اتمها، سلولها، عرض کنم خدمت تان که مولکولها، الکترونها، پروتونها، رویش گیاهان، این مراحلی که در عالم هست که از آن تعبیر به اکوسیستم می کنند که همه چیز با هم مربوط است. جزر و مد آب و باد و خاک و هوا و ماه و خورشید و سیارات و منظومه ی شمسی و تمام اینها که همه ی آنها با هم دارند کار می کنند مثل بدن. سیستم خود بدن اصلا این 160000 میلیارد سلولی که همه با هم مرتبط دارد کار می کند این انرژی اش را از کجا دارد می گیرد؟
خود دنیا که عالم ماده است عالم ماده که انرژی ندارد عالم ماده باید نیرویش را از یک جایی بگیرد. به جای وابسته باشد خودش که طبیعت است و چیزی ندارد. این توسط یک عالم دیگری به نام عالم امر یا ماوراء طبیعت دارد اداره می شود. توسط عالم ملکوت دارد اداره می شود مدیریت دنیا با همه ی عظمت که دارد توسط یک مجموعه ی خارج از نظام طبیعی مثل فرشته ها و نیرو های دیگر دارد کار می کند.
بنابراین شما در سیستم دعا وقتی که متصل می شوی به مسبب الاسباب، به علت العلل یعنی خود خدا که رب العالمین است یعنی مالک مدبر است همه را دارد اداره می کند به مدیر اصلی که وصل بشوی تو مجموعه می توانی چه کار کنی؟ می توانی تصرف کنی اولیای خدایی که مثلا یک مریضی را شفا می دهند. چطوری شفا می دهند با سیستم طبیعی که این کار را نمی کنند. از قوای ماوراء طبیعی شان استفاده می کنند. به او می گویند ولایت تکوینی. تصرف در طبیعت می کنند. همه کراماتی که از امامزاده ها و اولیای خدا با معجزاتی که شما از ائمه دارید می بینید همین طور هستند.
بنابراین خودش ما شخصا می توانید این کار را بکنید یعنی مستقیم در خانه ی خدا بروید و از خدا بخواهید که در این نظام علّی و معلولی که یک روابطی دارد، برای شما مسئله ای پیش بیاید که خیر شما باشد. در حرکت جنینی شما به سمت آخرت و ابدیت و تولد سالم شما هیچ لطمه و خدشه ای وارد نشود. شرّ ها برطرف شود خیر ها جذب شود به شما.
حاجات تان را هم می خواهید بالاخره از مسبب الاسباب می خواهید وقتی یادت می رود مسبب الاسباب کی است و می خواهی در همین سیستم طبیعی با استفاده از ابزار ناتوان و ضعیف کارت را انجام دهی. خوب خیلی وقتها انسان به خواسته اش نمی رسد و مشکلش هم حل نمی شود. این توحید افعالی باید یادمان باشد. همان طور که مرحوم علامه فرمود: این طور نیست که ما با نور خورشید در روز ببینیم. این اوج است که در شب اگر خورشید نبود نبینیم. اگر یک جایی هم خورشید نبود می توانیم از خدا کمک بخواهیم که به ما چی بدهد؟ به ما نور بدهد.
همین نویسنده ی همین کتاب حضرت آیت الله ممدوحی خودشان فرمودند، درسی داشتیم خدمت شان، فرمودند آقای حسن زاده بعضی از شبها می خواستند مطالعه کنند نور تاریک خانه، مهتابی هم روشن نمی کنند از چشمهای شان نور می دهند به کتاب، کتاب را مطالعه می کنند. نور احتیاج داشته باشند. آدم خودش می تواند منشا صدور نور باشد.
نه اینکه بگوید اگر خورشید نیست پس ما لنگیم. اگر خورشید نیست لنگ باشیم، نور بخواهی نور هست. همان طور که در جبهه بار ها من عرض کردم خدمات تان هر وقت ما نور خواستیم نور بوده من یادم است یک دانه از عملیاتها، عملیات مسلم بن عقیل بود که عرض کردم شاید خدمت تان که به تنهایی من یک قله ای را رفتم بالا که میدان مینش را باز کنم قله را تا آخر بعد به رزمنده ها بگویم بیایند حمله شان را شروع کنند. بعد نا خودآگاه چون رفتم روی قله که به اصطلاح آخرین مین را باز کنم ناخودآگاه مجبور شدم یک نفره بروم جلو یعنی دیگر نمی توانستم بقیه را صدا کنم بیایند.
یک نفره که رفتم جلو تعداد زیادی عراقی من دیدم آنجا. من تازه یادم افتاد اسلحه با خودم نبردم چون اسلحه ام را پایین جا گذاشته بودم که میدانها را باز کنم قشنگ یادم رفت اسلحه ام را با خودم بیاورم. تازه وقتی رسیدم به عراقی نگاه کردم دیدم اسلحه هم ندارم. دیدم آنها هم از من می ترسند من از اینها می ترسیدم اینها از من می ترسیدند بعد به حالت ذلت جلوی من گریه می کردند. بعدا که ما بچه ها را صدا کردیم آمدند بالا.
خوب آمدند بالا اینها را ظاهرا اسیر کردند بعدا که رفتیم در اتاق جنگ، در اتاق نقشه بعضی از آقایان، بعضی از افسران عالی رتبه ی عراقی را آورده بودند. به یکی از آنها گفتیم که این یک دانه تپه را تنهایی رفتم گرفتم، به او گفتم من این تپه را تنهایی رفتم گرفتم. شوخی می کردم با آنها. حالا خودم هم مطمئن بودم که خبری نیست گفت که خیلی عصبانی شد. چند تا هم حرف درشت زد به ما گفت پس این همه سفید پوش که اطراف شما بودند چی بودند؟ که ما هر چی هم تیر زدیم به آنها اصلا فایده نداشت. فکر می کردید ما کور هستیم یعنی. ما این طوری تسلیم شدیم اگر نه که مثلا با یک نفر که من شاید هفده یا هجده سالم بود با یک بچه هفده ساله خوب ما هلم داده بودند از آن بالا افتاده بودم.
می گفت این همه اطراف شما سفید پوش بود. ما همان طور که مژده ی کمک فرشته ها را در جنگ پیغمبر دادیم. در جنگ خودمان هم فرشته ها این ماشاءالله کمک کردند. حضور داشتند. ما نمی دانیم ولی دشمنان ما اینها را می دیدند. بعدا در همین سرهنگی بود در خاطراتش این را آوردند از همین سرهنگهای دشمن اینها دیگر زبان ما نیست. من حادثه برایم اتفاق افتاده ولی فرشته ای اطرافم نمی بینم. آن هم حادثه برایش اتفاق افتاده ولی فرشته ها را دیده. دارد می گوید.
بنابراین هر جا اخلاصی وجود داشته باشد هر جا تضرعی وجود داشته باشد هر جا التجایی وجود داشته باشد در جبهه چون هدف مقدس بود جمهوری اسلامی بود و به قول حضرت امام جنگ اسلام و کفر بود خداوند یاری می کرد با رزمنده ها گرفتار می شدند یاری می کرد. مثل زمان پیغمبر هر جا رزمنده ها غرور می گرفت آنها را خداوند در همین جنگ هم چی کار می کرد واگذار شان می کرد به دشمن شکست هم می خوردند.
لذا پس از این هست در زندگی ما چقدر موفق هستیم اینکه ما بتوانیم خارج از این روابط طبیعی که وجود دارد قابل احترام است باید اعتنا به آن بشود از خداوند هم کمک بگیریم. از حق تعالی که مسبب الاسباب هست از فرشته ها، از معصومین، از انبیا کمک بگیریم یا در واقع از خود حق تعالی چون آنها هم بدون اذن خداوند تبارک و تعالی کمکی نمی توانند کنند. مستقل در خیر رسانی نیستند که آنها به اذن الله این کار ها را انجام می دهند. بنابراین دعا یعنی این.
