اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره تنظیم نظام محبتی بود که حب فی الله و بغض فی الله بود این نکته را عرض کردیم که اگر انسان بخواهد حقیقتاً دست پر از دنیا برود و در دنیا هم به شادی و آرامش برسد راه همه این شدنها این است که نظام محبتی خودش را درست میکند.@ اگر انسان نظام محبتی خودش را درست بکند از رنجشها عصبانیتها تکبرها حرص و جوش خوردنهای بیهوده مسابقه گذاشتنها و علو و برتریجویی چشم و همچشمیها بخلها و بداخلاقیها دور میشود.@ همین که انسان عاشق محبوب خودش باشد محبوب خودش را به معنای حقیقی بشناسد مقصد خودش را به معنای حقیقی بشناسد و باور بکند این را، نظام محبتیش را بر اساس هدف اصلی خلقتش محبوب خودش قرار بدهد از همه این رذائلی که عرض کردم نه بسیاری رها میشود.@ یعنی یک موقع هست انسان میخواهد با یک بیماری با یک رذیله سالها درگیر باشد تا آن را بر طرف بکند یک موقع با تنظیم نظام محبتی خودش همه چیر را حل میکند.@ وقتی که انسان به خاطر ترس از جهنم یا عذاب یک رذیله درگیر بشود با یک رذیلهای این که بداند اگر عصبانی بشود چند سال در نظام برزخی عذاب خواهد کشید برای هر بار عصبانیتش، این که حسود باشد متکبر باشد بدبین باشد بداخلاقی و بیانصافی بکند گرفتاریهای زیادی در نظام بزرخی خودش علاوه بر نظام دنیایی خودش پیدا میکند.@ خوب باعث میشود که انسان درگیر بشود با نفس خودش و اگر این گونه رذائل به سراغ او آمد ناراحت بشود و بالاخره با سختی خودش را وادار بکند که عصبانی نشود چرا که هر بار عصبانیت یا زودرنجی و حساسیت یا حسادت و تکبر و بدبینی میتواند حجم زیادی عذاب را برای انسان ذخیره بکند.@ انسان وقتی که این واقعیت را فهمید و باور کرد مثل یک کسی است که میداند الان یک حیوان درنده در مقابلش هست و کاری نمیکند که او به این حمله بکند تحمل میکند مثل برخورد با یک مار هست برخورد با یک عقرب هست که انسان اگر هول بشود انسان را میزند ماری آمده شما میدانید اگر تکان نخورید سگی آمده میدانید اگر تکان نخورید کاری با شما ندارد.@ تحریک سگ تحریک مار آن زمانی هست که شما حرکتهای تند انجام میدهید او حالت دفاعی میگیرد به خودش و حمله میکند اما اگر ساکن انسان یک جایی ایستاده باشد و حرکتی نکند میاید رد میشود آن لحظهای که انسان میخواهد جلوی خودش را نگه دارد که بایستد صبر بکند تکان نخورد لحظه سختی هست.@ چون از یک طرف میترسد که حالا مار آمده روی او عقرب آمده سراغش با یک حیوان وحشی سر و کار دارد باید بنشیند ساکت این نشستن کار راحتی نیست کار تلخی است کار سختی است ولی همین کار تلخ و سخت او را از آن خطر نجات میدهد از آن کشته شدن از آسیب دیدن به دست حیوان وحشی نجات میدهد.@ یک کسی بیطاقت است بیظرفیت است صبور نیست حلیم نیست هیجانی است فرار میکند آنها هم دنبالش میکنند میزنندش تکان میخورد مار میزندش تکان میخورد یک حیوان وحشی به او حمله میکند این که یک کسی ساکت بایستد حواسش باشد که اگر الان یک تکان شدید بخورد خیلی اوضاع بدتر میشود کار راحتی نیست.@ مثل باتلاق هست که شما وقتی افتادی در آن تا میایی تلاش بکنی خودت را بکشی بیرون پایت را بکشی بیرون بیشتر فرو میروی و این که انسان هم بایستد ذره ذره برود در باتلاق خودش خیلی سخت است تلخ است ولی میداند اگر تکان نخورد دیرتر میرود شاید امیدی باشد کمکخواهی بکند فریادی بزند.@ این تلخی دارد اگر آدم سخت بایستد تا این حیوان مار بیاید از رویش رد شود برود این سگ از کنارش برود یک چند تا حیوان موذی اذیت کن حمله کن شما باید جلوی آنها ساکت باشید.@ من این سفری که رفته بودم در یکی از این کشورهای اروپایی در تابستان شب بود داشتم میآمدم یک دفعه در آن منطقهای که من آمدم وارد بشوم در آن سازمان دیدم یک تعداد زیادی سگ در کوچه هستند همان جلوی آن سازمان ایستادند یک بنده خدایی خودش هم اهل همان جا بود ما حالا در خیابانها و کوچههایمان سگ نداریم.@ حالا باشد یک گربهای باشد اما سگ آدم انس ندارد دیگر ما هم افتادیم در کوچهای که نمیتوانستیم در بیاییم میخواستیم فرار بکنیم و برگردیم خیلی اوضاع خراب میشد چون اینها واقعاً سگهای خیلی تندی بودند این آمد خیلی ترسیده بود گفتم آقا تو کاری نمیتوانی بکنی یواش آهسته بیا از جلوی اینها رد بشویم برویم.@ میتوانی بایستی مثلا پنجاه متر سگ نشسته بود خیلی بودند گفتم میتوانی بیایی نترسی همینطوری بیایی بیا اصلا نگاهشان نکن عادی حرف بزن یواش یواش پایت نلرزد به آنها سرت را برنگردان بیچاره چسبیده بود به من دستش را سفت گرفته بود تا ما رد شدیم رفتیم بعد که نگاهش کردم دیدم فکر کنم یکی دو کیلو وزن کم کرده بود خیس خیس شده بود این بنده خدا خیلی ترس برش داشته بود.@ حالا یک موقع هست آدم با سختی یک کاری را میکند یک موقع هست یک کار سخت را با شیرینی انجام میدهد یک کار سخت را با لذت انجام میدهد با شیرینی انجام میدهد این دیگر سختی ندارد برایش این هر چی سختی هم دارد هی تبدیل به شیرینی میشود.@ در تنظیم نظام محبتی انسان وقتی که نظام محبتیش را تنظیم میکند حبش فی الله میشود بغضش هم فی الله میشود اساساً در حب فی الله و بغض فی الله کار خیلی روان است ساده است آسان هست انجام میشود سختیهای زیادی ندارد.@ شما وقتی به شوق بهشت ترس از جهنم باشد مزدوری باشد ترس دارد سختی هم دارد ولی وقتی که حب فی الله باشد مثل کسی که الان میخواهد برای بچهاش کاری بکند یک خانمی برای شوهر خودش میخواهد غذا درست بکند این سختی را احساس نمیکند چون عشق دارد پای آن غذا میریزد.@ یک مردی که دارد پول جمع کرده میخواهد برود یا کار میکند برای اینکه به امید اینکه یک چیزی برای خانه تهیه بکند ببرد از آن کار لذت میبرد وقتی هم که دارد هزینه میکند دردش نمیآید خوشحال است که دارد این هزینه را میکند و بیشتر از این که دارد هزینه میکند زمانی برایش لذتبخش است که این هدیه را به همسرش تقدیم میکند او هم خوشحال میشود میپذیرد.@ این خیلی مهم است ما اگر همین حس را با خداوند تبارک و تعالی پیدا بکنیم یعنی حب فی الله و بغض فی الله داشته باشیم نق و قور دیگر در کارمان نیست خیلی سختیش را هم احساس نمیکنیم کیف میکنیم لذت میبریم از اینکه یک سختی داریم میبریم.@ چون میدانیم برای چی داریم این کار را انجام میدهیم وقتی پای عشق آمد سختیها از بین میرود تلخیها از بین میرود.