اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ آخرین جلسه بحث ما در عمر و آخرین جلسه شرح حدیث عنوان بصری را میگذرانیم هر چند بحث عمر را من قسمتهایی را از آن بحثی که در کتاب نسبت مینویسیم برای شما گفتم و بحث عمر مباحث مفصلتری دارد.@ بحثمان درباره تکلف بود که اگر کسی بخواهد از عمرش خوب استفاده بکند باید اهل تکلف نباشد سختگیری، تکلف باعث میشود که انسان اتلاف عمر زیاد و در حقیقت اتلاف آخرت زیاد داشته باشد.@ و روایاتی را در این زمینه عرض کردم از امیرالمؤمنین(ع) که اگر میخواهید در دنیا و آخرت زندگیتان شیرینی داشته باشد قریب به این مضمون(اَحَلَ العیش اَتَراحُ الکُلَف) شیرینترین زندگی این هست که انسان سختگیریها و تکلفها را کنار بگذارد گرفتار تکلف و سختگیری در مسائل دنیایی و بخصوص امور مباح نکند و امشب هم چند روایت در این زمینه خواهیم خواند.@ اگر انشاالله فرصت شد یکی از خطبههای بسیار زیبا و شیرین امیرالمؤمنین(ع) را درباره از استفاده از عمر از نهجالبلاغه خواهم خواند. حضرت در مذمت تکلف و سختگیری میفرماید که(مَن کَلَّفَکَ ما لا تُطیقُ فَقَد اَفتاکَ فی عِصیانِه) کسی که به تو سختگیری میکند نسبت به کارهایی که تحمل و طاقتش را نداری در واقع فتوا داده به تو که او را معصیت و نافرمانی بکنی.@ یعنی گاهی وقتها ما زمینه نافرمانی دیگران را زمینه قطع ارتباط دیگران با خودمان را خودمان فراهم میکنیم یعنی در زندگی نسبت به دیگران سختگیری میکنیم فرض بفرمایید یک پدری نسبت به عبادت بچهاش سختگیری میکند و این دختربچه باید حتماً چادر سرش بکند یا پسربچه حتماً باید نماز بخواند حتماً باید مسجد بیاید مسجد که میاید حتماً باید آداب مسجد را رعایت بکند.@ به بچه که سخت بگیری بعد از یک مدت زده میشود بچه خودبهخود متنفر میشود از این قضایا یعنی خودمان زمینه مخالفت بچه را با دین و با خودمان فراهم میکنیم بچه در هفت سال اول گفتم آزاد مطلق هست سلطان است هر کاری دلش خواست میتواند بکند جز در دو مورد مسئلهای که حقوق دیگران در بین باشد یا مسئله خطر جانی برای خودش در بین باشد در بقیه موارد آزاد است.@ آیا دین را به بچه یاد بدهیم؟ خیلی خیلی مختصر حضرت میفرماید وقتی سه سالش شد چکار بکنید سه سال و بیست روزش شد چکار بکنید این احادیثی هست که در تربیت برایتان خواندیم خیلی نرم خیلی آهسته باید بچه به سمت دین کشیده بشود.@ در مورد حجاب تا وقتی که سن تکلیف ندارد قبل از سن تکلیف باید حجاب برای بچه جا افتاده باشد و بچه یواش یواش الزام به رعایتش شده باشد ولی اینها یک شیرینیها و لطافتهایی دارد که ما باید اینها را رعایت بکنیم حالا باید حتماً چادر سرش بکند یا نه؟ نیازی نیست حجابش محجوب باشد موهای سرش معلوم نباشد آن مسائل شرعی را رعایت بکند.@ نه ممکن است ما فشار بیاوریم تو چادر سرت بکن نتواند و بیموقع باشد بچه اذیت بشود بعداً که خودش بزرگ شد سنش به سنهای بالا رسید اگر درست تربیت بشود تشخیص میدهد اگر درست با او ارتباط برقرار بکنید حتماً تشخیص میدهد من بعضی وقتها میبینم که دختربچههای سه چهار ساله را خانوادهها هم مقنعه سرشان کردند هم چادر سرشان کردند.@ ممکن است بچه خودش دوست داشته باشد تشبه به مادرش پیدا بکند آن یک بحث دیگر است بچه خودش ذوق داشته باشد مسجد بیاید یک چیز دیگر بچه خودش ذوق داشته باشد آن یک بحث دیگر است باید طبق ذوقش عمل بکنیم اما اگر نخواست دیگر نه.@ وقتی گفت مسجد نمیایم نگو بیا حتماً مسجد برویم این خطرناک است آمدی نماز جماعت شما مثلاً داری نماز میخوانی تشخیص نمیدهی که این بچه 7 سالش هست خدا او را آزاد آفریده مکلف نیست از بچه میخواهیم در صف نماز جماعت حتماً بایستد حتماً مُهر بگذارد حتماً تکبیرۀالاحرام بگوید حتماً رکوع برود بچه مُهر دزدی میکند کاری با این حرفها ندارد یعنی هر چه مهر هست برمیدارد آنوقت ما بدمان میاید.@ نباید بدمان بیاید نه بزرگترهایی که بچه اطرافشان هست باید بدشان بیاید نه خود ما که صاحب بچه هستیم باید بدمان بیاید ما در مسجد هستیم یک بچه سه ساله آمد مهر ما را برداشت رفت باید بدانیم که این اقتضای کار خودش را میکند معصوم هست دارد کار خودش را میکند.@ یک بچه چهار ساله هست آمد یک لگد به تو زد از نماز آنطرف پرت شدی تعادلت به هم خورد آمد تو را خنداند مثلاً در رکوع بودی کفشهایت را دزدید برد این بچه معصوم هست دارد اقتضای کار خودش را انجام میدهد حق نداریم ناراحت بشویم.@ تو چرا در مسجد بیادبی کردی در مسجد جسارت کردی تو چرا نیامدی نماز شرکت بکنی چرا به تو گفتیم تکبیرۀالاحرام بگو دراز کشیدی اصلاً این حرفها نیست به بچه سخت میگیری زده میشود یا بزرگ که میشوند بچه مثلاً خواب است صبح میخواهی برای نماز بیدارش بکنی هیچ کس مکلف نیست بچه را بیدار بکند.@ بزرگترش را هم شما مکلف نیستی برای نماز بیدار بکنی نه همسرمان را نه بچههایمان، یک موقع دوست دارند به ما میسپارند که ما برای نماز بیدارشان بکنیم بسیار خوب یکبار صدایشان میکنیم دوبار صدایشان میکنیم بلند شدند نماز خواندند خواندند نخواندند ما هم تکلیفی نداریم که بیدار بکنیم آنها هم تکلیفی ندارند خواب هستند.