این سیستم توحیدی به ما می گوید که ما هیچ وقت نباید ناامید شویم و اگر تو دو دو تا چهار تا های عالم طبیعت یک موقعی به بن بست رسیدیم همه مسائل فقط به این جا ختم نمی شود. این نوع شناخت از دقیق ترین مسائلی است که ما در نظام معارف الهی با آن برخورداریم. امام امت تنهایی شروع کرد این انقلاب را انجام داد شما فکر کنید اگر سیستم دو دو تا چهار تا باشیم کدام آدم با شعور سیاسی دست به چنین کاری می زند. چه کسی چنین کاری می کند؟ هیچ کس این کار را نمی کند.
یک خودکشی است ولی امام می گوید که من مامور به قیام لله هستم خدا هم تضمین کرده که چی کار کند؟ من جاهد فینا لنهدینّهم سبلنا هر کس در راه ما تلاش کند ما هم راههای مختلفی از راههای خودمان را به او نشان می دهیم. ان تنصروالله ینصرکم اگر به یاری خدا بروید خدا هم به یاری شما می آید. خدا هم شما را یاری می کند کمک تان می کند. موسی چگونه حرکت کرد؟ موسی تنهایی حرکت کرد، شعارش چی بود؟ انّ معی ربّ سیهدی همراه من پروردگار من هست و مرا هدایت میکند. کمکم می کند و تنهایی هم رفت این هم توفیق به دست آورد بنابراین ما اگر به خودمان و نظام علّی و معلولی نگاه کنیم بسیاری از موارد نا امیدیم، پژمرده ایم، افسرده ایم اگر ما توجه داشته باشیم که ماورای این نظام، نظام بالاتری است که موثر دارد این را انجام می دهد.
یک خانمی آمد پیش من گفت می خواهم بچه ام را سقط کنم. گفتم که برای چی؟ گفت: به من هم اشعه خورده و هم مدت زیادی قرص خوردم. هم چنین و هم چنان. این بچه فکر نمی کنم بچه ی سالمی از کار دربیاید، بهتر است تحملش کنم. گفتم نه این کار اول این که شرعا حرام است بعد هم که راههایی وجود دارد که حالا اشعه خورده درست است. شما قرص خوردی درست است. این در نظام علّی و معلولی است که این طوری است ما به هر حال مسائلی داریم که روی این ها اثر می گذارد. مثل صدقه. صدقه آن قدر قوی است که می فرماید اگر یک قضایی محکم هم شده بخواهد به کسی بخورد صدقه آن را بر می گرداند.
بار ها شده حضرت مسیح، پیغمبر کسان دیگر خبر دادند فلان کس امروز می میرد و نمرده چرا؟ آن شخص چی کار کرده؟ صدقه داده. دعا اسلحه انیباست. سلاح انبیاست. بزرگترین اسلحه که حالا بعدا می خوانیم آثار دعا را. خوب بنابراین گفتم نه خوب شما دعا کن. مادری دعا کن. دعای مادر حق بچه اش خیلی هم می گیرد و رد هم نمی شود پدرش دعا کند. صدقه بدهید کار خیر کنید برای این بچه. مرتب صدقه بدهید. این گذشت چند وقت بعد دیدم یک بچه ی خیلی دختر خانم خوبی را. گذشت چند سالی گذشت. دختر خانمی را آورده بودند خیلی خوب صحیح سالم آوردند خانم گفت این بچه ای است که ما می خواستیم سقطش کنیم و شما راهنمایی کردید گفتم الان مشکلی ندارد الحمدلله هوش و حافظه و بدن و همه چیز هم خوب است. بنابراین ما در نظام طبیعی وقتی می خواهیم به بن بست بخوریم. حق بن بست نداریم برای همین بزرگترین گناه بعد از شرک به خدا وجود ندارد. قرآن می فرماید خدا هر گناهی را می بخشد غیر شرک را. شرک بخشیدنی نیست. چون دروغ با روح توحیدی سازگاری ندارد. اعتقاد باطل است. اگر کسی با شرک بمیرد بخشیدنی هم دیگر نیست. مگر اینکه توبه کند قبل از اینکه از دنیا برود.
بعد از شرک هیچ گناهی در گناهان کبیره، بالاتر از ناامیدی از رحمت خدا نیست. ما بگوییم ما گناه خیلی کردیم خدا ما را نمی بخشد آلودگی خیلی داریم به بهشت راه پیدا نمی کنیم. جنایت زیاد کردیم اینها خیلی بد است یا در مشکلات خودمان ناامید شویم بگوییم نمی شود این مسئله. نه اگر انسان برای خدا شروع بکند اخلاص داشته باشد، توجه به این مسئله داشته باشد که جز خدا کسی نمی تواند کمکش کند می بینی موفق عمل می کند، خداوند به او کمک می کند، یاری می کند، به او برکت می دهد.
لذا اگر یک کاری حق است، یک کاری درست است، یک کاری باید انجام بشود، یک وظیفه ای به عهده ی ماست توجه فرمودید به عهده ی ماست اگر توکل مان به خداوند تبارک و تعالی باشد، متوجه به این مسئله باشیم که ماوراء طبیعت همراه ما هستند کمک ما هستند. ائمه هم کمک ما هستند. انبیا کمک ما هستند خداوند با ما هست. این وظیفه را ما درست می توانیم از پس آن بربیاییم و انجامش بدهیم. درست شد؟ انجامش دهیم. شما در مورد بزرگترین نیاز ما، بزرگترین آرزوی بشریت و بزرگترین عامل سعادت بشریت ظهور امام زمان علیه السلام است توجه کردید. اگر همین مردم محدود همین جمعیت محدودی که ما داریم در کشور خودمان، نیرو ها هم بسته شوند دل بسته شوند به همدیگر همان که امام زمان فرمود: همدلی کنند نسبت به همدیگر، همدلی پیدا کنند.
در کمترین زمانی می توانند عنایات الهی را به قدری جلب کنند که به سرعت زمینه ظهور امام زمان را فراهم کنند و یقینا این حادثه را خودشان چه کار کنند؟ شاهد باشند خداوند فضلش را گذاشته برای کسی که بخواهد از او درخواست بکند.
خوب یعنی اینکه بتوانیم با واقعیت ها آن چنان آشنا باشیم که هر یک را در موقعیت حقیقی اش بشناسیم. زیرا در این مسئله که لغزشگاه افکار است بسیاری لغزیده اند و بعضی حتی به لغزش خود نیز توجه نیافته اند. در نتیجه انسان باید به ادب قرآنی که همان توحید افعالی است ملتزم باشد یعنی استقلال در تاثیر را به هیچ موجودی از موجودات ندهد حتی ائمه و انبیا. اینکه اهل سنت با ما مخالفت می کنند می گویند شما مشرکید، شرک دارید مرقد پیغمبر را می بوسید یا از پیغمبر التماس دعا دارید و حاجت دارید و از اینها شفا می خواهید اینها مردند کاری از دست شان بر نمی آید، جز خداوند. چند تا هم آیه می آورند راجع به این قضیه. جز خداوند کسی نمی تواند کاری کند شما شیعیان مشرک هستید ما جواب مان چی هست؟ امر توسل توسط خداوند صورت گرفته، خود خدا امر کرده به توسل. به اینکه از رفتن به محضر حق تعالی وسیله های آبرومند ببرید. بعد هم شرک زمانی است که ما یک موجودی را مستقل در تاثیر بدانیم. در حالی که ما نه ائمه، نه پیغمبر را هیچ کدام مستقل در تاثیر نمی دانیم. می گوییم اینها به اذن خدا آبرو دارند، به اذن خدا به خاطر آبروی شان این کار را می کنند.