@ یک موقع است به یک خانمی میگویند شما برو کار کن در این کارگاه من در این کارگاه چکار کنم؟ خیاطی کن بافندگی کن این میگوید من در ازاء این کاری که میخواهم بکنم یک حقوقی میخواهم دریافت بکنم اما بالاخره اصل کار کراهت دارد سختی هم دارد.@ ولی یک موقع است یک بافتنی میگیرد دستش خیلی ریزتر برای شوهرش میخواهد یک بلوز ببافد میبینید نه این یک عشقی پای این دارد میریزد اگر یک بلوزی میبافد برای شوهرش یک کیفی دارد.@ یک کسی که عاشق یک خانمی هست بخصوص دوران نامزدی و عقد و اینها که افراد طبیعی هستند چون معمولاً بعد از ازدواج دیگر افراد غیر طبیعی میشوند تصور این است که نامزدی و عقد اوائل عروسی خیلی طبیعیند.@ یعنی کلهشان داغ است پرهیجان هستند و بعد عاقل میشوند در حالی که نه اتفاقا عقل همان چند مدت بیعقلی است یعنی چون پیامبر فرمود که هر چقدر ایمان افزایش پیدا بکند علاقه بیشتر میشود دیگر باید ثابت نشود علاقه ساکن نشود علاقه، اگر ساکن شد علاقه، کم شد.@ یعنی این شخص بیایمان شده ایمانش متوقف است قطعاً عقلش هم کمتر شده حتماً بیعقلتر شده آن موقعی که شور دارد خوب است حالا همان موقعهایی که عاقلتر هستند باید بگوییم آن موقعهایی که عاقلتر هستند اگر نامزدش خودش یک شهری باشد این هم شهر دیگر باشد خیلی کیف میکند.@ که مثلا از شمال کشور من یک دختر و پسر خوبی سراغ داشتم دختر جنوب بود هرمزگان بود پسر شمال بود نامزد بودند پسر نمیفهمید که این فاصله بین شمال کشور تا هرمزگان را چطوری میرود این اصلا سختی احساس نمیکند در طول سفر، هر چقدر هم زودتر دوست دارد برسد هیچ اصلا متوجه نمیشود.@ اینکه در اسلام آمدند به ما تأکید زیادی در قرآن میکند که شما اطاعتهایتان را بیایید بر مبنای حب فی الله بگذارید دیگر دردی احساس نکن دیگر سختی ندارد دیگر اذیت نمیشوی.@ یک کسی که نماز چهار رکعتی در سفرش میشود دو رکعت ذوق میکند این معلوم است که مشکل دارد این اصلا در مسیر نیافتد. یک کسی میگفت که کل لذت سفر به همین دو رکعت نماز شکسته است آقا تازه با من شوخی میکرد میگفت که باید اصلا خدا بر میداشت نماز را بعد میگفت که دو روز قبل و دو روز بعدش هم نخوانید.@ کسی که کراهت دارد بر عبادت، ماه رمضان میاید تنش میلرزد این اصلا از اول روی آن ریل نیفتاده اصلا جا نیفتاده اصلا نفهمیده برای چی خلق شده و معنی خودش را نمیداند چیست مفهوم خودش به انسانشناسی نرسیده نفهمیده اصلا برای چی خلق شده.@ و به تعبیر فرمایش علی(ع) رحمت شامل حال کسی میشود که (عَلِمَ مِن عین وَ فی عین وَ اِلا عین) این را بفهمد که ما برای چه آمدیم اینجا شما وقتی که به متون مراجعه میکنید متون میگویند چی؟ میگویند لا اله الا الله دیگر از این بالاتر نیامده.@ خود پیامبر(ص) فرمود: (ما قالَ نَبیٌ وَ ما قُلتُ مِثلَ لا اِله اِلاّ الله) نه هیچ پیغمبری و نه خود من بزرگتر از لا اله الا الله دیگر حرفی نداریم اُس و اساس اسلام بر یک پایه است لا اله الا الله حرفش عشقی است یعنی دلبری الهی محبوبی جز الله نیست این خیلی راحت کردند ما را.@ اصلا برای چه من آمدم اینجا؟ برای عاشقی آمده برای چه آمده برای مطلق شدن برای بینهایت شدن برای تشبه به حق تعالی برای تخلق به اخلاق الهی آمده بفهمیم اصلا ما برای چه آمدیم اینجا این هدف چیست اصلا من آمدم اینجا چکار کنم خدا برای چه من آورده به دنیا؟ من برای چه آمدم به اینجا؟ غایتم چیست و من کیستم؟@ این را که حالا در این چند سال بحث کردیم مفصل ولی ما یادمان میرود عناوین اعتباریات تشئنها، دعبها، گرفتارمان میکند عمرمان صرف عناوین شده صرف رسیدن به یک چیزی یک عنوان یک دکترایی یک حجۀ الاسلامی یک استادی یک چیزی بالاخره عنوان خیلی کشته ما را.@ بیشتر عمر ما در شهوت عنوان مسابقات چشم و همچشمیها دارد تلف میشود اصلا با محتوا و حقیقت خیلی کار نداریم دنبال این نیستیم که ما را برای یک محتوایی آفریدن برای یک حقیقتی آفریدن باید یک چیزی اتفاق بیافتد در انسان باید یک تحولی یک رشدی اتفاق بیافتد.@ ما با ظاهر که نمیتوانیم نمازهایمان که همه پلاستیکی هست ما فانتزی نماز میخوانیم فانتزی روزه میگیریم فانتزی حج میرویم فانتزی کربلا میرویم فانتزی زیارت میرویم فانتزی طلبه میشویم فانتزی درس میخوانیم فانتزی هم درس میدهیم.@ بالاخره باید یک اتفاقی بیافتد برای شخص، علامتش هم شادی و آرامش است یعنی علامت این که انسان موفق عمل کرده این است که واقعاً در درون خودش انبساط دارد (اَلمُؤمِنَُ دائِمٌ نَشاطُه) نشاطش دائمیست شادی دارد آرامش حقیقی دارد.@ شادی و آرامش هم به این معناست که به بیرون از خودش احتیاجی پیدا نمیکند نه اینکه از بیرون چیزی شادش بکند یا از بیرون چیزی آرامش بکند نه البته مظاهر الهی شعائر الهی آدم وقتی نگاهشان میکند شادیبخش است آرامبخش است آدم لذت میبرد.@ نگاههایی که در اسلام آمده که انسان نگاه بکند به خیلی چیزها شادی همه طور مظاهر الهی هستند و انسان را یاد معشوقش میاندازند ولی این دارد این در خودش این حس را دارد یک کسی که در درون خودش ناآرامی دارد معلوم هست که در مسیر نیفتاده اصلا با اصل خلقت خودش هدف خلقت خودش پیوندی برقرار نکرده.@ ما برای چه آمدیم؟ برای عاشقی آمدیم همین تمام شد این را اگر ما بفهمیم خیلی خوب است عاشقی، همین، کسی که سرمستی شوریدگی عاشقی دلدادگی ندارد حب در وجودش نیست عشق در وجودش نیست این حالا میخواهد متدین هم باشد مؤمن هم باشد خدمت هم بکند کار بکند تلاش بکند هی عملگی بکند اجرش را دارد سر جای خودش آن.@ ولی اصلاً اساساً از دایره حرکت انسانی خارج میشود ما را برای این چیزها نیاوردند آن که خیلی مهم است حب است که گفتیم در رأس آنها سه حب بود سوره توبه آیه 24 حب خدا حب چهارده معصوم و حب جهاد (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ)(أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ).@ این سه تا اگر در اوج لذتهای انسان در اوج شادیهای انسان در اوج آرامشهای انسان نباشد معشوقهای انسان دغدغههای انسان نباشد (فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ)یعنی شخص دچار انحراف و فسق شده یعنی طبیعی دیگر عمل نمیکند.