جلسه 076 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
76
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 076 - شرح حدیث عنوان بصری

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عمر بود و رسیدیم به بحث پرداختن به کارهای غیر ضروری و بحث تکلف که انشاء خدمتتان تقدیم میکنیم و به این وسیله انشاء الله شرح حدیث عنوان خاتمه پیدا میکند روایتی از امیرالمؤمنین(ع) هست جلد 1 صفحه 315 (الإشتِغالُ بِالفائِۀِ یُضَیِّعُ الوَقتَ) مشغول شدن به امور ناپایدار و فوتشونده وقت را تلف میکند یعنی عمر را تلف میکند.@ اگر بخواهیم این حدیث را کاملاً تشریح بکنیم به این صورت باید عرض بکنیم که اگر شما رفتارهای جنین را در رحم مادر مورد دقت قرار بدهید میبینید که جنین به هیچ کار فوتشونده و موقتی نمیپردازد.@ یعنی یا مستقیماً دارد اندامزایی میکند و هدفش تولد سالم هست و یا اگر کاری هم برای اموراتی که در رحم دارد مثل غذا خوردن و استراحت و چیزهایی از این قبیل انجام میدهد راستایش مشخص است در راستای اندامزایی و تولد سالم هست بنابراین هیچ وقت جنین تلف نمیشود فائت یعنی فوتشونده.@ یعنی تلف بشود و مابهازا نداشته باشد گرفته شود و محصولی در زمین آخرت ایجاد نکند چون نبی اکرم(ص) فرمود(الدُّنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ) دنیا کشتزار آخرت هست وقتی میکارید باید در آخرت درو کنید.@ مشغلههایی که ما داریم وقتی که ما صرف میکنیم عمر و جوانی و هر چه که هست هر نوع تقسیم وقتی که میکنیم به هر کاری که میپردازیم باید وقتی که اینجا دارد امورات ما را میگذراند یک میوه شیرینی هم در آخرت بدهد یعنی در آخرت محصول و مابهازا داشته باشد.@ اگر اینجا وقت بگذرد عمری بگذرد از جوانی از عمر ولی مابهازایی برای ابدیت نداشته باشد این یعنی تلف شدن یعنی خسران یعنی اصل سرمایه را از دست دادن یعنی کم آوردن، مگر اینکه به هوش بیاییم بیدار بشویم و گذشته را جبران بکنیم مثل کسی که باید با سرعت 50 میرفته بعد یکجا چرتش گرفته یکجا کم آورده یک جا 30 کرده یک جا 20 کرده یکجا توقف کرده حالا عقب مانده.@ راهش این هست که اگر بخواهد خودش را برساند باید با سرعتی بیش از 50 کیلومتری که باید میرفته برود تا جبران شود عمر را وقتی سر هر کاری میگذارید باید مابهازای ابدی داشته باشد حتی کارهای مباح و حلال، لذتهای حلال هم که میگذارید.@ تفریح و مهمانی و مسافرتی میخواهیم برویم پارکی برویم پای تلویزیون بنشینیم باید دقت بکنیم که این باید مابهازای ابدی داشته باشد اگر قرار است این فقط از ما وقت بگیرد و هیچ مابهازایی نداشته باشد ما اینجا باخت کردیم دچار خسران شدیم.@ اینکه(الإشتِغالُ بِالفائِۀِ یُضَیِّعُ الوَقتَ) میفرماید مشغول شدن به امر فوتشونده به امر موقتی وقت را تلف و ضایع میکند به همین معناست وقت مساوی است با ابدیت، علی(ع) میفرماید عمر تو همین لحظات و اجزائی از وقتت هست که داری میگذرانی عمر مساوی هست با همین لحظات و ثانیهها و اجزاء.@ وقتی میگوییم(یُضَیِّعُ الوَقت) یعنی ابدیت را ضایع میکند شما باید حساس باشید به خصوص به عنوان یک جوان مفهوم وقت و زمان دستتان بیاید مثلاً میبینی طرف 20 سال فلان کار را کرده این که 20 سال وقت گذاشته در فلان رشته کار کرده.@ این چه مابهازای ابدی داشته شوخی نیست 20 سال دنیا که با 20 سال آخرت یکی نیست 20 سال دنیا یعنی میلیاردها سال در آخرت، اگر دقت نکنیم و این نظام ارزشیمان غلط از کار در بیاید فکر میکنیم 20 سال یعنی 20 سال حالا تلف شده یک کاری میکنیم این نیست.@ وقتی میگویی 20 سال باید ببری در مبنای ابدیت بعد میفهمی که 20 سال یعنی چی، مثلاً میگوید دو ساعت وقتم تلف شد، دو ساعت که اینطوری نیست دو ساعت را ببر در مبنای ابدیت سر از یک رقم و وقت سرسامآوری در میاورد این باید در وجود ما نهادینه بشود.@ وقتی میگوییم میخواهیم برای کاری یا کسی یا چیزی وقت بگذاریم باید ببینیم میارزد یا نه، وقتی این مبنا دست ما نباشد یک موقع میبینیم برای یک کاری که یک ساعت وقت میخواهد ده ساعت وقت گذاشتیم چون دردمان نمیاید فکر میکنیم مفت است حالا ده ساعت شد به جایی برنمیخورد.@ بزرگان ما که وقتشان صرف کارهای جدی میشد اگر مثلاً میخواستند ازدواج کنند یک وقت مردهای را برای ازدواج میگذاشتند میگفتند ما نمیخواهیم در قضیه خواستگاری و عقد و عروسی یک وقت زندهای را از ما بگیرد مثلاً میگذاشتند ماه رمضان این کار را میکردند تعطیلی درسها بود یا مثلاً زمانهایی که لازم نشود.@ بعضی از آقایان میبینی که خیلی خوش هستند، مثلاً میگوییم این خواستگاری چندم است؟ این خواستگاری 116 است مثل اینکه خیلی وقت دارد که خواستگاری برود تازه خواستگاریاش اینقدر طول میکشد حالا چه موقع میخواهد عقد کند دوران عقد و عروسی چه موقع باشد میبینی که یک عمر تلف شد چون مبنا در دستمان نیست.@ وقتی میخواهیم وقت را بگذاریم مفت تلفش میکنیم و فکر نمیکنیم که هزینهبردار است وقتی به آخرت میرویم میفهمیم از این دنیا که پایت را به قبر گذاشتی تازه معلوم میشود که وقت چقدر ارزش داشت.@ آن موقع انسان لهله میزند و میسوزد از عمق وجودش برای یک دقیقه از این وقتهایی که تلف میکرد یعنی تمام آرزوی یک نفری که در برزخ است حتی از برزخ به بهشت بخواهد برود تا از دنیا رفت در بغل امیرالمؤمنین(ع) قرار بگیرد و یک جای خوب برود، ولی وقتی به او میگویی چه آرزویی داری؟@ میگوید دوست دارم یک دقیقه پنج دقیقه به آنطرف برگردم چون در ابدیت میفهمیم رحم یعنی چی، رحم چقدر سازندگی دارد چقدر عمرش ارزش دارد یک دقیقه یعنی چی، پنج دقیقه یعنی چی، ولی الان چون خودمان اینجا هستیم مثل ماهی در آب هستیم باید از آب ما را بیرون بیاندازند تازه بفهمیم آب یعنی چی.