بعد نمونه های زیادی از بزرگان اهل سنت ما داریم حتی امامان اهل سنت داریم که آنها خودشان استشفا می جستند، عرض کنم توسل می جستند به پیغمبر به قبور پیغمبر، به حتی کفشهای پیغمبر. ما الان داریم در بعضی از کشور ها یک تکه از موی پیغمبر را دارند. اینها به آن استشفا می کنند به این مو. آن وقت شما چطور می گویید شرک؟ اگر شرک است امامان خودتان چرا این کار کردند و بزرگان شما چرا دارند این کار را انجام می دهند؟ و بداند تمام چیز هایی که لباس هستی پوشیده اند محض ربط و صرف خلق هستند. در عین حال او باید وساطت اسباب ظاهری را هم فراموش نکند.
بله درست که همه چیز دست خداست اما خداوند برای هر چیزی علت و سبب خاصی را قرار داده و بداند که بنای خداوند تعالی در نظام عالم بر انجام امور بر حسب اسباب و مسببات می باشد که به نوبه ی خود از وقت بسیاری برخوردار است.
یعنی من نمی توانم بگویم خدایا مرا شفا بده چون همه چیز دست توست. دکتر و دارو و اینها که بی خیال. نه یکی از انبیا گفت خدایا شفایم بده اگر ندهی من پیش طبیب نمی روم تو شفا بده. خداوند فرمود تا نروی پیش طبیب من هم شفایت نمی دهم. تو می خواهی با توکل به خودت حکمت من را به هم بزنی. حکمت من این است که در نظام برای هر چیزی من علتی قرار دادم. شما مراجعه کن به پزشک ولی شفا از کی است؟ ولی شفا از من است دارو را بخور از من است.
در مورد موسی علیه السلام داریم یک جا دندان درد گرفتند ایشان سلام الله تعالی علیه. بعد شکایت کرد به خداوند از دندان دردش. خداوند فرمود برو فلان گیاه را بخور. یعنی مستقیم دندان دردش را خوب نکرد. گفت فلان گیاه را بخور تا دندانش چی بشود؟ خوب بشود. رفت خورد خوب شد. یک بار دیگر دندان درد گرفته بود. به خدا هم نگفت، تربیت الهی این طوری است. رفت گیاه را برداشت دید دندان دردش خوب نشد بعد عرض کرد حق تعالی که چرا آن دفعه خوب شد این بار خوب نشد؟ فرمود: آن دفعه حواست بود که آن سبب است علت اصلی هم من هستم. من به آن سببیت دادم که دندان تو را خوب کند.
به آن توجه داشتی و این بار فکر کردی مستقلا ممکن است شفا بدهد. این طوری نیست. نه این که موسی (اولوالعزم است) به این مسئله توجه نداشت، خداوند این کار ها را می کند با انبیا که ما بفهمیم این طور مسائل برای ما بماند. بفهمیم قضیه چی هست. توجه فرمودید. ما دارو هم می خوریم پیش پزشک هم می رویم باید همین طور نشستیم پیش دکتر و دارو ها هم می بینی باید حواست باشد اگر خداوند اذن ندهد این دارن تاثیری ندارد. خداوند باید اذن بدهد که این دارو تاثیر بگذارد.
بنابراین می گویی خدایا من به وظیفه ای که تو می گویی عمل کردم آمدم پزشک دستوراتش را اجرا می کنم و تو شفا بده ( هوالشافی) هوالشافی که خیلی از اطبای با شعور روی نسخه های شان می نویسند. شفا دهنده فقط خداست. فقط خداوند تبارک و تعالی است. اگر انبیا و ائمه شفا می دهند به اذن خدا شفا می دهند. بنابراین ما به اسباب و علل احترام می گذاریم ولی معتقد هستیم که همه چیز منحصر در این اسباب و علل نیست. از خداوند هم از این اسباب و علل چه کار می کنیم؟ کمک می خواهیم خدا رحمت کند آقا شیخ عباس قمی مولف نهج البلاغه را. شخصیت بسیار بزرگواری است حق زیادی هم به گردن ما دارد. یک صلوات به روح شان ختم بفرمایید. ایشان یک موقعی ساعتش خراب می شود تربت هم به آن می زد خوب می شد ساعتش را از جیبش در می آورد تربت امام حسین علیه السلام می مالید به آن. ساعت راه می افتاد. این طوری است.
خدا رحمت کند شهید اندرزگو رحمت الله علیه را بسیاری از موارد کرامات این طوری از او دیدند که در یک سلسله از جا ها خیلی توحید شان قوی بوده شهید اندرزگو شخصیت بسیار بزرگی است شخصیت کم نظیری هست خوب یک شب مثلا خانمش دندان درد می گیرد دسترسی به هیچ جا نداشتند تحت تعقیب هم بودند. خانمش می گوید من دندانم درد می کند اذیت می شوم. مفاتیح را باز می کند همین مفاتیح آقا شیخ عباس را، غذا کم می آید. خودش می ایستد پای دیگ غذا می کشد به همه غذا می دهد به همه هم می رسد می گفت با آنها رفتیم مشهد بنزین تمام کردیم. به راننده گفت عیبی ندارد حالا بنزین تمام شد. من صلوات می فرستم تو گاز بده.
اعتقاد این طوری است خود ما بار ها شده در جبهه گیر کرده ایم با صلوات مشکل را حل کردیم. یعنی اصلا امکان ندارد. می گویا آقا صلوات یعنی چی؟ صلوات اسم اعظم است خیلی کار ها می کند برای انسان. خیلی کار می کند. لذا بله از نظر مسئله علت و معلول ما باید رعایت کنیم. ولی یک جا هایی انسان به چی می رسد؟ به بن بست می رسد. اتفاقا یادم هست چند وقت پیش پارسال هم نه کمتر از پارسال رفته بودیم شهر کرد. برای نیمه شعبان بود. ده ماه پیش، نه ماه پیش رفته بودیم شهر کرد من سخنرانی داشتم به مناسبت نیمه شعبان، شب بر می گشتیم در جاده اصفهان، یک جا بیابان بود داشتیم می رفتیم اصفهان خوردیم به یک بیایان.
به این دوست مان گفتیم بنزین بزن. بنزین یادش رفت بزند در بیابان تاریک خانم ایشان بود و بچه شان بود. اینها همراه ما بودند ماندیم. گفتیم حالا چه کار کنیم. هیچ ماشینی هم در شب نگه نمی داشت در روزش هم نگه نمی دارند بلایی کسی سرشان بیاورد، کسی نگه نمیدارد که. گفتیم خدایا چه کار کنیم اول من گفتم برویم سراغ اسباب و علل مادی. زنگ زدم پلیس 110به نیروی انتظامی خبر دادم ما یک خانواده هستیم در بیابان در این فاصله گیر کردیم ماشین بنزین ندارد هیچ ماشینی هم نگه نمی دارد. جاده تاریک است تاریک.
