری می توانم دل از تو بکنم از تو ناامید شوم در حالی که تو تویی.

هر وقت به خودم نگاه می کنم ناامید می شوم و هر وقت به تو نگاه می کنم امیدوار می شوم این خیلی قشنگ است در رابطه با اهل بیت علیه السلام هم همین طور است. عرض می کند آقا یک موقعهایی است شیطان گولم می زند، یک گناهایی انجام می دهم یک فساد هایی برایم ایجاد می شود یک دفعه می بینم که غرق در فساد و گناهم، می بینم که افتادم در هلاکت و بدبختی می فهمم که می بینم که در جهنم هستم. کاملا از خودم ناامید می شوم اما یک لحظه یاد شما ها که می افتم، شما اهل بیت می افتم و اینکه شما می توانید من را نجات بدهید دلم شاد می شود. امیدوار می شوم که به برکت شما خدا من را کمک می کند و نجات می یابم.

حضرت فرمود: این درست است هل الدین الحی الحب. آیا دین غیر از حب چیز دیگری است؟ این حجت کار ساز است کار می کند برای من حالا یا آشکار یا پنهانی. انسان برود بالاخره این حجاب را بردارد. تدعونه تضرعا و خفیه. آن وقت چی می گوید آنها وقتی دعا می کنند لئن انجینا من هذه لنکونن من الشاکرین. خدایا این بار من را نجات بده از این مصیبت در بیار، قول می دهم که من دیگر خیلی دیگر هیچ گناهی نکنم. هیچ معصیتی نکنم غفلت نکنم. آدم سر به راهی شوم قل الله ینجیکم فیها و من کل کرب بگو از هر سختی و مصیبت و مشکلی خدا شما را نجات می دهد ثم سپس وقتی نجات تان داد انتم انتم تشرکون شما شرک می ورزید.

دوباره شرک می ورزید، دوباره خراب می شوید این فیلمی که الان ساختند آقای مجید مجیدی ساخته فیلم بید مجنون، داستان یک آقایی است من نرفتم ببینم ولی فیلمنامه اش را یک نگاه کردم داستان یک آقایی است که نابیناست خیلی حس و حالتهای خوبی دارد، بعد بینا می شود در اثر یک عمل بینا می شود، وقتی بینا می شود و توانا می شود یعنی می تواند با دنیا ارتباط برقرار کند می رود سراغ فساد، عقده های که آن موقع که نابینا بوده به آن عقده ها چی است؟ نرسیده می رود دنبال بد کاری، خرابکاری، می رود دنبال اینها و این ادامه می دهد تا دوباره چشم هایش را در معرض کوری قرار می گیرد. آنجا توبه می کند و دست بر می دارد.

می خواهد این حالت انسان را بگوید که انسان خیلی وقتها در حالت طبیعی وقتی دارد شخصا آدم خوبی نیست شاکر نیست شاکر و لنکونن من الشاکرین. یعنی از نعمتها در راه درست استفاده می کند، در راه فساد استفاده نمی کند. ولی تا فشار به او نیاید انسان آدم نمی شود. گاهی وقتها هست باید این فشار باشد گاهی باید این فشار باشد. لازم است. می گوید بعضی از بندگانم اگر به آنها سلامتی کامل بدهم خراب می شوند بعضی از بندگانم اگر به آنها ثروت بدهم خراب می شوند، بعضی از بندگانم اگر به آنها بیماری بدهم خراب می شوند، بعضی از بندگانم اگر به آنها فقر بدهم خراب می شوند این طوری است.

گاهی وقتها تو دیپلم هستی، بهشتی هستی، لیسانس می گیری جهنمی می شوی. لیسانس داری آدم خوب هستی، فوق لیسانس می گیری دکترا می گیری می شوی جهنمی. ظرفیت ندارد. راهی به رویت باز می شود که این راهی که به رویت باز شده خطرناک است.

