اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ جلسه گذشته در مورد این نکته از فرمایش امام صادق(ع) در شرح حدیث عنوان بصری خدمتتان مطلبی را عرض میکردم که اولاً انسان سؤال حقش هست باید بداند خداوند تبارک و تعالی انسان را بینهایتطلب خلق کرده نسبت به همه کمالات، یکی از آن کمالات هم علم هستش و انسان حق دارد که در مورد آنچه که نمیداند بخواهد بداند و حس بینهایتطلبی و کنجکاوی خودش را ارضاء بکند.@ اما نکتهای که هست این هست که باید حتماً در حل مسائلش و پرسشهایش به سراغ متخصص برود یعنی باید بداند اول از این آنچه را که میخواهد بداند چه چیزی است از چه رشتهای هست کدام مقوله هست بعد به سراغ متخصص آن مقوله برود و در آن باره از آن متخصص سؤال بکند.@ و بعد عرض شد که هر چقدر مورد سؤال ظریفتر حساستر باشد ما نیازمان به تخصص بالاتر بیشتر هست این یک درس است در مورد اهمیت سؤال کردن که سؤال چقدر برای زندگی انسان ارزش دارد و حیاتی است چند روایت برایتان میخوانم.@ بعد در مورد نحوه سؤال کردن این که نیت در سؤال کردن و نحوه سؤال کردن باید چطوری باشد مطالبی را میآورد البته در بحث آداب بحث چهل جلسه که در مورد آداب داشتیم آنجا یک مقدار در مورد آداب رابطه بین استاد و شاگرد در این زمینهها عرض کردیم اما الان مختصر مطالبی را در مورد نحوه سؤال و کار علمی خدمتتان عرض میکنم.@ اصل اول که همان لزوم مراجعه به متخصص هست در کار علمی یعنی وقتی شما سؤال داری سؤالت را باید از یک متخصص بپرسی این را باید توجه داشته باشیم یعنی نمیتوانی بگویی چون من قلبم درد میکند همه انسانها قلب دارند مسئله قلبیم را با همه انسانها در میان بگذارم نه.@ من ازدواج میکنم نیاز به ازدواج دارم چون همه انسانها جوانها کشش به ازدواج دارند پس من میتوانم مسئله ازدواجم را با هر انسانی که در این مشکل با من مشارکت دارد مطرح بکنم، نه، اینطوری نمیشود.@ چون همه احساس نیاز به جنس مخالف دارند یا احساس نیاز میکنند به ازدواج، این مسئله سر راهشان هست دلیل نمیشود که چون همه با مسئله مقوله ازدواج و خانواده روبرو هستند و به هر حال عضوی از یک خانواده هستند پس حتماً کارشناس مسائل خانواده هم باشند این نمیشود.@ لذا اگر مثلاً فرض بفرمایید یک سؤالی در ذهن ما در رابطه با خدا بوجود میاید در رابطه با عالم آخرت بوجود میاید در رابطه با عدالت خدا بوجود میاید باید برویم سراغ اهلش، نمیتوانیم همه انسانها با خدا و عدالت خدا سروکار دارند مقوله مشترکی بین انسانهاست هر جا مطرحش بکنیم پیش هر کس مطرح بکنیم و فکر بکنیم داریم یک کار علمی میکنیم آن یک کار علمی نیست.@ این یک بحث که گذشته هفته گذشته ما فقط در موارد نیازمان نسبت به یک اطلاعات به متخصص آن اطلاعات مراجعه میکنیم نکته دوم اهمیت سؤال هست که سؤال چقدر اهمیت دارد در زندگی انسان، از نبی اکرم(ص) پیغمبر به پرسش و پاسخ در میان مسلمانها خیلی سفارش کرده.@ ولی با حفظ آدابش که در جلسه آداب بحث تخصصی آداب که بیشتر بدرد طلبهها و دانشجوها میخورد آنجا مفصل گفتم عزیزان میتوانند مراجعه بکنند به آنجا با حفظ آداب سؤال و جواب خیلی سفارش شده که مسلمانها بین خودشان سؤال و جواب داشته باشند.@ میفرماید (اَلعِلمُ خَزائِنُ وَ مِفتاحُهَ السُؤال) علم خزینههایی است و معادنی هست که کلیدش سؤال است بنابراین هر کسی میخواهد به این گنجینهها و معادن راه پیدا بکند باید به وسیله سؤال راه پیدا بکند روح پرسش شجاعت پرسش روح طرح سؤال باید در او وجود داشته باشد تا بتواند به اطلاعات بالاتری دست پیدا بکند.@ این باید باشد بعد حضرت سفارش میکند به سؤال کردن در بین ما میفرماید (فَسئَلُوا یَرحَمَکُمُ الله) خدا شما را رحمت بکند سؤال بکنید از همدیگر اهل سؤال کردن از همدیگر باشید بپرسید که خدایتان رحمت کند بعد میفرماید (فَإِنَّهُ یَؤجَرُ فیهِ اَربَعَۀٌ) خداوند به چهار نفر در مورد یک سؤال جواب میدهد این را دقت بکنید چقدر قشنگ است.@ هیچ مکتبی به اندازه اسلام به علم اهمیت نداده هیچ مکتبی، حتی صاحبان مکاتب دیگر از مکاتب اهل کتاب و غیره این اعتراف را دارند که در هیچ دینی به اندازه اسلام به فکر فهم تعقل سفارش نشده ببینید غیر معصوم نمیتواند اینطوری حرف بزند.@ میفرماید در یک پرسش و پاسخی که انجام میشود چهار نفر ثواب میبرند خداوند به چهار نفر ثواب میدهد وقتی یک جلسه پرسش و پاسخ برقرار باشد چهار نفر را خداوند اجر به آنها میدهد (فَإِنَّهُ یَؤجَرُ فیهِ اَربَعَۀٌ اَلسائِلُ) سؤال کننده را خدا به او ثواب میدهد اجر میدهد برایش پاداش در نظر میگیرد این ـ معلم او که میخواهد جواب بدهد او هم خداوند برایش یک اجری در نظر میگیرد 3 ـ شنونده کسی که سؤال را میشنود حالا شما خوب دقت کنید فرق بین انسان شنونده با انسانی که شنونده نیست را توضیح میدهم ببینید که چرا خداوند برای شنونده پاداش قرار میدهد.@ شما مثلاً وقتی یکی از آقایان وسط جلسه یا آخر جلسه سؤالی دارد اگر همه فکر کنند که ممکن است سؤال این آقا سؤال من هم باشد خوب دقت میکنند ببینند که این چه سؤالی را میخواهد بپرسد توجه به این نکته داشته باشند خودشان به این فیضی میرسند اتفاقاً این بخاطر اینکه تشنگی نسبت به علم آگاهی از خودش نشان داد احترام گذاشت دانش را من به او پاداش میدهم شنونده هست.