جلسه 042 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
42
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
4
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - شرح صحیفه سجادیه

بحث مان در باره مراتب و مقامات اهل دعا بود که مرتبه سوم را هم عرض کردیم که مرتبه ای است که شخص درخواست خودش را به خداوند تبارک و تعالی واگذار می کند و اهل تسلیم و رضا است در این باره. خوب مطالب بسیار زیبایی را حضرت استاد اینجا بیان فرمودند که حالا من اینها را نمی خواهم بخوانم انشاءاله خودتان کتاب که آمد مطالعه می فرمایید.

مرتبه چهارم هم مرتبه کسی دانسته اند که اساسا خواسته ای ندارد از خداوند تبارک و تعالی و می داند که آنچه که قرار است اتفاق بیافتد چیزی است که به مصلحتش است و کاملا تسلیم او هست و می داند رضای الهی هم در همچنین چیزی است و داستان اهل بیت علیهم السلام که در شهادت های شان کامل تسلیم بودند مثل تسلیم بودن امیرالمومنین در سکوتی که در جریان غصب خلافت کرد دعایی نکرد و درخواستی برای تغییر آن نداشت مثل سکوت و تحملی در مورد شهادت همسر شان کردند مثل تحمل خود حضرت زهرا سلام الله علیها و تسلیم بودن حضرت مجتبی برای خوردن جام زهر، تسلیم بودن سیدالشهدا برای رفتن به کربلا.

انّ الله شاء ان یراک قتیلا، در جواب برادرش محمد بن حنفیه فرمود: که پیغمبر را خواب دیدیم که به من فرمود که خداوند می خواهد تو را کشته ببیند بعد ایشان عرض می کند که شما چرا دارید زن و بچه ات را هم می بری؟ حضرت فرمود که ان الله شاء ان یرا هن سوایا‍. خدا هم می خواهد تو را کشته ببیند و هم می خواهد آنها را اسیر ببیند. این کشته شدن یک انفجاری است که اگر بخواهد موجش در تمام عالم برود باید با چی برود؟

پیام را باید اسرا ببرند تا بتوانند آن را به همه جای دنیا نشرش بدهند و این حادثه را ماندگارش کنند و احتیاج است که عده ای از زنها اسیر بشوند و در این اسارت مظلومیت عظیمی را به نمایش بگذارند تا این حماسه جاویدان بماند و از این نمونه تسلیمها که ما در فرمایشات ائمه علیهم السلام بخصوص فرمایش حضرت سیدالشهدا بسیار زیاد شنیده ایم هم خودش می داند که چه اتفاقی می خواهد بیافتد و هم عرض کنم خدمتتان که اجدادش می دانستند حضرت زهرا می دانست در کربلا چه اتفاقی قرار است بیافتد امیرالمومنین می دانست پیغمبر می دانست این نوع اطلاعات، اینکه امام رضا علیه السلام می داند که باید زهر را میل کند و چیز هایی از این قبیل اینها مثل بچه بسیجی های خودمان که به اصطلاح مصلحت ها را واقعا تسلیم بودند درخواستی هم برای تعویضش نداشتند برای من چندین بار اتفاق افتاده است که در جبهه با کسانی روبرو بودم که می دانستند کجا، تاریخ شهادت شان کجاست؟ زمان شهادت شان کجاست؟ تاریخ شهادت شان کی است و زمان شهادت شان، کی هست و جایش کجاست؟ این را دقیق می دانستند، یعنی آرامش داشتند به این قضیه و از قبل می دانستند و به آنها خبر داده بودند که شما این موقع در فلان جا به شهادت می رسید خیلی آرام بودند و اعتراضی هم نداشتند.

نوع پذیرش قضا و قدر های این چنینی این حاکی از رضای خیلی بالاست. اینکه به سرّ آگاهی دارند و سرّ قضیه را می دانند و می دانند که این باید بشود جمله ای هم در آخر از حضرت سیدالشهدا نقل کردند: صبرا علی قضائک یا رب لا اله سواک یا عیاث المستغیثین. که خدایا من در این لحظه برای قضای تو صبر می کنم و راضی هستم به این، معشوقی جز تو نیست این فریاد رس فریاد خواهان.

مرتبه پنجم: که مرتبه ای هست که شخص اساسا فقط خداوند تبارک و تعالی را می خواهد آرزوی دیگری جز خود خدا ندارد یعنی هر وقت در مضان اجابت دعا قرار می گیرد فقط رسیدن به خود خدا را از خود خدا می خواهد آرزویی جز خدا ندارد قبلا هم عرض کردم که اینها اساسا چیزی جز خدا را نمی بینند و مثل یک قطره هست که آرزویش و بقایش در پیوستن به دریاست. یعنی بزرگ شدنش، جاودان شدنش، قوی شدنش، همه چی در این است که در دریا فنا شود و فانی شود و این بقا را پیدا کند بنابراین این جور افراد اصرار شان به این هست که در مضانّ اجابت دعا فقط از خدا، خود خدا را بخواهند چیز دیگری را نخواهند و اینکه با خداوند تبارک و تعالی باشند که در این رابطه بحث خیلی زیاد است من چون یک بحث شیرین و دلکش است می دانم که می خواهم اگر واردش بشوم دیگر خارج شدنش کار راحتی نیست و از موضوع بحث مان خیلی فاصله می گیریم اگر بخواهیم وارد یک همچین بحثی شویم که حال و هوای این افراد در اینکه فقط خداوند را می خواهند چی هست.

خوب چون ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها است یک جمله از ایشان اول بخوانیم که قبل از اینکه به شهادت برسد این جملات زیبا را تکرار می کند یک جا هست که حضرت زهرا گریه می کند امیرالمومنین علیه السلام در آن لحظه سوال می کند از حضرت که برای چی گریه می کنی؟ فرمود: به حال تو گریه می کنم که بعد از من چقدر سختی خواهی کشید و این مصیبت را چطوری تحمل می کنی به این مضمون، حضرت علی جواب می دهند این مصیبت به همه بزرگی اش برای من تحملش آسان است به خاطر خدا ( فی ذات الله) برای من تحملش چی هست؟ آسان است. چون برای خدا در راه معشوق هست من این را می توانم تحمل بکنم.

حالا این را حضرت زینب لحظه ای که دارد می رود چقدر این جملات قشنگ است یعنی اگر قرار است ما یک عرض ادبی هم بکنیم به ساحت مقدس مادر مان فاطمه زهرا سلام الله علیها بهتر است که این چیز ها را یاد بگیریم ببینیم که چقدر ما در این زمینه به مادر مان نزدیک هستیم، آیا ما هم می توانیم نزدیک به این جملات را از صمیم قلب بگوییم واقعا، شما نگاه کنید یک دختری که چشم باز کرده است پدرش را در مصیبت دیده است حضرت چشم باز کرده است جنگ و مصیبت، دوران سخت شبه ابی طالب را فاطمه زهرا با آن سختی ها و گرسنگی هایش گذرانده است بعد، مرگ مادرش را دیده است. مصائب و جنگهای خیلی زیادی را دیده است.

عرض کنم خدمت تان که چون از اول داستان بعثت پیغمبر از به اصطلاح داستانهایی داشته و آمده تا با حضرت خدیجه ازدواج کرده است و داشته است و بعد حضرت فاطمه به دنیا آمده است و دیگر از زمان ایشان این مصیبتها را تحمل کرده است کم نبوده است حداقل 18 سالی را که، چون برای حضرت زهرا سن بالاتری را ذکر کردند، ولی حداقل سنی که برای حضرت ذکر کرده اند 18 سال است.

دائما در مصیبت بوده است خانم، یعنی یکسره در سختی و فشار بوده است بعد هم بزرگترین فشار زندگی اش رحلت پدرش و بعد آن جسارتها و جنایتها که در مورد خودش و شوهرش دیده است یک زن باردار سقط جنین کرده و با چند تا بچه ی قد و نیم قد دارد از دنیا می رود در اثر ظلم دشمنان. قرار است از دنیا برود. شوهرش را که امام زمانش است را می بیند که در غربت و تنهایی هست و قرار است 25 سال خار در چشم و استخوان در گلو صبر کند حالا نگاه کنید این زن در این لحظه چطوری می خواهد جان بدهد ببینید چقدر آرام و شاد است این لحظه ای که می خواهد برود یعنی حالت فاطمه زهرا وقتی که می خواهد برود مثل حالت کسی است که سالها و مدتها در یک کویر بوده است ساعتهای زیادی در تشنگی بوده است.

