أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در بررسی روایت عنوان بصری رسیدیم به دستورالعمل امام(ع) در مورد حلم که بیشتر در موردش صحبت خواهیم کرد و ایشان فرمود که این هست که اگر یک کسی به تو گفت که اگر یکی بگویی ده تا میشنوی، تو بگویی که اگر ده تا هم بگویی یکی هم نمیشنوی.@ این ظرفیت را از خودت داشته باش علتش را هم با بحثی که از مکاشفه مرحوم سید هاشم حداد عرض کردیم این هست که اساساً بدگوییها و فشارها، تهمتها، جسارتها، بیادبیها معمولاً اینطوری هست که به فطرت تعلق نمیگیرد بلکه به طبیعت تعلق میگیرد.@ ما در زندگی اهل بیت(ع) زیاد داشتیم که جسارتهای زیادی به اینها میکردند و اینها یا با سکوت یا تغافل و تجاهل مسأله را رد میکردند گاهی میشد که بعضی از افراد فحشهای بسیار تند و رکیکی در جمع به حضرت میدادند.@ در مقابل حضرت قرار میگرفت یا در جنگ یا در جاهای دیگر قرار میگرفت فحشهای خیلی رکیک میداد حضرت نهایت میگفت برو که تو را نبینم، و خود حضرت هم دارد که(رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکُوت) بسیاری از کلمات چیزهایی که انسان میشنود جوابش سکوت است.@ این فرهنگ طبیعت هست که میگوید اگر هر کس یک حرفی بزند جوابش حرف است حرف جواب حرف است اگر کسی یکی بگوید باید جایش ده تا بشنود ولی در فرهنگ فطرت اینطوری نیست در فرهنگ فطرت یا انسانیت اینطوری نیست که اولاً حرف جواب حرف باشد.@ شما جواب هر حرف را حرف بدهید و اینطور هم نیست که اگر کسی یکی بگوید باید ده تا بشنود، نه گاهی وقتها هیچی نمیشنود گاهی وقتها هم اگر لازم باشد انسان بنابر مصالحی جواب بدهد باید مثل خودش جواب بدهد بیشتر نه، این قاعدهای هست که در قرآن شما میبینید که زیاد تکرار شده.@ قرآن میفرماید مواظب باشید که وقتی میخواهید جواب ظلم دیگران را بدهید یا از دیگران به حق انتقام بگیرید یا قصاص بکنید یا هر کار دیگری از حد تجاوز نکنید حدود باید رعایت بشود اساساً حدود به خاطر همین تربیت ما گذاشته شده که ما با این حدود تربیت بشویم.@ (وَ مَن شَتَمَکَ فَقُل لَهُ إن کُنتَ صادِقاً فیما تَقُولُ فَأسئَلُ الله أن یَغفِرَ لی وَ إن کُنتَ کاذِبَاً فیما تَقُول فَاللهُ أسئَلُ أن یَغفِرَ لَک) اگر کسی به تو فحش داد حرف درشت و ناسزا به تو گفت، جوابش این هست که بگویی اگر این چیزی که تو به من میگویی راست باشد من از خدا میخواهم که من را ببخشد و اگر داری دروغ میگویی من از خدا میخواهم که تو را ببخشد این حلم میشود.@ نه اینکه بگویی خودتی، جد و آبائت است، نه من از خدا میخواهم تو را ببخشد. نمونه خوبش در شخصیت بسیار برجستهای هست به نام مالک، مالک سردار لشکر امیرالمؤمنین(ع) هست در اوج قدرت هم هست وقتی که در مسیری داشته میرفته آن جسارت را به او میکنند چند نفر ایستادند یکی از آنها بیشتر پروگری میکند و جسارت به خرج میدهد.@ مالک هیچی نمیگوید راهش را میگیرد و میرود بعد که میفهمد مالک بوده میترسد میگوید بعداً ممکن است بلایی سر من بیاورد مالک هم در اوج قدرت، میرود میبیند دارد نماز میخواند بعد میافتد به دست و پای مالک، مالک میگوید نه من اینجا آمدم نماز بخوانم خداوند از گناه و تقصیر تو بگذرد این روحیه یک فطرتگرا هست.@ فطرتگرا اگر کسی هم در حقش ظلم بکند بفهمد و بداند که نارضایتی درونی او یا انتقامی که میخواهد بگیرد یا تنبیهی که میخواهد بکند سر راه رشد طرف مقابل را میگیرد در درون چیزی به دل نمیگیرد ولی در طبیعت اینطوری نیست در طبیعت انسان کینهگیر میشود.@ فطرت فرهنگش کینه نیست اساساً در فرهنگ فطرت کینه و عقده وجود ندارد کینه، عقده، قهر کردن، کوتاه نیامدن، روحیه معذرتخواهی نداشتن، لبخند نزدن، جبران نکردن اینها فرهنگ طبیعت و حیوانیت هست در فطرت همچین چیزهایی نداریم در فطرت قهر و عقده نداریم.@ فطرت چون انتساب خودش را به خداوند تبارک و تعالی میداند هرگز در برابر فحاشی و جسارت و بیادبیهایی که به او میشود یا علی الظاهر تحقیرهایی که نسبت به او صورت میگیرد چون خودش را منتسب به خدا میداند اساساً خودش را کوچک نمیبیند که احساس حقارت بکند.@ آنجایی انسان عقده میکند و کینه به دل میگیرد و نمیتواند از طرف مقابل بگذرد و طرف مقابل را ببخشد که خودش را له شده میداند، میگوید نه من حسابی خورد شدم من خیلی در این برخورد له شدم اذیت شدم شخصیتم لگدمال شد من از بین رفتم و باید جبران کنم.@ شما یک بخش عظیمی از مشکلات روانی افراد عقدههایی هست که در اجتماع میگیرند این به خاطر اینکه خودشان را نمیشناسند چون فقط با ناخود انس گرفتند در یکجا در اثر یکذره تحصیلات کمتر، یک تغییر اساسی در قیافه.@ مثلاً در اثر حادثهای یک اتفاقی در قیافه افتاده یا نارسایی جسمانی، شخص زود عقده میکند و در درون خودش را میخورد خیلی به او فشار میاید در فطرت اینطور نیست فطرت وقتی خودش را بزرگ ببیند چون انتسابش به خداست.@
