جلسه 045 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
45
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
5
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 045 - شرح صحیفه سجادیه

معنای این که ما به حق تعالی معرفت داشته باشیم تا دعای ما به اجابت برسد مرحوم علامه بحثی فرمودند که عرض کردیم به اینجا رسیدیم که توحید افعالی فرمودند: چشم گیرترین مسئله ای است که در دعا های منثوره که مورد عنایات معصومین علیه السلام بوده یعنی مهمترین چیزی که معصوم در دعا ها توجه داشتند بحث توحید افعالی است یعنی اینکه هیچ ضعفی در ناحیه مخلوق صورت نمی گیرد مگر به اذن حق تعالی به حول و قوه ی حق تعالی این مسئله مهمی است. که باید توجه داشت به این اخلاق.

بدانیم که یک نفر بیشتر نیست که به داد ما می رسد و اگر اذن بدهند ما به حاجت می رسیم اگر اذن ندهد ما به هر چقدر هم تلاش کنیم اسباب و علل در اختیار ما قرار گیرد به نتیجه نخواهیم رسید در جریان طبس آمریکایی ها ماه ها تمرین کردند در شرایطی مثل شرایط آب و هوای طبس خیلی عملیات انجام دادند یقین داشتند عملیات آنها با موفقیت انجام می شود نه تنها گروگانها را آزاد می کنند بدون دردسر بلکه ضربات و لطمات زیادی هم وارد می کنند و می روند.

فکر تنها جایی که نکرده بودند طوفان شنی بود و در محاسبات هیچ کسی نبود و احتمال طوفان شن را بدهند یک کسی فکر کنید دقیقا مثلا شکافته شدن آب دریا بروی موسی است به اذن خدا دریا باز شد همان دریا فرعون می رود آنجا خفه می شود فرعونی که از جایی که فکرش را نمی کند. مادر موسی به خداوند توجه دارد این توجه باعث می شود بچه او را از او تحویل بگیرد و سالم برساند به دست فرعون و به خودش برگرداند و خودش هم شیر بدهد. فرعون آن همه آدم کشی راه انداخته همان کسی که از او می ترسد می دهد به او که خودت بزرگ کنی که نابودت کند. (خداوند گفت).

این را توجه کنیم که ما خداوند از جایی که حساب نمی کنیم با ما کید می کند و به ما روزی می دهد گاهی وقتها انسان عرصه چنان برایش تنگ می شود از کسی که اصلا احتمال نمی دهد کمکش کند همان کس کمک می کند فکر می کند که همان شخص انسان را به خودش وا گذار می کند ولی اتفاقا فکر نمی کردی به تو کمک نمی کرد به دادت رسید و همه کسانی که فکر می کردی کمکت هستند و دوستت و یارت هستند می بینی که تنهایت می گذارند و آنطوری که حساب می کردی کمکت نمی کند و به دادت نمی رسد وقتی انسان اوضاع روزگار را این طور می بیند قدرت پیدا می کند توکل او زیاد می شود این حس که یک خدایی هست و هم کاری از دستش بر می آید اگر این با ما باشد و اینکه انما ربی سیهدین همراه من پروردگار که مرا راهنمایی می کند انّ الله معکم خدا با شماست این همان عصایی است که موسی در دستش داشت این همان عصایی است در حدیث داریم پیامبر به خداوند می فرماید که خدایا به تمام انبیا چیزی دادی به من به عنوان وسیله ی کمکم چی چیزی دادی. فرمود دو چیز مهم به تو دادم این که لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم.خیلی اسلحه بزرگی است اگر انسان به آن توجه کند درست جاییکه انسان از نظر همه راهها به رویش بسته شده نمی دانند باید چه کار کند به قول قرآن زمین به آن تنگ می شود اضطراب او را برداشته چه کنم چه کنم گرفته از جای که نمی داند و گمان نمی کند از همان جا دریچه ای برویش باز می شود و فرج حاصل می شود. ازت تنها شده یکون فرج. فرمود هر وقت به اوج می رسد شدت آنجایی که داری داغان می شوی هیچ راهی به ذهن تو نمی رسد ناگهان می بینی که در ها برویت باز می شود در داستان یوسف می دانست که در ها قفل است قفلها را یکی از آنها باز شد اتفاقا و توانست فرار کند.