@ لذا سختگیری کنیم حالا حتماً باید بلند بشوی در خواب طرف را بلند میکنیم شوکه میشود این زده میشود بعداً هم پرخاشگری میکند این زمینه را خودمان فراهم میکنیم سختگیری میکنیم در مورد خیلی از مسائل دیگر هم همینطور فرض بفرمایید شما میروید یک جلسه علمی خوب و مناسبی پیدا میکنید برای شما لذت دارد ولی این جلسه برای رفیقتان همچین لذتی ندارد.@ اصرار که بکنی حتماً بیا اگر نیایی نصف بهشت از دستت رفته الان جهنمی میشوی هی بنشینیم برایشان از اینها ببافیم خوب نیست باید راحتش بگذاری یک مقدار توضیح بدهی یک مقدار تأکید هم بکنی دوست داشت، دوست داشت تکلیف و الزام و اجبار و سختگیری در این قضایا نباید باشد.@ حالا آمد در جلسه با آداب جلسه آشنا نبود، عیبی ندارد با آداب جلسه آشنا نباشد، آمده در جلسه پاهایش را دراز کرده نشسته تکیه داده نشسته اشکال نداره یواش یواش رعایت میکند، نه تو مثلاً خیلی گناه کبیره کردی تو مثلاً باید تا آخر جلسه دو زانو مینشستی سرت را هم بالا میگرفتی دستهایت هم روی زانویت، سخت نگیریم.@ پیامبر ما وقتی دیگران را برای تبلیغ میفرستاد میفرمود(یَسِر وَ لا تُعَسِر) آسان بگیر سخت نگیر وقتی داری تبلیغ دین را میکنی خیلی چیزهای سخت به مردم نگویید سختگیری نکنید به مردم فشار نیاورید چون مردم میبرند.@ میفرماید آدمی که سختگیر هست دیگران را تشویق میکند به مخالفت با خودش، البته سختگیری یک موقع هست در مسائل شرعی است در قانون الهی است یک قانون اداری هست که آدم باید رعایت بکند یک موقع یک قانون اداری هست آدم میخواهد رعایت بکند رعایتش هم نکرد به جایی هم برنمیخورد به خاطر حفظ مصالح بالاتر.@ ولی یک موقع هست نه تخلف محسوب میشود گناه محسوب میشود خلاف یک قانونی هست حقوقی ضایع میشود در اینطور جاها آدم باید سخت بگیرد در بیتالمال باید سخت بگیرد اما اموری که ما الزام به سختگیری در آن مورد نداریم سخت نگیریم.@ در روایت هم داریم کسی که درجه ایمانش یک است و کسی که درجه ایمانش دو است اگر او که درجه ایمانش دو است بخواهد تحمیل بکند نظراتش را به کسی که ایمانش درجه یک است درجه یک کافر میشود آن که سه است بخواهد به دو تحمیل بکند دو کافر میشود.@ پس باید دقت بکنیم که ما باید سرمان را پایین بیندازیم زندگی خودمان را بکنیم اگر کسی دوست داشته باشد طالب باشد بخواهد، خودش میاید میخواهد سطحش را بالا ببرد وقتی خودش طالب شد آمد سطحش را بالا ببرد آن یک بحث دیگر است آدم برایش حرف میزند برایش تعیین تکلیف میکند برنامهریزی میکند امر و نهی میکند مسائلی از این قبیل، ولی به هر حال باید دقت بکنیم که ما سختگیر نباشیم.@ امام صادق(ع) داشت در مورد یک کسی که سختگیری میکرد داستانی تعریف میکرد که یک همسایه مسلمانی بود یک یهودی را مسلمان کرد صبح تا شب این بیچاره را مسجد میبرد بعد طرف 24 ساعت با این مسلمان بود بعد گفت آقا قربان شما بروم این دینتان مال خودتان این دین مال بیکارها است من از صبح بیایم در مسجد بنشینم تا شب نمیشود.@ میخواهم بگویم زمینه فرار را در بسیاری از مسائل چه در مسائل دینی چه در مسائل اخلاقی چه در مسائل ورزشی مثلاً میخواهد بیاید باشگاه ورزش بکند از روز اول استاد نادان یک دفعه میبینی یک فشاری میاورد که این بنده خدا میرود اصلاً دیگر پشت سرش را هم نگاه نمیکند که بیاید باشگاه ورزش بکند سخت میگیرد.@ حالا بیاید یک نرمشی بکند یک تمرینی بکند یک ذره دلش خوش بشود یک صفایی بکند که دلش خوش بشود دفعه بعد میاید یک مقدار بیشتر یک دفعه بخواهیم فشار بگذاریم سختگیری بکنیم هم بدنش میسوزد هم آسیب میبیند هم از ورزش زده میشود.@ نسبت به هر تمرین دیگری هم همینطور است نسبت به هر تربیت دیگر قاعده همین هست که ما نباید سختگیری بکنیم و تکلف بکنیم هر چند این بحث شاید ربطی به این نداشت که حالا این قضیه به عمر چه ربطی داشت به مناسبتی که در روایت آمده بود من این را خواندم که ما نسبت به دیگران سختگیری نکنیم.@ و تکلیف ما لا یطاق به کسی نکنیم نمیتواند تحملش را ندارد نکند هر چند آن کار خیلی ارزش داشته باشد هر چند آن کار خیلی ثواب داشته باشد هر چند آن کار خیلی خوب باشد نباید به دیگران تکلیف کرد لذا شما میبینید که اسلام قسمت زیادی از دستوراتش را تحت عنوان مستحب قرار میدهد مستحب است.@ یعنی واجب نیست دوست داشتید انجام بدهید دوست نداشتید انجام ندهید حال داشتید بکنید حال نداشتید نکنید میبینید یک قسمت زیادی که بیش از واجبات هم هست این را در حوزه ترخیص قرار میدهد اجازه میدهد هر کس خواست ترک بکند هر کس خواست ترک نکند قسمت زیادی هم که خود شرع دوست ندارد باز حرام نمیکند میگوید مکروه هست اینها را بهتر است انجام ندهید واجب نمیکند.@ پیغمبر میفرماید اگر برای امتم سخت نبود مسواک زدن را واجب میکردم مثل نماز خواندن یعنی سخت نمیگیرد حالا فکر کنید سه نوبت واجب شرعی میشد میخواستیم مسواک بزنیم مثل نمازخواندن مشقت داشت ولی در این زمینه آزاد گذاشتند.@ البته این بحث سر دراز دارد بحث خیلی مفصلی هست من به مناسبت اینکه این روایت را حضرت فرموده بود گفتم یک گریزی به این باب تکلف در این قسمت داشته باشیم که خیلی به دیگران سختگیری نکنیم و فرصت بدهیم نفسی بکشند و با آزادی عمل بیشتری و با اختیار یک کاری را انتخاب بکنند و با آمادگی بیشتر خلاف آمادگی اگر به کسی چیزی تحمیل کردی آماده نبود خطرناک است و نمیتواند ادامه بدهد.