جلسه 026 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
26
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
11
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - شرح صحیفه سجادیه

بحث در رکن دوم دعا که داعی است که اولین شرط این است که داعی روح در او حاکم باشد. توضیح مفصل داریم در این صفحه و در این زمینه، شعر در آخر کتاب این صفحه آوردند مولف محترم.

از او همه غر است غرور است و تکبر وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

در اسما حق تعالی داریم که در قرآن در مورد سوره ی حشر که متکبر است خدا اهل بزرگی است بزرگی را باید کسی بکند که حقا بزرگ باشد نه موجودی مثل ما که هیچ چیزی از خودمان نداریم. و قائم به حق تعالی هستیم. بنابراین تکبر در انسان چه نسبت به بندگان خدا و چه نسبت به رهبران الهی و چه نسبت به حق تعالی جز گناهان کبیره و اخلاق رذیله است.

کار ما این که حقیقت خودمانی را که عین رب هستیم بفهمیم و به آن التزام داشته باشیم و انکارش نکنیم در پایان در فرمایش امیرالمومنین علی علیه السلام: الهی کفا بی عزا ان اکون لک عبدا و کفا بی فخرا ان تکون لی ربا انت کما احب فجعلنی کما تحب. خدایا این عزت برای من بس است که من بنده ی تو هستم سیر مدارج فهم یک انسان به این یک جمله امیرالمومنین علیه السلام وابسته است یعنی اگر می گوییم یک انسان رشد کرده و از حالت طفولیت در آمده به حال انسانی درش تجلی کرده این است که این جمله علی علیه السلام را بفهمد خدایا این عزت برای من بس که بنده تو باشم و این افتخار برای من بس که تو پروردگار من باشی و هستی چقدر بنده هستیم یعنی چقدر انسان هستیم یادتان باشد.

به میزانی که احساس عزت از عبودیت نسبت به حق تعالی می کنیم. یک مثال می زنیم که این مسئله روشن شود ببینید هر کس به استاد خودش می نازد و افتخار می کند. و از این که در محضر یک استاد درس گرفته احساس شادی و افتخار می کند هر چقدر این مرکز علمی و استاد بزرگتر قوی تر و معتبر تر باشد افتخار شخص بیشتر است. مثلا می گوید من در دانشگاه دولتی درس خواندم به جای دانشگاه آزاد در دانشگاه تهران درس خواندم یا در دانشگاه شهید بهشتی درس خواندم دانشگاه معتبر کشور این برای یک نفر مایه ی افتخار است با آن پز می دهد استاد من فلان آیت الله بوده من در محضر فلان ولی خدا این درس را شنیدم یا گرفتم زیر نظر فلان استاد درس خواندم و بزرگ شدم.

وقتی می گویم من در محضر فلان استاد درس خواندم و بزرگ شدم یا در فلان مرکز علمی درس گرفتم، این یعنی عبودیت کردم من. هر کسی که برود جایی بنشیند چیزی یاد بگیرد گوش جان بسپارد و یاد بگیرد در حال عبادت گوینده است عابد گوینده است. فان کان ناطقا ان الله فقد عبدالله و ان کان ناطق ان ابلیس فقد عبد ابلیس. اگر گوینده از خداوند بگوید شنونده که دل می دهد و به حرف او تا زمانی که به حرف او گوش می دهد عبادت خدا را می کند و اگر از ابلیس بگوید شنونده عابد ابلیس است.

بنابراین وقتی که افتخار می کنیم به این که از فلان مرکز علمی مدرک دارم یا در فلان مرکز معتبر درس خواندم و تربیت شده ی فلان استاد هستم یعنی خودم را به او سپرده ام و او به من چه کار کرده ربوبیت کرده رب من بوده رب یعنی مالک و مدبر یعنی تدبیر کننده پرورنده او را پرورش داده پس افتخار من این هست که چی هر چقدر مرکز علمی معتبر تر که ما نسبت به او عبودیت داریم استادی که نسبت به او عبودیت داریم استادی که بزرگتر و متخصص باشد میزان عزت و افتخار ما بیشتر است.

بزرگترین مقام برای پیامبر حتی بالاتر از رسالت مقام عبودیت است و اشهدان محمد عبده و رسوله. عبودیت شهادت می دهد که پیامبر عبد خدا و رسول خدا است اساسا بدون عبودیت. عبودیت گفتیم یعنی چی یعنی کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت یعنی مقاومت ها را در خودت کم کنی تا ببینی خداوند چطور و به چه کاری تو را وادار می کند نه این که خودت چه تشخیص می دهی و چه می خواهی.

ببین خداوند از تو چه می خواهد این را می گویند......... عبودیت، ....... عبودیت یعنی خودمان را تسلیم می کنیم یعنی طبیعت تسلیم فطرت می شود پی به میزانی که عبودیت یک نفر بیشتر می شود به حق تعالی نزدیک تر می شود به خاطر این که طبیعت در او کم تر و ضعیف تر می شود و فطرت در او قوی تر می شود. پس پیامبر که می خواست به رسالت برسد از چه طریقی رسیده از طریق عبودیت است که رسیده اگر حبیب الله شده از این طریق بوده عیسی اگر روح اله شده موسی اگر کلیم الله شده ابراهیم خلیل الله شده همه از طریق عبودیت رسیدند یعنی خودشان را تسلیم خداوند و مقاومت را در مقابل حق تعالی کم کرده اند بنابراین چه کسی از عزت بیشتری برخوردار است یعنی و از رشد بیشتری برخوردار است کسی که عابد تر است یعنی بیشتر تسلیم است بیشتر بله قربان گو است بیشتر سکوت می کند کمتر حرف می زند چشم گفتنش بیشتر است برای همین حضرت می فرماید برای من همین بس که من بنده ی تو هستم و حالا باید به دل خودمان مراجعه کنیم مثلا خانم ها چادر سر می کنند عفیف هستند حیا دارند خود آقایان نماز می خوانند روزه می گیرند مشروب نمی خورند هر چه که رعایت می کنند درون خودشان این عزت را احساس می کنند یا نه.

