بحث مان در ادب دعا در کلام امام صادق علیه السلام بود مقداری از فرمایش ایشان را عرض کردیم این که انسان خدا را به چیزی نخواند که هلاکش در آن هست و در حالی که فکر می کند که نجاتش در آن چیز هست.
یک نکته خیلی مهم در کلمه ی هلاک و نجات من توضیح بدهم بعد ادامه بدهیم بحث را وقتی که می فرماید شما چیزی را از خدا نخواهید که هلاک شما در آن هست یا چیزی که فکر می کنید نجات شما در آن هست ببین نجات و هلاک بر اساس وجود انسان وسعه ی وجودی انسان معنا می شود این خیلی مهم است یادتان نرود یعنی چی؟
ببینید یک مثالی من بزنم برای شما ما یک موقع هست که یک خانمی که باردار هست به او می گوییم فلان چیز را نخور برای بچه ات ضرر دارد این الان متوجه نمی شود می خورد می گوید بیا من خوردم طوریم نشد رفتم سونوگرافی هم کردم طوریم نیست. بعد دکتر گفت بچه قلبش خوب کار می کند سالم است مشکلی ندارد هیچ اتفاقی نیفتاده بعد از تولد می بیند که بچه به دنیا آمده ولی با بیماری درونی به دنیا آمده یعنی بیماری جسمی درونی یا اینکه مثلا ناشنواست. یا اینکه مثلا فرض بفرمایید یک بیماری دیگر دارد که با سونوگرافی معلوم نمی شود یا بیماری دارد که بعد از تولد تازه مقدماتش شروع می شود در دو سال سه سال چهار سال پنج سال بچه گرفتار می شود یواش یواش بچه یک نوع بیماری یا یک نوع سرطان می گیرد. که زمین گیر می شود.
وقتی می گوییم نجات و هلاک این که دکتر می گوید این کار را انجام نده ضرر دارد برایت منظور چی است؟ منظور این نیست که الان تو بخوری اثرش ظاهر می شود یا برای بچه شما فکر بکنید که همین الان مثلا نشان می دهد که بچه طوریش هست ممکن است ده سال بعد این ظهور کند در تولدش در پنج سالگی در ده سالگی اش در 15 سالگی اش مشکل پیدا کند وقتی مثلا می گویند فلان موقع انعقاد نطفه نشود بچه مثلا جانی از کار در می آید خوب این جانی از کار در آمدن اول کار که نیست کی است؟ سالها می گذرد تا بچه بعدا جانی می شود بچه مشکل پیدا می کند بچه انحراف پیدا می کند.
پس وقتی می گوییم چیزی را از خدا نخواهید که هلاک شما در آن باشد باید مبنای چهار مرحله ی حیات بعد از دنیا هم توجه بشود گاهی وقتها ممکن هست هیچ ظهوری نداشته باشد اینجا ولی موقع تولد موقع انتقال به برزخ در نظام برزخی در قیامت 50 هزار ساله در حیات بعد از قیامت تاثیر گذار هست پس وقتی می خواهیم بگوییم یک چیزی را از خدا بخواهید که به نفع و صلاحتان هست یعنی به بلندای ابدیت به نفع و صلاح تان باشد و اگر می گوییم چیزی را نخواهید که هلاک تان در آن هست یعنی به بلندای ابدیت ضربه به شما بزند ممکن است ظهور دنیایی هم اصلا نداشته باشد ظهور دنیایی نداشته باشد ولی انسان قیامت می فهمد که خیلی ضرر کرده گاهی وقتها ضرر هم می کند شعورش نمی رسد بفهمد. ضرر است.
آمد خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کرد استخاره کن برای من داریم که حضرت استخاره کرد گفت فلان کار را نکن بعد رفت انجام داد انجام داد بعد از مدتی خدمت حضرت رسید گفت که آقا یادتان است استخاره کردید برای من فلان کار را نکنم که بد می آید فرمود بله عرض کرد من رفتم انجام دادم کار تجارت بود خیلی هم سود کلانی هم کردم مشکلی هم پیدا نکردم چطور بد است؟
حضرت فرمود یادت است یک شب تا دیر وقت وایستادی به خاطر همین کسب و کارت گفت بله گفت یادت است نماز صبحت قضا شد؟ گفت بله فرمود برای همین گفتم بد است ما نمی فهمیم نماز صبح قضا شد یعنی چی ما نمی فهمیم کسی عمدا بیدار می ماند برای کاری که نامشروع هست یا مباح هست نمازش قضا می شود در روایت داریم برای هر نماز قضا چند ضربه شلاق جهنمی می خورد با تازیانه ی جهنمی برای هر بار نماز قضا شدن ضربه می زنند به آدم.