گاهی برای انجام یک کار یک وظیفه یک ماموریت یک تکلیف روی آدمهای قدر و کار درست حساب کردیم که حتما اینها برای این ماموریت الهی وظیفه الهی حساب کردم خیلی کار می کنند و کسانی بودند که راهشان نمی دادیم خیلی هم حسابشان نمی کردیم از قضا آن آدمهای گردن کلفت هیچ کاری برنیامد و خداوند بوسیله کسانی که هیچ توقعی نسبت به آنها نداشتیم خداوند مشکلات را بوسیله ی آنها حل کرد.

باور کنیم خداوند از جایی که حساب نمی کنیم به یاری ما می آید و کمک مان می کند به دست کسانی که فکرش را نمی کنیم و جایی که برایش برنامه ریزی می کنیم و خیلی از شما جدا می شوند و تک و تنها می مانی اساسا این طوری فکر کردن دل بستن به شخص که غم نداریم اتفاقا آنی که فکر می کنی که این را داری غم نداری همان یاری و کمکت نمی کند و معظل پیش می آید ولی به امید خدا باشیم و بگوییم که خدا مرا تنها نمی گذارد خدا کمکم می کند خدا واگذارم نمی کند می بینید از جایی که فکرش را نمی کنید.

همیشه در مخیلاتش باشد که خداوند می فرماید به چیزی که دست من امیدوارتر باشد تا به چیزی که در دست خودت است به حساب خرپول و یک ثروت مند رفته شرکت شده و بعد می بیند که ورشکسته می شود تمام ثروت از بین رفت و می افتی گوشه زندان امروز آقا بودی فردا ذلیل می شوی از ایران رفته کشور خارج به امید اینکه کسی گفته بیا خارج به حساب من درس بخوان رفته چند سال رفته بعد از سالها می پرسی چه کار می کنی می گوید رفتم گارسونی می کنم.

کار می کند گفت به حساب اینها آمدم اصلا به رویشان نیاوردند که مرا دعوت کردند یا نه ولم کردند در یک کشور غریب رویم نمی شود به ایران برگردم تنهای تنها شدم. گاهی اوقات انسان به حساب عزیز ترین کسان می رود جلو ( مادر، پدر، و برادر...) می بیند که نشد اصلا بروی شان نمی آورند که همچنین دل گرمی دادند که فرستادند جلو اگر انسان می خواهد برود جلو فقط خدا را ببیند توجه کند که یک نفر است که اگر کارش خدا پسندانه است امیدش خدای تبارک و تعالی باشد این حرف شرک آمیز است که اول خدا دوم شما غلط است اول و دومی نیست یک نفر بیشتر وجود ندارد و آن هم حق تعالی است آمدند خدمت امام صادق علیه السلام بحث از الله اکبر شد بعد یکی از کسانی که آنجا بود الله اکبر را توضیح دهید که خدا از هر چیزی بزرگتر است از هر چیزی امام صادق علیه السلام فرمود: مگر چیزی به غیر از خدا اصلا وجود دارد که خدا از یک چیزی بزرگتر باشد بزرگتر زمانی است که دو چیز داشته باشیم بخواهیم مقایسه کنیم که یکی بزرگتر از دیگری است ولی چیزی نیست غیر از خدا گفت پس چی بگویم فرمود: الله اکبر من ان یوصف. خداوند بزرگتر از چیزی است که وصف شود. غیر از او چیزی نیست یک مقدار فکر کنیم که پدر کی هست مادر کی هست اداره چیست حاج آقا چی چی است فلان وزیر چی چی است جیبم چی است تجارت و پس اندازم چی است آنقدر پس انداز دارم چه حرفی است آنهایی که 100 برابر این چیز ها را داشتند الان هشت آنها گرو نه شان است. نگاه کردن به آنها شرک است که این سرمایه یا و سهم ها را دارم و حواسم نباشد خداوند اذن ندهد و نخواهد و راضی نباشد و من خدا را نادیده گرفته باشم دقیقا از همان جایی می خورم که فکرش را نمی کنم.

