جلسه 025 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
25
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
11
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 025 - شرح صحیفه سجادیه

این حالت عبد و مولا بودن و این که کسی در این دنیا نیست جز حق تعالی، برای ما حل نشده است. و بین ما و اهل بیت هم این مسئله است. مشکل ما این است که خودمان را یک نیرو، و یک موجود مستقل از حق تعالی می دانیم. که روابط حقوقی برقرار می کنیم بعد به خدا می گوییم من در دنیا هستم و کار هایی را دارم تصمیماتی دارم، تدبیراتی دارم، بعد می گوییم تو چون خدا هستی به این تدبیرات من باید برسی.

یعنی می خواهیم طلبکارانه با خدا برخورد کنیم. یک بنده ی خدا به من نوشته که من خدا را قبول ندارم، نمی گویم قبول ندارم ولی هنوز شک دارم هنوز برایم جا نیافتاده است. خدایی است یا نه؟ نسبت به اهل بیت هم این طوری هستم. شما اول از این راجع به این جواب من را بدهید چرا؟ برای همین قضیه را برای خودم حل کنم؟ حالا من که اعتقاد ندارم، شک دارم، ولی به آنها توسل می کنم ولی حالا نمی شود من قبول نداشته باشم ولی آنها حاجت من را بدهند. البته این قشنگ است که در باطن خودش یک امر فطری است که انکار کند. انکار کردن ها مقوله ی ذهن و خیال است. اما انسان خودش را از اهل بیت بداند، بداند از دمیده ی آنهاست.

که خداوند از روح یعنی نور محمد صلوات الله علیه و آله او را آفریده است. این اتحاد را خوب بفهمد. آن موقع خیلی راحت است. مثل بچه که چگونه خودش را از پدر و مادر می داند. چگونه خودش را مملوک و پدر و مادر را صاحب و مالک خودش می داند و به عجز خودش و اینکه به غیر از خودش توان و قدرت والدین، توان دیگر را به رسمیت نمی شناسد.

نگاه بچه، نگاه قشنگی است توحیدی است. باید ما هم با حق تعالی این طور باشیم. آن موقع خیلی از مشکلات ما حل می شود. در رابطه با اهل بیت هم این طور است. بسیاری از سوالات و شبهات در ما ایجاد می شود. و اینکه نسبت به عدالت و مهربانی های آنها، شک می کنیم و یک موقع حرفهای بدی می زنیم، و فکر های شیطانی می کنیم و بد و بیراه می گوییم. حال این است که این رابطه را با آنها حس نکردیم و شهود نکردیم، وقتی این طوری است فکر می کنی آنها، آن طرف هستند، شما این طرف، اگر کسی عرضه داشته باشد و توجه کند هیچ کس را به اندازه ی خدا، در جبهه خودش نبیند، هیچ کس را به اندازه ی معصومین در جبهه ی خودش نبیند، این تصورش شاید برای ما سنگین باشد. اگر موفق باشید تصور کنید خیلی راحت است. آن موقع نوری در دل شما روشن می شود. این را بدان، هیچ کس به اندازه ی خدا من را دوست ندارد. هیچ کس غیر از خدا به من کمک نمی کند.

در دعای عرفه سیدالشهدا علیه السلام خیلی زیبا می فرماید. اوائل دعا عرفه را توجه کنید. ما هیچ متنی قدرتمند تر از عرفه نداریم. چند تا دعا این طور هستند: 1- عرفه، 2- مناجات شعبانیه است. این ها راس ادعیه هستند. می فرماید: خدایا من هیچ بودم تو به من هستی دادی، به یاد من بودی.

من نبودیم و تقاضای مان نبود لطف تو ناگفته ی ما می شد

من به صورت یک نطفه در رحم مادرم قرار دادی و از تاریکی های سه گانه، گوشت، پوست، خون، استخوان، من را حفظ کردی. و از یک مرحله به مرحله ی دیگر منتقلم کردی با چه مهربانی پذیرایی ام کردی تا به دنیا آمدم. مادر و پدرم را به من مهربان کردی. خداوند تبارک و تعالی برای اینکه به ما نعمت را نشان دهد. نعمت را از ما می گیرد. به ما می گوید صرفا مادر بودن، پدر بودند، دلیل نمی شود به بچه اش کسی مهربان باشد. این همه پدر و مادری که بچه های شان را می کشند.