یعنی چیزی نمیتواند من را جذب بکند وقتی من واقعاً ایمان بیاورم که(لا إله إلا الله) من آنقدر بزرگ هستم که فقط خدا لیاقت من را دارد نه کس دیگری و چیز دیگری، خود خدا هم میفرماید(لا یَسَعُنی أرضی وَ لا سَمائی بَل یَسَعُنی قَلبُ عَبدِیَ المُؤمِن) زمین و آسمان من گنجایش من را ندارند ولی قلب بنده مؤمن من گنجایش من را دارد.@ (القَلبُ حَرَمُ الله) کسی به اینجا رسیده که قلبش میتواند حرم خدا باشد اصلاً عقده نمیکند کوچک نمیشود، چرا؟ نیاز نیست که ما مثل سیدهاشم به این تفکیک برسیم که بفهمیم ما یک خودی داریم که نورانی و عالی هست و یک خودی داریم که تاریک هست این را بفهمیم کافی است به آن ایمان بیاوریم.@ هیچ وقت ما عقده نمیکنیم هیچ وقت کوچک نمیشویم کسی نمیتواند به ما توهین کند و کوچک کند کسی نمیتواند ما را له کند شخصیت من یعنی شخصیت فطری و الهی و ابدی و ماندگار من، آن قسمتی که مربوط به طبیعت هست و ماده است در این عالم هست.@ آن اینجا میپوسد و از بین میرود اینجا چیزی ندارد ماندنی نیست یک لباس است بنابراین وقتی شخصیت من شخصیت الهی است من به بزرگی خدا بزرگ هستم و عزتم از خدا گرفته شده(وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ) عزت مال خدا و رسول و مؤمنینش هست من عزیز هستم چون خدا عزیز هست من نفخه او هستم.@ وقتی من اینطوری هستم یک کسی به من فحش بدهد جسارت کند بیادبی کند واقعاً من کوچک نمیشوم اگر خودم را بشناسم عقده نمیکنم راحت از طرف مقابل میگذرم اصلاً عقده نمیکنم که احتیاج به گذشت و عفو داشته باشد.@ اینطور نیست که من بگیرم بعد حالا زور بزنم که من این را ببخشم یا نبخشم همسرم، دخترم، پسرم، مادرزنم، پدرزنم، مادرشوهر، برادرزن، پدرشوهر، برادرشوهر، یک کسی چیزی گفت، نه اصلاً عقده نمیکند احساس حقارت به او دست نمیدهد که بعداً بخواهد کَلاَنجار برود تا با طرف آشتی بکند یا ندید بگیرد.@ نه از بس اوج دارد و بزرگ است اصلاً دستش به انسان نمیرسد که بخواهد انسان را تحقیر بکند انسان در جایگاه خدا جا دارد(لَهُمُ الأمن) در وادی امن خداست کسی دستش به انسان نمیرسد که بخواهد انسان را کوچک و تحقیر و اذیت بکند.@ وقتی اینطوری هست اساساً عقدهای صورت نمیگیرد حالا شما فکر کنید وقتی انسان دچار خودکمگشتگی میشود دچار خودفراموشی میشود خود حقیقیاش را از دست میدهد با خود طبیعی میخواهد در این جامعه زندگی بکند میبینی فردا سر اتوی لباس عقده میکند.@ اگر لباسش اتو شده نباشد اصلاً نمیتواند از خانه بیرون برود، دعوا میکند با زنش و دخترش که چرا لباس اتوشده نیست سر اینکه لباسش به قول امروزیها سِت نیست رنگش با هم تنظیم نیست عقده میکند اصلاً داغون میشود.@ شما فکر میکنید که اینها مسأله سهلی است چقدر طلاقها در اجتماع به خاطر همینها دارد اتفاق میافتد زن و شوهر دعوایشان شده سر غذا و سر سفره، چرا خورشت آبش کم بود چرا شور بود چرا سوخت چرا رنگش اینطوری شد چرا پسر آنجا اینطوری غذا خورد، زن بیسلیقه تو نگاه کن سفره را چطوری چیدی این هم سفره شد.@ یادت است فلان خانم چه سفره قشنگی چیده بود یا زن به مرد میگوید مرد بیسلیقه بلد نیستی لباس بپوشی. وقتی انسان خود حقیقیاش را گم میشود سر هر چیزی میتواند تشنج درست بکند هر چیزی میتواند او را به لجن بکشد.@ هر چیزی میتواند به او ضربه بزند مثل یک شیشهای هست که در سنگلاخی دارد غلت میخورد هر ضربهای میتواند آن را بشکند و از بین ببرد چون خودت را به پایین آوردی خودت را به وادی امن و مکان امن نیاوری خودت را آوردی یکجایی که هر چیزی میتواند به تو صدمه بزند خودت را کوچک کردی.@ وقتی کوچک کردی دیگر انتظار نداشته باش که صدمه نبینی انتظار نداشته باش غصه نخوری، سر یک کنکور میبینی طرف رفت خودکشی کرد، یا دختری به او جواب منفی داده.@ اصلاً وقت فطرت قوی میشود آنقدر عزیز است حالا کسی ما را تحویل نگرفت که نگرفت کوچک نشدم، چه موقع من میگویم فلان دختر یا پسر به من جواب منفی داد من خورد میشوم؟ زمانی که من خود طبیعیام را ببینم.@ شما بلال حبشی را نگاه کنید قیافهاش زشت است ضمن اینکه سیاهپوست هست زشت هم هست درست هم حرف بلد نیست بزند حالا رفته خواستگاری یک دختر خوشگل، ببینید چقدر قشنگ حرف میزند(إن تُزَوِجُونا فَالحَمدُلله وَ إن لَم تُزَّوِجُونا فَاللهُ أکبَر) دخترتان را میدهید خداروشکر، نمیدهید خدا بزرگ است.@ نه اینکه عقده کند آی من دیگر دیوانهام، من باید سرم را بگذارم بمیرم من در زندگی به شکست رسیدم، خودم را دار بزنم، قرص بخورم، اعصابم خورد بشود، ایام امتحانات بود عجب وقتی بود که این دختر به من جواب اینطوری داد، اصلاً تکان نمیخورد چون خود حقیقیاش با معشوق حقیقیاش همیشه کنارش هستند وقتی عاشق و معشوق، حبیب و محبوب کنار هم هستند غیر از همدیگر هیچی را آرزو نمیکنند.@
