جلسه 051 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
51
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 051 - شرح حدیث عنوان بصری

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره استفاده از عمر و جوانی بود که گفتیم در استفاده از عمر و جوانی علاوه بر اینکه به ما توصیه شده که نباید در حرکت به سمت ابدیت و بهرهبرداری از شرائط زیستی ماوراء طبیعت که با وفات به آن میرسیم نه تنها نباید توقف داشته باشیم بلکه باید حرکت سریع و بلکه سبقت داشته باشیم نسبت به دیگران در رسیدن به آن شرائط.@ و اگر مسابقه جدی هم در زندگی هست و رقابتی هم هست و انسان میخواهد انگیزهای برای حرکت و شادی و شور و نشاط داشته باشد این انگیزه هست که انسان را قوی نگه میدارد یعنی انگیزه حقیقی که مابهازای ابدی دارد.@ انسانهای زیادی هستند که در دنیا با انگیزههای خیالی با هم به رقابت برمیخیزند و همین انگیزههای خیالی هم آنها را تا آخر عمر مست میکند و نگه میدارد که ما باید جلو بزنیم ما باید دشمن فرضی و خیالیمان را شکست بدهیم و مسائلی از این قبیل، دعوا و درگیری و رقابت و مسابقه بر سر جیفه.@ اما مسابقه به سمت آخرت یک مسابقه حقیقی هست به هیچ وجه نمیگذارد در انسان یأس و ناامیدی و کسالت و تنبلی و درماندگی و افسردگی ایجاد بشود اگر کسی متوجه بشود موقعیت خودش را خوب شناسایی بکند و بتواند مختصات خودش را در دنیا پیدا بکند.@ اگر خوب بتواند مختصات خودش را پیدا بکند هیچ وقت دیگر به او دلسردی و ناامیدی و ضعف دست نمیدهد بفهمد در کجا قرار دارد و دارد به سمت کجا میرود ادراک این مسأله به زندگی معنا و شور و نشاطی خواهد داد که وصفناپذیر است انسان برای همیشه قدرتمند و بانشاط زندگی خواهد کرد.@ همه اضطرابها و ترسها و احساس پوچیها و غمهایی که به سراغ انسان میاید زمانی هست که شیطان میتواند روی صراط مستقیم مسیر را برای ما دچار اشکال بکند و ما خودمان را گم بکنیم مختصات خودمان وقتی فراموش بشود ما دچار سردرگمی میشویم.@ یک موقع میبینی حیات دنیا برای ما بیمعنا میشود خودمان، زندگی، همسرمان، کارمان بیمعنا میشود یک موقع میگوییم که چی؟ آخرش چی؟ اما کسی که مختصات خودش را خوب پیدا میکند هیچ وقت نمیگوید که چی.@ چون میداند دارد به سمت یک حیات حقیقی یک نشاط و شادابی و کمال ابدی حرکت میکند او هیچ وقت نمیگوید که چی، هیچ وقت زیر پایش شُل نمیشود هیچ وقت آب برایش گلآلود نمیشود که نداند میخواهد چکار کند نه سردرگمی نه گیجی نه اضطراب نه پوچی دارد.@ هیچ وقت از این احساسات به او دست نمیدهد همه آنها مال کسانی هستند که اساساً خود حقیقیشان را نشناختند و با خود غیر حقیقی یعنی طبیعت آن هم با حسهای حقیقی فطرتگرایانه و بینهایتطلب انسان دچار مشکل میشود.@ یعنی خداوند تبارک و تعالی از طرفی به ما حسها و قوای بینهایتطلب زیادی داده از اینطرف ما در طبیعت محدود هستیم و این برای انسان کشندگی میاورد و باعث میشود که انسان هیچ وقت احساس سیری نکند احساس خوشبختی به او دست ندهد.@ بنابراین حس مسابقه حقیقی و حرکت حقیقی به سمت ابدیت بسیار به زندگی شیرینی، جذابیت و معنا میدهد یعنی انسان همیشه سرمست و خوشحال است در بدترین شرائط طبیعی در مشکلات خیلی زیاد میبینی همیشه استوار و خندان هست.@ برای اینکه بلد هست خودش را چطوری معنا کند به بلندای ابدیت خودش را میبیند به بلندای ابدیت همانطور خودش را معنا میکند و به همان بلندا عاشق خودش هست خودش را دوست دارد این هیچ وقت زیر پایش شُل نخواهد شد و مسابقه هم مسابقه جدی هست.@ خوبی ادراک این مسابقه به این هست که اگر انسان این مسابقه را خوب ادراک بکند مسابقات دیگران در تحصیل جیفه و دنیا او را به اضطراب نمیاندازد نمیگوید باجناق من از من پنج قدم جلوتر است بنشیند غصه بخورد.@ رفیق من از من دو قدم جلوتر است بنشیند غصه بخورد برادرم سنش از من کمتر است ولی در دنیا خیلی موفقتر هست بنشیند و اعصابش خورد شود اگر همین تربیت را به خانواده هم منتقل بکند خانواده هم مثل خودش قوی بار خواهند آمد انسان عقده نمیکند احساس کمبود نمیکند دارایی را پیروزی نمیداند.@ برخورداری از نعمتهای طبیعی را یک کمال انسانی معنا نمیکند و بعد آرام میشود چون در مسابقه ابدی افتاده امتیازهای ابدی میخواهد بگیرد با امتیازهایی که فقط در دنیا معنادار هست زیاد سروکار ندارد وقتی امتیازدارها را هم در مبنای دنیا میبیند احساس کوچکی و عقده و حقارت اصلاً نمیکند.@ به هیچ وجه اصلاً تحت شعاع قرار نمیگیرند آدمهای که خودشان را گم میکنند چون مبنایشان فقط تولد تا مرگ میشود و مبنای زندگی را امتیازهای مادی موقت میدانند اینها وقتی برخورد میکنند با یک کسی که امتیازهای دنیایی بالاتری دارد خودشان را خیلی کوچک میگیرند و عقده میکنند اذیت میشود تحت شعاع قرار میگیرند شخصیتشان خورد میشود.@ بعد اگر در آنها حس و حرکتی هم ایجاد شود میگوید من باید خودم را به فلانی برسانم یا از فلانی جلو بزنم اما کسی که مبنا را خدا گرفته خداوند ما را آفریده که مثل خودش بشویم خیلی فرق دارد که من میخواهم فلان سرمایهدار بشوم.@ آن را هدف بگیرم و میخواهم شلیک کنم تمام وجودم را به سمتی که از او جلو بزنم تا اینکه من بخواهم از نظر قدرت و کمالات مثل خدا بشوم خداوند میفرماید من تو را برای این آفریدم که تو مثل خود من بشوی یعنی صمد به صمدیت برسی.@ عبادت را هم گذاشتم برای طی مدارج صمدیت، چون معشوقت هستم معشوق تو صمد است و تو هم باید شبیه معشوقت باشی(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) یک معشوق بیشتر نداری آن معشوقت هم که اسمش الله هست یعنی معشوق مشخص و معین او صمد هست(اللَّهُ الصَّمَدُ) باید خودت را به او برسانی.