@ هر کس میخواهد باشد میخواهد روحانی باشد میخواهد مجتهد باشد میخواهد مهندس باشد دکتر باشد هر کس میخواهد باشد فرقی نمیکند این فسق با همه چیز جمع میکند با آخوند بودن جمع میشود با روحانی بودن جمع میشود با مجتهد بودن جمع میشود با مؤمن بودن جمع میشود با مجاهد بودن جمع میشود با خیلی چیزها جمع میشود.@ این سه تا در رأس محبوبهای معشوقهای دغدغههای تو هست یا نیست اگر هست خوش به حالت اگر نیست پس باید انسان خودش را برساند به این وضعیت متعادل خودش را برساند.@ اگر حب فی الله شد بغض فی الله شد دیگر در انسان زودرنجی و حساسیت عصبانیت، سوءظن اینها دیگر نیست نه اینکه نیست باید جان بکند و زحمت بکشد مبارزه بکند با اینها نه به عشق اینکه الله اصلا نمیخواهد سمت اینها برود عاشقانه این رذائل را کنار میگذارد یعنی وقتی که عشق به الله دارد خودبهخود رذائل زود از دلش پاک میشود.@ وقتی که میفهمد خدا دوست ندارد او را عصبانی ببیند اصلا عصبانیت میرود از او نه اینکه بگوید من اگر هر بار عصبانی بشوم یا زودرنجی اتفاق بیافتد حساسیتی اتفاق بیافتد فشار قبر زیادی دارم این درست است انسان هر باری که عصبانی بشود سوءظن داشته باشد بداخلاقی داشته باشد.@ هر باری که یک چیزی به آن بر بخورد فشار بدهد نفسش را نفس گفتیم قبر ماست قاعده این بود نفس ما قبر ماست اگر شما نفست به فشار افتاد به حساسیت افتاد به سوءظن افتاد یک چیزی توانست خارج از شما یک امر دنیایی توانست مچالهتان بکند.@ بریزدت به هم عصبانیت بکند داغونت بکند فشار قبر داری یعنی قبرت را فشار داده نفس قبر است خیلی بد میشود اینطوری.@ بنابراین یک موقع است انسان اینطور مشکل را حل میکند که آقا من اگر عصبانی بشوم هزینهبردار است دقت کنید خیلی فرق دارد این دوتا میگوید من اگر عصبانی بشوم هزینه دارد اگر زودرنجی و حساسیت داشته باشم هزینهبردار است من هم نمیخواهم هزینهاش را بپردازم هزینهاش جهنم است نه میتوانم نه میخواهم بپردازم من نمیتوانم بروم جهنم شوخی که نیست.ما نمیتوانیم برویم.@ یک موقع هست آدم اینطوری خودش را آرام میکند خوب است خیلی خوب است ولی یک موقع است چون نظام محبتی را درست کرده یعنی حب فی الله و بغض فی الله دارد اساساً چون خدا از این حالتها بدش میاید انسان خودش حیا میکند از خودش در روایت داریم کسی که از خودش حیا نکند بدردی هم نمیخود آدمی که از خودش حیا نکند.@ خودش از خودش حیا میکند خودش از خدا حیا میکند اصلا خجالت میکشد ببیند که خدا دارد میبیند که این در حالت توحش دارد به سر میبرد عصبانی شده دارد مثل مار میپیچد به خودش قهر کرده یک حالتهای اینطوری حالتهای بچهگانه به او دست داده.@ اصلا خودش خجالت میکشد ما جلوی ربمان جلوی مربیمان ما گند زدیم رفت این بازیکنهای بازیهای المپیک و پارا المپیک و اینها که بود خدا حفظشان بکند همه آنها، چقدر ناراحت بودند یک موقعی مثلا نقره میگرفت گریه میکرد.@ میگفت آنجا که من دوست داشتم ملت را شاد بکنم نکردم خجالت زدهام شرمنده ملتم، ببینید نقره گرفته نقره المپیک کم نیست برنزش هم کم نیست ولی میگوید که من آنی که میخواستم نشد یکی طلا گرفته بود میگفت آنی که میخواستم نشد با اینکه طلا گرفته بود دوست داشت بهتر از این با نتیجه بهتر از این طلا بگیرم.@ از مردم خجالت میکشم شرمنده مردم هستم انشاءالله دفعه بعد از شرمندگیشان دربیایم این برایش مهم است از مربیهایش خجالت میکشد میگوید من مثلا مربی زحمت کشیده تا الان برای من من اینجا خراب کردم کار را.@ یک موقع هست انسان خدا را به عنوان مربی دیگر پذیرفته رب که روی این باصطلاح چند جلسه صحبت خواهیم کرد رب حالا مربی ماست بالاخره بعد از چند وقت بد است رب ما ببیند ما اینقدر آدمهای پیزوری و شُل هر جایی ما را میگرند دردمان میاید هر جای ما را میگیرند ما جیغ میزنیم داد میزنیم نق میزنیم.@ در هر جا میبینیم که حسادت ماشاءالله فراوان داریم تکبر فراوان داریم زودرنجی و حساسیت فراوان داریم بدبینی فراوان داریم خودبینی خودشیفتگی، تازه ما طلبهها یک خودشیفتگی غیر از خودشیفتگی که بقیه دارند داریم آن هم خودشیفتگی مذهبی است.@ یعنی به شدت عاشق معنویات خودمان میشویم که همان حمله سمت راست است حمله چپ نیست حمله راست است یعنی آدم عاشق کمالات خودش میشود و این مصیبتی است که میاید سر افراد و به ندرت کسی میتواند از خودش فرار بکند که دست از خودش بردارد.@ به شدت عاشق خودش میشود ای خدا اینقدر بزرگ میشود که اگر کسی به او چپ نگاه کند این دیگر گرفتار میشود خودشیفتگیهای مذهبی هم هست.@ خدا بالاخره یک بار به ما نگاه کن ببین ما چکار داریم مکنیم بالاخره یک جایی، یک موقع هست انسان عشقی نگاه میکند یعنی میگوید آقا من خدا را دوست دارم و خدا هم دوست ندارد ما را اینطوری ببیند.@ مادرم فاطمه زهرا دوست ندارد خانواده آسمانی من دارند من را میبینند الان، امیرالمؤمنین دارد من را میبیند من بالاخره متعلق به خانوادهام هستم شما اگر یک کار زشت کرده باشید متأهلی الان چندتا بچه هم داری در قم داری زندگی میکنی پدرت هم در یکی از شهرهای دیگر است.@ آدم بعد از ازدواج و چندتا بچه یک استقلالی دارد نسبت به خانواده خودش ولی از اینکه یک دفعه خبر گندکاریهایت برسد به پدرت خجالت میکشی برسد به مادرت خجالت میکشی خوب پدر مادرمان بالاخره بد است اگر بفهمند ما اینکار را کردیم نمیگوییم ما این را، برای ما مهم نیست؟@ برای ما مهم است دیگر یا فک و فاملیمان بفهمند که حالا ما یک گندی زدیم مثلا یک کاری کردیم حالا همه فامیل بفهمند خیلی برای ما اُف دارد میگوییم بد است بفهمند.@ ما خانواده آسمانیمان برای ما خیلی مهم نیست متأسفانه یعنی برای ما خانواده زمینیمان خیلی مهم هستند که حالا مثلا اینها نفهمند اینها بد نگاه نکنند اینها یک طور دیگر روی ما حساب بکنند پدرم را بتوانم چشم در چشمش نگاه بکند نکند یک تُف بیاندازد در صورتم بگوید خاک بر سرت از تو انتظار نداشتم.@ بد است دیگر ما خجالت میکشیم ولی ما باید به خانواده آسمانیمان هم یک فکری بکنیم بالاخره مادر ما فاطمه زهرا(س) از ما یک توقعی دارد اجداد طاهرین ما از ما یک توقعاتی دارند ما بچههای آنها هستیم بالاخره همه بچههای آنها هستیم سادات و غیر سادات هم ندارد.@ همه بچههای آنها هستیم یک کسی همین عِرق هم داشته باشی که خانوادهمان چی فکر میکنند آنها دارند ما را میبینند ابوالفضل چی فکر میکند حضرت زینب چی فکر میکند خیلی کمک به ما این، ولی ما چون این شناخت را از خودمان نداریم تعلق هم به خانواده آسمانیمان نداریم برای ما این افتخارات خیلی مهم نیست.