جلسه 018 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
9
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - شرح صحیفه سجادیه

جلسه ی گذشته بحث مان به اینجا رسید که دعا سه رکن دارد و یک رکنش عبارت است از جاذبه ی معنوی و آن حس و حالتی که انسان را به سمت غنی مطلق می کشاند یعنی فطرتا و ذاتا کشف می کند فقر ذاتی خودش را و قائم بودن خود و حتی جهان را به یک غنی مطلق.

اینها اموری فطری هستند یعنی در نهاد هر انسانی این مسئله وجود دارد. آخرین دعایی که خواندیم این بود که الهی اطلبنی برحمتک حتی عصد الیک و جذبنی حتی بلغ علیک. خدایا مرا به رحمت خودت بطلب تا به تو بپیوندم و با منت خودت مرا جذب کن تا اینکه به تو روی بیاورم. جناب استاد اینجا نوشته اند که چرا ما به این دعا احتیاج داریم که دعا کنیم. خدایا به ما توفیق دعا را بده. و ما را به خودت جذب کن.

می خواهد بگوید: که ما همیشه این طور نیست که این توفیق به ما دست بدهد که به سمت دعا برویم و اگر با فهمی روبرو هستیم از غنی مطلق بخواهیم که آن مهم را برای ما برآورده کند، یا پیدا کردن حس و حال دعا و سخن گفتن با حق تعالی هم همین طور. این احتیاج به یک توفیق دارد. لذا ایشان می فرماید: چه بسیار اتفاق می افتد که انسان در گرفتاری ها و پیشآمد های ناگوار دست به هر کاری می زند و به هر وسیله ای تمسک می جوید ولی از توفیق حضور در این مرحله متعالی غافل است. مریضی دارد، مشکلی دارد و غیره....

این برای موقعی است که ما حاجت داریم. ولی من اصرارم همین است که عزیزان توجه کنند. دعا و مناجات را با حق تعالی صحبت کردن و در خانهی خدا رفتن را فقط برای اجابت نخواهیم. نفس کار برای ما عزیز و خوب باشد. چون دعا برای ما که کودک هستیم حکم شیر دارد. یعنی اگر با دعا کردن شیر نخورم، سوء تغذیه می گیریم. این ارتباط جلوه است. یعنی انسان با متجلی که حق تعالی است، یعنی انسان دائما احتیاج دارد که مثل کودک با اصل خودش ارتباط داشته باشد. تا رشد و تغذیه کند. اساسا کسی که با حق تعالی در درجه اول در نظام خیال و فکر و اندیشه و درجه ی بعد در نظام قلبی و درونی خودش روبرو نمی شود امکان ندارد رشد انسانی کند.

این را مطمئن باشید. ما چقدر می توانیم داشته باشیم؟ و چقدر می توانیم انسان درست و قوی باشیم؟ به میزانی که با مبدا ارتباط داشته باشیم. رفت و آمد داریم. سخنهای خصوصی داریم گفتگو داریم می گوییم و می شنویم این مبنا است. برای اینکه بدانیم یک آدم چقدر رشد کرده است؟ چقدر قدرت و جان دارد شما در ارزیابی خودتان هم همین طور هستید یعنی اگر در خودتان شدت و ضعفی احساس می کند. آلودگی و یا پاکی احساس می کنید. دقیقا به میزان خلوتی است که با حق تعالی دارید.

بستگی مستقیم با آن دارد اگر می بینید که زود مچاله می شوید در برابر مشکلات اعصابت زود خرد می شود زود به هیجان می آیی و اضطراب در می آیی، خیلی از مسائل زود به تو بر می خورد حساسی یا ضعیف هستی عصبی هستی، یعنی ضعیفی یعنی غذا نداری سبکی، وزن نداری، چون غذای معنوی نخوردی اگر کسی با حق تعالی سنگین شود کسی او را به راحتی نمی تواند تکانش بدهد.

المومن کالجبل الراسخ لا تحرکه واصف: انما المومنون اذا ذکراالله و جلت قلوبم. فقط همانا مومنین کسانی هستند که وقتی اسم خدا می آید قلبش به ترس می افتد هیبت الهی در قلبش جا می گیرد. و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانم و هنگامی که آیات الهی برایشان خوانده می شود ایمانش بالا می رود افزایش پیدا میکند.