@ ولی فکر کنید وقتی که یک نفر سؤال دارد دیدید بعضی وقتها که جلسه تمام میشود پرسش و پاسخ شروع میشود خیلی وقتها در خیلی از جلسات همهمه میشود انگار دیگر سؤالها آن شخص سؤال بقیه نیست چه بسا خیلی از افرادی که در آن جلسات حضور داشته باشند و آن سؤالی که آن شخص میکند را داشته باشند اما حاضر نیستند مطرح بکنند.@ اینقدر وجود ندارند که مطرح بکنند آنقدر تشنگی ندارند یا آنقدر برای علم و دانش اهمیت قائل نیستند که بگویند ما سکوت بکنیم شاید یک چیزی هم گیر ما بیاید این وسط به یک دانش جدید برسیم به یک نور و بینش جدید برسیم فرمایش را خوب توجه فرمودید برای همین هست یک کسی به احترام سؤالی که یک کسی دارد میکند سکوت میکند و دقت میکند خدا به او پاداش میدهد.@ (اَلسائِل) یکی پرسنده سؤال، یکی گوش دهنده، یکی آموزگار (وَ المُستَمِعُ وَ السامِعُ) کسی که شنونده هست میشنوند فرق بین مستمع و سامع چیست گوش دهنده و شنونده؟.@ به گوشش میخورد لااقل حرف نمیزند سکوت میکند حالا ولو نمیخواهد هم میلی هم ندارد به اینکه آن طرف چه سؤالی کرد اما سکوت میکند ادب را رعایت میکند سکوت میکند ولو سؤال او هم نباشد دقتی هم شاید نکند همین که به گوشش میخورد.@ (وَ المُحِبُ لَهُم) چقدر قشنگ است کسی که دوستدار اینها هست کسی که علاقمند هست به اینها یعنی خوشش میاید که جلسه پرسش و پاسخی باشد علاقمند به پرسش و پاسخ هست خداوند به او هم پاداش میدهد.@ چون علاقه یعنی چی؟ دقت بکنید انسان مسؤول معشوقهای خودش هست در ابدیت انسان مسؤول علاقههای خودش هست وقتی میگوییم ما علاقه داریم به چیزی یعنی در وجود ما یک شاکلهای تشکیل شده نسبت به آن چیزی که به آن علاقه داریم.@ بنابراین ما به هر چیزی که علاقه داشته باشیم قیامت مورد سؤال قرار خواهیم گرفت که آنچه که معشوق تو بود چرا معشوق تو بود و مشاکله تو چرا به آن چیز علاقه پیدا کرد ممکن نیست انسان به چیزی علاقمند بشود و آن چیز در انسان تشکیل شاکله ندهد تأثیر نگذارد.@ بنابراین وقتی کسی به پرسش و پاسخ علاقمند هست در واقع آدم چی هست آدم عاقلی هست که روزبهروز سطح دانش خودش را افزایش میدهد نمیشود کسی دوستدارنده پرسش و پاسخ باشد و به دانش نرسد.@ شما در اجتماع نگاه بکنید خیلیها هستند فقط میخواهند زندگی بکنند حتی یک روز یک خط روزنامه نمیخوانند یک کتاب نمیخوانند دقت نمیکنند اگر تلویزیون نگاه میکنند برای این نیست که اطلاعاتشان زیاد بشود برای این است که خستگیشان در برود تفریحی بکنند کارتونی ببینند فیلم سینمایی ببینند ماجرایی را مثلاً تقلید کنند که بالاخره چی شد نتیجهاش.@ اما دنبال این نیستند که به حجم دانش خودشان اضافه بکنند چیزی آنوقت میبینید که هیچ وقت به کتاب و مطالعه و اینها علاقمند نیستند این فرهنگ پرسش و پاسخ و فرهنگ علاقه به افزایش سطح اطلاعات در جامعه اسلامی باید زیاد بشود باید نهادینه بشود متأسفانه کشور ایران از کشورهایی هست که آمار مطالعه در آن کم هست.@ این تشنگی نسبت به علم و دانش باید زیاد بشود مطلق علم و دانش را عرض میکنم نه فقط دانشهایی که شرعا تحصیلشان واجب هست از ناحیه خداوند تبارک و تعالی هر دانشی.@ روایت بعدی میفرماید که از علی(ع) (سَل أما لا بُدَ لَکَ مِن عِلمِه وَ لا تُعزَرُ فی جَهلِه) میگوید بسیار بسیار مهم است میفرماید سؤال کن از چیزی که لا بُدَ چارهای نیست لَکَ مِن عِلمه برای تو چارهای از اطلاعات داشتن نسبت به آن وجود ندارد یعنی نمیتوانی ندانیش نمیتوانی نفهمیش، مسؤولی باید یاد بگیری.@ این اصل مسلم را شما بدانید انسان نسبت به چیزی که با آن سروکار دارد موظف است که اطلاعات مربوط با آن چیز را بلد باشد این را عقل انسان میگوید.@ شما یک کسی تصمیم میگیرد ازدواج بکند اما اطلاعات مربوط به ازدواج را ندارد که با چه کسی ازدواج کنم چگونه ازدواج بکنم خصوصیات کسی که میخواهم با او ازدواج بکنم چه خصوصیاتی باید داشته باشد چه تناسبی باید داشته باشد این مسؤول است فردا اشتباهی ازدواج بکند هر بلائی سرش بیاید در این ازدواج اشتباه خودش مسؤول است.@ نباید بگوید این هم قسمت است قسمت بود ما با یک همچین دختر ناسازگار و غیر مناسبی ازدواج بکنیم یا دختر بگوید قسمت ما هم بود با یک آدم معتاد مشروبخوار بداخلاق فاسد ازدواج بکنیم.@ نه گردن قسمت نیاندازیم حماقتهای خودمان و جهالتهای خودمان کوتاهیهای خودمان را به قسمت و تقدیر الهی واگذار نکنیم به خواست خدا بله خدا میخواسته که من با این ازدواج بکنم این غلط است.@ خدا میخواسته من این سفر را بروم خدا میخواسته ما فقیر بشویم نه اینطوری نیست عقل انسان انسان را محاکمه میکند میگوید که شما برای کوچکترین اطلاعاتتان که الان دارید کوچکترین اطلاعات را قبلاً یاد نگرفتید اصل که گفتم خدمتتان (ما مِن حَرَکَۀٍ اِلا وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلا مَعرِفَتِک) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجام آن احتیاج به اطلاعات داری احتیاج به شناخت و تخصص داری.@ عرض کردم این را من همیشه میگویم ما سادهترین اطلاعاتمان را قبلاً نداشتیم نمیدانستیم بعداً بدست آوردیم این که مثلاً این تخته رنگش سفید است اصلاً تخته است این رنگش سفید است دو اطلاعات، این یکی است این دو تاست این سه تا است نمیدانستیم بعداً به ما یاد دادند این سادهترین اطلاعات است.@ چطور میشود انسان یک حرکت پیچیده مثل ازدواج انجام بدهد تشکیل خانواده بخواهد روی ناآگاهی بگوید که خوب این همان جهالت اکثر انسانهاست که در جلوههای مختلف ظهور میکند میگوید چون من مَردم احتیاج به ازدواج دارم ازدواج میکنم تخصص نمیخواهد.