@ من یادم در این عملیاتها بچهها بالاخره اخلاص زیادی داشتند برای خدا رفته بودند برای خدا هم میجنگیدند ولی یکی از چیزهایی که خیلی به آن دلبستگی داشتند این بود که میگفتند الان داریم میرویم عملیات، صبح ساعت 8 صبح یکی از بچهها اینطوری بودند چند تا بودند حسش را داشتند.@ این فانسخهشان را میبستند رادیوها دو سه تا باطری هم میانداختند به آن همین رادیو دو سه موجها، بعد روشن میکردند بعد برایشان مهم بود که مثلا صبح 8ـ9 اخبار عملیاتشان به مردم رسیده باشد مردم ایران شاد شده باشند بالاخره مردم بدانند شاد بشوند شب عیدی ما یک عملیات کردیم یک جا را آزاد کردیم.@ این تعلق خیلی ارزش دارد انسان این غرور غرور مقدسی هست خیلی هم خوب است که مردم را شاد بکنند مقام معظم رهبری در پیامهای تشکرشان به ورزشکاران همه همین قید را زده از این که ملت ایران را شاد کردید متشکرم.@ خیلی ارزش دارد انسان شیعیان مؤمنین بچههای اهل بیت را شاد بکند هر کاری بکند یک روزشکار یک کاری بکند یک کسی اختراعی میکند اکتشافی میکند یک کاری که شیعه شاد میشود اهل بیت هم شاد میشوند ارزش دارد.@ حالا یک کسی برایش مهم است خانواده آسمانیش برایش مهم است حالا فکر میکند که امیرالمؤمنین چطوری به ما نگاه میکند حضرت زهرا چطوری به ما نگاه میکند امام زمان به ما چطوری نگاه میکند قضاوتش در مورد ما چیست بالاخره ما را الان فرستادن برویم یک جایی ببینیم گُل میخوریم گُل میزنیم اینطوری است.@ الان مثلا صحنه خانواده است یک صحنهای هم هست که یک کسی عصبانیم کرده یک کسی به من بیمحلی کرده یک کسی یک حرفی به من زده یک کسی چنین کرده چنان کرده بلدیم یا بلد نیستیم میبینیم همینطوری همه را بند آب دادیم رفت هم عصبانی میشویم هم میشکنیم هم فحش میدهیم بالاخره کار را خراب میکنیم.@ بعدش مینشینیم نگاه میکنیم ای بابا چقدر خراب شد همه را هم داشت مادرم میدید دوربین مدار بسته داشتند اهل بیت، از برزخ نگاه میکنند دیگر همه را داشتند میدیدند چه خراب شد عجب خراب کردیم ما، حالا کو تا صحنه دیگر.@ بچه میاید اذیت میکند بالاخره این بچه را میتوانی تحمل کنی یا نه با خانواده همسرت چکار میکنی با خانواده خودت چکار میکنی با شوهرت چکار میکنی با زنت چکار میکنی بیرون میروی چکار میکنی بالاخره این جاهایی که یک دفعه حمله میشود به آدم انسان دائماً در معرض حمله هم هست.@ بالاخره بچه قوی تربیت کردند بچه ضعیف تربیت کردند شُل است سفت است جگردار است شجاع است از این بخورها است بزنهاست چطوری است این، اینها خیلی مهم است اگر انسان به آن توجه داشته باشد ببینید.@ ما خیلی باید حرف بزنیم شاید یک سال باید حرف بزنیم تا این آیه را بخوانیم ولی خود ما بیطاقتیم همان اول میخوانیم اول هم که میخوانیم برای شما دیگر اثر هم ندارد.@ من یادم یک موقعی که میخواستم لا اله الا الله را یاد بگیرم چهار سال ما خدمت استاد رفتیم چهار سال در حوزه خدمت استاد رفتیم یک لا اله الا الله به ما یاد دادند یک القاء لا اله الا الله یک ذکر لا اله الا الله را تعلیم میخواستند بکنند چهارسال.@ ببین قرآن چقدر عالی است یعنی کدام کتاب واقعاً اینطوری هست که انسان را برده روی اوج، میگوید قل باز هم قل دارد (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِييُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) اگر خدا را دوست دارید تبعیت بکنید تبعیت را آورده تابع عشق کرده نه اگر از جهنم میترسید شوق بهشت و مدارج بهشت را دارید نه.@ (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي) اگر خدا را دوست دارید تبعیت کنید اصلاً تبعیت دیگر تابع محبت است دیگر نه نمازش درد است شوق دارد نمازش نه حجابش اذیتش میکند نه دیگر بیاید چانه بزند که مانتو بهتر است یا چادر بهتر است.@ خیلی وقتها ما چانه میزنیم هی یکسره چانه میزنیم برای ما دغدغه است این کار بکنم این کار را بکنم دیگر چانه ندارد خیلی راحت میشود شوهرداری به عشق خدا با شوهرداری به عشق شوهر بینهایت فاصله دارند با همدیگر، زنداری به عشق خدا با زنداری به عشق زن بچهداری به عشق خدا با بچهداری به عشق بچه بینهایت فاصله است.@ آن موقع که به عشق خداست انسان قدرت دارد نشاط دارد زودرنجی و حساسیت هم ندارد چیزی هم به آن بر نمیخورد له نمیشود مچاله نمیشود اذیت نمیشود سر کار نمیماند کارهایش را بیفایده دیگر نمیداند.@ چون همه را فروخته به خدا از اول، وقتی فروختی به خدا دیگر بینتیجه است؟ یکی از مقاماتی که ما برای اهل بیت سراغ داریم که حالا باید جداگانه صحبت بکنیم این هست که میگوییم شما زحمت کشید جهاد کردید و به حساب خدا گذاشتید.@ این به حساب گذاشتید هنر است کار هر کسی هم نیست به حساب خدا زندگی کردن خیلی مهم است تا آدم به حساب همسر و بچهاش زندگی بکند بگوید من بیست سال جوانیم را ریختم پای شما، بیخود ریختی پای اینها میخواستی پای کس دیگر بریزی که قدرش را بداند ضررش هم نکنی مزدت را هم بدهد مزدش هم خودش است.@ (وَمِنَ النّاس مَن یَشری نَفسَهُ ِابتِغاءَ وَجهِ الله إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْوَ أَمْوالَهُمْ) درست شد اموال را بیخیال، میگوید خودشان را میخرد (مَن یَشری نَفسَهُ) چه چیزی میگیرد وقتی خودش را میفروشد؟(ِابتِغاءَ وَجهِ الله) وجه الله میگیرد خیلی خوب است وجه الله خیلی قشنگ است.@ وجه الله یعنی کاری که یک معشوق برای عاشقش میکند که به او توجه بکند عنایت به او بکند وجه الله است دیگر خیلی حرف در آن هست چیزی نمیفروشد خودش را میفروشد.@ یک کسی که به شوهرش میگوید من عمرم را گذاشتم پای تو، تو قدر ندانستی لیاقت نداشتی بچه من این همه پدرت بودن زحمت کشیدم برایت، یک کسی که منت میگذارد در کارها سر دیگران، بیخود خودش را فروخته حالا فروختی به این این قدرش را دانست یا ندانست جوانیت را ریختی پای این، بدرد میخورد؟ نه.@ آنوقت زندگی هم عاشقانهتر میشود وقتی که پای معشوق سوم میاید وسط زندگی خیلی عاشقانهتر میشود دیگر شکست هم در این عشق وجود ندارد در این خانواده، اینطوری نیست که دیگر همسر آدم برای آدم تکراری بشود دیگر کهنه بشود برای آدم.