با قساوت می کشند، انسان در اثر اینکه مشرک است دو بینی دارد، حجاب عادت دارد، فکر می کند مادر به او مهربان است، بابایش به او مهربان است، از زمانی که متولد می شود چه تشریفاتی به این بچه راه می اندازند، می میرند به این بچه شان. تمام عاطفه ی مادری که حاضر است جانش را برای ما بدهد، در واقع مهرورزی خداست. من با مهرورزی خدا رشد کردم. وقتی می گوییم عزیزم، جانم، قربانت بروم، اینها را چه کسی می گوید؟ این طوری به ما ناز و نوازش می دهد؟ کس اینها را در دل ما در من قرار داده است. اگر قرار بود من بزرگ نشوم مادرم این طور نبود. چون پای من در وسط بود مادرم این طوری شد پدرم هم این طوری است.

ولی ما دقت نمی کنیم این پدر و مادری که مهربان هستند، یا کسانی که مهربانی میکنند چه کسی اینها را مهربان کرده است؟ اگر قرار بود خداوند مهربانی مادر و پدر را از ما بگیرد. چه کسی رشد می کرد؟ چه کسی زنده می ماند؟ الان پدر و مادر داریم حوصله شان سر می رود از بچه. می سپارند به بهزیستی. ما هر چه می چشیم از دست خدا می چشیم. غذا، طمع، لذت ..... برای همین پیامبر وقتی سر سفره می نشست متوجه بود که اینها از دست خدا می خورد. کی می گذارد دهنش؟ لذا برای همین پیامبر سر سفره خیلی مودب می نشست. مثل یک غلام سر سفره ی مولای خود می نشست. دو زانو، مودب می نشست. من حدود 19 سال پیش نزدیکی از اولیا خدا رفتم، شب را خدمت شان ماندم، ایشان اهل غذا نبود چون ما در آنجا ماندیم با ما غذا خورد. همین طور هر لقمه ای که می گذاشت دهانش بسم الله الرحمن الرحیم. بعد می گفت: الحمدلله رب العالمین. دو باره قاشق را بر می داشت. برای هر لقمه این ها را می گفت. اگر ما این را بفهمیم. اگر یکی از ما بمیرد نمی گوییم چرا خدا این را کشت؟ فکر می کنیم خدا در جبهه ی دیگر است یک عزیزی را از ما کنده است. در حالی که خدا پیش من است. و من را خیلی دوست دارد.

حتی از آن کسی که مرده من را دوست دارد. بیشتر از من آن کسی که مرده است را دوست دارد. اگر ما بدانیم یکی از ما ها که می میرد در نزد خدا، خدا چگونه از او پذیرایی می کند، هیچ وقت ناراحت نمی شویم و غصه نمی خوریم. نه اینکه عاطفه نداشته باشیم، گریه نکنیم. پیامبر هم بچه اش فوت کرد گریه کرد ولی شکایت نمی کرد. باید از خدا ممنون باشیم که سالها پدرم بود، مادرم بود، لذت بردم از آنها، تشکر می کنم که برای من عطا کردی. سالها از او بهره مند بودم. الان یک طوری به من می رسی. این طوری رابطه خراب نمی شود ادراک عبد و مولایی، خیلی از مشکلات را حل می کند. اگر انسان اداراک عبد و مولایی را خوب داشته باشد دیگر از دو بینی و شرک نجات پیدا می کند. از تشویش ها و غصه ها نجات پیدا می کند. ای کاش فرصت بود بحثهای عرفه را برایتان می گفتم. بحثهای مهمی دارد. پس یک مقدار ذهنمان را در این رابطه تمرین بدهیم. این حالت غربت و غریبه بودند از اهل بیت را در بیاییم. بدانیم فاطمه ی زهرا دل شورش از هزاران برابر، از مادرمان است. پیغمبر هم این طور است. چه در حیات، چه آخرت، آنجا خیلی مهم است آنها هم می دادند آنجا مهم است. برای همین در دعای مناجات شعبانیه می گوییم: تو با من غیر از جمیل در حیات دنیا نکردی. چگونه من را بعد از مردم که خیلی احتیاج دارم فراموش کنی.

