جلسه 040 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
40
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
4
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 040 - شرح صحیفه سجادیه

بحث در باره ی مراتب و مقامات داعیان بود که گفتیم اولین مرحله این است که شخص مطلوب مورد نظر خود را در نظر بگیرد و از خداوند تبارک و تعالی بخواهد این را. گفتیم که خود این یک مقام است که انسان به جایی برسد که خواسته ی خودش را از خداوند بخواهد.

نمونه های خوبی را کر کردند در اینجا که من یک نمونه ی خوبی را از حضرت سیدالشهدا در روز عرفه را می خوانم، ولی شرح نمی دهم چون خیلی طول می کشد و از اصل کتاب باز می مانیم اللهم ما اخافوا فکفنی. خدایا من هر چیزی را که از آن می ترسم تو مرا کفایت بکن. شما صبح هم که دعا و زیارت روز را می خوانید اگر توجه کنید در تمام دعا و زیارت روز این را داریم که من مهمان تو و پناهنده ی تو هستم از همه چیز شما باید خودتان را پناهنده کنید.

اینجا هم حضرت می فرماید که خدایا هر چه که ازش می ترسم مرا از شرش در امان نگه دار. ما احضر فقنی. و آنچه که ازش پرهیز می کنم تو مرا نگهدار که آلوده به آن نشوم. و فی نفسی و دینی فاحرظنی. و از جان و دین مرا نگهدارد در سفرم تو مرا محافظ باش. و فی سفری فاحفظنی. در باره ی خانواده و مالم تو جانشین من باش. یعنی خدایا ما ل و اهلم را به تو سپردم.

یک شخص آمد نزد امام باقر علیه السلام که شکایت می کند از اینکه اقوامش تند تند می میرند حضرت یک دعا به او یاد می دهند این دعا در مفاتیح می باشد این آقا به دستور امام باقر علیه السلام دعا را همیشه می خواند به قدری عمر می کند که از زمان امام باقر علیه السلام تا زمان امام هادی علیه السلام زندگی می کند چند نسل می گذرد بعد به امام عرض می کند که آقا من دیگر پیر و فرتوت شدم این زندگی دیگر دارد مرا خسته می کند حضرت می فرماید آن دعایی که می خواندی را قطع کن. دعایش را قطع کرد و از دنیا رفت.

حضرت سیدالشهدا در ادامه ی دعا می فرماید: هر چه که به من روزی کردی بهش برکت بده و در درون خودم مرا ذلیل کن، این توضیح را قبلا دادم که یکی از مصیبت های وحشتناک که دچار بزرگترین وحشت طولانی می شود و اضطرابهای طولانی می شود و انسان به شدت آسیب می بیند و غم و غصه می آید سراغش این است که انسان خودش را بزرگ ببیند دچار خودبزرگ بینی و عجب شود.

که در روایات داریم که بزرگترین وحشت است و در روایت داریم: وحشتناکترین وحشت این است که انسان دچار خود بزرگ بینی شود لذا حضرت می فرماید که مرا پیش خودم کوچک کن در چشم مردم بزرگم کن در دعای مکارم الاخلاق داریم از حضرت سجاد علیه السلام که می فرماید:

و لا تحدث لی عزّا ظاهرا الا احدثت لی ذلته لاطنته عند نفسی بقدرها.

خدایا برای من در بین مردم محبوبیت و عزت ظاهر مکن مگر اینکه به همان اندازه ذلت و خواری در نزد خودم بیاوری اینکه انسان در نزد مردم محبوب باشد چیز خوبی است عزت و آبرو داشته باشد اما اینکه پیش خودش هم بزرگ باشد چیز خطرناکی است منشا همه ی فساد و انحرافها این است که شخص باور کند آنچه که در خارج هست یعنی اگر دیگران با چشم عظمت و بزرگی نگاهش بکنند خودش هم یواش یواش باورش شود عرض می کند به حق تعالی که هیچ عزتی در بیرون برایم به وجود نیاور مگر اینکه به همان اندازه در درونم ذلت داشته باشم یک نکته ی بسیار مهمی می گویم اینکه شما هر چقدر قدرت روحی می خواهید داشته باشید و نشاط بخواهید داشته باشید از این ذلت باطنی داشته باشید.