@ میگویند آخرین کسی که آب را میشناسد ماهی است الان ما در آب هستیم نمیفهمیم یعنی چی، وقت، جوانی، عمر یعنی چی، وقتی از اینجا بیرون رفتیم تازه میفهمیم که تمام آن سرمایه سعادت تمام شادیها تمام بهشت تمام صراط تمام آخرت تمام درجات همه در دنیا بوده هر کس هر کاری باید بکند همینجا باید بکند جای دیگر خبری نیست.@ (الیَوم عَمَلٌ وَ لا حِساب وَ غَدَاً حِسابٌ وَ لا عَمَل) امروز روز عمل است روز حساب نیست ولی بعداً روز حساب است عملی در کار نیست کسی آنجا نمیتواند کاری بکند ما را در بهشت هم که ببرند بالاترین درجات هم که برویم میفهمیم که این محصول دنیاست چون گفتیم(الدُّنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ).@ آنوقت در روایت داریم که بعضیها وقتی میروند محصولات خودشان را سوخته و ضعیف و بیمار و خراب میبینند چون این را آنجا کاشته، بعضیها بدتر محصولاتشان جهنم است آنچه که در دنیا کاشته بود محصولش این است اژدها و عقرب و مار و حمیم و زقوم و تنهایی و گرسنگی و تشنگی و غم است.@ غمهای آنجا که با غم اینجا یکی نیست این محصولی که کاشته بود این را کاشته پس مواظب باشیم به چیزی که فوتشونده است نپردازیم اگر به یک کاری میپردازیم حتماً برای خودمان مابهازایی داشته باشد بدانیم که این اثر دارد بدانیم باید درست خرج بشود و تا وقتی که این مبنا را پیدا نکنیم ما عمر را تلف میکنیم و سرمایه بسیار بسیار گرانی است.@ حماقت این هست که من فکر کنم الان چون از من حسابی نمیکشند بعداً هم حسابی نیست پیامبر صادق هست و به قول ابن سینا صادق مصدق است نعوذبالله دروغ که نمیگوید، وقتی تأیید میکند که حتماً از جوانی شما قیامت سؤال میکنند یعنی تکتک من و شما را یک روزی نگه میدارند میگویند جوانی را چکار کردی.@ یک روزی نگه میدارند میگویند عمر را چکار کردی؟ اینکه الان به تو دادند کسی هم با این سرمایه فعلاً کاری ندارد دلیل نمیشود که بیحساب و کتاب است مثل یک ؟؟؟تنخواهی هست که به یک نفر در اداره میدهند.@ میگویند پانصدهزار تومان را برای اداره خرج کن ولی آخر ماه تو باید فاکتور معتبر عرضه بکنی یعنی باید بگویی که با این پانصدهزار تومان چکار کردی، میپرسند واقعاً ما آنجا گرفتار هستیم ساعت به ساعت را حساب میکنند.@ وقتی مفت دست ما ندادند حساب و کتاب دارد کیلویی نیست ما باید نسبت به آن جواب بدهیم خیلی باید با احتیاط و دقت صرفش بکنیم بدانیم این کاری که انجام میدهیم حتماً وظیفهمان است انجام بدهیم بیخود برای خودمان بازی در نیاوریم برای خودمان مشغله درست نکنیم خودمان را در دردسر نیاندازیم برای خودمان کارسازی نکنیم.@ ما بیکار که نیستیم خداوند برای ما مشغله درست کرده از اول، ما را برای کارهای مهمی خلق کرده سر خودمان را بیخود شلوغ نکنیم یعنی باید بدانیم که هر چیزی حساب و کتاب دارد ما برای هر چیزی وقت مطلق نداریم که بگذاریم.@ هر چیزی یک مقداری ارزش دارد برایش وقت بگذاری این هم باید اطراف ما بفهمند یعنی یک جوان خودش وقتی حساس است انسان وقتی خودش نسبت به اوقاتش حساس است همسرش هم میداند که شوهرش یک کسی نیست که همیشه در دسترس باشد.@ نه کار دارد فرزند میداند که یک وقت خاصی باید سراغ پدرش بیاید میدانند که این وقت خاصی باید سراغش بیایند دوستان میدانند که همیشه در دسترس نیست چون این کار اصلی دارد کاری که مربوط به خودش است ولی وقتی خودت برای خودت ارزش قائل نیستی و مفت وقتت را تلف میکنی دیگران هم برای شما ارزش قائل نیستند.@ هر وقت دلشان بخواهد میخواهند از وقتت استفاده کنند برای کارهای بیهوده، پیشنهادهای بیهوده، مسافرتهای بیهوده، مهمانیهای بیهوده، وقت تلف کردنهای بیهوده، مثلاً سر کوچه ایستادیم راجع به یک مسأله سیاسی که ما نمیدانیم نه عمقش نه طولش نه عرضش دستمان هست عشقمان میکشد یکدفعه میبینیم تا 12 شب داریم بحث میکنیم.@ آخر هم هیچ حقانیتی روشن نمیشود نهایتاً ما خیلی زرنگ باشیم مثلاً بفهمانیم که حق با فلانی بود یا حق با من است، آخرش چی؟ چه مابهازایی داشت؟ هیچی، پیامبر میفرماید شما حتی اگر حق با شما هست نیایستید وقتتان را با گفتگو تمام کنید قیل و قال نکنید خداوند از قیل و قال بدش میاید عمر تلف میکند.@ بایستیم ثابت کنیم که حق با ما بوده ولش کن وقتت را از سر راه که نیاوردی هزینه است داری میپرداری اینکه میایستی اینقدر گفتگو میکنی راجع به این مسأله و آن مسأله حاضری برایش پول هم بپردازی؟ همین آقایی که تو داری از آن طرفداری میکنی یا همین جریانی که تو از آن طرفداری میکنی و ایستادی تا ساعت 12 ـ 1 نصف شب با یک نفر بحث کردی سر اینکه این حق داشت یا نداشت اگر گفتند کل حقوق ماهت را بپرداز میپردازی؟@ میگویی نه پولم را لازم دارم ولی برای این مسأله عمر تلف میکنیم هیچ فایدهای هم ندارد یا با همسر یا با فرزند یا با پدر و مادر حق بحث و گفتگو ما نداریم بنشینیم قیل و قال کنیم پیامبر میفرماید کسانی که اهل مراء و بگومگو هستند من اصلاً روز قیامت شفاعتشان نمیکنم خیلی تهدید تندی است.@ بایستیم برای چه بحث بکنیم که حق با ما بود کِش بدهیم که او بگوید تقصیر تو بود و او بگوید نه تقصیر تو بود من مقصر نبودم، آخر محصولش چیست؟ حتی یک موقع چیزی گمشده باید ببینی که اگر میخواهی بروی پیدایش بکنی.@ مثلاً فرض بفرمایید صد هزار تومان است یک موقع فکر میکنی میبینی باید یک میلیون تومان خرج بکنی این صد هزار تومان را زنده بکنی، نمیارزد، خیلی وقتها شده که ما این کارها را کردیم مثلاً خواستیم یک حقی را زنده بکنیم یا چیزی را، بعد یک میلیون خرج کردیم رسیدیم به پنجاه هزار تومان، اصلاً نمیارزد.