جلسه 066 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
66
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 066 - شرح حدیث عنوان بصری

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در جلسه گذشته درباره مفهوم اثر بود وقتی گفتیم که خداوند تبارک و تعالی قطعات مساوی زمان را مثل یک، با اینکه همه آنها از نظر ریاضی مساوی هستند، بعضی از این قطعات را مثل یک رحم برای سایر زمانها قرار داده و زمانها با وجود اینکه از نظر مقدار با هم مساوی هستند اما از نظر نوع اثر در نفس مساوی نیستند این را مفصل توضیح دادیم بحث رحم زمانی.@ گفتیم که خداوند تبارک و تعالی به انسان این اختیار و اجازه را داده به فضل و حجت واسعه خودش که انسان خودش هم زمانهایی را دارای چنین قوهای بکند و در واقع رحمسازی بکند تا بتواند آن ارزشهای بالا و والا و اثرهای بسیار قوی را برداشت بکند.@ حتی به انسان اجازه داده شده که در زمان طوری تصرف بکند که اثری از این زمان برداشت بکند که این زمان همه گذشته انسان را جبران بکند اگر خرابکاری داشته اگر در سیر حرکتی جنینی او حوادثی اتفاق افتاده که ناخوشایند هست بتواند آنها را هم تغییر بدهد.@ در مورد اینکه چگونه انسان میتواند همچین کاری بکند این سؤالی هست که طلب شما هست امشب در مورد مفهوم اثر باید اول صحبت بکنیم وقتی میگوییم اثر دارد یعنی چی، چکار میخواهد بکند؟ این اثر در کجای نفس ظاهر میشود؟@ وقتی میگوییم(لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) یا الان شب نیمه شعبان را در پیش داریم به عنوان یک شب قدر و دارای اثر بسیار برجسته و والا، این شب قدر کجا قدر این ظاهر میشود چه اتفاقی قرار است در نفس بیفتد و ما چه برداشتی باید بکنیم؟ منظور از اثر چیست؟ روی این باید کار بکنیم.@ البته چون عزیزان غالباً از اول جلسات بودند بحث شرح حدیث عنوان با مفهوم عبودیت خوب آشنایی دارند و به کرات و مناسبتهای مختلف آن را توضیح دادیم کار ما در این جلسه خیلی راحت هست یعنی توضیح زیادی لازم نیست در این باره بدهیم که مفهوم اثر چه چیزی هست.@ آنچه که در قبل گفته شد این بود که انسان حامل نفخه الهی هست و از نظر سنخیت و ظرفیت همسنخ خود خداوند تبارک و تعالی است حتی بالاتر از فرشتهها، چون فرمودند(الروح) روحی که در انسان دمیده شده امیرالمؤمنین(ع) فرمود(الرُّوحُ خَلقٌ أعظَمُ مِن جِبرئیل(ع)) روح خلقی هست که از جبرئیل(ع) عظمتش بیشتر است.@ انسان حامل یک همچین نفخهای هست یعنی ذاتاً پاک، اهل قدس، چون روح القدس داریم انتسابش به طهارت و پاکی هست ضعف و عیبی ندارد از عیب و ضعف و نقص مبراست حقیقت انسان یک حقیقت کاملاً نورانی هست که این را در این سلسله بحثها نمیتوانیم توضیح بدهیم.@ در همین سلسله مباحثی که در شرح زیارت عاشورا داریم بحث نور را خیلی مبسوط انشاء الله چند جلسه در مورد نور که حقیقت انسان نور هست عرض خواهیم کرد اینجا هم به اختصار اشارهای خواهد شد حقیقت اولیه انسان که از خداوند تبارک و تعالی است همان نفخه الهی هست که مبرای از هر نقص و عیب و ضعفی هست.@ این حقیقت وقتی که دمیده شده در انسان، انسان و مراتبی را طی کرده تا طبیعت رسیده قبلاً عرض کردم یعنی وقتی این تجلی از خداوند تبارک و تعالی آمده و این مسیر را طی کرده که از عالم جبروت عبور کرده ملکوت را رد کرده و به ناسوت یا طبیعت رسیده.@ اینجا ضمن اینکه آن حالت طهارت و پاکی خودش را دارد روح دچار ضعف میشود یعنی از جبروت که میاید مقداری از قدرتش را از دست میدهد در ملکوت که میاید مقداری از قدرتش را از دست میدهد در طبیعت میاید فقط به صورت یک قوه از آن روح اصلی به صورت یک قوه در نهاد هر انسانی هست وجود دارد.@ هر انسانی حامل آن قوه هست اگر عالم طبیعت وجود نداشته باشد یعنی اصلاً نبود سیر ما از ملکوت دور میزد دوباره به ملکوت برمیگشت و بعد برمیگشت ولی این در طبیعت و ناسوت آمده در طبیعت و ناسوت گرفتار بدن شده و به خاطر اینکه باید در طبیعت و در دنیا و روی زمین یعنی عالم تزاحم عالم ماده عالم گرفتاری عالم محدودیت زندگی کند.@ خداوند این نفخه و فطرت اینکه در قوس نزول به انسان داده را این فطرت را برای اینکه بتواند در طبیعت زندگی بکند همراه با یک بُعدی از زندگی طبیعی کرده که همان بُعد حیوانی است پس انسان یک موجود دو بُعدی هست که یک بُعدش را طبیعت تشکیل میدهد و یک بُعدش را هم فطرت که انسانیت به او بستگی دارد.