جلسه 022 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - شرح حدیث عنوان بصری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره حلم به حدیث شریف از امام صادق(ع) رسید که فرمودند بردباری چراغ خداست بعد از فرمایشات دیگری فرمودند که بردباری پنج صورت دارد کسی که عزیز و ارجمند باشد و خوار و تحقیر شود که در این رابطه توضیح دادیم که این خطر همیشه هست که انسان جایی عزت و آبرویش به خطر بیفتد و باید بتواند این را تحمل بکند.@ بعد یک وجه مشترک در مورد این پنج صورت توضیح خواهم داد یا درستکار باشد و تهمت زده شود مثلاً در اداره بگویند دزدی کرده یا انواع و اقسام تهمتها هست به پیغمبر تهمت میزدند یعنی شما نگاه کنید انبیاء هم اینطوری بودند دائماً در معرض تهمت بودند.@ ولی آنها هیچ وقت خودشان را نمیباختند خدا را حافظ و وکیل خودشان میدانستند خودشان را به خداوند تبارک و تعالی میسپردند بیشتر عزت را در نزد خداوند جستجو میکردند(وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ) عزت فقط از آن خداست و رسولش و مؤمنین.@ بنابراین خیلی اضطراب آنها را برنمیداشت اگر پشت سرشان حرف میزدند یا میشنیدند کسی پشت سرشان صحبت میکند غیبتشان را میکند یا به آنها تهمت میزند خیلی مضطرب نبودند این به این معنا نیست که انسان به طور معقول از خودش دفاع نکند یا آنجایی که لازم هست روشنگری نکند یا از خداوند عزت را نخواهد.@ ما این همه دعا داریم دعای روی شنبه دعای روز یکشنبه(وَ اَعِزَّنی فی عَشیرَتی وَ قَومی) خدایا من را بین عشیره و قومم عزیز کن و در زیارت امینالله داریم(مَحبُوبَۀَ فی اَرضِکَ وَ سَمائِکَ) من را در زمین و آسمانت محبوب کن بد نیست انسان باید دائماً از خداوند عزت، آبرو بخواهد.@ عزت و آبرو نه به آن نگاه نفسانی و شیطانیش به معنای جاهطلبانهاش که کسی بخواهد در دل دیگران جا بکند و غلبه بر دلها داشته باشد مقلبالقلوب خداوند هست و دلها همه به دست خداست ممکن است یک کسی چند صباحی بتواند با ریاکاری چند نفر را گول بزند اما به هر حال نکبت ذلت و مفتضح شدن به سراغش خواهد آمد.@ چون اساساً عزت، آبرومندی برای مؤمن مایه آرامش و مایه تقویت دینش و مایه کمک به اهداف او هست این خوب هست که مؤمن این را بخواهد اما این را باید دقت بکنید افراد فقط در سایه نزدیکی به معدن عزت و معدن قداست عزت و قداست و محبوبیت پیدا میکنند به صورت صحیحش.@ بنابراین کسی که پول خرج میکند که محبوب بشود غیر از طریق راه خدا یا خودش به زور میخواهد خودش را در دل دیگران جا بکند جا شدنی نیست عزت را باید خداوند بدهد که این عزت و آبرو بماند هر چه انسان به خداوند تبارک و تعالی نزدیک بشود از عزت و آبرو و احترام برخوردار هست چون معدن عظمت و بزرگی و عزت خداوند تبارک و تعالی هست.@ سیره انبیاء(ع) همین بوده که وقتی به آنها تهمت میزدند غیر از اینکه به طور معقول سعی میکردند دفاع کنند اما مضطرب نمیشدند صبر و شخصیت و متانت خودشان را از دست نمیدادند یا به حق دعوت کند اما به سبب آن خوار و خفیف گردد دعوت به سوی حق بکند بخواهد حرف حقی بزند دعوت کند به سوی خدا به دین خدا و اتفاقاً به خاطر این مسخره و تحقیر و خوار بشود.@ من هم از شاگردان خودم هم از دیگر طلاب سراغ دارم اینها وقتی که روحیه دینی قوی پیدا کردند خانواده آنها را طرد کرد خانواده با آنها سنخیت نداشت و آنها را تحت فشار قرار داد بعضی از آنها را خانواده طردشان کرد آدمهای مفرح و متمول این بچه هم در ناز و نعمت بزرگ شده اما خانواده اینها را طرد کردند از منزل بیرون انداختند.@ ولی آنها خیلی با متانت با والدینشان برخورد میکردند اصلاً پرخاشگری نکردند فحاشی نکردند به خاطر اینکه ایمان آوردند آنها را غرور نگرفت که حالا من ایمان آوردم از این موضع مقدسی برخوردار هستم انتسابم به خداست پس حالا باید با عصبانیت با خشونت.@ برخلاف تصور اکثر کسانی که تازه میخواهند یک ذره راه بیفتند در مسائل ایمانی یک مدت که به کارهای مقدس میپردازند خیلی غرور آنها را میگیرد این نه خیلی خوب توانست از پس قضیه بر بیاید به هیچ وجه به پدر مادرش غضب نکرد خیلی با حوصله اینها را تحمل کرد مهربانی میکرد ادب به خرج میداد.@ و پدر مادرش نه تنها او را از خانه بیرون کردند هیچ کمکی هم به او نمیکردند یادم هست میرفت مرقد امام میخوابید و روزها چون غذا نداشت بخورد غالباً روزها روزه بود یک بچه بالا شهری تیتیش مامانی ولی اینقدر قوی برخورد میکرد خیلی با حوصله با والدین برخورد کرد.@ همین حوصله و صبوری و ادبش از راهش که اصلاً نبرید بعدها هم خودش مایل شد که برود طلبه بشود رفت قم طلبه شد و درس خواند آنجا ازدواج کرد و خانواده تشکیل داد سختی زیاد کشید اما الان خداوند همه آن چیزها را به او برگرداند والدینش با او دوست شدند راهش را قبول کردند خودشان متحول شدند کمکش میکنند من افراد اینطوری زیاد دیدم.@ این هست که بخصوص برای مبتدیها شما این را بدانید برای مبتدیها همیشه وقتی میخواهند شروع کنند باید اولین چیزی که همیشه پی آن را به تنشان میمالند مسئله تحقیر و مخالفت دیگران هست از خانواده شما فکر بکنید برادرت میاید حالت را میگیرد خواهرت حالت را میگیرد اصلاً علیه تو توطئه میکنند.@ اصلاً فکر نمیکردی مادرت علیه تو یک همچین کاری بکند پدرت علیه تو یک همچین کاری بکند مادر عزیز پدر عزیزی که اوج رابطه عاطفی با تو داشت این بحث را در بحث فطرت و طبیعت الان در فرهنگسرا میگوییم که فرهنگ فطرت با طبیعت زمین تا آسمان فرق دارد.