جلسه 019 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - شرح حدیث عنوان بصری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ این حدیث را جلسه قبل خواندیم یک مقدار در موردش توضیح دادیم این بود که(لا حِلمَ کَالصَبرِ وَ الصَمت) هیچ حلمی مثل صبر و سکوت نیست در مورد صبر مفصل توضیح دادیم و به درسهای گذشته عزیزان میتوانند مراجعه کنند در مورد سکوت هم مختصر توضیح دادیم اما امشب بیشتر توضیح خواهم داد در این باره که چه تأثیری به روی حلم میگذارد یعنی بردباری انسان را سکوت چطور بیشتر میکند.@ سکوت از آن جهت که شخصی که ساکت هست و کم حرف هست و توانسته به شهوت کلامش غلبه بکند تحریکپذیری شخص را کم میکند و شخص از آن جهت که در حال سکوت تحریکپذیری زیادی ندارد به یک آرامشی رسیده این بسیار کمک خوبی برای حلم بردباری و عبادت شخص محسوب میشود.@ بخصوص که شخص از مرحله آغازین سکوت گذشته باشد و خودش را به یک مرحلهای رسانده باشد که بتواند از سکوت لذت ببرد بعد هم در این باره توضیح خواهم که لذت از سکوت یعنی چی، بتواند لذت ببرد اگر اینطور باشد بسیار کمک خوبی هست برای عبادت شخص.@ عبادت هم که میگویم در اینجا تأکیدم روی خصوص ارتباط خداوند تبارک و تعالی است دعا و نماز، برای دعا رقت قلب میاورد و برای نماز حضور قلب میاورد.@ لذا کسانی که به حرم مشرف میشوند به آنها توصیه میکنیم بعضیها آمادگی قلبشان خیلی بالاست اگر تا دم در حرم هم پرحرفی بکنند به محض اینکه مواجه بشوند با آن کسی که به زیارتش رفتند این قوت روحی را دارند که بتوانند با او یک ارتباط قوی و مستقیمی برقرار بکنند البته این استثناء هست همه کسی از پس این کار برنمیاید.@ حالا من میگویم کسی در خودش نگوید که من میتوانم این کار را بکنم من از آنهایی هستم که اینطوری هستم نه این کار هر کسی نیست لذا توصیه میکنیم کسانی که میخواهند به حرم مشرف بشوند بخصوص برای اولین بار مشهد میخواهید بروید قرار است ده روز بمانید اما اولین حضور خیلی مهم است اولین ورود خیلی حساس هست این را در بحث زیارت یک مقدار توضیح دادم مراجعه کنند به نوارهای آن جلسات.@ بخصوص در زیارت اول توصیه میشود تا یک مقداری قبل از زیارت شخص با اطرافیان صحبت نکند بیشتر سکوت داشته باشد اگر شما چند ساعت بعد قرار است کاری انجام بدهید یک ارتباطی برقرار کنید سعی کنید چند ساعت قبلش با هیچ کس حرف نزنید مگر موارد خیلی ضروری.@ انشاالله یکشنبه آینده که اینجا احیا داریم از بعدازظهرش سعی کنید با کسی ارتباط زیادی نداشته باشید سکوت داشته باشید بعد متوجه میشوید که چقدر اثر خواهد گذاشت یا در خانه قرار است دعا بکنید شب مناجات بکنید یک چند ساعتی حرف نزنید تلویزیون نگاه نکنید حرف نزنید سکوت را رعایت بکنید ارتباطات کم باشد.@ بعد که میخواهید وارد دعا بشوید میبینید که چقدر حال شما فرق کرد بعد که میخواهید وارد نماز بشوید میبینید که چقدر حضور قلب دارید کسانی که تا لحظهای که دارند اذان و اقامه میگویند با کنار دستیشان دارند حرف میزنند اینها وقتی که وارد نماز میشوند نمیتوانند یک حضور قلب جدی داشته باشند.