@ این بُعد طبیعی و حیوانی مسئول نظام بخشیدن به زندگی دنیایی انسان در کره زمین هست و همین مقدار هم کارآیی دارد وقتی که انسان از دنیا رفت این بُعد از آن جدا میشود گفتیم که انسان برای اینکه بتواند به آن حقیقت اولیه خودش برسد.@ یعنی حالتی که(الروح) بوده و حالتی که در صمدیت داشته اتصال به علم مطلق، کمال مطلق، زیبایی مطلق، همه چیز داشته هیچ ضعف و نقصی نداشته در حالت اولیه خودش انسان، یعنی آن الروحی که در انسان دمیده شده.@ برای اینکه انسان بخواهد برگردد به اینجا باید عالم طبیعت را رد بکند ملکوت را رد کند جبروت را رد کند به حقیقت اولیه خودش که مطلق بودن هست برسد یا به آن حقیقت نورانی اصلی خودش، چون خداوند تبارک و تعالی خودش را در قرآن به عنوان نور معرفی میکند(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) خداوند خودش را نور معرفی میکند.@ بعد میفرماید این اللهی که(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) هست اگر انسانهایی خودشان را به او بسپارند خداوند ولایت آنها را به عهده میگیرد و آنها را به سوی نور هدایت میکند در قرآن میفرماید انسانها یا حتماً عضو حزب خدا هستند یا جبهه نور یا عضو حزب شیطان هستند یا جبهه ظلمت، غیر از این ندارد گروه سومی نیست.@ ما دو حزب از اول نظام خلقت داشتیم حزب الله و حزب الشیطان، در مورد کسانی که ایمان میاورند میفرماید(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) یعنی الی الله.@ خدا ولایت و سرپرستی مؤمنین را به عهده دارد آنها را به سوی نور از ظلمت یعنی از این طبیعتی که، چون طبیعت جلوی حقیقت اصلی انسان را میگیرد این عالم ملکوت را با این همه جلوهاش مانع شده که ما با آن اتصال داشته باشیم عالم جبروت هم که از او بهتر است باز ما در پرده هستیم تا به عالم اله برسد که از همه اینجا جذابتر است.@ بنابراین طبیعت ظلمت و تاریک است و ما اینجا سیرمان از تاریکی اگر خودمان را بسپاریم به خداوند و دستوراتی را که خداوند تبارک و تعالی توسط انسانهایی که این دو قوس را کامل طی کردند مثل اهل بیت(ع) بسپاریم میتوانیم مثل آنها به نور برسیم.@ لذا ولایت این انسانها را خدا به عهده دارد انسانهایی که مؤمن هستند و میخواهند زندگی ایمانی داشته باشند(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) إلی النور یعنی آنجایی که انسان هیچی کم ندارد یعنی تمام کمالات را حائض شده این نور میشود روشنایی محض.@ هیچ ضعف و نقص و کدری و تاریکی و خلئی وجود ندارد این عالم نور هست خود خدا نور هست(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) بنابراین کار ما این هست که این فطرت را در دنیا آنقدر قوی بکنیم با تغذیه که به جنبه طبیعی ما غلبه بکند و زندگی ما زندگی انسانی و فطری باشد و هر چقدر خوراک فطرت بیشتر میشود ما طبیعت را حذف نمیکنیم.@ اسلام نمیخواهد طبیعت را حذف بکند اسلام فقط طبیعت را تربیت میکند به نفع فطرت، انسانیت، هر چقدر این فطرت خوراکش بیشتر باشد غلبهاش بر طبیعت بیشتر هست راحتتر این مسیر را عبور میکند و به نور میرسد بنابراین عبادت را معنا کردیم گفتیم عبادت یا عبودیت یعنی بله گفتن، بله قربان گو بودن، چشم گفتن.@ چشم گفتن طبیعت به فطرت، به فطرت خود انسان، بنابراین گفتیم عبادت یا عبودیت یعنی کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت یعنی به نفع حقیقت خودمان، پس(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) جن و انسان را نیافریدم مگر برای عبادت.@ یعنی مگر اینکه ظرفیت اصلی آنها را بالا ببرم و تا بتوانند به نور و اطلاق و آزادی مطلق برسند آزادی حقیقی یعنی آنجایی که انسان آنچه که اراده کند همان تحقق پیدا میکند پس این عبودیت میشود بنابراین ما کاری در دنیا جز عبودیت نداریم یعنی کاهش ظرفیت طبیعی به نفع فطرت خودمان تا به آن حقیقت اولیه خودمان برسیم.@ برای این کار گفتیم چون مسیر مسیر کاملاً تخصصی هست هفت تخصص احتیاج هست تا کسی بتواند در مورد انسان یک دستورالعملی را مشخص کند که این دستورالعمل را بگیر و برو چون این چنین هست خود خداوند تبارک و تعالی فقط میتواند هدایتگر انسان باشد آن هم توسط انبیاء که مجهز به علم خدا هستند به طور کامل و بعد میایند انسانها را هدایت میکنند.