درست از نقاط قوتم زمین می خورم ان کیدی متین. یعنی درست از نقطه ای که تو به آن خیلی دل گرم هستی خیلی قبولش داری و تکیه به آن داری خیلی دل شادی نسبت به آن از همان جا می زندت زمین همان می شود برایت درد سر و گرفتاری.

کسی می خواست فعالیتی انجام دهد در یک جا گفتم چطور می خواهی بروی جلو حاج آقا فلانی هست خودش گفته من هزینه می کنم بعد چقدر ثروت و چی دارد با شما هستم بعد از مدتی دیدم کار های شان جلو نمی رود گفتم چی شده گفت خبر داری حاج آقا فلانی ورشکست شده حالا باید نان شبش هم باید ما بدهیم یعنی ما روی ثروت‌ آن حساب کردیم حالا خودش هم آویزان ما شده.

جایی هم بودیم آقایی آمد گفت 150 باب مغازه دارم شروع کردند به کار همان آنها به بدبختی و پیسی خوردند کار زمین ماند بنابراین در خاطر مان بماند درست همان جایی که نقطه ضعف شماست شاید از همان نقطه ضعف به شما برساند و از آنجایی که گمان نمی کنید مشکل حل شود.

کسی می خواست ازدواج کند یکی از فامیل ها است خیلی ناجور است و خیلی اذیت می کند نمی گذارد به هم برسیم و آن شخص رای همه را می زند و در مجالس آبروی مرا می برد در دست انداز می اندازد سوالهای بی جا می کند تا این هست ما نمی توانیم ازدواج کنیم گفتم برو به خدا شکایتش را بکن شکایت مشکلت را بکن یک دفعه همان که مخالف است مدافع ات می شود برو در خانه ی خدا همین طور هم شد دیدم پدر دختر و مادر دختر اعتراض میکرد و نق نق می کرد همان شخص که رای همه را می زند از من دفاع کرد و ما را به هم رساند.

برای همین شما امید داشته باشید از دشمنان تان که به شما خیر برساند یک موقع احتمال بدهید از بهترین دوستان به شما خیری نمی رسد. برای همه در اخلاق اسلامی گفته شده اگر با کسی دشمنی میکنید مواظب باشی در دشمنی افراط نکن ادب را نگه دار کینه توزی نکن حتی با دشمن خودت در ارتباط با دشمنان اخلاق را رعایت کند شاید یک موقعی می بینی همین کسی که دشمن تو بوده رفیقت می شود. خیلی شرمندگی برای رفتار های بی ادبانه و این رفتار های وقیحانه و این به سیم آخر زدن ها شرمندگی اش می ماند برایت.

گاهی اوقات خانم و آقایی به شدت علیه هم بودند و چهار سال بعد با هم ازدواج کردند. فکرش هم دور بود. حالا چقدر بد است که چهار سال پیش دشمنی را به اوج رساندی لذا گفته می شود دشمنی های تان را با حد تعادل برسانید اخلاق را رعایت کنید کاری نکنید پلها خراب بشود. دنیا خیلی کوچک است همیشه به خاطر بسپار کسی که بهترین دوستت روزی دشمن سرسخت شما بشود و کی که دشمن شماست یک زمانی مجبوری رفیق بشوی. در جریان انتخابات، به اوج رساندن این تخریب کاندیدا را بعد از انتخابات شرمندگی اش ماند. حالا آمدند که ماست مالی کنند که ما قبول داریم که طرف را دوست داریم و همکاری می کنیم رقابت خوب است ولی همدیگر را تخریب کنند و بعد شرمندگی بماند پس چرا اول ادب را رعایت نمی کنید لذا انسان این را دقت کند که اگر بروید به وسیله غیر از خدا یا در ارتباطات تان غیر از خدا و اخلاق را در نظر بگیرید ضایع می شوید.

من حفر لا خیر بئر. هر کسی برای کسی توطئه کند غیبت کند و دسیسه بکند خودش حتما گرفتار خواهد شد لذا خیر خواهی نکردن و دو رو بودن یک زمانی انسان را رسوا می کنند وقتی من متوسل می شوم به چیزی غیر از آنچه رضای خداست شرک ورزیدم به وسیله نامشروع دست آخر بر می گردد به انسان، وقتی به سراغ دشمنی کردن سراغ عمل نامشروع برویم بر می گردد به خودت برای اینکه کسی را خراب کنیم می رویم دروغ می گوییم تهمت می زنیم خودمان حتما در تهمت و دروغ خواهیم افتاد به کرات بالاتر و قویتر می افتیم انسان باید احتیاط کند.

