جلسه 008 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
7
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - شرح صحیفه سجادیه

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدالله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

جلسه گذشته درباره پيشگفتاري كه جناب استاد داشته اند در صفحه 20 به اينجا رسيد كه بدون مكتب دعا، ما حركت و عملي جدي را درپيش نخواهيم داشت و تاسيس مكتب دعا در اسلام ناشي از انسان شناسي حق تعالي دارد يعني مخلوق خود را بهتر از هر كس ديگري مي شناسد و مي داند كه براي اين مخلوق بهترين راه رسيدن به كمال مطلق و كامل شدن، مكتبد عا است، درخواست ودعا است، علت اينكه در اين مقدمه ما زياد مانده ايم اين است كه باور اين كار راحت نيست يعني حتي كساني كه شايد 40-30 سال در مسائل روحي و معنوي كار كرده اند طول مي كشد برايشان تا اينكه بفهمند راه كامل شدن و خوب شدن، راه خروج از حيوانيت به حدود انسانيت دعا سات و ياد حق تعالي است كه انشاالله درخود دعاي اول هم ما اين بحث را داريم اين باورش سخت است يعني اينكه انسان متوجه باشد مثل يك بچه نوزاد. مثل يك بچه 3-2 ساله كه درتمامي كارهايش به پدر و مادرتكيه دارد. حتي در روايت هم داريم كه فرمودند: وقتي به بچه هاي كوچك قول مي دهيد،‌به بچه هاي خودتان قول مي دهيد، حتما به قولتان عمل كنيد، چرا؟ چون بچه ها شما را به جاي خداوند رازق مي دانند، رازق خود مي دانند. بنابراين بد است كسي را كه ما به او تكيه رزقي داريم، رزقش را از ما قطع كند، روي اين حساب حق تعالي اينگونه نيست. حق تعالي امكان ندارد كه رزقش را قطع كند مگراينكه انسان خودش راه رزق را ببندد والا از نظر خداوند تبارك و تعالي منعي وجود ندارد. شبهاي جمعه دعاي زيبايي است كه ما آن رامي خوانيم: يا دائم افضل علي البريه، يعني فضل و ريزش او دائمي است، يا دائم الفضل علي البريه،‌يا باسط اليدين بالعطيه، يعني دستانش بازاست براي بخشيدن و عطا كردن. توجه فرموديد؟! بنابراين از جانب خداوند منعي نيست تا اينكه انسان بفهمد بايد راي همه كارهايش به درخانه خدا برود و دعا و مناجات داشته باشد براي دنيايش، پايين ترين مسائل دنيايش، تا براي اخرت و بالاترين مسائل آخرتش برود به خدا بگوئيد، مشكلش را به خدا بگويد و از او حلش را بخواهد بعد با خدا برود به سمت حل مشكلاتش،با خدا برود به سمت تحصيل علم، با خدا برود به سمت سازندگي و شدن با خدا برود به سمت كار و تجارت ، با حق تعالي برود به سمت ازدواج و تشكيل خانواده تا اينكه انسان فكر كند خودش عقل و فكر دارد، سواد و علم دارد، برود و هر وقت با مشكلي برخورد كرد و مثلا خيلي گرفتار شد برود پيش يك كسي كه آن شخص به او بگويد برو و فلان دعا را بخوان، فلان نيت را بكن، فلان صدقه را بده، فلان نذر را بده، خيلي فرق دارد اين 2 فرهنگ، كسي كه فهميده فقر مطلق هست و يك غني مطلق بيشتر وجود ندارد، اين ديگر در دنيا هيچ كس را نمي بيند، درروايت داريم كه شما به ايمان حقيقي( يا چيزي شبيه اين، قريب به اين مضمون)‌نمي رسيد مگر اينكه به آنچه در دست خداست بيشتر اطمينان داشته باشيد تا نسبت به آنچه در دست خودتان است، توجه فرموديد، بچه ها را ديديد؟ بچه ها اگر بيرون هم مي روند، پري مي دهند و يا حرفي مي زنند و يا اطمينان دارند، باز نسبت به چه كسي تكيه دارند؟ آنها پدر و مادرشان را مي بينند با قدرت آنها جلو ميروند، در مسائل تحصيلي مي گويد پدرم هست، درازدواج مي گويد پدر و مادرم هستند و ..، در مورد حق تعالي نيز اينگونه است. ما خيلي طول مي كشد، اينكه من اينقدر اصرار دارم مي خواهم شما اين مسير طولاني را زياد نرويد به خصوص آنهايي كه جوان تر هستند فرزندان عزيز من، توجه نكنيد كه اگر اين از ابتدا براي شما جا بيفتد شما سالها جلو مي افتيد از نظر موفقيت، رشد انساني را، رشد اقتصادي، رشد علمي، آرامش و كسب آرامش دفع اضطرابها، كسب شاديها و زود شاد شدن، نگذاريد سالها بگذرد و شما با مبارزه هاي زياد بتوانيد به جايي برسيد اگر از او متوجه باشيد كه دعا،‌سپردن ذليلانه،‌با دست خالي باعجز و فقر به درگاه خدا رفتن و اعتراف به آلودگي و گناه، اعتراف به نعمتهاي الهي و اعتراف به كفران نعمتهاي خدا تا به حال و با حقيقت خود رفتن چقدر در شدن تاثير دارد آن را رها نمي كنيم، اين باورش سخت است يعني اگر من الان به شما بگويم شايد مثلا يك دو نفر از بين شما در همين مدت كمي يك تكاني خورده باشند، اينكه آدم بيايد بشنود و يواش يواش سا دبگيرد با مكتب دعا ارتباط برقرار كند و از اين اسلحه استفاده بكند طول مي كشد. اسلحه است ديگر! فوت و فن دارد كه حالا به مرور زمان مي خواهيم دارد اينفوت و فن هاي دعا شويم وبفهميم اصلا چگونه كارميكند، كجا اسلحه گير مي كند و كجا بايد گير آن را دفع كرد؟ چه جوري بايد هدف گيري شود تا به هدف بخورد اينها كارمي برد، انشاالله يواش يواش جلو مي رويم، ولي بالاخره بايد ياد بگيريم از اين اسلحه استفاده كنيم، هيچ اسلحه اي براي ما قشنگتر،‌زيباتر، محكم تر، كاراتر از دعا نيست كه خيلي ها به اشتباه فكر كردند دعا جاي عمل را مي گيرد، جاي وظايف عقلي واجب را مي گيرد، اين طورنيست، دعا خود شعمل و حركت مي آورد براي انسان، استاد فرمود كه اگر به رمز و رازهايي كه بين خالق و مخلوق هست توجه شود قهرا حركت و عمل را در پي خواهد داشت، حالا يك چيز زيبايي رامطرح مي كند و مي گويد كه طبيعت انسان كه پيوسته در سبب جلب منافع بوده و هست ما همه اينگونه هستيم مثلا در اين كلاس هم كه شركت ميكنيم به دنبال منافع هستيم، من كه آمده ام براي تدريس به دنبال منافع خودم هستم، اگر آدم آلوده اي باشم به دنبال منافع دنيايي هستم، اگر تقوا داشته باشيم و تزكيه كرده باشم دنبال منافع آخرتي مي كردم اينكه منفعت بزرگ من رضايت خداوند تبارك و تعالي است، انجام وظيفه اي است كه بر عهده من است، اين هم منفعت است رضايت خداوند بزرگترين منافعي است كه بدست مي آيد،‌و رضوان من الله اكبر،‌اين خيلي مهم است، از همه چيز بالاتر است، به هر حال من هم نفع دارم، هيچ كس هيچ كاري نمي كند مگر اينكه منافعي دران كار داشته باشد حتي اگر رضايت خداوند باشد،‌چقدر ما در قرآن داريم،‌خير لكم ،‌ذلك هو الخير، بهتر است براي شما به نفع شماست، خب سود ما است ديگر، ما بايد ببينيم نفع ما را چه كسي بيشتر مي داند؟ خدا بهتر مي داند ، ببينيم آنجايي را كه گفته، خ9ير لكم، آنجا را محكم تربگيريم آنجا كه گفته شر لكم، از آنجا دوري بكنيم،‌چون در تجارت ابديت مي بازيم،‌پس ما هميشه به دنبال جذب منافع خود هستيم به محض اينكه توجه به خود و واقعيت هاي خارج از خود به انبوهي از احتياجات پيوسته و دائمي مي رسد كه رسيدن به آن تلاشهاي فراوان و فوق العاده اي را مي طلبد،‌ناچار انسان مي رسد به جاي كه پا به هر وسيله اي براي رفع نيازهاي خود تمسك مي حويد و از هر اقدامي نه براي رسيدن به مقاصد خود خودداري نمي كند، با اين حال هر چه انسان بيشتر كوشش مي كند خود را در ميان يك سلسله از آمال و آرزوها كه دامنه آنها از گذشته تا آينده امتداد دارد مي بيند، در اين حالت است كه حركت اسنان به يكي از 2 راه منتهي خواهد شد. ما در وجودمان يك بي نهايت طلبي داريم، قوه بي نهايت طلب يا فوق تجرد يا فوق عقل، بحثش را برايتان انجام داده ايم، خب فوق تجرد يا فوق عقل حي است كه ماوراء عقل درما است و بي نهايت را مي طلبد،‌انسان كمال بي نهايت و بي نهايت كمال را مي خواهد و دراين خواستن حد يقف هم ندارد يعني هر كمالي راكه به او بدهند بيشتر و بالاتر ازآنرا مي خواهد متوقف نميشود. بنابراين اگرانسان را فقط با دينا بسنجيم خلقت انسان عبث است چرا؟ در حركت از دنيا به اخرت اين را توضيح داديم كه اگر شما به جنين نگاه كنيد دررحم مادر، تمام حركتهايش(فيلمهايش كه الان هست) اگر نگاه كنيد مي بينيد كه تمام حركتهاييرا كه جنين انجام مي دهد تمامش حركتهاي بيهوده است وقتي دارد رشد مي كند دست . پا و چشم و گوش و قلب و سلسله اعصاب ، چون اگر ما بخواهيم جنين را در مقياس رحم بسنجيم هيچ چيز در رحم به درد نمي خورد،‌ما كي مي توانيم اين حركات را معنادار بدانيم؟ بيرون و دنيا را در نظر بگيريم، وقتي اين ابزار كارايي دررحم ندارد براي جاي ديگري دارد آنها راتهيه مي كند اين نگاه نشئه است و ازاين نشئه پي بردن به نشئه بعد است. دررحم دنيا ما همينطور هستيم، چيزهايي داريم كه اصلا براي آنها جوابي ندارد،حس هايي داريم كه دنيا به هيچ وجه نميتواند آنهارا ارضاء كند، به آنها اگر 10 هزارسال هم عمر داشته باشيم نمي رسيم، توجه فرموديد؟ يكي از آن حس ها بي نهايت طلبي است، خيلي چيزها در ما عبث مي باشد اگر بخواهيم آنها را همينطوري در نظر بگيريم بيهوده است وقتي مي خواهيم در رحم دينا يك انسان را معنا كنيم بسياري از حركتهاي انسان بي معني است.قرآ ن مي فرمايد: هر گاه به يك نشئه نگاه مي كنيد حواستان به نشئه بعد باشد،‌ و لقد علمتم النشاه الاولي فلولا تذكرون،‌سوره واقعه، شما كه نشئه اولي را مي بينيد پس نشئه پس از آن را هم ببينيد كه اگر آن نباشد عبث است، افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون، شما فكر كرده ايد كه بيهوده خلق شده ايد و به سوي ما بازگشت نمي كنيد؟ هان! اگر آخرتي نباشد دنيا واقعا عبث و بيهوده است و واقعا ارزشي ندارد كه بياييم زاد و ولد كنيم و بعد بميريم؟ آخرش كه چه؟ يعني ما فقط براي همين كارها به دنيا آمديم؟ اينها را كه حيوانيت خيلي زيباتر و كامل تر از ما انجام مي دهند. اگر خورو و خوراك و ازدواج و توليد نسل و بزرگ نمودن بچه ها است كه آنها بهتر انجام مي دهند، اگ مهر و محبت و خدمت است كه آنها همه اين موارد را بهتر از ما انجام مي دهند، اين همه فساد و جناياتي كه در انسانها است در ميان حيوانات ديده نمي شود پس حتما ديگري است. حداقل به اين حس بي نهايت طلبي خودمان نگاه بكنيم كه اين يك ابديتي را مي خواهد،‌توضيح داديم وقتي در ما طلب چيزي هست حتما درخارج مطلوب آن وجود دارد، طلب هرچيزي نشان دهنده وجود مطلوب است. بنابراين وقتي من حس بي نهايت دارم كه در دنيا هم ارضاء نمي شود پس براي اين حس بايد يك بي نهايتي باشد، خب 2 راه سر راه من است يكي اينكه من بيايم و در مظاهر محدود به دنبال بي نهايت بگردم،‌بخواهم اينگونه حس بي نهايت طلبي خود را ارضا كنم .من دائما در حال طلب هستم و هيچ وقت هم سير نمي شوم، شما به شاه نگاه كنيد اين تعداد قصر و و امكانات، ولي هميشه تشنه و گدا بودند،‌آنها چيزهايي را كه نداشتند و مي خواستند كه به آنها برسند خيلي بيشتر از چيزهايي بود كه داشتند. راه بعدي اين است كه من بروم بر در خانه بي نهايت مطلق و اگر خواسته اي دارم با او درميان بگذارم، درست شد؟ اين كار چند فايده دارد يكي اينكه حس بينهايت طلب من با خود بي نهايت و رسيدن به بينهايت رفتن و پيوند با بينهايت ارضا ميشود. پس من آرام مي شوم، دوم اينكه خواسته هاي بي نهايتي را كه در دنيا دارم با خود بي نهايت در ميان ميگذارم، هر چيزي راكه به مصلحت من نباشد براي من ذخيره مي كند و هر چه راكه به مصلحت من باشد به من مي دهد، پس من در واقع به همه خواسته هايم مي رسم، هميشه مثلا ميگويد فلان چيزرابه تو مي دهيم اما چند روز ديگر و يك جايي كه بيشتر نياز داري، من خودم چند بار امتحان كرده ام مثلا به كسي پولي دادم و رفت حاجي حاجي مكه، يعني من به اين حالت عادت كرده ام كه اگر پولي به كسي بدهم هرگز به زمان بازگشت آن پول فكر نكنم، جالب است براي من، اين مسئله در طول عمرم زياد براي من اتفاق افتاده(براي شما هم حتما اتفاق افتاد) لحظاتي بوده كه براي ابتدايي ترين نيازهايت به پول نياز داري و بعد بدهكارهايت زنگ زده كه بيا پولت را بگير، مثلا قراربود پارسال بدهد امسال داد، گاهي قرار بوده 4 سال پيش پول را پس بدهد و من هم اصلا يادم رفته، الان مثلا يادش افتاده است كه بياد و پول مرا بدهد، ذخيره شده، در دنيا از اين اتفاقات زيا دمي افتد، آخرت هم اينگونه است،‌شب اول قبر هم شوخي نيست، لحظه اي كه انسان مي خواهد به جايي وارد شود ك هاصلا آشنائي ندارد و امكانات بي نهايت بزرگي را مي خواهد و شوخي نيست، خيلي امكانات مي خواهد، انسان آنجا لنگ است خوبان لنگ هستند، شما برادر من(مهدي) را مي شناسيد كه چقدر پسر خوب و زحمتكش و با تزكيه اي بود چقدر بر روي خودش كار كرده بود وقتي مرد 21 ساله اي شد گهگاهي به خواب مادرم يا خواهرم مي آيد كه مثلا آن سيبي را كه فرستادي جنسش خوب نبود، به مادرم غرغر مي كند سيب درجه يك بفرستيد همه در آنجا حتي خوبان هم محتاج هستند بنابراين ما يك گردنه هايي داريم كه اگر خيلي از دعاهاي ما مستجاب نشود براي ما بهتر است و اين مطلب آنقدر مهم است كه مومن در روز قيامت دعا مي كند كه ايكاش در دنيا هيچ كدام از دعاهايش مستجاب نمي شد به جايش آنجايي كه ماندني تر است به او مي دادند (دارالاخره) اين راه اول است، اگر از اين راه برويم آرامتر خوايهم بود و چه حاجتم رابگيرم و چه نگيرم، خودم هم كاملا ارضا شده ام فوق عقل من با زوج خودش ازدواج كرده يعني با حق تعالي، ازدواج ناميده اش چيست؟ سكون، آرامش و مودت درست شد؟ اين قشنگ است، ديگر راحت هستيم و راه ديگرش اين است كه درخانه بي نهايت مطلق نروم و بخواهم با تلاشها و دويدن ها و در خانه آن و اين رفتن و هزار تا بدبختي ديگر به آرزوهايم برسم آرزوهايي كه درمورد خودم و خانواده ام و ديگران دارم. در اين صورت اسنان سر از پوچي و تشنگي در مي آورد كه به آب نمي رسد و درآخر انسان تشنه مي ميرد، پيغمبر صلوات الله عليه مي فرمايد: كل احد تموت عطشان الا ذاكر الله، هر كسي تشنه از دنيا مي رود مگر ذاكر بي نهايت، چرا؟ چون بي نهايت عطش دارد، اين عطش را چه كسي مي تواند برطرف كند؟ زوج مخصوص آن موجودي كه تشنه است بايد سنخيت باشد وقتي تشنه است بايد آب بخورد، زوج چشم من چيست؟ طول موج، زوج گوش من چيست؟ فركانس است، فركانس مناسب و نور مناسب برسد من آرام هستم، غذا و آب مناسب برسد آرام هستم، هواي مناسب باشد تعادل دارم، بي نهايت طلب من با بي نهايت آرامش پيدا ميكند وقتي با اين زوج هستم آرام هستم اما وقتي با او نباشم آرام نيستم ومدام عطش دارم و مردن من هم با عطش است و تشنه از دنيا مي روم، صلواتي ختم بفرمائيد، اللهم صل علي محمد و ال محمد، يكي از دو راه منتهي خواهد شد يا ياس و سرخوردگي و نااميدي و يا تلاش ديوانه وار، به اين معنا كه انسان براي رسيدن به اهداف خود مرز انسانيت را رها كرده و در پي خواسته هايش چنان تلاش مي كند كه گويي به هيچ خوب وب دي توجه ندارد زيرا فكر حاكم بر او، وي را از همه چيز تهي كرده است، توجه فرموديد؟ خيلي از آدم ها الان دلمشغولي هاي دنيايي دارند و وقتي به آنها مي گوئي بيايند و به اين راه دعوتشان ميكني ميگويند كاردارم، نمي رسم و كار من آزاد است، من شركت دارم، من كارخانه دارم، مسلمان هم هست اما با اين حال تمام وقتش براي دنيا گرفته مي شود، زن و بچه است، درس و دانشگاه و تدريس و پروژه و .. هست تا آخر عمر همينگونه است، نمي دانم اول پروژه ليسانس است بعد فوق ليسانس و بعد پروژه دكترا و.. هيچ وقت ديگر به خودش نمي رسد وقت نمي كند به خودش سري بزند، اين مطلب كافر و مسلمان ندارد، ما خيلي از مسلمانها و كساني كه خيلي معنوي هم هستند سالها طول مي كشد تا بفهمند بايد در خانه چه كسي بروند و بايد با مكتب دعا انس بگيرند و مشكلاتشان را از اين طريق حل كنند، اصلا بايد خودشان را با دعا آرام نكنند شما وقتي مي روي يك شب و يك سحر خودت را تخليه مي كني با خداوند حرف مي زني، عزيزان چيزي را به شما مي گويم و آن اين است كه حرف زدن با خداوند غيراز نماز خواندن است، نماز شب بخوان، خداوند فرموده است هر وقت دوست داشتي با من حرف بزني تو نماز شب بخوان، ولي هر وقت مي خواهي من با تو حرف بزنم قرآن بخواهيد وقتي مي خواهيد با من حرف بزنيد نماز بخوانيد اما نماز همه آن چيزهايي را كه ما مي خواهيم ندارد، بنابراين مكتب دعا را در كنارش دارد، بايد دعا كنيد بعضي ها هستند كه جان دارند و مي توانند با معصوم دعا كنند ، بعضي وقتها تو نمي تواني اين كار را بكني، اگر نمي تواني دستت را بالا ببر و حرفت را بزن، توجه فرموديد، هر چه را كه دلتان مي خواهد بگوئيد، درست شد، ولي خوب بگو و فيلم بازي نكن و با حقيقت خودت برو و حرف بزن، آنهايي كه خودشان را رها مي كنند و با حقيقت خودشان در بي نهايت سخن مي گويند حرفهاي زيبايي از دهانشان بيرون مي آيد و توجه فرموديد، من گاهي بعضي از عرفاي مسيحي را مي بينم يا متدينين مسيحي را كه افتاده اند در مناجات، بعضي از اين خانم ها و بعضي از اين آقايان، نوشته هايشان هم كاهي بدست من مي رسد مي بينم وقتي خودش را رها كرده و دست از خودش برداشته و خيلي زيبا مي تواند صحبت كند بنابراين انسان اينگونه است وقتي به بي نهايت مطلق فكر بكند با فقر ذاتي (ديگر فرقي نمي كند كه مسلمان است يا مسيحي يا يهودي) حرف ربط است به درستي بزند و به درستي جذب كند خدا هم آنجا ديگر مي دهد چون حقيقت عبوديت را عرضه كرده( ديگر مي خواهد مسلمان يا مسيحي و يا يهودي باشد)‌حقيقت فقر را برده و دارد و از كريم درخواست مي كند، كريم نسبت به هيچكس بخل ندارد حتي براي كافر، فرعون، موسي دعا كرد و رود خانه بند آمده بود و رفتند پسش فرعون به او گفتند تو اگر خدا هستي چه جور خدايي هستي كه عرضه نداري رودخانه را به راه بنيدازي مگر تو خدا نيستي؟ بله، پس رودخانه را راه بينداز،چشم، فرعون شب سوار اسب مي شود و به بيابان مي رود و شروع به گريه كردن به درگاه خداوند مي نمايد، خدايا من مي دانم موسي راست مي گويد، مي دانم كه تو او را فرستاده اي، من مي دانم همه كاره تو هستي، اما من دينا را مي خواهم و با موسي كنار نمي آيم، آخرت را هم نمي خواهم بگذار اين رودخانه راه بيفتد، خداوند هم براي او راه مي اندازد، بعد موسي مي گويد كه ضايع شد، اينكه راه انداختي كه نشد، بعد خداوند مي گويد او خواست، او يكسره داشت دعا مي كرد و تو خواب بودي كه او دعا مي كرد و او خواست و ما هم به او داديم، يعني دشمن هم برود در خانه دست خالي بر نمي گردد شما بببيند چقدر مسيحي و يهودي مي آيند در خانه امام حسين عليه السلام حاجت روا باز مي گردند بنابراين مهم اين است كه تو وقتي مي خواهي دعا كني بتواني با حقيقت خودت بروي در خانه خدا، فيلم بازي نكني و قيافه نگيري، با علمت و با سوادت، با تقوا و عمل صالحت، با سابقه جبهه و جنگ رفتنت و با خانواده شهيد بودنت، با سيد بودنت، با آبرو بودنت، با خدمتي كه براي خداوند كرده اي نوري چون اينگونه خيلي خطرناك است، امام سچاد عليه السلام در يك دعاي بسيار زيبا مي فرمايد: خداي تو بهشت را اينگونه تشريح كردي بعد شروع مي كند از بهشت مي گويد(حالا انشاالله برسيم زماني به اين ادعيه زيبا و انشاالله شروعي باشد براي اينكه شما بتوانيد در دعاها برويد و سيري كنيد) مي فرمايد: خدايا من نگاه مي كنم مي بينم نه عمل صالحي دارم و گناهانم اينقدر زياد است و گرفتارشان هستم، چه گناهان وحشتناكي، عمل صالحي هم كه ندارم كه بخواهم از تو توقعي داشته باشم من كجا و آن كجا، بعد مي بينم كه تو جهنم را هم تشريح كرده اي بعد شروع مي كند انواع عذابها را مي گويد، عذاب فلان و غيره بعد نگاه مي كنم مي بينم من چگونه از اينجا مي توانم نجات پيدا كنم جز اينكه فقط تو من را نجات بدهي، من فقط يم بينم بدون تو نمي توانم كاري كنم ايشان خيلي زيبا مي فرمايند الهي ان جعلتني صالحا كنت صالحا، اگر تو مرا صالح كني(بخواهي) من صالح هستم اما اگر تو نخواهي و من را بدخت كني من بدون كمك تو نمي توانم از بدبختي در بيايم و، تو خودت بايد من را از بدبختي در بياوري، خودت بايد كمك كني مهم اين است كه انسان در هر نكبت و در هر وضعيتي است بفهمد كه كيست؟ سابقه يادش باشد و نعمتهاي بيشمار الهي يادش باشد، كفران نعمتهايي را كهكرده است يادش باشد و بعد به در خانه خداوند برود بعد بگويد واقعا اين است ديگر، شما يك كاري بكنيد خودت كاري بكن، از دست كسي كاري ساخته نيست، لا حول و لا قوه الا بك، خودت همه كاره هستي من چيزي ندارم كه براي رستگاري و نجات خودم دستاويز قرار بدهم و عرضه بكنم، هيچي، بعضي وقتها چيز هايي هست كه انسان به خدا عرضه مي كند و مي گويد خداوندمتعال من يكي از چيزهايي را كه دارم اين است كه به خدايي قبولت دارم، يكي از چيزهايي كه هست اين است كه محبوبترين خلق تو را خيلي دوست دارم و پيامبر و اهل بيت عليهم السلام را خيلي دوست دارم، خدايا به دلم كه مراجعه مي كنم مي بينم كه تورا هم واقعا دوست دارم يك چيزهايي هست، دستگيره هايي هست كه انسان دارد اما بايد حواسش باشد كه اينها را هم چه كسي داده است؟ خدا، تو خودت به من دادي، با همين دستگيره هايي كه به من دادي و بهانه به دست من دادي بيايم، به معصيتم نگاه مي كنم نااميدم، اما وقتي به كرم تو نگاه ميكنم با كرم و مهرباني جرات دارم كه بيايم، نه اينكه دعوتم كردي بيايم آمدم، به اينكه اگر تو مي خواستي من دستم را بالا نمي برم اجازه دادي بيايم و اجازه دادي و دعوتم كردي من را ببخش، اين خيلي خوب است كه انسان بفهمد كيست؟ برود و مغرور نباشد و با تكبر نرود و حواسش باشد خيلي روحيع زشتي است روحيه طلبكاري، اينجاست كه به رمز و راز توصيه هاي اكيد آيين مقدس اسلام پي مي بريم و مي بينيم كه چگونه اين دين خلا معنوي و روحي انسان ها را پر كرده است و دستاويزي بس قوي به آنها داده است تا در ميان امواج سهمگين گذشته ها(كه خيلي وقتها به ما اين گذشته حمله مي كند) در دشمن شناسي گفتيم يكي از مراتب حمله از عقب شيطان حمله از گذشته است، شيطان گذشته را زياد به رخ مي كشد تا انسان نتواند از حال لذت ببرد و با حال آرام باشد و براي آينده برنامه ريزي كند، گذشته ها امواج سهمگيني دارند كه يكسره بر سر انسان ريخته مي شوند مثل وقتي كه انسان دارد با قايق مي رود و يك موج چند ده متري از بالا بر روي انسان خراب مي شود، گذشته اينگونه است، خوشحال كسي است كه بتواند با تكيه به خداوند در مقابل گذشته اش سفت بايستد، شيطان از سه جهت حمله مي كند 1- گناهان – گناهان تو را زياد به رخت مي كشد تا تو ديگر حال دعا و مناجات نداشته باشي و نتواني بروي به در خانه خداوند، اينقدر خودت را بي آبرو ببيني كه نتواني تنها جايي را كه مي تواني بروي، بروي و اين دروغ بزرگي است.2- كدورت ها- دعواها و درگيري هايي را كه با افراد داشته اي اينقدر به رخت مي كشد كه نتوانيد آشتي كنيد و خوب باشيد. 