@ آن حدیث قبلی که خواندم جلد 5 صفحه 452 این حدیث جلد 6 صفحه 265 غررالحکم علی(ع) میفرماید(لا تُقدِم عَلی ما تَخشَی العَجزَ عَنه) در کاری که میترسی که عاجز باشی نتوانی انجامش بدهی قدم برندار به خودت تحمیل نکن میروی گرفتار میشوی بعد عمرت خیلی تلف میشود بار اضافه برای خودت برندار بارت را سنگین نکن.@ وقتی بار سنگین برمیداری یک دفعه میبینی جوانی و عمرت تمام شد و نمیتوانی از پس یک کار بر بیایی خیلی از کارها هست که خیلی ارزش دارد واقعاً خوب است ثواب دارد ولی این در حیطهای هست که انسان به هر حال بتواند به وظائف و تکالیفش عمل بکند.@ انسانهای زیادی هستند که اگر ما بخواهیم برایشان وقت بگذاریم نجات پیدا میکنند از جهنم بهشت میایند اما لازمهاش این هست که ما از همه چیزمان در این وضعیت بگذریم نمیتوانیم اینقدر تکلیف نداریم خود پیغمبر هم اینقدر تکلیف نداشت.@ (طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى) ما قرآن را نفرستادیم برای تو که اینقدر سخت بگیری و خودت را به زحمت اینطوری بیاندازی تو اینقدر سختت است که یکی از اینها ایمان نمیاورند اذیت میشوی چند دفعه خدا به پیغمبر گفته تو اینقدر سخت نگیر اگر اینها ایمان نمیاورند برای تو اینقدر سخت نباشد یعنی تو داری خودت را میکشی غصهدار میشوی وقتی یکی از اینها ایمان نمیاورند.@ رحمۀ للعالمین اینطوری بوده ما باید توجه بکنیم خیلی از کارها هست که ثواب دارد خیلیها هم ممکن است بیایند این کار را به ما عرضه بکنند بگویند این کار کار بزرگی است ثواب دارد این کار کار خوبی است این کار کار ارزشی هست ما هم ببینیم که هیچ کاری نمیشود کرد زیر بار برویم نمیشود.@ میگوییم تو چرا زیر این بار رفتی گفت من دیدم این بندگان خدا گناه دارند من اگر زیر بال و پرشان را نگریم یا این مسئولیت را قبول نکنم این کار زمین میماند خوب این کار زمین بماند بهتر است تا تو زیر باری بروی که نمیتوانی بلندش بکنی بعداً ضایعش میکنی زیرش میزنی میگویی من نمیتوانم من از پس آن بر نمیایم یا بهانه که خیلی وقتها هست که نمیدانستم اینطوری است اگر میدانستم اینطوری است این کار را نمیکردم.@ اینها حرفهای بیخودی هست فکرت را بکن میتوانی بار را برداری جلو برو نمیتوانی بیخود به خودت بار تحمیل نکن جلو میروی بعد گرفتار میشوی دیگر نمیتوانی به راحتی یک کلافی هست که به راحتی نمیشود از آن بیرون آمد.@ یک ارتباط میخواهی با یک نفر مرتبط بشوی یک ارتباطی برقرار میکنی با یک نفر رفیق بشوی بعد میبینی که نمیتوانی از پس آن بربیایی قبول نکن من میخواهم مثلاً با شما رفیق بشوم من اینقدر ظرفیت دارم اینقدر میتوانم وقت بگذارم من اینقدر مشغول درس هستم اینقدر مشغول کار هستم اینقدر مشغول خانواده هستم یک وقتی هم دارم در این ساعتها مخلص شما هستم، نمیوانید.@ فرض کنید عید غدیر آمده شما هم آنجا دیدید که صیغه عقد اخوت هست یک دفعه میبینی که با پنجاه نفر عقد اخوت ببندیم عقد اخوت یکی از شرائطش این هست که شما بتوانید به زیارت همدیگر بروید ملاقات بکنید شما وقت نداری ملاقات بکنی این صیغه را هم میبندی و بعد میخوانی و بعد هم نمیتوانی بروی معصیت میشود.@ چون تو به خودت واجب کردی نه آقا من مخلص شما هستم دوستتان دارم سر جای خودش از پس مسئولیت شرعی این کار بر نمیایم اگر بخواهم قبول بکنم گرفتار میشوم یا یک معامله است نگو حالا برویم ببینیم چه میشود وقتی رفتی یک موقع میبینی سر از زندان در آوردی یک کاری هست که تو از پس آن بر نمیایی این هزینه و مؤنه و تخصص و تجربه زیادی میطلبد.@ بروید در زندانها ببینید چقدر انسانها به خاطر اینکه فقط به خودشان بار زیادی بستند در زندان هستند نمیتوانی از پس آن بر بیایی ضایع میکنی بچهدار نمیتوانی بشوی دو تا بچه میتوانی داشته باشی تمام شد دیگر حالا خدا داده هر آن کس که دندان دهد نان دهد، نه ما کنترل نفس در اسلام داریم.@ ما فرزند کمتر زندگی بهتر داریم کسی نگوید این شعار را آمریکاییها ساختند که مسلمانها نسلشان را کم کنند علی(ع) میفرماید(قِلَّۀُ العِیال اََحَدُ الیَسارَین) یکی از دو آسایش زندگی این هست که انسان فرزند کمتری داشته باشد خانواهاش شلوغ نباشند خانواده شلوغ برای آدم آسایش نمیاورد.@ اگر آدم از پس آن برمیاید میتواند وقت دارد انرژی دارد پول دارد حوصله دارد ده تا بچه درست بکند ولی وقتی نمیتواند به حداقل اکتفا بکند حضرت میفرماید شما اگر نمیتوانید طرف میبینی نمیتواند نه به تربیتش میرسد نه به تغذیهاش میرسد نه به بهداشتش میرسد نه به دینش میرسد اعصاب خودش خورد میشود.@ زن آمده میگوید من ضعف اعصاب گرفتم نمیتوانم یا ناراحتی پوکی استخوان گرفته چون چهار تا بچه پشت سر هم زاییده شما ببینید چهار تا هر کدام دو سال از مادر شیر بخورند چقدر کلسیم و چقدر انرژی از بدن این مادر کم میشود این نه استخوانی برایش میماند نه توانی برایش میماند به راحتی جبران نمیشود نمیتوانی از پس آن بربیایی نکن.