@ میگوید میخواهی ازدواج بکنی با کسی ازدواج کن که عمرت را تلف نکند با آقایی با دختری با مردی که عمرت را تلف نکند میبینی که اینها 20 ساله زندگی کردند 15 سالش بگومگو و جر و بحث بوده کشمکش و دعوا و درگیری، فکر نمیکند که چه خسارتی دارد میدهد طرفین دارند چه خسارتی را میپردازند.@ نباید بحث بشود خانه که جای این چیزها نیست آدم عاقل کسی است که فتیله را پایین میکشد و در زمینههای مختلف سعی میکند وارد گفتگو و بگومگو نشود زندگی خیلی گران پای ما حساب میشود زندگی جای شیرینی و راحتی و استراحت و لذت و صفاست جای قیل و قال و بگومگو و جر و بحث نیست که ما فکر کنیم وقت داریم حالا بنشینیم ثابت کنیم.@ نه ما وقتی نداریم که به این چیزها بپردازیم آنوقت کسی که یاد میگیرد و در وجودش نهادینه میشود که به امور فائت نگذرد خیلی راحت است منشأ غمها پرداختن به امور فائت است منشأ غصهها، غمها، درگیریها و فشارهای روانی این هست که ما به یک چیز غیر ماندنی و موقت و رفتنی دلبند میشویم و غصهدار میشویم.@ اگر از اول با یک حقیقت ثابت ماندنی ارتباط داشته باشیم و همیشه با ما باشد دیگر غصهدار نیستیم منشأ فشارهای روانی، غصهها، درگیری، دعواها همین است که ما درگیر امور فائت و از بین رونده میشویم وقتی کسی یاد میگیرد که عمرش را چطوری مصرف بکند خودبهخود با کسی سر جیفه دعوا نمیکند.@ یعنی اینطور نیست که شریک بشوند حالا دعوایشان بشود در مسألهای که باید سر قضیه عمر بگذارد، نه شریک نمیشود مشارکت در اینطور مسائل با کسی نمیکند چون میداند دارد تلف میشود و خیلی راحت است.@ آنوقت دیگر سر سفره سر یک پرس غذا سر لباس سر مسأله خاص، یک امر مادی و طبیعی هر چه که میخواهد باشد غصهدار نمیشود آدم قوی است چون میداند همین غصهای که دارد میخورد برایش هزینهبردار است هر کس زانوی غم بغل بگیرد.@ قرآن میفرماید(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) غصه نخورید وقتی یک چیزی را از دست میدهید همین غصه خوردن هزینهاش خیلی گرانتر از آن اصل چیزی است که شما از دست دادی.@ مُرد خدا رحمتش کند هر کسی که مُرد اگر خیلی دوستش داری واقعاً علاقهمندی بنشین، اول از این بدان که مُرده تو اگر عُلقهای بماند چون عُلقههای عاطفی بعد از مرگ از بین میرود نمیماند، فکر نکنیم مثلاً الان بنده پدر هستم آنجا رفتم این احساس پدری من هم هست احساسات تابع زندگی دنیا و طبیعت جسمانی ماست خیلیها از بین میرود.@ اینطوری نیست که شما فکر کنید آنجا هر کس یک شأن مخصوص خودش دارد تا قیامت هم وقت نمیکند به چیز دیگری فکر بکند گیرم که فکر بکند آنقدر روح بزرگی داشته باشد که از این چیزها هم برخوردار باشد فکر بکند.@ واقعاً فکر میکنید که غم و غصه و گریه کردن شما لطفی دارد؟ نه او را ناراحت میکند اگر خیلی دوستش داری شادی و نشاط داشته باش تا او شاد بشود بعد بنشین برایش هدیه بفرست چند جزء قرآنی بخوان صلوات بفرست دعایی بخوان خیراتی بکن، میبینی که غصه میخورد و این غصه را به ده نفر منتقل میکند و هیچ خاصیتی هم ندارد.@ خدای نکرده حرفهای کفرآمیز میزند رابطهاش با خدا خراب میشود روحیهاش به هم میریزد دنیا یکدفعه جلویش تیره و تار میشود ولی کسی که ابدیت را باور کرده هیچ حادثهای او را زمینگیر نمیکند او را از نشاط نمیاندازد.@ چون به بلندای ابدیت دارد خودش را میبیند هیچ وقت همه چیز برای او تمام نمیشود اساساً بنبست ندارد چون نظام ارزشیابیاش نظام ارزیابی دقیق و درست است منطبق با واقع است با خیالات و اوهام زندگی نمیکند.@ قرآن آیات زیادی دارد که مضمونشان این هست که فطرتگراها وقتی میخواهند با طبیعتگراها جنگ کنند درگیر شوند یا حتی اگر با تمسخر و تحقیر طبیعتگراها روبهرو شوند تنها چیزی که به آنها شادی و آرامش میدهد خداوند، رضایت خدا و ابدیت است.@ لذا به پیغمبر میگوید هر وقت خواستند تو را اذیت کنند حرفی زدند خواستند برنجانند حواست به ابدیت باشد اینطوری است که آدم هیچ وقت کم نمیاورد و همیشه هم قوی هست غصهدار ه نیست هر مقدار پرداختن به امور فائت بیشتر باشد غم و غصه بیشتر است.@ حالا تو بنشین فکر بکن غصه بخور چرا این تیم باخته، حالا به تو چه که این تیم باخت خودشان ککشان نمیگزد این مینشیند غصه میخورد فشار خون و زخم معده میگیرد اعصابش خورد میشود موهایش میریزد گرفتاریهای زیاد که این چرا باخت چرا گُل خوردند، از آن نادانتر کسانی هستند که این قضایا را تعقیب میکنند و عمر میگذارند.@ این عمر که شوخی نیست این سرمایهای که تو میگذاری دنبال یک مشغله و تفریحی باش که شادت بکند اضطراب برایت نیاورد ورزش میخواهی بکنی برو تا دلت میخواهد ورزش بکن چون ورزش شادی و قدرت میاورد کوه و دریا و پارک برو.@ ولی وقتی که نگاه اینطوری به ورزش پیدا میکنی میبینی که تلفت کرد موهایت سفید شده در صورتت چروک افتاده میبینی که 20 سال نشستی راجع به کارهای دیگران وراجی کردی وقتت تلف شده چه کسی گُل زد تقصیر چه کسی بود آنجا پنارتی شد یا نشد آنجا را درست داور گرفت یا نگرفت.@ به تیتر روزنامهها نگاه کنید آدم حالش به هم میخورد نگاه کند اصلاً آدم را غم میگیرد ورزشکاری که میخواهد این را بخواند چقدر تشنج و اضطراب به او وارد میشود وقتی میخواهد بخواند عناوین را نگاه کنید معلوم است او میخواهد پول به جیب خودش بزند تیترهایی را انتخاب میکند که عمر ما را تلف کند.@ باید دنبال این کارها برویم؟ ما وقت داریم؟ یا حوادث مینویسند که چه کسی سر چه کسی را برد چه کسی تیر خورد چه کسی چه کسی را تکهتکه کرد کجا آتش گرفت، حالا که چی، که ما تعقیب بکنیم، ما واقعاً حاضر هستیم برای این کارها پول بدهیم؟