@ اگر من در حرکتم به سمت ابدیت مبنایم شباهت به خدا باشد اصلاً نگاه نمیکنم به کسانی که دارند خودشان را به سمت حیوانیت میکشانند و سرعت پیدا میکنند به آن سمت، مبنا و الگوی من کسانی هستند که بیشترین شباهت را به خداوند تبارک و تعالی دارند.@ برای همین قرآن وقتی میخواهد برای فطرتگراها الگو معرفی کند چهرههای منفور را وقتی معرفی میکند میبینید فرعون، قارون، نمرود را معرفی میکند اما برای یک انسان فطرتگرا یعنی انسان حقیقی وقتی میخواهد الگو معرفی کند که تو باید به کجا خودت را برسانی.@ میفرماید(لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) الگوی شما پیامبر هست بنابراین اگر من الگویم پیامبر هست باید خودم را به آن سطح برسانم که بعداً در شرائط زیستی ابدیت کم نیاورم در آن فضای بیکران حرکتم باید مثل رسول خدا باشد شباهتم مثل او باشد.@ برای همین خداوند برای ما بهترین الگو را انتخاب کرده در دعاها هم میگوید که شما این را بخواهید که شما به این الگوها برسید(و أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ) خدا ما را با شما قرار بدهد در دنیا و آخرت، با سلاطین ابدیت با اشراف انسان، ما میخواهیم به آنجا برسیم.@ اگر مبنای من خدا بود که میخواهم شبیه خدا بشوم آن موقع متوجه میشوم که من باید در چه کمالاتی از دیگران سبقت بگیرم و اساساً چه موقع من مضطرب شوم و چه موقع نشوم اینکه امام میفرماید از نظر مادی همیشه به فقرا نگاه کنید ولی از نظر معنوی به اولیاء الله.@ یعنی آنها برای شما مبنا هستند باید حرکت درست بکنید اشتباه بشوی یک 180 درجه میچرخی پشتت را میکنی به اولیاء خدا و پیغمبر خدا و فاصله میگیری و طی جوانی و عمرت اینطوری هست که هر چه جوانی و عمرت میگذرد تو از خدا دورتر میشوی و به الگوهایی که خودت فکر میکنی الگوهای حسابی هستند در زندگی نزدیکتر میشوی.@ یعنی انسان از بهشت که خداست بهشت حقیقی انسان تا بهشت مادی بینهایت که در آخرت هست دور میشود و به قعر جهنم نزدیکتر میشود از آن درجات عالی میکشاند از بهشت پایین میاید تا برسد به سطح جهنم و از سطح جهنم به قهر جهنم خودش را میکشاند.@ اگر نفهمیم که چه کسی هستیم مسابقه را عوض میگیریم، مثلاً یک مسابقه دو را در نظر بگیرید فکر کنید همه آدم حسابیها که عقلشان میرسد باید کجا بروند دارند میدوند که خودشان را به هدف برسانند من برعکس بدوم ببینید چقدر خندهدار و غمانگیز هست دویدن به سمت خلاف هدف.@ در رابطه با منافقین قرآن کریم وقتی میخواهد شخصیت اینها را تعریف بکند میگوید اینها همیشه خلاف جهتی که باید بروند میروند اول از این همه مردم را احمق و ابله حساب میکنند اهل فسادند هر وقت به آنها میگوییم فساد نکنید میگویند ما مصلح هستیم.@ (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ) هر وقت به آنها میگوییم که شما فساد نکنید میگویند نه ما اهل اصلاحات هستیم ما مصلح هستیم(أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ) اینها اهل فساد هستند خودشان هم نمیفهمند.@ خودش نمیفهمد که دارد با وجود خودش چکار میکند چون خود حقیقیاش را گم کرده با ناخود دارد کار میکند کسی هم که با ناخود کار میکند درست از خود حقیقی دائما دور میشود میگوید خودش مفسد است اما نمیفهمد.@ (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ) وقتی به آنها میگوییم ایمان بیاورید مثل مردم، این همه مردم صاف و خوب و پاک ایمان آوردند مثل اینها باشید به قدری نخوت دارند و دچار خودگمگشتگی هستند که وقتی به آنها میگوییم مثل مردم باشید از اینکه مثل مردم باشند عارشان میاید.@ میگویند(أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ) ما مثل این سفیهان و افراد نادان مؤمن بشویم ما مثل اینها ایمان بیاوریم(أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ) اینها خودشان سفیه هستند نمیفهمند نمیدانند که دارند سفاهت میکنند چون بر خلاف هدف دارند حرکت میکنند برعکس میدوند.@ (وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ) وقتی که با مؤمنین روبهرو میشوند منافقین به مؤمنین میگویند ما حزباللهی هستیم ما مؤمن هستیم ما با شماییم(وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ) وقتی با رفیقها و شیاطین خودشان و دوستان خودشان خلوت میکنند.@ میگویند(إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ) ما کارمان شده مسخره کردن حزباللهیها و مؤمنین، ما اینها را گرفتیم داریم با آنها بازی میکنیم، قرآن میفرماید(اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ) خداست که دارد اینها را مسخره میکند رهایشان کرده که در طغیان خودشان کور و حیران بمانند.@ چه موقع صحنه معلوم میشود؟ موقع تولدشان، به محض اینکه ساعت تولد رسید و سوت پایان را زدند و به عالم برزخ منتقل شد تازه میفهمد که چه کلاه گشادی سرش رفته تازه یکدفعه میفهمد که یک عمر سفاهت و احمقی کرده و جنایت با خودش کرده و ابدیت را باخته یک ابدیت باخته را جلوی خودش دارد.@ روز تولد او یوم التغابن هست روز باختن هست میفهمد ابدیت را باخته بنابراین وقتی راجع به مسابقه صحبت میکنیم سبقتی که قرآن میگوید باید دقت کنیم که ما میخواهیم در کجا سبقت داشته باشیم شما بسیاری از اولیاء خدا را که ببینید حتی این نزدیکیها و معاصر آدمهای بسیار متمول و پولداری بودند از نظر وضع مادی.@ اما چون قرار بوده سبقت در چیز دیگری داشته باشند میبینید که موقعیت اجتماعی، تحصیلات، ثروت هیچ وقت نتوانسته آنها را فریب بدهد ولی کسانی را داریم که ادعاهای زیادی در مسائل معنوی دارند به محض اینکه به موقعیت اجتماعی، پُستی، تحصیلاتی، ثروتی میرسند کاملاً خودشان را گم میکنند.