3- شكستهايي را كه خورده اي- ورشكستگيهاي مادي و معنوي كه داشته اي را زياد به رخت مي كشد تا اينقدر بدبخت باشي و احساس بي عرضگي و ضعف كني كه باز نتواني به در خانه قدرت و غني مطلق بروي، اين امواج سهمگين گذشته ها كه استاد مي گويد خيلي معنا در خودش دارد و پيدايش نيازهاي متراكم و سنگين كه به هر چه مي رسي صد تا نياز دهان باز مي كند يك نيازت برطرف مي شود صد تا نياز ديگر پيدا مي شود، هيچ وقت نمي تواني بگويي از گذشته بهتر هستم يكسره نياز داري، خويش را بنازد و به دور از هر گونه عجز و ضعف در مقابل مشكلات بايستد يعني فكر نكن اگر تو رفتي ليسانس گرفتي و يا فوق ليسانس و دكترا گرفتي آرام تر مي شوي (نه) اگر ازدواج كني و بچه دار شوي آرام تر مي شوي (نه) اگر پولدار شوي آرام مي شوي (نه) همين الان بايد به خدا تكيه كني و محكم بايستي در هر شرايطي كه هستي، در اوج مريضي و بي پولي و سرطان و … اگر نتوانستي اينجا بروي بر در خانه غني مطلق تمام است ولي اگر الان فكر كني بايد يك شرايط خارجي ديگري را فراهم شود از جايي و تو آدم خوبي بشوي و تو با خداوند دوست شوي، بر در خانه او بروي، بعد معنوي شده و بايد بدانيد اشتباه اينجاست، چون اين حرف شرك است اين كار، كار شرك آميزي است،‌من هر گاه شكمم سير شد و با اعضاي خانواده ام دعوايي نداشتم، مشكل اقتصادي نداشتم و لنگ نبودم و حال بدني ام خوب بود، مي روم حرم و نماز مي خوانم و دعا مي كنم، نه اين اشتباه بزرگي است، همه قشنگيها اين است كه همين موقع بروي، از اين اشتباهات ما زياد انجام مي دهيم، مثلا مي گويم من حرم مي روم، اما اشمب شب جمعه است و خيلي شلوغ مي باشد و موقعي برويم كه خلوت است، امام رحمه الله عليه فرمود: هر چه به آدم مي دهند در شلوغي ها مي دهند، برو قاطي مردم، ميان گداها، زيرا به آنها بيشتر رحم مي كنند، هر چه گدا بيشتر مي رود و صاحبخانه بيشتر عطا مي كند، از روح جمعي استفاده كن، در جمعيت و شلوغي برويد، چيزهاي بيشتري به دست مي آوريد تا فكر بكند بايد در فلان ساعت برود كه خلوت است حالا يك وقت، موقعي است كه لازم است موقعي كه خلوت است برود يك كارهايي كند كارهاي ديگري دارد،دعا نيست، حرف است، عشقبازي و مناجات است ولي نه يك موقعي است كه انسان بايد برود در شلوغي ها ، ميان گداها، خيلي چيز گير آدم مي آيد، نگويد شلوغ است ما را له مي كند البته روابط زن و مرد فرق مي كند، زنها نبايد وقتي بروند كه بدنشان به بدن نامحرم بخورد، زن ها و مردان در شلوغي هاي همجنس هاي خودمان، توي سر و دهانمان بزنند و پايشان را بر روي پايمان بگذارند، اين قشنگ است،‌اين ذلت را بيشتر مي رساند كه آقا من اينقدر بدبخت و بيپاره هستم كه الان بايد به من بدهيد و با كلاس و با پرستيژ يك ساعتي بروم آنجا و خيلي مودب و اتو كرده بنشينم نمي شود، يعني اضطرار را مي رساند يك در دهانم مي زد خون مي آيد، يك توي سرم مي زند، يكي لباسم را ميكشد و آن را پاره مي كند، پايم زخم است آن را با پايشان فشار مي دهند، ولي من بيچاره هستم مي خواهم آمدم كه بگويم بدبخت هستم، آمدم كه بگويم نياز دارم و تعارف ندارم، در مناجات شعبانيه همين را داريم، الهي اعتذاري اليك، اعتذار من لم يستغن من قبول عذره، خدايا من بي نياز و غني غني از قبول عذرم نيستم از طرف تو، محتاجم كه تو عذر مرا بپذيري، اينگونه نيست كه اگر تو نپذيري مرا، ديگري داشته باشم، جاي ديگري بتوانم بروم و كاري از دستم برآيد، مثلا بگويم خداي اگر تو به من ندادي فلاني مشكل مرا حل مي كند، اينجوري نيست، خدايا هيچكس، تمام راه ها بسته است، از خودت مي خواهم، مناجاتهاي زيبايي داريم در مناجات خمس عشر داريم مي گويد: خداي من را محتاج غير جود خودت نكن، خيلي زيباست! آري انسان با دعا يزوي بازوان ناتوان خود را به مبدا غير متناهي عالم مرتبط مي سازد، از اين رو در مقابل هرگونه مشكلي مي ايستد و با اين قدرت روحي تازه، توانايي خود را برتر از همه نيازمنديها مي بيند، خوب به جملات دقت كنيد، توانائيهاي خود را برتر از تمام نيازمنديها مي بيند دوران دفاع مقدس يادتان است. مملكتي كه تخصصي ترين نيروهاي نظامي آن يا فرار كردند و يا از دور خارج شدند، يك مشت جوان بي تجربه دارد كه براي اولين بار دستشان به اسلحه خورده است، آموزشي نديده اند و ذخيره ارزي صفر است، اسلحه و مهمات بسيار كم، هست سال جلوي دنيا بايستد و نتوانند يك وجب از خاكش را بگيرند، با آن همه عمليات هاي درخشان چه كسي مي تواند كمك كند؟ جز خدا چه كسي مي تواند كمك نمايد؟ شما براي هزرزمنده اي كه به جبهه رفته است بروي بگوئي بدون استثنا مي گويند ما هيچ كاره بوديم، كاري نتوانستيم كنيم، همه اش خدا بود و همه اش اهل بيت علهيم السلام بودند، رزمندگان ما هرگاه ذلت بردند به درگاه خداوند و در خانه پيغمبر وآل پاكش پيروز بودند در عمليات، يك كم كه به اسلحه ها و امكانات و پيروزي هايشان مغرور مي شدند توسري مي خوردند. و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي، خداوند تير را زد، بچه هاي زيرك هم همين كار را مي كردند و همين كه بلند مي شدند تير را بزنند مي گفتند، و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي، يا حسين، يعني اينكه تو بايد به هدف بزني، ما چه كاره هستيم؟ اين قشنگ است، يا زهرا، يا مهدي، يعني اگر شما دركنارم باشيد من هيچ كاره هستم و از اينجا نيرو مي گيرد. يك بسيجي 13 ساله اينگونه نيرو گرفته و خط را مي شكند و يك جوان 18-17 ساله يك نفره به دل دشمن مي زند و مي تواند بايستد، اين قدرت او از كجا مي آيد؟ وقتي انسان مي آيد با بي نهايت پيوند مي خورد و يكنفره جلوي همه مي ايستد، مثل امير المومنين عليه السلام پدرمان كه يك تنه به 12000 نفر حمله مي كند و پيروز و سربلند بيرون مي آيد، وقتي با بي نهايت هستي قدرتمند مي باشي، وقتي با بي نهايت هستي مشكلات زندگي خيلي در مقابل تو كوچك هستند و مي بيني كه قادر هستي خيلي از كارها را انجام دهي، بدبختي هاي ما مي دانيد چيست؟ خداوند 1000 بار در سختيها و در نكبتها دست ما را گرفته است اما ما هنوز باور نكرده ايم كه باز هم دست ما را مي گيرد، 1000 بار امتحانش كرده ايم ولي هنوز باور نكرده ايم، چرا؟ چون مثلا دو سه را لنگ مانده ايم، اعتقادمان دارد خراب مي شود و امتحانمان را خوب پس نداده ايم، زيرا او نيروي غير متناهي حق متعال را به مدد طلبيده و در رسيدن به اهداف خود به دليل موقعيت تضمين شده اي كه دارد، تضمين شده، من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا، حتما نشانتان مي دهيم، ان تنصر الله ينصركم، ياري تان مي كند، كمكتان مي كند، وقتي مي نشيني دو دو تا چهارتا مي كني كه من اين كاررا بكنم و يا نكنم، فلان اقدام را بكنم يا نكنم، هزينه دارد، كار دارد، مشكلات دارد، آبروريزي دارد، فلان دارد، له، همينجوري كه فكر بكني چرا، درست است اما آيا خدا نمي تواند تو را نگه دارد؟ خدا نمي تواند تو را بي نياز كند؟ خدا نمي تواند تو را حفظ نمايد؟ در دعاي امروز داريم كه: خدايا تو من را عزيز كن، تو به من عزت بده، توآبروي من را حفظ كن، و كن علي المفازي و العيوب ساترا، تو بر عيبهاي من پرده پوشش بگذار، كم من قبيح سترته، چقدر افتضاحاتي كه در درون ما است و تو آنها را پوشانده اي، باز هم بپوشان، شك داري كه اگر بروي در خانه خداوند و بخواهي گناهت را بپوشاند او اين كار را نكند! آبرويت برود؟ اگر براي خدا است محكم اقدام كن و خواهي ديد كه مي پوشاند و تو را نگه مي دارد، نترس ، براي همين خدا خيلي دوست دارد بندگانش را وقتي مي آيند به درگاهش و يكنفره جلو مي آيند و حرف خود را بيان مي كنند، امام مطالب مهمي دارد كه من هم در آشتي با امام زمان عليه السلام و هم در عزادار حقيقي آورده ام، امام(ره)‌مي فرمايد: تنها موعظه اي كه خداوند به بندگانش كرده است اين است، قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا للله مثني و فرادي،‌اين ايات به آدم وحي مي شود، خداوند با آدم حرف مي زند و با صداي خداوند بشنويد، آيا اينها دروغ است؟! براي ما نازل شده است، قل انما، بگو به آنها! فقط !‌ شما را يك موعظه مي كنم، ان تقوموا لله مثني و فرادي، قيام كنيد(به تكيه خداوند) براي خدا، دو نفري يا تك نفري، معطل كس ديگري نباشيد و مي خواهيد براي امام زمان عليه السلام كاري كنيد يك يا علي بگوئيد و نگوئيد پول و حال ندارم و گرفتارم و كسي كمك نميكند، چه كسي جلو مي آيد؟ تنهائي قيام كن و داد بزن، ببين خداوند به تو كمك مي كند يا نه؟ امام امت فرمود: من شبي كه مي خواستم انقلاب كنم( يعني اقدام كنم) خواب ديدم پرچم ايران آتش گرفته است بعد با عيالم زدم بر روي نقشه آن ( نقشه ايران را ديدم آتش گرفته است خاموش كردم) فهميدم بايد به تنهائي كاري انجام دهم، براي همين هم نامه محكم را نوشته است، قبل از انقلاب، سال اولش كه قيام للله است كه ابراهيم را به آن مقامات رسانده است، قيام للله است كه موسي را به مقام كجا رسانده است، ابراهيم را به مقام خلت( رفيق بودن) رسانده است. شما براي امام زمان عليه السلام تنهائي داد بزنيد، خجالت نكشيد و حرف بزنيد، تبليغ كنيد و كاري انجام دهيد، ببينيد كه امام زمان عليه السلام با شما چه رفاقتي خواهد كرد، چقدر به تو كمك خواهد كرد، چقدر در زندگيت بركت خواهد آورد، تو بيا داخل گود، پيغمبر صلوات الله عليهو آله يكنفره شروع كرد، حضرت زهرا سلام الله عليها ازكجا شروع كرد، (يكنفره) الان اسمش در دنيا است، امام امت يكنفره شروع كرد، هيچوقت از تنهائي نترسيد و از كم بودن جا نزنيد، كمي يعني چه؟ مگر به كميت است، ما يك قدرت مطلق داريم و هر چه را كه بخواهيم به ما مي دهد، درست است؟ موسي وقتي تنها قيام كردشعارش چه بود؟ ان معي ربي سيهديني، همراه من (ان يعني من مي بينم، تحقيقا اينگونه است) شفاف است كه خداوند پيش من است، در اغوش من است، با من است، دستم دردستش است، پروردگار من، چقدر قشنگ است، يكي از قشنگترين قسمتهاي نماز همين ركوع و سجود است، سبحان ربي الاعلي و بحمده، پروردگار اعلي من، پروردگار عظيم من، چقدر قشنگ است كه اينگونه با خداوند صحبت مي نمائي، خيلي خوب است، يك از زيباترين قسمتهاي نماز همين سبحان ربي الاعلي و بحمده است،‌ربي يعني پروردگار من، انتسابش به خودم است، رب خودم، اگر يك بار درست بگوئي، رب خودم آنگاه خداوند 10 بار مي گويد لبيك، لبيك، اينجوري مي شود، ان معي ربي سيهدين، همراه من رب العالمين است، كمكم مي كند و نمي گذارد كه گرفتار مشكلات شوم، اگر هم گرفتاري باشد اين نوع گرفتاري قشنگ است،‌پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و امير المومنين عليه السلام هم مشكلات داشتند ولي همگي درس به هدف زده اند، يعني هيچ كس ابديت و آخرت را نباختند، همه سالم متولد شده اند و همه قشنگ جلو رفتند، حضرت زينب سلام الله عليها با اينكه آدم فكر مي كرد شكست خورده الست خطابه اش اين است، والله لا تميت ذكرنا،عرضه نداري يزيد، تو هيچ كاره هستي كه بخواهي نام ما رااز بين ببري! در كشور يزيد ببينيد اسم حضرت زينب سلام الله عليها چقدر درخشش دارد، شما در دمشق ببينيد كه خانم رقيه سلام الله عليها چگونه سلطنت مي كند؟ حضرت سكينه سلام الله عليها و حضرت علي اصغر عليه السلام چگونه بر قلب ما سلطنت مي كنند؟ و لا تميت ذكرنا و تو نمي تواني نام ما را از بين ببري، و لا تميت وحينا ، تو وحي ما را نمي تواني بكشي و نابود كني، همه آنها به خال زدند و هدف رسيدند، فزت و رب الكعبه، ظاهرش اين است كه شكست خورده است ولي مي گويد به هدف رسيدم، الحمدالله كه به هدفم رسيدم، ان معي ربي سيهدين، هميشه همراه من خدايم هست و كمكم مي كند وقتي به مشكلات بيروني نگاه مي كني، بدبختي و مشركي ولي وقتي به خداوند نگاه مي كني مي بيني كه همه چيز سر جايش است. چقدر به امام خميني گفتند كه اين كار را نكن و دست بردار ، مگر چنين چيزي مي شود و مگر مي شود كه شاه را از كشور بيرون كرد؟ امام در جواب فرمودند مگر آقا بقيه الله بيهوده مي فرمايند؟ ايشان مي فرمايند مي شود و ايشان گفتند كه شاه بايد بيرون برود و مي رود، حصر آبادان بايد شكسته شود كه شد، من يادم است كه وقتي مهران را مي خواستند آزاد كنند من در منطقه اي در غرب شناسايي مناطق را انجام مي دادم به من گفتند كه بايد برگردي و نامه اي نشان دادند كه امام فرمودند: اينجا بايد آزاد شود(بايد) همه مي گفتند كه اگر ايشان گفته است آزاد پس بايد آزاد شود، اين خيلي مهم است كه انسان توجه داشته باشد كه خداوند در كنار او است، زيرا او نيروي بي نهايت حق تعالي را به مدد طلبيده و در رسيدن به اهداف خود به دليل موقعيت تضمين شده اي كه دارد مهم است، زيرا مي داند كه خداوند به او وعده نصرت داده است، و ان جندنا لهم الغالبون(اين آيه قران است) سربازان ما پيروز هستند و امكان ندارد كه شكست بخورند، حق علينا نصر المومنين، بر ما واجب است كه به مومنان كمك كنيم امكان ندارد كه جور ديگري باشد، اين را هم بگوئيم كه فرزانگي انسان، اين خيلي قشنگ است كه آدم حيف باشد، براي خودش قدر و ارزشي داشته باشد، فرزانگي انسان يعني آدم زيرك و آدم عاقل ، اجازه نمي دهد كه انسان با انواع ناملايمات زندگي به تنهايي به مبارزه برخيزد بايد با چه كسي برود؟ با لا حول و لا قوه الا بالله ، و علي الله فليتوكل المومنين، مومنين فقط به خداوند تكيه مي كنند، اگر آدم عاقل با خداوند برود ديگر تنها نيست و عاقلانه نيست آدم در دريايي از مشكلات تنهابرد، چه كسي را مي خواهي با خودت همراه كني؟ پدرت ، برادرت، مادرت، خواهرت، رئيس پولدارت، پسرخاله وكيلت، در اين صورت زمين خواهي خورد پس بايد تنها بروي و با خدا باش با اين همه آرزوها و مشكلات تنهايي نمي تواني دست و پنجه نرم كني، برو با خدا رفيق شو و ديگر كار تمام است و نياز به كي نخواهي داشت، با كسي كه تمام اسباب و علل در دست اوست دوست باش و او هم كمكت مي كند، به ميزاني كه گدايي مي كني او كمكت مي كند و دستت را مي گيرد، به ميزاني كه با خودت ظرف ببري در آن مي ريزد و به تو قدرت مي دهد، به ميزاني كه ضعف و ذلت ببري به تو قدرت و عزت خواهد داد، به ميزاني كه فقر مي بري تو را مستغني خواهد كرد، ن. آن چيزهايي كه بايد ببري را ببر و بگير و برگرد، الان كساني كه در وزارت خانه ها هستند چگونه بودجه بيشتري مي گيرند، مثلا به 50 ميليون بودجه نياز دارند اما نيازش را با 100 ميليون اعلام مي كند اينقدر گريه مي كند براي سازمان برنامه و بودجه و مي رود و مي آيد و به مجلس خودش را مي چسباند و مي گويد كه آقا بدبختيم و نداريم و .. قيمتهاي بالا مي دهند و آنوقت در اين قيمتهاي بالا نياز خود را مي گيرند،بعد از زيارت دعاي عاليه المضامين را خوانده ايد اين دعا خيلي قيمت را بالامي دهد و مي گويد خدايا اينها زياد است اما براي تو چيزي نيست و همان دعايي كه از امام سجاد عليه السلام براي شما گفتم، ايشان فرمودند: آن كه بهشت بود من هم كه عملي شايسته بهشت ندارم، گناهانم هم كه زياد است آن هم جهنم است من اصلا نمي توانم از آن نجات پيدا كنم، خدايا تو اگر من را جهنم ببري آيا چيزي به ملك تو اضافه مي شود؟ (حرف زدن را ياد بگيريم) ولي خدايا اگر من را به بهشت ببري مي داني چه مي شود؟ پيغمبر تو شاد مي شود، چقدر اين نوعحرف زدن زيباست، چه كسي مي تواند اينگونه حف بزند؟ اين حرف از من نيست، شما مطلقا جايي نداريد كه معصوم به خودش تكيه داشته باشد وهميشه به خداوند تكيه مي دهد و اگر گناهي كرده است مي گويد تو بخشنده هستي، تو بببخش،ؤ‌اگر حاجت مي خواهد مي گويد تو وهابي، تو كريمي، نمي گويد من، آنجا خبري از من نيست، بلد باش كه فقر را با خودت همراه داشته باشي و اعلام نياز نمائي و به ميزان اعلام نيازت به تو خواهند داد پس هر چقدر نيازببري بيشتر مي گيري، بنابراين در برابرخداوند تكبر نكنيد، موقعي كه دعا مي كنيد و مدام مي خواهيد… مي خواهي … مي خواهي… بعد خجالت مي كشي (از اين همه خواسته) خداوند را محدود كرده اي، خداوند هم خوشش نمي آيد، جايي كهفكر مي كني گناهت از عفو خدا بزرگتر است و او ديگر تو را نمي بخشد خيلي اشتباه كرده اي، الهي ان كان ذنبي عندك عظيما فعفوك اعظم من ذنبي، اگر گناه من در نزد تو عظيم است عفو تو از كناه من خيلي بزرگتر است، اين قشنگ است و بايد اين را بلد باشيد، فرزانگي انساني اجازه نمي دهد كه انسان با انبوه احتياجات و لحظات ناملايم زندگي به تنهايي به مبارزه برخيزد و از قدرت عظيم دعا بي تفاوت بگذرد( يعني به شما اسلحه به اين خوبي داده ام پس بياييد آن را بگيريد)‌ گر گدا كاهل بود تقصيرصاحبخانه چيست؟ تو برو در بزن و سمج باش زيرا دعا نزديكترين وسيله(روي كلمه به كلمه اين فكر كنيد)‌ مطمئن ترين راه، مددكاري خالي از شائبه(‌يعني مددكاري است كه ديگر هيچ منتي بر سرت نيست)‌ (‌هيچ خرجي هم ندارد)‌ پشتوانه اي به دور از انزجارهاي فطرت و طبيعت (چون در خانه هر كسي بالاخره يك منتي است اما در خانه خداوند اينگونه نيست)‌(او دوست دارد خوشش مي آيد و تو فقيري و او غني و بنابراين همه چيز ميزان است و دوست دارد به تو بدهد و از همه قشنگتر اين است كه او به شدت تو ا دوست دارد، اگراين كار را كني خوشش آمده و در نزد او عزيز خواهي شد)‌ هرچه ذلت ببري بيشتر بالا مي آيي، گفت موسي مي داني چرا تو را براي نبوت انتخاب كردم؟ چون ديدم تو درميان بندگانم از همه ذليل تر و خوارتر هستي و از همه سوزت بيشتر بود و براي همين تو را انتخاب كردم. الهامي منطبق با تماميت الهيت وجودي انسان است، خوب به اين كلمات دقت كنيد، الهام، دعا به ما الهام شده است، منطبق با تماميت الهيت وجودي انسان است.