حالا الان می خواهد برود جایی که، می خواهد به یک آب خنک برسد به جگر تشنه خودش یک آب خنکی را برساند یا رب لیست من عمد غیرک تفرج بها سجعی. می گوید خدایا، پروردگارا کسی جز تو نیست که داغ سینه من را خنک بکند نگاه کنید حرف زدن را، سجع یعنی چی؟ یعنی برف، کارش چی است؟ خنک کردن. شدت سرما را دارد می گوید تو مثل برفی برای قلب آتشین من که دل من را خنک میکنی،و تسرّت بها نفسی و نفس من را شاد می کنی، این جملات شبیه کی است؟ می تواند کسی بگوید شبیه وصیت نامه امام خمینی است با قلبی آرام و ضمیری مطمئن، یعنی ضمیری شاد، بله، امیدوار به فضل خدا، این هم پسر آن است بالاخره، این طوری است در واقع ببینید که چقدر شباهت دارد که در نفس من شاد بشود.

غیر از تو کسی نمی تواند من را شاد بکند تقرّ بها عینی، چشم من را روشن کنی، چشم روشنی را قبلا معنا کردم یعنی شدت شادی را به آن می گویند. من را به ذوق بیاورید تو فقط می توانی این طوری باشی خدایا، بعد چند تا جمله دیگر هم می گوید و تطمئن بها قلبی قلب من را مطمئن بکند.و باشر بها سایر جسدی. خیلی حرف بلندی است بدبخت ترین آدمها را به شما بگویم خاسر ترین آدمها، کسی است که وقتی از دنیا می رود بهره خودش را از پروردگارش نبرده باشد خوب توجه کنید ممکن است ما به واسطه عبادت های مان، انجام واجبات و پرهیز از محرمات و به برکت موالات محمد و آل محمد علیهم السلام اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

گناهان مان آمرزیده بشود و داخل در بهشت بشویم، ممکن است این جوری باشد ولی یک چیزی که خیلی حسرت می آورد بر ما، این است که هیچ کدام از ما در حالی در بهشت هم هستیم مستقلا با خدا دو کلمه حرف خصوصی نداشتیم، با خدا رفاقت شخصی نداشتیم، این خیلی کشنده است خیلی برای انسان خسارت دارد که من مدتها عمر بود داشتم و از الله خودم یک دقیقه هم کام نگرفتم لا اله الا الله اساسا غیر از او که الهی بر نیست ولی خیلی ننگ است خیلی خسارت است که انسان عمری به او بگذرد مستقلا خودش و خدا ده دقیقه هم خلوت نداشته باشند رفاقت نداشته باشند صمیمیت بین او و خدا نباشد خیلی خسارت است این کودک عزیز روان حقش است دائما از معشوق و محبوب خودش تغذیه شود و با او ارتباط داشته باشد حقش این است مثل یک بچه که می گوییم حقش است پیش مادرش باشد نه و حقش این است که با مادرش باید آرام باشد با اصل و ریشه خودش، با پدرش با مادرش این طوری باشد ولی جنایتی که ما می کنیم جنایت خیلی بزرگی است و آن این هست که کودک عزیز روان مان را اجازه نمی دهیم که با اصل خودش خلوت داشته باشد این خیلی بعد ها برای ما غصه می آورد که عمر گذشت و چیزی ما از ارتباط خصوصی با حق تعالی نداشتیم یعنی خصوصی که می گویم یعنی کاملا خصوصی.

این را دقت کنید یعنی فقط فقط ( من و خدا) شما برگردید به گذشته تان نگاه کنید می توانید بنویسید که چند دقیقه توانستید با خدا، خلوت بکنید ( دو نفری) ببینید که آنقدر که با همسرت فرزندت با پدر و مادرت با دوستانت با تلویزیون، با درس با تفریحات با امور حیوانی خلوت داشتی این را فکر بکنیم که ما با خدا، با خود خدا شده که ما به همه چیز بگوییم نه، شما وقتی می خواهد با هر لذت گیاهی جمادی لذت حیوانی خلوت کنید یعنی دوست دارید لذت ببرید خلوت کنید تا لذت ببرید حال شده یکبار به خاطر خدا بگوییم به همه چیز بگوییم نه، بعد در را به روی خودمان ببندیم و من و خدا باشیم و کسی دیگری نباشد و اساسا ما یک همچین ذوقی داریم.

یعنی همچین کیفی هم می کنیم که بابا من فرار کنم یک مدتی همه چیز را به آنها بگویم چی؟ نه تابستان که می شود به کار و کسب و دوستان و عبادت و خیلی چیز های دیگر می گوییم نه، بلند می شویم دست زن و بچه خود را می گیریم می رویم به یک خلوتی با دوستان این بساط را داریم دیگر، شده که بگوییم آقا من الان راه می افتم می روم که فقط من و خدا با هم باشیم، کم آوردم دلم تنگ شده و می خواهم من یک مدتی با خدا حرف بزنم، یک مدتی من و خدا با هم باشیم. این خیلی از چله نشینی است که یک نفر زوری می خواهد بلند شود برود عبادت کند که آخر هم نمی فهمد که با کی خلوت کرد و اصلا خلوتی در این چهل روز به او دست نمی دهد.

دلتنگی و عطش برای خلوت با خدا و حرف زدن با حق تعالی یک مقوله دیگری است قیمت شما از نظر انسانی به میزان همین دلتنگی های تان نسبت به حق تعالی است توجه کردید. قیمت زندگی شما، محصول زندگی شما این هست که تا به حال چند دقیقه دل تان برای خدا تنگ شده، چند دقیقه با خدا خلوت کرده اید( با خود خدا) خلوت کردید ببینید حضرت زهرا تسلیم به ما نمی کند این حرفها، اینها را بگذاریم کنار که معصومین این طوری حرف زدند که ما یاد بگیریم ببین اینقدر در خود می دیده که با خدا رفیق بوده است و پیش خودش می دیده است که بنشیند و حرف بزند اصلا این امام سجاد علیه السلام که این همه ادعیه داشته است مال این است که در خودش می دیده که با خدا حرف بزند، آیا شده ما هم از وجود خودمان یک صحیفه ای را انشا کنیم.

یک صحیفه انشا کنیم بنشینیم در خلوتهای خودمان با خدا حرف داشته باشیم بزنیم نه اینکه مفاتیح را باز کنیم بخوانیم کتاب بخوانیم خودم حرف دارم که با خدا حرف بزنم دیگر، یا لااقل دست بردارم به قلم، حداقل بنویسم که خدایا من این حرفها را با شما دارم اینکه بد نیست آدم با خداوند تبارک و تعالی یک مناجاتی داشته باشد یعنی اینقدر خدا را نزدیک ببینید که شروع کنید به حرف زدن، توجه کردید اینما تولوا فثم وجه الله هر جا روی تان را برگردانید خدا آنجاست. تا به حال ما فکر کردیم که قبل از اینکه بخواهیم با هر کسی با معصوم با نمی دانم با امام رضا حرف بزنم مستقیما می توانم با خدا حرف بزنم و شروع کنم به مناجات کردن، هر جا که هستم، با یک رب با یک الهی، اللهم شروع کنم حرفهایم را بزنم این را باید راه بیاندازیم قلب را و این قلب را باید راه بیاندازیم که بتوانیم بنشینیم این کار را بکنیم.

شما گاهی وقتها که می روید مشهد مقدس البته معصوم است و در رابطه با خدا هم همین طوری است می روید مشهد مقدس مثلا از بنده دستور گرفته اید که یک سری دعا را انجام دادید می روید دستورالعمل را انجام می دهید حالا یا لذت می برید یا نمی برید بعد که تمام شد از دعا بیرون می آیی، برو بنشین پایین ضریح، ببین خودت حرف دیگری داری بزنی یا نه، یعنی حالا می خواهم خارج از جامعه کبیره، خارج از عالیته المضامین، خارج از وداع خارج از مقام دوم خارج از چی چی خودمان هم یک حرفهایی بزنیم الان امام رضا است و ما هم حرفهایی بزنیم چه می گویی؟ امام رضا دارد تو را نگاه می کند زیارت نامه خواندی و دعا کردی و وقتی ببینید که در زیارت نامه خواندی و این طوری نشستی و با آنها حرف می زنی خیلی قشنگ است امتحان بکنید که خودت با امام رضا حرف داشته باشی بلد نیستید بروید پیش این دهاتی ها بنشینید که از روستا می آیند به شما یاد می دهند خیلی قشنگ حرف می زنند خیلی حرفها هم دارند که بزنند بروید بنشینید حرفهای شان را گوش بکنید هم دل تان را راه می اندازد هم انشاءالله که مغز مان و عقل مان راه افتاد. خیلی خوب است با خداوند هم همین طور است.

