بحث مان در مورد اخلاص در دعا و سببیت اسباب وجودی بود، دو روایت را حدیث قدسی بود که خواندیم که برای یادآوری من روایت دوم را هم بخوانم و بعد برسم به توضیح مرحوم علامه طباطبایی رحمت الله علیه در باره ی این دو حدیث، خداوند فرمود: که هیچ مخلوقی نیست که به جای من به مخلوق دیگری متوسل شود، مگر آنکه سببهای آسمان و زمین را از او قطع می کنم پس اگر از من بخواهد به او عطا نخواهم کرد و اگر من را بخواند او را اجابت نخواهم نمود و هیچ مخلوقی نیست که به من متوسل شود مگر آنکه آسمان و زمین ضامن روزی او شوند پس اگر مرا بخواند اجابت کنم و اگر از من بخواهد به او عطا کنم و اگر طلب مغفرت کند او را ببخشم.
خوب حال توضیحی که مرحوم علامه داده است را دقت کنید آنچه که این دو حدیث افاده می کند این است که دعا باید خالص باشد خالص باشد یعنی چی؟ معنا دارد این خالص باشد توجه بفرمایید نه اینکه سببیت اسباب وجودی عالم را که آنها را میان هر موجودی و حوائجش واسطه قرار داده ابطال کند یعنی چی؟
یعنی ما باید قبول کنیم لا موثر فی الوجود الا الله. در عالم فقط خداست که به هر اسبابی سببیت را اعطا فرموده است می توانست از آن بگیرد و یا اینکه سببیت را در چیز دیگری قرار بدهد بنابراین ما نمی خواهیم بگوییم مراجعه به یک شخص کریم نباید کرد برای رفع حوائج از پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست کمک نگرفت مثلا کسی می خواهد برود ازدواج کند از یک واسطه برای ازدواجش کمک نگیرد شفیع قرار ندهد مریض شد دکتر نرود نزد طبیب نرود دکتر دارو نوشت دارو نخورد این را نمی خواهد بگوید ولی باید دقت کنید که تا خداوند اذن ندهد هیچکدام از این اسباب عملی نیست باید به اذن خدا باشد در واقع باید توجه کنیم که توسل اصلی مان به کی است؟ حالا شاید کلمه توسل کلمه دقیقی نباشد عرض کنم خدمت تان که حاجت هایی خودمان و درخواست اصلی مان از خداست.
توجه داشته باشیم که هیچکدام از این اسباب و علل تا حق تعالی نخواهد موثر نیست چون هر انسانی می داند که یک همچین اسبابی وجود دارد اما سببیت آنها را خدا به آنها داده است نه اینکه خود آنها علت تامه ای باشند که مستقل از خدای سبحان فیض را به معلولهای خود برسانند فقط باید استقلال را از اینها گرفت اگر کسی بخواهد اخلاص داشته باشد باید بداند که اگر تاثیری دارند در رفع حوائج و مشکلات ما، کی دارد این تاثیر را به آنها می دهد، کی دارد تاثیر را می دهد حق تعالی دارد می دهد این را خوب دقت کنید اگر آب می خورید برای شما گوارا است خواهش می کنم این را خوب دقت کنید اگر آب می خورید که برایتان گوارا است شیرین است و تشنگی شما را برطرف می کند غذا می خورید و از آن لذت می برید میوه می خورید لذت می برید و نوشیدنی می خورید و از آن لذت می برید. و لذتهای دیگر.
باید دقت کنی که این را داری از دست خدا می گیری، شما تابستان گرم می آیید منزل و شیر آب را باز می کنی، آب خنک و پاک از شیر می آید و این را می زنی به چشمت که عرق آن را می سوزاند و بدنت را اذیت می کند آب را می زنی به صورتت و این عرقها پاک می شوند و سر حال می آیی و به نشاطی می رسی بعد دقیقا باید دقت کنی که این از دست کی دارد به صورت تو می رسد اگر حواست به آب باشد این غفلت است برای همین شما به محض اینکه چشمت به آب می خورد باید توجه داشته باشی که کی دارد این را به تو می دهد یک موقع هست که مثل مادر وزن می ماند و زنهای دیگر آدم وقتی مادرش برایش غذا می آورد و او در خانه مادرش غذا می خورد و یا از دست همسرش یک غذایی می گیرد عادتا تشکر نمی کند فکر می کند عادی است ولی وقتی می رود خانه رفیقش و همسر رفیقش برایش غذا درست می کند دوستش غذا آورد برایش، مادر دوستش برایش غذا آورد درست شد، چه کار می کند همین طوری می خورد و بلند می شود می رود می بینی. یک بار تشکر نمی کند می گوید این مال من نبود و امروز از دست اینها من غذا خوردم تشکر می کند یک شب شما منزل کسی به صورت میهمان می خوابی می گوید آقا خیلی زحمت دادیم و خیلی تشکر می کند از پذیرایی تان. این را باید متوجه باشی که در خانه خودتان هم باید همین طوری باشی.
در خانه خودت از دست همسرت، اصلا وجود خود همسر، یک کسی هست که این کار را کند پدری هست مادری هست دوستی هست برادری هست خواهری هست که به من برسد و توجه کند و به من نعمت بدهد از دستش آب دارم می خورم. شما نگاه کنید که من الان آمدم نشسته ام اینجا و آب را گذاشتند جلوی من، توجه بفرمایید همین. خوب خیلی عادی است و من هم اصلا نمی دانم که این آب را چی کسی آورده و اینجا گذاشته است نمی دانم که کدام یک از آقایان موسسه زحمت کشیده است و این آب را اینجا گذاشته است خوب صحبت می کنم گلویم هم می گیرد و آب را بر می دارم می خورم ولی شما می دانید الان هزاران نفر در کره ی زمین هستند برای یک همچین آبی لنگند. و برای یک لیوان آب پاک لنگ هستند و جزو آرزو ها و دغدغه های شان هست که یک لیوان آب بخورند آن وقت من چطور کور باشم و نبینم که الان چقدر نعمت است که در کنار من یک لیوان آب هست این امنیتی که داریم و این هوایی که داریم در آن به سر می بریم میلیونها آدم در کل دنیا از گرما دارند می میرند و یا از مریضی و گرفتاری های خاص دارند و ما الان نشسته ایم اینجا و ده ها میلیون نفر در کره زمین امنیت ندارند نه یک لحظه، بلکه سالهاست که امنیت ندارند ما نشسته ایم اینجا، دقت کنیم که از دست کی داریم می گیریم یعنی هر بار انسان باید دقت کند برای همین شما در غسل در وضو اول باید حواست باشد که این چه نعمت بزرگی است الحمدلله الذی جعل الماء طهورا خدا را شکر و سپاس که آب را برای ما پاک کننده قرار داد. شما 48 ساعت آب استفاده نکن نه برای خوردن، برای شستن لباس.