الا احدثت لی ذلته باطنه عند نفسی بقدرها. منشا غصه ها و اضطراب و غم ها این است که انسان در نزد خودش ذلت نداشته باشد هر چقدر شما ذلت باطنی در نزد خودتان داشته باشید قدرت روحی شما و شادی و آرامش شما بیشتر خواهد شد در کنار ایمان به حق تعالی.

خیلی به انسان قدرت و نشاط می دهد روح را پرواز می دهد بزرگ شدن ما پیش خودمان مثل یک سنگی است که به پای مان بسته شده هر مقدار پیش خودمان بزرگتر می شویم این وزنه ای که به پای مان بسته شده سنگین تر است واقعا جلوی حرکت و پیشرفت تو را می گیرد واقعا جلوی آرامش و نشاط تو را می گیرد. ولی اگر کسی در کنار توجه به عظمت حق تعالی این ذلت را در خودش کشف کرد فوق العاده قدرتمند می شود خیلی قوی می شود اگر در کنار عظمت حق تعالی ادراک ذلت خود را بکند این ذلت باطنی در کنار عظمت حق تعالی واقعا برکات می آورد برای نفس انسان یعنی روح را واقعا جلا می دهد و سبک می کند و در عین حال قدرتمند.

حضرت در ادامه ی دعای عرفه می فرمایند: و من شرّ جن و انس و سلّمنی و مرا از شر جن و انس نگهدار، ببینید حضرت نگاهش به خود چقدر قشنگ است یعنی هر کاری دارد، دارد به خدا می گوید توحید یعنی همین یعنی که لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. یعنی لا موثر الوجود الی الله.

برای همین هم چون حضرت جز حق تعالی کسی را نمی بیند تمام چیز هایی را که نیازی می دارد از همان یک نفر می خواهد چون کسی دیگری نیست شما همین نگاه در چی دارید؟ در عالیته المضامین دارید که همه چیز می خواهید خدایا اگر گناهی انجام دادم مجازاتم مکن خدایا اگر اشتباهی هم کردم اثرش را از من بردار. و الی غیرک فلا تکرنی. همه ی حرفها گفته می شود در آخر دعا می گوید خدایا اصلا مرا به غیر خودت واگذار مکن خداوند خودش می فرمایند که انا عند ظنی عبدی المومن. من در نزد گمان بنده ام هستم بنده ام هر طوری روی من حساب کند من هم همان طور با او برخورد می کنم بنابراین وقتی شما دوست دارید که فقط همه کاره ات او باشد و به غیر خودش واگذار نکند خدا هم همان کار را می کند.

همچنین از ایشان روایت شده است که روزی در مکه به حضرت عرض کردند باغ شما را مدینه غصب کردند حال که ولید بن عبدالملک خلیفه ی اموی از شام برای زیارت آمده از او کمک بخواهید حضرت فرمود وای بر شما در حرم الهی از غر خدا درخواست کنم در حرم خدا هستم در حرم خدا از غیر چیزی بخواهم من ابا دارم از اینکه دنیا را از خدا بخواهم آن وقت دنیا را از مخلوق بخواهم اینکه پیامبر می فرمایند: ابا دارم نه اینکه دنیا را از خدا نخواهم.

در حدیث قدسی هست خداوند به حضرت موسی علیه السلام می فرمایند: که علف گوسفندان و نمک سفره ات، را از من بخواه ولی پیامبر می فرمایند من از همین هم حیا می کنم یعنی با وجود خدا نمی توانم چیزی دیگری از خدا درخواست کنم حیا می کنم.