@ خدا را میفروشند و ضلالت را میخرند اینکه ما بفهمیم باید کجا مسابقه بدهیم اصلاً در چه مسابقاتی که شأن ما هست شرکت کنیم امتیازاتی که متناسب با شخصیت من هست چه امتیازاتی است قرآن میفرماید فقط امتیازات ابدی با شخصیت تو سازگاری دارد امتیازی که مابهازای ابدی داشته باشد دنبال این باش در اینها مسابقه بده.@ امیرالمؤمنین(ع) در دعای کمیل آخرش داریم(حَتّی أسرَعَ إلَیکَ فی مَیادینِ السّابِقین) میگوید خدایا یک کاری کن که من در بین سبقت گیرندهها سریعتر باشم نمیگوید من اهل سبقت باشم میگوید در خود سبقت گیرندهها سرعتم بیشتر از همه باشد یعنی فینال فینالیستها، یعنی اول از این من در میادین سابقین باشم نه سارعین نه کسانی که اهل سرعت زیاد هستند.@ نه از آنها بیشتر، من در سارعین نمیخواهم باشم میخواهم در سابقین باشم در سابقین هم از همه سرعتم بیشتر باشد(حَتّی أسرَعَ إلَیکَ فی مَیادینِ السّابِقین) در میادین سابقین، اگر یک جوان، انسان این را خوب بفهمد که باید کجا سبقت بگیرد.@ دنیا برایش خیلی آرام، شاد و بیتکلف میشود اصلاً چیزی نمیتواند به او صدمه بزند خیلی آرام و دغدغه ندارد بعد هم هر کاری میکند مابهازای ابدی دارد. در مورد اسلام امیرالمؤمنین فرمود جایزه مسابقهاش کسانی که در اسلام میخواهند مسابقه بدهند ارزشمند و لایق رقابت هست.@ تنها چیزی که لایق رقابت هست که انسان با دیگران وارد رقابت بشود و مسابقه و در ذهنش باشد که باید جلو بزند از دیگران در مسلمان بودن است اسلام تعریفش این هست که(الإسلامُ هُوَ التَّسلیم) اسلام عبارت از تسلیم هست.@ در واقع ما چطوری باید مسابقه بدهیم؟ با کاهش مقاومت، هر چقد میزان مقاومت یک نفر کمتر بشود در مقابل جریان کِشنده خداوند به سمت ابدیت که دارد ما را دائماً دعوت میکند میگوید(سارعوا و سابقوا) هر چقدر میزان مقاومت یک نفر کمتر بشود و تطبیقش با خدا بیشتر بشود سرعتش هم بیشتر میشود.@ یک آهنربای قوی را در نظر بگیرید از میان پارههای آهن یا فلزهای مختلف، اول از این فلزاتی به سمت آهنربا میایند که آهن باشند مس و روی و قلع نمیایند، از میان آهنها کدامشان سرعتشان بیشتر هست زودتر جذب میشوند؟ آنهایی که درجه خالصیشان بیشتر باشد یعنی ناخالصی که عامل مقاومت هست کمتر باشد.@ بنابراین وقتی که میگوید در اسلام سبقت بگیرید یعنی در تسلیم شدن سبقت بگیرید در کاهش مقاومت، هر چقدر مقاومتتان در مقابل مسائل دینی کمتر باشد به معشوق زودتر و سریعتر و راحتتر میرسید انسانی که غمگین میشود در تدینش، مؤمنی که زمینگیر میشود مال این هست که در درونش مقاومت هست.@ خودش هم نمیداند وقتی میزان مقاومت را کم کنید و نگذارید اندیشههای ناخالص و التقاطی اذیتت بکند و خودت را به اندیشه ناب بسپاری با همان سخنی که خدا تو را دعوت کرده او را خوب بشنوی نامه خدا را خوب بتوانی بخوانی پیام اهل بیت را خوب بتوانی بخوانی خیلی سرعتت زیاد خواهد شد میزان ناخالصی کمتر میشود باید حرف گوش کن باشی وقتی حرف گوش کردی زود میرسی.@ قاعده در عشق تبعیت هست از فرستاده معشوق(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) بگو اگر خدا را دوست دارید دنبال پیغمبر راه بیفتید با من بیایید خدا هم شما را دوست داشته باشد یعنی به جذب و وصال میرسید بنابراین وقتی میفرماید که اسلام جایزهاش ارزشمند هست و لایق رقابت هست.@ یعنی در واقع شما اگر میخواهی قدرتمند بشوی و در این مسابقه ببری سعی کن سطح مقاومتت را کمتر کنی هر چقدر سطح مقاومت را کمتر بکنی بهتر است یک کسی برای اینکه بفهمد که باید خمس مالش را بدهد ده سال با خودش کَلَنجار میرود که بالأخره این پول حرام را از خانهاش بیرون بکند و خمس مالش را بدهد.@ و یک نفر همان روز اول که میفهمد بیمقاومت میرود خمس مالش را حساب میکند و میدهد آن ده سالی که شخص مقاومت میکند سرعت را کم میکند یک کسی برای اینکه بداند حجاب باید داشته باشد.@ همان دفعه اول میفهمد حجاب را میگیرد و زود هم جلو میرود چون مقاومت نکرده مسیر برایش راحت شده ولی کسی برای اینکه بخواهد به یک حجاب اسلامی برسد میبینید که 10 سال 15 سال طول میکشد تا این را بفهمد این خیلی کُند حرکت میکند.@ یک کسی که باید بداند در زنداری باید چطوری رفتار بکند و حقوق زن و بچههایش را چطوری رعایت بکند همان روز اول همه چیز برایش قشنگ جا میافتد و همانطوری هم طبق دستورات الهی با زن و بچهاش رفتار میکند یک خانم با شوهر و فرزندانش رفتار میکند.@ این خانم یا آن آقا خیلی سریع میرسند چون مقاومتی نکردند ولی یک کسی که مدام(إن قلت) میکند که خدا چرا اینجا اینطوری گفت، چرا آنطوری گفت، من این را قبول ندارم، من آن را قبول ندارم، این را میپذیرم، آن را نمیپذیرم، این کارش کِش میاید به راحتی نمیتواند برسد.@ لذا کسانی که خیلی راحت میگیرند بعد از اینکه مطمئن شدند که حرف حرف خداست میگیرند و عمل هم میکنند اینها به سرعت جلو میروند روی صراط هم که سه هزار سال راه است و در جهنم است اینها مثل برق حرکت میکنند در قرآن هست میفرماید که اینها میگویند(جُزناها وَ هِیَ خامِدَۀ) ما از جهنم رد شدیم جهنمی هم ندیدیم همه خاموش بود آتشی ندیدیم.@ چون در دنیا سریع حرکت کردند دنیا متن جهنم است صراط در دنیاست وقتی ما داریم حرکت میکنیم در دنیا با خدا طوری پیوند برقرار میکنیم که سرعتمان زیاد است ارتباطمان با خدا قوی هست دیگر جهنم فرصت نمیکند که ما را بسوزاند.@ اما تا تو بخواهی معطل بشوی که ببینی با خدا رفیق شوی یا نه، این حرف را گوش کنی یا نه، به این چیز عمل کنی یا نه، آتش فرصت پیدا میکند و جهنم آدم را میسوزاند اینها در دنیا علاف نبودند وقت هم تلف نکردند مسابقه در تسلیم گذاشته بودند هر چقدر پذیرششان زیادتر بود سرعتشان هم بیشتر بود.