@ ما در ارتباط احتیاج به تخصص داریم فکر میکنیم چون انسان هستیم احتیاج به ارتباط داریم میتوانیم از پس یک ارتباط سالم بر بیاییم، هرگز، این همه انسانهایی که در دادگاه پایشان به طلاق کشیده شده چون تخصص برقراری ارتباط را نداشتند.@ دوست هم دارند زندگی بکنند دوست هم دارند راحت باشند بندگان خدا زن و مرد هستند همدیگر را دوست دارند ولی میگویند ما با اینکه همدیگر را دوست داریم نمیتوانیم با همدیگر بسازیم چون تخصص این علاقه را چطوری را اطلاعات پایدار بکنند را ندارند.@ شما میخواهی بچهدار بشوی خوب بچهدار شدن یعنی بوجود آمدن یک انسان بینهایت یک موجودی که از نظر بدنی بزرگترین و پیچیدهترین مخلوق خدا هست و از نظر ساختار روحی بزرگترین مخلوق خداست و پیچیدهترین و ظرفیترین و حساسترین مخلوق خداست.@ این بدون اطلاعات همینطوری فکر میکنیم اگر ما گرایش جنسی داریم یک همخوابی کردیم و یک آمیزش این صرفاً انتقال نطفه هست اسپرم مرد با تخمک زن لقاح پیدا بکند خوب زن هم به طور طبیعی باردار میشود خوب میزاید این دیگر اطلاعات میخواهد چکار خودش به طور طبیعی انجام میشود نه.@ یک مکانیزم خیلی سختی هست پیچیده هست اطلاعات میخواهد ساعت آمیزش زمان آمیزش حالت آمیزش غذایی که قبلش خوردیم میزان غذا رنگ اتاق نور، ذهن تو، خیالتت در آن لحظه و همه اینها جمع میشود روی این نطفه اثر میگذارد فکر میکنیم همینطوری مثلاً صرفاً یک آمیزش کردی بچه به وجود آمد.@ مثلاً وظیفه پدری انجام دادی بچه متولد شد خوب بزرگ میشود اینقدر غذا میدهیم به او بزرگ میشود نه باباجون این واکسن میخواهد واکسنش دقیق است هر چند وقت یک بار یک واکسن میخواهد مراقبتهای پزشکی میخواهد بچه حساسترین مخلوق خداست همینطوری نمیشود کیلویی با او برخورد کرد تا شلوغ کرد داد بزنیم سرش تا فلان کار را کرد.@ فقط بر اساس غریزه با بچه برخورد کردن حیوانی برخورد کردن با بچه نه این بچه یک مکانیزم خاصی دارد در هر سنی کشش خاصی دارد تمایلات خاصی دارد مقتضیات خاصی دارد باید ببینیم که متقضیش چیست اول، نمیشناسیم بعد همینطوری میخواهیم بچه بزرگ بکنیم بعد میگوییم عجب بچه نابابی هست چرا اینطوری شد دختر پسر.@ صرف اینکه ما دوست داریم رانندگی بکنیم کافی نیست که بنشینیم پشت ماشین سویچ را بزنیم دست بگذاریم روی دنده نه چون دوست داری چون پول داری چون میخواهی نمیشود باید تخصصش را کسب بکنی.@ شما میخواهید بروید دستشویی معذرت میخواهم این مثال را میزنم مثال خیلی پیش پا افتادهای هست مبتذلی هست تخلی شما میخواهید بروید در دستشویی تخلی بکنی میگوییم این که کاری ندارد که خودش فشار میاید خودش هم خارج میشود من فقط باید بروم بنشینم آنجا، یک جایی هر جا شد.@ نه نحوه نشستن خیلی اثر دارد ما دستورالعمل داریم شما چطور بنشینید آنجا چطوری بنشینی راحتتری این تخلی صورت بگیرد در زمان کمتری و چیزهای دیگر، چقدر ما دستورالعمل در مورد تخلی داریم آنوقت فکر میکنیم یک کار مثلاً خیلی معمولی هست هی پیچیدگی هم ندارد ساده هست دیگر خوب این تخلی میکند.@ ده تا باید نباید برای این قضیه هست من هر جا نور باشد نگاه میکنم کاری ندارد یک کار طبیعی هست خوب مینشینیم در محیط نورانی نگاه میکنیم نه نحوه نگاه کردن خیلی مهم است نور خیلی مهم است نور زرد باشد سفید باشد زرد، ترکیب باشد چه باشد بالاخره فکر میکنید همینطوری فقط سفید بودن نور کافی هست با هر نوری هم شد.@ آنوقت فردا میبینیم قلب درد گرفتیم چشم درد گرفتیم چون فکر میکردید که این نگاه کردن یک مقوله غیر تخصصی هست خوب ما به طور طبیعی میبینیم هر جا نور باشد وقتی اینطوری کردی هر نوری را که تهیه کردی برایت مهم نیست تحت هر نوری میخواهی کار بکنی آنوقت فردا چشم درد سر درد قلب درد میگیریم.@ الان نور خارج را ما داریم چراغ را ما خاموش بکنیم میتوانیم باصطلاح از این نور استفاده بکنیم ما الان میتوانیم بنشینیم هم من شما را هم شما من را میبینید این کافی است خودتان چی فکر میکنید خوب ما نشستیم، نه.@ حضرت میفرماید قبل از اینکه نور خورشید از بین برود چراغهای منزلتان را روشن کنید قبل از اینکه هوا تاریک بشود چراغ در خانه روشن باشد، چرا؟ چون نور این مقدار این ساعتها کافی نیست برای چشم برای زندگی.@ خیلیها مینشینند دو دقیقه مانده به مغرب چراغ خانهشان را روشن میکنند میگویند اسراف میشود این تفکر را نگاه کنید اسراف میشود فکر هم میکنند که درست هم دارند فکر میکنند روشن نمیکنند بعد چشم درد و سر درد و قلب درد میگیرند آدم میاید در خانه دلش میگیرد نباید شرایط دلگیری را خانه را فراهم بکنی باید قبلش روشن بکنی خانه را.@ همین مقوله دیدن را شما نگاه بکنید ما چقدر ساده با آن برخورد میکنیم در حالی که باید و نباید داریم این ساده، بیایید در کارهای پیچیدهتر شما حرکت از دنیا به بینهایت پیچیدهترین حرکت انسان و مهمترین حرکت انسان حرکت از دنیا تا آخرت، این یک حرکتی هست که بدون اطلاع کسی از پس آن بر نمیاید.@ حرکت به سمت آخرت اطلاعات میخواهد برو دنبال سؤالهایی که در این مسئله برایت پیش میاید جواب بگیر برای خودت دنبال جواب باش همین جهالت باعث میشود که ما فکر بکنیم که خوب ما اگر هر طور سیر کردیم هر طور هم میمیریم همه ما یک روز هم نوبت من میشود اینها کار و زندگی کردند مُردند ما یک موقعی میمیریم زندگیمان را بکنیم.