@ بنابراین دین عبارت است از مجموعه دستورات و مقرراتی که برای هدایت جریان عبودیت یعنی کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت از طرف خداوند تبارک و تعالی آمده که انسان را به نور و حقیقت مطلق برساند این دین میشود. بنابراین دین چه موقع کارآیی دارد؟ کارآیی دین چه هست؟ ما از دین چه انتظاری داریم؟@ از اینجا دین خالص و دین اصیل و اصلی دین خالص به نام دین اسلام از سایر چیزهایی که به اسم دین هست مرزشان جدا میشود اینکه نیاز یک انسان به دین، ملاک صحت یک دین و نیاز انسان به دین چه هست باید مشخص بشود، ما برای چه به دین نیاز داریم؟@ برای اینکه بتوانیم مسیر طبیعت تا بینهایت را طی بکنیم، کارکرد وظیفه یک دین چه هست؟ این هست که بتواند در اختیار ما دستورالعملهایی را قرار بدهد که حرکت ما را از طبیعت به بینهایت ممکن کند، بنابراین ما به دین برای چه احتیاج داریم؟@ برای رسیدن به مطلق نور و نور مطلق، از دین اگر انتظار دیگری داشته باشیم انتظار بیجایی هست دین مسئول این کار هست در ولایت توضیح دادیم که دین هر چند برای کنترل هدایت حرکت انسان از دنیا به بینهایت هست اما بدون تصرف طبیعت و بدون تسلط بر طبیعت و دنیا امکان اینکه یک انسان را رشد بدهد ندارد.@ بنابراین دین باید دنیا را در استخدام خودش داشته باشد و کلیه کارهای دنیایی انسان مورد تأیید دین قرار بگیرد تا حرکت انسان به سمت بینهایت حرکت صحیحی باشد و این حرکت ثمر بدهد پس ما از دین این انتظار را داریم حالا سراغ آن اثر برویم دین باید بتواند دستورالعملهایی را به انسان بدهد که منجر به کاهش ظرفیت طبیعت و بُعد حیوانی به نفع فطرت و بُعد انسانی بشود.@ مؤمن و متدین یعنی انسانی که با به کارگیری صحیح دین و درست عمل کردن به دستورات دینی میتواند ظرفیت طبیعیاش را کم کند و ظرفیت فطریاش را افزایش بدهد بنابراین ما به کسی مؤمن یا دیندار میگوییم که توانسته باشد تحت هدایت و راهنمایی دین ظرفیت انسانیاش را بالا ببرد و شباهتش را به خداوند تبارک و تعالی بیشتر کند.@ روزبهروز به خداوند و الگوهایی که خداوند معرفی کردند به عنوان اسوه نزدیکتر بشود و شباهت پیدا کند از نظر آن سه عامل عقیده، اخلاق رفتار یا عمل، از این سه جهت باید سریع باشد بنابراین ما نمیتوانیم به کسی که 20 سال سابقه دینی دارد 50 سال سابقه دینداری، عبادت، حج، کربلا، نماز شب، روضه دارد اما شباهت به مبدأ پیدا نکرده باشد او را دیندار بدانیم.@ از اینجا این مفهوم آفتشناسی در دین شکل پیدا میکند که علی(ع) میفرماید(رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه) چه بسیار عبادتکنندهای که دین ندارد بسیاری از انسانها هستند که عبادتکننده هستند اما متدین نیستند بیدین هستند.@ برای اینکه دینداری باید منجر به کاهش ظرفیت طبیعت بشود و منجر به افزایش ظرفیت فطرت بشود این همان اثری هست که راجع به آن بحث کردیم پس وقتی میگوییم شب قدر اثر دارد یعنی شب قدر را که ما رد کنیم(لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) ماه مبارک را که رد بکنیم نیمه شعبان را که رد بکنیم اثر باید در نفس ظهور پیدا کرده باشد.@ یعنی اثر انتهای ماه مبارک رمضان که ما عید فطر میگیریم و ماه مبارک رمضان و در حج هم که دقت بکنید این دو دستور خیلی به همه شباهت دارند یکی حج یکی ماه مبارک، حالا بحثش را فرصت نیست ارتباطاتشان را بگویم در ماه مبارک همه مباهات به انسان حرام میشود در حج هم 24 چیز حرام است، چرا حرام است؟@ به نفع چه کسی خداوند حرام میکند؟ به نفع فطرت حرام میکند تا ظرفیت طبیعت پایین بکشد و ظرفیت فطرت بالا برود درست لحظهای که در خانه خدا، مدینه، کربلا هستید میبینید که غالباً دستورالعملهای اینطوری دارید ریاضتی، ریاضت به چه کسی وارد میشود؟ به طبیعت، که چه کسی استفاده بکند؟@ فطرت استفاده بکند ظرفیت فطرت بالا برود، پس ما چه موقع متدین هستیم این اثر باید ظهور پیدا بکند ما اگر ماه مبارک را گذراندیم عید فطر میگیریم یعنی عید فطرت، یعنی عیدی که فطرت توانسته غلبه و حاکمیت پیدا بکند بر طبیعت و انسان به مقام انسانیت رسیده باشد و ماه مبارک رمضان را خوب طی کرده باشد.