@ اگر میخواهید در یک معامله و رابطه بروید از اول بگو من حدم اینقدر است شما مثلاً میایی فلان جا عضو بشوی بله عضویت عیب ندارد خوشمان میاید مثلاً بگوییم عضو فلان مدیرعامل فلان عضو هیئت امنای فلان عضو فلان جا، بعضیها عشق میکنند تعداد عناوینشان زیاد باشد بعد اینجا هم قبول میکنی.@ بعد میبینی ده جلسه برقرار شده آقا یک جلسهاش را آمده بقیهاش را میگوید نتوانستم گرفتاری برای من پیش آمد فلان جا مشکل داشتم معذرت میخواهم بعد هم میبیند گرفتار میشود باید دروغ بگوید میگوید در ترافیک گیر کردم یا ماشینم ترکید نمیتوانی نکن.@ این جلسه بسیار خوب باارزش من اگر بیرون باشم شاید از بیرون بتوانم یک کمکی بکنم اما عضویت را نمیپذیرم چون از پس این کار برنمیایم یک موقع هست یک عضویتی را قبول میکنیم میبینیم طرف یک جلسه آمده پنج جلسه نیامده تازه آن یک جلسه هم که میاید طلبکار هم هست چیزهایی میگوید که اصلاً پنج جلسه قبل مطرح شده تمام شده این اصلاً در جریان نیست نمیداند چی به چی هست نمیتواند این را بپذیرد.@ به هر حال هر وقت میخواهیم سراغ هر کاری برویم با حفظ مسئولیت اصلی که داریم باید برویم یعنی آن چیزهایی که خداوند به ما واجب کرده باید حفظش بکنیم یک حداقلی هست باید برای خانواده بگذاریم یک حداقلی هست باید برای خداوند بگذاریم یک حداقلی هست برای استراحت باید بگذاریم این چیزهایی که باید رعایت بکنیم.@ مثلاً فلان جا اسم مینویسند میخواهیم کربلا برویم میخواهیم مشهد برویم میخواهیم اردو برویم اولین کار آقا اسم من را هم بنویس اسم تو را بنویسند یعنی آن بنده خدایی که دارد اسم مینویسد حساب میکند که این شخص میاید بعد میگوید پولهایتان را بیاورید روز حرکت میرسد نمیاید پولش را بدهد.@ آنطرف حساب میکند مثلاً دو تا اتوبوس میگیرد برای اردوی مشهد بعد 24 ساعت مانده به سفر میگوید ما عروسی دعوت داریم نمیتوانیم بیاییم یا یکی از ما مرده یا حال ندارم یا امتحان دارم، بنشین فکر کن برای چی الکی ثبتنام کردی نمیتوانی مردم را اذیت کرد دو تا اتوبوس گرفته هزینه باید بدهد میبینی فردا یکی و نصفی آدم آمدند میخواهند مشهد بروند بقیه نیامدند کجاست، پای کار کسی نیست.@ دقیق فکرهایت را بکن میتوانی آن تاریخ بیایی حسابش را بکن حادثههایی که احتمالاً اتفاق میافتد یک درصد کاری نداریم ولی وقتی مینشینم فکر میکنم میگویم من آن موقع کار جدی ندارم میتوانم ثبتنام میکنم پولم را هم میپردازم حالا ممکن است یک جلسهای هم یک اتفاقی بیفتد نتوانم.@ بعضیها همینطوری تا به آنها پیشنهاد میشود قبول میکنند بار اضافه بیا اینجا تدریس کن باشد میایم بیا فلان جا سخنرانی کن میام بعد میبینی نمیاید نمیرسد یا مهمانی قبول میکند، باشد ما حتماً میاییم خدمت میرسیم تو که میگویی حتماً میاییم خدمت میرسیم دقت کن دروغ نشود خدای نکرده وقتی نتوانی بعد میبینی نمیاید.@ یعنی ما فقط چون خیلی چیزها را دلمان میخواهد فکر میکنیم چون دلمان میخواهد میتوانیم بپذیریم دل خواستن یک چیز دیگر است توانستن یک چیز دیگر است خواستن با توانستن دو مسئله جدا هست میخواهم بله دوست داری اما وقتی زیر بار میروی باید قبول کنی.@ رفتی بسیج ثبتنام کردی هزینه گردن بسیج میگذاری مسئول گزینش باید بیاید بنشیند فرم پر بکند چکار بکند آخر خودت به توافق با خودت نرسیدی که بروی یا نری میبینی یک جلسه رفتی بقیه جلسات را نرفتی در خیابان رد میشود میبیند یک آموزشگاهی نوشته کامپیوتر ثبتنام میکند میرود ثبتنام میکند خطاطی برویم.@ یک دفعه میبینی در کارنامه آقا بیست تا کار است شروع کرده یک جلسه دو جلسه بعد رها شده بعد هم میاید میگوید من نمیدانم چرا هر چه برنامهریزی میکنم برنامههایم به هم میخورد چرا نمیتوانم به برنامههایم عمل بکنم شما بیایید برای من برنامهریزی بکنید هر کس هم برای شما برنامهریزی بکند به نتیجه نمیرسی.@ چون شما خلاف توانت برداشتی نمیتوانی از پس این کار بربیایی به خودت تحمیل میکنی رفاقت بیجا ارتباط بیجا ثبتنام بیجا کلاس بیجا عضویت بیجا مسئولیت بیجا نمیتوانی آقا شما بیا ریاست اینجا را قبول کن عشق است ریاست اینجا یک حقوقی میگیریم یک سمتی داریم.@ بعد هم میاید گناه میکند کار بیتالمال و کار مردم را ضایع میکند رئیس کجاست؟ هفتتهای یک ساعت آقا تشریف میاورند کار را انجام میدهند بعد هم دیگر به ایشان دسترسی نیست میخواهد بیاید با هفتهای یک ساعت یک سازمان را مدیریت بکند نمیرسد.@ نماینده مجلس هست عضو شورای فلان جا هست عضو کمیسیون فلان جا هست عضو هیئت امنای فلان جا هست رئیس مجمع فلان جا هست رئیس شورای کجا هست رئیس مؤسسه کجا هست همینطوری برای خودش سی تا کار چیده هیچ کاری هم نمیتواند انجام بدهد کار مردم میبینی که همینطوری ول شده.@ وقتی میگویی چرا درست انجام ندادی میگوید من سرم شلوغ است مسئولیت زیاد است نداشته باش چه کسی گفته اینقدر مسئولیت قبول بکنی واجب که نبوده شما بیایی نماینده مجلس بشوی من خیلی از آقایان را دیدم نماینده مجلس شدند بعد دیدم که به خیلی از کارهایشان نمیرسند یا استعفا داده یا دفعه بعد دیگر کاندید نشده گفتند ما نمیتوانیم.