فقط در دوستی و دشمنی در معاملات و در هر کاری فقط متوجه باشد که خداوند باید راضی باشد و قبول کند بپذیرد و اذن بدهد اگر از وسیله غیر الهی استفاده کردید حتما زمین می خوری و حتما کارت گره می خورد و جلو هم نمی رود. آقایی رفته بود که در رشته پرتی فوق لیسانس داشت برای خودش مدرک دکتری درست کرده بود سالها به اسم دکتر فلانی در مجموعه فرهنگی کار می کرد و حقوق می گرفت مراجع گفتند اگر کسی با مدرک سازی برود حقوق بگیرد حقوقش حرام است مدرک نداری و برای خودت مدرک درست کنی و از امکانات آن استفاده بکند و خیلی این شخص درخشید آقا یک دفعه در یک سال لو رفت که مدرک قلابی است اولا رشته آنی که او می گفته نیست بعدا دکترا نیست فوق لیسانس بوده است حالا کسی که اعتباری پیدا کرده به این اسم لو رفته این رسوایی پیش آورد مشکلات پشت مشکلات آخر هم سکته کرد مرد. در وضعیت بدی هم مرد که در ذلت و منفوریت مرد خوب این چی می شود.

در دانشگاه که همه اساتید آنجا جمع بودند و همه آنها دکتر بودند ما را هم صدا کرده بودند که شبهات دینی را برطرف کنیم و گفتند بیایید پاسخ شبهات را بدهید قبول کردیم دیدم که همه اساتید و همه دکتر فکر می کردند که یک نفر از در می آید داخل مثلا 7 متر عمامه و مهتابی خورده و ریش تا دم نافش وو... ما رفتیم آنجا کسی نشناخت که کی هست فکر کردند که کارگر آنجا هستیم بعد که ما را معرفی کردند حاج و واج مانده بودند همه می گفتند که آمدند در دفتر یکی یکی شب 4-5 نفر قبل از برگذاری برنامه سوالهای شخصی خود را مطرح می کردند بعد همه آنها بنده ی خدا همه همین مشکل را دارند که آقای دکتر من هم اعتراض کردم که مگر شما نمی دانید بگویید به آنها، گفت: اینها اگر بفهمند اگر به غیر از دکتر به آنها درس می دهد دق می کنند نگوییم دکتر هستید گفتم من طلبه هستم مگر طلبه بد است، اگر نوار های ما را کتاب کنند 203 رساله از داخلش در می آید کسانی از خارج آمده بودند کلاسها گفتند ما اینها را در دانشگاه ها به این یک دکترا یک لیسانس و ..... می دهیم شاگرد های شما از شما مدرک نمی گیرند گفتیم هم ما خودمان بدبخت هستیم هم شاگرد های ما هیچ کدام مدرک نمی گیرند دوره ی معرفت نفس شما 180 و خرده ای جلسه است معاد 100 جلسه دانشگاه مگر چقدر درس می خواست که مدرک بگیرند 143 واحد پاس می کنند لیسانس می گیرند.

گفتم برای شما بد است به من که طوری نمی شود مگر سوادم کم است با مدرک آوردم برای اینها که پز بدهم. خطرناک است این حس، حس بسیار خطرناکی است از این طور مسائل بیاید بیرون و بداند که غیر از خدا هیچ کس نیست که به انسان عزت بدهد. یک دو تبلیغ کنی که عزیز شوی از همان تبلیغت ذلیل می شوی.

یعنی کاری کنی که عزیز شوی با همان کار خوار و ذلیل می شوی اصلا این این طور نیست دل دست خداس یا مقلب القلوب و الابصار. مقلب القلوب خداوند است. این مقلب القلوب بودن خداوند است می خواهی که عزیز بشوی ما در دعای روز یکشنبه داریم که اعزنی فی عشیرتی و قومی. عزیز باشم در عشیره و قوم خودم عزت و محبوبیت چیز خوبی است در قرآن داریم ابراهیم می فرماید: واجعل افوده من الناس تهوی علیهم خدایا یک کاری کنی که همسر و اسماعیل اینجا می مانند مردم آنها را دوست داشته باشند.