@ همین روزنامهای هم که شما خیلی قبولش داری میخری که خبرهایش را بخوانی اگر دوبرابر قیمت کنند تا چند وقت نمیخرید اما وقتی بگویند عمر بگذار برایش عمر میگذاری، عمری که یک دقیقهاش معادل کل دنیا ارزش دارد ما پای اینها وقت میگذاریم(یُضَیِّعُ الوَقت) عمر و ابدیت را تلف میکند.@ حرم میخواهیم وارد شویم ببینیم میارزد اصلاً ما وارد بشویم مابهازا دارد یا ندارد؟ گاهی وقتها هست باجهت این کار را انجام میدهم مثلاً آموزشهای پلیس را در تلویزیون مینشینم گوش میدهم حتی ممکن است یک سریال آموزنده بسازند در مورد مواد مخدر، دزدی، آتشسوزی، آتشنشانی مفید است ارزش دارد.@ هم تفریح است هم استراحت است هم از آن لذت میبریم هم اینکه یک چیزی هم آموزش میبینیم کسی این را رد نمیکند ولی باید مابهازا داشته باشد یعنی تلف نشود وقتی شما میگویید مفید است یعنی بالأخره شما به یک فایده رسیدید.@ اینطور نشود که ته قضیه بگویید هیچی نشد یعنی هیچ مابهازایی برای شما در نیامد تجربهای بشود عقلانیتی به شما اضافه بکند گاهی وقتها ما سر خودمان کلاه میگذاریم مینشینیم دهها ساعت وقت میگذاریم میگوییم این آموزنده است یعنی میخواهد به شما پیام بده این پیام را شما با مطالعه نصف صفحه هم میتوانید به دست بیاورید با مطالعه یک حدیث هم میتوانید پیام را بگیرید تکراری است.@ یعنی ممکن است مخاطب این عوامالناس باشند یا کسانی که دیر میگیرند اما بنده که مخاطب این نیستم بنده هزار تا از این چیزها را بهتر از خود اینها میدانم از کارگردانش و بازیگرانش بهتر میفهمم لزومی ندارد مگر من منگول و خِنگ هستم که صد ساعت باید بنشینم یک چیزی را نگاه کنم که میخواهم یک پیام بگیرم.@ تازه به چه قیمتی این پیام را بگیرم؟ گاهی وقتها میخواهند یک پیام خوب به ما بدهند این را با هزارتا کوفت قاطی میکنند به خورد ما میدهند این که خراب میشود این آبی که میخواهیم بخوریم باید ظرف و آبش تمیز باشد ما که نمیتوانیم یک چیز خوب را در ظرف بد بخوریم.@ مثلاً میخواهند یک چیزی را به ما نشان بدهند هزارتا خیال برای ما درست میکنند هزارتا نامحرم آنطوری جلوی چشم ما میگذارند هزارتا نطفه ناجور در دل ما میکارند که میخواهند پیام بدهند، من به این پیامها احتیاج ندارم.@ اگر احتیاج داشتم اگر کم داشتم اگر خلئی داشتم انجام میدهم بنده خودم گاهی وقتها در رشته تخصصی خودم زمان جنگ و بعد از جنگ شاید ده ساعت مینشستم فیلم ساخت مواد منفجره را نگاه میکردم چون به کارم ربط داشت یک فیلم آموزنده است.@ بعضی وقتها شاید 4 ساعت 5 ساعت من مینشینم فقط فیلمهای نجوم را نگاه میکنم حضرت به ما امر کرده که اگر کسی نجوم بلد نیست توحیدش ضعیف است یک فیلم گذاشتند راجع به جراحی قلب، یک فیلم گذاشتند راجع به چشم، خیلی عبادت بزرگی است.@ یک فیلم گذاشتند راجع به حیوانات، زندگی حیوانات، زنبورعسل، نهنگها، این به در میخورد این یک سازندگی برای من دارد اصلاً هیچ سازندگی هم که نداشته باشد صرفاً من دوست دارم لذتم از این طریق باشد من علاقه دارم از نظر شخصی مثلاً به پرواز، مینشینم ساخت هواپیما را نگاه میکنم تاریخچه پرواز را، این یک علاقه است.@ علاقه مباحی است برای من خطری ندارد این هیچ اشکالی ندارد من علاقه دارم بنشینم یک فیلم تخصصی نگاه کنم ده ساعت نگاه کن در این زمینه قویتر میشوی من علاقه به پیگیری مسائل سیاسی دارم مینشینم در روز مجموع شش کانال 5 ساعت فیلم سیاسی خوب دارد که آموزنده است و خیلی چیزهای دیگر، اینها خیلی ارزش دارد و عبادت هم هست.@ ولی یک موقع میبینی که واقعاً نمیارزد ما فقط سر خودمان را کلاه میگذاریم. بحث بعدی چند روایت دارد روایتهای خیلی خوبی است میفرماید که در عمرتان برای اینکه بتوانید از عمرتان استفاده بکنید سختگیر نباشید یعنی دچار تکلف نشوید.@ آن بحث راجع به این بود که ما وقتمان را به امور لغو و بیهوده نگذرانیم این بحثی که الان میخواهیم شروع کنیم این هست که سخت نگیرید میشود خیلی راحتتر گذراند وقتی سخت میگیری باید عمر تلف کنی و هزینهبردار است مثلاً فرض بفرمایید میخواهیم بنشینیم غذا بخوریم.@ اول از این غذا خوردن یک موقع انسان تنهایی میخواهد غذا بخورد یک موقع میخواهد با جمع غذا بخورد وقتی میخواهیم با جمع غذ بخوریم میفرماید(المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه) مؤمن با میل اطرافیان و اهل خودش غذا میخورد، مثلا میگوید چه دوست دارید بخوریم؟@ میگوید هر چه شما بخورید ما هم میخوریم آدم راحت میشود وقتی قید ندارد راحت میشود دست دیگران را باز میگذارد خودش هم راحت است میخواهید ساندویچ بخورید برویم بخوریم میخواهید چلوکباب بخورید برویم بخوریم میخواهید کلهپاچه بخورید برویم بخوریم لا به شرط است یعنی قید و شرط ندارد.@ یک موقع است آدم ممکن است قیدی داشته باشد مثلاً فلان غذا برای من ضرر دارد دکتر گفته این را نخورم معذور هستم، این فرق دارد استثنائات را کار نداریم عمومی داریم میگوییم، بعد کسانی که مراقب هستند سهل میگیرند میگویند با کمترین مؤونه غذا را تهیه میکنند.@ خیلی در زمان زودی غذا را میل میکنند بعد میبینی یک نفر میگوید نه چرا این غذا را بخوریم الان غذاهایی هست که چقدر خوشمزه است قیمتش هم مناسب است حالا برویم بخوریم، یک موقع میبینی که یک شامی که خوردنش 20 دقیقه وقت میگرفت سه ساعت وقت گرفته این خیلی هزینه دارد یک موقع هست من به مصلحت این کار را میکنم.@ طرف آمد گفت من ضعیف و مریض هستم امام صادق(ع) فرمود برو کباب بخور، رفت کباب درست کرد و خورد و خوب نشد، آمد به حضرت گفت من گوشت خوردم خوب نشدم، حضرت فرمود گوشت را چطوری خوردی؟