@ فرهنگ فطرت و طبیعت قوم و قبیله و احساسات و عواطف نمیشناسد یعنی دو نفر از یک خانواده یک خون یک رگ و پی کافی است فرهنگشان از نظر فطرت و طبیعت تغییر بکند یعنی مادر طبیعتمدار باشد پسر فطرتمدار باشد این مادر تمام عواطف مادری را کنار میگذارد سفت جلوی پسر میایستد تا نابودیش هم جلوی میرود پدر هم همینطور.@ یعنی افراد عواطف و احساسات پدری و مادری و خونی را تا زمانی رعایت میکنند که در یک حزب با هم باشند یا حزب الله یا حزب الشیطان یا مجموعه ولایتی الله یا مجموعه ولایتی شیطان یا مجموعه فطرت یا مجموعه طبیعت، در این بله همه با هم حال و صفا میکنند.@ به محض اینکه جبههاشان تغییر بکند مجموعه ولایتیها تغییر بکند نوع نگاه هم فرق میکند میبینی برادر برادر را کشت چون مردم ممکن است به خاطر فرزندانشان عواطف و احساساتشان به دیگران محبت بکنند ایثار کنند اما اینقدر نمیتوانند محبت بکنند که پا روی اصل شخصیت خودشان بگذارند به طرف مقابل.@ کسی که شخصیتاً عضو جبهه طبیعت هست نمیتواند به خاطر پسرش که حزب اللهی هست یا مادرش که حزب اللهی هست کوتاه بیاید میبینی مادر را کشت سفت میایستد تاریخ را شما نگاه کنید از هابیل و قابیل بگیرد به این سمت بیایید چون مجموعه ولایتیها تغییر میکند سفت جلوی همدیگر میایستند.@ لذا لوس بودن، بچه ننه بودن ضعیف النفس برخورد کردن زودرنج بودن اینها مانع حرکت فطری قوی هست کسی که میخواهد برود به سمت خدا، شوخی نیست مقصد خداست یعنی کمال بینهایت یعنی کمال مطلق.@ بدانیم کجا میخواهیم برویم و مسیر ابدیت را به صورت سالم میخواهد طی بکند اولین چیز این هست که کمربندش را محکم ببندد خودش را آماده بکند برای اینکه دیگران با او مخالفت بکنند دیگران اذیتش بکنند تحویلش نگیرند تحقیرش بکنند این یکی از اصول جبهه طبیعت هست.@ (إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ) این قاعده است همیشه مجرمین مؤمنین را مسخره میکنند به آنها میخندند تحقیرشان میکنند و اینها را آدمهای ابله و پخمهای میدانند بنابراین اگر مؤمن حواسش به این نباشد بیخود لوس میشود و انتظار دارد همیشه به او احترام بگذرند.@ فکر میکند که اگر رفت برای خدا تبلیغ کرد باید خداوند جبرئیل را با صد هزار تا فرشته همیشه دنبال او بفرستد که از این محافظت بکنند اصلاً از این حرفها نیست دوستانت تحقیرت میکنند به تو متلک میاندازند گذشتهات را به رخات میکشند یادت هست چکار میکردی تو تا دیروز اینطوری بودی حالا رفتی برای ما حزب اللهی شده.@ چون حزب عوض میشود این از حزب شیطان در میاید به حزبالله، شیطان نمیگذارد حمله از عقبش یادت هست در حمله از عقب یکی از چیزهایی که همیشه شیطان مؤمنین را اذیت میکند بخصوص مؤمنین نوپا را حمله از پشت است وقتی میگیرد یعنی نمیخواهد بگذارد جلو بروی عقب یعنی گذشته انسان یعنی دائماً گذشته را به رخات میکشد و اذیتت میکند.@ و بعد این پیام را منتقل میکند به شیاطین انسی، شیاطین انسی هم همینطوری هستند جبهه طبیعت هستند تا حرف میزنی یادت هست تا دیروز چکار میکردی برای اینکه خوردت بکند یک جایی که نشستی چهار نفر هم آبرودار هستند مخصوصاً میاید یک چیزی از گذشته تو میگوید تا خوب تو را خورد بکند و له بشوی اینجا باید حواست باشد که خیلی مقاوم و قوی و مثل کوه استوار بایستی و قبول بکنی.@ مهم این هست که ما اگر گذشتهای داشتیم یک اتفاقی افتاده باید قبول بکنیم که کردیم و شده ولی الان میگوییم بحمدلله هدایت شدم الحمدلله دست از این ضلالتم برداشتم شکر خدا که مثل شما دیگر نمیخواهم ادامه بدهم درست است من این کارها را کردم الان هم طور دیگری میخواهم ادامه بدهم ولی به ما برنخورد.@ در رابطه با خدا هم شیطان همین کار را میکند یعنی از حمله از عقب خیلی استفاده میکند تا میخواهی بروی پیش خدا با خدا یک حرفی بزنی آشتی بکنی یک نجوایی داشته باشی شیطان وسط دعا میاید همچین گناهانت را به رخ میکشد که تو ببری از اینکه بخواهی با خدا حرف بزنی.@ چنان آلودگیها را وسط میریزد بعد یک دفعه در محضر مقدس خدا احساس قدس و پاکی میکنی یعنی فکر میکنی یک موجود تمام آلوده در آن محضر هست برای اینکه این اتفاق پیش نیاید در محضر مقدس خدا و فرشتگان و امام زمان یک موجود آلوده نباشی از محضر در میروی و این بُرد شیطان است اینجا شیطان برد کرده.@ لذا هر وقت آمد به رختان کشید که تو کجا و خدا تو کجا و انسان، بگو اصلاً به تو مربوط نیست چشمت کور میایستم اینجا ببین چطوری پاک میشوم اصلاً آمدم که پاک بشوم.@ به قول یکی از اولیاء خدا فرمود که آدم بیرون حمام که پاک نمیشود باید برود در حمام که پاک بشود شیطان یک دفعه گول نزند تو ناپاک هستی بایست بیرون از حرم به امام سلام بوده تو کجا و محضر امام کجا، تو خیلی آلوده هستی پایت را آنجا نگذار حرم کثیف میشود این حرفها را کنار بگذار سفت آنجا برو بگو میخواهم تمیز بشوم.@ خیلی شیطان از دستتان عصبانی میشود هر وقت میخواهید شیطان را عصبانی بکنید و اذیتش بکنید به او ضربه بزنید چون شما هر بار که به شیطان ضربه میزنید مطمئن باشید تضعیفش میکنید سفت حالش را بگیر چشمت کور، گناه کردم نوش جانم به تو هم هیچ ربطی ندارد من میروم از خدا معذرتخواهی میکنم به تو چه ربطی دارد که میخواهی دو به هم زنی بکنی.@ در روایت داریم خداوند بندهای که گناه کرده بسیار و توبه هم کرده بسیار(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ) خداوند توبهکنندگان را دوست دارد از توبه کردن بدش نمیاید خوشش میاید اینقدر هم خداوند شاد و مسرور میشود.@ لذا باید مواظب باشیم که ما گول نخوریم در قالب مقدس این فکرها به سراغ ما میاید و خراب میکند فکر میکنیم داریم کار خوب و مقدسی میکنیم تو کجا و خدا کجا تو کجا بسیج کجا و تو کجا و مسجد و امام رضا کجا، نه خدا آغوشش را باز کرده که منتظر ماست که برویم با او آشتی بکنیم.