@ بنابراین در خود نماز هم ادامه آن حرفها از نظر خیالی میاید ادامه آن حرفهایی که زده باید دورخیز بکند مثل غذا خوردن است شما بدترین چیز که بیماریزا است این هست که انسان قبل از غذا هله و هوله بخورد با یک شکم تقریباً سیر یا از همین تنقلات بخورد بعد بخواهد برود سر سفره بنشیند.@ بهترین غذا که هم لذت دارد و هم خوب جذب بدن میشود این هست که شما قبلش گرسنگی زیادی کشیده باشید تا ساعتها قبلش چیزی نخورده باشید بعد بروید سر غذا میبینید هم لذت بیشتری دارد هم جذب بدن میشود.@ در غذاهای معنوی این جزء اصول تغذیه هست حالا ما که فرصت نکردیم بگوییم در طول این بحثهایی که در این چند سال داشتیم از اصول تغذیه ذره ذره عرض کردیم جزء اصول هست که قبلش غذا نخورید یعنی غذای خیالی نخوریم غذای وهمی نخوریم حتی اگر قرار است غذای فوق عقلی بخوریم غذای عقلی نخوریم.@ یعنی اگر قرار است ارتباط با ماوراء طبیعه برقرار بکنیم سعی کنیم غذای عقلی هم قبلش استفاده نکنیم مگر چیزهایی که در ما رقت قلب ایجاد میکند موضوع آن ارتباط هست مثل اینکه من الان میخواهم مشرف بشوم خدمت حضرت رضا(ع) یک کتابی برمیدارم در مورد زندگانی حضرت رضا در مورد کرامات حضرت رضا میخوانم این برای من رقت قلب میاورد آمادگی ایجاد میکند ولی در غیر اینصورت خیلی خوراکی چیزی نخوریم.@ سکوت هم حضور قلب میاورد هم رقت قلب میاورد هم قابلیت عبادت برای انسان میاورد انسان را برای عبادت پرتوان میکند هم عبادت را برای انسان بسیار شیرین میکند از نظر تأثیرش روی حلم هم همینطور هست شما وقتی که یک عبادت جذابی داشته باشید.@ یعنی یک خوراک و یک ارتباط قوی با خدا برقرار بکنید یک همآغوشی شیرینی با خداوند تبارک و تعالی در عبادت داشته باشید بعدش حاضر نیستید آرامشی که از این ارتباط آن نعشگی آن لذت آن آرامشی که انسان از آن ارتباط با خداوند تبارک و تعالی و از ورودش به ماوراء طبیعت به دست آورده حاضر نیست با هر چیزی به هم بزند لذا شخصیتاً سنگین میشود شخصیتاً متین میشود شخصیتاً قابل تکان دادن نیست.@ اینطور نیست مثل یک توپ که هر چند حجمش زیاد است ولی در آن هوا هست با یک پا زدن برود تا مسافت زیادی، شیطان نمیتواند تکان بدهد تحریک زیادی نمیتواند بکند خود شما این را تمرین بکنید بعد از زیارت عاشورا بعد از گریه بعد از روضه بعد از نماز بعد از نماز جمعه نگاه کنید ببینید چقدر حالتهای نشاطی دارید.@ خیلی راحت عصبانی نمیشوید زود به خشم نمیایید چون این ورود به ماوراء الطبیعه انسان را سنگین متین و پاک میکند خیلی آن موقع شیطان نمیتواند کاری بکند میگذارد یک مقدار بگذرد.@ بیشترین جایی که شیطان حمله میکند این هست که ما فاصلهمان از خدا دور بشود فاصله ارتباطیمان بین نمازها بین دعاها فاصله افتاده باشد یک مقداری غذا نخورده باشیم ضعیف که میشویم آنجاها خیلی خوب میتواند ما را تحریک بکند هر نوع تحریکی میتواند روی ما انجام بدهد.@ لذا انسان وقتی که این حالت را دارد بخصوص که لذتها یک طوری باشد که آرام آرام ذکرت با آنها باشند در طول روز در ماشین که سوار شده یک مسافتی را میخواهد برود اینطور هست که خیلی راحت کسی نمیتواند تکانش بدهد به قلبش کسی نمیتواند حمله بکند چون قلبش در آن لحظه حریمدار است سکوت این کار را با آدم میکند.