@ اما یک انسان آگاه میگوید نه من باید درست زندگی بکنم و درست بمیرم و درست ورود کنم به عالم ابدیت، نحوه ورود صحیح به عالم ابدیت چیست؟ اگر قرار بود تخصص و آگاهی حرف آخر را نزند هر جنینی باید سالم متولد بشود.@ ولی وقتی شرائط فراهم نباشد ما میبینیم جنینهای زیادی را که سالم متولد نمیشود یا ناقص یا بیمار یا ضعیف متولد میشوند کم هم نیستند این تعداد، شرائط تخصصی میخواهد یک شرائط خاصی باید در رحم حاکم باشد تا بچه سالم متولد بشود.@ در حرکت به سمت ابدیت به آخرت که هر طوری احراز خوشبختی نمیتوانیم بکنیم اطلاعات نیاز داریم در درجه اول باید اطلاعات کسب بکنیم که این حرکت چطوری انجام میشود.@ لذا فرمود (اِنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلُّ عالِمٍ بِدُنیا جاهِلٍ بِالآخِرَۀ) نبی اکرم(ص) خداوند تبارک و تعالی از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت هست بدش میاید دشمن میداند یک همچین کسی را چرا؟ چون مهمترین حرکتش را میخواهد جاهلانه انجام بدهد اصلاً به فکر تهیه مقدمات و اطلاعات لازم نیست.@ آقا حرکت به سمت ابدیت است شوخی نیست که ابدیت، ابدیت دنیا نیست که مثل یک سراب بگذرد هزار سال زندگی نیست پنج هزار سال زندگی نیست یک میلیارد سال زندگی نیست میلیارد میلیارد سال زندگی نیست ابدیت است یعنی شما میلیارد را به توان میلیارد بگذارید در مقابل ابدیت باز رقمی محسوب نمیشود.@ اگر باور کرده باشیم که ما جاودانه هستیم (خُلِقتُم لِلبَقاء) نبی اکرم(ص) فرمودند شما برای جاودانگی خلق شدید نه برای فانی شدن اگر بدانید که ما با ابدیت روبرو هستیم و هر لحظه ممکن است منتقل بشویم به آنجا هر لحظه، این را که ما بدون اطلاعات نمیتوانیم انجام بدهیم حتماً به فکر هستیم که چطوری اطلاعاتش را بدست بیاوریم.@ من اگر همین الان از شما سؤال بکنم یا پیشنهاد بدهم به شما یا مطرح بکنم با شما خبر بدهم بگویم آقا ما فردا میخواهیم برویم اردو آقایان فردا جمعه هست ساعت 6 اینجا باشید میخواهیم برویم بیرون.@ حتی الفاظی بکار ببرم که شما خوشتان بیاید بگویم میخواهیم برویم خوشگذرانی بکنیم صفا بکنیم لذت ببریم باز برای شما کافی نیست صرف اینکه بگویید میخواهیم برویم آنجا صفا بکنیم و لذت ببریم میگوید شاید این آقایی که پیشنهاد میدهد خودش آدم بیذوقی باشد مثلاً ما را بردارد ببرد یک کویر آنجا بنشینیم بگوید صفا بکنید خودش از کویر صفا بکند فکر کرده ما هم صفا میکنیم نه من باید بدانم کجا میخواهیم برویم اولین سؤال و طبیعیترین سؤالی که شما میکنید و عقلتان هم به شما میگوید میگویید کجا میخواهیم برویم کجا میارزد بروم نمیارزد میارزد هزینه اردو بدهم نمیارزد میارزد خانواده بیاورم یا نمیارزد و اگر تصمیم گرفتم که بیایم چه چیزی باید بیاورم لوازم میخواهم با چه لوازمی بیایم که به من خوش بگذرد.@ حالا شما کوه هم خیلی دوست دارید من فردا به شما بگویم میخواهیم برویم کوه خوب شما آماده نباشید بیایید اینجا به شما خوش نمیگذرد لوازم نیاورید به شما خوش نمیگذرد غذا نیاورید به شما خوش نمیگذرد.@ آقا حرکت به سمت ابدیت است آخرت است ما خواه ناخواه (اِنَّکُم اِلَی الآخِرَۀِ صائِرون وَ عَلَی اللهِ مُعرِضون) قطعی است امیرالمؤمنین(ع) شما خواه ناخواه به سمت آخرت در حال شدن هستید در حال گردیدن هستید و به خدا عَرضه خواهید شد قطعی هست این تردیدبردار نیست.@ یکی از مسلمات زندگی بشری هست هیچ کس پیدا نمیشود روی این قضیه شک بکند یک انسان روی کره زمین از این میلیاردها انسان پیدا بکنید که بگوید آقا من مرگ را قبول ندارم مرگ بدن هست و شما یک زمانی از این بدن جدا خواهید شد این اطلاعات نمیخواهد؟ کجا داریم میرویم؟@ لذا پیامبر فرمود خداوند از عالم به دنیایی که جاهل به آخرت و ابدیتش هست بدش میاید نمیفهمد که کجا میخواهد برود نمیفهمد آنجایی که میخواهد برود کجاست و چطوری باید خودش را آماده بکند برایش چه لوازمی احتیاج دارد.@ آقا من تصمیم گرفتم متدین بشوم صرف اینکه تصمیم گرفتی کافی هست نه متدین آگاهی میخواهد این همه شیعیان و مسلمانهای جاهل توبیخ شدند در این روایت (لا خَیرَ فی مَن لا یَتَفَقََهُ مِن اَصحابِنا) امام صادق(ع) فرمود هر یک از اصحاب ما که فهم دین ندارد خیری ندارد.@ نمیشود که ما بگوییم ما پیرو امام صادق هستیم اصلاً نشناسد امام صادق کیست چه سیرهای دارد چه روشی دارد چه فرموده اصلاً برای ما بعد ما بگوییم ما شیعه امام صادقیم شیعه امیرالمؤمنین(ع) هستیم نمیشود این همه توبیخ شدیم.@ حضرت میفرماید امام صادق(ع) (لَیتَ السِیاف عَلی رُؤوسِ اَصحابی حَتی یَتَفَقَهُ فِی الحَلالِ وَ الحَرام) ای کاش با تازیانه بر سر اصحاب من میزدند تا اینکه حلال و حرام را بفهمند حلال و حرامها یعنی حدود، حرام یعنی جهنم یعنی آتش یعنی خطر یعنی آنچه که با مکانیزم وجودی تو با ساختار وجودی تو سازگاری ندارد سم است درد است بیماریست زهر است.@ وقتی نشناختی آقا من فقط چون دوست دارم کار اقتصادی بکنم پولش را هم دارم ؟؟؟ معامله کردم نمیشود معامله حلال و حرام دارد حدود دارد با تخصص باید با آن برخورد کرد چون خواستی معامله بکنی دوست داشتی وارد کار اقتصادی بشویم میتوانی، بیفتیم که مثلاً خرید و فروش و تجارت و بازرگانی و چه و چه بعد این آدم موفقی بود نه اطلاعات میخواهد.