در خارج از من چیزی نیست که دل من را ببرد که اگر دل من به سمتش رفت و جواب منفی داد من احساس شکست و عقده بکنم من همه عشقم و همه معشوقم با همه کمالات آن هم به صورت بینهایت همیشه کنار من هست همیشه با من هست دیگر چه چیزی میخواهم.@ خارج از او چه چیزی احتیاج دارم همه چیز با من است. حالا یواش یواش به این جمله علی(ع) بیشتر پی میبریم(کَفی بی عِزّاً أن أکُونَ لَکَ عَبدا) برای من همین عزت بس که بنده تو هستم بیشتر از این میخواهم چکار(وَ کَفی بی فَخراً أن تَکُونَ لی رَبّا) این افتخار برای من کافی هست که تو پروردگار من هستی.@ دیگر حالا فلان کس تحویل نگرفت خدا تحویلت بگیرد انشاء الله خدا را از دست ندهید در حدیث داریم خدا فرمود هر وقت فهمیدید من مُردم ناراحت شوید من که نمُردم من هستم به قول یکی از بزرگان میفرمود این اسمی که میگوید(هو حَیّ القیوم) مژده است.@ یعنی آن عزیزی که محبوب توست هم زنده است هم پایدار است هرگز آسیبی به آن نمیرسد خوشحال باشید شاد شاد که محبوبمان با همه کمالاتش هست الحمدلله که خدا داریم الحمدلله که خدا هست اینها چیزهایی هست که فقط فطرت میفهمد و از آن لذت میبرد.@ طبیعت نه تنها نمیفهمد بلکه وقتی اسمش میاید متنفر هم میشود ولی فطرت عشق میکند که خدا هست کلی سرشار و سرمست است از اینکه خدا هست کلی سرمست هست از اینکه خدا(حی قیوم) است چقدر کیف و عیش دارد از اینکه خداوند پیغمبر را فرستاده.@ چقدر کیف و عیش دارد از اینکه پیغمبر را میشناسد چقدر کیف و عیش دارد از آن جهت که پیغمبر را دوست دارد و به او ایمان آورده چقدر عیاشی و کیافی دارد که این چهارده معصوم هستند امام زمان هست ناظر بر ما هست دوستمان دارد دوستش داریم چقدر لذت میبرد و احساس افتخار و بزرگی میکند از اینکه میتواند رفیق امام زمان بشود.@ از اینکه میتواند سرباز امام زمان باشد از اینکه میتواند ولی الله بشود(اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن أولِیائَک فَإنَّ أولِیائَکَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُون) چه دعای قشنگی است که روزهای سهشنبه میخوانیم(اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن جُندِک فَإنَّ جُندَکَ هُمُ الغالِبُون) من سرباز تو باشم.@ آدم وقتی در مجموعه ولایتی خدا قرار میگیرد در یک وادی امنی رفته که دیگر هیچ وقت احساس شکست نمیکند.@ این تیمهای فوتبال را دیدید که یک کسی تیمش شکست میخورد من جوان 13 ـ 14 ساله میشناسم در اثر تربیت غلط و نادانی دلبستگیهایی که به این چیزها پیدا کرده زخم معده گرفته آدمهایی را میشناسم که مردند سکته کردند تیمشان گل خورده سکته کردند مردند تعلق حزبی، گروهی، باندی و جناحی همه کشنده است.@ انسان باید به یکجا تعلق داشته باشد اما فطرت کجا را قبول میکند اگر قرار است عضو گروهی هم بشود؟ جند خدا را میپذیرد میگوید خدایا من را از جند خودت قرار بده چون جند تو هرگز شکست نمیخورند.@ (قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ) وقتی رفتی در لشکر خدا میگوید دشمن از ما چه انتظاری دارد منتظر چیست ما یا به شهادت میرسیم که پیروزی اعظم هست یا به پیروزی ظاهری میرسیم پس دیگر هیچ وقت شکست نداریم.@ یعنی فطرت همیشه دوست دارد در وادی امن قدم بردارد هیچ وقت جاهای متزلزل را دوست ندارد(لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ) من از موقتها از زودگذرها از ناماندنیها خوشم نمیاید.@
شعر قشنگی که امام در یکی از نامههایشان نوشتند فطرت برخلاف طبیعت هیچ وقت جای متزلزل خانه نمیگیرد دل نمیبندد فطرت تمام انتخابهایش خوش سلیقه است بهترینها را میخواهد به چیزهای ضعیف و رفتنی و از بین رفتنی و زوالپذیر اساساً دل نمیبندد.@ فطرت فرهنگش اینطوری است فقط با دائمها و ماندنیها و با حی و قیوم با چیزهایی که آسیب نمیرساند اگر قرار است در اجتماع خودش را ارضا کند در دسته یا گروهی وارد بشود یک جایی این حرارت جوانیاش را تخلیه بکند.@ میگوید من در یک گروهی وارد میشوم که آسیب نپذیرم(اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن جُندِک) خدایا من را از جند خودت قرار بده و کیف میکند از اینکه در جند خداست اینها فرهنگسازی قشنگ فطرت است.@ یکی میرود پیشاهنگ میشود یکی سازمان فلان وارد میشود اگر میخواهید خودتان را ارضا کنید بیا در بسیج وارد شو بسیج یعنی لشکر مخلص خداست آدم حسابیها در آن ثبتنام کردند و عضو هستند یک لشکری که شکست هم در آن ندارد.@ (اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن جُندِک فَإنَّ جُندَکَ هُمُ الغالِبُون) چون همیشه پیروز هست خدایا من را در آن قرار بده(وَ اجعَلنی مِن حِزبِک فَإنَّ حِزبَکَ هُمُ المُفلِحُون) من میخواهم در دسته تو باشم در مجموعه ولایتی تو قرار بگیرم چون رستگارم.@ (وَ اجعَلنی مِن أولِیائَک) من را از دوستان خودت قرار بده(فَإنَّ أولِیائَکَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُون) اینجا شاهد دقیق بحث من هست دوستان تو نه خوف دارند نه غم دارند خوف مال آینده است غم مال حوادثی است که دارد اتفاق میافتد و افتاد.@ میگوید دوستان تو چون از آینده و گذشته نجات پیدا کردند مثل خودت(ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ) آنچه که نزد خداست باقی میماند و آنچه که نزد شماست از بین میرود انسان اگر عنداللهی شد دیگر زمان و مکان نجات پیدا کرده هم از آینده نجات پیدا میکند.@ یعنی از حملههای مقابل شیطان، هم از گذشته نجات پیدا میکند یعنی از حملههای پشت سر شیطان، این را در بحث حملههای شیطان که حمله از عقب و جلو و راست و چپ دارد گفتیم حمله از جلو حمله از آینده است حمله از عقب حمله گذشته است نجات پیدا میکند.@ چون حزباللهی شده وقتی حزباللهی شد عنداللهی است وقتی عنداللهی شدی دیگر زمان و مکان نداری که تو را اضطراب بگیرد هیچ کس نمیتواند به تو اضطراب وارد بکند قلبت در وادی امن میرود وقتی در وادی امن رفتی:@
