جلسه 058 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
58
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 058 - شرح حدیث عنوان بصری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره مصرف عمر بود که عمر را باید در چه راهی مصرف کرد که ما بتوانیم به موقع خودش در شرائط زیستی آخرت سالم متولد بشویم و نوع مصرف عمر ما جوابگوی سؤالات برزخ و قیامت برای ما باشد چند تا آیه را از قرآن خدمتتان عرض کردم که قرآن چه توصیههایی به ما میکند و چه چیزهایی را از ما میخواهد انجام بدهیم به عنوان وظیفهای که در مصرف عمرمان داریم از این جلسه باز ادامه این آیات را خدمتتان عرض میکنم.@ در سوره 42 و 43 قلم مطالبی را میفرمایند در مورد قیامت و اینکه افرادی در قیامت کارهایی که از آنها خواسته میشود نمیتوانند انجام بدهند و این به خاطر این هست که در دنیا کوتاهی کردند.@ (يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ) میفرماید که روزی که پردهها کنار میرود(يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ) به آنها میگویند شما سجده بکنید اینها توان سجده کردن را ندارند نمیتوانند سجده بکنند.@ این مسئله را شما فقط با بحث نسبت میتوانید حلش بکنید که دعوت به سجده میشوند و سجده نمیتوانند بکنند(خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ) چشمهایشان شدیداً ترسیده از شدت ترس(تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ) و ذلت اینها را فرا گرفته یعنی در حالیکه شدیداً به ذلت افتادند و خواری در سراسر وجودشان حاکم شده چشمان ترسان و با حالت خواری توانایی آنچه که به آنها امر میشود را ندارند نمیتوانند سجده بکنند.@ (وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ) در دنیا که بودند به آنها میگفتند که سجده بکنید در مقابل خداوند تبارک و تعالی، حالا مفهوم سجده را در عبادت توضیح خواهم داد شما فعلاً همین مقدار وقتی میگویم سجده بکنید به همین مقدار که عبادت بکنید نماز بخوانید.@ در دنیا به اینها میگفتند که خدا را سجده بکنید سجده نمیکردند(وَ هُمْ سالِمُونَ) در حالیکه سالم هم بودند میتوانستند این کار را بکنند آن موقع در دنیا که میتوانستند سجده بکنند سالم بودند مشکلی نداشتند نکردند حالا که قیامت دعوت میشوند توانایی انجامش را ندارند نمیتوانند دیگر این کار را بکنند.@ این قضیه با نسبت چطوری حل میشود؟ اینکه انسان فقط در دوران جنینی خودش فرصت انجام کار را دارد بعد از تولد صرفاً برداشت میکند آن چیزی را که در دوران جنینی خودش در رحم تهیه کرده شما وقتی که از یک جنینی که چشم تهیه نکرده باشد بخواهید بعد از تولد ببیند نمیتواند ببیند، بخواهید بشنود در حالی که گوشی تهیه نکرده نمیتواند بشنود.@ چشم و گوش را باید آن موقعی که امکانش وجود داشت که بتواند چشمسازی و گوشسازی بکند در رحم دنیا اینها را دعوت کردند به کاشتن که در آخرت برداشت بکنند(اَلدُنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ) ولی اینها استنکاف کردند انجام ندادند سجده نکردند(وَ هُمْ سالِمُونَ) در حالی که سالم هم بودند میتوانستند این کار را بکنند نکردند.@ سجده و عبودیت چیست؟ همان هست که محصولش تولد سالم هست عبودیت یعنی یک جنین خودش را کاملاً تسلیم قوانینی که از دنیا بر رحم حکومت میکند و بر جنین تا بتواند جنین را مطابق شرائط زیستی دنیا شکل بدهد این عبودیت و سجده و تسبیح میشود.