@ لذا جهنم فرصت نکرد اینها را بسوزاند قرآن میفرماید(جُزناها وَ هِیَ خامِدَۀ) در سوره مریم میفرماید همه انسانها بدون استثناء وارد جهنم میشوند و باید از جهنم رد شوند تا به بهشت برسند.@ اما آنهایی که در دنیا جهنم را خاموش کرده بودند آنجا به محض اینکه وارد میشوند قدم دوم در بهشت هست اصلاً جهنم را اینجا رد کردند میزان معطلی ما روی صراط سه هزار سالهای که در جهنم هست بسته به میزان معطلی ما در دنیاست نسبت به تسلیم شدن در مقابل خدا.@ هر چقدر اینجا معطلیات بیشتر باشد آنجا هم معطل بیشتر خواهی شد بنابراین رقابت باید ببینیم در چه چیزی میخواهیم با هم رقابت بکنیم در چه چیزی باید مسابقه قرار بدهیم با انسانهای دیگر.@ میفرماید در تسلیم شدن نسبت به معشوق این ارزش هست برای رقابت و مسابقه، معشوق یکجا هست یک کسی را دنبال تو فرستاد یک شخصیت عزیزی به نام پیغمبر را به دنبال تو فرستاده.@ وقتی او میگوید بیا از این راه برویم و تو میگویی آقا هر چه میگویی ما را ببر ما هیچ مقاومتی نداریم هر چه بگویی من گوش میکنم زودتر میرسی(وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) نزدیکتر میشوند.@ سوارکارانش شریف و بزرگوارند، پس این را هم توضیح دادیم که شرافت و بزرگواری به این هست که یک نفر چقدر در مسابقه رسیدن به خدا اولاً شرکت بکند و بعد بتواند سرعت بگیرد و بعد سبقت بگیرد میزان شرافت هر انسانی و بزرگی و ثروت حقیقی یک انسان بسته به این هست که چقدر در این مسابقه شرکت کرده چقدر سرعت دارد و چقدر سبقت دارد.@ مسیر و جادهاش تصدیق است یعنی هر چقدر تصدیق بکنی در این مسیر بیشتر رشد میکنی و نشانهاش کارهای شایسته و خط پایانش مرگ است این را کاملاً جلسه قبل مقداری توضیح دادیم و بعد میفرماید دنیا میدان تمرین و کسب آمادگی آن است و قیامت محل گرد آمدن مسابقه دهندگان و بهشت جایزه آن.@ چقدر حضرت ترسیم قشنگ کرده پایان مسابقه مرگ است زمانی که سوت پایان را زدند دیگر مسابقه تمام شده و فقط دنیا محل تمرین و کسب آمادگی آن است.@ تمرین، وقتی ما میگوییم تمرین داریم در تمرین شما تکلف دارید یعنی سختی دارد فلان چیز را باید تمرین بکنید خط را میخواهیم تمرین کنیم باید بنشینیم با حوصله این را بنویسید خط کج و راست میشود یک نقاشی یک کار، هر کاری که بخواهید تمرین بکنید در آن تکلف دارد.@ در مورد تکلف قبلاً صحبت کردیم هدف از خلقت انسان را، نه هدف نهایی، هدف متوسط را قرآن عبادت اعلام میکند عبادت یعنی غلبه فطرت بر طبیعت، در عبادت یا عبودیت و فرمانبری یعنی کسی به کسی چشم میگوید در مقابل دیگری کوتاه میاید.@ اینکه خداوند میفرماید که ما انسان را نیافریدیم مگر برای عبادت یعنی چه کسی در مقابل چه کسی کوتاه بیاید؟ از انسان چه چیزی باید در مقابل خدا کوتاه بیاید فطرت یا طبیعت؟ طبیعت، پس خدا از انسان فرمانبرداری نمیخواهد خدا به انسان نمیگوید من هر چه گفتم تو بگو چشم.@ خدا با طبیعت انسان که از جنس فطرت نیست میگوید تو در مقابل فطرت خود انسان چشم بگو، بعد به ما میگوید شما به طبیعتتان بگویید که در مقابل فطرتتان کوتاه بیاید چشم بگوید و عبودیت داشته باشد و الا خدا با ما که کاری ندارد.@ شما یکی از احکام اسلامی را نمیبینید که برای انسان تکلف و سختی داشته باشد برای خود انسان سختی ندارد برای طبیعت انسان در احکام اسلام تکلف وجود دارد نه برای فطرت و حقیقت انسان، حقیقت انسان اساساً مخاطب احکام تکلیفی نیست حقیقت انسان مخاطب عشق خداوند تبارک و تعالی است.@ مخاطب راز و نیاز و خلوت و عیش و نوش و عیاشی و کیافی و رقص و طرب و شادی هست که خداوند برای انسان ترتیب داده با فطرت میگوید این کار را بکنید اما به طبیعت میگوید تو باید در مقابل فطرت کوتاه بیایی چون حق با فطرت هست تو باید کوتاه بیایی.@ لذا وقتی میفرماید دنیا میدان تمرین است یعنی تو خودبهخود در دنیا بین خواسته طبیعت و فطرت خواهی ماند امتحان خواهی شد میفرماید که(ما مِن قَبضٍ أو بَسطٍ مِمّا أمَرَ الله بِهِ أو نَهی عَنه إلاّ وَ فیهِ مِنَ اللهَ عَزَّوَجَلّ إبتلاءٌ وَ قَضی).@ هیچ گشایش و تنگی وجود ندارد هیچ وسعت و تنگنایی وجود ندارد از آن چیزهایی که خدا به آن امر کرده یا نهی کرده مگر اینکه خداوند میخواهد در امر و نهیها انسان را امتحان بکند یعنی اگر میگوید بکن یا نکن به طبیعت میگوید در مقابل فطرت.@ لذا شما با هر حکم شرعی که روبهرو میشوید یعنی در آنجا دارید امتحان میدهید میدان مسابقه است تمام احکام رساله، اخلاقی و احکامی که در جنبههای مختلف داریم همهاش فقط تمرین است به میزانی که تو در مقابل رساله در میدان تمرین در مقابل رساله مطیع هستی در جاده هستی تصدیق میکنی.@ تمرینها را پیروز شدی به میزانی که در میادین اخلاقی نسبت به والدین، همسر، فرزند، شاگرد، استاد، خویشان، حکومت، ولی فقیه موفقتر عمل بکنی طبق دستور عمل بکنی تمرینهای بیشتری را بُرد کردی هر چقدر هم انسان در تمرین بُرد بکند امتیاز بیشتری میگیرد.@ در واقع ما مسابقهمان اینجاست اینجا باید مسابقه بدهیم در تطبیق خودمان با رساله، با احکام اخلاقی اسلام، و با عقائد صحیح اسلامی، هر چقدر نظر تو با خدا یکی بشود تو به خدا نزدیکتری، هر چقدر اندیشه تو با اندیشه رسول الله نزدیکتر و شبیهتر بشود تو نزدیکتر هستی به رسول خدا و به خدا.@ بنابراین مسابقه در این هست که ما میخواهیم شبیهسازی کنیم تمرین میکنیم برای اینکه شبیه بشویم. یک ورزشکاری که مثلاً میخواهد در یک ورزش رزمی موفق بشود مثلاً 2 ـ 3 ـ 4 تا قهرمان خوب در فلان ورزش رزمی در نظر میگیرد و سعی میکند که مثلاً حرکات آنها را تقلید بکند و خودش را به آنها برساند.