برای شستن ظرف و برای استحمام استفاده نکن و بعد که آب پیدا کنی می فهمی که آب یعنی چی؟ همین آبی که می خوری.کسانی بودند از مبارزین که آب گیرشان نمی آید در سلولها در زندانها، آب گیرشان نمی آید، ادرار خودشان را معذرت می خواهم می گفتند بخورید به جای آب، آرزوی شان بوده است که یک آبی گیر شان بیاید و بخورند توجه کردید او اگر یک لیوان آب به او بدهی می فهمد که حمد الهی یعنی چی؟ ما ها نه، ما ها می خوریم و استفاده میکنیم ولی کور و ناسپاس، کور و طلب کار از خداوند تبارک و تعالی غرق نعمتهای خدا، من عرض کردم آن موقع که سرطان داشتم و می خواستم آب بخورم مصیبتی بود که این آب از گلوی من پایین برود مصیبتی بود که این بیاید در دهان من و برود پایین، تا دم مرگ آدم را می برد شما متوجه نیستید که یک آب از گلوی آدم پایین برود یعنی چی؟
این را آدم متوجه نمی شود این یعنی چی؟ که آب بخوری و از گلویت پایین برود و نگاه بکنی به طور طبیعی، جایتان راحت است لباس تن تان هست امنیت دارید خانه دارید شکم تان سیر است مشکلی ندارید و خیلی چیز های دیگر، آرامش دارید نشسته اید شما آرامش را نگاه کنید همین آرامش. این یعنی چی؟ الان من آدم سراغ دارم آدم خوبی هست و شاید در این جلسات هم چند باری آمده است چشمش را نمی تواند کنترل کند این چشم تند تند می چرخد یعنی مثل چطوری بگویم دستگاهی که با چه سرعتی، نمی تواند چشمش را نگه دارد یعنی با چه سرعتی. اگر بخواهد نگاه کند نمی تواند شما خیلی راحت و آرام می توانید به یک شی نگاه کنید ما این را الان نمی فهمیم یعنی چی؟ این چشم همین طوری می زند و نگاه می کنی نمی تواند یک شی را نگاه کند می خواهد حرف بزند نمی تواند تمرکز بگیرد مثلا من 5 ساعت برای تان حرف می زنم او وقتی که می خواهد حرف بزند چون حرف مراحل دارد باید بیاید برود از عقل در حافظه و آدم ادراک کند که چی هست و با چه سرعتی این عمل دارد انجام می شود او می خواهد حرف بزند کلمه بعدی یادش می رود و اصلا یادش می رود که چی می خواسته بگوید.
این را شما دقت کنید می خواهید تمرکز بگیرید و در مورد موضوعی با شما صحبت کند شروع می کند که حرف بزند 32 کلمه می گوید و بعد اصل ماجرا یادش می رود ذهن با او راه نمی آید، می دانید یعنی چی؟ می دانید پلک شما آرامش دارد هر وقت بخواهید بازش می کنی و هر وقت بخواهی می بندی اش، چشمت آرامش دارد، ما الان کسانی را داریم که نمی توانند پلک شان را کنتر کنند این دائم می زند همین طوری.
آرزویش این هست که ده دقیقه این چشم آرام بشود انگشت تان آرام است انگشت پای تان آرام است عصبهای تان آرام است عصب کافی است یک دانه اش نخواهد فرمان ببرد از مغز ببینید چه اتفاقی می افتد؟ کافی است نخواهد فرمان ببرد یعنی اختلال ایجاد بشود این را ما باید دقت کنیم که ما در تمام صحنه ها اینکه بفهمی غرق نعمت هستی این را درکش بکن بعد حالت حال شکر باشد آب را نگاه می کنی نگو عجب آب با حالی است آب خنکی است چه آب خوش مزه ای است دقت کن که چی را داری از کی می خوری اصلا اینکه تو سلامت ذائقه داری و الا اگر تنظیم ذائقه ات به هم بخورد همین آب گوارا برای تو زهر می شود ( همین آب گوارا) کی این ذائقه را به تو داده است که الان تعادل داری و می توانی این یک لیوان آب را بخوری. می توانی قدرت بدهی و بجوی و خیلی چیز های دیگر که اصلا به شما ها نمی آید بی نهایت خدا را که اصلا.
خداوند فرمود: نمی توانید حساب کنید این را ما باید ببینیم انسان با فطرت خود این معنا را درک می کند که برای حاجتش برآورنده ای است که فعلش از او تخلف نمی کند یعنی فعل خدا از او تخلف نمی کند و خدا امر کند آن انجام دهد مثل ما نیست که موقعی به دستمان دستور می دهیم اطاعت نمی کند به پا دستور می دهیم پا با ما راه نمی آید به چشم می خواهی دستور بدهی اطاعت نمی کند فقط خداست که فعلش از او اطاعت می کند تخلف نمی کند هر چه بخواهد می شود و نیز درک می کند سببهای ظاهری که وی دست به آنها می زند سبب تام نیستند و فعل را اثر شان از آنها تخلف می کند.
شما آب می خورید برای اینکه تشنگی تان از بین برود اتفاقا تشنه تر می شوی غیر از این است غذا می خورید که سیر بشوید ولی سیر نمی شوید. تخلف می کند یعنی اثرش از آن تخلف می کند آتش روشن می کنی که کنار آن گرم شوی می بینی که وقتی می روی نزدیکش یخ می کنی نخواهد اثر را از آن می گیرد دارو می خوری که خوب بشوی بدتر می شوی همیشه اثر تابع آن نیست همیشه اثر تابع خودشان نیست فقط خداست که فعلش مطیع او است و اثرش از آن تخلف نمی کند.
پس انسان این شعور و ادراک را دارد همان مبدای که سر نخ تمام امور آنجاست و آن رکنی که در تحقق و وجود هر حاجت از حوائجش بدان دلگرمی دارد غیر از این اسباب ظاهری است یعنی در حقیقت کس دیگری دارد داستان را می گرداند و اسباب و علل به اراده او دارند این کار را انجام می دهند. شما هوای به این لطیفی را نگاه کنید که چقدر دارید از آن استفاده می کنید توجه کنید بعد گاهی وقتها برای بریدن یک آهنی از چی استفاده می کنند؟ از هوا استفاده می کنند یعنی همین هوایی که در ماهیت شما دارید به این راحتی استفاده می کنید در باطن خودش در باطن همین هوا آتشی وجود دارد گرما و حرارتی وجود دارد که کافی هست خدا اراده کند که آن رویش ظاهر شود در همین هوا در یک ثانیه می پزد و جزغاله می شوید و می روید در همین هوا.
آن وقت دانشمندان می کنند در کپسول و بعد می خواهند با آن تیر آهن ببرند و با آن فولاد را ببرند با همین هوا می برند یک لحظه خدا اراده کند جا به جا شود تمام است پس اگر هوا را داری شما استفاده می کنی این طوری نیست که این هوا از خودش چیزی دارد خداوند اراده کرده است که این طوری باشد. برای ما این طوری باشد آتش را اراده کرده است که برای ما گرم باشد یک موقع می بینی آتش، آدم یخ می زند مگر ابراهیم علیه السلام یخ نکرد فرمود سرد شو، اگر نمی گفت بردا و سلاما کلمه سلاما را نمی آورد در آتش یخ می زد و باعث می شد منجمد شود همان آتش ابراهیم را منجمد می کرد.
گفت: سرد شو، اما سلام باش نکشش، هوا همین طور است هوا هم برای ما سلام است در همین هوا شما در یک لحظه آدم همه سیستمهایش می سوزد و از بین می رود و می شود جهنم، خوب لازمه ی این درک نیز آن است که اعتماد و رکون تام، رکون یعنی همان اعتماد، به این اسباب نداشته باشد به طوری که از آن سبب تام و حقیقی غافل ماند و هر چیزی را مستند بر سببهای ظاهری اشت بپندارد هر چیزی را به سببهای ظاهری اش نمی توانیم مستند بدانیم باید خدا را مستند بدانیم یعنی اگر از چیزی مثل غذا خوردن لذت می بری آب، میوه داری می خوری میلیونها شرایط باید جمع بشود که شما یکدانه پرتقال بخورید و از آن لذت ببری و اثر روی تو بگذارد اینها دیگر به ذائقه و پرتقال مربوط نیست حق تعالی کافی هست یکی از این اثر ها را بگیرد کار خراب می شود.