@ شما میدانستید مبدأی هست مقصدی هست معادی هست شرایط زیستی آخرت شرایط زیستی خاصی هست نوع ورود شما به آن عالم نوع زندگی شما در آخرت همگی بستگی به نوع زندگی شما در دنیا دارد آنوقت چطوری نوع زندگی دنیایت را تنظیم نکردی بر آن اساس، همینطوری زندگی کردی فقط.@ برای همین اساساً در دین ما مسلمان غیر آگاه را به متدین بودن قبول ندارد دین مقدس میفرماید (اَلنّاسُ ثَلاثٌ) مردم سه دسته هستند (عالِمٌ مُتِعَلِمٌ ؟؟؟) یا آگاه هستند فهمیدند دینشان را، یا دارند یاد میگیرند وقت گذاشتند دارند یاد میگیرند، یا موجودات پست و حیوان صفتی هستند که دارند زندگی میکنند در حد حیوانات خاشاک روی آب در جایی تعبیر شده خاشاک روی آب یعنی هر جایی موج بیاید همانطرف موج میبردش میرود به همان سمت.@ امام صادق(ع) میفرماید شما میگویید من پیرو امام صادق(ع) شیعه هستم امام صادق(ع) میفرماید من جوان را فقط در یکی از دو حال دوست دارم ببینم و بقیه این جوان سوم جهنمی هست (لَستُ اُحِبُ اَن اَرَ الشابَّ مِنکُم اِلا هادیاً فی هذَین) دوست ندارم جوانی از شما را ببینم مگر اینکه در یکی از این دو حالت باشد.@ (اِما عالِما اَو مُتِعَلِما) یا به علم رسیده باشد جوان آگاهیش را کسب کرده باشد از نظر امام صادق(ع) انسان میتواند جوان باشد و عالم باشد عالِم به کسی نمیگویند که ریشش تا دم نافش رسیده باشد شصت سالش هست بعدش میفهمیم که عالم شد، نه.@ علم دین خیلی زیاد طول ندارد یادگیریش این قدر سخت نیست یادگیریش که انسان بخواهد سالهای سال بکوبد و آنها را یاد بگیرد نه کسی که بخواهد زندگی بکند و وظائفش را یاد بگیرد زمان کمی احتیاج دارد.@ لذا در این آیه شریفه قرآن که میفرماید آیا ما به شما (أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ) آیا ما به شما عمر ندادیم که هر کس میخواهد متذکر بشود متذکر بشود امام صادق(ع) میفرماید (تُوبیخٌ لابن ثمانیۀ) این توبیخ جوان هجده سالهای هست که به سن هجده سالگی رسیده و مسائل شرعی و مسائل دینش را یاد نگرفته.@ یعنی از نظر شارع مقدس ما چقدر فرصت احتیاج داریم برای اینکه مسائل شرعیمان را یاد بگیریم و کلاً آگاه بشویم؟ سه سال از تکلیف تا هجده سالگی سه سال یک جوان کار بکند و بیافتد در خط یادگیری مسائل دینیش آن چیزهایی که باید بفهمد را میفهمد.@ بعد که میخواهد افزایش بدهد بخاطر اینکه میخواهد سطح مقامات و درجات خودش را بالا ببرد میخواهد ثروت ابدی خودش را بیشتر بکند میخواهد ارتباطش را با مبدأ متعال بیشتر بکند میخواهد با کیفیت عالی متولد بشود بله وقت میگذرد اما یاد گرفتن حلال و حرام الهی برای اینکه من باید در زمینههای مختلفی که با آنها ارتباط دارم چگونه عمل بکنم خیلی کار زیادی ندارد سخت نیست.@ پس جوان میتواند جوان باشد عالم هم باشد (اِما عالِما) بعد میفرماید (اَو مُتِعَلِما) یا نه جوانی هست که هنوز عالم نشده مسائلش را کامل یاد نگرفته اما در حال یادگیری هست روح یادگیری روح پرسشگری درباره ضروریترین مسائل زندگی در او وجود دارد.@ مثلاً میاید اینجا میگوید آقا این مشکل را داریم مثلاً با خانمم اختلاف داریم یا میخواهم ازدواج بکنم میگوییم که خوب عزیز من باید این کتاب را بخوانی یا این نوار را ببر گوش بکن میگوید حوصله ندارم وقت ندارم بعد از شش ماه آمده میگویم که خوب این نوارها که شما برداشتی چندتاش را گوش کردی میگوید پنج تاش را گوش کردم.@ خوب این یعنی یک کسی که اصلاً خودش هم باور ندارد خودش را اصلاً خودش را به عنوان انسان قبول نکرده کسی میخواهد برای زندگی سرمایهگذاری نکند برای تربیت بچهاش اطلاعات نگیرد برای ارتباط با همسرش اطلاعات نگیرد برای گذران زندگیش اطلاعات نگیرد این یک آدمی هست که جدی نیست در انسانیت، اصلاً بو نبرده از انسانیت.@ بعد در این مدت چقدر برای کارتون و فیلم سینمایی و تلویزیون وقت گذاشته میگوید وقت ندارم چقدر رمان خوانده داستان جنایی خوانده داستان پلیسی خوانده رمانهای عشقی خوانده برای آنها وقت میگذارد ولی وقتی میاید سراغ ضروریترین اطلاعاتش میگوید وقت ندارم حوصله ندارم.@ این معلوم است که جدی نگرفته مسائل زندگی را، کسی که برای اساسیترین مسائل حیات خودش و به دست آوردن یک حیات معقول و مطلوب سرمایهگذاری علمی نمیکند به دنبال کسب تخصص و آگاهی نیست حقیقتاً نمیخواهد یک زندگی معقولی داشته باشد اساساً نمیخواهد انسانی زندگی بکند.@ به همان حد کمالات گیاهی جمادی و حیوانی راضی شده به همان حد، بعد اگر کسی شیفته انسانیت باشد تمنایی در وجودش نسبت به زندگی انسانی وجود داشته باشد بالاخره باید تلاش بکند دنبال تخصصش هست.@ آقا من صرف اینکه خط را دوست دارم دلیل نمیشود که بشوم خطاط، آقا من به خط خیلی علاقه دارم اولین کاری که میکنی چیست عقلت به تو میگوید چی برو کلاس خط، به موسیقی علاقه دارم آقا مثلاً من از نی خوشم میاید خوب برو کلاس نی دورههایش را بگذران همینطوری که نیست.@ تو فکر بکنی با یک نفسی فوت میکنی در آن و صداهای به آن قشنگی از آن در بیاید نه آن آقایی که تو میبینی دارد صداهای به آن زیبایی در میاورد زحمت کشیده تا توانسته آن کار را انجام بدهد.@ یک فیلم کاراتهای دیده خوشش میاید مثلاً این هم مثل او قهرمان فلان کاراتهای، بلند میشود مشت میزند به در و دیوار میزند دست و پایش میشکند بیچاره برو حالا در بیمارستان هزینه بده وقت بگذار و درد بکش، از فلان جا میپرد پاهایش جفت میشکند.@ این نیست آن چیزی که در فیلم هست حالا جدای از آنچه که در فیلم مبالغه میشود به تخصص است کسب کرده زحمت کشیده تا به آن وضعیت بدنی مناسب رسیده.