آنها گفتند که باشد ما سعی می کنیم برای شما یک کاری کنیم ولی به این زودی ها امیدوار نباشید ما بتوانیم خودمان را زود برسانیم مثلا گشت ما مسافت چند ده کیلومتری را بیاید تا آنجا شما را پیدا کند. شما دست نگه دارید ماشینی چیزی کمک تان می کند یا نمی کند. اگر کرد حالا. اگر نکرد مجدد تماس بگیرید بلکه ما برای شما کاری بکنیم. من یاد حرف یکی از علما افتادم یک بار داشتیم با یکی از دوستان مان می رفتیم همین برادر جانبازی که دارم ایشان یک روحانی سوار شد یعنی ما نگه داشتیم سوار شد. بعد جای بدی هم بود کسی سوارش نمی کرد ما نگه داشتیم سوارش کردیم بردیم او را مراسمی که می خواهد برود. گفت آره من هر وقت ماشین گیر می کنم ماشین گیر نمی آید 7 تا صلوات برای حضرت ام البنین علیه السلام می فرستم، خیلی هم زود می شود.
من یاد حرف ایشان افتادم گفتم خوب ما هم بفرستیم بالاخره حضرت ام البنین مال او که نیست مال ما هم هست من قشنگ یادم است دقیقا صلوات هفتم را که من فرستادم دقیقا یک دانه ماشین پژو بود آمد نگه داشت ولی رفت یک ذره آن طرف تر نگه داشت یعنی شاید فاصله حدود 50 متر با ما آن طرفتر نگه داشت نگاه کرد که چی هست. من رفتم سمتش به تنهایی که مثلا به او بگویم دیدیم خودش پیاده شد. صندوق عقب را باز کرد یک دانه گالن بنزین داد دست من و گفت که بفرمایید این بنزین می خواهید بزنید، بزنید. ما همین طور هاج و واج ماندیم دست شما درد نکند بنزین را گرفتیم گفتیم صبر کن ما از شما یک تشکری بکنیم من یادم است چند تا کتاب بود به او هدیه دادم و راهش را کشید و رفت. تا من برسم به او آمد پایین، صندوق را باز کرد و بنزین را در آورد، داد دست ما. همین طوری. رفتیم ما بنزین زدیم و راه افتادیم رفتیم. به جایی آدم می بیند اسباب و علل مادی کاری از آن بر نمی آید به هر حال توسل می کند به حق تعالی و ماوراء آن این همه مسائل است.
حالا شما فکر کنید یک کسی در این نظام توحیدی بار می آید تربیت می شود صبح که بلند می شود نماز می خواند افوّض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد. خیلی حرف است آقا. ما متوجه نیستیم، دعا کردن به حق تعالی به درگاه حق تعالی یعنی چی. یک کسی بگوید من با خدا دارم حرف می زنم و می گویم خدایا کاری را به تو واگذار کردم. اگر خدا را خوب ببینی به او بگویی این طوری، تو یک ذره طول روز اضطراب نداری. یک ذره ناآرامی نداری. هر چی هم که سرت بیاید دیگر قشنگ می پذیری. چون می دانی در محضر چی کسی دارد سرت می آید در محضر خدا سرت می آید. می گویی خدایا من که سپردم از اول با تو قرارم را بستم هر چی می خواهد بشود خیر است. باید بشود و اضطرابی دیگر ندارم.
شما دعای روز را بخوان. زیارت روز را بخوان. امروز توسل کردیم به رسول خدا. هذا یوم السبت و هو یومک امروز شنبه است و روز توست. من مهمان تو و پناهنده تو هستم. صبح آدم یک چنین رابطه ای را با پیغمبر برقرار بکند قبل از اینکه بخواهد هر حرکتی انجام بدهد. بعد از نماز صبح بنشیند یک زیارت این طوری بخوانی، دو دقیقه هم هست. خوب بعد بلند شوید ببینید چقدر آرامش دارد. صدقه ات را بده صبح اول. شب صدقه ات را بپرداز. ببین چقدر انسان زندگی آرام و راحتی ندارد با این نظام. ناامیدی برایش امکان پذیر نیست. نا امیدی ندارد.
البته نظام علمی این مسئله خود دارای مقدمات بسیاری است که اثبات عقلی و برهانی آن در جای خود آمده (من تا توانستم برای تان توضیح دادم) و فهم دقیق آن نصیب کسی می گردد که خدای متعال آن را توفیق ویژه ای عنایت فرماید. البته بودند کسانی که نظام توحید افعالی را به صورت شهودی یافتند. به صورت شهودی یافتند یعنی چی؟ یعنی برای خودشان اتفاقاتی افتاده، دیدند. لمس کردند با همه ی وجود شان حالا معتقد شدند که چی؟ معتقد شدند همه چیز با اسباب و علل طبیعی و مادی نیست. اسباب و علل ماوراء طبیعی هم چه کار می کند؟ اثر می گذارد. که ما از طریق کار خیر، شاد کردن مردم، خدمت به مردم، پرهیز از آزار و اذیت مردم، صدقه، دعا و چیز های دیگر، نیتهای قشنگ و خیر. گاهی وقتها انسان هیچ کاری از او بر نمی آید جز اینکه یک نیت پاک داشته باشد. یک نیت خیر داشته باشد. یک نیت کار خوب داشته باشد.
بلا ها را از انسان دفع می کند. بسیاری از شر ها را از انسان دفع می کند. خوب حال مناسب است از آیات کریمه قرآن و ادعیه ی معصومین شواهدی به عنوان نمونه در زمینه توحید افعالی ذکر نماییم در قرآن. من گاهی وقتها تردید می کنم اینها را بخوانم یا نخوانم چون بحث مان تا برسیم سر دعا دو سال طول بکشد. بله تعدادی از آیات را ذکر کردند انشاءالله خودتان بگیرید کتاب را مطالعه می کنید من دیگر این آیات را نخوانم و بعد از بررسی فرمایش آیات می فرماید که (نمی دانم بخوانم یا نخوانم، تردید می کنم آیات را چی کار کنم ما اینها را، بخوانیم خیلی. بخوانیم دیگر).
قل الحقد لله الذی لم یتخذ ولدا و لم تکن له شریک فی الملک. بگو ( بگو خیلی مهم است، این گفتن یعنی باید به شهود برسی، بفهمی این را. بگو خیلی اهمیت دارد، گفتیم هر جا بگو در قرآن آمده قل بعدش یک مسئله مهم و کلیدی هست). قل الحمدلله. ( الحمد لله شاید 20 تا 30 جلسه بخواهیم همین الحمد لله را توضیح دهیم. حالا سعی می کنیم انشاءالله یک جزواتی در این زمینه آماده کنیم. داریم این کار را می کنیم. تا یک حدودی اش هم شده انشاءالله آنها را خدمت تان بدهیم که این اذکار را باطنش را یاد بگیرید.
الحمدلله یعنی شما هر توانایی، هر کمال، هر خوبی، هر چیزی می بینی از کجا ناشی شده از خدا ناشی شده است. هر خیری که می بینید الحمدلله باعث می شود تو خودپسند و متکبر نشوی عجب به خودت نداشته باشی. چون می دانی اگر کمالی، خیری از تو سر می زند در واقع از کی است؟ از خداوند تبارک و تعالی است به خودت اینها را انتصاب نمی دهی. لوس نمی شوی و به خاطر داشتن کمالات به دیگران منت نمی کنی، فخر فروشی نمی کنی، دیگران را کوچک نمی بینی. با دیگران خیلی راحت می توانی زندگی کنی. این سپر بسیار بزرگی است (الحمدلله). سپری است که به قول استاد می فرمود که سپری است در مقابل خودتان.
شما با سپر الحمدلله جلوی هر آسیب شیطانی، را می توانید چی کار کنید؟ بگیرید که اگر خیر و کمالی است مال خداست. بنابراین چون همه ی حمد ها، همه ی ستایش ها، همه ی توان ها، مال خداوند تبارک و تعالی است. لذا اگر کسی معتقد به الحمدلله رب العالمین باشد دیگر ناامیدی هم ندارد. در دعا اگر کسی معتقد به الحمدلله باشد اعتقاد کرده به الحمدلله که فقط مخصوص خداست. بنابراین هر جایی هر چیزی که به حول و قوه ی و توان و نفوذی احتیاج دارد حق تعالی است.