مكتب دعا و اهميت بسيار زياد آن.

براي رزاقيت خداوند منعي وجود ندارد.

تفاوت انساني كه جايگاه فقر خود را دانسته است و با كسي كه خود را عقل كل مي داند از زمين تا به آسمان است.

شناخت اسلحه دعا ميانبري براي رسيدن به مقصود است.

انسانها ذاتا به دنبال جلب منفعت هستند و كسي جز خداوند آگاه به سود واقعي انسان نيست.

نيازها و تمايلات انسان پايان ندارد زيرا انسان طالب بي نهايت كمال است.

اگر دنيايي وجود نداشته باشد حركتهاي جنين كاملا پوچ و بي فايده است.

و لقد علمتم النشاه الاولي فلولا تذكرون.

طلب هر چيز نشان از وجود آن دارد.

براي ارضاء حس بي نهايت طلبي 2 راه بر سر راه هر كس است.

كسي كه با بي نهايت پيوند بخورد در سخترين لحظات و گردنه هاي دنيا و آخرت تنها نخواهد بود و هميشه آرام است.

اگر حاجات انساني برآورده نشود حتما و قطعا در جايي بهتر به او داده خواهد شد.

كسي كه پيوندي با بي نهايت ندارد هميشه تشنه و نا آرام است و به پوچي خواهد رسيد.

نماز دركنار دعايي واقعي راهي است به سوي آرامش.

كسي كه در دعا دست از خودش بردارد به نتيجه خواهد رسيد.

كرم كريم از كافر هم دريغ ندارد.

انسان اگر حقيقت خود را بشناسد باور مي كند كه لا حول و لا قوه الا بالله .

دستاويزهاي انسان هم از خداست.

شيطان و امواج سهمگين حمله از گذشته، از جانب كناهان و از جانب كدورت ها.

تنها كسي كه خدا را دارد قدرت ايستادگي دارد.

با خدا بودن در ايم خوشي هنر نيست.

كسي كه در ميان شلوغي و انبوه مردم به در خانه خداوند برود ذلتش را بيشتر به درگاه خدا نشان مي دهد.

دوران دفاع مقدس نمونه بارز توانائي برتر از هر نيازمندي براي كساني كه با خدا هستند.

مشكل ما باور نداشتن قدرت خداست.

ان تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم.

قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا للله مثني و فرادي.

كسي كه رب اعلي خود را در آغوش بگيرد و صدا بزند حتما خداوندبه او لبيك خواهد گفت.

اهل بيت عليهم السلام با همه مشكلات هرگز ابديتشان را نباختند.

امام خميني نمونه واقعي قيام براي خدا به تنهايي و بدون ترس از غير.

انسان فرزانه با كسي كه تمام علل و اسباب در دست او رفيق مي شود.

گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست.

يكي از وظايف مهم ما ياد گرفتن درست حرف زدن با خداوند مي باشد.

الهي ان كان ذنبي عندك عظيما فعفوك اعظم من ذنبي.

توصيفي از دعا.

ذلت بيشتر انسان را در نزد خدا عزيز تر مي كند.