جلسه 028 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
12
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - شرح صحیفه سجادیه

بحث مان در رکن دوم دعا بود که عبادت از شخص داعی که گفتیم که در دعا برای شخص داعی یکی از شرایط مهم داشتن روح عبودیت است و بشناسد این وضعیت عبودی خودش را یعنی تصدیق کند این حالت عبد بودن خودش را.

رکن دوم این بود که به قدرت حق تعالی باور داشته باشد و این که حق تعالی می تواند هر کاری را انجام بدهد ان الله کل شی قدیر. هر کاری را می تواند انجام بدهد کار هایی هست که از نظر ما امکان شدنش نیست ولی از نظر حق تعالی شدنی هست بنابراین برای داعی بن بست وجود ندارد یعنی این جور نیست که نتواند کاری را انجام بدهد در این مسئله نکته ای که خیلی می تواند کمک بکند این هست که توجه داشته باشیم که روح ما نفخه ی خداست و کمال ما تشبه به حق تعالی است کمال ما این هست که مثل خدا بشویم وقتی کمال ما این گونه هست که ما مثل خدا بشویم پس معلوم است که الان هم می توانیم بشویم یعنی به جایی برسیم که کاری را خودمان بتوانیم بکنیم همان طور که در بهشت هم همین طور هست این یشرب بها. قرآن می فرماید: در بهشت بنده این جوری نیست که به او بگویند این بهشت است با این خصوصیات بیا برو در بهشت این جور نیست می گوید خودش می تواند تمام شرایط بهشت را چی بکند تعیین بکند و تغییر بدهد نه این که از خدا بخواهد که تغییر بدهد. خودش این کار را می تواند انجام بدهد این یشرب بها عباد الله یخرجونها تفجیرا. این چشمه ای که عبادالله در بهشت از آن می خورند که این چشمه را می جوشاند.

کی تفجیر می کند خود عبادالله یفجرون تفجیرا.یعنی کلیه ی شرایط بهشت دست این هاست همه چی است کیفیت، کمیت حتی مثلا فرض بفرمایید که همسران بهشتی، دوستان بهشتی کسانی که قرار است انسان با آنها انسان در بهشت باشند بالاخره شما وقتی می روید وارد بهشت می شوید در این بهشت این ها بالاخره با یک ظاهر و قیافه ای می خواهند بیایند سراغ آدم دیگر. که حالا قرآن می فرماید: روایت هم دادیم ظاهر و قیافه ی فوق العاده زیبایی دارند اما حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: یک موقع ممکن است مومن از قیافه ی بهشتی ها خوشش نیاید از قیافه ی، آن همسران بهشتی، دوستان بهشتی، می فرماید: کاری ندارد می رود در یک بازاری هست آنجا به نام بازار چهره هر چهره ای که دوست دارد می گیرد انتخاب می کند هر چهره ای که خودش بخواهد این چهره آنجا تجلی پیدا می کند.

در واقع هیچ نوع محدودیتی وجود ندارد در آدم هایی که در دنیا هستند توانستند به همچنین وضعیتی برسند فرمول هایش را من در معاد توضیح دادم فرمول های علمش را مثل اولیا الله که توانستند این کار را انجام بدهند نمونه اش همین مرحوم آقا شیخ جعفر آقای مجتهدی که شما می خوانید آن ها در این جا هم این طوری بودند قدرتمند بودند هر کاری که دلشان می خواست می کردند بنابراین انسان مظهر خداست. که فعال لما یشا هست هر کاری بخواهد می کند هر کاری دلش می خواهد انجام می دهد اراده می کند انجام می دهد چون این جوری هست نشد ما نداریم اصلا این را توجه بفرمایید ما نشد نداریم چون دارای چی هستیم دارای روح خداوند تبارک و تعالی هستیم روحی که مثل خدا می تواند باشد کافی است برای شدن ها این روح را پرورش بدهیم این روح را هر چقدر پرورش بدهیم به قدرت چی است نزدیک تر هست قدرتمند تر شدن نزدیک تر هست هر چقدر که بتواند به او شبیه بکند فرمولش هم این هست که باید بتواند اگر می خواهد آن قدرت در این تجلی بکند مثل همه ی اسما دیگر یکی از اسما حق تعالی چی است قدیر دیگر اگر قرار باشد در انسان تجلی بکند باید انسان جای خودش و به قول حافظ بد است به خدا حافظ می گوید اگر شما خودت را برداری جای خودت را بدهی به خدا او تجلی کند در تو. تو هم این جوری خواهی شد خدا می فرماید در این صورت من هم چشمش می شوم هم گوشش می شوم هم زبانش می شوم هم دستش می شوم همه چیزش می شوم پس مشکل طبیعت اگر پای طبیعت را بشود قطع کرد به هر میزان که پای طبیعت قطع می شود فطرت چی می شود قوی تر می شود فعال تر می شود و به آنچه که می خواهد می رسد پس مادر واقع با آرزو های منطبق با انسانیت مان با آرزو های حقیقی مان نه آرزو های کاذب به میزانی دست رسی پیدا می کنیم.