مبنا هم همین هست یعنی اگر کسی با خدا بتواند شاد و آرام باشد خیلی چیز های دیگر را هوس نمی کند یعنی خواستن چیز دیگر او را از خدا غافل نمی کند رمز اینکه بیشتر دعا های ما به اجابت نمی رسد همین است یعنی خدا می بیند اگر به تو بدهد حواس پرت بار می آیی غافل می شوی جذب نعمت می شوی و دچار خود فراموشی می شوی خود فراموشی یعنی چی یعنی بخش خدایی خودت را فراموش می کنی آن کودک عزیز روان را فراموش می کنم یک وقتی آدم آنقدر دچار مشکلات خودش است یادش می رود پدر کی است مادر کی است دوست کی است آنقدر گرفتار مشکلات خودش است چنان خشکسالی شد در دمش که یاران فراموش کردند عشق.

یک مادری تعریف می کرد زمانی که زلزله شد سریع دویدم بیرون یک باره یادم آمد که بچه ام را جا گذاشتم یعنی آن موقع از بچه ام غافل شدم و برگشتم بچه ام را آوردم گاهی وقتها به انسان حالتهای این چنینی دست می دهد که همه چیز را فراموش می کند لذا گاهی وقتها جذب به نعمت آنقدر زیاد می شود که انسان کودک عزیز روانش را فراموش می کند خودش را هم فراموش می کند دیگر به جنبه ی الهی اش نمی رسد دیگر این کودک عزیز روان را تغذیه نمی کند با طبیعت چنان مشغول می شود که یادش می رود.

یک منی هم داری این من جنینی خودش را فراموش می کند و دیگر به خودش نمی رسد لذا وقتی به برنامه ریزی زندگی اش نگاه می کنی می بینی که به فکر تنها کس که نیست خودش است خودش اصلا در برنامه نیست فقط طبیعتش کمالات حیوانی و کمالات گیاهی اش در برنامه هست تغذیه ای به خود حقیقی اش نمی رسد خدا می داند که این طور هستی برای همین به تو نمی دهد یا مریضت می کند یا فقیرت می کند یا مشکلی سر راهت می گذارد یا حاجتت را نمی دهد خلاصه یک کاری می کند که تو حواست به خدا باشد.

دچار مستی نعمت نشوی ما چند جور مستی داریم یکی مستی جوانی است که خیلی خطرناک است یکی مستی علم است که آن هم شهوت بسیار خطرناکی است که انسان بیفتد در علم و یادگیری، و استاد شدن و آیت الله شدن خدا را فراموش می کند خودش را یادش می رود مستی کار اجتماعی مستی خدمت به مردم آنقدر مردم های خوب داریم که آنقدر به مردم خدمت می کنند و به فکر مردم اند یادشان می روند که خودشان هم آدم اند. خلوتی داشته باشند. موعظه ای داشته باشند سحری داشته باشند جمعه ای داشته باشند. شب جمعه ای داشته باشند شب تا صبح به فکر خدمت به مسلمین است تنها کسی که چیزی گیرش نمی آید در این وسط خودش است بعضی ها آنقدر در کار اسلامی غرق هستند که خدا را فراموش می کنند طرف می گوید ده روز است کفش هایم را از پایم در نیاورده ام می گویم پس چطور نماز می خواندی می گوید آنقدر سرم به کار هیئت گرم هست که نرسیدم نماز بخوانم.

کسی حیا می کند از خدا چیزی بخواهد کسی که بتواند با خدا شاد باشد. فرمود ای داوود با من شاد باش، و از ذکر من لذت ببر کسی که این طوری باشد نیاز به چیز دیگر پیدا نمی کند خیلی از کمبود ها را با خود خدا می تواند جبران کند پس این که حضرت می فرمایند من حیا می کنم دنیا را از خدا بخواهم نه اینکه دنیا را از خدا نخواهم شما هم دنیا و هم آخرتتان را بخواهید مواظب باشید که چیزی نخواهید که شما را از خودتان و از خدا غافل کند.