@ امام صادق(ع) میفرماید خداوند اینقدر شاد و مسرور میشود شاد شدن خدا مثل مردی هست که در یک بیابان بیآب و علف توشهاش را گم کرده و غذایش را گم کرده در شرف مردن هست وقتی یکدفعه چشمش میخورد به آب و غذایش چقدر خوشحال میشود میگوید خدا اینطوری خوشحال میشود وقتی یک بندهاش میخواهد بیاید با او آشتی بکند اینقدر خداوند شاد میشود.@ خدایی که اینطوری هست خیلی احمقی است خیلی کسالت و بدبختی است که آدم با یک همچین خدایی نتواند رفیق بشود با یک همچین خدایی آشتی نکند با یک همچین خدایی دوست نشود و شیطان بتواند آدم را از یک همچین خدایی جدا بکند.@ با یک همچین خدایی اگر کسی با گناه آنطرف برود خیلی احمق بوده درهای بهشت را کامل دربست باز گذاشته مال شماست هر وقت خواستید اینجا شستشو کنید بیایید داخل بروید خداوند که با بندهاش قهر نمیکند به بندهاش هم پشت نمیکند تازه به شما اشتیاق هم دارد.@ انتظار نداشته باشید که اگر بخواهید راه خدا را بروید مسخره نشوید اذیتتان نکنند تحقیرتان نکنند اُمل شما را ندانند بیفرهنگ شما را ندانند وحشی شما را ندانند همه چیز به شما نسبت میدهند یعنی پی هر نوع تهمتی هر نوع بدگویی هر نوع صدمهای را به تن خودت بمال چون جبهه طبیعت سخت است برایش اعضایش را از دست بدهد.@ دیدید لاتها وقتی یکی از آنها کنار میرود برای اینکه حالش را بگیرند یکسره گذشتهاش را به رخش میکشند اذیتش میکنند میخواهند نگذارند که این آنطرف برود یک طوری برایش بساط درست میکنند مفتی هم اگر شده برایش خرج میکنند که نرود طبیعت اینطوری است.@ اول تتمیع اول خرج کردن بعداً نشد تهدید میکند گاهی وقتها خونت هم میریزد و این خیلی عزت دارد که انسان خونش در این راه بریزد به خاطر اینکه با خدا آشتی کرده بنابراین اینکه ما رفتیم دعوت به حق کردیم تحویلمان نگرفتند حرفمان نگرفت به جای اینکه گوش کنند به ما فحش دادند چیز ناراحتکنندهای نیست.@ طلبه، آخوند، بچه حزب اللهی که فکر میکند همه جا باید حرف بزند بعد همه هم بنشینند زار زار گریه کنند حرفش را تحویل بگیرند اشتباه کرده اصلاً به درد تبلیغ نمیخورد انبیاء کسانی بودند که تبلیغ میکردند مسخره هم میشدند نهصد سال تبلیغ بکنی مثلاً نُه نفر به تو ایمان بیاورند خیلی زور است.@ ولی خداوند پرحوصله است بعضی جاها تحویل میگیرند بعضی جاها به تو فحش میدهند بعضی جاها مسخرهات میکنند یعنی بدانی از داخل خانه پدر و مادرت شروع میکنند خواهرت شروع میکند دوستانت شروع میکنند معلمت شروع میکند در آموزشگاه میبینی استاد دانشگاه حالت را میگیرد چون میداند تو عضو مجموعه او نیستی و اینها خیلی برای مؤمن شیرین است تمامش غذا است و لذتبخش است.@ وقتی مؤمن میداند که قرار است با او این کار را بکنند دیگر هیچ آسیبی نمیبیند برای ما غیر منتظره نباشد میداند او که دارد این حرف را میزند از چه جایگاهی دارد این حرف را میزند چرا دارند با تو مخالفت میکنند چرا دارند به تو فحش میدهند چرا دارند آبرویت را میبرند چرا به تو نسبتهای ناروا میدهند و اگر ندهند جای تعجب هست اگر ندهند قبول نشدی باید به تو بگویند تا تو قبول بشوی این هست.@ این که میگوید(نِصفُ العاقِل الاِحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل) برای این هست تغافل و احتمال نقاط اوج حلم هست یعنی خود را به تحمل کردن و به بیخیالی زدن به غفلت زدن کارت را بکن سرت را بینداز پایین برو کارت را بکن کاری که همه کردند و کار شما فکر نکنید باطل است همیشه نتیجه میدهد هیچ وقت بینتیجه نیست.@ ممکن است ظاهراً آنها مخالفت بکنند فحش بدهند کار خودت را بکن تو بذرپاشیات را بکن مطمئن باشیم بذر روزی رویش خواهد کرد و رویش قشنگی خواهد کرد یا بدون آنکه گناهی کرده باشد آزار بیند برایش حادثه پیش بیاید و آزار ببیند بخصوص در بحث بلا اینها را توضیح دادیم.@ بعضیها فکر میکنند حالا چون متدین و مؤمن هستند همه کارهایشان باید روی روال باشد برعکس اینطوری نیست سنت خدا اتفاقاً برعکس است خدایا ما چه گناهی کردیم ما که همه نمازمان به راه و با تو رفیق هستیم همه چیزمان جور و میزان است چکار کردیم که مدام پشت سر هم بلا سر ما میاید.@ قبلاً در بحث شب قدر رابطه فطرت و طبیعت بحث عبودیت توضیح دادیم که بلا عامل تغذیه مؤمن هست بلا یعنی تهدید طبیعت چون در بلاها همیشه طبیعت ما آسیب میبیند هیچ وقت جنبه الهی ما آسیب نمیبیند در بلاها در سختیها در احکام الهی چه کسی میتواند بگوید که من شخصیت اصلیم آسیب دیده نه همیشه فقط ناخود ما و طبیعت ما آسیب میبیند.@ لذا بلا یعنی هدیه خداوند، این یک هدیه است که از طرف خداوند به مؤمن داده میشود لطف خداست چون چند تا آرپیچی برایت میفرستد طبیعتت را با این بلاها داغون میکند خوردت میکند رشد میکنی بالا میایی فطرت بالا میاید.@ (اِنَّ الله لَیَتَغَذّی عَبدَهُ المُؤمِنَ بِالبَلا کَما تَغَذِّی الوالِدَتُ وَلَدَها بِاللَبَن) خداوند بنده مؤمنش را با بلا تغذیه میکند همانطور که مادر فرزندش را با شیر تغذیه میکند رشد میدهد برای همین شما اگر نگاه کنید بیشترین طایفهای که آسیب دیدند تهمت، ناسپاسی، اذیت انبیاء بودند.@ پیامبر فرمود(ما اُوذیَ نَبیٌّ مِثلَ ما اُوذیت) هیچ پیعمبری به اندازه من که اذیت شدم اذیت نشد ولی ببینید چقدر با قومش قشنگ رفتار میکند کتکش میزنند رفته تبلیغ بکند او را میزنند تا حد بیهوشی میافتد سنگ میزنند دندان مبارکش شکستند حضرت غرق خون بلند میشود اولین کاری که میکند دستش را بالا میبرد(اَللّهُمَّ اِغفِر قَومی فَإِنَّهُ لا یَعلَمُون) خدایا این قوم من را ببخش اینها نادان هستند این پیغمبر هست.