به مراتب بالاتر ایمان راه پیدا میکند. لذا ما اگر بخواهیم خودمان را بسنجیم باید ببینیم چقدر با حق تعالی خلوت داریم چقدر دقیقا با حضور قلب در محضر حاضر می شویم. در روایت داریم بعضی ها نماز می خوانند و گاهی یک پنجم، گاهی نصف نماز قبول می شود بقیه اش قبول نمی شود چون شخص حقیقتا در محضر نبوده است. پس چقدر انسانیم. آرامش و نشاط و قدرت داریم؟ بسته به این است که چقدر شیر خوردیم. وقتی کودکی را می خواهی ارزیابی کنی که رشدش خوب بوده یا نه؟ از تغذیه اش معلوم می شود که خوب بوده یا نه. بچه ای می بینی چشمش ضعیف است و شنوایی اش ضعیف است روی پاهایش نمی تواند خوب بایستد، کار هایش را نمی تواند انجام بدهد در برابر هر حادثه ای زمین می خورد و با مشکلات روبرو می شود. می گوییم که این بچه دچار سوء تغذیه شده است.

خیلی وقتها هست که بر ما روز ها، هفته ها و ماهها می گذرد و ما چند دقیقه در محضر خدا قرار نمی گیریم. یعنی نماز می خوانیم، ولی بعد از نماز متوجه می شویم که هیچ صحبت و گفتگوی بین ما و خدا صورت نگرفته است. آن موقع که می گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم خطابم به خدا نبوده. الحمدلله رب العالین نمی فهمیدم چی می گویم. الرحمن الرحیم، جای دیگر بودم. این برداشت نیست خوراک نیست. ما فقط ذکر لفظی گفتیم صورت گفتگو و حضور را داریم. لذا اصل حضور را مثل ا ین که شما الان بیایید در کلاس بنشینید و ذهن تان بیرون از کلاس باشد. بعد از جلسه میپرسند که چه گفت می گویید: نمی دانم پس در واقع حضور نداشتید.

حال آنکه راهی که به نجات از گرفتاری می انجامد، همانا دعاست. لذا پس از تکاپوی بسیار و تحمل مصائب و درک این معنا که از هیچ کس کاری ساخته نیست آخر کار که همه راهها را بسته می بینید تازه می فهمید که باید به دنبال خدا برود. یعنی سراغ مسبب الاسباب و به دعا روی می آورند. من به بعضی از عزیزان که دچار مشکل می شوند مثلا در پزشکی، می گویند دکتر جواب کرده می گویم، دکتر جواب کرده اول امید است تا آن موقع که دکتر جواب نکرده بود تو مشرک بودی، یعنی دلت با جا های دیگر می رفت که این عمل می کند، چنان می کند، و چنین میکند، و .... ولی وقتی دکتر هم گفت: کاری از دستش بر نمی آید. تو تازه می فهمی که باید سراغ مسبب الاسباب بروی و به سوی دعا را بیاوری.

به مبدا متعالی آدم متوسل می شود. البته این خود توفیق بزرگی است. ولی توفیق فراوان در آنجاست خدای متعال در اولین مراحل گرفتاری، بنده ی خود را موفق به دعا کند. نه آخر سر.

این توفیق بزرگی است اما توفیق اصلی آنجاست که به محض این که با مهمی روبرو شدی، با هر چه اول به دعا رو بیاوری. و قبل از آنکه هر دری را بکوبد و عاقبت کارش به یاس و ناامیدی بیانجامد، بابا مغفرت و رحمت خود را به روی او گشاید و او را به دیگری واگذار نکند.