خدا رحمت کند مرحوم بهاءالدینی را که خدمت امام رضا علیه السلام رسیده بود و فرمود آقا من سیگار می کشیم این سیگار را هم خلاصه به او اعتیاد دارم یا اعتیاد به سیگار را از من بگیرید و یا اینکه اثر آن را از من بگیرید حضرت فرمود سیگارت را بکش اثر را از تو گرفت. حالا طرف سیگار کشیده و تا ده ها سال سیگار کشیده است ریه سالم سالم است همان نیکوتین است همان تنباکو است عرض کنم توتون و تنباکو و چیز های دیگر ولی اثری ندارد و ریه کامل سالم است خداوند که نگفته، آن موقع به آتش نمرود فرمود کونوا بردا و سلاما. کونی بردا و سلاما. علی ابراهیم به آتش گفت خوب امام رضا که به 5 کیلو توتون و تنباکو نگفته است که سلام باشید برای این که به ریه اش اثر نگذارد گفت اثر را گرفتیم یعنی یک بار سیگار را از شیراز خریده است یکبار از اصفهان خریده است یکبار از مشهد خریده است یکبار از قم خریده است و یکبار هم از تهران خریده است دو تا جعبه سیگار، یک آقایی می کشد و سرطان می گیرد و توی همان جعبه یکی می گیرد می کشد و هیچ طوری اش هم نمی شود در یک بسته سیگار، 5 تا دانه را آقای بهاءالدینی می کشد و هیچ طوری اش نیست 5 تا دیگر را می کشند و سرطان می گیرند درست بشود.
دقت کنیم که می گوید اثرش را گرفتیم یعنی چی؟ یعنی تخلف می کند از سبب خودش از فعل خودش تخلف می کند نمی تواند سرطان ایجاد کند چرا، چون مسبب الاسباب به او دستور داده است که اثر نگذار، تمام، درست شد. این طوری است. اگر انسان به این توجه داشته باشد در بن بست ها، اصلا زمین گیر نیست در گرفتاری ها و تنگنا ها نمی گوید را هم بسته شده است. وام به هم ندادند به بابام گفتم پول نداد هیچی اصلا این طوری نیست خدا هست من نگران نیستم خدا هست یوسف وقتی از دست زلیخا فرار می کرد در ها را بسته بود و همه در ها را قفل کرده بود این می دانست در ها قفل هستند اما می گفت خدا هست دیگر. دست می زد به قفلها و می کشید و باز شد یکی شان و در رفت.
کلید نداشت که ولی خدا که هست باز می کند خدا رحمت کند شهید اندرزگو را، در راه گیر کرده بود می گفت بنزین نداریم صلوات می فرستم تا مشهد برو، حالا ربط صلوات و حرکت ماشین چی است؟ ماشین تخلف می کند از اسباب خودش و این طوری نیست که با بنزین همیشه کار کند بله قاعدتا با بنزین کار می کند و بدون بنزین کار نمی کند اما خداوند بخواهد با صلوات هم کار می کند درست شد. ساعت را شما باید ببری ساعت ساز قاعدتا همین است ولی مرحوم شیخ عباس قمی ساعتش که خراب می شد تربت کمی می مالید به ساعتش و آن راه می افتاد درست شد مریض که می شد انگشتهایش را می کرد در آب، می گفت این انگشتان من متبرک شده است چون احادیث را زیاد نوشته است می زد در آب و می خورد می شود ولی باید یقین داشته باشی و مشکلات انسان حل می شود. یعنی باید بدانی این طوری نیست که تو بنشینی 22 تا 4 تا حساب کنی و بگویی که: امام خمینی سلام الله علیه، یک صلوات به محضر شان ختم بفرمایید اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. فرمود: من یک شب خواب دیدم ایران نقشه اش آتش گرفته است و با عبایم نقشه را خاموش کردم فهمیدم که تنهایی باید ایران را نجات بدهم یک و دو فهمیدم که می توانم ایران را نجات بدهم حالا شما نگاه کنید یک مرجع تقلیدی که هیچ امکانات مادی ندارد هیچی، تنها در قم، نه ملت می شناسنش، مردم نمی شناسند که این کی است؟ اصلا مرجع هم نشده بود یک زمانی که کار مبارزاتی انجام می داد مرجع هم نشده بود این که مرجع شد داستان جدایی دارد.
اینکه مردم همه شناختنش آنها که هم سن و سال من هستند می دانند مردم در چند ساعت و چند روز امام خمینی را شناختند همه هم عاشقش شدند و نسبت به او وفادار شدند و نسبت به امام خمینی هم همدل شدند این یعنی چی؟ می گوید من تنهایی می توانم ایران را نجات بدهم 35 میلیون جمعیت چطوری همه یک دفعه متحد شدند اصلا کسی امام خمینی را ندیده بود خانمی که اصلا ندیده بود امام خمینی را که چی کسی هست بچه اش را بغل می کرد بچه نوزاد و می رفت جلوی ارتش ها می ایستاد و می گفت یا مرگ یا خمینی می دانست که شلیک می کنند و با جی 3 می زدند و خودش و بچه اش را با هم می کشتند امام گفت به من گفتند تنها باید بروی خوب تنها دیگر، موسی چطوری رفت؟ تنها، پیغمبر چگونه رفت؟ تنها،ما نمی توانیم بگوییم وقتی خدا می گوید باید بروی دیگر. به تو می گویم برو را به همه آدمها می گویند ان تنصروالله ینصرکم اختصاصی به امام خمینی و پیغمبر ندارد من یتق الله یجعل له مخرجا، و یرزقه من حیث لا یحتسب یجلعه له مخرجا، من جاهد فینا لنهدین سبلنا، اگر کار تان برای ما باشد ما راه را به خودتان شان می دهیم اتقوالله و یعلمکم الله تقوا داشته باشید و خدا شما را تعلیم تان می کند.
مستقیم تعلیم تان می کند مستقیم و بدون واسطه به شما می گوید چه کار کنید؟ به شما یاد می دهد که چه طوری از خودتان دفاع کنید و چطوری حرف بزنید و چه کار کن، مستقیم، به شرطی که تو هم این حرفها را اعتقاد داشته باشی و قبول داشته باشی آری انسان با کمترین دقت و توجه ملتفت این نکته می شود حال اگر سوالی کند و حاجتی بطلبد و حاجتی هم برآورده گردد از این برآوردن شدن کشف می کند که سوالش، سوال از پروردگار بوده است و حاجتی که داشته از راه شعور باطنی خود آنرا تشخیص داده از طریق اسباب ظاهری به درگاه پروردگارش رسیده و از آنجا به وی افاضه شده است و اگر همین حاجت را از مسببی از اسباب ظاهری بخواهد از کسی خواسته که شعور فطری و باطنی اش حکم می کند به اینکه آن سبب برآورنده حاجتش نیست بلکه خیال می کرده است که آن سبب برآورنده حاجتش می باشد.