@ لذا اینکه حضرت میفرماید چه بسیار عبادتکنندههایی که دین ندارند یا(رُبَّ صائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن صِیامِهِ إلاّ الجُوعِ وَ العَطَش) چه بسیار روزهدارانی که بهرهای از روزهشان جز تشنگی و گرسنگی نمیبرند و به قول امام صادق(ع) چه بسا شخص 50 سال نماز بخواند حتی یک رکعتش هم قبول نشود.@ این برای این هست که شخص رفته به سمت دین، دستورات را اجرا کرده اما دستورات اثر خاص خودش را که کاهش ظرفیت طبیعت هست و بالا بردن ظرفیت فطری روی این شخص نگذاشته یعنی شخص از همان اول هم که سراغ دین و حجاب و نماز و روزه و حج و کربلا و روضه رفته به جای اینکه با فطرتش برود با طبیعت رفته.@ یعنی اثری که نماز این داشته به جای اینکه بیاید این نماز بارش روی فطرت سوار بشود میوهاش را به فطرت بدهد به طبیعت میدهد در واقع این هر چقدر نماز میخواند هر چقدر روزه میگیرد هر چقدر قرآن میخواند و هر چقدر گریه میکند طبیعت چاق و چله شده به جای فطرت.@ در دستور خدا که نقصی وارد نیست نماز اثر خاص خودش را دارد ذاتی نماز این هست که(تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ). الان ذاتی این مهتابی این هست که نور میدهد ذاتی این بلندگو این هست که صدای من را به شما میرساند ذاتی نبودن خورشید این هست که هوا تاریک است ذاتی بودن خورشید این هست که هوا روشن است.@ نماز یک حقیقت خارجی و مسلم هست که اگر کسی نماز را به پا داشت، نه نماز را خواند، نماز را به پا داشت ما در قرآن به ما نمیگویند نماز بخوانید، میگویند(أَقِيمُوا الصَّلاةَ) یعنی حقیقت نماز را به پا دارید خاصیت نماز این هست که(تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) پیغمبر میفرماید اگر کسی نمازش او را از فحشا و منکر باز نداشت قطعاً از خدا دور میکند.@ یعنی به حجم طبیعت اضافه میکند 50 سال نماز میخواند تا قشنگ با این 50 سال کامل از خدا دور میشود 40 سال روزه میگیرد از خدا دور میشود ده دفعه در جبهه عملیات میرود یکذره خون میدهد پا یا دستش مجروح میشود ده سال اسارت میکشد کاملاً از خدا دور میشود، چرا؟@ چون این عبادت به جای اینکه بیاید روی فطرت سوار شود و فطرت را بزرگ بکند طبیعت را ایجاد کرده فرمودند(العُلَماءُ بِالحَسَد) یعنی خصوصیت علمآموزی و درس خواندن، چه درس دانشگاهی چه درس حوزوی در طبیعت خصوصیتش این است که آدم حسود و متکبر و عُجب بار میاید.@ اینکه گفتند(العُلَماءُ بِالحَسَد) یعنی خصوصیت علم(العِلمُ نورٌ) اما همان(العِلمُ نُورٌ) (العِلمُ هُوَ حِجابُ الأکبر) هم هست علم وقتی میاید خدماتش را به طبیعت میدهد حجاب اکبر میشود وقتی میاید کمک فطرت میکند نور میشود.@ لذا اگر یک کسی درس خواند بعد دید که رفتارش با همسرش دارد عوض میشود، طرف آمده میگوید من آن موقع که زنم را گرفتم خیلی دوستش داشتم با هم رابطهمان خوب بود ولی این پنج کلاس سواد دارد من الان خودم را به لیسانس رساندم به هم نمیخوریم، طلاق، میگوید به هم نمیخوریم.@ وقتی درس خواند در روابط با فرزندش اثر گذاشت درس خواند در روابط با والدینش اثر گذاش درس خواند قبلاً با برادرش رابطهاش خیلی حسنه و خوب بود چهار تا تحصیلات علمی گرفت چهار تا مدرک گرفت یکذره از نظر علمی رشد کرد.@ سایه انداخته تمام این درسها چه درسهای حوزه چه درسهای دانشگاه یا تخصصهای دیگر آمده روی طبیعت سوار شده چون اخلاق را فاسد کرده علم وقتی میاید روی فطرت تواضع میاورد(إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) فقط علما هستند که از خدا میترسند علم برای انسان خشیت میاورد.@ هر چقدر سطح علم انسان بالاتر میرود تواضع، خاکساری، مردمی بودن، با مردم جوش خوردن، خشیت از خدا، تقوا بیشتر میشود چون این علمی که این رفت از روز اول در دانشگاه در حوزه تحصیل کرد آمد روی فطرت سوار شد کمک فطرت بود.@ اما وقتی میرود روی طبیعت سوار میشود این بعد از یک مدت که درس میخواند میگوید نماز جماعت نمیاید میگوید من عارم میاید با بقیه مردم نماز جماعت بخوانم مسجد نمیرود هیئت میرفت قبلاً قشنگ لُخت میشد وسط جمعیت سینه میزد و صفا میکرد با عوام جوش میخورد.@ میبینی که دیگر نمیتواند برود وسط جمعیت سینه بزند و گریه بکند و دیگر نمیتواند آن هقهقهایی را که در گریه برای امام حسین و اهل بیت داشت دیگر ندارد برای اینکه این چهار کلاس و سواد و دانشگاه کوفت بود تیری زهرآگین بود خورد به فطرت و فطرت را از کار انداخت و طبیعت را چاق و چله کرد.