@ فرمود (کُلَّما اِزدادَ لِلعَبدِ ایماناً اِزدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً) نساء هم که گفتیم مصداق است (لِلرِجال حبّاً لِلولدان حُبّاً لِلوالدین حُبّاً لِلنّاس حُبّاً) وقتی ایمان زیاد میشود اصلاً انسان در مدار محبتی میافتد به دیگران با یک چشم دیگر نگاه میکند در حدیث معراج که البته در تهران درس دادیم بحثش هم گذشته آنهایی که خواستند مراجعه کنند به بحث حدیث معراج.@ خدا میگوید (اُولئکَ الَّذینَ نَزَلوا) آنها کسانی هستند که وقتی نگاه میکنند به بندگان من از چشم من به بندگان من نگاه میکنند نه از چشم خودشان، آقا خیلی خوب است آدم بتواند از چشم خودش در بیاید یعنی با چشم خدا نگاه بکند.@ ببیند خدا به این بندگان خودش چطوری نگاه میکند شما ببینید حرم حضرت معصومه(س) شلوغ است دور حرم شلوغ است یک موقع است خودتی یکی مثل اینها تو هم هول میدهی یک موقع هست میگویی نه میهمانان حضرت معصومه هستند دیگر هول نمیدهی اگر بقیه هم هُل بدهند تو هُل نمیدهیدرست است.@ یک موقع هست میروی در هیئت میگویی اینها میهمانان اباالفضل هستند میهمانان امام حسین هستند به عشق امام حسین اینها را دوست داردی حالا میایستی شام آخر را میخوری یک موقع هست میگویی من هم یکی مثل اینها میگویی شام اگر به من نرسد کولیگری راه میاندازد طرف شام به او نرسد برایش مهم است.@ یک موقع هست میگوید بگذار اینها بخورند کاش به من نرسد اگر در خانواده کسی پدر مادر شام به آنها نرسد اصلا ناراحتی ندارد در میهمانها دیدید که میهمان میآید میگوید میهمانها عزیزند به ما نرسید نرسید.@ یا یک صاحبخانه بگوید که ببینید شما چون از خودمان هستید بیایید کنار بایستید احتمالاً غذا کم است کیف میکند آدم به او بگویند غذا نخور تو از خودمانی بگذار بقیه غذا بخورند این خیلی راحت این کار را میکند.@ ولی وقتی خودت را یکی از آنها دانستی میگوید من چرا شام نخورم بعد هم کولیگری راه میاندازی میگویی که خوب نبود هیئتشان عروسیشان خوب نبود شام نرسید درست است.@ آدم وقتی میرود زیارت امام رضا زیارت حضرت معصومه یک موقع هست با چشم حضرت معصومه به زائرین حضرت معصومه نگاه میکند یک موقع هست نه با چشم خودش به زائرین حضرت معصومه نگاه میکند اصلا نوع قیافه با همدیگر فرق میکند نوع رفتاری که یک نفر با زائرین دارد فرق میکند.@ دیگر حالا اگر در حال خودت یک پیرزن یک پیرمرد آمد زد به تو گفت آی پسرم آی جوان بیا یک زیارتنامه برای من بخوان میگویی اَه بابا این هم وقت گیر آورده بده یکی دیگر بخواند.@ بهترین حال هم باشی اَلسائلُ رسول الله این را امام رضا خودش فرستاده سراغ تو میگوید حالا ما را بیخیال شو این را برای این انجام بده حالا حالت هم خراب بشود.@ بعد هم میگوید پسرم بنشین این را برای من بخوان حالا یک زیارتنامه کوچک خواندی بعد یک دفعه میگوید یک جامعه کبیره برای من بخوان جگر میخواهد آدم ناراحت نشود میگوید این را خود حضرت برای من فرستاده زائرش را فرستاده پیش من کیف میکند آدم وقتی که حواسش هست که این زائر را فرستاده پیش این.@ بالاخره عمل با عشق باعمل با تکلّف خیلی فرق میکند زمین تا آسمان فرق میکند نظام محبتی تا درست نشود ما همیشه دنبال تکلّفیم یعنی گرفتار تکلّفیم، هر کاری که میخواهیم درست انجام بدهیم به ما سخت میگذرد.@ نماز سخت میگذرد عبادت سخت میگذرد نماز شب سخت است روزه سخت است سحر سخت است ذکر سخت است قرآن خواندن سخت است درس خواندن سخت است همه چیز سخت میشود یعنی تو مجبوری باید خودت را وادار بکنی به اینکه بالاخره این کار باید انجام بشود.@ البته راجع مجبور بودن و زورگویی و یقهگیری اینها هم صحبت میکنیم انشاءالله از جلسات آینده میخواهیم راجع به همین صحبت بکنیم که انسان باید یک مقداری هم به خودش زور بگوید یک جاهایی هم یقه خودش را بگیرد.@ ولی خوب وقتی عشق میاید مایه اصلی میاید این کار راحت است دنیا تزاحم دارد این را شما باید بدانید اصلا دنیا نمیشود تزاحم نداشته باشد خداوند مخصوصاً در دنیا تضاد قرار داده قبلا گفتیم چرا حالا باز هم هفته بعد میخواهم مفصلتر بگویم.@ خداوند مخصوصاً ما را فرستاده به دنیا که جایی باشد که تضاد داشته باشد دنیایی که تضاد نداشته باشد با حکمت خدا علم خدا اصلا سازگار نیست دنیا تمام قشنگیش تمام زیباییش تمام عظمت دنیا به این هست که باید در آن تزاحم باشد درگیری باشد.@ زمینههای حسادت، بداخلاقی، غضب، سوءظن، تکبر، نخوت، جنگ، کشته شدن، جهاد، شهوات، این میشود دنیای قشنگ اگر این نباشد کسی اصلا به جایی نمیرسد ولی این تزاحم را آدم میتواند دو جور حلش کند با آن کنار بیاید یک بار با عشق یک بار با عقل.@ یک موقع هست میگویی این پلنگ است شیر است الان حمله میکند یک موقع ساکت مینشینی عقلانی میگویی من اگر بنشینم این کاری با من ندارد میاید از کنارم رد میشود نمیاید حمله کند من را بگیرد وقتی که من حالت ترس، حمله داشته باشم او هم حمله میکند مار است این را عقل به تو میگوید.@ یک فامیلی داشتیم خودش تعریف میکرد بچه بودم من روحش شاد قصهاش را قطعاً برای شما تعریف کردم این راننده شرکت واحد بود یعنی یک آدم معمولی، البته موقعی که این خاطرهاش اتفاق بود راننده شهری بود بین شهری اتوبوس مثلا مسافر میبردند مشهد شمال اینطرف آن طرف.@ این همان موقعش هم مرد مؤمنی بود یادم هست مثلا رجب را روزه میگرفت کامل شعبان را هم کامل روزه میگرفت ماه مبارک را هم که روزه میگرفت رانندگی میکرد روزه میگرفت یعنی ما الان کار سنگینمان یک کتاب است یک کتاب بلند میکنیم یک قلمی کاغذی دفتری در خانه هستیم.@ هر جا هم هستیم کولر هست خیلی هم بیرون نیستیم روزه میگیریم اگر همین به من طلبه بگویند که آقا بیا برو، زمان جنگ خیلی از بچهها در زمان جبهه اقامت ده روزه داشتند عملیات نبود مثلا در یک جایی 50 درجه 40 درجه بود روزه میگرفتند کار سخت منطقه روزه.@ حالا اگر به من بیایند بگویند تو رانندگی کن روزه هم بگیر آن موقع هم کولر نبود ماشینها کولر نداشتند که اگر خیلی میخواستی باد به تو بخورد باید شیشه را باز میکردی.@ سه ماه روزه میگرفت در شهر موقعی که راننده شرکت واحد بود قبل از آن هم، میگفت رفتم جاده از شمال انداخته بودیم برویم مشهد آب نداشتند مسافرها آب در ماشین کم آمد یک جایی هم بودیم آب نیست آن طرفها تا من بروم یک جایی آب پیدا کنم گفت زدم کنار و دستی را کشیدم رفتم از این دره پایین.