یک موقع می شود مثلا ما هفته ها می گذرد 5 دقیقه هم با خدا حرف نزدیم نماز هم که می خوانیم در واقع حرفی نمی زنیم حضوری نیست که حال کاشکی حضور باشد اگر انسان نماز با حضور بخواند یواش یواش حرفهایش هم زیاد می شود یعنی وقتی که اول حاضر بشود تا بتواند حرف بزند شما یعنی کسی که پیش شما نیست که با او حرف نمی زنید که، اول می بیندش بعد حرف می زنید می گوید من می خواهم بروم رئیس جمهور را ببینم می خواهم بروم فلان وزیر را ببینم مسئول فلان جا را ببینم می گوید خوب از همین جا حرفت را بزن نمی شود حتی یک موقع می گویی تلفنی بیا حرفت را بزن می گوید نه من حتما باید بیایم فلانی را ببینم و با او حرف بزنم.

یعنی اینقدر حضور را می طلبد حالا اول خدا را حاضرش بکنیم یعنی اول حاضر بشویم در محضرش چون پیش ما که هست ما غایب هستیم اول حاضر بشویم یعنی حواس مان باشد که ما چشم در چشم هستیم با همدیگر و بعد شروع کن حرفهایت را بزن و ببین چقدر قشنگ هم می شود حرف زد خیلی خوب می شود حرف زد.

به شرطی که برویم و این شرایط را بسازیم ما اصلا یک عمری دارد از ما می گذرد یک دقیقه هم خلوت با خدا نداریم چشم در چشم نشدیم آن وقت شما تصور بفرمایید که بعدا که انسان می میرد چقدر پشیمان می شود و خیلی حسرت می آورد و لو در بهشت هم که باشی این خدا که این عظمت را در اختیار تو گذاشته است در دو دقیقه هم با آنها حرف نزدی و قهر بودی با آنها می شود آدم یک مدت زیادی با خدا قهر باشد و بعد هم به بهشت برود مزدوری کرده است و خدا هم می گوید کار کردی و حالا بیا برو در بهشت.

ولی این کجا و اینکه انسان سابقه رفاقت با خدا داشته باشد بزرگانی که عمرشان تمام شده است و به ارتباطات مختلف گذشتند یک حرف درستی به ما زدند مثل همه حرفهای درستی که زدند حرف خیلی عمیق است (حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت) واقعا همین است مقدار عمر به عنوان حاصل انسانی نه حاصل حیوانی حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت باقی همه بی حاصلی و بوالهوسی بود هیچی هوسبازی بود ما آنجایی که با خدا هم می توانستیم حرف بزنیم صمیمی باشیم و رفاقت برقرار کنیم و با هم شاد باشیم و بگو لبخند داشته باشیم با خدا حرف بزنیم ما هر وقت خواستیم به خدا برسیم اخم و تخم بردیم برای خدا همه اش غرغر مان را برده ایم برای خدا، خدا خیلی خشنود می شود خیلی خشنود می شود باز دارم تاکید می کنم خیلی خشنود می شود اگر ببینید یک بنده اش در اوج ابتلا به سختی ها و بلا ها وقتی می آید پیشش حرفی نزند از این مسائل همینکه حضرت ابراهیم گفت حسبی من سوالی علم بحالی یعنی تو که می دانی وضعیت من چی هست چه بخواهم اتفاقا وقتی که بنده می آید با من حرف می زند نمی گوید مسائلش و ترجیح می دهد که این وقتی که در اختیارش هست به خوش و بش و لذتی با من بگذارند من بهتر از آن موقعی که در دعا می خواست به او خواهم داد بهتر می دهم ببیند این بنده من آنقدر من را دوست دارد که وقتی می آید پیش من، مشکلات دارد ولی می خواهد مشکلاتش را بیان بکند به جای آن می نشیند ناز من را می کشد تملق می کند این متملقین خیلی کلمه قشنگی است خیلی کلمه قشنگی است که بندگان خاص تو، شبها که با تو خلوت می کنند و لحظاتی که با تو خلوت می کنند از در تملق وارد می شوند با خدا.

ناز کشی خیلی زیباست همین یک نفر هم حق است در حدیث هم داریم که انسان نباید تملق هیچ کس را بکند حرام است جز پدر و مادر و خدا، که ما نه عرضه این را داریم و نه آن را، در مورد پدر و مادر مان آنقدر متکبر و مغروریم که تملقی که، اصلا تملق پدر و مادر انسان را لیاقت تملق خدا می دهد این را یادتان باشد یعنی یک کسی که توانست با پدر و مادرش تملق کند کوچکی بکند این راه پیدا می کند به تملق به خدا و خلوت با خدا من ندیدم کلیدی را این کار گشاتر، یک کسی از طریق پدر و مادر، ورود پیدا بکند به خداوند تبارک و تعالی خیلی مهم است فوق العاده مهم است که انسان با طلب رضایت پدر و مادر خود ( غد بازی نداشته باشد در برابر پدر و مادر) بخصوص مادر، بتواند، نه اینکه دیگر ما 40، 50 ساله مان است رئیس جمهور مملکت هستیم برویم تملق مادرمان را بکنیم مثلا مرحوم شیخ مرتضی انصاری رحمته الله تعالی علیه، که امام امت می فرماید اگر خدا ما را با شیخ انصاری محشور بکند. بس ما است مرحوم شیخ مرتضی انصاری وقتی می آمد، مرجع تقلید بود مرجع تقلید کل شیعیان جهان بود هر روز که می خواست برود سر درس، یا بعد از درس، اول می رفت پیش مادرش می نشست آنقدر لطیفه می گفت تملق می کرد تا مادرش را می خنداند. که یک مادر غرغرویی هم داشته است خدا هر دوی شان را رحمت کند غیبتش را بکنیم تملق را می گفت تا مادر را بخنداند این را ذخیره برای کار های خودش می گذاشت که من امروز این عرضه را داشتم که چی کار کنم؟ مادرم را بخندانم. حالا ما چند نفر مان عرضه داریم که یک جایی نشسته ایم، پیش یک عزیزی که حقی بر گردن ما دارد حقی دارد برگردن ما، مثل مادر پدر چه کسی از اینها بهتر، بگوییم که می خواهم یک لطیفه بگویم شروع کنیم یک لطیفه برای مادر مان بگوییم بخندانیم او را.

درست شد اگر دیدیم نخندید چه کار کنیم بخندد؟ حمله می کنیم به او، قلقلک می دهیم آب رویش می ریزیم کف پایش را قلقلک می دهیم خلاصه اینقدر کشتی می گیریم با او که مجبور شود بخندد آدمهایی هم که یک مقدار خودشان را می گیرند که نخندند زودتر اتفاقا خنده شان هم می گیرد مثلا می خواهند غدبازی در آورند و نخندند وقتی ببینید یک مقداری بی عقلی عاقلانه داری عقلت می بردت به سمت بی عقلی جنون علاقه داری نمی توانند طاقت بیاورند دیدید مثل بچه کوچولو ها که زرنگ اند مادر به آنها می گوید برو می گوید نمی خواهم بچه می گوید آنقدر می آید ور می رود حق مادر در می آید حق بابا در می آورد ریسه می رود باباهه، نمی تواند در مقابل بچه اش مقاومت کند خوب این چقدر این کار عرضه می خواهد ما ها اکثر قریب به اتفاق مان یک همچین عرضه ای نداریم یک کسی فرض بگیرید برای خودش که اگر بابا من پیش پدرم هستم پیش مادرم هستم 5 دقیقه هم که هستم بتوانم اول اینها را بخندانم و بعد بتوانم خداحافظی کنم زیرکها از این کار ها می کنند آدمهای گردن کلفت و فهمیده از این کار ها می کنند که بابا من حیف نیست که مادرم را نخندانم حیف نیست بابایم نخندد می شود این کار را کرد این کار را بکنید اگر این تملق را توانستی بکنی خدا خیلی به تو راه می دهد ببینید من نگفتم بروید روزه بگیرید ما چون خودمان تنبل هستیم ولی تقوا، دستور هایی که به شاگرد های مان می دهیم همین طوری است خیلی احتیاج به ریاضیت ندارد خودمان که اهل ریاضت نیستیم نه می خواهی بروی روزه بگیری نه می خواهی بروی نماز شب بخوانی نه می خواهی بروی تشنگی بکشی نه برو جک تعریف کن آقا.