یعنی اگر به او گفتند که چرا این کار را می کنی و این کار را نمی کنی می گوید من تحت تربیت کی هستم تحت تربیت حق تعالی هستم فعلا. مثلا برای خیلی از دانشجو ها می گویی چرا این گونه درس می خوانی می گوید من در فلان دانشگاه درس می خوانم و استاد از من فلان کار را خواسته و دارد چه کار می کند دارد انجام می دهد. اگر از ما پرسیدند شما برای چه این کار را می کنی من همین مثلا را در قالب ماده در دستور پزشکی به یک خانمی در کشور اروپا در رابطه با حجاب گفتم خیلی خوب این مسئله را پذیرفت.

اگر به اینجا نرسیدیم هنوز ما به مقام ایمان نرسیده ایم یعنی فقط مسلمان هستیم ایمان یعنی باور کردن آنچه که به تو دادند بفهمی که این حق است. آمنوا الرسول بما انزل الیک پیامبر به آنچه که به او رسیده و نازل شده ایمان آورده یعنی حق می داند آن را بنابراین کسی که نماز می خواند خجالت نمی کشد.

گفتم یک موقع کسی اینجا می آمد در کلاس ما حرم هم می آمد یک موقع های بیشتر از هر کس دیگری هم گریه می کرد اهل گریه بود و حال خوشی داشت بعد که ازدواج کرد رفته بود در شرکت خصوصی بعدا خانمش گفت که دیگر نماز نمی خواند یعنی شرمش می آید از نماز خواندن یعنی شرمش می آید از نماز یعنی از چه شرمش می آید از عبودیت شرمش می آید یعنی جلوی چند تا بنده آلوده ی ناقص بدبخت خداوند که نماز نمی خوانند این از اینکه نماز می خواند خجالت زده است این دیگر نمی تواند بگوید کفا بی عزا ان اکون لک عبدا دیگر احساس عزت نمی کند احساس ذلت می کند مثلا خانمی که در محیطی که بدحجاب هستند چادر سرش است احساس شرمندگی می کند رویش نمی شود فکر می کند آنها می گویند که او امل است زود عرق شرم می نشیند رویش این کی است که از انتصاب به خدا احساس عزت نمی کند.

یک آقایی که در فلان جا هست همه ضد انقلاب هستند و حرف های بد نسبت به ولایت و اعتقادات و نسبت به امام و ولایت شهدا می زنند خجالت می کشد از اینکه دفاع کند گاهی اوقات که رسوای جماعت نشود یک حرفی هم خودش می زند این کسی است که احساس عزت از انتصاب به شهید و انقلاب نمی کند احساس ذلت می کند ولی در ادعا بگویی که من حزب الهی هستم من مومن هستم. احساس عزت نمی کند مثلا شما اگر در نزد فلان اساتید درس خوانده باشید هر جای دنیا بودید از این کار خجالت نمی کشید چرا پنهان کنم این مدرک تحصیلی ام است اگر از انتصاب حق تعالی از این که دین حق را تبعیت می کنید خجالت بکشید یکجا ظهر شد اذان گفته پا نمی شوید نماز اول وقت بخوانید. حالا می گوید بماند برای بعد زشت است بلند شویم جلوی این همه آدم نماز بخوانیم حالا می رویم چهار بعد از ظهر می خوانیم در منزل یا بعضی ها را دیدم که در جایی قرار می گیرند چند نفر که روزه نمی گیرند آن هم نمی گیرد حالا بعدا قضایش را می گیریم.

یا می روند خارج از کشور حس مسلمان بودن شان از بین می رود دیگر احساس عزت به مسلمان بودند نمی کنند احساس ذلت می کند راحت احکام را زیر پا می گذارد. یادم می آید یک موقع از ...... می آمدم اذان شد نیم ساعت به پرواز بود به خانمم گفتم زیر اندازی داری یک چادر در آورد و ما شروع کردیم به نماز خواندن خیلی ها بعد از این که اذان گفتن نماز نمی خواندند یعنی خیال نداشتند که نماز بخوانند ما که رفتیم جو را شکستیم خوب در هواپیما دیدم که 70 -80 نفر آمدند ایستادند نماز خواندند ما هم کلاس فرودگاه را به هم ریختیم.

اینها اگر می خواستند خودشان باشند تکان نمی خوردند که نماز بخوانند ولی اگر دو سه نفر این کار را می کنند یعنی خودش نیروی کافی برای انجام فرائض نمی کند چون احساس نمی کند خجالت می کشد اگر چهار نفر به او نگاه بکنند که چادر سرش است و نماز می خواند.

متقابلا کسانی بودند آنجا که مسیحی بودند و مسلمان شده بودند آنها خیلی با عزت در کشور خودشان در آن جمعیت کثیر رعایت می کردند یعنی شما ببینید دختر آمریکایی فرانسوی دختر آلمانی و پسران شان اینها مخصوصا در آمریکا و اروپا مخصوصا می خواهند نشان دهند که انتصاب به الله دارند. خیلی تعصب دارند روی دین شیعه خیلی تعصب دارند شما می بینید که دانشگاه است که این همه دختر و پسر لخت آنجاست و یک نفر دختر با حجاب است که واسط این ها نشسته با عزت هم نشسته می داند که اینها انتصاب به شیطان دارند و او انتصاب به الله دارند باور کرده این را.

حالا کی از اینها نمی خواهد دآآآاائضغ ما هم با این ها ارتباط داریم حالا لازم نیست حالا شما که کت و شلواری بپوشید ظاهر اسلامی داشته باشید ولی آنها اصلا این طور را نمی گویند توقع دارند و اصرار دارند ریش بلند کنند لباس بلند بپوشند، انگشتر عقیق داشت باشند خیلی اصرار دارند زن و مرد شان خیلی اصرار دارند من امام جمعه واشنگتن آمده بود با خانمی از سویس مترجمی برده بودم که با اینها یک جمله ای داشتم. در دفتر مطالعات وزارت خارجه موضوعش یادم نیست چی مترجم برده بودم حاضر نبودند که انگلیسی صحبت کنند یا سویس به زبان عربی رفته بودند زبان دین را یاد گرفته بودند زبان دین را یاد گرفته بودند ولی ما اینجا ادعای مان گوش فلک را کر کرده یا می کند ولی بلد نیستیم زبان دین مان را نه قرآن را بلد هستیم نه ترجمه آن را نه عربی بلد هستیم.