مرتبه ی دوم: در مرتبه ی دوم استاد می فرمایند: در این مقام خدا دوست دارد که بندگانش بر درگاه او به دعا بنشینند بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. لذا این فرد فقط به خاطر انتصاب به خدا دست به دعا بر می دارد و از خدای خود راضی است و کاری به اجابت دعا ندارد یعنی دعایش را می کند این کار یک عبادت است و نشانه اش سوره ی قاف آیه 60 است کسانی که از عبادت من تکبر می کنند آنها با ذلت وارد جهنم می شوند در روایت داریم منظور از عبادت دعا می باشد چون خدا اول امر کرده به دعا بعد می فرماید آنهایی که عبادت نکند وارد جهنم می شود.

بنابراین مومن می داند که دعا وظیفه اش است. باید انجام بدهد و خیلی در قید و بند اجابت نیست خداوند این حالت را دوست دارد چون دوست دارد من دعا کنم دعا می کنم این حالت خیلی زیباست.

حافظ وظیفه ی تو دعا گفتن است و بس در بند این مباش که نشنید یا شنید

خیلی ها از همین طریق به جایی رسیدند این که نفس سخن گفتن با خدا نفس تردد در این مسیر برایش خیلی قیمت داشته وقتی به عمرش به جوانی اش بر می گردد نگاه می کند می بیند ساعتها قشنگش همان ساعتهایی بوده که این و خدا بودند داشته دعا می کرده ساعتهای زیبای زندگی اش این بوده که با خدا هم سخن شده همنشین خدا بوده زیاد به فکر این نیست که خدا داده یا نداده چون می داند که همنشین کسی بوده که او بیشتر از خودش دوستش داشته هم دنیایش را دوست دارد و هم آخرتش را.

امام سجاد علیه السلام می فرمایند: خدایا تو دستور دادی که ما یاد تو را کنیم و ما هم داریم ذکر تو را می کنیم پس قول و وعده هایی که دادی عمل کن. در دعای ابوحمزه ثمالی وارد شده است که خدایا تو گفتی و گفتن تو حق است و وعده ی تو راست است فسئل الله من فضله و گفتی که از فضل خودت بخواهم از فضل خدا بخواهیم یعنی درخواستن خود تان را محدود نکنید چون اصلا غیر از آن کسی نیست که بخواهد اجابت کنید اینکه بخواهی گناه مرا ببخشی از فضل تو چیزی کم نمی شود.

اینکه خداوند خودش می فرماید: از فضل من بخواهید خیلی آرام بخش است فضل خداوند لیاقت ما را در نظر نمی گیرد می دهد همین طور، اگر کسی بتواند چنین رابطه ای برقرار کند خیلی چیز ها سببش میشود خود خداوند دارد راهنمایی می کند می گوید از فضل من بخواهید وقتی می گوید از فضل من بخواهید یعنی چی؟

یعنی با پر رو گری نیایید چیزی بخواهید که این حق من است و باید به من بدهی از فضل خدا بخواهید نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم خوابیده بودند یکی از دشمنان آمد بالای سر حضرت گفت حالا کی تو را از دست من نجات می دهد الان حضرت فرمود خداوند. گفت: خداوند و خواست که شمشیر را بزند در روایت داریم یا جبرئیل می زند از دستش شمشیر می افتد یا سنگی که زیر پایش بوده می افتد و شمشیر از دستش می افتد حضرت شمشیر را بر می دارد می گوید حالا کی تو را از دست من نجات می دهد آن شخص هم زیرک بود به حضرت می گوید کرم تو، لطف تو، حضرت می فرماید بلند شو برو.