@ سکوت اوائلش که افراد میخواهند شروع بکنند تمرین بکنند که کم حرف بزنند سکوت داشته باشند اوائلش ناراحت هستند غمگین میشوند یعنی خیلی وقت میگویند این چه دستورالعملی بود فلانی به ما داد اعصاب ما را خورد کرد میخواهیم یک ذره حرف بزنیم نمیتوانیم حرف بزنیم، چیست.@ بعد از یک مدت که این تمرین انجام شد یواش یواش خودش برای انسان لذت دارد خود سکوت یک خوراک مستقل برای انسان میشود دیگر تمرین نیست دیگر دارو نیست خودش یک خوراک میشود اصلاً شخص سعی میکند خودش را در یک جایی بیندازد که یک مقدار ساکت باشد یک مقدار حرف نزند خودش یک خوراک و یک لذت میشود.@ خودش میشود یک خلوت خیلی زیبا که در آن کلی شنیدنها دارد ظاهرش ساکت است ولی آنقدر شنیدن نصیب انسان میشود که حد ندارد فرشتهها با انسان سخن میگویند حرفهای قشنگی آدم میشنود خیلی چیزهای زیبایی برای انسان میاید.@ خود سکوت آموزنده است خود سکوت خوراک میشود علم میشود نورانیت میشود حکمت و معرفت میشود هیچ ارتباطی برقرار نیست اوائلش میگویم این سختی و تلخی را دارد بخصوص که انسان ممکن است از نظر کلام سکوت بکند اما از نظر خیال پرحرفی بکند.@ ظاهراً نشسته ولی در دلش دارد سی دفعه با یک نفر جر و بحث میکند حرف میزند این نه، وقتی سکوت میکند سکوت را آرام آرام تمرین بکند که این تمرین باعث بشود خیالش هم آرام بکند در خیال هم با کسی درگیر نباشد در توهمش هم با کسی یا چیزی درگیر نباشد بعد با چیزهای قشنگ ارتباط برقرار بکند.@ وقتی که سکوت میکند برود در چیزهای خیلی خوب بسازد برای خودش خیالهای قشنگی را خیالسازی بکند برای خودش خیالهای قشنگی را برای خودش بسازد وقتی با آن خیالها صفا میکند خیالهای قشنگ آنوقت هست که آن باب آرام آرام باز میشود و انسان خیلی چیزها نصیبش میشود دیگر از طریق معلم و استاد و اینها نیست چیزهایی گیرش میاید.@ یعنی مستقیم سکوت اگر درست انجام بگیرد انسان را به معدن وصل میکند این لذت این سنگینی این حکمت این علم چقدر میتواند جلوی عصبانیت پرخاشگری اضطراب غم و چیزهای دیگر را بگیرد حالا آثار دیگری دارد که من نمیخواهم در آن بحثهایی که میخواهم از روی روایات در مورد سکوت بکنم وارد آنها نمیخواهم بشوم من فقط احادیثی را انتخاب کردم که ربط بین سکوت و حلم وجود داشته باشد سکوت و عبادت و آرامش وجود داشته باشد.@ اولی را میخوانم خیلی زیباست از امام صادق(ع) هست(اَنَّ مَن کانَ قَبلَکُم کانوا یَتَعَلَّمُونَ الصَمت وَ اَنتُم تَتَعَلَّمُونَ الکَلام) حضرت با یک حسرتی به گذشتهها نگاه میکند آدم حسابیهای گذشته آدمهای برجسته گذشته بعد خطاب به اصحابش میگوید که قبلیها میرفتند سکوت را یاد میگرفتند آموزش میدیدند که چگونه سکوت داشته باشند.@ سکوت واقعاً آموزش دادنی است خودش یک کار است واقعاً تعلیم میخواهد انسان باید سکوت را یاد بگیرد این را تعلیم ببیند که بتواند سکوت بکند این تعلیم یافتنی است خیلی کار مهمی است.