در روایتی من دیدم 25 ضربه تازیانه ی جهنمی به انسان می زنند 25 ضربه شوخی نیست فکر نکنیم 25 تا از همین ضربه های شلاق اینجاست. که ما این را هم نمی توانیم تحمل کنیم. خوب نباید بیدار می ماندی بیدار ماندن شرایط گذاشتن در اسلام گفتند انسان فقط برای سه چیز می تواند بیدار باشد غیر از این اگر بیدار باشد جایز نیست باید بخوابد باید استراحت کند که نمازش قضا نشود خب تو داری کار را می کنی بعدا گرفتار می شوی یعنی طرف پول زیادی در آورده اما نماز صبحش قضا شده این را خسارت نمی بیند برای خودش. وقتی به بلندای ابدیت نگاه می کنی می بینی که چه خسارت بزرگی این هست که نمازش قضا شده خیلی خسارت بزرگی می شود خوب بعد این آیه را آورده:
و یدع الانسان بالشر دعاءه بالخیر و کان الانسان عجولا. سوره اسرا آیه ی 11، انسان همین طوری که برای خیر دعا می کند گاهی وقتها با همان شدت با همان حال با همان لذت با همان تواضع با همان سوزش برای شر خودش دعا می کند. یعنی اصرار دارد که این شر را بگیرد به این شر برسد بعد می فرماید: و کان الانسان عجولان انسان عجول است، عجول است یعنی چی؟
یعنی جلو را نمی بیند متوجه نیست اصلا الان را می خواهد، عجول یعنی کسی که چند قدم جلوتر را نمی بیند فقط حال را می بیند و براساس حال قضاوت می کند اصرار دارد که به خواستش برسد. بعد از اینکه دو ماه گذشت سه ماه گذشت پنج ماه گذشت یک سال گذشت تازه معلوم میشود که این بابا این که این همه اصرار داشته به آن برسد تمام شر بوده برایش ضرر بوده برایش همه اش ضرر بوده لذا می فرماید اگر خواسته دارید درست نگاه کنید خدا هم اگر بخواهد اجابت بکند همه ی مصلحت دنیا و ابدیت تو را در نظر می گیرد. یعنی آن چهار مرحله را در نظر می گیرد و بعد اجابت می کند دعا را برای شما وقتی خدا بداند بای بنده اش ضرر دارد به تولد بنده اش ضرر می زند شما هی بکش خودت را به قول خود خدا می گوید خودت را تکه تکه هم بکنی در روایت داریم اگر تکه تکه بکند خودش را بند بندت جدا شود نمی دهم.
چرا برای اینکه دعا کردی عوضش را قیامت می دهم وقتی هم عوضش را بدهم اینقدر خوشحال می شوی که در روایت داریم مومن اینقدر به خاطر دعا های که در دنیا به اجابت نرسیده و در آخرت به او دادند آرزو می کند که در آخرت که ای کاش هیچکدام از دعاهایم در دنیا به اجابت نمی رسید.
می گوید از من خواستی من کریمم رد نمی کنم اصلا تو را ولی چون دوست دارم به ابدیتت به دنیایت لطمه می زند نمی دهم به تو. چون تو نمی فهمی چون تو عجولی متوجه نمی شوی خیر و شر چی است. چه بسا ما یک چیزی را می گیریم یک چیزی را می گیریم الان شما نگاه کنید شخص با چه بدبختی می زند برای خودش ماشین تهیه می کند اتومبیل تهیه می کد می تواند هم سوار نشود هیچ مشکلی هم پیش نمی آید خانه را می فروشد از این قرض می گیرد از آن قرض می گیرد تمام که شد ماشین را می گیرد استفاده می کند، به عشق اینکه مثلا حالا سری تو سرا داشته باشد کم نیاورد جلو باجناقش جلو فلان کس جلو برادر زن جلو نمی دانم رفقایش جلو کارمندش کم نیاورد ماشین می خرد به سلامتی زن و بچه اش هم سوار می کند چند روز هم می روند مسافرتی این طرف و آن طرفی خوب فکر می کنند خیلی چیز خوبی است یک موقع می بینی با همین ماشین یا می دزدنش یا تصادف می کند چند نفر کشته می شوند یا می زند کسی را می کشد.
یک موقع با همین اتومبیل می زند یک نفر را می کشد حالا بیا و درستش کن چقدر می خواهد برود زندان چقدر می خواهد فشار روانی تحمل کند برای همین عجله نباید بکند انسان نمی گویم اگر پول داشتید اتومبیل نخرید ولی اینکه خیلی چیز ها را الان ندارید یا نمی توانید تهیه کنید غصه اش را نخورید اگر نمی تواند که به نفع تان هست برای اینکه تلخی دنیا شیرینی آخرت هست.
نداشتن دنیا هم نباید تو را عقده ای کند آدم مگر خودش خیلی کوچک باشد که با نداشتند دنیا عقده ای بشود با نداشتند دنیا لباس خوب، منزل مناسب، وسیله ی نقلیه ی مناسب، یک موقع هست انسان گرفتار است در سختی به سر می برد نمی تواند داشته باشد بتواند تهیه کند خیلی خوب است.
در روایت داریم از خوشبختی انسان همسر خوب، منزل وسیع، و مرکب خوب هست باشد اگر توانستی اشکال ندارد ولی نداشتی نشین غصه اش را بخور غصه نخور هی هم اصرار نکن به خدا یا اینکه خودت را به در و دیوار نزن که بالاخره یک طوری تهیه کنی ممکن هست که اصلا مصلحتت هم نباشد انقدر آدمها الان هستند آرزو کنند ای کاش ثروت نداشتند همین ثروت شان بلای جان شان شده همین ثروت شان بلای جان شان شده اینقدر آدمها هستند که آرزو می کنند کاشکی خانه شان آنچنان نبود که دزد ها بیایند مثلا مجبور بشوند با دزد ها درگیر شود خودش را زدند بچه اش را زدند زنش را کشتند اموالش را بردند آبرویش را بردند. خیلی چیزی های دیگر.