آنها آن طوری نیستند من با خانمی آشنا شدم و مرا خیلی خجالت زده کردند در هتل استقلال من عربی صحبت می کردم خیلی او هم عربی فصیح صحبت می کردند یکی دو تا از رفقا را معرفی کردم آنجا بودند که بنده گفتم این دکتر فلانی هستند ایشان فلان کس هستند، این خانم به بنده گفت بزور سی سال می شود خبرنگار بود ....... و به من گفت شما در ایران چند سال عربی می خوانید ما هم می خواستیم پز بدهیم گفتم یک سه سالی در راهنمایی می خوانند دبیرستان چهار سال را می خوانند گذاشت خوب پز را بدهم بعد گفت: چرا پس این دوستان تان نمی توانند عربی صحبت کنند. شما که کشور تان جمهوری اسلامی است و این همه ادعا می کنید الان هم این جو جو فرهنگی است. من خبرنگار هستم اینجا همه فرهنگیان نشسته اند آن نویسنده است چرا این رفیق های شما که یکی دکتر است و دیگری جور دیگر بلد نیستند صحبت کنند به زبان دین شان. خیلی شرم آور است.

ما به زبان انگلیسی بیشتر افتخار می کنیم تا برویم عربی بخوانیم این جور هست خیلی احساس عزت شرافت می کنیم ولی طرف حوزه درس می خواند نه هر وقت این جوری شدی یعنی در انتصاب به حق تعالی در منش زندگی رشته تحصیلی کیف کردی که همچین انتصابی داری بزرگ دیدی خودت را بخاطر نداشتن مدرک تحصیلی یا مدرک دانشگاهی خودت را کوچک ندیدی معلوم است که مسیر را درست رفتی الان یک طلبه هایی داریم چند حوزه هست که می روم بعضی ها هست که تمام جان خودش را کنده برود دانشگاه دانشگاه دولتی قبول نشده نشد رفته آزاد، آزاد قبول نشده هیچ جا راهش ندادند. رفته حوزه و حوزه هم انگیزه ای ندارد احساس افتخاری هم ندارد نمی خواهند بفهمد که او رفته حوزه ولی آدمهایی که خدا را درست شناختند از اینکه مشغله ی عملی شان انتصاب شغلی شان مقدس است و انتصاب به خدا دارد کیف می کنند.

ما خیلی شده جلوی اروپایی ها آمریکایی ها کم آوردیم در باره ی مسائل شرعی در رابطه ی با فهم قرآن در رابطه حدیث در رابطه دعا در رابطه با ریاضت هم دخترش و هم پسرش برای اینکه آنها احساس عزت می کنند از این انتصابها برای این ما احساس عزت نمی کنیم آنها در کشور شان که می روی با باور زیارت عاشورا را می خوانند حاضر نیستند سرشان برود و زیارت عاشورا را ترک نمی کنند نماز جماعت را ترک نمی کنند.

دعای شان را ترک نمی کنند طوری مقید هستند به برنامه های شان ما نه، شد، شد، نشد، نشد. یک چیز دیگر جایش را پر می کنیم این رمز که امیرالمومنین علی علیه السلام دارد می گوید ببینید چقدر احساس عزت از انتصاب حق تعالی می کنید. احساس عزت به حق تعالی اگر کسی کرد تحت هیچ شرایطی احساس ذلت نمی کند نه بخاطر درآمدش نه بخاطر قیافه نه بخاطر بدنش نه بخاطر هیچ چیز دیگر که پدر و مادر ندارم و احساس ذلت می کند به خاطر یتیم بودنش یتیم بودن یا نبودن شرط عزت انسانی و فطری نیست امیرالمومنین پیامبر اولیا الهی قالب شان در کوچکی مادر و پدر شان را از دست داده بودند یتیم بودند کسی که به خاطر فقر لباس مندرس یا خانه ی کوچک یا بخاطر این که فرش ندارد و احساس ذلت می کند این هنوز خودش را نشناخته چون به واسطه ی نداشتن امور طبیعی احساس ذلت می کند اما فطرت با داشتند معشوق اصلی و کمال مطلق اصلا احساس ذلت نمی کند معروف است شیخ بهایی به بنده خدایی ترحم می کرد می گویند علم کیمیا داشته انتصاب داشته به این به نحو های مختلف نقل شده من هم چند تا آدمهای این طوری دیدم تا دلش می خواست یک لطفی در حق مان بکند رفت با یک چکشی بود که میخها را با آنها می کوبید یک دستی گذاشت لطفی در حق این پیرمرد کفاش و با لباس مندرس بکند.

اینها که برای من که عزت نیست. به قول آقای جوادی آملی اگر ثروت کمال بود خداوند این را از پیامبر دریغ نمی کرد لذا به این توجه کنید که تا وقتی که وارونه نگاه کنی به خودمان نمی توانیم با دقت به این جمله نگاه کنیم و انتصابی و معیتی با علی علیه السلام نداریم. کی به من نزدیکتر است در قیامت همسایه من هست و بیشتر می تواند با من مانوس باشد که مثل خود من بیشترین افتخارش به عبودیتش در مورد حق تعالی باشد در موقعی که دستور العمل را رعایت می کند کیف بکند و سرش را بالا بگیرد خجالت زده نشود و دلش به بقیه بسوزد که چرا بقیه این کار را می کنند و رعایت نمی کنند. احساس کوچکی نکنید شعار های انبیا را نگاه کنید انتصاب به حق تعالی را بیان می کنند و کیف می کردند در حزب الهی رعایت کردند چادر سر کردند خیلی هنر نیست.

اگر در خانواده و فامیل مسخره ات کردند نماز خوان بودی چادرت را سفت گرفتی و هیچ احساس ذلت نکردی، احساس خجالت نکردی بعضی ها در نامه می نویسند که در خانواده تحت فشار هستیم چرا تحت فشاری تو که می دانی اینها جاهل هستند تو که می دانی انتصاب به خدا داری تو که می دانی کارت درست است. فرمول آن را در روانشناسی عاقل و جاهل گفتیم.