الذی لم یتخذ ولدا. خدایی که فرزندی برای خودش نگرفته و لم یکن له شریک فی الملک. برای خدا شریکی در اداره ی ملک ( سلطنت) در سلطنت عالم، در اداره ی عالم خداوند شریکی ندارد. هیچ شریکی ندارد. چون همه کاره خودش است این در توحید افعای خیلی به ما کمک می کند. ذلکم الله ربّکم خالق کل شی من خیلی تند تند اینها را می گویم. اگر بخواهیم وارد هر کدام شان شویم گفتم ده بیست جلسه باید روی هر کدام از این آیات بمانیم. آن است ذلکم الله این خدای شماست که چی؟ ربّکم پروردگار شما این است.
چقدر کیف دارد آدم چنین خدایی دارد یعنی دل آدم را هیچی جز خدا آرام نمی کند. از اینکه چنین خدایی داریم می دانید انسان چقدر بهجت و سرور پیدا می کند. چقدر آرامش پیدا می کن. در تنهایی ها، در غصه ها، در هجمه ی بلا ها در فتنه ها، در برخورد با کار های سخت وقتی می بینی یک خدایی است که پیشت است همه ی کار ها دست است شما ببینید چقدر زندگی آرام است چقدر شیرین می شود. خیلی لذت دارد این. سعی کنید این که دارم می گویم کار کنید رویش اگر بتوانید لذت ببرید از اینکه خدا دارید، از خدا تشکر کندی به خاطر این که ما را با خودش آشنا کرده و لذت می بری از اینکه این خدا را داری، خیلی برای شما این است برای شما که چی هست خالق کل شی همه چیز را او خلق کرده است.
وقتی همه چیز را او خلق کرده مالک و مدبرش هم خداست، بنابراین ما باید در عبادت و دعا متوجه باشیم که باید سراغ چه کسی برویم؟ سراغ حق تعالی برویم من خواهش می کنم شما عمق بحث را توجه کنید ما به اصطلاح این همه این عزیزمان قلم فرسای کردند و ما داریم توضیح می دهیم برای این است که ما متوجه باشیم ما خدا را نبریم در گوشه ی ذهن مان قرار بدهیم.
در تمام کار ها اول خدا را ببینیم بعد سراغ اسباب و علل برویم، اگر به سراغ اسباب و علل هم می رویم قبل از آن باید که را ببینیم؟ لذا شما نگاه کنید تو هر کاری از کار هایی که شخص می خواهد انجام بدهد اول دعا وارد شده، شما می خواهی خیاطی بکنی می گوید پارچه را می خواهی بدوزی اولین قیچی که می خواهی بزنی دعا دارد، می دوزی اش دعا دارد، می پوش اش دعا دارد جلوی آینه می ایستی دعا دارد یعنی متوجه باش آئینه و خیاطی و دوخت و دوز و نمی دانم این چیز ها دارد به اذن کی انجام می شود؟ به اذن حق تعالی.
غذا می خوری متوجه باش این دستی که قاشق را می گیرد غذایی که طبخ شده آمده سر سفره، مهمان خدا سر سفره ی خدا نشستی و اگر می خواست این غذا گیر شما نمی آمد. اینکه نشستی و می توانی غذا را بخوری، اینکه میلت می کشد گاهی وقتها انسان غذا هم هست، نمی تواند بخورد بدن احتیاج دارد، میل ندارد. بخواهد بخورد هم نمی تواند بخورد. من یادم است زمانی که سرطان داشتم یک موقع هایی چند وقت جز هندوان، میوه می خواستم بخورم آن را می خوردم.
غذا دوست داشتم بخورم، بدنم هم احتیاج داشت نمی توانستم بخورم یا موج انفجار مرا گرفته بود 15 روز یادم است غذا نتوانستم بخورم که هر غذایی می گذاشتند جلوی من حالم خراب می شد دقت کنید بدن می خواهد احتیاج دارد تو نمی توانی بخوری. ما اینها را خیلی ساده می گیریم میل است دست من می رود غذا را بر می دارد در دهان می گذارد، بو می کنم استشمام می کنم می خورم می جوم می توانم آن را بدهم پایین. تمام این مراحل اذن خداست. مرحله به مرحله اش یک لطف ویژه است. اذن حق تعالی است این را ما متوجه باشیم.
شما دستشویی می خواهی بروی توالت نشستی می خواهید تخلی کنید، دعا داریم. توجه فرمودید که این عمل دارد انجام می شود اراده کند خدا که این عمل انجام نشود ببینید چه مصیبتی انسان گرفتار می شود. چقدر درد سر دارد این سیستمها دارد کار می کند به اذن حق تعالی دارد کار می کند. لذا شما توالت هم که نشستی الحمدلله دارد دعا دارد که الحمدلله دارد. هر کاری. ما باید این را متوجه باشیم که دائما مسبب الاسباب را ببینیم. علت العلل را ببینیم. با او انس بگیریم. از او به سراغ معلولها برویم و سراغ علتهای دیگر از طرف او بیاییم با نگاه او بیاییم سراغ بقیه چیز ها، خدایا من سرباز تو هستم. می خواهم بیایم این کار را انجام بدهم. لازمه اش این است اسلحه داشته باشم تجهیزات داشته باشم چشم. باید بروم آموزش نظامی ببینم این هم چشم. این کار ها را انجام می دهم ولی ماورای اینها اسباب و علل طبیعی و نظامی که من دارم، تو حافظ من هستی اعرالله جمجمته. جمجمه ی خودت را عاریه بده به خدا. علی علیه السلام در جنگ می گوید.
سوار اتومبیل می شوی، سوار کشتی می شوی سوار هوا پیما می شوی سبحان الذی سخر لنا هذا. منزه است خدایی که این وسیله را برای ما مسخر کرد. سوار الاغ می شوی، سوار اسب می شوی، او مسخر کرده است و الا اسب و الاغ و اینها کی می آیند سواری بدهند شتر کی می آید خودش را در اختیار انسان قرار بدهد. گوسفند و گاو کی می آید رام انسان شوند. کی اینها را رام کرده و در اختیار ما قرار داده؟ کی طبیعت را رام کرده در اختیار ما قرار داده؟ کی خورشید و ماه و دریا را رام کرده در اختیار ما قرار داده؟ دقت کنید اینها خیلی مهم است.
بنابراین وقتی می آییم سراغ اسباب و علل بگوییم بله من تجهیزات نظامی دارم می روم الان عملیات هم می کنم اما خدایا همه چیز اینها نیست تو در کنار من باشی لحظه به لحظه باید کنار من باشی کمک من بکنی. و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی. ببینید توحید را دقت کنید موقعی که تو تیر می زنی تو تیر نمی زنی خدا تیر می زند.
آرپی جی زن های ما وقتی می خواستند شروع کنند می دانستند یعنی واقعا فهمیده بودند این قضیه را. برای اینکه یک آرپی جی بخورد به این تانک قبلش تمرکز می گرفتند و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی. بعد بلند می شدند آر پی جی را می زند یعنی خدایا تو نخواهی این نمی خورد. ما بار ها شده دیدیم آرپیجی از فاصله ده متری زدیم به تانک نخورده، بار هم دیدیم عراقی ها آمدند سمت ما چشم در چشم ما، ما را دیدند. بار ها سمت ما تیر اندازی کردند، تیر به ما نخورده.