@ ریش گذاشتن برایش طوری میشود فکر میکند که حالا تحصیلاتش بالا رفته لازمهاش این هست که صورتش را بتراشد مثلاً باید حتماً لباس طور دیگر بشود اینکه خودکار بیک دستش بگیرد خیلی برایش عار میشود باید برود یک خودنویس بخرد آن هم با بیپولی، که این پرستیژ جور در بیاید.@ بعد میبینید که یواش یواش این علم فطرت را لکهدار و زخمی و فلج میکند حالا امام امت(س) را ببینید ایشان یک مرجع تقلید است در اوج مرجعیت وقتی میخواهد حرم برود مثل بقیه مردم عوام حرم امیرالمؤمنین(ع) میرود.@ خیلی از علما بودند زمان امام این علمشان مانع شد وقتی میخواستند بروند علمایی حرم میرفتند این خیلی به درد نمیخورد مثل عوام مثل بقیه میرفت مفاتیح را باز میکرد ائمه هم اینطوری دوست دارند اینکه من چهار کلاس سوادم زیادتر شده اینکه با مردم فاصله بگیرم.@ اینکه کار مردم را کوچک ببینم بگوییم من طور دیگری هستم من یک ویژگی دیگری دارم خراب میشود بعد میفرمودند در دستهجات سینهزنی امام که مرجع بود طوری در دستهجات میرفت که گاهی وقتها جانش به خطر میافتاد عمامهاش میافتاد بعد به امام گفتند شما مرجع هستید یک گوشهای بایستید فرمود نه هر چه هست در این شلوغی هست.@ وقتی علمآموزی و بالا رفتن تحصیلات انسان نمیگذارد انسان مردمی باشد، عوامزده نه، ما با مردم هر چقدر تحصیلاتمان بالا میرود در خرافات، اشتباهات، ضعفها، بدعتهایی که در دین هست.@ در یکی از کشورهای اروپایی رفته بودم مریض بودم پیش یکی از این دکتران ایرانی اینقدر این مرد ساده بود به من گفت اگر میخواهی کمرت خوب شود باید بروی فلان روستای ایران، میگفت برو آنجا این کار را بکن آن کار را بکن آنجا آب گرم است.@ بعد میگفت ما دهاتیها اینطوری هستیم وقتی حرف میزد میگفت ما دهاتیها اینطوری هستیم دکترا داشت تخصص بالا، یک مسئولیت بزرگ در یک کشور اروپایی در قسمت پزشکی، حالا طرف از شاه عبدالعظیم میخواهد برود تا ایستگاه آنطرفت، یکطوری میشود.@ این آقا نمیگفت ما شهری هستیم میگفت ما دهاتی هستیم میگفت نمیدانم شهریها چکار میکنند ما دهاتیها اینطوری میکنیم یعنی علم برای حجاب نشده چهار تا نماز شب میخواند میبینی که حال طرف افتضاح شد.@ چهار تا عملیات نظامی رفته یک شهید داده یک خون داده چهار روز اسارت داشته، میبینی که افتضاح شد و کار خراب شد چون اثری که ما از عبادات میخواهیم باید بیاید برود روی فطرت بنشیند، نمینشیند.@ پس وقتی میگوییم رحمسازی یعنی من کاری میکنم در این رحم با خودم که میتوانم حجم زیادی از ظرفیت طبیعت را کم کنم از اینجا بحث حقیقت توبه شکل میگیرد یک کسی نباید بگوید من 40 سال عبادت کردم روضه خواندم سگ در این خانه بودم.@ خدمت کردم این اقا تا دیروز در کاوارهها و مشروبفروشیها و با زنان آنچنانی و خارج از کشور بوده این چطور شده از من سبقت گرفته، رمز سبقت همین است که جنابعالی که 40 سال عبادت کردی این عبادتها متأسفانه خیلی وقتها آمده روی طبیعت نشست.@ این آقا با یک توبه واقعی آمد ظرفیت طبیعی 40 سال که انباشته کرده بود یک کاری کرد که طبیعت را کنار زد مبنا در نزدیکی به خدا، در قبولی توبه، در شفاعت، در سرعت، کاهش ظرفیت طبیعت است و این به زمان هم بستگی ندارد یعنی اینطور نیست که من باید حتماً 40 سال کاری بکنم که ظرفیت کم بشود، این نیست.@ شما حر با ببینید حر کمتر از 24 ساعت فرصت دارد اما این حر کاری میکند که ظرفیت انباشته شده طبیعت را برای چند سال را در یک ساعت، اگر کسی عرضه داشته باشد که یک عمر گناه بکند عرضه داشته باشد لحظه آخر بتواند طبیعت را از خودش بکَند اگر کَند تمام است رسیده.@ چون بحث قانونی است خدا میگوید یک جنینی در رحم کار نکند هشت ماه کار نکند اگر توانست در یک ماه اندامزایی بکند متناسب با شرائط زیستی دنیا، توانسته، دنیا قبولش نمیکند؟ دنیا میگوید نه تو باید نُه ماهه کار میکردی یا میگوید تو چشم و دست و پا آوردی درست است مگر غیر از این است؟@ یک دانشآموز نُه ماه میرود مدرسه درس میخواند نمره قبولی میگیرد یک دانشآموزی هم میبینی که مریض است نتوانسته برود یک ماه وقت دارد میاید یک ماهه میخواند نمرات خوب میگیرد و قبول میشود چه کسی میتواند این را قبول نکند؟