@ گفتم یک چشمهای یک چیزی پیدا بکنم آب بیاورم گفت یک چشمه پیدا کردم سرازیر شدم رفتم دیدم آن طرفتر یک پلنگ نشسته که من هم در سرازیری داشتم میرفتم این پلنگ هم داشت میآمد نمیتوانستم ترمز بگیرم در سر پایینی در بروم و سر بالایی که فایدهای هم نداشت.@ گفت رفتم به پلنگ گفتم گربه مرتضی علی بنشین بابا آمدم آب ببریم برای زائران امام رضا گفت این پلنگ من را نگاه کرد و نشست من هم قشنگ راحت رفتم کنار پلنگ ایستادم و ظرف آب را پر کردم و آهسته یواش یواش راه افتادم آمدم او هم یک ذره من را نگاه کرد و هیچی تمام شد.@ شما بروید حتماً خاطرات من خواهش میکنم از شما این کار را بکنید خدا رحمت کند امام را فرمود پنجاه سال عبادت کردید خدا قبول کند یک بار هم بنشینید وصیتنامه یکی از این شهداء را بخوانید.@ الان الحمدلله رب العالمین خاطرات اسرا آمده آزادگان خاطرات رزمندگان آمده واقعاً جسارت است بیادبی واقعاً یک کسی ننشیند اینها را بخواند رمان بخواند داستانهای تاریخی مال عهد، معلوم نیست درست باشد درست نباشد یک عالم داستان پر از پیرایه هست اینها داستان حقیقی است متن است باید خوانده بشود اینها وقت بگذارد آدم بخواند.@ وقتی رهبر ما حفظه الله تعالی صدها جلد از اینها را میخواند پای همه آنها مینویسد حاشیهنویسی میکند ما بگوییم نرسیدیم بخوانیم دیگر دروغ است واقعاً یک کسی بگوید من نرسیدم این کتاب رزمندهها را بخوانم خاطراتشان را بخوانم ببینیم.@ آقا این جنگ و جبهه را اینها چطوری تبدیل کردند به شادی بزم بود واقعاً بزم بود این الان دارد میرود آنجا اسیر بشود دارد میرود تکهتکه بشود دارد میرود روی مین دارد میرود جانباز بشود بزم بود شادی بود واقعاً شب عملیات.@ بدترین توهین بدترین شکنجه این بود که صبح به یک کسی بگویند عملیات نیا من با چشم خودم خیلی از شبهای عملیات میدیدم آنهایی که نمیآمدند و نمیگذاشتند بیایند دق میخوردند یعنی نزدیک بود بمیرند از ناراحتی، بچه و بزرگشان پیرمردشان هم من میدیدم همینطوری بود.@ پیرمرد با بچهاش دست به یقه بودند باور کن خدا شاهد است دست به یقه بودند که کدامشان زودتر بروند در میدان مین یعنی دو دقیقه یک دقیقه برای سر تکهتکه شدن دعوا میکردند.@ آقا این شوق از کجا آمده؟ اسارت نمیدانم بیمارستان رفتید یک شب بخوابید انشاءالله که بازداشت نشده باشید که بازداشتگاه خوابیده باشید ولی بیمارستان یک شب بخوابی تنها یک شب دو شب بیمارستان ولت کنند و بیایند بخوابی در بیمارستان.@ آقا زندان است در کشور خودت نیست یک جای دیگر است غمزده بیامکانات شکنجه کتک گرسنگی تشنگی محدودیت غربت غربت اینها چطوری اینقدر خوب گذراندند اینها آدم واقعاً در مقابل عظمت روح اینها خیلی احساس کوچکی میکند عشق، یک اکسیر داشتند همراهشان به هر چیزی میزدند طلا میشد.@ اکسیر این است کیمیا این است این محبت کیمیایی هست که به هر چیزی بزنی طلا میشود.@
به همه چیز میدهد آدم پس ببینید حالا نماز بخوانیم روزه بگیریم کربلا برویم حج برویم ولش کن اینها را اصلاً بیا بیرون از این صورت الان من چه چیزی بخوانم خیلی فرق دارد یک نفر شب قدر هی گم بشود در ورقهای مفاتیح بگوید امشب تکلیف چیست امشب من چه چیزی بخوانم چه چیزی انجام بدهد ما چکار کنیم؟@ هی در خانه این عالِم در خانه آن عالِم در خانه این عارف در خانه آن عارف حاج آقا ما چکار کنیم بالاخره آقا همه مبنایت را ببر روی محبت ببین کدامش عشقیتر است قرآن میخواهی بخوانی ببین با کدام حال بیشتر میکنی ذکر میخواهی بگویی ذکرهایت را انتخاب بکن الان زیارتنامه میخواهی بخوانی ببین با کدام بیشتر میکشی بالا.@ یک جایی که تو را نزدیکتر بکند الان نمازها به چه درد میخورد نمازهایی که خواندیم روزهها به چه درد میخورد اگر محبت ایجاد کرده باشد خیلی خوب است.@ پس ملاک ارزیابی خودمان در این که ما بالاخره بیست سال سی سال درس خواندن عبادت، مسلمانی، روزه گرفتن، زیارت رفتن، چقدر موفق بودیم این است که بالاخره ماه حصلش به حب رسید یا نرسید.@ مثل یک معدن بزرگ هست که رفتند طلا استخراج بکنند خیلی کار میکنند تندتند زمین میکَنَند اینها کار میکنند تند ده تن بیست تن سی تن صد تن اما محصول کار یک معدن چیست آخرش، معدن را چطوری ارزیابی میکنند، که بگویند میارزد ادامه کار بدهیم یا نه میگوییم چقدر طلا استخراج کردی معدن طلاست چقدر طلا استخراج شده.@ این که حالا ما اینقدر کوه کندیم اینقدر کوه داریم میکنیم اینقدر داریم انجام میدهیم اینقدر بارکشی داریم میکنیم اینقدر میرود اینقدر میاید تهش بالاخره چه شد آقا مثلاً ما اینقدر گرم طلا در روز توانستیم استخراج بکنیم استانداری دارد یا میارزد سوددهی دارد یا ندارد.@ بالاخره ما ببینیم بعد از این همه درس آمدیم خواندیم آمدیم دانشجو شدیم دانشگاه رفتیم دکتر شدیم مهندس شدیم خدمت کردیم کار خانهداری کردیم شوهرداری کردیم عملگی کردیم طلبگی کردیم آهنگری، به قول خود آقا رحمت کند آیت الله مجتهدی را میفرمود همیشه به ما میگفت، آهنگری آخوندگری، آهنگری کردیم آخوندگری کردیم هر کاری که کردیم.@ بالاخره ببینم بعد از این همه وقت چقدر ما این اکسیر را داریم اکسیر داریم یا نداریم اصلاً چقدرش دست ما آمده.@ این است که آدم وقتی به خودش نگاه میکند یک ذره شرمنده میشود یک کم هم از خودش خجالت میکشد این درس این صرف، نحو، معانی، بیان، منطق، فلسفه، عرفان، کلام، زبان، کامپیوتر، دکتری، مهندسی، تهش اگر نرسیم به اینجا هیچ فایدهای ندارد تهش اگر به محبت نرسیم به دوستی نرسیم به آرامش به حلم به کرامت به بزرگواری به نرنجیدن به نرنجاندن نرسیم هیچ فایدهای ندارد.@ (مَن لَم یُحِبَّ عَلَی الدّین وَ مَن یُبغِض عَلَی الدّین فَلا دینَ لَه) کسی که نظام محبتیش را با خدا تنظیم نکرده دوستیهایش برای دین نیست تنفرهایش هم برای دین نیست اصلاً دین ندارد این حرفها را جایی به ما نمیزنند حالا ممکن است سی جلسه بیایند راجع به صبر به ما بگویند چهل جلسه راجع به اخلاص بگویند این را بگویند آن را بگویند.@ آقا همه این حرفها اخلاقی است همه را جمع بکنیم همه عرفان را جمع بکنیم فصوص را جمع بکن تمهید و مصباح همه را جمع بکن ته قضیه من یک کلام دارم به شما میگویم چون ما خواندیم خودمان مصباح خواندیم فصوص خواندیم اینها را خواندیم.