محبت آنها در دل مردم بیافتد. اگر خودت این کار را بکنی ذلیل می شوی چون تو برای عزت فللله عزه جمیعا. عزت دست خداست تو وقتی غیر از طریق خدا محبوبیت و احترام و عزت را می خواهی این مایه ذلت تو می شود تو وقتی با مدرک تحصیلی خوشگلی خوش صدایی پول و قیافه آیت اللهی درست کردن انگشتر و تسبیح و ریش گذاشتن حالتهای شرک را به صورت مقدس به مردم نشان می دهی که فریب بدهی همان نشان ذلت تو می شود. به حضرت امام ایراد گرفتند در نجف که شما چرا عمامه کوچک می بندید آبروی ما مراجع را می بری مرجع باید عمامه اش بزرگ باشد امام فرمود به آقایون بگویید من هنوز مشرک نشدم.

اگر مرجعیت و علو مرجعیت و شخصیت و عظمت و شان به بزرگی عمامه جنس عمامه و جنس عبا و ساعت و جنس تسبیح و جنس انگشتر و سجاده و ... این حرفها است که شرک است. عزت را محبوبیت را خدا باید بدهد. بگویید که من این کار را می کنم محبوب می شوم از همان جا ذلیل می شوی. بگویید این قیافه یا پرستش یا کلاس را بگذارم از همان جا خداوند ذلیلت می کند ذلیلت می کند نه اینکه همان دفعه از همان کار ذلیل می شوی خدا میگوید می خواهی عزیز باشی برنامه ریزی می کنی اول در دل اینها جایت می کند و بزرگ می کند تو را می برت بالا بعد محکم می زند تو را به زمین. خوارت می کند.

زنی آمد نزد پیامبر که من می خواهم محبوب همسرم باشم گفت نماز شب بخوان انّ الذین آمنوا و عمل الصالحات و سیجعل لهم رحمان ودا. آنهایی که عمل صالح انجام می دهند خداوند در دل مردم محبت اینها در دل مردم قرار می دهد تو با خدا رفیق شو عزت دست خداست عزت می خواهی برو پیش خدا.

علامه فرمودند خدمت میرزا علی قاضی رسیدم نجف فرمود: پسرم دنیا می خواهی نماز شب بخوان آخرت هم می خواهی نماز شب بخوان دنیا می خواهی از خدا بگیر آخر هم می خواهی از خدا بگیر هر چه می خواهی از خدا بگیر همه اش دست اوست. یا من له الدنیا و الاخره. دنیا و آخرت دست خداست.

کل نعدو ها هولاء و هوالاء. ما هم دنیا طلبان را کمک می کنیم هم آخرت طلبها را. هر که از ما کمک بخواهد کمک می کنیم زیر سایه چه کسی برویم اصلا مگر کسی هست که کمک مان بکند بروی همین در بحث خواستگاری مواظب باشید در جلسات خواستگاری بی خود کلاس برای هم نگذارید تعریف از خودتان نکنید از خودتان چهره نشان ندهید همان کسی که هستی بگو صادقانه نمی خواهد عیب هایت را بگویی لازم نیست انحراف و گناهانت را بگویی آنها به خودت و خدا مربوط است به کسی ربطی ندارد یک چیزی است که گذشته آنی که هستی بگو طرف سید نبوده گفته سیدم دیپلم نداشته گفته برای دانشگاه می خوانم سربازی نرفته گفته رفته ام فکر می کنید دختر چه تنفری از تو پیدا می کند می گوید دوستش داشتم می خواستم به او برسم. زندگی بنا بشود روز دروغ و حقه بازی و ... بنا شده است دختر خیلی چیز ها را نمی گوید که عزیز بشود خوب بعدا ذلیل می شوی.

ما کسانی را داشتیم لیلی و مجنون بودند بعد از ده سال به هم رسیدند دشمن خونی هم شدند با کتک و کتک کار از هم جدا شدند بگذار اگر قرار است دوستت داشته باشد با خدا باشد. اگر خودت بخواهی محبوب شوی نمی شوی توحید افعالی یعنی این یعنی حواسم باشد که همه کار ها دست خداست.