این طوری که آدم بخواهد هر کاری بکند انشاءالله میگوید و بسم الله الرحمن الرحیم می گوید به خداوند متوسل می شود یا علی می گوید شروعش با توسل و توجه به مبدا است و با توجه به اهل بیت علیهم السلام است این گونه با حقیقت انسان که فقر مطلق است و باید به توحید برسد سازگاری دارد خیلی زشت است که آدم تمام راهها را برود و بعد آخر به در خداوند رجوع کند. لذا انبیا همه کاری می توانستند بکنند اهل بیت علیهم السلام همه کاری از دست شان بر می آمد، اولیای الهی همینطور، قدرت داشتند اما هیچ وقت به این کار اقدام نمی کردند. اگر حتی مریض هم می شدند خودشان را شفا نمی دادنند چون به خدا توجه داشتند جدای از لذت معنوی و روحی که داشتند،‌غایت انسان به توحید رسیدن است. این مراحل توحید افعالی، توحید و صفاتی توحید ذاتی، برای ما در نظر گرفته اند. که وقتی بگوییم لااله الا الله دست خا را در همه ی کار ها ببینیم مسبب الاسباب را در همه ی کار ها ببینیم اگر او را در عمل دیدی مشکلت حل میشود. می خواهیم به اینجا برسیم که

بیش از و پیش از اینکه، به خودمان و توانایی های مان، قدرت مان، کس و کار و دوستان مان امکانات و پولمان ،‌علم مان تخصص مان اعتماد کنیم به خداوند اعتماد کنیم،‌و یاد بگیریم که الحمد لله یعنی در هیچ کدام اینها نگاه استقلالی نداشته باشیم. متوجه باشیم که اگر هم توانی هست دسترسی هست،‌قدرتی هست، اگر ذهنی هست استعدادی است و یا دیگرانی هستند یا رو یا روی هست همه را چه کسی داده؟ همه خداوند داده است. می توانست ندهد. برای همین گفتند که خوب است انسان به آنچه که بیشتر دست خداست اعتماد کند، تا به آنچه که در دست خودش است، چنین شخصی هیچ وقت بن بست ندارد. نمی شود و امکان ندارد در او نیست، اعتماد به حق تعالی.

خدا راه می اندازد کمکت می کند چون دیگر نیستی. نه دست، دست توست، نه چشم، چشم توست نه مغز مغز توست نه گوش .... خدا می گوید. من گوش و چشم او هستم ...... به چشم یار بینم یار را.

ما دیگر با قوای الهی کار می کنیم همان که حضرت علی علیه السلام فرمودند: که من در خیبر را با بدنم نکندم با قدرت روحی کندم در جبهه های ما هم بسیار از این اتفاقات افتاد. که با دو دو تا چهار تای مادی امکان نداشت جواب بدهد ولی جواب داد.

آقای دکتر ولایتی در جلسه ای در فاو، بود یا خط خرمشهر ، دقیق یادم نیست، می گفت من کوبا بودم، فیدل کاستروی کمونیستی که می گفت من هیچ اعتقادی به خدا ندارم وقتی شنید ما خرمشهر را آزاد کردیم به من گفت که مثل این که خدای شما دارد کار هایی می کند کسی که اعتقاد به خدا ندارد. الان که شوروی از هم پاشید و بقول امام رحمت الله علیه مارکسیسم رفت توی موزه های تاریخ که روی اعتقاد خودش باقی است می گوید که این دیگر کار خداست. یعنی دیگر نمی شود کاری کرد آن را.

کسی که تخصص داشته باشد واقعا می فهمد که این گونه جنگیدن کار بشر نیست. و این گونه عملیات رفتن بچه های 13 ساله اول راهنمایی می رفت عراقی را اسیر می کرد. اسلحه ها را هم به دست خودشان می داد. یک دفعه دیدم همه عراقی ها در حل آمدن هستند همه اسلحه به دست های شان به دوش شان دست شان بالا.

گفتم خدایا این ها را چه کسی اسیر کرده، دیدم یک بچه فسقلی یک اسلحه به دست گرفته و اینها مرتب می آورد مگر این شدنی است؟ وقتی تو بفهمی که خودت نیستی خداوند است که می خواهد با تو کار کند، و تو بشوی ابزار و کارگر خدا همه چیز حل است. این هشدار مهمی است دقت کن، امام صادق علیه السلام می فرماید: آیا طولانی بودن بالا را از کوتاه بودن آن می شناسی؟اینکه کدام بلا ها طول می کشد، کدام بلا ها زود حل می شود؟ عرض کردیم نه. فرمود: در هنگام بلا چون به کسی از شما الهام شد که دعا کند،‌ بداند که بلا کوتاه است، چون قرار نیست با پول و امکانات و آشنا های خودت، حل کنی چون این می شود شرک.