@ مثلاً کاراته، تکواندو، کنگفو، ورزشهای دیگر، تنیس، فوتبال، میگوید اینها قهرمانان جهان هستند من باید خودم را به اینها برسانم اگر هر چقدر به سطح قهرمانان جهان نزدیکتر بشود بعد بیفتد در تیمی که قهرمانان دنیا دارند بازی میکنند.@ میگوییم این شخص قویتر هست امتیاز بیشتری گرفته که در تیمی که قهرمانان دنیا مسابقه میدهند هست اگر یک روزی حریفش قهرمان جهان باشد و قهرمان جهان را بزند خودش قهرمان میشود مبنا برای اینکه نزدیکتر شده این هست که به آن قهرمانها و الگوها چقدر شبیه شده باشد.@ مبنا برای اینکه ما در مسابقه انسانی موفق عمل کردیم این هست که چقدر به پیغمبر نزدیک شدیم به قهرمانهای حقیقی نزدیک شدیم به علیاکبر، به اباالفضل العباس، برای همین هم مبنای قهرمانها در حیات آخرتی امیرالمؤمنین(ع) هست در زیارتنامه حضرت میخوانیم(السلام علیک یا میزان الأعمال) سلام بر تو ای میزان اعمال.@ میزان برای سنجش هر کدام از ما امیرالمؤمنین(ع) هست این مبنای ماست پس وقتی میفرماید دنیا میدان تمرین هست یعنی تمرین برای شبیه شدن به قهرمانان، به سلاطین ابدیت، به آنجایی که تو دیر یا زود به آنجا منتقل خواهی شد میدان تمرین هست.@ بنابراین باخت کردیم در هر جایی که اختلاف رفتاری با پیغمبر و امیرالمؤمنین داشته باشیم هر چقدر اختلاف رفتاری ما بیشتر باشد ما عقبتر هستیم از آن قهرمان فاصلهمان بیشتر هست در لباس پوشیدن در آرایش موی سر، ریش، در رفتار با زن و بچه، در تربیت فرزند، در رفتار در منزل، در عبادت، در نماز، در عشق، در عشقبازی، در شوریدگی، در اهل بزم و عیاشی بودن، آنها خیلی عیاش بودند.@ وقتی من میبینم هیچ حالی مثل حال آنها برای عیاشی ندارم فاصله دارم وقتی میبینم آنها از هر فرصتی برای خلوت با معشوق استفاده میکردند هر فرصتی را که پیدا میکردند دیگران را سر کار میگذاشتند خودشان میرفتند با معشوقشان خلوت میکردند.@ من اینطوری نیستم من دائماً عاشق کسرات هستم و دوست دارم سر خودم را شلوغ کنم و کمتر با خدا انس میگیرم کمتر میتوانم جگرش را دارم که با خدا روبهرو شوم کمتر به دلم میافتد که با خدا خلوت کنم اصلاً حرفی ندارم با خدا و امام زمان بزنم بین من و آنها فاصله است من به آن قهرمانها نزدیک نیستم.@ آن قهرمانها خلقیاتشان مشخص هست اینکه ما باید سیره اهل بیت را در زندگیمان مطالعه کنیم ببینیم سیره ائمه چطوری بوده برای اینکه بتوانیم به آن میزان خودمان را شبیه کنیم با زنش، بچهاش، پدرش، مادرش، با خدا چطوری برخورد میکرده در لباس پوشیدن و غذا خوردن چطوری بوده این برای این هست که ما امتیاز بگیریم و خودمان را شبیه کنیم.@ ما باید با سیره اهل بیت(ع) آشنا بشویم و الا چه میدانیم وقتی الگویمان را نشناسیم الان طرف متأسفانه هزار تا شخصیتهای خارجی، ورزشکار، هنرپیشه، دانشمند فلان جا را میشناسد ولی در مورد ائمهاش شناخت جدی ندارد در مورد الگوها هیچی نمیشناسد مگر میشود آدم الگوها را نشناسد و به آنها نزدیک بشود.@ طرف برای اینکه حس بگیرد میرود فیلمهای آن قهرمان را نگاه میکند که بتواند حس بگیرد در ورزش میگوید من بنشینم دو ساعت فیلم این را نگاه کنم حس بگیرم مثلاً میخواهد برود مسابقه کاراته بدهد دو ساعت جلوتر مینشیند یک فیلم رزمی کاراتهای نگاه میکند خوب حس بگیرد که اگر در میدان رفت بتواند به حریف غلبه کند.@ تلقین اصل اساسی است در شباهت، اینکه امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد برای همین است. وقتی من میخواهم نماز بخوانم چند دقیقه قبل از نماز اگر حس داشته باشم نسبت به نماز، یاد نماز خواندن قهرمانها بیفتم آنوقت یواش یواش همانطوری نماز میخوانم وقتی میخواهم گریه کنم و روضه بخوانم یاد روضه خواندن قهرمانها بیفتم.@ یاد بکاء و گریه آنها که بیفتم آنطوری حس میگیرم وقتی میخواهم عیاشی و کیافی کنم به بزم بروم با خدا صفا کنم وقتی میبینم که اهل بیت چطوری ورود میکردند به محضر خداوند تبارک و تعالی همانطوری ورود میکنم تمرین میکنم.@ اما بعضیها عکس آن شخصیت محبوب و الگویشان را در خانهشان میزنند برای اینکه دائماً جلوی چشمشان باشد میگویند این روحش و عکسش با من حرف میزند به من حس میدهد، حالا ما باید چکار کنیم؟ باید عکس قهرمانها را داشته باشیم با عکسشان حال کنیم و لذت ببریم.@ اسمشان و یادشان و کتابشان و زندگینامهشان را مطالعه کنیم اسامی آنها جلوی چشممان باشد ما احتیاج داریم به اینکه خدا در ما دائماً مطرح بشود الگویمان، برای چه نماز تکرار میشود؟ تکرار اصل است باید باشد تمرین بکنیم که دائماً بگوییم(الله اکبر) هیچ کس مثل خدا نیست.@ بگوییم(أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له) هیچ معشوقی غیر از خدا نیست تنهاست شریکی هم ندارد، به این احتیاج داریم باید تکرار کنیم تا آرام آرام این بشویم، اینکه میگویند ذکر را چند مرتبه بگویید برای اینکه دل آرام آرام عادت بکند.@ مثل یک قطره باران هست یا قطره آبی هست که از یکجا قطره قطره میاید میبینید که یک سنگ را سوراخ میکند قلب ما مقاوم هست طبیعت مقاومش میکند تکرار ذکر و یادآوری و تکرار معاد آدم را خالص و شبیه میکند مقاومت را در انسان از بین میبرد.@ این خیلی مهم است تکرار اصل است نگوییم تکراری است تکرار در عشق بیمزه نیست دائماً شیرین است انسان همیشه رشد میکند در ورزش و نقاشی و خط تکرار رشد میدهد در همه کار تکرار به انسان رشد میدهد در عشق هم همینطور.@ در شبیه شدن به خدا هم تکرار همین خصوصیت را دارد ما باید یکسره تکرار کنیم مثلاً فلان ذکر را صد مرتبه بگو(لا إله إلا الله) بگو(لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین) خدایا هیچ معبود و معشوقی جز تو نیست منزهی تو عیبی نداری.