@ در رحم دنیا عبودیت و سجده یعنی سپردن خودت به قوانینی که از آخرت حکومت میکند بر دنیا برای اینکه تو را مطابق شرائط زیستی آخرت تربیتت بکند که به محض ورود سالم متولد بشوی الان در رحم میتوانی این کار را انجام بدهی آزادی داری توان داری اختیار داری میتوانی انجام بدهی میتوانی انجام ندهی.@ وقتی تو را به سجده دعوت میکنند در حالی که سالم هستی یعنی سجده باید اثرش چی باشد؟ چون خداوند تبارک و تعالی حکیم است دعوت نمیکند ما را به کاری که خاصیتی نداشته باشد به هر کاری که در دنیا ما را دعوت کرده یعنی این کار روح تو را متناسب با شرائط زیستی آخرت بار میاورد هر کاری که خداوند تبارک و تعالی فرموده.@ و هر کاری هم که گفته نکنید یعنی کارهایی که اگر انجامش بدهید متناسب با شرائط زیستی آخرت روحتان بار نمیاید و گرفتارتان میکند اذیتتان میکند مثل اینکه یک جنین مدتی تخلف بکند و به تهیه مثلاً دست اضافه دُم، شاخ در رحم مادر بپردازد.@ به جای اینکه خودش را بسپارد به جریانی که به او بدن سالم میدهد خودش را بسپارد به جریانی که او را زشت میکند و ناتوان در زندگی برای شرائط زیستی دنیاست میفرماید اینها آن موقع که توانایی داشتند در دنیا دعوت میشدند به عبادت و حقیقت عبودیت ولی اهل عبودیت نبودند.@ یعنی نمیخواستند خودشان را به جریانی که آنها را متناسب شرائط زیستی حیات ابدی تربیت میکند بسپارند و نسپردند نتیجه این شد که وقتی که آمدند در صحنه آخرت کاری نمیتوانستند انجام بدهند فقط ذلیلانه و ترسان نگاه میکردند.@ فقط در دنیا فرصت عمل هست در آخرت حتی اگر ما را دعوت کنند به این که کاری انجام بدهیم نمیتوانیم کاری انجام بدهیم این که قبلاً هم عرض کردم کافر را اگر به بهشت هم ببرند نمیتوانند از شرائط زیستی بهشت بهرهبرداری بکند برای اینکه کافر سنخیتش را با بهشت از دست داده قضیه قضیه اعتبار نیست مثل اعتباریات دنیا، قضیه قضیه حقیقی هست.@ یعنی جنین اگر با خودش ابزار مورد نیاز برای بهرهبرداری از دنیا را آورد میتواند اینجا بهرهبرداری کند و اگر نیاورد لذتی نمیتواند از دنیا ببرد بهشت را به کافر عرضه بکنند اینطور نیست که بگوید خدا گفته به بهشت ببریدش چطوری به بهشت برود در حالی که هیچ سنخیتی برای بهرهبرداری ندارد!.@ مثل اینکه ما به کور بگوییم که تو که چشم داری ببین به کر بگوییم تو که گوش داری بشنو، نمیتواند، زور نمیشود گفت، او خودبهخود به خاطر اینکه نمیتواند با طول موج هماهنگ بشود لذتی هم نمیبرد زجر میکشد از اینکه همه چیز برایش تاریک است زجر میکشد از اینکه صدا را نمیتواند بشنود.@ خودش نمیتواند از بهشت بهرهبرداری بکند هیچ لذتی نمیتواند ببرد و زجر میکشد اینکه بزرگان ما در مکاشفات میگویند وقتی مکاشفه میکنند کسی را که برایش قرآن میخواندند و این دائماً نعره میزد برای این هست که قرآنی که میتواند روح را جلا بدهد برای کسی که آمادگی ندارد میتواند خیلی هم مضر و خطرناک باشد.@ همان شرائط زیستی که یک نفر موجودی که در آن سالم متولد شده از آن لذت میبرد در همان شرائطی که بقیه سالمها دارند لذت میبرند در همان شرائط زیستی او دارد آزار میبیند اصلاً مسئله مسئله اعتبار نیست این که دائماً خدا در قرآن تمثیل میزند که رشوه، عدل، پول، قوم و خویشی، شفاعت هیچ چیزی مؤثر نیست برای اینکه شرائط زیستی آنجا شرائط زیستی حقیقی و ثابت است.