قوه خیال به عللی غیر از شعور باطنی آن سبب را در نظرش برآورنده ی تصویر کرده و این از همان مواردی است که باطن آدمی مخالف با ظاهر اوست در روایت داریم اگر یادتان برود دعا کنید حاجت تان طولانی می شود مشکل تان کش می آید وقتی فراموش می کنید دعا کنید دعا کنید یعنی چی؟ یعنی توجه به مسبب الاسباب، درست شد در جاده گیر کردی، پولت هم پر در ماشینت پر است می دانی 20 کیلومتری هم پمپ بنزین است ماشینت هم تا 20 کیلومتر می کشد خودش را، می گویی الان 20 کیلومتری می رویم می زنیم می رویم بنزین می زنیم و پر گاز فلان ساعت می رسیم درست شد یادت می رود که محتاج خدا هستی، می روی پمپ بنزین و آقا می گوید پمپ بنزین خراب است پول هم جیبت در پمپ بنزین هم هستی بنزین هم دارند پمپ خراب است و بنزین را بالا نمی کشد قرار گذاشتی ساعت فلان، نمی رسی ولی یک موقع است که می گویی برویم انشاءالله.
خدا بخواهد بنزین بزنیم اگر خدا بخواهد بنزین بزنیم می گوید یعنی چی؟ این چه بازی است خوب پول جیبت هست پمپ بنزین هم هست خدا بخواهد چی است؟ باید خدا بخواهد بنزین بزنی، باید خدا بخواهد اگر نه، نه باید خدا بخواهد این قرص اثر بگذارد می خورم انشاءالله که اثر بگذارد بسم الله الرحمن الرحیم قرص می خورم شاید بگذارد آب می خواهد من را پاک کند و روی من اثر بگذارد خدا باید به او بدهد بسم الله الرحمن الرحیم. آدم موحد این شکلی است نمی گوید همه چطور است هیچ مشکلی نداریم. یک دفعه مست بکند در تمام کار هایش این طوری است دستور داده است که یک کاخ خیلی با صفا درست بکنند درختهای خوب در آن بگذارند که این حال می کند در این باغ و خیلی به او خوش بگذرد یک خانمی که از هر جهت زیبا بوده و معشوقش بوده می گفت: که من کیف می کنم که این باغ ساخته شود این فضا و با این خانم برویم در باغ صفا کنیم سالها طول می کشد که این باغ درست بشود و باغ و بوستان راه بیافتد روزی که راه می افتد قرار می گذارند با این خانم بروند، می روند و شروع می کنند یک انگور می گذارد در دهان خانم و از این بازی هایی که هست خانم انگور را می خورد و جیغ می زند و می افتد و می میرد انگور می کشدش.
اصلا این طوری نیست که شما فکر می کنید همه اش همین طوری است که درست بشود بگو انشاءالله هرگز نگویید من این کار را می کنم مگر این که بگویید انشاءالله اگر خدا بخواهد شما یک موقع است به یک آقایی نگاه می کنید و یک آقایی بود که چقدر نقشه داشت در سرش، خیلی هم با غرور و تکبر نقشه داشت من چی کار می کنم چی کار می کنم عیاش و خوش گذران، تصمیم های زیادی داشت شب آمد و به خانمش، خانمش غذا درست کرد برایش و خلاصه یک ماهی خوب سبزی پلوی ماهی شب عید، بنشینیم بخوریم. استخوان گیر کرد در گلویش خفه اش کرد سر سفره جلوی زن و بچه تمام شد.
بنابراین انسان ادعا کند منیت ادعا کند، عرض کنم خدمت تان که من من کردن زیاد خطرناک است بسیار خطرناک است بدترین چیز این است که انسان توجه به خودش داشته باشد کمالات، سوادش، علمش، معنویتش، عرض کنم خدمت تان پولش، زیبایی اش همسرش، فرزندش، امکاناتش، اعتبارش، اصلا دروغ است یک سراب سراب است واقعا دروغ است یعنی دقیقا از همان جایی که خیلی اعتماد داری خیلی احساس خوشبختی می کنی احساس راحتی می کنی همانجا بدترین عذابها می آید سر وقت.
بدترین گرفتاری ها می آید سراغت، این انشاءالله خیلی خوب است به زنش می گفت که فردا من بروم خر را بفروشم زنش گفت انشاءالله گفت انشاءالله ندارد، خر که در خانه هست و بازار هم هست و می روم می فروشیم و پول هم می گیریم می آییم خلاصه برد که بفروشد و خر را دزدیدند دیر کرده بود بنده خدا و رویش هم نمی شد برگردد و آمد خانه و گفت انشاءالله خر را دزدیدند یعنی انشاءالله را بد موقعی گفته بود که کار از کار گذشته بود مثالی که می توان زد می دانید چی می خواهد بگوید مرحوم علامه می خواهد بگوید و جدان تان را در زندگی بیدار کنید با اشیا و امور اصلا دل تان را خوش نکنید یعنی باید همیشه این دلت بلرزد و دلشوره داشته باشی که آیا خداوند اذن می دهد یا نمی دهد.
این یادتان نرود می خواهد نمی خواهد اذن می دهد یا اذن نمی دهد این انشاءالله خیلی مهم است انشاءالله اگر خدا بخواهد اینطوری زندگی کردن خیلی مهم است هی باید تمرین هم بکنیم که حواس مان باشد که نباید یک موقعی با اسباب و علل تصمیم های مان را بگیریم این درست است که ما در تصمیم گیری های مان باید اسباب و علل را ببینیم اما ورای اینها اگر خدا را نبینیم و در روحیه ات تاثیر بگذارد معلوم است موحد نیستی معلوم است اعتقاداتت قوی نیست معلوم است خدا را نشناختی فکر کن این باعث می شود انسان مستی نکند مست نشود هیچ وقت غافل نشود هیچ وقت این مسئله مست نشود یعنی چی؟
یعنی انسان حواسش به خدا هست و کار هایش را انجام می دهد نکته بعد این هست که اگر ما حواس مان نباشد و به خدا مست بکنیم خداوند به ما می فهماند، این یادتان نرود من بگویم که من هستم که روزی زن و بچه ام را می دهم اگر نباشم این بدبختها چه کار می کنند زنم چه کار می کند اگر من نباشم بچه هایم چه کار می کنند همین مقدار حضوری که برای خودت داری خطرناک است بابا این همه آدمها هستند که هیچ کس بالای سر شان نبوده و با شرافت زندگی کردند و این همه آدم بالای سر شان بوده است بدبخت شدند آدمی که فکر می کند زن و بچه اش نان خور او هستند به واسطه او خوشبخت هستند بگوید آره ما کنیزی از کنیز های خدا را گرفتیم و داریم با آنها زندگی می کنیم و روزی اش را من دادم می دهم بچه هایش را هم من دارم بزرگ می کنم در اثر کار و این چیز ها این بدترین تفکر است من باید فکر کنم که من میهمان فرزند و بچه ام هستم خدا به واسطه اینها دارد به من روزی می دهد این طوری فکر کنیم خدا به برکت آنها می دهد.
طرف می گوید به پیامبر که وضع مالی من خراب است پیامبر می گوید برو ازدواج کن چون نگاه را می بیند که چقدر فرق می کند می گوید من خودم وضعم خراب است می گوید برو ازدواج کن می گوید پیغمبر انگار متوجه نشدی من چی گفتم؟ دفعه بعد می آید و می گوید یا رسول الله من وضع مالی ام خراب است چه کار کنم؟ پیغمبر فرمود: برو ازدواج کن دفعه سوم حضرت فرمود برو ازدواج کن البرکته من النساء و البناء برکت با زن و بچه است تو چه کار داری اگر آن نباشد شاید از محل کارت بیرونت کنند نباشد بی خاصیتی.