@ من هستم که گرفتار و بدبختم من به خودم ظلم کردم که از تو فاصله گرفتم که خودم را شبیه تو نکردم و از تو دور شدم این تمرین است. تمرین مثل این کاری است که شما میکنید میایید اینجا مینشینید حرفهای تکرار ما را میشنوید و تمرین میکنید تا آرام آرام در قلبتان جا بیفتد.@ برای همین هم ما در دورهها مختلف مقداری از بحثمان را مخصوصاً تکرار میکنیم اگر تکرار و تلقین نباشد انسان به هیچ جا نمیرسد انسان باید دائماً معشوق به رخش کشیده بشود تا آرام آرام این مقاومت قلبش از بین برود اگر به رخمان کشیده نشود معشوق را گم خواهیم کرد خودمان را هم گم خواهیم کرد.@ اگر شخصیت حقیقی ما به رخمان کشیده نشود دچار خودگمشدگی میشویم خودفراموشی میشویم ما باید دائماً شخصیت حقیقی ما به رخمان کشیده بشود تا گمش نکنیم وقتی به یک نفر دنیا و جیفه را پیشنهاد میدهند و قبول میکند برای اینکه خود حقیقیاش را گم کرده.@ چه کسی وقتی به او میگویند این را بخور میگوید نمیخورم؟ برای اینکه میداند که این غذای او نیست بدنش یک مکانیزم خاصی هست غذای خاصی را میپذیرد لذا میگوید نمیخورم چون خودش را شناخته و میداند که این خوراکش نیست.@ لذا مقاومتی هم ندارد در مقابل طبیعت، راحت به طبیعت نه میگوید، آن کسی درگیر میشود وقتی که به او دنیا و جیفه و جهنم پیشنهاد میشود میماند که جهنم را انتخاب کند یا بهشت که در خودشناسی ضعیف است قدر خودش را نمیداند، نمیداند که باید کدام را انتخاب بکند گیج میشود.@ اما آن کسی که میداند حدش چقدر هست اصلاً اینجایی نیست جیفه خوراکش نیست وقتی جلویش بگذارند اصلاً شک ندارد که نباید بخورد فرض بفرمایید که الان در پذیرایی برای شما خاک بیاورند که بخورید تردید نمیکنید که بخورید یا نخورید، قطعاً نمیخورید، آب آلوده بیاورند قطعا نمیخورید میگویید خوراک من نیست.@ ما دائماً به تلقین و ذکر و یادآوری نیاز داریم که خود حقیقیمان را گم نکنیم هر چقدر این تمرینها بیشتر باشد ما موفقتر هستیم یک جوانی که در دو باشگاه تمرین میکند برای اینکه یک ورزشکار قوی بشود به جای شنبه، دوشنبه، چهارشنبه یک باشگاه میرود.@ یکشنبه و سهشنبه و پنجشنبه هم یک باشگاه دیگر میرود این قویتر هست تا یک جوانی که فقط شنبهها میرود هر چقدر سطح تمرین انسان بیشتر بشود انسان قدرتمندتر است هر چقدر با بزرگان ارتباط داشته باشید اینکه میگویند(النَظَرُ إلی بابِ العالِم عِبادۀ) نگاه کردن به در خانه عالم عبادت است.@ چون به در خانه قهرمان نگاه میکنی به در خانه کسانی نگاه میکنی که جلو هستند نگاه کردن بر چهره اولیاء خدا عبادت است ذکر و خیلی چیزهای دیگر برای این هست که انسان را همیشه به یاد مسابقه و سبقت و سرعت و قدرت میاندازد که باید خودش را برساند به یاد تولدش میاندازد.@ و چقدر قشنگ هست در این اذکار که آدم یادش میافتد ذکر صلوات، صلوات آدم را به یاد قهرمانها میاندازد کسی که اهل صلوات است الگوها همیشه جلوی چشمش هستند علت اینکه صلوات این همه ثواب دارد این هست که مسیر را خیلی شفاف میکند.@ یاد اهل بیت بودن یعنی یاد قهرمانها بودن خیلی مسیر برای انسان شفاف میشود صلوات آدم را یاد معشوقها و خوشگلها و خوبها میاندازد آدم با آن دوست دارد خودش را برساند وقتی میگویی(اللهم صل علی محمد و آل محمد) یعنی خدایا من میخواهم به آنها برسم.@ میخواهم با اینها محشور بشوم و به اینها ملحق بشوم دنیا و ابدیت با اینها باشم صلوات یعنی مژده دادن به دل برای اینکه به اینها ملحق میشوی، داریم در میزان اعمال هیچ چیزی به اندازه صلوات میزان اعمال را سنگین نمیکند.@ برای اینکه یاد قهرمانها انسان را به سمت قهرمانها میکشاند یاد سلاطین انسان را به سمت سلاطین میکشاند ولی وقتی صلوات میفرستی یعنی میخواهی به آنها برسی یاد که میکنی.@ دنیا محل تمرین و کسب آمادگی مسابقه است و بعد میفرماید و قیامت محل گرد آمدن مسابقه دهندهگان است همه کسانی که در انسانیت و صمدیت با هم مسابقه دادند که کدامشان به خدا بیشتر و زودتر میرسند اینها آنجا جمع میشوند بازندهها و برندهها، ولی خداوند سیستم عبادت را طوری قرار داده که تو به یاد ضریبهای بالا بیافتی.@ اگر کسی میخواهد کنکور بخواند ما به او میگوییم شما اول ببین کدام رشته را میخواهی انتخاب کنی که سر در گم نباشی اول رشتهات را انتخاب کن بعضیها میگویند ما میخواهیم کنکور شرکت کنیم خودش هم نمیداند چه رشتهای میخواهد برود.@ این معمولاً امتیاز نمیاورد اول رشتهات را انتخاب کن بعد ببین در آن رشتهای که میخواهی بزنی چه درسهایی امتیاز بالاتری دارد ضریبهای بالا، آن ضریبها را خوب مطالعه کن و تست بزن و تمرین کن بعد درسهایی که ضریبهای پایینتری دارد.@ خدا وقتی نماز را گذاشته یکطوری گذاشته مکانیزم نماز یکطوری است که تو یاد عالیترین امتیازها میافتی یعنی شاخصترین اهداف شناخته شده است مسیرها مشخص میشود مثلا نگفته(قل هو الله أحد الله جواد، الله کریم) این را نمیگوید.@ میگوید(الله الصمد) یعنی تو بینهایت هستی و فقط صمدیت میتواند تو را اشباع بکند باید در صمدیت رشد بکنی هدف خلقت این هست که ما به صمدیت برسیم به جایی که هر ارادهای بکنی همان بشود و هیچ چیز مانع ارادهات نشود.@ مثل خود خداوند تبارک و تعالی، شاخصها را برای ما مشخص میکنند در نماز، در ادعیه دیگر در مناجاتها، خوش به حال کسی که دنبال این حرفها هم نباشد که یک کسی بیاید به او بگوید چرا نماز اینطوری است بداند که خدا برایش خوب خواسته خدا اگر به او گفته نماز بخوان میدانست این نماز را باید بخواند این بهتر از همه اذکار هست.