که بتوانیم طبیعت را کم کنیم پایش را طبیعت را کم کنیم هر چقدر بتوانیم طبیعت را پایش را کم کنیم. به خواسته های خودت بهتر می رسی بیشتر می رسی اشباع تر و ارضا تر می شوی این فرمولش است فرمول ها را ما در معاد توضیح دادیم بحث مباحث علمی این قضیه را در معاد توضیح دادیم پس این یادتان نرود که به تمام توان ها و قوه ها لا حول ولا قوته الا بالله العلی العظیم. مال خداست. دست خداست قدرت خدا را باور کنیم که هر کاری می تواند انجام بده هر کاری شما اگر دقت داشته باشید در زندگی انبیا از اول قرآن تا آخر قرآن بخوانید می بینید که از این اتفاقات زیاد افتاده در زندگی اولیا الهی هم این طوری هست یعنی به محض اینکه این ها خواسته ای داشتند اراده ای میکردند این خواسته و اراده به قدرت خداوند تحقق پیدا می کرد ابراهیم هست در پیری زنش هست در پیری می خواهند بچه دار شوند بچه دار شوند می شوند ذکریا هست در پیری بچه دار می شود.

حذیر هست به خدا می گوید این حیوان چرا این طوری معاد حاصل شد خدا می گوید فاماته... خداوند این و کشتش از دنیا بردش صد سال بعد زنده اش کرد. ابراهیم می گوید من می خواهم بدانم پرنده ها یا حیوانات چطوری می شود که چهار تا پرنده را بکشد و قاطی کند و در سر کوه بگذارد و صدای شان کند و بیایند. خودش می شود مظهر خداوند که این طوری می کند هر جای دیگر آب و برای دریا را برای موسی باز می کند و غذا از آسمان می فرستد برای موسی برای عیسی آن همه معجزات برای پیغمبر. پیغمبر اتفاقا جدیدا ماه گذشته اعلام کرده بودند که رسیدن به این جایی که ماه نصف کرد حالا ماه پیش دانشمندان اعلام کرده بودند که رسیدند به این جا که ماه یک زمانی نصف شده بعد چسبیده دو باره به هم این آثار در ماه هست که یک جا نصف شده چسبیده به دیگر بنابراین هر چقدر به خدا اعتماد داشته باشیم بر طبق اعتقادات به تو عمل می کند.

نمونه های آدم های ساده و معمولی هم من برای تان داستان شان را زیاد گفتم نمی خواهم دیگر وقت تان را با این چیز ا بگیرم منزه است کسی که هر مومنی به او توکل می کند یعنی به هر مومنی به هر جا می رسد با توکل بر او می رسد توکل یعنی چه یعنی وکیل قرار دادن یعنی کار را می سپاری به او.

او چی کار می کند برایت انجامش می دهد و هر کس هم هر فکری هم به او محتاج به او هست و لا یستغنی عهدا. هیچ کس استغنا پیدا نمی کند مگر به فضل او بچه که نزد خداوند تبارک و تعالی هست هر کس به جایی می رسد بی نیازش از کی گرفته از حق تعالی گرفته و انسان خیلی زیبایی این داستان مریم و زکریا کلما دخل علیها ذکریا المحراب. هر وقت که ذکریا می رفت در محراب سراغ مریم می دید مریم را آنجا چی می کرد در نزد او میوه ها و رزق های زیادی را می دید تو غیر فصل قال انا لهکذا. این از کجا می آید برای شما مریم گفت: قالت هو من عندالله هیچی خود خدا می فرستد برایم خود خدا می فرستد برایم قالت هو من عندالله بعد جواب چی می دهد مریم می گوید ان الله یرزق من یشا بغیر حساب. می گوید تازه الان ذکریا به قول امروزی ها دو هزاری اش افتاد گفت حالا که یرزق من یشا بغیر حساب. من پسرم به شرایط خودم نگاه بکنم بله نمی شود مشکل من حل نمی شود ولی اگر به قدرت خدا نگاه کنم چی بله برای خدا چیزی نیست که ممکن بشود برای همین دعا را خواست توجه کردید یکی از بی ادبی هایی که در دعا ممکن است که سر بزند از بنده همین است که شرایط را دو دو تا چهار تای طبیعی را ببیند بعد دعا نکند از خدا نخواهد به هوایی این که بگوید نمی شود یادتان هست آن جانبازی را که گفتم دکتر به او گفته بود تو می میری وصیت کن به او گفت: خیال کری مگر ما آقا نداریم سالی هزاران نفر می روند امام رضا مشکلات شان حل می شود می روند حضرت عبدالعظیم مشکلاتشان حل می شود چیزی که اصلا فکر نمی کردند حل می شود بله همیشه دو دو تا چهار تا نگاه کن ولی وقتی به قدرت آن ها نگاه کنید در مقابل قدرت آن ها ما نشد نداریم می شود.