@ یعنی از پنجاه زایمان 45 تا سالم بوده در یک شرائط زیستی، 5 تا دیگر هم در همان شرائط زیستی متولد شدند اما این 5 تا به علت نقص نمیتوانند بهرهبرداری بکنند از همان شرائطی که همه دارند لذت میبرند نمیتوانند بهرهبرداری بکنند.@ یعنی همان طول موج است دارند رنگ میبینند لذت میبرند همان فرکانس هست بین 20 تا 20 هزار فرکانس هست که تولید میشود ولی او به خاطر ناشنوایی زجر میبرد چون تناسبی با فرکانس ندارد گوشش هیچ نوع ارتباطی نمیتواند با فرکانس برقرار بکند چشمش با طول موج هیچ ارتباطی نمیتواند برقرار بکند.@ آنوقت شما اینجا نشستید دارید همه چیز را میبینید و لذت میبیرد اما او که نابینا است از تاریکی دارد رنج میبرد درست از همان شرائطی که شما میتوانید لذت ببرید از همان شرائط او رنج میبرد هیچ آمادگی ندارد.@ لذا میفرماید اگر قیامت هم حتی به اینها عرضه هم بشود اینها توانایی انجام کار را ندارند یعنی حتی اگر اجازه داده بشود که اینها بتوانند بهرهبرداری بکنند اینها بهرهبرداری نمیتوانند بکنند چون خودش هیچ انطباقی با شرائط زیستی آخرت ندارد پس جهنم یعنی عدم انطباق با بهشت.@ یعنی شما وقتی نتوانی از شرائط زیستی عالی استفاده بکنی خودبهخود رنج میبری این رنج هم مال خودت است اینکه دائماً قرآن اصرار دارد که هر وقت عذاب را معرفی میکند میگوید این همان است که خودتان انجام میدادید خودتان هستید گرفتار خودتان هستید.@ (كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) مرهون چیزی است که خودت کسب کردی یک جنینی که با خودش چشمی میاورد که نمیتواند با طول موج دنیا ارتباط برقرار بکند مرهون او هست رهین یعنی در گرو بودن در گرو همین چشم میشود چون چشمی با خودش آورده که نمیتواند با طول موج ارتباط برقرار بکند گوشی آورده که نمیتواند با فرکانس ارتباط برقرار بکند.@ یک دست اضافه آورده ولی این دست مال خودش است کاریش هم نمیشود کرد باید تحملش بکند یک صورت اضافه آورده یک دُم آورده یک چشم نیاورده این جهنم میشود پس این حالت دو وجهی بودن یک شرائط زیستی در آخرت هم همینطور هست.@ همانطور که شرائط زیستی دنیا ثابت هست عدهای در آن لذت میبرند و عدهای در آن رنج میبرند آخرت هم همینطور هست یک شرائط زیستی ثابت ما داریم که خیر محض است و کمال محض است عدهای چون سنخیتی با کمال محض و خیر محض ندارند از همان شرائط زیستی کاملاً رنج میبرند.@ مثل یک مسجد میماند کسی که سنخیتی با مسجد دارد(اَلمُؤمِنُ فِی المَسجِد کَالسَمَکِ فِی الماء) مثل ماهی در آب است لذت میبرد ولی یک فاسقی که با معنویت سنخیت ندارد یعنی یک طبیعتگرایی که حیات فطری ندارد برداری در مسجد ببریش شدیداً از مسجد زده است منزجر است.@ از نگاه کردن به قیافه یک روحانی یک لباس روحانیت یک بچه با چهره ایمانی متنفر است اصلاً مظاهر دین تظاهرات دین او را شدیداً رنج میدهد ولی تظاهرات فسق کاملاً برایش لذتبخش است مؤمن هم همینطور هست مؤمن هم وقتی با تظاهرات فسقی روبرو میشود یعنی طبیعتگرایانه کاملاً اعصابش خورد میشود.@ یک مؤمنی که فطرتگرا است ببریش در یک مجلس فسق و فجور ضربان قلبش تند میشود عرق روی سینهاش مینشیند و احساس میکند دیگر نمیتواند در این فضا تنفس بکند و یواش یواش دارد قاطی میکند بیرون میزند.