@ گفت گوشت را بار انداختم و خوردم، حضرت فرمود نه اینطوری نخور برو به سیخ بزن کباب کن بخور که این برای قوت بدنت بهتر است اگر من بخواهم گوشت را به سیخ بزنم مصلحتی هست با رفقا رفتیم رفقا میلشان این است یا مصلحتی هست میخواهیم این کار را بکنیم.@ بله اگر من بخواهم این کار را انجام بدهم یک وقتی میگیرد ولی دیگر وقت وقت معقولی است که از من میگیرد چون میخواهم بنا به مصلحتی این کار را بکنم اما خیلی وقتها هست نه شکم است میخواهد سیر شود حتماً باید یک تشریفاتی داشته باشیم؟ نه.@ شما میتوانید صبح اگر مزاحم کسی نباشید در ذوق کسی نخورد دوتا سه خرما در دهانتان بگذارید بیرون بروید یا شب میخواهیم شام بخوریم یک ساندویچ بخوریم یک تکه نان بخور خیلی لازم نیست تشریفات داشته باشیم عمر اینطوری تلف میشود.@ اگر بخواهیم تکلف داشته باشیم و آفتابه و لگن بیاور هفت دست و تشکیلات و تشریفات، اینطوری نمیشود البته بینظم بودن نه. ما یک رفیقی داشتیم یک خانه مجردی داشت یک موقعهایی ما میرفتیم به او سر میزدیم خیلی از آنطرف افتاده بود.@ این حرفهایی که من میزنم دیگر افراطی را گرفته بود مثلاً سفره نداشت یک سفرهای که با صد تومان میشود پلاستیکیاش را خرید و چند سال هم از آن استفاده کرد سفره نداشت یک روزهایی روزنامه بود یک روزهایی پارچه بود یک روز خشک بود نمکدان نداشت قاشق نداشت با خودکار هم بزنید من اگر بروم قاشق بگیرم هزینه دارد.@ نه این دیگر خیلی حماقت است نه اینطوری آدم به افراط بیفتد حلال خدا را برای خودش حرام کند زیباییها را برای خودش حرام کند نه اینکه شهوت این کارها سراغش بیاید و یکسره هوسباز باشد شکمچران باشد بگوید من هر وقت میخواهم غذا بخورم شرط دارد.@ شما یک گوجهای که میخواهید با خیار و کاهو بخورید میتوانید همینطوری خورد کنید مجموعاً پنج دقیقه بشود یک موقع هست همین را میخواهید طبق قاعده سفرهآرایی بچینید 45 دقیقه میشود بعدش هم همه را میخواهید بخورید دوباره همه را قاطی میکنید میخورید.@ نشستی وقت گذاشتی که این را چطوری بچینم تکلفهای بیجا. میخواهیم سوپ بخوریم سوپ خوردیم، حالا عیبی دارد سوپ خوردیم حالا در همین ظرف برنج هم بریزیم بخوریم؟ نه کفر میشود بیادبی و بیپرستیژی است این را باید کنار بگذاری!.@ این ظرف آب و مایع ظرفشویی و وقت مصرف میکند در همین ظرفی که سوپ خوردی میتوانی برنج را بریزی و بخوری عیبی دارد به جایی برمیخورد؟ نه، من باید لیوانی که فلان چیز را در آن میخورم با لیوانی که فلان چیز را میخورم فرق داشته باشد یک موقع میبینی که یک نفر میخواهد غذا بخورد 12 رقم ظرف مصرف کرده.@ مثلاً میخواهد یک شکم سیر بکند، این را چه کسی میخواهد جمع کند و بشویید و شستهها را چه کسی میخواهد جمع کند، تکلفهای زیاد. نظم خوب است آدم داشته باشد نظافت خوب است ولی خیلی وقتها ما تکلف را با نظم و نظافت قاطی میکنیم.@ آنوقت میافتیم به ولخرجیهایی که غالب وقت و عمر و پولهایی که خرج میکنیم صرف پز است صرف چیزهایی هست که بود و نبودش خیلی هم فرق نمیکند این تکلف است چه کسی گفته من باید حتماً روی فرش آنطوری بنشینم روی موکت هم میشود نشست و میشود زندگی کرد ولی وقت سخت میگیریم نمیشود.@ آنوقت نبود فرش در خانه برای ما یک دق میشود حالا برو وام و قرض بگیر زیر بار برو که میخواهی یک چیزی را تهیه بکنی مثلاً فرش بگیری در خانه بیاندازی که بگویی فرش داشتم فرش قبلی هم طوری نبود میشد روی آن زندگی کرد یا روی موکت هم میشد زندگی کنی.@ در لباس در خوراک در لوازم منزل در نظر بگیرید بسیاری از وقت و عمر ما، حالا اینها هیچی، خرجی که از روح میگیرد یعنی خیالی که پای این کار مصرف میشود خیلی هزینه دارد به ما دستور رسیده در امور طبیعیتان سهل بگیرید سخت نگیرید زود رد کنید برود.@ ما ماه مبارک رمضان چون درست گرسنهمان میشود شما ساعت 3 ـ 4 بعدازظهر برو از کنار نانوایی رد بشو ببین بوی نان تازه همچین آدم را قلقلک میدهد میگوید اگر من روزه نبودم ده تا از این بربریها میخوردم ولی الان این را میگوید.@ یعنی خودش هم میداند اگر همان موقع هم که خیلی گرسنهاش است نان تازه یکدفعه جلویش بگذاری با اشتیاق میخورد نان و پنیر چقدر به آدم میچسبد سر کار هستی مثلاً 7 بعدازظهر هنوز خانه هم نرفتی رفقا یک سفره پهن میکنند.@ ما آن موقع که شما کم بودید جلسه اینطوری داشتیم قبل از کلاس رفقا میرفتند شانس آورده بودیم چند نفر زخم معدهای بودند مجبور بودند بخرند وقتی میخواستند بخرند جرأت نداشتند تنها بخورند باید سفره پهن میکردند یک نان و پنیر خوردی شب هم احتیاج نداشتی اصلاً شام بخوری.@ ولی وقتی شب خانه بروی به زنت بگویی چه داریم؟ بگوید نان و پنیر داریم میخواهی سرش را ببری مگر ما مسخره هستیم که نان و پنیر بخوریم ولی یک جایی رفتید نان و سبزی گذاشتند میخورید خیلی هم به شما مزه میدهد و میچسبد سیر هم شدی و احتیاج به وعده غذای بعدی هم نداری.@ ولی ما عادت کردیم با تکلف بخوریم و میگوییم این هم غذا شد. من گوشت برایم سازگار نبود یعنی وقتی میخوردم بدنم نمیپذیرفت حالت تهوع به من دست میداد هر کاری والدین کردند که ما گوشتخور شویم نشدیم تا 17 سالگی.@ 17 سالگی زمان جنگ ما را بردند آموزش نظامی، به قدری گرسنگی به ما دادند که ما یک موقعهایی یواشکی که مربیها نفهمند سطل آشغالی را میگشتیم یک تکه کاغذی که بشود قورتش داد مثلاً نانهای گاوی میدادند.@ ارتشیها آمده بودند در پادگان رفته بودند یک جایی نان خورده بودند غذایشان سه روز در آشغالی مانده بود خورده نانهایشان، آنها برای ما خیلی مزه میداد خیلی گرسنگیهای وحشتناکی به ما میدادند یعنی کار نظامی سنگین تاکتیک سنگین در برف یک موقع 30 کیلومتر پیادهوری میامدیم معده داشت خودش را میکشت از غذا خبری نیست بروید تا شام.