این حساسیت کم بوده ولی تو این همه تشریفات برای من گذاشتی. انسان اگر یک مشت گندم و یک لیوان آب داشته باشد زنده می ماند. گندم را همین طور بخورد و آرد هم نکند ولی در این طبیعت برای ما چه تشریفاتی برای ما گذاشته است. چیز هایی که برای ما آفریده، نمی توانیم بشناسیم، غیر قابل احساس است. زیباییها، لطافتها، طرحها، گذاشته است باید اینها را تمرین کنیم همه اش تمرکز کنیم. این طوری نیست الان من می گویم بشوی. شاید روی قلب تان تاثیر بگذارد، باید بعدا خودت روی این کار کنی، حس بگیری، فکر کنی مطالعه کنی، تا بفهمی خیلی مهم است اینکه خدا را داری، اگر به این شعور رسیدی دیگر بی ادبی نمی کنی، نمی گویی چرا خدایا فلانی را از من گرفتی. خدا می گوید هر قوت خبر مرگ مرا شنیدی ناراحت شو.

ولی الان خودم را از تو نگرفتم. خودم الان پیشت هستم، اهل بیت را از تو نگرفتم، آن چیزی را که گرفتم به نفع و صلاحت بود. دیگر در بروی نمی گوییم از حوادثی که پیش آمد. خیلی وقتها بخاطر اینکه ما را توی آغوش خود بیاندازد می بیند ما بد فکر می کنیم، خودمانی فکر نمی کنیم، غریبه فکر می کنیم، آن چیز هایی که به آن انس و علاقه داریم از ما می گیرد.

خلق را با تو بد و بد خو کند تا تو را یکباره دل، آن سو کند

کسانی که خیلی فکر می کردی دوستت دارد و دوست شان داری، می بینی عوضی در می آیند. به این معنا که احساسات شان وارونه می شود. تا بفهمی غیر از خدا برای تو هیچ کس نمی شود. اگر همه تو را تحویل بگیرند انسان زود خدا را فراموش می کند. بینشت را درست کن. اگر بینشت را درست نکنی. کافر از دنیا می روی مومن هم باشی با درجاتی از کفر شرک از دنیا می روی. امام سلام الله علیه فرمود بالای سر یکی از آقایی که اهل علم بود، تلقین کنیم هر چه گفتیم، بگو اشهدان لا اله الا الله ولی نگفت. گفت: خدا خیلی ظالم است که می خواهد من را از زن و بچه ام جدا کند. خدا را یک مافوق زورگو و مستبد می داند.

تمام حماقت همین است که انسان به خاطر کسی، آن کس که از همه کس تر است را از دست بدهد. هیچ کس به اندازه ی خدا،‌ کس ما نیست. خدا از همه کس، کس تر است. اهل بیت از همه کس ها، کس ترند. خود امام صادق علیه السلام فرمود: بالاترین خویش شما ما هستیم. از پدر و مادر هم بالاتر ما هستیم. بیشتر از همه دوستتان داریم، بیشتر از همه دل شوره تان را داریم، مهم هستید. هیچ کس به اندازه ی ما که برای شما قیمت گذاشته کسی قیمت نمی گذارد. حماقت این است که انسان بخاطر کسی را که از دست داده‌، آن همه که از همه کس تر است را از دست بدهد. یک موقع ای که کسی از ما می میرد، مثلا خانمی، شوهرش بداخلاقی می کند طلاق می گیرد و جدا می شود. پشت گرمی این افراد عزیزانی که در اطراف شان است هستند.

مثلا خطاب به پدر و مادرش می گوید حالا فلانی مرد ولی خدا تو را از من نگیرد. اگر ما این حس را داشتیم که کسی از ما رفت، بگوییم الحمدلله که خدا را داریم. خیلی کیف دارد انسان بفهمد خدا را دارد. این قسمتی که ما در ادعیه می خوانیم، چنان قلب انسان را شاد و آرام می کند الحی القیوم. زنده و پایدار. این خیلی قلب را آرام می کند یعنی من پشتوانه خوبی دارم که هیچ وقت نمی میرد. دنیا و روزگار هر اتفاقی که می خواهد بیافتد یک کسی است که اسباب و علل دست آنهاست.