می گوید ای کاش ما این غصه ها را نداشتیم، لذا قرآن می فرماید که به چیزی که ندارید یا از دست می دهید اصلا تاسف نخورید بک لا تاسوا عی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم. آنی هم که به دست می آورید شادی نکنید معلوم نیست به نفع تان باشد ثروت است، محبوبیت ممکن است ضرر داشته باشد موفقیت ممکن است ضرر داشته باشد برایت ممکن است ضرر داشته باشد برایت، بنده یک دفعه آنقدر در کارم موفق شدم مقام به من دادند رتبه به من دادند جامعه رو کرد به ما ما هی هوس کار های بالاتر کردیم فردا رفتیم نماینده ی مجلس شدیم پس فردا هوس کردیم برویم رئیس جمهور بشویم نمی دانیم چنین بشویم چنان بشویم بعد دیدیم به خاطر اینکه رای بیاوریم باید برویم مثلا صد ها میلیون خرج کار تبلیغاتی مان بکنیم بعد هم رای نمی آوریم صد ها میلیون تومان بدهکار می شویم به این و آن حالا بیا و درستش کن.
بعد نمی توانم صدها میلیون را درستش کنم باید از کجا تهیه کنم این هم یک مشکل است اگر رای هم بیاورم می روم می شوم رئیس جمهور فردا در حق امت اسلامی نه فقط ملت ایران امت اسلامی صد طور خیانت می کنم هزار طور فساد راه می اندازم در این مملکت به خاطر بی لیاقتی های که دارم فقط چون شهوت داشتم رئیس جمهور بشوم فقط چون شهوت داشتم رئیس جمهور بشوم خلاصه رئیس جمهور هم شدم بعد در اثر سیاست های من در امت اسلام در ملت شریف ایران در شیعیان ایران هزار و یک جور فساد و تباهی گرفتاری شد این را اگر بخواهم جواب بدهم قیامت نمی توانم جمعش کنم به راحتی.
خوب ای کاش هیچ وقت محبوب نمی شدم ای کاش هیچ وقت رئیس نمی شدم معلوم نیست واقعا به نفع انسان باشد خیلی معلوم نیست حالا غصه نخور که یک آدم ساده هستی یک کارمند ساده هستی سرت را می اندازی پایین می روی، یک معلم ساده هستی، یک کارگر ساده هستی غصه ای نداری این شادی دارد شادی دارد خیلی خوب است خدا حفظ کند علامه حس زاده را می فرمود: از خدا ممنونیم که ما کاره ی نیستیم در این دنیا.
این کاره بودن مگر راحت است همچین راحت هم نیست اصلا راحت نیست. داریم خلیفه ی قلابی دوم با پسرش قرار گذاشت که هر کدام زودتر مردن بیاید در خواب دیگری آن یکی بیاید در خواب دیگری از برزخ خبر بدهد خلاصه اول باباهه می میرد پسر می گوید امشب بابام می آید فردا شب می آید پس فردا شب می آید دید نیامد یک هفته بعد نیامد یک ماه بعد نیامد یک سال بعد ده سال بعد می آید در خواب پسرش ده سال بعد می گوید بابا قول داده بودی بیایی. گفت: بابا گرفتار بودم اصلا نمی توانستم بیایم گفت: خوب چه خبر از آنجا گفت: هیچی فعلا که اصلا بگویم پرونده ی امیرالمومنین و حضرت زهرا را گفتند اینجا نمی شود بازش کنیم فعلا اصلا باز نشده هیچی ده سال است در گرفتاری و عذاب و شکنجه هستم به خاطر اینکه یک آدم بدی را یک جایی مصوب کردم رفته پل ساخته پای یک اسب رفته در پل شکسته گیر کرد آنجا شکسته ده سال است گرفتار پای اسب هستم یعنی اصلا هنوز پرونده ی آدمها باز نشده حق الله و حق الناس. فعلا از حق حیوانات شروع شده از حق حیوان ده سال گرفتار پای اسب هستیم. فعلا داریم محاکمه پس می رویم اینجا.
برای همین هم روز قیامت 50 هزار سال است دیگر 50 هزار سال برای چند سال عمر؟30 سال 40 سال 60 سال 70 سال 100 سال. پیامبر فرمودند: متوسط عمر امت من 60 سال است 50 هزار سال باز گذاشتن با حوصله و دقیقه به دقیقه حساب می کنند جواب همه ی کار ها را هم باید بدهی. 50تا موقف 50 تا ایستگاه 50 تا سوال توجه فرمودید 50 تا سوال هزار سالش فقط مال این هست که تو با نماز چه کار کردی، هزار سالش مال این است که تو با امام زمانت چه کار کردیم هزار سالش مال این هست که تو با پدر و مادرت چه کار کردی هزار سالش مال این است که تو با خانواده ات چه رفتاری داشتی توجه فرمودید لذا آدم باید شعورش برسد از خدا چیزی را بخواهد که واقعا مجموعا به نفعش باشد و اگر می خواهد اقدام کند برای برخورداری از یک نعمت حواسش باشد که این نعمت فقط نعمت نیست اگر بلد نباشد از آن استفاده کند لیاقت نداشته باشد استفاده کند می شود چی؟ می شود نقمت می شود عذاب.