@ دارم به شما میگویم ته قضیه این است دور نرویم تنظیم نظام محبتی ما نظام محبتی را باید تنظیم بکنیم به خدا عاشق بشویم عاشق الله بشویم عشق بروزیم به الله و هر چیزی را به خاطر معشوقمان دوست داشته باشیم اگر یک چیزی هم بدمان میآید به ما برمیخورد به خاطر خدا باشد نه به خاطر نفسمان.به خاطر الله که این هم خیلی جگر میخواهد.@ (اِنَّ الله شاءَ اَن یَراکَ قَتیلا) زن و بچه را برای چه میبری (اِنَّ اللهَ شاءَ اَن یراهُنَّ اَسیرا) خدا میخواهد تو را کشته ببینید خدا میخواهد زن و بچهات را اسیر ببیند اینطوری دوست دارد خوب اگر دوست دارد هیچی دیگر.@ میخواهد تو شیمیایی بشوی میخواهد تو دستت قطع بشود میخواهد تو پایت قطع بشود میخواهد تو بیافتی در بیمارستان میخواهد تو عبادت نکنی اصلاً میخواهد تو عبادت بکنی بالاخره چی هر چیزی خودش دوست دارد.@ لذا نگاه کنید این ادبیات عشق عجب ادبیاتی است در قرآن خیلی مظلوم هم هست (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) تبعیت را بر اساس محبت انجام بدهید براساس عشق انجام بدهید به خاطر رفاقت دوستی با خدا، بالاخره خدا رفیق ماست.@ یکی از اذکار خیلی قشنگ یا رفیق است یا رفیق یا حبیب خیلی عالی است این ذکرها را کسی جگر داشته باشد بنشیند بگوید یک اتفاقاتی برایش میافتد صدق داشته باشد بگوید البته، اسمش رفیق است اسمش حبیب است اسمش محبوب است اله است.@ عبادت براساس محبت خدا چانه نزن با خدا، چرتکه هم نیانداز، دوستش داری راه بیافت میخواهی به او برسی، تبعیت کن از پیغمبر تا برساندت، مشکل ما این است که ما در تنظیم نهایت دچار اشکار هستیم نهایتمان را نمیدانیم چیست آخرمان را نگاه نکردیم مرد آخر بین مبارک بندهایست ما آخرمان چیست؟@ علت این که ما یک عالم شُلی سستی و تنبلی و بیحوصلگی میاید سراغمان این هست که ما در تشخیص آخرمان آرمانهامان و محبوبمان اشتباه میکنیم آخر را آخرت گرفتیم سر ما کلاه رفت.@ اگر آخر را الله میگرفتیم مشکل حل میشد ما آخر را یک چیزی گرفتیم که از خودمان پایینتر است یعنی آخرت، از من پایینتر است آخرت گل سرسبد آخرت کجاست بهشت است که فرمود (اِنَّ الله لَیسَ اَبدانِکُم ثمراً اِلی الجَلال) پاداش بدنتان هست وقتی من آخرت را دیدم اینطوری خراب میشود دیگر، بهشت هم چون به آن شوق نداریم.@ بیست سی جلسه راجع بهشت اینجا صحبت کردیم برای شما اینجا بهشت هم چون نمیشناسیم انس هم به آن نداریم هر چه هم راجع به شوقش صحبت بکنند تکانی نمیخورد این نفس، یادتان نرفته احادیثی که خواندیم (شَوِقُ اَنفُسَکُم اِلی نَعیمِ الجَنَّۀ) مشتاق کنید خودتان را،ولی ما به عشق بهشت هم نمیتوانیم دست از خودمان برداریم.@ آنها خوب است اگر کسی بتواند به عشق بهشت هم بردارد خوب است خیلی خوب است یک کسی به شما نگوید نه اَخ اَخ است بهشت چیست خدا را بچسب نه ما اینجا برای یک دانه سر سفره به ما نوشابه نرسد ته دیگ به ما نرسد غذا به ما نرسد ناراحت میشویم.@ ولی خدا ما را به خودش دعوت میکند نتیجهاش هم خیلی بزرگ است نتیجهاش میگوید (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي) متأسفانه در کتابهای عرفانی شما یک دانه کتاب ندارید که این حرف را توضیح داده باشد یک دانه کتاب اگر کسی پیدا کرد که این را اینطوری برای ما بیان بکند (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي) فقط قرآن است که کتاب عرفان است صحیفه است کتاب عرفان است.@ (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي) جایزهاش چیست؟(يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) تو شکار خدا میشوی خدا دوستت دارد خودت محبوب میشوی خیلی حرف است آدم زیرک اصلا دنبال شکار خدا نمیرود.@ آدم زیرک میرود شکار خدا میشود یعنی عاشق دام و عاشق صیاد میشود میرود شکار بشود آن طرفی که برای نامزدش دارد اینکار را میکند تا به او جواب مثبت بدهد برای محبوبش دارد این کارها را میکند.@ امام خمینی(س) میگفت من میخواستم آقای شاهآبادی را راضی کنم که به من عرفان بگوید اینقدر چسبیدم در خانهاشان تا حاج آقا از دهانش در میآمد که مثلاً نان نداریم من میفهمیدم میرفتم یک نان سنگک میگرفتم برای آقا میآوردم تا میگفت مثلاً فلان چیز را نداریم من میدویدم میرفتم فلان کار را میکردم که استادم بالاخره به من یک توجهی بکند بالاخره عنایتی بکند.@ آدم قهرو و ناز نازو زودرنج و حساس اصلاً راهی ندارد به جایی، آدم تنبل تنپرور بیحوصله راه ندارد به جایی، در دل دوست رهی باید کرد این اینقدر چاپلوسی میکند تا طرف خوشش بیاید جواب مثبت به او بدهد این اطاعت میکند که دوست بپذیردش.@ (فَاتَّبِعُونِي) چه بشود (يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) خدا رحمت کند میرزا میگفت من مدتی است دیگر دست از سر خدا برداشتم خدا من را ول نمیکند میگفت او دیگر من را ول نمیکند خیلی خوب است دیگر این ساعت بگذارد بلند بشود اولش باید ساعت بگذاری اولش ساعت بگذار یک مدتی، بعد ساعت نمیخواهد بگذاری خودش میاید بیدارت میکند.@ اینطوری هست دیگر درست است رفقات که بشود اینطوری میشود یعنی دیگر آنها میایند صدایت میکنند ما با زور دگرنکو حالا هُلم بده خوب است اول کار باید هُل داد چارهای نیست تلقین اصل است.@ خدا رحمت کند امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد اصل تلقین است باید تلقین بکنی ولی وقتی راه افتاد خوب میشود دیگر، ولی ما شروع نکردیم هنوز، هنوز به تلقین هم نرسیدیم ما شروع کنیم داستان را یقهگیری کنیم الان چند جلسه میخواهم راجع به یقهگیری صحبت بکنم یقه خودمان را بگیریم بنشانیم سر جا خودمان را بالاخره یک کاری بکنیم هُلی بدهیم خودمان را.@ (فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) آقا این ادبیات قرآن چقدر کتاب ادب است این قرآن، اوج است از نظر ادب از نظر متانت، ببینید هر وقت میخواهید یک کاری را انجام ندهید (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ) ببینید چقدر قشنگ است با زبان عشق دارد صحبت میکند.@ (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ) یعنی اگر کسی گیرندهاش فعال شده باشد در مایه عشق میفهمد طرفش چه چیزی دوست و چه چیزی دوست ندارد خیلی ساده میتواند از کنارش رد بشود ما که نمیتوانیم محبت نداریم هنوز به حب نیفتادیم ما.@ اعتراف دارم میکنم من برای خودم دارم میگویم از محضر شما دور، از این مزخرفات و شکسته نفسی از این ادا درآوردنها نیست واقعاً هم همینطوری است نداریم من حب ندارم.