@ اگر تو واقعاً تمنای زندگی انسانی در وجودت هست باید برایش زحمت بکشی باید دنبال اطلاعات و آگاهی باشی دنبال تخصص بگردی این عقل به تو میگوید عقل میگوید هست آنچه که دوست داری علاقه داری میطلبیش باید برایش سرمایهگذاری کنی وقت بگذاری و یاد بگیری.@ کامپیوتر صرفاً دوست داشتنش کافی نیست باید یاد بگیری این دکمهها چیست چگونه فشار بدهم چه موقع فشار بدهم خود کامپیوتر اصلاً نوشتههایش به چه معنایی هست پیامهایش به چه معنایی هست و الا نمیتواند از آن استفاده بکنی.@ (اِما عالِما اَو مُتِعَلِما) یا این یا آن، بعد میفرماید (وَ اِن لَم یَفعَل ؟؟؟) اگر غیر از این باشد دنبال این نباشد کوتاهی میکند تقصیر میکند در کسب اطلاعاتی که به آن نیاز دارد تنبلی میکند این که میفرماید (اَلکَسَبُ یُفسِدُ الآخِرَۀ) یعنی همین تنبلی آخرت را تباه میکند فاسد میکند حیات ابدی انسان را.@ در روایت داریم اکثر جهنمیها فقط به خاطر این که تنبل بودند جهنمی شدند امروز و فردا کردند بیحوصلگی به خرج دادند باور نکردند که برای این حیات احتیاج به مطالعه و تخصص دارند احتیاج به آگاهی دارند.@ دیدند سیر طبیعی را که خوب همه زندگی میکنند و میمیرند ما هم میمیریم کاری ندارد میمیریم یک زمانی، اینطوری نیست مردن مهمترین مرحلهای هست که انسان در زندگیش دارد ورود به یک جهان یک تولد مهمترین تولدی هست که انسان دارد برای مرگ اطلاعات نیاز داریم قشنگترین تولدها شیرینترین تولدها و راحتترین تولدها احتیاج به اطلاعات دارد.@ همه که یکجور نمیمیرند کار به صورتش ندارم با کیفیت ورود به آن عالم کار دارم این مورد نظر ما هست به اطلاعات نیاز داریم وقت باید بگذاری سرمایهگذاری باید بکنی کارهای دیگرت را باید کنار بگذاری تقسیمبندی وقتی بکنی وقت مهمی از زندگیت را بگذاری برای کسب اطلاعات فهم، فکر، به عنوان یک انسان.@ کوتاهی میکند (وَ اِن فَرطَ ضَیِعَ) اگر کوتاهی بکند ضایع میکند همه کارها را، چون نرفته یاد بگیرد چطوری ازدواج بکند با زن بلد نیست چطوری برخورد بکند ضایع میکند زندگیش به هم میخورد بلد نیست چطوری تشکیل نطفه بدهد ضایع میکند بچه مریض از کار در میاید ضعیف از کار در میاید ناقص از کار در میاید.@ بلد نیست چطوری خرید و فروش بکند ضایع میکند سرمایه کلانی میزند به بازار ورشکسته و زندانی بیرون میاید ته قضیه میرود گوشه زندان، بلد نیست چطوری رانندگی بکند تصادف میکند جان چند نفر و خودش را به خطر میاندازد بلد نیست.@ با مواد منفجره چطوری ارتباط برقرار بکند کوتاهی میکند نرفته یاد بگیرد مواد منفجره را سروکار داشته با آن بلد نبوده منفجر شده خسارت زیادی بار آورده و چیزهای دیگر همه چیز همینطوری هست وقتی بلد نباشی خسارت به بار میاورد.@ ضَیِعَ ضایعات بار میآورد برای شما وقتی بدون اطلاعات برخورد بکنی (فَاِن ضَیِعَ اَثِم) اگر ضایعات بار بیاورد گناه کرده کسی حق ندارد در طبیعت در دنیا ضایعات بار بیاورد کسی حق ندارد ازدواج ناموفق بکند کسی حق ندارد بچه ناموزون و نامتناسب را تولید بکند.@ کسی حق ندارد بچه ناقص و ضعیف و بیمار به دنیا بیاورد ظلم بکند به بچه بچه چه گناهی کرده که من به خاطر تنبلی و کسالت و عدم تخصص او را به این دنیا آوردم آن هم در این وضعیت خیلی خراب.@ شما یک ماژیک دستت میدهند با یک تابلو یک چیزی خراب میکشی طرف میگوید بابا پاک کن این را حیف ماژیک نیست و وقت نیست که تو صرف میکنی به هم میریزد این کاغذ به این گرانی تو میخواهی روی آن نقاشی بکنی یک تابلو دارید مثلاً یک بوم خریدی مثلاً پنجاه هزار تومان بوم خریدی یک هزینهای هم دادی رنگ خریدی حالا بیا روی آن همینطوری خط خطی بکن.@ خوب میگویند آقا این حیف نیست تو این را داری خرابش میکنی بچه باید نقاشی بشود نقاشی تخصص میخواهد این بچهای که تو دوست داری زیبا به دنیا بیاید باید زیبا به دنیایش بیاوری و تو مؤثری در زیبا به دنیا آمدنش در سلامتش در زیباییش در عقلش در هوشش در اخلاقش در دینش مؤثر هستی.@ چرا با بد کیفیتی میاوریش به دنیا ضایع کردی این بچه را دیگر ضَیِعَ گناه کردی (فَاِن ضَیِعَ اَثِم) اگر ضایع بکنی گناه کردی بنابراین گناهانی که از روی ناآگاهی صورت میگیرد هیچ کس عذر ندارد که بگوید من نمیدانستم.@ داریم در قیامت فرشتهها میگویند چه شد که شما به اینجا آمدید به جهنم کشیده شد کارهایتان (كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ) ما روی زمین مستضعف بودیم اطلاع در اختیارمان نبود تخصص نداشتیم آگاهی نداشتیم نمیدانستیم خراب کردیم دیگر هر چه شد شد.@ ملائکه میگویند (أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً) زمین خدا وسیع نبود (فَتُهاجِرُوا) مهاجرت میکردی میرفتید یک جایی که تخصص باشد حق نداشتید بلند شدید رفتید یک منطقه مثلاً بالای شهر که از نظر فطری و اطلاعات ابدی ضعیف و فقیر و گداست منطقه گدانشینهاست آنجاها.@ آدمهای ثروتمند در بالا شهر و شمال شهر اینها خیلی کم هستند همه گدا هستند غالباً آدمهای گدا و ضعیفی هستند به قول حاج جعفر منقطه سفیدپوستها اطلاعات منطقه سیاهپوستها اینجا، خوب رفتی آنجا دلت خوش است اعتبارش که من بگویی من آنجا مینشینم خوب بنشین آنجا، اطلاعات نیست آنجا، فرهنگ وجود ندارد آنجا فرهنگ انسان و ابدی نیست.