برو لطیفه بگو، برو جک بگو تقرب پیدا می کنی، بعضی ها خیلی هنرمند اند یک کسی بود در عربها بود همین طوری بود کاری نداشت این پیغمبر خداست توجه فرمودید کاری نداشت می گفت پیغمبر در مسجد نشسته بود کفشهای پیغمبر را برداشته برده و فروخته و خرما خریده است و آورده است برای پیغمبر، می گوید آقا بنشینیم بخوریم رسول خدا نشسته خورده و بعد رسول خدا می گوید از کجا آوردی این خرما را، آقا کفش های شماست داریم می خوریم بعد خرما را که خوردند آمده است کفش پیغمبر را دزدیده و خرما خریده است پیغمبر به قدری خندیدند که نگو، دفعه های بعد هم هر بار این طوری یک شوخی می کرد و پیغمبر می گفت هر کس می خواهد به یک بهشتی نگاه کنید به این نگاه کند که مومنین را می خنداند خیلی ثواب بزرگی دارد این، عبادت بزرگی است خوب پیغمبر دلش می گیرد شما نگاه کنید پیغمبر خداست یک موقع هایی می گفت که کجاست این برادر اعرابی ما که دل ما را شاد کند کجاست؟

یعنی این یک هنر است خداوند به ارزش یک کار نگاه می کند که یک کسی این عرضه را داشته که بتواند مادرش را بخنداند من یک چیزی به شما بگویم خداوند به هیچ چیز بیشتر از خنده نشوند نمی شود یادتان باشد عزیزان بیایند جلوتر یک مقدار که جا باشد نمی دانم در خواهران چی وضعی است نمی بینیم من آنطرف را، بله، یک صلوات ختم بفرمایید.

خداوند تبارک و تعالی به خنده خشنود می شود یک ارزش تولید است این که اگر یک کسی بتواند انجام بدهد یک ارزش است فحشا و منکرات در آن نباشد جلف بازی در آن نباشد ولی این باشد چند روز پیش قم بودم منزل یکی از بزرگان یکی دو تا صحنه خنده آور، پیش آمد بعد خندیدیم ما هم با آنها خندیدیم، بعد من به ایشان عرض کردم که قربان طراحی خدا بروم که نظام خلقت را یک طوری طراحی کرده است که بیشتر بخواهد یا نخواهد یک صحنه هایی اتفاق می افتد که باید بخندد یعنی یک کاری می کند با بشر. که بشر از حالت عادی و تعادل در بیاید و مجبور بشود بخندد نیاز است نیاز روح و جسم و روان است کسانی که خنده های آنها کم است گرفتاری جسمی و روحی زیادی دارند گرفتاری معنوی زیادی هم پیدا میکنند ولی خنده سالم مثل خنده بسیجی ها، در جبهه شما عنصر لا ینفک جبهه و شب عملیات این شوخی بود شب عملیات کشت و کشتار بود سر قطع می شد دست قطع می شد این اصلا از بچه ها جدا نمی شد یعنی کاملا مثل می خواست به یکی گفته بود مثلا پاهایت قطع می شود می گفت پاهایت نورانی شده است نمی گفت کشته می شوی به اصطلاح ما تخریب چی ها می گفت پاهایت نورانی شده یعنی امشب تو می روی، روی مین و خلاصه پایت قطع می شود الان نمی توانم وارد این مقوله بشوم خداوند پیش می آورد.

صحنه هایی را که این اصلا باشد و اینها را ما باید جدی بگیریم یعنی بدانیم که پشت این صحنه ها حکمت خوابیده است نظام حکیمانه الهی خوابیده است پشتش که می تواند این برنامه ها را برای ما درست کند این طوری اس لذا حضرت می فرماید هیچ مومنی نیست مگر اینکه در آن بهره ی از شوخی و دعا به وجود دارد. بقیه آدمها هم همین طور هستند از رسول خدا که بالاتر ما نداریم از امیرالمومنین اینقدر بشّاش بوده است که یکی از کسانی که در غصب خلافت دخالت داشت گفتش که علی به درد خلافت نمی خورد خیل خندان است در نهج البلاغه هم که شما نگاه کنید نوشته که یکی از ایراد هایی که به من گرفتند این است که من چی هستیم؟

من خندانم، حالا می نشینید حضرت علی را نقاشی می کنند با ابرو های گره خورده و یک شمشیر آبخوری دستش و یک شیر هم بغلش بابا امیرالمومنین این طوری نبود امیرالمومنین آدم بسیار شادی بوده است ائمه همه شان همین طوری بوده اند در اوج گرفتاری ها شوخی می کردند در سختی، شب عاشورا پر از شوخی بوده است پر از دعا بوده است حضرت مجتبی از ایشان شوخی های زیادی نقل شده است این تملق خیلی مهم است ورودی قشنگی است برای اینکه انسان نائل بشود به تملق حق تعالی.

توجه کردید من یک چیزی به شما بگویم بد تان نیاید ولی اینکه ما نمی توانیم تملق خدا را بکنیم مال این است که در مقامات پایین شکست خورده ایم منیت های مان، هویت های مان، چیزی هایی که برای خودمان به عنوان شخصیت مثلا چنین و چنان. حیف است تو اگر این طوری کنی ممکن است یک کسی بُل بگیرد چه بشود چه نشود همین باعث شده است که در مورد حق تعالی هم با تکبر برخورد می کنیم با صرف قاطع می گویم اصلا علت اینکه ما نمی توانیم تملق کنیم این است که ما خیلی تکبر در وجود مان داریم در مقابل همسرمان متکبریم در مقابل خدا هم متکبر می شویم اصلا نمی توانیم با تملق حرف بزنیم با خداوند تبارک و تعالی وقتی درون خودمان مراجعه می کنیم می فهمیم که گرفتاری داریم که ما این طوری هستیم این نکبت خود بینی نکبت بزرگی است کاش فرصت بود که یک مقدار از ساقی نامه مرحوم آریتمانی برای تان می خواندم تا یک مقدار در این باره،ما فرصت نیست شاید.

در جلسات رسیدیم در حین شرح دعا، شاید اینها را برایتان انجام بدهم ببینید آنها چه طوری با خدا حرف می زدند چه طوری می گویند حالا ببینید حضرت زهرا با خداوند تبارک و تعالی چطوری حرف می زند که خدایا تو خنک های قلب من هستی شادی دل من هستی آرام جان من هستی خوب چه اشکالی دارد خدا خیلی خوشش می آید مگر نفرمود یا داوود بی ففرح. ای داوود با من شاد باش و بذکری فتلذذ از ذکر من لذت ببر بدبخت آدمها کسی است که بیاید و برود و از خدا لذت نبرده باشد سهمش را از خدا نگرفته باشد سهم شما از خدا چقدر است روی این فکر بکنید سهم من از خدا چقدر است؟ چقدر؟

یعنی چقدر از عمر ما باید با خلوت با خدا، حرف زدن با خدا و رفت آمد با خدا باید بگذرد در ابدیت و آخرت چقدر از خدا بهره برداری می کنی به اندازه ای که در دنیا برای خودت قیمت و ارزش قائل بدی و سهم قائل بودی خوش به حال کسی که بفهمد معشوقش ابدی است خودش هم ابدی است و سهمش حد ندارد خوش به حال کسی که شعورش به این برسد برای همین در روایت داریم که هر چیزی حدی دارد جز ذکر خدا، هر چیزی حد دارد جز یاد حق تعالی. این حد ندارد.

ولی ما ها خیلی زاهد هستیم الحمدلله مثل اینکه بی نیاز هستیم خیلی زاهد هستیم در این کار. یعنی تنها جا هایی که خیلی زهد می ورزیم قانع هستیم در همین سهم از خداست و هی می دهیم به کسان دیگر سهم مان را می بخشیم آنقدر دست و دلباز هستیم که مهم های مان را به بقیه می دهیم می گوییم ما با این جیفه ها و شهوات حیوانی و گیاهی و جمادی خلوت بکنیم خوب است نیازی نداریم اصلا احساس نیاز ما نمی کنیم می بخشیم مثل کسی که از یک غذایی خوشش نمی آید و سر سفره ایثارش می گیرد می دهد به یک کسی که گرسنه اش است بخورد. ما ها فرار می کنیم از خدا، فرار می کنیم در می رویم از خدا، طلبی هم از خدا نداریم.