با یک جلوه انسان ایمن میشود دیگر هیچ کس نمیتواند او را بترساند و تحقیر بکند کسی که میتواند جنداللهی و حزباللهی باشد و میتواند جزء اولیاء خدا قرار بگیرد این را چه کسی میتواند صدمه بزند چه کسی میتواند این را تحقیر بکند.@ در زندان هست الان آزادههای ما را نگاه کنید بعضی از فیلمهایشان را هم ساختند ولی وقتی نگاه میکنی در زندان صدام دست و پا بسته ولی در اوج عظمت و آزادی است نمیشود آنها را تحقیر کرد اصلاً تحقیرپذیر نیست شخصیت کسی که فطرتگراست.@ هیچ وقت نمیتوانی خوارش بکنی هر بلایی سرش بیاوری تکهتکهاش هم بکنی در اوج عزت است این را طبیعتگرا هم میفهمد بروید پای صحبتهای سربازان و ارتشیهای عراقی بنشینید در برخورد با بسیجیها این را میفهمیدند و خودشان هم گزارش دادند این را میفهمد که او عظمت دارد و این خوار و کوچک است.@ معاویه خودش وقتی از علی(ع) گزارش میدهد میگوید علی اینطوری بود خودش درک میکند میفهمد که پست است میفهمد علی خیلی بزرگ است طلحه و زبیر وقتی با علی(ع) درگیر میشوند این را میفهمند که علی خیلی اوج دارد و اینها پست هستند.@ اتفاقاً یکی از نقاط مهم حسادت و کینه که در میان افراد به وجود میاید از همینجاست در حسادت شخص احساس کوچکی میکند همیشه انسان جایی حسادت میکند که احساس خوردی میکند یعنی درست آن لحظه انسان احساس خوردی میکند که بین خود و ناخودش جابهجایی صورت میگیرد.@ بین خود حقیقی و غیر حقیقیاش جابهجایی صورت میگیرد بین خود و ناخود، فطرت و طبیعت، به محض اینکه بین خود و ناخود جابهجایی صورت بگیرد یکدفعه میبینی یک نفر مؤمن و حزبالهی هست.@ چون درست در یک لحظه خاص نتوانسته خودش را از ناخودش تشخیص بدهد و سفت نگهاش دارد دچار حسادت میشود یعنی بنده خدا استاد است به شاگردش حسادت میکند شاگرد است به استادش حسادت میکند.@ زن است به شوهرش حسادت میکند، شوهر است به زنش حسادت میکند، مؤمن است به مؤمن حسودی میکند اینکه پیغمبر(ص) میفرماید مؤمن همیشه بین پنج شدت هست یکی(مُؤمِنُ یَحسُدُه) مؤمن همیشه گرفتار مؤمنین حسود هست.@ مؤمن حسود با اینکه ایمان دارد و متدین است بین خود و ناخودش قاطی میکند و در یک لحظه یا مورد خاص ناخود میاید جای خود را میگیرد مؤمنی که دوست خدا هست میتواند با خدا خودش را اشباع و ارضا بکند میبینی که به مؤمن دیگر حسودی کرد.@ نمیتواند جایگاه و موفقیت و پیروزی و قدرت یک مؤمن را ببیند حسودی میکند آن لحظهای که حسادت سراغتان آمد آن موقع که روی یکی از دوستانتان این حسادت سایه انداخت رابطهتان با یک نفر دارد خراب میشود مطمئن باشید که خود حقیقیتان را از دست دادید.@ برای اینکه این کنار برود زود یادت بیفتد که(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) در مصائب هم برای همین مؤمن قاطی نمیکند(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) محکم است مصیبت نمیتواند به او صدمه بزند نمیتواند خود حقیقیاش را از او بکَند.@ یک خود قلابی آنجا بگذارد شروع کند جزع و فزع بکند و موهایش را بکَند صورتش را چنگ بیاندازد به زمین و زمان بد بگوید خدای نکرده به خدا کفر بگوید، نه آنقدر محکم است که مصیبت نمیتواند او را بکَند.@ در حسادت هم همینطور هست هر وقت خدای نکرده این سایه شوم حسادت که عذابهای عظیمی در آخرت دارد دنیا را خراب میکند آخرت را هم خراب میکند سراغمان آمد باید حواسمان باشد که ما اینجا بین خود و ناخودمان اشتباه شده زود برگرد.@ میبینی که با دو رکعت نماز در اوج عزت مینشینی تو وقتی که میتوانی دو رکعت نماز بخوانی بنشینی مقابل خدا و با قرآن و خدا رفیق باشی چه کم داری که یکدفعه تو را حسادت میگیرد این قدرت به وجود نمیاید مگر اینکه انسان خود حقیقیاش را پیدا بکند.@ معشوق خود حقیقیاش را هم پیدا کند اگر معشوق خود حقیقیاش را پیدا کرد آسیب نمیبیند. فردا از اینکه لیسانس ندارد دکترا نگرفته از اینکه به او استاد نمیگویند از اینکه به فلان جا راه پیدا نکرده ککش هم نمیگزد از اینکه ماشین و خانه آنچنانی ندارد چون متعلقات ناخود با متعلقات خود زمین تا آسمان فرق میکند.@ اگر کسی خود حقیقی را پیدا بکند معشوقش با او هست هیچ وقت شخصیتاً آدم عقدهای و کوچکی بار نمیاید در اوج عزت است ای کاش فرصت داشتیم از همین بحث شیرین، وارد بحث حسادت، عزت، افتخار میشدیم.@ اینها بحثهایی هست که همه این چیزی که دارم عرض میکنم منشعب میشود، وارد لذت میشدیم اینها همه بحثهای حاشیهای هست که هر کدامش هم بحثهای مهمی هست. وقتی انسان اینطوری قدرت پیدا میکند حضرت صادق(ع) میفرماید(وَ مَن شَتَمَکَ فَقُل لَهُ).@ آدم اینطوری هست که وقتی او را فحش بدهند میگوید اگر حق با تو هست خدا من را ببخشد و اگر حق با من است خدا تو را ببخشد. فطرت چون خدا را دارد یعنی کمال مطلق را دارد چیزی خارج از وجودش کم ندارد که بخواهد با انتقام یا تنبیه طرف مقابل یا فحش دادن متقابل به طرف مقابل این عقده را از خودش بردارد چون اصلاً عقده نکرده.@