@ سیدالشهدا را شما نگاه کنید عاشورا اوج اذیت هست چقدر اذیت الان من در همین فرهنگسرای بهمن که شرح زیارت عاشورا میگویم اتفاقاً به همین رسیدیم که(وَ جَلَّت وَ عَظُمَتِ الرَزیَۀُ) این مصیبت تو و رزیه تو(عَلی جَمیعِ اَهلِ الاِسلام) عظیم هست(وَ فِی السَموات عَلی جَمیعِ اَهلِ السَموات) این مصیبت عظیم هست هیچ مصیبیتی اینطوری نیست.@ ولی ببینید سیدالشهدا چقدر قشنگ با بقیه برخورد میکنید حضرت زینب(س) را ببینید کامل مصائب را میخورند این مصائب را قورت میدهند به عنوان بهترین غذا برای خودشان برای اینکه با این مصائب اوج میگیرند.@ شما دیدید یک جا سیدالشهدا عصبانی شده باشد فحاشی کرده باشد نه خیلی باحوصله کشته میدهد با حوصله هم میایستد در لحظه آخر که خسته است برای اینکه مطمئن بشود کسی بهشت میخواهد برود در بهشت باز است به لشکر عمرسعد میخواهد بگوید در بهشت باز است.@ اگر میخواهید بهشت بروید بیایید بروید من هنوز شما را قبول دارم هنوز آغوشم به روی شما باز است هنوز شما را میپذیرم احتیاجی به کمک دارد اتفاقاً خیلی شوق دارد زودتر برود چند شب قبلش وقتی پیغمبر را خواب میبیند به پیغمبر میگوید آقا همین جا کار را تمام بکند جان من را بگیر دیگر به آنجا کشیده نشود دیگر تحمل ندارم دوست دارم هر چه زودتر به شما ملحق بشود به کسی احتیاج ندارد.@ جنها میآیند میگویند آقا اگر اجازه بدهید ما به یک چشم به هم زدن سر و ته این لشکر را هم میآوریم میگوید نه بروید ولی میدانید چقدر قشنگ میگید این از روی جذایت سیدالشهدا است احتیاج ندارد ولی مخصوصاً میگوید(هل من ناصر ینصرنی) کسی هست که کمکم بکند.@ برای اینکه اگر کسی میخواهد آشتی بکند بیاید آشتی بکند میگوید هنوز در بهشت را نبستم من هنوز زنده هستم همه را کشتید بیخیال من زنده هستم چون امام رکن و قطب آسمان و زمین است میگوید من هستم اگر میخواهید بیایید بهشت بروید.@ اتفاقاً این قضیه هم میگیرد تا میگوید دو تا برادر هستند این دو تا برادر در صفین با امیرالمؤمنین جنگیدند با امام حسن جنگیدند تا آخرین لحظه هم با خود سیدالشهدا جنگیدند دو تا برادر هستند با یک حالتی به همدیگر نگاه میکنند.@ بعد یکی از برادرها میگوید این پسر فاطمه است تنهاست این دارد به ما میگوید کمک، کمک میخواهد جدی کمک میخواهد، برویم؟ برویم، تمام شد آنها هم میایند بهشت میروند بعد دیگر درها را میبنند درها را هم سیدالشهدا نمیبندد خودشان سیدالشهدا را کشتند و خودشان در را بستند بابالله را میبیندند تمام میکنند.@ ببینید با مخالفین خودشان چطوری برخورد میکنند امیرالمؤمنین(ع) وقتی میجنگد میگوید من نگاه میکنم به وجود این افراد، نسلهای آینده اینها را میبینم اگر در آنها یک مسلمان و متدین باشد نمیکشم یک ضربه میزد طرف را مجروح میکرد از دور خارجش میکرد حضرت فقط کسانی را میکشت که مطمئن بود(وَ لا یَلِدوُا اِلاّ فاجِراً کَفّارا) جز فاجر و کافر کسی را بیرون نمیداد اینها را میکشت محبت را میبینید نوع نگاه را میبینید.@ یا خواهان حق شود اما مردم با او مخالفت ورزند یک جا حرف حقی میزند اتفاقاً علیه او مخصوصاً دست به یکی میکنند یک طور دیگر رأی میدهند همه هم میدانند حق با این است با او لج میکنند میدانند که این حرف درست هم دارد میزند ولی مخصوصاً دست به یکی میکنند یک رأی میدهند که این آنطرف برود نظرهای دیگر بالا بیاید.@ از سقیفه شما بگیرید به این سمت شورایی که عمر تشکیل میدهد مخصوصاً به عثمان رأی میدهند و الا ماشاءالله یعنی شما خیلی جاها میبینید که طرف تو را میشناسد دقیقاً همه چیز را میداند درست هم بر خلاف ما جلویت میایستد همه چیز را هم میداند.@ یعنی هیچ چیز نامعلوم و غیر شفافی برایش نگذاشتی همه چیز را شفاف میگویی روشن میکنی باز میبینی با تو مخالفت میکند توضیح میدهی قشنگ همه چیز اسناد، مدارک را ارائه میکنی دال بر بیگناهی خودت یا حقانیت خودت باز میبینی یک طور دیگر حرف میزنند یک طور دیگر برداشت میکنند اصلاً دوست دارند با تو مخالفت بکنند دوست دارند اذیتت بکنند.@ حضرت میفرماید اگر حق هر یک از این پنج مورد را ادا کردی تازه حلیم و بردبار هستی. درس بسیار بزرگی این فرمایش حضرت به ما میدهد که ما بخصوص در راه خدا، یک موقع هست در مسائل شخصیمان این مسائل پیش میاید خیلی خوب هست انسان بتواند بردباری بکند ولی یکی از مسائل مهم کاربردش در راه خدا است.@ اگر جندالله شدی(اَللّهُمَّ اِجعَلنی مِن حِزبِک فَاِنَّ حِزبَکَ هُمُ المُفلِحُون) خدایا من را در حزب خودت قرار بده در گروه خودت چون حزب الله همیشه پیروز است هیچ وقت شکست برایش وجود ندارد همیشه پیروز حزب الله است این قطعی است اصلاً مفهوم شکست در حزب الله راه ندارد چون حزب الله یعنی عندالله، عندالله یعنی باق، اصلاً نابودی ندارد.@ (اَللّهُمَّ اِجعَلنی مِن جُندِک فَاِنَّ جُندِکَ هُمُ الغالِبُون) خدایا من را از سربازان خودت قرار بده سرباز و لشکر تو غالب هستند(وَ اجعَلنی مِن حِزبِک فَاِنَّ حِزبِکَ هُمُ المُفلِحُون) حزب تو رستگار هستند(وَ اجِعَلنی مِن اَولیائِکَ فَاِنَّ اَولِیائَکَ لا خَوفٌ عَلیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ) من را از دوستان خودت قرار بده چون دوستان شما نه ترس دارند و نه غمگین میشوند لذا آرام هست.