و الله بالله تالله ما در جنگ تغییر مسیر گلوله های دشمن را هم می فهمیدیم که گلوله می آید ولی یک طرف دیگر می رود. او به سمت ما می گیرد، فشنگش یک جای دیگر می خورد. این ها را با چشم خودمان دیدیم. نقل هم نمی کنیم اینها را دیدیم. بنابراین حواس مان باشد ما اگر همه ی اسباب و علل طبیعی هم داشته باشیم، اگر اراده ی خدا، رضایت خدا، اذن خدا نباشد کاری از پیش نمی بریم. شکست می خوریم. به شکست می رسیم.
لذا انسان باید توجه اش به خدا باشد. این انشاءالله فوق العاده مهم است. لذا قرآن می فرماید نگویید من فردا قرار است فلان کار را انجام دهم الا انشاءالله بگویید می خواهم انشاءالله انشاءالله انشاءالله اگر خدا بخواهد، اگر خدا بخواهد اگر نه نمی شود. این را ما باید انس بگیریم با این توحید افعالی. دائما خدا را در کنار خودمان، همراه خودمان، محیط بر خودمان، بکلّ شی محیط. محیط بر خودمان ببینیم او را و بعد در محضر حق تعالی اقدام کنیم به انجام کار ها، در محضر حق تعالی، به امید حق تعالی.
لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم به اسم حق تعالی بسم الله الرحمن الرحیم. به اسم خدا شروع کنیم اینها فوق العاده مهم است. آیه را برای تان بخوانم این آیه را که خواندیم سوره ی اسراء آیه 111.این آیه را که خواندیم. خالق کل شی سوره ی غافر آیه 62 بعد این آیه ای که می خواهیم بخوانیم برای تان سوره ق آیه ی 6 تا 11.آیا آنها به آسمانی که بالای سرشان است. نگاه نکرده اند؟ سوالی دارد می کند خدا. خیلی از ما حتی یکبار هم تا آخر عمر مان به آسمان نگاه نمی کنیم. درست نگاه نمی کنیم. یعنی یک بار نگاه نمی کنیم به آسمان و با آنها خالقش را محیط بر آسمان نگاه کنیم. اصلا این طوری نیست. کم پیدا می شود آدمها به جایی برسند که وقتی دارند به اشیا نگاه می کنند خدا را قبل و همراه و بعد اشیا ببینند محیط بر همه چیز خدا را ببینند.
یک بار خوب است آدم بتواند نگاه کند که چگونه ما آن را بنا کرده ایم. بنشینید یک بار فکر کنید به این آسمان و چگونه بوسیله ستارگان زینت بخشیده ایم و هیچ شکاف و ناموزونی در آن نیست و زمین را گسترش دادیم زمین گرد را برای شما صاف کردیم که شما راحت بتوانید هر کاری بخواهید بکنید و در آن کوههای عظیمی افکنیم از هر نوع گیاه وحشت انگیزی در آن رویاندیم تا وسیله ی بینایی و بیداری برای هر بنده ی توبه کاری باشد.
ربط آسمان و زمین و گیاه به توبه کاری چیست؟ به توبه کاری چیست؟ اگر کسی موحد بشود به کی بر می گردد؟ به حق تعالی بر می گردد. سبحانک لا اله الا انت سبحانک انّی کنت من الظالمین. بر می گردد انسان وقتی اینها را نگاه می کند متوجه می شود نباید بد زندگی کند. نباید با فرمولهای من در آوردی این و آن زندگی کند باید با قوانینی که خداوند برای خوشبختی گذاشته، به آسمان، به زمین، به کوه، به ستاره نگاه کند، متوجه باش که غیر از قانون کسی که اینها را آفریده اگر بخواهی رعایت کنی شکست می خوری در زندگی ات. نمی توانی با خدا مقابله و جنگ کنی. نمی توانی خدا را دور بزنی. نمی توانی قوانین سعادت بخش خدا را کنار بزنی با فرمول های من در آوردی خوشبخت شوی. نمی شود با فرمولهای دانشگاههای آمریکا و اروپا خوشبختی امکان پذیر نیست، فقط فرمول خدا، فقط هدایت خدا.
قل انّ هدی الله هوالهدی. فقط هدایت خدا هدایت است. و از آسمان آبی پربرکت فرستادیم و بوسیله ی آن باغها و دانه هایی که درو می کنند رویاندیم و نخلهای بلند قامت که میوه های متراکم دارند. همه ی اینها به منظور بخشیدن روزی به بندگان است. بوسیله ی باران زمین مرده را زنده کردیم آری زنده شدن مردگان نیز همین گونه است. بیاییم یاد بگیریم از کنار هیچ مسئله طبیعی به راحتی رد نشویم. به یک گل که نگاه می کنیم تمرکز کنیم صبر کنیم، راحت رد نشویم، به یک گیاه به یک علف، به یک درخت، به یک حیوان، به یک حرکت، به یک رابطه به هر پدیده ای می رسیم تمرین کنیم و خدا را محیط بر آن ببینیم. یعنی در تمام این ذره ذره حرکتهای الکترونها و اتمهای موجود خداوند دارد تصرف می کند به اذن خدا این کار دارد انجام می شود.
به یک گل نگاه می کنیم جمال و جلال خدا را در تمام ارکان و عناصر این گل نگاه کنیم. ببینیم این را. عرض کردم یک دانشمند انگلیسی به نام ریچارد هاندرسون 20سال عمر، ما می گوییم 20 سال خیلی راحت از آن رد می شویم، 20 سال عمرش را گذاشته فقط یک مولکول را بشناسد 4000 اتم در یک مولکول را شناسایی کرده و تمام این 20 سال انرژی اش را گذاشته که متوجه شود در این یک دانه مولکول این 4000 اتم ترتیب آرایش قرار گرفتن آنها چگونه است. 4000 اتم در یک مولکول مکانهای شان را شناسایی کرده یعنی آرایش اتمی اینها را شناسایی کرده، خدا نیست؟ نگاه کنیم خدا را دیگر.
حالا دقت کنید یک آیه دیگر بخوانیم بعد انشاءالله دعا. و ما تشاءون الاّ ان شاءالله آیه ی 29 سوره ی تکویر. شما اراده نمی کنید مگر اینکه خداوند اراده نماید. یعنی چی؟ یعنی می گوییم هر کدام از اینها 10تا 20 جلسه کار دارد یعنی اراده ی انسان اگر بخواهد انجام شود هر اراده ای اگر خداوند اراده نکرده باشد، شما آن اراده را نمی توانید بکنید. جبر نیست این را دقت کنید. جبر نیست. با سیستم اختیار این همراه است. تو اگر اراده ای کردی بخواهی موثر باشد خداوند باید اذن بدهد به تو. توجه فرمودید خدا باید اذن بدهد.
خدا اذن نمی دهد، کارد اسماعیل، چاقوی ابراهیم گلوی اسماعیل را نمی برد. خود خدا اجازه می دهد خنجر شمر گلوی امام حسین را سر امام حسین را ببرد. بدون اذن امکان پذیر نیست و ما تشاءون الا ان یشاءالله. همه چیز به دست خداست. شما هم اراده کنید آن جایی که بخواهید با خدا مقابله کنید جلوی اراده ی شما را می گیرد. شما 26 سال انقلاب اسلامی را نگاه کنید استکبار هزاران اراده کرد علیه این مردم، علیه این انقلاب اما وقتی خداوند اراده نمی کند امکان پذیر نیست. اینها خودشان می گویند ما نمی دانیم ایران باز معجزه می کند، هر بار ما را سر در گم می کند.