30 ساله ات شده و می گویی هنوز من آمادگی ندارم بروم ازدواج کنم وضع مالی ام خوب نیست خوب داری شرک می روزی کفر است این، خدا مگر خودت می خواهی روزی ات را بدهی،مگر دست تو است تو چه کاره ای اصلا با آنها به تو روزی می دهم با ازدواج روزی از طریق زن می آید از طریق بچه می آید هر چی نان خور تو زیادتر شود خدا هم آن طوری به تو نگاه می کند تو به لیاقت آنها هست که روزی گیرت می آید به لیاقت آنهاست این فکر خیلی خطرناک است.
من اگر نباشم این بچه چی می شود؟ نباش. سرت را بگذار بمیر. ببین همچنین بزرگ می شوند که نگو، هیچ اتفاقی هم نمی افتد استاد فکر بکند که شاگردان نان خور او هستند خیلی خطرناک است شاگرد نان خور استاد است. استاد نان خور شاگرد هایش است آنها اگر نباشند خداوند چیزی به استاد نمی دهد برکت علم با دادن زکات است باید ببینید چقدر تو نان خور داری و چقدر هم احتیاج هست همانقدر هم می دهد که توزیع کنی به دیگران به محض اینکه خودت را نگاه کنی و فکر کنی که کسی هستی من فکر می کنم که من هم کسی هستم و دارم در این جامعه کاری می کنم برای خدا و برای امام زمان، برکتی دارد کار ما هم یک گوشه از کار اسلام و کار امام زمان را می گیرد به محض اینکه این فکر را بکنی چنان خدا شما را از چرخه کار عقب می کند هیچ اتفاقی هم نمی افتد خیلی انسان باید دقت کند که منش را از بین ببرد انشاءالله یادم باشد هفته بعد این شعر را برایتان بخوانم ( یک شبی آتش در نیستانی فتاد) شعر خوبی است نی به آتش می گوید چرا من را سوختی؟ گفت: آتش بی سبب نفروختم دعوی به منیت را سوختم چونکه می گویی نیم با صد نمود می گویی من نی هستم ولی صد تا نمود داری. می سوزانمت تا بفهمی که هیچ کاره ای و هیچی نیستی تو این باید از ما گرفته شود.
وقتی از ما گرفته شد زندگی مان خیلی شیرین می شود شما نگاه کنید وقتی که می فهمید هیچ کس کاره نیست و خودت هم هیچ کاره ای اصلا چه اثری دارد اینجا. فکر می کنید امام سجاد علیه السلام دارد تعارف می کند که به خداوند عرض می کند که خدایا من کی هستم؟ الهی من انا حتی تغذب علی من کیم که تو بخواهی به من غضب کنی، مگر من کسی هستم که بخواهی تو غضب بکنی من کی هستم (فوعزتک) حقیقت را دارد می گوید ما یزین ملکک احسانی به هیچ وجه به این خلقت تو من نتوانستم یک زینتی را به آن اضافه کنم که به او می گویند زین العابدین.
با اینکه ما می دانیم اگر امام سجاد نبود زمین زیر و رو می شد اگر امام سجاد نبود دنیا نابود می شد( فوعزتک ما یزین ملکک احسانی و لا یقبحه اسائتی) و گناههای من عددی نبودند که بخواهند نمود داشته باشند و خرابش کنند امام امت سلام الله تعالی علیه در مناجات شان خیلی قشنگ می فرمایند: می گوید خدایا شنیدم که گفتی چه کنیم با یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم، خاک، حالا ما ها نگاه کنید که چقدر کله های مان داغ است چقدر نمود داریم خیلی خطرناک است خدا نکند انسان در اجتماع در خانه اش صاحب نمود بشود و بدون اینکه خودش را بشناسد ببینید آنقدر ما جلوی همسر مان نمود داریم آنقدر جلوی بچه های مان نمود داریم که خیلی بد است آدم در محضر خدا آن هم با چه پررویی، من اگر الان نبودم شما ها بدبخت بودید من اگر نبودم شما ها الان فلان بودید ببینید همه اش دروغ، همه اش شرک، همه اش کفر.
به یک بنده خدایی گفتم شما هنوز چه کار میکنید گفت ما هنوز نان خور بابای مان هستیم خدا خیر بدهد که اگر بابای مان نباشد ما بیچاره ایم ببین نمی فهمد نمی گوید الحمدلله رب العالمین. زد بابا مرد برکت، آمد در زندگی اینها، گفتم یادت است گفتی اگر بابا نبود بیچاره ایم الان بهتر است گفت راست می گفتی آقای شجاعی از آن موقعی که بابام مرد برکت مان زیاد شده است و خیلی از گرفتاری ها و مشکلات مان حل شده است بابایم مرد کی است بابا کی است؟
مثالی که می توانیم اینجا بیاوریم این است که بسیار می شود که انسان چیزی را دوست دارد و به آن اهتمام می ورزد تا بالاخره آن را بدست آورد تا اینکه می بیند همین محبوبش مضر و مزاحم منافعی است که برای او مهم تر و محبوبتر است همین محبوبی که تو پدرت را در آوردی که بدست آوری بعدا می شود یک استخوانی در گلو خار در چشم، پدر خودت را می آوری قرض و قوله و نمی دانم خدا خدا کردن و دروغ گفتن و که من ماشین می خواهم می رود ماشین می خرد یک آقایی این چند وقت پیش از دوستانم بود یک پیکان داشت و همیشه با این پیکانش می آمد و می رفت و خیلی با برکت بود این ماشین بعد من دیدم که خیلی به تکاپو افتاده است و خودش را دارد خیلی به زحمت می اندازد حالا به خاطر این می خواهی عوض کین مشکلی هست آقا زد یک پژو خرید پژو پرشیا خرید و یک مقدار قشنگ تر از بقیه یک خرده خوشگل ترش کردند و 4 میلیون تومان و به یکی از کارکنان اصلی ایران خود رو گفتم مثل چقدر وسیله اضافه دارد که این قیمت است گفتند 200- 300 تومان هزار تومان اگر خیلی باشد 4 تومان 3 میلیون گران تر می گیرند رفت از آنها هم گرفت یک رنگ خیلی چیزی هم، یک روز گفت گرفتم ماشین را. بیاییم منزل تان.
گفتم تشریف بیاورید. آمد و در راه اولین تخلفش 20 هزار تومان جریمه کرده بودند و گفت با پیکان نمی توانستم با سرعت بروم جریمه هم نمی شدم با این خیلی هوس کردم و یک دفعه پا را روی گاز گذاشتم و پلیس گرفت و گفت این هم 20 هزار میلیون جریمه. برگشتنی یک تصادف مختصر کرد الان می گوید نصف پول پژو را در 4 ماه صرف تعمیراتش کردم دیدید چطوری ( نصف پول را) این طوری در 4 ماه، فکر می کنید که برای تان خوب است حالا همه دارند تو هم باید داشته باشی نه اینکه مرکب نداشته باشی چون مرکب خوب جزو خوشبختی انسان است ولی به موقع به وقتش یک طوری که به هیچ جا ضربه نخورد و آن هم با حفظ روحیه، یک موقع روحیه ات را خراب نکند اگر خراب کند خطرناک است شما بدون ظرفیت خود کارت را هم عوض نکند بدون ظرفیت لباست را هم عوض نکن بدون ظرفیت کفشت را هم عوض نکند خراب می شوی با یک کسی، طلاق ها را توضیح دادم در کلاس.