اگر کسی عرضه ی این طوری داشته باشد با خدا حرف بزند خیلی چیز ها گیرش می آید ولی این لازمه اش چی است؟ اینکه آدم خودش این ذلت را در درون خودش احساس کند و من من نگوید کی می تواند بگوید فضل تو، هر کسی هم نمی تواند از فضل خدا بخواهد باید بدانیم که طلبکار نیستیم همین مقداری هم که به ما داده فضل کرده فردا اگر توجه داشته باشد که طلبکار نیست و حقش هم نیست که طلبکار باشد اما چون او مطلق است می دهد جواد مطلق، کریم مطلق، اگر این را بفهمیم آن وقت می توانیم از فضل خدا بخواهیم.

مثل بچه ای که خطا کرده ولی می ماند و آنقدر گریه می کند که پدر و مادر او را ببخشند می داند که طلبی ندارد ولی آنچه که باعث می شود او بماند نگاه به محبت بی پایان پدر و مادر هست در دعای کمیل امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: خدایا تو به بندگانت حکم کردی که عبادت کنند تو را و امر کردی که دعا کنند همچنین امیرالمومنین علیه السلام در دعای روز چهارشنبه عرض می کند الحمدلله الذی مرضاته فی الطلب الیه.... سپاس خدایی را که رضایت خودش را در چی قرار داده؟ چقدر لطیف است که حضرت یک الحمدلله اولش می آورد الان فرصت نیست انشاءالله که وارد اصل دعا شدیم آنجا توضیح می دهم که شروع با الحمدلله بهترین شروع است یعنی اذکار اربعه سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. قشنگترین شروع با شروع الحمدلله است قشنگ ترین شروع هست حالا چرا بعدا توضیح می دهم که چرا؟

می رسیم به این که چقدر زیباست که انسان با این شروع کند الحمدلله حضرت عرض می کند که الحمدلله سپاس خدایی را که رضایت خودش از ما در طلب از خودش قرار داده خیلی حرف است این یعنی زمانی من خشنود می شوم از شما مغفرتم را شامل حال شما قرار می دهم گذشته را ندید می گیرم که شما روحیه ی طلب از من را داشته باشید ببینید که ما را زجر و شکنجه نمی دهد هیچ آزاری به ما نمی دهد هیچ عقابی نمی کند به هیچ کار طاقت فرسایی وادار مان نمی کند می گوید رضایت من از شما این هست که چی شما از من بخواهید ببینید چقدر قشنگ است این. قشنگترین چیز که در دنیا هست همین است.

که فقیر مطلق از غنی مطلق بخواهد شما اگر این را از کسی دیگری بخواهید شما اگر این را از کس دیگری بخواهید از هر کس غیر از خدا بخواهید کم خواهد شد از شما. معصومین این طوری نیستند چون معصومین خود تجلی خدایند از اینها که بگذریم از هر کس دیگری چیزی بخواهید کم خواهد شد از شما مگر اینکه مظهر خدا باشد. قبلا گفتیم که حقیقت انسان دعاست چه به زبان بیاورد چه به زبان نیاورد حقیقت انسان دعاست.

دعا ترجمان فهم یک انسان از حقیقت خودش است یعنی عملی است منتخب معرفت حقیقی. آنی که دعایش کم است معرفتش کم است آنی که معرفتش شدت پیدا می کند درخواست و دعایش حقیقی و بیشتر می شود. برای همین شما در فرهنگ انبیاء و ائمه در قرآن و ادعیه می بینید که بیشتر کار آنها دعا بوده دعا، دعا، دعا، دعا. ولتماس ما لدی. التماس را شنیدید دیگر التماس یعنی تمنا کردن تمنای آنچه که در نزد خداست.

واتمع فی ما عندک رغبته..... دعای روز چهارشنبه و اینکه خداوند رضایت خود را در تمنای آنچه که در نزد خداست قرار داده کاش وقت می شد کمی بیشتر راجع به این توضیح دادم که خداوند می فرمایند: ببینید هم دنیا را من آفریدم هم آخرت را آفریدم. دنیا جز یک بازیچه نیست تنمای ماندن در رحم تمنای بی خودی است مگر اینکه انسان خود را آماده کند برای تولد و الا در رحم خبری نیست نه غذایی نه جایی نه نورانیتی، نه قدرت بهره برداری، هیچی خیلی کم است نسبت به دنیا می فرماید دنیا نسبت به آخرت همین طور است خیلی اینجا خودتان را معطل نکنید خیلی. خدا توصیه کرده که حواستان را جمع کنید من خیلی چیز ها در نزد خود دارم آنچه در نزد خود دارم را طلب کنید تا به شما بدهم.