امام سجاد در دعای ابی حمزه ( به یدک لا به ید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضرری) خدایا به دست توست نه به دست هیچ کس من زیادتی من نفع من نقص من و ضرر من همه به دست توست. در جنگی دشمن به بالای سر حضرت رسول اکرم ایستاده با شمشیر می زند به حضرت چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟ فرمود: خداوند می آید ضربه را بزند در روایت است پایش به سنگ می خورد یا جبرئیل علیه السلام می زندش می افتد و شمشیر از دستش می افتد طرفی پیامبر شمشیر را می گیرد بالای سرش و می گوید حالا بگو تو چه کسی را داری که تو را از دست من نجات دهد؟ آن هم گفت خودت و کرمت من را نجات می دهد و همین هم شد پیامبر صرف نظر کرد از کشتنش.

ادب در موقع عبودیت کمک می کند به انسان به ویژه هنگام دعا کمک می کند انسان به خدا دل ببندد و از هر کسی و هر چیز جز او صرف نظر کند که این خود بسیار در شدت توجه انسان به مبدایت عالم موثر است زیرا اگر یگانه امور گشایش در کار را خدا بدانیم غیر او توجه نداشته باشیم و ذهن خود را از توجه و تفرقه باز آورده و بر نقطه واحدی حرکت سازیم در این صورت به نظام وجود دعا خواهیم کرد. اما با ذهن متفرق به هر چیزی روی کنیم و همه را در پیشبرد مقاصد خود موثر بدانیم و یکی از آنها را خدا بدانیم حضرت رب عزه توجهی نخواهد فرمود و ما را به خود ما رها خواهد کرد و به غیر خود واگذار خواهد کرد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرموده اند: که حدیث قدسی است: یقول الله سبحانه انّا خیر شریک من اشرک معی من عمله فهو لشریکی من دونی لانّی لا اقبل الا ما اخلصی. من بهترین شریکم چون اگر کسی در عقلش کسی دیگر را شریک من قرار دهد من می گویم همه ی آن عمل مال شریکم خودم نمی خواهم من فقط چیزی را می خواهم که برای من انجام داده باشی مگر برای من نباشد و یک منظور دیگر داشته باشد کاری با تو ندارم رهایت می کنم و عملت هم مال شریک من خواهد بود

یار بس نازک مزاج است غیور غیر او، از محفل خود سازد دور

خدای متعال از روی برگردان بندگان روی گردان است و آنرا نقصی عظیم می داند. و ما یومن اکثر هم بالله الا و هم مشرکون. ایمان نیاورده اند اکثر بندگان به خدا مگر آنکه مشرک هستند ما خدا را قبول داریم ایمان آوردیم ولی در کنارش به کسانی دیگر هم ایمان داریم و فکر می کنیم آنها برای ما کاری انجام می دهند اشاره به این نکته دارد پسری که از ترس نمی رود ازدواج کند مشرک است چون خدا تضمین کرده که از تو حرکت از من برکت شرک عقیدتی و بیماری است مشکل است بروی آخرت انسان که انسان این طوری بمیرد که فکر کند که دستش خالی است نمی تواند ازدواج کند می فرماید برکت با زن و بچه است آن بیاید برکت در زندگی ات می آید تو که مجردی که هیچ خداوند به برکت زن و بچه به تو توجه می کند به تو برکت می دهد البته یک حداقل معقولی را انسان باید رعایت کند سربازی نرفتم نمی شود ازدواج کرد حتما باید سربازی بروی که بعد ازدواج کنی می شود که اقداماتی کند که بهانه را کنار بزنی و اینقدر خدا را تنگ می گیری و کوچک می بینی که خدا نمی تواند به تو و خانواده ات کمک کند خدا هم همین کار را می کند خدا هم رعایت می کند چون فرمود من در نزد گمان بنده ام هستم بنده ام هر چه در باره ی من فکر کند همان طور رفتار می کنم.