@ ولی یک طبیعتگرا وقتی در همان مجلس میبری میبینید که کاملاً سرحال و بانشاط هست چون با آنجا سنخیت دارد جهنم یعنی ما نتوانیم با بهشت سنخیت برقرار بکنیم مثل جنینی که نمیتواند با طول موج اینجا به این زیبایی ارتباط برقرار بکند و رنگها را ببیند و لذت ببرد نمیتواند با فرکانس ارتباط برقرار بکند و صداهای دلنواز و خوب و متعادل را بشنود.@ (يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ) کانوا یعنی قبلاً در دنیا به آنها میگفتند سجده بکنید سجده نمیکردند در حالی که سالم بودند.@ پس وقتی که سؤال میشود مصرف عمر باید در چه راهی باشد؟ مصرف عمر در راهی باید باشد که بتواند بین ما و شرائط زیستی حیات بعدی سنخیت ایجاد بکند یعنی یک فضای کاملاً قانونمند با امّا و اگر و دلم میخواهد جور در نمیاید(لا تَحصِلُوا الجَنَّۀ بِتَمنّی) بهشت با تمنی و آرزو بدست نمیاید.@ بهشت یعنی شرائط زیستی ثابت از کمالات، باید خودت را با آن کمالات سنخیت بدهی با آنها شباهت و سنخیت برقرار بکنی و قدرت بهرهبرداری از شرائط زیستی حیات ابدی را که فوقالعاده قویتر، بینهایت بزرگتر از شرائط زیستی اینجاست قدرت بهرهبرداری خودت در آن ایجاد بکنی.@ واقعاً رابطه ما با حیات پس از مرگ رابطه یک رحم هست با دنیا، عظمت دنیا را در مقابل یک رحم در نظر بگیرید کمالات این دنیا را که روزبهروز هم در حال افزایش هست اصلاً این کمالات متوقف نمیشود در نظر بگیرید با کمالات یک رحم و شرائط زیستی آخرت همینطور هست.@ برای آن کمالات بینهایت بهرهبرداری از آن ما باید در خودمان سنخیت ایجاد بکنیم اگر سنخیت ایجاد نکردیم نمیتوانیم بهرهبرداری بکنیم و این بهرهبرداری معلول عدم انطباق خودمان با آن شرائط زیستی هست.@ این ترجمه این روایت بود که(اَلیَوم عَمَلٌ وَ لا حِساب وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَل) امروز روز عمل هست هیچ کس کاری با شما ندارد(وَ لا حِساب) یعنی بازتاب جدی ندارد ممکن است انسان اهل معصیت باشد اهل گناه باشد با خدا ارتباطی نداشته باشد یک تظاهراتی در زندگی دنیاییش باشد تظاهراتش هم خدا فرموده به صورت تلخی هر چه هست در زندگی دنیا.@ این که مسلم هست که هر کس از خدا دوری کند دنیایش کوفتش میشود در دنیا هم به او بد میگذرد اما بعضیها الکی خوش هستند میگذرانند حقیقتش ظهور ندارد جنین اگر در رحم مادر کور یا کر باشد نمود ندارد بعد از تولد تازه معلوم میشود که باید چشم میاورده نیاورده باید گوش میاورده نیاورده تازه بعداً میفهمد.@ لذا میفرماید(اَلیَوم عَمَلٌ وَ لا حِساب) یعنی فعلاً نمود ندارد که تو داری چکار میکنی(وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَل) این بعداً باز میشود تازه معلوم میشود که چکار کردی. آیه بعد سوره حشر آیه 55(وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ) دائماً پیوسته کفار نسبت به این حقیقت یعنی حقیقت آخرت و تولد و شرائط زیستی بعد از آن دائماً در شک هستند.@ تا اینکه(حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ) ناگهان سراغشان میاید(أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ) روز عقیم، وارد صحنهای میشود وارد روزی میشود که عقیم است یعنی نتیجهای ندارد کاری نمیشود کرد عقیم است یعنی(يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ) هیچ کاری نمیشود کرد.@ به قول بچه بسیجیها محور کاملاً قفل شده است عقیم است یعنی پشتش سعادت ندارد بعدش خوشی نیست عقیم میشود و یکی از غمانگیزترین صحنهها همین هست که انسان میرسد به یک جایی که میفهمد که دیگر کاری نمیشود کرد کار از کار گذشته.