من وقتی با خدا هستم همه چیز را که دارم دیگر اگر کسی به من فحش داد به من صدمهای نزده که من عقده کنم بخواهم با یک فحش متقابل آتش دلم را خاموش کنم من که آتش نگرفتم که بخواهم خاموشش کنم.@ سوراخی در من ایجاد نشده که بخواهم آن را بپوشانم و پر کنم صدمهای به من وارد نشده برای همین بزرگان راحت میتوانند عفو کنند و ببخشند دشمنان خودشان را میبخشند برای همین پیامبر(ص) وقتی وارد مکه میشود یکی از سربازانش داد میزند که امروز روز انتقام است حضرت فرمود نه(الیَوم یَومُ المَرحَمَۀ) امرور روز رحمت است، چرا؟@ حالا من این بدبختی که در حق من ظلم کرده فحش بدهم جبران کنم انتقام بگیرم اشتباهاً این ادراک را کرده باشم که من صدمهای دیدم حالا باید جبران کنم، نه، این همان بحثی هست که در امر به معروف و نهی از منکر گفتیم که آمر به معروف و ناهی از منکر حتی دارد حد را به طرف مقابل جاری میکند شخصیتاً او را کوچک نمیبیند برای خدا انتقامش را میگیرد.@ علی(ع) که در صورتش تف میکنند بلند میشود مجدداً میاید سر طرف را میبُرد، میگوید برای اینکه خشم نکنم طبیعتم فریبم ندهد بگویم چون به من تف کردی من سرت را میبُرم، نه برای اینکه باید سرت بریده بشود خدا میخواهد که سرت بریده شود سرت را میبُرم.@ اینکه علی(ع) بلند میشود یعنی انسان احتیاج به اندیشه و فکر دارد انسان باید مواظب باشد که حوادثی گاهی وقتها میایند دوتا خود را با هم قاطی میکنند یکدفعه ناخود کودتا میکند میاید جای خود مینشیند در یک لحظه، تا آنجا نشست هم حسادت میکنی هم احساس حقارت میکنی در یک محیطی وارد میشوی احساس کوچکی میکنی.@ هم اینکه در برخورد با دیگران احساس میکنی لگدمال و له شدی در آن لحظه تصمیم نگیر و عصبانی نشو زود فکر کن جابهجایی صورت بده این دو را تفکیک کن سر جایشان بنشان کودتاچی را از جا بردار، چطوری میشود کودتاچی را برداشت؟ فقط با یاد خدا.@ یعنی یاد آنچه که خود تو را سر جایش مینشاند دو رکعت نماز، یک روضه، یک مسجد، یک زیارتگاه، یک دور تسبیح، یک نگاه به عکس یکی از اولیاء خدا، یک آدم گردنکلفت پیروز میدان، یک آدم قوی و قهرمان، عکس یک قهرمان را بالای سرت زدی به او نگاه میکنی از او مردانگی و قدرت یاد میگیری.@ نه عکس آدمهای پیزوری و ضعیف که همه شکست خورده طبیعت هستند هنرپیشه و فوتبالیست، همه کسانی که گرفتار طبیعت شدند اینهایی که ما تا نگاهشان کنیم ضعیف میشویم قدرت در ما ایجاد نمیکند حالا ولو زیباییاندام هم کار کرده باشد دور بازویش دو متر باشد وقتی عکس را میزند این گرفتار یک کمال گیاهی است.@ گفتیم قدرت بدنی کمال گیاهی است حتی کمال حیوانی هم نیست خیلی کوچک است این که نمیتواند به فطرت قدرت بدهد فطرت را باید یک تابلوی یا علی در خانه زده باشی که وقتی یا علی را نگاه میکنی تو را بگیرد از آن استفاده کنی خود و ناخود از هم جدا شود بتوانی سر جای خودش برگردانی.@ مثلاً عکس میرزا علی قاضی، عکس قهرمانها و مردها و اسطورهها و اسم آنها را بالای سرت بزن گردنبندی هم که میزنی یک کسی را بزن که وقتی میزنی خودت خجالت نکشی روی لباست میخواهی یک چیزی بنویسی یک چیزی که بعداً حجالت نکشید برایت اُفت نیاورد و کوچکت نکند انسان مساوی است با معشوق و اندیشهاش.@ بحث حلم در روابط شخصی است در روابط الهی اینطوری نیست در روابط الهی بسیجی اگر کسی بخواهد به پرچم بسیج جسارت بکند یا به خودش از نظر تقدسی که خودش دارد شهید مطهری نقل میکند در مورد خودش در مورد کسی از بزرگان نقل میکند به یکی از بزرگان گفتیم که ما غیبتتان را کردیم.@ او میگوید اگر به من از جهت روحانیتم غیبت کردید وای به حالتان، ولی اگر به جهت خودم غیبت کردی حلال، این خیلی مهم است یک موقع هست یک کسی تکبر دارد باید پوزهاش را به خاک مالید جلویش کوتاه نیامد تشخیص خیلی راحت است در معرفت نفس موارد تشخیص را توضیح دادیم.@ اصلاً تشخیص همین که کوتاه بیایید یا نیایید باز فرمول دارد یک موقع هست که اگر کوتاه نیایید خیلی چیزهای دیگر به هم میریزد باید کوتاه نیاییم باید خون بدهیم در بحث ضرورت خون دادن جبهه فطرت تا اینکه جبهه طبیعت ابهتش بریزد.@ باید بایستی سیلی بخوری به خاک و خون کشیده شوی لهات بکنند ولی عظمت آنها ریخته میشود آنها با این کارتان تحقیر میشوند یکجا باید بایستی بخوری، یکجا هست که اگر بایستی بخوری اساس به هم میریزد نباید بایستی باید تقیه کنی بگذاری بروی و سکوت بکنی و عقب بکشی باید بیایی تجدید قوا بکنی.@ از حضرت سجاد(ع) پرسیدند عقل چیست؟ فرمود(التَّجَرَعُ لِلغُصَّۀ حَتّی تَنالَ الفُرصَۀ) اینکه غصه را جرعه جرعه بنوشی تا فرصت کارت برسد تا موقعیت جور بشود اینها همه فرمول دارد آدم میتواند تشخیص بدهد یکذره تمرین بکند میتواند تشخیص بدهد گفتیم ملاکهایی که در درون ما خداوند گذاشته و به ما یاد میدهد که در آنگونه موارد چطوری تصمیم بگیریم.@ در مورد سوم همین است(وَ مَن وَعَدَکَ بِالخَنا فَإدحُ بِالنَّصیحَۀِ وَ الرَّعا) اگر کسی تهدید به فحش تو را بکند تو وعده خیرخواهی و رعایت بده اگر گفت فحشت میدهم بگو نه ما تو را دوست داریم رعایتت را میکنیم بزرگان اینطور بودند وقتی یک نفر اینطوری با آنها برخورد طور دیگری برخورد میکردند اساساً موضوع را عوض میکردند.