@ بنابراین اگر فکر کردید که میخواهید واقعاً سربازی امام زمان(ع) را بکنید باید آدم باحوصلهای باشید پی همه چیز را به تنتان بمالید در روایت داریم کسانی که به انبیاء نزدیک میشوند قربشان بیشتر هست بلایشان هم بیشتر هست سختیهایشان هم بیشتر هست اما این بشارت برای انسان بس که سختی هیچ وقت به شخصیت اصلی انسان وارد نمیشود یعنی به فطرتت وارد نمیشود.@ نه هیچ کدام از احکام الهی فشاری روی فطرت میآورد تمام احکام الهی فشار روی طبیعت انسان دارد کاری با انسانیت انسان ندارند آن را آزاد گذاشتند همه احکام فشار و بارشان روی طبیعت است شما یک حکم از احکام الهی پیدا کنید که خود واقعی شما را اذیت و محدود بکند خسته بکند.@ یک کسی بگوید من یک حکمی سراغ دارم که من وقتی میخواهم این حکم الهی را انجام بدهم شخصیت حقیقیام باید اذیت بشود زحمت بکشم همیشه خدا بارها را گذاشته روی شخصیت قلابی، روی ناخود شما، آن که نباید با شما باشد آن که غریبه است آن که باید از شما جدا بشود آنکه میگذاریدش و میروید.@ پس دین جای تکلیف نیست دین جای عشق و حال و صفا و لذت است تکلیف مال من نیست اصلاً خدا از من تکلیف نخواسته در دین خدا آزاد هستم بار را گذاشته روی حیوانیت من، که آن من نیستم که اذیت بشوم اذیتی هم ندارم که بشوم.@ از آن طرف مصائب، مصائب هم باز روی طبیعت فشار میاورد روی فطرت و روی بُعد الهی نمیاورد برای همین دوستان خدا چون همه آنها فطرتگرا هستند(لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) نه هیچ وقت میترسند و نه هیچ وقت غمگین میشوند غمی ندارند چون ملحق به خدا شدند و ابدی شدند آینده خطرناکی ندارند.@ تمام آیندهشان شیرین و دوست داشتنی هست این رفیقهای خدا، چیزی هم ندارند از دست بدهند چون هر چه دارند شخصیت حقیقیشان به خدا وصل کردند بیمه است اصلاً آسیبپذیر نیست که بخواهد به آن صدمهای وارد بشود.@ در این طبیعت ما فقط چه چیزی داریم که ممکن است به آن آسیب برسد؟ طبیعت ما هست جنبه حیوانی هست حالا آسیب ببیند بهتر هر چه فشار به او بیاید بهتر، دیگر چه غمی داریم آنوقت نمیارزد واقعاً آدم شاد زندگی بکند نمیارزد انسان همیشه خندان باشد نمیارزد راحت باشد خیلی خوب است.@ تمام اضطرابها، ترسها، دلهرهها، مال تعلقات طبیعت است میترسیم به طبیعتمان لطمه بخورد یک ذره از طبیعتمان کم بشود اگر تو این طبیعت را ول بکنی دست از این جیفه بردار با فطرت حال کن با معشوق حقیقیت، اگر ملحق بشوی به مشعوق حقیقیت و فهمیدی که(لا اله الا هو) دیگر راحت هستی.@ دیگر(لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) دیگر آسیب نخواهی دید دیگر خدا مدافع تو هست و هیچ وقت به تو آسیب نمیرساند تمام آسیبها مال بدنت و مال دنیایت هست دیگر مال فطرت و شخصیت اصلیات نیست آدم باعرضه باشخصیت عاقل کسی هست که خود حقیقیش را از بلاها دور نگه میدارد خود حقیقیش را از آفت کنار میکشد.@ میرود یک جایی میبندد بیمهاش میکند که هیچ آسیبی به این نرسد(لَهُمُ الْأَمْنُ) یعنی امنیت مال اینها است وادی امن من یک جایی این روح را بگذارم که همیشه احساس امنیت بکنم هیچی دیگر تهدیدم نمیکند.@ بچههای بسیج یادتان هست چطوری جبهه میرفتند طبیعتگرا هیچ وقت بسیجی را نمیفهمد یعنی چی میگوید این چه خلی هست هنوز سنش به سربازی نرسیده خودش دارد میرود این یعنی چی؟ این عقل دارد میرود؟ نمیفهمد این بسیجی رفته خودش را بسته یک جایی که دیگر هیچ آسیبی نمیبیند هیچی ندارد از دست بدهد.@ در جبهههای دنیا هر جا جنگهای دنیا نگاه کنید همیشه با گرگها که به جان هم افتادند طبیعتگراها که جنگ کردند یک جا که جنگ حق و باطل بوده جبهه باطل همیشه از نبرد ترسیده او شب عملیات عراقیها آنها یکسره یک کاری میکردند که در بروند که در حمله نباشند.@ این طرف جبهه ما بچه بسیجی میزد اگر میخواستند او را جبهه نبرند گریه میکرد عربدهکشی راه میانداخت که یک طوری در برود شناسنامه را دستکاری میکرد هزار و یک جور کلک میزد که برود این را فقط فطرتگرا میفهمد کسی که فهمیده معشوق این کیست و با معشوق این رفیق شده باشد میفهمد این کیست دیگر آسیبی ندارد.@ چرا پایش را قطع میکردند به جای اینکه ننه من غریبم در بیاورد میامد یک پای مصنوعی میگذاشت دوباره میرفت شرعاً هم دیگر به او واجب نمیشود یک چشمش کور میشد میرفت یک چشم مصنوعی میگذاشت میرفت دو تا چشمش را در میاوردند کور میرفت آنجا، میگفت گوشم کار میکند چون میدان عیاشی و کیافی را دوست نداشت از دست بدهد.@ فطرت دوست دارد عیاشی و کیافی بکند اساساً خدا برای همین آن را آفریده کیف بکند خدا رحمت کند حسن واحدیان را معاون من بود در پایگاه قائمیه رفته بود جبهه، رادیو با او مصاحبه کرده بود گفته بودند که شما انگیزهتان از جبهه رفتن چیست؟ گفت انگیزه ندارد چه انگیزهای ما انگیزهای نداشتیم ما فقط دیدیم امام گفته بروید داریم میرویم قشنگترین جواب.@ ولی همه همکاسه و همپیالههایش میدانستند که این عیاش کیاف است میاید آنجا بزند به رگ صفا بکند حال بکند چون خودشان همه مثل این بودند اهل بزم و رقص و کیف و عیش و نوش همه اینطوری بودند.@ این شبها فیلم روایت فتح را نگاه کنید خیلی چیز جالبی هست برای خود ما که از اول تا آخر بین آنها بودیم هنوز تازگی دارد انگار که دفعه اول است داریم با این شخصیتهای باعظمت روبرو میشویم جدیداً هم تحت عنوان مدالهای شکسته روایت فتح از طرف عراقیها دارد پخش میکند خیلی قشنگ است آن جبهه را دارد نشان میدهد ببینید چقدر جالب است.@ این(لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) خوب دقت بکنید پس برای رضای خدا این چیزها هست و طبیعی هم هست رسول خدا(ص) فرمود(اَلمُؤمِنُ بَینَ خَمسَ شَدائِدٍ) مؤمن بین این پنج شدت همیشه هست 1 ـ (مُؤمِنٌ یَحسُدُه) مؤمن همیشه درگیر مؤمن حسود هست.