@ (وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ) پیغمبر آنها را از روز حسرت بترسان موقعی که کار از کار گذشته فقط کسانی میتوانند از قرآن لذت ببرند و استفاده کنند که به تعادل فطری رسیده باشند این که حضرت امیر(ع) میفرماید قرآن بهار دلهاست، بهار کدام دل است؟ بهار که میدانید یعنی چی بهار که میاید یعنی تازگی سرور شادی با خودش دارد.@ یک مقدار در خودمان تأمل بکنیم ببینیم وقتی قرآن میخوانیم اینطوری هستیم یا نه، امام رضا(ع) فرمود حداقل روزی 50 آیه بخوانید اول از این ما سراغش میرویم یا نمیرویم؟ هوس میکنیم بخوانیم یا نمیکنیم؟ دلمان برایش تنگ میشود یا نمیشود؟.@ حضرت امام(س) در سیرهاشان میخواندم که میفرمود حتی اگر چند دقیقه فرصت میکرد تا سفره را بیاورند یکی از کارهایی که خیلی دوست داشت انجام بدهد این بود زود قرآن را برمیداشت شروع میکرد به قرآن خواندن تا سفره را بیندازند.@ ما گاهی وقتها نیم ساعت مینشینیم وقت تلف میکنیم تا سفره میخواهد افتاده بشود یا فلان کار میخواهد انجام بشود نیم ساعت را ببرید در مقیاس ابدی ببینید چقدر برای ما هزینه برمیدارد در مقیاس دنیا نیم ساعت است ولی نیم ساعت در مقیاس ابدی برای ما خیلی خسارت دارد میگفت امام این را هم نمیگذاشت تلف بشود.@ در زندگینامه شهید مطهری(ره) خواندم که میفرمود حساب کرده بود از دانشکده تا منزل ظهرها 20 دقیقه راه است و میگفت 20 دقیقه خیلی گران است رفته بود اتاق گرفته بود که این 20 دقیقه مجبور نشود هر روز وقت تلف کند امام هم این فاصله را قرآن میخواند.@ ما حقیقتاً وقتی میگویند بهار دل هست قرآن برای ما اینطوری است یعنی ما وقتی میخوانیم تازگی سراغمان میاید هر وقت دلمان میگیرد اضطراب سراغمان میاید غمگین میشویم دنیا را تاریک میبینیم حزنها به سمتمان میاید واقعاً ما با قرآن دلمان را آرام میکنیم آیینه هست آدم باید خودش را در آن نگاه بکند.@ حضرت قرآن را به عنوان یک آیینه جلوی ما گذاشته میفرماید(رَبیعُ القُلوب) بهار دل است به خودت مراجعه کن ببین ما این کار را میکنیم یا نه یعنی ما وقتی بازش میکنیم این بوی بهار به فطرت ما میرسد یا نمیرسد احساس حیات میکنیم احساس نشاط میکنیم یا نمیکنیم؟.@ وقتی میفرماید که(وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ) طبیعتگرا وقتی قرآن میخواند با فطرتگرا زمین تا آسمان فرق دارد فطرتگرا که میگویم نه حزباللهی نه آدمی که متدین هست وقتی نگاهش میکنی به صورت طبیعی تظاهرات دینی در آن میبینی.@ فطرتگرایی یک حقیقت است تعارفبردار نیست با صورت مقدس جور در نمیاید همیشه بگویی با صور مقدس حتماً فطرتگرایی هم میاید، اینطور نیست، همه کسانی که اهل بیت را کشتند سالها با صور مقدس بودند همین جناب شمر فاصله بین جنگ صفین تا کشتن امام حسین نقل حدیث میکرده معلم قرآن بوده با قرآن سروکار داشته.@ فطرتگرا وقتی میگوییم نه اینکه حتماً با صورت مقدس در ارتباط هست علاوه بر اینکه با صور مقدس در ارتباط هست درونش هم مقدس است فطرتگرا وقتی با قرآن روبرو میشود چون قرآن حقیقت یک انسان فطرتگرا است.@ بنابراین وقتی میفرماید(وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ) بترسانشان از روز حسرت موقعی که کار از کار گذشته اگر میخواهی بدانی فطرتگرا هستی یا نه به محض اینکه به آیه برسی با کلمه(وَ أَنْذِرْهُمْ) خداوند تبارک و تعالی خواسته کنفیکون بکند با کلمه(أَنْذِرْهُمْ) ترس در دلت میاید.