ببینید مقامات چطوری است فاطمه زهرا از خدا جز خدا را نمی خواهد ما از خدا بهشت را می خواهیم غیر خدا رامی خواهیم خیل بی حیایی است می فهمید خیلی بی حیایی است یک پسری آمده بود و می گفت که من از بابایم خیر ندیدم کتک خوردم از او و وقتی هم که از او جدا شدم رابطه خوبی نداریم ولی الان گریه می کرد که من به شدت احتیاج به پدر دارم که یک کسی دوستم داشته باشد مثل پدر و به او گفتم برای چی؟

گفتم: برای چی پدر می خواهی؟ تحلیل را نگاه کنید گفت: که الان من جوانم و یک کسی بیاید من را تحت پوشش قرار بدهد می خواهم بروم زن بگیریم بیاید برایم خواستگاری بکند هزینه ازدواجم را بدهد در واقع گفتم تو پدر نمی خواهی تو چی می خواهی؟ یک کسی را می خواهی که بیاید تو را در این جهت حمایت کند با خودش کاری نداریم همین هم شد یک آقایی که مناسب بود با مادرش ازدواج کرد اولین کسی که غرغر راه انداخت غیرتهای احمقانه به خرج داد و رابطه مادرش و آن آقا که به هم می خورد در آستانه سقوط بود به او گفتم این آقا در حق تو ظلم کرده است گفت: نه، گفتم: با شما رفیق نیست. گفت: چرا. گفتم: تا حالا بدی کرده است گفت: نه. گفتم: پس چرا اذیتش می کنی؟ تو که می آمدی گریه می کردی پدر نمیخواهی؟

اگر می خواستی این بهترین کس بود، از بابایت که بهتر است هزار بار از بابایت بهتر است بابا این کار را در حق تو کرده است. بابا این مریض است ما این طوری هستیم با خدا یعنی خدا را می خواهیم حاجت های مان را بدهد دنیای مان را بدهد شوهر بدهد زن بدهد مال و سلامتی بدهد. بعد هم بهشت بدهد هر غلطی که کرده ایم ببخشد بعد هم به بهشت ببرد و در بهشت هم ما با او کاری نداریم در روایت هم داریم که در بهشت هم کاری با خدا ندارند اصلا یاد خدا نمی افتند آنجا در بهشت اصلا هوس خدا را نمی کنند خوب این هم مصیبتی است در حرکت انسانی، خوب واقعا این خجالت آور نیست، که ما اینقدر کوچک و ضعیف هستیم اینقدر فطرت مان را پست نگه داشتیم که هوس چیز های عالی نمی کنیم هوس خدا را نمی کنیم هوس امام زمان را نمی کنیم هوس خلوت با اینها را نمی کنیم هوس رفت و آمد با اینها را به کله ما نمی زند هر وقت که نگاه می کنیم همه اش ما مشکلات داریم و فکر مسائل، عزای کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی در دل ما است که هر وقت خدا می خواند ما را به خلوت خودش به رفت و آمد با خودش، هر وقت اهل بیت ما را می خوانند به رفت و آمد با خودشان می گوییم وقت نداریم گرفتار هستیم ما، من نمی دانم این گرفتاری های کی می خواهد تمام شود و اساسا آیا زمانی که تو هیچ گرفتاری نداشته باشی هیچ خواسته ای نداشته باشی بعد بروی سراغ خدا، ارزشمند است تمام عشق زمانی حقیقت پیدا می کند و تجلی می کند که در مشکلات باشی و به فکر معشوقت باشی اما اگر به معشوقت بگویی که من گرفتارم و وقت ندارم و نمی رسم حال فعلا بی خیال شو، وقتی این را به او بگویی چه ارزشی دارد.

تمام محبت زمانی ثابت می شود که تو در اوج این گرفتاری ها و سختی ها به یاد کی باشی به یاد معشوقت باشی و از این قشنگ تر این است که خداوند وقتی می خواهد عشق یک نفر را بالا ببرد خودش برای او درد سر درست می کند ببینید بروید در ادبیات عرفانی ما نگاه کنید در فرهنگ عشق پاک نگاه کنید که معشوق خودش برای عاشقش درد سر ساز می شود.

خودش عاشق را به درد سر می اندازد که ببیند این با این همه مشغله ها این چقدر تمرکز دارد و باز به سراغ کی می آید به سراغ معشوق می آید ( چنان خشکسالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق)

این مربوط به کی هاست مربوط به طبیعت گرا هاست در نظام فطرت این طوری نیست در نظام فطرت خدا پایش را قطع کرده است ولی اصلا به پایش نگاه نمی کند خجالت می کشد که بگوید خدا پایم را قطع کرده است چشمش در چشم خداست فقط خدا را نگاه می کند و الله العلی العظیم قسم من بار ها دیدم که بچه ها در جبهه تکه تکه شدند دست قطع شده است پا قطع شده است چشم از او گرفته شده است ولی در آن لحظه حاضر نشده است مناجات با خدا را از دست بدهد بگوید آی چشمم آی پایم به خدا قسم موارد زیادی را من سراغ دارم در جبهه که شخص رفته است آنجا که یک تکه ای از بدنش کنده شود این را دقت کنید کنده بشود در آن حال بتواند ذکر بگوید، به خدا قسم.

می گویم کدام حالت از همه لحظات قشنگ تر بود لحظه ای که افتاده بودم و بدنم داشت خون می زد بیرون و از توی سرم تمام خون آمده بود در سرم، ریشهایم و بدنم می رفت اما من داشتم ذکر می گفتم الحمدلله، لا اله الا الله. سبحان الله. خیلی زیباست این، انسان در حالی که این مشکلات از ناحیه معشوق است چشمش در چشم معشوقش باشد اصلا این بحث مفصلی دارد در ادبیات انسانی و عرفانی، مال آدمهاست خوب توجه کنید مال انسانهاست.

انسان حقیقی و یک آدم، یک من هرگز صمیمیتم، رابطه خوبم عرض کنم خدمت تان رابطه محبت آمیز و دوستانه ای که با خدا دارم تاثیر مشکلات زندگی قرار نمی گیرد می گوید من تا چند وقت پیش نماز می خواندم فلان حادثه که اتفاق افتاد نماز را دیگر کنار گذاشتم خوب این معلوم است که خدا را از اول دوست نداشته آن مسئله هم برایت مهم تر بوده است چون شهوات تو و مسئله طبیعت و مسائل حیوانی و گیاهی و جمادی مطرح بوده است حالت خوب بوده است و رفتی یک عبادتی هم کردی برای خودت، همه هنرت این است که این نباشد آقا ما به زن و شوهر یاد می دهیم که همه هم بلد هستند فطری می گوییم که آقا یک زن، سواد هم ندارد می آید مشاوره می گوید آقا من به عنوان همسر، حق عاطفه و مهرورزی دارم یا ندارم حق آرامش دارم یا ندارم به شوهر می گوید می گوییم بله، این آقا چکش برگشت خورده و مشکلات دارد و هر چی که هست خانه که می آید باید چی باشد آرام و شاد باشد.

ببینید همسر ما فرزند ما گناه نکرده است که برای ما مشکلات است که من بگویم مشکلات دارم باید سر همسر و فرزندم بریزم وقتی ما یک همچین چیزی را برای همسر طبیعی و حیوانی مان این مسئله را قبول داریم که نامردی و بی انصافی است مرد این طوری مشکلاتش را این طوری معرفی کند که به آرامش و نشاط فطری شان لطمه وارد بشود بگذارید کنار. خانم الان وقت این حرفها نیست. آقا الان وقت این حرفها نیست اینکه عقل مان می رسد بی سواد ترین آدمها این را می فهمند چطور در حرکت ما عاشقانه به سمت خداوند تبارک و تعالی چطور در ارتباط عاشقانه با خداوند تبارک و تعالی این را عقل مان نمی رسد که چرا چون خدا مسبب الاسباب است اصلا همه این قشنگی ها همین است که چون خدا مسبب الاسباب است علت و علل است و می تواند همه مشکلات را برطرف کند از او، وقتی با او هستم حل مشکلاتم را هم نخواهم، آقا بالاخره 5 دقیقه هم بگویی خودت هم قشنگی و با تو کار داریم خودت هم خوبی، و چنان مست بشویم که مشکل مان اصلا یادمان برود و خدا هم می گوید برای من خیلی خوشایند است که وقتی بنده من می آید پیش من با من بقدری صمیمی باشد که اصلا مسائلش را مطرح نکند. و من خیلی بهتر به مسائلش رسیدگی میکنم حالا این ننگ نیست که ما 30 سال 40 سال 50 سال عمر مان بگذرد یکبار بلند شویم برویم پیش امام رضا حرفی از مشکلات مان نزنیم بگوییم آقا من فقط آمده ام آنجا که فقط دلم برایتان تنگ شده است دوست دارم فقط بیایم با شما حرف بزنم و بروم هیچی هم نمی خواهم بگویم خدایا من امشب پا شده ام نماز بخوانم چیزی نمی خواهم در قنوت نماز شبم که دارم قنوت می کنم چیزی جز خودت را نمی خواهم، خودت را می خواهم.