@ رأی هم به ما بدهند ما باید حتماً در مجلس برویم خیلی کسانی هستند که ممکن است به ما پیشنهاد بدهند به ما رأی بدهند امکانات باشد حالا ما جلو برویم که چی بشود بخصوص این یک جنبه فردی دارد که خودت ضایع میشوی عمرت تلف میشود نمیتوانی از پس آن بربیایی در مشکلاتش میمانی بعد نمیتوانی مشکلات را حل بکنی تنها میمانی یک باری بلند کردی که دارد تو را له میکند.@ یک موقع هست که به دیگران صدمه میزند پای حق الناس وسط است حق الناس هم خدا نمیبخشد با بلند کردن این بار خدا هم نمیبخشد میتوانستی از اول قبول نکنی برای همین هم تلف شدن دارد هم تلف کردن دارد انسان چیزی را قبول کند که از پس آن بر نمیاید.@ حالا پنجاه نفر نشستند آقا شما شایستهترین هستی برای این کار، مدام به ما هم بگویند آدم باید واقعبین باشد بله درست هم هست من این کار را دوست دارم شاید هم شایستهترین باشم اما دلیل نمیشود که من بتوانم بپذیرم نمیتوانم الان این کار را قبول بکنم ما خیلی دلمان میخواهد شما را در این سمت ببینیم.@
بعد میبینی خیلی خراب شد کار ضایع شد حقوق دیگران در بین هست از پس آن هم بر نمیایی قبول نکن حالا هر کس آمد گفت تو برای این کار شایستگی داری خیلی کارها هست که آدم میتواند انجام بدهد خیلی مسئولیتها هست میتواند انجام بدهد خیلی جاها هست میشود اشغالش کرد ولی دلیل نمیشود باید بتوانی باید بجا باشد.@ گاهی وقتها هست اصلاً خودمان هم لیاقت نداری شاید به ما بگوید تو خیلی لایق هستی این خیلی مصیبت است به ما میگویند تو شایسته این مقام هستی تو برو کاندید بشو ما به تو رأی میدهیم بقیه را هم وادار میکنیم رأی بدهند واقعاً رأی میدهند و رأی هم میاورد ولی نمیفهمد که اینجا جهنم است.@ در بحث ولایت گفتیم حضرت میفرماید به ابوذر اگر میتوانی مسئولیت چند تا گوسفند را هم قبول نکنی نکن زیربار مسئولیت به راحتی نرویم مسئول فلان رئیس فلان شوخی که نیست قبول نکن تو به اندازه یک کارگر میتوانی کار بکنی به تو میگویند بیا سرکارگر بشو حالا سرکارگر میشوی میبینی از پس کار بر نمیایی.@ اساساً خیلیها به خاطر اینکه از مسئولیت شانه خالی کنند میایند از ما تمجید میکنند میایند تعریف و تمجید میکنند چون خودشان از پس کار بر نمیایند یک نفر را خیلی بزرگش میکنند شما خیلی تخصص داری خودش هم میداند دارند به او دروغ میگویند دروغ را خیلی راحت میپذیرد.@ شما تخصص داری شما در این کار خبره هستی استعداد و نشاطش را داری شما میتوانی از پس این کار بربیایی گول میخورد آدمی که شیفته خودش هست اینطوری است، میپذیرد، بعد میبینی ته قضیه جهنم است گاهی وقتها میخواهند تو را آلت دست بکنند جلو میاندازند قبول میکنی بعد میبینی که آن قضیه چه مصائبی دارد.@ لذا حضرت میفرماید(لا تُقدِم علی ما تَخشَی العَجزِ عَنه) قدم نگذار در چیزی که میترسی عاجز باشی از پس آن برنیایی از آن طرف هم نباید افراط بکنیم ما خیلی وقتها کارهایی هست که باید این کار بشود مصلحت هم هست از آن میترسیم.@ حضرت میفرماید اتفاقاً اینطور موارد حمله کن به آن چیزی که از آن میترسی طرفش برو بعد میفهمی که هیچ عددی هم نبود هیچ ترسی هم نداشت راحت میتوانی انجام بدهی سنی است که همه دارند انجام میدهند سن شما اقتضا میکند درس میتوانی بخوانی دیپلم میتوانی بگیری.@ آدمهایی هستند که از تو ضریب هوشیشان کمتر است گرفتند نگو نمیتوانم این درس را بخوانم چند وقت است درس را ول کردم نمیشود نه برو شروع کن نترس، باید ازدواج بکنی سن ازدواج رسیده من میترسم تکلیف شرعی گردنم بیاید نتوانم از پس آن بربیایم، نه خداوند کمک میکند.@ تدریس هست باید بکنی لازم هست این تدریس را به عهده بگیری میترسی دست و پایت میلرزد حضرت میفرماید سریع به سمتش حمله کن به خودت تلقین کن برو جلو میبینی هیچ ترسی هم نداشت یک موقع یک کارهایی هست بایسته است به ساختار ما میخورد لازم است ضروری زندگی ماست باید انجامش بدهیم دست و پایمان میلرزد اینجا حضرت میفرماید حمله کن جلو برو.@ یک جاهایی هست نه ما در روال هستیم یک چیز اضافهتر هست پای حقوق هست ما وقتش را نداریم توانش را نداریم حضرت میفرماید اینطور موارد اگر میترسی عاجز باشی و نتوانی جلو نرو مراجع بزرگ ما وقتی سراغشان میروند میگویند شما مرجع تقلید هستی مرجع تقلید آن موقع هم مثل الان نبود که ده تا مرجع باشد یک نفر مرجع میشد.@ وقتی میرفتند به او میگفتند که شما مرجع تقلید شیعیان شدی میگفت نه من که نمیتوانم، شما مقام معظم رهبری را نگاه کنید همه کسانی که آنجا بودند زنده و حاضر خود آقا هم گفت همینطوری هم بود روزی که به او گفتند شما رهبر باشید امام هم به شما رأی داده سفت ایستاد گفت من نمیخواهم تا اینقدر گفتند گردنش تکلیف شد یعنی محرز شد که باید بپذیرد به عنوان یک تکلیف پذیرفت.@ نه اینکه وقت نداشت سرش شلوغ بود بار بود، نه آدم خودش باید احتیاط بکند به راحتی زیر هر باری نرود شیخ مرتضی انصاری بزرگان دیگر را ببینید به آنها گفتند شما مرجع تقلید هستید آیت الله بروجردی(ره) مگر به راحتی مقام و پست را قبول میکردند.@ بعضیها چقدر خودشیرین خودشان را وسط میاندازند و کاندید میکنند به من رأی بدهید زود یک رساله چاپ میکنند آیت الله هم زیرش میاندازند بیایید از من تقلید بکنید چه اصراری هست اینقدر خودت را وسط بیندازی ترس ندارند انجام میدهند.