@ همه ماشین میخواهند هر کدام یک ماشین میخواهند خانه میخواهند قصر میخواهند مبل و موبایل و لوستر لباس و همه در این وضعیت خانههای آنچنانی هی با هم مسابقه میدهند که هر کس خانههایش زیباتر بشود فقط کمالات جمادی آجر، آجرش این رنگی باشد جماد است.@ هی متراژ خانه را ببرد بالا پانصد متر هزار متر جماد پانصد متری جماد هزار متری، گرفتاری، خوب رفتی آنجا انتخاب کردی برای زندگی خودت را از اطلاعات دور نگاه داشتی از استاد و معلم و کتاب و مراکزی که میتواند اطلاعات را به شما بدهد مراکز غنی ثروتمند دور نگه داشتی.@ بعد هم بچهات عوضی از کار درآمد زندگیت از هم پاشید با تولد بدی به آخرت متولد شدی حق نداشتی آن منطقه را انتخاب بکنی برای زندگی، اگر رفتی در آن منطقه زندگی کردی باید اطلاعات را برسانی به خودت.@ من آدمهایی را میشناسم که در آن بالا بالاها زندگی میکنند آمدند از اینجا نوارخانه تشکیل دادند بردند آنجا برای خودشان و همسایهشان دارند استفاده میکنند بلند میشوند همت میکنند از آن منطقه میایند اینجا یاد میگیرند وقت میگذارند، میگویند نه ما شرائط زندگی اینجا جنوب شهر را خوشمان نمیاید آنجا را دوست داری برو ولی سرمایهگذاری میکند.@ میاید ثروت میبرد بالا و مراکز ثروت ثروت انسانی و ابدی روبروست ارتباط دارد وقت میگذارد سرمایهگذاری میکند من خیلی میشناسم آنجا که اینطوری هستند خیلی که میشناسم یعنی متعدد هستند اما نسبت به اصل جمعیت نه متأسفانه.@ اینطوری که نیست چشمت را ببندی سرت را بیاندازی پایین بروی در یکی از این دانشگاههای تهران درس بخوانی سرت هم بیاندازی بیایی پایین فقط با کتابهای رشته تخصصی خودت ارتباط داشته باشی اصلاً متوجه نباشی که کی هستی از کجا آمدی در کجا هستی و به کجا میخواهی بروی و دنبال کسب تخصص نباشی.@ نمیتوانی مبدأ جهان را نشناسی نمیتوانی حرکت به سمت ابدیت را نشناسی نمیتوانی نسبت به ماهیت مرگ اطلاعات نداشته باشی چون این مسیر را داری تو خواهناخواه، سر راه تو هست.@ (فَاِن ضَیِعَ اَثِم وَ اِن اَثِم سَکَنَ النّار وَ الّذی بَعَثَ مُحَمَّدً بِحَق) اگر گناه بکند قسم به کسی که پیامبر را حق مبعوث کرده داخل جهنم میشود. جهنم یعنی چی؟ این فکر را از خودمان دور کنیم که جهنم یعنی خدا آنجا ایستاده میگوید آره ای فلان فلان شده من به تو گفتم فلان کار را نکن، کردی ؟؟؟ نه جهنم یعنی تولد ناقص جهنم یعنی عدم آمادگی برای بهشت این جهنم.@ خودت برای شرایط ثابت زیستی آنجا آمادگی نداری خودبهخود این آتش میشود. یک کسی قلب مناسب با خودش نیاورده دائماً در این فضایی که ما نشستیم داریم لذت میبریم الان راحت تنفس میکنیم تنگی نفس دارد اینطوری میکند.@ ایراد از هواست ما در این هوا نشستیم داریم لذت میبریم ولی او نمیتواند لذت ببرد چون دستگاه متناسب با این هوا را نیاورده. نمیتواند برای همین هم میگویند اگر کافر را به بهشت ببرند نمیتواند لذت نمیبرد چون هیچ یک از وسائل ارتباط با بهشت را ندارد با خودش، تناسب برای شرایط زیستی با بهشت ندارد نمیتواند استفاده بکند.@ از درون همیشه اشکال همیشه ایجاد هست که ما با بیرون نمیتوانیم ارتباط برقرار بکنیم شما الان در این فضا نشستید کنار همدیگر دارید لذت میبرید ما هم داریم لذت میبریم نشستیم اینجا با همدیگر مجلس انسی هست.@ اما یک کسی که از درون با این مجلس ساختار وجودیش تنظیم نشده بیاید اینجا بنشیند اعصابش خورد میشود ببریش مسجد دیوانه میشود این، ببریش در حرم اعصابش خورد میشود میریزد به هم ببرش در مجلس فسق و فجور چون ساختار درونیش مثل فسق و فجور تنظیم هست آنجا راحت آرام لذت میبرد.@ ما را الان ببرند آنجا ما دیوانه میشویم ما قلبمان میگیرد این میشود جهنم سَکَنَ النّار دقت کنید یعنی چی پس حضرت آتش را معلول چه میداند؟ معلول جهالت میداند میگوید جهالت میدهد آتش، پس به دست نیاوردن اطلاعات مطالعه نکردن نفهمیدن خود را محروم نگه داشتن پرداختن به چیزهایی که ضروری نیست و واجب نیست ما را معذور نمیدارد.@ نگاه کنید چقدر زیبا میفرماید، میفرماید که (سَل ام ما لا بُدَ لَکَ مِن عِلمِه وَ لا تُعذَرُ فی جَهلِه) سؤال کن بپرس از چیزی که چارهای نسبت به دانستن آن نداری و معذور در جهالت نسبت به او نیستی عذرت قبول نیست بگوییی نمیدانستم.@ نمیدانستی انسانی، نمیدانستی با حیوانات فرق داری نمیدانستی یک ساختار وجودی خاص داری نمیدانستی عبث آفریده نشدی نمیدانستی خداوند حکیم هست و بیهوده تو را نیافریده نمیدانستی هدف خلقتی هست نمیشود بگویی نمیدانستی اینها اطلاعات خیلی طبیعی و بدیهی هر انسانی با مختصر تفکر به اینها میرسد.@ از آنچه که باید بدانی و در ندانستنش معذور نیستی سؤال کن پس برو دنبال اطلاعات، سؤال کن این هم یک. روایت بعدی از امام زینالعابدین(ع) هست میفرماید (لا تَذهَب فی مُراجِعَۀِ الجَهل وَ اِن کُنتَ قَد شُهِرتَ بِخِلافِه) یکی از موانع کار علمی را دارد مطرح میکند حضرت امام سجاد(ع) مانع مهمی هست.@ قُدی تکبر عُجب این که ما دائم فکر کنیم میفهمیم آگاهیم تخصص داریم حالیمان هست احتیاج به کسی نداریم کسی نباید ما برویم بشنویم از او، کتاب چه کسی را میخواهم بخوانم من خودم همه چیز را میفهمم.@ طرف با زنش دعوایش شده ابتدائیترین مسائل باعث یک جنجال عظیم در خانهاش شده میاید اینجا مینشیند بعد به او میگویی که عزیزم این یک مقاله علمی را بخوان این یک کتاب را بخوان این یک نوار را گوش بده من احتیاج به اطلاعات ندارم من احتیاج ندارم کسی با من حرف بزند من احتیاج ندارم کسی به من یاد بدهد من خودم میفهمم.