@ مگر مبنا قانونی نیست مبنا این هست که من امتحان بدهم درس را بلد باشم و نمره بیاورم این قانونی است قانون هم تغییرپذیر نیست دین خدا(لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ) تبدیلپذیر نیست برای همین خدا میگوید ما وقتی آشتی میکنیم با یک نفری که گناهکار است گذشتهاش را تبدیل به عبادت میکنیم(يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ).@ کسی که این مکانیزم را نمیفهمد میگوید یعنی چی یعنی من 40 سال گناه بکنم بعد توبه کنم بعد با توبه 40 سال گناهم ثواب بشود، قرآن میگوید بله ثواب میشود، اما توبه یعنی چی؟ وقتی شما در بحث توبه میروید توبه یعنی تغییر کاهش ظرفیت طبیعت و بالا بردن فطرت.@ اگر توبهای منجر به کاهش ظرفیت طبیعت نشود توبه نیست توبه استغفر الله نیست آمد خدمت امیرالمؤمنین نشسته بود گفت استغفر الله، حضرت گفت مادرت به عزایت بنشیند تو میدانی استغفار چیست که این کلمه را به زبان میاوری بعد شروع میکند توبه را میگوید.@ توبه یعنی در جریان ساختار روح لکهها و سایههایی پیش آمده و اتفاق افتاده و عارض شده نقصهایی ایجاد شده توبه یعنی بازگشت یعنی من باید برگردم به قبل از آلودگی، این کار دارد اینطور نیست که من بروم بگویم الهی العفو، تمام بشود.@ حالا من توبه را توضیح میدهم که بدانید حقیقت توبه یعنی این، بدان حر چکار کرده که امام صادق(ع) به حر میگوید(بأبی أنت و أمی) یک شخصیتی مثل آقا شیخ مرتضی انصاری(ره) که امام امت میفرماید اگر خداوند ما را با شیخ مرتضی محشور کند کافی است.@ این آقا شیخ مرتضی وقتی میاید در زیارتگاه حر آن درگاه زیارتگاه حر را که اصطلاحاً عتبه میگویند میبوسد و با عمامهاش پاک میکند میگویند شما این کارتان را در حرم امام حسین انجام ندادید؟@ گفت آخه عمامه من لیاقت بیشتر از این را ندارد مال امام حسین و درگاه اباالفضل را یک عمامههای شریفی باید پاک کنند عمامه من باید این جا پای مردم که میگذارند و زیارت حر میروند پاک کند فکر میکنید حر یک شب آمده توبه کرده بقیهاش چی؟@ نه یک شبی که حر آمده حر به تمام سوابق تاریک خودش غلبه کرده توانست حجم عظیم طبیعت را که جمع شده بود کنار بزند از وجود و نفسش بیرون بزند و فقط فطرت پاک میماند قانونی هم هست به هیچ کس هم ربطی ندارد.@ یک کسی نُه ماه یک نفر یک روز میتواند این کار را بکند. توبه یا مربوط به حقالناس است یا مربوط به حقالله است اگر شما در حقالله توبه میخواهید بکنید و گناه کردید روزه نگرفتید نماز نخواندید حقالله دو جور است یا عبادت است یا معصیتی کردید نعوذبالله زنا کردید حرامخوری کردید.@ عبادت است میفرماید باید عبادتهایت را قضا کنی چون طبیعت در رفته لذت برده آن فشار عبادت که همیشه میاید روی طبیعت سوار میشود آن مقدار عبادتی را که به جا نیاوردی و خوارکهای فطرت را ندادی خوراکهای فطرت را بده تا چاق و چله بشود خوراک ندادی حقش است که بخورد طبیعتت هم از این عبادت اذیت میشود، بشود.@ طبیعت حقش این هست که زیر برود سواری کار انسان است انسان کولی بده نیست انسان سواری نمیدهد انسان سواری میخورد میگوید برو قضا کن، نماز، روزه، حج باید قضا بشود 1 ـ پشمانی حقیقی 2 ـ قضا و جبران، گاهی وقتها حقالله بوده نباید این کار را میکردی.@ مثلاً زنا کردی چشمت را هرز کردی میگوید باید به مقدار لذتی که بردی ریاضت بکشی نفس و طبیعت را اذیت کن باید این قانون در درون ما اتفاق بیفتد، اینکه آقا ببخشید و معذرت میخواهم و استغفر الله، نه، هیچ کس این توبه را قبول نمیکند این مسخرهترین شکل توبه است اصلاً همچین چیزی نیست میگوید باید لذتهایی که در نفس بردی کم بشود.@

به مقدار لذتها از تو کم بشود حالا دیگر نزدیک مرگ من رسیده من هم فرصت جبران ندارم اگر خدا لطف کند خودش شروع میکند به فشار انسان، بیماری، دردسر، گرفتاری، اگر حجم لذتهای طبیعی خارج شد، نشد در فشار مرگ میگذارد.@ نشد میرود شب اول قبر، برو در فشار شب اول قبر، نشد شب اول قبر هم رد میکند حالا برو در برزخ در سالهای سال عذاب تا پاک شوی، ولی در رحم خوب شدن غیر از در دنیا خوب شدن است در رحم دنیا خوب شدن غیر از این است که ما به برزخ برویم خوب بشویم.@ آنجا خیلی طول میکشد در رحم زودتر خوب شویم حجم طبیعتی که جمع کرده برزخ به این فشار میاورد اما این طبیعتش کم نمیشود کمی میتواند از طبیعت، بقیه برای قیامت میماند(يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ) پنجاه هزار سال معطلی در قیامت تا این طبیعتهایی که جمع کرده از آن کم شود.