@ مخصوصاً نمیدادند بعد یک موقع همین بلا را سر ما آوردند گرسنگی زیاد وعده غذایی گوشت شد گوشت را که جلوی ما گذاشتند خوردیم دیدیم که خیلی هم مزه میدهد حالمان هم به هم نخورد از آن به بعد طبع ما عوض شد ما دیگر گوشتخور شدیم.@ خاطره بعدی مال یکی از رفقا بود خودش 150 کیلو وزنش است از اینجا که داشتیم قم میرفتیم در راه میگفت حالا قم رسیدیم شام چه بخوریم؟ گفتیم قم که قحطی نیست یک چیزی به ما میدهند بخوریم این همه مغازه و غذافروشی هست.@ نه حالا با هم بنشینیم فکر کنیم چه بخوریم، من به او گفتم من یک کلهپاچهای خوب سراغ دارم هم ارزان است هم خوب است خودم وقتی تنها هستم میروم فقط آبگوشتش را میخورم ارزان هم حساب میکنند بعد گفت خیلی پیشنهاد خوبی است.@ رفتیم از قضا سر درس استاد هم دعوت کرد استاد برادرش فوت کرده بود همه ما را شام دعوت کرد رفتیم منزل استاد شام خوردیم جلوی همه ما یکی یک پرس گذاشتند این یک پرسش را خورد و خلاصه یک دیس برنج اضافه وسط بود آن را کشید و با یک دیس سالاد خورد.@ یعنی سه چهار برابر ما خورد از جلسه بیرون آمدیم گفت حالا آدرس کلهپاچهای کجاست؟ گفتم مگر شام نخوردی.@ گفت نه ما از اول قرار گذاشتیم کلهپاچه بخوریم باید حتماً بخوریم خلاصه با ناباوری که این دارد شوخی میکند رفتیم نشستیم ما نگاه میکردیم دیدیم دوتا زبان و دوتا مغز و هشت تا پاچه را سفارش داد و خورد و گفت حالا برویم این یعنی چی، حالا ما قرار بوده فلان چیز را بخوریم نشده این را بخوریم چه اشکال دارد بالأخره خوردی.@ حضرت علی(ع) چندتا خرما خوردند شکمی که با چند دانه خرما سیر میشود حیف نیست که آدم خودش را معطل کند یا جهنم برود به خاطر شکم، چون حضرت فرمود خیلی از انسانها به خاطر شکمشان به جهنم میروند شهوت شکم شهوت بدی است اگر تربیت نکند عمر تلف میکند.@ انسان خودش را تربیت بکند که لا به شرط باشد یعنی هر چه رفقا خواستند بخورند ما هم بخوریم خودت هم بودی خیلی مشروط نکن سخت نگیر تکلف نداشته باشد شهوت شکم اذیتمان نکند یک موقع میبینی تا شما سوروسات شهوت شکمت را فراهم کنی چهار ساعت وقت از تو گرفته شده اصلاً نمیارزد.@ چهار ساعت وقت که شوخی نیست در آخرت خیلی برای شما هزینه دارد خانمهای خانهدار زیاد گرفتار این جهنم میشوند یک موقع میبینی یک خانم خانهدار کل وقتش در روز شده صبحانه و ناهار و شام درست کردن شده و جمع کردنش، میتواند خیلی سهل بگیرد نوع غذاهایی را انتخاب کنند که وقت کمتری را بگیرد.@ حالا یک موقعهایی به مناسبی که مهمان میاید یا مناسبتهای ویژه و خاص کاری نداریم حالا به هر حال یک غذای مفصلی هم درست بشود اما نباید عادت بکنیم نه بچههایمان را به این کار عادت بدهیم و نه خودمان عادت بکنیم.@ برای اینکه بچههایمان عادت بکنند باید پدر و مادر شکمو نباشند شهوت شکم نداشته باشند تا خانواده عادت بکند سخت نگیریم حالا شما نگاه کنید یک کسی که در این زمینه سختگیر نیست.@ حالا شب خانه برود خانمش شام درست نکرده باشد مریض شده باشد شام تمام شده باشد مهمان آمده باشد خورده باشند شام سوخته باشد میبینی که این اصلاً آسیب نمیبیند یک چیزی در خانه پیدا میکند میخورد.@ نشد میرود بیرون مغازه یک چیز مختصری میگیرد میخورد با یک بیسکویت و چای با یک کیکی با ساندویچی خودش را سیر میکند میخوابد اصلاً به این قضایا نگاه نمیکند.@ کسی که دغدغه شکم دارد این اصلاً نمیتواند دغدغه آخرت داشته باشد کسی که این چیزها برایش مهم است به مسائل کلیدی و حساس زندگی به مسائل ابدی به هیچ وجه نمیتواند فکر بکند لذا ما باید تکلف نداشته باشیم.@ جلد 2 صفحه 398 (أهنَ العِیش إطراحُ الکُلَف) شیرینترین زندگی دور ریختن سختگیریها و تکلفات است ولی تمرین میخواهد. یک موقع در حجره که هستیم در قم شبهایی که مشاوره دارم یا کاری دارم که شب باید در حجره باشم رفقای ما میایند سفره پهن میکنند میبینیم رفتند یک سطل ماست گرفتند یک مقدار سیری هم در آن خورد کردند این شام شد میخورند و کیف دنیا را میکنند.@ حضرت سلیمان(ع) فرمود من هر دو زندگی را امتحان کردم هم زندگی پادشاهی را که به هیچ کس خداوند همچین سلطنتی که به سلیمان داده بود به کسی نداده نه قبل نه بعدش، فرمود من شیرینی را در سادگی پیدا کردم یعنی لا به شرط بودن قید درست نکنیم.@ بعضی وقتها در راه مقدس سراغ ما میاید تو میخواهی یک تسبیح برداری یک ذکر بگویی این را مایهدارش کن میبینی که نه شش ماه ذهنش این هست که من باید یک شاهمقصود بخرم الان چند وقت فکرم این هست ساعتها وقت در مغازهها، میخواهی یک عقیق دستت بکنی یک عقیق خوب بشناس بخر دستت بکن.@ حضرت علی(ع) میفرماید هر وقت میخواهید انتخاب بکنید به اولین موردی که رسیدید و دیدید مناسب است همان را انتخاب کنید میخواهی ازدواج بکنی آقا زرنگبازیاش میگیرد رفتی خواستگاری فلان کس دیدی خانم خوبی هست اولی هست.@ نه این با پرستیژ ما جور در نمیاید زشت است من بگویم با اولی، میگویند چقدر ساده و پخمه بوده با اولین نفر ازدواج کرده من باید سی جا بگردم بعد بگویم من آدم فکوری هستم، پرستیژ را الکی نگاه کنید من فکر میکنم من تحقیق میکنم من با مطالعه انتخاب میکنم.@ نه مطالعه را قبل از انتخابت، شرائط مطالعه را دستت باشد به عزیزان میگوییم هر کس میخواهد ازدواج کند دختر میخواهد ازدواج کند نوارهای میثاق مقدس خواهران را گوش کند پسر میخواهد ازدواج کند نوارهای میثاق مقدس برادران را گوش کند وقتی اطلاعات تکمیل بود تو میدانی میخواهی کجا بروی.@ اولین مورد اگر رفتی دیدی مناسب است نگو حالا این خوب بود در آبنمک بخوابانیم پنج جا دیگر هم برویم، نمیشود، دیدی مناسب است همانجا ازدواج را تمام کن ما وقت نداریم که چهل دفعه وقتمان را برای خواستگاری بگذاریم همین اولی مناسب است انجام بده.