لذا باید توجه کنیم واقعا اگر خیلی مصلحت مان نیست نخواهیم شاید هم واقعا مصلحت مان نباشد خدا هم ما را بهتر از خودمان می شناسد هم بهتر از خودمان علم دارد هم بهتر از خودمان می شناسد مان بنابراین در درخواست از خداوند تبارک و تعالی عجله نکنیم خدا را هم متهم نکنیم توجه فرمودید بدبین به اهل بیت علیهم السلام نشویم.
و تفکر فکر کن ماذا تسئل و کم تسئل و لماذا تسئل. فکر کن این خیلی مهم است می خواهد بگوید اکثر مردم که دعا می کنند دعا های شان بدون فکر هست بدون آگاهی و معرفت دارند فکر می کند خوب فکرت را بکن ببین چی داری می خواهی از خدا. عرض کردم یکی از چیز هایی که به انسان شعور می دهد، شعور می دهد به اینکه انسان درخواستهایش نهایت دقت را بکنند و این نظام ارزیابی دعا هایش درست بشود این هست که متوجه باشد که او سائر به سمت ابدیت هست با هدف خلقتش آشنا بشود بداند که اوست که در مقابل حق تعالی ایستاده یک مسیری به سمت ابدیت دارد در حرکت به سمت ابدیت ریاضیات دنیا با ریاضیات برزخ بین شان یک تناسب وجود دارد من باید طبق ریاضیات عالم برزخ سالم متولد شوم دقت کنید.
بزرگترین دغدغه ی من در حرکت به سمت ابدیت این هست که من موقع که می خواهم متولد شوم شاد بروم در نظر داشته باشید این اصل هست یعنی نباید کم بشود به هیچ وجه از شادی من موقع تولد از آرامش من، من باید شاد متولد شوم توجه کردید.
دوم من باید در برزخ بشوم در برزخ زندگی خوبی داشته باشم. سوم من قیامت باید به جای 50 هزار سال دو سه دقیقه بیشتر معطل نشوم چون در روایت داریم به اندازه ی خواندن یک نماز عصر خوب ها بیشتر معطلی ندارند چرا؟ چون خودشان سوالات شان را کجا جواب دادند؟ در دنیا جواب دادند معنا ندارد که آنجا نگه دارند اینها را. به پدر و مادرت چه کار کردی. با زن و بچه ات چه کار کردی، با نماز چه کار کردی، با امام زمان چه کار کردی این سوالات را می دانستند جلوتر و جواب هایش را هم در دنیا داده اند. یعنی 50 تا سوال را می دانستند چی هستند جواب هایش را هم در دنیا داده اند معطلی ندارند. در بحث معاد گفتیم حساب کتاب برزخ هم همین طوری است معنا ندارد نکیر و منکر بیایند در مورد کسی که همه ی سوالاتش را جواب داده سوال بکند آنجا نمی آیند سوال کنند آنجا بشیر و مبشر می آید در روایت هم داریم که خدایا نکیر و منکر را به سراغ من نفرست با اینکه نکیر و منکر حق هستند و انّ نکیر و منکر حق در زیارت آل یس از امام زمان علیه السلام هست با اینکه حق هستند می گوید خدایا به من نشان شان نده.
حق هستند که حق اند نیایند اصلا پیش من. وارنی مبشرا و بشیرا. مبشر و بشیر را آنهایی که قرار است به من مژده بدهند آنها را بفرست سراغ من اینها برای حساب و کتاب نفرست بیایند از من سوال کنند این یعنی چی؟ آدم زرنگ یعنی چی؟ من یادم است موقع که ابتدایی من درس می خواندم مشق عید داشتیم دیگر مشق عید مثلا معلم یک دفعه می دیدی یک چهارم کتاب را نصف کتاب را مشق می داد می گفت بنویسید ریاضی می داد چی و چی می داد کل وقت عید پر می شد ما هم زرنگ تر از آن برای اینکه عیدمان راحت باشد چه کار می کردیم؟ یک ماه جلوتر شروع می کردیم در وقت اضافه ما مشق ای مان را می نوشتیم.
تمرینهای مان را می نوشتیم می گذاشتیم کنار تازه از این هم زرنگ تر یک هفته قبل از اینکه عید شروع بشود من می رفتم می گفتم که آقا شکمم درد می کند دارم می میرم یا می گفتم می خواهم بروم مسافرت الان بابا و ننه ام بلیط قطار گرفتند یک هفته ام زودتر تعطیل می کردم یعنی یک هفته که 15 روز که عید تعطیل بودیم یک هفته هم زودتر تعطیل می کردیم زرنگ می رفتیم عشق و حال خودمان را می کردیم درس مان هم خوب بود.
مشکلی هم نداشتیم. خوب جلوتر آدم می رود کار هایش را انجام می دهد حاسبوا قبل ان تحاسبوا خودتان به حساب خودتان برسید قبل از اینکه به حساب تان برسند خودتان بنشینید حساب کنید ببینید مثلا اگر فردای قیامت از من سوال کردند تو با پدر و مادرت چه کردی جواب دارم یا نه. بابا و ننه ام راضی هستند همسرم راضی است؟ فرزندانم وظیفه ام را نسبت به آنها انجام دادم؟ آن نسبت به شاگرد هایم انجام دادم؟ نسبت به همسایه انجام دادم؟ یا نه؟ نمازم درست است؟
کیفیت دارد که فردا به صورت انسانی جلوی من ظاهر بشود به صورت وحشتناک نیاید نمازم چهره اش خوب است یا نه؟ راجع به چهره ی نماز در معاد صحبت کردیم مفصل، چهره ی نماز من چهره ی مقبولی هست که بتواند بیاید مثلا در قبر کمکم کند یا نه نمی شود؟ یا خیلی چیز های دیگر. نسبت به برادر های دینی ام خواهران دینی ام این وظیفه ای که داشتم که اگر بتوانم واقعا کاری انجام بدهم وظیفه ای داشتم عقلا و شرعا یا او از من کاری خواسته که من می توانستم انجام بدهم انجام دادم یا ندادم.