@ لذا حضرت میفرماید ما بعضی از شما را بعد از سالها و بلکه بعد از قرنها شفاعت میکنیم شفاعت درست است اما ظرفیت کسی که میخواهد شفیع بشود مهم است شفاعت طبق میزان فطرت هست هر چقدر فطرت نزدیکتر به کانون فطرت باشد بیشتر مورد شفاعت قرار میگیرد این شفاعت میشود.@ شما آهنربایی را در نظر بگیرید این آهنربایی که شما دارید میتواند آهنهایی اینجا هستند با آلیاژهای مختلف کدام یکی از اینها را زودتر جذب میکند به سمت خودش با سرعت و قدرت بیشتری؟ آن که حجم آهنش بیشتر باشد و حجم ناخالصیاش کمتر باشد شفاعت یعنی جفت شدن و نزدیکی، چه موقع ما به اهل بیت جفت میشویم و نزدیک میشویم و مورد شفاعت قرار میگیریم؟@ به میزانی که به آنها شباهت داشته باشیم هر چقدر سطح شباهت یک نفر بیشتر میشود شفاعت زودتر نصیبش میشود لذا میفرماید ما بعد از قرنها ممکن است شما را شفاعت بکنیم چون خیلی دورید میزان ناخالصی اینقدر زیاد است که جذب نمیشود.@ باید جهنم بروید در بیمارستان بهشت از شما کَنده بشود تا یواش یواش شباهت پیدا کنید عفونتها جدا بشود تا تو شباهت پیدا بکنی بنابراین وقتی در حقالله است ما باید جبران کنیم قضا کنیم اگر لذتهای حرامی بردیم روزه بگیریم با روزه با ریاضت جبرانش بکنیم سر خودمان کلاه نگذاریم برویم بنشینیم 220 لیتر اشک بریزیم فکر کنیم مشکل حل میشود.@ باید ریاضت، طبیعت باید اذیت بشود مبنا این هست مواظب باش طبیعتت از نماز و عبادت چاق و چله نشود حرم بروی و غرورت بیشتر بشود و پرروتر بشوی، نه، بروی گریه بکنی و بیایی به خاطر این گریهها و سوابقی که داری جرأت بیشتری به گناه پیدا کنی.@ خیلیها سالهای سال عبادت میکنند تا جرأت پیدا کنند و گناهشان را ادامه بدهند و به این وسیله یک تکیهگاهی از مقدسات برای خودشان درست کنند و بتوانند گناه کنند، نه نباید اینطور باشد واقعاً طبیعت باید اذیت بشود هیچ راه دیگری ندارد.@ سطح طبیعت باید پایین بیاید سطح فطرت باید بالا برود(بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ) انسان خودش میداند وقتی دارد این فعالیتهای دینی را میکند طبیعتش چاق و چله میشود یا فطرتش، این را خوب میفهمد از نماز جماعت و کارهای خیر و صدقه دادن در نهایت دارد به کجا ختم میشود این از حقالله تا خداوند تبارک و تعالی انسان را ببخشد.@ حقالناس دو جور هست یا حقالناس مادی یا حقالناس معنوی، اگر مادی باشد باز دو جور است یا فردی است یا اجتماعی، اگر معنوی باشد یا فردی است یا اجتماعی، در هر صورت در حقالناس خیلی سخت است چون حقالناس سن تکلیف ندارد من اگر پنج سال داشتم در حق کسی جنایت کردم الان گرفتار هستم ضمان دارم.@ در مغازه بودم رد شدم پنج سال داشتم رفتم یک تخمه برداشتم خوردم زدم شیشه یک نفر را شکستم دیگر سن تکلیف ندارد چون حقالناس هست اثر وضعی دارد جزء احکام تکلیفی نیست احکام وضعی هست احکام تکلیفی سن تکلیف میخواهد.@ زیر سن تکلیف اگر کسی کاری انجام بدهد گرفتار نیست اما در احکام وضعی اینطور نیست در احکام وضعی جنابعالی باید جبران بکنی گذشته را، رد مظالم و ظلمهایی که شده و ظلمهایی که کردیم باید جبران کنیم به طرف دسترسی داری.@ اگر دسترسی داری خودش چند حالت است میتوانی بروی معذرتخواهی بکنی و حلالیت بخواهی برو معذرتخواهی کن و حلالیت بخواه جبران کن بگو این هزینهاش، این جرمی که ما کردیم پنج سال پیش شیشه شکستیم آن موقع شیشه 200 تومان بوده الان 1000 تومان شده به قیمت روز حساب کنیم به او بدهیم.@ اگر نمیتوانیم پیش او برویم اگر برویم فتنه میشود گرفتار میشویم نمیپذیرد یک کسی را واسطه بفرستیم بگو یک آقایی از شما حلالیت میخواهد این پول را هم به شما بدهکار است، نمیتوانیم استغفار خیلی مؤثر است و به خصوص دعای روز دوشنبه خیلی سفارش شده.@ برای اینکه انسان بتواند گذشتهاش را با دیگران از مدد الهی کمک بگیرد و جبران کند پس جبران تا زنده است اگر مرده است برایش صدقه بدهد آن مقداری که به او بدهکار هستی برایش خیرات کن، نه نمیدانی مرده است یا زنده، به هیچ وجه به او دسترسی نداری برایش صدقه بده خیرات کن چون از شما طلبکار است.