که عاقل به جاهل به چشم طبیب به مریض نگاه می کند پدرت مادرت مریض است که به دینت این طور نگاه می کند و مسخره می کند. مریض است که نباید عصبانی شوی باید دلت بسوزد برایش چرا احساس خجالت زدگی می کنی و شرمندگی دختر خاله ات این طوری شوهر خواهرت این طوری انسان اگر حواسش باشد به انتصاب به حق تعالی اصلا احساس شرمندگی نمی کند.

انسان اگر انتصاب به حق تعالی داشته باشد دلش به بقیه می سوزد و از کارش شرمنده نیست می فهمد که درست انجام می دهد تمام اینها بر می گردند به ایمان مان که ما واقعا آن طوری که داده به حقانیتش ایمان نداریم یا از ترس جهنم یا بخاطر شوق بهشت بخاطر اینها داریم دین داری می کنیم اگر کسی از انتصاب به معشوق و حق تعالی عشق بکند داد می زند که من عاشق هستم.

فاش گویم و از گفته ی خود دلشادم، بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم. فرقی نمی کند که خوشش بیاید و کی خوشش نیاید که قبول دارد که قبول ندارد. هر وقت این طور شدیم این احساس عزت از انتصاب حق تعالی کردیم بخاطر نداشتن خیلی چیز ها احساس ذلت نمی کنیم ما معیار های آدمهای طبیعت گرا و حیوان صفت را کاری نداریم چه کار داریم. رویم نمی شود از آن موقعی که وضعیت مالی ام کم شده بروم در بازار. مگر آدمیت کم شده که نمی توانی میان رفیق هایت بروی یا این لباس را چند بار پوشیده ام همیشه با یک لباس برویم احساس ذلت می کنیم آدمی که خودش را باور دارد آدمی که از سر و وضع او ایراد می گیرد مثل پدری که نسبت به غرغر بچه با تصامح و تعامل رد می شود بقیه را بچه می داند اکثر مردم بچه هستند نه ایمان درست حسابی دارند نه شعور شان می رسد نه درک درستی دارند مطابق با فطرت آن همه اینها را تایید می کند.

اکثر مردم مشرک اند قرآن می فرماید بنابراین مسیری که طی می کنی نباید از حرف مردم ناراحت شود کسی که از حرف مردم ناراحت می شود بدبخت است خیلی بیچاره است. ما یک جا هایی داریم که باید مردم رعایت کند عرف را رعایت کنند ولی آنجا چیز هایی هست که حق است رعایت کنی یک جا هست که حق است رعایت کردنش خداوند دستور داده رعایت کنیم. امام باقر علیه السلام دیده که یکی از دوستانش یک لباس هبلو پوشیده و ماهی که بویش می آید گرفته دستش در بازار دارد می آید چرا می آیی این گونه به بازار که شیعیان تحقیر شوند این جا موضع، موضع حق است احترام شیعیان را باید نگه داریم و رعایت کنیم یک جا رفتی مسلمان ها را خراب نکنی.

بنده خدایی آمده بود خیلی آدم پر ادعایی بود گفت: آقای شجاعی فلانی با من قهر کرده چرا؟ رویش هم نمی شود و گفتم چرا با این قهر کردی مشکل چیست گفت ما دو تا بچه حزب اللهی هستیم که رفتیم به یک مناسبتی بود یک مجلسی که همه از این طاغوتی ها بودند آنها یک سفره طاغوتی انداخته بودند بعد شروع کرد به بی تعادلی هر چه من به او علامت دادم خلاصه چهار پرس گوشت کشیده خورده همه رفته او نشسته دو باره کل ذخیره پیش خود دارد دو تا نوشابه هم پنهان کرده آن ها هم نگاه می کنند واقعا زشت است باید رعایت شود در وزارت خارجه ما جلسه داشتیم صدا کردند نهار بود نهار آنجا هم متاسفانه روش غلط است مستحب است که بنشینند غذا بخورند ما بسیاری از غذا خوردنها غربی است و غلط است. فرض یک سیب می گذارند جلو اول دستها را می شویم پوست می گیریم با چاقو تکه تکه می کنیم در بشقاب بعد با کلاس با چنگال می زنیم می خوریم این از کجا آمده از آن طرف آب آمده حضرت می فرماید: میوه ای را بشوید و بگیرید به دندان با پوست هیچ میوه ای را پوست نگیرید. پوستش را نگیرید کراهت دارد مثل خیار خوردن از ته شروع کنید بخورید.

ته را میگریم می اندازیم و بعد پوست را می گیریم می اندازیم کنار آثاری که باید داشته باشد دیگر ندارد یک سیب می خواهی بخوری بگیر به دندان بخور این بحث مفصلی دارد مثلا ده جلسه باید در این صحبت کرد. آداب باید عوض شود. حضرت می فرماید: گوشت را که می خواهید بخورید مثلا می خواهیم گوشت بخوریم گوشت را می بریم و می گذاریم در دهان. حضرت می فرماید گوشت را بگیرید به دندان آن هم با نوک دندان حضرت می فرماید این جور غذا بخورید حضرت می فرماید نبرید گوشت را بعد بریده را بخوری خربزه را می فرماید حضرت که نبرید تکه تکه کنید بعد بخورید بگیرید به دندان قاچ کنید بگیرید به دندان مثل بچه ها.

چون این کار لذیذ تر و گواراتر است. ران مرغ را بگیرید دستت بخور. خدا رحمت کند مرحوم سید جمال اسد آبادی را که غرب رفته بود قاشق و چنگال را گذاشت کنار شروع کرد با دست خوردن گفت من دست های خودم را خودم شستم به دست های خودم ایمان دارم. غالبا معلوم نیست که بهداشتی باشد یا نه من یادم است که قاشق را سه بار عوض کردم. آخر آن چیزی که بشود شد شروع کردم با دست خوردن جای تان خالی دیروز من در گیلان بودم پنج شنبه و جمعه چند جا بودیم که چند جای محترم و عالی چه خوب عالی برنج کته مثل ما نمی آیند که آبکش کنند به درد نخور باشد که تمام خواصش برود هیچ چیزش نماند بعد مثل ما نمی خورند دیدم تمام آقایان وضع شان خوب و همه آدمهای جا افتاده و سمت دار بودند آستین ها را بالا زدند گوشت و ماهی و چند نوع غذا بود چه اشکال دارد که آداب خودمان را داشته باشیم و یک همین است سر پا غذا خوردن در سالن را باز کردند بفرمایید غذا بعضی ها کراواتی بودند و غیره.