@ اگر مثلاً میبینی طول دارد تا بفهمی یعنی چی(وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ) معلوم هست هنوز ما به تعادل فطری نرسیدیم و الا خداوند تبارک و تعالی با فرستادن آیات خواسته این حالتها در ما ایجاد بشود وقتی میگوید بترسید یعنی بترسید.@ امیرالمؤمنین(ع) در اوصاف متقین که میفرماید، میفرماید اینها وقتی به آیات بهشت میرسند به قدری شوق آنها را برمیدارد که نزدیک است جانشان از بدنشان خارج بشود به آیات عذاب هم که میرسند واقعاً میترسند یعنی با بیان آن حالت در او اتفاق میافتد.@ وقتی خداوند تبارک و تعالی میخواهد ما را شاد بکند در قرآن میفرماید(وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) پیامبر بشارت بده به کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند که مال آنهاست بهشتی که نهرها از زیرش جاری شده.@ حالا ما قرآن را میخوانیم وقتی خداوند اراده کرده که بشارت به ما بدهد اثر وضعی و طبیعی بشارت چیست؟ شادی، آیا شده ما به آیات بهشت برسیم همانطوری که خداوند اراده کرده ما قرآن بخوانیم قرآن بخوانیم و این بشارت هم به ما داده بشود احساس بشارت میکنیم؟.@ چون میگوید(أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ) یعنی ایجاد احساس مالکیت نسبت به بهشت، در ما چرا اینها ایجاد نمیشود یعنی وقتی که به آیات عذاب میرسیم ما را ترسی برنمیدارد وقتی هم به آیات بهشت میرسیم که خدا میفرماید(لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ) برای یک همچین بهشتی آدم باید عمل بکند شوقی در ما ایجاد نمیشود.@ وقتی از مهمانیهای بهشت صحبت میکنند ما خودمان را آنجا نمیبینیم وقتی هم از عذاب صحبت میکنند ترسی هم ایجاد نمیشود این مال این هست که ما به آن تعادل فطری نرسیدیم تعادل فطری یعنی انسان با قرآن سنخیت پیدا میکند وقتی که با آیات روبرو میشود همان حالتهایی که خدا خواسته از قرائت قرآن در ما ایجاد بشود ایجاد میشود.@ هر وقت توانستیم خودمان را به موسیقی قرآن بسپاریم و با قرآن بالا برویم با قرآن پایین بیاییم با قرآن برویم در بهشت، با قرآن در جهنم برویم سیر کنیم بهشت را کاملاً از آن لذت ببریم و بانشاط بشویم و بعد برویم در جهنم و جهنم را ببینیم و بترسیم رسیدیم به یک تعادل فطری.@ عزیز من وقتت را بگذار عمرت را باید برای رسیدن به این تعادل صرف بکنی تعادل یعنی وقتی که با طول موج بیش از ظرفیت چشمت روبرو میشوی چشمت را بزند وقتی با یک طول موج متعادل روبرو میشوی از صحنه لذت ببری و وقتی نمیتوانی با طول موج مناسب ارتباط برقرار بکنی خودت بفهمی چشمت احتیاج به عینک دارد این تعادل میشود.@ یعنی کری را تعادل در شنوایی را بفهمی ضعف چشم را و تعادل در بینایی برای تو ایجاد بشود حیات فطری یعنی من بتوانم مثل پیغمبر ببینم آنطوری که خدا اراده کرده من قرآن بخوانم قرآن بخوانم وقتی قرآن را میخوانم با آن همه آن حالتهایی را که خدا دوست دارد در من ایجاد بشود بشود.@ هر وقت میبینم خدا یک حالتی دارد به من تزریق میکند و من هیچ یک از آنها را نمیتوانم برداشت بکنم یعنی به تعادل فطری نرسیدم بعد میگویم که حالا من جوانیم را چطوری مصرف بکنم عمرم را چکار بکنم.