عرض کردم در روایت داریم اگر کاری را که او از شما بخواهد یک موقع هست شما می خواهی برایش انجام بدهی واجب هست به تو انجام بدهی آن یک بحث دیگر است یک موقع هست او می خواهد از شما انجام بدهی شما هم می توانی انجام بدهی اگر بتوانی انجام بدهی و انجام ندهی انقدر حق الناس واقعا سخت است که می فرماید: اگر تو در بهشت هم باشی هر روز سهیمه ی یک نیش مار را داری. ماری از مار های جهنمی می آید انگشتت را می زند و می رود. خدا می داند این نیش که می زند چه بلایی سر آدم می آید در این. داستانهای شهید دستغیب یک داستانی نقل می کند که این طوری هست می گوید دیدم یک جوانی در اوج سلطنت نشسته آنجا در بهشت خیلی در خوشی است ناگهان دیدم یک ماری آمد زدش پودر شد پودر شد خرد خرد شد این جوان، بعد گفت دوباره سر حال آمد دوباره درست شد و نشست سرجایش گفت من این طوری هستم من این سهمیه را دارم مقامم خیلی بالاست در بهشت اما به خاطر اینکه کاری که وظیفه ام بوده باید انجام می دادم نسبت به یک کسی سستی کردم انجام ندادم.
خیلی حق الناس سخت است حق الناس خیلی سخت است فوق العاده سخت است یک کسی را تمسخر بکنی یک کسی را آبرویش را ببری، به کسی تهمتی بزنی، یک کسی را غیبتی از او کرده باشی اینها خیلی گرفتاری برای انسان می آورد فوق العاده گرفتاری می آورد. بنابراین باید توجه داشته باشیم وقتی می خواهم دعا کنیم از خداوند توجه داشته باشیم من هستم و یک ابدیت 50 تا موقف وفات عالم برزخ قیامت و 50 تا موقفش بعد شعورم برسد که چی می خواهم از خدا تازه وقتی این را شناختم آن وقت شما تازه می روید در کتاب های ادعیه می فهمید ائمه چرا این طوری دعا کردند ما باشیم در حرم امام رضا ما باشیم در مکه و کربلا و مدینه دعا هایی می کنیم که خیلی هایش به ضرر ما است. برای اینکه نمی فهمیم.
شما نگاه کنید دعا هایی که ائمه می کنند در بهترین شرایط دعایی در بهترین ساعتها و در بهترین شبهای می گوید اللهم و اول حاجتی خدایا اولین حاجت من به تو این هست که من را ببخشی، یک کسی شعورش می رسد، بزرگترین حاجت این است که خدا ببخشد من را، گفتم فرق است بین عفو و مغفرت هم چی هست ما گاهی وقت ها می گوییم خدایا عفو کن ما را گاهی وقت ها می گوییم خدایا مغفرت کن می گوید ان یغفر ببخش من را مغفرت به این معنا، معنای مغفرت نه به معنای عفو تازه، آدمی عاقل می فهمد چه طوری دعا کند چی بخواهد ولی آدم نفهم ضایع می کند دعا ها و وقتش را ساعتهای خوب معنوی ضایع می کند چون حواسش نیست که با یک ابدیت سر و کار دارد خیلی راحت با حق الله بازی می کند خیلی راحت عبادتها را ضایع می کند حج را ضایع می کند نماز را ضایع می کند جهاد را ضایع می کند که اینها خیلی گرفتاری دارد آقا.
مگر شوخی است 50 هزار سال برای تک تک این اعمال عبادی انسان سالهای سال حساب کتاب دارد شوخی نیست مگر شوخی است راحت حرف بزنی راجع به یک نفر با آبروی یک نفر بازی کنی یک نفر را خردش کنی لهش کنی به این راحتی نیست. جلوی دیگران مسخره اش کنی یا مثلا نمی دانم حرف سبک به او بزنی این خیلی سخت است بترسانی یک نفر را خدای نکرده.
تفکر ما ذا تسئل فکر کن ببین چی می خواهی مودب باش نایست جلوی خدا با بی ادبی یک چیز هایی را بخواهی که اصلا فرشته ها بگویند آخ آخ آخ ائمه بگویند آخ آخ این چی داره می خواهد بعدم اصرار بکنم تازه اگر ندهی چنین و چنان تهدید هم می کنی خدا را شاخ و شانه هم می کشیم برایش و کم تسئل چقدر می خواهی و لماذا تسئل برای چی اصلا این را می خواهی این خیلی مهم است عزیزان.