ما آماری طلاق از 79 تا 83 رشد طلاق را، رشد ازدواج 13 درصد و رشد طلاق 40درصد اینها هم فکر میکردند که این به مجنونش رسیده است و آن هم فکر می کرده است که به لیلی اش رسیده است بعد از دو ماه سه ماه فهمیدند که دشمن خونی همدیگر هستند یک سوم در یک سال اول ازدواج است که میگوید عجب غلطی کردم چی فکر می کردم چی شد؟ فکر می کردم با این تمام خوشبختی ام و اصلا زن روی زمین و خوشبخترین مرد روی زمین، اتفاقا بدبخت ترین آدم شد خیلی ما ها باید حواسمان جمع باشد.
همه چیز را خدا باید مبارک کند بسیار هم می شود که از چیزی نفرت دارد و به خاطر حفظ منافعش از آن می گریزد ولی تصادفا به همان چیز بر می خورد و می بیند که برخلاف آنچه می پنداشته از منافعی که به خاطر آنها از این می گریخته سودمندتر و بهتر است توجه کردید می گفتی که اگر من بخواهم با این شخص باشم این منافع را از دست می دهم اگر بخواهم این کار و آن کار را بکنم خیلی از موفقیت ها را از دست می دهم اگر بخواهم این شغل را داشته باشم این بدبختی ها را باید بکشم اتفاقا می بینی همانی که تو از آن متنفر هم بودی بعد به نفع تو درآمد از همه چی به نفع تو در آمد در ازدواج این طوری است طرف می خواهد مقایسه کند بین یک نفر و یک نفر می گوید آن موقعیتش خیلی خوب است پولدار است و چنین و چنان است این پسر ایمان دارد اخلاقش هم خوب است ولی وضع مالی اش خراب است می ترسم فردا دچار معضلات و گرفتاری بشویم می زند حال خدا یکطوری عقل این را درست می کند و با این پسر ازدواج می کند با همین پسری که هیچی ندارد بعد می بیند این پسر صاحب مقام و موقعیت و پول و ثروت و همه چی می شود همان کسی که می خواست ازدواج کند و چشمش آن چیز ها را گرفته بود می بیند آن بنده خدا بیچاره دچار ورشکستگی گرفتار شد.
که هشتش گرو نهش است. به خدا زیاد این طوری شده است حالا همان آقا آمده پیش شوهر این و می گوید به من یک چیزی بده توجه فرمودید کودک مریض از نوشیدن دوای تلخ می گریزد در عین اینکه طالب بهبودی خویش است این انسان با شعور باطنی و فطرت صحت و سلامتی روح خود را می خواهد و به زبان فطرت درخواست آن را دارد هر چند که با زبان سر و با عملش خلاف آن را درخواست می کند بچه کوچولو ها را دیده اید وقتی می خواهید ببرید دکتر این طوری می کند من دارو نمی خورم و آمپول نمی زنم توجه کردید باطنا شفا را می خواهد ولی نمی خواهد تن بدهد به این مسائل، این طوری، مثل خیلی از زنان و مردان نادان که می گوید من ازدواج می کنم ولی به وظایف زناشویی نمی توانم تن بدهم برایش سخت است بعد می فهمد که همین برایش سازنده است همین به نفع اوست همین کنیزی کردن ها و غلامی کردن ها و نوکری کردن ها، همین سازنده و خوب و قشنگ است می گوید ازدواج نمی کنم که به درد سر هایش نیفتم ازدواج نمی کند حالا باید صد تا دردسر بالاتر از ازدواج را باید تحمل بکند. خیلی وقتها این طوری شده است در زندگی تان شما برگردید که چقدر از این مسائل وجود دارد که شما یک چیز فکر می کنی ولی باطن قضیه یک چیز دیگر است.
پس معلوم می شود که انسان در زندگی اش دو نظام دارد یک نظام به حسب فهم فطری و شعور باطنی و نظامی دیگر برحسب تخیل، نظام فطری اش از خطا محفوظ است و در مسیرش دچار اشتباه نمی شود فطرتا انسان سعادت را می خواهد سلامت را می خواهد، خوشبختی را می خواهد خوبی و آرامش را می خواهد عاقبت به خیری را می خواهد اشتباه نمی کند اما نظام تخیلی او بسیار دست خوش خبط و اشتباه می شود و چه بسا آدمی به حسب صور خیالی اش چیزی را درخواست می کند و می طلبد جدا می طلبد و نمی داند با همین سوال و طلب درست چیزی را که مخالف آن است را می خواهد ببین آقا جان من یک آدمی هستم که وضع مالی ام خراب و کم درآمد یک بخور نمیری دارم دستم جلوی خدا دراز است و هر وقت می خواهم دعا کنم به خدا می گویم خانمم هم خوب است بچه هایم هم قانع بار می آیند درست شد هی اصرار می کنم که پولدار بشوم شاید هم به صلاح نباشد.
آقا این پول می آید المال مادته الشهوات دقت کنید مال باعث همه شهوتهاست مال که می آید وضعش خوب می شود امیال او زیاد می شود هوسهایش زیاد می شود تند و تند هوس می کند قبل یک لقمه نان می خرد راحت بود حال آرامش ندارد که یک غذا بخورد برنج می خواهد حتما باید خورشت باشد آرامش ندارد خورشت هم هست نوشابه نیست آرامش ندارد الان بعضی از عزیزان را می شناسم آدمهای خیلی خوبی هستند ولی کافی است سر غذای شان نوشابه نباشد اصلا واقعا اعصابشان خراب می شود سالاد نباشد دوغ نباشد فلان چیز نباشد می ریزند به هم کافی است گوشت یک روز سر سفره نباشد اصلا واقعا روحیه شان خراب می شود بعد می خواهد از این طرف سوار ماشین بشود برود یک طرف می گوید ماشین کولر ندارد ما نمی توانیم بیاییم صله ارحامش می افت.
همه چیزش می افتد چون عادت کرده است ماشین داشته است کولر دار بوده است قبل از یک اتوبوس راحت این طرف و آن طرف می رفت با یک ماشین بدون کولر راحت این طرف و آن طرف می رفت با یک پیکان راحت این طرف و آن طرف می رفت ولی وقتی که نشستی در ماشینی که کولر دارد و با آنها هی قیافه گرفتی، این همچنین که به تو چسبید بعدا نمی توانی پشت پیکان بنشینی اعصابت خرد می شود یعنی هر چی که می گویند فلانی با همین بساز نمی شود من نشستم و اصلا عادت ندارم شما نگاه کنید که چقدر عمر و استعداد ها با وضع مالی خوب تلف شده است چقدر تا به حال تلف شده است چون اصلا عادت کرده است به این کار، یعنی وقتی می گوید ندارم نمی توانم گرفتارم مشکلم.
ده تا خانواده فقیر با پولی که این دارد مصرف می کند خوش هستند، کیف می کنند. آن وقت این نمی تواند واقعا نمی تواند المال مادته الشهوات هی شهوت را زیاد می کند دیگر روی فرش ماشینی مطلقا نمی تواند بنشیند عادت کرده است به فرش دستباف ماشین بدون کولر دار اصلا نمی تواند تلفن همراه نداشته باشد می میرد اعصابش خورد می شود تصور اینکه تلفن همراه نداشته باشد بابا تا پارسال تو نداشتی شش ماه پیش نداشتی الان بعد از شش ماه تصور اینکه تلفن همراه نداشته باشد اعصابش را به هم می ریزد.