@ اگر حب داشته باشیم دیگر کارها برای ما ساده میشود مشکل داریم ما ما واقعاً باید بنشینیم مشکلمان را حل بکنیم باید یقه خودمان را بگیریم برای بنده و امثال بنده سخت است خیلی سخت است برای شما که جوان هستید خیلی سخت نیست زودتر میتواند انسان این کار را بکند انسان بیفتد به نظام محبتی همین رمز را بگیرد (إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ).@ یک کسی الان میخواهد قبول بشود اینطوری میکند اینجا که پذیرش میکنند حواست باشد من دیدم پذیرش میکنند لباسی که میخواهی بپوشی یک طوری لباس بپوش که طرف خوشش بیاید بدش بیاید از این لباست ردت میکند.@ در گزینش، یک ته ریشی بگذار یک ریشی بگذار یک انگشتر عقیقی دستت بکن یقهات را باز نکنی شلوار لی بپوشی آستین کوتاه بروی آنجا ردت میکنند یک جای دیگر هم الان وقتی میخواهند قبولت بکنند باید قرتی بروی اگر نروی قبولت نمیکنند ریش داشته باشی جا در جا ردی.@ بو میکشند ببینند لباست شلوار چی پوشیده عطر چه میزنی به کی رأی دادی به کی رأی ندادی بعد حالا چرتکه میاندازند بعد ببینند حالا این از خودمان هست یا نه این از خودمان هست خیلی حرف مهمی هست بالاخره باید از خودشان بشوی تکلیفمان چیست ما بالاخره میخواهیم چکار بکنیم.@ ما گزینش نمیخواهیم بشویم پذیرش نمیخواهیم بشویم اینطوری است داستان درگاه خدا هم اینطوری است ما هنوز تصمیم عضویت در خانواده را نگرفتیم میدانید یعنی چی؟ بچههای عَبدٌ عابق دعا میخوانیم عبد عابق یعنی فراری.@ ما هنوز بچههای چموشی هستیم از خانوادمان جدا شدیم از اهل بیت، هنوز تصمیم نگرفتیم برگردیم بگوییم آقا ما آمدیم آشتی بکنیم میخواهیم برگردیم بیاییم خانه.@ هنوز فعلاً داریم یللی تللیهایمان را میکنیم بیرون شیطنتهایمان را میکنیم یک جایی مشغول میشویم این طرف فرار میکند از خانه میرود، میرود یک جایی بالاخره شاغل میشود زنی به او میدهند مشغول کار میشود فراموش میکند که پدر مادری دارد.@ واقعاً عبد عابق به ما میگویند ما هنوز تصمیم نگرفتیم برگردیم خانه واقعاً تصمیم نگرفتیم برگردیم خانه، چرا خوشمان نمیآید برگردیم خانه تصمیم نگرفتیم؟@ میبینید یک نفر با یک نفر قهر است تا میروی با او صحبت بکنی میگوید ببین اگر آمدی من را آشتی بدهی با فلانی نمیآیم اگر آمدی راجع به آشتی و اینها صحبت بکنی حرف نزن حرفهای خودمان را داری بزن ولی اگر اسم فلانی را بیاری نه.@ ما وقتی اسم مردن میاید شاد نمیشویم ما اسم برزخ که میاید قند در دلمان آب نمیشود برگشتمان برای ما شورانگیز نیست به لحظه زیبا با شکوه دیدنی و قشنگ برگشتن فکر نمیکنیم زیاد، تعیین کننده نیست این برگشتن برای ما.@ شما نگاه کنید یک نفر که میرود سرباز دارد به سختی میگذراند 18 ماه 24 ماه همیشه به لحظه ترخیص فکر میکند یک کسی در بیمارستان فقط لحظه شماری میکند چه موقع دکتر میاید بگوید آقا مرخص شو.@ ما اصلاً دنبال عزرائیل(ع) نیستیم اسمش هم بیاید میترسیم از او به جای اینکه با او رفیق بشویم دوستش داشته باشیم هی به او صلوات بفرستیم هی به او هدیه بفرستیم هی به او بگوییم ما منتظر قدومت هستیم نیستیم واقعاً نیستیم تعارف نمیکنیم سر خودمان را کلاه نگذاریم.@ چه اتفاقی افتاده که ما نمیخواهیم برگردیم به خانوادمان و چه اتفاقی که ما بر مبنای ارزش خانوادمان زندگی نمیکنیم عِرق خانوادگیمان را از دست دادیم غرورهای مقدس اینها چطوری شده در ما ضعیف شده.@ یک مقدار به اینها فکر کنیم همه اینها بر میگردد به یک چیز به اینکه ما خودمان را واقعاً خوب نمیشناسیم به رسمیت نشناختیم واقعاً خودمان را، این حدیث را هم بخوانم بس است.@ آمد خدمت امام صادق(ع) گفت اَللّهُمَّ صَلی عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَیتِه حضرت گفت ذَر یَقطَع عَلَینا تنگ کردی بر ما خیلی تنگ گرفتی دریچه این را صلوات را اینطوری نفرستید اهل بیت ما هستیم اِنَّما یُریدُ الله لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِجسَ اَهلَ البَیت گفت پس من چطوری صلوات بفرستم؟.@ گفت بگو اللهم صل علی محمد و آل محمد که شما شیعیان هم در آن باشید شما جزو آل محمدید همه شما آل محمد که این چهارده نفر نیستند خودتانید آل محمد ولی ما از بس زدند در سرمان از بس تحقیر شدیم یک موقع به ما میگویند که تو این نیستی آنی باورمان نمیشود.@ امام صادق میگوید آل محمد خودتانید بچههای مایید بالاخره با ما باید محشور بشوید ولی ما فکر میکنیم یا اینها ما را گرفتند یا شوخی دارند میکنند با ما باورمان نمیشود از بس تو سری خوردیم از بس کوچک شدیم از بس کوچک نگاه میکنیم به خودمان، ما هنوز باور نکردیم که از آل پیامبریم.@ تا وقتی که انسان این هویت را باورش نکند رشد نمیکند قوی نمیشود باید اول باور کنی که فاطمه زهرا به تو به عنوان بچهاش نگاه میکند باید اول باور کنی که امام زمان به تو به عنوان بچهاش نگاه میکند خوب وقتی که این حس آمد خیلی قشنگیهای دیگر میآید اینقدر در درون انسان قدرت میاید که نگو.@ نه دیگر در زنداری این شُل میشود نه در بچهداری شل میشود نه در شوهرداری شل میشود نه در کار شل میشود نه در طلبگی شل میشود نه در تبلیغ شل میشود نه میشود بخریش اصلا نمیفروشد خودش را به کسی، در هیچ چیزی شل نمیشود نه در جهاد شل میشود.@ جنگ هم بشود جهاد هم بشود ترس ندارد این اشتیاق دارد (اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ الله وَ رَسولِه وَ جَهادٍ) عاشق جهاد است نه اینکه قم شده بمباران مشهد شده قم باران همه در بروند مشهد به جای اینکه بروند جبهه همه بروند محضر آقا امام رضا(ع) آنجا عرض ادب بکنند.جنگ هم مال یک عده دیگر است به ما ربطی ندارد اصلاً.@ خیلی حاشیه نرویم روی نظام محبتی باید کار بکنیم وقتی که میگویم باید کار بکنیم حالا معنای این کار کردن را میخواهم به شما بگوییم یعنی چه چون این ما الان شاید ده پانزده جلسه هست داریم راجع به این صحبت میکنیم.@ از پارسال تا الان ولی کار کنیم یعنی چه یعنی چکار کنیم این خیلی مهم است ما میگوییم آقا روی نظام محبتی کار کن عاشق شو حافظ هم فقط دستور داده.@
اما چطوری این چطوریش خیلی مهم است باید چکار کنیم انشاءالله میخواهیم راجع به این یک مقدار صحبت بکنیم.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@