بعضی ها می گویند دعا کن ما کنکور قبول شویم آن وقت وقتی که من می پرسم چه رشته هایی می خواهی بروی؟ دست روی رشته های که وقتی بروند باید حیا و عفت و دین و غیرت همه چیز شان را بگذارند کنار. می گویم حالا مطمئنی به صلاحت هست مثلا که تو این رشته وارد بشوی؟ قبول نشوی بروی ازدواج کنی یک زندگی خیلی ساده داشته باشی، هم به خدا نزدیکی. خیلی ها را خدا این طوری کنترل شان می کند. نمی گذارد به آرزو های شان برسند چرا؟ چون اگر می رسیدند به آن آرزو ها دیگر این حالت الان را این حالت خوب را دیگر ندارند. حالت متعادل و گرم را نداشتند، آدمیت می خواهد عرضه می خواهد ثروت فطری می خواهد که انسان به توانایی های بالاتر برسد و روز به روز به فروتنی و عبودیت و ذل عبودیتش اضافه شود خوارتر باشد، در جبهه ها این طوری بودیم. فرمانده های مان با اینکه خیلی از ما خیلی بالاتر بودند فرمانده لشکر بودند فرمانده بزرگی بودند ما بیشتر حالتهای انکسار و دعا و نماز شب و قرائت قرآن و سجده های طولانی را در آنها می دیدیم. توجه فرمودید. بیشتر زهد در آنها بود. گریه را در آنها می دیدیم. یعنی به هیچ وجه این فرمانده بودن و افتخار ایجاد کردن، خط شکنی کردن، فلان شهر را آزاد کردن برای شان غرور نمی آورد.

از همه متواضع تر خاکی تر. ولی خدا نکند انسان یک برد معنوی بدست بیاورد. یک خدمتی به دین کند یک افتخار اجتماعی یک افتخار دینی یک افتخار چی؟ این فاسد بشود. اگر جبهه نمی رفت خیلی آدم خوبی بود. اما از وقتی رفته جبهه عوض شده فاسد شده اگر مجروح نمی شد خوب بود ولی حالا 4 قطره خونش ریخته، یک تیر خورده گله حالا ول نمی کند بر زمین و زمان فحش می دهد به همه بدبین است همه برایش زیر سوال اند به همه گیر می دهد. چرا؟ آقا مثلا 4 تا عملیات بوده دو تا هم شهید داده چهار روز اسیر بوده چند سال اسیر بود، حالا دیگر مگر براحتی می پذیرد براحتی سر تسلیم در مقابل حق پایین می آورد. نه شما نگاه کنید بیشترین استکبار در مقابل رهبری، در مقابل امام، بشترین استکبار، بیشترین تکبر و رزمها و مقاومتها مال خود هم لباسهای امام بود می فرمود: خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده از هیچ طایفه ای نخورده.

بیشترین مقاومت و فساد اشرافیت با بیت المال، بعد از رحلت امام کار خواص بود. مقام معظم رهبری خواص یعنی کسانی که جبهه رفته بودند اطلاعات عملیات بودند وزارت اطلاعات کار کرده بودند سپاهی بودند خانواده شهید بودند، سوابق مذهبی داشتند اینها پر توقع ترین، منتقدترین، عرض کنم و مشکل ساز ترین آدمها در اجتماع شدند فتنه کردند می خواستند این مملکت را دست اجنبی هم بدهند. بعضی ها که اصلا بقدری خراب شدند که اصلا رسما با دشمن طرح دوستی ریختند. سابقه دار بودن، حزب اللهی بودند نمی دانم مجتهد بودند مرجع تقلید بودند نمی دانم.

امتیازات خیلی وقتها خطر ساز است. خدا نکند انسان امتیاز داشته باشد امتیاز داشته باشد توجه کردید و ظرفیت امتیاز را نداشته باشد طرف می بینی بچه دارد با بچه اش اینقدر فخر فروشی و پز می دهد که ظرفیت ندارد دیگر خراب می کند. جلوی کسی هم که بچه ندارد همسر دارد با همسرش هی نسبت به کسانی که همسر ندارند خوب حالا تو برایت خدا خواسته وضع مالی ات خوب بود امکانات فراهم بوده ازدواج کردی اما این خیلی بی ادبی است که یک دفعه به یکی بگویی تو هنوز شوهر نکردی تو هنوز زن نگرفتی.

حالا یک موقع هست کا یک کسی را می دانیم مشکل زن گرفتن ندارد خوب باید تشویقش کنیم به ازدواج کردن گاهی وقتها متلک هم به آنها می اندازیم. اذیت شان می کنیم حدیث تند هم برای شان می خوانیم که وای زمین دارد تو را لعنت می کند تو عزب هستی. می تواند ازدواج کند نمی کند. حالا این بحث جداست.

ولی یک کسی دست خودش نیست. ازدواجش امکانات ندارد. مشکلات نمی گذارد. خیلی گرفتاری ها دارد هم زن هم مرد. حالا تو، توانستی شوهر بکنی این نعمت را خدا به تو داده یا معلوم هم نیست که نعمت باشد چون آدم عرضه نداشته باشد همین نقمت است، همین شوهر کردن هم آدم را می برد جهنم. شاید آدمی که شوهر نداشته باشد راحتتر از تو از صراط رد شود یا کسی که زن ندارد بچه ندارد بچه دار نشده اصلا.