@ با مؤمنینی در زندگیش روبرو میشود که آنها هم مؤمن هستند حزب اللهی هستند آدمهای خوبی هستند ولی حسود هستند حال مؤمن را میگیرند چشم ندارند یک ذره رشد و پیشرفتش را ببینند.@ مؤمن است بچه حزب اللهی است خوب است در پایگاه بسیج میبینی حسودی میکند در حوزه میبینی یک طلبه به طلبه دیگر حسودی میکند یک شاگرد به استادش حسودی میکند یک شاگرد به همکلاسیش حسودی میکند یک استاد نادان به شاگردش حسودی میکند به جای اینکه لذت ببرد.@ زنت هست زن خیلی خوب و متدین است یک دفعه میبینی به تو حسودی کرد شوهر است یک دفعه میبینی به زن حسودی کرد تا زن یک ذره دارد رشد میکند میبینی از مقام شوهری بر میاید راضی نیستم فلان جا بروی راضی نیستم که زن را نانش را ببرد چشم ندارد پیشرفت بکند.@ تا زن دو کلاس میگیرد بالا میرود یک لیسانس میگیرد میبینی طرف هم مرد خوب است آدم حزب اللهی است میگوید ضایع شد ما دیپلم او لیسانس، میگوید راضی نیستم الکی میبینی شروع میکند بهانهگیری که زن را نگذارد برود دانشگاه درس بخواند حسادت بد است.@ تا میبیند زن یک ذره متدین شد از آنطرف شروع میکند حسادت یک ذره دارد اوج میگیرد میبینی در خانه حسادت شروع میشود پسرت تا حالا خیلی با تو حال میکرده صفا میکردید با هم رفیق بودید با هم ندار بودید تا میبیند پدر دارد اوج میگیرد میبیند که گیر دادنهایش شروع شد.@ یا پدر نسبت به بچه بعضی وقتها ممکن است خدای نکرده گیر بدهد این میشود حسودی میکند یا یک نعمتی خدا به آدم میدهد میبینی این حسودی میکنند هر دو با هم رفیق بودند حال میکردند یکی زده از بخت بدش همایوی رحمت و برگه بهروزیش برده حالا زده مثلاً 40 میلیون پول دستش آمده دارد باید استفاده بکند.@ حالا رفت مثلاً یکی از این ماشینهای آردی خریده دارد چه اشکالی دارد لذت ببرد از اینکه برادر مؤمنت دارد آدم باید کیف ببرد لذت ببرد که مؤمنین دارند میبینی که حسودی میکند یا مثلاً یک رتبهای به او خورد یا مثلاً طلبه بود درس خواند تو تنبلی کردی نخواندی.@ رفت یک رتبه خوب اجتماعی گرفت لباس پوشید معمم شد دکترا گرفت استاد دانشگاه شد بعد میگوید با هم سه قاپی ریختیم حالا رفته برای ما استاد دانشگاه شده مثلاً شروع میکند از این مسخرهبازیها بابا بیخیال رشد کرده بگذار رشد بکند عیب ندارد تو کیف کن خدا هم به تو میدهد.@ چرا حالش را میگیری چرا اذیت میکنی او زحمت کشیده درس خوانده خون دل خورده رشد کرده یا خدا خواسته به او داده(ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ) فضل خداست شامل او شده حسودی نکن بگو خدایا به من هم بده نخواه که زمین بخورد مؤمن اینطوری است گرفتار مؤمن حسود میشود.@ یک موقع فکر نکنی که با بچه حزب اللهیها رفیق شدی فکر کنی مثلاً تو را تیر نمیزنند نه یک دفعه دیدی آنها هم از پشت به تو خنجر زدند خودت را آماده بکن از همین حزباللهی ریشیها خنجر هم بخوری این قاعده است ممکن است بخوری خودت هم ممکن است یک روزی خنجر بزنی یک ذره به درون خودت مراجعه کن ببین خودت هم سالم دیگران را میگذاری در نظرت راحت با همه در صلح و صفا هستی.@ (سلاماً سلاما) بهشتی شدی یا نه که هیچ آسیبی از تو به کسی نرسد چون در وصف بهشتیان فرمود بهشتیان در بهشت رودرروی هم مینشینند(مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ).@ میفرماید شما از اینها هیچ حرف بدی نمیشنوید(لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً) نه اینکه همینطور بیخود بنشینند یک سلام این هم یک سلام، اینطور نیست(سلاماً سلاما) یعنی در دنیا اهل سلام بودند.@ سلام در شرح زیارت عاشورا مبسوط گفتم سلام یعنی شخص وجودش طوری سالم میشود که از او هیچ نوع امر منفی به سمت طرف مقابل نمیرود نه اندیشه منفی خیال منفی، ابراز محبت ابراز متدین بودن میاید با تو حرف میزند میبینی تمام انگشترهایش انگشترهای عقیق تازه دوتایی هم هست یک تسبیح نیم متری شاهمقصود یک ریشی و تشکیلاتی ادعای متدینی میکند خنجر هم میزند.@ یا نه اساساً منافق است از آن منافقهای خطرناک تو را میکشد این همه منافق ما داشتیم در طول انقلاب الان بدترین نوع منافقین را ما در کشور خودمان داریم جبهه جدید نفاق هیچ وقت به اندازه الان مملکت ما گرفتار منافقین نبود آدمهایی که هیچ اعتقادی به ولایت به مبانی امام به مصلحت مردم به خدمت به مردم ندارند و بیش از هر کس دیگری دم از مردم، حقوق مردم، مطالبات مردم و امام و خط امام و از این حرفها میزنند.@ (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ) ما اصلاحطلب هستیم ما میخواهیم اصلاح بکنیم تا به آنها میگوییم فساد نکنید بس است میگویند نه ما میخواهیم اصلاح بکنیم میخواهیم همه چیز را درست بکنیم این فرمایش صریح قرآن است.@ منافقینی که شما دیدید در جنگ ایران و عراق چکار کردند الان دارند چکار میکنند هر روز یک آرپیچی یک خمپارهای در این شهر میزنند کسی را میکشند تروری میکنند بمبی میگذارند قبلش که چه جنایتها منافق اینطوری است میآمدند در خانه بچه حزباللهیها زن و پدر جلوی بچه سر پدر را میبریدند و میرفتند سر سفره افطار یادمان نرفته.@ یک دفعه یک اتوبوسی در را میبستند آتش میزدند در آن دو طبقه همه میسوختند هیچ کاری هم نمیشد بکنی بمب میگذاشتند یک دفعه چهار تا ساختمان را میترکاندند چقدر خون میریختند منافق اینطوری است باید بدانی که اگر میخواهی ایمان بیاوری با اینها روبرو هستی عافیتطلبی نه خداوند گذاشته برای بهشت فرمود من راحتی را برای آنطرف آفریدم.