@ طرف فحش داده به پدر و مادر حضرت، حضرت مجتبی میفرماید چیه برادر چرا عصبانی هستی تشنه هستی سیرابت میکنیم گرسنه هستی سیرت میکنیم مرکب نداری به تو بدهیم خانه نداری جا بدهیم.@ بعد گفت منفورترین آدمها در نزد من بودی حسن، ولی الان محبوبترین افراد هستی ولی این تمرین میخواهد ما بیاییم این اسطورهها را بگوییم و در زندگی عملیمان یک چیز دیگر باشد باید در زندگی تمرین کنیم.@ یعنی یکی از تمرینهای ما باید این باشد از خانه هم شروع کنید چون تمرینهای ضعیف از خانه شروع میشود چون زن و بچهات برایت محبوب است از محبوبها شروع کن که وقتی به تو جسارت میکنند حریمت را میشکنند بیادبی میکنند، میتوانی یکطور دیگر جواب بدهی یا نه، این تمرین میخواهد.@ یکی از تمرینهای قشنگ است یکی از میادین زیبای مبارزه بین فطرت و طبیعت هست و انسان به این میدان مبارزه خیلی احتیاج دارد علت اینکه میبینید خیلیها پناه میبرند به مبارزات موهوم، مثلا ورزش مبارزه موهوم است.@ میلیونها نفر مینشینند فشارشان بالا و پایین میرود عرق میکنند جیغ و داد میزنند که دوتا تیم میخواهند با هم مسابقه بدهند این مبارزه موهوم است مبارزه حقیقی که نیست اینها کسانی هستند که در مبارزه درونی به دشمن گفتن ما مخلص و نوکر تو هستیم تسلیم، بیا سوار شو هر جا میخواهی بروی برو.@ ولی یکی از قشنگترین مبارزاتی که جوانی که جوان است شجاعت دارد جگر مبارزه دارد این هست که از آن مبارزه موهوم دست بردارد بیرون بیاید در درون خودش بیاید اینجا خیلی صحنه تماشایی است اگر قرار است انسان هیجان و لذتی هم ببرد، اینکه میگویند آیا اسلام برای جوانها هیجان قرار داده؟@ اسلام هیجان جوانی را چطوری میتواند ارضا بکند؟ برای جوانها میادینی را قرار داده که از آنها لذت ببرند؟ میادین واقعی قرار داده که در آنها هیجانات جوانی را ارضا کنند؟ بهترین زمینه این است ببینید پیغمبر چقدر قشنگ با جوانها ارتباط برقرار میکرد.@ امام امت(س)، ما خودمان مگر چقدر بودیم که جبهه رفتیم، من که دیر جبهه رفتم 17 سال داشتم جنگ 59 شروع شد من 61 رفتم ولی کسانی بودند که زودتر از ما رفتند آنها سابقین بودند 13 سالهها 14 سالهها اول جنگ، البته ما هم دوست داشتیم برویم ولی بیرونمان میکردند علافمان میکردند که سن تو کم است ولی میدان واقعی بود.@ امام یک میدان واقعی مبارزه آورد هیجان یک جوان را اینطوری ارضا میکند خیلی میدان بزرگی است هیچ کس در دنیا در تاریخ سابقه نداشته که این حجم از جوانها میادین حقیقی پیدا کنند امام این را داد اینهایی که الان شعار جوان جوان میدهند چکار کردند.@ جوانها را از مبارزات حقیقی برداشتند بردند در مبارزات قلابی، در لباس و مد سر و مو و دختربازی و ورزش، جوانهای ما را از خودشان گرفتند امام فقط کسی بود که جوانها را به خودشان داد جوانها را درست با بلندای ابدیت دید و با بلندای ابدیت با آنها رفتار کرد دنیایشان هم نشاط ابدی داد.@ 13 ـ 14 ساله یکدفعه میدیدی 13 ـ 14 سالهاش است ولی آنقدر بزرگ است که دارد با امپریالیسم مبارزه میکند مبارزه جدی است حقیقتاً با آمریکا و صدام و شوروی و آلمان و انگلیسی درگیر بودند یک مبارزه حقیقی است یک جوان میداند دارد یک مبارزه حقیقی میکند.@ این حس جوانی و ماجراجویی و جهادش دقیق اشباع و ارضا میشد برای همین پیغمبر فرمود جهاد تفریح امت من است این یک مبارزه حقیقی است از آن قشنگتر آن مبارزهای است که تو بین خودت و ناخودت در درون داری آدم خیلی بیعرضه و پخمه و ضعیف باشد که این میدان عظیم را از دست بدهد و قافیه را ببازد.@ و اینجا سنگرها همه را وابگذارد بعد برود دل خودش را خوش بکند پای تلویزیون که چه کسی گُل زد و گُل نزد عشقهای الکی.@
با خیال همینطوری گنده و کوچک میشود اگر قرار است جوان انرژی جوانیاش را آن حرارت خودش را تخلیه کند مقام معظم رهبری به عنوان رهبر فطرتگراها دقیق میگوید اگر قرار است شور جوانی یکجا تخلیه بشود کجا بهتر از بسیج.@ اگر قرار است جوانها خودشان را تخلیه کنند کدام میدان سالمتر و پاکتر از بسیج، چون جوان وقتی میاید وارد بسیج میشود میدان حقیقی پیدا میکند میدان قلابی نیست سرکاری نیست 20 سال در فوتبال ما کار کرده باشیم آخرش که چی.@ مابهازای درونی و ابدی برای ما میماند؟ نه، در کاراته، اینهایی که برایش فیلم سینمایی میسازند و هر موضوعش صدها فیلم سینمایی برایش ساختند چقدر هم گروه در بیننده یا جوانها ایجاد میکند دشمنان کاذب و عروسکی و مترسکهای قلابی، ولی بسیج هم باب جهاد اکبر را به رویت باز میکند هم باب جهاد اصغر را.@ آن موقع یک بسیجی 13 ـ 14 ساله خودش را با آمریکا با همه ابرقدرتها واقعاً طرف میدانست و در درون هم ما میدیدیم شبهای دوشنبه و پنجشنبه در پایگاه بسیج سحریشان را میاوردند که فردا میخواهند روزه بگیرد جهاد اکبر، نماز شب داشتند مبارزه حقیقی با شیطان بود این مبارزه شیرین است.@ یک مبارزهای هست که اسلام به این قشنگی در مقابل ما گذاشته جوانهایی که اسلام دارد همیشه شادترین، بانشاطترین، قویترین جوانها هستند به محض اینکه این جوان را آب را گلآلود کنید بین خود و ناخودش قاطی بشود گم بکند میرود در مبارزه.