باید دقت کنیم یک موقعی یک حرف زدن مان یک کسی خدای نکرده تحقیر نشود این نعمت نیست ولی عرضه نداری استفاده کنی ماشین داری می بینی عرضه نداری، از ماشینت خوب استفاده نمی کنی. در مقابل کسانی که اتومبیل ندارند خانه داری عرضه نداری استفاده کنی بد استفاده می کنی از آن. بد در موردش حرف می زنی. امکانات دیگر داری همین طور خیلی انسان باید حواسش جمع باشد، خیلی باید انسان حواسش جمع باشد که داشتنها، سوابق، خدمتها، توانایی ها، کمالات یک موقعی علیه انسان تمام نشود.

بار ها در کلاس من گفتم گاهی وقتها تقوی می شود بلای جان آدم پاکی دل می شود بلای جان آدم عقل، می شود بلای جان آدم، تحصیلات می شود بلای جان آدم. در دعا داریم خدایا این طور کمالات را علیه من قرار ندهد به نفع من قرار بده. ( حالا کمالات خوبی هم هست.)

گاهی وقتها یک آدمی که گناهکار است راحتتر از صراط رد می شود تا یک آدمی که گناه نکرده چون همین گناه نکردنش هزار و یک جور تکبر و فخر فروشی و زهد فروشی و جا نماز آب کشیدن و دیگر منت سر دیگران گذاشتن و دیگران را ریز دیدن می آورد برای تان که همه این ها از گناه بدتر است. اینقدر بدتر است که پیغمبر فرمود: اگر شما گناه نکنید من به بدتر از گناه به شما می ترسم. بدتر از گناه، برای کی؟ برای کسی که اصلا گناه نمی کند چی عجب العجب العجب خودبینی، خودبینی خیلی خطرناک است. حالا تو خدا کمکت کرده دچار فحشا و منکرات نشدی، اعتیاد پیدا نکردی زنا نکردی اختلاس نکردی زیر پایت شل نشده دلیل نمی شود که اگر یک نفر این کار را کرد ریز نگاهش کنی کوچک ببینی با تحقیر نگاهش کنی. یا غیبتش را کنی یا آبرویش را ببری این طرف و آن طرف و یا هی رودش سر زبان ها بیفتد. فلانی این کار را کرد فلانی خانم این کار را کرد. فلان آقا این طوری کرد. این که خیلی بیشتر است گناهش.

فردای قیامت آنکه گناهی ممکن است نکرده باشد در روایت داریم: نامه ی اعمالش را نگاه می کند می گوید خدایا من این گناهها را نکردم می گوید بله نکردی ولی بخاطر همین قد بودنت، تکبرت، همین خود بینی هایت بود که وقتی راجع به گناه کردن های این و آن رفتی نشستی این طرف و آن طرف حرف زدی و دیگران را به تحقیر نگاه کردی، سرزنش کردی و غیبت کردی گناه شان را نوشتند در نامه ی اعمال تو، ثوابهایت را نوشتند به آن.

بنابراین ما دائما باید دل ترس باشیم که مبادا خدای ناکرده ما کمالی داشته باشیم و موقعیتی، موفقیتی، محبوبیتی سوادی توفیقی داشته باشیم و این باعث شود هم دیگران له شوند، اذیت شوند، تحقیر شوند انسان آن موقع که توفیق دارد باید به دیگران نگاه کند فکر دیگران باشد موقعی که کشتی داری باید حواست باشد کسی در آب نمانده باشد. دستش را بگیری بیارویش بالا. یک کتابی هست حتما توصیه می کنم عزیزان بخوانند یادم هم رفته بگویم عزیزان تهیه کنند بخوانید چند تا کتاب خوب هست من ده یازده مورد کتاب ریز است کوچک است بخوانید حتما در مورد مقام معظم رهبری هست رزمنده ها هست همسران شهدا هست بچه های جبهه هست. خیلی کتاب قشنگی است یک کتاب هست یک دسته گل محمدی، از مقام معظم رهبری. چیز هایی از زندگی ایشان نوشتند. طرف می گوید من در مسجد، در مسجد زندان داشتم نماز می خواندم مقام معظم رهبری آمد بازدید، حالا زمان ریاست جمهوری شان بود گفت یک طوری کرد که کاش من مرده بودم. دعا می کردم ای کاش مرده بودم ای کاش نیامده بودم الان نماز بخوانم در این که این من را ببیند. چون یاد اینکه خودم در زندان چقدر شکنجه اش کردم، ریشش را می گرفتم و سرش را محکم می زدم به دیوار، برایم کشنده بود یکی می گفت من نمازم را کش دادم بلکه این برود بیرون و رفت بیرون، رفت بیرون و خلاصه من نمازم که تمام شد دیدم یک نفر نشسته پیشم با خنده دارد به من نگاه می کند اصلا نه به رویم آورد نه چیزی یک سلام و علیک گرم. می گوید اصلا به روی من نیاورد.