@ (کافِرٍ یُقاتِلُه) خداوند با کافری هم که جنگ میکند روبرو است استکبار جلوی تو خطبندی میکند مرزبندی میکند بمب میزند شیمیایی میزند موشک میزند علیه تو جنگ راه میاندازند شمشیر میبندد جلو میاید منافق هم نیست علناً هم میگوید میخواهم تو را نابود بکند بودجه تصویب میکند در کنگرهاش برای نابودی و ریشهکن کردن ملت ایران راحت هم میگوید میخواهم شما را نابود بکنم.@ (وَ شَیطانٍ یُذِلُه) و شیطانی که او را اغوا میکند این بحث را الان به آن دست نمیزنیم در شیطان و صور مقدس معرفت نفس و بحث حملههای شیطان مراجعه کنید آنجا کاملاً توضیح دادم نقشههای شیطان حمله از جلو عقب راست چپ و بعد حملههای دیگری که هست آنجا مفصل گفتم.@ شیطان با تو ور میرود اعصابت را خورد میکند نجواهایی میکند در گوش تو که دوست نداری بشنوی اشتباهاً هم فکر میکند مال خودت هست بعداً هم روحیهات خراب میشود بدان مال تو نیست خیلی از این حرفهایی که در ذهنت میزد سر نماز اذیتت میکند میخواهی دعا بکنی یک چیزی در ذهنت میاندازد حالت را میگیرد.@ میخواهی یک زیارت بکنی حالت را میگیرد میخواهی تمرکز بگیری نمیگذارد مدام میاید خط خطی میکند میخواهی یک آب گوارا بخوری میاید در آب تف میکند که نخوری این تعبیری هست که من میکنم وقتی میخواهی یک غذای خوب و پاک و سالم و معنوی بخوری بالاخره یک جا اذیتت میکند.@ چهار تا آیه قرآن میخواهی بخوانی میخواهی تمرکز بگیری میبینی نمیگذارد تمرکز بکنی میخواهی یک جزء قرآن بخوانی یک چیزهایی میاورد در ذهنت عصبانی میشوی به مقدساتت فحش میدهد حالت را میگیرد.@ باید بدانی مال تو نیست خودت را بیخود اذیت نکن کنار بگذارش اصلاً تحویلش نگیر به او محل نگذار او نمیتواند پیشرفت تو را تحمل بکند شدیداً به تو حسودی میکند لذا تو هم او را بسوزان اذیتش کن حالش را بگیر هر چه گفت خلافش عمل کن.@ (وَ نَفسٍ یُنازعُه) نفسی که منازعه میکند یعنی همان طبیعت نفس با تو درگیری ایجاد میکند میلیهای عجیب را یک دفعه در دلت بزرگ میکند نمیگذارد که با خدا رفیق بشوی نمیگذارد صاف با خدا دست بدهی مدام پارازیت بیندارد مدام آب را گلآلود میکند طبیعت اینطوری است طبیعت خیلی خطرناک است.@ ولی نکته خیلی مهم این هست که آدم زیرک و عاقل آدم باشعور و باهوش میداند تمام اینها نعمتهای خداوند هست اینها را خدا نفرستاده که ما را ضعیف بکند اینها برگههای برنده است در دست ما میادین بسیار خوب برای امتحان ما هست هر چقدر هم میدان بزرگتر و وسیعتر باشد امکان برنده شدن و پرواز شما بیشتر است.@ شما وقتی که باد خوب میاید بادبادک شما خوب بالا میرود وزش هوا که خوب هست کایت شما خوب میتواند اوج بگیرد موج دریا وقتی خیلی بلند است جشن موجسوارها است عشق میکنند الان موجسواری کنند روی این تخته موجها، با موجهای کوچک نمیشود حال کرد ولی موجسوار میخواهد کسی که خیال درگیری داشته باشد جگر مبارزه را داشته باشد.@ بخواهد مرد باشد بخواهد شجاع باشد بخواهد درگیر باشد بخواهد پیش خودش شخصیت عزت داشته باشد نخورد طبیعت این کار را نمیکند طبیعت به تو میگوید ببین بیخیال این را ولش کن برو ببین مسابقه فوتبال نتیجهاش چه شد.@ تو را میبرد در درگیرهای وهمی صبح تا شب جوان ما چه کسی برد چه کسی باخت مسابقات وهمی چه کسی زد چه کسی نزد سرت را گرم میکند با مسابقات آنجا از مسابقات اصلی زندگیت و حقیقیت تو را میاندازد آدم که یک ذره خودش را ول کند میبیند که بدش نمیاید که یک عمر ببیند چه کسی باخت چه کسی برد با فیلم سینمایی قهرمان چکار کرد چکار نکرد زد نزد ادامهاش چه شد.@ همینطور با مبارزاتی که بقیه ساختند که تو را از مبارزه اصلی سر کار نگه دارند مگر اهل مبارزه نیستی مگر اهل میدان و مبارزه و شجاعت و جنگ و بکش بکش نیستی بیا ما برایت درست میکنیم.@ برایت راکی درست میکنیم برایت ترمیناتور درست میکنیم تندتند در تلویزیون و سینما میگذاریم کانالها هم زیاد میکنیم نخواستی از ماهواره سیدی جدید هم که آمده بنشین نگاه کن ارضا بشو مسابقات فوتبال جام المپیک جامجهانی یک عالم جام هست که تو همیشه ارضا بشوی از اینکه یک درگیری هست یکی برد یکی باخت.@ یکی روی یکی دیگر را کم کرد اما خودت رویت کم شده از الان رویت را کم میکنی میگذاری کنار این خیلی بد است ما را غافل بکنند مبارزه جدی که سر راهمان هست دشمن حقیقی بعد برویم سراغ دشمنان وهمی، بگذار آنها بازیشان را بکنند بازی کودکان است تو برو بازی جدی بکن.@ اگر عرضه داری اگر مرد هستی اگر جگر داری اگر شخصیت داری بیا سراغ دشمنان حقیقی، زشت است آدم پست زندگی کن ضعیف زندگی کند ذلیل زندگی کند یکسره به شیطان کولی بدهد به نفس به منافقین به استکبار مدام سوارش بشوند از آن کار بکشند.@ چه فایده تو این سینهات را پهن بکنی دور بازویت قوی بکنی هیکلات را بزرگ بکنی وزنه بزرگ برداری کاراته را یاد بگیری که بیست نفر را زمین بریزی اما استکبار یک نخ ببندد راحت تو را هر جا که دلش میخواهد ببرد چه فایده دارد.@ کولی به آنهایی که میخواهند کولی از شخصیت حقیقیت بگیرند نده تو طبیعتت را کلفت و قوی میکنی چه فایدهای دارد او که دارد حیثیت ابدی تو را به یغما میبرد جلویش بایست نگذار غارتت بکند جلوی آن سفت بایست.@ یک ذره به ما برخورد یک ذره بدمان بیاید از اینکه کولی بدهیم یک ذره عزت داشته باشیم یک ذره شخصیت داشته باشیم بگوییم هیهات منّ الذلۀ راست بگوییم هیهات منّ الذلۀ، امام حسین گفت من به کسی کولی نمیدهم محکم ایستاد میخواهید بکشید بکشید، نه تمام مراحل یک کلمه جوابش بود، نه.@ (اَلا اَلدَعی یَابنَ الدَعی قَد رَکَضَنی بَینَ الاِثنَین بَینَ الصِلَّۀِ وَ الذِلَّۀ وَ هیهات مِنَّ الذِلَّۀ) این پسر پست من را مخیر کرده بین دو چیز، بین مرگ و ذلت(و هیهات من الذلۀ) دور است از ما ذلت.