اینها فکر می کنند با اسباب و علل مادی که در اختیار دارند با سازمان سیاه و سفارتخانه های جاسوسی و چنین و چنان باید تا الان این مملکت 7 باره نابود شده باشد. این انقلاب 1000 باره نابود شده باشد ولی خوب نمی شود. چرا؟ چون امام زمان می گوید من نمی خواهم بشود. توی مکاشفه ی مرحوم نائینی عرض کردم در آشتی با امام زمان خواندید دیگر فرمود چی به مرحوم نائینی؟ فرمود: ایران شیعه خانه ماست. این دیوار ایران است اینجا شیعه خانه ی ما است کج می شود ولی فرو نمی ریزد ما اراده نکنیم نمی شود دیگر.
شما بروید تاریخ معاصر را بخوانید 100سال گذشته را. ببینید یک زمانی بوده انگلیسی ها، روسها، آمریکایی ها، کشور های دیگر در این مملکت بودند تقسیم کردند این مملکت را اما برگشته به ملت. خوب ما با کدام مبارزه انقلابی، با کدام مبارزه ی سیاسی، با کدام نیروی نظامی دشمن را از این جا بیرون کردیم؟ چطور شد آمریکایی ها رها کردند رفتند؟ انگلیسی ها رفتند، روسها رفتند چی شد؟ چطوری شد؟ بنشینیم فکر کنیم اینها را. تا اراده ی حق تعالی تعلق نگیرد صورت نمی گیرد چیزی.
بنابراین وقتی ما با خدا دوست باشیم، سرباز خدا باشیم، جندالله باشیم حزب خدا باشیم دوست خدا باشیم اراده ی حق تعالی در جهت پیروزی ما، موفقیت ما سعادت ما انجام می شود. شما فکر می کنید به دست آوردن انرژی هسته ای کار راحتی است؟ من رفتم با این دانشمندان این جا جلسه گذاشتم صحبت کردم ما را بردند با این دانشمندان انرژی هسته ای صحبت کردیم، می گفت مهمترین مراحل آن را ما گیر کرده بودیم از اول همه ی آنها اهل توسل و دعا بودند. می گفت ما گیر کرده بودیم، رئیسش می گفت من شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در اصفهان هم بودیم همین ucf اصفهان. گفت رفتم مجلس فاطمیه نشستم به خانم گفتم خانم همه کاره خودتی من شب تولدت عیدی می خواهم از تو. این گاز را ما باید تولید کنیم خلاصه. شب تولد حضرت زهرا گاز تولید شد. جالب این جاست می گفت که ما موقعی که می خواستیم این کار را کنیم یک جایی می خواستیم یک مقدار گاز تولید کنیم گاز نشتی داشت. یک ماده ی دیگر داشتیم کار می کردیم نشتی داشت بسیار هم خطرناک ولی منفجر می شد خیلی کشته می داد. بعد می گفت مانده بودیم متخصصها می گفت ما مانده بودیم خدایا چه کار کنیم. گفت یک کارگر بی سواد ما آمد گفت که نشتی اش را من می روم می بندم می گفت ما هی می گفتیم برو کنار، ما هم نشستیم نمی توانیم کاری کنیم می گفت ما به هیچ جا نرسیدیم این گفت آقا جان بگذارید من می روم می بندم برایتان رفت بست تمام شد.یک کارگر بی سواد غیر متخصص رفت بست و آمد.
حالا نامه ی یکی از این بچه ها را بیاورم برایتان بخوانم انشاءالله یادم باشد نامه اش را بگیرم بیاورم که چطوری این مراحل را می گفت من با توسل، و خانم چطوری کمک کرد ما این را انجام داد. این طوری است اگر شما انجام دهید. تازه نه تنها انرژی هسته ای تولید کردند چند سال است ایران عقب است از کشور های دیگر در انرژی هسته ای و اتمی. در موشک و ماهواره ما چند سال عقبیم. حالا تصور کنید بعد بیش از 50-60 سال شروع کردیم الان در خیلی از جا ها جلو زدیم از آنها. آنها هم نمی توانند این را تحمل کنند.
بعد باور نمی کردند مثلا بچه هایی که این کار را کردند من رفتم دیدم آنها را بچه هایی که این کار را کردند مثلا 23 سال، 24 سال، خانمهایی را من رفتم دیدم محجوب، چادری اصلا شما نگاه کنید طلبه ی حوزه ی علمیه است. یک فیزیکدان آنجا دنیا را به مسخره گرفته همین یک دختر خانم که آنجاست و مسخره گرفته همه را. راحت به اذن خداوند، با توسل به حضرت زهرا نشستند دارند کار شان را انجام می دهند.
اما توحید افعالی چشم گیرتر کاشکی فرصت بود من این قسمتهای اراده را توضیح می دادم. اراده ی دشمنان، اراده ی خودمان، اراده ی ظالمین، آنها چگونه عمل می کنند. این آیه فوق العاده بحث دارد خیلی شیرین اس این چشم گیرترین مسئله ای است که در دعا های معصومین مورد عنایت حضرات معصومین بوده است.
یعنی شما هر وقت به سراغ دعا ها بروید مهمترین چیزی که دعا ها به ما یاد می دهند توحید افعالی است. سراسر ادعیه ای که از معصومین آمده توحید افعالی است یعنی به شما یاد می دهد آموزش می دهد. دعا مکتب سازندگی است دعا مکتب پرورش انسانهای موحد است. دعا فقط وسیله ای نیست که اگر نمی دانم کار مادی مان گیر کرده برویم به خدا بگوییم خدایا فلان کار ما لنگ است. دعا خودش سازندگی دارد. ادعیه ی معصومین خواندن و مطالعه اش تفکر در آن قوای انسان را به فعلیت می رساند و شبیه خداوند تبارک و تعالی می کند. شاید پایین ترین و کمترین اثر دعا همین است که اجابت شود و الا ما دعا را برای مسائل خیلی مهمتر از اجابت نیاز داریم. خیلی بزرگتر از اجابت به دعا و توسل احتیاج داریم.
یکی اینکه انسان موحد بار بیاید یعنی از نظر عقیده درست باشد با سیستم و ریاضیات عالم تطبیق کند این انسان و به یک شهود نسبت به خلقت برسد و آن با توحید افعالی است. امیرمومنان در دعای کمیل عرض می کند و باسمائک التی ملئت ارکان کل شی. حالا ما 50 سال دعای کمیل خواندیم یک ذره فکر بکنیم خدیا به اسماءت (بحث اسماء بحث مفصلی است) به اسماء خودت که پر کرده ارکان کل شی هر چیزی را. هر چیزی با اسم الله ساخته می شود. هر شیء که شما نگاه کنید یک یا ده یا صد یا هزار اسم از اسما خدا می آیند تا آن شی را بسازند.
شما نگاه کنید یک جنین یک نطفه در رحم مادر تبدیل می شود به یک انسان کامل. تحت کدام اسم می شود؟ تحت کدام اسم می شود؟ مصوّر. اسم تصویرگر. خدا تصویرگر است تصویرگری اش را ما می کنیم. این قیافه چشم، ابرو، بند انگشتان، که میلیارد ها انسان همه بند انگشتان شان فرق می کند. تصویر گری بند انگشتان با کیست؟ مژه ها، چشم ها، ابروها، پلک ها، گونه ها، اندام از این مهمتر داخل، مغز، سلولها، الکترونها، پروتونها، نوترونها، مصور بودن اینها را که انجام داده است. یک مقدار خواهش می کنم بنشینید فکر کنید به تصویرگری خدا. به گل نگاه می کنیم می بینیم این تصویرگری خدا را. ما چرا این طوری هستیم که وقتی که الان به این نگاه می کنیم می گوییم به به مثلا چه فنجان قشنگی است ولی این میوه ها که رویش عکسهایش را کشیده اینها را که تصویرگری سیب را که تصویرگری، موز را که تصویرگری کرده است؟ انگور را که تصویرگری کرده است.