هیچ کس نمی داند من چه شادی بخشی هایی برای او فراهم کردم برای بندگان، صالحم چیز هایی آماده کردم که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به فکر هیچ کس خطور نکرده که آن طرف چی است تمام بشر مغز شان را بریزند روی هم نمی توانند یک دانه از آن نعمتی که خداوند برای انسان تهیه کرده و تصورش را کنند اگر جنین در رحم مادر بگویی که متولد خواهی شد بجایی که بزرگتر از دنیاست آیا بزرگی دنیا را جنین می فهمد اگر خیلی تصور داشته باشد فکر می کند که ده برابر رحم مادر است بیست برابر صد برابر دنیا را شما نگاه کنید فرقش را با رحم چقدر هست اصلا رحم قابل مقایسه است با دنیا؟

از بزرگی اش عالم برزخ هم همین طور هست اگر به جنین بگویند در تنوع بهره برداری است در دنیا زیاد است اینجا خون می خوری آنجا هزاران نوع نعمت می توانی استفاده کنی اینجا دیدنی نداری ولی آنجا می بینی آنجا می شنوی آنجا لمس می کنی و خیلی کمالات دیگر درک نمی تواند بکند اصلا درک نمی تواند بکند ما نمی فهمیم آنجا چی می شویم آنجا چقدر قدرت پیدا می کنیم.

آنقدر هست که فقط شخص می داند که خداوند می فرماید: من تو را مثل خودم می کنم شبیه خودم می شوی مثل خودم می شوی که هر چه که اراده کنی آن خواهد شد.

نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: هیچ کس در بهشتی نیست مگر اینکه مثل خدا هر چه که اراده کند همان خواهد شد هر کس که برود آن طرف این طوری هست حالا شما تصور کنید یعنی چی؟ و سخطُهُ، سخط خداوند در چی هست در ترک اصرار در درخوست از اوست کی می داند چرا؟ کسی که اهل اصرار و درخواست از خدا نیست منفور خداست مورد غضب خداست چرا؟ چون خودش را غنی می بیند اشتباه می بیند مشرک شده یعنی برای خودش یک چیزی قائل است که از خدا درخواست نمی کند در خودش چیزی می بیند که از خدا چیزی نمی خواهد فکر می کند قائم به نفس هست احساس استغنا می کند که این کفر و شرک است خیلی خطرناک است کسی که دعا را تعطیل می کند و ترک می کند اصرار و ترک میکند معلوم است که خودش را خوب نشناخته و خدا را هم خوب نشناخته.

مرتبه ی سوم بماند برای جلسه ی بعد من می خواهم یک توضیحی هم در رابطه با مسائل سیاسی بدهم.

پاسخ به سوالات:

1- امر کرده امام صادق علیه السلام به شیعیانش که شیعیان من باید عربی را بلد باشند تعلم العربیته فانها کلامه الله الذی هی تکلم عباده و تکلم به. عربی را یاد بگیرید چون زبان خداست زبانی است که خدا با آن زبان با بندگانش صحبت کرده سخن گفته بروید زبان خدای تان را یاد بگیرید چون واقعا شناخت خداوند به معنای حقیقی اش با فهم عربی خیلی آسان تر می شود شما وقتی عربی را یاد می گیرید خدا شناسی تان خیلی قوی تر از موقع است که می خواهید تا خواری بخواهید از خداوند چیزی را ولی عیبی ندارد.

2- این را در بلا و بهشت توضیح دادیم که چرا خداوند بعضی از بندگانش را مورد امتحان قرار می دهد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.