آقا دیدیم دویدن سر غذا یک ربع پیش در جلسه همه با پرستیژ پشت میز نشسته بودند اینها سر غذا دعوای شان شد آن او را هل می داد او آن را هل می داد. یکی می گفت به من نرسید غیره به این جور عرف را رعایت کردن خوب است ولی خیلی وقتها عرف شیطانی است باید این را رعایت کرد. خدا دوست دارد یا نه. بنابراین خداوند مبنا را خیلی زیبا در قرآن بیان کرده شما را از شرک در آورد ان الله یحب ان الله کما یحب این نکته را توجه کنیم که خدا خوشش می آید یا نه ائمه هم همین طور صحبت می کردند بهترین منطق همین است ما این منطق را درک درستی نداریم نمی فهمیم که خدا وقتی با این منطق در قرآن صحبت می کند ان الله یحب و ان الله لما یحب که مرکز تخصص یحب مرکز علم تخصص بی نهایت لا یحب تو چه می فهمی خدا می گوید خوب نیست تو چه می فهمی خدا می گوید خوب است و اشکالی نیست.

شما فکر کنید سر این قضیه چقدر از حقایق دین و آداب ما را از ما گرفتند با پرورویی می گویند زشت است چند روز پیش آقایی می خواست مرا وادار کند به کاری می گفت الان اروپایی ها این طوری می کنند گفتم به درک که این طوری می کنند مگر این مرجع تقلید من است. من خدا دارم مرجع دارم امام دارم مرجع متخصص دارم. حالا اروپایی ها این طور می کنند مد است ما هم باید انجام بدهیم.

اروپایی ها هر چند سال یکبار روشهای شان را عوض می کنند می فهمند که روش قبلی شان جاهلانه بوده بنابراین این جمله ها را حفظ کنیم که کفابی عزا ان اکون لک عبدا هر وقت بخاطر انتصاب به حق تعالی احساس عزت کردی و بخاطر هر چیزی غیر از خدا احساس ذلت نکردی مومن هستی آقا اگر بخاطر یک چیزی احساس ذلت کردی غیر از حق تعالی که آبرویم رفت آبرویم می رود بدان که ایمان به حق تعالی را نداری بدان که مشرک هستی. قسمت بعد و کفا بی فخرا ان تکون ربا. این افتخار برای من بس که تو پروردگار من هستی قسمت اول این است که احساس ذلت نکنیم احساس عزت کنیم در قسمت بعد نه تنها که احساس ذلت نکنیم بلکه برای اینکه خدا پروردگار ماست چه کار کنیم افتخار کنیم خدا رحمت کند حضرت امام خمینی (ره) را که در وصیت نامه شان فرمودند.

ما مفتخریم که قرآن کریم کتاب ماست ما مفتخریم که صحیفه سجادیه کتاب ماست ما مفتخریم که نهج البلاغه کتاب ماست ما مفتخریم که امیرالمومنین علی علیه السلام امام ماست ما مفتخریم که امام باقر علیه السلام امام ماست خیلی کیف دارد که یک شیعه بتواند سرش را بلند کند. من رفتم عربستان احساس غربت کردم خوب غلط کردی اگر تو با مایه های افتخارت همراه باشی و دیده باشی هیچ جا احساس غربت نمی کنی یک شیعه هیچ جا احساس غربت نمی کند. یک شیعه خیلی آرام متین، اگر یک موقع کاری کرد دیگران اعتراض کردند می گوید شاید شما اشتباه می کنید خداوند به من این طوری گفته دین این گونه گفته پس درست است. پس آن زن و مرد و دختر و پسر غربی که مسلمان می شوند به همین آرامش در خانه های شان در کشور خودشان از هویت دینی شان دفاع می کنند دعوا نمی کنند کز نمی کنند احساس ذلت نمی کنند عصبی نمی شوند وقتی حرفی یا توهینی شود چون بالاترین چیز را دارند کیف می کنند آنقدر سر مست خداوند هستند که کم نمی آورند.

مثل کسی که عالی ترین مدارج را طی کرده و حالا یک نادانی یک ایراد وارد کند به او ککش نمی گزد چون خودش می داند. امام علیه السلام می فرماید شرط گذاشته برای آدمیت ما امام باقر علیه السلام برای ایمان ما شرط گذاشته اگر دستت گردو بود همه مردم آمدند گفتند گوهر گرانبهاست باید بگویی نه این گردوست. اگر دستت گردو بود و اگر همه مردم گفتند این گردوست بگو نه این گوهر است اگر ائمه قرآن در دستت است و با آن داری زندگی می کنی اگر همه مردم بیایند انتصاب بدهند به چیز های دیگر بخواهند تو را کم کنند قرآن کتاب من است افتخار می کنم من انتصاب به معصومین دارم من فرزند امام زمان هستم افتخار می کنم ما خیلی چیز ها داریم که افتخار کنیم و درست تا آخر عمر زندگی کنیم. چرا از اینکه پدرم مرده و یا شوهرم مرده طلاق گرفته طلاق داده احساس ذلت در جامعه کنیم پیامبر هم طلاق داده ائمه هم طلاق می دادند از زنان شان جدا می شدند انبیا هم این را داشتند رفتم خواستگاری دختر، مادرش از پدرش جدا شده نمی دانم بروم بگیرم یا نه مبنا نیست که ممکن است یک تعارض خانوادگی مشکلاتی و یک تاثیراتی ایجاد کند اما این قطعی نیست. قرآن می فرماید: یخرج الحی من المیت خداوند حی را از میت خارج میکند. یک جا می بینی در خانواده ای پدر فاسد مادر فاسد بچه می بینی خیلی نورانی. آنجایی که باید آنجا تاثیراتی را در نظر بگیرید ببینید آنجوری نباشد. این جوری نباشد آنجایی است که پای کفیّت های ایمانی و دارایی های ایمانی وسط نیست پای بررسی های اخلاقی طبیعی است مثلا مادرش طلاق گرفته دختر خوب بود خوشم آمد بعد که فهمیدم مادرش طلاق گرفته نرفتم دو تا برادرش مشروب می خورد معتاد هستند دیگر نرفتم ولی با دختره حرف زدم خوب بود این مومن است.