اگر می خواهید دعا کنید به این توجه کنید که ما برای چی داریم این را می خواهیم این را اول روشن کن خوب حالا راهنمایی شان کنم اگر می خواهید بفهمید برای چی می خواهید یعنی چی چیزی روشن می کند که شما برای چی می خواهید اگر توجه داشته باشید که هدف خلقت تان چی هست و خوشبختی و سعادت شما در چی هست برای چی بودند خیلی از مسائل روشن می شود خیلی وقت ها شما می خواهید برای اینکه می خواهید جهنمی بشوید یعنی ما در خواستی از خدا داریم که وقتی باز بشود خدا می گوید تو این را برای چی می خواهی بعد که بازش می کند می فهمی یک روحیه جهنمی هست. یک حسادت شدیدی هست که در آن حسادت افتادم در یک رقابت جهنمی با یک کسی بعد تو این رقابت جهنمی می خواهم از آن سر تر شوم. علوّ. برتری، در یک رقابت جهنمی من می خواهم بالا بزنم از فلانی خوب این اصلا خواسته ات مبنایش جهنمی است تو می خواهی به فلان خواسته برسی که رو دست فلانی بلند شوی رو دست فلانی بلند شوی و چون می خواهی رو دست فلانی بلند شوی دعا می کنی مناجات می کنی که این طوری هم بشود خوب خدا هم می دانند که تو اراده ی علوّ داری اراده ی علوّ اراده ی جهنمی است.
لذا اجابت نمی کند که یک ذره فکر بکنید حیا می کند آدم وقتی که چیز های از خدا می خواهد باید باطن قضیه را که نگاه می کنی خودت خود به خود حیا می کنی از اینکه این چیز را از خدا بخواهی خودت خجالت می کشی که این بابا من در محضر خدا معشوق من خداست. دارم از خدا معشوق های دیگر را می طلبم یعنی می گویم خدایا تو یک کاری بکن من از تو دور تر شوم من کمتر به تو سر بزنم من کمتر با تو باشم من کمتر تو را ببینم کمتر با تو حرف بزنم واقعا این طوری است خیلی از دعا های که ما داریم باطنش این هست که بین من و خدا آخر فاصله بیفتد یعنی درست، آخر آدم یک موقع هست پشت سر خدا میخواهد یک همچین کاری بکند خدا که پشت و رو ندارد. همه جا حاضر هست یک موقع هست پشت سر یک نفر علیه یک نفر کاری بکند یک دوست یک رفیق می خواهد علیهش یک کاری بکند که آخر بین شان فاصله می افتد این یک بحث هست یک موقع هست با بی حیایی در رویش وا می ایستد و عرض کنم خدمت تان که چیز هایی مطرح میکند که بوی تنفر بوی انزجار می دهد می دانید چی دارم می گویم. بوی انزجار می دهد.
یک مقدار انسان دقت کند آن وقت تازه شعور دعا کردن می آید به سراغش فکر، فکر، فکر، حضرت می فرماید: و تفکّر فکر کنید ببینید چی می خواهیم از خدا یعنی اگر تو حواست باشد برای چی خلق شدی چرا به این دنیا آمدی آن وقت خیلی از چیز هایی که می خواهی می بینی که ننگ آورد این خواست خیلی زشت اصلا تو صلاح تو نیست اصلا به مصلحت تو نیست نه اینکه ما دنیا را غذاییم ها دقت کنید یک موقع هست من می خواهم به عنوان اینکه سالک الی الله هستم یک دنیای کاملا قدرتمند یک رحم قدرتمند پرانرژی رحمی که تمام موادی که در حرکت به سمت ابدیت نیاز هست به من برساند و ارزقنی مال کثیرا خدایا مال زیاد به من بده عیبی ندارد ولی شعورت برسد وقتی مال می خواهی، می خواهی چی کار کنی مال را؟ برایش نقشه ی خوبی داری یا نه؟ برای ابدیتت یا نه وقتی مال دار شدی خر تر می شوی تمام شعورت را از دست می دهی از خدا دورت می کند همین مال.
آمد خدمت حضرت گفت: آقا من دنیا زده شدم گفت برای چی؟ گفت: خیلی شیفته ی پول و ثروتم فرمود برای چی می خواهی چه کار کنی انفاق کنم از این پول حضرت فرمود این دنیا نیست این آخرت است، شما موظفید پول زیاد بخواهید از خدا بخواه ولی به شرط این که نقشه داشته باشی به وسیله ی این پول دل خدا را به دست بیاوری خدایا پول زیاد به من بده تا من صواب بیشتری کنم تو را بیشتر راضی کنم از خودم.
داد تازه اول این هست که آیا صادق بودی یا نبودی عمل می کنی نداد وقتی می بیند تو واقعا می خواهی از صمیم قلب صواب کار هایی که قرار بود با مالت انجام بدهی به تو می دهد ولی چون ظرفیت نداریم مال هم به تو نمی دهد غصه ام نخور چی دیگر از این بهتر، تو سلامت بخواه از خدا داد شکر خدا نداد باز هم الحمدلله باز هم الحمدلله. یک صلوات ختم بفرمایید.
چه چیز هایی می گوید حضرت صادق علیه السلام می فرماید که این یک تکه را بگذارید برای بعد چون چیز خیلی قوی و مهمی هست می ترسم الان شروع کنم از ساعت خود مان هم تجاوز بکنیم حیف هم می آید بگذاریم برای هفته ی بعد برویم سراغ بحث بعدی مراتب و مقامات داعیان. تقسیم بندی کرده مراتب داعیان را کسانی که دعا می خوانند البته داریم الان تقسیم بندی داعی را می خوانیم ولی می گوید نوع دعا هایی که شما می خوانید بکنید بعضی ها نوع دعای شان فرق دارد خواسته های شان فرق دارد.