@ دنبال این نباشد که چرا این ذکر را گفتن و چرا نگفتن، دنبال این باش که وقتی گفته این را بگو یعنی مهم است دنبالش برو و خیلی خودت را معطل نکن انشاء الله میرسی.@ قیامت محل گرد آمدن مسابقه دهندگان و بهشت جایزه آن است، درجه عالی بهشت یعنی خود خدا برای کسانی که در دنیا هدف از مسابقه را خود خدا قرار داده بودند(وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏) یکجا در مورد آخرت میفرماید(وَ الْ‏آخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏) آخرت بهتر و باقیتر است.@ یکجا برای کسانی که میخواهند از آخرت بگذرند خود سلطان را، نه کاخ و امکانات سلطان را نه ثروت و داراییهای سلطان را، هدف قرار دادند میفرماید(وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏) خدا بهتر و باقیتر هست برای شما، بعد هم مراتب دیگر بهشت.@ این فرمایش نبی اکرم(ص) هست در روز جنگ بدر میفرماید به سوی بهشتی پیش روید که پهنای آن آسمانها و زمین است دارد سبقت را مشخص میکند که کجا سبقت بگیریم هدف چیست به کجا میخواهی برسی مشخص میکند.@ میگوید اگر میخواهید بروید یک سبقتی و مسابقه و رقابتی با دیگران داشته باشید در جیفه دنیا با همدیگر رقابت نگذارید به هیچی نمیرسید.@ میلیاردها انسان در این دنیا آمدند آن هم در یک مولکول دنیا، این پیکره دنیا را در نظر بگیرید کره زمین مثل یک مولکول هست همه را جمع کرده روی یک تکه فسقلی به نام زمین که دارند زندگی میکنند اینقدر ریز و پست است که خداوند میگوید از وقتی که خلقش کردم به آن نگاه نکردم سر 60 متر جا با هم دعوا کنیم.@ (إن کُنتُم راغِبینَ لا مَحالَۀ فَارغَبُوا فی جَنَّۀٍ عَرضُهَا السَّماواتِ وَ الأرض) اگر واقعاً اهل میل و مسابقه هستید رغبت در بهشتی داشته باشید که اندازه او به اندازه همه آسمانها و زمین هست، نه این بهشت به اندازه همه آسمانها و زمین هست بهشت هر کدام از شما به اندازه همه آسمانها و زمین هست، نه به کل بهشت تقسیمش کنند.@ الان بهشت چند هزار میلیارد سال نوری وسعت دارد این اگر بخواهند تقسیمش کنند روی زمینیها به زمینیها بدهند به همه انسانهایی که از اول تا آخر روی کره زمین آمدند به یک رقم سرسامآوری میرسد از نظر وسعت، این را نمیگوید.@ میگوید مال یک نفر به اندازه همه آسمانها و زمین است تقسیمی در کار نیست برای تو یک نفر یک بهشتی گذاشته که اندازهاش به اندازه همه آسمانها و زمین است سبقت بگیرید، این نشاط نمیاورد؟ مگر آدم خیلی بیاعتقاد و غیرمؤمن باشد و الا اگر کسی عقائدش درست باشد دائماً در نشاط است.@ وقتی میدانی کجا میخواهی بروی انسان را غم میگیرد انسان سر جیفه دنیا با کسی دعوا میکند تشنج پیدا میکند با دیگران بگومگو دارد بداخلاقی در خانه میکند احساس پوچی و ضعف میکند مضطرب میشود کسی میتواند او را تحقیر بکند؟ امکان ندارد، به هر حال این حرفها راست است یا دروغ؟@ یکبار جدی به آن فکر بکنیم که دروغ است یا راست است؟ ائمه وجود داشتند این حرفها را زدند قرآن آمده واقعاً نازل شده توسط پیامبر، خدا با بندگانش حرف زده گزارش داده از نظام خلقتی که آفریده؟ یکذره فکر کنیم ببینیم چه اصراری داشته خداوند که این حرف را به ما بزند.@ خدایا تو چه چیزی را میخواهی به من بگویی که گفتی(وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) تو چه میخواستی به من بگویی، در این کلام چه چیزی میخواهی به من بگویی، سرعت بگیرم به کجا، واقعاً همچین جایی هست؟@ به اندازه همه آسمانها و زمین آن هم برای من، واقعاً همچین جایی هست؟ خوش به حال کسی که باور بکند اگر باور بکند واکسینه کامل شده مشکل ما این هست که این حرفها را باور نمیکنیم باز سر دو متر جا با دیگران دعوا میکنیم باز سر جیفه.@ الهی قمشهای(ره) باور کرد که وقتی به او گفتند دزد خانه شما را برده گفت ولش کن حلالش، من قیامت وقت این حرفها را ندارم ما برای هزار تومان دادگاه میرویم درگیر میشویم 500 هزار تومان در دادگاه خرج میکنیم که 50 هزار تومان را بگیریم باور بکنیم یک همچین جایی وجود دارد.@ رسول خدا(ص) ایستاده در روز جنگ بدر به اصحابش خطاب میکند میفرماید(قُومُوا إلی جَنَّۀٍ عَرضُهَا السَّماواتِ وَ الأرض) قیام کنید به سمت بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است پیامبر دارد گزارش میدهد.@ شخصی به نام عمیر سؤال میکند میگوید ای رسول خدا بهشتی که پهنای آن آسمان و زمین است به سمت اینجا ما قیام کنیم؟ فرمود آری، او نمیگوید باید برویم جلسه و میزگرد بگذاریم در کنگره و کنفرانس و سمینار جمع شویم از دانشگاه دنیا دعوت کنیم ببینیم پیغمبر حرف راست زده یا دروغ.@ بنشینیم ببینیم فلان چیز حق است یا حق نیست باید بررسی شود باید این را حلاجی کنیم ببینیم با عقلمان جور در میاید یا نه، تا پیغمبر میگوید آری، میگوید(قالَ بَخٍ بَخٍ) بهبه، تا پیغمبر گفت این گفت بله، مشکل ما اینکه ما در عمل مشکل داریم این هست که ما در اعتقاداتمان مشکل داریم ما پیغمبر را باور نکردیم.@ مگر میشود آدم پیغمبر را باور بکند پیغمبر آمده که ما را ببرد باور بکند بعد بگوید این کار را بکن بگوید نمیکنم، مشکل ما عقائد ماست اینکه اساتید اخلاق قبل از اینکه بیایند اخلاق بگویند اول یک دوره اعتقادات میگفتند برای اینکه بعداً زیر پایت شُل نشود.@ خیلیها میروند پای درسهای عرفانی مینشینند گریه و کف و حالی میکنند اما مبانی ضعیف است علت اینکه من به عزیزان گفتم بدون اینکه سیر از من بگیرید سر این کلاس نیایید.@ بیایید سیرتان را بگیرید که قوی بار بیایید همین است علت اینکه میگوییم بیایید اول راهشناسی را گوش کنید بعد سر این کلاسها بیایید این هست که این کلاسها تلف میشود وقتی پایهتان قوی نیست تلف میشود.