وقتی تو نمی روی ازدواج کنی و تن به ازدواج نمی دهی به امری که این همه سفارش شده و می ترسی از شرایط مادی هی می گویی آمادگی ندارم خداوند واگذار می کند به خودت و همیشه مشکلات بیشتر می شود اما وقتی که گفتی خدا کریم است خدا بزرگ است خدا وعده داده چند جا تضمین کرده که در باره ی ازدواج گفته نباید بترسی باید شجاعت داشته باشی بزدلی کار بدی هست چیزی که باعث قطع روزی انسان می شود در روایت باعث می شود که برکت از انسان برود ترس و بزدلی است برکت ده قسم است نه قسم آن در خرید و فروش هست می فرماید که تاجر باید شجاع باشد آدمی که حسابگر است و می ترسد نمی تواند تاجر خوبی باشد تاجر باید بزند یک دفعه 10 میلیون کم بیاورد و ضرر می کشد می رود بالا و پایین دارد تجارت همین طوری است نگفتم نرود جلو؟ خوب همین است جنگ رفتن جنگل رفتن این صدمات را دارد شما دریا می روید کوسه دارد مروارید هم دارد تجارت این طوری است می رود یک جا ضرر می کند یک جا می خوابد سرمایه اش یک جا کم می آورد یک جا می کشد بالا ائمه هم این گونه بودند کار تجارت می کردند گاهی وقتها به خنسیهای شدید می خوردند خود ائمه می خوردن به فقر سرمایه می خوابید آتش می گرفت می دزدیدند بازار راکد می ماند.

ائمه که کارمند نبودند که بروند ماهانه یک حقوقی بگیرند همه آنها کار تجارت می کردند جز علی علیه السلام بقیه پیامبر تاجر بوده سالها کار تجارت می کردند این با شان و معنویت انسان مخالفتی ندارد. اصل کار را حضرت علی علیه السلام همه را تایید و احادیث مختلف در باره تجارت ایشان داریم و ایشان خود شرایط خاصی داشتند آدم های بزدل و ترسو در روایت هم داریم که خدایا به تو پناه می برم از اینکه بترسم و بزدل باشم اگر خدا را بالای سرت می بینی همه کار با تو می کند همه شرایط را برایت فراهم می کند اما اگر فقط منتظری و شرایط بالا و پایین را نگاه می کنی که این شرط است آن شرط است در بزرگترین شهر خود شان را آماده می کنند در نیشابور که امام رضا بیاید خانه های شان یک پیر زن هم می گوید خانه ام را آب و جارو کنم شاید امام رضا آمد خانه ی ما بنشیند اتفاقا همین هم می شود امام می رود خانه ی پیرزن و خانه کسی نمی رود شما بی بی شطیته را می بینید در نیشابور بوده برای بابای امام رضا موسی کاظم همه خمس می دهند و زکات می دهند ایشان یک درهم یا یک درهم نیم داشته می گوید اینها را از طرف من بدهید به امام کاظم بدهید بعد این آیه را می خواند که خداوند از چیز کم حیا نمی کند هر چند کم باشد هر چی باشد حق درست است.چیزی هم بافته بود فرستاد همه چیز های حسابی بافته بودند خلاصه می گویند رفتم خدمت امام کاظم مدینه رسیدم بعد حضرت فرمود درهم شطیته را بیاور برای من کیسه را داد 40 برابر ریخت و گفت بدهید به او این هم قسمتی از کفن من هست به او بدهید بعد هم به او بگویید که فلان روز می میرد و خودم هم می آیم برای او نماز می خوانم.