این را می گوییم نگاه کن یک نفر نشسته با دستش این را درست کرده. درست کردند این طوری رنگ آمیزی کردند. تازه برای اینکه قشنگ شوند از گلهایی گذاشتند که الگو را از که گرفته اند باز؟ از خدا گرفتند. ما حواس مان هست یک انگشتر می بینیم. شما این انگشرت را نگاه کن می بینی چقدر قشنگ است یک صنعت کار این انگشتر را مثلا عقیق را آمدند تراش دادند نقره را تراش دادند این انگشتر به این قشنگی درست کردند.
وقتی به انگشتر نگاه می کنید قبل از اینکه به انگشتر نگاه کنیم به که نگاه می کنیم به آنی که روی نگین کار کرده است. به آنی که روی این رکاب کار کرده است. هزاران عوامل دیگر. خدا از ما می خواهد وقتی به اشیا و عالم نگاه می کنیم همه جا خدا را ببینیم.
به دریا بنگرم دریا تو بینم به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
همه جا ببینیم این تصویرگری را. دریا را می بینی آن امواج خروشانش و آن صدایی که دل آدم را پر می کند به یاد جمال الهی بیفتیم جلال الهی بیفتیم. یک پلنگ را که نگاه می کنی وقتی که نعره می زند از شدت خشم آن پنجه های توانمند و آن چهره ی با هیبت را نشان می دهد به یاد جلال الهی بیفتیم و چشمهای زیبا و پوست قشنگش را می بینیم که بیفتیم؟ یاد جمال الهی بیفتیم.
ارکان کل شی یعنی این یعنی فقط به یک گل نگاه می کنی و آن رنگ زیبا را نگاه می کنی در گل آن لطافتها و مویرگهای زیبایی که در گلبرگهاست. آن پرچمهای قشنگ که دل می برد از آدم. آن بوی دل انگیزی که این گل دارد وقتی می گیری دستت باید انگار که خدا را گرفتی در آغوش خودت، حواست باشد، اشیا را بغل می کنی باید یاد بگیریم که باید مسبب آن را بغل بگیریم.
اصلا وقتی شما یک دانه هدیه کار هنری مثلا مثل این دستت می گیری برایت عزیز است. یک موقع می بینی خودش خیلی مهم نیست تو با تحسین آن هنرمند، هنرمندی که این کار را کرده در واقع می خواهی با داشتن این یک یادبود و یادگاری از که داشته باشی؟ از آن هنرمند داشته باشی، می گویی تابلوی فلان این تابلو من را به میکل آنژ به نمی دانم داوینچی به کمال الملک ارتباط می دهد من را به او وصل می کند.
می خواهی وصل شوی به آن، این بند سبزی که می بندی مچ دستت پارچه ی سبزی که از حرم حضرت رضا می آوری مچ دستت این تو را می برد در آستان حضرت رضا، با آن می روی پیش حضرت رضا.
یک بچه ی نوازد را بغل می کنی با همه قشنگی هایش که انسان واقعا متحیر می ماند که نه ماه پیش این بوده یک قطره ی ناچیز الان شده یک انسان. یک انسان بی نهایت شده وقتی بغلش می کنی فقط غرغر هایش را اذیت هایش اذیتت نکند خود این نظام گریه نظام فوق العاده زیبا و قشنگی است. یک مقدار ما از این گریه لذت ببریم یک مقدار به گریه ها بخندیم که سیستم گریه چقدر سیستم حکیمانه ای است که برای بچه خدا گذاشته است. تا نگرید طفل کی نوشد لبن. به این سیستم گریه نگاه کنید که این سیستم گریه چقدر برای سلامتی بچه قشنگ است. چقدر برای حفظ حیات بچه این گریه لازم است. اعصاب مان خرد نشود کیف بکنیم یک سیستم طبیعی است دارد کار خودش را انجام می دهد این گریه خیلی قشنگ است. وقتی بچه را بغل می کنی گریه هایش، بویش، حالتهایش، عجزش، لطافتش، شیرینی اش، همه چیزش قشنگ است. بچه حالت خالص نیاز یک انسان به حق تعالی است. برای همین می گوید وقتی گریه می کند ذکر حق تعالی را دارد می گوید.
خالص ترین اذکار مال بچه است. فرمود بچه را به خاطر گریه نزنید چهار ماه اول شهادت به وحدانیت حق تعالی است. چون با تمام وجود عاجزش دارد می گوید هیچ کس جز خدا نمی تواند کمک کند لا اله الا الله. برای هر چهار ماه گفتند که این گریه هایی که دارد هر کدام یکی از اذکار است. چهار ماه استغفار برای والدین است. یاد بگیریم درست نگاه کنیم. به اشیا عالم.
تمرین کنیم این را. به بچه فقط به بیماری اش نگاه نکنیم به این که گریه می کند به اینکه شب نمی گذارد ما بخوابیم. به این فکر کن که شب بیدارت می کند تو این باش. بخند به این گریه ی این که باید بلند شوی از خوابت بزنی و این را روی دوشت بگیری. بعد ببین اعصابت خرد می شود واقعا.
اعصابت خرد می شود در بچه داری. تو سر و صدا هایش حوصله ات سر می رود در جیغ و داد ها و شیطنت هایی که معصومانه دارد به امر خدا دارد انجام می دهد برای اینکه بتواند شخصیت یابی کند و قوایش و بازو ها و عضلاتش را بسازد برای آینده چه چیز گزافی می بینی که تو حوصله ات سر برود.
غیر از اینکه هر بار شیطنتها و ریخت و پاشها که بچه دارد یک ماموریت بزرگ الهی تو این عالم انجام می دهد. توجه کنیم به اینها. یک مقدار از نگاه حیوانی دست برداریم با آن چه که خدا دارد معرفی می کند ما اشیا را نگاه کنیم. ببین خودش دارد می گوید آسمانها، آمدن باران، ستاره ها، گیاهان، روییدن گیاهان همه را درست نگاه کنید. حالا شما فکر کنید این طوری نشستی جلوی حق تعالی می خواهی دعای کمیل بخوانی می گویی و باسمائک خدایا قسمت می دهم به اسمائی که آن اسما ارکان هر شی را پر کرده. ارکان هر شی را پر کرده.
با این اسماء آن وقت ما می رویم سراغ خداوند دعا می کنیم اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم تحبس الدعا تنزل البلا. با این اسماء می رویم به حق تعالی این دعا ها را داریم چقدر زیباست برویم سراغ این رکن توحیدی کار کنیم روی توحید افعالی و تمرین، تمرین، تمرین، بعد ببینید زندگی شما واقعا زیر و رو می شود زندگی شما واقعا لذت بخش می شود بعد تمرین کنید که دانشمندی که 40 سال در شیمی کار کرده ندیده شما در مکتب دعا می بینید در مکتب اهل بیت چیز هایی را می بینید که دانشمندی که 40سال 50 سال 80 سال کار کرده ندیده و نمی تواند ببیند ولی شما در مکتب اهل بیت به این بینایی و بصیرت می رسید. کمال انسانی در بصیرتش است دیگر که به بصیرت برسد.
نه دعا اگر اجابت نمی شود انسان باید دعایش را ادامه بدهد و لو به اجابت نرسد، چون ما از دعا اجابت فقط نمی خواهیم. خواسته های بزرگتر شدنهای بزرگتر داریم.