قرب خودت را می خواهم رضایت خودت را می خواهم از خودم. ما داشتیم جانباز های شیمیایی جانباز های دیگر که اینها خواب می دیدند حضرت می فرموده است که شما از ما چیزی می خواهید، فرمودند: ما می خواهیم با شما باشیم یک جانبازی بود خیلی مشکلات داشت یک طرف از بدنش کاملا فلج بود مشکلات اقتصادی هم داشت بنده خدا. از نزدیک من با زندگی اش آشنا بودم یک روز دیدم رفتی یک جا مراسمی بود برای اهل بیت، من رفته بودم برای سخنرانی، هنوز مداح داشت می خواند و نوبت سخنرانی من نشده بود نشستم پشت بام منزل این دوست مان این برادر جانباز مان همان جا، آمد به من گفت: که آقای شجاعی چند شب پیش در خانه نشسته بودم از همین بچه های شهر ری، منطقه پل سیمان، گفت: نشسته بودم ساعت را دیدم 10-11 شب دارند در می زنند رفتم در را باز کردم همین طوری خودم را کشاندم و رفتم در را باز کردم دیدم مقام معظم رهبری دم در است پشت در ایستاده و اجازه خواست که بیاید داخل گفت که من هم هاج و واج به قدری که شیفته بودم که نگو آوردم که اصلا تعادل نداشتم که بروم پیش او بنشینم.

او می گفت بابا بیا نزدیک تر بنشین من حس این را هم نداشتم که بروم نزدیکتر بنشینم بعد بچه ام را بغل کرد و بوسید و چای خورد احوال پرسی کرد بعد خلاصه راجع به همه مسائل گپ زدیم سوال کردیم حرف زدیم بعد به من گفت: که خوب از مشکلات بگو، از سختی های زندگی ات بگو، مشکلی داری، کاری داری می خواهی من برایت انجام بدهم. هر کاری داری بگو.

گفت: من اصلا یادم رفت مشکل دارم فقط گفتم که آقا این یک طرف بدن من که سالم است فدای شما باشد همین هیچ خواسته ای ندارم یک موقع یک هدیه ای هم برای ما گذاشتند و رفتند حال شما دقت کنید این را ما با خدا داشته ایم این را با امام رضا داشته باشیم این را با سیدالشهدا داشته باشیم این را با مادر مان فاطمه زهرا داشته باشیم ما ها نمی بینیم ما ها بهجتی از این دیدار ها و زیارتها، 30 سال زیارت خوانده ایم اما یک بار هم زیارت دست نداده است در صورتی که زیارت خواندن زیارت کردن است بیاییم حیف است که ما شاد نمی رویم حیف است بیاییم شاد باشیم و از خدا بهره داشته باشیم.

آدمهای زیرک و زرنگ آدمهای به قول یکی از بزرگان پاچه ورماله ترین آدمها کسانی هستند که با خدا رفیق شدند توی این عالم، حال شما فکر کنید همه را از قبر در آوردند روز حشر است همه بر انگیخته شدند بعد چه کسانی زیرک تر بودند کسانی که یک سابقه رفاقت با خودشان دارند در جمعی دیدید که مثلا یک جایی است که یک بزرگی است کی راحت تر و آرامتر است کسی که با او یک رفاقت و مسابقه دوستی با او دارد مشتش خیلی پر است خیلی شاد و آرام است این را بخواهیم و این را باید تمرین کنیم این طوری نیست که من بگویم و شما بشنوید و یا اینکه خود من هم باشم این طوری باید به سراغ این کار برویم و محبت و معرفت مان را بیشتر کنیم و هی تمرین کنیم تمرین کنیم ببینیم که آیا واقعا می شود که ما هم یکبار از خدا خوش مان بیاید 5 دقیقه خوش مان بیاید. خوش آمدن آگاهانه.

آگاهانه و اینکه من ببینم واقعا دوستش دارم شما شیطان را ببینید شیطان را همه درگیری ها که با خدا دارد دقت کنید به خدا اتهام گمراهی می زند می گوید رب بما اغویتنی تو من را گمراه کردی یک موجود این چنینی یک موقعی که در خلوت خودش می نشیند در خلوت خودش، به معاویه می گوید: شیطان یک موقع پیش معاویه است می گوید حالا که فکر می کنم می نشینم که هنوز دوستش دارم نمی توانم محبت خدا را از دلم بیرون کنم دوستش دارم ما اصلا به خودمان فرصت نمی دهیم اینقدر سر خودمان، را با گرفتاری های جمادی، و حیوانی و گیاهی گرم کرده ایم که اصلا به خودمان فرصت نمی دهیم که به دل مان برسیم مقوله ای به نام محبت خدا به خدا که حالا بشود و این جمله از دهن ما در بیاید که حالا جدای از همه مسائل راضی هستم از او.

خیلی راضی هستم دوستش دارم امروز شنبه است دیگر، می توانی راستی دعای روز شنبه را بخوانی احسن فی ما بقی من عمری کما احسنت فیما مضا ممن. خدایا با من قشنگ رفتار کن در باقی مانده عمرم که تو با من قنشگ رفتار کردی. خوش به حال کسی که بر می گردد و گذشته را می بیند جز زیبایی هیچ چیز نبیند مثل حضرت زینب سلام الله علیها، که وقتی که بر می گردد و آن گذشته را می بیند که چه کار با خودش و داداش و همه کردند و می گوید: ما رایت الا جمیلا. جز زیبایی هیچی ندیدم در دعای عرفه داریم منک اطلب الوصول الیک خدایا من رسیدن به تو را از خودت می خواهم برایم فراهم کن یک سوال بکنم تا حالا شده یک موقع خودت را در یک معظل و بدبختی و گرفتاری ببینی آن معظل و بدبختی چی است؟ این که چرا باید سهم من از خدا این قدر کم باشد چرا در اثر بی لیاقتی جهالتی هوای نفس و شهوتم اینقدر از خدا بهره ام کم باشد بعد شاکی بشوی فشار به تو بیاید بفهمی که سرت چقدر کلاه رفته است بعد بروی شکایت کنی، به خدا. بگویی خدایا این نشد زندگی که ما داریم بعد این طوری حرف بزنی منک اطلب وصول الیک یک مقدار هم خدایا به من توجه بکن من می دانم همه گرفتاری از خودم است تو دستم را بگیر من می دانم همه حجابها و بدبختی ها از خودم است تو بیا و به من کمک کن در دعای روز شنبه داریم در برنامه بعضی از عزیزان مناجات نوشته ام دیگر، ما دو تا مناجات داریم غیر از دعای روز، یکی از آن مناجاتها، مناجات شاکی است شاکین اصلا فلسفه دارد چرا شکایت؟

یکبار تا حالا فکر کردید که اسم این مناجات را چرا امام سجاد گذاشته است مناجات شکایت کننده ها، خدایا من آمدم شکایت از دست خودم بکنم شاکی هستم ولم نمی کند این نفسم این طبیعت و حیوانیتم دست از سر من بر نمی دارد تو بیا به من کمک کن تو بیا من را از دست خودم نجات بده، من را از خودم بگیر، این همه اشعاری که در عرفان است که خدایا شراب بده، اشعار امام را بخوانید در اشعار بزرگان خدا یک شرابی بده که من را از خودم بگیرد الهی بمستان میخانه ات به عقل آفرینان دیوانه ات

انشاءالله فرصت پیدا کنیم یک ساقی نامه خوب را برایتان بخوانم خدایا من به اینها قسمت می دهم به فاطمه زهرا قسمت می دهم به خودت قسمت می دهم که به داد من برس و خودم را از خودم بگیر الهی الیک اشکوا نفس. خدایا من فقط به تو شکایت می کنم از نفس خودم این یعنی چی؟ یعنی من فهمیدم که خیلی سرم کلاه رفته است فهمیدم که خیلی باخته ام فهمیدم که از زندگی هیچ لذتی نبرده ام آخر بدبختی این است که وقتی به یک نفر عرضه می کنند جوان ناکام خوب چه کار کرده؟ خوب ازدواج نکرده است این هم شد مشکل این ازدواج نکردن یعنی از یک کمال حیوانی محروم بوده است.