المومن اعظم حرمتا من الکعبه. بنشین صحبت کن ببین میزان تاثیر پذیری برادر و دایی ها چقدر است شاید نباشد کسی که توانسته در خانه ی که دو برادر معتاد و غیره است همچین کسی در آید این قیمتی نیست. یا خانمی می آید می گوید برادرش این طوری مادرش پدرش این طوری خودش را نگاه کن ببین خودش چقدر ایمانی دارد خودش را بررسی کنید. ببینید چقدر ایمان دارد این ............ چیست که ما در نظر می گیریم آنجا باید در نظر بگیریم که این میزان تاثیر اخلاقی ایمانی منفی پذیرفته یا از خیلی ها هستن این طوری نیستند حضرت می فرماید مردم به حاکمان شان شبیه تر هستند تا به پدران و مادران شان در محیط خوبی تربیت شده باشد ولی انتصاب به پدر و مادرشان ندارند خود ما ها، خیلی کس ها هستند.

غالب کسانی که ربوبیت ما را به عهده داشتند در فامیل و خانواده با ما سنخیت ندارند. این همه بچه ی رزمنده ای که هیچ کس از عضو خانواده اش جبهه ای نبود رفته شهید شده که اصلا خانواده راضی نبودند برود به جبهه افتخار را دقت کنید اگر شما افتخار کنید که خداوند رب شماست از هیچ کمبودی که در اجتماع دارید احساس خلا نمی کنید به عزت و شرافت تان لطمه وارد نمی کند که انتصاب به حق تعالی دارید مگر این کم است اگر کسی نتواند با انتصاب به حق تعالی احساس عزتی کند که هیچ وقت احساس بی شرافتی و ضعف نکند این خدا را خیلی کوچک کرده و خدا را مسخره کرده عبودیت را خیلی مسخره کرده یک نفری که در عالی ترین دانشگاه کشور و در نزد عالی ترین اساتید درس خوانده باشد بعد بیاید برود پیش چند نفر بچه ای که معلوم نیست استاد شان کیست چه یاد داده احساس خجالت و شرمندگی کند این عاقلانه است یا نه آدم احساس ذلت کند در برابر این آقا من طلبه هستم هیچ کار دیگری ندارم.

انتصاب به امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام دارم اشکال دارد (نه) عمرم را گذاشته سر فهم متخصصان. کامل اگر می رفتم دانشگاه 15 سال فیزیک می خواندم و غالب شان وضعیت فیزیک بعد از چند سال از بین می روند و نسبی است از نظر جامعه شناسی اقتصاد روانشناسی علوم سیاسی می خواندم به حق می گفتند دکتر پروفسور در فلان رشته که عمری را گذاشته ام در نظریه ی که هیچ کدام اعتبار درست و حسابی ندارد. احساس افتخار می کردم از اینکه رفته ام حوزه، کلام خود خدا و فرمایشات معصوم را خوانده ام دلم آرام و یقین دارد و احساس یقین نکنم برای چه جامعه خیلی وارونه شده و خیلی ها گرفتار این مشکلات شدیم که عمر تلف کن است که خیلی جا ها احساس بدبختی و خیلی جا ها احساس ذلت می کنیم که اینها کاذب است این احساسات. شرط داعی این است که وقتی می خواهد دعا کند این حس عبودیت را داشته باشد.

کسانی که دعا های شان به اجابت می رسد این حس در آنها شدت پیدا کرده آنقدر شدت پیدا کرده که به یقین رسیدند و خیلی راحت دعا های شان مستجاب می شود ما (نه) می گوییم ما رفتیم خیلی فکر کردیم یک کتابی است که دارو خانه ی معنوی یا درمان چی چی که از این کتابهاست یکسره از این دعا ها نوشته اند ذکر گفته اند 400 مرتبه این کار را کن 300 مرتبه این کار را کن از این دعا ها ولی رفته همه ی این کار ها را کرده ولی بدون این که عبودیتی نسبت به مطالب این کتاب داشته باشد و در دل یقین به فعالیت اینها داشته باشد با یقین نرفته به با تردید رفته ایمان ندارد به این حقایق اثر نداشته دعا کننده پس شرطش این بوده که این حس عبودیت را داشته باشد پس حس عبودیت از کجا معلوم است دارد یک از علامتهایش چیست این است احساس عزت سر مستی شادابی بزرگی خدا رحمت اموات شما را مهدی ما در وصیت نامه اش است پخش کردیم وصیت کردیم من بخاطر اهداف محمد و آل محمد صلوات الله علیه و آله خودم را خیلی بزرگ و مهم می دانم از نظر طبیعی خیلی پست حقیر و پستم چیزی ندارم.

ولی وقتی خودم را در راستای اهداف پیامبر و آل قرار می گیرم و بخواهم کار کنم می بینم خیلی بزرگم خیلی حیف هستم هر کسی هم درد امام زمان بشود دغدغه داشته باشد در بقای امام زمان بزرگ است ائمه هم به چشم بزرگ به او نگاه می کنند ولی اگر دغدغه هایش شادی هایش مثل آنها نباشد اصلا بزرگ نیست ابوبصیر می گوید به امام صادق عرض کردم من گاهی اوقات شادم گاهی اوقات غمگین هستم علتش را نمی دانم حضرت فرمودند: بخاطر ما این غم و شادی به شما وارد می شود لانها و ایاکم من النور الله عز وجل ما و شما از یک نور هستیم هر وقت ما شاد باشیم شما شاد هستید و هر وقت ما غمگین هستیم شما غمگین هستید.

برای اینکه غم درد امام زمان را نداری برای غم هایش غمگین نیستی و برای شادی هایش شاد نیستی نه امام زمان همه اهل بیت آن نیستی آن نور را تو کثیف کردی آن نوری که از جنس پیامبر و اهل بیت است آلودگی ایجاد کردی و الا آنها همیشه سرمست بودند اگر انسان همین عزت بس کفا بی که بنده ی تو هستم و تو پروردگار و مالک من هستی چقدر قشنگ است این انتصاب انالله انا الیه راجعون. شخصیت می آورد برای آدم. ما مال خداییم ترجمه خیلی وقتها نوشته ما از خداییم.