من عملیات ولفجر مقدماتی بود که عملیات سختی هم بود در منطقه فکه تورمل هم بودیم هفده، هجده کیلومتر رمل یادم است خیلی چیز بدی هم بود آخر هم کاری نتوانستیم بکنیم مجبور شدیم برگردیم می خواستیم برگردیم من رفتم دیدم یک چند تایی از بچه ها همین طوری کنار خاک ریز نشستند مجروح هم شدند نمی توانستند خودم ما نمی توانستیم برویم یعنی ما ها به سختی رفتیم جلو، عقب گردش که به مراتب سخت تر گاهی وقتها تا کمر می رفتیم در رمل به سختی یعنی فکر کن خودت را باید تکان بدهی به زور از داخل ماسه ی روان در بیاوری اسلحه مهمات این ها دیگر امکان نداشت کسی بتواند کسی را بیاورد ما یک نفر از بچه های مان که مجروح شد 5 نفر بودیم 5 نفری به زور این را کشاندیم آوردیمش بیرون از آن وضعیت به زور 5 نفری توانستیم یک کیلومتر بیاوریم او را بعد یک کیلومتر خدا رحم کرد لطفی کرد وسیله ای رسید و با یک وسیله ای فرستادیم او را رفت یادم است یک تعدادی حدودا شاید نمی دانم چند تا بودند از بچه ها مجروح شده بودند همین طوری هم کنار هم تکیه داده بودند به یک خاک ریزی می دانستند که ما هم باید برگردیم و این ها را هم نمی توانیم ببریم بعد یکی شان به من گفت برادر این کاپشنت را اورکتت را در بیاور به من بده من شب سردم می شود. اینجا خیلی سوختم این حرف را زد یعنی می مانیم ما اینجا و شب همراهم بود خیلی سرد بود شب هایش آن جا روز ها فوق العاده داغ و شب ها فوق العاده سرد من هم کتم را در آوردم پوشاندم به او بعد دیدم بقیه هم اورکت ندارند رفتم از هر جا توانستم بچه ها اورکت گرفتم و از هر کس شد تن بعضی های شان کردم و آن مقدار که می توانستم دیگر خدا حافظی کردیم. ولی این صحنه خیلی داشت من را می کشت. اصلا اذیت می شدم به سختی حالا یکی از بچه ها را که مجروح شده بود روی مین والری سختی خورده بود و سوراخ سوراخ شده بود بدنش هر جوری بود آوردیم او را این طرف بعد ولی هست من فکر می کردم که خوب این ها امشب چه کار می کنند چون عراقی ها به فاصله ی مثلا 500 متری ما رسیده بودند یادم هست جلوی من که یک تیر زدند تو سرش کلاه این را پراندند از سرش.

آنقدر نزدیک شده بودند ما می دیدیم که می آیند که بگیرند ما را، و ما عقب نشینی می کردیم، آمدند. و من شب همه اش به اینها فکر می کردم که آمدند و این ها را گرفتند الان بردند شکنجه می دهند. خدا رحمت کند یکی از بچه ها بعدا شهید شد من از تخریب آمدم اطلاعات عملیات چون مامور بودیم به اطلاعات عملیات، یک سر زدم به بچه ها دیدم این رفیق مان گفت که آن چند نفر یادت است ماندند آنجا، گفتم آره گفت دیشب رفتیم آوردیم شان بعد 17 روز. گفت همه شان زنده بودند گفتم چطوری آخر غذا و آب و .... ؟ گفت رفتیم شناسایی دوباره دیدیم که سر و صدا هایی می آید دیدیم اینها همان جا نشستند. گفت یک آقایی هر شب می آمده برای ما آب و غذا می آورده می گذاشت اینجا و می رفت و می گفته رفیق هایتان می آیند و شما را می برند خیال تان راحت باشد.

اگر شما همین طور دو دو تا چهار تا نگاه کنید شدنی نیست. ولی قدرت باشد هست دوباره یکی از بچه ها معلم بود این و من اول جنگ دیدم هنوز وارد جنگ نشده بودیم آوردنش آنجا این در لب مرز عراقی ها می رفتند شناسایی برای چی رفته بودند می گفت بغل سیم خاردار های اردوگاه شان من تیر خوردم مجروحیت خیلی شدید. رفقا گفتند که ما تو را نمی توانیم ببریم آخر کار شناسایی همین طوری بی رحمی است شرطش این هست که رفتی آنجا دیگر از کسی که انتظار این که بیاورد نداشته باشی گفت رفقا رفتند و عراقی ها داشتند به سوی من می رسیدند. گفت: هی می گفته یا صاحب الزمان که دیدم یک کسی گفت به من سلام علیک کرد گفت چه کار داری با من این خیلی هم هوشیار بوده گفت افتادم به دست و پای آقا گفت بلند شو برویم گفتم من نمی توانم تیر خوردم گفت بلند شو ما هم بلند شدیم دیدیم که نه طوری نیست سوار مرکب کرد ما را یک چند قدم که رفتیم رسیدیم به جایی که دیدیم خبری از عراقی ها نیست. نماز هم پشت سر حضرت خواندیم نماز صبح را. دیدم آقا در نماز سوره ی عصر سوره ی نصر، و اذا جاء بعد دوباره سوار کرد دو باره چند قدم رفت گفت باش این جا تا دوستانت بیایند. گفت دوستان من که رفته بودند بعد یک ساعت به من رسیدند و ما را آوردند. در جبهه کسی نیست که ندیده باشد این چیز ها را الا ما شاء الله.

بنابراین آنچه که خیلی مهم است این هست که انسان به قدرت خدا اعتماد داشته باشد به قدرت خدا اعتماد داشته باشد وقتی با تکیه بر قدرت خدا دعا می کنی می خواهی هیچ وقت ناامید نیستی اگر هم خواسته ات را ندهد این ادبی که از خودت به خرج دادی این عقیده ای که از خودت داشتی که به خدا به این چشم نگاه کردی ذخائر آخرتی بزرگی است. حتی اگر اجابت نشود دخائر دنیایی خوبی هم برای انسان خواهد داشت خدا در دنیا هم به نحو های زیبایی جبران خواهد کرد.

لذا به بچه هایی که بعضی وقتها افراد می گویند که دکتر جواب کرده نمی دانم چه کار کرده فلان موقع فلان مشکل را داریم می گویم حالا که به آخر رسیدی تازه اول امیدت هست.آنجا که انسان به اوج می رسد به قول علی علیه السلام می فرمایند وقتی که شدت به اوج خودش می رسد تازه آنجا امکان فرج هست.