حضرت سلمان علیه السلام می فرماید من آنقدر به خدا امیدوارم که اگر بگویند که همه جهنمی هستند جز یک نفر می گویم یک نفر من هستم اینقدر از خودم می ترسم که اگر بگویند همه بهشتی هستند جز یک نفر می گویم یک نفر من هستم، آنطرف را نگاه کنید آن که با نگاه خدا می رود جلو همین طور است. آنی که با نگاه به فاطمه زهرا می رود جلو وارد نور می رود مگر شوخی است هفتاد هشتاد کیلومتر سرعت آب است ولی می روند جلو و تمام می شود می رود و طرحهای آن می گوید این عملیات امکان پذیر است بیشتر این عملیات ها که ما انجام دادیم امکان پذیر نیستند از نظر نظامی ولی شده پس ما به خدا توجه کنیم و خدا را ببینیم. یک نکته اخلاقی است که مهم است اینکه آیه شریفه هوالحی لا اله الا هو فد مخلصین له الدین. او زنده است هیچ الهی جز او نیست پس او را بخوانید خداوند می فرماید هر وقت شنیدید که من مردم آن وقت ناراحت شوید و ناامید شوید. تا وقتی نشدید ناراحت نشوید و ناامید نشوید ( هوالحی) او فقط زنده است خداوند به پیامبر می فرماید که تو مردی آنها هم مرده اند ان کمیت. نمی گوید که تو می میری ( تموت) کسی نیست جز خدا زنده یک خداست که زنده است بقیه مرده اند. لا اله الا هو فده مخلصین له الدین. در حالی که خودتان خالص کردید برای او بخوانید.لا حول ولا قوته الا بالله العلی العظیم. لا موثر وجود الاّالله.)

نیز تعلیم می دهد که این نوع شرک را از خود دور سازید تا دعای مخلصانه و بلا های عظیم را رفع کنند نقل کرده اند که از جمله چیز هایی که به عیسی علیه السلام وحی کرده اند این بود که یا عیسی، مرا بخوان همانند خواندن غریق اندوهگینی که هیچ پناهی برای خود نمی یابد دلت را برای من تسلیم کن و در تنهایی مرا بسیار یاد کن. این مشکل ماست که واقعا در تنهایی ها خدا را یاد نمی کنیم کمتر به سراغ خدا می رویم و سراغ خیال پردازی های خودمان می رویم ولی باید در تنهایی خود خدا را یاد کنیم خداوند فرمود هر کسی مرا در تنهایی ها یاد کند من او را در خلوت یاد می کنم هر کسی مرا در بین مردم یاد کند من او را در بین جمع آبرومند تری در آسمانها یاد می کنم یاد خدا کنید طریقه یاد کردن خدا می گوید این طوری دعا کن ادعونی دعا الغریق مرا مثل کسی که در حال غرق شدن است یاد کنید.

انسان آن وقت می داند که خدا فقط کمکش می کند موقعی که می خواهی دعا کنی این طوری دعا ککن اگر همه گفتند پیشت هستم، امام فرمود در مناجات سیاسنامه سیاسی نوشته خدا جز تو کسی را نداریم و کسی را نمی شناسیم و نخواسته ایم که بشناسیم و دوست نداریم بشناسیم جز تو به داد ما برس. پیرمردی 20 سال نشسته در خانه اش در قم به تنهایی بالای 10 میلیون نفر را مسلمان کرده و سوال کردیم که آیا افسانه نیست فرمود که بله همین طور هست من دست خالی حسابهای برای خودم می کردم که چطور این همه کتابها را چاپ کردم و چطور این کار را کردم گفت فقط خداوند کمکم کرد.

عرض کردم فقط خدا ببیند خیلی راحت است وقتی چشمش دنبال این و آن است اعصابش خرد تر است و عذابش بیشتر است می گفت وقتی بزرگها می آیند و می بینند که من به هیچ کس وابسته نیستم نماینده معظم رهبری است حتی به مراجع بعد مقام معظم فرمود تا حال درماندی؟ گفت: به برکت خدا نه. آن هم در خارج حمله در جهات خارج تهاجم در خارج که باید رهبر را در جریان کار ها می گذاشت و کمک می خواست بالا بردن جمعیت شیعه در کشور های دشمن کم کاری هست؟ از این مقدستر دیگر چی؟ خیلی کار مهم است.

بعضی وقتها گفت کار هایش گیر می کند مثلا یک کامیون می فرستاد به کشور های دیگر با مشکل مالی روبرو می شد می گفتم به آقا بگویید مگر نماینده ی رهبر نیستید می گفت نماینده ی آقا هستم نماینده ی آقا یعنی این که باری از دوش آقا بردارد نه اینکه باری روی دوشش بگذارد نباید خواسته ام را به او بگویم باید خودم حل کنم بزرگان وقتی می بینند کار را هیچ کس باور نمی کند که به هیچ جا وابسته نیستم خیلی مزه دارد به هیچ کس وابسته نباشد به خود خدا و امام زمان وابسته باشد.