@ ببین یعنی من نمیفهمم استاد دانشگاه این مملکت میگوید نمیفهمد که چطوری زندگی بکند، عزیز من استاد دانشگاه هستی کدام رشته استاد دانشگاه هستی؟ فیزیک چه ربطی دارد به زندگی چه ربطی دارد به تربیت بچه، آقا ما طلبهایم طلبه یعنی این مملکت من آخوند این مملکت مجتهدم یعنی نمیدانم باید چطوری، نه.@ در کدام یک از درسهای اجتهاد شما رفتار با زن یاد داده شده سیر بحثی حوزههای علمیه را ما میدانیم صرف و نحو و معانی و بیان و منطق و فقه و اصول تا تو بشوی مجتهد کدامشان برخورد با خانواده در آنها بود یک مقدار کمی بعضی از مستحبات ؟؟؟ بعضی از آموزشها ظرفیت هست ولی همهاش نیست عزیز من.@ مجتهدی ممکن است مرجع تقلید هم بشوی اما عرضه نداشته باشی بچهات را جمع بکنی تربیت خوبی نتوانی بکنی ممکن مجتهد و متخصص خوبی باشی ولی بلد نباشی یک شوهر خوب باشی مفسر خوبی باشی ولی حتماً آدم خوبی نه چه کسی میگوید.@ این امام(س) است میفرماید خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه یعنی طایفه روحانیت مثل بنده، خورده از هیچ طایفهای نخورده.@ طلبهای که دلیل نمیشود بتوانی حتماً آدم خوبی باشی استاد خوبی باشی نه استاد خوبی شرائطش را باید داشته باشی شاگرد خوبی هستی نه چه کسی گفته شاگرد خوبی هستی آداب شاگردی را بلدی یا نه.@ ما داریم طلبه خیلی ذهنش فعال است خیلی قوی است چون آداب دانشآموزی را بلد نیست محروم میشود بیبرکت میشود عمرش، زمین میخورد آخر هم بیسواد و نفهم بار میاید.@ ما آدمهایی داشتیم که استعدادهای خیلی برجسته و بزرگی داشتند اما چون آگاهی و تخصص در نحوه استفاده از این استعدادها نداشتند و دچار عُجب بودند و از هیچ کس حرف نمیشنیدند سالهای سال استعدادهایشان را ضایع کردند رفته.@ خوب دقت بکنید امام سجاد چه میگوید در برطرف کردن نادانی از خود بیتوجهی نکن هر چند بر خلاف آن یعنی دانایی شهرت یافته باشی حتی بگویند این آدم روشنفکری هست آدم باسوادی است آدم فهمیدهای هست حالیش میشود با کلاس است.@ هی به تو بگوید ببندند به تو، تو که خودت میدانی چیزی حالیت نیست تو که خودت میدانی بارت نیست تو که خودت میدانی در آن مسئله تخصص نداری برو بنشین سر یک درس یاد بگیر برو بنشین یاد بگیر خودت.@ ما سیره علما را نگاه بکنیم میبینیم چقدر قشنگ با هم کار میکردند مرحوم شیخ مرتضی انصاری(ره) میگوید من فقه یاد میدهم به شما به من عرفان درس بده من ادبیات عرب به شما یاد میدهم شما به من انگلیسی یاد بده، مثال میزنم اینکه میگویم مربوط به شیخ نیست، من به شما قرآن خواندن را یاد میدهم شما به من خطاطی یاد بده من خطاطی بلد نیستم مشارکت بکنیم با همدیگر، نگو عیب است.@ من آدمی میشناسم الان استاد دانشگاه است به وسواس شدید در حد جنون مبتلا هست حاضر نیست برود یک مشاوره بشود ما استاد دانشگاه مشاوره احتیاج نداریم یک غسلش دو ساعت دو ساعت و نیم طول میکشد.@ مجبور شدند در خانه برای این یک دستشویی جدا بسازند چون هر بار تخلی میشود حدود دو ساعت باید در دستشویی بماند استاد دانشگاه به خاطر وسواس بیمار است حاضر نیست برود درمان بشود.@ برو پیش یک متخصص عزیز من من دچار وسواس هستم این نوع وسواس را چطوری از خودم دور بکنم من دچار بدبینی و سوءظن هستم نسبت به دیگران انسانها را همیشه ریز میبینم کوچک میبینم چون خودم را از همه آنها یک سر و گردن بالاتر میبینم چکار کنیم این حالت برطرف بشود.@ من در حوزه که هستم یا در دانشگاه که هستم چشم دیدن پیروزی تحصیلی طلبهها و دانشجوهای دیگر را ندارم اعصابم خورد میشود یک نفر را موفق میبینم، بماند با تو بعد بروی آنطرف میدانی چند هزار سال بقول امام چند قرن از قرنهای آخرتی باید در جهنم باشی تا یک حسادت برطرف بشود.@ نگذار بماند تو که میدانی مشکل داری آقا من شهوت جنسی منحرف دارم خوب برطرف میشود آقا من نمیتوانم من با پدر مادرم درست زندگی کنم ارتباط نمیتوانم برقرار بکنم با آنها.@ یک جوانی آمده بود از یک خانواده فهمیده و محصل و تحصیل کرده بالا آمد نشست اولین چیزی که گفت گفت که حساب من را از حساب خانوادهام را جدا کنید فکر نکنید که اگر خانوادهام همه تحصیلکرده هستند من سؤالهایی که میخواهم مطرح بکنم شما بگویید این چرا در خانواده ماند گفتم نه برا من همه انسانها هر کسی حساب ویژگی خاص خودش را دارد.@ آخوند هست میاید با چه تواضعی روحانی هست درسش هم سوادش هم از من بیشتر است در یکی از تخصصهای روحانیت، فقه بیشتر از من مثلاً خوانده ولی میداند در مسائل ازدواج باید اینجا بیاید بنشیند مسئلهاش را حل بکند متواضع میاید مینشیند مسئلهاش را حل میکند انجام هم میدهد هر چه به او میگویی همان دستورالعمل را انجام میدهد، با چه تواضعی، این قابل ستایش هست.@ پس دقت بکنیم که دچار غرور علمی نشویم خرده علم همه را اذیت میکند چهارتا کتاب از این خواندیم چهارتا کتاب از آن خواندیم چهارتا کتاب از این خواندیم همه را هم مینشینیم میبافیم یک آشی درست میکنیم فکر میکنیم همه دستورالعملهای دنیا را بلدیم برای همه هم دستور تجویز میکنیم.@ نه نمیشود و از این بدتر این است که با کوری که خودمان داریم میخواهیم عصاکش کور دیگر باشیم میخواهیم دیگران را هدایت و راهنمایی بکنیم. آنوقت هر دوی ما سر از جهنم در میاوریم.@
جلسه 025 - شرح حدیث عنوان بصری
متن کامل (خام) جلسه 025 - شرح حدیث عنوان بصری