سبحان من قدر به قدرته کلها دارد درس می دهد به ما خداوند با قدرت خودش هر قدرتی را و هر مقدوری را مقدور میکند. بنابراین قدرت دست خداست. حول و توان همه چیز به دست اوست. او می تواند هر کاری بکند. اصبحانی قدرتک یعنی خدایا ما در ید قدرت تو صبح کردیم. یصیبنا ملکک و سلطانک احاطه کرده پادشاهی تو ما را تضمنا معیشتک. تضمنا یعنی چی یعنی ما را در برگرفته مشیت و اراده ی تو. خدایا با امر تو می توانمی در ایشا و امور تصرف کنیم هر توانی داریم از امر توست. نتقلب رفت و آمد ما هر کار ما در تدبیر تو دارد انجام می شود. لیس لنا من المرای ما.. کاری از دست ما بر نمی آید مگر آن که خودت بر آن امر کرده لا من الخیر الی ما .. ما خیلی هم خودمان را عرضه نداریم برای خودمان، اگر خیری هم به دست ما می رسد از توست.

من یک مشکل راجع به مسائل اخلاقی بین پدر و مادر و بچه ها بگویم. نگاه کنید بچه ی شما در اوج عجز از والدین به دنیا می آید زمانی که به دنیا می آید نهایت وابستگی به پدر و مادر دارد اصلا در روایت داریم پدر و مادر را رب خودش می داند اگر به ضعفی می افتد با ذلت تمام از پدر و مادرش می خواهد که کمکش کنند هر چی هم می آید بالا همین طور است آن وقت یواش یواش وقتی «من» پیدا میکند در تربیت گفتیم در سه سالگی تقریبا بچه من پیدا می کند که هر چی پدر و مادرش می گوید این کار را بکن برعکس عمل می کند و مادر و پدر فکر می کنند بچه لجبازی می کند در حالی که این طوری نیست بچه باید شخصیت خودش را پیدا کند مجبور است چیزی با اسم من را تثبیت کند در وجودش تا بفهمد که یک شخصیت دیگری وجود دارد خداوند این طوری تقدیر کرده که بچه باید مخالفت کند که شخصیتش تثبیت شود ولی بعدا که بزرگ شد باید این ادب را داشته باشد که بفهمد که غرق نعمت پدر و مادر است احمقانه حرف این است که من نمی خواهم زیر بار بابا و نه نه ام باشم توجه فرمودید.

شما دو تا برادر را نگاه کنید دو تا برادر با یک پدر و مادر رفتار ها را نگاه کنید یک بار غدّ و متکبر می گوید من نمی خواهم زیر بار پدر و مادر باشم در حالی که همه ی وجودش از کی است. از پدر و مادر است به قدرت رسیده به تحصیلات رسیده به سواد رسیده رشد بدنی کرده زنده است حیاتش را از پدر و مادرش دارد می گوید من نمی خواهم زیر بار پدر و مادر باشم تو چه بخواهی یا نخواهی مدیون و زیر دین والدین هستی. آن وقت می بینی یک بچه این طوری در یک جا هایی رابطه اش با پدر و مادر قطع می شود.

از الطاف پدر و مادر هم محروم می شود جدای از این که خوب همین نگرانی و ناراحتی و دلزدگی پدر و مادر اثر وضعی روی زندگی می گذارد. آن وقت یک داداش دیگر هست خیلی آدم عاقلی می گوید که بابا ما که زیر منت این ها هستیم آن وقت هر مشکل دارد اول پیش پدر و مادر می رود مثل همان بچگی هایش می گوید بابا ما نوکر شماییم چاکر شماییم هر چی داریم از شماست الان هم یک 500 هزار تومانی لطف کنید مثل قبل خوب مشکلش هم همیشه حل است. آنها هم می بینند که این اعتراف می کند که چی عبد این هاست مملوک اینهاست.

قرآن هم برای همین می گوید در مقابل پدر و مادر باید عبودیت داشته باشید. یعنی چهل ساله شد ولی هنوز برای مادرش بچگی بلد است بکند یعنی غرورش را گذاشته کنار. به احترام معلمت پدر و مادرت باید بلند شوی حتی اگر پادشاه باشی تو ذلیل آنها هستی ذلیل آفریده شدی در مقابل پدر و مادر.

حالا مثلا شدی رئیس جمهور از کی شدی از اینها شدی حالا اگر پدر و مادرت نبودند تو هم نبودی که. لذا یک کسی که غرور خود را می گذارد کنار از خوان فضل محبت پدر و مادر استفاده می کند مشکلاتش هم حل می شود و می رود جلو. حالا یکی غد بازی در می آورد حالا فکر می کند که اگر پدر و مادرش را بفرستد حج یا خانه برایشان بخرد یا ماهی صد هزار تومان بدهد دینش را به آنها ادا کرده نه. آنها دارند از کیسه خودشان می خورند پدر و مادر و لو اگر صد در صد هم وابسته بچه شان شوند باز هم از کیسه خودشان می خورند.

حق شان ادا نمی شود گفت مادرم را کول کردم بردم مکه زیارت گفت اگر چهل بار دیگر هم این کار را بکنی حق یک شبی را که تو را حمل نگه داشته نکردی. حضرت صادق علیه السلام فرمودند: بنابراین وقتی قبول بشود یعنی فهمی این را شعورت برسد که ما بخواهیم نخواهیم زیر دین والدین هستیم. این حرف، حرف خیلی مفتی هست که یکی بگوید من نمی خواهم زیر دین پدر و مادرم باشم.