@ اصلاً نمیدانی چه کسی بوده چند نفر بودند رد مظالم جمع میکنی مبلغی را جمع میکنی مقداری که فکر میکنی بدهکار هستی به عنوان مظالم میدهی به مجتهدی به روحانی که بلد هستند چکار کنند و میدهند که بریء الذمه بشوی.@ رد مظالم یعنی باز گرداندن ظلمهایی که به دیگران کردیم. حقالناس اجتماعی بوده ماشین دولت دستت بوده استفاده شخصی کردی تلفن دولت دستت بوده استفاده شخصی کردی مال محل کار بوده یا اداره یا مؤسسه خصوصی یا دولتی هست نباید دست درازی میکردی این کار را کردی.@ این چیزی که الان در کشور ما مد است به قول مقام معظم رهبری اشرافیگری با بیتالمال، خدا میداند که آنطرف چقدر گرفتاری میاورد بعضیها که اصلاً اصلاح شدنی و درست شدنی نیست با نفسانیت خودم را برسانم به صندلی قرمز مجلس شورای اسلامی آنجا بنشینم لیاقت هم ندارم با دزدی از بیتالمال تبلیغات کنم برای خودم رأی جمع کنم.@ چطوری میخواهد جبران شود 60 میلیون نفر از آنها دزدی بکنی چطوری میشود به راحتی جبران شود مدیرتی را حقی نداری رفتی خودت را مدیر یک جایی کردی نشستی و لیاقت آنجا را نداشتی پُست و ریاست فکر کردی مفت تمام شده غنیمت گرفتی آنجا رفتی گفتن دیپلم شرط استخدامت هست دروغی رفتی دیپلم خریدی.@ رفتی معلم را دیدی نمره گرفتی به تو دیپلم داد بر اساس دیپلم میخواهند به شما حقوق بدهند حقوقت هم حرام است بده به زن و بچه بخورند نطفه تشکیل بده پارتیبازیها و گرفتاریها، خیلی هم راحت دارند انجام میدهند مثل آب از بیتالمال راحت میخورد و ککش هم نمیگزد.@ زن و بچه و خودش و آقازادهها زیاد هستند که بخورند مقدسیها را هم برایتان بگویم، میخواهم بروم حج زیارت کنم با دزدی، میروم نوبت یک آقایی را به هم میزنم نوبت خودم را جلو میاندازم عشقم هم این است که خدا نصیبمان کرده یک حجی رفتیم، به حساب چه کسی حج رفتی؟@ نوبت گرفته بودی نوبتت شده بود رفتی فیش آزاد خریدی چطوری رفتی خریدی درست بود؟ نوبت دیگران را میگیری با پارتیبازی عقب بیاندازی حج و عمره و کربلا بروی، اینطوری نمیشود جور در نمیاید حقالناسها وسیع است اینها باید جبران بشود.@ لذا میفرماید پرونده حقالناس دست خدا هم نیست یعنی خداوند فقط پروندههای مربوط به خودش را میبخشد یا نمیبخشد هر کاری میکند مال خودش است حقالناس تا قیامت میماند خداوند آنجا کمک بندهاش میاید در قیامت، ولی برزخ تا قیامت کجاست.@ باید جبران شود رد مظالم داده شود توبه شود شوخی که نیست بعد حقالناس مگر فقط مادی است یک موقع معنوی است آمدی آبروی یک نفر را ریختی آبروی یک جمعی را ریختی با آبروی مملکت و شیعه بازی کردی این حقالناس معنوی است.@ یک حرف بدی زدی شخصیت یک نفر را زیر سؤال بردی خاطر یک نفر را جریحهدار کردی عصبانیاش کردی عصبانی بیجا شدی بیخود سر کسی غر زدی سر زن و بچهات، مگر شوخی است یک عصبانی شدیم عصبانیت خیلی هزینهبردار است خیلی هزینه دارد.@ مگر ما ازدواج کردیم برده گرفتیم شوهرت است حق نداری غرغر کنی اعصابش را خورد کنی زنت است بچهات است حقوق دارد در دردگاه خدا، انسان است اگر مؤمن باشد که دیگر بالاتر(المُؤمِنُ أعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَۀ) حرمتش از کعبه بالاتر است.@ باید رعایت بشود با سر به هوا زندگی کردن و خودمان را بچسبانیم به صورتهای مقدس و اینها را پشتوانه جنایتهای بعدی قرار دهیم و پرروگریها و قُدبازیها و غرورهایی که خیلی خیالمان از خودمان راحت هست و هیچ ترسی نسبت به شب اول قبر و ماوراء آنجا نداریم با اینها که نمیشود جلو رفت.@ بنابراین حجم توبه که میگوییم یعنی کاهش میزان تسلط و حکومت طبیعت، این اگر بشود توبه قبول هست حالا هر کس توانست این را در یک روز انجام بدهد در یک روز انجام بدهد لذا نگوید فلانی تا دیروز در گناه بوده حالا آمده.@ بله عرضه داشته توانسته بیاید کارش سختتر است اگر یک نفری که پنج سال گناهکار هست با یک نفری که پنجاه سال گناه هست آن کسی که پنج سال گناه میکند به مسجد میاید کارش راحتتر است چون پنج سال کشیده شده به سمت عقب.@ اما آن کسی که پنجاه سال است به مسجد میاید به پنجاه سال فشار به طرف مخالف غلبه کرده باید قدرت به خرج بدهد خیلی فشار به آدم میاید توانستی 50 سال حجاب را پاره کن جلو بیا خدا با اثر کار دارد مفهوم اثر باشد تا بحث بعدی ما رحمسازی هست توضیح بدهم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@