@ پیغمبر را باور کرده بود ما باید روی عقائدمان کار کنیم در روایت داریم کمی از عمل با عقیده زیاد بهتر از عمل زیاد هست با یقین کم، ضعف عقیده به درد نمیخورد 50 سال کار کنی عقیدهات ضعیف باشد زیاد چیزی برایت نمیماند آدم زود از دست میدهد.@ اما وقتی انسان عقائد را قوی بکند بفهمد که قرآن حرف خداست قلبش قبول کرده باشد وقتی میگویند قال الله برایش تمام باشد وقتی میگوییم قال الصادق و قال الباقر بداند که این حرف عصمت پشتش خوابیده این شخص کمی عمل بکند میرسد.@ روی اصول عقائدتان وقت بگذارید آن نوار راهشناسی که توضیح دادم کاملاً گوش کنید و وقت بگذارید و استدلالی هم جلو بروید هر چه را هم که نمیپذیرید نپذیرید اینها را نگفتیم که شما قبول کنید معرفت نفس را نگفتیم که شما بپذیرید.@ گفتیم شما راجع به آن فکر کنید اگر میپذیرید بپذیرید اگر نمیپذیرید استدلال کنید ردش بکنید بحث بکنید کفرآمیز باید جلو بیایید تا شما یک دور خوب کافر نشوید خوب مؤمن نمیشوید اما روش کافر شدن روش حساسی هست.@ اینکه یکدفعه آدم زیر همه چیز بزند اشتباه بزرگی هست شما باید یکبار کاملاً از پوست دین در بیایید و خوب و قوی هم در پوست دین بروید که دیگر آنوقت تزلزل ندارید یک سفر خارجی داغونتان نمیکند که دست از همه چیز بردارید یا وقتی وارد دانشگاه میشوید.@ مثل خیلیها که قبل از اینکه دانشگاه بروند آدمهای خیلی درست و خوبی بودند پایشان به دانشگاه باز شد نتوانستند خودشان را نگه دارند همه آنها را باد برد فردا رفتید یکجا در کار تجارت وارد شدید یکذره پول زیر دستتان آمد به هیچ جا برنمیخورد.@ آرام آرام هستید اصلاً طوفان ندارید وقتی از محله پایین شهر به محله بالا شهر میروید چشمتان میخورد به آن همه جیفههایی که آنجا هست و عَرضههای فراوان و متنوع طبیعتگرایی و گناه خورد نمیشوید خودکمبین نمیشوید.@ نمیگویید بچه حزباللهیها اُمل هستند نمیگویید من میخواهم ازدواج کنم با دختر چادری و امل ازدواج نمیکنم من یک دختر آنچنانی میخواهم نمیگویی من از زندگی اینجا بیزارم، حالا خودشان به شوخی هم میگویند اینجا منطقه سیاهپوستهاست بالا شهر منطقه سفیدپوستهاست من دوست دارم بروم در منطقه سفیدپوستها زندگی کنم.@ مثلاً در خارج تقسیم کردند مثلاً نیویورک که منطقه سیاهپوست دارد و منطقه سفیدپوست دارد اینجا همه را سیاهپوست میبینند آنجا همه را سفیدپوست میبینند عقدهای میشود اگر آدم درست فکر بکند دیگر اینطوری نمیشود میفهمد فقر یعنی چی ثروت یعنی چی.@ اگر کسی عقائدش درست شد برای زندگی مناطق ثروتمندنشین را انتخاب میکند منطقه اشرافنشین را انتخاب میکند آدمهایی که عقلشان میرسد عقیدهشان میرسد میروند منطقههایی که ثروتمندان مینشینند اشراف مینشینند.@ آنهایی که وضعشان خوب است ولی از نظر فطری نه از نظر طبیعی، میرود منطقههای آدمنشین را انتخاب میکند چون در مسابقه خواندیم فرمود کسانی که در مسابقه شرکت کردند اشراف و بزرگوار هستند میرود منطقه و محل زندگی و محل کاری را انتخاب میکند که همه اهل مسابقه هستند همه قهرمان هستند.@ همه امتیاز گرفتند در حرکت به سمت ابدیت، سرشان به تنشان میارزد در پیشگاه خدا یک امتیازی دارند با اهل بیت راهی دارند اینطور مناطق را برای محیط زن و بچهاش انتخاب میکند آنها را نمیبرد در منطقه گداها، اتفاقاً ما میگوییم آنجا منطقه سیاهپوست نشین است سفیدپوستنشین اینجاست منطقه اعیان و اشراف اینجاست.@ آنجا منطقه گدایان و بدبختها و قحطیزدهاست فطرت آنجا نمیتواند زندگی بکند آنجا فطرت حیات ندارد لوازم حیات فطری کجاست عیش و نوش فطری کجاست عیاشیها و کیافیهای فطری کجاست بزمهای فطری کجاست؟@ نیست آنجا بزم فطری نداریم یک کسی که بخواهد عیاشی و کیافی بکند آنجا امکانات نیست امکانات جایی هست مناطقی هست که عیاشنشین و کیافنشین زیاد باشد ثروتمندان زیاد باشند عاشقان زیاد باشند این مناطق را آدم باید انتخاب بکند دنبال عقائد بروید عقائدتان را تکمیل بکنید.@ بهبه به خدا قسم ای رسول خدا من باید از اهل این بهشت باشم، چرا میگوید من باید اهل این بهشت باشم؟ چون انسان بینهایتطلب است وقتی به او یک بینهایت را عَرضه کنند میگوید بینهایت خوراک من است اصلاً برای من آفریده شده مال من است.@ برای همین هم انسان وقتی یک چیز خوب میبیند میگوید برای خودم میخواهم، دوستش دارم آن را میخواهم کاشکی مال من باشد، وقتی بهشتی را به او عَرضه میکنند که به اندازه همه آسمانها و زمین است مگر آدم کافر و احمقی باشد که به همچین بهشتی رغبت پیدا نکند و الا اگر عَرضه بشود و آدم رغبت پیدا نکند معلوم است مریض است.@ من باید از اهل این بهشت باشم حضرت فرمود تو از بهشتیان هستی او چند دانه خرمای ریز از زیر کاکُل خود درآورد و شروع به خوردن آنها کرد و گفت اگر آنقدر زنده بمانم که خرماهایم را بخورم عمر زیادی کردم.@ ببینید شوق با آدم چکار میکند بعد تحمل نمیکند خرماها را بخورد میگوید دیر میشود خرماها را دور میریزد، سپس خرماها را دور انداخت و با دشمن جنگید تا کشته شد(وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ).@ خیلی صحنههای عجیبی هست پیامبر با بعضی از اصحابش در جنگها یک رابطههای قشنگی داشته حرفهای زیبایی بین پیامبر و اصحاب رد و بدل میشد در مورد امیرالمؤمنین(ع) هم داریم در همین جنگ نهروان یا جمل داریم چندتا جوان هستند با امیرالمؤمنین خیلی حرفهای قشنگی دارند.@ اگر فرصت شد یکی از آنها را هفته دیگر بیاورم از رو برای شما بخوانم که بین امیرالمؤمنین و این جوان چه میگذرد تا این خودش را میرساند به بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است چه حرفهایی رد و بدل میشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@