هیچ جا هیچ کس روی کره زمین خالص تر از والدین انسان را دوست ندارد و نمی پذیرد. در مقابل خدا هم همین طور است ائمه ادب را به ما یاد می دهند که بابا هیکل تو، چشم تو، گوش تو، تنفس که می کنی، لمس که می کنی هر کاری که می کنی هر کاری در اختیار خداست. شب که می خوابی خداوند روح را از بدنت خارج می کند و بعد بر می گرداند. وقتی عطسه می کنی یک لحظه نفست بند می آید و بعد می گویی خدایا شکر که برگشت. وقتی تو عین ربط به خدا هستی عین ربط مثل انسان با صور ذهنی اش که به محض این که ارتباطش با صورت ذهنی اش قطع شود صورت ذهنی نابود می شود رابطه ی ما با خدا هم همین طور است از این هم بیشتر و نزدیکتر. نحن اقرب الیه من حبل الورید. از رگ گردن هم به شما نزدیکتر است آنقدر نزدیک تر که می فرماید ان الله یحول بین المرء این که بین خودت و خودت هم خداوند فاصله بیناندازد حتی او یک اراده ی می کند همان که او می خواهد می شود.

امروز در کیفم را باز کرده بودم به این دوستم می گفتم در کیفم را باز کردم گفت فلان چیز را از کیفت بده یک کاغذی می خواست، از کیفم شارژ موبایل را در آوردم به او می دهم می گوید این چی است می گویم مگر این را نمی خواهی می گوید نه من فلان کاغذ را می خواهم. بعد کیف را زیر و رو کردم بین چهارصد کاغذ پیدایش کردم دادم دستش. تازه فهمیدم که نباید این کاغذ را می دادم باید از یک جای دیگر می آوردم نه از کیفم.

وقتی ربط محض به حق تعالی هستی باید بدانی که هیچ کاره ای. شمر اگر دارد سر امام حسین را می برد از قدرتی هست که از امام حسین می گیرد و سر امام حسین را می برد از واسطه ای فیض می گیرد. دیگر از ولی الله می گیرد هر فیضی که می آید. ما اگر دشمنی با اهل بیت یا با خدا می کنیم از قدرتی هست که از خودشان می گیریم به خدا بد بین می شویم خدا را زیر سوال می بریم اهل بیت را زیر سوال می بریم با خدا یکی به دو می کنیم و قدرت و ذهن و عقل و عقلی که داده خدا داده.

بعضی از این افراد می آیند یک حرف هایی می زنند مثلا راجع به عدالت خدا حرف بزند با من می گوید اصلا این کار خدا درست است می گویم تو تشخیص درستی و غلطی می توانی بدهی می گوید آره مثلا این کار غلط است این قدرت تشخیص را کی به تو داده همین قدرت تشخیص همین عقلی که تو الان می گویی این کار خدا غلط است این کار خدا درست است این عقل از کجا آمده؟ این تشخیص از کجا آمده این شعور از کجا آمده. خدا به تو داده. و خدا اصلش دست خداست خدا نمی فهمد تو می فهمی ببین چقدر مسخره است به قدرت خدا به جنگ خدا رفتن. خدا را زیر سوال می برند. با کدام عقل با عقلی که خدا به تو داده.

سبحان من قدر بقدرته کل قدرته یا این که الان می فرماید که عرض می کند به حق تعالی و لا الخیر الی ما .... در آستان جانان گر سر توان نهادن گل بانگ سر بلندی بر آسمان تواند زد.

مرحوم کلینی نقل می کنند پیامبر صلی الله عالی علیه و آله در یکی از جبهه های جنگ در دامنهی کوهی مشغول استراحت بودند یکی از مشرکان با استفاده از این فرصت خود را به بالای سر حضرت رساندند و با شمشیری آخته گفت من ینجی الان کی تو را نجات می دهد الان از دست من پیغمبر خوابیده بود هیچ غیر مسلح با شمشیر بالای سرش حضرت. فقط کافی است ضربه را بیاورد پیغمبر چی می فرماید: ربی و ربک. پروردگار من و پروردگار تو نجاتم می دهد یعنی بین سر من و لبه ی تیغ شمشیر تو قدرتی هست که تو آن را نمی بینی آن مشرک که به این حرف معتقد نبود پوزخندی زد و شمشیر خود را پایین آورد تا ضربه ای به حضرت وارد آورد ولی با عکس العمل به موقع پیامبر شمشیر از دست او به طرفی پرتاب شد آن گاه حضرت شمشیر را از نیام کشید و فرمود من ینجیک منی حالا تو را از دست من کی نجات می دهد گفت کرامت و بزرگواری تو می تواند مرا نجات بدهد زیرا انسان بزرگواری هستی آنگاه حضرت از کشت او صرف نظر کردند لذا در نهج البلاغه آمده است که لا یتق ایمان عبد حتی می فرماید که ایمان شخص کامل نمی شود تا به آن چه که نزد خداست مطمئن تر باشد تا آن چه که در نزد خودش هست بعضی ها را من می بینم تو امورات زندگی شان در تصمیم هایی که دارند می گیرند مثلا می گویند می خواهی چی کار کنی همین الان می گوید امید به خدا خدا بزرگ است. خدا کریم است تا ببینم خدا چی می خواهد از این ستون به آن ستون فرجی است این طوری اند همین طور که نگاهش می کند از پس کار بر نمی آید ولی این یک نگاه های خاصی در زندگی دارد در مسائل زندگی که این را همیشه شارژ، شاد و امیدوار و قدرتمند و آرام نگه می دارد.