@ میگوید قبلیها این زیرکی و هوشیاری را داشتند میرفتند سکوت را یاد میگرفتند درس سکوت میگرفتند ولی شما چی(وَ اَنتُم تَتَعَلَّمُونَ الکَلام) شما میروید حرف زدن یاد میگیرید شلوغی، کثرت(کانَ اَحَدُهُم اِذا اَرادَ التَعَبُّدَ یَتَعَلَّمُوا الصَمتَ قَبلَ ذلِکَ بِعَشرِ سِنین) اگر کسی از گذشتهها میخواست عابد بشود بیفتد در خط یک عبادت درست و حسابی.@ (ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) بیفتد در خط عبادت، یعنی بیفتد در خط تغذیه فطرت و تربیت طبیعت، برای اینکه ورود بکند هم به عوالم زیبای دنیا هم به برزخ و هم بالاتر، عبادت این کار را با انسان میکند وقتی میخواستند عبادت کنند ده سال جلوتر از اینکه برنامه عبادی داشته باشند میگویند ما برنامه عبادیمان را ده سال بعد شروع میکنیم.@ ده سال قبل از عبادت تمرین سکوت میکردند همین چیزی که ما خیلی آبکی میگیریمش میرویم نماز میخوانیم میرویم حرم میرویم مسجد الان ما شروع کردیم میگوید آنها اینقدر روی قضیه عبادت جدی بودند که شوخی نیست عبادت یک ارتباط بین تو و خداست شوخی نیست بین یک بینهایت و یک محدود عاجز از هستی است.@ (ما لِتُراب وَ رَبِّ الاَرباب) رابطه خاک با رب الارباب چیست؟ خاک میخواهد بایستد با خدا حرف بزند الان مثلاً فلان شخصیت میخواهد بیاید اینجا شما با او حرف بزنید میبینید که لکنت زبان پیدا میکنید هر چقدر شخصیتش بالاتر باشد انسان احساس میکند که راحت نمیتواند با او حرف بزند.@ حالا بگویند امیرالمؤمنین(ع)، شما میخواهید با امیرالمؤمنین(ع) صحبت بکنید با سیدالشهدا سخن بگو رودررو با سیدالشهدا سخن بگو حضرت صاحب(س) میخواهد بیاید شما با او صحبت بکنید بنشین ببین دو دقیقه با امام زمان میتوانی حرف بزنی یا نه، آدم وقتی با یک بزرگ روبرو میشود میفهمد که چقدر ضعف دارد و کوچک است چقدر فاصله است بین او و این بزرگ.@ یادتان هست داستانی که شروع این بحث خواندیم در همین جا شب 27 بحث بهشت، گفت وقتی من را بردند در محضر معصومین خیلی لذت بردم ولی یک چیزی که خیلی زجرم میداد این بود که فهمیدم چقدر نقص دارم نسبت به محضر آنها چقدر من عقب هستم وقتی به من گفتن که برو خودت را بساز و برگردد این برای من کشنده بود.@ حالا ما میخواهیم در محضر معصومین در محضر اینها نمیشود راحت حرف زد حضور پیدا کرد آنوقت کسی که پیغمبر امیرالمؤمنین چهارده معصوم جلویش این همه تزلزل دارند مثل خاک، ذلیل با او برخورد میکنند یعنی خداوند تبارک و تعالی آن خدا به تو اجازه داده آن خدایی که معصومین جلویش خوار و ذلیل میافتند به تو اجازه داده که تو مستقیم و بیواسطه با او حرف بزنی مگر شوخی است.@ ما چون نمیفهمیمش کشکی از او رد میشویم نمازمان را میخوانیم و میرویم ظهر عصر مغرب عشا میخوانیم و میرویم نمیفهمیم که کجا هستیم داریم چه میگوییم اصلاً محضر را درک نمیکنیم اگر یک لحظه پرده کنار برود بفهمیم کجا ایستادیم داریم با چه کسی حرف میزنیم چه به روزگار ما میاید.@ آنوقت آنها برای یک همچین حضوری ده سال تمرین میکردند تمرین سکوت تا بشود خودشان را از طبیعت از مخیلات از موهومات خارج کنند چون انسان اگر بتواند خودش را از طبیعیات بکَند از مخیلات و موهومات بکَند وقتی میخواهد با خدا حرف بزند.@ میدانی چطوری با خدا حرف میزند؟ فقط یک فطرت میماند یک فطرتی که از خود خدا گرفته شده یعنی جزء همسنخ با کل میخواهد با کلش حرف بزند البته کلمه جزء و کل غلط است نفخهای که از خدا دمیده شده میخواهد خالص خالص با خدا برخورد بکند ببینید چه اتفاقی میافتد چه شوری ایجاد میکند چه چسبندگی و همآغوشی زیبایی هست.@ انسان اینطوری خالص بشود با خداوند تبارک و تعالی بخواهد حرف بزند و ارتباط برقرار بکند خیلی دلچسب است در جبهه این حالتها دست میداد چون در جبهه یک حالتهایی بود طبیعت که وجود نداشت چیز جذابی برای طبیعت وجود نداشت طبیعت یک دفعه به فضل خداوند تبارک و تعالی کَنده شده بود.@ موهومات و مخیلات هم بچهها تمرین داشتند که یواش یواش این کار را بکنند میکَندند بعد ارتباطات خیلی جذاب برقرار میشد یک دفعه میبینی در دو نصف شب در سرما در کوهستان کموله یک طرف عراقیها یک طرف منافقین یک طرف دموکراتها یک طرف این میامد در دل کوه میخواست عبادت بکند چه عبادتی.@ اینطوری بود که امام میفرمود ره صد ساله را یک شبه طی میکردند ده سال تمرین میکردند که بتوانند یک ملاقات داشته باشند بعد حضرت میفرماید(وَ اِن کانَ یُحسِنُهُ وَ یَصبِرُ عَلَیه تَعَبَّدَ وَ اِلاّ قالَ ما اَنَا لِما اَرُومُ بِاَهلِه) میگوید اگر میتوانست این ده سال از پس سکوت بر بیاید و صبر بکند شروع میکرد به آن عبادت عابد میشد.@ یعنی یک برنامه عبادی شیرین برای خودش میگذاشت عابد میشد اگر نمیتوانست سکوت را رعایت بکند میگفت من اهل این کار نیستم تازه بعد از ده سال میگفت من اهل ارتباط با خدا اهل عابد شدن نیستم.@ این کتاب حالات معنوی امام(س) را بخوانید و ببینید عابد بودن یعنی چی امام یک عابد است ببینید عابد بودن یعنی چی آنجا این حالات معنوی امام را که میخوانید انسان متوجه میشود که این شخص عابد بوده اصلاً عابد بودن یعنی چی چه التزامات چه نظمها چه ظرافتکاریهایی را رعایت میکرده.@ روایت بعدی از خود پیغمبر(ص) هست(لِاَبی ذَرٍ وَ هُوَ یَعِظُهُ) در حالی که ابوذر را پیغمبر داشت موعظه میکرد خیلی حرف است شما تلاش بکنید 20 سال عبادت، خودسازی، زحمت، تا بتوانید یکبار در بیداری یا در خواب خدمت پیغمبر برسید بگویید آقا 20 سال جان کَندم آمدم خدمت شما زانو زدم یک نصیحت من را بکنید.@ این همه نصایح مجانی در اختیار ما هست رسول خدا داشت یکی از عزیزترین کسانش را ابوذر را که خیلی دوستش داشت یک شخصیت برجسته را نصیحت میکرد فرمود(اَربعٌ لا یُصیبُهُنَّ اِلاّ مُؤمِن اَلصَمت وَ هُوَ اَوَّلُ العِبادَه) چهار چیز هست که مؤمن اینها را از دست نمیدهد و جز مؤمن به اینها دست پیدا نمیکند.@ اولی فرمود(اَلصَمت وَ هُوَ اَوَّلُ العِبادَه) سکوت اولین پله عبادت است یعنی اگر کسی واقعاً میخواهد بداند نماز برای چی وضع شده اولین کارش این هست که یک مدت تمرین سکوت بکند آدم پرحرف و وراج آدم شلوغ با خیال شلوغ و واهمه شلوغ نمیتواند از عبادت سر در بیاورد فقط تعبدا انجام میدهد که خدا گفته نماز بخوانید میخوانیم.