@ عمر را باید برای همین مصرف بکنیم که به یک جایی برسیم که هر وقت دلمان گرفت حضرت علی که شوخی نکرده تعارف هم که نکرده خلقت هم نعوذبالله مسخره که نیست عبث که نیست میگوید من برای شادی شما یاد خودم را قرار دادم ما با یاد شاد میشویم یا نمیشویم؟ لذت میبریم یا نمیبریم؟.@ تعادل فطری مثل تعادل طبیعی است تعادل طبیعی یعنی شما هر وقت گرسنهات شد اسم غذا که میاید یواش یواش قند در دلت آب بشود بعد که بوی غذا به تو میخورد ترشح معده شروع بشود وقتی هم میخواهی بخوری کاملاً از آن لذت ببری نیاز جنسی پیدا میکنی نشان بده آب میخواهی تشنهات میشود نشان بده.@ تعادل فطری یعنی وقتی که از حقیقت خودت از ریشه خودت یعنی خداوند تبارک و تعالی دور شدی نمود بدهد کمی بیخدایی اذیتت بکند با خدا نرفتن نشست و برخاست نداشتن با امام زمان(ع) نبودن دلتنگت بکند اینکه من قرآن نخواندم در روز باعث بشود کم بیاوری.@ اینکه الان دارد یواش یواش به لحظات ملکوتی نماز نزدیک میشویم شادی در ما ایجاد بکند بگویم آخ جان من الان میخواهم بروم نماز مغرب و عشاء بخوانم الان میخواهم بروم در مسجد مثل ماهی که میخواهد از خشکی به آب برگردد میخواهم از کسرات در بیایم بروم در خلوت و وحدت و همآغوشی با خداوند تبارک و تعالی و از او لذت ببرم اینطوری هستیم یا نیستیم؟.@ اگر نیستیم یعنی به آن تعادل فطری نرسیدیم این مبناها را خوب توجه بفرمایید خیلی آیینه برای ما گذاشتند که ما خودمان را دائماً در آنها ببینیم و یکسره از خودمان ارزیابی بکنیم و دلمان را بیخود به صور مقدس خوش نکنیم تسبیح و انگشتر و مهر و سجاده و مهر کربلا و ظواهر و ریش و همه اینها و همه صور مقدس باید در نهایت به اینجا منجر بشود که من تعادل فطری داشته باشم سالم باشم چون در بهشت فقط سالمها را راه میدهند.@ (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) من به سلامت برسم هدف زندگی این هست که من سالم باشم خدا میفرماید کسانی فقط میتوانند از بهشت بهرهبرداری بکنند.@ در یک حدیث قدسی غوغا کرده میگوید بالاتر از بهشت از خود من کسانی میتوانند با خود من رفیق بشوند از من بهرهبرداری بکنند که در دنیا توانسته باشند از بهشت لذت ببرند و از من لذت ببرند با من همنشینی کنند و از من لذت ببرند.@ اینطور نیست که ما فکر کنیم سر خودمان را کلاه بگذاریم اینجا هیچ انسی به خدا نداریم نه دلمان برای امام زمان(ع) تنگ میشود و نه برای خدا و خلوت با خدا دور از همه تعلقات و فکر کنیم آنطرف ما در آن محافل راهمان میدهند اینطور نیست.@ خداوند میفرماید به میزان خلوتی که با من دارید و لذتی که از من میبرید آنطرف از من لذت میبرید تلاش بکنیم حالا هی سؤال بکنیم که عمرمان را چطوری مصرف بکنیم آیات چقدر روشن برای ما مطلب را بیان میکند.@ ما باید خودمان را برسانیم به این(مِنّا اَهلَ البَیت) از اهل بیت شدن اینکه گفتم نمیخواهم در مورد حضرت زهرا(س) صحبت کنم برای این هست که یک وقت بیشتری میطلبد که من احساس کنم مادرم فاطمه زهرا(س) وقتی به من به چشم فرزندم نگاه میکند من هم بتوانم به او به چشم مادرم نگاه بکنم.@ یعنی احساس فرزندی در من تراوش بکند احساس فرزندی همه تکالیف را آدم در مورد مادرش میفهمد باید چکار بکند اینکه ما گیج میزنیم در مورد امام زمان و در مورد اهل بیت این هست که آن نگاهی که آنها به ما دارند و آن محبتی که آنها به ما دارند ما به آنها نداریم بعد میگوییم حالا نمیدانیم میخواهیم چکار بکنیم.