مسبب الاسباب هست آنقدر قشنگ است این رابطه که خدا به موسی می فرماید: که موسی علف گوسفند هایت را هم از من بخواه نمک غذایت را هم از من بخواه. این که می گویند پیامبر سر سفره دو زانو مودب می نشسته برای این پیغمبر ادبش این بود که می گفت من همین الان هم که نشستم آقا الان این یک لیوان آبی که جلوی من هست داریم می خوریم گیر خیلی ها نمی آید. یعنی اگر خدا نخواهد گیر ما نمی آید. دیروز من تسبیح دستم بود یاد ایامی افتادم که سرطان گرفته بودم حس نداشتم تسبیح را بگیرم بکشم. حسش را از دست داده بودم. شما نگاه کنید یک آدم آهنی درست می کنند هزاران محاصره می کنند تا این آدم آهنی بتواند یک چیزی را بگیرد آخر سر یا زیادی فشار می دهد یا نمی تواند بگیرد می افتد.

ما چند لحظه فکر کنیم که چقدر راحت هر اندازه ی که دلش بخواهد بر می دارد می برد این طرف و آن طرف. برای گرفتن یک چیز ریزی مثل کاغذ یا تسبیح اگر او نخواهد نمی توانی بگیری. این زبانی که من دارم برای شما حرف می زنم یک ساعت دارد بین این دندان های تیز این طرف و آن طرف می رود هیچ طوری اش هم نمی شود یک جا هایی که خدا کمی سرش را شل می کند یک دفعه یک گاز می گیری. ساعت ها حرف می زنیم هیچ اتفاقی نمی افتد. یک بنده خدایی می گفت که من در یک ساعت ده بار زبانم را گاز می گرفتم دیگر ترس گرفته بودش و حرف نمی زد می گفت نمی دانم خدا امروز با ما شوخی اش گرفته جرات نمی کرد حرف بزند.

من موج انفجار گرفته بودم فکم را نمی توانستم نگه دارم خیلی خنده دار بود همین نشسته بودم این فک خودش می رفت این طرف و آن طرف می شدم آن قدر می رفت و می آمد این دندانهای پایین می رفت توی سقم خون می زد بیرون. نمی توانستم نگهش دارم تو نمی توانی نگهش داری به اذن خدا این صاف ایستاده به رفیق مان آقا سید تعریف می کردم که این موج انفجار چیز کوفتی است می گفت خدا تو را خواسته من از کمر کج می شوم موقع موج انفجار. می گفت پا هایم این وری می رفت کمرم آن طرفی.مثل این که آدم را دارند می چلانند.

این را باید آدم فکر کند که الان که دارد حرف می زند دارد فکر می کند دارد با خدا دعا می کند هر چیزی در همین لحظه میلیارد ها نعمت در سر تو سرازیر هست که تو می توانی این کار را بکنی.اگر این را خوب فهمیدی این ربط بین خودت و خدا را یواش یواش روحت قدرتمند می شود. دیدید یک بچه ای که بابایش بالای سرش هست برای بچه های دیگر چطور قیافه می گیرد. در خیابان کرکری می خواند. می داند بابایش هست این باباهه را نبیند فرار می کند. از حضرت موسی وقتی این رمز را پرسیدند که این چرا اینقدر قدرتمند است که یک تنه با فرعون در گیر شده گفت ان معی ربی... خدا با من است.

حالا نگاه کنید ادبیاتش را که چطوری با ما حرف می زند ان الله مع الصابرین.... ان الله.... همراتان هستم به من توکل کنید نعم المولی و نعم الوکیل.... اعتقاد پیدا کنید به او اعتماد کنید به او. در ماه آینده بیا من برایت یک وام جور می کنم اعتماد می کند زن نادان، مرد نادان، تو برو طلاقت را بگیر من با تو ازدواج میکنم تو برو زنت را طلاق بده، به این ها اعتماد می کند بدبخت نمی دانم به فلان شخص قول داده که ده میلیون تومان به او وام می دهد الان جلوتر چالش هم می کند می گوید قرار است یک کسی یک نیم چه قولی داده به من ده میلیون تومان بدهد من الان بروم قصد ثبت نام کنم اتومبیل بخرم. خانه اش را خراب می کند می گوید روی چه حسابی خراب کردی می گوید فلانی گفته ده میلیون تومای به من وام می دهد خانه را می سازیم.

آیت الله کاشانی می گفت طرف چندین بار سکته کرده دو بارش را خودم دیدم سکته کرده تعجب همین طور مانده یکبار عرض کردم که ما خیلی دعا می کنیم شما را بقیه هم همین طور گفت من به دعای مردم زنده ام یادم هست نمی دانم دفعه ی چندم که سکته کرده بودم در لندن دکتر به من گفت یک ماه دیگر می میری یک ماه الان هشت سال است یکی از دکتر ها مرده یکی هم ده سال است یکی دیگر شان مرده خود آن دکتر که به من گفته بود می میری من هنوز زنده ام. یعنی واقعا آدم اعتماد کند به خداوند که من هستم با شما وکیل تان هستم نصیر تان هستم.