او هیچ موقع مرا فراموش نکرده و نمی کند. زمانی که من یک نطفه بودم، به یاد من بود، در رحم مادر به یاد من بود، کودک بودم به یادم بود، تمام پدر و مادر را بسیج کرد تا من را بزرگ کنند و به جایی برسانند. آن موقع ما نادان، مشرک و دوبین، می گوییم مادر مهربان، پدر مهربان، همسر مهربان، دوست مهربان، هر کس به ما لطف می کند حواسم باشد از دست خدا می گیریم. خدا به من می دهد. خدا می فرماید: به عزت و جلالم تو را دوست دارم. پس به عزت و جلالم تو هم من را دوست داشته باش. ما خیلی با خدا و اهل بیت غریبه هستیم. این غریبه بودن کار دست مان می دهد. هیچ چیز به اندازه ی احساس بی کسی کردن در فساد او تاثیر نمی گذارد.

وقتی احساس بی کسی کرد وابستگی های غیر مشروع و بد در زندگی خود می کند. در مسائل اقتصادی سر از دزدی و اختلاس، کار های اقتصادی فاسد می کند. وقتی احساس بی کسی کرد سریع و خشمگین می شود وقتی کسی خدا را دارد این طور نیست خدا می گوید هر چقدر روی من حساب کنی من هستم. اگر بگویی بی خیال خدا من را ول کرده، خدا هم رهایت می کند. ولی اگر گفتی خدا با من است. آن موقع کمکت می کند خیلی وقتها مسائل و مشکلاتی که برای ما پیش می آید مربوط به نظام ربوبیت الهی است. ما باید رشد کنیم. ما هیچ وقت نمی توانیم به خدا بگوییم دوستت داریم، عاشقت هستیم، مگر در مسائل دنیایی آسیب ببینیم. اگر آسیب دیدیم و به خدا گفتی سبحان الله این که تو منزهی که به من ظلم کنی.

معلوم است تو موحد شدی. ولی بعضی ها تا مشکلات می آید غرغر می کنند این معلوم است سبحان الله اش حقیقی نیست. کسی می تواند سبحان الله بگوید که به خدا به صلح برسد. با خدا به آرامش برسد. هیچ لکه ای روی خدایی اش نیافتد. قبول کند هر چه هست از خدا نیست. هر چی هست از خودمان هست. یا امتحان الهی است. نباید در اثر مشکلات دینم را از دست بدهم همه ی قشنگی خلقت همین است که ما یک جا هایی که این سختی ها به سراغ ما می آید بیماری فقر، ترس، و لنبلونکم شی من الخوف و الجوع والنقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین. الذین اذا اصابتهم قالوا انالله و انا الیه راجعون.

و ما عندکم ینفدو ما عندالله باق. آنچه که در نزد شماست نابود است ولی آنچه در نزد خداست باقی است. این حسها را ما خیلی لازم داریم اگر این معرفتها نباشد گاهی انسان ممکن است 60 سال نماز بخواند ولی با کفر، شرک، بدبینی به خدا باشد. مثلا نماز می خواند ولی فحاشی می کند مثلا چرا خداوند تابع هوای نفس من نشد. دعای جوشن صغیر این را دارد. سجد وجهی الذلیل الوجهک العزیز. همیشه کوچک می خواهد در عالی فانی شود. چون وجود ضعیف خود را از دست دهد به وجود باقی غنی شود. مثل قطره که می خواهد زودتر به دریا برسد. چون هست ولی ضعیف هست. نابود شدنی نیست در دریاست. ماندگار می شود. آن کسی که شعورش می رسد در این احساسهای بی پناهی که در دنیا است دوست دارد خودش را به وادی امن برساند.