@ اولین انتخابت بود رفتی انتخاب کردی دیدی مناسب است خوب است، دیگر سر چیزهای دیگر نیایست رنگ و جنس و قیمتش را پسندیدی بردار بعد میگوید نه من بروم بگردم.@ بعد رفته گشته آخر سر دو هزار تومان این جنس را ارزانتر خریده بعد میگوید میارزید دو هزار تومان ارزانتر گرفتم فکر نمیکنی که چهار ساعت عمرت چقدر میارزید فکر میکند خیلی زرنگ است.@ میگویند یک نفر در مسابقه دو دوپینگ کرده بود دوپینگ که بکند باید اول بشوی، آخر همه رسید، بعد گفتن خجالت بکش تو مثلاً دوپینگ کرده بودی چرا اینطوری؟ گفت میخواستم نفهمند زرنگی کردم گاهی وقتها ما از آنطرف میافتیم.@ یعنی کیف میکند بازار را گشته همین شاه عبدالعظیم میتوانست بخرد یک کفش بخرد پنج هزار تومان، بعد میرود بازار تهران میگردد این کفشفروشیها را، مگر شوخی است یک روز وقت، نصف روز وقت، ترافیک، کرایه ماشین، عمر، اعصاب، تنفس در آن فضای کثیف تهران، آلودگیهای معنوی دیگری که دارد.@ بعد رفته کفش را چهار هزار تومان خریده فکر کرده خیلی بُرد کرده میارزید هزار تومان تخفیف گرفتم، نه تو باخت کردی وقتی میخواهی پول در بیاوری باید ببینی که این چقدر عمر از تو دارد میگیرد اینطوری نیست که بیارزد حالا تخفیف هم گرفتی.@ من رفته بودم یک کیف بخرم این سامسونتی که دستم بود سنگین بود به کمر من فشار میاورد دیدم بهتر است بروم یک کیفی بخرم که وزنش کم باشد بنده و همسر و دخترم رفتیم مثلاً حدود 20 دقیقه سه تا کیف انتخاب کردیم.@ در این فاصله قبل از ما دیدیم جوانی آمد گفت کیف کوچک هست که در جیب میگذارند گفت ما آمدیم این را خریدیم رفقا به من گفتن این جالب نیست اگر اجازه بدهید ما یک مقدار این کیفهای شما را بگردیم اگر چیز مناسبی هست عوض کنیم پنج نفر داخل آمدند بعد تا ما خریدمان را کردیم و بیرون رفتیم خداحافظی کردیم.@ بعد من یادم افتاد که باید یک تلفن مهم بزنم برگشتم تلفن را زدم دیدم آخر سر همان را که اول خریده بودند گفتن این بهتر بود حالا این کیف یکذره رنگش کمرنگ یا پررنگ شد ما گرفتاریم اینها مشهورات زمانه است که دائماً از طریق فیلمها از طریق دیدن زندگیهای دیگران، از طریق شنیدنها به ما تحمیل میشود خودت هم متوجه نیستی که گرفتار هستی.@ آدم متوجه نمیشود مریض باشد اما نفهمد گرفتار است به آن یک رنگ کلاس و نظم و پرستیژ میدهد بعد متوجه نیست که دارد چقدر سرمایه تلف میکند در غذا، لباس سرمایه تلف کردن و عمر از دست دادن و آخرت فروختن، در اتومبیل و لوازم خانه همینطور، طرف گرفتار گرفتار است.@ شهید مدرس(ره) یک طلبهای آمد در یک حوزه علمیه خیلی شیک و تمیز، شهید مدرس نگاهش کرد تحویلش نگرفت بعد یک طلبه خیلی معمولی آنجا آمده بود برای درس به او گفت ما کلاس و حجره و درس داریم قبولش کرد گفتند آقا چرا قبلی را قبول نکردید؟@ گفت من دیدم این دکمههایی برای قبایش دوخته، دیدید بعضیها یک مانتوی خانم پنجاه دکمه روی مانتو زده چقدر وقت میخواهد که باز کنی و ببندی و حالا فکر میکند که صرفاً قشنگ است قشنگ است با چه هزینهای قشنگ است، گفت من دیدم این دکمههایی که این به قبایش زده باز کند و ببندد دیگر وقت نمیکند که درس بخواند.@ طلبه که اینطوری نمیتواند درس بخواند، بیتکلف، میخواهیم درس بخوانیم میگوییم چراغها را اینطوری کنید نورش باید اینطوری باشد تلویزیون را خاموش کنید حرف نزنید این نفس نکشد چرا مگس از بغل من پریده این صدایش مزاحم من شده من نمیتوانم اینطوری درس بخوانم.@ طرف در سختترین شرائط مثلاً نُه نفر بچه همه دانشگاهی یک اتاق داشتند درس خواندند من آنقدر خانوادههای اینطوری سراغ دارم در خود شما آنقدر داریم که شرائط قبل از انقلاب همینطوری بوده 5 ـ 6 ـ 9 تا بچه همه درسخوان و دانشگاهی و طلبههای خوب، در این شرائط درس خواندند این آقا اتاق تکی دارد.@ پدرش برایش کامپیوتر خریده میگوید من نمیتوانم درس بخوانم شرائط برایم فراهم نیست، از بس تکلف زیاد شده یک میلیون دادیم برایش استاد خصوصی گرفتیم مدرسه غیرانتفاعی درس میخواند یک میلیون هم دادم استاد گرفتم آخر 13 شده آنوقت کسی که یک هزارم این امکانات را ندارد شاگرد اول میشود چون خودش را تربیت کرده در آن محیط شلوغ درس بخواند.@ ما جبهه که درس میخواندیم جنگ میکردیم درس هم میخواندیم عملیات میرفتیم ولی در لباسمان کتاب میگذاشتیم میگفتیم آنجا فرصت داریم درس بخوانیم در خط مقدم مباحثه میکردیم خوابمان قشنگ خیلی راحت.@ اصلاً نمیفهمیدیم چه موقع خوابیدیم چه موقع بیدار شدیم درس میخواندیم آنجا هیچ کاری نداشتیم مینشستیم درس میخواندیم ما مباحثهمان تمام میشد صد تا گلوله توپ و خمپاره اطرافمان خورده بود چندتا ماشین آتش گرفته بود ما متوجه نبودیم درسمان که تمام میشد تازه میفهمیدیم که چند جنازه آنجا افتاده.@ اگر قرار است آدم بخواند باید بخواند اینکه شرائط بگذارد برای خودش که من اینطوری نمیتوانم درس بخوانم وقتی اینطوری بار میاید بعد میبینی که از پدر و مادرش هم راضی نیست دائماً به پدر و مادرش غر میزند که چرا این را نداریم چرا این کم است.@ چرا فلانیها دارند چرا ما نداریم پدر این اینطوری خرج میکند چرا پدر آن باید بیاید با ماشین او را برساند ما باید پیاده بیاییم، جوانی که الان باید تکیه بکند به استعدادهای ذاتی خودش و رشد بکند به عالیترین درجات برسد دائماً دارد عقده نداشتنها و چیزهایی که نبودش هیچ خللی در زندگی وارد نمیکند دارد غصه اینها را میخورد.@ اینکه فرمودند از نظر معنوی به اولیاء الله نگاه کنید ولی از نظر مادی به فقرا، مردمی هستند که یک صدم امکانات شما را ندارند ولی موفق و شاد دارند زندگی میکنند خانواده گرم و صمیمی و بالنده همه خندان، یک صدم امکانات شما را هم ندارند آنوقت میبینی ما همه گرفتار.