و در همان باب از امام کاظم علیه السلام آورده است هیچ بلایی بر بنده ی مومن نازل نشود که خدای عزوجل به او الهام دعا کند جز اینکه بزودی آن بلا برطرف می شود. هیچ بلایی بر بنده ی مومن نازل نگردد که از دعا کردن خود داری کند یعنی ممکن است آدم مومن هم باشد ولی دچار غفلت گردد و مغرور شود حواسش نباشد که باید دعا کند. جز این که آن بلا طولانی است پس هر گاه بلا نازل شد به درگاه خدای عزو جل ناله و زاری کنید.

میزان اجابتی هم که می گردید به این بستگی دارد که موقع بلا چقدر به خداوند اعتماد دارید. برای همین در روایت آمده که وقت می خواهید دعا کنید با بی اعتمادی دعا نکنید. با شک و تردید و دعا نکنید. امام صادق علیه السلام می فرماید: طوری دعا کنید که اجابت را دم در ببینید. به حق تعالی اعتماد داشته باشید اگر در دل تان شک و تردید باشد شدنی نیست.

دعا نوعی وظیفه است. حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس در بند این مباش که نشنید یا شنید.

واقعا دعا یک وظیفه و یک ثروت بزرگ است ما وظیفه مان هست خوب دعا کنیم، منتظر نتیجه هم نباشیم هر باشد ضمیر است. اگر با دیده ی دقت در مسئله دعا بنگریم خواهیم فهمید که دعا نوعی اجابت است. یعنی وقتی تو را دعوت کردند که بیا دعا بکن یعنی می خواهند اجابت کنند. چون هیچ کس نیست که خالصانه چیزی را از خدا بخواهد، و خداوند تبارک و تعالی به او ندهد، پس هر وقت دیدی که دست به دعا هستی و با خدا حرف می زنی بدان که برد کردی. بدان که چیزی بدست می آوردی که از اصل اجابت هم خیلی بالاتر است. اگر یادت رفت که دعا کنی می بینی که در کارت گره خورد. دعا اجابت است یعنی نمی توانی بدون دعوت خدواند، دعا کنی.

پس تو را خواسته اند که گفتند: بیا. به همین جهت هر دعا همراه با دو اجابت خواهد بود. یکی اجابت قبل از دعا که عبارت است از همان توفیق دعا و دیگری اجابت بعد از دعا و ظاهرا می توان گفت که انسان تا کاری که درخور این رحمت خاص باشد انجام ندهد هرگز به این توفیق عظیم نائل نخواهند شد. زیرا نفس توفیق، توفیق آور است نیز عدم موفقیت در دعا، معلول سهل انگاری هایی است که قبلا انجام داده. یک گناههایی کرده که دیگر یادش رفته دعا کند. شرکها و تکبر هایی ورزیده که غفلت کرده آن کار خاص که باید انجام دهد، عبارت از توجه و تقویت و فقر ذاتی. توجه به حق تعالی. هر چقدر انسان شخصیتا خودش را فقیر ببینید و یا اصلا خودش را نبیند، این شخص دائم الدعا تر است. بیشتر به دعا رو می آورد. مبناست. دارم آئینه جلوتان می گذارم که خودتان را نگاه کنید ببینید چقدر اهل دعایید آن موقع متوجه می شوید که چقدر اهل توحید هستید و چقدر کمال انسانی در شما رسوخ کرده؟

این فوق العاده مهم است لذا می بینید که امام سجاد علیه السلام 7 تا صحیفه دارد حضرت علی علیه السلام صحیفه دارد. رسول خدا دعا دارد. امام حسن و امام حسین علیهم السلام دعا دارند. صحیفه کاظمیه و صحیفه صادقیه داریم صحیفه ی مهدویه داریم چرا در قرآن اینهمه دعا از انبیا نوشته شده، چرا اینها اینقدر دعا میکنند چون روش زندگی اینها با روش زندگی ما خیلی فرق دارد تا این رمز را نفهمی برای تو زندگی انبیا و اولیا یک چیز پوچ و مبهم هست. یعنی چی که اینها تا می گفتند: دو بیشتر است یا سه، همه اش دست شان به دعا بالا بوده.

والحمدلله رب العالمین.