کمال حیوانی که به کمال انسانی لطمه نمی زند جوان ناکام می گوید من اصلا در عمرم خوشی ندیدیم خالک بر سرت که این طوری حرف می زنی خوشی ندیدی؟ یعنی چی؟ یعنی کمال جمادی کم داشتی؟ کمال گیاهی کم داشتی؟کمال حیوانی مثل بقیه به تو خوب نرسیده است خوشی نکردی می دانی این حرف در محضر خدا چقدر زشت است در محضر امام زمان و اهل بیت چقدر زشت است اینکه من خدا را داشتم و خوش نبودم خدا می گوید مگر من پیش تو نبودم تو چرا خوش نبودی بعد من هم با بی ادبی می گویم تو را نمی گویم که من شکمم را خوب نچراندم شهوتهای دیگرم را خوب نچراندم مگر می شود ما خدا را داشته باشیم و خوب نباشیم اهل بیت را داشته باشیم و خوش نباشیم لذت نبریم مستی نکنیم و بگوییم ما جوانی نکردیم من یک موقع این جوانهایی که جبهه نبودند و سن شان اقتضا نمی کرد راجع به جوانی کردن و لذت می گویم شما ها 30 سال لذتهای ما را نبردید اصلا.

شما ها جوانی نکردید همه عیاشی ها را ما 8 سال کردیم 8 سال در میکده بودیم و 8 سال. هنوز هم مستی ام، هنوز هم می رویم بهشت زهرا می آییم من چند روز پیش درخانه بودم نشسته بودم و می خواستم دست به هر کاری بزنم دیدیم روحم نمی کشد چون درد شدیدی بدن من را گرفته بود درد خیلی شدیدی، بعد دیدم که سراغ هر چی که می خواهم بروم نمی توانم خیلی گیر این درد بودم کلافه ام کرده بود بعد یک دفعه چشمم خورد به یاد یاران یک سر رسید دارم انشاءالله بیاورم شما ها هم ببینید قشنگ است بگیرید از این سر رسید یاد یاران، چند تا جمله از امام امت خواندم و دو تا خاطره خواندم بعد تمام دردم از یاد رفت تمام دردم از یاد رفت و روی میز بود برداشتم دخترم گفت: دیشب بابا من که نگاه کردم این را، 2 ،3 ساعت خاطره های بچه ها من را سرگرم کرده است هم خوب خندیدم و هم خوب گریه کردم چون هم خاطره های خنده دار در آن است و هم خاطره های گریه دار، یکی از خاطره هایش که خیلی من را تکان داد این بود که یکی از بچه ها نوشته بود که چقدر هم قشنگ است خیلی زیباست.

در حدیث قدسی هم داریم این را، نوشته بود که وقتی من شهید شدم روی سنگ قبرم بنویسید یک مشت خاک تقدیم به خداوند، در حدیث قدسی هم داریم که چه کنم با یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم خیلی خوب است که آدم بفهمد که یک مشت خاک بیشتر نیست. خیلی خوب است آدم بفهمد که هیچ هستی ندارد خیلی خوب است عیاشی اینها کردند جوانی این ها کردند برای همین به عزیزان می گویم تا فرصت است بروید جوانی کنید تابستانی است بروید یک 10،20 روزی جبهه جنوب بروید جوانی کنید جوانی در کیش و دبی گیر نمی آید در شمال و لب دریا نیست آنجا فقط حیوانیت است مگر برای عرفا و اهل دل که بتوانند از دریا به دریا برسند ولی شما جوانی می خواهید بکنید بروید جنوب بلند شوید زندگی نامه شهدا را بخوانید شهید همت را بخوان شهید چمران را بخوان شهید بابایی را بخوانید.

خاطرات همسران شان را بخوانید عیاشی بکنید خاطره آزاده های مان را بروید بخوانید ببینید اینها چطوری جوانی کردند چه محصولی برای ابدیت شان جمع کردند مستی کردند و بدمستی هم کردند من هیچ وقت سیر نمی شوم وقتی چشمم به این بچه بسیجی ها و بچه رزمنده های مان می خورد برای اینکه دائما اینها در مستی بودند دائما در نشاط بودند اصلا آنجا کسالتی وجود نداشت، تمامش شادی بود تمامش رقص بود تمامش سرور بود.

( شود آیا که در میکده ها بگشایند) می شود که این در ها به روی ما باز شود یکبار دیگر باز شود این در این مناجات ها از انسان دل می برد من بخواهم این ها را بخوانم تحمل نمی کنم چقدر مناجات های زیبایی است این مناجاتی است که برای همه تان در برنامه های تان نوشتم هفته بعد حال ببینیم قسمت چی است اگر خداوند اجازه داد می خوانیم اگر اجازه نداد می رویم سراغ مرتبه ششم.

فرمودند: آیا تمام مخلوقات خداوند خوب است مانند روییدن توتون و تنباکو؟ بله خیلی هم خوب است ما باید فلسفه اینها را بدانیم ما چون تخصص نداریم از آن استفاده بد می کنیم اما توتون و تنباکو کار کرد های بسیار خوبی در پزشکی دارد.

عالم زر به این معنا که ما با همین شخصیت فعلی مان آنجا بودیم وجود نداشته است این یک بحث دیگری دارد عالم زر، اگر حالا، طاقت بیاوریم خودمان از این فرهنگ اصطلاحات جبهه هم استفاده می کنیم. آیا فاطمه زهرا سلام الله علیها فدک را به خاطر دنیا می خواستند یا سرّ یک حکمتی در آن بود نه به خاطر دنیا هم بخواهند خوب است چون کسی که اهل آخرت است دنیایش هم آخرت است.

فاطمه زهرا، آدم مومن اجازه نمی دهد حتی حقش را هم بخورند، این عزیزان من توضیح دادم که سوالاتی بکنند که به درس ما ربط داشته باشد اینها سوالاتی هست که می کنند و من هم الان نمی توانم جواب بدهم خیلی سوالات هم زیاد است نمی دانم هم که کی نوشته است و نمی توانیم هم جواب بدهیم من بار ها بار ها عرض کردم عزیزانی که سوالات احکام عقیدتی و سیاسی اجتماعی دارند یک دانه سی دی از همین موسسه بگیرند سی دی پرسمان 8800 سوال جواب در آن نوشته شده است دیگر اینقدر وقت خودمان و دیگران را هم نگیرید مشکل حل می شود انشاءالله.

انشاءالله خاطرات خنده دار هم از یاد یاران عرض می کنم. مقام حضرت معصومه و مقام حضرت زهرا کجا برابر دانسته شده است برابر ندانسته اند ما گفتیم چون خداوند تبارک و تعالی، ما که نه، بزرگان فرمودند چون خداوند تبارک و تعالی خود معصوم فرموده است در خوابی که مرحوم حضرت آیت الله مرعشی نجفی دیده است به خاطر اینکه دسترسی به حضرت فاطمه زهرا نداریم از وجود مقدس حضرت فاطمه معصومه استفاده می کنیم.

نمی شود اسامی و اسمی که از خدا نوشته شده است نباید سوخته شود گفتم سوال احکام نکنید این در رساله است.

سوال قشنگی کردند یک سوال خوب.چرا می گویند با آنکه خداوند علم به نیاز تو دارد دوست دارد که تو به زبان بیاوری؟ چون به زبان آوردن نیاز، سازندگی برای انسان دارد راه دوستی و رفاقت و تملق را برای انسان باز می کند راه عرفان را باز می کند کسی که بخواهد وقتی کسی که نخواهد به زبان نیاورد خیلی از راهها به رویش بسته می شود.

نه اگر انسان وقتی به یاد نعمتها می افتد و احساس سجده به او دست می دهد احساس قشنگ و خوبی است که سجده کند چیزی جالبی است.

دل شکسته با دل شاد دو تا نیستند می تواند دل هم شکسته باشد هم شاد باشد چون شادی در مقابل شکستگی نیست شادی فطری با شکستگی قابل جمع است. در مورد قبر مطالعاتی بکنید کتابهایی داریم در مورد قبر در این زمینه.

هر دو باید باشد یعنی هم ما باید از زبان ائمه مناجات بکنیم و هم از زبان خودمان، هر دوی آنها باید باشد.

این را من چند بار توضیح دادم که منافاتی ندارد که انسان خدا را بخواهد و از خواسته های دنیایی اش را هم از خدا بخواهد مسئله این هست که ورای این خواسته های دنیایی که از خدا باید بخواهد انبیا، هم می خواستند خواسته های دنیایی شان را هم از خدا بخواهند در قرآن هم به ما یاد دادند ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه. این خوب است ولی می خواهم بگویم که ما فقط همیشه این نباشد آن هم باشد که از خدا لذت ببریم در مناجات.