@ باید یکجا خودش را ارضا بکند مثلاً پای شطرنج مینشیند در شطرنج یک کسی را مات بکند خیلی احساس میکند قوی است بلند میشود سه متر بالا میپرد گُل گردنش میاندازند، نه اینکه آنها بد است از نظر یک کمال گیاهی که قدرت داشته و گُل زده قشنگ است اما میدان میدان مبارزه حقیقی نیست قلابی است.@ برای همین طرفداران یک تیم حماقت میکنند بعدش نسبت به همدیگر کینه به دل میگیرند روحشان را آلوده میکنند اجتماع را فاسد میکنند خودشان فاسد میشوند این مبارزه قلابی است اگر جگر داریم وارد مبارزه حقیقی بشویم اگر میخواهیم جوانی و مرد باشیم مردانگی کنیم بیاییم در میدان حقیقی.@ اگر میخواهیم کار فرهنگی قوی بکنیم به جای اینکه مطربخانه و رقاصخانه و فرهنگسرا برای جوانها درست کنیم با موسیقی و تئاتر و این چیزها سرشان را گرم کنیم محیط فرهنگی درست کنید که جوانها بیایند در آن مبارزه حقیقی را یاد بگیرند.@ یک مبارزهای که مابهازای ابدی دارد در ابدیت برایش میماند اگر قرار است کاری هم بشود بشود اگر میخواهیم به جوان راهی بدهیم راهنماییاش بکنیم و انرژی جوانیاش را تخلیه کنیم با یک چیزی تخلیه کنیم که این جوان بیچارهای که دارد از 13 ـ 14 سالگی از اول بلوغ مبارزه میکند در 20 سالگی که مُرد آنطرف مابهازای ابدی داشته باشد.@ مثل مهدی شجاعی که در بین شما بود اگر مهدی شجاعی خودش هوشیار نبود و خدا به او توفیق نمیداد از این میادین هم سر راهش زیاد بود، افتاد در خودسازی، با خودش خیلی درگیر بود با خودش شدید مبارزه میکرد.@ من یک موقعهایی میدیدم شمشیر واقعاً دستش هست خون ریخته بود گاهی وقتها وقتی او را میدیدم انگار از یک مبارزه خونین آمده بود خسته، ولی پیروز، اصلاً موضوعیت داشت دقیقاً توانسته بود تفکیک بکند ناخودش را در بیاورد جلویش بگذارد و او را ببیند مثل سیدهاشم، باید با او درگیر بشود.@ میدیدم که گاهی وقتها چقدر خسته است از یک مبارزه طولانی، گاهی وقتها خسته میامد خوابآلوده خانه، تازه از بسیج زنگ میزدند که بیا خط بنویس ساعت 12 شب تازه میخواست برود برای بسیج خط بنویسد کظم غیض میکرد با روی خوش میرفت خط مینوشت 5 صبح از یک مبارزه آمده بود ولی پیروز آمده بود.@ اگر قرار است مبارزهای هم بشود جوان بداند بعد از 5 سال 3 سال 10 سال مبارزه یک مابهازای ابدی دارد توانسته مثلاً پنج میلیارد سال آخرت را آتش خاموش بکند جهنم را خاموش بکند توانسته چهار میلیارد سال صراط را طی بکند.@ صراطی که سه هزار سال راه هست بگوید لااقل من با پنج سال 10 سال مبارزه از این سه هزار سال راه هزار سالش را رفتم دو هزار سالش را رفتم تمامش را رفتم این مبارزه حقیقی است ما بعداً به محض اینکه از اینجا برویم روی صراط هستیم به محض اینکه از اینجا برویم یک جهنم هست.@ نکیر و منکر مگر شوخی است مگر اینها تعارف است عرضه داری اینها را از اطراف خودت دور کن عرضه داری حجم عظیم اژدها و عقربها و مارها را از اطرافت دور کن اینها که قرار است بعداً سراغت بیاید ما جوان را کجا داریم میبریم با این کارهای فرهنگیمان به اسم جوان.@ جوانمان را غافل میکنیم از یک واقعیت ابدی که در مقابلشان هست و خطرات ابدی، به نام صراط، جهنم، نکیر، منکر، حشر، حساب، میزان، اینها مسائل حقیقی زندگی بشر هست فطرتگرا هوشیارانه دنبال اینهاست و میفهمد اینها چه هست.@ از اینها غافلشان میکنیم و میگوییم بیا بنشین سر کلاس رقص، موسیقی، سهتار، دنبک، ورزش، مسابقه موتورسواری و دوچرخهسواری و رالی، این جوانی که به دشمنان موهوم خیالی انس پیدا میکند این بعداً میتواند مسأله صراط و نکیر و منکر برایش مسأله است؟ ابدیت برایش مطرح هست؟ نه.@ اینطوری نیست این میدان میدان جذابی هست خیلی میدان باشکوهی هست و با اثرات ابدی، لذا از تمرینهایی که خدمتتان عرض میکنم از خانه شروع کنید با خانم و بچه، به خصوص با والدین، ببین پدر وقتی عصبانی میشود و چهارتا حرف درشت به تو میزند میتوانی بروی او را ببوسی و به او بخندی.@ ببین میتوانی همان لحظه بروی در کول مادرت و با او شوخی بکنی وقتی دارد با تو شدیدترین تندیها را میکند عرضه داری او را بخندانی، تمرین حلم را همانطور که حضرت فرمود از خانه شروع بکنید با عزیزترین کسانمان، یواش یواش بیاییم سراغ غریبهها و سراغ کسانی که با ما بد هستند و دشمن هستند ببینیم چطوری میتوانیم با آنها رفتار کنیم.@ اگر میدانیم یک کسی سابقه سالها غیبت و تهمت پشت سر ما را دارد میتوانیم او را بپذیریم و آغوشمان را باز کنیم و با او رفیق شویم ببینید اهل بیت چه شکارچیان خوبی بودند داستان زندگی آنها را بخوانید.@ چه کسانی را شکار کردند شکارچیان قوی، استاد خوابیده در خانه، دزد میاید چیزی بدزدد چیزی پیدا نمیکند، میبیند هیچی نیست بعد همین که داشته دست میزده یک قرآن پیدا میکند.@ نگاه میکند میبیند قرآن است دزد قرآن را میبوسد و میاید برود استاد پایش را میگیرد میگوید تو که با این باحالی که قرآن را بوس میکنی کجا میروی بنشین، رفیق میشوند و شاگردش میشود.@ پیرمرد در چادرش نشسته رئیس قبیله است بعد پسرش دیر کرده یک پسر خوشگل و نازنین و باوقار، بعد میبیند دو نفر سراغ این آمدند گفتند ما غریبه هستیم گرسنه و تشنه و خسته به شما پناه آوردیم یک روزی اجازه بدهید استراحت کنیم برویم پیرمرد نگاه میکند میبیند زین اسب پسرش و وسائل پسرش با اینهاست.