چقدر کفر ما داریم ازدواج نکرده می گوید وضع مالی ام خوب نیست رفته به پیغمبر می گوید من فقیرم می گوید خوب برو زن بگیر. ید الله مع الجماعته یک بار سر چهار راه ایستاده بودم دیدم یکی از این محترمی، بعد ماشین هم سخت گیر می آمد بعد دیدیم که یک سه چهار تا مثلا خانم و آقا هم آمدند وایستادند گفت وای اه ما که دو نفر بودیم ماشین گیر مان نمی آمد و حالا که این ها این طوری شد حالا دیگر اصلا گیر مان نمی آید رقابت است هر که پرید زودتر. گفتم اشتباه نکن وقتی که محتاج بیشتر می شود فیض هم بیشتر می شود. همین بدبختی ما همین است که ما مادی فکر میکنیم.

طرف مسخره اش آمد گفت حالا پیامبر حالش خوب نبوده منظور من را خوب نفهمیده رفت و دفعه دیگر آمد آقا من وضع مالی ام خراب است چه کار کنم گفت برو ازدواج کن دو باره می رود دفعه سوم می آید آقا چه کار کنیم حضرت می فرماید: گفتم برو ازدواج کن. گفتم البرکت مع النساء... برکت را خداوند با زن و بچه می دهد. شما مجرد ها را نگاه کنید چهل سالش است مجرد است آه در بساط ندارد. ولی یک نفر را می بینی کارگر ساده است ازدواج می کند بعد از بیست سال ازدواج می بینیم صاحب خانه می شود. این که تو فکر کنی به عرضه خودت هست و کار خودت و اگر مشغله شغلی ات حل می شود اگر اضافه حقوق به تو می دهند اگر اضافه کار به تو می دهند اگر کار به تو می دهد اگر خیلی از مسائل دارد برکت پیدا می کند برای این است که چون این کار را کردی.

این ها کفر است شوهرم می خواهد مسئولیت مادرش را قبول کند شروع می کند با شوهرش دعوا کردن. با مادر شوهر غرغر کردن. فکر می کند که اگر پای مادر زن یا مادر شوهر آمد وسط روزی اینها کم می شود. تو چه کاره ای که روزی بدهی روزی را خدا می دهد و از آسمان می دهد و فی السماء رزقکم رزق در آسمان است خدا می دهد برای شما.

یعنی فکر می کنیم شوهر روزی دهنده است پدر روزی دهنده است مادر روزی دهنده است نمی دانم همین حرفی که چند هفته پیش زدم خدمت تان که مادر را مهربان کرده فکر کنید. پدر را کی مهربان کرده کی این محبت را در دل پدر قرار داده خداوند داده. ما بار ها محبت خدا را لمس کردیم از طرف پدر و مادر هر باری که مادر ما را بوسیده خدا بوسیده هر وقت که پدر ما را بوسیده خدا می بوسد در واقع هر وقت دست نوازشی هست خدا می کشد به سر ما از این طرف به این را من نگفتم این دعای عرفه است سیدالشهدا گفته که تو این ها را برای من مهربان کردی.

این یادتان باشد مشقت و به کلفت، احکام چی داریم ما تکلیفی داریم تن دادی تا مسلط هستی و نورانی هستی می توانی بخوانی شنا باید بروی در آب عمل کنی ترست بریزد بعد می بینی که نه مثل اینکه خیلی هم لذت دارد در آب رفتن. خطاطی، خط زیبا نوشتن، یک کسی می گفت: خوب شد من فرانسوی نیستم گفته بود برای چی رفیقش گفت: اصلا زبان شان را بلد نیستم، بچه فرانسوی صحبت می کنند ما فارسی صحبت می کنیم. آنها هم آرزوی شان است روزی بتوانند فارسی صحبت کنند.

آمدیم رانندگی یاد بگیریم خوب تا نروی در جاده و نزنی به این آن خطر زدن را تمرین نکنی راننده ی مسلط نیستی. همه ی مهارت ها از عمل ایجاد می شود. برای همین علی علیه السلام می فرماید مومن شعارش عمل کردن است، اگر هم قرار است شعار بدهد، با چی شعار می دهد با عمل. این که شما به دل تان نمی آید این اطلاعات هزار تا کلاس های من که هیچی. مگر کسانی که پای درس پیغمبر نشستن کردند نه. به یقین رسیدند نه چرا؟ چون همه ی این ها را در جنبه ذهنی و عقلی خودشان نگه داشتند. زمانی که می خواهی نماز با حضور قلب بخوانی اول بدون حضور قلب نماز بخوان بعد با حضور قلب نماز بخوان. شما می خواهی مکاشفه کنی مکاشفه یعنی تو ورود کنی به جایی که بتوانی پرده را کنار بزنی. من اگر بخواهم پرده را کنار بزنم. همین طوری که بگویم برو کنار که نمی شود باید بروم جلو پیشش لمسش کنم امام چی می گوید به پسرش می گوید، علم حجاب است ولی امیدوارم خدا این حجاب را نصیبت بکند. یعنی انسان تا در حجاب نرود به نور نمی رسد. شما زمانی به نور می رسی که خودت را به پشت حجاب برسانی که بتوانی حجاب را پاره کنی. ولی تو اصلا نرسیدی به حجاب، از دور ایستادی، نه نماز می خوانی نه روزه می گیری نه حج می روی بعد می گویی این ها که می گویند لذت معنویت یعنی چی؟

به ذهن اطلاعات نیست نمی توانی باید بروی بچشی چشیدنی است یعنی باید برسانی خودت را به آن مرحله حجاب، تا نماز نخوانی لذت نماز را نمی فهمی. مدتها بعد می آید دستت، تا روزه نگیری همین طور تا خمس ندهی، نمی فهمی لذت انفاق یعنی چی. بزرگ شدن با انفاق یعنی چی.