@ پس به این نکته خیلی توجه بکنیم که چیزی را که از پس آن برنمیاییم قبول نکنیم یک جا مثلاً شما را کاندید کردند گفتند بیایید و همه هم اتفاقاً به شما رأی دادند دلیل نمیشود بپذیرید من نمیتوانم من گرفتاری دارم مسئولیت دارم نمیتوانم نمیرسم این کار را انجام بدهم درس دارم چیزهای دیگر دارم.@ بعضی از کارها هست برای ما انجامش واجب شرعی است مثل درس، درس داری نمیتوانی خیلی کارها را قبول بکنی نباید قبول بکنی وقتی درس داری درس واجب است اگر به همه درسات میرسی در حد خوب و عالی بپذیر نمیرسی نکن.@ جلد 6 صفحه 267 (لا تُغلِق باباً یُعجِزُکَ اِفتِتاحُ) دری را نبند که نمیتوانی بعداً بازش بکنی بعداً باید انرژی خیلی بیشتری بگذاری باز نمیشود اگر قرار است باز بشود در را باز بگذار این مال آنجاهایی هست که ما تصمیمات جدی میخواهیم بگیریم تصمیمات تند، منفی، قطع ارتباط، طلاق، میگوید بلند بشو برویم من طلاق میخواهم حالا طلاق گرفتی باید حتماً مصلحتت باشد که بعداً پشیمان نشوی.@ طرف زن را طلاق میدهد با پررویی تمام با تکبر خیلی زیاد قُدی میکند طلاق میدهد بعد میرود مینشیند التماس میکند یعنی این آدمی که اینقدر متکبر و قُد بود میرود آنجا زمینلیسی میکند و به عجز و التماس غلط کردم نه آن موقع اینقدر سخت بگیر در را ببند چرا در را بستی در را نمیبستی که الان به التماس بیفتی اگر قرار است بسته باشد ببندش.@ چون یک موقع یک دری هست شر است من این را میبندم راحت میشوم میگویم از وقتی که من این در را بستم دارم نفس راحت میکشم ولی به موقع باید این در بسته بشود میخواهی یک چیزی را قیچی بزنی یک موقع قیچی بزن که مصلحت باشد بعداً برایت تبعات ایجاد نکند.@ مثلاً فرض بفرمایید میگذارد چهار سال خوانده مثل بعضی از این جوانان احساساتی سربازی خوششان نمیآمد بیایند آنقدر این سربازی را سخت میگرفتند من هم به آنها میگفتم بچهها شما هر طوری بگیرید سربازی همانطور میگذرد شما میدانید باید این دو سال را بگذرانید شاد بگذرانید بیخیال، باید بگذرد.@ سخت میگرفتند و همهاش غصهدار و پژمرده، بعد سربازی را گذرانده بود یک ماه آخر فرار میکرد یعنی این اوج حماقت است میگوید دیگر تحملم تمام شد تو الان یک کاری میکنی یک ماه آخر فرار میکنی تو دیگر رساندی به ته قضیه سه ماه چهار ماه پنج ماه شش ماه مانده تمامش کن.@ اگر الان این کار را بکنی این قیچی را بزنی بعداً اضافه خدمت میخوری چند برابر مصیبتهای دیگر داری میخواهی بروی ازدواج بکنی گرفتار هستی میخواهی بروی بروی معامله بکنی گرفتار هستی میخواهی بروی ثبتنام بکنی گرفتار هستی میخواهی بروی شاغل بشوی گرفتار هستی.@ ما آدمهای اینطوری زیاد داریم یعنی بیموقع تصمیم میگیرد میخواهد لیسانس بخواند یا اصلاً سراغ دانشگاه نرو یا حالا که رفتی میگذارد درست ترم آخر نمیرود یک ترم مانده تا مدرکش را بگیرد میبینی نمیرد کار را خراب میکند دری را میبندد بعداً به التماس میافتد که بخواهد بازش بکند باید برود جریمه بدهد رئیس دانشگاه را ببیند چکار بکند التماس میکند تو را به خدا بگذارید من این یک ترم هم بگذرانم از اول این کار را نمیکردی.@ در مواردی که میخواهیم درها را ببندیم قیچی بزنیم و کارهایی از این قبیل بکنیم بکنیم قطع بکنیم قیچی بزنیم در ببندیم تصمیم ترک بگیریم چیزهایی در این زمینه هست اول فکر بکن که یک طوری نبندی که بعداً نشود بازش کرد بعداً شاید لازم باشد بازش بکنی.@ از خانه فرار میکند همان شب اول پشیمان میشود بعد هم تکبرش اجازه نمیدهد برگردد میرود بیرون میبیند خبری نبود همهاش گرگ هست بهترین جا هم خانهشان بود و بهترین آدمها هم پدر مادر خودش بودند میخواهی قیچی بزنی اول فکرهایت را بکن.@ دری را نبند که(یُعجِزُکَ اِفتِتاحُه) باز کردنش برایت سخت باشد شما این سرمایه الان باز هست وقتی نمیگیرد آن موقع که میبندیش باید عمر بگذاری تا بازش بکنی یعنی از دست دادن سرمایه یعنی تو میخواهی تلاش بکنی زحمت بکشی خودت را برسانی به جایی که چند وقت پیش بودی این اتلاف عمر میشود.@ ما عجب کاری کردیم چرا این کار را کردیم حالا تلاش برای اینکه جبران بکنی از اول دقت کن کار به اینجا کشیده نشود که مجبور بشوی عمر تلف بکنی برای اینکه برسی به حالت اول چه بسا یک موقعی هم در را میبندی دیگر اساساً باز شدنی نیست.@ زورت را هم میزنی وقتت را هم تلف میکنی عمرت هم میگذرد انرژی، سرمایه، آبرو همه را میگذاری آخر هم باز نمیشود بعضی وقتها اینطوری هست آدمهایی هستند که در زندگی این کار را انجام میدهند.@ با اخلاق خوش کنار نمیاید زبان خوش حالیش نمیشود مهربان نیست بچه دارد یواش یواش جوش میاورد زن دارد جوش میاورد تحمل نمیتواند بکند یکی دو بار قهر اتفاق میافتد این حالیش نمیشود ادامه میدهد این تکبر این نخوت این بداخلاقی یک دفعه بچه میبرد سر از ناکجاآباد در میاورد حالا مینشیند دست خودش را گاز میگیرد که چرا من این کار را با بچهام کردم.@ زن ول میکند میرود زندگی از همدیگر میپاشد بعد مینشیند عزاداری میکند که چرا من از اول اینطوری سخت گرفتم کاش این کار را نمیکردم به هر حال بستن کار راحتی نیست هر وقت میخواهیم تصمیم بگیریم به یک امر اینطوری از این امور قطع، ترک، اخراج، قیچی زدن، بستن یک در چه روی خودت چه روی دیگران دقت بکنید که حتماً باید موقع بستنش فرارسیده باشد.