@ سیدالشهدا میفرماید آن روح اجداد ما آن اصلابی که ما در آنها رشد کردیم و ارحام مطهرهای که ما از آنجا درآمدیم در ما پذیرای ذلت نیست این امام ماست آنوقت زشت است ما برویم آنجا مدام سینه بزنیم برای امام حسین گریه بکنیم مدام کولی هم بدهیم.@ تو برای چه کسی داری عزاداری میکنی وقتی میایی پای عزاداری بعد عزاداری تو باید بعد گریه برای حضرت زهرا باید خیلی محکم و مرد بیرون بیایی روضه یکسره باید قدرت بدهد و الا روضه نیست سرکاری است بیخود شهوتی هست که خودمان را با آن تخیله میکنیم فایده ندارد.@ روضه باید یکسره به تو قدرت بدهد از بیشخصیتی از ضعف از ناامیدی از کسالت از ترس از این نمیتوانی کاری را انجام بدهی نمیتوانی درس بخوانی نمیتوانی کار بکنی نمیتوانی قبول بشوی تو را بیرون بیاورند هر وقت ذلیل شدی برو روضه بخوان یک روضه حضرت زهرا بخوان ببین چطوری درس را زمین میزنی.@ بعضیها اینقدر ضعیف با درس مقوله درس برخورد میکنند آقا ما نمیتوانیم قبول بشویم ما میخوریم یا مشکلات دیگر اقتصادی، تا میگویی دو بیشتر است یا سه میبینی قرص میخورد گریه میکند سیگار میکشد این کارها چیست مال آدمهای ذلیل است(هیهات من الذلۀ) راست بگوییم.@ در جبهه یادم هست یکبار عراق خیلی آتش روی سر ما ریخت خط هم شکسته بود ما هنوز به خط نرسیده بودیم عراقیها میگرفتند زیر آتش یعنی از زمین میشکافتند تا بالا، بچهها همه مانده بودند من تخریبچی بودم باید خودم را به میدان مین میرساندم که میدان را باز کنم که این بچهها برسند.@ رفته بودم میدان را باز کرده بودم دیدم بچهها نمیایند حالا داشتم نگاه میکردم بچهها را از پشت که چرا نمیایید مثلاً چند صد متر فاصله دیدم یک بچهای بلند شد خیلی لذت بردم همایلش را باز کرد همه را انداخت زمین نارنجک را دستش گرفت بلند شد ایستاد گفت زیارت عاشوراخوانها چه کسانی بودند زیارت عاشورا اگر اینجا به داد ما نرسد چه فایده دارد.@ اصلاً زیارت عاشورا برای همین زیارت عاشورا برای عشق و حال است برای شجاعت است برای برطرف کردن همه اضطرابها و ترسها و ضعفها است مال(لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) است بلند شد نارنجک را دستش گرفت گفت زیارت عاشوراخوانها چه کسانی بودند دوید آمد همین را که گفت دیدیم بچهها از زمین کنده شدند راحت جلو آمدند.@ چون یاد اصلشان افتادند یاد(هیهات من الذلۀ) افتادند یاد اینکه چه کسی میخواهد من را بترساند چه کسی میخواهد از من چیزی بگیرد چه کسی من را میخواهد با اسلحهاش تحقیر بکند و به ذلت بیندازد.@ چه کسی میخواهد من را کوچک بکند آرپیچی میتواند من را کوچک بکند؟ تانک میتواند من را کوچک بکند؟ نه من قرار است به خدایی برسم خدا من را آفریده برای اینکه مثل خودش بشوم برای چی بترسم کجا کوتاه بیایم کجا ذلیل بشوم چه کسی میخواهد من را ذلیل بکند چه کسی میتواند من را کوچک بکند.@ چرا کوتاه بیایم چرا شکست چرا غم چرا اضطراب و ترس، خدا من را برای این چیزها نیافریده این چیزها لایق من نیست پس این را بدانید ما با این چیزها سروکار داریم اگر قرار باشد عصبانی بشویم بیحوصله بشویم زودرنج باشیم یک گوشهای کز بکنیم اهل مبارزهاش نباشیم اهل دفعش نباشیم برویم قرص بخوریم برویم بنشینیم گریه بکنیم هیچ راه موفقی را نمیتوانیم در زندگیمان طی بکنیم.@ دائم شکست خوردیم دائم بدبخت هستیم چون قبول ذلت از هر ذلتی بدتر است انسان همیشه اول در درون شکست میخورد تا بیرون، بعد در بیرون شکست میخورد همیشه اینطوری است کسانی که در درون همیشه پیروز هستند بیرون هیچ وقت شکست نمیخورد اصلاً شکست برایشان وجود ندارد این را نباید بپذیریم.@ وقتی این را خوب شیرفهممان شد دیگر ما زود عصبانی نخواهیم شد زود به هیجان نمیاییم زود خدای نکرده فحاشی نمیکنیم در خانه بداخلاقی نمیکنیم با رفیقهایمان ترشرویی نمیکنیم کز نمیکنیم قهر نمیکنیم ناامید نمیشویم افسرده نمیشویم همیشه قوی و شاداب هستیم.@ بخوانید زندگی این بزرگان را اینها میرفتند در زندان ساواک آنجا شوخیشان به راه بود اینقدر شوخی میکردند که اعصاب این ساواکیها خورد میشد ساواکی گفته بود پانزده تا کمونیست به من بدهید من حرف بکشم شکنجه بدهم یکی از این مذهبیها را به من ندهید.@ یک کسی دیگر اینها را شکنجه بدهد کمونیستها را میخواهید بیاورید بیاورید آنها بزدل و ترسو هستند تا دو تا در سرشان میزنی اعتراف میکنند دیدید که منافقین چقدر در زندان چهار تا تو گوششان بزنیم اما او نه، شهید رجایی او را شکنجه میدادند قرآن میخواند سوره عصر را میخواند یا سوره دیگر را میخواند.@ بعد یک موقعی سوره یادش رفته بود وسط شکنجه او را خواباندند دارند شکنجه میدهند به بغل دستیش میگوید بقیه آیه چه بود ساواکی فکر میکند به حرف آمده، میگوید چه گفتی؟ میگوید هیچی بقیه آیه را پرسیدم یارو این شلاق را میزند دستش را روی سرش بیرون میرود با چه کسی طرف است میخواهد چه کسی را اذیت بکند.@ صدر اسلام آنها را گرفتند رومیها در روغن داغ میاندازند اینها در روغن شیرجه میروند رهبرشان را گرفتند میگویند دیدید بقیه را چطوری سوزاندیم شما را هم همینطوری میسوزانیم تو را خدا ما را زودتر بیندازید کار داریم میخواهیم برویم آنطرف منتظر ما هستند از چه چیزی بترسیم.@ اگر این باور ما بشود آنوقت یواش یواش ملکه حوصله صبر و حلم سراغ ما میاید که بتواند آن رکن عبودیت تکمیل بشود عزیز من بدون حوصله و حلم هر چه زحمت بکشی هدر رفته است ممکن است پنج سال شش سال جان بکنی زحمت بکشی ولی با عصبانیت و پرخاشگری به هم بریزی و خراب بشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@