این که از این خاندان است و از اهل بیت است خیلی به او آرامش و قدرت می دهد. این که کیف نمی کند مادرتان فاطمه است مثل مرغی که دانه ها را می چیند، شیعیان را در روز قیامت به بهشت می برد از این لذت نمی برید، از اینکه انسان احساس کند بی پناه نیست عضو خانواده ی اهل بیت است اسمش در دفترچه ی اهل بیت است. کسی آمد به حضرت گفت من یکی از شیعیان شما هستم. حضرت فرمود: ما قبل از خلقت اسامی شیعیان را می دانستیم. همه ی اسامی شیعیان در دستم است. تو از آنها نیستی. تو منافقی. تو اصلا من را دوست نداری. اینکه محبت اینها در دل شما هست، این طوری شما دوست شان دارید بدانید چه ودیعه و نعمت بزرگی دارید. ما نمی فهمیم محب اهل بودن یعنی چی؟

و این محب برای ما چه کار می کند. بگذار جهنم بیاید، نشان داده شود، آن موقع می فهمی دوستی چه نعمتی است که اینها را داری. دوست داشتن کسانی که خودشان حاکم جهنم و بهشت هستند. امیرالمومنین علیه السلام دم در جهنم است. جهنمیان را او به جهنم می اندازد. وقتی به محبّش می رسد می گوید هذا لی. این محب من است این برای من است. به جهنم می گوید مال تو نیست وقتی به یک کافر می رسد می گوید به جهنم هذا لک این مال توست. کیف دارد که ما این همه پناه داریم. حضرت عبدالعظیم داریم، فاطمه معصومه سلام الله علیها داریم. خانمی مهربان که اگر یک نفر محشر را شفاعت کند خدا می پذیرد. یکی از اینها برای ما کافی است.

خدا یکی هم قائل نشده است. 14 تا داده است. حضرت زینب داریم، علی اکبر، علی اصغر، رقیه، 124 هزار پیغمبر داریم. همه ی آنها را دوست داریم. اگر بفهمیم اینها کسی ما هستند صلواتی که می فرستید خودمانی صلوات می فرستیم نه اینکه از باب این که اینها مقدس هستند و ثواب دارد نه، از نگاه یک عضو منّا اهل بیت برای شان تبلیغ می کنیم، کف می زنیم، سوت می زنیم، داد می زنیم چون عضو خانواده شان هستیم.

بابایت هست، مادرت هست، خیلی کیف دارد. در مورد حق تعالی هم این طور هست وقتی این حس به انسان دست می دهد که او مولای من است من عبد هستم. خیلی از مسائل حل می شود هر جا قفلی است مولا من دارم، شما نگاه کنید امام سجاد علیه السلام چطوری با حق تعالی حرف می زند. دعای جوشن صغیر، سجد وجهی الذلیل لوجهک العزیز. خدایا این چهره ی ذلیل من، برای وجه عزیز تو سجده می کند. سجده می کند یعنی چی؟ یعنی این چهره ی ذلیل برای آن وجه عزیز سجده می کند و عزیز می شود. می خواهد به عزت برسد. وقتی سجده می کند عزیز می شود. سجد وجهی الباقی وجهی دائم الباقی. سجد وجهی الفقیر لوجهک الغنی الکبیر. من فقیرم می خواهم غنی کبیر شوم. سجده این کار را می کند انسان را عزیز می کند. سنخیت ایجاد می کند شباهت ایجاد می کند، سجد وجهی الذلیل لوجهک العزیز. اگر بتوانی حس بروی و خودت از ته قلب بگویی ببین خدا چه کار می کند. اگر افتادی در سجده و گفتی خدایا قربانت بروم. عبیدک بفنائک، سائلک بفنائک، فقیرک بفنائک زمانی که می خواهی حرف بزنی تمرین کنی، برسی به یک جایی که این را می گویی که عبیدک بفنائک سائلک بفنائک فقیرک بفنائک خودت نیستی. اگر بفهمی، خیلی قشنگ است اگر بفهمی آن که از درونت حرف می زند. اینکه ابراز احساسات می کند خودت نیستی. اگر کسی را به شدت دوست داشته باشی، می گویی، عمر من، جگر من، حضرت فرمود بچه های ما جگر ما هستن. این یعنی چی؟

یعنی آقا رگ، پوست، خون، من تو را دوست دارد، همه جوره فدایت شوم. قربانت شوم، یعنی سلول به سلول من عاشق توست. برای همین مومن وقتی تنهایی نماز می خواند و احده جماع. جماعت محسوب می شود مومن تنهایی نمی خواند وقتی می خواند می فهمد همه ی ذرات وجودش، همه ی سلولهایش حرف می زنند. صدای تک تک این سلولها، قطر به قطره ی این سلولها، پوست، خون، حرف می زنند و شهادت می دهند. همانطور که امام حسین می فرماید. شما وقتی یک آهن ربا را می گذارید روی براده ها، سجده می کنند به آن سمت. امام زمان را این جوری دوستش داشته باشی. وقتی صدا می زنی متوجه باشی کی تو را به این سجاده آورده است به رکوع وادار کرده است.