یک آقایی دیگر هم بود تعریف می کرد از کتاب فروشی ها می گفت ایشان مقام معظم رهبری نبود زمان شاه بود ایشان یک کتاب برده بود از من بعد قرض برده بود، نسیه، بعد از یک مدتی به او گفتم با تندی شما کتاب را بردی چرا پولش را نیاوردی گفت آوردم شما یاد تان نیست. من گفتم که نیاوردی گفت چرا من دادم یادم است والا یادم است دادم گفت من ناراحت شدم یک دانه سیلی محکم زدم در گوشش هیچی نگفت گفت بعد از ریاست جمهوری و بعد از انقلاب را می گفت خیلی اصلا رویم نمی شد چقدر با شیرینی و گرمی ما را تحویل گرفت و عزت و احترام آورد. اصلا به خودش هم نیاورد. که یک همچنین خاطره ای وجود دارد.

آدم این طوری است که اگر یک وقتی به یک کمالی رسید نباید یک موقع بگوید آهان حالا نوبت این است که آن را تحقیر کند آن را تحقیر کند به ما پز می دادن شما نباید این اشتباه را تکرار کنید او خیلی غلط کرده بود یا دیگران خیلی غلطها کرده بودند، دلت را شکستند تحقیرت کردند نوبت تو که بشود تو نباید این کار را انجام بدهی به هیچ وجه چون سوء استفاده است. آن از داشته اش استفاده کرده از موقعیتش زشت است این کار.

اشتباه بزرگ حماقت بزرگ اینجاست تو هم مثل او و بلکه بدتر از او هستی دیروز پریروز پنجشنبه یک جوانی آمده بود از شهرستان سراغ من می گفت آقا من را خیلی به من اعتراض می کنند که تو آدم بی عرضه ای هستی و چنین و چنانی، گفتم چرا پسرم؟ گفت: من در دانشگاه که درس می خوانم یک کسی ممکن است حرف بدی به من بزند یا کاری کند وقتی می خواهم جوابش را بدهم اول فکر می کنم آیا خدا راضی است یا راضی نیست. نگاه کنید جوان یک جوان دانشجو آن هم رشته ی فقه الهیات و معارف و اینها نبود یک رشته دیگر می خواند می گفت من اول هر وقت می خواهم با هر کسی رفتار کنم اول فکر می کنم که آیا اگر من جواب بدهم این عمل بد او را، خدا می پسندد یا نه. برای همین خیلی جا ها می بینم خدا نمی پسندد سکوت می کنم به من می گویند تو دست و پا چلفتی و بی عرضه هستی گفتم اتفاقا همین طور هم هست. خداوند می فرماید: مومنین آخرالزمان به آنها می گویند پخمه. به مومنین می گویند پخمه ساده لوح، این طوری است. این را خیلی دقت کنیم خدای نکرده از داشته های مان سوء استفاده نکنیم این نتیجه را بخوانیم دو خط هست دقت کنید:

با اندکی توجه به این نتیجه می رسیم که نباید تمام توجه به این اسباب زوال پذیر کنیم و بدانیم آن که موثر است کسی دیگر هست. در واقع بدانیم حسن‌ آن دارد که یوسف آفرید.

چه پزی می تواند بدهد هیچ چیز مگر خودش تهیه کرده این حسن را؟ برای خودش یوسف از خودش حسنی ندارد، یوسف چی پزی می تواند بدهد در مقابل قیافه اش ما چیز ایی که داریم همه، فرزند تحصیلات، تقوی موفقیت، کمالات، کدامش را می توانیم بگوییم مال خودمان است ادب را نگاه کنید.

لا املک نفس نفعا و ضرا خدایا من عرضه ندارم نفعی را برای خودم جلب و نه عرضه دارم ضرری را از خودم دفع کنم. هیچ چیزش مال خودم نیست. واقعا ما کدام از چیز هایی که داریم کدام شان مال خودمان است. الحمدلله فقط مال خداست.

لذا فقط او را دید اینجا در کمالات، یک موقعی خلاصه گول نخورید از خوشناسی حقیقی خارج شویم.

والحمدلله.