@ هیچی نمیگوید وقتی دارند صحبت میکنند میفهمد که پسرش را کشتند وسائلش را برداشتند دوتا کافر، بفرمایید میهمانان عزیز از آنها پذیرایی میکند بعد لو میرود که او پدر آن بچه است، حالا فکر کن پسر رئیس قبیله را کشتی الان هم در قبیله هستی در محاصره قبیله در چادر رئیس قبیله نشستی کجا میتوانی در بروی.@ میگوید نه شما مهمان من هستید اسلام ما دستور داده که از مهمان پذیرایی کنیم اکرام شما بر من واجب هست اگر بیرون از قبیله بودید شما را میگرفتند که هیچی، آنها هم میگویند اسلام شما چقدر قشنگ است عجب اسلامی، ما هم مسلمان میشویم.@ دو نفر احیا شدند میتوانستند ته جهنم بروند با این قتل، ولی فطرت هوشیار است فطرت انسانها را به بلندای ابدیت دوست دارد چون خودش هم وصل به خداست هیچ وقت عقده نمیکند آسیب هم نمیپذیرد.@ اگر میتواند یک نفر را با گذشتن از طبیعتش فطرتش را زنده کند این کار را میکند اگر با کولی دادن، خرج کردن، پول دادن، تواضع، خنده، لبخند، گذشت، سرمایهگذاری کردن و نوعی از خدمت میتواند فطرت یک نفر را احیا بکند احیا میکند به بلندای ابدیت.@ چون هر کس را تو احیا بکنی و هر فطرتی را که هوشیار و زنده کنی آن شأن خودت میشوی دیگر از آن به بعد او هر کار خیری انجام بدهد در نامه اعمال توست دیگر نباختی فطرت همیشه حاضر است این کار را بکند اما طبیعت این کار را نمیکند.@ در جبهه عملیات خیبر بود من آسیب دیده بودم هنوز من را پشت خط نیاورده بودند در درگیری کمی عقبتر از خطر من را آورده بودم بعد با همین حال زارم داشتم نگاه میکردم به یک کسی که آمده بود برای بچهها وسائل ببرد این تدارکچی کِنِسی میکرد و نمیداد.@ میگفت ببین من نوکرتم من مخلصتم بده این بچهها معطل نشوند اصلاً من سگ تو هستم صدای سگ در میاورد دارد طبیعت را لگدمال میکند برای اینکه فطرت زنده بماند کسر شأنش هم نیست که پارس بکند میخواهد برای آنجا بگیرد.@ یک دانشجو آمده بود میگفت برای من خیلی سخت است که من ماه رجب دستم را به ریشم بگیرم اینطوری کنم چون این تکان دادن دُم سگ است تشبه به سگ ما پیدا میکنیم سگ وقتی یک خواستهای به صاحبش دارد میاید میایستد با حالت التماس نگاه میکند دُمش را هم تکان میدهد ما وقتی که جلوی خدا میایستیم این کار را میکنیم.@ چه کسی دارد این کار را میکند؟ مگر خدا از تو کوچکی خواسته؟ مگر خدا خواسته تو جلویش تحقیر بشوی؟ مگر خواسته تو جلویش کوتاه بیایی؟ خدا که با تو کاری ندارد با طبیعتت کار دارد با ناخودت کار دارد ناخود باید این کار را بکند تا طبیعت آقا بشود بالا بیاید.@ چند روز پیش یک جوانی آمده بود میگفت من گاهی وقتها نماز میخوانم ولی خدا را هم فحش میدهم میگویم تو چه عقدهای داشتی که نماز را برای من گذاشتی میگویم چه چیزی از تو جبران میشود که من نماز بخوانم گریه کردن من دولا شدن ما سجده ما تو از این کار ما کیف میکنی؟@ ما روزه بگیریم یک ماه چیزی نخوریم تو چه عشقی میکنی؟ این هست که امثال سروش که نمیفهمند میگویند دین چیه که همهاش از ما فداکاری میخواهد مگر دین برای انسان نیست دین باید در خدمت انسان باشد چرا ما باید همیشه در خدمت دین باشیم چرا ما باید در خدمت مکتب باشیم، اینها فرمایشات سروش است.@ دین باید به انسان برسد دین باید به انسان حال بدهد چرا ما خودمان را فدا کنیم آیا دین ارزش این را دارد که ما جان خودمان را برایش از دست بدهیم، نمیفهمد، خدا از ما جان نخواسته اسلام از ما چه موقع جان خواسته اسلام آمده که به ما بدهد یکسره ما را بالا ببرد اسلام آمده ما را آزاد کند.@ (وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) اگر خدا یکجا از آن جهت که شما هستید از انسان چیزی خواسته بود گفته پول بدهید که مال طبیعتتان است خمس، زکات، جهاد همه از بدن است از طبیعت دارد سرمایهگذاری میکند خدا چه موقع از ما چیزی خواسته دین چه موقع از ما چیزی خواسته دین همیشه به ما داده تو انسان و دین را نمیفهمی.@ تو حرکت را نمیفهمی عبودیت را نمیفهمی این چه قضاوتی است که خدا عقدهای است مگر خدا از ما چیزی خواسته خدا میگوید اگر میخواهی بالا بیایی طبیعت را رها کن بالا بیا خدا میگویی اگر در دعوا میخواهی بیایی با خر نمیتوانی بیایی خر را کنار بگذار خودت در دعوا بیا طبیعت را کنار بگذار خودت در دعوا بیا.@ اگر انسان درست نتواند بین خود و ناخود تشخیص بدهد اینطوری گیر میکند یکدفعه نماز میخواند از اینطرف هم عقده میکند خدا چکار دارد این همه به پر و پای ما میپیچد این دین چکار دارد که یکسره به پر و پای ما میپیچد یکسره مزاحم ماست هر کاری میخواهیم بکنیم یک باید، نباید، مستحب، واجب، چه خبر است ما را کشتید.@ همه کسانی که بیحوصله میشوند از دست اسلام، میگوید من از بچه حزباللهی زده شدم من از شیخها بدم میاید هر چه میگویی یک حکم شرعی جلوی آدم میگذارند این کسی هست که فطرتش سر جای خودش نشسته خود حقیقی و خود انسانیاش حاکم وجودش نشده.@ پروردگارا به حق محمد و آل محمد ما را به خودمان بشناسان، پروردگارا به حق محمد و آل محمد خودت را به ما بشناسان، به حق محمد و آل محمد نبی و امام و حجتت را به ما بشناسان.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@