کیست این پنهان مرا در جان و تن کز درون من همی گوید سخن

یک مقدار کار کنید، تمرین کنید، چه کسی است سبحان الله می گوید. من هستم؟ نه. من به چشم یار بینم یار را. وقتی سر نماز می روی، یا به حرم می روی، به خودت نگاه کن، می فهمی تو خیلی بدبخت تر و بیچاره تر ناتوان تر از این بودی که به حرم بیایی. بگویی یا الله. سبحان الله و الحمدالله رب العالمین. آدمهای دیگر را به تو نشان می دهد که یکبار نمی توانند بگویند یا الله یا حسین. شرافت داده نمی شود یکبار قطره ی اشک بریزند. تو داری مشکی می پوشی تو سجده می پوشی، تو صدقه می دهی...... خیلی بیچاره ای تو چه کسی هستی؟

الهی کیف ادعوک و انا انا. من چطوری تو را بخوانم در حالی خودم را نمی شناسم. من، من هستم. امام سجاد می فرماید: اگر تو اجازه نداده بودی، چگونه من می توانستم اسمت را بیاورم. مگر شوخی است کسی اسم حق تعالی را بیاورد. خیلی درگاه بزرگ و عظیم است. وقتی می خواهند سر امام حسین علیه السلام را ببرند. اللهم انت متعال مکان عظیم جبروت. تا اینها حل نشود ما مزه آدمیت را نمی فهمیم. شما بروید رکوع یک بار خوب ببین یکبار بگو سبحان ربی العظیم و بحمده. یک عظیم ببین بعد بگو عظیم. حالا نگاه کنید ذره ذره وجود حرف می زند سجد وجهی و سمعی و بصری... خدایا چهره ی من گوش من، چشم من، گوشت من، استخوان من، سجده می کند برای الله که رب العالمین است. ما نمی فهمیم رب العالمین یعنی چی؟ بخاطر همین درک خوبی نداریم.

وقتی داشتم نماز می خواندم گفتم خدایا آخرش ما به برزخ می رویم بعد می فهمیم یک رکعت هم نماز نخواندیم. می توانستیم چه خلوتها با تو داشته باشیم. چه عشق بازی ها. هیچ غصه ای بالاتر از این نیست. یک حدیث قدسی است که می فرماید: چند دقیقه به من احتیاج داری، چند ثانیه، چقدر به من احتیاج داری، یک سال یک میلیون سال، یک قرن، هر چقدر می خواهی با من باشی، با من حرف بزن. هیچ کس قرار نیست با کسانی که در ارتباط هستی، باشی، الان خوب است با خدا رفیق باشیم.

با اینکه من با نماز لذت می بردم، کیف می کردم و مست می کردم ولی می فهمیدم که بعد ها چقدر باید حسرت بخورم که چطوری نماز بخوانم، چطوری ذکر بگویم چقدر خودمان را تلف کردیم. فقط یادتان نرود با حرف زدن با خدا عجله نداشته باشید ساعتش را نبندید، نگو یک ربع می خواندم، گاهی ضرورت پیدا می کند دو دقیقه بخوانیم. عیب ندارد. خود خدا گفته در واجبات کش پیدا نکنید. ولی وقتی می خواهی دوستانه حرف بزنی تهش را نبند. حرم می روی نگو تا ده شب تا 12 شب. برو صفا کن. آرام باش. در حرف زدن با خدا، عجله نکن، تدبیر نکن، چون مضر است. همه ی اینها، ذره ذره وجودم سجده می کند، حقیقت انسان سجده می شود یعنی فانی شدن. یعنی قدرتمند شدن، یعنی آرامش. یکی از بزرگان می فرمود: یکی از آقایان گفت ما در هواپیما بودیم هواپیما خراب شد حواس تان را جمع کنید گفتند چرخ باز نمی شود. گفتند: مجبوریم بدون اینکه باز شود برویم. خیلی ها بودند در آن جا قیافه ی ناجور داشتند شروع به گریه و زاری کردند و به خدا التماس کردند. من به آقا گفتم شما چقدر آرام هستید. آیا نگران نیستید؟ گفت: من آیته الکرسی را خواندم. مگر خدا شوخی دارد.