دارد تقسیم بندی می کند مرتبه ی اول گاه درخواست نقطه متعلق به مطلوب خاصی است یعنی تو یک چیز خاصی را اراده کردی در دنیا می خواهی مانند مال، مقام یا علم که هیچ کدامش هم بد نیست یا هر مطلوب دیگری و دعا کننده فقط به مسئله مورد نظر خود توجه دارد و خدای تعالی را وسیله رسیدن به مطلوب خود قرار داده است یعنی یک خواسته ای دارد مثلا دوست دارد برود حج دوست دارد آبرومند بشود دوست دارد به علم برسد دوست دارد سواد دار بشود دوست دارد فقیه بشود دوست دارد چنین بشود چنان بشود به خواسته ی خودش توجه دارد می گوید بهترین وسیله برای اینکه من به خواسته ام برسم کی است؟ بله خداوند تبارک و تعالی است.
با خود خدا کاری ندارد یک خواسته ای دارد از خدا می خواهد، البته این حالت خود توفیقی از جانب خداست. که انسان شعورش برسد که اگر خواسته ای از خواسته های دنیا را داشت برود در خانه کی؟ در خانه ی خدا، چند تا خاصیت دارد من یکی اش را بگویم به شما، حالا اینجا شاید فرصت نشود همین جا بگویم ببینید شما وقتی یک خواسته از خواسته های دنیایی می آید سراغتان اگر آخرت بیاید که خیلی خوب است اما اگر خواسته ی دنیایی بیاید سراغ تان دو راه شما دارید یا اینکه خودت شخصا اقدام می کنی به اینکه این خواسته را به او برسی خوب با خدا کاری نداری که تو اینجا یک خطر وجود دارد همان خطری که اول گفتیم اینکه تو در واقع با این خواسته در مسیر چی می افتی در مسیر هلاکت خودت داری قدم بر می داری واقعا این خواسته تو را دور می کند از خداوند تبارک و تعالی واقعا دورت می کند آنقدر داشتیم کسانی که در حوزه نبودند حال روحی شان بهتر بود الان رفتند حوزه علمیه حال روحی شان بدتر شده، آنقدر آدم داشتیم آمدند دانشگاه اگر نمی رفتند دانشگاه درس بخوانند یعنی همان دیپلمه ی کارمند می ماند خیلی وضع روحی اش خوب بود رفت دانشگاه دور شد از خدا.
چرا؟ برای اینکه شهوتها و مشغله های جدید پیش آمد انتخابهای جدید هر انتخابی ذهن و قلب و دلی را از انسان مشغول می کند به خودش خوب عرضه نداشت که اگر دانشگاه می خواهد حوزه می خواهد ازدواج می خواهد مال می خواهد مقام می خواهد از اینها برای نزدیک تر شدند به خدا انس بیشتر با خدا استفاده کند. از وقتی که مشغول این کار ها شده از خدا غافل شده در روایت داریم کلما الحاک ان مولاک فهو دیناک. هر چیزی که تو را از خدا غافل بکنند دنیای تو همان است ممکن است صورتش هم مقدس باشد اتفاقا همان صورتش مقدس باشد.
می بینی طرف مثلا فرض بفرمایید قبلا یک کارمند ساده بود فرصت داشت نماز جماعتی مسجدی کلاسی جلسه ای مطالعه ای اینها رفت شد رئیس کاروان رئیس کاروان مگر بد است رفت شد رئیس کاروان مردم را می برد حج می برد سوریه می برد مدینه می برد نمی دانم کربلا این طرف آن طرف می بینی آنقدر فضای ذهن این دیگر مشغول می شود دیگر آرامش، حضور قلب، لطافتش را از دست می دهد توجه فرمودید من می شناسم کسانی که مسئول کاروان می شوند می روند مشهد ده روز آنجا هستند یک بار هم موفق نمی شوند بروند حرم سرشان شلوغ است که نمی رسد وقتی هم در حرم می رود دلش هزار جا هست نمی تواند رابطه ی خوبی با امام رضا برقرار کند صورت صورت مقدسی است.
ولی به درد این نمی خورد این ظرفیت ندارد یکی هم هست می رود رئیس کاروان می شود جزو اولیای خدا می شود زرنگ است بلد است چطوری استفاده کند، دانشگاه نمی رفت خیلی روحیه اش خوب بود هیئتش برقرار بود مسجدش برقرار بود عبادتش برقرار بود از وقتی رفت دانشگاه آنقدر مشغله دارد چون می خواهد آقا دکتر پروفسور بشود تا وقتی هم که دکتر و پروفسور بشوی معشوقت می شود دکتر و پروفسور شدن دیگر، در این راستا یک وقت می بینی دیگر از خیلی از چیز ها افتادی آقای دکتر آقای پروفسور از خیلی از کار افتادی، اگر انسان بیاید در خانه ی خدا خواسته ی دنیایی اش را مطرح کند خدا مبناست.