@ چون اگر بیموقع ببندی بعداً باید چند برابر سرمایهگذاری بکنی آن موقع هم معلوم نیست به وظیفه اول برسیم یا نرسیم در همین وزان جلد 6 صفحه 283 حضرت میفرماید(لا تَرمِ سَهماً یُعجِزُکَ رَدُّ) چیزی را نزن که نتوانی، حضرت میخواهد بگوید بستن در مثل پرتاب تیری است که وقتی شلیک شد دیگر برگشتپذیر نیست.@ تا آن موقع که روی پشتبام رفتی در اختیار خودت هستی آن موقع که روی سطح پشتبام هستی در اختیار خودت هستی اما وقتی خودت را انداختی و به طبقه 13 رسیدی پشیمان شدی میبینی که نه بابا مثل اینکه داری میمیری الان میخوریم به زمین میمیریم دیگر پشیمان هم بشویم فایدهای ندارد برگشتپذیر نیست.@ ما خیلی وقتها خودمان خودمان را میبریم هُل میدهیم در یک سرازیری بعد پشیمان میشویم آنوقت میمانیم نمیشود غلت میخوری پایین میروی بیشترین نیرو را روی پرتاب گذاشتی نمیتوانی خلاف جهت رودخانه شنا بکنی بیموقع این مسیر را رفتی نمیتوانی از پس آن بربیایی.@ حضرت میفرماید دری را نبند که نمیتوانی بازش بکنی تیری را پرت نکن که نمیتوانی آن را برگردانی یعنی بستن در و این تصمیمات اینطوری گرفتن در زندگی مثل این هست که شما تیری را شلیک میکنی نمیتوانی بعداً آن را برگردانی.@ میگوید عزیز من ترک تحصیل نکن تو الان جوان هستی استعداد داری وقت داری به کوچکترین بهانه تصمیم میگیرد ترک تحصیل بکند بعد چند سال دیگر میگذرد میبیند که ای بابا عجب کار اشتباهی کردم ترک تحصیل کردم.@ رفته خواستگاری به او میگویند که چقدر ثواب داری؟ میگوید اینقدر، نه ما دخترمان سوادش بالاتر است حالا دختر خوب مناسب به او علاقه هم دارد نمیدهیم آدم له میشود میگویند بیسواد هستی چقدر حقوق داری؟ یک جوان مثل شما یک مقدار میتوانست الان یک وضعیت زندگی مناسب تهیه بکند هیچی ندارم سرمایه ندارم باز له شدی.@ یک تصمیمی در زندگی گرفتی حالا وقت ازدواجت شده پدر ندارد بدهد تو هم بند میکنی به پدر مادر یالله بده آنها هم ندارند بدهند یا دارند نمیخواهند بدهند به هر دلیلی با تو اختلاف دارند نمیخواهند کمکت بکنند اینکه ذلیل میشوی از اینطرف هم عاق والدین هم میشوی چون با پدر مادرت درگیر میشوی پدر مادرت وظیفه ندارند که به تو بدهند.@ ولی پدر وظیفه دارد پسرش را زن بدهد تسهیلاتش را فراهم بکند آن موقع نمیتواند یک موقع آنطوری که شما میخواهی نمیتواند برای برادرت میتوانسته داده الان وضع مالیش خوب نیست نمیتواند برای شما بدهد میبینی گرفتار میشوی تحقیر میشوی.@ بعد میبینی یک کسی که اصلاً حسابش را نمیکردی درسش را خواند آمد رفت بهترین جاها، جنابعالی که بهتر از او استعداد داشتی ماندی بعد حالا میروی سر کار میبینی که مثلاً کرایه خانه ماهی اینقدر تومان نمیرسد با حقوقت جور در نمیاید بعد هم تازه میگویند مثل همین وزارتخانههای خودمان تا تاریخ فلان اگر دیپلم آوردی آوردی نیاوردی اخراج، کجا برویم؟ معلوم نیست، ولی نمیتوانی دیپلم بیاوری.@ یا اینکه نه میگویند باید دیپلم بیاوری من خودم شبانه درس میخواندم چون روزها را میرفتم حوزه درس میخواندم دبیرستان را هم گذاشته بودم برای شبانه، جوانشان ما بودیم میرفتیم آنجا بقیه 40 سال 50 سال 60 سال تازه آمده بودند سوم نظری شرکت میکردند سر کلاس چون میگفت من اگر دیپلمم را بگیرم یک پایه به حقوقم اضافه میشود.@ آن موقعها چقدر فرصت داشته بخواند نخواند ترک تحصیل ترک شغل، عصبانی شده با صاحب کارش دعوایش میشود ترک شغل میکند میبینی سر کار نمیرود الان میخواهی شغل را ترک بکنی بعداً کار اینطوری گیرت نمیاید.@ الان روی تکبرت که به تو فشار آمده جلوی این آقا کم آوردی خیلی مغرور هستی به تو برمیخورد میگویی ولش کن میایی بیرون چند وقت بعد میگویی بهترین جا برای کار همان جا بود ای کاش من مانده بودم به خاطر درگیری با یک آدم حالا آن آدم نادان است آدم نفهمی است هر جا میتواند باشد.@ از حوزه علمیه شما بگیرید میتواند آخوند احمق باشد آخوند بیسواد باشد آخوند نادان باشد مار خوش خط و خال باشد آدم را زده میکند حالا زده کرد دلیل میشود که تو حوزه را ول کنی از دانشگاه ببری از محل کارت ببری با صاحب کار دعوایت شد تحمل کن کارت را ول نکن بعداً میایی میبینی میمانی خرج زن و بچهات را نمیتوانی بدهی.@ اگر هم میخواهی رها بکنی اول عرضه داشته باش برو بگرد یک کاری به اندازه این خوب حداقل یا بهتر از این پیدا کن مقدمات عضویتت را فراهم کن بعد از اینجا قیچی بزن وارد آنجا بشو یک روز بیکار نباید بمانی حالا نه من از اینجا قیچی بزنم بیرون بیایم بعد میبینی یکسال شش ماه دو سال دارد میگردد فایده نداشت تیری را پرت کرده که نمیتواند آن را برگرداند.@ در رابطه با والدین در رابطه با فرزندان در رابطه با همسر در رابطه با خیلی چیزهای دیگر هر وقت جنبههای منفی را میخواهیم برایش تصمیم بگیریم جنبههای خشن، منفی، تلخ تأمل بکنیم فکر بکنیم.