اگر انسان بتواند تمرین کند که حتی در شلوغ ترین جا ها هم با خدا بتواند خلوت کند بار ها توضیح دادم که نوشتند گام اول برای رابطه محبت آمیز با خدا و ائمه چیست؟ این هست که بشناسیم آنها را و عملیات بکنیم البته یک چیزی را توصیه بکنم به عزیزان بگویم اگر می خواهید تمرین خوب داشته باشید بدون استثنا این سه جلد را توصیه می کنم همه بخوانند که خیلی شما را قوی و لطیف می کنند در نوع خودش، کتاب طوبای محبت فرمایشات آقا حاج میرزا اسماعیل دولابی، بی نظیر است برای ایجاد لطافت حتما از این سه جلد کتاب استفاده زیادی کنید به شما قدرت زیادی برای برقراری ارتباط به خدا و اهل بیت علیهم السلام می دهد.

من که بار ها از اینها استفاده کردم خودم که از محضر میرزا استفاده می کردم ولی از این فرمایشات شان همیشه برای ایجاد نشاط در خودم استفاده می کنم. حتما استفاده کنید ببینید راجع به قومیت ها اگر کسی بخواهد لطیفه بگوید نباید بگوید چون غیبت می شود.

حال امام خمینی یک راهی گذاشته است برای این قومیت ها، این نوه شان که علی کوچولو بود همیشه می آمد برای امام جک می گفت، امام هم استقبال می کرد و می گفت بگو، برای من، آن هم زیرک بوده است که امام را بخنداند بعد امام همیشه جک این را می شنیده و می خندیده. یک روز همیشه پاسدار ها پرش می کرده و می رفته به امام می گفته یک روز یکی از بچه ها که آن هم من می شناسم خیلی بچه شیطانی است در بچه ها یک جکی در مورد ترکها می گوید این می رود می گوید امام یک جک بگویم می گوید یک ترک بود تا می گوید یک ترک بود امام می گوید هیس می گوید برای چی آقا؟

غیبت می شود می گوید خوب پس چی بگویم؟ چون ترک بوده است کسی دیگری نبوده است خوب بگو که یک ترک کافر بوده است، امام می گوید بعد از این به بعد هر وقت می خواسته بگوید می گفته یک ترک کافر بوده است چنان و چنین می کرده است یک روز پاسدار راجع به آخوندی جک می گوید بعد برای علی و علی می گوید آقا یک جک بگویم می گوید یک آخوند کافری بوده است این طوری می کرده است.

در مورد امام زمان من توضیح دادم در کتاب آشتی با امام زمان وظایفی که الان ما داریم در قبال آقا را گفتم در عزادار حقیقی هم بخشهای عملیاتی اش را گفتم حتما قبل از اینکه نیمه شعبان برسد و قبل از اینکه دچار حسرت شوند عزیزانی که آشتی با امام زمان را نخواندند کامل بخوانند عزادار را کامل بخوانند و آن سی دی ما و امام زمان را خوب گوش کنند تا وجود شان یک مقدار بشود و واقعا از آن استفاده کنند در مورد امام زمان علیهم السلام.

بله پدر و مادر در هر حال حتی اگر کوتاهی هم کرده باشند در هر حال حقش از بین نمی رود از کجا بفهمیم که جزو کدام گروه هستیم خدا کسی را که دوست دارد خدا همه کس او را می گیرد که فقط او به خدا توجه کند اگر گرفتند و تو به خدا توجه کردی معلوم است که تو جزو این گروه هستی اگر گرفت و به خدا توجه نکردی معلوم است که از این نعمت نتوانستی خوب استفاده کنی.

خدا کسی را که ذلیل بکند هیچ کسی نمی تواند آن را عزیز کند بله این طوری است. خدا هیچ کس را ذلیل نمی کند این یادتان باشد انسان ذلیل نمی شود مگر اینکه خودش تصمیم به ذلت بگیرد خدا مرکز عزت است امکان ندارد کسی به او نزدیک بشود عزیز نشود. هر کس در هر درجه ای از ذلت که باشد وقتی با خدا، آشتی کند عزیز می شود. این طوری است. به محض اینکه با خدا آشتی کنی عزیز می شوی.

فرمودند که شما می گویید با پدر و مادر تان شوخی کنید ولی بعضی از پدر و مادر ها خشک هستند خوب خیس شان کنید یعنی در فرهنگ در خانواده است اگر این فرهنگ در خانواده نباشد یواش یواش خسیشان کنید زیاد نه اینکه شور بشود همچنین می شود این طوری کرد می شود این کار را کرد البته معلوم نیست که من این حدیث را ندیدم به هر حال خندیدن دیگران با مسخره گی و لودگی تلقی نشود. با بی ادبی و تمسخر و تحقیر یکی نشود تلقی نشود این یادتان باشد. یعنی انسان باید جایی این کار را بکند که خریدار داشته باشد و بچسبد ولایتچسبک نباشد چله نشینی به این معنا، داریم در اسلام ولی برای امثال من و اینها نیست.

همین طوری است یک موقع کسی فکر نکند که حالا باید برود چله نشینی کند چون این خیلی فرمول دارد طول هم دارد که انسان بخواهد اربعین های این طوری بگیرد. در اذان و اقامه گفتن شهادت به حضرت زهرا اشکالی ندارد بزرگان ما هم این کار را کردند ولی در تشهد نماز بعید می دانم که درست باشد یعنی از نظر فقهی وارد نشده است حالا شما کار شک دار هم انجام ندهید ممکن است یک کاری درست باشد ولی چون ممکن است بعضی ها ظرفیت آن را نداشته باشند درد سر ساز بشود.

تجلی بی نهایت مثل ما ها و ائمه بی نهایت هستند و بی نهایتی هستند که ذاتا محتاج به چی هستند؟ به ذات اقدس الهی هستند ما موجوداتی هستیم که در عین بزرگی مان چون نفخه خدا هستیم و بی نهایت به خدا وابسته ایم ولی خدا این طوری نیست بنابراین خدا که بی نهایت است هیچ کس نمی تواند به وجودش بیاورد ولی ما مخلوق خدا هستیم با اینک ظرفیت بی نهایت داریم بی نهایت بودن ما از خودمان نیست از کی است؟‍ از خداست در حالی که بی نهایت بودن خدا از کی است؟ از خودش است.

در مورد مهریه بحث ها را کردیم در نوار ها و عزیزان مراجعه کنند به بحث میثاق مقدس این را هم قبلا توضیح دادم بله بعضی ها ظرفیت شوخی و نزدیکی ندارند باید با احتیاط با آنها برخورد بشود هیچ اشکالی ندارد که انسان از بعضی ها حریم نگه دارد.

اینها را ما نمی دانیم که روزی شیطان هم بخشیده می شود یا نه؟ این یا کسانی که مخلد در جهنم هستند؟ بزرگان و علما فرمودند: وفای به عهد و وعده از جانب خدا واجب است و خلف وعده هم قبیح است و خدا خلف وعده نمی کند ولی خلف وعید امکان دارد مثلا گفته است که تا ابد من در جهنم نگه می دارم ممکن است که نگه ندارد آن به خود خدا مربوط است.

حالا شما خیلی غصه شیطان را نخورید غصه خودتان را بخورید. این را هم توضیح دادیم که کسی که می خواهد در رابطه با قرآن خواندن علاقه پیدا بکند برنامه بگیرد تا علاقه مند شود.

تملقی که می گوییم گاهی وقت است که انسان، گفتم تملق در مورد دو کس است پدر و مادر و عرض کنم خدمت تان خداوند تبارک و تعالی در مورد انسانهای دیگر نیست ولی تواضع و شوختی کردن و عرض کنم خدمت تان که کوچکی کردن ممکن است خوب باشد جایی مفید باشد.

در کتاب آشتی با امام زمان حدیثی را که در مورد انقلاب ایران و چیز های دیگر که از این قبیل است آورده ایم بخش سه مراجعه کنند.

ما نگفتیم سلام دادن به حضرت زهرا و امام زمان اشکال دارد گفتیم اگر بخواهیم در نماز بکنیم منوط به اجازه معصوم است.

کارگری شرافت است عیب و عار نیست. امیرالمومنین علیه السلام کارگری می کرده است آن هم برای یهودی ها کارگری می کرده است یک موقع هایی مزد از آنها می گرفته است و کار می کرده است هیچ اشکالی هم ندارد یک شرافت است و انسان باید جایی کار کند که تحت ولایت آنها باشد در رساله است اگر بخواهیم جایی کار کنیم آنها حق و حقوق ما را رعایت کنند حقوق معنوی ما را رعایت کنند شخصیت ما را رعایت کنند اشکالی ندارد انسان برای بیگانه کار کند ولی چه برسد به جامعه خرت اآاسلامی ولی اگر حریت و ایمان او زیر سوال برود منع شده است در غیر این موارد کار یک شرافت است کارگری بسیار کار شریفی است.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.