برای اینکه خودش وقتی وایستاد را به روی خدا خواست به خدا بگوید که خدایا چی می خواهم همانجا با توجه به فرمولی که دادم معلوم می شود خواستش درست است یا درست نیست از همانجا، اگر رو در روی خدا ایستادی خوب دقت کن عزیز من اگر رو در روی خدا ایستادی رویت شد یک خواسته ی دنیایی بخواهی معلوم است دنیایت تنظیم با آخرتت هست ببین رویت می شود یا نه می آید نمی کنی واقعا سفت وا می ایستی می گویی که تمام دنیا را با ریزه کاری هایش شما در عالیته المضامین از خدا می خواهید مال زیاد، شهرت، محبوبیت، چی چی چی چی آن هم نه برای خودم برای خودم و خاله و پسر خاله هایم و دختر خاله هایم و عمه ام و پسر عمه هایم و دختر عمه ها و دایی و پسر دایی ها و دختر دای ها و عمو و دختر عمو ها و پسر عمو ها و همسایه ها، شاگرد هایم، اساتیدم همین طوری دیدید که در دعای عالیته المضامین خیلی دعای کاملی است همه را می خوانید که من توصیه کردم.
به همه عزیزان وقتی می رسید حرم بعد از زیارت ائمه این دعا خوانده بشود حتما کامل است، این مبناست که تو این چیز را که می خواهی برای خدا می خواهی یا نه خدا هم این را سوال می کند از ما می گوید اگر این ها را به تو بدهم از من دور نمی شوی قلبت سنگ نمی شود قساوت قلب پیدا نمی کنی؟
آنقدر شهوت این چیز ها گیرت نمی اندازد که یک دفعه یادت برود من کی هستم؟ بین تو و امام زمانت فاصله نمی افتد؟ بین تو و انجام وظیفه ات برای امام زمان کوتاهی ایجاد نمی شود سهل انگاری ایجاد نمی شود؟ شما نگاه بکنید چقدر دارایی های ما و کمالات ما مانع از این هست که ما خودمان را وقف امام زمان کنیم ببینید، عزیزان چقدر دارایی ها و کمالات ما کمالات مادی کمالات معنوی ما خوب حجاب شده برای اینکه ما نمی توانیم وقف خداوند بشویم وقف امام زمان بشویم امام زمانی که الان بیشترین فریاد هل من ناصر ینصرنی اش بلند است ما به امام زمان بگوییم آقا ما گرفتاریم کار داریم نمی رسیم.
ببینید ما چقدر خود مان را گرفتار کردیم حالا بعدا اینهایی که بین من و امام زمان فاصله می اندازند و نمی گذارد من وقف امام زمان بشوم خیره من گرفتارشم خیره؟ بله دو دو تا چهار تای عقلی کنی همه شان خیره در ادعیه هم آمده ولی معلوم نبود به صلاح من باشد یا نه معلوم نبود به صلاح من باشد یا نه معلوم نبود به صلاح من باشد.
لذا اینکه آدم خودش شعورش برسد اول برای اینکه تنظیم بشود که این چیزی که از دنیا می خواهد واقعا به صلاحش هست یا نه در مقابل آینه ی الهی وایستا. بایست آنجا بعد با خدا حرف بزن بعد ببینید با خدا دونفری به توافق می رسید یا نه ببین به توافق می رسی با خدا این خیلی توفیق بزرگیست که انسان قبل از اینکه بخواهد دنیا را عملیاتی بکند رسیدن به خواسته ی دنیایی را اول از کی بخواهد این را؟
اول از خدا بخواهد چون این خواستن اول از خدا باعث می شود اصلا تنظیم بشود این خواسته که اصلا آیا به صلاح هست یا نه، امیدوارم که عرض بنده را متوجه شده باشید، البته این حالت خود توفیقی از جانب خداست و شامل حال بنده ای می گردد که مقصد و حاجت خود را به نزد اغیار نبرده است مشرک نیست در خانه ی کس دیگری برود می گوید کی بهتر از خدا، از خدا بخواهم از خود خدا بخواهم.
بر در خانه ی ارباب دنیا ننشسته است شرک ندارد سراغ این و آن برود از این و آن بخواهد شعورش می رسد می گوید از خدا می خواهم هر چی می خواهم از خدا می خواهم فرمود نمک سفره تان هستم از من بخواهید علف گوسفند تان هستم از من بخواهید. پس این حال خود امتیازی است که نصیب هر کسی نمی شود کدام حال؟
اینکه انسان اگر خواسته ی دنیایی دارد یا یک خواسته ای دارد به هر حال مطلوب خاصی را می خواهد برود در خانه ی خدا، پس این حال خود امتیازی است که نصیب هر کسی نمی شود لذا اگر کسی در جمیع حالات خود توفیق چنین کاری را پیدا کرد باید بداند که مورد عنایت خاصه ی حضرت ربوبی جل و اعلی قرار گرفته است خدا به تو می گوید آزادی هر چی دلت می خواهد بخواه ولی بیا پیش خودم اول با هم به توافق برسیم اول ببینیم صلاح هست یا نه با من یک مشورتی بکن با من یک مشورتی بکن ببین شاید به صلاحت نبود ولی بیا در خانه ام ضرر هم نمی کنی چون به محض اینکه بیایی در خانه ام اگر خواسته به صلاحت باشد که به تو می دهم اگر به صلاحت هم نباشد به خاطر اینکه زحمت کشیدی تا اینجا آمدی از من خواستی بهترش را ذخیره می کنم برای آخرتت.
دیگر ضرری نمی کنی تو در هر صورت در هر صورت ضرری نکردی، خوش به حال کسی که خواسته ی بیشتری دارد و برای هر خواستش هم مکرر در خانه ی خدا می رود.
والحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.