لذا اگر کسی می خواهد به یقین برسد باید تمرین کند عملش زیاد باشد. همه ی شما و ما می دانیم مرده با آدم کاری ندارد چند نفر حاضریم امشب برویم قبرستان بخوابیم. اوایل انقلاب در یک بیمارستان بودیم در مناطق محروم رفته بودیم کمک کنیم 15 سالم بود. بعد مریضی بود با یکی از این رفیق های ما رفتیم خیلی وضعش وخیم بود گفتند مواظب باشید شب مثلا چیزی نیاز داشت کمکش کنیم یک موقع صدا کرد ما رفتیم جای مان را انداختیم تخت گرفتیم پیش این خوابیدم پیش این خوابیدیم. دیدیم چیزی هم لازم نداشت صبح شد ساعت هشت و نه بود که این خانم پرستار گفت که این دیشب ساعت ده مرده. بعد این رفیق ما ترسید بابا تو دیگر خوابیدی پیشش تمام شده، گفت یادم می افتد دیشب تا حالا پیش یک مرده خوابیدم.

اینکه می گوییم مرده با ما کاری ندارد فقط عقل را قانع کردیم. یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من التی ا... به قلب سلیم. نه عقل سلیم عقل هایی هستند که قرآن می فرماید: یقین می روند جهنم قرآن می گوید دیگر و ستیقنتها انفسهم ظلم و علو. با این که یقین به تمام معارف اسلامی داشتن جلوی انبیا ایستادند، همه ی کسانی که انبیا را کشتند به حقانیت آنها یقین داشتند، همه به یقین می دانستند که این پسر پیغمبر خداست. دارند می کشنش یقین فایده ای ندارد این که عقل است قانع باشد و تمام معارف برایت حل شده باشد، هیچ شکی نداشته باشی این به درد نمی خورد شک نداشتن، ایمان نیست. توضیح دادم در بحث های چیز حالا می رسیم ان شاءالله یواش یواش، این را به او نمی گویند ایمان، فکر با یقین کنار هم می آید، ایمان یعنی باوری که تو را وادار می کند که منطبق با آن باور زندگی بکنی عمل کنی. عمل کنی.

اگر عمل کردی برایت یقین هم می آورد، آره تو با تردید می روی پیش امام رضا، آیا شما بده یا نده، یک روستایی از گرد راه می رسد می رود در آنجا شفایش را می گیرد بر می گردد بنابراین اینکه شما فکر کنید، با کلاس معارف و فلسفه و این حرفها، این ها یک مقدار ذهن و قانع می کند جلوی شیطان را می گیرد جلوی وسوسه را می تواند بگیرد آرامش می دهد به شما، ولی شما که آدم می شوید، به حقیقت انسانیت می رسی.

ببینید چقدر است منطبق بر این عمل می کنی، یک خانمی وسواسی آمده بود پیش من بعد من هم داشتم زحمت می کشیدم فعلا به این توضیح بدهم مثلا که چرا نباید وسواس باشی، یک ذره توضیح دادم برایش این جوری کرد آره درست است. اتفاقا من خودم به پایان نامه دانشگاهی هم وسواس بوده راههای درمان وسواسی ها را نوشتم، خودش وسواسی بود پایان نامه اش روش درمان وسواسی ها بود خودش بیماری وسواس داشت، این همه ی راهها را بلد است این فایده ندارد.

آقا باید عمل کنی یعنی خودت را باید بندازی در آن مرحله، این که رزمنده اسلام یک شب ره صد ساله رفته برای اینکه رفته جلوی گلوله ایستاده یقینش زیاد شده بچه 13 ساله امام زمان را می بیند هان، حالا طرف در حوزه نشسته علمی اثبات می کند، بله می شود امام زمان را دید مرحوم فلانی امام زمان را دیده، می شود ما هم می دانیم می شود خوب ولی پا شو برو آنجا توصیه عملی را زیاد کن. اگر رفتی آنجا، تو کار رفتی بله یقینت زیاد می شود.

بنابراین فکر نکنید این کلاس مسئول این است که شما را به یقین برساند، نه این کلاس مسئول این است جلوی وسوسه شیطان و نفس شما را بگیرد. و تزلزل عقل تان و ذلت عقل را لغزش عقل را جلویش را بگیرد ولی دل لغزش خیلی دارد با عمل کردن. ان الذین آمنوا و عملوالصالحات . عمل، عمل، عمل، جزاء به ما کانوا. قرآن نمی گوید جزاء به ما کاوا یعلمون. می گوید جزاء به ما کانوا یعملون.

نه علم، عمل به میزان عملتان به شما می دهند. عمل بکنید، هر چقدر عمل کردید. پس یقین اگر می خواهد بیشتر باید این کار را انجام بدهید تواضع بیشتر، ادب بیشتر، خود نگه داشتن بیشتر، انفاق بیشتر، نماز بیشتر، سجده بیشتر گریه بیشتر آه بیشتر تا بیاید برایت در باز شود به رویت در باز نمی شود به رویت نمی چشی مگر این که مدتها، مدتها، مدتها عمل بکنی.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.