قشنگ و کاملتر این است که لله لام ملکیت است ما کی هستیم ما مال خدا هستیم در مناجات خمس عشر نوشته خدایا من مال تو هستم. در محضر تو ام مال تو هستم کسی که احساس کند مال خداست مال اهل بیت است این چرا اصلا احساس ذلت بکند چگونه ناشاد باشد چگونه احساس ذلت کند چگونه کم بیاورد چگونه ناشاد باشد برای حوادثی که در زندگی اش رخ داده یک روز آقایی را دیدم اینقدر شاد بود شب رفتم دیدم خیلی شنگول آمد سراغ ما از دوستان این دوست ما بود یک مرد حدودا می شد که 50 سالش نمی شد دیدم که این چقدر قدرتمند است و شاد است.

جای تان خالی در کلبه ای بودیم که اطرافش باغ و جنگل بود دیدم با چه شادی و شنگولی چند تا اسلحه می آورد چند تا اسلحه بود آنجا آنها را آورد اسلحه هایی که مخصوص شکار بود آورد خیلی بزرگ فشنگ ها را بار کرد آورد قشنگ نشست گوشت برید سیخ های بزرگی اینها با چه آب و تابی که گردو بزند رب انار بزند اگر ما باشیم اینقدر بی رمق ناشاد اردو می بریم 50 نفر و اینها بعد می بینیم ذغال نیست نفت نیست بادبزن نداریم. بیا من یک .......... دارم بگیر باز بزن آنجا ما 5 نفر آدم بودیم که دیدم کپسول گاز آورد دیدم چیزی وصل کرده که مال چیز هایی که آهن می برند باز کردیم دیدیم ذغال ها و خیلی با کلاس این شمع محفل ما بود خیلی شاد بود گپ می زد شوخی می کرد. دیدیم ما خیلی عقب مانده ایم.

یک روز که در شکار بودیم دیدیم که خیلی خوب هم شکار می کند ما هم دل مان نمی آید بزنیم گفتند بزن ما که گفتیم خیلی ممنون آنها شکار می کردند غیره ما را برای احترام اینها دعوت کرده بودند. بنده خدا رفیق ما گفت می دانید این بنده خدا پسرش در دریا غرق شد زیبا متدین، بهترین پسرش حزب اللهی پسر بزرگش خوش متعلق گذاشت دم دریا برود زمین بزند رفته بود که توپ بچه ها را بیاورد زیر پایش خالی شده بود آنجا بود چیزی بود که زیر می کشید برده بود غواص ها می گفتند یک رودی است از آنجا می کشد می برد. و بعد از 18 روز آورده بود چند قبل آن هم زنش سرطان داشت مرد اینقدر قدرتمند و شاد.

بعضی ها یک اتفاقی می افتد برایش شان یا یک جدایی یا کسی می میرد با دعوایی حاصل می شود این دیگر پژمرده است حال بیا و درستش کن می افتد قرص خوردن و اضطراب کنج خانه و حرص خوردن. هیچ وقت به خاطر هیچ کمبود طبیعی احساس ذلت و سبکی و عقب ماندگی نکنید اگر کردید معلوم است نمی شناسی خودت و خدایت را سلمان را ببینید مخصوصا اینکه می خواهند ذلیلش کنند در جمعی سوال می کردند هر کدام انتصاب شان را می گفتند سلمان هم مجبور شد که بگوید من قبلا مسلمان نبودم کافر بودم که خجالت زده شود به سلمان که گفت من کور بودم به وسیله پیامبر بینا شدم من گمراه بودم به وسیله پیامبر انتصاب ها را به پیامبر می داد می گفت من همه چیز را با پیامبر به دست آوردم خیلی قشنگ جواب می داد احساس عزت می کرد و کم نمی آورد. دیگران که می خواستند به خاطر سابقه اش او را کافر بدانند او خودش را بخاطر انتصاب با پیامبر بزرگ می دانست خیلی بزرگ می دانست معاویه هم این چنین نامه ای نوشته بود که حضرت علیه السلام را تحقیر کند علی علیه السلام هم جواب خوابی داده بود که فرموده بودند که پیامبر از ماست و ابوسفیان از شماست.

فاطمه زهرا از ماست هند جگر خوار از شماست خیلی زیبا بود حسن و حسین از ماست از شما زنا زاده این طوری از دم اینها زنازاده بودند پدر و پسر خوار و ما شما را آزاد کردیم در فتح مکه شما اسیر ما بودید که شما را ما آزاد کردیم حضرت زینب وقتی می خواهد حرف بزند با یزید یا ابن زیاد خیلی قشنگ است شما اسیر ما بوید آزادتان کردیم من تو را خیلی کوچک می شمارم یزید خیلی پستی تو زن را نگاه کنید در آن همه مصیبت این طوری کتک زدند با کتک خیلی بزرگ مثل آزاده های ما همه جا عزیز بود آقا بودند در بند اسارت لذا یک فکری به عقاید و اخلاقیات خودمان بکنیم خیلی ادعا نکنیم تا این ها هل نشود زحمت کشیدن در غصه های دیگر مشکل را حل نمی کند مسئله ایمانی حل نمی شود.

از انتصاب حق تعالی احساس عزت کنیم و افتخار کنم و از عبد بودنش از این که مجری دستوراتش هستم احساس عزت بکنم عزیز باشم و هیچ چیز مرا ذلیل نکند و انسان هم امتحان می شود به محض اینکه گفتی من این مسیر را می خواهم بیایم امتحان می گیرد خدا خیلی جا ها امتحان می گیرد که احساس افتخار می کنی یا نه خیلی مجالس ها هستند که اهل فسق و فجور هستند امتحانت می کند که ببیند شما این احساس را می کنی یا نه ببینید چند بار اتفاق افتاده برگردید به چند ماه گذشته ات ببینید چند بار پیش آمده تا که عروسی فسق و فجور باشد یا عزت و شرافت و افتخار آمده باشید بیرون با باور و ناراحتی که برای تان پشیزی ارزش نداشته باشد برای تان و عجیب دارید می آید بیرون افتخار بزرگ می دانستید خودتان را.