@ امام زمانمان یعنی حقیقتمان یعنی پدرمان یعنی اصلمان در غیبت فشار دارد تحمل میکند من هم دارم روند زندگیم را میگردانم دارم عادی زندگی میکنم شاد هم هستم دغدغهای ندارم این یعنی اینکه من هنوز نتوانستم خودم را برسانم به آنجایی که این احساس طبیعی با اینها داشته باشم.@ روز، ماه، سال میگذرد یک کمی از غمهای حضرت به من منتقل نمیشود ما اگر مادرمان گرفته بشود گرفته نمیشویم پدرمان اگر دغدغه داشته باشد دغدغهاش سراغمان نمیاید اگر دوستشان داشته باشیم سراغمان میاید، چرا ما اینطوری هستیم؟ چرا من نمیتوانم به مادرم فاطمه زهرا با اینکه بالاتر از هزاران هزار مادر من را دوست دارد احساس فرزندی پیدا بکنم؟.@ اگر این احساس بیاید تمام تکلیفشناسیها وظیفهشناسیها با خودش میاید مادر یعنی اصل خودت ریشه خودت با خودش میاورد میفهمد که باید برایش در زمان چکار بکنیم در این روزگار باید چطور سرمایهگذاری برای امام زمانت و مادرت بکنی میفهمی باید چکار بکنی.@ این که نیست ما یک پلاکارد بزنیم یک ذره چراغانی بکنیم یک ذره شیرینی و شربت بخوریم و بگوییم تولد حضرت زهراست تمام شد این احساس باید با ما بیایید اینها علائم تعادل فطری است که وقتی او به من میگوید فرزندم من هم بتوانم به او بگویم مادر و وقتی همه چیز هر جا ذکرش میاید یاد مادرم بیفتم.@ (شیعَتُنا اَولادُنا) شیعیان ما بچههای ما هستند و به همان شدّت(اَولادُنا اَکبادُنا) بچههای ما جگرهای ما هستند به همین شدت برای ما قلبشان میتپد دوستمان دارند برای ما دلشوره دارند کارهای ما را تعقیب میکنند دعایمان میکنند.@ من برای مادرم حضرت زهرا چه تپش قلبی دارم؟ آیا واقعاً وظیفه من در مورد حضرت زهرا این هست که یک جشن بگیرم برایش و شام بدهم و ناهار بدهم شیرینی پخش بکنم و چراغانی بکنم؟ الان مادرم از من چه میخواهد؟ حضرت زهرا چطوری زندگی کرد؟.@ ما حدیث داریم حضرت زهرا(س) بین در و دیوار فریاد زد یا مهدی یعنی مادرت میخواست که تو دستت به دست او برسد پیام را بگیری الان بعد 1400 سال، وقتی گفت یا مهدی یعنی هر کس روی کره زمین بچه من هست حواسش باید باشد کجا میخواهد برود باید باشد به چه کسی پیوند میخواهد بخورد.@ یا مهدی را اگر الان من بشنوم که مادرم بین در و دیوار چه گفت، آنوقت میفهمم الان باید چکار بکنم چون مادرم آن لحظه آخر داد زد یا مهدی، تکلیف من چیست؟ اگر این را فهمیدم به این تعادل فطری رسیدم وقتی اینطوری نیستم سر خودم را کلاه نگذارم.@ همانطور که قبلاً عرض کردم عبادتهایم به جای اینکه خرج فطرت بشود متأسفانه رفته خرج طبیعت شده نیامده در جای خودش بنشیند چون اگر عبادتهای من عبادت بود تا الان من باید به تعادل فطری میرسیدم تا الان من باید احساس فرزندی با حضرت زهرا میکردم و همه آن تعلقاتی که یک فرزند به مادرش داشته میداشتم، ندارم.@ من تا الان باید از خواندن قرآن احساس بهار دل میکردم و الان بعد از این همه گذشت زمان میبینم نه من با قرآن آنطوری نیستم و به این تعادل هم نرسیدم، حالا وقتی سؤال میکنیم جوانی و عمر را باید چطوری مصرف کرد؟ این هست که خودمان را باید به یک تعادل فطری برسانیم.@ اگر خدا گفت بترسید بترسیم اگر گفت مژده، لذت ببریم اگر گفت بهشت، شاد بشویم و احساس تملک نسبت به بهشت بکنیم و اگر گفت جهنم، بترسیم که این بهشتی که مال ماست از ما گرفته بشود و بسوزانیمش.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@