آمد نزد حضرت گفت: از خانواده ی من چند نفر مردند من دوست ندارم این طوری بمیرم. حضرت فرمود دعایی هست که در مفاتیح است هر کس می خواند طول عمر زیاد کنند بخوانند. این زمان امام باقر بود. می گوید زمان امام هادی رفتم نزد حضرت گفتم آقا خسته شدم از بس عمر کردم. حضرت فرمود دعایت را قطع کن. بعد مرد. این خیلی قشنگ است. الان این حس و حالها نیست. وقتی ما در جبهه صلوات می فرستیم سریع مشکل حل می شود چون یقین داشتیم. ما در بدترین شرایط با یک صلوات و با یک ذکر هیچ چیز نبود حل نشود.

الان ختم هزار تا صلوات می فرستیم ولی اتفاقی نمی افتد. چون آن عبد و مولایی دیگر نیست. چون باور نداریم امام سجاد علیه السلام چگونه می تواند، عبد از پروردگار خودش استغنا پیدا کند آقای من هیچ چیز زیاد نمی شود مگر فقرم. امام حسین علیه السلام می فرماید: خدایا من آن موقع که غنی هم هستم فقیرم. چگونه موقعی که فقیر هستم فقیر نباشم. هر چقدر کمالات بالاتر می رود تازه می فهمی وابسته تر، نیازمند تر، محتاج تر هستی. آدمهای گدا و فقیر ترحم دارند آنها هستند که فکر می کنند می توانند بدون خدا باشند.

ولی هر چقدر غنا زیاد می شود احساس فقر بودن، احساس از دست دادن بیشتر می شود. انسان به جایی می رسد که می فهمد هیچ کاره است ولی او همه کاره است. بنابراین فرد جدی جدی سجده می کند و ذلت دارد. عایشه می گوید پیغمبر نصف شب بلند شد رفت، فکر کردم سراغ خانم های دیگر رفته، از روی حسادت بلند شدم دیدم یک جایی افتاده و می گوید خدایا من را به خودم وانگذارد. گریه می کرد. به او گفتم یا رسول الله کسی مثل تو این چنین گریه می کند. گفت مگر من چی کسی هستم. برادرم یونس لحظه ای به خودش واگذاشت آن طور شد قلدری کردن، کرکری خواندن، انسان را ذلیل می کند می بینی چند سال بدبخت شدی.

خدا به یک نکبتی می اندازد تا دیدت درست شود. خدا دوست ندارد تو به نکبت و بدبختی بیافتی و خدا بنده هایی که پول دارند، ثروتمند هستند، خوب می خورند و می پوشند، خوشش می آید به شرط اینکه بفهمند از دست خدا می خورند، چون هدف خلقت فهم انسان است. اگر این همه مشکلات می اندازد برای اینکه بفهمی. تا به آدمیت برسی. اگر طبیعت را از دستت می گیرد، حیوانیت را از دستت می گیرد. برای این که بفهمی چه کسی هستی؟ لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. برای اینکه بفهمی لااله الا الله وحده لا شریک له وقتی این را فهمیدی آن موقع آدم می شوی. برای خدا مهم نیست راحت پدر و مادرت را می گیرد. تکه تکه جلوی چشمت می کند بچه ات را می گیرد، نمی گذارد بچه دار شوی، تو اینها را بزرگ می گیری، تو روابط با خدا را با بچه داشتن، زن داشتن، شغل داشتن، همسر داشتن، شهوت داشتن، شکم، تنظیم می کنی. خدا می گوید همه ی اینها را از تو می گیرم تا بفهمی هیچ کس به دردت نمی خورد. از تو می گیرم مهم است. از تو یعنی طبیعت.

بخش طبیعت اذیت می شود. بخش الهی و انسانی آزار نمی بیند. به حیوان می گوید ادبت می کنم. بفهم که زمانی که همسر نداری، بچه نداری، کی تو را سرپرستی می کند پی باید بفهمی اینها را.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.