و آنهایی که در معصیت هستید ریز می بینید کوچک و بدبخت و مریض پسند بار شده در مجلس فسق و فجور جلوی بقیه ایستاده باشی یا بساط فسق و فجور را جمع کن یا با عزت و افتخار بلند شوی. نه این که اگر بلند شوی الان بد است خوب نیست این طوری می گویند بی معرفت شد غیره شما این استفتاعات را بخوانید یکی از مسئولین سیاسی ما نوشته ما جلساتی که داریم در این کشور ها سر سفره مشروب می آورد بد است اگر ما بلند شویم برویم بد است جلسات به هم می خورد بد است برای دیپلماتی ما خوب نیست برای امام نوشته چه بکنیم. بسمه تعالی به جهنم بلند شوید بیایید برای آنها نوشته به آنها هم بگویید خدا رحمت کند شهید حاج احمد متوسلیان را اگر شهید شده خدا رحمت کند اگر شهید نشده به محمد و آل محمد خدا این چهار نفر را آزاد بفرماید حاج احمد رفته بود به یکی از این کشور های اسلامی پادشاه بود و وزیر و وزرا حالا این چه کاره است رفته آنجا یک بسیجی یک فرمانده نظامی بلند شده بود گفته بود خجالت بکشید مثلا شما حاکم نظام اسلامی هستید نشستید مشروب می خورید وسط مشروب نشسته اید به هم زده بود شرکت نکرده بود ما می توانیم این طوری بگوییم.

یا نه و لو پدر و مادر باشد علی علیه السلام فرمود ما به خاطر خدا پدر و مادر و خواهر برادر مان را کشتیم در صدر اسلام پدر و مادر کی کی است عمو دایی کی کی است خواهر و برادر کی کی است حق دارد به گردن ما کی کی است موسی را نگاه کنید فرعون بزرگش می کند جلویش می ایستد من تو را بزرگ کردم مگر تو خانه ی ما نبودی مگر این همه سال خانه ی ما نبودی زیر دست ما مگر بزرگ نشدی خدا دارد به حق می گوید خداوند دارد دستور می دهد.

نه من یک میلیون فرض گرفتم اگر جلوی او بایستم بد است بعد به من فشار می آورد در حقم محبت کرده ضایع است فلان کار را کنیم اینها نمی شود توقع دارند بد است نمی شود. سوالهایی که عزیزان می دهند ربط به کلاس ندارد در کلاس هم قابل جواب دادن نیست بعضی ها هم که قابل جواب دادن هم نیست جواب دادن مفصل است که نمی توانیم این جا جواب بدهیم بعد نه اسم دارد نه آدرس غالبا رعایت نمی کنند سوال نوشتن را. زشت است برای بچه شیعه این کتابهای اصولی خودش را نخوانده باشد فردا قیامت اصلا نمی توانیم جواب دهیم هیچ بهانه ای پذیرفته نیست چند دور این صحیفه را باید خوانده باشید بد است که نخوانده برای یک شیعه نه یک بار چند دور بخوانید هم لذت دارد هم عبادتی است و بسیاری از مشکلات روحی اخلاقی معنوی شما با این صحیفه رفع خواهد شد. در مورد کلاس عرفان عاشورا که قرار شد که استاد مجاهدی برقرار کنند.

موسیقی و شطرنج اینها حکم آن به عرف بر می گردد سوال است.

شارع مقدس برای گناه بودن یک مسئله عرف مبنا نیست مسئله چیز دیگری است شارع مقدس یک تعریفی برای موسیقی حرام دارد و یک تعریفی برای شطرنج دارد. و غیره آن تعریفی که از موسیقی حرام است هر جا تحقق پیدا کند آن موسیقی حرام است تردید ها را در مصداق ایجاد می شود تشخیص مصداق وقتی وضو می گیری باید فاصله نیندازی بین وضو از کجا تشخیص بدهیم عرف مبنا است اگر مردم ببیند شما دارید وضو می گیرید درست است اگر تشخیص ندادند درست نیست در مقولیه شترنج چیزی که برد و باخت باشد امام فرموده اند حرام است.

اگر در عرف اجتماع که به شترنج به حالت قمار نگاه نکند به عنوان تفریح و ورزش نگاه کند و از حرمت خارج می شود. در مورد موسیقی هم ما حالت مشترک داریم هم استفاده مطرب هم استفاده ی غیر مطرب می شود استفاده ی غیر مطرب ایراد ندارد بسیار از موسیقی داریم اصلا مطرب نیست مناسب مجالس لهو لعب هم نیست.

آقای هاشمی دیدم می گفت که یک روز منزل امام بودند که آقای شجریان می خواند و امام گوش می دادند بعد به آقا گفتم آقا این را شما زمان شاه حرام می دانستید آقا فرمودند زمان شاه اخبارش را هم حرام می دانستم به صرف موسیقی بودنش نبود که حرام می دانستم از طریق در اختیار طاغوت است و از ابزار آلات طاغوت برای منع جامعه اسلامی استفاده می کند حرام می شود ابزار است در دست آنها حرام می شود ولی این از موسیقی از حکومت اسلامی پخش می شود برای این نیست که مردم را از دین به در کنید برای این نیست که مردم فاسد شوند خیلی از موسیقی هاست که شما گوش می دهید شما احساس لذت می برید.

هم حال خوب و خوش و معنوی دست می دهد و این که مناسب مجالس لهو و لعب نیست و مناسب فسق و فجور نیست مبنا است عرف هم این را تشخیص می دهند. بعضی جا ها که مشکوک هستی به خودت نگاه کن اگر خودت یک طوری ات می شود حرام است گوش کنی. ولی برای یک نفر گوش خراش است مثل غذا خوردن است این حرام است یک حلال است آقا آیا ضرر دارد یا ندارد. آیا سیگار کشیدن حرام است یا نه.

خانمی آمده بود می خواست از شوهرش طلاق بگیرد دو تا خانم آمده بودند چون همسر شان سیگار می کشیدند اگر یک چیزی گناه است گناه است.

والحمدلله رب العالمین.