@ اما اگر واقعاً میخواهی بفهمی نماز چیست اگر ما دو رکعت نمازی که باید بخوانیم بخوانیم گیرمان بیاید از آنهایی که در جبهه بسیجیها میخواندند اگر گیرمان بیاید اصلاً دیگر لازم نیست هدف خلقت را بدانی چیست خودت میفهمی که هدف خلقت چیست میگویی خدایا خیلی لطف کردی در حقم که من را آفریدی یک ملاقات چند دقیقهای اگر به ما در نماز دست بدهد دیگر همه مسائل فلسفی و کلامی انسان حل میشود.@ دیگر سؤال ندارد یک ملاقات دست بدهد دیگر از خبر و مطالعه و مدرسه و علم و گفتگو و اینها خبری نیست راحت میشود از خبر نجات پیدا میکند که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم چون وقتی ملاقات دست بده.@

اگر بیحجاب در بغلت آمد اصلاً نمیخواهی در موردش چیزی بدانی هیچ فلسفهبافی لازم نیست بکنی همه این گیر دادنها قیل و قال کردنها هی سؤال کردن هی شبهات چون ما بحث یقینمان ادامه دارد بعد از این بحث ادامه بحث یقینمان را خواهیم گفت.@ همه این شبهات و گیر دادنها مال این هست که انسان یک بار ملاقات به او دست نداده یک بار ملاقات دست بدهد دیگر اضطراب او را برنمیدارد همه کسانی که به خدا گیر میدهند یا سعی میکنند با سؤالات فلسفی مسائل دینی را زیر سؤال ببرند مال این هست که نچشیدند یکبار که بچشند دیگر سؤال ندارند.@ دو رکعت از آن نمازها اگر نصیب ما بشود که در این دو رکعت به یک ملاقات نائل بشویم هیچ سؤال فلسفی و کلامی برایت وجود نخواهد داشت دیگر قیل و قال نداری دیگر در وجودت اضطراب نیست دیگر در وجودت هیچ شک و شبهه و سؤالی وجود ندارد یقین یقین است.@ میخواهی بدانی برای چه آفریده شدی میخواهی بدانی خدا این تشریفات را برای چه راه انداخته این تشکیلات عظیم را هفت آسمان و آسمان و زمین را اینها را برای چه خلق کرده اگر دو رکعت نماز دست بدهد به چیزی انسان راه پیدا میکند که بعد میفهمد خدایا همه سؤالات برایم حل شده لطف کردی که من را آفریدی چقدر خوب کردی که من را آفریدی.@ میفهمم که باید من را میآفریدی حیف است تو تنها باشی حیف بود خدایا تو مخفی باشی از اینکه من این قابلیت را پیدا کردم که ذهنم، شعورم، عقلم، دلم، متوجه یک کسی مثل تو بشود چقدر احساس شرافت میکنم تا اینکه بخواهم به جزئیات بروم حالا اگر برسیم میخواهم دعای عرفه را برایتان شرح کنم آنجا چه غوغایی هست.@ همه اضطرابهای یک شخص قیل و قالها بخصوص برای یک مؤمن خیلی زشت است اضطراب غم افسردگی برای یک شیعه خیلی زشت است که در دریای لذت، حکمت، علم، آرامش باشد بعد مضطرب زندگی بکند غمگین زندگی بکند امام زمان را داشته باشد اهل بیت را داشته باشد بعد گیج و ویج باشد با یقین زندگی نکند در دلش پر از سؤال و گرفتاری همه اینها برایش زیر سؤال باشد بعد هم فکر کند شیعه است.@ همه کسانی که اینطوری هستند نچشیدند اگر بچشند دیگر سؤال ندارد(مَن ذَالَّذی ضاقَ حَلاوَۀَ مَحَبَّتِکَ فَرامَ مِنکَ بَدَلا) چه کسی است که بچشد شیرینی محبت تو را غیر تو را آرزو بکند مال ما این هست که آن رب الارباب و رب العالمین را ولی خودمان را اله خودمان را رها کردیم با او انس نداریم در طبیعت گرفتار شدیم دنبال معشوق میگردیم یک چیزی به ما آرامش بدهد خدا هم مینشیند ما را نگاه میکند میگوید من همه چیز هستم تو کجا داری میروی چه کسی را میخواهی من همه چیز هستم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@