@ یک آقایی میگفت من میخواستم زنم را طلاق بدهم خیلی از دست زنم به ستوه آمده بودم گفت تصمیم جدی گرفتم که بروم طلاقش بدهم گفت رفتم نماز خواندم یک ذره آرامش اعصاب پیدا کردم گفتم حالا یک استخاره هم میکنم ببینیم چه میشود یک استخاره کردیم پیش یک آقایی آیه این آمد(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ) از خدا بترسید بروید بین خودتان را اصلاح بکنید.@ بعد میگفت رفتم محکم شدم گفتم باید اصلاح کنم شیوهام را عوض کنم روشم را عوض کنم تحملم را بالا ببرم علی(ع) میفرماید نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بیخیالی است اگر کسی اهل بیخیالی نباشد عاقل نیست خیلی حرفها به ما میزنند باید یک گوشات در باشد یک گوشات دروازه.@ خیلی چیزها را میبینیم تغافل و تجاهل بکن اگر بخواهی به هر چیزی گیر بدهی که نمیشود حالا یک کسی یک چیزی هم گفت، نه من باید رویش را کم بکنم نمیشود باید پوزش را بزنم فکش را پایین بیاورم اینطوری کرده، حالا شما برو در شرع ببین چه اتفاقی میافتد برو در این شرع ببین اول دامن خودت را میگیرد یا نمیگیرد.@ نصف شخصیت عاقل یعنی نصف بهشت میگوید مال آدمهایی هست که میتوانند بیخیال باشند ندید بگیرند و خودشان را به نفهمی بزنند(لا عَقلَکَ التَجاهُل) هیچ عقلی مثل اینکه آدم خودش را به نفهمی بزند نیست به بیاطلاعی، به اینکه من ندیدم به اینکه من نشنیدم به اینکه من خبر ندارم.@ تحمل نمیکنی هر وقت تصمیم میگیری میبینی تمام تصمیماتت منفی است همه قطع است همه قیچی است همه در بستن است ولش کن قهر بکن برو بابا من نیستم من نمیخواهم در هر جایی عشقی عمل کردن که نمیشود پای کار باید باشی این کاری که گفتی سفت پای آن بایست مسئولیت قبول کردی بایست.@ یک دست دادی گفتی ما از روز اول با شما هستیم برای این جمع برای این هیئت برای این جلسه برای این کار سفت پای کار بایست با کوچکترین بهانهای به من در این جلسه توهین شد پس من دیگر نیستم(مَن لَم یَحتَمِل زَلَلَ اَخیه ماتَ وَحیداً) هر کس نمیتواند لغزشهای دیگران را تحمل بکند تنها میمیرد.@ خیلیها هستند لغزش دارند خیلیها هستند آلودگی دارند معصوم فقط 14 نفر بودند اگر قرار است ما گیر بدهیم به هر کس به خاطر اینکه این عیب را دارد این لغزش را دارد ما اگر نگاه کنیم غالباً آن عیبی را که آنطرف دارد خودمان داریم بدتر از آن را هم ما داریم اگر به خودمان مراجعه بکنیم.@ ما هر وقت خواستیم به یک نفر عیبی بگیریم نه اینکه عیب نداشته ولی واقعاً به خودمان که نگاه کردیم دیدیم خودمان بیشتر از او معیوب هستیم حالا آن عیب را نداریم صد تا عیب بدتر از آن هست داریم، نمیشود حالا به خاطر اینکه یک کاری را از رفیقم خواستم نکرد پس خداحافظ.@ حالا نتوانست نکرد معذور بود نشد، تمام شد آقا ما مخلص شما هستیم رفاقتمان سر جای خودش یک کاری قرار بود برای ما بکنید نکردید عیبی ندارد توقع فرمود ولو از خدا هم داشته باشید بد است آدم متوقع بار بیاید، ما اینقدر نماز شب خواندیم چرا کفشهایمان جلوی پایمان جفت نمیشود جبهه بودیم الان یک یاهو بکشیم باید جبرئیل و میکائیل و اسرافیل بیایند بگویند بله قربان نمیشود این جور در نمیاید.@ چهار تا کار خیر بکنی طرف میبینی سادات است لوس است متوقع است تا یک چیزی میگوید دست به پهلویش میگیرد آی نفرینت میکنم یا فاطمه زهرا، این توقع است توقع از فاطمه زهرا داشتن که چون من سادات هستم باید حتماً فلان جا کار من راه بیفتد توقع اینکه چون من سادات هستم همه جلوی پای من بایستند توقع اینکه من چون پدر هستم نه چون استاد هستم نه توقع چیز خوبی نیست.@ از کسی متوقع نباشیم ولو از خدا، خیلی وقتها ما اینقدر انتظارات بیجا از خدا داریم اینقدر توقعات بیجا داریم غیر از دعا و خواسته است توقع یعنی خدایا باید این کار را بکنی مصلحت نیست نمیشود جور در نمیاید برایت ضرر دارد(وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ) چه چیزهایی که شما دوست دارید برایتان بد است.@ وقتی اینها را که نداریم تند میرویم به سمت تیر پرتابکردنهایی که نمیتوانیم آن را برگردانیم همیشه زود تصمیم میگیریم بعد گیر میکنیم زود درها میبندیم زود اغلاق باب میکنیم چون ظرفیتمان کم است سختگیر هستیم اهل تکلف هستیم من فقط با این شرائط کار میکنم که حرف من پیش برود، نمیشود.@ خیلی وقتها اگر کسی بخواهد وارد یک جمع بشود باید حوصله اینکه حرفش پیش نرود را داشته باشد بدون اینکه رفاقتش را به هم بزند حوصله داشته باشد با اینها حالی بکند یک انسان حقیقی یعنی این، پس میفرماید نبند دری را که نمیتوانی بازش بکنی.@ پروردگارا به محمد و آل محمد به حق امام صادق(ع) تو را قسم میدهیم ما را موفق بر انجام دستورالعمل امام و حدیث عنوان بصری بفرما پروردگارا به حق محمد و آل محمد تو را قسم میدهیم به ما توفیق عنایت بفرما از عمرمان از جوانیمان از استعدادمان استفاده بکنیم.@ پروردگارا این رحمت را به ما بکن این توفیق و عنایت را به ما بده که ما پشیمان از نوع مصرف عمرمان نباشیم پروردگارا به ما سعه صدر، دوری از تکلف، دوری از لهو و بیهودگی عنایت بفرما پروردگارا به حق محمد و آل محمد تو را قسم میدهیم در فرج آقا امام زمان(ع) تعجیل بفرما را ما را سرباز حقیقیش قرار بده حضرت را از ما راضی بفرما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@