بچه اش هم همین طوری بی ادب بار می آید و زنش هم بی ادب بار می آید توقعات هم بالا می رود و مجبور است بدوید و بعد از یک مدتی به خودش می آید می بیند که غرق در این امیال است اصلا قبل یک نماز شبی می خواند یک سحری داشت یک خدایی می گفت یک بسم اللهی می گفت یک الحمدللهی می گفت یک مسجدی بود و یک هیئتی پیدایش می شد همه از او گرفته می شود آرزویش هست کنکور قبول شود به خدا خیلی ها کنکور قبول شدند و رفتند دانشگاه بدبخت شدند شما به این نگاه نکن که رفت لیسانس گرفت و به یک موقعیت شغلی مناسب رسید فکر نکن به این فکر کن که چقدر از خدا دور شد یک آقایی بود و یک ارتباط کاری داشت هر موقع ما به او می گفتیم دفتر ما شهر ری است یک طوری نگاه می کرد مثلا می گفت شهر ری، دفتر آنجا، می گفت قول نمی دهم بتوانم بیایم اینها و بعد قرار که می گذاشتیم این را از ونک به بالا قرار می گذاشت.
همه اش این طوری بود بعد یک چند وقتی گذشت به او گفتم تو بچه کجایی؟ گفت من نفرآباد شهر ری بزرگ شدم اینطوری است. گفتم خیلی بدبخت شده ای تو، خودت را باختی شما نگاه کنید خیلی ها خانه های شان از شهر ری از محضر حضرت عبدالعظیم اصلا با تنفر پا شدند رفتند اصلا اسم شهر ری می خواهد بیاید می آورند بالا زنت بچه ات هفته ی دو سه بار می رفتند خودت می رفتی به یک شرافتهایی می رسیدی یک دانه زیارت شب اول قبر کم بیاوری بیچاره ای پا شده رفته آنجا چه خبر است این واقعا فطرت که نمی خواهد، فطرتش خوشبختی را می خواهد فطرتش رفاقت با حضرت عبدالعظیم می خواهد شب اول قبر به حضرت عبدالعظیم احتیاج دارد ولی ببینید تخیلات با آدم چی کار می کند.
از خیالی جنگشان و صلح شان از خیالی ننگ شان و نامشان
پا شده ای با خیال رفتی یکجایی و گرفتار شده ای. فکر می کنی خوشبختی، به خدا قسم یک کسانی هستند من خودم یک موقعی هایی فکر می کردم خدا را شکر که من این را فهمیدم شاید 16- 17 ساله ام بوده است که از همان بچگی من گرفتار اقسام بیماری ها بوده ام و شاید در بچگی چند بار من رفتم زیر عمل. بعد می گفتم من بچه کوچولو و دبستانی برای چه باید گرفتار بعضی از بیماری ها می شدم بعد آن مقدار توانایی و قدرت بدنی داشتیم مثلا من می رفتم باشگاه و بدن قدرتمند و در مسابقه دو من معمولا نفر اول می شدم بدن قدرتمند، دردها عیب هایی داشتیم ولی با کار نظامی نمی شد آقا ما رفتیم جبهه و زدند چهار چرخ ما را خراب کردند همان اوایل جنگ ستون فقرات شکست و پا ها آسیب دید قفسه آسیب دید موج انفجار، دیوانگی، در تیمارستان و بعد تا الان ادامه پیدا کرد و شما هم که همه ی قصه هایش را می دانید می گویند کلکسیون بیماریها ولی خدا لطف کرد و فهمیدم که اینها چقدر ناز هست برای من چقدر خوب است گله که نداریم فقط شکر می کنیم به درد هایش شکر، به بیمارستانهایش، به عملهایش، به دیوانگی هایش، به موج انفجارش به سرطانش فقط شکر، یعنی آدم وقتی می آید نظام فطری اش و نظام تخیلی اش را به هم نزدیک می کند می بینید همه چیز درست است شکر فلان کس مرد شکر بابایم مرد شکر مادرم مرد شکر همسرم مرد شکر که بچه هایم مردند شکر نمی دانم چی شد؟
شکر شکر، همه اش بی موقع است همه اش دقیق است همه اش به موقع، ما نمی فهمیم نادان، نادان، ما با خطراتی که تخطر علی قلبی با خیالاتی که به ذهن مان می خورد یک چیز های را از آینده و زندگی برای خودمان بافتیم دیشب خدا شاهد است که دارم در این جلسه در محضر این فرشته ها و ملائک و خدا و محضر امام زمان می گویم دیشب نشستیم کلاهم را قاضی کردم و گفتم که ما، داشتیم یک چیزی را از مرحوم رجبعلی خیاط می خواندم یکی از بزرگان اهل معنا خیلی این کلمه حرف است که شیخ به عنوان اهل معنا می شناسد او را.
می گوید دیدم در برزخ که دائما می زند روی دست و روی پایش و صورتش که ای وای من یک کار خالص برای خدا نکردم می دانید ما منتقل شویم آنجا چه فاجعه ای است من با خودم نشستم فکر کردم که تو نه تقوا داری و نه نماز درست و حسابی می توانی بخوانی و نه روزه می گیری درست و نه عبادت داری و نه نماز شب داری و چی داری و اگر واقعا بمیری بیماری هم بد نیست و می گویند که این بیماریها برای شب اول قبر خوب است و ذخیره است به خدا قسم به هیچ دستاویزی نتوانستیم پیدا کنیم من وقتی داشتم فکر می کردم آن داستانی که داشتم می خواندم فکر می کردم که قیامت من بمیرم چه طوری می میرم یعنی یک چیز دارم یک چیز که بگویم این هست هیچی پیدا نکردم که دلم را به آن خوش کنم بتوانم با طیب خاطر به خدا بگویم این یک کار را دارم به والله قسم پیدا نکردم.
هیچ چیز. برای همین آدم باید خودش را برود بسپارد به خداوند تبارک و تعالی و بگوید خدایا: بسوزان هر طریقی که می پسندی بگذار بگویی خدایا می خواهی شوهر بدهی ندهی زن بدهی ندهی بچه می دهی بچه ندهی بابا می دهی بده بابا می کشی بکش پول می دهی ندهی فقر می دهی ندهی بیماری می دهید ندهی کاری ندارم الحمدلله علی کل حال خدا فرمود ببینم وقتی که بنده ام از من راضی است من هم از او راضی می شوم راضی شو از خدا، او که ما را دوست دارد آن که در دنیا میلیارد ها نعمت به ما داده حتما برای شب اول قبر ما هم یک فکری می کند ول کنید این دغدغه ها را برود بیرون فقط بگویید الحمدلله رب العالمین شکر شکر الحمدلله این را بگویید اینقدر توقع از خداوند نداشته باشید اینقدر غرغر نکنید و شیطان را نگذارید شادیمان را بیاید بگیرد. و ما دائمکا احساس بدبختی بکنیم بگوییم خدایا واقعا ما راضی هستیم از تو بگوییم نعم الرب و بعث العبد. خوب پروردگاری هستی ولی من بد بنده ای هستم برای تو، بد بنده ای بودم تو خیلی خوبی، خدایا هر کاری می خواهی بکنی بکن الحمدلله ما راضی هستیم الحمد علی کل حال و لا حول و لا قوته الا بالله فقط من یک چیزی را از تو می خواهم اینکه ببخش و ببر بیامرز ما را.