@ در بحث مال و داراییها در بحث معاد مفصل گفتیم که داشتن ماده شهوات است علی(ع) فرمود(المالُ مادَۀُ الشَّهَوات) یعنی امکانات هر چقدر بالاتر میرود پرداختن به امور فائت و بینتیجه بیشتر میشود عمر تلف کردن هم بیشتر میشود.@ شما ببینید علما و بزرگان و شخصیتهای علمی، مرحوم دکتر حسابی را نگاه کنید شخصیتها برجسته علمی، کانت و دکارت و انیشتین و نیوتن را نگاه کن از اینطرف علمای برجسته خودمان خواجه نصیر و علامه حلی و علامه طباطبائی که اینها در چه شرائطی رشد کردند به ندرت میتوانی پیدا کنی که از مرفهین بودند از کسانی که امکانات داشتند.@ نه غالباً فقیر، زندگی این مخترعین را من خواندم شما هم بخوانید آموزنده است که اینها چطوری با کمبود امکانات و فقر به اینجا رسیدند نابینا است میبینی که تحصیلات عالی علمی به دست آورده کشف کرده اختراع کرده مگر شوخی است کر و لال است میبینی که چقدر رشد کرده چقدر امکانات به دست آورده چقدر تعالی پیدا کرده.@ ما همه امکانات را داریم باز ناشکری و تلف، یکسره به خدا شکایت میکنیم از خدا و زندگی و پدر و مادر و همسرمان راضی نیستیم.@ یکسره غر میزنیم زن به شوهرش غر میکند که چرا ما فلان چیز را نداریم مرد دائماً دارد تحقیر میشود همهاش به خاطر تکلف، لذا علی(ع) میفرماید شیرینترین زندگی(إطراح) یعنی پرت کردن یعنی دور انداختن کنار زدن سختگیریهاست، سختگیر نباشیم.@

آدم هم میتواند شاد زندگی کند هم میتواند شاد بمیرد به شرطی که وابسته نباشد آزاد باشد اسیر و ذلیل نباشد عزیز باشد حالا شما شرائط زندگی خودتان را بررسی کنید ببینید چند جا ما اسارت داریم روی شکم، رنگ، لباس، لوازم خانه اسارت داریم.@ با این همه اسارت آدم میتواند رشد بکند و جلو برود و تعالی پیدا بکند میتواند برای ابدیت خودش را آماده بکند اگر کسی میخواهد برای ابدیت آماده بشود و حتی پیشرفتهای دنیایی داشته باشد باید لا به شرط زندگی کند.@ رفتم با فلان دختر ازدواج کردم دختر خیلی خوبی است خیلی هم از او خوشم میامد الان هم نُه ماه است عقد کردیم بد نبوده ولی الان دو ماه است عروسی کردیم دلم را زده اعصابم خورد است، تو برو خودت را درست کن تو برو زیباییهای خودت را درست کن اینقدر به مردم گیر نده از بقیه عیب نگیر.@ آدمی که به عیبهای خودش مشغول است عیبهای طرف مقابل را نمیبیند راحت هم با او زندگی میکند تکلف و سختگیری در انتخاب همسر و خیلی از مسائل آن هم اینطوری با ناموس مردم بازی کردن بروی با او زندگی بکنی و عقد بکنی بعد بگویی دلم را زد.@ مگر خوردنی بود که دلت را زد از اول دقت بکنیم تکلفها و سختگیرها بعد تا آخر میرود و بعد میگوید آخر هم آن که میخواستیم نشد یک عمر با زندگی مردم بازی کردن، میخواهم بگویم که در همه جا این تکلف سریان و جریان دارد همه جا هست.@ من همیشه نمرههایم 19 شده از 19 پایینتر نداشتم خیلی هنری نیست یکدفعه میبینی یکجا 15 شده دارد دق میکند مینشیند گریه که ما خیلی ضایع شدیم 15 شدیم، میخواند که حتماً جلوی پنج نفر کم نیاورد همه گفتن این نمرههایش اینطوری بوده 19 کمتر بشود کفر میشود پایین بیاید دق میکند.@ سختگیریهای اینطوری، تکلفهای اینطوری، من باید حتماً نمرهام اینطوری باشد نباید کم بیاورم طرف میبینی شاگرد اول هم هست آنقدر پوست کلفت است 2 هم میگیرد ککش نمیگزد 20 هم میگیرد ککش نمیگزد اصلاً برایش مهم نیست ولی درسخوان است.@ این بچهها درسخوان میشوند ولی بچهای که یکدفعه 18 او 15 بشود مادر ناراحت میشود پدر همه موهایش میریزد خود بچه زخم معده میگیرد این فردا نمیتواند زندگی بکند تکلف است چه کسی گفته ما همیشه باید 18 بگیریم اگر 14 هم گرفتیم بیخیال، به کجا برمیخورد.@ درس باید خوب بخوانیم این که من میگویم من خودم از معلم کتک میخوردم یک موقعی سر امتحان 2 میگرفتیم 6 میگرفتیم ولی شاگرد اول بودیم یک موقع شیطنت میکردیم نمیشد درس بخوانیم مریض میشدیم 2 میگرفتیم ککمان نمیگزید درسخوان بودیم.@ من آن موقع که درس میخواندم درسهای دبیرستان را شبانه میخواندم صبحها حوزه درس میخواندم در هر دو مدرسه شاگرد اول بودیم ولی نباید تعلق داشته باشید تعلق خوب نیست تکلف داشته باشیم که این باید حتماً اینطوری بشود، نه.@ خدا رحمت کند شهید صمد مرادی شاگرد من بود خیلی آرام بود میفرمود من هیچ وقت به هیچ چیز خودم را عادت ندادم نبود حالا به یک جایی بربخورد، نه، پیش من درس میخواند به او میگفتم چه ساعتی، میگفتم من پنج صبح تا شش صبح میتوانم به تو وقت بدهم وقت خالی من این است.@ پنج صبح زنگ خانه را میزد میگفتم جمعه باید بیایی شش صبح، فلان شب 11 شب، ساعت 11 شب زنگ میزد میامد، قوی بود برای خودش قر و فر و گرفتاری درست نکرده بود درسخوان بود رشد کرد در بهترین شرائط هم به شهادت رسید.@ طلبه میخواهی بشوی بیتکلف باش دانشجو میخواهی بشوی بیتکلف باش کارمندی، بازاری هستی بیتکلف باش، هر چه که هستی بیتکلف باش در زندگی زناشویی بیتکلف باش و این باعث میشود زندگی ما شیرین بشود زندگی با امکانات شیرین نمیشود زندگی با سهلگیری با طرح تکلفها شیرین میشود انداختن تکلفها به کنار.@ شیرینی همیشه چیزی است که از درون ما ایجاد میشود مثل سعادت است در بیرون هیچ خبری نیست. دلبستگی به امور ناپایدار مطلق نیست گاهی وقتها منشأش چیزهای دیگر است.@ گاهی وقتها منشأش محرومیت از بعضی از حقوق است و حق انسان است گفتم موارد ویژه را کار نداریم عمومی را عرض کردم موارد ویژه دادگاه است انسان باید تا آخرین لحظه وقت بگذارد احقاق حق بکند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@