در دعا می گوییم اولین چیزی که از تو می خواهم خدا اینکه ما را ببخشی هر چه که گناهی داریم ما تحمل عذاب قبر را نداریم ما تحمل جان کندن قبر را نداریم ما تحمل ده دقیقه یک دقیقه عذاب قبر را نداریم خدایا هر کاری می خواهی بکنی بکن ما راضی هستیم از تو. تو فقط آن طرف حواست باشد نه دوست داریم جای کسی باشیم و نه حسرت کسی را می خوریم نه حسادت به کسی می کنیم تو اینقدر به ما دادی و میلیارد ها برابر از سرمان زیاد است و دنبال دارایی چه کسی باشیم به کی حسادت کنیم به کمال کی حسادت کنیم ما اینها را که به ما دادی عرضه درست استفاده کردنش را نداریم شب به ما دادی عرضه نداریم شب جمعه دادی عرضه نداریم جمعه دادی عرضه نداریم حرم دادی عرضه نداریم اولیا خدا دادی عرضه نداریم بهترین اساتید و کتابها را در اختیار مان گذاشتی عرضه نداریم وقت دادی عرضه نداریم قرآن دادی عرضه ندارم نمی دانم قیامت چطوری می خواهیم جواب بدهیم دنبال چی بگردم که یک نفر داشته باشد و من ندارم و حسادت بکنم یعنی چی؟
دلشوره داشته باشیم که یک نفر دارد بابا تو اگر بخواهی بنشینی خودت را محاسبه کنی یادت می رود که به دیگران نگاه کنی به عیبهای خودت نگاه کنی اصلا نمی بینی عیبی را در کسی، طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس. خوش به حال کسی که عیبهایش او را به پرداختن به عیبهای دیگران غافل می کند آن وقت این طوری همچنین با شوهرت می سازی که نگو، چون مشغول خودت هستی همچنین با زنت دوست هستی مشغول خودت هستی.
عرض کرد آقا عایشه را چطوری تحمل می کنی فرمود من به خوبی هایش هم نگاه می کنم حالا من و شما بگردیم ببینیم که یک خوبی می توانیم پیدا کنیم؟ اینقدر آدم راحت می شود اینقدر آدم شاد می شود اینقدر آدم آرام می شود وقتی نگاهش درست شود سعی کنید واهمه تان تخیل تان را به فطرت تان نزدیک کنید به عقل تان نزدیک بکنید که بعد می بینید خیلی راحت می شود زندگی کرد بس است دیگر این مطلب مطلب بلندی است که مرحوم علامه جدا غوغا کرده است اینجا یک هفت هشت ده خط مانده دیگر نمی خوانم چون ممکن است از کیفیت بحث بیاییم بیرون بماند برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
این عزیزی که نوشته است در رابطه با امام زمان دشمن شناسی را گوش کند شیطان به او غلبه کرده در ناامیدی که آن کتاب را مطالعه کرده است. ما باید بدانیم که امام زمان خیلی، بی نهایت بیشتر از پدر و مادر مان، ما را دوست دارد و دلش برای تکتک ما می تپد بیش از یک پدر و بیش از یک مادر، میلیارد ها برابر ناامیدی هم ندارد فقط می خواهد انسان سرمست بشود و با شادی و رقص به خدمت امام زمانش بیاید و نه با ترس و دلهره خیلی بد است. با شادی و رقص بروید خدمت امام زمان تان خدا را شکر کنید که امام زمان را پدر شما قرار داده است.
خدا را شکر بکنید که او را امام شما قرار داده است و با این نعمت سرمست باشید.
سعدیا اگر جوانی کنی و عاشقی عشق محمد بس است و آل محمد
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اگر عیاشی و شادی می خواهی و یک دل پر عشقی که هیچ وقت از شور نیافتد و از شادابی و نشاط نیافتد بیش از آنکه به همسر تان، به فرزند تان، به پدر و مادر تان به کارتان عشق بورزید به پیامبر و آل عشق بورزید می بینید که همیشه با نشاط و شاداب هستید.
ساعت کلاس ها در مهر تغییر می کند الان تغییر ندارد.
عرض کنم که چرا ما هم کسی هستیم و بنده خدا هستیم نمی گوییم که هیچی نیستیم ولی وجود سرابی که ما باید به وجود سرابی خودمان توجه داشته باشیم که یک موقعی در مقابل خدا استقلالی را احساس نکنیم این خیلی خطرناک است.
این نوع سوال را که عزیزمان کردند ما هنوز وارد دعا نشدیم دعا بحث بسیار زیبایی دارد و شاید یکی از به جرات بتوانم بگویم که شاید دعای از این بزرگتر ما نداشته ایم در ادعیه برای سازندگی روحی و در ادعیه دعا های زیادی هستند و سازندگی های خیلی خوبی دارند اما در صحیفه مهم ترین دعایی که به شما می خوانید همین دعای اول است که اگر این حل نشود بقیه دعا ها آنطور که باید جا بیفتند نمی افتد ما حالا برسیم به دعا، الحمدلله الاول این خیلی زیباست. ما معنی الحمدلله را بفهمیم خیلی از مشکلات مان حل می شود.
اینها که انسان قبل از اینک به دنیا بیاید در راه شناسی توضیح داده ایم عزیزان مراجعه کنند آنجا یا انسان شناسی یا ولایت.
سوال خیلی خوبی کردند چه کار کنیم که آن شادابی و نشاطی که در کلاس بدست آوردیم را از دست ندهیم اینکه بعد از کلاس مراقبت کنید از خودتان و تمرکز داشته باشید و غذای تان را هم این طوری نیست که بیایید سر کلاس و آرام شوید و شاد بمانید مثل غذای عادی می ماند شما اگر شام بخورید نمی گویید که با این شام دیگر صبحانه نمی خواهیم بخوریم ناهار نمی خواهیم بخوریم باید انسان تا آخر عمرش غذا بخورد یعنی متوجه این معارف باشد و دائما به آن تذکر بدهند همه همین طور هستند نباید در غذا معطل شوید.
این سوالهایی هست که به درس ما ربطی ندارد این سوالاتی هست که در سی دی پرسمان توضیح داده اند آن را بگیرند و مطالعه کنند.
می شود به خدا گفت اما یک موقع به مصلحت ما نیست که به خدا بگوییم که این کار را درست کن نه اگر صلاح می دانی درست کن فضولی در کار خدا نکنید اگر واقعا به مصلحت من هست درست شود بعدا می رسید به آن و دو روز دیگر منفور می شوی.
نه ما ماموریم که دعا های مان را بگوییم و دعا های مان را به زبان بیاوریم این سازندگی زیادی دارد و باید از خدا بخواهی و اینکه بگویی خدایا خودت می دانی کافی نیست.
این بحثها را قبلا کرده ایم.
موسسه الزهرا را معرفی کردیم خواهران و برادرانی که می خواهند حالا برادران من شماره تلفن موسسه را می دهم به آقای ورکیانی زنگ بزنند بروند خواهران هم از خانم کاشانی بیایند بگیرند شماره موسسه را درمورد ازدواج سوال خوبی کردند آیا ده صورت حیوانی که امت پیامبر به شکل آنها محشور می شوند در طول همدیگر هستند یا در عرض اگر شخص چند شکل حیوانی داشته باشد به شکل ترکیب حیوانات محشور می شود.
اگر فرزندتان علاقه دارد و خودش می خواهد می تواند برود حوزه علمیه ولی اول خودش بیاید و با من یک مشاوره شود که در حوزه دچار مشکلات فکری و روانی نشود.
خوب همگی با هم دعا بخوانیم یک حمد و شفا برای شفای بیماران بخوانیم.
هدیه به محضر آقا امام زمان علیه السلام یک صلوات بفرستید.
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.